پاسخ به شبهه دموکراسی خواهان : کار کردن يوسف پیش پادشاه مصر و جواب آن

پاسخ به شبهه دموکراسی خواهان:  کار کردن يوسف پیش پادشاه مصر و جواب آن 

به قلم: ابوبکر موحد الکوردی

بدان که برای این شبهه، دلیل های بیهوده ای دارند:
❌ می گویند: مگر یوسف وزیر پادشاه کافری نشد که حکم به غیر ما انزل الله می کرد؟ پس مشارکت در حکومتهای کافر و رفتن به مجلس و پارلمان درست است. به توفیق خدا می گوییم❌

اولا: این دلیل آوردن باطل است، چون پارلمانهای شرکی، بر دینی غیر از دین خدا (دموکراسی) پایبند است که تشريع و حلال کردن و حرام کردن در آن به مدست ملت است. و خداوند می فرماید :

وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾ ‏
‏ترجمه: ‏
‏و کسی که غیر از (آئین و شریعت) اسلام، آئینی برگزیند، از او پذیرفته نمی‌شود، و او در آخرت از زمره زیانکاران خواهد بود.‏

پس آیا کسی می تواند بگوید: دین یوسف غير اسلام یا غیر دین پدران موحدش بوده است یا موافق غیر اسلام تشریع کرده است، همچنان که پارلمانهای امروزی انجام می دهند؟ چگونه امکان دارد در حالی که در حال ضعف، آشکارا دین خود را بیان می کند:
قَالَ لَا يَأۡتِيكُمَا طَعَامٞ تُرۡزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأۡتُكُمَا بِتَأۡوِيلِهِۦ قَبۡلَ أَن يَأۡتِيَكُمَاۚ ذَٰلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّيٓۚ إِنِّي تَرَكۡتُ مِلَّةَ قَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ ٣٧﴾
‏ترجمه: ‏
‏(یوسف) گفت: پیش از آن که جیره غذائی شما به شما برسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت. این (تعبیر رؤیا و خبر از غیب) که به شما می‌گویم از چیزهائی است که پروردگارم به من آموخته است (و به من وحی فرموده است)، چرا که من از (ورود به) کیش گروهی دست کشیده‌ام که به خدا نمی‌گروند و به روز بازپسین ایمان ندارند.‏
: میفرماید
‏﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ ٣٩﴾
‏ترجمه: ‏
‏ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده (و گوناگونی که انسان باید پیرو هر یک از آنها شود) بهترند یا خدای یگانه چیره (بر همه چیز و کس‌)؟.‏

‏﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٤٠﴾
‏ترجمه: ‏
‏این معبودهائی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسم‌هائی (بی‌مسمّی) نیست که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده‌اید. خداوند حجّت و برهانی برای (خدا نامیدن) آنها نازل نکرده است (و وحی و پیامی برای معبود بودن آنها ارسال ننموده است). فرمانروائی از آن خدا است و بس. (این، او است که بر کائنات حکومت می‌کند و از جمله عقائد و عبادات را وضع می‌نماید). خدا دستور داده است که جز او را نپرستید. این است دین راست و ثابتی (که ادلّه و براهین عقلی و نقلی بر صدق آن رهبرند) ولی بیشتر مردم نمی‌دانند (که حق این است و جز این پوچ و ناروا است).‏

آیا امکان دارد که در حال ضعف آن را آشکار کند و برای آن دعوت کند، سپس بعد از تمکین و قدرت آن را مخفی کند؟! اصلاح گران جواب بدهید. آیا میدانید که وزارت، تسلط کار کردن را دارد و پارلمان تسلط تشریعی دارد پس قياس این دو درست نیست و مقایسه این موضوع با پارلمان صحیح نیست و اصلا وزارت حالا با پارلمان در كفر شریک است در حالی که یوسف در کار خود مستقل بود دوم: مقایسه تولای (دوستی) وزیران این دولتهای طاغوتی، که با خدا تشریع می کنند و با دوستداران خدا دشمنی می کنند و با دشمنان خدا دوستی می کنند، با کار یوسف، قیاسی باطل و فاسد است. از چند نظر: ١- وزیر در این حکومت ها که به غير ما أنزل الله حکم می کنند، باید به قانونشان احترام بگذارد و با طاغوت ولاء (دوستی) و اخلاص داشته باشد، در حالی که خداوند امر نموده که به آن کافر شود
: أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا٦٠﴾
‏ترجمه: ‏
‏(ای پیغمبر)! آیا تعجّب نمی‌کنی از کسانی که می‌گویند که آنان بدانچه بر تو نازل شده و بدانچه پیش از تو نازل شده ایمان دارند (ولی با وجود تصدیق کتاب‌های آسمانی، به هنگام اختلاف) می‌خواهند داوری را به پیش طاغوت ببرند (و حکم او را به جای حکم خدا بپذیرند)؟!. و حال آن که بدی‌شان فرمان داده شده است که (به خدا ایمان داشته و) به طاغوت ایمان نداشته باشند. و اهریمن می‌خواهد که ایشان را بسی گمراه (و از راه حق و حقیقت بدر) کند.‏

بلکه وزیر باید از ابتدا بر این کفر، قسم بخورد مثل عضو پارلمان، و هر کس می پندارد که یوسف، این چنین بوده در حالیکه خداوند درباره ی پاکی او می فرماید:﴿وَلَقَدۡ هَمَّتۡ بِهِۦۖ وَهَمَّ بِهَا لَوۡلَآ أَن رَّءَا بُرۡهَٰنَ رَبِّهِۦۚ كَذَٰلِكَ لِنَصۡرِفَ عَنۡهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلۡفَحۡشَآءَۚ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُخۡلَصِينَ ٢٤﴾
‏ترجمه: ‏ زن قصد  یوسف کرد، و یوسف  قصد او کرد، امّا برهان خدای خود را دید . ما این چنین کردیم  تا بلا و زنا را از او دور سازیم. چرا که او از بندگان پاکیزه و گزیده ما بود.‏

آن کس از کافر ترین مخلوقات است، از دین خارج شده، و حتی از ابلیس لعین هم بدتر است

که استثنا گذاشت: (شیطان) گفت: به عزت و عظمتت سوگند که (در پرتو عمر جاویدان و تلاش بی امان) همه آنان را گمراه خواهم کرد. مگر بندگان مخلص تو از ایشان را (که بر آنان سلطه و قدرتی نداشته و وسوسهام
در ایشان نمی گیرد).» (ص ۸۲ و ۸۳) و يوسف يقينا و به نص کلام خداوند از بندگان مخلص و بلند مرتبه خداوند است.

۲- هر کس پست وزارت را بر عهده بگیرد (چه قسم بخورد یا نخورد) باید دین قانون كفر ی سکولاریسم را داشته باشد و از آن خارج نشود. پس او بندهای مخلص و خدمتکاری مطیع برای کسی است که او را در این پست گذاشته است. آیا یوسف این چنین بوده است؟ اگر کسی یوسف را به چنین کاری منسوب کند، شکی در گفرش نیست. چون خداوند می فرماید:
: وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ فَمِنۡهُم مَّنۡ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنۡهُم مَّنۡ حَقَّتۡ عَلَيۡهِ ٱلضَّلَٰلَةُۚ فَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٣٦﴾
‏ترجمه: ‏
‏ما به میان هر ملّتی پیغمبری را فرستاده‌ایم (و محتوای دعوت همه پیغمبران این بوده است) که خدا را بپرستید و از طاغوت (شیطان، بتان، ستمگران، و غیره) دوری کنید. (پیغمبران دعوت به توحید کردند و مردمان را به راه حق فرا خواندند). خداوند گروهی از مردمان را (که بر اثر کردار نیک، شایسته مرحمت خدا شدند، به راه راست) هدایت داد، و گروهی از ایشان (بر اثر کردار ناشایست) گمراهی بر آنان واجب گردید (و سرگشتگی به دامان‌شان چسبید) پس (اگر در این باره در شک و تردیدید، بروید) در زمین گردش کنید و (آثار گذشتگان را بر صفحه روزگار) بنگرید و ببینید که سرانجام کار کسانی (که آیات خدا را) تکذیب کرده‌اند به کجا کشیده است (و بر سر اقوامی چون عاد و ثمود و لوط چه آمده است(نحل ۳۶)

این اصل در مورد هر پیامبری بوده است. آیا این موافق عقل است که در شادی و ناراحتی وضعف و قدرت مردم را اینگونه دعوت کند، سپس خود مشرک باشد؟ در حالی که خداوند بر مخلص بودن او شهادت می دهد و بعضی مفسرین در تفسیر این آیه ..او در آیین پادشاه نمی توانست برادرش را بازداشت کند …» میگویند: دلیل است بر اینکه یوسف اصلا ملزم و فرمانبردار پادشاه نبوده است. آیا در وزارت یا پارلمان های طاغوتی امروز، وزیر می تواند در چنین دولتی داخل باشد؟ پس آیا این قیاس درست است؟
۳- مکان این وزارت را خدا برای يوسف تعیین کرد

﴿وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَتَبَوَّأُ مِنۡهَا حَيۡثُ يَشَآءُۚ نُصِيبُ بِرَحۡمَتِنَا مَن نَّشَآءُۖ وَلَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٥٦﴾
‏ترجمه: ‏و بدین منوال یوسف را در سرزمین (مصر بالا بردیم و جاه و جلال و) نعمت و قدرت دادیم. در آنجا هرکجا که می‌خواست منزل می‌گزید (و هرگونه که می‌خواست دخل و تصرّف می‌کرد. آری)! ما نعمت خود را به هرکس که بخواهیم (و شایسته بدانیم) می‌بخشیم و پاداش نیکوکاران را ضائع نمی‌گردانیم.‏

پس پادشاه نمی توانست او را عزل کند اگر چه مخالف امر وی کار می کرد. آیا این پست های امروزی اینطورند؟ نه؛ بلکه بازیچه ی دست طاغوت هستند، پس این مقایسه اصلا درست نیست.
۴- پادشاه کاملا يوسف را قدرت داد
وَقَالَ ٱلۡمَلِكُ ٱئۡتُونِي بِهِۦٓ أَسۡتَخۡلِصۡهُ لِنَفۡسِيۖ فَلَمَّا كَلَّمَهُۥ قَالَ إِنَّكَ ٱلۡيَوۡمَ لَدَيۡنَا مَكِينٌ أَمِينٞ ٥٤﴾

: ۵- اجازه ی استفاده کامل را به وی داد
‏﴿وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَتَبَوَّأُ مِنۡهَا حَيۡثُ يَشَآءُۚ نُصِيبُ بِرَحۡمَتِنَا مَن نَّشَآءُۖ وَلَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٥٦﴾
و بدین منوال یوسف را در سرزمین (مصر بالا بردیم و جاه و جلال و) نعمت و قدرت دادیم. در آنجا هرکجا که می‌خواست منزل می‌گزید (و هرگونه که می‌خواست دخل و تصرّف می‌کرد. آری)! ما نعمت خود را به هرکس که بخواهیم (و شایسته بدانیم) می‌بخشیم و پاداش نیکوکاران را ضائع نمی‌گردانیم.‏

پس کسی حق اعتراض و محاسبه از وی را نداشت، آیا امروزه اینطور است یا اگر از خط پادشاه کنار رود از وزارت برکنار نمی شود؟ پس وزیر پیش آنها، خدمتکار سیاست پادشاه است ، امر او را امر می کند و نهی او را نهی می کند و حق ندارد از امر پادشاه یا قانون درست شده دست بشر سرپیچی کند، اگر چه مخالف امر خدا باشد. و هر کس حال یوسف را اینگونه بپندارد، تعریف کردن خدا از وی را تکذیب کرده است. اگر حال یوسف در وزارت امروزی یافت نمی شود پس اصلا قیاس درست نیست، و جا دارد که بیهوده گویان در این باب از بیهوده گویی دست بردارند.
سوم: این هم رد کامل است که بعضی تفاسیر از مجاهد شاگرد ابن عباس نقل می کنند کهپادشاه ایمان آورد. ما ایمان داریم که یک آیه از همه حرفها برتر است،

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِي ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيۡطَٰنٖ مَّرِيدٖ ٣﴾
‏ترجمه: ‏گروهی از مردم بدون هیچ علم و دانشی (و بلکه تنها از روی تقلید و هواپرستی) درباره (شناخت) یزدان (و مسأله توحید خداوند منّان، و احیاء مردگان، و رستاخیز همگان به فرمان خالق جهان) به مجادله برمی‌خیزند، و (در این امر، طبیعی است، نه از دانش و منطق، بلکه) از هرگونه شیطان (انس و جنّ) سرکشی، پیروی می‌نمایند (و برابر نقشه و برنامه و حیله و دام همه شیاطین و شیاطین صفتان عمل می‌کنند).‏
: .

کسانی که هرگاه در زمین ایشان را قدرت بخشیم، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند، و امر امر به معروف و نهی از منکر می نمایند، و سرانجام همه کارها به خدا بر می گردد.» شکی در این نیست که یوسف از بهترین های مشمولان این آیه است و بزرگترین خوبی، توحید و بدترین بدی، شرک است که اصل دعوت یوسف بود و با ارباب شر کی دشمنی می کرد، پس این دلیل واضحی است بر اینکه یوسف بعد از تمکین، دین پدرانشان را آشکارا تبلیغ می کرد و به آن امر می کرد و با مخالفان آن دشمنی می کرد، پس حکم به غیر ما انزل الله نکرد و به آنها هم کمک نکرده و ارباب مشرع و طاغوتان که معبود غیر از خدا بودند را کمک نکرده و با آنها دوستی نکرده و از آنها پشتیبانی نکرده است. چه برسد به اینکه مثل پارلمانهای امروزی در تشریع، آنها را کمک کند، نه تنها این کار را نکرد بلکه قطعا این را انکار کرده و منکرشان را تغییر داده و به توحید کمک کرده و مخالفت آن را
طرد کرده است و این نص کلام خداست و هر کس یوسف را به غیر این وصف کند، کافر است . و همچنین دليل واضح دیگر، بیان تفسیر این آیه مجمل است که میفرماید:
وَقَالَ ٱلۡمَلِكُ ٱئۡتُونِي بِهِۦٓ أَسۡتَخۡلِصۡهُ لِنَفۡسِيۖ فَلَمَّا كَلَّمَهُۥ قَالَ إِنَّكَ ٱلۡيَوۡمَ لَدَيۡنَا مَكِينٌ أَمِينٞ ٥٤﴾
‏ترجمه: ‏
‏(هنگامی که پاکی یوسف در پیش شاه مسلّم گردید) شاه گفت: او را به نزد من بیاورید تا وی را (از افراد مقرّب و) خاصّ خود کنم. وقتی که (یوسف را آوردند و شاه) با او صحبت نمود (بر محبّتش افزود و بدو) گفت: از امروز تو در پیش ما بزرگوار و مورد اطمینان و اعتمادی.‏

چه کلامی با یوسف رد و بدل کرده که این چنین او را تمکین داده است؟ آیا فقط با بحث زن عزیز این چنین مکانی به او داد؟ در حالی که این بحث تمام شده بود یا با بحث اقتصادی یا با بحث توحيد ؟ کسی که بگوید غیر توحید گفته، دروغ گفته چون تفسير: ولما كلمه و «هنگامی که با او سخن گفت واضح و صریح است در قول خداوند که می فرماید:
: وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٦٥﴾
‏ترجمه: ‏
‏به تو و به یکایک پیغمبران پیش از تو وحی شده است که اگر شرک‌ورزی کردارت (باطل و بی‌پاداش می‌گردد و) هیچ و نابود می‌شود، و از زیانکاران خواهی بود.(زمر۶۵)

و خداوند در مورد مهمترین دعوت يوسف فرمود:

وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَۚ مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشۡرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَيۡءٖۚ ذَٰلِكَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ عَلَيۡنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ ٣٨﴾
‏ترجمه: ‏
‏و من از آئین پدران (و نیاکان) خود ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده‌ام (و به دنبال ایشان رفته‌ام). ما (انبیاء) را نسزد که چیزی را انباز خدا کنیم. این (توحید و یگانه‌پرستی)، لطف خدا است در حق ما (انبیاء که افتخار تبلیغ آن را پیدا کرده‌ایم) و در حق همه مردمان (که با پذیرش آن راه بهشت را می‌سپرند) ولیکن بیشتر مردمان سپاس‌گزاری (چنین لطفی را) نمی‌کنند (و چیزهائی را انباز خدا می‌نمایند که کاری از آنها ساخته نیست).‏

‏﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ ٣٩﴾
‏ترجمه: ‏
‏ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده (و گوناگونی که انسان باید پیرو هر یک از آنها شود) بهترند یا خدای یگانه چیره (بر همه چیز و کس‌)؟.‏

‏﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَل

َّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٤٠﴾
‏ترجمه: ‏
‏این معبودهائی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسم‌هائی (بی‌مسمّی) نیست که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده‌اید. خداوند حجّت و برهانی برای (خدا نامیدن) آنها نازل نکرده است (و وحی و پیامی برای معبود بودن آنها ارسال ننموده است). فرمانروائی از آن خدا است و بس. (این، او است که بر کائنات حکومت می‌کند و از جمله عقائد و عبادات را وضع می‌نماید). خدا دستور داده است که جز او را نپرستید. این است دین راست و ثابتی (که ادلّه و براهین عقلی و نقلی بر صدق آن رهبرند) ولی بیشتر مردم نمی‌دانند (که حق این است و جز این پوچ و ناروا است).‏
: .
شکی در این نیست که این بخش عمده کلام یوسف و اصل دعوت او بوده است و بزرگترین خوبی پیش وی همان توحید و بزرگترین منکر و بدی، شرک بوده است. سپس جواب پادشاه این چنین بود:
از امروز تو در نزد ما بزرگوار و مورد اطمینان و اعتمادی.» (یوسف ۵۴) پس این دلیل بر این است که پادشاه دین کفر را ترک کرده و پیرو دین ابراهیم و اسحاق و يعقوب و يوسف شده است……. یا اگر می خواهی بگو: حداقل پادشاه سکوت کرده و اجازه این تبلیغ را به وی داده است و بر او اعتراض نکرده است و او را مجبور به مخالفت از توحید نکرده است، فقط این قدر کافی است که بدانی چقدر فرق بین کار او و کار یاری دهندگان طاغوت در این زمان وجود دارد. چهارم: حال که دانستی وزارت يوسف الي مثل حالا مخالف توحید و مناقض دین ابراهیم نبوده، اگر هم فرض کنیم که پادشاه بر کفر خود مانده است، این وزارت اشکالی بر امر به توحید و نهی از شرک وی نگذاشته است ولی در مورد احکام، خداوند می فرماید:
برای هر ملتی از شما راهی برای رسیدن به حقائق) و برنامه ای (جهت بیان احکام قرار داده ایم
(مائده ۶۸)

پس شرع پیامبران در بعضی از فروع و احکام فرق داشته است ولی در توحید یکی بوده اند. پیامبر می فرماید: ما پیامبران برادراتی از مادرهای متفاوت هستیم، دینمان یکی است. یعنی پدرمان (توحید) یکی است و در مادر شرع و احکام متنوع هستیم مثلا در شرعی غنیمت حرام بوده و برای ما حلال است یا حکمی بر قبل از ما شدید بوده و بر ما خفیف شده است.
ما دلیل صحیح بر این داریم که کاری که برای يوسف مشروع بوده برای ما حرام است. ابن حیان و ابویعلی و طبرانی روایت کرده اند که پیامبر فرموده است: امیرهای سفیهی بر شما حاکم می شوند که به بدترین مردم نزدیکند و نماز را به تأخیر می اندازند پس هر کس از شما آنها را درک کرد کارگزار و پلیس و مسئول مالیات و خزانه دار نشود. در این حدیث از نزدیک شدن به فاجر سفیه نهی می کند چون بزرگترین بدی آنها تأخیر نماز و نزدیکی به بدترین مردم است و اگر منظور کافر بود بیان می کرد و اگر خزانه داری حاکم فاجر نهی شده باشد چگونه خزانه داری کافر نهی نمی شود؟ خداوند از زبان یوسف به پادشاه می فرماید:
ویوسف گفت: مرا سرپرست اموال و محصولات زمین کن، چرا که من بسیار حافظ و نگهدار
(خزائن و مستغلات، و) بس آگاه از مسائل اقتصادی و کشاورزی می باشم.» (یوسف ۵۵)

پس این دلیل بر آن است که اگر پادشاه کافر بوده باشد کار يوسف شرع پیش از ما بوده و برای ما جایز نیست و نسخ شده است و خدا عالم تر است. این کافی است برای کسی که هدایت را بخواهد … اما اگر کسی سخن انسان یا مصلحت خویش را بر دلیل قرآن ترجیح دهد اگر همه کوهها را پیش دستش بیاوری هدایت نمی یابد.

قبل از اینکه به جواب این شبهه پایان دهم، لازم است بگویم که کسانی که این شرک را جایز می پندارند، کلام شیخ الاسلام ابن تيمية – رحمه الله – را درباره ی وزارت یوسف ای می آورند و این کار در حقیقت درآمیختن حق و باطل و دروغ بستن بر زبان این عالم بزرگ است. چون او قصه را دلیل بر مشارکت در تشریع نمی آورد، بلکه در مورد دفع فاسدتر به فاسد و برگزیدن مصلحت در هنگام تعارض دو چیز می آورد و قبلا گفته شد که بزرگترین مصلحت،
توحید و بزرگترین مفسده، شرک است و ذکر فرموده که يوسف آن قدر که توانست ممکن بود) خیر و عدالت انجام داد و آنها را به ایمان دعوت کرد. و اصلا نفرموده که يوسف الی (آنطور که اینها کلامش را قاطی می کنند) همراه خدا تشريع کرده یا از دموکراسی پیروی کرده است، اینها حق را با باطل و نور را با تاریکی در آمیخته اند.

دیدگاه‌تان را بنویسید: