رهنمودهای منهجی اسامه بن لادن رحمه الله در جهاد با آمریکا و رژیم صهیونیستی  دشمنان شماره یک مسلمین (۵ )

رهنمودهای منهجی اسامه بن لادن رحمه الله در جهاد با آمریکا و رژیم صهیونیستی  دشمنان شماره یک مسلمین (۵ )

نویسنده : امام شهید ـ بأذن الله ـ اسامه بن لادن

 

اما خطر نه  از جانب وزیر کشور است و نه از کامندان وزیر کشور، اینان هراندازه که تلاش کنند نمی توانند مردم را فریب دهند چون حقه بازی و فریبکاری آنان برای عوام نیز معلوم است و همه می دانند که آنها به مردم دروغ می گویند و فریبشان می دهند. بلکه خطر اصلی و شدید وقتی است که دروغ و وفریب از جانب علمایی باشد که از خدا نترسند و شب و روز گواهی دروغ داده و امت را گمراه کنند.

چقدر گناه خواهد بود که این گواهی دروغ در بیت الحرام در مکه مکرمه و نزد کعبه مشرفه باشد.از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت صحیح است که می فرماید: “منفورترین مردم نزد الله سه دسته هستند” و دسته اول را چنین نام می برد: “ملحد در حرم”.طبق این حدیث-که در صحیح بخاری رحمه الله آمده است-بدترین الحاد در حرم این است که گواهی دروغی بدهی که امت در اثر آن گمراه شوند و این کار را برای به دست آوردن چند درهمی انجام دهی که سر هر برج دریافت می کنی.

هیچ احدی نباید در کفر این حکام و در فسق و  فجور و فاسد کردن بندگان و ویران کردن مملکت به دست آنها،  تردیدی داشته باشد.با این حال تو می آیی و در این مکان عظیم در خانه خدا در بیت الله الحرام و در شهر حرام گواهی دروغ می دهی!- ولا حول و لا قوة الا بالله-.

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: “آیا شما را به بزرگترین گناهان کبیره خبر دهم؟” و فرمودند: “شرک به الله و عاق والدین-و ایشان که تکیه داده بودند نشستند و فرمودند-آگاه باشید:  و گواهی دروغ، آگاه باشید : و گواهی دروغ، آگاه باشید: وگواهی دروغ”. و آنقدر این سخن را تکرار نمود که صحابی می گوید: “تا اینکه با خود گفتیم؛کاش سکوت می فرمودند”{متفق علیه}.

این است گواهی دروغ،  در هر قطعه زمینی که شهادت دروغ بدهی از بزرگترین کبائر است چه برسد به اینکه در نزد بیت الله الحرام چنین کنی؟!.این شهادت دروغ که در هر جمعه و در هر مناسب برای گمراه کردن امت و برای به دست اوردن چند درهم ادا می شود، چقدر باید گناه داشته باشد؟!-ولا حول و لا قوة الا بالله-.

برای هیچ عاقلی امکان پذیر نیست که در امور دین خود به این کارمندان دولتی مراجعه کند. کمترین چیزی که در مورد آنان می توان گفت همانطور که شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله درباره مدافعان از حکام طاغوتی می گوید این است که: «حداقل حالتشان این است که فساق هستند».اینان کمترین و سبکترین حالتشان این است که فاسق هستند و مردم باید از آنان دوری کرده و با آنان قطع رابطه کنند.

همانطور که ابن عباس از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند: «اولین نقصی که بنی اسرائیل دچار آن شد این بود که شخصی شخصی دیگر را می دید و به او می گفت: ای فلان!از خدا بترس و این کاری را که می کنی رها کن، این کار برایت جایز نیست.سپس فردا که او را می دید آنچه که دیروز از او دیده بود مانعش نمی شد که همسفره و هم خوراک و هم نشین او شود».{ابوداوود روایت کرده است}.این اولین نقصی است که وارد این امت شده است.

باید حق تبیین گردد و باطل از حق جدا شود. ما از امور کوچک سخن نمی گوییم بلکه از بزرگترین کبائر سخن می گوییم؛شرکی که بر بلاد مسلمین حکمفرما است و موالات با دشمنان که از نواقض اسلام است.

وقتی جوانان این فهم را حاصل نکنند متأسفانه می بینی که جوان با خوشحالی می آید و می گوید که با شیخ فلانی از ائمه حرم ملاقات کرده است!.شایسته نیست که به چهره این فاسقی که تمام امت را گمراه کرده، لبخند بزنیم.تا زمانی که این فهم در جنبش بیداری اسلامی ایجاد نشود ما به هدف خود برای برپایی حق نمی رسیم.

تببین و واضح کردن این مطلب که این علماء و بزرگان گمراه شده اند بسیار مهم می باشد.در حدیث صحیحی از ابوبکر رضی الله عنه وارد شده که وقتی زن احمسیة از او پرسید که : «ما تا چه هنگام بر این امر صالح-اسلام-که الله بعد از جاهلیت آن را برایمان اورده است، ماندگار می مانیم؟».ابوبکر گفت: “ماندگاری شما بر آن مادامی است که ائمه شما بر آن پایدار بمانند”.{بخاری}.پس استقامت و پایداری امام شرط مهمی برای بقای دین است.

چطور برخی می خواهند به مردم بگویند که؛دین با وجود اینکه امام[حاکم] از یک قرن پیش به خدا و رسولش کفر ورزیده است همچنان برقرار است؟!، از زمانی که به وسیله قدرت انگلیس و حکام انگلیس و سلاح انگلیس و طلای انگلیس تشکیل شده است و در زمین به فساد پرداخته و یکی از مهمترین اسباب سقوط دولت اسلامی-دولت عثمانی-بود، این کافر است و امکان ندارد که مؤمن باشد.وقتی امام کافر باشد دیگر دین حاکم نیست.

این فقه و این فهم باید واضح و آشکار باشد.وقتی که امام کافر می شود واجب است که مردم قیام کنند[۲۴]، دیگر اسلامی نمانده است، باید برای نصب امامی که حدود الله تعالی را میان مردم اجرا کند،  حرکت کرد.پیامبر فرمود: “همراه جماعت مسلمین و امام شان باش”.

امروزه حکام مردم را فریب می دهند، گویی که حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم بر ما منطبق گشته و ما در حالتی به سر می بریم که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن سخن گفته است.حدیث صحیحی از ایشان روایت شده که می فرماید: “در نزدیکی قیامت سالهای فریبنده ای خواهد بود، شخص امین در آن زمان متهم می گردد و خائن مورد اعتماد قرار می گیرد و دروغگو تصدیق می شود و صادق تکذیب می گردد و روبیضه در آن سخن می گویند”.گفته شد: ای رسول خدا روبیضه کیست؟فرمود: “نادانی که درباره امور عامه سخن گفته و نظر می دهد”.

همانطور که می بینیم این زمان همگی حکام چه حکام عرب و حکام مسلمین و یا حکام جهان مردم را فریب می دهند.

یکی از واضحترین مثالهای این عصر فریبکاری این است که بوش، شارون را “مردصلح”می نامد.

حکام منطقه نیز ما را فریب داده و با کفار موالات می کنند و سپس ادعا می کنند که همچنان بر اسلام هستند.

چیزی که این فریب را تقویت می کند، ایجاد هیئاتی است که هدفشان فریب دادن مردم می باشد.شاید برخی تعجب کنند که ما بگوییم که برخی از این هیئات منتسب به شرع و منتسب به فقه و علم همین نقش را-آگاهانه و یا ناآگاهانه- بازی می کنند.هدف رژیم از برجسته کردن این علماء در صفحات تلویزیون و از طریق ایستگاه های رادیویی برای فتوادادن به مردم در واقع نفس افتاء نیست ، اگر چنین بود علمای صادق را در تلوزیونهای محلی و رادیوهای محلی و غیرآن ظاهر می کرد، بلکه هدف او از این هیئات به ظاهر علمی و اهل فتوا، چیز دیگری است که در شرایط سخت و ساعت صفر انجام وظیفه کنند!

همانطور که قبلاً دیدیم وقتی که رژیم[سعودی]نیروهای آمریکایی صلیبی را به دوستی گرفته و آنها را وارد بلاد حرمین کرد و تمام مردم و جوانان فریادشان بلند شد، سوپاپ اطمینان مردم این بود که این هیئت علمی و امثالش فتاوایی صادر کردند مبنی بر اینکه حاکم که آن را ولی امر نامیدند – و در حقیقت او هرگز ولی امر مسلمین نیست-اجازه چنین کاری را دارد! پس در این مسئله تأمل کنید.

شاید مردم تعجب کنند؛مگر ممکن است که شیخ فلانی علی رغم علم وسیع ایشان و علی رغم پیری، دینش را به اندک دنیایی بفروشد؟!

می گویم: انسان معصوم نیست، و اگر به تاریخ اسلام بنگریم می بینیم که این حالات تکرار شده است:

من یکی دو مثال در این مورد می زنم تا مردم این مطلب را درک کنند:

۱٫امام ذهبی رحمه الله در کتاب سیرأعلام النبلاء، سیرت علی بن المدینی رحمه الله را ذکر می کند-به مقدمه این سیرت مراجعه کنید- و می گوید: «علی بن المدینی….امیرالمؤمنین در حدیث»{سیر العام النبلاء: ۱۱/۴۱}. و او را وصف و مدح کرده و خاطرنشان می کند که مردم در حدیث مدیون او هستند و می گوید:  اما از باب انصاف با وجود مقام بلند علی بن المدینی-به طوریکه وقتی نام او  درباره این علم به میان می آید نام علمای ما کنار او برده نمی شود-اما او دچار لغزش شدیدی شد وقتی که به خدمت سلطان درآمد. و هنگامی که امرای بنی عباس بر او فشار آوردند با اعتقاد آنان که بر ضد اعتقاد خودش بود و بر ضد چیزی بود که خود تدریس می کرد، موافقت کرد و تأییدشان نمود.با آنها در این فتنه گمراه کننده وحشتناک موافقت کرد»

۲٫و نیز شیخ المؤمنین در حدیث یعنی یحیی بن معین رحمه الله به همین لغزش دچار شد.

بسیاری از علماء در آن زمان در نتیجه تهدید به شکنجه و زندان و گاهی قتل،  دچار این لغزش شدند و جز تعداد اندکی بر حق ثابت قدم نماندند و همانطور که می دانید یکی از آنها امام اهل سنت و جماعت امام احمد بن حنبل رحمه الله بود.باید به این حقایق توجه کرد ، این سیرت را بخوانید تا از حال مردم عبرت بگیرید.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «لا یقضی القاضی بین اثنین و هو غضبان»{روایت از امام احمد}: (قاضی در حالت خشم، میان دو کس قضاوت نکند).این در صورتی است که قاضی خشمگین باشد که در این حالت حق قضاوت ندارد، چه برسد به اینکه در ترس باشد!ترس بیشتر از خشم بر ذهن انسان تأثیر می گذارد همانطور که ابن قیم رحمه الله می گوید: «هر کس این حکم را مختص حالت خشم قرار داده و افسردگی و ترس و اضطراب و گرسنگی و تشنگی شدید و حواس پرتی مانع فهم، را مشمول این حکم نداند فقه و قهمش اندک است».{إعلام الموقعین ج۱ص۲۰۷-۲۰۸}.

مردم در بلاد ما از گفتن سخن حق وحشت دارند، باید به این نکته دقت نمود.بزرگترین علماء که مورد احترام مردم هستند، بارها  صراحتاً برای ما از ترسشان از آشکار کردن حق سخن گفته اند. من قبلاً هم یک بار گفتم که یکی از بزرگترین علما در هیئت کبارالعلماء وقتی به او گفتیم که: اگر فرضا هم سخن شما را بپذیریم که وجود آمریکاییها در بلاد ما ضروری است، حداقل باید فتوایی در مورد وجوب اعداد صادر نمود»در جواب علی رغم اینکه در همان مجلس به حق بودن سخن ما تصریح نمود واعتراف کرد که جوانان خود این سرزمین باید برای جهاد عمل کنند و آمریکاییها باید از منطقه خارج شوند، ، اما از صدور فتوا عذرخواهی کرده وگفت: “اما دولت با ما در این کار موافقت نمی کند”. و وقتی به او گفتیم: «از طریق هیئت کبارالعلماء تلاش کنید که این فتوا صادر شود»به ما سخنی گفت که از رک گویی او تشکر می کنیم، گفت که در قانون هیئت کبار العلماء چنین چیزی نیست، او گفت: «ما نیستیم که در باره این موضوع بررسی کرده و فتوا صادر می کنیم، بلکه در اینگونه مسائلی که به ما ارجاع داده می شود، فتاوی از سوی اعلی حضرت صادر می شود! “-بنابر تعبیرخودش-.

مردم باید این امر را درک کنند، اگر این خلط موضوع ادامه یابد و موالات با دین و مؤمنین و برائت ازشرک و الحاد متمایز نشوند راه رسیدن به رضایت الله تعالی را نخواهیم یافت.این امری بسیار مهم می باشد و علمای راستین و طلاب علم و داعیان باید آن را برای مردم و جوانان روشن کنند تا این امر بر آنان مشتبه نشود.

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید