عذر به تأویل از موانع تکفیر (۶)

عذر به تأویل از موانع تکفیر (۶)

به قلم : مجاهد دین

توسل

همچنین در کتاب «وصية العالم الجليل موفق الدين بن قدامة المقدسي» چنین آمده است:

«وإذا كانت لك حاجة إلى الله تعالى تريد طلبها منه فتوضأ، فأحسن وضوءك، واركع ركعتين، وأثن على الله عز وجل، وصلَ على النبي صلى الله عليه وسلم، ثم قل: …..: اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد صلى الله عليه وسلم نبي الرحمة يا محمد إني أتوجه بك إلى ربي فيقضي لي حاجتي، وتذكر حاجتك وروي عن السلف أنهم كانوا يستنجحون حوائجهم بركعتين يصليهما ثم يقول: اللهم بك أستفتح وبك أستنجح، وإليك بنبيك محمد صلى الله عليه وسلم أتوجه، اللهم ذلل لي صعوبة أمري، وسهل من الخير أكثر مما أرجو، واصرف عني من الشر أكثر مما أخاف».

ترجمه: «و اگر حاجتی به الله تعالی داشتی و خواستی حاجتت را از او طلب نمایی، پس به بهترین شکل وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و بر الله عز وجل ثنا بگوی و بر پیامبر ص صلوات بفرست سپس بگو: بار الهی همانا من از تو مسألت دارم و به تو بوسیله‌ی پیامبر محمد ص رو می‌کنم که پیامبر رحمت است، ای محمد همانا من بوسیله‌ی تو به سوی پروردگارم رو می‌کنم پس حاجتم را برآورده ساز، و حاجتت را ذکر می‌کنی. و از سلف روایت شده که آنان درخواست دست‌یابی به حاجت‌هایشان می‌کردند با خواندن دو رکعت نماز سپس بگوید: بار الهی بوسیله‌ی تو درخواست گشایش و بوسیله‌ی تو درخواست برآورده شدن حاجت می‌کنم، و بوسیله‌ی پیامبر محمد ص به تو رو می‌کنم. بار الهی سختی کارم را آسان کن و بیشتر از آنچه انتظارش دارم را به من خیر برسان و بیشتر از آنچه که از آن ترس دارم شر را از من دور گردان».[۱]

تبرک

همچنین ابن قدامه درباره‌ی تبرک چنین نوشته است:

«فَصْلٌ: وَيُسْتَحَبُّ الدَّفْنُ فِي الْمَقْبَرَةِ الَّتِي يَكْثُرُ فِيهَا الصَّالِحُونَ وَالشُّهَدَاءُ؛ لِتَنَالَهُ بَرَكَتُهُمْ، وَكَذَلِكَ فِي الْبِقَاعِ الشَّرِيفَةِ».

ترجمه: «فصل: و مستحب است دفن در قبرستانی باشد که در آنجا صالحان و شهدا زیاد وجود دارند تا به برکتشان دست یابد، و همچنین (دفن) در بقاع شریفه».[۲]

محیی الدین نووی

ابو زکریا، محیی الدین یحیی بن شرف النووی در روستای «نوی» از روستاهای «خوران» در سوریه در سال ۶۳۱ هجری به دنیا آمد. او حافظ مذهب و قواعد و اصول و فروع امام شافعی و مذاهب صحابه و تابعین و اختلاف علما و توافق و اجماع آنان بود. از مشهور‌ترین تألیفات او شرح صحیح مسلم، الروضه، المنهاج، ریاض الصالحین و… است.

از موقف‌های مجاهدانه او، سخن حقش در برابر سلطان جائر زمان خودش بوده است، آنگاه که ملک ظاهر بیبرس تاتار ها را شکست داد و بر شام استیلاء یافت، در آنجا باغ‌های دمشق را به ظلم تصاحب کرد و از علمای آنجا درخواست کرد تا فتوای شرعی بودن و جایز بودن عملش را بدهند که بعضی از آنان از ترس جان خود، فتوای مذکور را دادند و بعضی بخاطر ممانعت از فتوا دادن، کشته شدند. و اینک نوبت امام نووی بود تا موقف و فتوای خود را در برابر عمل او صادر کند و به ظلم او شرعیت بخشد، اما شیخ نووی با تمام شهامت و شجاعت فتوا به ناجایز بودن عمل او صادر کرد و هیبت و شخصیت بزرگ امام نووی در قلب ملک ظاهر چنان رعب و وحشتی بوجود آورده بود که نتوانست با او هیچ برخوردی بکند و خداوند امام نووی را محفوظ نگه داشت و بزرگ‌ترین جهاد را نیز به جای آورد چنان که پیامبر ص می‌فرماید: «أَفْضَلُ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِر»؛ «بهترین جهاد گفتن کلمه‌ی حق نزد پادشاه ستمگر است».[۳]

امام نووی در حالی که تنها ۴۶ سال سن داشت در سال ۶۷۶ هجری وفات یافت، وی تمام عمر خود را صرف تحصیل و نشر علم نمود و موفق به ازدواج نگردید. رحمه الله واسكنه فسيح جناته.

قبلاً به طور ویژه درباره‌ی امام نووی و شبهاتی که غلات علیه او آورده‌اند و بخاطرش امام نووی را تکفیر کرده‌اند، کتابی نوشتم به نام «دفاع از امام نووی رحمه الله در برابر غلات تکفیری» و از خوانندگان می‌خواهم که به آن کتاب نیز مراجعه نمایند.

در این جا سخن ایشان درباره‌ی شفیع قرار دادن پیامبر بعد از وفاتش را ذکر می‌کنم.

شفاعت

امام نووی در کتابش «الأذکار» می‌گوید:

فصل في زيارة قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم وأذكارها: اعلم أنه ينبغي لكل من حجّ أن يتوجه إلى زيارة رسول الله صلى الله عليه وسلم، سواء كان ذلك طريقه أو لم يكن، فإن زيارته صلى الله عليه وسلم من أهمّ القربات وأربح المساعي وأفضل الطلبات، فإذا توجَّه للزيارة أكثرَ من الصلاة عليه صلى الله عليه وسلم في طريقه، فإذا وقعَ بصرُه على أشجار المدينة وحَرمِها وما يَعرفُ بها، زاد من الصلاة والتسليم عليه صلى الله عليه وسلم، وسألَ الله تعالى أن ينفعَه بزيارته صلى الله عليه وسلم وأن يُسعدَه بها في الدارين، وليقلْ: اللَّهُمَّ افْتَحْ عَليَّ أبْوَابَ رَحْمَتِكَ، وَارْزُقْنِي في زِيارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ صلى الله عليه وسلم ما رزقْتَهُ أوْلِياءَكَ وأهْلَ طَاعَتِكَ، واغْفِرْ لي وارْحمنِي يا خَيْرَ مَسْؤُول.

وإذا أراد دخول المسجد استحبّ أن يقولَ ما يقوله عند دخول باقي المساجد، وقد قدّمناه في أول الكتاب، فإذا صلّى تحية المسجد أتى القبر الكريم فاستقبله واستدبر القبلة على نحو أربع أذرع من جدار القبر، وسلَّم مقتصداً لا يرفع صوته، فيقول: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ الله، السَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيرَةَ الله مِنْ خَلْقِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدِ المُرْسَلِينَ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعلى آلِكَ وأصْحابِكَ وأهْلِ بَيْتِكَ وَعَلى النَّبيِّينَ وَسائِرِ الصَّالِحِينَ ; أشْهَدُ أنَّكَ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ، وأدَّيْتَ الأمانَةَ، وَنَصَحْتَ الأُمَّةَ، فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنَّا أفْضَلَ مَا جَزَى رَسُولاً عَنْ أُمَّتِهِ.

وإن كان قد أوصاه أحدٌ بالسَّلام على رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: السَّلام عليكَ يا رسولَ الله من فلان بن فلان، ثم يتأخرَ قدر ذراع إلى جهة يمينه فيُسلِّم على أبي بكر، ثم يتأخرُ ذراعا آخر فسلام على عُمر رضي الله عنهما، ثم يرجعُ إلى موقفه الأوّل قُبالة وجهِ رسول الله صلى الله عليه وسلم فيتوسلُ به في حقّ نفسه، ويتشفعُ به إلى ربه سبحانه وتعالى، ويدعو لنفسه ولوالديه وأصحابه وأحبابه ومَن أحسنَ إليه وسائر المسلمين، وأن يَجتهدَ في إكثار الدعاء، ويغتنم هذا الموقف الشريف ويحمد الله تعالى ويُسبِّحه ويكبِّره ويُهلِّله، ويُصلِّي على رسول الله صلى الله عليه وسلم ويُكثر من كل ذلك، ثم يأتي الروضةَ بين القبر والمنبر فيُكثر من الدعاء فيها.

فقد روينا في ” صحيحي البخاري ومسلم ” عن أبي هريرة رضي الله عنه عن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: ” ما بَيْنَ قبري وَمِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الجَنَّةِ “.

وإذا أراد الخروج من المدينة والسفرَ استحبّ أن يُودِّع المسجد بركعتين، ويدعو بما أحبّ ثم يأتي القبر فيُسلّم كما سلَّم أوّلاً، ويُعيد الدعاء، ويُودّع النبيّ صلى الله عليه وسلم ويقول: ” اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ هَذَا آخِرَ العَهْدِ بِحَرَمِ رَسُولِكَ، وَيَسِّرْ لي العَوْدَ إِلى الحَرَمَيْنِ سَبِيلاً سَهْلَةً بِمَنِّكَ وَفَضْلِكَ، وَارْزقْنِي العَفْوَ والعَافِيةَ في الدُّنْيا والآخِرَةِ، وَرُدَّنا سالِمِينَ غانِمِينَ إلى أوْطانِنا آمِنِينَ “.

فهذا آخرُ ما وفّقني الله بجمعه من أذكار الحجّ، وهي وإن كان فيها بعض الطول بالنسبة إلى هذا الكتاب، فهي مختصرة بالنسبة إلى ما نحفظه فيه، والله الكريم نسأل أن يوفِّقنا لطاعته، وأن يجمعَ بيننا وبين إخواننا في دار كرامته.

وقد أوضحت في كتاب المناسك ما يتعلَّق بهذه الأذكار من التتمّات والفروع الزائدات، والله أعلم بالصواب، وله الحمد والنعمة والتوفيق والعصمة.

وعن العتبي قال: ” كنتُ جالساً عند قبر النبيّ صلى الله عليه وسلم، فجاء أعرابيٌّ فقال: السلام عليك يا رسول الله، سمعتُ الله تعالى يقول: ﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ إِذ ظَّلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ جَآءُوكَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ ٱللَّهَ وَٱسۡتَغۡفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواْ ٱللَّهَ تَوَّابٗا رَّحِيمٗا٦٤﴾ [النساء: ۶۴]

وقد جئتُك مستغفراً من ذنبي، مستشفعاً بك إلى ربي، ثم أنشأ يقول:

يَا خَيْرَ مَنْ دُفِنَتْ بِالْقَاعِ أَعْظُمُهُ   فَطَابَ مِنْ طِيبِهِنَّ الْقَاعُ وَالْأَكَم
نَفْسِي الْفِدَاءُ لِقَبْرِ أَنْتَ سَاكِنُهُ   فِيهِ الْعَفَافُ وَفِيهِ الْجُودُ وَالْكَرَمُ

قال: ثم انصرفَ، فحملتني عيناي فرأيت النبيَّ صلى الله عليه وسلم في النوم فقال لي: يا عُتْبيّ، الحقِ الأعرابيَّ فبشِّره بأن الله تعالى قد غفر له “.

ترجمه[۴]:

فصل زیارت قبر رسول خدا و اذکار آن: برای هرکس که حج می‌گزارد، شایسته است به زیارت رسول خدا ص برود؛ خواه محل زیارت پیامبر در مسیر او باشد یا نباشد. چون زیارت پیامبر ص از مهم‌ترین قُربات و سودمندترین کارها[۵] و با فضیلت‌ترین درخواست‌ها است.

لذا هر وقت برای زیارت پیامبر برود، در راه خود بسیار بر پیامبر ص صلوات بفرستد. وقتی چشمش به درختان مدینه و حرم آن و هر نشانه‌ی مدینه بیفتد، بیشتر بر پیامبر درود و سلام بفرستد و از خداوند تعالی درخواست کند او را با زیارت پیامبر ص منتفع کند و او را به وسیله‌ی آن در هردو سرا سعادتمند سازد و بگوید:

«اللَّهُمَّ افْتَحْ عَليَّ أبْوَابَ رَحْمَتِكَ، وَارْزُقْنِي في زِيارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ما رزقْتَهُ أوْلِياءَكَ وأهْلَ طَاعَتِكَ، واغْفِرْ لي وارْحمنِي يا خَيْرَ مَسْؤُول».

«خدایا! درهای رحمت خویش را بر من بگشا و در زیارت قبر پیامبرت ص چیزی را بر من ارزانی کن که بر اولیا و اهل طاعت خود ارزانی کرده‌ای، من را بیامرز و من را مورد رحمت قرار ده؛ ای بهترین کسی که مورد درخواست قرار می‌گیری»!

وقتی بخواهد وارد مسجد پیامبر شود، مستحب است چیزی را بگوید که هنگام ورود به سایر مساجد می‌گوید و ما نیز آن را پیش‌تر در ابتدای این کتاب بیان کردیم. وقتی نماز تحیت المسجد را بخواند، نزد قبر ارجمند پیامبر بیاید، به آن رو کند و پشت به قبله بایستد. در فاصله‌ی تقریبیِ چهار ذراع از دیوار قبر و با صدای متوسط سلام کند و صدای خود را بلند نکند. سپس بگوید:

«السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ الله، السَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيرَةَ الله مِنْ خَلْقِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدِ المُرْسَلِينَ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعلى آلِكَ وأصْحابِكَ وأهْلِ بَيْتِكَ وَعَلى النَّبيِّينَ وَسائِرِ الصَّالِحِينَ أشْهَدُ أنَّكَ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ، وأدَّيْتَ الأمانَةَ، وَنَصَحْتَ الأُمَّةَ، فَجَزَاكَ اللَّهُ عَنَّا أفْضَلَ مَا جَزَى رَسُولاً عَنْ أُمَّتِهِ»[۶].

«سلام بر تو ای رسول خدا! سلام بر تو ای بهترین آفریده‌ی خدا! سلام بر تو ای محبوب و دوست‌دار خدا! سلام بر تو ای سرور همه‌ی پیامبران و ای آخرین پیامبر! سلام بر تو و بر آل و اصحاب و اهل بیت تو و بر همه‌ی پیامبران و بر سایر نیکوکاران. شهادت می‌دهم که تو رسالت را به درستی ابلاغ کردی، امانت را ادا نمودی و از سر خیرخواهی امّت را به خیر و خوبی پند دادی. پس خداوند از طرف من بهترین پاداشی را بدهد که از جانب یک امّت به رسولی می‌دهد».

اگر هم کسی او را به سلام بر رسول خدا ص سفارش کرده باشد، بگوید:

ای رسول خدا! سلام بر تو از طرف فلانی پسر فلانی.

سپس به‌اندازه‌ی یک ذراع از طرف راست خود عقب بیاید و بر ابوبکر سلام کند. سپس ذراع دیگری نیز برای سلام بر عمر عقب بیاید. رضی الله عنهما

سپس به جای اول خود، رو‌به‌روی صورتِ رسول خدا ص برگردد و برای خودش به او متوسل شود و او را نزد پروردگار پاک و والای خویش شفیع قرار دهد و برای خودش، پدر و مادرش، یارانش، دوست‌دارانش، هر کسی که به او نیکی کرده است و برای سایر مسلمانان دعا کند و در دعا کردن، بسیار جدیت به خرج دهد و این جایگاه شریف را غنیمت بشمارد و به حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل خداوند تعالی بپردازد و بر رسول خدا ص صلوات بفرستد. همه‌ی این کارها را نیز بسیار انجام دهد. سپس به روضه بیاید، بین قبر پیامبر و منبر او و در آن جا بسیار دعا کند.

چون در صحیح بخاری و مسلم روایت کردیم از ابوهریره که رسول خدا ص فرمود:

«ما بَيْنَ قبري وَمِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الجَنَّةِ».

«میان قبر من و منبر من، یکی از باغ‌های بهشت است».

وقتی هم بخواهد از مدینه بیرون بیاید و مسافر شود، مستحب است با دو رکعت نماز با مسجد پیامبر ص وداع کند و هر دعایی که دوست دارد بکند. سپس نزد قبر پیامبر بیاید و مانند بار اول سلام کند و دعا را تکرار کند و با پیامبر خداحافظی کند و بگوید:

«اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ هَذَا آخِرَ العَهْدِ بِحَرَمِ رَسُولِكَ، وَيَسِّرْ لي العَوْدَ إِلى الحَرَمَيْنِ سَبِيلاً سَهْلَةً بِمَنِّكَ وَفَضْلِكَ، وَارْزقْنِي العَفْوَ والعَافِيةَ في الدُّنْيا والآخِرَةِ، وَرُدَّنا سالِمِينَ غانِمِينَ إلى أوْطانِنا آمِنِينَ».

«خدایا! این را آخرین دیدار من با حرم رسول خویش قرار نده و با من و فضل خویش بازگشت به حرمین را راه آسانی برای من قرار ده و بخشایش و تندرستی در دنیا و آخرت را روزیِ من کن و ما را با سلامتی، با دستاورد و با امنیت به دیار خویش باز گردان».

این آخرین ذکر از اذکار حج بود که خداوند من را به جمع‌آوری آن موفق کرد. این اذکار نسبت به این کتاب مقداری مفصل بود، اما نسبت به اذکاری که ما در این باره سراغ داریم، مختصر است. از خداوند بسیار ارجمند درخواست می‌کنیم ما را برای طاعت خویش موفق کند و با برادران دینی خویش در سرای ارجمندی خود (بهشت) دور هم جمع کند.

در کتاب مناسک نیز امور متعلق به این اذکار، نظیر تتمه‌ها و فروع افزوده‌ی آن، را توضیح داده‌ام. خداوند نسبت به صواب و درست، داناتر (از هر دانایی) است و حقیقت هر سپاس، ستایش، نعمت، توفیق و عصمتی شایان او است.

عتبی[۷] گفته است: کنار قبر پیامبر ص نشستم. پس از چندی یک عرب بادیه‌نشین آمد و گفت: ای رسول خدا! سلام بر تو. شنیده‌ام که خداوند تعالی فرموده است: «و اگر آنان به آن هنگام که (با نفاق و دروغ‌گویی و زیرپا گذاشتن فرمان خدا) به خود ستم می‌کردند، نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌نمودند و پیغمبر هم برای آنان درخواست بخشش می‌کرد، بی‌گمان خدا را بس توبه‌پذیر و مهربان می‌افتند». اینک من نیز برای درخواست آمرزش گناه خود نزد تو آمده‌ام و تو را نزد پروردگارم شفیع قرار می‌دهم.

پس از آن این شعر را سرود و گفت:

يَا خَيْرَ مَنْ دُفِنَتْ بِالْقَاعِ أَعْظُمُهُ   فَطَابَ مِنْ طِيبِهِنَّ الْقَاعُ وَالْأَكَم
نَفْسِي الْفِدَاءُ لِقَبْرِ أَنْتَ سَاكِنُهُ   فِيهِ الْعَفَافُ وَفِيهِ الْجُودُ وَالْكَرَمُ

عتبی گفته است: سپس رفت. چشمانم به خواب رفتند و من در خواب پیامبر ج را دیدم که به من فرمود: ای عتبی! به آن عرب بادیه‌نشین ملحق شو و به او مژده بده که خداوند تعالی او را آمرزید. انتها

سماع میت حول قبر

امام نووی در شرح این حدیث صحیح مسلم درباره‌ی سماع میت حول قبر مطلبی نوشته است. متن حدیث با ترجمه آن چنین است:

عَنِ ابْنِ شِمَاسَةَ الْمَهْرِيِّ قَالَ: حَضَرْنَا عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ س وَهُوَ فِي سِيَاقَةِ الْمَوْتِ، فَبَكَى طَوِيلاً، وَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى الْجِدَارِ، فَجَعَلَ ابْنُهُ يَقُولُ: يَا أَبَتَاهُ، أَمَا بَشَّرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِكَذَا؟ أَمَا بَشَّرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِكَذَا؟ قَالَ: فَأَقْبَلَ بِوَجْهِهِ فَقَالَ: إِنَّ أَفْضَلَ مَا نُعِدُّ شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، إِنِّي قَد كُنْتُ عَلَى أَطْبَاقٍ ثَلاَثٍ: لَقَدْ رَأَيْتُنِي وَمَا أَحَدٌ أَشَدَّ بُغْضًا لِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنِّي، وَلاَ أَحَبَّ إِلَيَّ أَنْ أَكُونَ قَدِ اسْتَمْكَنْتُ مِنْهُ فَقَتَلْتُهُ، فَلَوْ مُتُّ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ لَكُنْتُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ، فَلَمَّا جَعَلَ اللَّهُ الإِسْلاَمَ فِي قَلْبِي أَتَيْتُ النَّبِيَّ ص فَقُلْتُ: ابْسُطْ يَمِينَكَ فَلأُبَايِعْكَ، فَبَسَطَ يَمِينَهُ، فَقَبَضْتُ يَدِي، قَالَ: «مَا لَكَ يَا عَمْرُو»؟ قَالَ: قُلْتُ: أَرَدْتُ أَنْ أَشْتَرِطَ، قَالَ: «تَشْتَرِطُ بِمَاذَا»؟ قُلْتُ: أَنْ يُغْفَرَ لِي، قَالَ: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الإِسْلاَمَ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ، وَأَنَّ الْهِجْرَةَ تَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهَا، وَأَنَّ الْحَجَّ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ». وَمَا كَانَ أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَلاَ أَجَلَّ فِي عَيْنِي مِنْهُ، وَمَا كُنْتُ أُطِيقُ أَنْ أَمْلأَ عَيْنَيَّ مِنْهُ إِجْلالاً لَهُ، وَلَوْ سُئِلْتُ أَنْ أَصِفَهُ مَا أَطَقْتُ، لأَِنِّي لَمْ أَكُنْ أَمْلأُ عَيْنَيَّ مِنْهُ، وَلَوْ مُتُّ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ لَرَجَوْتُ أَنْ أَكُونَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ، ثُمَّ وَلِينَا أَشْيَاءَ مَا أَدْرِي مَا حَالِي فِيهَا، فَإِذَا أَنَا مُتُّ فَلاَ تَصْحَبْنِي نَائِحَةٌ وَلاَ نَارٌ، فَإِذَا دَفَنْتُمُونِي فَشُنُّوا عَلَيَّ التُّرَابَ شَنًّا، ثُمَّ أَقِيمُوا حَوْلَ قَبْرِي قَدْرَ مَا تُنْحَرُ جَزُورٌ وَيُقْسَمُ لَحْمُهَا، حَتَّى أَسْتَأْنِسَ بِكُمْ، وَأَنْظُرَ مَاذَا أُرَاجِعُ بِهِ رُسُلَ رَبِّي. (م/۱۲۱)

ترجمه: عبدالرحمن بن شماسه مهری می‌گوید: عمرو بن عاص س در حالت مرگ، بسر می‌برد که ما به حضور رسیدیم. او چهره‌اش را بسوی دیوار برگرداند و بسیار گریه نمود. پسرش گفت: ‌پدر عزیرم! آیا رسول الله ص به تو فلان و فلان مژده را نداد؟ آنگاه عمرو بن عاص س چهره‌اش را به‌سوی ما برگرداند و گفت: بهترین چیزی که ما تهیه و تدارک دیده‌ایم، شهادت لا اله الا الله محمد رسول الله است. من در زندگی‌ام، سه مرحله را پشت سر گذاشته‌ام: ۱- دورانی که هیچ کس بیشتر از من با رسول الله ص دشمنی نداشت و هیچ عملی نزد من محبوب‌تر از قتل رسول الله ص نبود؛ اگر با این حالت می‌مُردم، قطعاً جهنمی‌‌بودم. ۲- دورانی که الله متعال اسلام را در دلم جای داد؛ در این هنگام، خدمت رسول الله ص آمدم و گفتم: دست راست‌ات را دراز کن تا با تو بیعت کنم. آنحضرت ص دست راست‌اش را دراز نمود؛ اما من دستم را جمع کردم. نبی اکرم ص فرمود: «چرا ای عمرو»؟ گفتم: می‌خواهم شرط بگذارم. فرمود: «چه شرطی می‌گذاری»؟ گفتم: شرط می‌گذارم که گناهانم بخشیده شوند. فرمود: «مگر نمی‌دانی که اسلام، گناهان گذشته را محو و نابود می‌کند، هجرت نیز گناهان را از بین می‌برد و حج هم باعث بخشیده شدن گناهان می‌شود»؟ باید بگویم که در آنروز هیچ کس محبوب‌تر و بزرگوارتر از رسول الله ص در نگاه من نبود. آنحضرت ص به‌اندازه‌ای در نگاهم بزرگ بود که توان تحمل شگفتی تماشایش را نداشتم. و اگر از من بخواهند تا ایشان را توصیف نمایم، نمی‌توانم توصیف کنم؛ زیرا نتوانستم چشمانم را از نگاهش پر کنم. اگر در این حالت می‌مُردم، امیدوار بودم بهشتی باشم. اما بعد از آن، اوضاعی بر ما چیره شد که نمی‌دانم حالم در آن‌ها چه باشد. هنگامی‌که فوت کردم، هیچ زن نوحه خوانی جنازه‌ام را همراهی نکند. همچنین آتش، همراهم نیاورید. و هنگامی‌که مرا در قبر گذاشتید، بر من خاک بریزید. سپس به‌اندازه‌ای که یک شتر ذبح شود و گوشتش تقسیم گردد، کنار قبرم توقف کنید تا با شما انس بگیرم و ببینم که به قاصدان پروردگارم چه جوابی می‌دهم.

سپس امام نووی در شرح بند آخر حدیث، یعنی: «فَإِذَا دَفَنْتُمُونِي فَشُنُّوا عَلَيَّ التُّرَابَ شَنًّا، ثُمَّ أَقِيمُوا حَوْلَ قَبْرِي قَدْرَ مَا تُنْحَرُ جَزُورٌ وَيُقْسَمُ لَحْمُهَا، حَتَّى أَسْتَأْنِسَ بِكُمْ، وَأَنْظُرَ مَاذَا أُرَاجِعُ بِهِ رُسُلَ رَبِّي»؛ «و هنگامی‌که مرا در قبر گذاشتید، بر من خاک بریزید. سپس به‌اندازه‌ای که یک شتر ذبح شود و گوشتش تقسیم گردد، کنار قبرم توقف کنید تا با شما انس بگیرم و ببینم که به قاصدان پروردگارم چه جوابی می‌دهم»،

می‌گوید: «فيه فوائد منها إثبات فتنة القبر وسؤال الملكين وهو مذهب أهل الحق. ومنها استحباب المكث عند القبر بعد الدفن لحظة نحو ما ذكر لما ذكر، وفيه أن الميت يسمع حينئذ من حول القبر، وقد يستدل به لجواز قسمة اللحم المشترك ونحوه من الأشياء الرطبة كالعنب».

ترجمه: «در آن فوائدی وجود دارد، از جمله اثبات فتنه‌ی قبر و سوال دو ملک که این مذهب اهل حق می‌باشد. و از جمله مستحب بودن لحظه‌ای توقف نمودن نزد قبر بعد از دفن آن به‌ اندازه‌ای که صحبت بکنند. و از جمه (فواید آن) اینکه میت در آن هنگام صدای دور و بر قبر را می‌شنود، و همچنین به این روایت استدلال کرده‌اند برای جایز بودن تقسیم گوشت مشترک و امثال آن مانند خرما و انگور (در هنگام دفن)».[۸]

 

……………………….

[۱]– وصية العالم الجليل موفق الدين بن قدامة المقدسي، تحقیق محمد خیر رمضان یوسف، دار ابن حزم، صص: ۴۶-۴۸٫

[۲]– المغنی، ج: ۲ ص: ۳۸۰٫

[۳]– ابو داود (۴۳۴۴)، ابن ماجه (۳۲۵۶) و ترمذی (۲۱۷۴)؛ حدیث صحیح است.

[۴]– کتاب «الأذکار» توسط زاهد ویسی ترجمه شده است.

[۵]– به روایت ابوداوود و دیگران تخریج کرده‌اند که: ابوهریره، روایت کرده است که: پیامبر ص: فرمود: «مَا مِنْ أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ إِلَّا رَدَّ اللَّهُ عَلَيَّ رُوحِي حَتَّى أَرُدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ»: هرکس بر من سلام کند، حتماً خداوند روح من را به من باز می‌گرداند تا جواب سلام او را بدهم. حافظ گفته است: این حدیث حسن است. آن را احمد، بیهقی و دیگران تخریج کرده‌اند. الفتوحات ۵/ ۳۱٫

[۶]– حافظ گفته است: آن را با این کاملی به صورت مأثور نیافته‌ام. بخشی از آن از ابن عمر نقل شده است که بر قبر رسول خدا ص: می‌ایستاد و می‌گفت: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا أبا بکر، السلام علیک یا عمر. این حدیث، موقوف صحیح است. از مالک رحمه الله نیز روایت شده است که می‌گفت: السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته. طبری به این عبارت نقل شده از ابن عمر و دیگران تمایل یافته و گفته است: اگر زائر عبارت طولانی پیشینِ را بگوید، اشکالی ندارد. اما اتباع شایسته‌تر از ابتداع است؛ حتی اگر حسن باشد. الفتوحات الربانیه ۵/ ۳۴٫

[۷]– العتبی: محمد بن عبیدالله بن عمرو بن معاویة بن عمرو بن عتبة بن ابوسفیان صخر بن حرب، یکی از فصیح‌ترین مردم، دارای اخبار و رویت آداب. از پدرش و سفیان بن عیینة حدیث روایت کرد. تقی سبکی در کتاب شفاء نفر غیر از این عتبی نیز روایت شده است. رک: الفتوحات الربانیه ۵/ ۳۹٫

[۸]– شرح صحيح مسلم، ج: ۹ ص: ۳۴۹٫

دیدگاه‌تان را بنویسید: