انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت چهارم)

انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها در آثار شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی (قسمت  چهارم)

گردآوری : کارزان شکاک

در چنین وضعیت کاملا اضطراری و وخیمی که خیلی ازمسلمین بی پناه درآن سقوط کرده اند، اکثریت قاطع مسلمین را در حالتهای بسیار بحرانی و اسفناکی قرار داده، که عده ای حتی خودشان را در دوران مسلمین مهاجر حبشه می بینند و وطنشان که تبدیل به دارالکفر شده است را رها کرده اند و به یک دارالکفر اهونتری مهاجرت کرده اند، عده ای دیگر هم خودشان را جزء آنانی می دانند که توان این هجرت را هم ندارند؛ و دسته هائی از مسلمین هم هستند که دراحزاب و جماعتهای مختلف و متفرقی در اندیشه ی بازگرداندن سرزمین خود و سایر سرزمینهای مسلمان نشین به دارالاسلام، و بیرون راندن کفار اشغالگر و سکولار خارجی و مرتدین سکولار و دست نشانده ی محلی از سرزمینهایشان و تطبیق دوباره ی قانون شریعت الله هستند. اینها همان غرباء و فرقه ی ناجیه ای هستند که درگروههای مختلف و سرزمینها ی مختلفی پخش شده اند و حتی بعضی از آنان توانسته اند سرزمینهای محدودی را تبدیل به دارالاسلام کنند و موفق شده اند حکومت بدیل اضطراری کوچکی را بر اساس فقه خاص خودشان به وجود بیاورند.

اینها تلکیفشان مشخص است، و ما در کل این درسمان و زندگیمان با این فرقه ان شاء الله هم مسیر و همراه خواهیم بود، اما نکته ای که در این حالت وخیم و ناچاری لازم است به آن اشاره کنیم که منافقین و سکولار زده ها هم بسیار ازآن سوء استفاده کرده اند این است که: اگر حکومت بدیل اضطراری اسلامی کوچک یا بزرگ آن هم وجود نداشته باشد و مسلمین از نعمت دارالاسلام محروم بشوند اگر یک مسلمانی مثل نجاشی که حتی توانائی و موقعیت اعلام کردن ایمان خودش راهم ندارد، برود و ریاست یک گروه یا جماعت یا حکومت کافری را به دست بگیر دکه در خدمت حفظ جماعت مسلمین و منافع مسلمین باشد در چنین وضعیت کاملا اضطراری و آخرین مرحله چه واکنشی باید داشت؟

آیا چنین شخص مسلمانی به خاطر تأئید کفریات آشکار نصرانیها دشمنان شماره ۳ ما این کار را کرده است؟ آیا چنین کاری به معنی تأئید کفریات آشکار نصرانی هاست؟  تمام این کارها تا زمانی که در جهت منافع مسلمین باشد و از مسلمانی در برابر کافری حمایت بشود و بر علیه منافع و جماعت مسلمین نباشد کار مطلوبی است که تنها می شود ازآن استقبال کرد. و همان واکنشی را نشان می دهیم که مسلمین مهاجر حبشه در برابر لشکر کافر نجاشی رحمه الله نشانش دادند.

زمانی این نوع حالت اضطراری برای مسلمین غیر شرعی و حرام می شود که حضور در آن منجر بشود به صدمه زدن به مسلمین یا حمایت کردن از یک کافر آشکار بر علیه یک مسلمان که در صورت آگاهی و اختیار ارتداد و خروج از اسلام محسوب می شود، حتی اگر با یک کلمه هم باشد حالا چه رسد به خدمت رسانی به آنها و یا همراه شدن با آنها در صدمه زدن و یا جنگ با مسلمین .

بله ، این از ثمرات آن جرقه ای است که خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را به شاهیگری و ملوکیت تبدیل کرد. اگر تلاش بزرگان ما و آرزوی ائمه ی مجاهد ما این بوده  است که حکومت یکپارچه ی مسلمین در زمان امویها و عباسیان و عثمانیها دوباره تبدیل بشود به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ امروزه آرزو و تلاش اکثریت قاطع مسلمین این شده است که در سرزمین خودشان جماعت موحدی داشته باشند تا بتوانند اشغالگران سکولار خارجی و مرتدین محلی را بیرون کنند، و منافقین و سکولار زده ها را سرجایشان بنشانند، و اگر موفق شدند حکومت بدیل اسلامی با نواقص زیادی هم داشته باشن،  تمام تلاششان این است که در برابر اینهمه کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولاریستهای بومی و بخصوص در برابر شبهات منافقین و سکولار زده ها ازآن محافظت کنند .

در چنین حالت اضطراری حرکت یک فرد به جماعت کوچک و حرکت جماعتهای کوچک به شورای موحد جماعتها و مجلس شورای مجاهدین و حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا حتی حکومت بدیل اسلامی درآن سرزمین شروع می شود و این حرکت باید درسرزمینهای دیگرهم به همین ترتیب شکل بگیرد تا در نهایت مسلمین بتوانند به آن حکومت یکپارچه ی اسلامی خود که ان شاء الله  اینبار خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  است دست پیدا کنند .

در این حرکت آگاهانه و هدفمندی که از شخص و جماعت و شورای جماعتها و حکومت بدیل اسلامی شروع می شود و در نهایت به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  و شورای اولی الامر جهانی و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد مسلمین ختم می شود ما هر حرکتی به سمت بالا و رو به جلو و وحدت را به نفع مسلمین و پیشرفت، و هر گونه حرکتی به سمت پائین و عقب روی و تفرق را به ضرر مسلمین و ظلم آشکاری می دانیم .

دیدیم که حکومتهای بدیل اسلامی هم خودشان به درجات مختلفی تقسیم می شوند و همه دریک سطح نیستند. حالا اگر یک حکومت بدیل اسلامی ضعیف تر تبدیل بشود به یک حکومت بدیل  اسلامی قوی تر قطعا به نفع مسلمین است. صلاح الدین این کار را کرد . عباسیان هم همین کار را با امویای ضعیف کردند و عثمانیها هم همین کار را با حکومتهای متفرق و ضعیف کردند .  زمانی شرکت درحکومتهای بدیل اضطراری و حتی جماعتها و وشوراها هم مشروعیت دارد که مسلمین را در برابر اینهمه دشمن کافر آشکار و پنهان یک قدم به جلو ببرد و اگر مسلمین را به عقب برگرداند شرعیت خودش را از دست می دهد .

مهم این است که مسلمین به جلو بروند نه میزان تقوای هر یک از طرفین . این همان معیاری بود که سپاهیان تحت فرمان بنی امیه در جنگ با عبدالله بن زبیر در نظر گرفته بودند . اینان به میزان تقوا و پرهیزکاری عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما شک نداشتند اما مطمئن بودند که این شخص مسلمین را به وحدت خواسته شده نمی رساند و نمی تواند آنا ن را به حداقل اهداف و مقاصد شریعتی که باید توسط یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی تأمین بشود برساند. برای همین بدون در نظر گرفتن میزان پرهیزگاری و تقوای عبدالله بن زبیر در لشکر آلوده ی بنی امیه شرکت کردند و آنهمه مصیبت وارد شده به اهالی مکه و مدینه و دیگر شهر ها را به قیمت وحدت فراگیر مسلمین و پرهیز از تفرق و وحدت دستور و وحدت فرماندهی پذیرفتند، و این وحدت فراگیر تحت یک پرچم حاکم فاجر را بیشتر به نفع مسلمین می دیدند تا تفرق تحت پرچم یک امیر پرهیزکار را.

این قضیه ی سرکوب حکومت عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما و حضور نزدیک به ۱۹ ساله ی صلاح الدین ایوبی رحمه الله در وزارت حکومت شیعیان اسماعیلی مصر و امثالهم عده ای از برادران نا آگاه و حتی نامتعادل و نامیزان ما را به تند روی ها و زیاده روی ها و تکفیر هائی کشانده  است که تناسبی با منهج صحیح مسلمین ندارد .

ما می دانیم که ساکنان روی زمین که دین الله به آنان رسیده است دو دسته و جامعه بیشتر نیستند و سومی ندارند، یا جامعه دسته ی مسلمین هستند یا جامعه و دسته ی کافر ها. الله تعالی می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ* وَالَّذِینَ کَفَرواْ وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ‏ (بقره/۳۸-۳۹) گفتیم : همگی از آنجا (به زمین) فرود آئید و چنانچه هدایتی از طرف من برای شما آمد (که حتماً هم خواهد آمد) کسانی که از من پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین خواهند شد.‏و کسانی که کافر شوند و آیه‌های ما را تکذیب کنند .اهل دوزخند و همیشه در آنجا خواهند ماند.‏

و بر اساس تطبیق یا عدم تطبیق قانون شریعت الله هم  سرزمینها به دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می شوند، و اشخاصی که در جنگ بین ایندو مشارکت دارند از دو حالت خارج نیستند: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (نساء/۷۶) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

همان طوری که حکم مسلمین یکی است و همه را ما مسلمان می دانیم و کاری به این نداریم که ایمان هرکدامشان چقدر است به همین ترتیب تمام  کفار را بدون فرق گذاشتن بین رهبر و زیر دستان کافر می دانیم و حکم طاغوت با حکم سربازآن یکی است” إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ ” چون آنها هم کافرند و اولیای شیطان هستند و در راه طاغوت می جنگند.

دوستان عزیز این جند الطاغوت بودن مال کفاراست نه مال مسلمین و اهل قبله . خیلی ساده  است یک امیر و رهبر مسلمان زمانی که در معرض گناهانی قرار می گیرد و بعضی از حدود شرعی را می شکند و زیاده روی و طغیان می کند اما این طغیانش به حد کفر و ارتداد نرسیده است به او  می گویند فاجرنه طاغوت و مشمول حکم فاجرها می شود نه طاغوتها. حالا مسلمانی که در صف یک فرقه ی اهل تأویل و اهل اجتهاد و اهل قبله ای مثل حکومت شیعیان اسماعیلی مصر یا در صف عباسی هایی مثل مامون که معتزله بودند یا به خلق قرآن اعتقاد داشتند  یا در صف عثمانیهای صوفی نقشبندی که رای و اجتهاد و تفسیر و تأویل دیگری غیر از مال خودش دارد می جنگد جند الطاغوت است یا نه؟ صلاح الدین وارد یک حکومت طاغوتی و کافر شد و به مدت ۱۹ سال وزیر یک حاکم کافر و طاغوتی شد و جند الطاغوت شد یا نه؟ آیا این انصاف است بگویم که درآن ۱۹ سالی که وزیر بوده است حکمش مثل هامان است  و جزء جند الطاغوت است؟

عباسیها هم مثل حکومت مأمون در زمان امام احمد بن حنبل که قائل به خلق قرآن بود، یا عثمانی های صوفی نقشبندی  یا  لشکرعمر مختار صوفی در برابر ارتش سکولار و اشغالگر ایتالیا؟ یا ارتش شیخ حسام الدین نقشبندی به فرماندهی سنجر خان در برابر ارتش اشغالگر شوروی سوسیالیستی در کوردستان و کرمانشاه یا قیام تیپو سلطان در شبه قاره ی هند بر علیه انگلیسی های کافر سکولار و اشغالگر و فرماندهان ولایتهای طالبان اکثرا صوفی مسلک ماتریدی با آلودگی های عقیدتی و رفتاری در برابر کفار سکولار خارجی به رهبری آمریکا و موارد مشابه و متعدد دیگر، آیا انصاف است  و نشانه ی سلامت عقل است که بگویم همگی طاغوتها و کفار و جند الطاغوت بودند ؟

عده ای از برادران نا متعادل ما مثلا می گویند صلاح الدین ایوبی با ورودش به این حکومت کافر شده است، دسته ای دیگرمی گویند اصلا او قبلا هم کافر بوده است، چرا؟ چون عقاید صوفیانه داشته است. یا می گویند نه کافر نشده است چون نیتش این بوده است که حکومت شیعه های اسماعیلی را از بین ببرد برای همین وارد حکومت آنها شده است . در حالی که تمام مدارک و اسناد هم خلاف این را نشان می دهند.

این دوستان نامتعال ونامیزان ما چون دلیلی ندارند به نیت صلاح الدین اشاره می کنند در حالی که هیچ انسان عاقلی نمی تواند این طوری به خودش توهین کند و نیت و قلب شخصی را معیار قرار بدهد که تمام مدارک و اسناد خلاف این را ثابت می کنند . اینان  با چنین واکنشهائی یا دوستان و برادران نامتعادل و نامیزان ما هستند یا دشمنان آگاه و برنامه ریز ما .

ما از بعضی عقاید و رفتارهای غلطی که این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی قطعا داشتند و دارند حمایت نمی کنیم، بلکه بر این باوریم که باید به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم و با در نظر گرفتن  اینکه تلاش جهت از بین بردن منکر کوچکی منجر به منکر بزرگی نشود، یا تلاش برای از بین بردن منکر بزرگی منجر به ایجاد منکر بزرگتری نشود، حجت نبوی را به این شخص یا گروه یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی برسانیم و وظیفه  ی امر به معروف و نهی از منکر را انجام بدهیم .

چون می دانیم که مسلمین تحت فرمان این حکومتها و امیران بودند، و مسلمین بر علیه کفار جنگ کردند، و می دانیم که در این جنگ اهل قبله با کفار دو دسته بیشتر هم وجود ندارد. الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ.  خوب حالا اینها کافر بودند یا مسلمان؟ مردم سرزمینهائی که اینها فتح کردند مسلمانشان کردند یا کافرشان کردند؟ اگر مسلمان بودند پس سرزمین تحت حاکمیت آنان هم می شود دارالاسلام، و اگر کافر بودند پس سرزمین تحت حاکمیت آنان هم می شود دارالکفر.

پس این مسلمینی که تحت فرمان این حکومتها و این امیرها و فرماندهان در آمدند و برایشان  جنگ کردند جند الطاغوت نیستند هر چند که این مسلمینِ «اهل تأویل» به دلیل عذرهای شرعی که دارند صفاتی از صفات طاغوتها را هم درخودشان جا داده باشند که به ارتدادشان ختم نشده باشد، و لازم است تحت فرماندهی این امیران فاجر هم جهاد را در یک صف و هماهنگ بر علیه دشمنان متحد به پیش برد.

 

می دانیم زمانی که حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ پس از خلفای راشدین منهدم شد، به دنبال این مصیبت بزرگ، امت واحد و جماعت واحد هم منهدم شد و امتهای مختلف و جماعتهای مختلفی جایگزین شدند. در برابر این مصیبت بزرگ حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به وجود آمدند که در نبود شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد، زمینه را برای تولید انواع فرق و مذاهب فراهم کردند، و مسلمین نتوانستند که در برابر تولید سرطان تفرق درمانی به موقع و قاطع ارائه دهند . تلاشهای فردی علمای بزرگوار هم نتوانست راه علاج مناسبی برای این سرطان و بیماری گسترده بشود. برای  همین ما علاوه بر آنکه از نعمت و کارکرد کامل قانون شریعت الله در جامعه محروم شدیم ، مورد تهاجم انواع بیماریهای عقیدتی و درونی هم واقع شدیم، که تفرق و تولید جنگهای داخلی و حتی ارتدادهای عمومی بسیاری از سرزمینهای مسلمان نشین نمونه ی بارز این مصیبت بوده اند .

با تمام این احوال همین حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی در طول تاریخ توانستند که از مسلمین در برابر کفار آشکار خارجی و مرتدین محلی محافظت کنند، و حتی زمانی که یک کافر آشکار خارجی به مسلمین حمله می کرد مسلمین همگی سعی می کردند پشت سر یکی از این حکومتهایی که خودشان هم با او مخالف بودند متحد بشوند. این از بدیهیات تاریخ مسلمین است که صدها نمونه در این زمینه وجود دارد، مثل ابن تیمیه در هنگام حمله ی مغول یا  مثل اتحاد ظاهر بیبَرس Baibars و سیف الدین قُطُز علیه مغول . کمی این را توضیح بدهم ممکن است مفیدتر بشود:

ظاهر بیبَرس Baibars درگیریهای خونینی با سیف الدین قُطُز در مصر داشت اما باکشته شدن فرمانده اش اقطای جمدار در سال ۶۵۲ هجری همراه با چهار هزار تن از همرزمانش از مصر به شام فرار کرد. بیبرس و سربازانش در این سرزمین هم جنگهای خونینی هم با ایوبیان کردند هم با نیروهای سیف الدین قطز. اما زمانی که در سال ۶۵۶ هجری خبر سقوط بغداد توسط مغول به گوشش رسید، تازه فهمید که خطر کفار آشکار خارجی و نوکران محلی آنان همه‌ی مسلمین را تهدید می‌کند. برای  همین در سال ۶۵۷ هجری به ملک ناصر یوسف حاکم حلب نامه نوشت و از او خواست ۴۰۰۰ سرباز را همراه او یا فرماندهی غیر از او بفرستد تا بر رود فرات نگهبانی بدهند و اجاز ندهند مغولها و متحدین محلی آنها برای عبور سربازانشان به سمت شام بر رود فرات پل ببندند، اما ملک ناصر درخواستش را قبول نکرد.

برای همین  بیبَرس به قُطُز که اورا دشمن اصلیش می دانست  نامه ای نوشت و ازاو درخواست صلح کرد و به سوگند از او خواست درخواستش راقبول کند، یعنی قسمش داد که درخواستش را قبول کند . سیف الدین قُطُز  هم درخواستش را قبول کرد. در نتیجه بیبَرس همراه با همرزمانش به مصر رفتند و زیر پرچم قطز قرار گرفتند. پس از این اتحاد بود که بیبرس تبدیل به آن فرماندهی شد که مسلمین از پیروزی هایش بر مغول و صلیبی‌ها و ارمن‌ها و فرق منحرف داخلی دلشاد شدند. و برای اولین بار مسلمین توانستند جلو حملات نیروهای متحد مغول (آمریکای آن زمان) را بگیرند . قبل از آنهم دیدیم که صلاح الدین ایوبی هم برای مقابله با صلیبی ها وارد نظام و سیستم حکومتی شیعیان فاطمی مصر شد و به سمت و سوی وحدت حرکت کرد و با این وحدت به قدرت رسید و الله نصرتش را نازل کرد و به فتح رسید .

همین الان هم مغولها در قالب آمریکا به همراه متحدینشان بر مسلمین یورش آورده اند و با بمبهای اتمی و اورانیومی و شیمیائی و چند تنی و با تبلیغات وسیع وپر هزینه ی رسانه های ماهواره ای و کانالهای اینترنتی، اجتماعی و کتب درسی فاسد و غیره جنگی گرم و سرد و روانی را به صورت همه جانبه بر مسلمین تحمیل کرده اند، و خطر ناکتر از زمان مغول اینکه مستقیما ایمان مسلمین را هدف گرفته اند، و از کانال مرتدین و منافقین و سکولار زده های محلی و بومی در حال فریب وتخریب هویت دینی  مسلمین هستند که بسیاری از برادران، خواهران وخویشاوندان ما را هم آلوده کرده اند .

این مصیبت و بلائیه آشکار و واضح که همه  آن را می بینیم، اگرهمین الان و  به موقع چاره ای اندیشیده نشود قطعاً بدانید که فردا دیر خواهد بود. چرا؟ چون ما تجربه اندلس، یزیدی های عراق و علی الهی های هورامان و علوی های ترکیه و اسماعیلی ها و دروز و نصیریه و قرمطیه و صفویه و قاجاریه وصدها مصیبت دیگردر قرون گذشته، و ارتداد عمومی به یکی از مذاهب دین سکولاریسم چون کمونیسم و لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی و غیره در یکی دو قرن گذشته را داریم .

ما در افغانستان حکومت طالبان را داشتیم حکومتی حنفی مسلکِ ماتریدیِ اکثرا دیوبندی که در میان مردمانش صدها آلودگی عقیدتی و رفتاری وجود داشت . عده ای مثل ما، مثل صلاح الدین ایوبی اقدام کردیم، و دسته ای دیگرهم گول سلفی های درباری آل سعود را خوردند و به بهونه های پوچ برادرانشان را در برابر کفار اصلی و مرتدین رها کردند، و دسته ای از خائنین هم ائتلاف شمال را به وجود آوردند و جانب مغول زمان، ناتو و آمریکا و روسیه و چین را گرفتند و مسبب جنایات و فجایعی شدند که سالهای سال است تا کنون ادامه دارد و هنوز دارد قربانی می گیرد .

در همان اوایل هم ما به مسلمین خودمان درکوردستان توضحیح دادیم که جهاد آنها از قاعده ی «الجبهة الإسلامية العالمية للجهاد ضد اليهود والصليبيين» پیروی نمی کند، بلکه از «القاعده الجهاد ضد سکولاریسم» یا بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن پیروی می کند.  دشمن آشکار ما رهبریتش در دست سکولاریستهای جهانی و مرتدین سکولار محلی و منافقین سکولار زده ی بومی است . و این سکولاریستهای جهانی و محلی تا جایی که بتوانند از یهود و نصارا و تمام فرق و مذاهب اسلامی بر علیه مسلمین به عنوان یک ابزار استفاده می کنند، و به نسبت جمعیت مسلمین جهان، بیشترین کسانی که در سرزمینهای مسلمان نشین در اختیار این کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی هستند بدون شک مسلمان زاده های فرق معروف به اهل سنت و به دنبال آن فرق شیعه هستند .

حالا ما در میان کوردها آن چه که شاهدش هستیم احزاب سکولار و مرتدی هستند که جریان ارتداد عمومی را با حمایت و پشتیبانی کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی چندین دهه ست از زمان استالین و قاضی محمد مرتد تا کنون با تولید اولین حزب ارتدادی به راه انداختند، و  همین مرتدین سکولار محلی ملت مسلمان ما را با تبلیغات مسموم منافقین و سکولار زده ها ذلیل و نوکر و ابزار دست دشمنانمان کرده اند که کسی منکر آن نیست ،چون همین الان هم این نوکری هنوز ادامه دارد و همه دارند می بینندش. در چنین اوضاعی که ارتداد عمومی به دین سکولاریسم گریبانگیر اکثر خانواده های ما شده است ما در ایران بر خلاف عراق و سوریه و عراق صاحب یک حکومت مذهبی شیعی ۱۲ امامی هستیم که همچون یک سپر و بدیل اضطراری می تواند برای ملت ما عمل کند، چیزی بسیار اسلامی تر از نظام فاطمیان شیعه ی ۶ امامی اسماعیلی مصر که صلاح الدین ایوبی برای روبرویی با تهاجمات جنگهای صلیبی ازآن استفاده کرد.

ما در چنین اوضاع و احوالی و در همان زمانی که طالبان هنوز بر افغانستان حاکمیت داشت به نوادگان صلاح الدین ایوبی پیشنهاد دادیم که  این حکومت شیعه مذهب ایران، به نسبت تمام سرزمین های اطرافمان برای آنها یک نعمت و بشارت یک فرصت مناسب، وحکم «صلح حدیبیه» برای مسلمین شریعت گرا برای تجهیز درونی ومادی، ودر واقع «صلحی مسلح وگرم» در برابر دیکتاتوری مهاجم سکولاریستی به رهبری کفار آشکار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده های بومی را دارد؛ و حق ندارند در درک وضع موجود خودشان به دلیل تنفر نا بجا دچار اشتباه بشوند و بخصوص فریب سلفی های درباری آل سعود و رسانه های آنها را بخورند و از عدالت دور بشوند که : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ‏(مائده/۸)ای مؤمنان ! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) دادگری نکنید . دادگری کنید که دادگری به پرهیزگاری نزدیکتر است. از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

بله، ما در سرزمینی هستیم که در آن جبراً صلح حدیبیه بر دیکتاتوری دین سکولاریسم و نوکران آن تحمیل شده است. این وضع فعلا در هیچ یک از سرزمینهای مسلمان نشین بر احزاب و گروههای سکولار تحمیل نشده است، و الان هم دشمن صائل سر سفره ی مسلمین، و حتی دشمن صائل مسلمین در عراق و سوریه و ترکیه هم همین سکولارهای جهانی و منطقه ای با پشتوانه ی همین سکولاریستهای مرتد کورد هستند . جنایاتی که اینها در حق اهل سنت عراق و سوریه خلق کرده اند بر کسی پوشیده نیست.

درک وضع موجود، تفسیر وتحلیل آن، و استفاده ی به موقع وبه روز از نتایجی که از این درک و تجزیه و تحلیل به وجود می آید ، وتعیین استراتژیها و تاکتیکهای دور و نزدیک اسلامی مسلمین متناسب با این درک و تجزیه و تحلیل است که میزان پیشرفته بودن یا عقب ماندگی هر فرد وجماعت اسلامی را بر جسته می کند، و نشان می دهد این جماعت و این شورای مسلمین به امروز تعلق دارد یا مال امروز نیست و به این جامعه تعلق ندارد، بلکه مال دهه های گذشته و حتی قرون گذشته ست و به درد امروز ما نمی خورد.

 

 

 

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: