گفتگو  و نصیحتی برادرانه با بیعت دهندگان دوله

گفتگو  و نصیحتی برادرانه با بیعت دهندگان دوله

به قلم: ابومقداد خراسانی

بازنویسی : هیوا مریوانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاه والسلام علی اشرف المرسلین ، حبیبنا محمد و علی آله و اصحابه اجمعین

اما بعد!

این رساله کوتاهیست از بنده حقیر به آن عده از برادرانی که از روی صدق و اخلاص و نیت جهاد با کفار و مرتدین به صفوف  دولة پیوسته اند، به آن برادرانی که مسافت های طولانی را پیموده و با تحمل تمام مشقت ها خود را به مناطق تحت تسلط دولة رسانده اند، امید اینکه خلافت را نصرت دهند اما چه خلافتی!.

برادر میخواهم چند کلمه ای مختصر با تو سخن بگویم..

بله با تو!!

کسی که به قصد نصرت خلافت سلاح به دست گرفته ای، کسی که فکر میکنی این خلافت همان خلافت موعود است.

برادر من !

هدفم از نوشتن این کلمات پراکنده بیان حقیقتی غیر قابل انکار است گرچه خود را در سطحی نمی بینم که با وجود اهل علم لب به سخن بگشایم اما این حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم که میفرمایند “دین نصیحت است” مرا وادار نموده که دست به قلم ببرم و این کلمات را از روی نصیحت و دلسوزی به رشته تحریر در بیاورم و الله می‌داند که تنها از جهت دلسوزی می نویسم.

برادر من !

درست به یاد دارم که چند سال پیش زمانی که خبر قیام دولت اسلامی را شنیدم چقدر خوشحال و مسرور شدم از اینکه الله سبحانه و تعالی به من فرصت داد تا قیام دوباره خلافت را ببینم همیشه در ذهن من می‌گذشت که دیگر دوران خواری و ذلت امت مظلومم به پایان رسید و بعد از سال‌ها جنود و لشکریانی به پا خواستند که دوباره مجد و عظمت از دست رفته امت را احیا می‌کنند اما دیری نپائید که امیدم همانند امید بسیاری از مسلمانان به یأس مبدل شد.

برادر!

میدانم که تو به نیت جهاد حرکت کرده ای اما تا به حال به این فکر کرده ای که چرا با این همه خلوص نیت که تو و امثال تو در راه اقامه دولت خلافت دارید چرا این دولت همه روزه بجای گسترش رو به زوال است؟

شاید بگویی که این ابتلا و آزمایشی از جانب الله است تا با آن پاک را از ناپاک جدا سازد اما برادر به زعم تو بعد اقامه این دولت مگر خالص از نا خالص جدا نشد؟؟

مگر مجاهد واقعی از مجاهد کاذب جدا نشد؟؟

مگر تمام اهل ایمان در یک صف و اهل کفر و نفاق در یک صف قرار نگرفته اند ؟؟

بله تمام این اتفافات افتاد و صف و کفر و ایمان از هم جدا شد اما فرشته های بدری برای نصرت این خلافت نازل نشدند؟!

الله سبحانه و تعالی می فرماید:وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ (روم-۴۷)و همواره یاری مؤمنان بر ما واجب بوده است.

اگر اهل ایمان در یک صف و اهل کفر و ردّه در یک صف قرار گرفته اند پس چرا نصرتی که الله سبحانه و تعالی وعده داده بر گروه مومنین که فکر میکنید شما هستید نازل نشده؟!چرا وعده های کسی که خود را خلیفه و زعیم مسلمانان میگوید عملی نشده؟!همان وعده هایی که در آن از فتح قسطنطنیه و فتح روم و اروپا و آمریکا از آن سخن رفته است.

البته بنده ایمان دارم که این حوادث اتفاق خواهد افتاد و روم به اذن الله به دست مجاهدین فتح خواهد شد. اما سخن من اینجاست که چرا این خلافت که به قول شما مومنان صادق در آن جمع شدند قادر نشد که حتی مناطق متصرفه خود را حفظ کند فتح روم و فلان و فلان سر جای خودش.

میدانی چرا برادر؟!

بگذار برایت بگویم.

بدین خاطر که امراء این دولت بجای رجوع به شورای متشکل از تمام تفاسیر اسلامی و تشکیل امت واحدی از تمام تفاسیر اسلامی و به دنبال آن تشکیل جماعتی واحد از مسلمین که حمایت الله تعالی را طبق حدیث «ید الله مع الجماعه» به دست می آورد تابع  تفسیر خاص «سلفیت خاص نجدیت» شدند و علماء سایر تفاسیر را کنار گذاشته و خود را تابع این مذهب خشک و انعطاف ناپذیر سلفیت خاص نجدی کرده و به همین سادگی خود را از بدنه اهل سنت و جماعت جدا نمودند. در همین مذهبی که از سلفیت خاص نجدیت به وجود آمده بود غلاتی هم به وجود آمدند که به سادگی اقدام به تکفیر سایر تفاسیر و گروههای مخالف خود و حتی دست به قتل بزرگان و شیوخ امت زدند.

اشخاصی که عمر خود را در هجرت و جهاد و سپری نمودند را تحت نام رده با قساوت و بی رحمی تمام به شهادت رساندند. خون مجاهدین را عامل تقرب به الله سبحانه و تعالی دانستند و هزاران عمل زشت و ناپسند دیگر که تحت نام خلافت و دولت اسلامی انجام داده اند که همین اقدامات مانع از مردمی شدن آنها شده است .

برادر من!

نگاهی به سرزمین های تحت تصرف دولة در سال ۹۲ و ۹۳ شمسی بیانداز و همچنین نگاهی به متصرفات فعلی هم بیانداز! چه میبینی؟! آیا این چیزی که حالا در نقشه میبینی مصداق همان شعار مشهور “باقیة و تتمدد” است یا خیر؟

چه فکر میکنی آیا آن اهدافی که بخاطر آن با مجاهدین و اهل سنت درگیر شدی برآورده شده است؟!

این شکست و هزیمت سببش چیست؟!

ابتلاء و آزمایش الله سبحانه و تعالی؟!

اما من اینطور فکر نمیکنم!

به نظر تو این شکست های پی در پی و عقب نشینی های مستمر سببش چیست؟!

فکر نمیکنی که سلفیت خاص نجدیت به عنوان یک مذهب خشن عامل تفرق بیشتر مسلمین شده است؟ فکر نمی کنی خون های پاک مجاهدینی که به دستت کشته شده دامنگیرت شده؟!

آیا فکر نمیکنی که سبب تمام اینها ظلم هایی است که بر مجاهدین مظلومی که به دستت اسیر شده اند روا داشته ای؟!

بیاد بیاور از مجاهدینی که در گروههای اسلامی مخالفت که بعد از یک عمر هجرت و جهاد و نصرت دین الله سبحانه و تعالی بدستت مظلومانه به شهادت رسیدند.

از مجاهدان طالبانی که آنها را روی مین ها نشانده و منفجر نموده ای یا در بازارها و منازلشان اغتیال کرده ای!

از شرعی هایی که آنها را ذبح نموده ای!!

از علمائی مثل قحطانی و ترکی بنعلی و… که به شیوه های مشکوکی آنها را به قتل رساندید!!

بله !!

امروز تمام این خونهای پاک دامن گیرت شده و زمین گیرت نموده!

شکست بعد از شکست!!

آیا پایه های خلافت را در عراق وشام مستحکم نموده ای که اکنون در افغانستان هم شق صف مینمایی؟؟ آیا عراق و شام را فتح نموده ای که حال در افغانستان با حکومت بدیل اضظراری اسلامی طالبان وارد جنگ شده ای؟!

اگر تو هم اکنون به عنوان یک جماعت در افغانستان برای جهاد آمده ای پس حکومت بدیل اضطراری طالبان چه می کند؟ آیا هم اکنون شایسته نیست جماعت کوچک شما تحت فرمان یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی قرار گیرد؟ مگر با قدرت جماعت راحتتر می توان با قدرت حکومتی کفار اشغالگر و سکولار خارجی و نوکران محلی آنها جنگید یا با قدرتی حکومتی ؟

میگویی حکومت بدیل اضطراری اسلامی طالبان مرتد شده اند، چطور امکان دارد که شخصی را بدون گذراندن او از ۴ فیلتر اصلی (۱- اثبات جرم ۲- تأئید جرم توسط الله و رسولش ۳- شروط تکفیر ۴- موانع تکفیر) تکفیر کرد و از دایره ی اسلامش خارج کرد حالا چه رسد به یک جماعت و حکومت ؟ چگونه یک شبه طالبان زمان امیر المومنین ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله مجاهد باشند اما با اعلان خلافت بغدادی ناگهان همه مرتد شده باشند؟! آنهم به خاطر اجتهادات و تأویلات خاصی که این مجاهدین طالبان داشته اند ؟

در یمن و صومال چه دست آوردی داشته ای؟!

اما در عراق و شام… از خلافت بجز چند قریه و روستا چیزی باقی نمانده!

سر در گریبان کن برادر عزیزم!!

آیا این همان خلافتی است که توقع اش را داشتی؟! آیا این همان خلافتی است که رسول الله صل الله علیه و سلم نویدش را داده اند؟!

آیا رسول الله صلی الله علیه و سلم واقعا خبر از همچنین خلافت مال یک مذهب خشن و بدون شوکتی داده اند؟!

آیا گذاشتن نام خلافت بر این چنین دولت مذهبی خشن و بی تمکین تمسخر به خلافت اسلامی نیست؟!

میدانی که دولتی که از آن دفاع میکنی چه چهره خشنی از خلافت به مسلمانان و دنیا نشان داده است؟

هر جا که سخن از خلافت می‌شود همه ذهن شان به طرف صحنه های دلخراشی میرود که از موسسه‌های رسانه‌ای همین دولت نشر شده، هرگاه که نام بغدادی به زبان می‌آید اکثریت مسلمانان مو بر تن شان راست می‌شود در حالی‌که باید با ذکر نام خلیفه مسلمانان احساس آرامش کنند.

چون خلیفه مسلمانان طبق حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم سپر مسلمانان است اما خلیفه فعلی نه تنها سپر مسلمانان نشد بلکه بیشتر سبب رنجش مجاهدین و بیزاری مسلمانان غیر سلفی نجدی و حتی سلفیت نجدی هم شد که در مواردی با آن مخالف بودند .

شاید قبول نکنی اما اینها اندکی از همان حقایق انکار ناپذیر هستند که قبلا از آن سخن راندم و این‌که قبول کنی یا نه به خود مربوط است.

میدانم برادرم که تو واقعا برای نصرت دین الله خارج شده ای اما… راهش این نیست برادرم.

قسم به الله که راه صواب این نیست ، راه صواب در تکفیر مجاهدین و مسلمانان نیست.

الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:

﴿وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ﴾ (انفال – ۴۶)و (در میان خود اختلاف و) کشمکش مکنید، (که اگر کشمکش کنید) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود. »

پس ای برادرم!!

هنوز هم دیر نیست دوباره به آغوش مجلس شورای مجاهدین و یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی برگرد و با تبعیت از شورای تشکیل شده دست از تعصب مذهبی نسبت به اجتهادات خاص سلفیت نجدی بردار و دوباره  به دامان اهل سنت برگرد که قسم به الله راه صحیح و درست در اتحاد و همدلی است و خواری و ذلت در دو دستگی و اختلاف است.

اگر این راه و روشی که در پیش گرفته ای کارساز بود امروز حال و روز اهل سنت عراق و شام این گونه نبود.تمام کفار سکولار جهانی و نوکران محلی آنها همه و همه برای نابودی مجاهدین شریعت گرا با هم همپیمان شده اند در حالی‌که من و تو هنوز با هم در حال نزاع هستیم

پس به آغوش برادرانت برگرد هر چند که در مورادی با تو مخالفتهائی هم داشته باشند . شیخ اسامه تقبله الله در افغانستان را به یاد بیاور و دست از این تفسیر خشن ضد جهادی بردار .

نمیدانم وقتی که این جملات را میخوانی درباره من چه فکر خواهی کرد ، شاید بگویی که این هم از مرتدین و صحوات است یا که در سخنانم تفکر نمایی. قسم به الله که این سخنان را از روی دلسوزی و شفقت برایت گفتم و الله علی ما اقول شهید. و ما علینا الا بلاغ المبین

آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

 

1 thought on “گفتگو  و نصیحتی برادرانه با بیعت دهندگان دوله”

دیدگاه‌تان را بنویسید: