أخلاق مجاهد ( قسمت اول )

أخلاق مجاهد  (  قسمت اول )

نویسنده: ابوعمر السیف

مترجم : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بيساران

مقدمه

” بسم الله الرحمن الرحیم”

الحمد لله و الصلاة و السلام علی رسول الله

أما بعد … .

نوشته­ی حاضر مقاله­ای است در مورد جهاد، صفات مجاهدین، دلایل پیروزی­شان و نعمت­های پایدار و در جات والایی که خداوند در بهشت برای آن­ها آماده کرده است.

امیدوارم این مقاله موجب تشویق و ترغیب مجاهدان شود و سببی باشد برای ترسیدن کسانی که از جهاد دست کشیده و به دنیا تکیه کرده­اند.

درود خدا بر پیامبر ما محمد و آل و اصحابش

فصل اخلاص

خداوند متعال می­ فرماید: ” وما أمروا إلا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء” ( بینه: ۵)

‏در حالي كه جز اين بديشان دستور داده نشده است كه مخلصانه و حقگرايانه خداي را بپرستند و تنها شريعت او را آئين ( خود ) بدانند.

عن عمر ابن الخطاب رضي الله عنه، قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: (إنما الأعمال بالنيات وإنما لكل امرئ ما نوى، فمن كانت هجرته إلى الله ورسوله فهجرته إلى الله ورسوله، ومن كانت هجرته لدنيا يصيبها أو امرأة ينكحها فهجرته إلى ما هاجر إليه) [رواه البخاري ومسلم].

عمر- رضی الله عنه- می­گوید: که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم می­فرماید: اعمال انسان به نیت وابسته است و هر انسانی بر چیزی است که نیت کرده است . هر کس نیتش از هجرت ، خدا و رسولش باشد پس هجرتش به سوی خدا و رسولش است و هرکس نیتش دنیا یا ازدواج با زنی که می­خواهد باشد ، پس هجرتش به سوی چیزی است که به خاطر آن هجرت کرده است. (بخاری، مسلم)

وعن أبي أمامة رضي الله عنه، قال: جاء رجل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: أرأيت رجلا غزى يلتمس الأجر والذكر ما له؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (لا شيء)، فأعادها ثلاث مرات، قال: يقول رسول الله صلى الله عليه وسلم: (لا شيء)، ثم قال: (إن الله لا يقبل من العمل إلا ما كان خالصا وابتغي به وجهه) [رواه أبو داود والنسائي].

ابوامامه- رضی الله عنه- روایت می­کند که مردی نزد رسول الله- صلی الله علیه وسلم- آمد و گفت : آیا دیده­ای کسی به خاطر دستمزد و یا کسب نام بجنگد؟ رسول خدا – صلی الله علیه وسلم- فرمود( هیچ) سه بار این جمله را تکرار کرد. ابوامامه گفت: رسول خدا- صلی الله علیه و سلم- فرمود( هیچ) سپس فرمود: خداوند عمل انسان را قبول نمی­کند مگر اینکه خالص برای رضای او باشد.) ( ابو داود، نسائی)

وعن أبي هريرة رضي الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: (إن أول الناس يقضى يوم القيامة عليه رجل استشهد فأتي به فعرفه نعمه فعرفها قال: فما عملت فيها؟ قال: قاتلت فيك حتى استشهدت، قال: كذبت! ولكنك قاتلت لأن يقال جريء، فقد قيل، ثم أمر به فسحب على وجهه حتى ألقي في النار، ورجل تعلم العلم وعلمه وقرأ القرآن فأتي به فعرفه نعمه فعرفها، قال: فما عملت فيها؟ قال: تعلمت العلم وعلمته، وقرأت فيك القرآن، قال: كذبت! ولكنك تعلمت العلم ليقال عالم، وقرأت القرآن ليقال هو قارئ، فقد قيل، ثم أمر به فسحب على وجهه حتى ألقي في النار، ورجل وسع الله عليه وأعطاه من أصناف المال كله، فأتي به فعرفه نعمه فعرفها، قال: فما عملت فيها؟ قال: ما تركت من سبيل تحب أن ينفق فيها إلا أنفقت فيها لك، قال: كذبت! ولكنك فعلت ليقال هو جواد، فقد قيل، ثم أمر به فسحب على وجهه ثم ألقي في النار) [رواه مسلم].

ابوهریره- رضی الله عنه- از رسول خدا – صلی الله علیه و سلم- روایت می­کند که می­فرماید: اولین مردی که در روز قیامت بازخواست می­شود، مردی است که شهید شده، او را می­آورند و نعمتهایش را به او معرفی می­کنند و او آن­ها را می­شناسد. می­پرسند : تو با آن­ها چه کار کردی؟ می­گوید: در راه تو جنگیدم تا اینکه شهید شدم گفته می­شود دروغ می­گویی! تو جنگیدی تا به تو گفته شود شجاع ، پس به تو گفته شد. سپس خداوند دستور می­دهد او را با چهره به زمین بکشند تا به آتش اندا خته شود. مردی را می­آورند که علم آموخته است و آن را یاد داده و قرآن می­خوانده است. به او گفته می­شود: تو با آن چه کردی؟ می­گوید: من آن را یاد گرفتم و یاد دادم و به خاطر تو قرآن خواندم. گفته می­شود دروغ می­گویی! تو علم را آموختی تا به تو گفته شود عالم ، و قرآن خواندی تا به تو گفته شود قاری، پس به تو گفته شد. سپس خداوند دستور می­دهد با چهره به زمین کشیده شود و به آتش انداخته شود ؛ و مردی را می­آورند که خدا به او روزی زیاد داد و مال زیادی را به عطا کرد. در روز قیامت نعمتهایش را به او معرفی کردند ، آن­ها را می­شناسد پرسیده می­شود: با آن چه کردی ؟ می­گوید: آن را در راه خدا انفاق کردم گفته می­شود: دروغ می­گویی! تو این کار را انجام دادی تا به تو بگویند چقدر بخشنده است. پس گفته شد ، سپس خداوند امر می­کند و او را با چهره به زمین بکشند و به آتش بیاندازند.

وعن أبي موسى رضي الله عنه أن أعرابيا أتى النبي صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله الرجل يقاتل للمغنم، والرجل يقاتل ليذكر، والرجل يقاتل ليرى مكانه، وفي رواية: (يقاتل شجاعة، ويقاتل حمية)، وفي رواية: (يقاتل غضبا فمن في سبيل الله؟)، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (من قاتل لتكون كلمة الله هي العليا فهو في سبيل الله) [متفق عليه].

ابوموسی-رضی الله عنه- روایت می­کند که اعرابی نزد پیامبر- صلی الله علیه و سلم- آمد و گفت: ای رسول خدا- مردی به خاطر ثروت می­جنگد و مردی برای کسب نام و مردی برای به دست آوردن مقام وارد میدان جنگ می­شود. در روایتی( به خاطر ابراز شجاعت و به دست آوردن پشتیبان  می­جنگد) و در روایتی دیگر( به خاطر خشم می­جنگد) پس چه کسی در راه خدا می­جنگد؟ رسول خدا- صلی الله علیه و سلم- فرمودند: ( هرکس به خاطر اعتلای کلمه الله  و دین اسلام بجنگد، پس آن در راه خداست) ( متفق علیه)

فصل؛ هدف از جهاد اعتلای کلمه­ی الله و حاکمیت بخشیدن به احکام الهی است

خداوند متعال می­فرماید:” وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين كله لله فإن انتهوا فإن الله بما يعملون بصیر” ( انفال : ۳۹)

‏و با آنان پيكار كنيد تا فتنه‌اي باقي نماند ( و شرك از بين رفته  ) و دين خالصانه از آن خدا گردد ( و مؤمنان جز از خدا نترسند و آزادانه به دستور آئين خويش زيست كنند ) . پس اگر ( از روش نادرست خود ) دست برداشتند ( و اسلام را پذيرفتند ، دست از آنان بداريد ، چرا كه ) خدا مي‌بيند چيزهائي را كه مي‌كنند ( و كيفرشان مي‌دهد ) .‏

عن عبد الله بن عمر رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (أمرت أن أقاتل الناس؛ حتى يشهدوا أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله، ويقيموا الصلاة ويؤتوا الزكاة، فإذا فعلوا ذلك عصموا مني دماءهم وأموالهم، إلا بحق الإسلام، وحسابهم على الله تعالى) [رواه البخاري ومسلم].

عبدالله بن عمر-رضی الله عنه- روایت می­کند، پیامبر- صلی الله علیه و سلم- فرمود: امر شدم به اینکه با مردم بجنگم تا اینکه به لااله الا الله و محمد رسول الله شهادت دهند و نماز به پا دارند وزکات بپردازند و هرگاه این کار را انجام دادند، جان و مالشان به حق اسلام حفظ شده است ( بخاری، مسلم)

وعن ابن عمر رضي الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (بعثت بين يدي الساعة بالسيف حتى يعبد الله وحده لا شريك له، وجعل رزقي تحت ظل رمحي، وجعل الذل والصغار على من خالف أمري، ومن تشبه بقوم فهو منهم) [رواه أحمد].

وعمر- رضی الله عنه- می­گوید: رسول الله- صلی الله علیه وسلم فرمودند: شمشیر را تا زمانی که مردم به پرستش خدا درآیند و لااله الا الله بگویند به دست می­گیرم، رزق و روزیم در سایه­ی تیرم است، مخالفان من حقیر و کوچک می­شوند و کسی که به قومي شباهت داشته باشد از خود آنان است.

فصل؛ وجوب جهاد

خداوند متعال می­فرماید:” كتب عليكم القتال وهو كره لكم وعسى أن تكرهوا شيئا وهو خير لكم وعسى أن تحبوا شيئا وهو شر لكم والله يعلم وأنتم لا تعلمون” ( بقره: ۲۱۶)

‏جنگ بر شما واجب  گشته است ، و حال آن كه ( بنابه سرشت انساني ) از آن بيزاريد ، ليكن چه بسا چيزي را دوست نمي‌داريد و آن چيز براي شما نيك باشد ، و چه بسا چيزي را دوست داشته باشيد و آن چيز براي شما بد باشد ، و خدا ( به رموز كارها آشنا است و از جمله مصلحت شما را ) مي‌داند و شما ( از اسرار امور بي‌خبريد و مصلحت خود را چنان كه شايد و بايد ) نمي‌دانيد .‏

و می­فرماید: ” انفروا خفافا وثقالا وجاهدوا بأموالكم وأنفسكم في سبيل الله ذلكم خير لكم إن كنتم تعلمون” ( توبه: ۴۱)

اي مؤمنان ! هرگاه منادي جهاد ، شما را به جهاد ندا درداد فوراً ) به سوي جهاد حركت كنيد ، سبك‌بار يا سنگين‌بار ،  ( جوان يا پير ، مجرّد يا متأهّل ، كم‌عائله يا پرعائله ، غني يا فقير ، فارغ‌البال يا گرفتار ، مسلّح به اسلحه سبك يا سنگين ، پياده يا سواره و . . . در هر صورت و در هر حال ، ) و با مال و جان در راه خدا جهاد و پيكار كنيد . اگر دانا باشيد مي‌دانيد كه اين به نفع خود شما است .‏

عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (لا هجرة بعد الفتح، ولكن جهاد ونية وإذا استنفرتم فانفروا) [رواه البخاري ومسلم].

ابن عباس روایت می­کند پیامبر- صلی الله علیه و سلم- فرمودند: پس از فتح ( مکه ) هجرتی وجود ندارد ولی جهاد  و نیت وجود دارد و هرگاه برای جهاد دعوت به بسیج و سازماندهی شدید پس شما هم بسیج شوید.( بخاری، مسلم)

فصل؛ فضیلت جهاد

خداوند متعال می­فرماید: ” أجعلتم سقاية الحاج وعمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر وجاهد في سبيل الله لا يستوون عند الله، والله لا يهدي القوم الظالمين، الذين آمنوا وهاجروا وجاهدوا في سبيل الله بأموالهم وأنفسهم أعظم درجة عند الله وأولئك هم الفائزون، يبشرهم ربهم برحمة منه ورضوان وجنات لهم فيها نعيم مقيم، خالدين فيها أبدا إن الله عنده أجر عظيم” ( توبه : ۱۹-۲۲)

‏(آيا ( رتبه سقايت و ) آب دادن به حاجيان و تعميركردن مسجدالحرام را همسان ( مقام آن ) كسي مي‌شماريد كه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده است و در راه خدا جهاد كرده است ( و به جان و مال كوشيده است‌ ؟ هرگز منزلت آنان يكسان نيست و ) در نزد خدا برابر نمي‌باشند ، و خداوند مردماني را كه ( به خويشتن به وسيله كفرورزيدن ، و به ديگران به وسيله اذيّت و آزار آنان ) ستم مي‌كنند ( به راه خير و صلاح دنيوي و نعمت و سعادت اخروي ) رهنمود نمي‌سازد .‏ ‏كساني كه ايمان آورده‌اند و به مهاجرت پرداخته‌اند و در راه خدا با جان و مال ( كوشيده‌اند و ) جهاد نموده‌اند ، داراي منزلت والاتر و بزرگتري در پيشگاه خدايند ، و آنان رستگاران و به مقصودرسندگان ( و سعادتمندان دنيا و آخرت ) مي‌باشند .‏ ‏پروردگارشان آنان را به رحمت خود و خوشنودي ( از ايشان كه بزرگترين نعمت است ) و بهشتي مژده مي‌دهد كه در آن نعمتهاي جاودانه دارند .‏ ‏همواره در بهشت ماندگار مي‌مانند ( و غرق در لذائذ و نعمتهاي آن خواهند بود ) . بيگمان در پيشگاه خدا پاداش بزرگي ( و فراواني براي فرمانبرداران امر او ) موجود است .‏)

عن النعمان بن بشير قال: (كنت عند منبر رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال رجل: ما أبالي أن لا أعمل عملا بعد الإسلام إلا أن أسقي الحاج، وقال آخر: ما أبالي أن لاأعمل عملا بعد الإسلام إلا أن أعمر المسجد الحرام، وقال آخر: الجهاد في سبيل الله أفضل مما قلتم، فزجرهم عمر، وقال: لا ترفعوا أصواتكم عند منبر رسول الله صلى الله عليه وسلم – وهو يوم جمعة – ولكن إذا صليت الجمعة دخلت فاستفتيته فيما اختلفتم فيه، فأنزل الله عز وجل: {أجعلتم سقاية الحاج وعمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر}) [رواه مسلم].

نعمان بن بشیر روایت می­کند در کنار منبر رسول الله –صلی الله علیه وسلم- بودم مردی گفت: به فکر هیچ کاری نیستم جز اینکه حجاج را سیراب کنم و دیگری گفت:  به هیچ کاری فکر نمی­کنم جز اینکه مسجد الحرام را آباد کنم و دیگری گفت: جهاد در راه خدا بهتر از چیزهایی است که شما گفتید. عمر خشمگین شد و گفت: صدایتان را در کنار منبر رسول الله- صلی اله علیه وسلم- بالا نبرید، آن روز جمعه  بود عمر گفت پس از نماز شما را از چیزی که در آن اختلاف داشتید آگاه می­کنم سپس این آیه را خواند خداوند متعال فرموده است:” أجعلتم سقاية الحاج وعمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر” ( روایت مسلم”

وعن أبي هريرة رضي الله عنه، قال: سئل رسول الله صلى الله عليه وسلم: أي العمل أفضل؟ قال: (إيمان بالله ورسوله)، قيل: ثم ماذا؟ قال: (الجهاد في سبيل الله)، قيل: ثم ماذا؟ قال: (حج مبرور) [متفق عليه].

ابوهریره- رضی الله عنه- گفت : از رسول الله- صلی الله علیه وسلم- سؤال شد کدام عمل بهتر است؟ فرمود:( ایمان به خدا و رسولش) گفته شد: سپس چه چیزی است؟ فرمود: ( نیکی به پدر و مادر) گفتم سپس کدام؟ فرمود: جهاد در راه خدا( متفق علیه)

وعن ابن مسعود رضي الله عنه، قال: قلت: يا رسول الله أي العمل أحب إلى الله تعالى؟ قال: (الصلاة على وقتها)، قلت: ثم أي؟ قال: (بر الوالدين)، قلت: ثم أي؟ قال: (الجهاد في سبيل الله) [متفق عليه].

وعن أبي ذر رضي الله عنه، قال: قلت: يا رسول الله، أي العمل أفضل؟ قال: (الإيمان بالله والجهاد في سبيله) [متفق عليه].

ابوذر- رضی الله عنه- گفت: گفتم یا رسول الله- صلی الله علیه وسلم- کدام عمل بهتراست؟ فرمود: ایمان به خدا و جهاد در راه او( متفق علیه)

وعن أبي هريرة رضي الله عنه، قال: قيل: يا رسول الله ما يعدل الجهاد في سبيل الله؟ قال: (لا تستطيعونه)، فأعادوا عليه مرتين أو ثلاثا كل ذلك يقول: (لا تستطيعونه)، ثم قال: (مثل المجاهد في سبيل الله كمثل الصائم القائم القانت بآيات الله لا يفتر من صيام ولا صلاة حتى يرجع المجاهد في سبيل الله) [متفق عليه، وهذا لفظ مسلم].

وفي رواية البخاري: أن رجلا قال: يا رسول الله دلني على عمل يعدل الجهاد، قال: (لا أجده)، ثم قال: (هل تستطيع إذا خرج المجاهد أن تدخل مسجدك فتقوم ولا تفتر، وتصوم ولا تفطر)، فقال: ومن يستطيع ذلك؟

ابوهریره- رضی الله عنه- می­گوید: گفته شد: یا رسول الله- صلی الله علیه وسلم- چه چیزی با جهاد در راه خدا مساوی است؟ فرمودند: نمی­توانید آن را با چیزی مقایسه کنید، ( پس بهتر است) جهاد را دو یا سه بار تکرار کنید، می­فرماید: ( نمی­توانید آن را مقایسه کنید) سپس فرمود: مجاهد در راه خدا مانند روزه­داری است که نماز به پا می­دارد و قنوت می­خواند، افطار نمی­کند و از نماز دست نمی­کشد تا مجاهد از جهاد برگردد) ( متفق علیه)

در روایت بخاری آمده است که مردی گفت: یا رسول الله مرا بر عملی که با جهاد مساوی است ارهنمایی کن فرمود : آن را نمی­یابم سپس فرمود: آیا می­توانی هرگاه مجاهد خارج شد به مسجد وارد شوی و نماز بگذذاری و از آن دست نکشی و روزه بگیری و افطار نکنی؟ پس فرمود: چه کسی می­تواند آن را انجام دهد؟

فصل؛ برتری مجاهد بر سایر مردم

خداوند متعال می­فرماید: ” لا يستوي القاعدون من المؤمنين غير أولي الضرر والمجاهدون في سبيل الله بأموالهم وأنفسهم، فضل الله المجاهدين بأموالهم وأنفسهم على القاعدين درجة، وكلا وعد الله الحسنى، وفضل الله المجاهدين على القاعدين أجرا عظيما، درجات منه ومغفرة ورحمة وكان الله غفورا رحيما” ( نساء: ۹۵)

مسلماناني كه ( به جهاد نمي‌روند و در منازل خود ) مي‌نشينند ، با مسلماناني برابر نيستند كه با مال و جان ، در راه يزدان جهاد مي‌كنند . خداوند مرتبه والائي را نصيب مجاهدان كرده است كه بالاتر از درجه خانه‌نشينان است ، مگر چنين خانه‌نشيناني داراي عذري باشند ( كه ايشان را از بيرون شدن براي جهاد بازداشته باشد . در اين صورت درخور سرزنش نيستند ، و پاداش بزرگ خود را از خدا دريافت مي‌دارند و مرتبه بالائي دارند ) . خداوند به هر يك ( از دو گروه مجاهد و وانشستگان معذور ) منزلت زيبا ( و عاقبت والائي ) وعده داده است . و خداوند مجاهدان را بر وانشستگان ( بدون عذر ) با دادن اجر فراوان و بزرگ ، برتري بخشيده است .‏ ‏درجات بزرگي از ناحيه خدا ( بدانان داده مي‌شود ) همراه با مغفرت و رحمت ( فراوان الله . و اگر لغزشهائي هم داشته‌اند ) خداوند آمرزنده و مهربان است .)

عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه، قال: أتى رجل رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: أي الناس أفضل؟ قال: (مؤمن يجاهد بنفسه وماله في سبيل الله)، قال: ثم من؟ قال: (مؤمن في شعب من الشعاب يعبد الله ويدع الناس من شره) [متفق عليه].

ابوسعید الخدری – رضی الله عنه- روایت می­کند مردی نزد رسول الله- صلی الله علیه وسلم- آمد و گفت: کدام از مردم برتر اند؟ فرمود: مومنی که با جان و مالش در راه خدا جهاد می­کند گفت: سپس چه کسی؟ فرمود: ( مومنی که در دره­ای از دره­ها خدا را عبادت می­کند و مردم از شر او در امان هستند .) ( متفق علیه)

شعب: راهی در کوه

فصل؛ برترین جهاد سخن حق در نزد سلطان ظالم است.

عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (أفضل الجهاد كلمة عدل عند سلطان جائر) [رواه أبو داود والترمذي].

ابوسعید الخدری- رضی الله عنه- از پیامبر- صلی الله علیه وسلم- روایت می­کند که می­فرماید: ( برترین جهاد سخن عدل است در مقابل سلطان ظالم.)( ابوداود و ترمذی)

فصل؛ درجات مجاهدین در بهشت

عن أبي هريرة رضي الله عنه أن رسول صلى الله عليه وسلم قال: (إن في الجنة مئة درجة، أعدها الله للمجاهدين في سبيل الله، ما بين الدرجتين كما بين السماء والأرض) [رواه البخاري].

ابوهریره- رضی الله عنه- روایت می­کند که پیامبر – صلی اللخ علیه وسلم- فرمود: ( همانا در بهشت ۱۰۰ درجه است که خداوند آن را برای  مجاهدین در راه خدا آماده کرده است. آنچه بین دو درجه قرار گرفته همان چیزی است که بین آسمان و زمین است.) (بخاری)

وعن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (من رضي بالله ربا وبالإسلام دينا وبمحمد رسولا وجبت له الجنة)، فعجب لها أبو سعيد، فقال: أعدها علي يا رسول الله، فأعادها عليه، ثم قال: (وأخرى يرفع الله بها العبد مئة درجة في الجنة، ما بين كل درجتين كما بين السماء والأرض)، قال: وما هي يا رسول الله؟ قال: (الجهاد في سبيل الله، الجهاد في سبيل الله) [رواه مسلم].

ابوسعید الخدری- رضی الله عنه- روایت می­کند که رسول الله- صلی الله علیه وسلم- می­فرماید: ( کسی که به پروردگاری خداوند راضی باشد و دینش را راسلام انتخاب کند و رسولش محمد باشد بهشت بر او واجب است  ابوسعید  از این سخن شگفت­زده شد و فرمود: یارسول الله آن را برخورد مهیا می­کنم سپس آن را تکرار کرد. پس پیامبر فرمود: یکی دیگر است که خداوند با آن بنده را ۱۰۰ درجه بهشت بالا می­برد آن چیزی که در بین دو درجه است همان چیزی است که بین آسمان و زمین است.) فرمود:  و آن چیست یا رسول الله؟ فرمود: ( جهاد در راه خدا، جهاد در راه خدا) ( مسلم)

فصل؛ جهاد قله رفیع  اسلام است

عن معاذ بن جبل رضي الله عنه، قال: قلت يا رسول الله أخبرني بعمل يدخلني الجنة ويباعدني عن النار، قال: (لقد سألت عن عظيم وإنه ليسير على من يسره الله عليه، تعبد الله لا تشرك به شيئا وتقيم الصلاة وتؤتي الزكاة وتصوم رمضان وتحج البيت)، ثم قال: (ألا أدلك على أبواب الخير؟ الصوم جنة والصدقة تطفئ الخطيئة كما يطفئ الماء النار، وصلاة الرجل في جوف الليل)، ثم تلى: {تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا وطمعا ومما رزقناهم ينفقون، فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين جزاء بما كانوا يعملون}، ثم قال: (ألا أخبرك برأس الأمر وعموده وذروة سنامه؟)، قلت: بلى يا رسول الله، قال: (رأس الأمر الإسلام وعموده الصلاة وذروة سنامه الجهاد في سبيل الله)، ثم قال: (ألا أخبرك بملاك ذلك كله؟)، قلت: بلى يا رسول الله، فأخذ بلسانه ثم قال: (كف عليك هذا)، قلت: يا نبي الله وإنا لمؤاخذون بما نتكلم به؟ فقال: (ثكلتك أمك يا معاذ، وهل يكب الناس في النار على وجوههم – أو قال: على مناخرهم – إلا حصائد ألسنتهم) [رواه أحمد والنسائي والترمذي، وقال: حديث حسن صحيح].

الجُنَّة: هي ما يستجن به العبد كالمِجَنِّ الذي يقيه عن القتال، والصوم جُنة من المعاصي وجُنة من النار.

معاذ بن جبل- رضی الله عنه- روایت می­کند: گفتم یا رسول الله مرا از چیزی که با آن به بهشت وارد شوم و مرا از آتش دور کند، آگاه کن . پیامبر- صلی الله علیه وسلم- فرمودند : ( از کار بزرگی سؤال کرد و این کار برای کسی آسان می­شود که خداوند برایش آسان کند. باید خدا را عبادت کنی و چیزی را با آن شریک نسازی و نماز را به پا داری، زکات را بپردازی و حج خانه­ی خدا را به جا آوری ) سپس فرمود: آیا تو را به درهای خیر راهنمایی کنم ؟ رزه سپر است و صدقه گناهان را خاموش می­کند همان­طور که آب آتش را خاموش می­کند و نماز در دل شب.) سپس ادامه می­دهد.”  تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا وطمعا ومما رزقناهم ينفقون، فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين جزاء بما كانوا يعملون” و فرمود: تو را به رأس کار و ستون و قله­ی  رفیع آن خبر دهم؟ گفتم: بله یارسول الله . گفت : راس الامر اسلام و ستون آن نماز است و قله ی رفیع آن جهاد در راه الله است . سپس فرمود تورا به ملاک کل آنها خبر کنم ؟ گفتم : بله یا رسول الله ، زبانش را گرفت سپس فرمود ( این را نگهدار) گفتم: ای پیامبر خدا آیا به چیزی که می­گوییم هم مؤاخذه می­شویم؟ پیامبر – صلی الله علیه وسلم- فرمودند، مادرت به داغت بنشیند ای معاذ، آیا مردم با چیزی غیر از آنچه زبانشان حاصل آورده است، با صورتشان یا با موی بینی در آتش می­افتد.( احمد و نسائی و ترمذی ) و گفت ( حدیث حسن)

الجنة: چیزی که بنده را با ان محافظت مي شود مانند سپری که او را از جنگ حفظ می­کند و روزه سپری در برابر گناهان است و سپری در برابر آتش.

ذروة سنامه: منها اليه هرچيزي  و انتهاي  چیزی . قله ی رفیع

ملاک ذلک: یعنی کسی که زبانش را در دست دارد کارش را در دست دارد و بر آن حکومت می­کند.

فصل؛ ترک جهاد از صفات منافقین است.

خداوند متعال می­فرماید: ” ويحلفون بالله إنهم لمنكم وما هم منكم ولكنهم قوم يَفْرَقون، لو يجدون ملجأً أو مغاراتٍ أو مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إليه وهم يَجْمَحون” (توبه : ۵۶)

‏به خدا سوگند مي‌خورند كه آنان از شمايند ( و مؤمن و مسلمانند ) در حالي كه از شما نيستند ( و مؤمن و مسلمان نمي‌باشند ) و مردمان ترسوئي هستند ( و چون از شما وحشت دارند ، دروغ مي‌گويند و نفاق مي‌ورزند ) .‏ ‏اگر پناهگاهي يا غارهائي و يا سردابي پيدا كنند شتابان بدانجا مي‌روند و به سرعت بدان مي‌خزند .‏

و می­فرماید: ” فَرِحَ المُخَلَّفون بمقعدهم خلاف رسول الله وكرهوا أن يجاهدوا بأموالهم وأنفسهم في سبيل الله وقالوا لا تنفروا في الحر قل نار جهنم أشد حرا لو كانوا يعلمون، فليضحكوا قليلا وليبكوا كثيرا جزاء بما كانوا يكسبون” (توبه : ۸۱)

( كساني  كه از رفتن به جنگ تبوك سر باز زده‌اند و در خانه‌هاي خود  نشسته‌اند ، اين ) خانه‌نشينان  از اين كه از رسول خدا واپس كشيده‌اند شادمانند ، و نخواستند با مال و جان در راه يزدان جهاد و پيكار كنند ( و دين خدا را ياري دهند . تا مي‌توانند ديگران را از جنگ مي‌ترسانند و با نشستنِ با خود تشويق مي‌نمايند ) و مي‌گويند در گرما ( ي سوزان تابستان به سوي ميدان نبرد ) حركت نكنيد .  ( اي پيغمبر ! بدانان ) بگو : اگر دانا بودند مي‌فهميدند كه آتش دوزخ بسيار گرمتر و سوزانتر ( از گرماي تابستان و از همه آتشهاي جهان ) است .‏ ( بگذار در اين جهان بر اثر مسخره‌كردن مؤمنان ) اندكي بخندند و ( امّا لازم است بدانند كه بايد در آن جهان ) بسيار گريه كنند ، اين جزاي كارهائي است كه مي‌كنند .)

عن أبي هريرة رضي الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (من مات ولم يغز ولم يحدث به نفسه مات على شعبة من النفاق) [رواه مسلم].

ابوهریره روایت می­کند: پیامبر- صلی الله علیه و سلم- می­فرماید: هر کس بمیرد و جهاد نکند و تصمیم به آن نگیرد بر شعبه­ای از نفاق مرده است.) ( مسلم)

فصل؛ بازداشتن از جهاد موجب ذلت و هلاکت و تسلط يافتن دشمنان است.

خداوند متعال می­فرماید: ” لو كان عرضا قريبا وسفرا قاصدا لاتبعوك ولكن بعدت عليهم الشقة، وسيحلفون بالله لو استطعنا لخرجنا معكم، يهلكون أنفسهم والله يعلم إنهم لكاذبون” ( توبه: ۴۲)

( منافقان ) اگر غنائمي نزديك ( و در دسترس ) و سفري سهل و آسان باشد ( به طمع دنيا ) از تو پيروي مي‌كنند و به دنبال تو مي‌آيند ، ولي راه دور و پردردسر ( همچون تبوك ) براي ايشان ناشدني و نارفتني است . به خدا سوگند مي‌خورند كه اگر مي‌توانستيم با شما حركت مي‌كرديم . آنان ( در واقع با اين عملها و اين دروغها ) خويشتن را تباه و هلاك مي‌كنند ، و خدا مي‌داند كه ايشان دروغگويند .‏)

عن ابن عمر رضي الله عنه، قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: (إذا تبايعتم بالعينة وأخذتم أذناب البقر ورضيتم بالزرع وتركتم الجهاد، سلط الله عليكم ذلا لاينزعه عنكم حتى ترجعوا إلى دينكم) [أخرجه أحمد وأبو داود].

ابن عمر- رضی الله عنه- روایت می­کند از پیامبر- صلی الله علیه وسلم- شنیدم که می­فرماید: هرگاه خودتان را به تجارت مشغول نموده  و دم گاو را گرفتید به زراعت راضی شدید و جهاد را رها کردید خداوند ذلت و خواری را بر شما مسلط می­کند و آن را از شما دور نمی­کند تا اینکه به دینتان بر گردید.” ( احمد  و ابوداود)

وعن أسلم أبي عمران، قال: (غزونا من المدينة نريد القسطنطينية، وعلى الجماعة عبد الرحمن بن خالد بن الوليد، والروم ملصقوا ظهورهم بحائط المدينة، فحمل رجل على العدو فقال الناس: مه! مه! لا إله إلا الله، يلقي بيديه إلى التهلكة، فقال أبو أيوب: “إنما نزلت هذه الآية فينا معشر الأنصار لما نصر الله نبيه وأظهر الإسلام قلنا: هلم نقيم في أموالنا ونصلحها، فأنزل الله تعالى: {وأنفقوا في سبيل الله ولا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة}، فالإلقاء بالأيدي إلى التهلكة أن نقيم في أموالنا ونصلحها وندع الجهاد”).

قال أبو عمران: (فلم يزل أبو أيوب يجاهد في سبيل الله حتى دفن بالقسطنطينية) [رواه أبو داود].

أسلم ابی عمران می­فرماید: از مدینه به سوی قسطنطنیه لشکرکشی کردیم، عبدالرحمن بن خالد فرمانده­ی لشکر بودٰ، لشکریان روم، پشت به شهرشان صف بسته بودند، مردی از لشکر مسلمانان، به سویشان حمله برد، مردم گفتند جلویش را بگیرید، لااله الا الله، با دست خودش خودش را به تهلكه مي اندازد ، ابو ایوب در جوابشان گفت: این آیه در مورد ما، گروه انصار، نازل شد، زمانی که خداوند پیامبرش را یاری کرد و اسلام را آشکار ساخت ، گفتیم : بشتابید با اموالمان قیام کنیم و آن را پاک نماییم، خداوند نازل کرد،”  وأنفقوا في سبيل الله ولا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة”  ، پس با دست خود ، خود را به تهلكه انداختن اين است كه به مال و دارائي يمان چسپيده و در فكر گسترش و حفظ آن باشيم و جهاد را رها كنيم .

ابوعمران می گوید: ابو ایوب پیوسته در راه خدا جهاد می­کند تا اینکه در قسطنطنیه دفن شد) ( ابوداود)

 

وعن ثوبان قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (يوشك الأمم أن تداعى عليكم كما تداعى الأكلة إلى قصعتها)، فقال قائل: ومن قلة نحن يومئذ؟! قال: (بل أنتم يومئذ كثير ولكنكم غثاء كغثاء السيل ولينزعن الله من صدور عدوكم المهابة منكم وليقذفن الله في قلوبكم الوهن)، فقال قائل: يا رسول الله وما الوهن؟ قال: (حب الدنيا وكرا هية الموت) [أخرجه أبو داود].

وفي رواية لأحمد: (حبكم الدنيا وكراهيتكم القتال).

ثوبان می­گوید: نزدیک است که امتها بر شما فرود آیند همان­طور که يك عده گرسنه بر سر  کاسه هجوم مي آورند یکی گفت: اين به خاطر  كمي جمعیت ما در آن روز است؟ فرمود : بلکه شما در آن روز زیاد هستيد ولی شما کف هستید مانند کف سیل و خداوند ترس ازشما را از دل دشمن دور می­کند و سستی و ناتوانی را به قلبهای شما نشانه می­گیرد ) یکی گفت : یا رسول الله وهن چیست؟ ( دنیا را دوست داشتن و مرگ را ناپسند دانستن )( ابوداود)

و در روایت امام احمد : ( دنیا را دوست دارید و از قتال و جنگیدن بدتان می­آید).

وبعد أن بايع المسلمون أبا بكر الصديق رضي الله عنه بالخلافة، تكلم أبو بكر فحمد الله وأثنى عليه بالذي هو أهله، ثم قال: (أما بعد؛ أيها الناس فإني قد وليت عليكم ولست بخيركم فإن أحسنت فأعينوني، وإن أسأت فقوموني، الصدق أمانة والكذب خيانة، والضعيف فيكم قوي عندي حتى أرجع عليه حقه إن شاء الله، والقوي فيكم ضعيف حتى آخذ الحق منه إن شاء الله، لا يدع قوم الجهاد في سبيل الله إلا خذلهم الله بالذل، ولا تشيع الفاحشة في قوم إلا عمهم الله بالبلاء، أطيعوني ما أطعت الله ورسوله، فإذا عصيت الله ورسوله فلا طاعة لي عليكم) [رواه ابن إسحاق، قال ابن كثير: وهذا إسناد صحيح].

و بعد از اینکه مسلمانان برای خلافت با ابوبکر – رضی الله عنه- بیعت کردند ابوبکر خطبه خواند و خدا را سپاس گفت و اهل بیت را مورد ستایش قرار داد. سپس فرمود:

أما بعد، ای مردم من سرپرست شما شدم اما بهترین شما نیستم ، اگر امور را به خوبی انجام دادم پس مرا یاری کنید و اگر خوب انجام ندادم مرا راهنمایی کنید. راستگویی امانت­داری است و دروغ خیانت است و ضعیف شما نزد من قوی است  تا اینکه حقش را به او برگردانم – ان شاءالله- و قوی شما ضعیف است تا اینکه حق را از او بگیرم – ان شاء الله- قومی  جهاد در راه خدا را رها كند خدا آنها را به ذلت و خواری می­کشاند و فحشا در بین قومي منتشرشد خداوند با بلا و مصيبت آنها  را فرا می­گیرد. از من در آن چه که مطابق فرمان خدا و رسولش انجام می­دهم، اطاعت کنید و هرگاه از فرمان خدا و رسولش سرپیچی کردم از من سرپیچی کنید.( ابن اسحاق، و ابن کثیر می­گوید: اسناد آن صحیح )

فصل؛ وجوب وحدت بین مجاهدین و پرهیز از تفرقه که باعث شکست می­شود.

خداوند متعال می فرماید:”  ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم “( انفال: ۴۶)

(كشمكش مكنيد ،  ( كه اگر كشمكش كنيد ) درمانده و ناتوان مي‌شويد و شكوه و هيبت شما از ميان مي‌رود ( و ظالمين ترس و هراسي از شما نخواهند داشت ) .

عن الحارث الأشعري عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (وأنا آمركم بخمس الله أمرني بهن: السمع، والطاعة، والجهاد، والهجرة، والجماعة فإنه من فارق الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الإسلام من عنقه إلا أن يراجع ومن ادعى دعوى الجاهلية فإنه من جُثى جهنم)، فقال رجل: يا رسول الله، وإن صلى وصام؟ قال: (وإن صلى وصام فادعوا بدعوى الله الذي سماكم المسلمين المؤمنين عباد الله) [رواه الترمذي وأحمد].

حارث اشعری از پیامبر- صلی الله علیه وسلم- روایت می کند، می فرمایند: ” من شما را به ۵ چیز که  به آن سفارش شده­ام، امر می کنم: شنیدن، اطاعت کردن ، جهاد، هجرت، به جماعت پیوستن. هرکس به اندازه­ یک وجب از جماعت دور شود، یقینا طناب اسلام را از گردنش باز کرده است مگر اینکه برگردد و کسی که در زمان اسلام به جاهلیت دعوت کند، توده­ خاکی از جهنم می­شود. مردی پرسید: یارسول الله، واگر نماز بخواند و روزه بگیرد؟ پیامبر- صلی الله علیه وسلم- فرمود: حتی اگر نماز بخواند و روزه بگیرد، پس او را به سوی خداوند دعوت کنید، خدایی که شما را مسلمانان مؤمن و بندگان خود نامیده است.

قید: اندازه

الربقة: در اصل حلقه ای در ریسمان که در گردن یا دست حیوان قرار می­دهند تا او را در بند کنند. این واژه استعاره برای واژه­ی اسلام است یعنی چیزی که مسلمان بوسیله­ی حدود و احکام آن خود را محکم گرفته است.

وادعی دعوی الجاهلیة: در زمان اسلام به جاهلیت و تعصبات آن دعوت کرد.

جثی جهنم بضم جیم: مجموعه یک چیز و روایت شده: “من جثی” با تشد یا و ضم جیم، جمع “جاث “است یعنی کسی که بر زانویش بنشیند.

 

 

ادامه دارد….. ان شاء الله

 

دیدگاهتان را بنویسید