تعریف و شناخت مختصر شیعه و رافضی در درسهای مقدماتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

تعریف و شناخت مختصر شیعه و رافضی در درسهای مقدماتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی

گردآوری: کارزان شکاک

۳-  جریان چیست؟ شما شیعه را از رافضی جدا می کنید، چه فرقی بین اینها وجود دارد؟ اصلاً مگر می دانید رافضی یعنی چه؟

ج: جریان برای کسی که با نگرش قرآنی به منابع دقت کرده باشد خیلی ساده است و به راحتی متوجه می شود که تفاوت اساسی و فاحشی بین لفظ شیعه و لفظ رافضه وجود دارد. شیعه یک جریان تاریخی است که فِرق زیادی را در خود جا داده و رافضی هم صفت است که امکان دارد در هر دین، مذهب، طبقه، حزب، حکومت و جامعه ای کسانی باشند که بتوان به آن ها گفت رافضی. این برای اهل ادب هم در قرون گذشته عادی بوده:

منتسب بر هر طویله رایضی          *          جز به دستوری نیاید رافضی

از هوس، ‌گر از طویله بگسلد         *          در طویله ی دیگران سر در کند

این نمونه شعر است و اشعاری از این قبیل زیادند. شیعه در کتب محدثین جریانی هستند که خود را پیرو علی می دانستند و تمام اختلافشان با گروههای مخالف فقط در مسائل مربوط به سیاستهای حکومتداری بود و هیچ اختلاف عقیدتی یا فقهی با دیگران نداشتند. چون، اصلاً مذاهب فقهی درست نشده بودند. برای همین، طیف وسیعی از مسلمین را در بر می گرفت که این مسلمین مخالف سیاستهای حکومتی امویان و پس از آن ها بودند و از هرگونه همکاری با این حکومتها دوری می کردند و سعی می نمودند به چنین نظامهایی نزدیک نشوند و از هر نهضتی که بتواند حکومت را به سبک اسلامی آن بر گرداند حمایت می کردند. برای همین است که اکثر بزرگان و بخصوص اهل علم  از دست حکومتها دل خوشی نداشته اند و دوری و پرهیز از آن ها را سفارش می کردند. حکومت های ظالمی که به جای حکومت شورای اسلامی نشسته بودند.

اما، این جریان شیعیان علی یکدست نبودند، دسته ای از آن ها بودند که خود ائمه ی شیعه هم دل خوشی از آن ها نداشتند و در نهج البلاغه و تقریباً تمام منابع شیعی که وجود دارد ائمه از دست این دسته ی بی وفا نالیده اند. این دسته، چون همین ائمه را در موقعیتهای حساس رها می کردند و آن ها را رد می نمودند و پشتشان را خالی می کردند به رافضی معروف شدند. یعنی، کسانی که ائمه و رهبران مسلمین را رد کردند.

این دسته تقریباً همه ی رهبران اسلام را رد کردند و کاری به رفض ابوبکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه ندارد. چون، این کلمه قبل از زید بن علی رضی الله عنهما بر همین ها اطلاق می شد و سابقه ی این کلمه به قبل از زید رضی الله عنه بر می گردد. زمانی که زید رضی الله عنه به این ها می گوید شما بروید و شما رافضی هستید مثل این است که الان شما به کسی بگویید برو تو خوارج هستی یا مرجئه یا مدخلی هستی. این گروهها قبلاً هم وجود داشتند.

این روافض کلاً عقاید غلات را با خود داشتند. اکثراً صفاتشان هم همان صفات منافقین یا سکولارزده ها بود که قبلاً در درس های گذشته به آن ها اشاره کردیم. این ها وقتی عقاید غالی گرانه ی خودشان را مشخص و رو می کردند به کرات از طرف خود ائمه ی شیعه تکفیر هم شدند. این برائت ائمه و تکفیر و لعن ائمه ی شیعه از این ها، دیگر از واضحات تاریخ است و کسی نمی تواند چنین واضحاتی را انکار کند واقعیتی است که نمی توان آن را انکار نمود. کسانی چون ابوحنیفه رحمه الله، مالک و امام احمد رحمهما الله هم این ها را به نحوی تکفیر کردند و امام شافعی فقط فرقه ی خطابیه را به عنوان شاهد قبول نداشته است و از امام شافعى نيز نقل شده كه گفته: من شهادت پيروان مذاهب اسلامى جز فرقه‏ ى خطّابيه را رد نمى‏كنم. خطابیه مشهور بودند.

ابن تیمیه رحمه الله هم این تمایز فاحش بین شیعه و غلات  و شیعه و روافض را می بیند و در مورد غلات قِرمِطی هم می گوید: «أن كثيرا من الناس لا يعلم باطن حال القرامطة لأنهم إنما يظهرون موالاة آل محمد صلى الله عليه وسلم ولا ريب أن كل مؤمن يجب عليه أن يواليهم وأن اظهروا شيئا من التشيع الباطل الذي يوافقهم عليه الشيعة»، بسیاری از مردم باطن حال قرامطه را نمی‌دانند برای اینکه آنان موالات آل محمد را آشکار می‌کنند و شکی نیست که بر هر مؤمنی واجب است که با آنان موالات کند و اگرچه هم، چیزی از تشیع باطل را آشکار کنند که شیعه با آن موافق هستند، يوافقهم عليه الشيعة.

در اینجا واضح است که ابن تیمیه از تشیع باطلی در برابر شیعه صحبت می کند، «التشيع الباطل الذي يوافقهم عليه الشيعة» تشیع باطلی را آشکار می کند که شیعه با آن در مواردی هم موافق هستند ما هم با موالات اهل بیت موافقیم و هر جایی و بخصوص در منهاج السنه در مورد روافض صحبت کرده منظورش غلات منتسب به تشیع بوده که در آثارش واضح است. واضح و روشن است که در مورد عقاید چه کسانی صحبت می کند و عقاید چه کسانی را نقد می کند، اما بسیاری از دوستان ما دقت کمتری نشان می دهند و دچار اشتباه می شوند و کلمات ترکیبی از شیعه، رافضی، مرتد، مشرک، یهودی، مجوس، نصرانی و غیره تولید کرده اند که همه ی ما می بینیم و می شنویم و با همان آلودگیهایی که ممکن است در همه ی فرق دیگر هم وجود داشته باشد با همان آلودگی ها به جنگ با اصل آن ها مشغول می شوند. آلودگی در فرق دیگر هم هست و قرار نیست با آلودگی آن فرق به اصل فرقه ی آن ها خودمان را مشغول کنیم.

امروزه هم کسانی که سعی دارند واژه ی کمونیستهای اسلامی، سوسیالیستهای اسلامی و سکولاریستهای اسلامی و غیره را تولید کنند سعی دارند مخلوطی از واژه ی شیعه ی ۱۲ امامی  و واژه ی رافضی، مجوس و غیره را تولید نمایند و با عقاید غلات به شیعه ی ۱۲ امامی حمله کنند. مثل اینکه کسی بیاید با استفاده از عبارت کمونیستهای مسلمان و باعقاید کمونیستها به عقاید اسلام حمله نماید یا کسانی که می گویند سکولاریست اسلامی هستند، کسی بیاید با عقاید سکولاریستی به اسلام حمله کند.این نهایت دشمنی، ظلم و بی انصافی و گاه می توان گفت خباثت و پستی است.

برگردیم به کلمه ی رافضی، امام طبری به صراحت می گوید: فرزندنش جعفر بن محمد باقر زنده بود گفتند جعفر امروز بعد از پدرش اماممان است او بعد از پدرش شایسته تر است و از زید بن علی تبعیت نمی کنیم و زید امام نیست. زید هم اسم آن ها را گذاشت الرافضة،«فسماهم زيد الرافضة».

امروزه آن ها خیال می کنند کسی که اسم آن ها را گذاشته رافضه، المغيره است زمانی که از او جدا شدند.  یعنی امام طبری می گوید این ها چون از غالی مشهور مغیره بن سعید جدا شدند و مغیره هم آن ها را رافضی نامیده؛ پس، کسی که این اسم رابر روی آن ها گذاشته مغیره است. یعنی آن ها خیال می کنند چون از مغیره جدا شدند مغیره این اسم را روی آن ها گذاشته در حالی که زید این اسم را روی آن ها گذاشته بود. مغیره بن سعید يكی از خطرناك‌ترين غلات بود. این ها در عصر امام طبری چنین برداشتی داشتند

شیعیان آن زمان که دیگران به آن ها می گفتند رافضی خیال می کردند چنین اسمی را مغیره روی آن ها گذاشته است. مغیره اول خودش را نائب باقرعلیه السلام معرفی كرد و سپس باقر رحمه الله را به حد خدايی رساند و خودش را پيامبر و امام از طرف او به مردم معرفی کرد. این شخص کسانی را که از این کفریاتش توبه کردند و او را رد نمودند رافضی نامید. به آن ها گفت شما رافضی هستید و تا عصر ابن تیمیه هم آن ها خیال می کردند چون او به آن ها گفته رافضی؛ پس، خودش این کلمه را برایشان تولید کرده است. در هر صورت، همه می دانستند که رافضی یعنی کسی که امیرش را، حزبش را، گروهش را، حکومتش را تنها می گذارد و او را رد می کند حالا، فرق نمی کند این امیر خوب باشد یا بد.

البته، در تاریخ یافعی هم آمده زمانی که زید رحمه الله قیام کرد گروهی پیش اوآمده و به او گفتند: از ابوبکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه اعلام برائت کن تا به تو بیعت بدهیم. گفت از آن ها برائت نمی کنم. گفتند: پس، ما هم تو را رفض می کنیم، تو را رد می کنیم. زید گفت: بروید شما رافضه هستید. اذهبوا فأنتم الرافضة .

به سخن دیگر یعنی، شما همان هایی هستید که جعفر صادق را رفض کردید و حالا منم رفض کردید. زید عموی جعفر صادق علیه السلام بود. یعنی به آن ها می گوید شما همان کسانی هستید که قبلاً آن ها را هم رفض کردید فأنتم الرافضة، شما همان رافضی ها هستید. مثل این که امروزه به کسی بگویی برو تو همان مدخلی هستی یا تو همان اخوان الشیاطین هستی یا تو همان سلفی حیض و نفاس و دستشویی هستی، تو همان سلفی مدخلی هستی یا تو فلانی هستی، یعنی سابقه اش مشخص است.

اکثر علماء این ترک و رفض اهل کوفه از زید بن علی علیه السلام را علت این نامگذاری می دانند. در حالی که، این نمی تواند با واقعیتهای تاریخی و عقیدتی روافض از نگاه زیدی ها و آنچه این عزیزان برداشت کرده اند تطبیق داشته باشد. مشخص است که در زمان امام زید علیه السلام دسته ای از اهل کوفه بودند که اسم رافضه بر آن ها اطلاق شده چون، خود زید رحمه الله هم شیعه بوده است. حالا این ها کدام دسته بودند؟ دسته ی ابوالخطاب. کدام دسته بودند کسانی که زید رحمه الله به آن ها گفت شما رافضی هستید؟ زید که خودش شیعه بود. کدام دسته بودند که به آن ها گفت رافضی؟ دسته ی ابوالخطاب بودند.

 

خوب، این ابوالخطاب کیست؟ ابوالخطاب یکی از منافقین و رهبران غلات بود که ابتدا از اصحاب جعفر صادق علیه السلام بود، ولی پس از چندی مهم‌ترين و خطرناکترین فرقه ی غاليه را تشكيل داد؛ یعنی به گونه‌ای كه همه ی فرقه‌های قبل و بعد از خودش را تحت الشعاع قرار داد و بسياری از غلات پس از او، تاکنون هم عقايد خودشان را از او اقتباس كرده اند. يكی از بدترين كارهايی كه ابوالخطاب به پيروی از مغيرة بن سعيد انجام داد، اين بود كه احاديثی با سند صحیح جعل می كرد و آنها را در كتب شیعه و به نام ائمه رحمهم الله جای می‌داد.خیلی خطرناک است. پاک سازی این روایتهای دروغین هنوز هم تمام نشده است.

ائمه ی شیعه، هم مغیره و هم ابوالخطاب را تکفیر کردند و حتی کسی چون جواد، یکی از ائمه ی شیعه رحمه الله می گوید: لعنت خداوند بر ابوالخطاب و اصحاب او و كسانی كه درباره ی لعن او توقف كرده و يا تردید مى كنند. نگاه کنید، این نمونه ای از واکنش های این بزرگواران در برابر این غلات و روافض تکفیری است که إن شاءالله در بحث فرق بین فِرَق، بیشتر و ریزتر در این زمینه صحبت خواهیم کرد.

در هر صورت، می دانیم که جعفر صادق علیه السلام در سال ۱۱۴ جای پدرش را می گیرد و امام می شود زید بن علی علیه السلام رحمه الله هم سال ۱۲۰ قمری به نیت انقلاب علیه نظام بنی امیه وارد کوفه می شود و صفر ۱۲۱ قیامش را شروع  می کند. در این صورت، از زمان امامت جعفر صادق رحمه الله تا قیام زید رحمه الله حول و حوش ۶-۷ سال فاصله بوده، درست است؟ در این زمان گروه ابوالخطاب بیعت چه کسی در گردنشان بوده؟ برای چه به جعفر صادق رحمه الله بیعت ندادند یا بیعت دادند و بیعت شکنی کردند و او را رفض نمودند؟ بله، این ها قبلاً جعفر صادق رحمه الله را رفض کردند و دچار جرم رافضی گری شده بودند؛ به همین دلیل است که زید هم به آن ها می گوید بروید شما همان رافضی ها هستید. مثل کسی که قبلاً سابقه ی چیزی داشته و حالا که این را به هر بهانه ای تکرار می کند به او می گویید برو بابا، تو همان فلانی هستی که بودی و سابقه اش را به او یادآوری می کنی.

همان سناریوی رفض، ترک کردن و تنها گذاشتن رهبری که اهل کوفه در زمان امام حسین و سایر ائمه آن را انجام داده بودند، دوباره در زمان زید رحمه الله هم آن را تکرار کردند. ۴۰ هزار به او بیعت دادند اما ۱۵۰-۱۸۰ نفر یا۵۰۰ نفر بیشتر با اونماندند. چون روایتها مختلف اند که تعدادشان چند است، نهایتش این اندازه شدند.

برای همین زمانی که زید رحمه الله تیر می خورد می گوید: «کجاست آن کسی که راجع به ابوبکر و عمر از من پرسش می‌کرد. آن ها مرا به این روز و حال کشاندند».  دوباره نگاه می کنیم رافضه یعنی همان هایی که امامان خودشان را در زمانهای حساس، ضروری و لازم به بهانه های بی ارزش ترک می کنند و با ترک ائمه ی خودشان آن ها را یا به مصالحه و سکوت می کشانند و به ذلیلی می کشانند یا آن ها را به کشتن می دهند. نمونه ها زیاد بودند.

اما، نکته ای که جالب است بدانید این کلمه ی رافضه به قبل از ۱۱۹ قمری و ۱۲۲ قمری بر می گردد که امام زید رحمه الله از آن استفاده کرده است. الشعبی که در سال ۱۰۴ قمری فوت کرده به یکی گفت: ائتني بشيعي صغير، أخرج لك منه رافضياً كبيراً .خوب، او در سال ۱۰۴فوت کرده یا در جای دیگری باز، الشعبی می گوید:أحبب آل محمد ولا تكن رافضياً*وأثبت وعيد الله، ولا تكن مرجئياً.   آل محمد را دوست داشته باش اما رافضی نباش. وعیدهای الله را هم برای خودت ثابت کن اما مرجئه نباش.

اما، باز مزید بر این شواهد تاریخی نشان می دهند که این کلمه کلاً به همان دهه های اولیه ی صدر اسلام و قبل از سال ۱۰۰ قمری هم برمی گردد. امام بیهقی می گوید: زمانی که فَرَزْدَق شاعر مشهورعرب عصر اموی ابیات مشهورش را در زمان ورود زین العابدین رحمه الله سرود، عبدالملک بن مروان که در سال ۸۶ قمری فوت کرده به او می گوید:أرافضيٌ أنتَ يا فَرَزْدَق؟!  رافضی شدی فرزدق؟ تو رافضی هستی؟ این مربوط به عبدالملک بن مروان است که در سال ۸۶ قمری فوت کرده. پس، نشان می دهد که سابقه ی این کلمه به خیلی قبل از آن برمی گردد.

در هر صورت، واضح و روشن است که این کلمه ی رافضی به چندین دهه قبل از داستان امام زید رحمه الله ومغيرة بن سعيد غالی مشهور برمی گردد و سابقه ی قبلی داشته است.

اما، این لقب در منابع تاریخی خود شیعیان هم باز به وقایعی برمی گردد که به جنگ جمل مربوط می شود و ما می توانیم در بازگویی وقایع مربوط به جنگ جمل چنین چیزی را مشاهده کنیم که معاویه نزد آن عده که از جنگ جمل سالم مانده بودند ونزد او رفته بودند، چون همه که به مدینه برنگشتند خیلی از آن ها از جنگ جمل فرار کردند و پیش معاویه رفتند. رهبریتشان را مروان بن حکم بر عهده داشت، معاویه طی نامه ای به عمروعاص می گوید: أما بعد، فأنه كان من أمر علي وطلحه والزبير ما قد بلغك وقد سقط إلينا مروان بن الحكم في رافضة أهل البصرة ووفداً علينا جرير بن عبدالله في بيعة علی. في رافضة أهل البصرة ؛ یعنی از رافضه ی اهل بصره صحبت می کند.

در اینجا، واضح است که الرافضه کسانی هستند که علی را رفض کردند، علی را ترک کردند و به معاویه پیوستند. به همین دلیل است که،در همین دست از منابع، معاویه با خیال راحت می گوید کسانی که دوروبر علی را گرفته اند رافضی هائی از حجاز، یمن، بصره و کوفه هستند: إن علي بن أبي طالب قد أجتمع إليه رافضة أهل الحجاز وأهل اليمن والبصرة والكوفه وقد وجه إلينا رسوله جرير بن عبدالله ولم أجبه.

خوب، می گوید رافضه ی کجا؟ رافضة أهل الحجاز وأهل اليمن والبصرة والكوفه. این بخشی از سابقه ی تاریخی این کلمه است که واضح نشان می دهد این کلمه سابقه ای قدیمی تر از سخن امام زید رحمه الله دارد. اما، اگر این تعریف زیدی ها را از روافض(رفض ) بپذیریم، باید این را هم قبول کنیم که زیدی ها تمام مذاهب دیگر را رافضی می دانند فرقی نمی کند کدام مذهب باشند.

احمد المترضی در شرح الازهار می گوید: روافض قوم مشخصی هستند که از تشیع جدا شدند و اینها ابوالخطاب و اصحابش هستند که زید را رفض کردند و امامتش را نپذیرفتند. دقت کنید دوستان، ببینید منابع تاریخی چه به ما می گوید. احمد المترضی ادامه می دهد: در این صورت، در نگاه زیدیها الرافضة یعنی هر کسی با ائمه ی زیدی که از عترت پاک هستند بغض داشته باشد و فرقی ندارد چه کسی باشد، یکی باشد که خودش را مثل غلات یا امامیه یا اسماعیله شیعه می نامد یا هر کس دیگری باشد. سواء كان من المتسمين بالتشيع مثل الغلاة والامامية والاسماعيلية أو من غيرهم.  در این صورت، در نگاه زیدی ها هر کسی امامت زید را رد کند رافضی است.

رفض در اینجا یعنی: رویگردانی، رد کردن، سرپیچی، خودداری کردن. الروافض هم در اینجا یعنی: سربازهایی که رهبر خودشان را ترک کردند و به او پشت نمودند. هر یک از این ها را رافضی هم می گویند.

داستان امام شافعی در یمن می تواند کمک خوبی برای تصور زیدی ها از رافضی بودن داشته باشد. یعنی می تواند تصور خوبی به ما بدهد و واقعیت ها را به ما نشان دهد. زمانی که امام شافعی رحمه الله به یمن سفر می کند زیدی های آنجا که خودشان را شیعه می دانستند به امام شافعی و اهل او می گفتند شما رافضی هستید. البته، فقط شافعی رحمه الله را رافضی نمی گفتند بلکه، سایر مذاهب و فرق کنونی معروف به اهل سنت را هم باز رافضی می گفتند. چون، تمام این فرق از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم حمایت می کردند. این بیت منسوب است به شافعی که گفته:

إن كـان رَفْـضاً حُـبُّ آلِ مـحـمـدٍ… فـلْـيَـشْـهَـدِ الـثـقلانِ أنّي رافـضـي

در اینجا، روشن است که مشکل بر سر رفض ابوبکر و عمر رضی الله عنهما نیست، چون شافعی رحمه الله هم همان دیدگاه آن ها را در مورد ابوبکر و عمر رضی الله عنهما دارد و داشت؛ بلکه، مشکل در اینجا بر سر بیان حقیقت دیگری است که اصلاً ارتباطی به  ابوبکر و عمر رضی الله عنهما ندارد. رافضی بودن کاری به رفض کردن این دو شخصیت ندارد. دوستان، دقت کنید رافضی بودن کاری به رفض این دو شخصیت ندارد، می تواند هر کسی باشد که از امیرش و رهبرش سرپیچی کند.

شافعی رحمه الله روشن می کند که آن ها مطلب را اشتباهی فهمیدند و با روشنگریهایی که درفرق بین رافضی ها و محبان ثابت قدم و واقعی اهل بیت ارائه می دهد باعث می شود که خیلی از مردم شیعه مذهب زیدی، مذهب او را قبول کنند و الان هم می بینیم که اکثریت قاطع یمنی ها، شافعی مذهب هستند.

زمانی که مذاهب فقهی تدوین شدند و مذاهب به وجود آمدند شیعیان علی هم چند دسته شدند، و همین روافض هم برای خودشان به صدها فرقه تقسیم شدند و عقاید مختلف و متنوعی را برای خودشان تولید کردند و حتی مسائل فقهی خاصی را هم برای خودشان به وجود آوردند، وچون این ها زمینه برایشان باز بود.

گفتیم که منافقین و سکولارزده ها زمانی که کفر خودشان را آشکار می کنند و در قالب همین غلات خودشان را نشان می دهند یا آشکارِ آشکار می شوند به خاطر خلأ قدرت است. خلأ قدرتی در همین زمان به وجود می آید مخصوصاً بین امویان و عباسیان و این ها ابراز وجود می کنند و حدیث سازی می کنند و کار به جایی کشیده شد که مردم را به رافضی گری هم تشویق می کردند و برای تشویق به رافضی گری حدیث و روایت هم می ساختند. فقال أبو جعفر علیه السلام بيده إلى صدره: وأنا من الرافضة، روایت ها از این ها خیلی زیاد است.

به دلیل اینکه شیعیان ۱۲ امامی هم ازقدرت حکومتی محروم بودند و این ها از کسی ترس و واهمه ای نداشتند تا جایی که توانستند در کتب شیعه های ۱۲ امامی دخل و تصرف کردند. نسخه برداری می کردند، در نسخه ها دست کاری می نمودند بدون این که کسی بفهمد و همین نسخه ها را مثل الان نبود که اینترنت را سرچ کنی و اصلش را بفهمی و همین نسخه های دست کاری شده را که نسخه برداری می کردند و از روی آن می نوشتند این ها را به شهرهای مختلف و دور دستی می فرستادند و همین باعث وارد شدن روایت های غلط در میان این کتب شیعه شده که تاکنون هم مشغول پالفتن این روایت ها هستند وهنوز هم مشغول اند و هنوز هم نتوانسته اند آن را تمام کنند. خوب، این دخل و تصرف این ها که بر کسی پوشیده نیست و این ها به راحتی می توانستند شیعیان را فریب دهند: شَرِيك بن عبدالله النَّخَعي که قاضی، عالم، فقیه و محدث شیعه ی معروفی بود در مورد اینها می گوید: «إحمِل (أي الحديث) عن كل من لقيت إلا الرافضة، فإنهم يضعون الحديث و يتخذونه ديناً».

این یک شیعه است که در مورد رافضه صحبت می کند. خوب، همین غلات، همین روافضی که عقاید غلاتی را مثل ابوالخطاب بودند، گفتیم ادامه دهندگان ابوالخطاب بودند. خودتان بروید تحقیقات بیشتری انجام دهید، إن شاءالله در درس بعدی در مورد فرق بین فِرَق، بیشتر در مورد این شخص و تخریباتش صحبت خواهیم کرد. بروید صحبت کنید. این ها سفارش هم می کردند که باید رافضی شوید و رافضی بودن هم خوب است و حتی روایت هایی هم ساختند در مدح رافضی گری. تمام روایت هایی که به مدح و ستایش روافض در منابع شیعه آمده، توسط کسانی ساخته شده  که ضعیف هستند و سند ضعیفی دارند و نمی توان به آن ها استناد کردند. مثل تمام روایت های ضعیف سایر فرق معروف به اهل سنت.

بر این اساس، همچنانکه فرق معروف به اهل سنت از دستبرد، دستکاری و تولید احادیث دروغین و گروههای غلات در امان نبوده و همین الان هم نیستند، شیعیان ۱۲ امامی هم بیشتر در معرض چنین بیماریهایی قرار گرفتند. چون، کمتر از سایر فرق از قدرت حکومتی برخوردار بودند. الان، خود ما می بینیم که باورها و رفتارهای اکثر حنفی ها، شافعی ها، مالکی ها، حنبلی ها و حتی خوارج هم با باورها و رفتارها و دستورات امامان سرمذهبشان هم تفاوتهای فاحشی دارد. حالا، یکی کمتر و یکی بیشتر؛ اما، اختلاف یک پیرو با سرمذهبش گاه به حدی است که خیال می کنی این ها دو مذهب جداگانه هستند و دو مسیر جداگانه را طی می کنند.

هر چه این مذاهب از نعمت قدرت حکومتی محرومتر می شوند و قانون شریعت بر اساس مذهب آن ها پیاده نمی شود به همان میزان گروهها و احزاب فاسد و عقاید فاسد بیشتری در بین آن ها به وجود می آید و رشد می کند. چیزی که در این چند ساله ی اخیر هم به دلیل قدرت گیری سکولاریستهای کافر و مرتد در سرزمینهای مسلمان نشین شاهد آن بوده و هستیم. و تنها چیزی که می تواند در حالت اضطرار ناپاکی ها را کمتر کند قدرت حکومتی بر اساس همان مذهب است که همان منطقه بر آن مذهب است و در حالت عادی آن تنها چیزی که می تواند کل مسلمین را از شر تمام ناپاکی ها خلاص کند، تشکیل شورای اولی الامری است که امت واحدی را به وجود می آورد، که از این امت هم اجماع واحدی بیرون می آید و مسلمین دوباره از جویبارهای ضعیف و پراکنده به رودخانه ها که بعضی از آن ها به خشک زارها و به سرزمین های لم یزرع منتهی می شوند و در زمین فرو می روند خلاص پیدا می کنند و دوباره به رودخانه ی خروشان و دریای اسلام برمی گردند و از شرک فرقه گرایی و از شر شرک تفرق و سایر بیماریهایی که منشأ اکثریت آن ها به ظهور منافقین و کفار آشکار برمی گردد خلاص می شوند. نبود حکومت اسلامی و ظهور این ها مصیبت هایی را به بار آورده که نمی توان آن ها را در تاریخ انکار کرد.

خوب، حالا، با این توضیحات به نظر شما در میان تمام گروهها، مذهبها و حکومتها رافضی وجود ندارد؟ چرا، هست. هرکسی که به رهبرش پشت کند و رهایش کند رافضی است. حالا می خواهد شافعی باشد یا حنفی یا ۱۲ امامی یا سلفی یا هر فرقه ی اسلامی و یا حتی در میان هر یک از کفار آشکار و حتی پنهان هم باشد. فرق ندارد این که به رهبرش پشت می کند یک مسلمان است یا یک کمونیست، در هر صورت، یک رافضی است. امروزه، کمونیستها از کلمه ی اپورتونیست استفاده می کنند که همان معنی رافضی را می دهد. چگونه قبلاً گفتیم که در دوره های زندیق همان معنی منافقین را می داد و امروزه سکولارزده ها معنی منافقین را می دهد، کلمه به روز آن همین است. سکولاریسم معنی مشرکین را می دهد. امروزه هم، کمونیستها از کلمه ی اپورتونیست استفاده می کنند که همان معنی رافضی را می دهد و لیبرالیستها یعنی سکولاریست های لیبرال هم به روافض خودشان می گویند اپوزیسیون. نگاه کنید، کلمه ی امروزین آن چیست؟ زید رحمه الله آن هایی را که پشت کردند و او را رد نمودند، این ها را رافضی می گوید. مغیرة بن سعید، یک غالی که او را هم تکفیر کردند، آن هایی که به او پشت کردند و او را رد نمودند را باز رافضی می گوید. دیدیم که تا زمان طبری هم رحمه الله همان شیعیان خیال می کردند این را مغیرة بن سعید درست کرده است. پس، رافضی، اپورتونیست و اپوزیسیون کلمه ای نیست که مختص یک مذهب یا حتی دین خاصی باشد. امیدوارم که خوب مطلب را گرفته باشید و متوجه شده باشید، چون مطلب خیلی مهمی است و خیلی هم از آن سوء استفاده می شود.

امیدوارم که مسلمین دوباره به همان شناخت گذشتگان صالح خودشان برگردند و متناسب با نیازهای روز و وضع موجودشان با چراغ علم، شناخت و آگاهی به پیش بروند و اجازه ندهند دیگران از جهالتشان سوء استفاده کنند.[۱]

باز شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی در پاسخ به سوال یکی از حاضرین در این زمینه می گوید:

۱۱-  السلام علیکم اخی . اگر اشکالی ندارد توضیح بدهید رافضی بودن به چه معناست و به چه کسانی می توانیم بگوییم رافضی. بعد بفرمایید که آیا شیعه طائفه ای اسلامی است یا نه؟

ج: قبلا عرض کردیم که یکی از صفات دارودسته ی منافقین عدم شرکت در جنگ و تنها گذاشتن رهبریت در موقعیتهای حساس بود مثل جنگ احد  که رسول الله صلی الله علیه وسلم را تنها گذاشتند. کسی که این کار را بکند به او رافضی گفته می شود. بعدها همین گروه سایر ائمه و بزرگان را به همین سبک ترک کردند . الان هم این منهج ادامه دارد و تا روز قیامت هم ادامه خواهد داشت. چون تا روز قیامت هم مومن وجود دارد هم منافقین و هم کفار آشکار و این یکی از صفات منافقین و سکولار زده ها است که ممکن است مسلمین هم به آن آلوده بشوند.

ما به دلیل صرف وجود این افراد در لشکر رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی توانیم کل لشکر رسول الله صلی الله علیه وسلم یا کل مسلمین را متهم به صفات زشتی بکنیم که در دارودسته ی منافقین وجود داشته، که یکی از این صفات زشت، رفض رسول الله صلی الله علیه وسلم درموقعیتهای حساس بوده است. این هم یکی از صفات زشت منافقین و سکولار زده ها است و همه می دانیم صرف دارا بودن یکی از صفات منافقین شخص منافق نمی شود و از اسلام خارج نمی شود .

در این صورت رافضی در میان مسلمین عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم وجود داشته است، قبل از آن هم وجود داشتند و پس از آن هم وجود خواهند داشت . البته در میان تمام ملتها و شریعتها و مذاهب، رافضی وجود دارد . رافضی صفت هر شخصی است که گروه خودش یا رهبر خودش را تنها می گذارد و ترکش می کند . حالا این رهبر و گروه و دارو دسته خوب باشند یا بد. به خاطر خوبیهایشان آن ها را ترک کرده باشد یا به خاطر بدی هایش . در هر دو حالت به او می گویند رافضی.

در این صورت رافضی مثل کلمه ی کافراست. که هم خوبش وجود دارد هم بدش . اینکه ما کفر به طاغوت داریم خوب است، اما اینکه دیگران کفر به اسلام دارند بداست . اینکه ما طاغوتها و تمام قوانین کفری را رفض می کنیم خوب است، اما کسانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم و امامان برحق و امیران اهل توحید و برحق را رفض می کنند بداست. اینکه عده ای مغیره ابن سعید رو رفض کردند و او به آنها لقب رافضی را داد خوب است، اما اگرعلی و حسن و حسین و عبدالله بن زبیر و زید بن علی و امثالهم را در برابر جنایتکاران رها کنید بد است. ما درجلسات قبلیمان بیشتر به این جنبه ی بدش انگشت گذاشتیم که در وضع موجود منظورِ همه ی سوال کننده ها و نگرش مردم به این جنبه ی بدش است. مثل کافر که کمتر کسی به کفر به طاغوت دقت می کند و بیشتر همان جنبه ی کفر به اسلام را می بینند، که این هم اشتباه بزرگی است .  اما برای شما که به صورت فراگیر مسائل را بررسی می کنیدلازم است به هر دو جنبه مثبت و منفی رافضی توجه کنید.

اما اینکه شیعه طائفه ای اسلامی است یا نه ؟ اجازه بدید شیخ الاسلام ابن تیمه رحمه به نمایندگی از کل ائمه ی اهل سنت جواب شما را بدهد : لطفا ان جزوه را به من بدهید …. جزاک الله خیرا….. ایشان می گوید : وأما أهل السنة والجماعة والصحابة والتابعون لهم بإحسان، وسائر طوائف المسلمين من أهل الحديث والفقهاء وأهل الكلام من مرجئة الفقهاء والكرامية والكلابية والأشعرية والشيعة، مرجئهم وغير مرجئهم، فيقولون: إن الشخص الواحد قد يعذبه الله بالنار ثم يدخله الجنة، كما نطقت بذلك الأحاديث الصحيحة.

و اما اهل سنت و جماعت و صحابه و تابعین و سائر طائفه ها و مذاهب مسلمین  وسائر طوائف المسلمین مثل از اهل حدیث و فقهاء و اهل کلام  از مرجئه چه مرجئه الفقها  و کرامی ها و چه کلّابی ها و اشعری ها و شیعه‌ها چه مرجئه‌ی آنها و چه غیر مرجئه، همگی بالاتفاق می گویند: الله ممکن است یک شخص واحد را با آتش جهنم عذاب داده و سپس او را وارد بهشت کند، همانطور که احادیث صحیح به آن اشاره کرده اند.

ابن حزم اندلسی هم در مورد شیعه شدن مردم کافر بخشهائی از گیلان ومازندران توسط ناصر کبیر یا اطروش می گوید: دخل إليها أطروش، في حدود سنة ثلاثمائة، فاسلموا كلهم على يديه، فهم كلهم شِيعة مسلمون .همه اینها شیعیان مسلمان شدند.

این رای تمام اهل قبله در مورد شیعه ست که عده ای بی انصافی می کنند و شیعه را با رافضی و غلات قاطی می کنند، و با عقاید غلات و با رفتارهای روافض به شیعه ها حمله می کنند. در حالی اگر کسی بیاید با روافض میان شافعی ها یا حنفی ها به این مذاهب حمله کند ما ناراحت می شویم و او را بی انصاف می دانیم، یا اگرکسی بیاید عمدا با عقاید غلات شافعی یا حنفی یا سلفی به این مذاهب حمله کند باز نزد ما کار شایسته و خداپسندی نیست و حتی ممکن است او را یک ظالم یا جاهل یا حتی یک دشمن هم بدانیم.[۲]

[۱] درس های مقدماتی/ درس پنجم: دشمن شناسی شرعی (۴)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین ( بخش سوال و جواب )

[۲] درس پنجم مقدماتی / دشمن شناسی شرعی(۵) درجه بندی شرعی دشمنان (قسمت پرسش و پاسخ )

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: