عذر به تأویل از موانع تکفیر (۷)

عذر به تأویل از موانع تکفیر (۷)

به قلم : مجاهد دین

تبرک به آثار صالحین

و در شرح این حدیث:

عَنْ أُمِّ عَطِيَّةَ ل قَالَتْ: لَمَّا مَاتَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص: «اغْسِلْنَهَا وِتْرًا: ثَلاَثاً أَوْ خَمْسًا، وَاجْعَلْنَ فِي الْخَامِسَةِ كَافُورًا، أَوْ شَيْئًا مِنْ كَافُورٍ، فَإِذَا غَسَلْتُنَّهَا فَأَعْلِمْنَنِي». قَالَتْ: فَأَعْلَمْنَاهُ، فَأَعْطَانَا حَقْوَهُ وَقَالَ: «أَشْعِرْنَهَا إِيَّاهُ». (م/۹۳۹)

ترجمه: ام عطیه ل می‌گوید: هنگامی‌که زینب دختر رسول الله ص فوت نمود، پیامبر اکرم ص به ما فرمود: «در تعداد شستن‌ها، عدد فرد را رعایت کنید و او را سه یا پنج بار بشویید. و در شستن پنجم از کافور یا مقداری کافور، استفاده کنید. و هنگامی‌که او را غسل دادید، مرا اطلاع دهید». ما نیز پس از غسل، ایشان را مطلع ساختیم. رسول الله ص ازارش (پارچه بلندی که دور کمر می‌بستند) را داد و فرمود: «او را با این پارچه، بپوشانید». یعنی قبل از کفن نمودن.

می‌گوید: «والحكمة في إشعارها به تبريكها به، ففيه التبرك بآثار الصالحين ولباسهم، وفيه جواز تكفين المرأة في ثوب الرجل».

ترجمه: «حکمت در اینکه با ازارش او را پوشانید، تبرک به آن بود، پس در این حدیث (فایده‌ی) تبرک به آثار و لباس صالحان وجود دارد، و در آن (فایده‌ی) جواز کفن نمودن زن با لباس مرد وجود دارد».[۱]

همچنین در جایی دیگر می‌گوید: «ففيه التبرك بآثار الصالحين، وفيه زيارة العلماء والفضلاء والكبراء أتباعهم وتبريكم إياهم».

ترجمه: «در آن فایده تبرک به آثار صالحان وجود دارد و در آن این فایده است که پیروان، علما و فضلا و کبرا را زیارت کنند و به آنان تبرک جویند».[۲]

در جایی دیگر می‌گوید: «وقد جاء مبيناً في الحديث الاَخر: فرأيت الناس يأخذون من فضل وضوئه، ففيه التبرك بآثار الصالحين واستعمال فضل طهورهم وطعامهم وشرابهم ولباسهم».

ترجمه: «و در حدیث دیگری به طور آشکار آمده که: پس مردم را دیدم که اضافه‌ی آب وضویش را می‌گرفتند، پس در این حدیث تبرک به آثار صالحان و استعمال اضافه‌ی آب طهارتشان و طعامشان و نوشیدنی‌شان و لباسشان وجود دارد».[۳]

همچنین درباره‌ی این حدیث: «عَنْ عَائِشَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يُؤْتَى بِالصِّبْيَانِ فَيُبَرِّكُ عَلَيْهِمْ وَيُحَنِّكُهُمْ، فَأُتِيَ بِصَبِيٍّ فَبَالَ عَلَيْهِ، فَدَعَا بِمَاءٍ، فَأَتْبَعَهُ بَوْلَهُ وَلَمْ يَغْسِلْهُ».

ترجمه: «از عایشه روایت است که کودکان را جهت دعا و مالیدن خرما به دهان کودک نزد رسول خدا ص می‌آوردند. روزی کودکی را به نزد ایشان آوردند و آن کودک بر روی رسول خدا ادرار کرد ایشان آب خواستند و آن را بر جای ادرار ریختند و آن مکان را نشُستند».

می‌گوید: «أما أحكام الباب ففيه استحباب تحنيك المولود، وفيه التبرك بأهل الصلاح والفضل، وفيه استحباب حمل الأطفال إلى أهل الفضل للتبرك بهم، وسواء في هذا الاستحباب المولود في حال ولادته وبعدها…».

ترجمه: «اما احکام این باب، که در آن، مستحب بودن تحنیک مولود است، و در آن تبرک به اهل صلاح و فضل وجود دارد. و در آن مستحب بودن حمل کردن کودکان به سوی اهل فضل تا به آنان تبرک بگیرند وجود دارد، در این استحباب برابر است که مولود در حال ولادتش باشد یا بعد از آن باشد…».[۴]

و اقوال دیگری مشابه این‌ها درباره‌ی تبرک به آثار صالحان دارد که برای پرهیز از اطاله‌ی کلام همه‌ی آن‌ها را نمی‌آورم.

تاويل صفات

امام نووی درباره‌ی نزول خداوند به آسمان دنیا می‌گوید: «قوله صلى الله عليه وسلم: “ينزل ربنا كل ليلة إلى السماء فيقول من يدعوني فأستجيب له” هذا الحديث من أحاديث الصفات وفيه مذهبان مشهوران للعلماء سبق إيضاحهما في كتاب الإيمان، ومختصرهما أن أحدهما وهو مذهب جمهور السلف وبعض المتكلمين أنه يؤمن بأنها حق على ما يليق بالله تعالى، وأن ظاهرها المتعارف في حقنا غير مراد ولا يتكلم في تأويلها مع اعتقاد تنزيه الله تعالى عن صفات المخلوق وعن الانتقال والحركات وسائر سمات الخلق. والثاني: مذهب أكثر المتكلمين وجماعات من السلف وهو محكي هنا عن مالك والأوزاعي آن‌ها تتأول على ما يليق بها بحسب مواطنها، فعلى هذا تأولوا هذا الحديث تأويلين: أحدهما: تأويل مالك بن أنس وغيره معناه تنزل رحمته وأمره وملائكته، كما قال: فعل السلطان: كذا إذا فعله أتباعه بأمره. والثاني: أنه على الاستعارة ومعناه الإقبال على الداعين بالإجابة واللطف والله أعلم».

ترجمه: «این فرموده‌ی پیامبر ص: “پروردگارمان هر شب به آسمان دنیا نازل می‌شود و می‌گوید چه کسی است که من را بخواند تا او را اجابت نمایم” این حدیث از احادیث صفات است و در آن دو مذهب مشهور برای علما وجود دارد که توضیح آن دو، قبلاً در کتاب ایمان آمد، و مختصر آن دو این است که یکی که مذهب جمهور سلف و بعضی از متکلمین است این است که ایمان می‌آورد به این که آن نزول حق است بنابر آن طوری که لایق الله تعالی است و اینکه ظاهر متعارفی که در حق ما مطرح است مراد نمی‌باشد و درباره‌ی تأویل آن صحبت نمی‌کند همراه با اعتقاد به تنزیه خداوند متعال از صفات مخلوقات و از انتقال و حرکات و سایر ویژگی‌های خلق. و دوم که مذهب بیشتر متکلمان و جماعاتی از سلف است که این مذهب از مالک و اوزاعی حکایت شده است اینکه به آن شکلی که لایقش است به حسب مواطن آن تأویل می‌شود. پس بنابراین این حدیث را دو نوع تأویل کرده‌اند. یکی تأویل مالک بن انس و غیر او به این شکل که معنایش این است که رحمت و امر و ملائکه‌ی او نازل می‌شود چنانکه گفته می‌شود پادشاه فلان کار را کرد در حالی که پیروان او با دستور او آن کار را انجام می‌دهند. و دوم: اینکه تأویل بر استعاره می‌شود و معنایش نزدیک شدن به دعا کنندگان برای اجابت کردن و لطف کردن به آنان است و الله دانا تر است».[۵]

درباره‌ی حدیث معاویه بن حکم که در آن آمده است: «… قَالَ: وَكَانَتْ لِي جَارِيَةٌ تَرْعَى غَنَمًا لِي قِبَلَ أُحُدٍ وَالْجَوَّانِيَّةِ، فَاطَّلَعْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فَإِذَا الذِّيبُ قَدْ ذَهَبَ بِشَاةٍ مِنْ غَنَمِهَا، وَأَنَا رَجُلٌ مِنْ بَنِي آدَمَ، آسَفُ كَمَا يَأْسَفُونَ، لَكِنِّي صَكَكْتُهَا صَكَّةً، فَأَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَعَظَّمَ ذَلِكَ عَلَيَّ، قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ أَفَلَا أُعْتِقُهَا؟ قَالَ: «ائْتِنِي بِهَا» فَأَتَيْتُهُ بِهَا، فَقَالَ لَهَا: «أَيْنَ اللهُ؟» قَالَتْ: فِي السَّمَاءِ، قَالَ: «مَنْ أَنَا؟» قَالَتْ: أَنْتَ رَسُولُ اللهِ، قَالَ: «أَعْتِقْهَا، فَإِنَّهَا مُؤْمِنَةٌ».

ترجمه: «… گفت: من کنیزی داشتم که گوسفندانم را در حوالی أحد و جوانیه به چرا می‌برد. روزی متوجه شدم که گرگ گوسفندی را دریده است و از آنجا که من هم انسان هستم متاسف شدم و به او سیلی زدم. نزد رسول خدا رفتم و ایشان عمل مرا خطایی بزرگ قلمداد فرمود. گفتم یا رسول الله آیا او را آزاد کنم؟ فرمود او را نزد من بیاور. کنیز را نزد ایشان آوردم. رسول خدا از او پرسید خداوند کجاست؟ گفت در آسمان. فرمود من کیستم. گفت تو رسول خدا هستی. فرمود او را آزاد کن که وی ایمان دارد».[۶]

می‌گوید: «قوله صلى الله عليه وسلم: “أين الله؟ قالت: في السماء، قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول الله، قال: أعتقها فإنها مؤمنة” هذا الحديث من أحاديث الصفات، وفيها مذهبان تقدم ذكرهما مرات في كتاب الإيمان: أحدهما الإيمان به من غير خوض في معناه مع اعتقاد أن الله تعالى ليس كمثله شيء وتنزيهه عن سمات المخلوقات. والثاني: تأويله بما يليق به، فمن قال بهذا قال: كان المراد امتحانها هل هي موحدة تقر بأن الخالق المدبر الفعال هو الله وحده وهو الذي إذا دعاه الداعي استقبل السماء كما إذا صلى المصلي استقبل الكعبة وليس ذلك لأنه منحصر في السماء كما أنه ليس منحصراً في جهة الكعبة، بل ذلك لأن السماء قبلة الداعين، كما أن الكعبة قبلة المصلين، أو هي من عبدة الأوثان العابدين للأوثان التي بين أيديهم فلما قالت في السماء علم آن‌ها موحدة وليست عابدة للأوثان».

ترجمه: «این فرموده‌ی پیامبر ص: “خداوند کجاست؟ گفت در آسمان. فرمود من کیستم. گفت تو رسول خدا هستی. فرمود او را آزاد کن که وی ایمان دارد” این حدیث از احادیث صفات است و در آن دو مذهب وجود دارد که بارها ذکر آن در کتاب ایمان آمد. یکی اینکه به آن ایمان داشت بدون خوض در معنای آن همراه با اعتقاد به اینکه الله تعالی هیچ چیز همانند او نیست و منزه دانستنش از ویژگی‌های مخلوقات. و دوم: تأویل آن به آن شکلی که لایق او است. کسی که این مذهب دوم را دارد می‌گوید: مراد پیامبر امتحان کردن آن کنیز بوده که آیا موحد است و اقرار می‌کند که خالقِ مدبرِ فعال، همان الله یکتا است و اوتعالی همان کسی است که هنگامی‌که دعا کننده او را می‌خواند رو به آسمان می‌کند همانطور که هنگامی‌که نمازگزار نماز می‌خواند رو به کعبه می‌کند و اینطور نیست که او منحصر در آسمان باشد همانطور که اوتعالی منحصرا در جهت کعبه نیست، بلکه به این خاطر است که آسمان قبله‌ی دعا کنندگان است همانطور که کعبه قبله‌ی نمازگزاران است، یا اینکه آن کنیز از عبادت کنندگان بت‌ها بوده، عابد بت‌هایی که در بین دستانشان بودند، پس هنگامی‌که گفت خداوند در آسمان است دانست که او یک کنیز موحد است نه عبادت کننده‌ی بت‌ها».[۷]

دربار‌ه‌ی این حدیث: «عَنْ أَبِي ذَرٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ” يَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَأَزِيدُ، وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَجَزَاؤُهُ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا أَوْ أَغْفِرُ وَمَنْ تَقَرَّبَ مِنِّي شِبْرًا تَقَرَّبْتُ مِنْهُ ذِرَاعًا، وَمَنْ تَقَرَّبَ مِنِّي ذِرَاعًا تَقَرَّبْتُ مِنْهُ بَاعًا، وَمَنْ أَتَانِي يَمْشِي أَتَيْتُهُ هَرْوَلَةً، وَمَنْ لَقِيَنِي بِقُرَابِ الْأَرْضِ خَطِيئَةً لَا يُشْرِكُ بِي شَيْئًا لَقِيتُهُ بِمِثْلِهَا مَغْفِرَةً “».

ترجمه: ابوهریره t می‌گوید: رسول الله ص فرمود: «الله متعال می‌فرماید: من با بنده‌ام بر اساس گمانی که به من دارد، رفتار می‌نمایم؛ و هنگامی‌که مرا یاد می‌کند، من با او هستم؛ پس اگر در تنهایی مرا یاد کند، من هم او را در تنهایی، یاد خواهم کرد؛ و اگر مرا در میان جمع، یاد کند، من او را در میان جمع بهتری، یاد خواهم کرد؛ و اگر به‌اندازه‌ی یک وجب به من نزدیک شود، من به‌اندازه‌ی یک ذراع به او نزدیک می‌شوم؛ و اگر به‌اندازه‌ی یک ذراع به من نزدیک شود، من به‌اندازه‌ی یک باع (فاصله‌ی باز کردن دو دوست) به او نزدیک می‌شوم؛ و اگر قدم زنان به سوی من بیاید، من دوان دوان به سوی او خواهم آمد».[۸]

می‌گوید: «هذا الحديث من أحاديث الصفات ويستحيل إرادة ظاهره، وقد سبق الكلام في أحاديث الصفات مرات ومعناه من تقرب إلي بطاعتي تقربت إليه برحمتي والتوفيق والإعانة، وإن زاد زدت، فإن أتاني يمشي وأسرع في طاعتي أتيته هرولة أي صببت عليه الرحمة وسبقته بها ولم أحوجه إلى المشي الكثير في الوصول إلى المقصود، والمراد أن جزاءه يكون تضعيفه على حسب تقربه».

ترجمه: «این حدیث از احادیث صفات است و محال است که ظاهر آن را اراده داشته باشد، و صحبت درباره‌ی احادیث صفات قبلاً بارها آمد و معنایش این است که هرکس با اطاعت از من به من تقرّب جوید، با رحمت و توفیق و یاری‌ام به او نزدیک می‌شوم و هرچقدر زیاد کند زیاد می‌کنم. پس اگر قدم‌زنان به سوی من بیاید و در طاعت من شتاب ورزد من نیز دوان دوان به سوی او می‌روم یعنی با شتاب مورد رحمتش قرار می‌دهم از او پیشی می‌گیرم و منظور این است که بنا بر حسب تقربش به او مضاعفا پاداش می‌دهد».[۹]

و درباره‌ی این حدیث: «… ثُمَّ يُقَالُ: أخْرجُوا بَعْثَ النَّارِ فَيُقَالُ: مِنْ كَمْ ؟ فَيُقَالُ: مِنْ كُلِّ ألْفٍ تِسْعَمِائة وتِسْعةَ وتِسْعينَ، فذلكَ يْوم يجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً، وذَلكَ يَوْمَ يُكْشَفُ عنْ ساقٍ».

ترجمه: «… سپس به ملایکه فرمان داده می‌شود که: گروه مستحق آتش را بیرون بیاورید، مأموران می‌گویند: چقدر؟ جواب می‌آيد: از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر؛ و آن روز، روزی است که بچه‌های خردسال از هول آن پیر می‌شوند و روزی است که ساق (خدا) نمايان می‌گردد».[۱۰]

می‌گوید: «قوله (وذَلكَ يَوْمَ يُكْشَفُ عنْ ساقٍ) قال العلماء معناه ومعنى ما في القرآن يوم يكشف عن ساق يوم يكشف عن شدة وهول عظيم أي يظهر ذلك يقال كشفت الحرب عن ساقتها إذا اشتدت».

ترجمه: «این فرموده‌اش: “و روزی است که ساق (خدا) نمايان می‌گردد” علما درباره‌ی معنای آن و معنای آنچه که در قرآن آمده درباره‌ی روزی که ساق نمایان می‌شود، می‌گویند روزی است که شدّت و هول عظیم نمایان می‌شود یعنی ظاهر می‌گردد. گفته می‌شود ساق جنگ نمایان شد هنگامی ‌که شدت گرفت».[۱۱]

و می‌گوید: «اختلفوا في آيات الصفات وأخبارها هل يخاض فيها بالتأويل أم لا؟ فقال قائلون تتأول على ما يليق بها، وهذا أشهر المذهبين للمتكلمين، وقال آخرون: لا تتأول بل يمسك عن الكلام في معناها ويوكل علمها إلى الله تعالى ويعتقد مع ذلك تنزيه الله تعالى وانتفاء صفات الحوادث عنه، فيقال مثلاً: نؤمن بأن الرحمن على العرش استوى، ولا نعلم حقيقة معنى ذلك والمراد به، مع أنا نعتقد أن الله تعالى ليس كمثله شيء، وأنه منزه عن الحلول وسمات الحدوث، وهذه طريقة السلف أو جماهيرهم وهي أسلم».

ترجمه: «درباره‌ی آیات صفات و اخبار آن اختلاف کرده‌اند که آیا با تأویل نمودنشان درباره‌شان خوض می‌شود یا نه؟ گروهی می‌گویند که آنطور که لایق به اوتعالی است تأویل می‌گردد، و این مشهورترین مذهب متکلمان است و دیگران می‌گویند تأویل نمی‌کنیم بلکه از صحبت درباره‌ی معنای آن خودداری می‌کنیم و علم آن را به الله تعالی واگذار می‌کنیم و همراه با آن معتقد به تنزیه الله تعالی است و صفات حادث‌ها را از او نفی می‌کند. مثلا گفته می‌شود: ایمان داریم به اینکه خدای رحمن بر عرش استوا دارد و نمی‌دانیم حقیقت معنای آن و مراد از آن را، همراه با اینکه معتقدیم که الله تعالی هیچ چیز همانند او نیست و اوتعالی از حلول و ویژگی‌های حدوث منزّه است و این طریقه‌ی سلف یا جماهیر آنان است و این طریقه سالم‌تر است».[۱۲]

 

 

[۱]– شرح صحيح مسلم، ج: ۴ ص: ۳۵٫

[۲]– شرح صحيح مسلم، ج: ۹ ص: ۱۵۴٫

[۳]– شرح صحيح مسلم، ج: ۱۳ ص: ۲۱۵٫

[۴]– شرح صحيح مسلم، ج: ۱۴ ص: ۱۴۵٫

[۵]– شرح صحيح مسلم، ج: ۱۹ ص: ۱۱۱٫

[۶]– صحيح مسلم (۵۳۷).

[۷]– شرح صحيح مسلم، ج: ۱۶ صص ۳۵-۳۶٫

[۸]– صحيح مسلم (۲۶۷۵).

[۹]– شرح صحيح مسلم، ج: ۱۷ ص: ۳٫

[۱۰]– صحيح مسلم (۲۹۴۰).

[۱۱]– شرح صحيح مسلم، ج: ۶ ص: ۷۷٫

[۱۲]– المجموع، ج: ۱ ص: ۲۵٫

دیدگاه‌تان را بنویسید: