عذر به تأویل از موانع تکفیر (۸)

عذر به تأویل از موانع تکفیر (۸)

به قلم : مجاهد دین

ابن حجر عسقلانی

ابو الفضل شهاب ‌الدین احمد بن علی بن محمد الکنانیّ العسقلانی (تولد ۷۷۳ وفات ۸۵۲ هجری) معروف به ابن حجر عسقلانی، از علمای بزرگ حدیث و فقه شافعی و تاریخ‌دان بود و از او به‌ «حافظ العصر» و «شیخ‌ الاسلام‌» و «امیر المؤمنین‌ در حدیث‌» یاد کرده‌اند.

در قاهره به دنیا آمد و در دوازده سالگی قرآن را حفظ کرد، در ۸۱۱ هجری وظیفه‌ی افتاء در دارالعدل به او داده شد و در ۸۲۷ منصب قاضی ‌القضاتی یافت.

تألیفات او درباره‌ی حدیث، مصطلح ‌الحدیث، تفسیر، رجال و فقه و تاریخ می‌باشد. و بیش از یکصد و پنجاه عدد است از جمله: الاصابة فی تمییز الصحابه، فتح الباری فی شرح البخاری، لسان المیزان، الدرر الکامنه، إنباء الغُمر و بلوغ المرام من أدلة الأحكام.

در ادامه بعضی از ایراداتی که به ابن حجر گرفته شده است را بیان می‌کنیم.

تبرک

ابن حجر عسقلانی نیز مانند ابن قدامه و نووی، علاوه بر تبرک به آثار پیامبر ص که مورد اجماع می‌باشد، تبرک به آثار صالحین را هم جایز می‌داند. او در فتح الباری که شرح صحیح بخاری است، در شرح این حدیث:

عَنْ مَحْمُودِ بْنِ الرَّبِيعِ الأنْصَارِيِّ رضي الله عنه: أَنَّ عِتْبَانَ بْنَ مَالِكٍ وَهُوَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم مِمَّنْ شَهِدَ بَدْرًا مِنَ الأنْصَارِ: أَتَى رَسُولَ الله صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: يَا رَسُولَ الله، قَدْ أَنْكَرْتُ بَصَرِي، وَأَنَا أُصَلِّي لِقَوْمِي، فَإِذَا كَانَتِ الأمْطَارُ، سَالَ الْوَادِي الَّذِي بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ، لَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ آتِيَ مَسْجِدَهُمْ فَأُصَلِّيَ بِهِمْ، وَوَدِدْتُ يَا رَسُولَ الله أَنَّكَ تَأْتِينِي فَتُصَلِّيَ فِي بَيْتِي، فَأَتَّخِذَهُ مُصَلًّى، قَالَ: فَقَالَ لَهُ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم: «سَأَفْعَلُ إِنْ شَاءَ الله». قَالَ عِتْبَانُ: فَغَدَا رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم وَأَبُو بَكْرٍ حِينَ ارْتَفَعَ النَّهَارُ، فَاسْتَأْذَنَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم،فَأَذِنْتُ لَهُ، فَلَمْ يَجْلِسْ حَتَّى دَخَلَ الْبَيْتَ، ثُمَّ قَالَ: «أَيْنَ تُحِبُّ أَنْ أُصَلِّيَ مِنْ بَيْتِكَ»؟ قَالَ: فَأَشَرْتُ لَهُ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنَ الْبَيْتِ، فَقَامَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم فَكَبَّرَ، فَقُمْنَا فَصَفَّفْنَا، فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ سَلَّمَ، قَالَ: وَحَبَسْنَاهُ عَلَى خَزِيرَةٍ صَنَعْنَاهَا لَهُ، قَالَ: فَثابَ فِي الْبَيْتِ رِجَالٌ مِنْ أَهْلِ الدَّارِ ذَوُو عَدَدٍ، فَاجْتَمَعُوا، فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ: أَيْنَ مَالِكُ بْنُ الدُّخَيْشِنِ أَوِ ابْنُ الدُّخْشُنِ؟ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: ذَلِكَ مُنَافِقٌ لا يُحِبُّ الله وَرَسُولَهُ، فَقَالَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم: «لا تَقُلْ ذَلِكَ، أَلا تَرَاهُ قَدْ قَالَ لا إِلَهَ إِلا الله، يُرِيدُ بِذَلِكَ وَجْهَ الله».

قَالَ: الله وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: فَإِنَّا نَرَى وَجْهَهُ وَنَصِيحَتَهُ إِلَى الْمُنَافِقِينَ، قَالَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم: «فَإِنَّ الله قَدْ حَرَّمَ عَلَى النَّارِ مَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلا الله، يَبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْهَ الله».[۱]

ترجمه: محمود بن ربیع انصاری t می‌گوید: صحابی جلیل القدر عتبان بن مالک انصاری t؛ که در جنگ بدر نیز شرکت کرده بود، نزد رسول خدا صلى الله علیه وسلم آمد و عرض کرد: ای پیامبر گرامی! بینایی‌ام ضعیف شده است و من پیش‌نماز قبیله‌ام می‌باشم. و هنگام بارندگی، سیل رودخانه‌ای که میان من و مسجد قرار دارد، مانع از رفتن من به آنجا می‌شود. بنابراین، دوست دارم شما به خانه‌ام تشریف بیاورید و در جایی از آن، نماز بخوانید تا من آن را برای خود، نمازخانه قرار دهم.

رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمود: «بزودی این کار را خواهم کرد». عتبان می‌گوید: صبح روز بعد که آفتاب کمی‌ بالا زده بود، رسول الله صلى الله علیه وسلم همراه ابوبکر صدیق t به خانه‌ی ما آمد و اجازه‌ی ورود خواست. گفتم: بفرمائید. وقتی وارد خانه شد، قبل از نشستن، فرمود: «در کجای خانه‌ات دوست داری نماز بخوانم»؟ عتبان t می‌گوید: به گوشه‌ای از خانه، اشاره کردم. رسول الله صلى الله علیه وسلم آنجا رفت و تکبیر گفت. ما نیز به ایشان اقتدا نموده، صف بستیم. رسول خدا صلى الله علیه وسلم دو رکعت نماز خواند و سلام گفت.

عتبان بن مالک t می‌گوید: رسول الله صلى الله علیه وسلم را جهت صرف غذایی که برای ایشان تدارک دیده بودیم، نگه داشتیم. تعدادی از اهالی محل نیز در خانه‌ی ما گرد آمده بودند. یکی از حاضرین گفت: مالک ابن دُخَیشِن (یا مالک بن دُخْشُن) کجا است؟ دیگری گفت: او منافق است و خدا و رسولش صلى الله علیه وسلم را دوست ندارد. رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمود: «چنین مگو، زیرا او بخاطر خوشنودی خدا، لا اله الا الله گفته است». یکی گفت: خدا و رسولش بهتر می‌دانند ولی ما می‌بینیم که خیرخواه منافقین است و به آنان توجه بیشتری دارد. رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمود: «خداوند آتش دوزخ را بر کسی که لا اله الا الله را بخاطر خوشنودی الله بگوید، حرام کرده است».

ابن حجر در شرح این حدیث و فوایدی که از این حدیث برداشت می‌شود توضیحات بسیار زیادی داده است و در بخشی از آن چنین نوشته است:

«وَفِيهِ التَّبَرُّكُ بِالْمَوَاضِعِ الَّتِي صَلَّى فِيهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَوْ وَطِئَهَا وَيُسْتَفَادُ مِنْهُ أَنَّ مَنْ دُعِيَ مِنَ الصَّالِحين ليتبرك بِهِ أَنه يُجيب إِذَا أَمِنَ الْفِتْنَةَ… وَفِيهِ اجْتِمَاعُ أَهْلِ الْمَحَلَّةِ عَلَى الْإِمَامِ أَوِ الْعَالِمِ إِذَا وَرَدَ منزل بَعضهم ليستفيدوا مِنْهُ ويتبركوا بِهِ».

ترجمه: «و در حدیث فایده تبرک گرفتن به مکان‌هایی که پیامبر ص در آن نماز خوانده است یا داخل شده است، وجود دارد، و از حدیث استفاده می‌گردد که کسی که از صالحان دعوت نماید تا به وسیله‌ی او تبرک بگیرد، دعوتش را اجابت نماید در صورتی که خودش را از فتنه ایمن بداند… و در حدیث فایده‌ی جمع شدن اهل محله بر امام یا عالم وجود دارد، در صورتی که وارد خانه‌ی بعضی از آنان شود تا از او استفاده ببرند و به او تبرک نمایند».[۲]

همچنین در شرح این حدیث:

«أَنَّ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، زَوْجَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَخْبَرَتْهُ، قَالَتْ: أَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَى فَرَسِهِ مِنْ مَسْكَنِهِ بِالسُّنْحِ حَتَّى نَزَلَ، فَدَخَلَ المَسْجِدَ، فَلَمْ يُكَلِّمِ النَّاسَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَتَيَمَّمَ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ مُسَجًّى بِبُرْدِ حِبَرَةٍ، فَكَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ، ثُمَّ أَكَبَّ عَلَيْهِ، فَقَبَّلَهُ، ثُمَّ بَكَى، فَقَالَ: بِأَبِي أَنْتَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، لاَ يَجْمَعُ اللَّهُ عَلَيْكَ مَوْتَتَيْنِ، أَمَّا المَوْتَةُ الَّتِي كُتِبَتْ عَلَيْكَ فَقَدْ مُتَّهَا».

ترجمه: «عایشه ل گفت: ابو بکر t از محل نشیمن خود در سنح به سواری اسب آمد تا آنکه از اسب فرود آمد و وارد مسجد شد و با کسی سخن نگفت تا آنکه به خانه‌ی عایشه وارد شد و قصد آن را کرد که پیامبر را دریابد. آن حضرت در چادر حبری خط دار پوشیده شده بود. وی چادر را از روی وی برداشت و سپس خودش را بر وی افکند و آن حضرت را بوسید و بعد گریست و سپس گفت: پدرم فدای تو باد ای پیامبر خدا، خداوند دو مرگ را بر تو جمع نکند، تو همان مرگی را دریافتی که بر تو مقدر شده بود».

می‌گوید: «وَفِي هَذِهِ الْأَحَادِيثِ جَوَازُ تَقْبِيلِ الْمَيِّت تَعْظِيمًا وتبركا».

ترجمه: «در این احادیث جایز بودن بوسیدن میّت از روی تعظیم و تبرک وجود دارد».[۳]

و درباره‌ی این حدیث:

عَنْ أُمِّ عَطِيَّةَ الأَنْصَارِيَّةِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: دَخَلَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حِينَ تُوُفِّيَتِ ابْنَتُهُ، فَقَالَ: «اغْسِلْنَهَا ثَلاَثًا، أَوْ خَمْسًا، أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ إِنْ رَأَيْتُنَّ ذَلِكَ، بِمَاءٍ وَسِدْرٍ، وَاجْعَلْنَ فِي الآخِرَةِ كَافُورًا – أَوْ شَيْئًا مِنْ كَافُورٍ – فَإِذَا فَرَغْتُنَّ فَآذِنَّنِي»، فَلَمَّا فَرَغْنَا آذَنَّاهُ، فَأَعْطَانَا حِقْوَهُ، فَقَالَ: «أَشْعِرْنَهَا إِيَّاهُ» تَعْنِي إِزَارَهُ.

ترجمه: «از ام عطیه انصاری ب روایت است که گفت: رسول الله ص هنگام وفات دختر خود نزد ما آمد و گفت: او را سه بار یا پنج بار و اگر لازم دیدید بیشتر از آن با آب و سدر بشویید و کافور را در آخر بکار بگیرید، و یا چیزی از کافور. و آنگاه که از غسل وی فارغ شدید مرا خبر دهید. و ما چون فارغ گشتیم، آن حضرت را خبر دادیم. آن حضرت ازار خود را به ما داد و فرمود بدن وی را با این بپوشانید، یعنی با ازار آن حضرت بپوشانید».

ابن حجر درباره‌ی فواید آن می‌گوید: «وَهُوَ أَصْلٌ فِي التَّبَرُّكِ بآثار الصَّالِحين».

ترجمه: «این حدیث اصلی است در تبرک به آثار صالحان».[۴]

و درباره‌ی این حدیث:

حَدَّثَنَا أَبُو عُثْمَانَ، أَنَّهُ حَدَّثَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي بَكْرٍ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَنَّ أَصْحَابَ الصُّفَّةِ كَانُوا أُنَاسًا فُقَرَاءَ، وَأَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ مَرَّةً: «مَنْ كَانَ عِنْدَهُ طَعَامُ اثْنَيْنِ فَلْيَذْهَبْ بِثَالِثٍ، وَمَنْ كَانَ عِنْدَهُ طَعَامُ أَرْبَعَةٍ فَلْيَذْهَبْ بِخَامِسٍ أَوْ سَادِسٍ» أَوْ كَمَا قَالَ: وَأَنَّ أَبَا بَكْرٍ جَاءَ بِثَلاَثَةٍ، وَانْطَلَقَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِعَشَرَةٍ، وَأَبُو بَكْرٍ ثَلاَثَةً، قَالَ: فَهُوَ أَنَا وَأَبِي وَأُمِّي، وَلاَ أَدْرِي هَلْ قَالَ: امْرَأَتِي وَخَادِمِي، بَيْنَ بَيْتِنَا وَبَيْنَ بَيْتِ أَبِي بَكْرٍ، وَأَنَّ أَبَا بَكْرٍ تَعَشَّى عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، ثُمَّ لَبِثَ حَتَّى صَلَّى العِشَاءَ، ثُمَّ رَجَعَ فَلَبِثَ حَتَّى تَعَشَّى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَجَاءَ بَعْدَ مَا مَضَى مِنَ اللَّيْلِ مَا شَاءَ اللَّهُ، قَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ: مَا حَبَسَكَ عَنْ أَضْيَافِكَ أَوْ ضَيْفِكَ؟، قَالَ: أَوَعَشَّيْتِهِمْ؟ قَالَتْ: أَبَوْا حَتَّى تَجِيءَ، قَدْ عَرَضُوا عَلَيْهِمْ فَغَلَبُوهُمْ، فَذَهَبْتُ فَاخْتَبَأْتُ، فَقَالَ يَا غُنْثَرُ، فَجَدَّعَ وَسَبَّ، وَقَالَ: كُلُوا، وَقَالَ: لاَ أَطْعَمُهُ أَبَدًا، قَالَ: وَايْمُ اللَّهِ، مَا كُنَّا نَأْخُذُ مِنَ اللُّقْمَةِ إِلَّا رَبَا مِنْ أَسْفَلِهَا أَكْثَرُ مِنْهَا حَتَّى شَبِعُوا، وَصَارَتْ أَكْثَرَ مِمَّا كَانَتْ قَبْلُ، فَنَظَرَ أَبُو بَكْرٍ فَإِذَا شَيْءٌ أَوْ أَكْثَرُ، قَالَ لِامْرَأَتِهِ: يَا أُخْتَ بَنِي فِرَاسٍ، قَالَتْ: لاَ وَقُرَّةِ عَيْنِي، لَهِيَ الآنَ أَكْثَرُ مِمَّا قَبْلُ بِثَلاَثِ مَرَّاتٍ، فَأَكَلَ مِنْهَا أَبُو بَكْرٍ وَقَالَ: إِنَّمَا كَانَ الشَّيْطَانُ، يَعْنِي يَمِينَهُ، ثُمَّ أَكَلَ مِنْهَا لُقْمَةً، ثُمَّ حَمَلَهَا إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَصْبَحَتْ عِنْدَهُ، وَكَانَ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمٍ عَهْدٌ، فَمَضَى الأَجَلُ فَتَفَرَّقْنَا اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا، مَعَ كُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ أُنَاسٌ، اللَّهُ أَعْلَمُ كَمْ مَعَ كُلِّ رَجُلٍ، غَيْرَ أَنَّهُ بَعَثَ مَعَهُمْ، قَالَ: أَكَلُوا مِنْهَا أَجْمَعُونَ، أَوْ كَمَا قَالَ وَغَيْرُهُ يَقُولُ فَعَرَفْنَا مِنَ العِرَافَةِ.

ترجمه: «از ابو عثمان روایت است که عبد الرحمن بن ابو بکر ب گفت: همانا اصحاب صُفه مردمی‌ فقیر بودند، باری پیامبر ص گفت: هرکس که برای دو نفر غذا داشته باشد باید نفر سوم از اصحاب صفه را با خود ببرد، و هرکسی که برای چهار نفر غذا داشته باشد باید نفر پنجم یا نفر ششم از اصحاب صفه را با خود ببرد یا همچنانکه فرمود. و همانا ابوبکر سه نفر را با خود آورد و پیامبر ص ده نفر را برد. و ابوبکر سه نفر را برد. عبد الرحمن گفت: (اهل خانه‌ی ابوبکر) شامل من و پدر و مادرم بود. ابو عثمان راوی می‌گوید: نمی‌دانم (یعنی شک دارم) که عبد الرحمن گفته است: زن من و خادم میان خانه‌ی من و خانه ابوبکر. همانا ابوبکر غذای شب را نزد پیامبر ص خورد و سپس در آنجا ماند تا آنکه نماز خفتن را گزارد. سپس برگشت و در آنجا ماند تا آنکه رسول الله ص غذای شب را خورد.

ابوبکر وقتی به خانه آمد که چیزی از شب گذشته بود آنچه خدا خواسته بود که بگذرد. زن وی به او گفت چه مانع شد تو را از میهمان یا میهمانان؟ گفت: به آن‌ها غذا ندادی؟ گفت: آن‌ها از خوردن غذا خودداری کردند، تا آنکه تو بیایی. برایشان غذا را بردند لیکن ایشان خودداری کردند. عبد الرحمن گفت: من رفتم (و از ترس) خودم را پنهان کردم. ابوبکر گفت: ای جاهل و به بریدن گوش و بینی دعا کرد و بعد گفت: بخورید، و سپس گفت: من هرگز نمی‌خورم. عبد الرحمن گفت: به خدا سوگند که هر لقمه‌ای را که می‌گرفتیم، لقمه‌ی بیشتر از آن از زیر زیاد می‌شد تا آنکه همه سیر شدند، و غذا بیش از آنچه که بود بر جای ماند. ابوبکر ناگاه دید که غذا به حال خود باقی است و یا بیشتر شده. به زن خود گفت: ای خواهر ابی فراس (چه حالت است؟) زنش گفت: ای نور چشم من، همانا غذا نسبت به قبل سه برابر بیشتر است. ابوبکر از آن خورد و گفت: همانا این کار شیطان بود – یعنی سوگند وی – سپس لقمه‌ای از آن خورد و بعد غذا را نزد پیامبر برد و غذا تا صبح نزد آن حضرت بود.

میان ما و میان قومی ‌تا مدتی پیمان صلح برقرار بود چون آن میعاد به سر رسید آن حضرت ما را به دوازده دسته تقسیم کرد که هر دسته را مردی اداره می‌کرد که با وی مردانی چند بودند. خدا می‌داند که با هر یک از ایشان چه تعداد مردم بودند. آن حضرت بر هر یک از آن‌ها سر دسته‌ای فرستاد. همه‌ی آن‌ها از این غذا خوردند، یا همچنانکه گفت. و غیر از این راوی گفته است «فعرفنا» به جای «فتفرقنا» یعنی عریف و نقیب ساختیم (دوازده کس را) عوض (به دوازده دسته تقسیم کرد).

ابن حجر درباره‌ی این حدیث می‌گوید: «وَفِيهِ التَّبَرُّكُ بِطَعَامِ الْأَوْلِيَاءِ وَالصُّلَحَاءِ وَفِيهِ عَرْضُ الطَّعَامِ الَّذِي تَظْهَرُ فِيهِ الْبَرَكَةُ عَلَى الْكِبَارِ وَقَبُولُهُمْ ذَلِكَ».

ترجمه: «در این حدیث تبرک به غذای اولیا و صالحان وجود دارد و در آن عرضه‌کردن غذایی که در آن برکت ظاهر گشته است بر بزرگان و پذیرفتن آن از طرف آنان وجود دارد».[۵]

توسل

ابن حجر همچنین نوشته است:

«وروى بن أَبِي شَيْبَةَ بِإِسْنَادٍ صَحِيحٍ مِنْ رِوَايَةِ أَبِي صَالِحٍ السَّمَّانِ عَنْ مَالِكٍ الدَّارِيِّ وَكَانَ خَازِنُ عُمَرَ قَالَ أَصَابَ النَّاسَ قَحْطٌ فِي زَمَنِ عُمَرَ فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى قَبْرِ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ اسْتَسْقِ لِأُمَّتِكَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا فَأَتَى الرَّجُلَ فِي الْمَنَامِ فَقِيلَ لَهُ ائْتِ عُمَرَ الْحَدِيثَ».

ترجمه: «ابن ابی شیبه با اسناد صحیح از روایت ابی صالح السمان از مالک الداری که خزانه‌دار عمر بود روایت می‌کند که گفت: در زمان (خلافت) عمر مردم دچار خشک‌سالی شدند، مردی نزد قبر پیامبر ص آمد و گفت: ای رسول الله برای امتت طلب باران کن چراکه آنان هلاک شدند. پس مردی در خواب او آمد و به او گفت نزد عمر برو… تا آخر حدیث».[۶]

عرضه اعمال بر پیامبر

همچنین در شرح این حدیث:

حَدَّثَنَا صَدَقَةُ، أَخْبَرَنَا يَحْيَى، عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ سُلَيْمَانَ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ عَبِيدَةَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ يَحْيَى: بَعْضُ الحَدِيثِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ، قَالَ لِي النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، عَنْ يَحْيَى، عَنْ سُفْيَانَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ عَبِيدَةَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ الأَعْمَشُ: وَبَعْضُ الحَدِيثِ، حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ مُرَّةَ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، وَعَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي الضُّحَى، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «اقْرَأْ عَلَيَّ» قَالَ: قُلْتُ: أَقْرَأُ عَلَيْكَ وَعَلَيْكَ أُنْزِلَ قَالَ: «إِنِّي أَشْتَهِي أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْ غَيْرِي» قَالَ: فَقَرَأْتُ النِّسَاءَ حَتَّى إِذَا بَلَغْتُ: {فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ، وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاَءِ شَهِيدًا} [النساء: ۴۱] قَالَ لِي: «كُفَّ – أَوْ أَمْسِكْ -» فَرَأَيْتُ عَيْنَيْهِ تَذْرِفَانِ

ترجمه: از عبد الله ابن مسعود t روایت شده است که گفت: پيامبر ص به من فرمودند: برای من قرآن بخوان، گفتم: ای رسول خدا! من برای شما قرآن بخوانم، در صورتی که قرآن بر شما نازل شده است؟! فرمودند: من دوست دارم که آن را از غیر خود بشنوم. و من، سوره‌ی نساء را برای پیامبر ص تلاوت کردم تا به اين آيه رسيدم:

﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا٤١﴾ [النساء: ۴۱]

«پس چگونه است (حال‌شان)آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم، و تو را بر اینان گواه آوریم؟!(۴۱)»

آنگاه فرمودند: “کافی است!”، به طرف ايشان برگشتم و نگاه کردم، از چشم‌های مبارکش اشک می‌باريد».

می‌گوید:

«أخرجه بن أَبِي حَاتِمٍ وَالطَّبَرَانِيُّ وَغَيْرُهُمَا مِنْ طَرِيقِ يُونُسَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ فَضَالَةَ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَتَاهُمْ فِي بني ظفر وَمَعَهُ بن مَسْعُودٍ وَنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَأَمَرَ قَارِئًا فَقَرَأَ فَأَتَى عَلَى هَذِهِ الْآيَةِ فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدا فَبَكَى حَتَّى ضَرَبَ لَحْيَاهُ وَوَجْنَتَاهُ فَقَالَ يَا رَبِّ هَذَا عَلَى مَنْ أَنَا بَيْنَ ظَهْرَيْهِ فَكيف بِمن لم أره وَأخرج بن الْمُبَارَكِ فِي الزُّهْدِ مِنْ طَرِيقِ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ قَالَ لَيْسَ مِنْ يَوْمٍ إِلَّا يُعْرَضُ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُمَّتُهُ غُدْوَةً وَعَشِيَّةً فَيَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَأَعْمَالِهِمْ فَلِذَلِكَ يَشْهَدُ عَلَيْهِمْ فَفِي هَذَا الْمُرْسَلِ مَا يَرْفَعُ الْإِشْكَالَ الَّذِي تضمنه حَدِيث بن فضَالة وَالله أعلم».

ترجمه: «ابن ابی حاتم و طبرانی و غیر این دو تخریج کرده‌اند از طریق یونس بن محمد بن فضاله از پدرش (فضاله بن عبید الله انصاری) که پیامبر ص نزد آنان در (مسجد) بنی ظفر آمد و همراهش ابن مسعود و تعدادی از اصحابش بودند، پس به یک قاری دستور فرمود که بخواند، قاری قرائت نمود تا اینکه به این آیه رسید: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا٤١﴾ پس پیامبر ص گریه نمود تا اینکه به ریش و گونه‌هایش زد، و فرمود: ای پروردگارا این در حالی است که من در بین آنان هستم، پس چگونه خواهد بود برای کسی که او را ندیده‌ام. و ابن المبارک در الزهد از طریق سعید بن المسیب (تابعی) تخریج نموده که گفت: “هیچ روزی نیست جز اینکه بر پیامبر ص صبح‌گاهان و شام‌گاهان امتش عرضه می‌شود، پس آنان را با سیمایشان و اعمالشان می‌شناسد، و به این خاطر است که بر آنان شهادت می‌دهد”. و با این حدیث مرسلِ (سعید بن مسیب) این اشکالی که در ضمن حدیث ابن فضاله بود برطرف می‌گردد و خداوند دانا تر است».

 

 

 

[۱]– بخارى (۴۲۵).

[۲]– فتح الباری، ج: ۱ صص ۵۲۲-۵۲۳٫

[۳]– فتح الباری، ج: ۳ ص: ۱۱۵٫

[۴]– فتح الباری، ج: ۳ ص: ۱۲۹-۱۳۰٫

[۵]– فتح الباری، ج: ۶ ص: ۶۰۰٫

[۶]– فتح الباری، ج: ۲ ص: ۴۹۵٫

دیدگاه‌تان را بنویسید: