رهنمودهای منهجی اسامه بن لادن رحمه الله در جهاد با آمریکا و رژیم صهیونیستی  دشمنان شماره یک مسلمین (قسمت پایانی .۸ )

رهنمودهای منهجی اسامه بن لادن رحمه الله در جهاد با آمریکا و رژیم صهیونیستی  دشمنان شماره یک مسلمین (قسمت پایانی .۸ )

نویسنده : امام شهید ـ بأذن الله ـ اسامه بن لادن

و یکی دیگر از نکات مهم در این مسئله این است که جوانان باید از این افرادی که امانت را ضایع کرده و به امت در آنچه مورد اعتماد قرار گرفته اندخیانت نموده اند، دوری کنند.در حدیثی که حذیفه رضی الله هنه روایت می کند آمده که : {رسول الله صلی الله علیه وسلم از دو چیز برایمان سخن گفت، من یکی را دیده ام و منتظر دیگری هستم، برایمان فرمود: “که امانت[ایمان و عهد الهی بر طاعت]در عمق قلوب مردان نازل شد وسپس قرآن را آموختند وسپس سنت را آموختند”،  ودرباره رفع و از بین رفتن آن برایمان سخن گفت، فرمود: “مرد می خوابد و امانت از قلبش گرفته می شود و اثر بی نور ضعیفی از آن می ماند، سپس می خوابد و امانت برگرفته می شود و اثر آن مانند لکه سیاهی چون تاول می ماند، شبیه اثر ریگی که بر پایت تاول ایجاد کرده و باد کرده و آن را بزرگ می بینی اما داخلش چیزی نیست”.{متفق علیه}.

و این وضعیت بسیاری از مردم است، گمان می کنی که امانت دار و با ایمان است و طبق رضایت الله به تو فتوا خواهد داد اما چیزی داخلش نیست مانند تاول باد کرده ای روی پایت که چیز بزرگی به نظر می آید اما داخلش چیزی نیست. و در ادامه حدیث حذیفه رضی الله عنه به نقل از پیامبر صلی الله علیه وسلم می گوید: « و کار به جایی می رسد که مردم با هم معامله می کنند و تقریباً هیچ کس ادای امانت نمی کند به طوری که گفته می شود در فلان قبیله مردی امینی وجود دارد!. و درباره برخی انسانها گفته میشود که: چقدر عاقل است! و چقدر ادیب و خوش سخن است!چقدر نیرومند و زیرک است! در حالی که در قلبش به اندازه دانه خردلی ایمان وجود ندارد».

بنابراین باید میان امانت دارانی که امانتی را که از میراث نبوت به دوش گرفته اند ادا می کننند، و کسانی که مدارک علمی گرفته و دین را دکان کرده و با فروش دین دنیا می خرند- ولا حول و لا قوة الا بالله- فرق گذاشته شود.

خلاصه مسئله در این باب این است که ثوابت عظیمی در اصل ولاء و براء وجود دارد و  باید توجه نمود که رژیمهای طاغوتی تلاش می کنند که عقیده  ولاء و براء را کمرنگ کرده و مردم را در این مورد دچار مغالطه کنند.

و یکی دیگر از ثوابت این است که یهود و نصاری هرگز از ما راضی نخواهند شد همانطور که الله تعالی در قرآن می فرماید: { وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ:  يهوديان و مسيحيان هرگز از تو خوشنود نخواهند شد ،  مگر اين كه از آئين ( تحريف شده و خواستهاي نادرست ) ايشان پيروي كني .}{بقره: ۱۲۰}.

و یکی دیگر از ثوابت این است که کشور[بلاد حرمین]اشغال شده است و وقتی سرزمین مسلمین اشغال می شود واجبترین واجبات -بعد از ایمان-بیرون کردن دشمن متجاوز است.و این مسئله از سخنان و تصریحات مسئولین حکومتی نیز واضح است و واقعیت موجود گواه است.به عنوان مثال امیر طلال بن عبدالعزیز در دیداری که با برخی هیئتهای جهانی داشت گفته بود: «اگر ما به نیروهای آمریکایی بگوییم که از کشور ما خارج شوید آنها بیرون نمی روند» و این اعترافی بسیار واضح است.

و نیز وزیر امور خارجه قطر می گوید: «اگر ما به حکومت آمریکا و نیروهای آمریکایی بگوییم از قطر بیرون روید، ما از روی نقشه خط می خوریم».می بینیم که بلاد اسلامی به معنای واقعی کلمه اشغال شده است اما مردم همچنان مشغول عبادات و نوافل و طاعات به دور از فرض عین کنونی هستند!

پس باید بر این امور تمرکز کرد:

۱٫راه حل؛جهاد فی سبیل الله است.

۲٫هشداردرباره خانه نشینان

۳٫هجرت و جهاد فی سبیل الله-در این وضعیت امروزی-برای برپایی حق و از بین بردن باطل، لازم و ملزوم هم هستند.

 

و الله اعلم.

 

 

 

 

[۱] پیامبرصلی الله علیه وسلم می فرماید: ” إن الإسلام بدأ غريبا، وسيعود غريبا كما بدأ، وهو يأرز بين المسجدين كما تأرز الحية في جحرها” :  اسلام با غربت آغاز گردید و به زودی به غربت خود باز می گردد به طوری که میان دو مسجد[مکه و مدینه]می خزد همانطور که مار به درون لانه اش می خزد”.

[۲] ابن اسحاق می گوید: «…..از ربیعه بن عباد شنیدم که از پدرش حدیث کرد و گفت: من نوجوان بودم و همراه پدرم در منی بودم که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر منزلگاه های قبائل عرب می ایستاد و می فرمود: “ای بنی فلان!من فرستاده الله به سوی شما هستم،الله شما را فرمان می دهد که او را بپرستید و به او شرک نورزید و از آنچه که به جای الله آن را می پرستید دست بکشید و به من ایمان آورده و مرا تصدیق نموده و از من حمایت کنید تا آنچه را که الله تعالی مرا برای آن برانگیخته،برای مردم بیان کنم”. پشت سر او مردی لوچ چشم و سفید پوست ایستاده بود که دو گیسوی بافته از سرش آویخته بود و قبایی عدنی بر تن داشت،وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از سخن گفتن و دعوت دادن باز ایستاد،آن مرد گفت: “ای بنی فلان!این مرد شما را دعوت می دهد که لات و عزی را از گردنهایتان دور اندازید و همپیمانان جنی تان از بنی مالک بن أقیش را ترک کنید و بدعت و گمراهی او را بپذیرید،پس او را اطاعت نکنید و به سخنانش گوش ندهید!”. به پدرم گفتم: ای پدر!این چه کسی بود که به دنبال او سخن گفت و سخنانش را رد کرد؟چه می گفت؟پدرم گفت: “این عمویش عبدالعزی بن عبدالمطلب،ابولهب است”.{سیرة ابن هشام: ۲/۴۸-۴۹}.

[۳] شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب می گوید: «معنای شهادت”محمد رسول الله” عبارت است از: اطاعت از آنچه فرمان می دهد و تصدیق او در آنچه خبر می دهد و اجتناب از آنچه از آن نهی می کند و اینکه الله تعالی جز به روشی که او مشروع کرده ،عبادت نشود».{الأصول الثلاثة}.

حکمی می گوید: یعنی تصدیق یقینی از صمیم قلب همراه اقرار زبانی به اینکه محمد بنده و فرستاده او به سوی تمامی انس وجن است{ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً. ‏ وَدَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِيراً ‏:  ‏ اي پيغمبر ! ما تو را به عنوان گواه و مژده‌رسان و بيم‌دهنده فرستاديم . ‏ ‏ و به عنوان دعوت كننده به سوي خدا طبق فرمان الله ، و به عنوان چراغ تابان . ‏}باور و تصدیق به او در تمام آنچه که از گذشته و آینده خبر داده ودرباره حلال و حرام فرموده، واجب است.اطاعت تام از فرمانهای او و اجتناب و دست نگه داشتن از منهیاتش و اتباع شریعتش و التزام به سنتش در پنهان و آشکار همراه رضا به حکم او و تسلیم شدن در برابر آن واجب می باشد.و ایمان به اینکه اطاعت از او همان اطاعت الله و نافرمانی او نافرمانی الله تعالی است…».{أعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة: ص۲۱}.

 

[۴] برخی احزاب در مفهوم”نصرت”به خطا رفته و آن را بزرگنمایی کرده و بیشتر از آنچه که حق آن است، بدان اهمیت داده اند. در کتاب”الطریق الی استئناف حیاة اسلامیة و قیام خلافة راشدة”،شیخ عبدالمنعم مصطفی حلیمه می نویسد: «اینکه می گویند: “هیچ راهی به سوی خلافت نیست مگر از طریق طلب نصرت ،به پیروی از عمل پیامبر صلی الله علیه وسلم که از قبائل و شیوخ عرب برای خود و دینش طلب نصرت می نمود”،در چند نقطه زیر به این شبهه جواب می دهیم:

اولا: اگر بگویند که طلب نصرت مشروع بوده و برای جنبش اسلامی جایز است که  در صورت توانایی و پیش آمدن فرصت از این روش استفاده کند،این سخن درست است و ابهامی ندارد. اما این روش،ترک جهاد فی سبیل الله و ترک اعداد و خانه نشینی امت اسلام را توجیه نمی کند و آن روش نمی تواند و نباید مانع این اعمال باشد. اعداد و جهاد و طلب نصرت از قدرتمندان ،موازی یکدیگر هستند و پیمودن یکی از این دو راه نباید بهانه ای برای درجا زدن و تخلف از آن راه دیگر شود.

ثانیا: اما اگر گفته شود که روش طلب نصرت، شرط صحت برپایی خلافت است!یعنی برای امت جایز نیست که روش دیگری را برای نصرت این دین و اعلای کلمه آن غیر از روش طلب نصرت در پیش گیرد!!در این صورت می گوییم: این قولی باطل بوده و هیچ نص شرعی چه تصریحاً وچه تلمیحاً بدان دلالت ندارد و الله تعالی هیچ دلیلی بر حقانیت آن نازل ننموده است و هیچ عالم معتبری از سلف و خلف چنین سخنی نگفته و هر کس خلاف این گمان دارد دلیل و برهانش را نشانمان دهد{ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ:  بگو :  اگر راست مي‌گوئيد دليل خويش را بياوريد .}.اگر طلب نصرت شرط صحت اقامه خلافت بود حداقل یک نص واحد در کتاب وسنت درباره آن می آمد و اهل علم حداقل برای یک بار آن را در کتب فقه و علم ذکر می کردند و وقتی هیچ یک از اینان نیست ضرورتاً می دانیم که چنین سخنی جایز نمی باشد……………..

نهم: عاملی که کارکرد روش نصرت را کاهش می دهد سیستم گستره دستگاه های تجسس و کنترل اطلاعاتی تابع رژیخهای محلی و بین المللی است که غیرممکن و یا بسیار سخت می کند که مؤمنان روش نصرت طلبی پیشینیان را در پیش گیرند.مگر ممکن است که [طبق رسم طلب نصرت]خود را بر افرادو جماعات عرضه کنیم-و بخصوص اگر این افراد یا جماعات کافر باشند- و از آنها به خاطر تلاش برای دین و برپایی خلافت اسلامی نصرت و یاری وپناه بطلبیم و سپس از سوی دستگاه های اطلاعاتی ربوده نشده و از صجنه وجود غائب نگردیم؟!وقتی منتسب بودن به این دین و بلند کردن ریش و پوشیدن لباس اسلامی در نظر بسیاری از رژیمهای طاغوتی معاصر جرمی نابخشودنی است،چه خواهند کرد وقتی بدانند که – وحتماً خواهند دانست اگر طلب نصرت به معنا و اسولب اولش انجام گیرد-شخصی برای طلب نصرت به خاطر برپایی دولت و خلافت راشده در آمد وشد است؟!….».{برای اطلاعات بیشتر به خود کتاب مراجعه شود}.

 

[۵] این حادثه در سال ۱۰ هجری رخ داد{الرحیق المختوم: ۱۱۵}،ابن اسحاق می گوید: «زهری مرا حدیث کرد که ایشان(پیامبر صلی الله علیه وسلم)نزد بنی عامر بن صعصعة آمد و آنها را به سوی الله عزو جل دعوت نموده و خود را بدانان عرضه نمود.مردی از آنان گفت: سوگند به الله اگر این جوان را از قریش بگیرم عرب را با او می خورم، سپس گفت: اگر ما با تو بر این امر بیعت نمودیم و الله تعالی تو را بر مخالفانت پیروز گرداند، آیا حکومت مردم بعد از تو از آن ما خواهد بود؟ فرمود: “این امر در اختیار الله است و هر طور که بخواهد می کند”.آن مرد گفت: آیا سینه هایمان به خاطر دفاع از تو هدف عرب قرار خواهد گرفت و سپس آن هنگام که الله تو را پیروز گردانید، حکومت به دست دیگران خواهد بود!ما به کار تو نیازی نداریم. سپس از او روی گردانیدند».{سیره ابن هشام: ۲/۴۹-۵۰}.

[۶] امام حمد بن علی بن عتیق می گوید: «در مورد دشمنی با کفار و مشرکین: بدان که الله تعالی این را واجب کرده و وجوبش را مؤکد نموده است و دوستی و موالات با آنان را حرام نموده و در این مورد سختگیری کرده است به طوری که در کتاب الله تعالی بعد از وجوب توحید و تحریم ضد آن، هیچ حکمی مانند این موضوع روشنتر و دارای دلایل بیشتر نیست!».{سبیل النجاة و الفکاک من موالاة المرتدین و أهل الإشراک}.

سید قطب رحمه الله واهل قبله ای که همراه الله به بت قوانین وضعی سکولاریستی هم مشغولند

 

استاد سید قطب می گوید:  کسانی‌که‌گمان می‌برندکه بر «‌دین خدا» هستند، چون به زبان خود می‌گویند:  «‌گواهی می‌دهیم‌:  لا اله الا الله و محمّد رسول الله، و در کارهای طهارت و شعائر و مراسم آئینی و ازدواج و طلاق و ارث‌، عملا برای خدا کرنش می‌برند و پرستش می‌کنند … در عین حال آنان در غیر از این‌گوشه تنگ‌، برای غیر خدا کرنش می‌برند و پرستش می‌کنند، و از شرائع و قوانینی پیروی می‌نمایند که خدا بدان دستور نداده است و اجازه نفرموده است – بسیاری هم از این شرائع و قوانین با شریعت و قانون خدا مخالفت صریح دارند -‌گذشته از این آنان جان و مال و ناموس و اخلاق خود را -‌چه بخواهند و چه نخواهد – فدا می‌کنند تا چیزی را پیاده و اجراء‌کنندکه بتهای جدید آن را از ایشان می‌خواهد، و هر زمان‌که میان دین یا اخلاق و یا ناموس با مطالب این بتها مخالفت افتاد، اوامر خدا به دور انداخته می‌شود، و مطالب این بتها اجراء می‌شود

!.. کسانی که خود را «‌مسلمان‌» و خویشتن را بر «دین خدا» گمان می‏‎برند و حالشان این چنین است‌!.. بر ایشان واجب است از خواب غفلت برخیزند و از شرک بزرگی‌که در آن هستند به در آیند. آئین یزدان این اندازه هم ضعیف و ناچیز نیست‌که کسانی آن را تصور می‌کنندکه در خاور و باختر و سائر نقاط جهان خویشش را «‌مسلمان‌» گمان می‌برند! آئین یزدان برنامه‌ای است‌که جزئیات وکلیات زندگی روزانه را دربر می‌گرد.کرنش بردن و پرستش‌کردن خدا در هر جزئی و کلی از جزئیات وکلیات زندگی روزانه‌، آئین یزدان‌، و اسلامی است‌که ازکسی جز آن را نمی‌پذیرد.[۱]

 

[۸] عبدالرحمن بن حسن می گوید: «گواهی لا اله الا الله هفت شرط دارد که بدون رعایت همه آنها به گوینده اش فایده ای نمی رساند: ۱٫علم منافی جهل،۲٫یقین منافی شک،۳٫قبول منافی رد،۴٫انقیاد منافی ترک۵٫اخلاص منافی شرک۶٫صدق منافی کذب۷٫محبت منافی ضد خود» و نیز می گوید: «در شهادتین  علم و یقین و عمل به آن باید باشد… اما نطق بدون شناخت معنای آن و بدون یقین و عمل به مقتضای آن (یعنی برائت از شرک، واخلاص در قول و عمل-قول قلب و زبان و عمل قلب و جوارح- )به اجماع علماء بی فایده است».{قتح المجید: ۷۶ و۴۹}.

[۹] شهید عبدالله عزام؛در سال ۱۳۶۰ هجری در جنین متولد شد،تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در روستایش به پایان رسانید و سپس تحصیلاتش را در دانشگاه “خضورة الزراعیة” ادامه داده و با درجه ممتاز دیپلم گرفت سپس به راه تحصیل ادامه داد و طلب علم شرعی را نیز ادامه داد تا اینکه به دانشکده شریعت در دانشگاه دمشق وارد شد و به مدرک لیسانس با درجه “بسیارخوب” در سال ۱۳۸۶ نائل شد.بعد از سقوط کرانه باختری در سال ۱۳۸۷ هجری قمری به فلسطین بازگشت تا فریضه اعداد و جهاد را ادا کند و در چندین معرکه شرکت نمود.سپس وارد الازهر شد و درسال ۱۳۸۹هجری در رشته اصول فقه مدرک کارشناسی ارشد را با درجه”بسیار خوب” دریافت نمود و در سال ۱۳۹۰ هجری به اردن بازگشت تا به عنوان مدرس در دانشکده شریعت در عمان تدریس کند و از سوی دانشکده برای به دست آوردن مدرک دکترا در اصول فقه به الازهر اعزام شد .ایشان در سال ۱۳۹۳هجری این مردک را گرفت. در سال ۱۴۰۰هجری حاکم نظامی اردن دستور داد که او را از دانشکده اخراج کنند.ایشان برای تدریس به جزیرة العرب رفته و وارد دانشگاه “الملک عبدالعزیز” در جده شد.در سال ۱۴۰۱ هجری طبق درخواست او و برای اینکه به جهاد افغانی نزدیک باشد،به دانشگاه اسلامی بین المللی اسلام آباد پاکستان رفته و به عنوان امانتی از سوی دانشگاه جده مشغول تدریس گشت. بعد از پایان مدت امانت،دانشگاه “الملک عبدالعزیز”حاضر به تجدید قرارداد نشد. به خاطر همین ایشان استعفا داده و در سال ۱۴۰۶هجری با انجمن قرارداد کرد.در سال ۱۴۰۲ هجری شیخ عزام عمل جهادی را با مجاهدین افغان آغاز کرد و در سال ۱۴۰۴ اقدام به تأسیس “مکتب الخدمات”نمود.سپس از کار در دانشگاه اسلامی اسلام آباد استعفا داد و تمام اوقاتش را به عمل جهادی و تشویق امت به جهاد اختصاص داد.در ۲۴ ربیع الآخر ۱۴۱۰هجری وقتی که شیخ در مسیر خود به سوی مسجد “سبع اللیل” در بیشاور برای ایراد سخنرانی روز جمعه بود ماشین حامل ایشان از روی مینی که دستان کفر جهانی آن را کاشته بود،رد شد و منفجر شد و ایشان کشته شد-نحسبه کذالک و الله حسیبه-.دشمنان گمان کردند که با قتل شیخ صدایی را که خواب خوش را از چشمان آنها و چشمان مزدورانشان ربوده بود،خفه می کنند.اما هیهات هیهات….غول بیدار شده و از بطری اش در آمده بود.خداوند رحمت کند سید قطب را که گفت: «سخنان ما مانند عروسکهای شمعی مرده وبی تحرک و جامد خواهند ماند تا اینکه به خاطر آن مردیم زده شده و برمی خیزد و میان زندگان زندگی می کند».اینها هستند جوانان جهادی این زمان،جوانان پاک ونورانی که به آمریکا و هم پیمانان و مزدورانش در شرق و غرب زمین کاسه زهری را می نوشانند که مدتها آنها آن را به دیگران نوشانده بودند و آنچه که در آینده خواهد بود از این هم تلخ تر و سخت تر است.الله تعالی شیخ عبدالله عزام را رحمت کند و او را به خاطر اسلام و اهلش بهترین پاداشها را بدهد.

[۱۰] شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید: «وقتی دشمن حمله کرد به هیچ وجه اختلافی باقی نمی ماند،دفاع از دین و جان و وطن اسلامی در مقابل آنان به اجماع واجب است».{التفاوی الکبری۴/۶۰۷،برای اطلاعات بیشتر به کتاب شیخ عبدالله عزام رحمه الله”الدفاع عن اراضی المسلمین اهم فروض الاعیان” مراجعه کنید}.

[۱۱] ابن قدامه می گوید: جهاد در سه موقعیت فرض عین می گردد:

۱٫وقتی لشکر اسلام در مقابل لشکر کفر صف کشید و دو صف جلوی هم قرار گرفتند بر کسی که آنجا حضور دارد انصراف حرام است و ایستادن در صف لشکر اسلام بر او فرض عین است چون الله تعالی می فرماید: { ‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيراً لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ ‏. ‏ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ‏:  ‏ اي مؤمنان ! هنگامي كه با گروهي ( از دشمنان در ميدان كارزار ) روبرو شديد ، پايداري نمائيد ( و فرار نكنيد ) و بسيار خدا را ياد كنيد ( و قدرت و عظمت و وفاي به عهد او را پيش چشم داريد و به تضرّع و زاريش بخوانيد ) تا ( در دنيا ) پيروز و ( در آخرت ) رستگار شويد . ‏ ‏ و از خدا و پيغمبرش اطاعت نمائيد و ( در ميان خود اختلاف و ) كشمكش مكنيد ،  ( كه اگر كشمكش كنيد ) درمانده و ناتوان مي‌شويد و شكوه و هيبت شما از ميان مي‌رود ( و ترس و هراسي از شما نمي‌شود ) . شكيبائي كنيد كه خدا با شكيبايان است . ‏}(انفال: ۴۵و۴۶) و می فرماید: { ‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ ‏. ‏ وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ‏:  ‏ اي مؤمنان ! هنگامي كه با انبوه كافران ( در ميدان نبرد ) روبرو شديد ، بدانان پشت نكنيد ( و فرار ننمائيد ) . ‏ ‏ هركس در آن هنگام بدانان پشت كند و فرار نمايد – مگر براي تاكتيك جنگي يا پيوستن به دسته‌اي‌ – گرفتار خشم خدا خواهد شد و جايگاه او دوزخ خواهد بود ، و دوزخ بدترين جايگاه است . ‏}(انفال: ۱۵و۱۶).

۲٫وقتی کفار وارد منطقه ای از سرزمینهای مسلمین شدند بر اهل آن منطقه قتال و دفاع فرض عین می گردد.

۳٫وقتی امام[حاکم مسلمین]قومی را به جهاد فرا بخواند،جهاد بر آنان فرض عین می گرددچون الله تعالی می فرماید{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ….:  اي مؤمنان ! چرا هنگامي كه به شما گفته مي‌شود :   ( براي جهاد ) در راه خدا حركت كنيد ، سستي مي‌كنيد و دل به دنيا مي‌دهيد ؟…..}(توبه: ۳۸). و آیه بعد از آن. و نیز پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند:  “وإذا استنفرتم فانفروا” [متفق عليه])وقتی از شما خواسته شد برای جهاد حرکت کنید،حرکت کنید».{المغنی: ۱۰/۳۶۵}.

[۱۲] شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه می گوید: «قتال دفاعی که مهمترین نوع دفع متجاوز به حرمت و دین، است به اجماع واجب است.دشمن متجاوزی که دین و دنیا رابه فساد می کشاند؛هیچ چیز بعد از ایمان از دفع آن واجبتر نیست و هیچ شرط و شروطی ندارد بلکه به اندازه امکان دفع خواهد شد،علمای ماو  دیگران بدین تصریح کرده اند».{الإختیارات العلمیة لإبن تیمیه،ملحق بالفتوی الکبری: ۴/۶۰۸}.

[۱۳] پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند: هر کس وارد مسجد ما شده و خیری را یاد گرفته و یا یاد دهد مانند مجاهد فی سبیل الله است.{امام احمد روایت کرده است}.

[۱۴] تاريخ بغداد :  ۱۳/۳۷۷٫

[۱۵] ابوالعباس جنوبی رحمه الله یا عبدالعزیز العمری یکی ازقهرمانان غزوه مبارک نیویورک و واشنگتن که در هواپیمایی بود که برج شمالی مرکز تجارت جهانی را در هم کوبید.او در وصیت خود می گوید: «نامه چهارم خطاب به طلاب علم: خطاب به کسی که بر کتب علم و علماء چنگ زده است،آه!چقدر در قلبم عزیز هستی،من با تو تاریخی طولانی داشته ام و بسیار با امثال تو که دارای اخلاق رفیعی هستی نشست و برخواست کرده ام.صبح و شام راه های بهشت را می پیمایی،بهشتی که حسرت آن را می خوری اما همین که یاد جهاد به میان آمد؛نه و هزاران نه!فرق زیادی است میان نشستن و وارد معرک شدن.ای طالب علم؛زندگی نویی آغاز کن،در راه الله خارج شو  و شیرینی و تلخی این راه را بچش،به تاریخ بنگر!به میادین جهاد بنگر!اگر می خواهی که دعوتگر باشی بدان که میادین جهاد به تو نیاز دارد و بدان که اگر تو تخلف کنی جهاد ادامه خواهد داشت و سنت الهی همیشه جاری است{إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ:  چرا كه خدا بي‌نياز از جهانيان ( و طاعت و عبادت ايشان ) است .}.{ وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ:  اگر شما ( از فرمان خدا سرپيچي كنيد و ) روي برتابيد ، مردمان ديگري را جايگزين شما مي‌گرداند ( و اين مأموريت را به گروه ديگري مي‌سپارد ) كه هرگز همسان شما نخواهند بود ( و از ايثار و فداكاري و بذل جان و مال خودداري نخواهند كرد و از فرمان يزدان روي‌گردان نخواهند شد ) .}.چاره ای از فداکاری و قربانی دادن نیست و ایمان با عمل مرتبط است و این هزینه اصلاح است و بهشت گران قیمت می باشد…».

 

[۱۶] حذیفه رضی الله عنه می گوید: همراهانم خیر را می آموختند ومن شر را می آموختم!، از او پرسیده شد: چه چیزی تو را بدین کار وادار کرد؟!گفت: “هر کس شر را بیاموزد از آن پرهیز می کند”.{کتاب العلم،تألیف زهیر بن حرب: ص۲۰}.

[۱۷] ادامه حدیث چنین است: «گفتم: ای رسول خدا آنها را برایمان توصیف کن؟فرمود: آنها از هم نژاد و هم زبان ما و از خود ما هستند!گفتم: مرا به چه فرمان می دهی اگر آنها را دریافتم؟فرمود: همراه جماعت مسلمین و امامشان باش،گفتم: اگر مسلمین جماعت و امامی نداشتند چه؟فرمود: از همه این فرقه ها دوری کن حتی اگر مجبور شوی که ساقه درختی را به دندان بگیری تا اینکه مرگ به سراغ تو آید و تو بر همین حال باشی».

 

[۱۸] رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: { غير الدجال أخوف على أمّتي من الدّجال؛ الأئمة المضلّون: من برای امتم از ائمه گمراه کننده بیشتر از دجال می ترسم}.{روایت امام احمد}.

شیخ ابوقتاده فلسطینی می گوید: «در این حدیث ارشادی نبوی به وجوب کشف ائمه گمراه کننده وجود دارد همانطور که پیامبر صلی الله علیه وسلم مشخصات دجال را بیان کرده و ایشان در این حدیث بین این دو فتنه جمع کرده است.دجال که بزرگترین فتنه ای است که در دنیا رخ خواهد داد همانطور که در برخی احادیث وارد شده است،این حدیث بیان می کند که ائمه گمراه کننده از دجال نیز فتنه انگیزتر و بدتر و فاسدکننده تر است…».{سلسله مقالات بین منهجین: ۱۰}.

[۱۹] ابن قیم می گوید: «یکی از ویژگیهای کعبه این است که به خاطر تصمیم به گناه در آن مکان،انسان مجازات می شود هر چند که آن گناه را مرتکب نشود.الله تعالی می فرماید: { وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ:  همچنين كساني كه با توسّل به ظلم ( از حدّ اعتدال خارج مي‌شوند و ) در آن سرزمين مرتكب خلاف مي‌گردند ، عذاب دردناكي بديشان مي‌چشانيم .}{حج: ۲۵}…در این آیه کسی را که تصمیم به گناه در آن مکان را داشته باشد،تهدید کرده که عذاب دردناک به او می چشاند و از این رو مقدار گناه در آنجا مضاعف می گردد.گناه در حرم الله و روی فرش او بدتر و بزرگتر از هر جای دیگری در زمین است همانطور که کسی که روی فرش پادشاه نافرمانی او را کند با کسی که در محلی دور از خانه و فرش او نافرمانی اش را می کند،مساوی نیست».{زادالمعاد: ۱/۱۷}.

 

[۲۰] شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب می گوید: «این طواغیت که مردم به وجوب اطاعت از آنان معتقدند،همگی کفار و مرتد هستند،و چگونه کافرنباشند در حالیکه حرام خدا را حلال می کنند و حلال خدا را حرام می کنند و با قول و فعل و تأییدشان در زمین به دنبال فساد هستند، و هر کس که از آنان دفاع کند یا به تکفیرکننده آنها اعتراض نماید و یا گمان کند که این کارشان-هرچند که باطل هم باشد-آنها را به کفر نمی رساند،حداقل احوال این مجادل و دفاع کننده از طواغیت،این است که فاسق می باشد چون دین اسلام بدون برائت از این طواغیت و تکفیرشان صحیح نیست».{الرسائل الشخصیة: ص۱۸۸}.

[۲۱] ادامه حدیث چنین است: “هنگامی که چنین کردند الله تعالی قلوبشان را با هم درآمیخت. و سپس این آیات را تلاوت نمود: { ‏ لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ….. كافران بني‌اسرائيل بر زبان داود و عيسي پسر مريم لعن و نفرين شده‌اند ….} تا {فاسقون}..سپس فرمود: سوگند به الله باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و دست ظالم را گرفته و او را وادار به رعایت حق و اجرای عدالت کنید”.

[۲۲] شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب در نواقض الاسلام می گوید: «هشتم: پشتیبانی و همکاری با مشرکین علیه مسلمین،ودلیل آن این آیه می باشد: { وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ:  هركس از شما با ايشان دوستي ورزد ( و آنان را به سرپرستي بپذيرد ) بيگمان او از زمره ايشان بشمار است . و شكّ نيست كه خداوند افراد ستمگر را ( به سوي ايمان ) هدايت نمي‌كند .}.

[۲۳] احمد منصور- مجری برنامه “شاهد علی العصر”در شبکه الجزیره- از طلال بن عبدالعزیز آل سعود پرسید: «آیا راست است که -عبدالعزیزآل سعود-از بریطانیون حقوق می گرفت؟ در جواب گفت: آه،بله،حقوق می گرفت،و این حقوق به نظر من مانند قرضهایی بود که امروزه دولتهای ثروتمند به دولتهای فقیر می دهند.مجری گفت: یعنی این حقوق به عنوان حق السکوت به پادشاه نبود و یا نوعی خرید وفاداری وسرسپردگی؟ طلال بن عبدالعزیز گفت: ممکن است،ممکن است،چون هدف انگلیس همین بود،مگر معقول است که پنج هزار جنیه در آن زمان به انسانی در صحراء بدهند؟مبلغ بزرگی است!آیا ممکن است که این پول را همینطور برای رضای خدا بدهند؟ نه! آنها برای منظوری این پول را می دهند،مهم این است که گیرنده این عطا چگونه آن را تحلیل می کند؟ و چگونه آن را خرج می کند؟و موضع گیری اش در قبال این دهنده چگونه است؟{برنامه شاهد علی العصر،تاریخ دولت سعودی در نظر امیر طلال،قسمت اول،سه شنبه۹/۹/۱۴۲۱هجری.}.

 

[۲۴] قاضی عیاض می گوید: «علماء اجماع دارند که امامت برای کافر منعقد نمی گردد و اگر حاکم مرتکب کفر شد،باید عزل شود… و نیز اگر برپایی نماز و دعوت به آن را ترک کرد…و در نزد جمهور علما اگر مرتکب بدعت هم شد حکمش چنین است.اگر حاکم دچار کفر یا تغییر شریعت و یا بدعت شد از حکم ولایت خارج شده و اطاعتش ساقط می شود و بر مسلمین واجب است که در صورت توانایی علیه او قیام کنند و او را خلع کرده و امام عادلی را نصب کنند.و اگر این جز برای گروهی ممکن نبود بر آنها قیام برای خلع کافر واجب می شود و در مورد حاکم مبتدع واجب نیست مگر در صورتی که ظن غالبشان این بود که برای این کار توانایی دارند. و اگر از قیام عاجز بوده و توانایی خلع او را نداشتند،قیام واجب نیست و باید هر مسلمانی از سرزمین خود به دیگر مکان هجرت کرده و برای حفظ دینش فرار کند».{شرح صحیح مسلم تألیف نووی۱۲/۲۲۹}.

و ابن حجر می گوید: «خلاصه اش این است که حاکم در صورت ارتکاب کفر به اجماع علماء باید عزل شود و هر مسلمانی بدین منظور باید قیام کند».{فتح الباری۱۳/۱۲۳}.

[۲۵] کنزالعمال، ودر روایت امام احمد چنین آمده: “فاسقکی که در امور عامه سخن می گوید”.

[۲۶] در روزنامه البیان اماراتی تحت عنوان”صلح به روش آمریکایی” آمده است: «…در زمانی که “تیری لارسن”فرستاده دبیرکل سازمان ملل آنچه که در جنین می گذرد را “جنایتی مافوق تصور”وصف کرده و از مسئولین بین المللی خواست که پرونده این جنایت را به دادگاه های بین المللی بکشانند!رییس جمهور آمریکا دبلیو بوش، شارون را با عنوان”مرد صلح که می خواهد اسرائیل با همسایگانش با صلح و صفا زندگی کند”وصف کرد،اگر شارون مرد صلح باشد،تروریست کیست؟ و چه کسی جنایتکار است؟!».{روزنامه البیان/شنبه/۷صفر۱۴۲۳هجری}.

[۲۷] پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: “به اعمال صالح مبادرت کنید قبل از آمدن فتنه هایی که مانند پاره های تاریک شب هستند،زمانه ای که انسان صبح مؤمن است و شب کافر می شود یا شب مؤمن است و صبح کافر می شود”{مسلم}

[۲۸] ذهبی می گوید: «ابن عمار موصلی در تاریخ خود می گوید که علی بن المدینی به من گفت: چه چیزی تو را از تکفیر جهمیه باز می دارد-ومن اول آنها را تکفیر نمی کردم-….. تا اینکه او در محنت(خلق قرآن)تسلیم شد و به عقیده مخلوق بودن قرآن اقرار کرد.من نامه ای به او نوشته و آنچه را که قبلاً به من گفته بود به او یادآوری کرده و او را از الله تعالی ترساندم.مردی به من خبر داد که او وقتی نامه مرا خواند گریه کرد. سپس بعد از مدتی او را دیدم ،به من گفت: از آنچه که تو گفتی در قلبم هیچ اعتراضی نیست اما ترسیدم که کشته شوم،تومی دانی که من چقدر ضعیفم و اگر یک شلاق به من خورده شود می میرم، و یا سخنی شبیه این گفت»{سیر أعلام النبلاء: ۱۱/۵۷}.

[۲۹] ذهبی می گوید: «او امام بزرگ،شیخ المحدثین است»، و می گوید: «یحیی رحمه الله از ائمه سنت بود اما از فشار دولت ترسید و از روی تقیه درخواست آنها را قبول و تأییدشان کرد[در فتنه خلق قرآن].

 

[۳۰] شیخ اسامه می گوید: «….هنگامی که نیروهای آمریکا در محرم سال ۱۴۱۱ هجری قمری وارد بلاد حرمین شدند،متأسفانه فتاوایی در تأیید آن صادر شد.دولتهای خلیج برای صدور این فتاوا بر این علماء فشار آوردند،فتاوایی که در مورد شان به علماء گفته بودند که موقتی است.برخی از این علماء که مورد اعتماد ماست،امثال شیخ محمد بن صالح العثیمین در مجلس و در منزل خودشان بما گفتند که: “ما فتوی ندادیم،بلکه بعد از اینکه دولت نیروهای آمریکایی را وارد مملکت کرد ما را جمع کردند و به ما گفتند: باید فتوایی صادر کنیدو الا جوانان با این نیروهای آمریکایی خواهند جنگید”!!. من با ایشان مدتی طولانی درباره وجوب صدور فتوایی از جانب هیئت کبارالعلماء  مبنی بر اخراج آمریکاییان صحبت کردم،ایشان به صراحت به من گفتند- و الله ی که معبود حقیق نیست جز او،بر این امر گواه است-: “ای اسامه! ما در هیئت کبار العلماء حق نداریم که از جانب خود فتوا دهیم،بلکه فقط زمانی که از سوی اعلی حضرت -بنابر تعبیر او-به ما ارجاع داده شود،ما فتوا صادر می کنیم”، متأسفانه این است وضعیت ما.».{مصاحبه ای با شبکه الجزیره سال ۱۴۲۰ هجری قمری}.

[۳۱] شیخ أیمن الظواهری می گوید: «…مفتی مملکت مصر که کارمند رسمی حکومت مصر است و حقوق خود را از آن دریافت می کند تا وظیفه خود را که برای آن اجاره شده است انجام دهد یعنی مشروعیت بخشیدن به رژیم لائیکی که دوست یهود و دشمن مسلمین است به شکلی که بسیار مبالغه آمیزتر از بدترین غالیان مرجئه پیشین است،همان مفتی کسی است که برای دادگاه نظامی لائیک  فتوای اعدام پنج مجاهد مصری قهرمان اسلام را داد-محمد بعدالسلام فرج و عبدالحمید عبدالسلام و خالد الإسلامبولی و حسین عباس و عطا طایل-.کسانی که انور سادات را کشتند،همان کسی که چهار عهدنامه را با اسرائیل امضا کرده و طی آن متعهد شده که به مشروعیت رژیم اسرائیل و استیلای آن بر فلسطین معرتف باشد. و مشهورتین این عهدنامه ها عهدنامه صلح با اسرائیل-در سال ۱۹۷۹میلادی-بود که بر پایان جنگ مصر و اسرائیل تا ابد تصریح می کرد! و طبق مفاد این عهدنامه مصر از هرگونه مساعدت دولتی که متعرض اسرائیل می شد منع شد بلکه این عهدنامه مصر را به عادی سازی روابط با اسرائیل در همه عرصه های سیاسی و اقتصادی و فکری فرا می خواند،سپس الازهر فتوایی در تأیید و تبریک این عهدنامه صادر کرد و طی آن تأکید نمود که این عهدنامه با شریعت همخوانی دارد!»{الولاء و البراء عقیدة منقول و واقع مفقود}.

[۳۲] ابن جوزی می گوید: «و بدان که عموم اصحاب مذهب،نوعی شبه شخصیت پرستی دارند و اقوال امامشان را بدون تدبر و تفکر پیروی می کنند و این عین ضلالت است،چون باید به قول نگریست نه به قائل همانطور که علی رضی الله عنه به حارث بن حوط-که به او گفته بود آیا گمان می کنی که ما معتقد می شویم که طلحه وزبیر بر باطل بودند-گفت: “ای حارث!امر بر تو مشتبه شده و ملبّس گشته است،حق را با اشخاص نمی شناسند،بلکه ابتدا حق را بشناس تا اهل حق را نیز بشناسی”{تلبیس ابلیس}.

[۳۳] ابن باز-مفتی سابق دولت سعودی- می گوید: «علمای اسلام اجماع دارند که هر کس کفار را علیه مسلمین یاری و حمایت کرده و با هر نوع مساعدتی آنان را یاری کند،مانند خود آنها کافر است».{مجموع الفتاوی و المقالات ۱/۲۷۴}. و نیز می گوید: «هیچ گونه کمکی به کفار حربی جایز نیست، بلکه یاری آنها علیه مسلمین ازنواقض اسلام است چون الله تعالی می فرماید: { وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ‏:  هركس از شما با ايشان دوستي ورزد ( و آنان را به سرپرستي بپذيرد ) بيگمان او از زمره ايشان بشمار است . و شكّ نيست كه خداوند افراد ستمگر را ( به سوي ايمان ) هدايت نمي‌كند .}.{فتاوی اسلامیة/گردآوری از محمد بن عبدالعزیزالمسند/ج۴/فتوای شماره۶۹۰۱}.

و صالح فوزان-عضو هیئت کبارالعلماء در دولت سعودی-می گوید: «من جمله مظاهر مولالات کفار؛کمک و همکاری با آنان علیه مسلمین و مدح و ستایش و دفاع از آنان می باشد و این از نواقض اسلام و از اسباب ارتداد است»{الإرشاد إلی صحیح الإعتقاد: ص۳۵۱}.

[۳۴] رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: “مثال کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند و کسی که مرتکب منکر میشود مانند قومی است که جای خود را با قرعه کشی در کشتی مشخص می کنند و برخی بالای کشتی نصیبشان می شود و برخی پایین آن، کسانی که در پایین آن هستند هنگامی که برای آوردن آب نوشیدنی می روند از کنار افراد بالایی رد می شوند،برای همین می گویند: چطور است که ما در قسمت خود سوراخی ایجاد کنیم[برای برداشتن آب از رودخانه] تا مزاحم بالایی ها نشویم!. اگر بقیه به اینان اجازه دهند که این کار را بکنند همگی هلاک می شوند و اگر جلوی آنها را بگیرند هم خود و هم آنها را نجات داده و همگی نجات می یابند».{بخاری}.

 

[۳۵] پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «بعد از من امرایی خواهند آمد،هر کس به دربارشان وارد شد و دورغشان را تصدیق کرد و با آنها در ظلمشان همکاری کرد،از من نیست و من از او نیستم و کنار حوض مرا ملاقات نمی کند…».{ترمذی روایت کرده و گفته است: صحیح غریب است و جز از این وجه آن را نمی شناسیم} و از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمود: «وقتی عالم را دیدی که با سلطان زیاد رفت و آمد می کند،بدان که او راهزن است»{کنزالعمال}.

محمد بن سلمه می گوید: «مگس روی مدفوع،از عالم درباری بهتر است».

سیوطی می گوید: «جمهور سلف و صالحین خلف بر این رفته اند که این احادیث و آثار مطلق بوده و فرق نمی کند که امیران آنها را نزد خودشان دعوت کرده باشند یانه، و فرقی نمی کند که او را به مصلحتی دینی دعوت دهند یا برای غیر آن.سفیان ثوری می گوید: “حتی اگر تو را دعوت کردند که برایشان{قل هو الله احد}را بخوانی،نزدشان مرو».{ما رواه الاساطین فی عدم المجیء الی السلاطین تألیف سیوطی ص۵۸ .و ۷۶}.

[۳۶] ابوالفرج ابن جوزی می گوید: «یکی از تلبیسات ابلیس بر فقهاء این است که با امراء و سلاطین رفت و آمد کرده و با آنان سازش ومداهنه نموده و -با وجود توانایی-آنها را نهی از منکر نمی کنند و ای بسا برای به دست آوردن سودی دنیوی بدانان اجازه اموری را بدهند که برایشان جایز نیست و به این ترتیب از سه وجه فساد ایجاد می شود،اول: امیر می گوید”اگر من بر حق نبودم فقیه به من اعتراض می کرد و چگونه بر حق و درستکار نباشم در حالی که فقیه از مال من می خورد” و دوم: عامی می گوید”این امیر مشکلی ندارد و مال و افعالش هم مشکلی ندارد چون فلان فقیه از کنارش تکان نمی خورد” و سوم: خود فقیه که دینش با این کار فاسد می شود».{تلبیس ابلیس}.

[۳۷] شیخ ایمن الظواهری می گوید: «هزاران جوان اسیر این اسمهای طنین انداز شده اند؛ابن باز،عثیمین،ابی بکر الجزائری، دنباله رو آنان هستند و یا حداقل جرأت مخالفت با آنان را نمی کنند حتی اگر خطایشان بزرگ و انحرافشان فاحش باشد….وقت آن رسیده که جوان مسلمان خود را از بند این نامهای دهان پر کن پوشالی رها کند،نامهایی که صاحبانشان آنقدر به دورویی با طواغیت ادامه داده اند که بی ارزش شده و مسخره دوست و دشمن گشته اند!وقت آن رسیده که جوانان دور علمای راستین صادقی گرد آیند که در راه دینشان رنج برده و مصیبت می کشند،کسانی که الله تعالی در وصف آنان می فرماید: { ‏ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ ‏:  ‏ و از ميان بني‌اسرائيل پيشواياني را پديدار كرديم كه به فرمان ما ( و برابر قوانين ما ، مردمان را ) راهنمائي‌ مي‌نمودند ، بدان گاه كه بني‌اسرائيل ( در راه خدا بر تحمّل سختيها ) شكيبائي ورزيدند و به آيات ما ايمان كامل پيدا كردند . ‏}.وقت آن رسیده که  جوانان از عالم هپروتی که در آن زندگی می کنند خارج شده و درک کنند که معرک اسلام و کفر و جنگ حق و باطل،معرکه محتومی است و راه فراری از آن نیست و اگر او برای آن آماده نشده و امکانات لازم را برایش فراهم نیاورد اولین قربانیان آن خواهد بود….حق واضح و نمایان است و باطل تاریک و در هم پیچیده.ابن باز  و همراهانش علمایی درباری هستند که ما را در مقابل شغل  و منصب به دشمنانمان می فروشند،این حق است؛چه خوشتان بیاید و چه بدتان بیاید.صف ایمان قبل از مواجهه با صف کفر باید از تزویرگران و منافقان پاک شود{ ‏ وَكَذَلِكَ نفَصِّلُ الآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ ‏:  ‏ اين چنين ( روشن و آشكار ) آيات ( قرآني و دلائل جهاني ) را توضيح مي‌دهيم ، تا راه ( نادرست ) گناهكاران ( از راه درست مؤمنان ) پيدا و نمودار شود . ‏}{مجله المجاهدون،شماره یازده،شعبان ۱۴۱۵هجری قمری}.

[۳۸] نووی می گوید: «کلمه “جذعاً”که در متن حدیث آمده یعنی: جوان نیرومند،تا به خوبی تو را نصرت کنم».{شرح مسلم ۲/۲۰۳}.

[۳۹] شیخ ابومحمد مقدسی می گوید: «کمتر کسانی هستند که حقیقت منهج این دین عظیم و حجم تکالیفش را درک کنند؛هنگامی که الله تعالی بهشت و جهنم را خلق کرد و جبرئیل را فرستاد که آن دو را ببیند و او بهشت را دید و نعمتهای آن را برای اولین بار مشاهده نمود گفت:  سوگند به الله ای خدا هیچ کس وصف این را نمی شود مگر اینکه داخلش می گردد”! و سپس هنگامی که آن را دید که پوشیده شده از سختی ها است گفت: “سوگند به الله ای خدا ترسیدم که مبادا هیچ کس وارد آن نشود”!…راهی را که الله تعالی اراده کرده که آن انسان را به بهشت برساند با گلها و شکوفه ها فرش نشده است بلکه با سختی ها و بلاها و اذیت و آزار و خون پوشیده شده است و اگر امکان داشت که کسی بدون ورود به این راه سخت،وارد بهشت شود اولین کسان پیامبران الله می بودند که الله تعالی آن را از میان بهترین بندگانش برگزیده بود اما آنها اذیت شدند و تخریب گشتند وتکذیب گردیدند{ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ:  و در برابر تكذيبها ( و اذيّت و آزارها ) شكيبائي كرده‌اند ( و بر عقيده خود ماندگار مانده‌اند و سنگر را خالي نكرده‌اند ) و اذيّت و آزار شده‌اند ( و گرفتاريها و شكنجه‌ها را تحمّل كرده‌اند ) تا ياري ما ايشان را دريافته است ( و در مبارزه حق و باطل پيروز شده‌اند . تو نيز چنين باش . اين سخن خداوند است و مبتني بر وعده پيروزي است ) و هيچ‌چيز نمي‌تواند سخنان خدا را دگرگون سازد .}،این حقیقت را هر عاقلی که منهج انبیاء و تاریخ دعوتها را بررسی کرده باشد می داند.برای همین است که رسول الله صلی الله علیه وسلم اولین سخنی را که بعد از خبردادن به ورقة بن نوفل-که کتب آسمانی پیشین را خوانده بود-از او شنید این بود: ” هیچ مردی برای دعوت به مانند آنچه که تو بدان مبعوث گشته ای،نیامده مگر اینکه با او دشمنی شده است”!کسانی که به خیالشان از وارثان انبیاء هستند و در عین حال به دنبال رضایت مردم یا حکومتها هستند،حقیقت این منهج را نفهمیده اند..».{مقاله ای به عنوان؛لم یأت رجل قط بمثل ما جئت به الا عودی، جمادی الاخرة ۱۴۲۳ هجری}.

[۴۰] ادامه حدیث: «دست از ما بردار ای سعد!سوگند به الله این بیعت را هرگز رها نمی کنیم و ابداً آنها را از خود سلب نمی کنیم»،جابر بن عبدالله رضی الله عنه می گوید: «همگی بلند شده و با او بیعت کردیم.او از ما بیعت گرفت و شرط گذاشت که در قبال وفای به عهد ما،به ما بهشت را بدهد».

[۴۱] رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: «ایمان هفتاد و چند-یا شست و چند-شعبه دارد،افضلترین آنها کلمه طیبه”لا اله الا الله” می باشد و کمترین آنها زدودن چیزهای آزار دهنده از مسیر عبور و مرور مردم می باشد، و حیا شعبه ای از ایمان است».

[۴۲] شنقیطی می گوید: «کسانی که تابع قوانین وضعی هستند که شیطان آن را بر زبان دوستانش تشریع کرده و مخالف شریعت الله عز و جل است که بر زبان پیامبرانش تشریع نموده است،هیچ کس در کفر و شرکشان تردید نمی کند جز کسی که الله تعالی بصیرتش را از او گرفته و چشمانش را از دیدن نور وحی کور کرده است»{أضواء البیان ۴ /۸۳-۸۴}.

و احمدشاکر می گوید: «مسئله این قوانین وضعی مثل آفتاب روشن است؛کفر بواح است و هیچ پیچیدگی و ابهامی در کفر بودن آن نیست. و هیچ احدی که با اسلام منتسب باشد-هر که باشد-در عمل به آن یا خضوع برای آن یا اقرار به آن عذری ندارد.پس هر کس باید مواظب و مراقب خود باشد».{عمدة التفسیر ۱۷۲/۴}.

[۴۳] تا اینجا سخنرانی شیخ مجاهد”اسامه بن لادن” تمام می شود.باید توجه نمود که این سخنرانی حرف به حرف از نوار صوتی شیخ همراه برخی تصرفات اندک که لازم بوده است،بر روی کاغذ پیاده شده است.از الله تعالی می خواهیم که به کسی که این سخنرانی را به روی کاغذ آورده است، اجر و پاداش بدهد. این را نیز خاطر نشان می کنیم که  فایل صوتی این سخنرانی به صدای شیخ اسامه بن لادن در سایت”منبرالتوحید و الجهاد”در بخش صوتیات موجود می باشد.

 

[۱] تفسیر سوره ابراهیم

دیدگاهتان را بنویسید