أخلاق مجاهد ( قسمت ششم و پایانی)

أخلاق مجاهد  (  قسمت ششم و پایانی)

نویسنده: ابوعمر السیف

مترجم : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بيساران

فصل : فضیلت هجرت در راه خدا

عن عبد الله السعدي رضي الله عنه، قال: قال النبي صلى الله عليه وسلم: (لا تنقطع الهجرة ما قوتل العدو) [رواه أحمد والنسائي].

عبدالله السعدی رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “تا دشمن کشته نشود،هجرت قطع نمی شود”.

وعن سبرة بن أبي فاكه قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: (إن الشيطان قعد لابن آدم بأطرقه، فقعد له بطريق الإسلام، فقال: تسلم وتذر دينك ودين آبائك وآباء آبائك، فعصاه فأسلم، ثم قعد له بطريق الهجرة، فقال: تهاجر وتذر أرضك وسماءك وإنما مثل المهاجر كمثل الفرس في الطول، فعصاه فهاجر، ثم قعد له بطريق الجهاد، فقال: تجاهد فهو جهد النفس والمال فتقاتل فتقتل فتنكح المرأة ويقسم المال، فعصاه فجاهد)، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (فمن فعل ذلك كان حقا على الله أن يدخله الجنة، ومن قتل كان حقا على الله أن يدخله الجنة)، قال: (وإن غرق كان حقا على الله أن يدخله الجنة، أو وقصته دابة كان حقا على الله أن يدخله الجنة) [رواه النسائي وابن حبان في صحيحه].

سبرة بن ابی فاکة روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “شیطان در کنار فرزند آدم می نشیند و او را از راه هایی باز می دارد.او را از راه اسلام باز می دارد،می گوید :” آیا اسلام می آوری و از دینت و دین پدرت و آبا و اجدادت دور می شوی؟”اما آدم از سخن او سرپیچی می کند و اسلام می آورد.پس شیطان فرزند آدم را از هجرت باز می دارد،می گوید:” آیا هجرت می کنی و از زمین و آسمانت دور می شوی؟مثل مهاجر همانند اسبی ست که با طناب درازی بسته شده است تا در مراتع بچرد،اما فرار نکند”.باز هم فرزند آدم از او سرپیچی می کند و هجرت می کند ،سپس شیطان او را از جهاد باز می دارد و می گوید: “تو با مال و جانت جهاد می کنی و می جنگی و کشته می شوی و با زنی ازدواج می کنی و مالت تقسیم می شود.” فرزند آدم از او سرپیچی می کند و جهاد می کند.” رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “هر کس این کار را به حق انجام دهد،بر خداوند واجب است که او را به بهشت وارد کند.” و فرمودند : “اگر به حق در این راه غرق شود،بر خداوند واجب است که او را به بهشت وارد کند یا اگر چارپایی به حق او را به زمین بزند و گردنش را بشکند،بر خداوند واجب است که او را به بهشت وارد کند.” (نسایی،ابن حبان)

المهاجر کمثل الفرس فی الطول- بکسر طاء – : ریسمان بلندی که یک طرف آن به میخ یا غیره بسته شده باشد و طرف دیگر آن به پای اسب باشد،تا بتواند در مرتع بچرد،اما فرار نکند و منظور شیطان این است که مهاجر مانند کسی ست که در کشورهای بیگانه در بند است.

فصل : پاداش اصحابی که از آمدن به جهاد معذور بودند،اما به  آن اشتیاق داشتند

خداوند متعال می فرماید : “لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَىٰ وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّـهِ وَرَسُولِهِ ۚ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ ۚ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ”(توبه/۹۱)

‏بر ناتوانان و بيماران و كساني كه چيزي ندارند كه آن را صرف جهاد كنند ( و با آن خويشتن را براي جهاد آماده سازند ) گناهي نيست ( و عذرشان مقبول و جهدشان مشكور است ) هرگاه اينان با خدا و پيغمبرش خالص باشند ( و در دينشان شكّ و شبهه‌اي نبوده و آنچه در توان دارند از خدا و پيغمبرش دريغ ندارند . آنان در اين صورت نيكوكارند و ) بر نيكوكاران هيچ راهي ( براي سرزنش و گناهكار قلمداد كردنشان ) وجود ندارد . و خداوند داراي مغفرت بيشمار و رحمت بسيار است.

عن جابر رضي الله عنه، قال: كنا مع النبي صلى الله عليه وسلم في غزوة فقال: (إن بالمدينة لرجالا ما سرتم مسيرا، ولا قطعتم واديا إلا كانوا معكم حبسهم المرض)، وفي رواية: (حبسهم العذر)، وفي رواية: (إلا شركوكم في الأجر) [رواه البخاري من رواية أنس، ورواه مسلم من رواية جابر، واللفظ له].

جابر رضی الله عنه می گوید : ما در جنگی همراه پیامبر صلی الله علیه و سلم  بودیم،ایشان فرمودند : “مردانی در مدینه هستند که نه مسیری را حرکت کردند و نه دره ای را طی کردند،اما آن ها با شما بودند و چیزی غیر از بیماری،آنان را از شرکت در جهاد باز نداشت”. و در  روایتی : “چیزی غیر از عذر آن ها را باز نداشت” و در  روایتی : ” و آن ها در اجر و پاداش با شما شریک هستند”.(بخاری از روایت أنس و مسلم از روایت جابر و لفظ از مسلم است)

فصل : استمرار جهاد

عن جابر بن عبد الله رضي الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: (لا تزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق ، ظاهرين إلى يوم القيامة) [رواه مسلم].

جابر بن عبدالله رضی الله عنه می گوید از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمودند : ” « پیوسته » گروهی از امت من،تا روز قیامت،به خاطرحق می جنگند و بر همگان ظاهراند “.(مسلم)

وعن جابر بن سمرة عن النبي صلى الله عليه وسلم: (لن يبرح هذا الدين قائما، يقاتل عليه عصابة من المسلمين حتى تقوم الساعة) [رواه مسلم].

جابر بن سمرة از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت می کند که : “این دین «همواره » پابرجاست، گروهی از مسلمانان تا روز قیامت می جنگند”.(مسلم)

وعن عقبة بن عامر رضي الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: (لا تزال عصابة من أمتي يقاتلون على أمر الله قاهرين لعدوهم لا يضرهم من خالفهم حتى تأتيهم الساعة وهم على ذلك) [رواه مسلم].

عقبة بن عامر رضی الله عنه می گوید از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمودند : “گروهی از امتم  « همواره » به دستور خداوند می جنگند در حالی که بردشمنانشان غالب هستند و مخالفت ديگران به ایشان ضرر می زنند،اینان تا روز قیامت، بر این حالت هستند”.

فصل : جهاد، سياحت است

عن أبي أمامة رضي الله عنه أن رجلا قال: يا رسول الله ائذن لي في السياحة، فقال النبي صلى الله عليه وسلم: (إن سياحة أمتي الجهاد في سبيل الله عز وجل) [رواه أبو داود].

ابوامامه  رضی الله عنه روایت می کند که مردی گفت : “یا رسول الله! به من اجازه ی سياحت (دوري از وطن وبه اصطلاح جهان گردي ) بده”.پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “سياحت امت من،جهاد در راه خداست”.(ابوداوود)

السیاحة : دوری از وطن و رفتن به سرزمین دیگر

فصل : دعا در جهاد

خداوند متعال می فرماید : “إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ”(انفال/۹)

( اي مؤمنان ! حالا كه غنائم را تقسيم مي‌كنيد و بر سر نحوه آن اختلاف مي‌ورزيد ، به ياد آوريد ) زماني را كه ( در ميدان كارزار بدر از شدّت ناراحتي ) از پروردگار خود درخواست كمك و ياري مي‌نموديد و او درخواست شما را پذيرفت ( و گفت : ) من شما را با يك‌هزار فرشته كمك و ياري مي‌دهم كه اين گروه هزار نفري گروههاي متعدّد ديگري را پشت سر دارند .‏

و می فرماید : ” وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ”(بقره/۲۵۰)

‏و هنگامي كه در برابر جالوت و سپاهيان او قرار گرفتند ( و لشكريان فراوان و ساز و برگ مجهّز جنگي ايشان را ديدند ، به آفريدگار خويش پناه بردند و ) گفتند : پروردگارا !  ( بر دلهايمان آب ) صبر و شكيبائي بريز و گامهايمان را ثابت و استوار بدار و ما را بر جمعيّت كافران پيروز گردان .‏

و می فرماید : ” وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا ۗ وَاللَّـهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ”(آل عمران/۱۴۶)

‏و چه بسيار پيغمبراني كه مردان خداي فراواني به همراه آنان كارزار مي‌كرده‌اند و به سبب چيزي كه در راه خدا بدانان مي‌رسيده است ( از قبيل : كشته‌شدن برخي از ياران و مجروح‌شدن خود و دوستان ) سست و ضعيف نمي‌شده‌اند و زبوني نشان نمي‌داده‌اند ( و بلكه شكيبائي مي‌كرده‌اند ) و خداوند شكيبايان را دوست مي‌دارد .‏

عن عبد الله بن أبي أوفى رضي الله عنهما؛ أن رسول الله صلى الله عليه وسلم في بعض أيامه التي لقي فيها العدو انتظر حتى مالت الشمس، ثم قام في الناس فقال: (أيها الناس لا تتمنوا لقاء العدو واسألوا الله العافية، فإذا لقيتموهم فاصبروا، واعلموا أن الجنة تحت ظلال السيوف)، ثم قال: (اللهم منزل الكتاب، ومجري السحاب، وهازم الأحزاب، اهزمهم وانصرنا عليهم) [متفق عليه].

عبدالله بن ابوأوفی رضی الله عنهما می گوید : “رسول الله صلی الله علیه و سلم،در بعضی روزها که در آن با دشمن روبرو می شدند،منتظر می ماندند تا خورشید متمایل شود،سپس در میان مردم می ایستادند و می فرمودند : “ای مردم آرزو نکنید که دشمن را ببینید،از خداوند عافیت بخواهید و هرگاه دشمنت را دیدید،صبر کنید و بدانید که بهشت،زیر سایه ی شمشیر هاست” و سپس می فرمودند : “خدایا! ای نازل کننده ی کتاب و جاری کننده ی ابرها و در هم شکننده ی دشمنان،آن ها را در هم بشکن و ما را بر آنان یاری کن”.(متفق علیه)

وعن سهل بن سعد رضي الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (ثنتان لا تردان أو قلما تردان؛ الدعاء عند النداء، وعند البأس حين يلحم بعضهم بعضا) [رواه أبو داود].

سهل بن سعد رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “دو چیز است که رد نمی شود یا خیلی کم ممکن است رد شود،یکی دعا به هنگام ندا و دیگری دعا به هنگام سختی زمانی که بسیار در هم پیچیده شده است”.(ابوداوود،ترمذی)

وعن أنس رضي الله عنه، قال: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا غزى قال: (اللهم أنت عضدي ونصيري بك أحول، وبك أصول وبك أقاتل) [رواه أبو داود والترمذي].

أنس رضی الله عنه می گوید زمانی که پیامبر صلی الله علیه و سلم می جنگیدند،می فرمودند : “خدایا تو بازو  و یاور من هستی،به وسیله ی تو متحول می شوم و حمله می کنم و می جنگم”.(ابوداوود،ترمذی)

وعن أبي موسى رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم كان إذا خاف قوما قال: (اللهم إنا نجعلك في نحورهم ونعوذ بك من شرورهم) [رواه أبو داود].

ابوموسی رضی الله عنه می گوید،پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی از قومی می ترسیدند،می فرمودند : “خدایا ما در کشتن و سربريدن آن ها به تو روی می آوریم و از شر آن ها به تو پناه می بریم”.(ابوداوود)

فصل : به دام انداختن کفار جنگجو

عن عبد الله بن أنيس قال: (بعثني رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى خالد بن سفيان الهذلي وكان نحو عرنة وعرفات، فقال: “اذهب فاقتله”، قال: فرأيته وحضرت صلاة العصر فقلت: إني لأخاف أن يكون بيني وبينه ما إن أؤخر الصلاة، فانطلقت أمشي وأنا أصلي، أومئ إيماء نحوه، فلما دنوت منه قال لي: من أنت، قلت: رجل من العرب بلغني أنك تجمع لهذا الرجل فجئتك في ذاك، قال: إني لفي ذاك، فمشيت معه ساعة، حتى إذا أمكنني علوته بسيفي حتى برد) [رواه أبو داود].

 

عبدالله بن أنیس می گوید : “پیامبر صلی الله علیه و سلم مرا به سوی خالد بن سفیان الهذلی فرستاد،او را در کنار چارپایش که به بیماری عرنة دچار شده بود،در بالای تپه بود،پیامبر صلی اله علیه و سلم گفتند : “برو و او را بکش”.وقتی او را دیدم،وقت نماز عصر رسیده بود،ترسیدم نمازم دیر شود،نماز خواندم،سپس قصد او کردم،زمانی که به او نزدیک شدم،گفت تو کیستی؟ گفتم : “مردی از عرب مرا فرستاده،کسی که تو اکنون به خاطر او اینجا هستی،من به خاطر همین به سوی تو آمدم”.گفت : ” من به همین سبب اینجا هستم”.ساعتی با او درگیر شدم تا این که توانستم او را بر شمشیرم بالا ببرم،تا این که مرد.(ابو داود)

برد : مرد

وعن البراء بن عازب قال: (بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى أبي رافع اليهودي رجالا من الأنصار، فأمّر عليهم عبد الله بن عتيك وكان أبو رافع يؤذي رسول الله صلى الله عليه وسلم ويعين عليه، وكان في حصن له بأرض الحجاز، فلما دنوا منه وقد غربت الشمس وراح الناس بسرحهم، فقال عبد الله لأصحابه: اجلسوا مكانكم فإني منطلق ومتلطف للبواب، لعلّي أن أدخل، فأقبل حتى دنا من الباب ثم تقنع بثوبه كأنه يقضي حاجة وقد دخل الناس، فهتف به البواب: يا عبد الله إن كنت تريد أن تدخل فادخل فإني أريد أن أغلق الباب، فدخلت فكمنت، فلما دخل الناس أغلق الباب ثم علق الأغاليق على وتد)، قال: (فقمت إلى الأغاليق فأخذتها ففتحت الباب، وكان أبو رافع يُسمر عنده وكان في علالي له، فلما ذهب عنه أهل سمره صعدت إليه فجعلت كلما فتحت بابا أغلقت علي من داخل، قلت: إنِ القوم نذروا بي لم يخلصوا إلي حتى أقتله، فانتهيت إليه فإذا هو في بيت مظلم وسط عياله، لا أدري أين هو من البيت، فقلت: يا أبا رافع، فقال: من هذا؟ فأهويت نحو الصوت، فأضربه ضربة بالسيف وأنا دَهِش فما أغنيت شيئا، وصاح فخرجت من البيت فأمكث غير بعيد، ثم دخلت إليه فقلت: ما هذا الصوت يا أبا رافع؟ فقال: لإمك الويل، إن رجلا في البيت ضربني قبل بالسيف، قال: فأضربه ضربة أثخنته ولم أقتله، ثم وضعت ظبة السيف في بطنه حتى أخذ في ظهره، فعرفت أني قتلته، فجعلت أفتح الأبواب باباً باباً، حتى انتهيت إلى درجة له فوضعت رجلي وأنا أرى أني انتهيت إلى الأرض فوقعت في ليلة مقمرة، فانكسرت ساقي، فعصبتها بعمامة، ثم انطلقت حتى جلست على الباب، فقلت: لا أخرج الليلة حتى أعلم أقتلته؟ فلما صاح الديك قام الناعي على السور فقال: أنعي أبا رافع تاجر أهل الحجاز، فانطلقت إلى أصحابي، فقلت؛ النجاء، فقد قتل الله أبا رافع، فانتهيت إلى النبي صلى الله عليه وسلم فحدثته، فقال: “ابسط رجلك”، فبسطت رجلي فمسحها فكأنها لم أشتكها قط) [رواه البخاري].

البراء بن عازب روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم  گروهی از انصار را به سوی اورافع الیهودی فرستاد،فرمانده ی این گروه،عبدلله بن عتیک بود.ابورافع پیامبر صلی الله علیه و سلم را  می آزرد و علیه ایشان جاسوسی می کرد.او در حجاز قلعه ای داشت،زمانی که گروه انصار به او نزدیک شدند،خورشید غروب کرده بود و مردم به مراتع رفته بودند.عبدالله به یارانش گفت،در جایتان بمانید،من به سوی دربان می روم،شاید بتوانم وارد شوم،رفت تا این که به دروازه نزدیک شد،پس خودش را با لباسش پوشاند و چنان وانمود كرد که به دنبال کاری آمده است.مردم به قلعه وارد می شدند،دربان صدا زد : “ای بنده ی خدا اگر می خواهی وارد شوی،وارد شو، زیرا می خواهم در را ببندم”.عبدلله بن عتیک وارد شد و خود را در میان مردم پنهان کرد،زمانی که مردم وارد شدند،دربان در را بست و کلیدها را آویزان کرد.عبدالله بن عتیک می گوید : “به سوی کلیدها رفتم،کلید را برداشتم و در را باز کردم.ابورافع شب نشینی می کرد،هنگامی که همنشینانش رفتند،به سوی او رفتند و تمام درهایي را که یکی یکی باز کرده بودم تا به او برسم،بستم.گفتم یارانم می دانند که باید منتظر بمانند تا من او را بکشم.وقتی به او رسیدم،در اتاقی تاریک در میان خانواده اش بود.نمی دانم کجای خانه بود،گفتم : “ای ابورافع!” گفت : “که هستی؟” به سمت صدا برگشتم تا با شمشیر به او ضربه بزنم اما وحشت زده بودم،نتوانستم او را بکشم،او فریاد کشید و من از خانه خارج شدم.طولی نکشید که دوباره بر او وارد شدم و گفتم : “ای ابورافع! مادرت بمیرد،این چه صدایی بود؟” گفت : “اندکی پیش مردی در خانه مرا با شمشیر زد”. چنان ضربه ای به او وارد کرده بودم که ضخم عمیقی برداشته بود اما نمرده بود،پس لبه ی شمشیر را در شکمش گذاشتم چنان که از پشتش در آمد و مطمئن شدم که مرده است.پس درها را یکی یکی باز کردم وخارج شدم، در حالی که شب مهتاب بود،ناگهان بر زمین افتادم و پایم شکست،آن را با عمامه ام بستم و راه افتادم،جلوی دروازه نشستم و گفتم : “از قلعه خارج نمیشوم  تا این که مطمئن شوم ابورافع مرده است”.هنگامی که خروس خواند و صبح شد،کسی که مرگ مردم را اعلام می کرد،ندا داد که ابورافع مرده است.به سوی یارانم رفتم و گفتم : “بشتابید!خدا ابورافع را کشته است”.پس به سوی پیامبر صلی الله علیه و سلم رفتم و ماجرا را برای ایشان بازگو کردم.پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “پایت را باز کن”.به آن دست کشیدند،چنان شد که گویا هرگز هیچ دردی نداشته است.

فصل : فضیلت نفقه در راه خدا

 

خداوند متعال می فرماید : ” مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ ۗ وَاللَّـهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ ۗ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ”(بقره/۲۶۱)

‏مثل كساني كه دارائي خود را در راه خدا صرف مي‌كنند ، همانند دانه‌اي است كه هفت خوشه برآرد و در هر خوشه صد دانه باشد ، و خداوند براي هر كه بخواهد آن را چندين برابر مي‌گرداند ، و خدا ( قدرت و نعمتش ) فراخ ( و از همه چيز ) آگاه است.

‏ عن أبي أمامة رضي الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (أفضل الصدقات ظل فسطاط في سبيل الله، ومنيحة خادم في سبيل الله، أو طروقة فحل في سبيل الله) [رواه الترمذي].

ابوامامه رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : ” أفضل الصدقات ظل فسطاط في سبيل الله، ومنيحة خادم في سبيل الله، أو طروقة فحل في سبيل الله”.(ترمذی)

فسطاط : خیمه ای از مو

الطروقة : شتری که به بلوغ برسد و از آن برای آب آوردن استفاده کنند

وعن ابي مسعود رضي الله عنه، قال: جاء رجل إلى النبي صلى الله عليه وسلم بناقة مخطومة فقال: هذه في سبيل الله، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (لك بها يوم القيامة سبعمئة ناقة، كلها مخطومة) [رواه مسلم].

ابومسعود رضی الله عنه روایت می کند،مردی با شتری که بر آن افسار زده بودند،نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و گفت : “این در راه خداست”.رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “تو در روز قیامت ۷۰۰ شتر داری که بر همه ی آن ها افسار بسته شده است”.(مسلم)

مخطومة : شتری که بر آن افسار بسته شده است

وعن حزيم بن فاتك رضي الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (من أنفق نفقة في سبيل الله كتب له سبعمئة ضعف) [رواه الترمذي].

حزیم بن فاتک رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “هر کس در راه خدا نفقه ای بدهد،خداوند برایش هفتاد برابر آن را می نویسد”.(ترمذی)

فصل : فضیلت تشویق به جهاد

خداوند متعال می فرماید : ” فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ ۚ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ ۖ عَسَى اللَّـهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ وَاللَّـهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنكِيلًا”(نسا/۸۴)

‏در راه خدا بجنگ ( حتي اگر هم تنها باشي و باك نداشته باش . چرا كه وعده نصرت و پيروزي به تو داده شده است ) . تو جز مسؤول ( اعمال ) خود نيستي . و مؤمنان را ( هم به جنگ دعوت كن و بدان ) ترغيب و تحريك نما . تا اين كه خداوند ( در پرتو شجاعت تو و شجاعت مؤمنان ) قدرت‌كافران را باز گيرد و ( شما را برابر اين وعده پيروز و مؤيّد گرداند . از قدرت و شكنجه كافران نترسيد و بدانيد كه ) قدرت خدا بيشتر و مجازات او سخت‌تر است .‏

و می فرماید : ” يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ۚ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ”(انفال/۶۵)

‏اي پيغمبر ! مؤمنان را به جنگ ( با دشمن براي اعلاء فرمان خدا ) برانگيز . هرگاه بيست نفر شكيبا ( و ورزيده و قويّ‌الايمان ) از شما باشند بر دويست نفر غلبه مي‌كنند ، و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران غلبه مي‌كنند ، به خاطر اين كه كافران گروهي هستند كه نمي‌فهمند ( براي چه چيزي و چه كسي مي‌جنگند ، و اگر كشته شدند سرنوشت خانواده و سرانجام خودشان چه خواهد بود ، و لذا اين تاريكي راه و ناآگاهي از هدف و ندانستن نتيجه دنيوي و اخروي مبارزه ، تاب و تواني براي آنان باقي نمي‌گذارد ) .‏

عن أبي مسعود عقبة بن عمرو الأنصاري رضي الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (من دل على خير فله مثل أجر فاعله) [رواه مسلم].

ابومسعود عقبة بن عمرو الانصاری رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “کسی که فردی را به کار خیر راهنمایی کند،خودش نیز ثواب کار خیر آن فرد را خواهد برد”.(مسلم)

 

وعن أنس رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (جاهدوا المشركين بأموالكم وأنفسكم وألسنتكم) [رواه أبو داود بإسناد صحيح].

 

أنس رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “با مالتان،جانتان و زبانتان با مشرکان بجنگید”.(ابوداوود به اسناد صحیح)

فصل : توصیه ی امام به امیران و مجاهدان جهت داشتن تقوی

عن بريدة رضي الله عنه، قال: (كان رسول الله صلى الله عليه وسلم، إذا أمر أميرًا على جيش أو سرية أوصاه في خاصته بتقوى الله وبمن معه من المسلمين خيرًا، ثم قال: “أغزوا بإسم الله في سبيل الله قاتلوا من كفر بالله، أغزوا ولا تغلوا ولا تغدروا ولا تمثلوا ولا تقتلوا وليدًا”) [أخرجه مسلم].

بریدة رضی الله عنه روایت می گوید : ” پیامبر صلی الله علیه و سلم،زمانی که امیری را بر سپاه یا لشکری شبانه قرار می داد، او را به تقوای خدا و نیکی با مسلمانان توصیه می کرد،سپس می فرمودند : “به نام خدا در راه او بجنگید و با کسی که به خداوند کفر ورزیده جنگ کنید،بجنگید و زیاده روی نکنید،به کسی خیانت نکنید و کسی را نقص عضو نکنید و نوزادان را نکشید”.(مسلم)

فصل : فضیلت اسب در جهاد

عن عروة البارقي رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (الخيل معقود في نواصيها الخير إلى يوم القيامة: الأجر والمغنم) [متفق عليه].

عروة الباقی رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “تا روز قیامت بر پیشانی اسب خیر و نیکی اجر و پاداش و غنیمت بسته شده است”.(متفق علیه)

النواصی : جمع ناصیه،موی پیشانی

وعن أبي هريرة رضي الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (من احتبس فرسا في سبيل الله، إيمانا بالله وتصديقا بوعده، فإن شِبَعه وريّه وروثه وبوله في ميزانه يوم القيامة) [رواه البخاري].

ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که رسول اله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “کسی که اسبی را از روی ایمان و تصدیق وعده ی الهی،در راه خدا نگه داری کند،به مقدار آب و غذا و ادرار و مدفوع آن اسب ،در روز قیامت، در ترازوی اعمالش،پاداش قرار خواهد گرفت”.(بخاری)

و صلی الله علی نبینا محمد و علی آ له و صحبه أجمعین

به قلم : أبو عمر

محمد بن عبد الله السيف

چچن / ۱۴۲۴ هـ

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید