خانم « دکتر عافیه صدیقی» خواهر مجاهد و اسیر ما ـ فک الله أسرها

خانم  « دکتر عافیه صدیقی»  خواهر مجاهد و اسیر ما ـ فک الله أسرها  

ارائه دهنده : ابوخالد هورامی

بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش خدایی را سزاست که زندان را مدرسه­ای برای یوسف علیه­السلام قرار داد و درود و سلام خداوند بر کسی باد که مسلمانان را به آزادکردن اسیر از ذلت و خواری امر فرمود.
من در حالی این کلمات را می­نگارم که قلبم لبریز از درد و رنج و اندوه است. اشک از چشمانم سرازیر شده­است با یقین به اینکه پیروزی خداوند نزدیک است و لاجرم این تاریکی­ها و تیرگی­ها روزی به پایان خواهند رسید و جای خود را به نور و روشنایی خواهد داد.
دادگاه آمریکایی (خداوند آن را از اساس نابود سازد)، زن مجاهد عافیه صدیقی را به اتهام ارتباط او با سازمان القاعده (خداوند آن را حفظ کند) و همچنین رابطه او با کشتن سربازان آمریکایی، در مرکز بازداشتش یعنی در غزنی افغانستان به ۸۶ سال زندان محکوم کرده است!
و گفته شده آخرین سخنی که این خواهر مجاهد و درمانده­ی ما ـ فک الله أسرها ـ در دادگاه بر زبان آورده این سخن شریف بوده است: “أفوض أمری إلی الله ..” من کارم را به خداوند محول می­کنم.
إنا لله و إنا إلیه راجعون، بخاطر آنچه که بر سر مردم مسلمان آمده است، که برادران، اسیرشان در چنگال دشمن را اینگونه رها کرده­اند و این در حالی است که از ثروت و اموال و رفاه و خوشی زیادی برخوردارند و نیز از نظر تعداد و نیرو و چابکی و آمادگی در وضعیت مناسبی قرار دارند.
لذا در این هنگام که مسلمانان از زیر بار مسئولیت آزادسازی اسیرانشان و همدردی با آنها شانه خالی می­کنند، دشمنان خداوند از جمله مرتدهای مزدور سکولاریستها جرأت پیدا می­کنند که به زنان پاکدامن و عفیف در خانه­هایشان تجاوز کنند و آنها را به اسارت گیرند.

كَيْفَ القَرَارُ وَكَيْفَ يَهْدَأُ مُسْلِمٌ *** وَالمُسْلِمَاتُ مَعَ العَدُوِّ المُعْتَدِي؟
چگونه انسان مسلمان آرام و قرار می­یابد در حالی که زنان مسلمان اسیر دشمنان تجاوزگر هستند.
القَـائِـلاَتُ إِذَا خَشِيْنَ فَضـِيحَـةً *** جَهدَ المـَقَالَـةِ: لَيْـتَنَا لَـمْ نُولَـدِ
و آن زنان پاکدامن از ترس آبروریزی و رسوایی که بر سرشان آمده است، از روی ناچاری این سخن را بر زبان می­آورند که: ای کاش هرگز به دنیا نیامده بودیم.

سخن گفتن درباره­ی اسارت آنها، غم و اندوهی است که پایان نمی­یابد. زیرا زنی که شهرتش چیزی جز پاکی و عفاف و شعارش چیزی جز دین و حیا نبوده است، ناگهان از جانب تجاوزگران زندیق صفت که «لایرقبون فی مؤمن إلا و لا ذمة…» توبه ۱۰ «درباره­ی هیچ فرد مؤمنی رعایت پیمان و خویشاوندی را نمی­کنند»، با زور و اجبار و خشونت و ذلیلانه گرفته می­شود و متجاوزان او را به محل اسارت و شکنجه­ و محلی که در آنجا آبرو و حیثیتش را خدشه­دار می­کنند، می­کشانند. حرمت زن بودن او را زیر پا می­نهند و با زبان خبیث و بی­شرمشان او را فحش و ناسزا می­گویند. و دستان نجسشان را برای تجاوز به سوی او دراز می­کنند، درست همان کاری که ابوجهل ملعون، رهبر و پیشتاز آنها، با شهید اول اسلام با سمیه رضی­الله-عنها، مادر عمار انجام داد.
و آن زنان شریف و پاک و مؤمن و پایبند به دینشان گناهی نداشتند جز اینکه آنها همسران و دختران و خواهران و مادران مجاهدان راه خدا بودند! و حسبنا الله و نعم الوکیل!
پس ای کسانی که اهل دین و غیرت و مردانگی هستید، آیا کسی در میان شما هست که جانش را بی­منت به خداوند بفروشد تا آن زنان مسلمان عفیف و اسیر در زندانهای مرتدان متجاوز را آزاد سازد. زنانی که شب و روز فریاد بر می­آورند و می­گویند: افسوس بر اسلام .. افسوس بر مردانگی …

أَتُسْبَــى الْمُسْلِمَاتُ بِكُلِّ ثَغْرٍ *** وَعَيْشُ الْمُسْلِمِـينَ إِذًا يَطِيب
آیا زنان مسلمان در هر مرز و بومی مورد شتم و ناسزا و تجاوز قرار می­گیرند در حالیکه مسلمانان در عیش و نوش رفاه و خوشی به سر می­برند؟
أَمَـــا لِلَّهِ وَالْإِسْـــلَامِ حَــقٌّ *** يُدَافِــعُ عَنـْهُ شُبَّــانٌ وَشِيبُ
آیا خداوند و اسلام حقی بر گردن مسلمان­ها ندارند که پیر و جوان برای دفاع از آن به پا خیزند؟
فَقُلْ لِذَوِي الْكَرَامَةِ حَيْثُ كَانُوا *** أَجِيبُوا اللَّهَ وَيْحَـكُمُـوا أَجِيـبُوا
پس به صاحبان کرامت و مردانگی بگو هرکجا که هستند: دعوت خداوند را اجابت کنید.. وای بر شما.. دعوت خداوند را اجابت کنید.

رفتار و عادت جامعه­ی جهانی امروز در قبال زنان مسلمان با گذشت سالها، همچنان پا پرجا است و زن مسلمان همچنان در معرض بسیاری از ظلم­ها و هتک حرمت­ها قرار دارد که در رأس آن، هتک حرمت­هایی است که زنان مسلمان بازداشت شده در زندانهای آمریکایی (چه در داخل ایالت متحده و چه در خارج) با آن دست و پنجه نرم می­کنند.

شاید داستان خانم دکتر «عافیه صدیقی» در این میان بیشتر از همه وجدان آدمی را به درد آورد…

عافیه صدیقی زنی پاکستانی و مسلمان و محجبه با جسمی لاغر و جثه­ای کوچک.. در دهه­ی سوم از عمرش.. که با آرامش و در طلب علم و معرفت آن را سپری می­کرد… ایشان دوره­های علمی مهم و افتخارآمیزی از زندگی­اش را در ایالت متحده در زمینه­ی مطالعات پزشکی اعصاب در «دانشکده تکنولوژی ماساچوست» که یکی از بزرگترین دانشکده­های آمریکا است سپری کرده است.

این دکتر خانم پاکستانی، ۱۴۴ مدرک افتخارآمیز و همچنین مدرک­هایی در زمینه­ی مطالعات دستگاه عصبی از دانشکده­های مختلف دنیا کسب کرده است. و ناگفته نماند که رسیدن به درجه­ی دکترای افتخاری در زمینه­ی پزشکی اعصاب از دانشگاه هاروارد، حتی در خود آمریکا و از جانب کسانی که در پی آن هستند،کاری سخت و منحصر به فرد است و عافیه صدیقی با کسب این مدرک­ها توانست خود را با کاروان خانواده پزشکش همراه سازد چرا که او دختر یک پزشک و خواهر پزشک و همسر یک پزشک دیگر می­باشد. او همچنین مادر سه کودک است که بعد از جدایی از شوهرش به نگهداری از آنها می­پرداخت.

آمریکا با محکوم کردن عافیه صدیقی به ۸۶ سال زندان ضربه­ای نهایی خود را بر لاشه­ی مزدورانش کوباند.
مسئله­ی عافیه صدیقی بزرگترین نمونه و دلیل بر همکاری و دسیسه­ی دولت­مردان حلقه به گوش سکولاریست و مرتد پاکستان با آمریکا بوده است. همچنان که این قضیه نظام قضایی فاسد آمریکا را رسوا کرد.
از طرف دیگر مردم به این یقین رسیده­اند که سکولاریسم و دمکراسی مزعوم آمریکا، با آنها منصفانه رفتار نکرده است. همچنان که این سکولاریسم ودمکراسی با گروهها و اقلیت­های اسلامی در مسائلی مثل مسئله­ی حجاب فرانسه یا اذان و مناره در سؤیس یا زندان­های شکنجه در گوانتانامو عادلانه رفتار نکرده است. پس با وجود این همه جسارت­ها، آیا رهبران سکولار همچنان جرأت ادامه­ی فراخوانی بسوی این نظام فاسد را پیدا خواهند کرد؟!
اما در مورد داستان اسارت عافیه صدیقی که آن به مثابه­ی یکی از فیلم­های هالیود گروه مافیای آمریکایی است که به اتفاق مزدورانش که آنها را از میان مردمان ما پرورش داده است، توطئه­ای بوده است برای ربودن آن زن مسلمان:
در مارس سال ۲۰۰۳ ایشان از راولپندی که محل کارش در آنجا است به کراچی برای دیدن مادر و خواهرش مسافرت می­کند و بعد از اتمام دید و بازدید از خانه­ی مادرش خارج می­شود و سوار بر تاکسی به طرف فرودگاه به راه می­افتد ولی متأسفانه به آن جا نمی­رسد و هیچ کس ندانست که چه بر سرش آمد.
دکتر عافیه صدیقی به همراه سه کودک خردسالش که کودک بزرگ او چهار سال و دیگری حتی به دو ماه هم نمی­رسید به وسیله­ی دفتر فدرالی از کراچی و به همکاری دولت سکولار و مرتد پاکستان ربوده شد.
خبری از عافیه نبود… داستان اسارت اون همچنان نامعلوم بود بدون آنکه کسی از محل بازداشتش یا تهمتی که به خاطر آن بازداشت شده است چیزی بداند… تا اینکه کم­کم خبرهایی از زنی با هویت نامشخص که برای لطمه زدن به شخصیت حقیقی­اش، او را با نام «زنی با جرم­های سنگین، زندانی شماره ۶۵۰» معرفی می­کردند، منتشر شد. ایشان همراه با مردان در زندان بگرام که یک زندان بدآوازه­ی افغانی ـ آمریکایی است، بازداشت شد و بینوایانه در آنجا زندگی را به سر می­برد. نگهبانان در مقابل چشم و گوش زندانیان دیگر به شکنجه و تعذیب او می­پرداختند. داستان­های شکنجه­ی او اثرات عمیقی در قلب و وجدان دیگر زندانیان بر جای گذاشت که محال است با گذشت روزگار آن اثرات از قلب و وجدانشان، محو شوند.
هیچ کس از احوال عافیه و بیش از ۵۰۰ نفر دیگر در آن زندان که در درد و محنت با او همراه بودند، خبر و اطلاعی در دست نداشت. این زندانیان نیز مانند عافیه در میان خانواده­شان ربوده شده بودند و سپس با پولی بی­ارزش و چند دلار اندک به آمریکا فروخته شده بودند. و نیروهای آنجا هرگونه خبری را در مورد آنها شدیداً کتمان می­کرد.
یکی از آن بینوایان بازداشت شده «معظم بیگ» بود که در طول مدت زمانی که در آن زندانی سپری کرد، دیگر به شنیدن ناله­ها و فریادهای آن زن عادت کرده بود… و هنگامی­که به گوانتانامو منتقل شد آن ناله­ها و فریادها همچنان در وجدان و گوش و درونش طنین­انداز و حاضر بود. و بعد از آزاد شدن از زندان، به تألیف کتابی به نام «جنگجوی دشمن» (Enemy Combatant) پرداخت. و در آن کتاب تمام آنچه که از پدیده­های ظلم و جبروت آمریکایی با چشمان خود دیده بود و خود شاهد آن بود ثبت کرد. همچنین در آن کتاب از «زندانی شماره ۶۵۰» و ناله­هایش که تنها نشانه­ی دال بر او بود، یاد کرد.
روزنامه­نگار بریتانیایی، ایوان ردلی (Avon Redly) (زن خبرنگاری که در نزد طالبان زندانی بود و و مدتی پس از آزادی مسلمان شد) آنچه را که معظم بیگ نوشته بود خواند و حس روزنامه­نگاری­اش آن را به تحقیق و بررسی در مورد آن زن زندانی بی­هویت واداشت و بعد از بحث و جستجوی زیاد دریافت که آن زن کسی نیست جز دکتر عافیه صدیقی پزشک پاکستانی متخصص در دانش اعصاب که در کراچی در سال ۲۰۰۳ ربوده شد.
«ایوان ردلی» خبر او را در تمام جهان منتشر کرد. بدنبال آن موجی از اطلاع­رسانی متراکم در مورد مسئله­ی عافیه صدیقی آغاز شد. تا جاییکه فعالان و حق­خواهان را به تحرک و پی­گیری در مورد این مسئله که نمونه­ای از ظلم آمریکا را به نمایش می­گذاشت، واداشت.
و روزنامه­نگار «ردلی» توانست آراء و نظرات مردم جهان را برانگیزد و سرانجام تعداد زیادی از فعالان و حقوق­دانان به پیگیری مسئله­ی عافیه صدیقی پرداختند.
هنگامی­که مسئله­ی دکتر عافیه جوش خروش زیادی را به پا کرد، ایشان مورد اتهامات دروغین از جمله تلاش برای از بین بردن دفتر دولت اقلیمی در غزنی و همچنین تلاش برای کشتن افسران آمریکایی در افغانستان قرار گرفت. رسانه­های پاکستانی به مسئله­ی عافیه و مسائلی مانند آن اهمیتی ندادند. (مانند رفتار رسانه­های ما در دیگر مناطق اسلامی که چنین موضوعاتی کمترین اولویت را برای آنها دارد اما پرداختن به اخبار باصطلاح اهل هنر و رقص و سخافات و لهو و لعب و بازی و ورزش و.. نزد آنان بسیار پراهمیت­تر است). موضوع مذکور تنها زمانی توسط این رسانه­ها مطرح و به آن پرداخته شد که عافیه را برای اولین بار در یکی از دادگاه­های ظالم نیویورک برای محاکمه پیش آوردند.
و عجیب اینجاست که آن حکومت ظالم بعد از گذشت پنج سال از زندان و شکنجه تازه به گمان خودش می­گوید که دکتر عافیه به سازمان القاعده مرتبط بوده است!!! سئوال اینجا است که چرا او قبلاً مورد این اتهام قرار نگرفته بود؟؟!!
و چند ماه قبل هنگامی­که اولین بار برای محاکمه به خاطر آن تهمت­های ناروا و عجیب در دادگاه ظاهر شد، وضعیت جسمانی او به صورتی بود که حتی نمی­توانست بایستد… و در اثنای ایستادن و راه رفتن به دیگران تکیه می­کرد.. ضعیف و لاغر شده بود.. خون از ایشان جاری بود، و آثار شکنجه بر ایشان کاملاً آشکار بود که همه­ی اینها بر رفتار و وحشیانه­ای که با ایشان داشتند دلالت می­کند. و معلوم شد که ایشان در طول مدت ربوده شدن و بازداشتش در معرض انواع شکنجه­ها قرار گرفته که حتی قویترین مردان نیز تحمل آن را نداشتند، چه برسد به یک زن. از آن جمله شکنجه­ی روحی و جسمی همراه با تجاوز جنسی وحشیانه، بطوریکه به بیماری­های روانی بزرگی دچار شده که در اثر آن حتی حافظه­اش را هم از دست داده است. ولی ارتش آمریکا به شدت آن را تکذیب می­کرد.
خواهرم عافیه! در خارج از زندانی که تو در آن بازداشت هستی صدای داعیان آزادی زن همچنان ضجه می­کند و گوشها را کر کرده است .. پس چرا این مدعیان نمی­توانند صدای آه و ناله­ها و گریه­های تو را بشنوند.
خواهرم عافیه! در طول شش سالی که تو در آنجا (بگرام) زندانی بودی مدعیان بسیاری فریاد آزادی زن، کرامت زن، نجات زن از اهانت و ظلم طالبان (اسلام) و… را برآوردند.

در این میان گروهی از زنان در گوشه و کنار با سیگار و حشیش کشیدن و لخت کردن سر و صورت و رقاصی و آوازخوانی و نوشتن رمان­های زشت و مستهجن، ندای این داعیان را اجابت کردند.
صفحات روزنامه­ها و مجلات به انبوهی از جوهر آغشته شد و قلم­های بسیاری بر صفحات مطبوعات به حرکت درآمدند تا دوران آمریکایی نوین را به دنیا بشارت دهند. رسانه­های دیداری نیز به مانند مطبوعات با پخش فیلم­ها و سریالها و گفتگوها و بیانات و روشنگری­ها! دست به کار شدند تا هویت آمریکا را از نوع بسازند و افکار و اندیشه مسلمانان را بازسازی کنند و آمریکا را در نگاه آنها محبوب گردانند و چهره­ی زیبایی از آن را برایشان ترسیم کنند.
با حمایت آمریکا گنگره­ها و همایش­های گوناگون یکی پس از دیگری برگزار شد که در آنها مسائلی از این قبیل سر داده می­شد: حقوق زن، کرامت زن، و حق رانندگی برای زن، حق بی­حجاب ظاهر شدن برای زن و مختلط شدن زنان با مردان و… .
بدین ترتیب زن به سلاحی برای آمریکا و غرب تبدیل شد تا بنیان جامعه­ی مسلمانان را با آن از بین ببرند و فکر و شیوه­ی زندگی آمریکایی اعجاب برخی را برانگیخت..!
حال آنکه تو و بسیاری مانند تو در قبضه­ی وحشیانه­ی کفرند. زنانی که در غل و زنجیرهایشان ضعیف و ناتوان گشته­اند و از غم و اندوه و عذاب به ستوه آمده­اند و از چیزی رنج می­برند که در توان بشر نیست.
ای زن پاکدامنی که در زندان مردانه هستی خداوند تو را بس است! چشم امید به ما نداشته باش چون ما نیز مانند تو زندانیانی بیش نیستیم!
از امتت نیز قطع امید کن چون امت تو مانند کف و خس و خاشاک سیل شده­اند!
این امت بسان گوسفندانی شده­اند که گرگها آن­ها را می­چرانند.. آنها نیز زندانی شهوات و لذات دنیایی خودشان هستند و غافل و بی­خبر و مشغول به خوردن و آشامیدن و نگاه کردن به سریال­های ماه رمضان هستند!!
خواهرم عافیه..! در میان زنان نخبه از جنس خودت که چنگال­های وحشی آمریکا آنها را شکار کرده است، تو تنها نیستی، بلکه کسانی دیگری نیز در این سرنوشت ناگوار بر تو پیشی گرفته­اند. سمیره موسی (زن دانشمند هسته­ای مصری) که ترور شد! سامیه میمنی (نابغه­ی شیمی) که کشته شد! رحاب طه ـ اهل عراق ـ که او هم ربوده شد و اطلاعی از او در دست نیست! هدی عماش ـ اهل عراق ـ او نیز کسی نمی-داند کجا است؟
و از مردان نیز بسیارند!!
خواهرم عافیه.!! امت تو همه در غفلت و مشغول به سیاست و اقتصاد و مال و فرهنگ هستند.
پروردگارا تو خود یار و حامی این زن ضعیف و درمانده و مسکین باش.
و اما مسلمانان باید که از آنها خداحافظی کرد چرا که وهن و سستی بر آنها سیطره انداخته است یعنی همان حب دنیا و کراهیت از مرگ… و اگر کسی از آنها آخرت را بر دنیا ترجیح دهد و طالب مرگ و شهادت باشد، او را دستگیر می­کنند، آواره می­کنند و می­کشند!

ما كنتُ أرجو أن يمتدّ بي أجلي *** حتى أرى دولة الأوغادِ والسَّفَلِ!
من دوست نداشتم که اجل آنقدر مهلتم دهد تا این که حکومت فرومایگان و بی­خردان و پستان را ببینم.

خواهرم عافیه..! این جنگ بین اسلام و صلیب است. در افغانستان، چچن، عراق، سومال، فلیبپین، مصر و بسیاری دیگر از کشورهای مسلمان.
خواهرم… ثابت قدم باش و صبر پیشه کن، و چشم امید به خدا داشته باش. چرا که تو همانند سمیه بنت خیاط قرن بیست و یک هستی که در بین چنگال­های عدالت مزعوم آمریکا گیرافتاده­ای، عدالتی که حتی زنان کشور خودش را نیز نیست و نابود کرده چه برسد به تو؟!
سه چهارم قرن زندانی چیزی است که عافیه صدیقی به آن محکوم شده است و این موضع­گیری آنها است در مقابل آنچه که آن را ارهاب و ترور می­نامند.
پس موضع­گیری ما در مقابل ترور شخصیتمان و لکه­دار کردن شرف و کرامت زنان و مردانمان و نادیده گرفتن حقوق دینمان چه باید باشد؟؟!.. آیا به همین بغض­ترکاندن و گریه­کردن­ها بسنده کنیم.. آن هنگام که فرزندانمان مانند گله­ی گوسفندان با شلاق اشغالگر به کشتارگاه رانده می­شوند؟!
بی­گمان زنان عرب و مسلمانی که به خاطر بخت بدشان به زندان­های صلیبیان و مزدورانشان که از پوست ونژاد خودمان می باشند در آمده­اند، آن بینوایان در میان آسیاب تجاوز و شکنجه جسمی و روحی خرد گشته­اند… و در میان سختی درد و ذلت و ترس و شرمندگی واقع شده­اند.
آیا ابتلاء و امتحانی بزرگ­تر از آن وجود دارد؟! و آیا پستی و خواری بزرگتر از پستی و خواری که گریبانگیر ما شده است، سراغ دارید؟
آیا جز این است که این ننگ و عار یک امت است نه قربانیان این راه؟
کرامت و شخصیتمان پایمال می­شود… آبرو و ناموسمان لکه دار می­شود.. و فرزندانمان فروخته مـی-شوند ولی ما کوچکترین حرکتی از خودمان نشان نمی­دهیم.
و اما شما بستگان عافیه صدیقی..
پس ای اهل اسلام صبر و شکیبایی پیشه سازید تا که اسوه و الگویی از پیامبران و اصحاب در میان ما زنده شود و همانا فجر پیروزی و روشنایی نزدیک است.
پروردگارا بر ضعیفان ما رحم کن و کم­کاری و شکستگی ما را جبران کن و کارها و امور ما را سرپرستی بفرما.. پروردگارا آزاد کردن اسیرانمان را برای ما آسان برگردان.
به خدا سوگند که اسیر واقعی ما هستیم که درد و آه و وضع اسفناک برادران و خواهرانمان در شهر و دیار خودمان، را تحمل می­کنیم… خداوندا تو خود بدان آگاهی..
پروردگارا ما را برای یاری توحیدت و برافراشتن پرچم دینت به خدمت بگیر..
پروردگارا خواهرمان عافیه و أم­رباب و دیگر خواهران فلسطینی و عراقی و چچنی و اندونزیایی، سوریه­ای و مغاربی و آمریکایی و اروپایی و تمام اسیران مسلمان را از اسارت رها بگردان. حسبنا الله و نعم الوکیل.
و اما ای خواهر گرامی از ما درگذر و عذر ما را بپذیر چرا که به خدا قسم در حال حاضر چیزی جز دعا و یاری دادنت با قلم و زبان و به درک فرستادن سکولاریستهای شیطان صفت  از ما ساخته نیست. و قسم به آن کسی که جانم در دست اوست ما همواره به فکر یاری و نصرت تو هستیم و خداوند خود نیکو یاری دهنده­ای است و ما شکایت و گلایه­ی خود را فقط به پیشگاه آن ذات سبحان می­بریم.

و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلم

دیدگاهتان را بنویسید