چرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۱)

🌈چرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۱)

به قلم: مجاهد دین

❓این روزها برادران زیادی این سوال را از من می‌پرسند و می‌گویند شما که از طرفداران و مناصران دوله بودی، چرا الان آنان را نقد می‌کنی؟

 

👈پاسخ اینکه: هرکسی من را بشناسد می‌داند که من بیشتر فعالیت علمی ‌و کتابخانه‌ای داشتم و زیاد کاری به اخبار و اتفاقات و احوالات میدان نبرد نداشتم، بلکه از لحاظ عقیدتی دولت اسلامی ‌را مطالعه و تحقیق و نصرت می‌کردم، بعضی از کتاب‌هایش را ترجمه می‌کردم یا مطالبی خودم می‌نوشتم. برای همین من از لحاظ عقیدتی تخصص داشتم نه از لحاظ میدانی. پس انتقاد من هم بیشتر در جهت عقیدتی می‌باشد تا احوالات میدانی.

▫️من قبل از اینکه مناصر دولت اسلامی ‌باشم، دین و عقیده را از کسانی یاد گرفته بودم که امروز باید تکفیرشان می‌کردم! کسانی که یک امت وام دار آنان هستند مانند نووی و ابن قدامه و ابن حجر و… . همچنین بعضی از علمای معاصر که لازم بود آنها را هم تکفیر کنم، مثل بن باز و بن عثیمین و آلبانی، و کریکار که از او خیلی چیزها یاد گرفته بودم. وقتی مناصر دوله شدم به نام کفر به طاغوت و توحید خالص، کم کم اینها تکفیر شدند اگرچه من هرگز با آن موافقت نکردم و بخاطرش من را تکفیر می‌کردند و متهم می‌کردند و… (البته عدم تکفیر آن علما به معنای تایید اشتباهات آنها هم نیست).

▫️کم کم تکفیر علمای بزرگ و امامان اسلام پیش آمد، مانند تکفیر نووی و ابن قدامه مقدسی و ابن حجر عسقلانی و قرطبی و …  که طبق لازمه عقیده آنان، باید اینها تکفیر می‌شدند. برای همین دو دسته شده بودند، عده‌ای طبق لازمه عقیده‌شان، آن علما را تکفیر کردند، و عده‌ای دیگر دچار تناقض و سرگردانی شده بودند. چون از یک طرف معتقد بودند که در شرک اکبر عذری نیست و هرکسی شرک کند حد اقل آن این است که اسم مشرک بر او ثابت می‌شود و مسلمان نمی‌باشد، اما وقتی با نووی و ابن قدامه و… مواجه می‌شدند به بُن‌بست می‌رسیدند که چگونه اینها را تکفیر کنیم؟ لذا در عقیده شان دچار تناقض می‌شدند و هم معتقد بودند در شرک اکبر عذری نیست و هم برای نووی و ابن قدامه و… که به زعم باطلشان مرتکب شرک اکبر شده بودند عذر می‌آوردند و تکفیر نمی‌کردند! اما اکثر آنان نمی‌دانستند چه می‌گویند چون علم کافی به لوازم سخنانشان نداشتند، و اگر منت خداوند بر من نبود و این مطالب و موضوعات عقیدتی را به خوبی متوجه نشده بودم، چه بسا من نیز در اینباره به تقلید کردن از یکی دیگر بسنده می‌کردم و هرچه او می‌کرد من نیز آن را می‌کردم و به حساب ملتزم به رسمی‌ می‌شدم!

 

▫️ پس علت اصلی از نظر عقیدتی منتقد دولت اسلامی ‌شدم این بود که لازمه عقیده آنان این است که این علما تکفیر شوند چون آنها تصریح کرده‌اند که در شرک اکبر عذر به جهل و تاویلی نیست و هرکسی مرتکب شرک اکبر شود اسم مشرک بر او ثابت می‌شود. از طرف دیگر نیز تصریح می‌کنند که درخواست دعا از میت شرک اکبر است. پس لازم است که اکثر علمای اسلام از قدیم تا جدید تکفیر شوند.

▫️برای همین دنبال ریشه این مشکل گشتم که چرا و چه چیزی باعث شده است که یک نفر معتقد شود که درخواست دعا از میت شرک اکبر است، و ریشه آن را در این دانستم که آنها مشرکان زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در ربوبیت موحد می‌دانستند یعنی معتقد هستند که مشرکان هیچ ویژگی و صفت ربوبیتی برای بت هایشان قائل نبوده‌اند و تنها علت مشرک بودنشان این بود که از بت‌هایشان درخواست دعا و شفاعت نزد الله می‌کردند! یعنی فهمشان از شرک مشرکان همین بود! سپس مشرکان را با مسلمانان مقایسه کردند و گفتند هردو شبیه هم هستند و هردو توحید ربوبیت دارند، پس لذا هرکسی درخواست دعا از میت بکند باید همانند مشرکان زمان پیامبر مشرک شود. آنها از این قسمت دچار انحراف شده بودند. [۱]

▫️اینها سخن کسانی نیست که آنها را نشناخته باشد و از دور سخنانی بگوید و تهمت‌هایی به آنان زده باشد یا حقیقت آنان درک نکرده باشد! بلکه سخن کسی است که چند سال از بزرگ‌ترین مناصران آنان بود. سخن کسی نیست که بدون دلیل به آنان چیزی نسبت داده باشد، بلکه سخن کسی است که آن را روز به روز تجربه کرده است و چند سال از عمر خودش را صرف آن کرد. همچین اعتراف می‌کنم که جهل بسیار زیادی در بین مناصران وجود دارد که شاید از عقیده، جز جزوه نواقض اسلام چیز دیگری بلد نباشند، چون تنها کسی که علمش خیلی کم است، فکر می‌کند که همه چیز می‌داند. و هرچه انسان بیشتر یاد بگیرد به جاهل بودن خودش بیشتر معترف می‌شود. اما بر عکس اکثر مناصرانشان آماده فتوا هستند و همین نشان می‌دهد که بسیار جاهل هستند چون تنها انسان جاهل فکر می‌کند عالم است. عالم هرچه بیشتر می‌داند به جاهل بودن خودش بیشتر معترف می‌شود همانند درخت سیبی که هرچه میوه‌اش بیشتر می‌شود شاخه‌هایش به نشانه تواضع به پایین می‌آیند و سر فرود می‌آورند. اما درختی که یک میوه بر روی شاخه‌اش دارد آن شاخه با نهایت تکبر و نخوت به بالا می‌رود و فکر می‌کند به اوج رسیده است! ولی همان شاخه اگر ده سیب بر روی آن باشد، خم شده و به نشانه تواضع سر فرود می‌آورد.

▫️علم نیز همینگونه است، کسی که یک جزوه بیشتر نخوانده است و یک خطبه بیشتر گوش نداده است گمان می‌کند به نهایت علم رسیده و با نهایت تکبر سرش را بالا می‌گیرد و مثل آب خوردن فتوای تکفیر علمایی مثل نووی و ابن قدامه و ابن حجر را می‌دهد که اندازه کل عمر او را فقط کسب علم کرده‌اند. با سفهاء و احلامی مواجه شده‌ایم که توحید را شناخته‌اند و می‌دانند چه شرک است و چه توحید است! اما قاطبه علمای اسلام ندانستند که درخواست دعا از میت شرک اکبر است، و ندانستند شرک و توحید چه بوده است! چگونه چنین چیزی ممکن است؟ والله المستعان

 

………………

[۱] برای همین مشغول نوشتن کتابی هستم که درباره توحید ربوبیت نزد مشرکان است و اینکه آیا درخواست دعا از میت سبب شرک اکبر می‌شود؟ و همچین دیگر انتقاداتی که به این عقیده علمای منتسب به دعوت نجد گرفته‌ام را در این کتاب خواهم آورد به اذن الله.

2 thoughts on “چرا از مناصر دوله به منتقد دوله تبدیل شدم؟ (۱)”

  1. اخی :مجاهدین
    مشکل دوله خود منهج و عقیده دوله نبود بلکه امرا وجندی های بود که بعد شهید شدن افراد عقیده پاک وصادق امور به دست غلات وافراد غالی افتاد واز طرفی همکاری مخالفان دوله با کشور های بود که با دوله مجنگیدن و مخلفان ومعاندان وصحوات با مظلوم نمایی سعی در مخفی نمودن کارهای وهمکاری های ذلیلانه خود بودن و……. ولی دوله خالی از غلات نبود در مناطزه های صوتی با افراد رد بالای دوله می کردن وتفتیش عقاید انها درمورد مسئله که از نظر انها قابل اهمیت بود همان طور که دراصدارات درمورد ان وفرار سران ان مستند صحبت وانها را رسوار کرد مگر در جیش امام علی غلات نبود وامام علی را تکفیر کردن بله وجود داشت ولی بعد از ازمایش الهی انها صف خود را جدا وبا امام علی جنگ کردن ولی باز هم امام علی انها را مسلمان وغصه انها را میخورد از دیر باز این غلات بودن وجود دارند تا به اذن الله ریشه کن شودند همان غلات بودن که خون پاک مجاهدین وزحمت انها را لکه دار می کنند مثلاً من کلیپ صوتی یکی از این غلات احمق را گوش میدادام مگفت شافعی مشرک ابن تیمیه مشرک اجماع کفره و……. ولی اینها بعد نصرت الهی درصف پاک مجاهدان داخل ودر خوشی وتمکین با انها ولی در سختی وناراحتی به کوشه وکنار خزیدن و مخفی شدن . شخص مسلمان نبایستی در قبال اشتباه ساکت شود ویا ان را تایید کند بلکه باید حق را روشن نمود و گفته علما مثل امام نووی و ابن قدامه مقدسی و ابن حجر عسقلانی و قرطبی و … را باید با علماصاحب علم وبصیرت روشن و تحقیق ومشخص کنند که حرف نشات از چه چیزی بود تا روشن شود نمود نه فهم شخص غالی ونه شخص صوفی ونه شخص اخوانی و………نه افراد کچ فهم دیکر

دیدگاه‌تان را بنویسید: