درس های مقدماتی/ درس اول: دین چیست؟ سکولاریست ها از ما چه دینی می خواهند؟

درس های مقدماتی/ درس اول:  دین چیست؟ سکولاریست ها از ما چه دینی می خواهند؟

بسم الله و الحمدلله

“إن الحمدلله، نحمده، و نستعینه، و نستغفره، و نعوذ بالله من شرور أنفسنا و سیئات أعمالنا، من یهده الله فلا مضل له، و من یضلل فلا هادی له، و أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له وأشهد أن محمداً عبده و رسوله”

«به راستی حمد و سپاس تنها لایق خدا است، او را شکر می‌گوییم و از او درخواست کمک و آمرزش می‌کنیم، و پناه می‌بریم به خدا از شرور نفسهایمان و از بدی های اعمالمان، هر کس که خدا او را هدایت کند هیچ کس نمی‌تواند او را گمراه کند و هر کس که خداوند او را گمراه نماید هیچ کس نمی‌تواند او را هدایت دهد و شهادت می‌دهم که هیچ اله بر حقی به جز الله نیست که تنها و بی‌شریک است، و شهادت می‌دهم که محمد بنده و فرستاده او است».

الله متعال می فرماید:

“یأْ أیهَاْ الَّذِینَ آمَنُوْاْ اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاْتِهِ وَلاَتَمُوْتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون” (آل عمران/ ۱۰۲)«ای کسانی که ایمان آورده‌اید آن چنانکه  شایسته است، از خدا بترسید و نمیرید مگر آن که مسلمان باشید».

“یأْ أیهَا النَّاْسُ اتَّقُوْاْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِنْ نَّفْسٍ وَّاحِدَةٍ وَّ خَلَقَ مِنْهَاْ زَوْجَهَاْ وَ بَثَّ مِنْهُمَاْ رِجَالاً کَثِیراً وَّ نِسَاءً وَّاتَّقُوْاْ اللهَ الَّذِی تَسَاءَلُوْنَ بِهِ وَالأرْحَاْمَ إِنّ اللهَ کَاْنَ عَلَیکُمْ رَقِیبَاً” (نساء/۱)«ای مردمان از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید، پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. و از (خشم) خدایی بپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند می‌دهید، و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را گسیخته دارید زیرا بی گمان خداوند مراقب شما است»

“یأْ أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوْاْ اتَّقُوا اللهَ وَ قُوْلُوْاْ قَوْلاً سَدِیداً یصْلِح لَکُمْ أَعْمَاْلَکُمْ وَ یغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُم وَمَن یطِعَ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَاْزَ فَوْزاً عَظِیما” (احزاب/۷۰)«ای مؤمنان از خدا بترسید و سخن حق و درست بگویید. در نتیجه خدا (توفیق خیرتان می‌دهد و) اعمالتان را شایسته می گرداند و گناهانتان را می‌بخشاید. اصلاً هر کس از خدا و پیامبرش فرمانبرداری کند، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست می‌یابد».”

أما بعد: “فإن أصدق الحدیث کتاب الله، و خیر الهدی، هدی محمد صلی الله علیه و سلم و شر الأمور محدثاتها، و کل محدثة بدعة، و کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار” راست ترین سخن کتاب خدا و بهترین روش، روش محمد صلی الله علیه و سلم است، و بدترین امور نوآوری در دین است، و هر تازه پیدا شد‌ه‌ای در دین، بدعت؛ و هر بدعتی گمراهی، و هر گمراهی در آتش است.

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

به دنبال تصمیم دوستان مبنی بر ارائه ی دروسی ابتدائی و پایه ای، آن هم به دور از پیچیدگی و اصطلاحات رایج فقهی و به زبان ساده که در «وضع موجود» برای آن ها، به عنوان «نیاز روز» توسط خودشان تشخیص داده شده، سعی می شود متناسب با سؤالاتی که مطرح کرده اند موضوعات مرتبط با این سؤالات به صورت ساده و قابل فهم برای همه ی دوستان توضیح داده شود. إن شاء الله

در میان سؤالات مختلفی که دوستان مطرح کرده اند، دو سؤال مرتبط با هم در مورد موضوع خواسته شده، مطرح شده که سعی می شود به صورت مختصر و ساده، و در حد زمانی که در اختیار داریم توضیح داده شوند.

  • یکی این که: دسته هایی از سکولاریست ها ادعا می کنند که بی خدا هستند و به دینی اعتقاد ندارند و یا گروهی از سکولاریست ها می گویند که فقط خدا را قبول دارند اما دین را قبول ندارند و یا دسته ای از آن ها اعلام می کنند که هم خدا را قبول دارند هم دین اسلام را و هم سکولاریست هستند!!! جریان از چه قرار است؟
  • سؤال دیگر این که: الله متعال می فرماید: وَلا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا (بقره/۲۱۷) و «پیوسته و همیشه» با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از دینتان مرتد کنند. اما با این وجود می بینیم که در اروپا، آمریکا، روسیه، استرالیا و حتی اسرائیل و چین کمونیست هم  شخص می تواند دین خود را حفظ کند و صاحب آن همه مسجد هم شود . آیا این یک پارادوکس و تضاد نیست؟

 

ظاهراً پرداختن به واژه، مفهوم و معنای دین، می تواند ما را در یافتن پاسخ مناسب کمک کند. اما قبل از روشنگری در مورد کلمه  و اصطلاح دین، لازم است مقدماتی به عنوان پیش نیاز گفته شود، چون برداشت و تعریف هر ایدئولوژی  و نگرشی از دین با دیگری تفاوت دارد. درست مثل سکولاریسم، مثل خدا، مثل خوب، مثل بد، مثل ارزش، مثل ضد ارزش و … . ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم همان نگرشی که ما نسبت به الله داریم یک یهودی، نصرانی، بودائی، سکولار و غیره داشته باشند. به همین ترتیب ممکن است خوب ها، بدها، ارزش ها و ضد ارزش ها در نگرش ما چیزی باشند و در نگرش های دیگر به شیوه ای دیگر. چون منابع ما با همدیگر فرق می کنند به همین دلیل تعریف ما نیز متفاوت هستند.

اما می بینیم عوام فریبان حیله گری، بدون در نظر گرفتن این تفاوت ها، سعی می کنند منابع و باورهای کثیف و منابع فاسد خود را که در پشت واژه ها مخفی نموده و اقدام به کلی گوئی کرده اند مقاصد خود را به شیوه ی مرموز پیش ببرند. به عنوان مثال: می گویند دین آزاد است، اما نمی گویند منظور آن ها از دین چیست؟ و آزادی این دین هم تا کجاست؟ ما به این مکرهای کفار پنهان داخلی (یا همان منافقین و سکولار زده ها) سال هاست آشنائی داریم. این ها با اسم ها و اصطلاحات تا رسیدن به اهدافشان بازی می کنند. در این صورت، کلمات ممکن است صورت های مختلفی داشته باشند که عدم دقت به آن ها ممکن است شخص را به اشتباه بکشاند.

توضیح این که ما در ادبیات گفتاری خود به صورت عام دو نوع اسم داریم: اسم خاص و اسم عام، البته در کنار این دو ما به اسم هایی با معانی مختلف برخورد می کنیم:

اسم خاص یا اسم عَلَم، اسمی است که بر فردی معین و مخصوص دلالت می کند مثل:

اسم مخصوص انسان‌ها، مانند: محمد، سمیه، یاسر

اسم مخصوص اماکن مختلف جغرافیایی، مانند: شام، خراسان، مکه، مدینه، کردستان، هورامان

اسم مخصوص حیوان‌ها، مانند: دُلدُل، رخش، پِگاز PEGASE

اسم مخصوص اشیائی که بیشتر از یکی نیستند، مانند: ذوالفقار، آلماس کوه نور

ویژگی این دسته از اسم ها این است که همیشه معرفه و شناخته شده هستند. به محض این که به آن ها اشاره می کنیم برای شخص مشخص است و نیازی به توضیح ندارد. زمانی که می گوییم کردستان یا می گوییم ایران، برای شخص مشخص است. اما در کنار این اسم ها ما به اسم های دیگری برمی خوریم که اسم عام هستند یا اسم جنس هستند، که بین افراد، هم جنس و مشترک است و بر هر یک از این افراد هم جنس و مشترک دلالت می کند مثل: مرد، پسر، اسب، کشور، درخت، کتاب، شهر، دریا، زن، دانش آموز، معلم و … .

در کنار این ها، دسته ای از اسم ها وجود دارند که با آن که ممکن است دارای تلفظ یکسانی باشند، اما معانی مختلفی دارند. مثلاً:

  • سیر؛ هم به نوعی پیازچه اشاره دارد مثل پیاز، هم به کسی که گرسنه نیست می گویند سیر؛ دو تا معنی دارد.
  • یا مثلاً زبان؛ یا آن عضوی که در دهان است، یا زبان گفتاری منظور است.
  • یا خیر؛ هم به معنی نه به کار می رود، هم به معنی خوبی.
  • یا شير؛ شیر به معنی حيوان درنده، به معنی شیر خوردن است، به معنی شیر قطع و وصل جریان مایعات و گاز است.

این دسته از اسم ها را می توانیم در جمله تشخیص دهیم که منظور کدام معنی آن ها است. مثلاً در جمله می توانیم بفهمیم منظور کدام شیراست. به عنوان مثال در ادبیات می خوانیم: «آن یکی شیر است اندر بادیه» که «بادیه» به دو معنای «صحرا» و «کاسه» است. حالا این شیری است که در کاسه نوشیده می شود؟ یا شیری درنده است در صحرا؟ در حالت نوشتاری یا کسی که این جمله را می خواند باز فهم این ها به جملات قبل و پس از آن بستگی دارد، و اگر توضیحی داده نشود نمی توان از این جملات، تنها یک معنی را برداشت نمود. پس، به نوعی پیچیدگی برخورد می کنیم اما با این وجود، این لغات معمولاً عمومی هستند و مختص یک علم یا فن خاصی نیستند و همه از آن ها استفاده می کنند. اما باز دیده می شود که اگر دقت نشود ممکن است انسان در فهم آن ها دچار اشتباه شود.

اما، عده ای از علمای سوء و عوام فریبان سکولار از جملات چند معنائی استفاده می کنند که به راحتی برای شنونده قابل فهم نیستند. این ها یک معنی را در نظر دارند، شنونده یک معنی دیگری را؛ ولی برایش روشن نمی کنند؛ چرا؟ چون به ضررشان است، و هدف هم این است که شنونده را به عنوان یک ابزار برای اهدافی خاص وارد میدان کنند و خرجشان کنند. به عنوان مثال به شخص می گویند: در بیرون شیری است اندر بادیه، برای شخص مشخص نمی کنند که در بیرون، آن شیر شیر خوردن است که شخص در بادیه می تواند آن را بخورد یا وقتی بیرون رفت شیری بیرون است که او را خواهد خورد.

در کنار این لغات عمومی، ما شاهد اصطلاحاتی هستیم که حالت تخصصی دارند. این اصطلاحات را یا الله به بندگانش ارائه داده یا ممکن است خود انسان ها متناسب با تخصصی که انسان ها دارند اصطلاحاتی را تولید کرده باشند. این اصطلاحات تخصصی را معمولاً صنف مخصوصی از انسان ها از آن ها استفاده می کنند، مثلاً بعضی از اصطلاحات را صنف مسلمین استفاده می کنند، بعضی از اصطلاحات را سکولار سوسیالیست ها یا سکولار لیبرال ها و … استفاده می کنند. اما به تدریج در میان مردم حالت عمومیت و فرهنگی به خود گرفته و مورد استفاده قرار می گیرند، هر چند ممکن است همگی معنی دقیق آن را ندانند، یا هر فرهنگی برداشت خاصی از این اصطلاحات داشته باشد و فرهنگی برداشت دیگری. مثل:

– کلمه ی اسلام؛ که در لغت به معنای تسلیم و گردن نهادن، انقیاد، اطاعت از امر و نهی بدون هیچ گونه اعتراض است و در اصطلاح قرآن، در معنی خاص آن بر شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم اطلاق می شود.

-لغت سکولار، که از ریشه ی لاتینى (suecularis) و (sueeculum) به معنای روزگار یا دنیا ریشه می گیرد. اما، امروزه به صورت اصطلاحی درآمده است که به جاى «دنیوى» در مقابل «دینى» به کارمی رود و جایگزینی برای اصطلاح «مشرکین» در ادبیات فقهی مسلمین شده است. به همین ترتیب ما کلمات دیگری را داریم که در فرهنگ های مختلف از همین اصطلاحات در معانی مختلفی استفاده می شود.

مثل زندگی پس از مرگ یا زندگی بعدی؛ مرگ از لحاظ لغوی یعنی مردن و از بین رفتن جسم و حیات دنیوی و انتقال روح فنا ناپذیر از این زندگی دنیوی به «زندگی دیگر» یا «زندگی بعدی». این جمله را تقریباً تمام انسان ها غیر از مشتی سکولار ماتریالیست و ماده گرا پذیرفته اند. اما، در نوع و ماهیت زندگی بعدی با هم اختلافات عمیقی دارند. به عنوان مثال:

آیین هندو یا هندوئیسم: براساس این آیین، حیات پس از مرگ و فنا ناپذیری و جاودانگی روح را در قالب نظریه ی تناسخ یا تولّد دوباره که وجه مشخّص و مشترک این آیین است عرضه می کند. تناسخ بدین معناست که روح پس از مرگ بدن کنونی، برحسب اعمال گذشته ی خود در یکی از چهار قالب جدید یا جمادات، یا نباتات، یا حیوانات یا انسان ها حلول می کند. یعنی جسم از قالبی در یکی از این چهار قالب می رود. و این گردونه و این دوران تناسخ و تولدهای مکرر تا زمان رسیدن به موکشَه یعنی «رهایی» که مرتبه ی روحانی کمال محض است، همواره در این دنیا ادامه دارد. در این صورت، با این که آن ها می گویند زندگی پس از مرگ، اما به جهان آخرت باور ندارند.

آئین بودیسم، نیز به زندگی پس از مرگ و روح اعتقاد دارد اما، در همان قالب تناسخ و «دونادونی» که علی الهی ها ومشابهین آن به آن اعتقاد دارند. این ها مثل هندوها معتقد به بقای روح دراین جهان اند، آن هم در کالبدهای گوناگون تا این که به همان «رهائی» یا نیروانا می رسد. این ها هم به جهان آخرت باور ندارند.

حالا باید زمانی که یک سکولار یزیدی،علوی یا علی اللهی حزب ناسیوسیال سوسیالیست کارگران اوجالان می گوید «شهیدنامرن» یعنی شهید نمی میرد، بفهمیم منظور او از گفتن این جمله و واژه ی «شهید» چیست؟ بدون شک منظور او نمی تواند شهید موردنظر اسلام باشد، در اسلام «شهید» یعنی شخص با خونش شاهدی می دهد که اسلام و قانون شریعت الله بهتر از تمام قوانین و برنامه های دیگر است. بلکه، این ناسیوسیال سوسیالیست – یا همان به تعبیر عوام نازیسم که حزب کارگران اوجالان آن را مروج می دهد- معتقد است که با خونش دارد شاهدی می دهد که قوانین شیطان و سکولاریسم، برتر و بهتر از قوانین شریعت الله است؛ دو چیز متضاد. در این صورت آن ها معتقدند که شخص با مرگ نمی میرد و از این کالبد به کالبد دیگری در همین دنیا منتقل می شود.

–           زرتشتی های شبه اهل کتاب هم به همین ترتیب به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند اما آن زندگی بعد از مرگ آن ها چگونه است؟ آن ها هم بهشت یا دوزخ را برای پیروان خود ابدی نمی دانند و بر این باورند که جهنمی ها را در لحظه ی پایان جهان از دوزخ بیرون می آورند و از گناهان خود پاک می شوند و پس از تطهیر به ارواح درست کار می پیوندند و دور جدیدی روی زمین آغاز می شود؛ که ابدی است، و غیر از خیر و خوشی، در آن هیچ گونه شر و رنجی وجود ندارد.

یهودیان به همین ترتیب درمورد زندگی پس از مرگ دیدگاه هایی دارند. با آنکه در کتاب مقدس یهودیان اطلاعات دقیقی درمورد زندگی پس از مرگ به دست نمی آید اما در تلمود که تفسیر تورات است مطالبی گفته می شود. با این وجود گروهی از یهودیان به نام صدوقیان عقیده به رستاخیز مردگان را مردود می دانستند؛ زیرامعتقد بودند که از این موضوع در اسفار خمسه تورات سخنی به میان نیامده است. غیر از این گروه، بقیّه ی یهودیان اصل اعتقادی رستاخیز را باور دارند. با وجود این، گروهی از یهود رستاخیز را از آن همه و گروهی دیگر زندگی آینده و پاداش را از آنِ عادلان و نیکوکاران می دانند و معتقدند آدم های بد و شریر با مرگ جسمانی برای همیشه نابود می شوند.

–           در نصرانیت هم (یا همان چیزی که در میان مردم به مسیحیت مشهور شده) به همین شیوه است، آن ها هم به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند ولی زندگی پس از مرگ آن ها چه معنایی می دهد؟ چه تفسیری از آن دارند؟ آن ها بر این باورند شخص پس ازمرگ در دو دادگاه حضور پیدا می کند، در قضاوت و داوری اوّلیه  یا داوری خاص نیکان و پاکان به بهشت می روند و گناهکاران هم سریعاً به دوزخ فرستاده می شوند. امّا کسانی که تکلیفشان مشخّص نیست، ابتدائاً به برزخ فرستاده می شوند و پس از پاک شدن به بهشت می روند. اما داوری نهایی یا داوری عام، پس از پایان جهان و رستاخیز مردگان انجام می شود. در این مرحله نصرانی ها برای همیشه به بهشت می روند و غیر نصرانی ها برای همیشه به جهنم.

تفاوت را نگاه کنید!!!، «زندگی دیگر» یا «زندگی بعدی» یک اصطلاح است اما، در اینجا مشاهده می کنیم که با آنکه میان هندوئیسم، بودیسم، زرتشتی گری، یهودیت و نصرانیت در اعتقاد به زندگی پس از مرگ اتفاق نظر وجود دارد، اما تعریف هر یک از این منهج ها در مورد «زندگی دیگر» یا «زندگی بعدی» با دیگری تفاوت های آشکار و غیر قابل انکاری دارد، به گونه ای که نمی توان با وجود اشتراکاتی که در بعضی از آن ها دیده می شود، با تعریف یکی از این ها به قضاوت در مورد سایرین در مورد «زندگی دیگر» یا «زندگی بعدی» نیز دست یافت. بلکه باید به صورت موردی و مشخص به تعریف این اصطلاح بپردازیم. مثلاً بگوییم: از نگاه بودیسم، یا یهودیت یا ناسیونال سوسیالیست های کافر و مرتد کردستان و … معنی این اصطلاح می شود این.

کلمه ی خدا هم، همین طور است. هر کسی یک تعریف و یک تصوری از آن دارد. برای همین یک مسلمان همان «الله» یی را قبول دارد که خودش در قرآن و از طریق پیامبرش خودش را معرفی کرده.

دین هم یکی از همین اصطلاحات مشترک میان تمام انسان هاست که جهت پی بردن به معنی و مفهوم آن،  ناگزیر باید به منبع خاصش در همان عقیده و مسلک مراجعه نمود. یعنی دین ممکن است در نزد سکولاریست ها یک معنی بدهد و نزد یهودیت معنی دیگری را داشته باشد و نزد شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم معنی متفاوت تری را مشاهده کنیم.

به عنوان مثال: سکولاریست ها، دین را از واژه ی فرانسوی religion به معنای «جامعه ی دینی» و واژه  ی لاتین religionem  به معنای «احترام به چیزی مقدس، احترام به الهه ها، رابطه ی بین بشر و خدایان» تعریف نموده اند که البته ریشه در واژه ی لاتین religio دارد.

امیل دورکیم، که نزد عده ای به بنیان‌گذارجامعه‌ شناسی سکولار در غرب شناخته شده، به صورت ساده و با تکیه بر همین معنی لغوی و لاتینی آن، دین را دسته ای هم بسته از عقاید و باورهای مربوط به عالم غير مادی و امورغیر قابل حس با حواس، و امور غیر قابل رؤيت با چشم، یا همان امور لاهوتی می داند. یعنی دین در تعریف سکولاریستی وی، ارتباطی به دنیا و عالم ماده ندارد. این تعریف، برداشت و انتظار تمام سکولارها از دین است.

با وجود این، کلمه ی دین در شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم ریشه ی عربی دارد نه لاتینی، نه هندی و چینی و ایرانی. برای همین چاره ای نیست که جهت شناخت آن، باید به منابع عربی و دینی آن مراجعه نمود. تنها در صورت شناخت دقیق آن از منابع اصلی می توان فهمید که این واژه چه انتظاراتی از مخاطبین خود دارد.

به قول ابن فارس، «دین» از جنس فرمانبرداری و فروتنی است. زمانی که برای یک عرب، کلمه ی دین ذکر می شد چهار معنی را برای خودش تجسم می کرد:

۱-        به معنی چیرگی، قدرت، حکمرانی، فرمانروایی، کسی را به زور به اطاعت وا داشتن، به کارگیری قوه ی قاهره، به بندگی کشیدن و مطیع ساختن. در یک کلمه، «قدرت حاکمیت».

زمانی که می گویند: دان النّاسَ: یعنی مردم را مجبور به اطاعت از خودش کرد. همچنین در پندی آموزنده آمده است: الْكَيِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَعَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ. یعنی: آدم زرنگ، کسی است که بر نفس خود مسلط شود و آن را رام خودش کند و برای بعد از مرگ بکوشد. علاوه بر این، در کلام عرب، حاکمی را که استیلای کامل بر یک کشور، ملت یا قبیله داشته باشد «دیّان» می گویند.به معنی قدرت و حاکمیت، در یک کلمه : قدرت فرمانروایی

۲-        شرع، قانون، برنامه، آداب و رسوم، ارزش ها، بایدها، طریقت، مذهب، عادت، ملت. در یک کلمه به معنای «قانون و برنامه».

ما زالَ ذلک دینی: یعنی آن کار همواره رسم و عادت من است. دان، هنگامی گفته می شود که شخصی به کار خیر یا شرعادت پیدا می کند. آمده که: کانت قُریشُ و من دان بدینهم. یعنی: قریش و هر کسی که بر راه و روش و عادت آنان باشد. همچنین در گفتار دیگر آمده است که: أنه علیه السلام کان علی دین قومه.  یعنی: پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم قبل از بعثت (در اموری مانند ازدواج، طلاق، ارث و سایر امور مدنی و اجتماعی) تابع حدود، مقررات و قوانین قوم خویش بود.

۳-        اطاعت، بندگی، خدمت کردن، کاملاً در اختیار کسی بودن، فرمانبرداری کردن، پذیرفتن ذلت، خضوع کردن در برابر قدرت و سیطره ی فردی خاص. در یک کلام یعنی «اطاعت کردن و فرمانبرداری کردن».

دِنتُهُم فدانوا: بر آنان تسلط یافتم که در نتیجه از من اطاعت کردند؛ و با همین معنا در حدیث خوارج آمده است که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «یَمْرُقُونَ مِنْ الدِّینِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنْ الرَّمِیَّةِ»  یعنی: خوارج از دین خارج می شوند آن چنان که تیر از کمان خارج می شود. معنای حدیث به این شکل نیست که خوارج به طور کلی از دین به معنای ملت (اسلام) خارج خواهند شد؛ چون هنگامی که از علی بن ابی طالب رضی الله عنه پرسیدند که: آیا خوارج کافر بودند؟ در پاسخ گفت: آنان از کفر فرار کردند. و باز هم پرسیدند که آیا خوارج منافق بودند؟ گفت: منافقان، خدا را بسیار کم یاد می کنند در حالی که آنان صبح و شب به ذکر خدا مشغولند. از این فرموده های علی بن ابی طالب رضی الله عنه به خوبی معلوم می شود که در این جا، مراد از واژه ی دین، اطاعت بر امام بر حق است، اطاعت وفرمانبرداری کردن

۴-        مجازات کردن، پاداش دادن، قضاوت کردن، حساب کردن.

در ضرب المثل های عربی آمده است که: کما تُدینُ تُدانُ. یعنی: هرگونه که با مردم رفتار کنی به همان شکل نیز با تو رفتار خواهند کرد. یا الله متعال می فرماید: مالک یَوْمِ الدِّینِ.

در این صورت، یک عرب با شنیدن کلمه ی دین، چهار معنای پایه ای و اساسی در ذهنش شکل می گرفت:

۱-        قدرت و حاکمیت.

۲-        قوانین، حدود و راه و روشی که مردمان تحت نفوذ این حاکمیت از آن پیروی می کنند.

۳-        اطاعت و فرمانبرداری از قدرت حاکمیت و قانونی که اجرا می کند.

۴-        و در نهایت محاسبه، قضاوت، پاداش دادن یا مجازات کردن.

در این صورت، «دین» یعنی مجموعه ی قدرت حکومتی، که با قوانین و مقرراتی که تصویب نموده  شهروندان را به اطاعت و فرمانبرداری از این مجموعه قوانین وادار می سازد، و بر اساس میزان اطاعت یا سرپیچی از این قوانین و حدود، آن ها را محاسبه می کند و به آن ها پاداش می دهد یا آن ها را مجازات می کند.

این همان چیزی بود که یک عرب و بعدها یک مسلمان غیر عرب، به محض شنیدن دین برایش تداعی می شد و زمانی که می گفتند: تابع فلان دین شو، می فهمید که چه چیزی را می پذیرد به همین دلیل آگاهانه آن را می پذیرفت یا رد می کرد.

الان برویم سراغ معنی دین در قرآن:

کلمه ی دین در قرآن کریم بسیار کامل تر از معنای لغوی آن استعمال شده؛ که متشکل از چهار رکن مهم است:

۱-        حاکمیت و سلطه ی برتر

۲-        اطاعت کردن و پذیرفتن سلطه ای که به واسطه ی قدرت آن حاکمیت به وجود آمده است.

۳-        یک نظام فکری وعملی، قوانین و احکامی که به واسطه ی قدرت آن حاکمیت به وجود آمده است.

۴-        پاداشی که قدرت حاکمیت و سلطه ی برتر به افراد، برای پیروی از آن نظام و داشتن اخلاص نسبت به او می دهد و یا مجازاتی که در مورد هرگونه تمرد و عصیانی اعمال می کند.

قرآن کریم، گاهی واژه ی دین را بر دو معنای نخست اطلاق می کند یعنی حاکمیت و اطاعت کردن؛ گاهی نیز آن را فقط در یکی از دو معنای سوم و چهارم به کار می برد یعنی قوانین و احکام پاداش دادن و مجازات کردن، و در بعضی موارد هم کلمه ی دین را استعمال کرده و همزمان هر چهار معنای آن را اراده می کند. برای روشن شدن هر چه بیشتر این مطلب، بهتر است نگاهی به آیات قرآن بیندازیم:

دین با معنای اول و دوم: (حاکمیت و اطاعت کردن)

الله متعال می فرماید:

–           وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلَاهَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاهَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَهِ (بینه/۵)  در حالي كه جز اين بديشان دستور داده نشده است كه مخلصانه و حق گرايانه خدای را بپرستند و تنها شريعت او را دین (خود) بدانند، و نماز را چنان كه بايد بخوانند، و زكات را (به تمام و كمال) بپردازند. آئين راستين و ارزشمند اين است و بس.

در این آیه و آیات مشابه، کلمه ی دین به معنای قدرت برتر، فرمانبرداری از سلطه ی او و در نهایت پذیرش اطاعت و بندگی در مقابل آن به کار رفته است؛ و مراد از خالص کردن دین برای خداوند که در آیات به آن اشاره شده این است که انسان تسلیم حاکمیت، فرمانروایی و دستور غیر خدا نشود، و اطاعت و بندگی خود را آن چنان برای خدا خالص نماید که جز او کسی را عبادت نکند و هرگز از غیر خدا پیروی نکند.

دین با معنای سوم: (یک نظام فکری و عملی، یعنی قوانین و احکام)

الله متعال می فرماید:

–           إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ (یوسف/۴۰)  فرمانروائی از آن خدا است و بس. خدا دستور داده است كه جز او را نپرستيد. اين است دين راست و ثابتی ولي بيشتر مردم نمي‌دانند.

–           کَذَلِکَ کِدْنَا لِیُوسُفَ مَا کَانَ لِیَأْخُذَ أَخَاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ (یوسف/۷۶)، ما اين گونه برای يوسف چاره‌سازي كرديم. چرا كه يوسف طبق قانون شاه مصر نمی‌توانست برادرش را بگيرد.

یا در جای دیگری می فرماید:

–           أَمْ لَهُمْ شُرَکَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَن بِهِ اللَّهُ (شوری/۲۱)، شايد آنان شرکایی دارند كه براي ايشان  قوانینی از دينی را پديد آورده‌اند كه خدا بدان اجازه نداده است (و از آن بی خبر است‌؟).

–           لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (کافرون/۶)، ‏آئين خودتان برای خودتان، و آئين خودم برای خودم! ‏

این را به پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود که به مشرکین بگوید.

واژه ی دین در این آیات یعنی قانون،حدود، شریعت، طریقت و یک نظام فکری و عملی که انسان خود را نسبت به اجرای آن مقید و ملزم می داند. لذا، اگر انسان از سلطه، دولت و حکومتی پیروی کند که مجری قوانین دین الله می باشد، وارد دین الله گشته است؛ اما اگر آن سلطه پادشاه، مشایخ، کشیشان، خانواده، ملا، عشیره یا اکثر مردمان یک ملت باشد، بی تردید انسان داخل در دین هر یک از آنان شده است. خلاصه ی کلام این که هرگاه آدمی، شخصی را بالاترین مرجع و نیز مافوق خودش فرض کند و حکمش را مطلقاً لازم الاجرا بداند و به موجب آن از راه و روشی که برایش تعیین می شود پیروی کند، بدون شک داخل دین همان شخص و مرجع شده است.

دین با معنای چهارم: (پاداش دادن و مجازات کردن)

الله متعال می فرماید:

–           إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ* وَإِنَّ الدِّینَ لَوَاقِعٌ (ذاریات/۶-۵)، مسلّماً چيزی كه بدان وعده داده می‌شويد، راست و قطعي است ‏و روز جزا (پاداش دادن و مجازات کردن) حتماً وقوع پيدا مي‌كند و مي‌آيد. ‏

یا در جای دیگری می فرماید:

–           أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ* فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ* وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ (ماعون/۳-۱)‏ كسانی كه به دين و آئين، و سزا و جزا (در پيشگاه خدا) ايمان ندارند، می فهمي كه چگونه كساني اند؟ ‏‏(و ديگران را به سير كردن) و به خوراك دادن مستمندان تشويق و ترغيب نمي‌نمايند. ‏

یا در جای دیگری می فرماید:

–           وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ* ثُمَّ مَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ*یوْمَ لَا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَیْئًا وَالْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ (انفطار/۱۹-۱۷)‏ (اي انسان!) تو چه می‌دانی كه روز سزا و جزا چگونه است‌؟ ‏روزي است كه هيچ كسی براي هيچ كسي كاری نمی ‌تواند بكند و از دست كسی برای كسی كاری ساخته نيست، و در آن روز فرمان، فرمان خداست و بس، و كار و بار كلّاً بدو واگذار می‌گردد.

واژه ی دین در این آیات به معنای محاسبه ی نفس، قضاوت کردن در مورد اعمال انسان، مجازات کردن و پاداش دادن است.

دین به عنوان اصطلاحی جامع و فراگیر:

تا به این جا، سخن قرآن کریم کلمه ی دین را بیشتر با چهار معنای رایجی که اعراب آن را می فهمیدند، به کار می برد؛ اما از این جا به بعد، این واژه را به عنوان اصطلاحی جامع و فراگیر برای تعبیر از نظامی به کار می گیرد، که در آن، شخص یک سلطه ی خاص را برتر از تمامی سلطه ها تلقی می کند؛ اطاعت و پیروی از دستوراتش را بر خود لازم می داند؛ در زندگی مقید به حدود، قوانین و قواعد آن سلطه ی برتر است؛ با اطاعت از آن سلطه، امید دست یافتن به عزت، پیشرفت و پاداش نیک را در سر می پروراند و با سرپیچی در برابرش از ذلت، خواری و عاقبت شری خودش هراس دارد.

شاید بتوان گفت، در هیچ یک از زبان های دنیا اصطلاحی این چنین جامع و فراگیر، که تمام این مفاهیم را فقط با یک واژه بیان کند، وجود ندارد. در زیر به آیاتی اشاره می کنیم که دین را با همان اصطلاح و مفهوم گسترده ی خود به کار برده است:

الله متعال می فرماید:

–           إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ (آل عمران/۱۹)  بي گمان دين (حق و پسنديده) در پيشگاه خدا اسلام است.

–           وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (آل عمران/۸۵(، و كسی كه غير از (آئين و شريعت) اسلام، دین دیگری را انتخاب کند، از او پذيرفته نمی شود و او در آخرت از زمره‌ ی زيان كاران خواهد بود.

خدای متعال در این دو آیه می فرماید که از دید او، یک نظام سالم و پسندیده برای زندگی دنیوی انسان ها، نظامی است که مبتنی بر اطاعت از قوانین خداوند و بندگی او باشد و به این ترتیب، سایر نظام هایی که مبتنی بر اطاعت از سلطه ی غیر خداست، مردود و باطل هستند و طبیعتاً مورد رضایت او نیستند؛ زیرا خداوند برای انسانی که مخلوق، مملوک، بنده و تربیت شده ی اوست و در ملکوت او مثل سایر مردمان زندگی می کند، هرگز راضی نیست که این انسان، این حق را به خود بدهد، در زیر سایه ی اطاعت از سلطه و قانون غیر خدا و بندگی غیر خدا زندگی کند و پیرو دستورات و قوانین و برنامه های غیر او باشد.

الله متعال در جای دیگری می فرماید:

–           هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ( توبه/۳۳)  الله است كه پيغمبر خود (محمّد) را همراه با هدايت و دين راستين (به ميان مردم) فرستاده است تا اين دین كامل را بر همه‌ي دین ها پيروز کند هرچند كه مشركین خوششان نیاید و چنین چیزی را نپسندند.

خدای عزوجل در این آیه می فرماید که او پیامبرش را با همان نظام حقی (اسلام) فرستاده است که صحیح ترین نظام ها برای زندگی انسان هاست وهدف رسالتش نیز این است که اسلام را بر سایر نظام ها و سیستم ها برتری دهد و پیروزش کند. در جای دیگر الله متعال می فرماید:

–           ‏وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ‏ (انفال/۳۹)  و با آنان پيكار كنيد تا فتنه‌ای باقي نماند و دين، خالصانه از آن خدا گردد پس، اگردست کشیدند و دین اسلام را قبول کردند، دست از آن ها برداريد، چرا كه خدا مي‌بيند چيزهایی را كه انجام می دهند.

در این آیه نیز، به مسلمانان دستورمی دهد که برای برپایی دین اسلام تا جایی بجنگند که هیچ فتنه ای (شرکی) در زمین باقی نماند؛ به عبارتی دیگر، تا زمانی بجنگند که تمام نظام های مبتنی بر بغی و تمرد در برابر دستورات خداوند از کره ی زمین برچیده شوند، و همه ی مردمان، خالصانه مطیع و بنده ی قوانین و برنامه های شریعت خدای متعال شوند. در جای دیگر الله متعال می فرماید:

–           إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ* وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا* فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا (نصر/۱- ۳) هنگامی كه ياری خدا و پيروزي (و فتح مكّه) فرا مي‌رسد. ‏و مردم را مي‌بيني كه دسته دسته و گروه گروه داخل دين خدا مي‌شوند (و به اسلام ايمان مي‌آورند). پروردگار خود را سپاس و ستايش كن، و از او آمرزش بخواه. خدا بسيار توبه ‌پذير است.

این آیه دقیقاً زمانی پیامبرش را مورد خطاب قرار می دهد که رسول الله صلی الله علیه و سلم پس از بیست و سه سال تلاش و مبارزات مستمر، انقلاب اسلامی را به پیروزی رسانده و اسلام عملاً به عنوان نظام و دولتی عقیدتی، فکری، اخلاقی، تربیتی، مدنی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را با تمامی اجزا و تفاصیل آن مستقر کرده و پس از آن بود که هیئت های سیاسی قبایل عرب، پیاپی از نواحی مختلف شبه جزیره ی عربستان به سوی رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده و مسلمان می شدند؛ این گونه بود که رسول الله صلی الله علیه و سلم رسالتی را که برای اجرای آن مبعوث شده بود، کاملاً ادا کرد!”

مراد از واژه ی دین در این آیاتی که ذکر کردم همان نظام کاملی است که شامل تمام جنبه ها و ابعاد مختلف زندگی انسان همچون امور حکومتی، قانونی، اعتقادی، فکری، اخلاقی، عملی و اطاعت کردن و مجازات و پاداش دادن است.

به این ترتیب هر کسی که واژه ی دین را در قرآن به صورت معرفه یا نکره و مجرد یا مضاف، مورد بررسی قرار بدهد، علاوه بر این چهار معنی جزیی که تا الان بیان شده، متوجه سه معنی کلی هم می شود که  وضع و ساختار آن را مشخص می‌نماید:

۱-        دين واحد نزد الله، اسلام است: « إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ» (آل عمران/ ۱۹)  بي گمان دين در پيشگاه خدا اسلام است.

۲-        هدف از بیان واژه ی دین، اصول عقاید و قوانین دینی اسلام است، همان‌گونه که در این فرموده ی خداوند آمده است: «شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَاتَتَفَرَّقُوا فِیهِ … (شوری/۱۳)  خداوند آئينی را برای شما (مؤمنان) بيان داشته و روشن نموده است كه آن را به نوح توصيه كرده است و ما آن را به تو وحی و به ابراهيم و موسی و عيسی سفارش کرده‌ايم (به همه‌ی آن ها سفارش كرده‌ايم كه اصول) دين را برپا داريد و در آن تفرقه نكنيد و اختلاف نورزيد.

۳-        همچنین گاهی مراد از واژه ی دین، اعتقاد به قوانين، برنامه ها و باورهای پذیرفته شده ی ملتی از ملت‌هاست، صرف نظر از درست یا غلط بودن آن باورها. همان‌گونه که خداوند متعال به پیامبرش دستور داده که به کافران مشرک (مشرکین یا سکولاریستهای قریش) بگوید: لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (کافرون/۶) دین خودتان برای خودتان، و دین خودم برای خودم! ‏

سؤالی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که آیا واژه ی دین تنها برای دین حق به کار می رود؟

همچنان که اشاره شد، گاهی مراد از واژه ی دین در قرآن، باورهای پذیرفته شده ی ملتی از ملت‌هاست، صرف نظر از درست یا نادرست بودن آن. همان‌گونه که در این آیه ی «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» (کافرون/۶) دین تان از آن خودتان و دین من نیز برای خودم. در این جا مشخص است که واژه ی دین صرفاً برای دین حق به کار نمی‌رود، بلکه به آن چه که مردم درست یا نادرست به آن گرایش پیدا کرده اند و اعتقاد پیدا کرده اند، به کار می‌رود. غیر ممکن است که بت پرستی از طرف الله نازل شده باشد و الله بت پرستی را به پیامبری وحی کرده باشد تا به مردم آموزش بدهد. اما با این وجود، الله بت پرستی را دین می داند.

به همین دلیل است که فرعون نیز باورهای غلط و کفریات موجود در میان مردم را دین می دانست و خود را مدافع دینی می دانست که موسی (علیه السلام) علیه آن قیام کرده بود. یعنی در واقع، دین تولید شده توسط بشر در برابر دین نازل شده توسط الله در برابر هم قرار گرفته بودند. الله متعال می فرماید: وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَى وَلْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ (غافر/۲۶)، ‏فرعون (به اطرافيان و مشاوران خود) گفت: مرا رها کنید تا من موسي را بكشم و او پروردگارش را (برای نجات خود از دست من) به فرياد بخواند. من از اين می‌ترسم كه دین شما را تغيير دهد، يا اين كه در زمين فساد را گسترش دهد و شما پراكنده و دسته دسته کند. ‏

قرآن به وجود دین و شریعت هایی غیر از دین اسلام در معنی خاص و عام آن اعتراف می‌کند، هر چند ما آن ها را باطل به شمار بیاوریم؛ امّا دین و شریعت هایی هستند و پیروانی دارند.

در این صورت، واژه ی دین شامل آن چه را که حقّ است مانند دینی که رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم آورده، و آن چه را که باطل است مانند دین مشرکین غیر اهل کتاب و شریعت اهل کتاب و شبه اهل کتابی که اسلام آن ها را منسوخ و پایان یافته و مغلوب اعلام کرده، می‌شود.

بر همین اساس، خداوند در برابر پیروان دین ساخته شده توسط انسان و شریعت های نسخ شده که وجود دارند تنها دین خودش را صحیح می داند و می فرماید: أَفَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ (آل‌عمران/۸۳)، آیا جز دین خدا چیز دیگری را مى‏خواهید؟ دنبال چیز دیگری هستید؟ همچنین فرموده‌: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ (توبه/۳۳، فتح/۲۸، صف/۹) خداست كه پيغمبر خود (محمّد) را همراه با هدايت و دين راستين روانه كرده است. یا می فرماید: وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ (نساء/۱۴۶)، ‏و دین خود را خالصانه از آن خدا و الله كنید.  ‏

به همین دلیل است که خداوند تأکید می کند، که در برابر تمام شریعت ها و دین مشرکین (سکولاریستها)و مذاهب مختلف آن که وجود دارند، تنها دین اسلام نزد الله پذیرفتنی است و می فرماید: إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ (آل‌عمران/۱۹) بی گمان دین نزد خدا همان اسلام است. و همچنین می فرماید: وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ (آل عمران/۸۵) هر كسی غير از آئين و دین اسلام، دین دیگری را انتخاب کند، از او قبول نمی شود و پذيرفته نمي‌شود.

 

در این صورت، می توان گفت که دین یا اصطلاحاً «آسمانی» است؛ یعنی پیامبری آمده و هر چه آورده از طرف «الله» سرچشمه گرفته، یا «آسمانی» نیست، یعنی حاصل افکار و عقاید ساخته شده توسط خود انسان است. البته شریعت های منحرف شده از اسلام مثل یهودیت، نصرانیت یا شبه اهل کتاب هایی که همان مسیر را پیموده اند ترکیبی از این دو تا شده اند که الله متعال در بعضی جاها به این ترکیب هم عنوان دین می گوید.

در هر صورت، دین بشری، ساخته ی انسان است و او به سبب برخی نیازهای روانی و اجتماعی به پیروی از برخی باورها کشیده شده است، مانند اعتقاد به نیروی جادویی یا تولید خدا و بهشت و جهنم و دونادون خیالی و يا توليد قوانيني جهت اداره ی امور زندگی روزمره ی خود.

دین ساخته شده توسط بشر در ادبیات قرآنی تنها با لفظ «مشرکین» نام گذاری شده، یعنی هر جا کلمه ی «مشرکین»  به تنهایی در قرآن به کار رفته منظور کفار اهل کتاب یا شبه اهل کتاب نیستند، بلکه در میان فقها به «مشرکین» شناخته شده اند[۱].

«مشرکین» در واقع كسانی بودند كه افكار، تصورات و انديشه‌های خود در مورد بشريت و جهان اطراف را، معيار قانون گذاری و تنظيم روابط خود با ديگران و محيط اطراف و ماوراءالطبيعه می‌دانستند، و از هيچ يك از قوانين و احكام الهی تبعيت و پيروی نمي‌كردند؛ و جهت حفظ منافع و طبقه‌ی مادی و معنوی خود، حتی از پذيرش احکام و برنامه های شریعت های آسمانی كه انديشه‌های بشری زيادی در آن ها رسوخ كرده بود و تقريباً قالب تحريفی به خود گرفته و بيشتر به انديشه‌های بشری شباهت داشت تا كلام و پيام الهی، از آن هم خودداري می کردند.

اينگونه افراد در امور مربوط به روابط درون اجتماعی خود اعم از روابط خانوادگی، ديدگاهشان نسبت به زن، فرزند، بزرگسالان، آموزش و پرورش و روش تعليم، اقتصاد، روابط اقتصادی و تجاری با همديگر و ديگران، داشتن مذاهب خرافی و پرستش انواع،  يا دهری و آتئیست بودن و ديگر مسائل مربوط به زندگی بشری درون گروهی و تمام ارتباطات سياسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و … با ديگر جوامع نيز از قوانين و احكامی پيروی مي‌كردند كه خود آن ها آن را وضع کرده بودند، و به اصطلاح روز از مترقی ترين و پيشرفته ترين افكار و ترقيات فكري خودشان پيروی می كردند، که یا از اجداد خود گرفته بودند یا خودشان بر اساس خواسته هایشان تولید کرده بودند.

به همين دليل، علاوه بر آن كه از پذيرش احكام و دستورات الهی در امور زندگی خود سرپيچی كردند، بلكه آن ها را اساطير الاولين، داستان‌های كهنه و قديمی، احكام مربوط به افراد پست و عقب مانده‌ی جامعه، سحر و جادو و … می پنداشتند واز قوانين ساخته‌ی دست خود كه نشان از ترقی و پيشرفت به شمار می‌رفت پيروی می‌کردند. این روش ثابتی است که ما در کل تاریخ بشریت در قرآن و تاریخ «مشرکین» از قریش تاکنون مشاهده نموده ایم.

با وجود این تولیدات «مشرکین»، در عوض، ما به شهادت قرآن مشاهده می کنیم غير از تك و توكی دهری، همه ی «مشرکین» قبول داشتند كه خالق و رازق خداست. آن ها می‌دانستند كه خداوند است كه به آن ها فرزند می دهد، باران می‌باراند، روزی می‌دهد و … .  در كل هر آنچه از بالا به پايين می‌آمد (توحيد ربوبيت) را قبول داشتند و تنها زير بار احكام الهی كه می‌بايستی خود از پايين به بالا (توحيد الوهيت) می فرستادند زیر همین قوانین نمی رفتند، كه به عنوان اطاعت از اوامر الهی به شمار می‌رفت. پس آن ها ربوبیت را قبول داشتند و در الوهیت بود که مشکل داشتند.

آن ها نمی پذيرفتند كه حاکمیت، قانون گذاری، اطاعت و فرمانبرداری، و جزا و پاداش در این دنیا از انسان گرفته شده و تماماً در اختيار خداوند قرار بگيرد. و بر همين اساس بود كه با اساس توحيد و لا اله – الا الله يعني ابتدا نفی تمام اله‌ها و كفر به طاغوت و تمام قانون گذارانی كه پا را از گليم خود دراز كرده و در حيطه ی الهی و حتی بر خلاف اوامر الهی،  قانون ساخته  و اجرا نموده‌ بودند از يك سو یعنی (لا اله)، و اثبات يگانگی وی در حاکمیت، قانون گذاری، اطاعت و اجرای پاداش، عبادت و فريادرسی از ديگر سو، به مبارزه و مخالفت برخاستند. این ها با همین موارد می جنگیدند. «لا اله» و «الا الله» به این معنی.

در این صورت، با پیگیری منابع واژه شناسی و آیات صریح قرآن به این حقیقت غیر قابل انکار رهنمود می شویم که: دین «مشرکین» یا به تعبیر امروزین، «سکولاریسم» دینی است مانند دین اسلام، نه در ارزش و جایگاه.

ویلسون در کتاب فرهنگ و دین، می نویسد: دنیوی گری یا قول به اصالت دنیا یک ایدئولوژی و دین است. قائلان و مبلغان این ایدئولوژی، آگاهانه همه ی اشکال اعتقاد به امور و مفاهیم ماورای طبیعی و وسائط و کارکردهای مختص به آن را طرد و تخطئه می کنند.

ویلیام مک دونالد به صراحت اعلام می کند که: «سکولاریسم» در یک معناى گسترده، نوعى دین است، روشن است در چنین کاربردی هیچ گونه تعارض و تقابلی میان سکولاریسم و دین وجود ندارد.

علاوه بر آن، دکتر عبدالکریم می گوید:” «سکولاریسم»  ضد مذهب نیست، ولی این سخن باید درست فهمیده شود؛ ضد مذهب نیست؛ اما بدتر از مذهب است! برای این که رقیب و جانشین مذهب است و جای آن را درست پر می کند”.  در اینجا کلمه ی مذهب مثل اصطلاح رایج آن به معنی دین به کار رفته این بنده خدا به جای کلمه ی دین کلمه ی مذهب را به کار برده است.

در این صورت، با این تعاریف که خود غیر مسلمان ها هم به آن اعتراف دارند باید بگوییم «سکولاریسم» نیز دینی است در برابر دین اسلام و سایر شریعت های آسمانی، و زمانی که خداوند می فرماید: “لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ” یعنی چه؟ یعنی:

–           قرار نیست تمام ادیان از جانب الله آمده باشند .  بلکه بشر هم می تواند خودش تولید کننده ی دین باشد. اشتباهی که خیلی ها در آن می افتند [این است که]خیال می کنند دین حتما از طرف خدا آمده. نه اینگونه نیست.

–           “لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ” یعنی چه؟ یعنی برنامه ی خودساخته ی «مشرکین» یا «سکولاریست ها» نیز دین است دینی در برابر دین اسلام. این چیزی است که خیلی ساده می توان از “لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ” و آیات مشابه آن در قرآن به دست آورد.

حالا خاستگاه و منشأ پیدایش «دین سکولاریسم» به کجا و چه تاریخی بر می گردد؟ «دین سکولاریسم» ریشه اش کجاست و از کجا ریشه گرفت؟ ابتدای آن کجا بود؟

چنانچه ما به قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم مراجعه کنیم به روشنی متوجه می شویم که منشأ «دین سکولاریسم» به زمان پیدایش انسان و جایگزینی حکم و قانونی به جای حکم و قانون الله بر می گردد؛ و اولین کسی که حکمی را جایگزین حکم الله نمود شیطان است. که با بهانه های نفسانی، از دستور الله مبنی بر سجده ی بر آدم سرپیچی نمود؛ و به دنبال آن شیطان محرک آدم جهت کنار نهادن قانون و دستور الله و اخراج آدم از بهشت شد.

در این نگاه، می توان بنیانگذار «دین سکولاریسم» را شیطان دانست که در دوره های مختلف و با توجه به زمینه هایی که خود انسان ها فراهم نموده اند، به نسبت های مختلف، این دین توانسته در میان انسان ها و در برابر دین اسلام ابراز وجود کند.

با این توضیح ما به پاسخ بخشی از سؤال اولمان رسیدیم و آن این که: سکولاریست ها نیز دین دارند، دینی که خودشان تولید کرده اند؛ که بر اساس آن هر چهار معنی دین را تطبیق می دهند و در زندگی اجرا می کنند. یعنی:

۱-        حاکمیت و قدرت حکومتی خاص خود را دارند.

۲-        قانون، برنامه، بایدها و نبایدهای خاص خود را دارند.

۳-        از شهروندان خود می خواهند که در برابر این قوانین و احکام حکومتی، اطاعت کنند و فرمانبردار باشند.

۴-        سیستم قضایی و جزا و پاداش دارند و متناسب با احکام خود جزا و پاداش می دهند.

هر چهار معنی و مفهوم دین را سکولاریست ها دارند. در این صورت، «دین سکولاریسم» در برابر «دین اسلام» قرار می گیرد و کسی نمی تواند هم «دین سکولاریسم» داشته باشد و هم «دین اسلام» را. نمی تواند هم از قوانین شیطان پیروی کند هم از قوانین الله، نمی تواند هم حاکمیت الله را بپذیرد هم حاکمیت شیطان را. در انتخاب این دو راه، انسان یا مسلمان است یا سکولاریست؛ و چیز ترکیبی از کفر و ایمان وجود ندارد. نمی توان با ترکیب بعضی از حق با بعضی از کفر یک معجون جدید ساخت. و تنها کسانی مرتکب چنین ترکیبی می شوند که قصد دارند از این ترکیب، یک راه سوم و بینابینی مرکب از الله با شیطان، برای خود درست کنند که الله متعال در مورد آن ها می فرماید: أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا ۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا (نساء/۱۵۱). به تأکید این ها کافر هستند.

زمانی که الله متعال پس از آمدن آخرین فرستاده صلی الله علیه و سلم به حکم تورات و انجیلی راضی نیست که قبلاً خودش آن را بر سیدنا موسی و عیسی علیهما السلام نازل نموده، حالا چگونه الله متعال به حکم و قانون دین سکولاریسم در برابر دین اسلام راضی می شود؟ سکولاریسمی که به هیچ شیوه ای اجازه نمی دهد حکم الله در یک خانواده یا یک روستا یا حتی محله ای در روی کره ی زمین حکمفرما شود؟

می دانید چرا االله متعال اجازه نمی دهد که به تورات و انجیل حکم شود؟ چون هوی و خواسته های نفسانی انسان در قالب «دین سکولاریسم» را با وحی الله مخلوط نموده و معجونی دستکاری شده و ناخالص تولید شده و همین معجون دستکاری شده باقی مانده. یعنی این شریعت ها بخشی از «دین سکولاریسم» را پذیرفته اند و با شریعت خود قاطی کرده اند و مخلوطی از شریعت الله و «دین سکولاریسم» را تولید کرده اند. برای همین هم پیامبر جدید آمد، [آمدن پیامبر جدید] به خاطر همین تولیدات این ها بود، به خاطر همین معجونی بود که این ها تولید کرده بودند. بعثت رسول الله صلی الله علیه و سلم به خاطر تولیدات و انحرافات این ها بود.

حالا چگونه الله متعال به دین سکولاریسمی راضی می شود که تمام قوانین و برنامه های آن بر اساس هوای نفس و عقل ناقص بندگانش پایه گذاری شده و قوانین شریعت الله را نیز به صورت کامل در اداره ی زندگی انسان ها مردود می شمارند؟

آیا شنیده ای که یک حزب یا دولت سکولار به شریعت الله حکم کند؟ پس، چرا شما به عنوان یک مسلمان، چنین توهمی به سرت زده است که می توان به «دین سکولاریسم» حکم کرد؟ این چه توهمی است که به سرت زده؟

فکر کرده ای که چرا الله متعال این همه قانون و برنامه ی زندگی را در شریعت های خود برای ما فرستاده؟ اندیشیده ای که چرا قبله ی تو از مسجدالاقصی به کعبه تغییر پیدا کرد؟ حالا چه شده که عده ای سعی دارند شما به عنوان یک مسلمان هم قبله ی خودت را از کعبه به کاخ سفید، به لندن و کرملین و چین و … تغییر بدهی؟

به تنهائی، و به دور از جنگ نرم و روانی یاوران شیطان، کمی فکر کن و خودت را از شر دو دلی نجات بده، چون تنها دو راه برای انتخاب داری:

۱-        پیروی ازقانون و برنامه ی تولید شده ی مشترک شیاطن انس و جن (یعنی دین سکولاریسم) و در نهایت پرستش شیطان.

۲-        پیروی از قانون و برنامه ی الله متعال (یعنی دین اسلام) و پرستش الله به تنهائی.

مخلوط نمودن این دو نیز غیر ممکن است، چون تنها دو تا چیز را تنها می توان با هم مخلوط نمود که ترکیباتی نزدیک به هم داشته باشند یا شبیه به هم باشند. هرگز درجه ی الله متعال با درجه ی انس و جن مساوی نیست و هیچ چیزی شبیه الله یا قوانین الله نیست تا بتوان آن ها را با هم مخلوط کرد.

علاوه بر آن، الله متعال ضمانت محافظت از آخرین شریعتش را تا روز قیامت کرده و اگر کسانی تلاش کنند همان مسیر یهود و نصارا را طی کنند، و مثل تورات و انجیل شریعت الله را نیز با عقل بشری مخلوط نمایند و مردمانی را با آن بفریبند، این عوام فریبی و خیانت به صورت مقطعی است و  دیر یا زود رسوا می شوند. هر چند ممکن است انسان های زیادی را هم عاقبت به شر و نابود کنند.

شما خواهر و برادر مسلمان، باید هوشیار باشید که سکولاریست ها در طول تاریخ همیشه سعی کرده اند ابتدا از کانال ملاهای دین فروش و تفاسیر غلط از دین اسلام افکار بشری را با اسلام مخلوط کنند و در نهایت با سست نمودن ایمان مردم، به کلی قانون شریعت الله را از اداره ی زندگی انسان کنار بگذارند. «دین سکولاریسم» همیشه از مذاهب فاسد، همیشه از افکار فاسد و دیدگاه های دینی فاسد علیه شریعت و دین اسلام استفاده کرده تا این که بتواند به صورت تدریجی قانون شریعت الله را به طور کامل از زندگی انسان ها کنار بگذارد و خودش جایگزین شود.

در اینجا، لازم است قبل از پرداختن به سؤالات دوستان یادآوری شوم که کفار سکولار به دو دسته ی عمده تقسیم می شوند:

۱-        کفار سکولار آشکار (مثل: سکولارهای قریش در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم، یا سکولارهای آمریکا، انگلیس، چین، اتحادیه ی اروپا، ترکیه، حزب کارگران اوجالان، احزاب مختلف دمکرات ها، کومله ها و …) که  قواره و موجودیت جداگانه ی آشکاری دارند و آشکارا دین خود را بیان می کنند و با مخالفین «دین سکولاریسم» در دو قالب جنگ روانی و جنگ گرم می جنگند.

۲-        کفار سکولار پنهان داخلی. که در ادبیات قرآنی به منافقین (کفار پنهان داخلی) شناخته شده اند. این دسته در ظاهر خود را شبیه مسلمین می کنند و متناسب با قدرت حکومتی و نظامی مسلمین، عقاید و اهداف واقعی خود را آشکار می کنند.  یعنی به هر میزان قدرت مسلمین بیشتر باشد این ها بیشتر در لاک نفاق خود فرو می روند و هر میزان قدرت مسلمین کمتر باشد ابراز وجود این ها بیشتر می شود. رابطه ای معکوس در این میان، میان قدرت مسلمین و اعلام موجودیت آن ها حاکم است.

یعنی حتی در خانواده ای که قدرت دین اسلام قوی باشد این ها بیش از اندازه محافظه کار و با احتیاط می شوند و به شدت مواظب زبان و کردار خود هستند. در یک روستا، محله، شهر، دانشگاه و غیره هم قاعده همین است. و به هر میزان در یک خانواده یا روستا یا جمع دوستانه یا مدارس و غیره قدرت دین اسلام کاهش پیدا می کند ظهور این ها پررنگ تر می شود و ما بیشتر افکار کثیف آن ها را در قالب گفته ها و رفتارهایشان می بینیم که قبلاً پنهان کرده بودند و نمی توانستیم ببینیم. ضعف مسلمین باعث می شود که این ها خودشان را نشان دهند.

این ها بی عرضه تر و بی غیرت تر از آن هستند که در میان مسلمین جرأت داشته باشند مثل کفار آشکار اعلام موجودیت کنند و همیشه دنبال موقعیت می گردند، یا این که در پناه کفار سکولار آشکار اقدام به شبهه پراکنی و دروغ پراکنی می کنند که اکثر شبهات سکولاریست ها نیز توسط همین دسته مطرح می شود. کاری که هم اکنون از دور در شبکه های ماهواره ای و از طریق اینترنت و شبکه های اجتماعی در پناه کفار و سکولار آشکار آمریکا و اروپا آن را انجام می دهند، یا این کارها را در پناه یک حاکم طاغوت و ظالم و دست نشانده ی محلی یا منحرف محلی انجام می دهند یا مجری اداره ی محلی انجام می دهند.

خوب با این توضیحات لازم، می رسیم به سؤالات دوستان :

در مورد بخش اول سؤال مبنی بر این که سکولارها ادعا دارند که: «بی خدا هستند و به دینی اعتقاد ندارند»، الان برای شما هم روشن شده که، این هم نشان از جهالت و نفهمی آن هاست و هم می خواهند شما را فریب بدهند که شما به نفع آن ها، دست از دینتان بکشید. قبلاً ثابت کردیم که این ها به دین اعتقاد دارند، اما دینی غیر از دین الله، که محصول مشترک انسان با شیطان است و صدها مذهب مختلف دارد و نیاز به توضیح بیشتر نیست. در مورد این که می گویند بی خدا هستند: این هم جزو همان توهمات بی پایه و اساس آن هاست.

البته این درست است که در طول تاریخ کسانی وجود داشته اند که همچون آئتیست های یونان باستان، یا جین ها در میان بودیسم، یا دهری های قبل و بعد ازعصر رسول الله صلی الله علیه و سلم اعتقادی به الله نداشتند، اما به صورت امروزی و مدرن آن، کسانی در قرن ۱۸ و در اروپا خود را بی خدا نامیده اند و هم اکنون جمعیت کثیری از کشورهایی چون انگلیس، هلند، سوئد، دانمارک، نروژ، فنلاند، استونی، ژاپن، چین و … نیز رسماً خود را بی خدا می نامند. این ها می گویند ما الله را قبول نداریم همان اللهی که خودش خودش را (از طریق آخرین فرستاده ای که فرستاده) معرفی کرده، این الله را قبول ندارند.

این دسته از سکولاریست ها در واقع به جای الله چیزهای دیگری چون: هوای نفس، خواهش های نفسانی خود، شیطان، ملیت، حزب، آداب و رسوم اجتماعی، انسان های دیگر مثل خودشان، طبیعت و … را خدا کرده اند و به پرستش آن می پردازند.

ادعای این ها در مورد عدم قبول الله را می توان پذیرفت، همان اللهی که خودش را در قرآن و از طریق پیامبرش معرفی کرده، اما، نمی توان پذیرفت که این ها همچون اکثریت بودایی ها، دهری ها، و سایر مشرکین بی دین باشند. این ها هم دین دارند. انسان هم می تواند الله را قبول نداشته باشد و هم دیندار باشد. در هر صورت انسان بی دین وجود ندارد.

در مورد شبهه ی دسته ی دیگر که می گویند: «فقط خدا را قبول دارند اما دین را قبول ندارند» باید بگوییم: در مورد عدم پذیرش دین، این ها هم همان حرف های مفت دسته ی قبل را می زنند، که باز نیازی به توضیح ندارد. اما در مورد پذیرش الله توسط این ها می شود به این نکته ی اساسی اشاره کرد که:

«دین سکولاریسم» با ترویج پراگماتیک، یا به اصطلاح خودشان، بی خدایی عملی، تصوری را ترویج می کنند که طی آن، افراد را جوری وارد زندگی می کنند، جوری بار می آورند که انگار الله صاحب هیچ حاکمیت، قدرت، برنامه، قانون، فرمان پذیری و جزا و پاداشی در این دنیا نیست؛ و اصلاً خدایی در اداره ی زندگی دنیوی و اجتماعی انسان ها وجود ندارد، و امور زندگی دنیوی انسان ها را بدون توسل به قوانین و برنامه های الله می توانند توضیح دهند و برایش قانون تدوین کنند.

این گروه، مستقیماً الله را رد نمی کنند اما، در زندگی دنیوی انسان ها، چون  الله در امور اجرایی حکومتی و نهادهای مرتبط با آن، امور اقتصادی، خانوادگی، حقوقی و … غیر ضروری و بیهوده نگریسته می شود، مستقیماً تأثیر الله بر زندگی دنیوی انسان ها را از بین می برند و عملاً تفاوتی با گروه قبلی ندارند.

چنین افرادی اومانیسم  یا به زبان فارسی، انسانیت را جایگزین الله و قوانین او نموده اند. ما انسان های زیادی را دیده ایم که به جای این که بنویسند یا بگویند: به نام خدا، مطالب خود را با عبارت به نام انسانیت شروع کرده اند، یا افراد زیادی را دیده ایم که به جای الله، به انسانیت قسم می خورند.

پیام اصلی و عملی این ها، کنار نهادن الله و حل مشکلات جامعه بدون توسل به الله و قوانین شریعت الله است. کسانی چون راسل، سارتر، فویرباخ، فروید، نیچه و … مبلّغ این نگرش بودند، که کارل مارکس و مریدان او، آن را به شکلی صریح و نوین تئوریزه کردند.

این ها کدام خدا را قبول دارند که دینش را قبول ندارند؟ خدایی که می گوید: «أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ» یا خدائی که خود برای خود تراشیده اند؟!

این ها دروغ گو هستند، این ها از خدایی که برای خود تراشیده اند چه هوای نفس، پارلمان سکولاریستی، یا برنامه های حزبی، حکومتی، قوانینی که خودشان تراشیده اند و آداب و رسوم [جاهلی] که وجود دارد و … با کمال میل اطاعت می کنند؛ و حاکمیت، قوانین و سیستم قضایی و جزایی و پاداش آن را پذیرفته و فرمانبردار آن هستند.

این شخصی که تنها الله را رد نموده، و اظهار می کند که فقط الله را قبول دارد، در واقع می گوید: نعوذ بالله – الله، شایستگی آن را ندارد که من حاکمیتم را به قوانین او بسپارم، نعوذ بالله – الله، شایستگی آن را ندارد که سیستم جزا و پاداش خود را بر اساس قوانین آن بنیان بگذارم، نعوذ بالله – الله، شایستگی آن را ندارد و ارزش آن را ندارد که اطاعت و فرمانبرداری خود را به او تقدیم کنم، بلکه هوای نفس و سایر خدایانی که برای خود برگزیده ام دارای چنین شایستگی هستند.

چنین شخص دروغگو و حقه بازی، در واقع، اللهی که خود را در قرآنش و از طریق پیامبرش صلی الله علیه و سلم معرفی کرده قبول ندارد، بلکه تابع خدایان دروغینی است که برای خود تراشیده.

در مورد سؤال دوم شما در مورد آیه: وَلا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا (بقره/۲۱۷) و «پیوسته و همیشه» با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از دینتان مرتد کنند [در بخش دیگر سوالات] گفته بودید: ” اما با این وجود می بینیم که در اروپا، آمریکا، روسیه، استرالیا و حتی اسرائیل و چین کمونیست هم شخص می تواند دین خود را حفظ کند و صاحب آن همه مسجد هم شود. آیا این یک پارادوکس و تضاد نیست؟”

اگر در معناهای چهار گانه ی دین دقت کنید می فهمید که این یک پارادوکس و تضاد نیست، بلکه بیان یک واقعیت و حقیقت زندگی است.

امام طبری رحمه الله با واسطه هایی از مجاهد روایت می کند که این جنگجویان با مسلمین در کلام الله عزوجل که می فرماید: “وَلایَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا” کفار قریش هستند، یعنی این جنگجویانی که همیشه با مسلمین می جنگند تا زمانی که مسلمین دست از دینشان بکشند و مرتد شوند، «مشرکین» و به زبان امروزی «سکولاریست ها» هستند.

این جنگ مسلحانه و درگیری، پیوسته و همیشه بین سکولاریست ها و قانون شریعت الله تا روز قیامت باقی می ماند. توجه شود، این پیوستگی شامل سکولاریست هاست، نه جامعه ی کفار یهود و نصارا و شبه اهل کتاب. این نکته ی حساس و اساسی در دشمن شناسی است که بسیاری از مسلمین از آن غافل شده اند.

حالا سکولاریست ها از شما چه می خواهند؟ آن ها از پیروان شریعت های آسمانی و بخصوص شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم می خواهند که دست از مفاهیم چهار گانه ی دین بردارند، همین و بس. برای همین هم، قتال و جنگ مسلحانه را همیشه بر مسلمین تحمیل نموده اند.

تمام فرق و مذاهب اسلامی بر این باورند که هرکسی که «آگاهانه» به بعضی از شریعت پیامبر خاتم  صلی الله علیه و سلم ایمان نداشته باشد، مانند کسی است که تمام دین را قبول نکرده و به آن کفر ورزیده است.

در این صورت، اگه کسی شهادتین بیارود اما «آگاهانه» منکر نماز شود، کافر است؛ و اگر ضمن شهادتین، نماز هم به جای آورد، اما باز «آگاهانه» واجب بودن زکات را انکار کند، باز کافر می شود؛ و در صورت اقرار به شهادتین، نماز و زکات، اگر «آگاهانه» واجب بودن روزه را انکار کند، باز کافر است و در صورت اقرار و عمل به همه ی این ها، اگر «آگاهانه» واجب بودن تطبیق شریعت الله در مورد «أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ» و یا « آمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ» را انکار کند، باز کافر می شود. در اینجاست که به این جمله ی بنیادین پی می بریم که «یا اسلام کامل یا هیچ». البته اگر کسی تمام این ها را قبول کند عملاً وارد یکی از گروه ها یا احزاب سکولاری مانند مسیلمه ی کذاب وارد شود آگاه باشد یا ناآگاه باشد باز هم کافر می شود. چون کفار اصلی و مرتدین مسأله ی آگاه بودن یا ناآگاه بودن، عذر به جهل داشتن یا نداشتن برای آن ها مطرح نیست.

دین الله، مجموعه ای از تمام این جزئیاتی است که بیان شد و جزئیات دیگری که در آن هست، حال چگونه است اگر کسی «آگاهانه» چیزی از این امور را انکار کند کافر می شود، هر چند به تمام آنچه در دین است عمل کند؛ اما در صورت انکار «آگاهانه» ی کل قوانین دین اسلام در امور زندگی دنیوی و جایگزین نمودن قوانین دین سکولاریسم به جای قوانین دین اسلام، کافر نمی شود؟ سبحان الله! این جهالت و حماقت چقدر تعجب آور است؟!

اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم را نگاه کنید، در حالی با قبایل پیرو امثال مسیلمه جنگیدند که افراد این قبایل شهادتین را بر زبان می آوردند، نماز می خواندند و سایر امور شرعی را انجام می دادند، تنها کاری که آن ها را مستحق کفر کرد این بود که مردی را تا مرتبه ی نبوت بالا بردند.

حالا، الله متعال همچنان که خلق کردن را حق خودش دانسته، حکم کردن و قانون گذاری را هم حق خودش می داند، اما کسی «آگاهانه» یکی از بندگانش را در امر قانون گذاری جانشین الله قرار می دهد. در این صورت، در مورد کسی که مخلوقی را تا مرتبه ی خالق آسمان ها و زمین بالا می برد، چه باید گفت؟ آیا این شخص شایسته تر به کفر نیست، به نسبت کسی که مخلوقی را تا مرتبه ی مخلوقی دیگر بالا می برد؟

زمانی که شما از قدرت حکومتی، قانون و برنامه ی شریعت الله، اطاعت و پیروی از این قانون و برنامه و مجازات کردن و پاداش دادن بر اساس این برنامه دست بکشید، آن وقت دست از دین خود نکشیده اید؟ خوب، سکولارها همین را از شما می خواهند، و برای همین همیشه با شما قتال می کنند و می جنگند.

دقت کنید، تا رسیدن به این هدف با شما گفتگو نمی کنند، قتال می کنند و جنگ مسلحانه. گفتگوی آن ها جنگ روانی جهت تضعیف ایمان شما و پشتیبانی از جنگ گرم آن هاست.

کمی فکر کنید، ببینید اگر عذر برای مسلمان نیاوریم و مسائلی چون خطا، شبهه، تأویل، شروط و موانع تکفیر و مسائلی چون اقامه ی حجه ی نبوی و عوامل تداوم جهل چون نبود حکومت اسلامی و نهادهای تحت پوشش آن و مسائلی از این دست را برای مسلمین در نظر نگیریم، چه میزان از مسلمینی که صاحب اسلام حکمی هستند، صاحب ایمان اسلامی می گردند؟

زمانی که امروزه از ارتداد عمومی در میان اقوامی خاص صحبت به میان می آید، بیشتر منظور دست کشیدن آگاهانه از معانی چهارگانه ی دین است. زمانی که شخص به چنین درجه ای می رسد سکولاریست ها نیز دست از جنگ و قتال با آن ها برمی دارند، و در چارچوب قوانین سکولاریستی خود، همچون هم  جنس بازها، گروه های شیطان پرست، بودایی ها و سایر عقاید، در قالب آزادی های شخصی به آن ها امتیازاتی شبه برابر می دهند چون به این ها امتیازات برابر نمی دهند، این افراد در سایه ی این حداقل آزادی ها می توانند برای خودشان مسجد بسازند، ریش بگذارند، حج بروند، روزه بگیرند، اعتکاف کنند و سایر امور شخصی شان را در دل خودشان نگه دارند و انجام دهند، همچنان که یک شیطان پرست و نصرانی هم می تواند برای خودش مکان هایی داشته باشد و مراسم های خودش را در مراکز خودش انجام بدهد.

در اینجا، آشکارا «دین سکولاریسم» یک دیکتاتوری نظامی و مسلحانه ای است در برابر هر قانون و برنامه ای غیر از قوانین و برنامه های سکولاریستی، و تا زمانی با شما خواهند جنگید که شما از محتوا و مفاهیم دین دست بکشید و چیزی شوید شبیه اناری که آب و محتوای آن را گرفته اند و تنها ظاهری به نام انار باقی گذاشته اند. این همان دین حداقلی و تحریف شده ی تو خالی است که اخوان الشیاطین (شاخه ی انحرافی جریان اخوان المسلمین) و سلفی های مدخلی آل سعود و سایر دین فروشان و ملاهای وعاظ السلاطین، به حمایت از کفار سکولار اشغالگر خارجی و طاغوت های محلی، مسلمین را به سوی آن دعوت می کنند. تا زمانی که مسلمین را به این درجه نرسانیده اند با آن ها خواهند جنگید آن هم جنگ مسلحانه و هم جنگ نرم و روانی.

 

از الله متعال خواستاریم ما و شما را بر دین خود ثابت قدم نگه دارد و عاقبتمان را به خیر کند.

سُبْحَانَك َاللَّهُم َّوَبِحَمْدِكَ،لاَإِلَه َإِلاّ َأَنْتَ، أَسْتَغْفِرُك َوَأَتُوب ُإِلَيْكَ

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته[۲]

 

 

……………………………….

[۱] بعضی از فقها از عبارت مشرکین غیر اهل کتاب استفاده کرده اند که در برابر این اصطلاح مشرکین اهل کتاب استفاده شده است که سازگاری با منابع اصلی شرعی ندارد. جامعه ی کفار اهل کتاب یا شبهه اهل کتاب جوامعی متمایز از جامعه ی کفار «مشرک» و مشرکین بوده و هست.

[۲] پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: