رهنمودهای منهجی اسامه بن لادن رحمه الله در جهاد با آمریکا و رژیم صهیونیستی  دشمنان شماره یک مسلمین (۷ )

رهنمودهای منهجی اسامه بن لادن رحمه الله در جهاد با آمریکا و رژیم صهیونیستی  دشمنان شماره یک مسلمین (۷ )

نویسنده : امام شهید ـ بأذن الله ـ اسامه بن لادن

این چیزی که بین علماء منتشر شده که همگی به فکر سلامتی خود و فرزندان و اموال و شغلهایشان هستند و در عین حال فکر می کنند دین نیز با این اوضاع باقی می ماند، مفهومی مغایر با حقیقت”لا اله الا اله” و نتیجه طبیعی آن که دشمن اهل باطل با اهل آن است، می باشد.این هماهنگی و موازی کاری بین علماء و حکام-که به خدا و رسولش کفر ورزیده اند-وضعیتی اشتباه است و اولین چیزی که این وضعیت بر آن دلالت می کند این است که علماء،  حقیقت لا اله الا الله و التزام به حقیقت آن و مقتضیات آن را ، ترک کرده اند و با حکام مداهنه می کنند.

باید به شدت از اینها مواظب بود چون رژیم اینها را عمداً برای صدّ عن سبیل الله قرار داده است.برای بیش از ربع قرن در کنار شیخ عبدالله بن حمید رحمه الله نام هیچ عالمی دیگری-بعد از وفات شیخ محمد بن ابراهیم رحمه الله-به میان نمی آمد و در ورع و فقه و علم و محکم بودنش در حق، نظیری نداشت اما رژیم که اهل حق و اهل تقوا و ورع را نمی خواهد آنقدر شیخ عبدالله بن حمید  را در تنگنا قرار داده و ایشان را از انظار عمومی دور کرد و به جای او شماری دیگر از علماء را که با رژیِم سر سازش و نرمی داشتند برجسته کرد  و علاوه بر این،  امور را بر او مشتبه  و ملبّس گردانید و آن قدر در کارش به او فشار آوردند تا اینکه استعفا داد و این هنگامی بود که احساس کرد که دولت بسیار از دین الله تعالی دور شده و با کفار موالات می کند.

به همین ترتیب وقتی می بینیم که رسانه ها بر عده ای از علماء تمرکز کرده و دائم آنها را نمایان و مشهور می کنند، هدفشان فریب دادن مسلمین است.

در این زمینه باید این را هم گفت که ما وقتی علمای سوء و علمای سلطانی و درباری را شناختیم، باید برای یافتن علمای راستین سخت تلاش کنیم، باید به دنبال علمایی بگردیم که حق را آشکارا گفته و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هراسی ندارند.الله سبحانه و تعالی می فرماید: { ‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ ‏:  ‏ اي مؤمنان ! از خدا بترسيد و همگام با راستان باشيد . ‏}{سوره توبه: ۱۱۹}.باید به دور آنها گرد آمد و برای نصرت لا اله الا الله و عمل برای تحکیم شریعت الله تعالی با آنان مشورت نمود.

علمای راستین صفاتی دارند و الله تعالی صفات صادقان را در کتابش بیان نموده است: { ‏ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ‏:  ‏ مؤمنان ( واقعي ) تنها كسانيند كه به خدا و پيغمبرش ايمان آورده‌اند ،  سپس هرگز شكّ و ترديدي به خود راه نداده‌اند ،  و با مال و جان خويش در راه خدا به تلاش ايستاده‌اند و به جهاد برخاسته‌اند . آنان ( بلي آنان ،  در ايمان خود ) درست و راستگويند . ‏}{حجرات: ۱۵}.پس مهمترین صفات صادقان عبارت است از:

۱٫صفت ایمان

۲٫صفت جهاد فی سبیل الله

می بینیم که این مفهوم دائم در قرآن تکرار شده و صداقت مقارن با جهاد ، و همراه نصرت و حق گویی و آشکار کردن حق ذکر می شود، من جمله این فرموده الله تعالی: { ‏ لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ:  ‏ همچنين غنائم از آنِ فقراي مهاجريني است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شده‌اند . آن كساني كه فضل خدا و خوشنودي او را مي‌خواهند ،  و خدا و پيغمبرش را ياري مي‌دهند . اينان راستانند . ‏}{سوره حشر: ۸}.کسانی که هجرت می کنند و کسانی که الله و رسولش را نصرت می کنند و در راه الله جهاد می کنند، اینانی که  درراه الله و در راه تمکین دین رسول الله صلی الله علیه وسلم هستند، اینان هستند که صادقان می باشد.

و بزرگترین جهاد حق گویی و آشکار گفتن حق است، همانطور که در حدیث دیدیم که پیامبر علیه السلام فرمود: “أفضل الجهاد کلمة حق عند سلطان جائر”(بهترین جهاد حق گویی نزد سلطان ستمگر است). پس علمایی که حق را آشکارا می گویند،  علمای صادق و راستین هستند و این صف آنان است.

اما کسانی که حکام را می بینند که با کفار موالات کرده و به غیر ماانزل الله حکم می کنند،  و با این وجود طواغیت را ستایش می کنند چطور می توانند علمای راستین باشند؟! مگر اینان ساختمانهای سر به فلک کشیده  بانکهای ربوی که به غیر ما انزل الله حکم می کنند،  را نمی بینند؟!و اعراض از منهج الله را در جوار حرم نمی بینند؟!این الحاد را کنار بیت الله الحرام نمی بینند؟ مقصود از الحاد در حرم فقط کفر نیست،  بلکه همانطور که در حدیثی که قبلاً گذشت: “منفورترین مردم نزد الله سه کس هستند” و فرمود: “ملحد در حرم”. اهل علم می گویند: گناه کبیره در حرم الحاد محسوب می شود و در این آیه از آن به عنوان الحاد یاد شده تا زشتی وحشتناک و گناه هولناک آن روشن شود تا مردم از آن دوری کنند.

مهمترین صفات صادقان جهاد با دست و زبان می باشد، و ای بسا انسانی صادق باشد و در قلب خود به حکام اعتراض داشته باشد امام ما او را نمی توانیم بشناسیم و فقط کسانی را می توانیم بشناسیم که با دست و زبانش حکام  را نهی از منکر می کنند.

اینجا باید تأکید داشته باشیم که جوانان جنبش بیداری اسلامی توان کافی و بلکه اضافه برای برپایی حق و برای برپایی دولت اسلام و دولت خلافت را دارند اما باید انرژی خود را آزاد کنند و خود را از بند تقلید کورکورانه آزاد سازند، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: “مقلد و دهان بین و بی اراده نباشید به طوری که بگویید: اگر مردم خوبی کردند ما نیز خوبی می کنیم و اگر ظلم کردند ما نیز ظلم می کنیم، بلکه خود را چنان تربیت کنیدو عادت دهید که اگر مردم خوبی کردند، خوبی بکنید و اگر مردم بدی کردند شما همراه آنان ظلم نکنید”}ترمذی روایت کرده وگفته حدیث حسن است}.

اینجا قصه معناداری را برایتان ذکر می کنم تا بدانید که خردمندان و عاقلان وقتی بی تفکر و کورکورانه مقلّد افراد پیش روی خود شدند، خیر بسیاری را از دست می دهند و ای بسا آخرت را نیز از دست بدهند-و لا حول و لا قوة الا بالله- : خالد بن ولید رضی الله عنه و عمر بن عاص و عمرو بن عاس از نوابغ زیرک معدود عرب بودند، خالد بن ولید اعجوبه جنگ بود، اما با این وجود اسلام آوردنشان بیش از بیست سال به تأخیر انجامید در حالی که نور روشنی بخش جلویشان بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم سیزده سال در مکه میانشان دعوت داد اما علی رغم هوش وزیرکی سرشارشان این نور را نمی دیدند؛علت چه بود؟!

علت؛تقلید کورکورانه بود.آنها به شخصیتهای بزرگ قریش-اهل دار الندوة-به دیده تجلیل و احترام نگریسته و به آنها اقتدا نموده و عقول خود را تعطیل کرده بودند.وقتی خالد و عمرو بن عاص اندکی قبل از فتح مکه-یعنی حدود بیست سال بعد از بعثت محمد صلی الله علیه وسلم-مسلمان شد برخی از دوستانش به او گفتند: «عقلت کجا بود ای خالد که بیست سال بود این نور را نمی دیدی؟!».در جواب سخنی گفت که مقلدین باید بسیار در آن تأمل کنند: «ما جلوی روی خود شخصیتهایی را می دیدیم که  خردهایشان را مانند کوه می شمردیم».یعنی اشخاصی چون ولید بن مغیره و عمرو بن هشام و عتبه و شیبه  دو پسر ربیعه،  و عاصص بن وائل السهمی و امیة بن خلف.اینان به مردم چنین تلقین کرده بودند که فقط خودشان می فهمند و حق وباطل را فقط خود اینان تشخیص می دهند اما در حقیقت آنها را به سوی هلاکت دنیوی و اخروی سوق می دادند.

وقتی خالد عقل خود را آزاد ساخت و از بند تقلید اشخاص نجات داد، الله تعالی او را سودمند گردانده و انرژیها وتواناییهایش آزاد شد و به حرکت افتاد و شمشیری از شمشیرهای الله شد و در نتیجه الله تعالی سرزمین های زیادی را از بلاد  روم و فارس به دست او فتح کرد.

من می گویم: بسیاری از مردم انرژی ها و تواناییها و استعدادهای نهفته فوق العاده ای دارند اما به خاطر پیروی از خانه نشینان این استعدادها خاموش مانده است، پیروی و تبعیت از کسانی که به خانه نشینی با زنان دلخوش هستند.این امت راه نجاتی ندارد جز با پیروی کامل از منهج اسلام و همانطور که قبلاً گفتم خطر همیشه همراه این دعوت خواهد بود تا اینکه قیامت برپاشود.

در این حدیث مهم، فقه بسیار مهمی نهفته است چرا که برای مردم و مؤمنین اهمیت اولویات را در دین روشن می کند، در رأس امور اسلام قرار دارد و رأس ارکان ایمان و اسلام گواهی”لا اله الا الله و محمد رسول الله”می باشد و ایمان شعبه های وشاخه های گوناگونی دارد..وقتی شعبه اول آن که عظیم ترین و افضل ترین و والاترین آنها است یعنی گواهی”لا اله الا الله” غائب شده، به هیچ وجه نباید به پایینتر از آن مشغول شد.این کلمه طیبه اساس این دین است و کاری که امروزه مردم می کنند که با وجود اینکه با چشمان خود می بینند که “لا اله الا الله”به معنایی که بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل گشته بود، در بعد حکم بر مردم در جمیع شئونات زندگی شان ناپدید گشته است و با این حال به بسیاری دیگر از شعبه ها مشغول می شود، این کار را کسی که این حقائق را می داند چیزی نمی تواند بنامد جز فرار از انجام وظیفه.بلکه فرار از بزرگترین وظیفه در زندگی که عبارت است از: تحکیم شهادت لا اله الا الله بر تمام مؤمنان.

اگر انسان جهاد را ترک کرده و مشغول زدودن آشغال های موذی از مسیر مردم شود،  با اینکه این کار شعبه ای از شعب های ایمان است اما وقتی جهاد فرض عین است به کسی که مشغول این شعبه یا این عبادت شده نمی گویند که : جزاک الله خیرا.بلکه چنین کسی در دین ما فاسق محسوب می شود و کسی است که از نصرت لا اله الا الله و نصرت دین محمد صلی الله علیه وسلم فراری است.باید شدیداً به این اولویت توجه نمود،  و همانطور که همه می دانند این اولویت متأسفانه از تمام بلاد اسلام بدون استثناء، به شدت و وسعت غائب و ناپیدا گشته است.برادران را به این نکته جلب توجه می کنم که در حدیثی که ابو هریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند آمده است که ایشان فرمودند: “الله تعالی می گوید: هرکس با دوست و ولی من دشمنی کند با او اعلان جنگ کرده ام،  و محبوترین عمل نزد من که بنده ام می تواند با آن به من تقرب می جوید ادای فرائضی است که بر او فرض کرده ام” {بخاری}.فرائض و طاعات و عبادات آنطور هستند که الله تعالی فرض کرده و ترتیب و اولویت بندی آنها آنطور است که الله تعالی تعیین نموده است نه اینکه ترتیب آنها به خواسته ما باشد و با هوا و هوس ما موافق درآید و با دلبستگی ما به دنیا هماهنگ باشد.

وقتی اولین اولویت تحکیم لا اله الا الله است، به هیچ وجه مشغول شدن به طاعات دیگر به جای برپایی دولت اسلامی و تحکیم شریعت الله تعالی، درست نیست.

یکی از چیزهای مهم در این مسئله اینست که؛علمایی که دولت آنها را برای مردم برجسته می کند، خود این علما علم یقینی دارند که “لا اله الا الله”امروزه بر مردم حاکم نیست و حکومتها این کلمه عظیم را نقض کرده اند ولی با این حال هم خود را می فریبند وهم مردم را با یادآوری عبادات گوناگون و صدور فتاوی در مسائل مختلف در زمانی که اصل اساسی دین ناپدید گشته، فریب می دهند،  و در واقع مانند کسی هستند که ساختمانی را بدون زیر بنا و ستون می سازد.

اینانی که فتوا می دهند می دانند که مردم برای قضاوت در مسائل مورد اختلاف به دادگاه های تجاری و هیئتهای حل وفصل مناقشات تجاری و حل و فصل مشکلات طرفهای تجاری می روند و این حکم به غیر ما انزل الله می باشد و کفر و موجب خروج از اسلام است و این بر اهل علم پوشیده نیست،  ولی با این حال از این مسئله سخنی نمی گویند.

در مورد ربا:  درباره این بانکها هیچ عالم راستینی نمی تواند بگوید که این ربای بانکی صرفاً یک گناه کبیره است، بلکه این ربایی که در کشورهای ما وجود دارد، تشریع من دون الله و قانونگذاری بر خلاف قانون الله است، { أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ:  شايد آنان انبازها و معبودهائي دارند كه براي ايشان ديني را پديد آورده‌اند كه خدا بدان اجازه نداده است}{شوری: ۲۱}.اما با این وجود مردم از اموری دیگر-که بی شک آنها هم از شعبه های ایمان هستند-سخن می گویند و قضیه اصلی را به دست فراموش سپرده اند.قضیه ای که پیامبران برای آن برانگیخته شده و کتابهای آسمانی به خاطر آن نازل شده اند یعنی قضیه تحکیم احکام الله و شریعت الله و حاکم شدن لا اله الا الله، این است که باید شدیداً به این مورد توجه نمود.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید