غرب سکولار است یا مسیحی؟

 

غرب سکولار است یا مسیحی؟

ارائه دهنده: سید محمد زکی حسینی

غرب سکولار است یا مسیحی؟ این سوالی است که خیلی ها آن را تکرار می کنند و نگاه پژوهشگران در مورد جواب درست این سوال متفاوت است. برای مثال بسیاری بر این عقیده اند که غرب سکولار است. دلایل این ادعا هم بسیار است. برخی ازاین دلایل به تاریخ اروپا و ریشه ی یونانی ـ رومی آن برمی گردد که در واقع خواستگاه طبیعی سکولاریسم به شمار می رود زیرا دیانت یونان و پس از آن دین رم باستان نوعی دیانت وثنی بت پرستانه بود و نوع تفکر حاکم بر عقل انسان اروپایی در آن زمان این بود که خداوند بدون تردید نوعی انسان فوق العاده (super man) است و انتقال از مرتبه ی بشری به مقام خدایی و همینگونه برعکس، نزول از مقام خدایی به مرتبه ی انسانی در افسانه های مذهبی آنها امری عادی و طبیعی است. کما اینکه کشمکش میان خدایان و بازی بشر در عرصه ی این اختلافات “میان خدایی!” بسیار در اساطیر آنها رخ داده است.

برای نمونه: آنها چنین گمان می برند که خدایی که تصمیم گرفت بشر را در طوفان غرق کند غیر از آن خدایی است که طوفان را متوقف کرد، بلکه این انسان ها بودند که از خدایی دیگر کمک خواستند و او نیز طوفان را متوقف کرد. همچنین طبیعت غالب در دین یونان و رم سرگرمی و بازی بود و حتی مراسم عبادی آنان در واقع مظهری از مظاهر بازی و تفریح بود. که از آن جمله می توان به بازی های المپیک اشاره کرد که از مراسم پرستش خدایان کوه آلپ بود.

این جنبه ی تاریخی قضیه است. اما از جانب تاریخی تمام اروپا و حتی آمریکا و اسرائیل که از حد بالایی از احترام به دین برخوردارند، بر این متفقند که باید دین را از هرگونه قضیه ی این جهانی در اقتصاد و جامعه و نظام های زندگی دو رنگه داشت. کما اینکه بسیاری از مسائلی را که حتی بر اساس کتب تحریف شده ی آنها همچنان حرام باقی مانده است، با جرات انجام می دهند و اقدام به تشریع قوانینی می نمایند که بسیاری از این گناهان از جمله زنا و انحراف جنسی را قانونی می کند.

علاوه بر اینها می شود به امواج صریح الحاد در سینمای اروپا و آمریکا اشاره کرد که در آن با گستاخی تمام نسبت به ذات الهی بی ادبی می شود و حتی مسخره و استهزای عیسی مسیح که به زعم آنان خدا و یا فرزند خداست و در برابر این هجوم الحادی نیز معمولا مسلمانان قد علم می کنند، اما خود “مسیحی ها” برای تماشای این محصولاات سینمایی پول هم می دهند!

پدیده ی بی میلی نسبت به حضور در کلیساها که هم اکنون به وضوح قابل رویت است؛ تا جایی که کلیساها برای از دست نرفتن منابع درآمد اقدام به ارائه خدماتی از جمله دعای کشیش توسط تلفن و یا حتی منشی تلفنی نموده. حتی برخی از کلیساها خدمات دعای از داخل کیوسک مقابل کلیسا (یعنی بدون داخل شدن به کلیسا) ارائه می دهند. تمام این شواهد و بسیاری شواهد دیگر این را بیان می کند که غرب به طرزی افراطی لائیک است.

اما گروهی که غرب را مسیحی می پندارند نیز دلایلی برای این ادعای خود ارائه می دهند از جمله به مرحله ای اشاره می کنند که به قرون وسطی معروف است و در آن سلطه و هیمنه ی کلیسا به اوج خود رسید، بر سیاست چیره شد تا جایی که پادشاهان را منصوب و عزل می کرد و رجال دین مسیحی بر اثر نفوذ زیاد خود تبدیل به بزرگترین زمین داران و فئودال های اروپا شده بودند و حتی به جایی رسیدند که از طریق چک های مغفرت حتی بهشت را نیز به مردم می فروختند. یعنی بعد از خرید و فروش دنیا به خرید و فروش آخرت نیز پرداختند!

این گروه (یعنی گروهی که غرب را مسیحی می داند) معتقدند سکولاریسم تنها مرحله ی کوتاهی از تاریخ اروپا را تداعی می کند که پس از پایان آن، اروپا و مخصوصا آمریکا به دیانت مسیحی خود بازگشتند و هم اکنون نیز می شود از بسیاری از احزاب اروپایی نام برد که کلمه ی “مسیحی” را با خود دارند مانند احزاب دمکرات مسیحی. یکی از بارزترین نمادهای این بازگشت کلمه ی “جنگ صلیبی” بود که جورج بوش در وصف جنگش علیه تروریسم در خاور میانه بر زبان راند.

اما به عقیده ی ما اروپا در تاریخ خود چند مرحله را پشت سر گذاشته است.

مرحله اول: دوران “یونانی ـ رمی” این مرحله به واضح ترین شکل مرحله ای سکولار است و دین بت پرستانه ی آن نیز نبود جز نوعی سرگرمی و لذت برای اشباع نیاز فطری “دین جوی” انسان.

مرحله ی دوم: مرحله نصرانی شدن کنستانتین امپراطور رم که در عقیده ی قائلان به تثلیث (سه گانه پرستی) فرصتی طلایی برای متحد کردن دین مردم در امپراطوری خود دید بدون آنکه هیچ تغییر واقعی در عقاید این قاره بوجود بیاید، بطوری که به عقاید بت پرستانه لباسی مسیحی پوشاند. این مرحله نماد همزیستی میان سکولاریسم و مسیحیت محسوب می شود. مخصوصا که مسیحیت از نوع کنسانتین این سخن را ضمن یک داستان بلند به عیسی مسیح (علیه السلام) نسبت می دهد که: “آنچه را از آن خداوند است برای خداوند واگذار و آنچه را از آن قیصر است برای قیصر” اینجا مجال ذکر داستان این گفته نیست اما منظور ما این است که آنان این سخن را به همان معنی که سکولارها می خواهند، به عیسی پیامبر خدا منسوب می کنند.

به مانند آن، این سخن منسوب به عیسی است که “هر کدام از شما که بدون گناه است این زن را سنگسار کند”. این سخن را نیز ضمن داستانی دیگر به عیسی نسبت می دهند که آن را در هنگام دفاع از زنی که زنا کرده بود به زبان آورد و مشخص است منظور از این سخن تعطیل حدود خداوند و از بین بردن قدرت دنیای در برابر اشتباهات بندگان است.

مرحله ی سوم: مرحله ی طغیان کلیسایی و تبدیل شدن کلیسا به دیوی است که با تکیه بر دروغی خودساخته در همه ی شئون زندگی مربوط به دنیا و آخرت دخالت می کند. آنان برای نسبت دادن اناجیل تحریف شده به خداوند مجبور به مطرح کردن این ادعای دروغین شدند که روح القدس به هنگام نوشتن اناجیل توسط کاتبان اناجیل در آنها حلول یافته. و هنگامی که علم ادعاهای آنان در مورد قوانین طبیعی را تکذیب کرد، برای آنکه دانشمندان از سخنان خود برگردند دست به شکنجه و قتل آنان زدند.

مرحله ی چهارم: مرحله ی سکولاریسم افراطی. این مرحله به منزله ی عکس العمل شدیدی بود در برابر سرکشی کلیسا. این مرحله، مرحله ای است که از نگاه ما مخصوصا در کشورهای غربی خیلی به طول نیانجامید.

مرحله ی پنجم: یعنی مرحله ی کنونی: این مرحله ایست که در آن از نگاه غرب، برای برخی نقش های اجتماعی و ارشادی نیاز به دین احساس می شود اما با این وجود باید زندگی را از تمام التزام ها و تکلیف های دینی دور نگه داشت. در ضمن در این مرحله به دلیل اختلاف زبان و همچنین کشمکش های موجود بین جوامع اروپایی، دین سکولاریسم  تنها عنصری است که در غیاب تمام عناصر دیگر می تواند دنیای غرب را متحد نگه دارد.

این ویژگی نیز می تواند در مقابله با مسلمانان کارایی داشته باشد زیرا برای سردمداران سکولاریست غربی سخت است هدف جنگ های خود علیه دیگر ملت های جهان را ثروت یا تسلط بر دیگر سرزمین ها اعلام کنند ـ گرچه گاهی این را نیز به وضوح می گویند ـ اما با وجود این عامل دین سکولاریسم در این شرایط بسیار جذاب تر است. به همین دلیل از دموکراسی مبتنی بر دین سکولاریسم به عنوان یک ابزار استفاده می کنند .

برای این عجیب نیست اگر ببنیم در جامعه غربی برای مسلمان شدن تعدادی مسیحی [و یا بروز مظاهر اسلامی از جمله حجاب و مساجد] جنجال به پا می شود، در حالی که خود مسیحی ها در شان عیسی مسیح (علیه السلام) فیلم های تمسخر آمیز می سازند. یکی از آنان چنین می گوید: “دین غرب سکولاریسم است” از آنجا که غرب تنها از دین اسلام در برابر این هویت می ترسد، تنها برای رو در رویی با اسلام هویت  سکولاریستی خود را به یاد می آورد.

————————-

 

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: