روابط  عقيدتی، سياسی و اخلاقی با ديگران از ديدگاه احمد مفتی زاده

 

روابط  عقيدتی، سياسی و اخلاقی با ديگران از ديدگاه احمد مفتی زاده

 ارائه دهنده : م . مرادی هورامی

درطول تاريخ بشر هميشه دو جريان حق و باطل پا به پاي هم در حركت و تكاپو بوده اند ولي چون جمعشان ناممكن بوده‌است نتوانسته‌اند با هم سازش نمايند به همين دليل طرفدارانشان نيز همينگونه با هم در نزاع و كشمكش بوده و پيروزي هركدام به هر مقدار كه روي داده است شكست ديگري را باعث شده است، اين امر مقدر، با مخالفت ابليس در مقابل دستور پروردگار مبني بر سجده كردن براي آدم متجلي شد، او از اطاعت پروردگار متعال سر باز زد و اساس سوء استفاده در جهت كژي از قدرت انتخابگري كه خداوند به موجودات مكلف داده بود را پايه گذاري كرد لذا تبديل به ياور نفس اماره در جهت مخالفت با سعادت بشر شد و خداوند از همان آغاز فرود آدم به زمين اين موضوع مهم را به ايشان تذكر داد و دوراه سعادت و شقاوت را فرا راه انسان قرار داد و او را در گزينش و انتخاب آن آزاد گذاشت چنانكه ميفرمايد:(قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ . وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)[۱] «گفتيم به زمين فرود آييد، آنگاه هدايت من به سوي شما خواهد آمد هر كس از آن پيروي كند هيچ خوف و حزني بر او نيست اما آنكس كه كفر ورزد و آيات ما را تكذيب نمايد از جمله ياران آتش و در آن جاودان خواهد ماند».  لذا هر وقت  مردم از هدايت پروردگار بهره گيرند و از آن پيروي كنند از اختلاف و تفرقه به دورند و همگي بر شاهراه هدايت در جهت رسيدن به رضوان خداوند متعال گام مي نهند ولي هرگاه از هدايت خداوند فاصله گيرند  به همان اندازه دچار اختلاف و تفرقه و چندگانگي خواهند شد، در همين راستا  و براي رفع اين مشكل، پروردگار رحيم، پيامبران را مبعوث مي دارد تا بشارت دهنده و بيم دهنده باشند. صالح فوزان در كتاب توحيد كه ترجمه فارسي آن موجود است در ص ۷ از ابن عباسس چنين نقل مي‌كند: مدت زمان بين آدم و نوح ده قرن بود و مردم در اين مدت همگي بر دين اسلام بودند . سپس از ابن القيم نقل ميكند كه سبب بعثت پيامبران اين بود كه مردم در عقيده دچار اختلاف شدند چنانكه عرب ابتدا بر دين ابراهيم؛ بودند ، سپس اين آيه را به عنوان شاهد بيان مي نمايد: (وَمَا كَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا)[۲] مردم بر يك دين واحد بودند سپس دچار اختلاف شدند .

بلاخره اين اختلاف تحقق يافت و بشر متفرق و به دو دسته حق و باطل تبديل شدند، گروهي طرفدار حق و جمعي به باطل گرويدند در چنين وضعي خداوند متعال پيامبرانش را مبعوث داشت تا حجت را بر كساني كه راه باطل را در پيش گرفته اند تمام كند و از طرف ديگرحق و راستي را قوت بخشد وبراي تحقق اين امر همه مجتمعات بشري مشمول اين لطف الهي قرار گرفتند، چنانكه مي فرمايد:(وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ)[۳] «ما در هر مجتمع بشري پيامبري را مبعوث داشتيم تا مردم، الله را عبادت كنند و از طاغوت دوري جويند بعضي از آن جوامع  دچار گمراهي شدند و حال در زمين سير كنيد و بنگريد تا بدانيد سرانجام تكذيب كنندگان به كجا انجاميد» .ساس اين تضاد در دو جهت شكل گرفت و پيامبران الهي در اين عرصه كارزار، مردم را دعوت به كافرشدن قبل از ايمان مي نمودند از آنها مي خواستند قبل از كاشتن بذر ايمان در دل آن را از هرگونه مظاهر كفري پاكسازي نمايند و به همين دليل دعوت به تخليه قبل از تحليه و خود آراستن به خلعت الهي سر لوحه دعوت انبياء قرار گرفت چنانكه خداوند ميفرمايد:(فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى)[۴] «پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به الله ايمان آورد به تحقيق به ريسمان خداوند چنگ زده است» . و رسول گرامي اسلام نيز دعوت به پذيرش و عمل به مضامين لا اله الا الله را سرلوحه دعوت خويش قرار داد و از مردم خواست به يگانگي الله تعالي در عبادت و بندگي او اذعان دارند تا رستگار شوند در صحيح مسلم از رسول گراميه روايت است كه ميفرمايند:|مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَكَفَرَ بِمَا يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَرُمَ مَالُهُ وَدَمُهُ وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّهِ| (كسي كه به لا اله الا الله اقرا ر و اعتراف نمايد و به هر آنچه غير از پروردگار متعال مورد پرستش قرار ميگيرد كفر ورزد مال و جانش از تعرض مصون ميگردد و پس از آن  حسابش با خداوند تعال خواهد بود) .

ابن عثيمين/در توضيح اين حديث در ( القول المفيد في الشرح كتاب التوحيد ) مي آورد:  وفي قوله:”وكفر بما يعبد من دون الله” دليل على أنه لا يكفي مجرد التلفظ بلا إله إلا الله، بل لا بد أن تكفر بعبادة من يعبد من دون الله بل وتكفر أيضاً بكل كفر فمن يقول لا إله إلا الله ويرى أن النصارى واليهود اليوم على دين صحيح، فليس بمسلم،

اين فرموده رسول خدا ه كه مي فرمايد: به هر آنچه غير از الله عبادت مي شود بايد كافر شد، مي رساند كه تنها بر زبان جاري كردن لا اله الله بدون كفر به آنچه غير از الله  عبادت ميشود كافي نيست بلكه بايد گوينده آن ، منكر هر كفري باشد و بدان كفر ورزد، لذا كسي كه لا اله الا الله را بر زبان مي راند و معتقد است يهود و نصاراي امروزي نيز بر دين حق هستند مسلمان نيست .

بنابراين لازمه اعتقاد و التزام به لا اله الا الله  دوستي و محبت مؤمن و دشمني و بغض اهل كفر است و كافر نيز كسي است كه اسلام را نپذيرد چنانكه شيخ عبدالرحمن بن حسن آل شيخ رحمه الله  در كتاب فتح المجيد از  شيخ الاسلام ابن تيميه/ نقل ميكند كه فرموده است:” و قدعلم بالاضطرار من دين الرسول ه ، واتفقت عليه الامه: ان اصل الاسلام ، و اول ما يؤمر به الخلق : شهاده ان لا اله الا الله ، و ان محمدا رسول الله ، فبذلك يصر كافر مسلما و العدو وليا ، و ان قاله بلسانه دون قلبه فهو في ظاهر الاسلام دون باطن الايمان، ثم قال:” إذَا لَمْ يَتَكَلَّمْ بِهِمَا مَعَ الْقُدْرَةِ فَهُوَ كَافِرٌ بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ وَهُوَ كَافِرٌ بَاطِنًا وَظَاهِرًا عِنْدَ سَلَفِ الْأُمَّةِ وَأَئِمَّتِهَا وَجَمَاهِيرِ عُلَمَائِهَا ” ازجمله مسائل  ضروري و معلوم دراسلام كه مورد اتفاق امت و اساس آن و اول چيزي است كه مخلوقات به آن امر شده اند اقرار و اعتراف كردن است به اينكه معبود به حقي جز الله تعالي وجود ندارد و محمد رسول و فرستاده اوست، با اين شهادتين كافر تبديل به مسلمان و دشمن تبديل به دوست مي شود، در صورتي كه فقط با زبان به آن اقرار كرده و به دل بدان نگرويده باشد چنين فردي در ظاهر مسلمان و در باطن كافر است ولي اگر در صورت قدرت، بدان اقرار ننمايد، به اتفاق همه مسلمانان در ظاهر و باطن كافر است و اين امر مورد اتفاق سلف امت و امامانش و جمهور علماي اسلام است. بنابراين كسي كه مسلمان نيست روابط با او بر اساس رابطه اسلام با كفر، آنگونه كه قوانين اسلام بدان دستور داده است مي باشد. خداوند متعال مي فرمايد:(لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آَبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ)[۵] «نمي توان قومي را كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشند پيدا كرد كه با مخالفين خدا و رسولش دوستي نمايد، گرچه پدر و فرزند و برادر و طايفه آنها باشند».  خداوند متعال در سوره فتح رسول و يارانش را اينگونه توصيف مي فرمايد:(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ)[۶] «با كافران سختگير و با مؤمنان مهربانند». معبود‌يگانه مسلمانان را از دوستي و موالات كفار برحذر مي دارد تا از كفر بپرهيزند و گرفتار عذاب پروردگار نشوند و التزام به دعوت انبياء را در هر حال براي رهروان راه اسلام لازم مي داند و چنانكه گذشت وابستگي قومي نمي تواند براي محبت كفر دليل باشد و در پيشگاه خداوند عذر محسوب نمي‌گردد چنانكه در دوران انبياء ‌همواره بزرگان قوم به مخالفت آنها شتافته اند، لازم به دانستن است كه حق بر مدار قوميت نمي چرخد بلكه حق آن چيزي است كه موافق كتاب خدا و سنت مطهر رسولش باشد و شايان ذكر است كه هر گونه سهل انگاري در اين زمينه موجب گمراهي مردم و دور شدنشان از شاهراه مستقيم هدايت مي گردد.

بعضي از علماي سوء در اين زمينه گوي سبقت را ربودند و مردم را با تأويلات گمراه كننده از نصوص با كفار و دشمنان دين همنوا و همراه كردند، شيخ ابن عثيمين در(قول المفيد) در مورد مسامحه و سهل پنداشتن كفر از جانب بعضي از انديشمندان مي گويد: از جمله خطرناكترين مسئله براي ملتهاي اسلامي اين است كه كفر به غير اسلام نداشته باشند و عدم حساسيت نسبت به مظاهر كفري چيزي است كه باعث ورودشان به جرگه كافران ميگردد.  زماني كه در كردستان شيخ عزالدين با ناديده گرفتن اين اصل اعلام داشت اگر جبرئيل از آسمان فرود آيد و خودمختاري كردها را با خود به همراه نداشته باشد او را نمي‌خواهم، زمينه براي حاكميت فرهنگ كفر فراهم شد، مخصوصاً آنگاه كه با سكوت ملبسين به لباس اسلامي نيز همراه گشت، چون همواره سكوت در مقابل باطل باعث ظهور آن و مستور گشتن حق ميگردد، از طرف ديگر آقاي مفتي زاده با تأويلات خويش بستر فرهنگي را برايشان متحقق نمود[۷]  او كفر همه كافران عالم را تأويل نمود و از نبودن كافر در اكثر ادوار تاريخ سخن به ميان آورد و حتي براي قاتلان و جلادان سنگدل و گمراهي كه مسلمانان مظلوم همراهش را كشته بودند دلسوزي نمود و خطا و جنايت آنها را نيز عبادت ناميد و از باب ترحم و دلسوزي برايشان اشك ريخت، چنانكه در ادامه بحث، سند آن را از زبان خود مفتي زاده بيان خواهيم كرد، هم اكنون نكاتي از متن وصيت نامه اي را كه به سال ۶۲ در تهران نگاشته است مورد بحث قرار ميدهيم، او مي گويد :

  “در تبليغ دين علاقه به هدايت و خوشبختي مردم اساس كار است اما افرادي كه جدلي ميشوند معمولا اين خصلتشان ضعيف و يا احتمالا هم محو ميشود . …”

ما موظفيم خود را اصلاح و دعوت را همانگونه كه صحيح است به همه مردم برسانيم و خواهان هدايتشان باشيم اما اين امر را با حب و دوست داشتن كافران، نبايد اشتباه گرفت چون رسول گرامي در حديث صحيح مي فرمايند كه انسان در قيامت با همان كسي محشور مي گردد كه در دنيا اورا دوست داشته است|المرء مع من احب| و ما نبايد فكر كنيم كه هدايت در دست بشر است چون خداوند به رسول گراميش مي فرمايد تو تنها تذكر دهنده و بشارت دهنده و ترساننده هستيد، لذا افراط در اين زمينه باعث گمراهي و هلاكت است چنانكه سرانجام مفتي زاده ايها بدان دچار و كارشان به جاي رسيده كه براي كافران دعاي مغفرت نمايند.

 در ادامه مي گويد:”خودتان به ياد آوريد جلسات بحث با مخالفان خصوصا با ماديها و بالاخص با ماركسيستها را. بلي كه گاهي ميشد مثلاً در باره تنها يك موضوع چندين شب تا صبح با يك شخص بحث ميكرديم، بدون اهانت يا عصبانيت … اخيراً متوجه روح مسأله شده ام، كه واقعاً هدف درونيمان شده بود: اثبات بطلان مكتب طرف، نه هدايت يك فرد ….”

هنگامي كه دعوت از مسير صحيح خود فاصله گرفت و با برداشتهاي شخصي به هم آميخت به چنين سرانجامي منتهي ميگردد، در دوران دعوت نبوي اين امر سابقه نداشته است كه شبي را پيامبر اسلام ه تا روز با مخالفي بحث كند، اصلاً اين همه بحث مگر ممكن است حق باشد؟ سرانجام پرحرفي به سخنان بيهوده مي انجامد. پيام رسول گراميه در دعوتش بسيار كوتاه و صريح و خالي از هرنوع افسانه گوئي و فلسفه بافي بوده است، مردم را دعوت به عبادت خداي واحد و اجتناب از معبودان باطل مي نمود و خود و يارانش نيز بدان ملتزم بودند و همه مردم نيز به فراخور حال خويش سخنان حكيمانه اش را مي فهميدند، لذا براي هدايت ديگران در عين باطل شمردن باورهاي آنها بايد از زياده گوئي پرهيز نمود و ممكن نيست ما ديگران به خير دعوت كنيم اما در مورد حقانيت خويش و ابطال عقايد و منش آنها مخصوصاً ماديها و كمونيستها ذره اي شك به دل راه دهيم چون بعد از حق جز گمراهي چيزي وجود ندارد.

در ادامه مي گويد:” ..قضيه دشنام به مائو و نوار توضيحات بعدي را در باره اشتباه تطبيق به ياد آوريد ، كه اگر روحيه مناظره اي در دل نفوذ نداشت چنان اشتباهي، احتمال پيش آمدن نداشت. در اين ايام بررسي گذشته ها، متوجه شدم كه علت چنين اشتباهي تنها همين واقعيتها كه:۱٫ بشر قابل اشتباه است ۲٫ ماركسيسم پايه شومترين استبداد و مسخ بشريت است،  نبوده، بلكه عمده همان خصلت جدلي بودن است كه عامل عجولي براي ابطال مدعاي طرف ميشود … در نتيجه اشتباهاتي بار مي آورد . وقتي ارزيابي ميكنم تفاوت دو تبليغ را، و فكر ميكنم كه اگر روش تبليغمان دچار چنان خطاهايي نميشد چه بسا بسياري از جوانان دست و جان خود را با شكنجه و كشتار پاكترين جوانان كردستان نمي آلودند و خود نيز در كوهها گرفتار نمي‌ماندند چنانكه سخت ترين داغها را بر قلوب كسانشان بنشانند در شرمنگي و حسرتي غرق ميشوم كه قابل توصيف نيست، متأسفانه براي جبران گذشته، در اين كنج راهي ندارم مگر دعاي مغفرت براي گذشتگان هر دو طرف ( از گروههاي غير اسلامي ، اكثر  افرادي كه مخالفتشان با اسلام به دليل نا آشنائي و درك مشتبهانه بود نه كفر ) و براي خودم و طلب هدايت براي زنده ها.”[۸]

خداوند ما را بر دلها مطلع نگردانده بلكه موظفيم از غيب داني و غيبگوئي پرهيز نمائيم علما مي گويند ما به ظاهر حكم مي كنيم و خداوند بر دلها آگاه است در قرآن لفظ شرك را در مورد كساني كه هنوز دعوت اسلام را استماع نكرده اند بكار برده است و اين ميرساند عدم پذيرش دين از جانب غير مسلمان به هر سببي تحقق يابد موجب كفر او ميگرددو احتياجي به تأويل ندارد چنانكه ميفرمايد:(وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ)[۹] «اگر مشركي به تو پناه آورد اورا پناه ده تا كلام خدا را استماع نمايد سپس او را به مكاني امن برسانيد و سبب آن اين است كه آنها قومي نادان هستند». چنانكه ملاحظه ميكنيد علي رغم بكار بردن ناداني و جهل در موردشان باز هم آنها را مشرك مي خواند اين بدان سبب است كه ما مجبورهستيم كه بر اساس ظاهر حكم و از تأويل و تفسير به راي دست برداريم و رسول گرامي اسلام ه و جانشينان برحقش و اصحاب كرامش در مقابله و جهاد اقدام به تفتيش عقايد و دلها نكرده اند. ماركسيستها به حكم باور و اعتقاداتشان اسلام و اعتقادات ديني را باعث افيون توده هاي مردم مي دانند لذا توجيه اعمال آنها تنها يك خيالبافي گمراهانه است. مفتي زاده خود را شرمنده و ملزم به دعا و مغفرت براي گذشتگان از هر دو طرف مي نمايد و اينگونه مي انديشد كه ماركسيست كافر نيست و دليل آن را احتمال عدم درك  اسلام ميداند در حالي كه به نص قران مسلمان حق ندارد براي كسي كه بر اساس عقايد كفر از دنيا رفته و از پذيرش دين راستين سر باز زده طلب بخشش نمايد اما او اين كار را چاره جبران گناه مي داند، خداوند متعال ميفرمايد:(مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَن يَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُواْ أُوْلِي قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ)[۱۰] «پيامبر و مؤمنان نبايد براي كساني كه مشرك بوده اند گرچه از نزديكانشان باشد طلب آمرزش نمايند بعد از آنكه دانستند كه صاحبان شرك ياران آتشند»، اما ايشان در همين حد توقف نكرد بلكه سرانجام كارش به جايي رسيد كه رهبران كفر و كمونيست را چون مناديان نجات جلوه داد و زبان به مجد و ثنايشان گشود و هوادارانش به جاي بررسي زندگي انبياء و صالحان امت به كتابهاي گاندي بت پرست و رهبران حركتهاي سياسي جهان، جهت عبرت گيري و افزودن به فهم و شعور خود روي آوردند چنانكه مفتي زاده مي گويد:” زماني هم كه خيلي خامتر بودم از مطالعه هر بحث مربوط به احوال يا اقوال يا اعمال يك انسان خواه از راهنمايان اصلي راه خوشبختي بشريت _ عليهم الصلاة و السلام _ يا از كساني كه با رابطه مستقيم مانند خوبان اصحاب يا ساير مجاهدان زمانها ، يا رابطه منقطع مانند امثال گاندي و لومومبا ، و پيروان صادق آن راهنمايان بودند ، و هر چند در سلسله زمامداران قلدر و بر مسند آنها مانند عمر بن عبدالعزيز _ ع _ و امثالش سير نميشدم .”[۱۱]

مفتي زاده رهبران راه خوشبختي را به دو گروه تقسيم مي كند اول آنهايي كه رابطه مستقيم با حق داشته اند و دوم آنها كه رابطه منقطع با آن داشته اند ولي بر اساس حق راه پيموده اند، اما اينكه چگونه بين اين متصل و منقطع را به هم وصل كرده بايد در خوابها و رؤياهاي صادقانه اي دنبال آن بگرديد كه در شرفيابيهاي حضوري به آن نائل شده و دليل آنهم ادعاي گوينده آنست و فضولي هم ممنوع مي باشد !!!!!

سبحان الله كساني كه منهج كفر را برگزيده و دين و دين باوري را افيون توده ها معرفي مي نمايند و اعتقاد به خدا و قيامت و نبوت را مسخره مي كنند نه تنها مورد بغض قرار نمي‌دهد، بلكه چون اسوه اي حسنه از آنها نام مي برد و به عنوان محبوب خدا از آنها سخن به ميان مي آورد چنانكه در نوار كفر و كافر از لومومباي كمونيست به عنوان محبوب خدا ياد ميكند در حاليكه خداوند متعال مي فرمايد:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ)[۱۲] «اي كساني كه ايمان آورده ايد دشمنان من و خودتان را به دوستي نگيريد». و خود دشمنانش را در كتابش معرفي مي نمايد چنانكه مي فرمايد:(وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا)[۱۳] «هر كس به الله و ملائكه‌ها و كتابها و رسولان پروردگار و روز رستاخيز كافر باشد به حقيقت گمراه و از راه هدايت دور گشته است». اگر كمونيستها مظهر اين كفر و الحاد نباشند پس مصاديق اين آيه هاي آشكار چه كساني هستند؟ اين عقيده بسيار پست تر از عقايد مرجئيهاست كه به شدت مورد انكار اهل علم و پيروان قرآن و سنت قرار گرفتند چون آنها ارتكاب گناهان عملي را مضر به حال ايمان نمي دانستند و دل را تنها اساس ايمان معرفي ميكردند و حتي غلات آنها اقرار را هم شرط ايمان نميدانستند ولي با اين حال، شناخت و اعتقاد قلبي را ايمان و خلاف آن را كفر مي پنداشتند ولي مفتي زاده پا را از اين هم فراتر نهاده و اعتقاد خالص دروني را صرف نظر از اينكه ايمان به خدا و نبوت و قيامت جزو آن باشد يا نه، نشانه كمال و هدايت غير مستقيم و منقطع و لايق محبوب خدا بودن مي داند. همين امر زمينه گرايش به كفر و الحاد را در جوانان و مردم ما فزوني داد و بدون احساس گناه به كفر گرويدند، چون در هر حال خود را مورد مدح و ثنا و محبت مي يافتند چنانكه مي آورد:

“در صورت كامل بودن ايمان خواص ماهوي محبت نيز كامل ميشود و ديگر حصار محدوديتها را ميشكند و همه را حتي دشمنان را نيز شامل ميشود … و حتي براي آنها نيز كه آن همه عذاب را به ما چشاندند و آن گلهاي صفا و خيرخواهي را شكنجه كش يا زنده بگور كردند ، چنان آرزوي سعادت و عاقبت به خيري دارم كه از رنج و محنت خود اگر موجب سعادت آنان گردد لذت ميبرم، حتي از عذاب آخرت.” [۱۴]  

آري تئوري بافي و رها كردن لجام خيال او را به جايي مي كشاند، بغض كه هيچ، حتي حاضر است رنج و محنت را در راه نجات آنها به جان بخرد تا جايي كه عذاب آخرت را به جاي آنها بر خود تحمل نمايد. هيهات، هيهات.

مفتي زاده در مورد روابط با گروههاي غير اسلامي ميگويد :

    ” اگر غير مسلمان در خصومت با اسلام نباشد حكم روابط گوناگون با او همان حكم روابط غير مبعوث است.”[۱۵]

صرف نظر از علت عدم پذيرش اسلام توسط ديگران ، چنانكه گذشت غير مسلمان كافر است و در جامعه اسلامي داراي يكي از احكام سه گانه است يا به حاكميت اسلامي ماليات سالانه (جزيه) پرداخت مي كند و اهل ذمه است و يا با حكومت اسلامي عهد و پيمان دارد لذا از هرگونه گزندي از جانب مسلمانان در امان است و يا براي انجام كاري امان خواسته و به اصطلاح كافر مستأمن است لذا تا پايان مدت مذكور جان ومالش در امان است  و با اين وضع در جامعه اي كه در هر روز و شب آن پنج بار بر گلدسته هايش بانك الله اكبر و شهادتين اعلام ميگردد و امكانات ارتباطات جمعي و رسانه ها، امكان ارتباط  با علماي اسلام را در هر موقعيتي ممكن ساخته است هر عذري نشان از سستي صاحب آن و برايش معذرت نمي باشد.

مفتي زاده ميگويد:” اكنون در هيچ جا، جامعه اسلامي نداريم، از بحث رابطه‌هاي گوناگون با«ذمي»- كه فقط- در جامعه اسلامي مطرح است صرفنظر كرديم.”[۱۶]

اين انديشه خطاست چون نمي توان سرزميني را كه مسلمانان در آن زندگي ميكنند و متعلق به آنهاست و شعائر اسلامي در آن بر پاست را به دليل اينكه حكام ظالم گاهاً مانع اجراي احكام اسلام به صورت كامل آن شده اند را غير اسلامي خواند و همچنين ادعاي صرف نظر كردن از حكمي به سبب عدم اجراي آن در شرايط فعلي چون قانون اهل ذمه، كه هم اكنون بر اساس آن به خاطر سلطه كفر عالمي و ضعف و زبوني مسلمين عمل نمي شود، ادعايي است كه فاقد هر گونه دليل شرعي است. عجيب اين است كه مفتي زاده ايها و تكفيريها در اين مورد اتفاق نظر دارند هر دو به عدم وجود جامعه اسلامي در شرايط كنوني رأي مي دهند اما تكفيريها آن را مستمسك تكفير همه و مفتي زاده ايها آن را مستمسك تبرئه همه مي دانند و به نفي وجود كفر در عالم راي مي دهند لذا همه گروهاي غير اسلامي را بسان هم نگريسته و حكم واحدي را برايشان ثابت مي كنند چنانكه در نوشته هاي مفتي زاده آمده است كه :

گروههاي غير اسلامي در غير حال مخاصمه( مانند ارمني ها و آشوريها و زرتشتيها و…)كه فتري بحساب مي آيد.”[۱۷]

منظور از فتري مجموعه اي از انسانها هستند كه دور از اهل علم به سر برده ودعوت انبياء به آنها ابلاغ نگشته است. در گذشته از جانب الله تعالي براي چنين جوامعي پيامبري را از جنس خودشان مبعوث تا با ابلاغ پيام، خداوند بر آنها اتمام حجت نمايد و آنها نيز تك و تنها به انجام رسالت قيام كردند و جز خداوند براي انجام اين امر ياوري نداشتند، اما در زمان ما چنين جامعه اي فقط در عالم ذهن مي تواند مصداق داشته باشد و جز در حيطه خيال، كاربردي ندارد و در مورد آن با كمال اطمينان مي توان گفت فريبي است از سوي شيطان به وسيله آن در سدد اغواي امت اسلام ميباشد، همانطور كه باعث گمراهي امتهاي ديگر در تاريخ بشر شده است ، كه براي نجات آن بايد به قرآن و سنت همانگونه كه سلف صالح اين امت فهميده اند بازگشت.

مفتي زاده بدليل دوري از فهم رهبران امت و خيال انديشي و تفسير به رأي چنان مسائل را تحليل ميكند كه خواسته يا ناخواسته تاريخ اسلام و حركت پيامبر و اصحاب را زير سؤال مي برد، ميگويد:

 ” اگر مسلم بود كه كدام طرف ظالم است اما خود آن طرف، اين حقيقت را درك نمي كرد بخاطر اشتباه و سوء فهم نسبت به ماهيت قضيه، خود را بر حق و طرف را ظالم تصور مي كرد در چنين صورتي حتي المقدور بايد كاري كرد كه توسل به زور پيش نيايد.”[۱۸]

خداوند متعال به مؤمنان دستورميدهد كه: در راه خدا باكساني كه ميخواهند با شما بجنگند جهاد كنيد و رسول گرامي و اصحاب نيز به آن عمل كردند و هيچ وقت جهاد و جنگ في سبيل الله را به خاطر ظن و گمان به عقب نينداختند كه اگر چنين بود در هيچ زماني نمي بايست جبهه حق اقدامي انجام دهد چون با اين توضيح كه مفتي زاده ميدهد مي بايست در ميان جبهه باطل تحقيق كرد تا معلوم شودكه آنها در كارزارخويش و مقابله با حق موقفشان چگونه است، آيا خود را برحق دانسته و طرف مقابل خويش را باطل يا اينكه عمدا و آگاهانه با حق ميجنگند؟ سربازان هيتلر در جنگهاي جهاني اول و دوم براي برتري نژاد آريا و حاكميت جهاني مي جنگيدند و لشكر سرخ روسيه باورش شده بود كه براي تحقق حكومت پرولتارياي استاليني و حكومت كارگري بايد مساجد، اين مظاهر افيون توده ها از نظر گاه كمونيسم را از بين ببرند و در كشورهاي آسياي جنوب شرقي به كشتار وحشيانه مسلمانان اقدام نمايد و سرانجام براي تحقق حكومت بعث در جريان انفال توسط فدائيان و گارد ويژه صدام هزاران كرد مظلوم نابود شوند و بلاخره فدائيان معتقد به كمونيست در كردستان تعداد زيادي از ياران مفتي زاده را تنها به جرم مسلمان بودن اما در واقع بنا به اعتقادات خودشان براي خالي كردن جامعه از وجود اين چنين كساني كه بر اساس انديشه كمونيستها مرتجعند از بين ميبرند، بنابراين بايد بر لاشه كمونيست ها و سربازان جان فداي هيتلر و صدام دعاي مغفرت نثار روحشان كرد و اقدام مسلماناني را كه از خود دفاع كرده و در راه آرمانهاي دينشان در اين گير و دارها رزميده‌اند تخطئه كرد چون قصد دشمنانشان با اين كارها خيرخواهي بوده است ولي اينها با كساني مخالفت كرده اند كه خواهان نجات بشريت بوده اند. چنانكه ملاحظه ميكنيد مسلمانان بيشتر در تعرض حمله و محكوميت قرار دارند و اعمال و كردار دشمنان دين با تأويل مورد چشم پوشي واقع مي گردد. سرانجام مفتي زاده به جاي بازبيني تفكرات خويش و بازگشت از انديشه هاي اشتباه، به كمك كردن يك حركت لائيكي غيرمسلمان نيز در صورت مقابله باحاكميت فتوي مي دهد چنانكه ميگويد :

” گروهي زياد كه مدافع از حق اند و در برابر باطل مي جنگند اينها بعضي از اعمال اين حكومت را مي بينند كه نادرست و ظالمانه است… اين عده را از اين جهت كه مدافع حق اند بايد تقويت كرد خواه مسلمان باشد يا نامسلمان.”[۱۹]

نامسلماني كه مفتي زاده از آن ياد ميكند بچه مسلمان فريب خورده‌اي است كه بدون تحقيق به دام كمونيستها افتاده و به اميد سرابي كه برايش ساخته اند به راه افتاده و سر از پا نشناخته خود را سپر بلاي كمونيستها نموده و چشمان خويش را نسبت به تمامي حقايق بسته است چنين افرادي كه بديهي ترين مسائل باور را انكار كرده و در راستاي تحقق الحاد و نابودي دين در جبهه مخالفين حكومت قرار گرفته اند، معلوم نيست مفتي زاده كدام اقدام آنها را دفاع از حق مي داند كه اين گونه ارتداد آنها را سهل و حكم به تقويت و حمايتشان مي دهد و زمينه گرايش به آنها را در ميان جوانان مسلمان آسان و در نهايت جبهه بي ديني را آگاهانه و يا ناآگاهانه تقويت مي كند؟ كمترين ضرري كه از جانب اين افراد مورد نظر مفتي زاده نصيب ملت كرد شد اين بود كه فرهنگ بيش از هزار ساله اين مردم، مورد هجوم قرارگرفت و با انواع عقايد و افكار و ارزشهاي الحادي و اروپايي مخلوط، طوري كه باز شناختنش احتياج به دقت فراوان دارد و كمترين هديه آنها براي ملت كرد بي بند و باري و فساد اخلاقي بود وتحت نام آزادي و با نام انسانيت و آزادي، كرامتها را لگدمال و به همه ارزشها پشت پا زدند، آيا در چنين وضعي اينگونه بايد از ارزشهاي ديني حمايت كرد؟ مگر كار يك مسلمان ابلاغ دين است يا تأويل كفر؟ انا لله و انا اليه راجعون.

سرانجام مفتي زاده در اين وادي تا جايي پيش مي رود كه به سبب نيات، كمونيستها را خادم و پيرو حق هم ميداند و دراين احوال در صورت وقوع جنگ خود را  قاتل و گناهكار ميداند  و چنين جنگي را مشركانه مي خواند ، چنانكه مي گويد :

“ممكن است درميان قاتلان يا شكنجه گران افراد ما، كساني باشند كه واقعاً باور كرده باشند به: خادم و محق بودن اين گروه ها و خائن و غير محق بودن ما ، چنان فردي، بحسب نيت خادم است ( اما فريب خورده ) و آيا مسلمان ، اجازه دارد خادم به خلق را بكشد؟ و بهمين دليلها بود كه ميگفتم: اگر با آنان بجنگيم، خواه بكشيم يا كشته شويم، قاتليم. و با تسليم شدن به همين موازين اسلامي بود كه الحمد لله به جنگ جاهلانه و شرك آلود گرفتار نشديم. ….. ياران عزيزم به چند بيت شعر حضرت محي الدين عربي كه يك بار براي جمعي از شما خواندم و به مثال موسي و شبان مولاي رومي و امثال اينها بيشتر توجه كنيد ……  عرفا بهتر از فقها و متكلمان ارزش انسان و رابطه خالق با خلق را فهميده اند.” [۲۰]

متأسفانه مفتي زاده چنانكه مشهود است گمراهيهاي تصوف در او مؤثر و تحت تاثير افكار انحرافي حلول محي الدين عربي و خيابافيهاي شاعرانه هم كيشانشان قرار گرفته و در كوله بارش از هر فرقه گمراهي يادگاري با خود دارد.

مفتي زاده براي دفاع از آنچه به عنوان دين بافته است دايره تأويلات را براي تبرئه عموم   آنچنان مي گستراند كه راهي براي امر به معروف و نهي از منكر باقي نمي گذارد چنانكه ميگويد:

“هركس با حسن نيت از يكي از مذاهب اسلامي پيروي كند آن مذهب بحكم ضرورت بجاي اسلام و خود او نيز بعنوان مسلمان شناخته مي شود (البته هر دو با شبهه).”[۲۱]

مگر در ميان فرق اسلامي چند نفر يافت ميشود كه بتوان در موردشان گفت كه با حسن نيت از مذهبشان پيروي نمي كنند؟ مگر طرفداران تصوف با اخلاص به خدا شرك نمي‌ورزند و خلاف دين محمد را مخلصانه انجام نمي دهند؟ مگر اين همه بارگاه و ضريح كه بر گور صالحان در ميان امت اسلام بر خلاف دستور اسلام و وصيت رسول خدا ه ساخته شده از طرف مردم با حسن نيت مورد پرستش، استغاثه ، فريادرسي، سجود و ركوع و درخواست شفاي مريض وانواع عبادات ديگر ….. قرار نميگيرند؟ مگر پيروان هر مذهبي خود را برحق نمي دانند؟ آيا مي توان همه آنها را به سوء ظن متهم كرد؟ اما  مگر اين همه كژي را مي توان به خاطر حسن نيت صاحبش ناديده گرفت؟ مگر مسلمان به حسب توانايي موظف به زايل نمودن منكر نيست؟ مگر نه اين است نشان خير امت بودن را به خاطر همين خصوصيت دعوت به خير و نهي از منكر از جانب پروردگار متعال دريافت داشته است؟ اين وحدت مذموم چه ارزشي دارد كه به خاطر آن بايد از همه وظايف دست كشيد و اين همه واقعيتها را ناديده گرفت ؟ اين تأويلات همگي در راستاي انحرافي شكل ميگيرد كه فردي مي خواهد قرآن را و دين خدا را با ذوق خويش تفسير نمايد و براي توضيح و تفسير اسلام به اوهام و خيالات عارفانه روي مي آورد  .

مفتي زاده ميگويد :

” اگر مسلماني كاري كرد كه در مذهب مورد قبول وي درست باشد منِ نوعي كه به حكم مكتب، مذهب خود، كار او را نامشروع و خلاف مي دانم حق ندارم با او آنچنان مقابله كنم كه گوئي كار خلافي انجام داده است، زيرا هر مسلماني كه مذهبي را پذيرفته ملزم به پيروي از همان مذهب است چون خود را به آن مذهب ملتزم ساخته است.”[۲۲]

پس در طول تاريخ اسلام چرا علما اين همه در راه دفاع از اسلام راستين بر خود سخت گرفته و از تمامي اسلام همانگونه كه بوده و در مقابل گروها و فرق ضال چون خوارج و مرجئه وجهميه و قدريه و معتزله و جبريه و رافضه و تصوف ومجسمه و اشاعره…. از سنت دفاع كرده اند؟ مگر نه اين است وظيفه دفاع از دين و رساندن پيام آن را اسلام بر عهده دانشمندان دين نهاده است؟ مگر كتمان كنندگان حقايق را خداوند متعال در كتاب كريمش لعن نكرده است ؟ پس چرا براي همه طرفين اختلاف، بايد تأويل به خير كرد؟ آيا اين هدايت است يا گمراهي ؟ در حديث صحيح كه  اصحاب سنن چون ابوداود و ترمذي و امثال ايشان از ائمه حديث از طريق جماعتي از اصحابش چون معاويه و انس بن مالك و ديگران با سند حسن روايت كرده اند كه رسول اللهه فرمود:|افْتَرَقَتْ الْيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَسَبْعِينَ فِرْقَةً وَافْتَرَقَتْ النَّصَارَى عَلَى ثِنْتَيْنِ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً وَ ستَفْتَرِق أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً كُلُّها فِي النَّارِ إِلَّا وَاحِدَةً قَالُوا مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هي مَا أَنَا عَلَيْهِ وَأَصْحَابِي| (يهود تبديل به هفتاد و يك فرقه شدند و نصاري نيز به هفتاد و دو فرقه تبديل گشتند و امت من نيز به هفتاد و سه فرقه تبديل مي شوند همگي جز يكي از آنها در آتش است. گفتند: اي رسول خدا آن چه كساني هستند؟ فرمود: آن راهي است كه من و اصحابم بر آن قرار داريم.) لذا براي پرهيز از گمراهي بايد راه اصحاب را طي كنيم تا از راه رسول خدا ه دور نگرديم. ناصرالدين الباني/آنگاه كه در مورد اخوان المسلمين از او سؤال ميشود توضيحي مي دهد كه آوردنش در اينجا مفيد است چون اكثراً گروهها و احزاب به دردهاي مشابهي مبتلا هستند ايشان ميفرمايند :

اخوان المسلمين جماعت خويش را بر اساس اصلي][۲۳]  [ بنيان نهاد كه برآن اساس  خيرخواهي دريافت شده از كتاب و سنت و دعوت به خير و مخالفت و نهي از باطل در ميانشان رخت بر بست ، اين اصل را نيز رها شده و مطلق در مورد مسائل بكار بردند ، اما خداوند متعال در سوره عصر مي فرمايد:(وَالْعَصْرِ (۱) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (۲) إِلَّا الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ) «به درستي كه انسان در زيان است . مگر كساني كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند. و به حق سفارش كنند. و به صبر همديگر را سفارش نمايند».

هر گاه اصحاب كرام ن همديگر را ملاقات ميكردند و يا از هم جدا مي شدند اين سوره را تلاوت مي كردند، چنانكه ميدانيد حق ضد باطل است و باطل،  در اصول و در فروع وجود دارد، و هر چيز مخالف راستي باشد باطل است و  اين عبارتي كه اخوان المسلمين چون اصلي بدان پايبند است و سبب ماندگاري آنها در مدت ۷۰ سال شده است از لحاظ فكري از فهم اسلام صحيح بسيار دور است لذا قادر به تطبيق عملي اسلام نخواهد شد ، چون فاقد يك شيئ  بخشنده آن نخواهد شد [۲۴]. )

اگر مسلماني درچنين اوضاع و احوالي، دخالت كند و اقداماتي را انجام دهد از نظر مفتي زاده كارش نادرست است، چنانكه ملاحظه خواهيد كرد حكم غير مبعوث را براي چنين افرادي قائل است و اين مي رساند كه او اين كار را خطا و اشتباه ميداند اما آن را از نوعي مي‌داند كه به دليل ندانستن، صاحبش معذور است، اما به جاي هرگونه راهنمايي و هدايت بر اساس كتاب و سنت يا هر اقدام اصلاحي ديگر، با دادن حكم غير مبعوث بودن چون هميشه خود را از دادن هر گونه جواب صحيح و تحليل درست آن مي رهاند چنانكه مي گويد :

” گروه كثير و شايد اكثريتي از مسلمانان ناآگاه در مسائل اين قبيل برخوردها حكم غير مبعوث را دارند زيرا فقط ظواهر ساده را مي بينند و به آساني به هر طرف كه تبليغي و سر و صدايي باشد كشيده مي شوند.”[۲۵]

طرفداران مفتي زاده خود را پيرو مذهب امام شافعي مي دانند ولي نه آنها و نه استادشان براي هيچكدام از مسائل اعتقادي و مسائل تحليلي، استنادي به اقوال امام شافعي و هيچكدام از ائمه اين مذهب ندارند و اين مي رساند سخناني كه در اين زمينه توسط آنها گفته شده و يا نوشته شده، ادعايي بيش نيست.

در يكي از نوشته هايشان آمده است:”شاگردان مكتب قرآن- كه همان پيروان استاد بزرگوار كاك احمد مفتي زاده هستند- خود را اهل قبله و مسلمان و متدين به كتاب و سنت و پيرو مذهب امام شافعي- س- مي دانند.”[۲۶]

آيا واقعاً امام شافعي معتقد بود كه در دنيا كافر نيست و يا در اكثر ادوار تاريخ چنانكه مفتي زاده اعلام مي نمايد كافر وجود نداشته است؟ آيا امام شافعي قائل به ارتداد افرادي كه مرتكب اعمال كفري مي شوند و يا اقوال كفري كه باعث خروج از دين است را بر زبان جاري مي كنند نبوده است؟ چنانكه هم اكنون مكتبيها كفر كمونيستها را نيز نه تنها تأويل به خير بلكه بسياري از رهبران كفري حركتها و جنبشهاي ضد استعماري از نوع غربيش را چون اسوه اي مي نگرند و در سدد مدح و ثنايشان بر مي آيند و به ترويج كتابهايشان اقدام ميكنند، آيا امام شافعي اهتمام به امر حديث نداشت و حكم به تحريم خواندن و تدريس كردن و فتوي به آن مي داد؟ اصلاً مگر براي اين افكار پريشان مفتي زاده در عالم اسلام همتايي يافت مي شود؟ متأسفانه رسالت صغراي مذعومي كه بر اساس خواب و خيال، مكتبيها به آن معتقدند راه هرگونه تحليل و بررسي را بر آنها مسدود نموده است و تا زماني كه چنين باشد و هر گونه تحليل و بررسي را از دريچه افكار مفتي زاده بررسي نمايند اميدي به نجات آنها نيست به همين دليل هر چيزي هر چند نادرست و مغاير با شرع باشد از مفتي زاده مي پذيرند به اين سخن توجه كنيد :

“هيچ تفكر و عقيده اي صد در صد باطل نيست، و اصطلاحاً باطل محض وجود ندارد.”[۲۷]

ثمره چنين باوري اين شده است كه افكار و عقايد ديگران را هر چند با اسلام و دين در تضاد باشد محترم بدارند ولي نسبت به حديث و اقوال علماي اسلام بي اعتنا باشند و در برخوردها و محاورات به راحتي حديثي را كه با افكارشان نخواند منكر و مسلماني را به سبب انجام كاري مغاير با برداشت آنها باشد محكوم ميكنند و از زدن هرگونه القاب و عناويني كه شايد بيشتر برازنده آنها باشدبه ديگران ، ابا ندارند.

آقاي مفتي‌زاده نه تنها مسلمانان را به خاطر پرهيز از اختلاف، از دعوت به خيركردن همديگر منع ميكند بلكه در مورد چپيها و ماديها و كمونيستهايي كه فلسفه وجوديشان مسخ بشريت است نيز دچار تفريطي ناجايز و غير بخشودني شده است.

در مورد اختلافات مسلمانان با همديگر مي گويد :

“بايد بيشتر به مسائل مورد تعاطف پرداخت و از بحثهاي خلافي حذر كرد از هر عملي كه ممكن باشد به سرد شدن عواطف برادري ما بين دو فرقه اسلامي بينجامد و يا مايه سوء استفاده بدخواهان و دشمنان براي تحريك اختلاف و خصومت گردد جداً اجتناب ورزيد.”[۲۸]

رسول گرامي ه فرمود در ميان گروهها و دستجات ايجاد شده، تنها فرقه اي را كه بر منهج او و اصحابش قرار داشته باشند اهل نجات مي داند و در مورد بقيه ميفرمايد كه همگي دچار آتش و عذاب خداوند مي شوند، اما مفتي زاده كه چون يك فرد سياسي بريده از سنت، به بررسي مسائل مي پردازد مانند ديگر رهبران سياسي دعوت به وحدت دارد هر چند كه لازمه آن، اتحاد متضادين باشد، در حاليكه تنها ثمره اي كه اين انديشه دارد رواج عقايد كفري و خلع سلاح كردن مسلمان در ميدان دعوت و مبارزه است، واين امر صرفاً ادعا نيست بلكه بررسي حركت مفتي زاده در مورد گروههاي چپي مبين اين برداشت و نظريه است.

آقاي مفتي زاده در مراسم سخنراني تاسوعاي سال ۵۷ خطاب به جواناني كه آرمهاي كمونيستي را بلند ميكردند ميگويد:” يك عذر براي شما برادران : شما حق داريد بگوئيد : ما اين قدرت را نداريم ، ما اين پايگاه اجتماعي را نداريم ، چون فكر ما غير از اين فكر مبارزات اسلامي است كه ملت ما با آن همراه است اما به خاطر داريد كه ديروز گفتم: در جامعه اسلامي عقيده آزاد است. در جامعه اسلامي مسلمانان مسئول حفظ جان و آزادي اقليتهاي عقيدتي هستند .”[۲۹]

در جامعه اسلامي كه اسلام حكومت كند هر عقيده اي آزاد نيست بلكه اسلام انديشه ها را آزاد ميكند تا افراد بتوانند از اين موهبت الهي براي انتخاب احسن استفاده كنند، در اسلام اهل كتاب در صورت پرداخت جزيه و رعايت قوانين عمومي اسلام در جامعه،  مجبور به ترك دين خويش نخواهند بود و علاوه بر آن آنها نبايد مانع مبلغين اسلام در مجامع خويش گردند. آيا واقعاً كمونيستها مي توانند برادر ما باشند و به سبب شركت در اختشاشاتي كه در جامعه به نيت مسخ آن انجام ميدهند مي توانند داراي حق وحقوقي  باشند تا مسلمانان ملزم به اجراي آن گردند، البته ممكن است مسلمان در شرايطي به خاطر ضعف مجبور به انجام كاري گردد ولي آيا واقعاً چنان هنگامي دوران ضعف مسلمين از لحاظ اجتماعي بود؟ اندك نگاهي به كتب فقهي شافعي كه مكتبيها مدعي پيروي از آن هستند گوياي اين امر است كه از ديدگاه شرع نه تنها كمونيستها بر مسلمان حقي ندارند بلكه مرتداني هستند كه عامل گمراهي و سبب تباهي عقايد ديني و بازگشت به ارتجاع جاهلي هستند، رسول گرامي ه مي فرمايد:  |عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَيُؤْمِنُوا بِي وَبِمَا جِئْتُ بِهِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ |[۳۰](مأموريت دارم كه با مردم جنگ كنم تا اينكه به معبوديت خداوند يگانه كه جز او معبود به حقي نيست اقرار و اعتراف نمايند و به من و هر آنچه آورده ام ايمان آورند در صورت انجام آن ، جان و مالشان توسط من حفظ خواهد شد و پس از آن حسابشان با خداوند متعال مي باشد). و حال به اين فتواي آقاي مفتي زاده دقت كنيد و در سايه اين حديث صحيح نيوي آن را بررسي نماييد چون قرآن ما را رهنماست و دستور ميدهد در صورت بروز اختلاف به قرآن و حديث مراجعه نماييم او ميگويد :

” اهل هر عقيده اي، عقيده اش هر چقدر پست و خرافي باشد، وقتي خودش مورد تهديد باشد از طرف هر دشمني، و در جامعه اسلامي باشد ما مكلفيم از او دفاع كنيم .”[۳۱]

اصلاً جامعه اسلامي محل وجود آنچنان افكار پستي نيست تا برنامه اي جهت دفاع از آن داشته باشد چون اسلام شأن انسان را بسيار متعالي‌تر از آن ميداند كه اجازه وجود انديشه‌هايي آنچناني كه نشان از مسخ بشريت است را در درون جامعه خويش به افراد بدهد به همين خاطر بعد از فتح مكه رسول گرامي اسلام برائت خود را از همه مشركين اعلام داشت و براي هميشه مشاركت با هر مشركي را در ساختارجامعه اسلامي نفي كرد. ولي آقاي مفتي زاده از كمونيستها به عنوان كساني كه لايق دوستي و رفاقت انقلابي هستند ياد ميكند چنانكه در صفحه ۵۲ كتاب حكومت اسلامي در مورد كساني كه از افتتاح مدرسه قرآن مريوان ناراحت و با قهقهه و استهزاء آيات اول سوره مزمل را ميخواندند اظهار تعجب دارد و در موردشان ميگويد:

” اين جوانان كه با هم سابقه دوستي و رفاقت انقلابي هم داشتيم و ….. با اين دوستان سالهاست آشنائي و رفاقت داريم .”

در حاليكه اگر واقعاً مدرسه قرآن همان باشد كه اصحاب و تابعين آن را داير و در آن كلام خداوند را در سايه فرموده رسول گراميش تدريس ميكردند نه تنها بايد مورد تمسخر كمونيستها واقع شود بلكه بايد همه تلاش خويش را براي نابودي آن بكار گيرند، اما متأسفانه چون در چنان كلاسهايي منهاي حديث و بر اساس خيالبافي فيلسوفانه اقدام به تفسير قرآن گرديد سرانجام محصولي كه به بار آورد همين بود كه در افكار مفتي زاده متبلور گرديده بود خوش قلب و رحيم بودن نسبت به همه و حذف كفر و كافر از دايرة المعارف حوزه فعاليت مسلمين بود و به نوعي وحدت در ميان بشر براساس احترام به همه آراء و عقايد و اثبات اخلاص براي تمامي كافران و توجيه كفر آنها  گرايش پيدا نمود و آنچنان به تفسير احكام و احاديث مي پردازد كه به قول معروف در كتاب هيچ عطاري يافت نمي شود. ايشان مي گويد:

“شما روزي چند بار و در مناسبتهاي ديگر دعا ميكنيد”” السلام علينا و علي عباد الله  الصالحين “” كه ضمير ” نا ” شامل خود و همه هم مسيران است، و عباد الله الصالحين هم ، تمام صالحان از امت اسلامي و از ديگران ‌( توضيح اينكه در غير امت اسلامي هم صالحان هستند ، تابع همان موضوع تفاوت ايمان مطلق و ايمان مقيد است كه خدا توفيق بيان آن را بدهد در جاهايي هم اشارات كتبي و شفاهي داشته ايم ) و حتي در عالمهاي غير زمين را شامل ميشود.”[۳۲]

آيا انسان هر چيزي را خواست مي تواند بدون هرگونه سندي به اسلام ببندد مگر ادعا بدون دليل در هيچ محكمه اي قابل پذيرش است؟ اما مي بينيم كه شده و با مقدرات هم كاري نمي توان انجام داد سرانجام نتيجه مي گيرد كه:

“پشه اي ميتواند شعبان بي مخ را از پاي درآورد ، آما اهريمن استعمار و استبداد زمان : انگيس ، در روح قوي به ايمان (( گاندي )) اثر مگسي را ندارد.”[۳۳]

انا لله و انا اليه راجعون

سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله الله اكبر و لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم

 

 

 

…………………………………………………..

 

[۱] بقره ۳۸ و ۳۹

[۲] يونس ۱۹

[۳] نحل ۳۶

[۴] بقره ۲۵۶

[۵] مجادله ۲۲

[۶] فتح ۲۹

[۷]در نامة اي كه به تاريخ ۲۲/۱۰/۷۰ مينويسد(مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره ۲ ص   ۹۲  ) به ياد خاطرات دوست قديمش افتاده و در موردش ميگويد : پس از پايان همان جلسه هكذايي با دوست عزيز قديمي ملا شيخ عزالدين كه از خدا ميخواهم و براي خودش و همه عزيزانش خير دنيا و آخرت پيش آورد .و آينده اش را پر سعادت گرداند

 

[۸] وصيت نامه  تهران تابستان ۶۲ صفحات ۶ و ۷

[۹] توبه ۶

[۱۰] توبه ۱۱۳

[۱۱]  مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (۱ الي ۱۲ ) نامه شماره  ۸  ص ۸۷

[۱۲] ممتحنه ۱

[۱۳] النساء ۱۳۶

[۱۴]  مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (۱ الي ۱۲ ) نامه شماره ۳  ص ۲۴

[۱۵] كتاب در باره كردستان ص ۱۲۳

[۱۶]  كتاب در باره كردستان ص ۱۲۳

[۱۷] كتاب در باره كردستان  ص ۱۳۲

[۱۸] كتاب در باره كردستان  ص ۱۳۵

[۱۹]  كتاب در باره كردستان  ن ص ۱۴۹

[۲۰]  مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (۱ الي ۱۲ ) نامه شماره  ۵  ص ۵۵ و ۵۶

[۲۱]  كتاب در باره كردستان  ص ۱۴۱

[۲۲]  كتاب در باره كردستان  ص ۱۴۲

[۲۳] ( منظور يكي از اصول اخوان است كه در آن ميگويد : در امورات مورد اتفاق با همديگر همكاري مي كنيم و در مسائل مورد اختلاف عذر هم را مي پذيريم

[۲۴] نوار كاست شماره ۳۵۶ ضمن سلسله الهدي و النور

[۲۵]  كتاب در باره كردستان  ص ۱۵۰

[۲۶] بيانيه مكتب قرآن خطاب به مسئولان مملكتي، علماي ديني، صاحبنظران و ساير مسلمانان ۲۳/۷/۶۸

[۲۷] بيانيه ۲۳/۷/۶۸

[۲۸] وسيت نامه ص ۲۸

[۲۹] كتاب فلسفه محراب و مطلبي در باره شوري ص ۲۶

[۳۰] رواه مسلم

[۳۱] كتاب فلسفه محراب و مطلبي در باره شوري ص ۲۷

[۳۲]  مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (۱ الي ۱۲ ) نامه شماره ۳ ص۲۵ و ۲۶

[۳۳] مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده ش ۲ ص ۵۶

 

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: