تعلیقی بر تعریف دارالاسلام و دارالکفر در آثار  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی و تطبیق آن بر وضع موجود سرزمینهای مسلمان نشین

تعلیقی بر تعریف دارالاسلام و دارالکفر در آثار  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی و تطبیق آن بر وضع موجود سرزمینهای مسلمان نشین

گردآوری: کارزان شکاک

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی می گوید: ” ما در کل، جوامع را به دو دسته ی جامعه ی اسلامی یا دارالاسلام یا جوامع جاهلی یا دارالکفر می توانیم تقسیم می کنیم[۱]. دارالاسلام، جامعه ای است که «قانون اساسی»  [۲]آن طبق شریعت الله، طبق دین اسلام یا یکی از مذاهب اسلامی حاکم باشد.[۳] و رهبر آن هم مسلمان باشد،هر چند که اکثر ساکنین آن مسلمان نباشند؛ مثل هند و اکثر جاهایی که الان هم غیر مسلمان هستند ولی قبلاً جزء دارالاسلام بودند؛[۴] و دارالکفر، جامعه ای است که «قانون اساسی» آن بر اساس شریعت الله نباشد، هر چند که اکثر ساکنین آن هم مسلمان باشند.[۵] در اینجا حکم «دار» ارتباطی به ساکنین ندارد. وقتی می گوییم دارالکفر است قرار نیست حتما ساکنین آن هم کافر باشند، یا می گوییم دارالاسلام، قرار نیست همه ی ساکنین آن هم حتماً مسلمان باشند.”[۶]

در این زمینه باز جهت روشنگری و تأکید بیشتر می گوید:”  سرزمین از نگاه شرعی :

  • یا دارالاسلام است، یعنی سرزمینی که بر اساس قانون شریعت الله اداره می شود حال، این شریعت الله یا براساس شوراست و تمام فرق اسلامی در آن دخالت دارند و اجماع واحد مسلمین است یا بر اساس یکی از مذاهب اسلامی؛ و رهبر چنین سرزمینی هم باید مسلمان باشد. چنین سرزمینی دارالاسلام است؛ [۷]
  • یا دارالکفر، یعنی سرزمینی که بر اساس «قانون» کفری اداره می شود.[۸]

معیار دارالاسلام و دارالکفر، قانون است.[۹] در اینجا مهم نیست که ساکنان دارالاسلام همه مسلمان باشند یا نه. دارالکفر هم همین طور است. مهم قانون اساسی حاکم بر آن جامعه می باشد، نه افراد آن جامعه؛ و حکم شامل سرزمین می شود نه افراد جامعه.[۱۰] زمانی که می گوییم دارالکفر ترکیه، منظور این نیست که مردم همه کافر هستند، یا زمانی که می گوئیم دارالکفر کردستان عراق منظور این نیست که مردم آن کافر هستند بلکه، «قانون اساسی»[۱۱] آن بر اساس سکولاریسم و کفر بنا شده است.” [۱۲]

در جای دیگری باز در تعریف دارالکفر و دارالاسلام می گوید: “

  • دارالکفر یعنی :

سرزمینی که یک حاکم کافرطاغوتی بر اساس قوانین کفری بر آن حاکمیت می کند و با زور اسلحه قوانین کفری خودش را تحکیم می کندو در راه همین قوانین کفری هم با مخالفین قوانینش می جنگد.[۱۳] در اینجا حاکمیت طاغوت معنی پیدا می کند. ما به طاغوتهای زیادی کفر کردیم، یکی از رئوس الطواغیط  کفاری هستند که بر سرزمینی حاکمیت پیدا کردند که به آن می گفتند دارالکفر و این حکام در راه تحکیم قوانین کفری[۱۴] از کانال سربازان و دستگاه تبلیغاتی و مالی خودشان با مومنین هم می جنگند: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً‏(نساء/۷۶)  کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه یزدان می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه شیطان می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است.

نکته ی مهمی که در مورد دارالکفر همیشه به آن اشاره شده این است که معیار قوانینی هستند که بر آن جامعه حاکم است نه ساکنان آن جامعه و حکمی که صادر می شود بر قوانین و حاکمیت آن جامعه ست نه مردمان آن جامعه.[۱۵] چون ممکن است ساکنان یک دارالکفری همه کافر باشند یا ممکن است مثل الان اکثر سرزمینهای اسلامی قانون و حاکمیت کفری باشد اما مردم مسلمان باشند.[۱۶]

  • دارالاسلام هم یعنی:

سرزمینی که قوانینش اسلامی باشد[۱۷] و بر اساس قوانین اسلامی از کانال اجماع واحد مسلمین یا در در صورت اضطرار از کانال یکی از فرق و مذاهب اسلامی اداره بشود و حاکم آن هم مسلمان باشد[۱۸] . در اینجاهم مهم نیست که ساکنان آن همه مسلمان هستند یا مثل مدینه کفار هم در آن هستند یا حتی مثل هندوستان اکثر ساکنان آن هم کافر باشند.[۱۹] مهم قانون جامعه و حاکمیت جامعه ست.” [۲۰]

همچنین شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله در کتاب ارزشمند خود تحت عنوان« روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم» در تعریف ساده ی  دارالاسلام و دارالكفر  می گوید:

” قبل از هر چيزي نكته ي اساسي را بايد روشن نمود تا مسائل با هم مخلوط نشوند ، آنهم اين است كه ما در مورد مكان و سرزمين حكم صادر مي كنيم نه در مورد ساكنين آن .

دارالاسلام : خاك و سرزميني است كه در آن قانون الله غالب است[۲۱] و به دنبال آن اطاعت از اين قوانين آشكار مي گردد و طبق همين قانون و با پشتوانه ي همين قانون  امر به  خوبي و نهي از بدي صورت مي گيرد و حاكم اين خاك و سرزمين نيز مسلمان است ،[۲۲] هر چند كه مكانهاي خودمختاري نيز براي اهل ذمه وجود داشته باشد كه به قوانين خودشان امور خود را اداره مي كنند باز جزو دارالاسلام به حساب مي آيند، چون زير مجموعه ي حاكميت قانون اسلام هستند.[۲۳]

در اين زمينه الإمام مالك از مكة قبل ازفتح می گوید : “وكانت الدار يومئذ دار حرب، لأن أحكام الجاهلية كانت ظاهرة يومئذ”.[۲۴]

ابن مفلح حنبلي مي گويد : فكل دار غلب عليها أحكام المسلمين فدار إسلام، وإن غلب عليها أحكام الكفار فدار كفر ولا دار لغيرهما.[۲۵] يعني : اگر درهرجا وسرزميني احكام و قوانين مسلمين برآن غلبه داشت دارالاسلام است، و چنانچه احكام كافران بر آن غالب بود دارالكفر است و غير از اين دو ، سرزمين و مكان ديگري وجود ندارد .

القاضي أبو يعلى الحنبلي نیز با همین مضمون گفته است: ” كل دار كانـت الغلبة فيها لأحكام الكفر دون أحكام الإسلام فهى دار الكفر”[۲۶] ابن القيم  نیز با همین مضمون آورده است: “قال الجمهور: دار الإسلام هي التي نزلها المسلمون وجرت عليها أحكام الإسلام، وما لم تجر عليه أحكام الإسلام لم يكن دار إسلام وإن لاصقها، فهذه الطائف قريبة إلى مكة جدا ولم تصر دار إسلام بفتح مكة وكذلك الساحل” .

و ابوقاسم رافعي شافعي گفته است : وليس من شرط دار الإسلام أن يكون فيها مسلمون بل يكتفى كونها في يد الإمام وإسلامه.[۲۷]  يعني : از شروط دارالاسلام اين نيست كه در آن مسلماني وجود داشته باشد، بلكه همين كافي است كه در اختيار قانون اسلام و رهبري مسلمان باشد . و شوكاني آورده است: أن الاعتبار بظهور الكلمة، فإن كانت الأوامر والنواهي في الدار لأهل الإسلام بحيث لا يستطيع من فيها من الكفار أن يتظاهر بكفره إلا لكونه مأذونا له بذلك من أهل الإسلام؛ فهذه دار إسلام، وإن كان الأمر بالعكس فالدار بالعكس[۲۸]

يعني : هدف آشكار شدن كلمه ، اگر قوانين  و دستورات امر و نهي در مكان و سرزميني در اختيار اهل اسلام بود به شيوه اي كه كفار نتوانند به آشكارا كفرياتشان را انجام دهند مگر از كانالي كه قانون شريعت برايش تعيين كرده است، در اين صورت چنين سرزميني دارالاسلام است ، و چنانچه برعكس باشد در آن صورت مكان و سرزمين نيز برعكس تبديل به دارالكفر مي گردد .

و ابن حزم گفته است : وإذا كان أهل الذمة في مدائنهم لا يمازجهم غيرهم فلا يسمى الساكن فيهم لإمارة عليهم أو لتجارة بينهم كافرًا ولا مسيئًا، بل هو مسلم محسن، ودارهم دار إسلام لا دار شرك، لأن الدار إنما تنسب للغالب عليها والحاكم والمالك لها….  .

يعني : اگر كفار اهل ذمه در سرزمين خودشان باشند و كس ديگري با آنها مخلوط نباشد ، در اين صورت اگر شخصي از مسلمين در ميان آنها رياستي داشته باشد يا در ميان آنها مشغول تجارت و كار اقتصادي باشد به چنين شخصي لقب كافر و بدكار داده نمي شود ، بلكه مسلمان نيكوكاري است ، و سرزمينشان نيز دارالاسلام است نه سرزمين شرك، چون سرزمين با قانوني كه بر آن جاري مي گردد و حاكم و صاحبش مشخص مي گردد .[۲۹]

سخنان اين علماء با عمل رسول الله صلي الله عليه وسلم در مورد اهل خيبر تقويت و تائيد مي گردد. خيبر قبل از فتح، با وجود پيمان نامه، سرزمين كفر بود؛ اما پس از فتح با وجود آنكه همه ي ساكنان آن كافر و يهودي بودند جزو دارالاسلام و سرزمين اسلام گرديد .[۳۰] و امام بخاري نيز در صحيح خود بخشي تحت عنوان: «باب استعمال النبي صلى الله عليه وسلم على أهل خيبر» قرار داده است .[۳۱] حالا با همين معيار شرعي كه در مورد دارالاسلام  آورده شد  خودتان بفرمائيد كه امروزه كدام يك از سرزمينها ي مسلمان نشين جزو دارالاسلام است ؟

به همين دليل در هر خاك و سرزميني از كره ي خاكي كه در آن حكم الله، طبق شوراي ديني و يا هر يك از مذاهب و فقه اسلامي، حاكم  است و مسلماني حاكميت را در اختيار گرفته است دارالاسلام  به شمار مي رود .[۳۲]

عناصر متشکله  دارالاسلام :

  • نفوذ احکام
  • استقرار احکام
  • وجود رهبری
  • استقرار حکومت اسلامی
  • وجود قلمرو بر اساس دين اسلام یا یکی از مذاهب آن [۳۳]

مرتبه نازل يا بدل اضطرارى حكومت دينى و دارالاسلام :

حكومت دينى، مراتب و درجاتى دارد. مرتبه عالى و ايده آل آن، اين است كه همه امور و اركانش، مبتنى بر دين و هماهنگ با آن باشد؛ اما زمانی که  تأسيس دولت تمام عيار دينى، ممكن نيست، بايد مرتبه نازل‏تر آن را اجرا كرد.[۳۴]

مرتبه نازل يا بدل اضطرارى حكومت دينى اسلامی، حكومتى است كه در آن احكام و قوانين دينى بر اساس یکی از مذاهب اسلامی رعايت شود؛ هر چند كل نظام از تعاليم دينى برنيامده، چنين حكومتى، تنها در صورت عدم امكان تأسيس «دولت كامل دینی» اسلامى، روا است.[۳۵]

الان مي رسيم به شناخت ساده و مختصر دارالكفر و ويژگيهاي آن :

نكته اي كه در همين ابتدا باز دوست دارم بر آن تاكيد كنم اين است كه تمام گفته هاي بنده حول محور مكان و خاك مي گردد نه كساني كه در چنين مكان و سرزميني زندگي مي كنند، و اين حكم هيچ ارتباطي به ساكنان چنين خاك و زميني ندارد[۳۶] و به اين معني نيست كه اگر به سرزمين و خاكي گفتيم  كه دارالكفر است ساكنان آنرا نيز كافر بدانيم؛[۳۷] بر عكس آن نيز صادق است ، امكان آن هست كه سرزميني دارالكفر باشد و تمام ساكنان آن مسلمان باشند و امكان آن هم هست كه سرزميني دارالاسلام باشد اما تمام ساكنان آن مشرك و كافر باشند. مثل مكه قبل از هجرت رسول الله صلي الله عليه وسلم ، با وجود آنكه مسلمين در آن مي زيستند اما دارالكفر بود[۳۸]  و در برابر خيبر نيز، پس از فتح، با آنكه تمام ساكنان آن كفار يهودي بودند اما جزو دارالاسلام به حساب مي آمد .[۳۹]

به همين دليل حكم دادن در مورد خاك و سرزميني ارتباطي با ساكنان آن ندارد . اين همان نكته اي بود كه لازم دانستم تاكيد بيشتري به آن داشته باشم تا موجب شك و گمان و يا سوء استفاده ي دين فروشان عوام فريب از اين مطلب نگردد.

دار الكفر: عبارت است از تمام سرزمينها و خاكي كه قانون الله درآن حاكم نيست[۴۰] و حاكميت در اختيار كفار بوده و قانون شريعت الله در امور حكومتي، قضايي، آموزش و پرورش، اقتصاد و ديگر جنبه هاي زندگي اجتماعي انسانها كنار نهاده شده است.[۴۱] تفاوت ندارد این خاک و سرزمین قبلا تحت حاکمیت قانون شریعت الله بوده باشد یا خیر[۴۲]، مهم وضع موجود آن است که فعلا تحت حاکمیت قوانین غیر اسلامی می باشد .[۴۳]

در اين باره قاضي ابويعلا رحمه الله مي گويد: كل دار كانت الغلبة فيها لأحكام الكفر دون أحكام الإسلام؛ فهي دار كفر . يعني : هر خاك و سرزميني كه غير از قوانين اسلامي ، قوانين كفر بر آن غلبه داشته باشد؛ در اين صورت چنين سرزميني دارالكفر مي باشد .

در اين صورت، و با اين تعريف پذيرفته شده نزد علماء، هر مسلماني، با هر درجه اي از سواد، قادر خواهد بود نوع جوامع و سرزمينهاي امروزي را تشخيص دهد .” [۴۴]

 

……………………………

 

[۱] ابْنِ بُرَيْدَةَ ، عَنْ أَبِيهِ ، قَالَ : كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، إِذَا أَمَّرَ رَجُلا عَلَى سَرِيَّةٍ قَالَ لَهُ ” إِذَا لَقِيتَ عَدُوَّكَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ، فَادْعُهُمْ إِلَى إِحْدَى ثَلاثِ خِصَالٍ أَوْ خِلالٍ فَأَيَّتُهُنَّ أَجَابُوكَ إِلَيْهَا ، فَاقْبَلْ مِنْهُمْ ، وَكُفَّ عَنْهُمْ ، ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلامِ ، فَإِنْ أَجَابُوكَ ، فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَكُفَّ عَنْهُمْ ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى التَّحَوُّلِ مِنْ دَارِهِمْ إِلَى دَارِ الْمُسْلِمِينَ ، (او دار المهاجرین) وَأَخْبِرْهُمْ أَنَّهُمْ إِنْ فَعَلُوا ذَلِكَ ، أَنَّ عَلَيْهِمْ مَا عَلَى الْمُهَاجِرِينَ ، وَلَهُمْ مَا لَهُمْ ، فَإِنْ هُمْ أَبَوْا ، فَأَخْبِرْهُمْ أَنَّهُمْ كَأَعْرَابِ الْمُسْلِمِينَ ، يَجْرِي عَلَيْهِمْ حُكْمُ اللَّهِ الَّذِي يَجْرِي عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ، وَلا يَكُونُ لَهُمْ فِي الْفَيْءِ وَالْغَنِيمَةِ شَيْءٌ ، إِلا أَنْ يُجَاهِدُوا مَعَ الْمُسْلِمِينَ ، فَإِنْ هُمْ أَبَوْا أَنْ يَدْخُلُوا فِي الإِسْلامِ ، فَسَلْهُمْ إِعْطَاءَ الْجِزْيَةِ ، فَإِنْ أَجَابُوا فَاقْبَلْ مِنْهُمْ ، وَكُفَّ عَنْهُمْ ، فَإِنْ أَبَوْا فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَقَاتِلْهُمْ .( كتاب السنن الكبری ( قسم الفيء والغنيمة)/ المعجم الأوسط (باب الألف ) المعجم الصغير(باب الجیم)التلخيص الحبي( الجزية. السير)سنن أبي داود( الجهاد )سنن ابن ماجه ( الجهاد )سنن الترمذي ( الديات . السير) سنن الدارمی( السير )صحيح مسلم( الجهاد والسير )مسند الإمام أحمد (باقي مسند الأنصار) البحر الزخار المعروف بمسند البزار (مسند أبي موسى رضي الله عنه) المصنف ابن ابی شیبه (الجهاد.فضل الجهاد)مصنف عبد الرزاق( الجهاد) نصب الراية في تخريج أحاديث الهداية ( السير)   مسند الشافعی ، الام الشافعی،  السنن الصغير للبيهقي، سنن الکبری للبیهقی، شرح معانی الاثار لطحاوی )

  • وقال صلى الله عليه وسلم: لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْ مُشْرِكٍ بَعْدَ مَا أَسْلَمَ عَمَلًا،  حَتَّى يُفَارِقَ الْمُشْرِكِينَ إِلَى الْمُسْلِمِينَ ]نسائي ۸۵۳۱ ،ابن ماجه ۸۵۳۳۴وآلباني در نسائي ۸۴۱۱ و ابن ماجه ۸۱۵۵ حسن دانسته است احمد/۵ [.الله تعالی از فرد مشرکی(سکولاری)   بعد از مسلمان شدن هيچ عملی را قبول نمیكند، تا زمانی كه از مشركين(سکولاریستها) جدا شود، و به نزد مسلمانان بيايد. .
    -رسول الله  صلى الله عليه وسلم بلادَ الشام  را وصف کرده به:  عُقْرُ دارِ الإسلام) رواه الطبراني في المعجم الكبير(
    – ازعبد الله بن عباس رضي الله عنهما روایت است : “كان مِن الأنصار مهاجرون؛ لأنّ المدينةَ كانت دارَ شرك، فجاءوا إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم ليلةَ العقبة”.  (نسائی)
  • خالدُ بنُ الوليد رضي الله عنه برای أهل الحِيرة – همچنانکه در كتاب “الخراج” أبي يوسف- در حقوق أهلِ الذّمة أنّ مَن أصابه منهم الضّعف أو الافتقار:نوشت “طرحْتُ جزيتَه، وعِيل -أي: كُفِل وأُنفق عليه- مِن بيت مال المسلمين وعيالُه ما أقام بدار الهجرة ودار الإسلام؛ فإنْ خرجوا إلى غير دار الهجرة ودار الإسلام؛ فليس على المسلمين النّفقةُ على عيالهم..”.
  • از ابن عباس روايت است كه عبدالرحمن بن عوف خطاب به عمر بن خطاب می گوید:  فَأَمْهِلْ حَتَّى تَقْدَمَ المَدِينَةَ ، فَإِنَّهَا دَارُ الهِجْرَةِ وَالسُّنَّةِ (صحیح بخاری۸/۱۶۸ حدیث ۶۸۳۰) پس آرام و صبور باش تا به مدينه برمی گردی، پس براستی آنجا سرزمين)دار( هجرت وسنت است.
  • يا در حديث صحيح ديگری كه نسائی با سند صحيح از ابن عباس روايت نموده است كه او از رسول الله صلی الله علیه وسلم   روايت می نمايد كه : إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ   وَأَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ كَانُوا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ لِانَّهُمْ هَجَرُوا الْمُشْرِكِينَ، وَكَانَ مِنَ الْانْصَارِ مُهَاجِرُونَ لِانَّ الْمَدِينَةَ كَانَتْ دَارَ شِرْكٍ، فَجَاءُوا إِلَى رَ سُولِ اللَّه   لَيْلَةَ الْعَقَبَةِ (نسائی ۱/۱۶۸)همانا رسول الله و ابوبکر و عمر بودن از مهاجرين بودند زيرا مشركين را ترک كردند،و از انصار مهاجران نيز بودند زيرا در آن شب عقبه كه نزد رسول الله آمدند مدينه در آن زمان دار)سرزمين( شرک بود.
  • در حديثی ديگر كه از ابوهريره روايت است كه درباره ی هجرت خود می گوید: يَا لَيْلَةً مِنْ طُولِهَا وَعَنَائِهَا عَلَى أَنَّهَا مِنْ دَارَةِ الْکُفْرِ نَجتِ (بخاری/۲۵۳۰) چه شب طولاني و پر مشقتي را )پشت سر گذاشتم(.  اما شکر خدا را كه از ديار كفر، نجات يافتم .
  • در حديثی ديگر از ام المومنين عائشه در مورد جريان آن كنيزی كه به دزدی متهم شده بود وارد است که آن کنیز می گوید:  قَالَتْ:وَيَوْمَ الْوِشَاحِ مِنْ أَعَاجِيبِ رَبِّنَا … أَلا إِنَّهُ مِنْ بَلْدَةِ الْکُفْرِ أَنْجَانِي. (بخاری/۴۳۹) روز گم شدن آن زيور قرمز، از شگفتیهای پروردگار ما بود. ولي شکر كه مرا از ديار كفر، نجات داد.

در اين روايت «بلدة الکفر»همان دارالکفر است، همانطور كه امام ابن حجر عسقلانی در شرح این حدیث می گوید : وفيه فضل الهجرة من دار الکفر  (فتح الباری۱/۵۳۵) و در آن فضل هجرت از دارالکفر است.

تمامی این اسناد از وجود دو سرزمین، خانه و دیارو وطن سخن می گویند: سرزمینی که قانون شریعت الله در آن حاکم است و حکم هجرت به سوی آن صادر شده و آن دیار مسلمین است و دیگری سرزمینی که دستور به هجرت از آن شده که اینهم دیار کفار است که با الفاظی چون :  دارالفاسقين، ارض العدو، دارالهجرة والسنة، دار شرک، دارالکفر، بلدة الکفر از آن یاد شده است که همین تقسیم بندی در منابع شرعی نشان از غیراجتهادی بودن آن است .

ابن قيم می گوید: وكانت دار الهجرة في زمن رسول الله هي دار الإسلام فلما أسلم أهل الْمصار صارت البلاد التي أسلم أهلها بلاد الإسلام) أحکام أهل الذمة ۱/۵) دارالهجره  در زمان رسول الله به دارالاسلام تبديل شد پس هنگامی كه اهل جائی مسلمان شدند)يا تسليم شدند( آن سرزمينی كه اهل آنجا مسلمان شده اند وتسليم گشته اند، سرزمين و دارالاسلام است.

الله تعالی در این زمینه می فرماید:  وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ (حشر/۹) همچنانکه در جای دیگری در باره ی دیار فاسقین قوم لوط و ثمود می فرماید : سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ (اعراف/۱۴۵)

[۲] أبو يعلى الحنبلي -رحمه الله می گوید:  وكل دار كانت الغلبة فيها لأحكام الإسلام دون أحكام الكفر فهي دار إسلام، وكل دار كانت الغلبة فيها لأحكام الكفر دون أحكام الإسلام فهي دار كفر (المعتمد في أصول الدين .ص:۲۷۶ ) هر سرزمین که در آن احکام اسلام -و نه احکام کفر- غلبه داشته باشد  پس انجا دارالاسلام است و هر سرزمينی كه در آن احکام كفر- و نه احکام اسلام- در آن غلبه داشته باشد پس آن)جا( دارالکفر است../  ابن مفلح الحنبلي -رحمه الله- نیز می گوید : فكل دار غلب عليها أحكام المسلمين فدار الإسلام، وإن غلب عليها أحكام الكفار فدار الكفر، ولا دار لغيرهما ( الآداب الشرعية  ۱/۲۱۲). اگر درهرجا وسرزميني احکام و قوانين مسلمين برآن غلبه داشت دارالاسلام است ، وچنانچه احکام كافران بر آن غالب بود دارالکفر است و غير از اين دو ، سرزمين و دار ديگري وجود ندارد.

[۳] كل بلاد أو ديار يقيم حكامها وذوو السلطان فيها حدود الله، ويحكمون رعيتها بشريعة الإسلام، وتستطيع فيها الرعية أن تقوم بما أوجبته الشريعة الإسلامية عليها ؛ فهي دار إسلام،( اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء / الرئيس عبد العزيز بن عبد الله بن باز / ج ۱۲ / ص ۵۲-۵۴ / )

[۴] أبا بطين النجدي می گوید: فائدة: “قال الأصحاب:(أي الحنابلة) الدّار داران: دار إسلامٍ ودار كفرٍ، فدار الإسلام هي التي تجري أحكام الإسلام فيها وإن لم يكن أهلها مسلمين، وغيرها دار كفرٍ(الرسائل والمسائل النجدية ۱/۶۵۵)

[۵] وكل بلاد أو ديار، لا يقيم حكامها وذوو السلطان فيها حدود الله، ولا يحكمون في الرعية بحكم الإسلام، ولا يقوى المسلم فيها على القيام بما وجب عليه من شعائر الإسلام؛  فهي دار كفر، وذلك مثل مكة المكرمة قبل الفتح، فإنها كانت دار كفر، وكذا البلاد التي ينتسب أهلها إلى الإسلام، ويحكم ذوو السلطان فيها بغير ما أنزل الله، (اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء / الرئيس عبد العزيز بن عبد الله بن باز / ج ۱۲ / ص ۵۲-۵۴ )

[۶] ابوحمزه المهاجر هورامی، درسهای مقدماتی/ درس دوم: شناخت جاهلیت نوین دین سکولاریسم،یک ضرورت جهت حفظ ایمان و جهاد، و پرهیز از شرک/ص۷

[۷] السرخسی حنفی مذهب رحمه الله  از بزرگان این مذهب چون ابویوسف و محمد رحمهما الله نقل می کند : فَكُلُّ مَوْضِعٍ ظَهَرَ فِيهِ حُكْمُ الشِّرْكِ فَالْقُوَّةُ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ لِلْمُشْرِكِينَ فَكَانَتْ دَارَ حَرْبٍ ، وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ فَالْقُوَّةُ فِيهِ لِلْمُسْلِمِينَ(المبسوط ۱۲-۲۵۸) همچنین نگاه کنید به : “المبسوط” (۱۰/۱۱۴)، و”بدائع الصنائع” للكاساني (۷/ ۱۳۰)، و”المعتمد” لأبي يعلى (۲۶۷)، و”الآداب الشرعية” لابن مفلح (۱/۲۱۲)این مذهب حنفی هاست.

[۸] دکتر عبدالله عزام رحمه الله می گوید: دار الإسلام هي الدار التي تطبق فيها الشريعة الإسلامية، الأرض التي تطبق فيها الشريعة الإسلامية تسمى دار الإسلام، وما سواها فليست بدار الإسلام…على كلّ حال، الأرض كلها تقريباً -الآن- لا تستطيع أن تعدّها دار إسلام، لأن دار الإسلام دار يطبق فيها الإسلام، تعتبر حامية للمسلمين، تعلن الجهاد في سبيل الله، تقاتل من أجل إنقاذ المسلمين في الأرض، دار يكون فيها إمام أو أمير مبايع بيعة شرعية، يقيم الحدود… هذه هي دار الإسلام، دار الإسلام التي توالي المسلمين، وتعادى من عادى المسلمين…(الهجرة والإعداد /ص:۳۴-۳۵)

[۹] الکساني می گوید: إن كل دار مضافة إما إلی الإسلام وإما إلی الکفر، وإنما تضاف الدار إلی الإسلام إذا طُبقت فيها أحکامه، وتضاف إلی الکفر إذا طبقت فيها أحکامه، كما تقول الجنة دارالسلام والنار دار البوار، لوجود السلامة فی الجنة والبوار فی النار، ولْن ظهور الإسلام أو الکفر بظهور أحکامهما     (بدائع الصنائع للکاسانی ۹/۴۳۷۵)و اينکه هر «دار» مضاف می گردد اما يا به اسلام يا اما به كفر، و همانا دار به اسلام اضافه می شود هنگامی كه در آن احکامش تطبيق شود، و به كفر اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام كفر تطبيق شود، همچنانکه به بهشت دارالسلام گفته می شود و به جهنم دارالبور،بخاطر وجود سلامت و امنيت در بهشت و سختی و ناراحتی كه در دوزخ است، و زيرا ظهور اسلام و يا كفربخاطر ظهور احکامشان است  سرخسی حنفی مذهب هم یم گوید: والدار تصیر دارالمسلمین بإجراء أحکام الإسلام (السیر الکبیر ۵/۲۱۹۷) و سرزمینی با اجرای احکام و قوانین اسلامی تبدیل می شود به دارالسلام و سرزمین مسلمین / .فوزان نیز می گوید: لا شك أنَّ الذي عليه علماء الدعوة أنَّ العبرة بالحكم فإن كان الحكم للشريعة فالبلاد إسلامية وإن كان الحكم بغير الشريعة فالبلاد غير إسلامية ولو كان فيها مسلمون العبرة بالحكم بالبلد. فالعبرة بالحكم ، نوعية الحكم في البلاد / http://www.alfawzan.ws/AlFawzan/FatwaaTree/tabid/84/Default.aspx?View=Page&NodeID=13623&PageID=11535

[۱۰] ابن حجر الهيتمي  می گوید: وهذا الوصف للدار -وهو كونها إسلاميّة أو حربيّة- وصفٌ عارضٌ يتغير بتغير غلبة الأحكام التي تجري فيها، وأما قول من قال إنها ثابتة لا تتغير فغير صحيح («تحفة المحتاج بشرح المنهاج» (۱۲/۱۰۸-۱۰۹( مثل اندلس که ابتدا دارالکفر بود اما بعد از فتح تبدیل به دارالاسلام شد و بعد از تسخیر ان توسط کفار دوباره تبدیل به دارلکفر شد .البته عده ای از شافعی ها با استناد به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم که می فرماید:«الإسلام يعلو ولا يعلى علي» بر این باورند که در هیچ صورتی سرزمینی که قبلا دارالاسلام بوده تبدیل به دارالکفر نمی گردد. “تحفة المحتاج” (۸ / ۸۲)، و”أسنى المطالب” (۴ / ۲۰۴) در این صورت سرزمینی که توسط کفار اشغال شده باید دوباره به مسلمین و قانون شریعت الله برگردد هر چند که این آزادسازی مدتها طول بکشد . الشربيني الشافعي می گوید : ولو غلب الكفار على بلدة يسكنها المسلمون كطرسوس لا تصير دار حرب . تمام این کارها برای این است سرزمینی که زمانی در حاکمیت قانون شریعت الله بوده و حاکمیت آن در دست مسلمین بوده هرگز به ملکیت کفار در نمی آید بلکه سرزمین غصب شده ای است که باید روزی دوباره به مسلمین بر گردد و بار دیگر قانون شریعت الله در آن به اجرا در آمده و تحت حاکمیت مسلمین قرار گیرد. امام النّووي  در روضة الطّالبين بیان می کند که برای دارالاسلام ۳ شکل وجود دارد: ” دَارٌ يسكنها المسلمون… ، ودارٌ فتحها المسلمون وأقَرُّوها في يد الكفّار ِبِجزيةٍ… ، ودَارٌ كان المسلمون يسكنونها ثم جَلَوْا عنها، وغَلَبَ عليها الكفاّر”. و ابنُ حجر الهيتمي نیزدر “تحفة المحتاج”:  بیان می کند”ما حُكم بأنّه دارُ إسلامٍ لا يصير بعد ذلك دارَ كفرٍ مطلقًا”.و الرّملي نیز در “نهاية المحتاج”می گوید: “ومِنها -أي: مِن دار الإسلام- ما عُلم كونُه مسكنًا للمسلمين، ولو في زمنٍ قديمٍ، فغلب عليه الكفّارُ كقرطبةَ؛ نظرًا لاستيلائنا القديم”. همچنین با چنین نگرشی بر این باورند که با استناد به حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم که می گوید:  لا هجرةَ بعد الفتح، ولكن جهادٌ ونيّةٌ، وإذا استُنفرتم فانفروا (متفق عليه ) بر این باورند که مکه نیز به این شکل هرگز دارالکفر تبدیل نمی شود و
ابن حجر در “فتح الباري”می گوید: “وتضمّن الحديثُ بشارةً مِن النبي صلى الله عليه وسلم بأنّ مكةَ تستمرُّ دارَ إسلامٍ”، واضافه می کند : “وفي الحديث بشارةٌ بأنَّ مكةَ تبقى دارَ إسلامٍ أبدًا . النّووی نیز در “شرح صحيح مسلم”:می گوید: “وهذا يتضمّن معجزةً لرسول الله صلى الله عليه وسلم بأنها تبقى دارَ الإسلامِ، لا يُتصوّر منها الهجرةُ”. اما ابن قدامه از خود امام شافعی رحمه الله نقل می کند که : فصل ومتى ارتد أهل بلد وجرت فيه أحكامهم صاروا دار حرب في اغتنام أموالهم  وسبي ذراريهم الحادثين بعد الردة – إلى أن قال – وبهذا قال الشافعي .

[۱۱] کاسانی می گوید: تصير الدار دار كفر بظهور أحکام الکفر فيها  .(بدائع الصنائع ۷/۱۳۰) سرزمين دارالکفر می شود با آشکار شدن احکام كفر در آنجا. مالکی ها نیز در مورد دارالکفر می گویند: » الدار التي تظهر وتجري فيها أحکام الکفار» المقدمات الممهدات لابن رشد ۲/۲۸۵، و بلغة السالک ۲/۱۶۷، و المدونة ۳/۲۳) سرزمينی كه در آنجا احکام كفار ظاهر و جاری می شود. حنبلی ها هم در مورد دارالکفر می گویند: الدار التي تغلب فيها أحکام الکفر (المبدع۳/۳۱۳- الانصاف ۴/۱۲۱- المقنع بحاشیته ۱/۴۸۵- کشف القناع ۳/۴۳)  سید قطب تقبله الله نیز می گوید:  جهان از ديدگاه اسلام و از نظر مسلمان، دو بخش بيش نيست، و سومين بخشي در ميان  نیست: نخستین بخش : دار إسلام و «سرزمین اسلامی» است. سرزمين اسلامی شامل هر ناحيه و جائی است كه احکام آئين اسلام در آن پياده می گردد، و شريعت آئين اسلام بر آن فرمانروائی می نمايد، چه همه ساكنان آنجا مسلمان باشند، و چه ساكنان آنجا بخشی مسلمان و بخشی غيرمسلمان تحت سيطره فرماندهی مسلمانان باشند، و يا اين كه همه ساكنان آنجا غيرمسلمان بوده ولی تحت سيطره فرماندهی حاكمان مسلمان بسر برند و فرماندهان مسلمان در آنحا احکام اسلام را پياده كنند و شريعت اسلام را فرمانروائی و چيرگی دهند يا اين كه مسلمانان، و يا مسلمانان و ذمّ يان در يک كشور بسر میبرند، ولي جنگجويان بيگانه بر كشورشان چيره گشته اند. با اين وجوداحکام اسلام را اجراء مينمايند و طبق شريعت اسلام با يکديگر رفتار مي كنند.. چنين كشوری هم سرزمين اسلامی بشمار میآيد و بايد احکام اسلام را در آنجا پياده، و حکم اسلام را اجراء نمود . دوم: سرزمين جنگ. چنين سرزمينی، به همه نواحی و جوانب و شهرها وكشورهائی گفته می شود كه در آنجا احکام اسلامی پياده نمی گردد و شريعت اسلامی اجراء نمی شود، حال ساكنان آنجا هركس و هر عقيده اي كه دارند. فرق نمي كند مسلمان باشند، يا اهل كتاب ، و يا كافر… اصل كلي در اين كه جائی را «سرزمين جنگ» بشمار آورند ا ين است كه در چنين مکانی احکام اسلامی پياده نگردد، و شريعت اسلامی در آنجا اجراء نشود و حکمفرما نباشد. اين چنين ناحيه ای نسبت به فرد مسلمان وگروه مسلمانان«سرزمين جنگ» به شمار می آید. (فی ظلال القرآن ۲/۸۷۴)

[۱۲] ابوحمزه المهاجر هورامی، درس های مقدماتی/ درس سوم: شناخت طاغوت، اولین قدم در تکمیل عقیده  .ص۱۴

[۱۳]  المرداوي -رحمه الله- می گوید:  ودار الحرب: ما يغلب فيها حكم الكفر (الإنصاف ۴/۱۲۱)

[۱۴] البلد التي يحكم فيها بالقانون ليست بلد إسلام .( الفتاوى والرسائل ۶/۱۵۷)/  البلد التي يحكم فيها بالقانون؛ ليست بلد إسلام، تجب الهجرة منها.(فتاوى ورسائل الشيخ ابن إبراهيم، ۱۴۵۱، ج: ۶)

[۱۵] امام مالک رحمه الله می گوید: كانت الدار يومئذ (أي: مكّة) دار حرب؛ لأنّ أحكام الجاهليّة كانت ظاهرة يومئذ)  المدونة:  ۱/۵۱۱ ) مکه در آن زمان دار كفر بود، زيرا در ) آنجا( احکام جاهليت آشکار بود./ امام شوكانی   می گوید:  أن الکافر الحربي مباح الدم والمال على كل حال ما لم يؤمن من المسلمين وأن مال المسلم ودمه معصومان بعصمة الإسلام في دار الحرب وغيرها. (السيل الجرار المتدفق علی حدائق الْزهار  ۱/۹۷۶) و همانا كافر حربی خون و مال در هر حالتی مباح است مگر اينکه از سوی مسلمين به اوامان داده شده باشد، و اينکه مسلمان خون و مالش بخاطر عصمت اسلام مصون است در دارالحرب و غير آنجا.

[۱۶] علامه عبدالرحمن السعدی رحمه الله می گوید: فبلاد الإسلام : التي يحكمها المسلمون ، وتجري فيها الأحكام الإسلامية ، ويكون النفوذ فيها للمسلمين ، ولو كان جمهور أهلها كفاراً ، وبلاد الكفر ضدها ، فهي التي يحكمها الكفار ، وتجري فيها أحكام الكفر ، ويكون النفوذ فيها للكفار (الفتاوى السعدية، للشيخ العلامة عبد الرحمن السعدي رحمه الله ، ص ۹۲-۹۳ .) دارالاسلام آن است كه مسلمانان در آنجا حکم می كنند و در آنجا احکام اسلامی جاری می شود واجرای حکم )نفوذ( در آنجا برای مسلمين می باشد و اگر چه جمهور اهلشان كفار باشد . به دنبال این است که : حكم العلامة عبد الرحمن السعدي بأن البحرين و العراق دارا للكفر لما كانتا تحت الاستعمار الإنجليزي ؛ لأن النفوذ و الحكم للإنجليز . .

[۱۷] محمد بن حسن شيبانی   می گويد: لْان الدار إنما تصير دار الإسلام بإجراء حکم المسلمين فيها وحکم المسلمين غير جار فکانت هذه دار حرب (شرح السير الکبير ۵/۲۱۶۵) زيرا سرزمين با اجراء حکم مسلمانان در آنجا به دارالإسلام تبديل می شود و اگرحکم غير مسلمين جاری شود پس اين سرزمين دارالحرب می شود.

[۱۸] ابن حزم رحمه الله می گوید: لأَنَّ الدَّارَ إنَّمَا تُنْسَبُ لِلْغَالِبِ عَلَيْهَا، وَالْحَاكِمُ فِيهَا، وَالْمَالِكُ ” (المحلى ۱۱/۲۵۱ ) . بر این اساس ظاهری مذهبان نیز می گویند: بأنها الدار التي تغلب عليها السلطة الإسلامية وإقامة الْحکام تأتي  تبعاً للسلطة فما دام أن السلطة الغالبة هي سلطة الإسلام أقيمت أحکامه (المحلی ۱۳/۱۴۰)دار الاسلام سرزمينی است كه بر آن سلطه اسلامی غالب می شود، و اقامه احکام از سلطه می آيد، پس مادامی كه سلطه غالبه سطله اسلام است احکامش اقامه می شود.

ممکن است در جائی مثل حبشه رهبر مسلمانی باشد مثل نجاشی رضی الله عنه اما سرزمین دارالکفر باشد، در اینجا معیار «قانون اساسی» حاکم بر آن جامعه است و زمانی که مسأله ی مسلمان بودن حاکم مطرح می شود به این دلیل است که مجری چنین قوانینی بدون شک یک مسلمان است و کافری نمی تواند مجری قانون شریعت الله باشد.  یکی از همان شبهاتی  که علمای سوء قصد دارند حاکمیت کفار و مرتدین را بر مسلمین توجیه کنند سوء استفاده از حاکمیت نجاشی رضی الله عنه و ساقط کردن معیار حاکمیت از شروط دارالاسلام است. بر این اساس «ائمه المضلین» و «دعاة علی ابواب جهنم» و علمای سوء دربارهای کفار و مرتدین شایع می کنند که سرزمینی ممکن است دارالکفر باشد اما حاکمش مسلمان باشد یا سرزمینی می تواند دارالاسلام باشد و حاکمش کافر باشد . در اینجا آنچه به صورت عمد نادیده گرفته می شود «قانون اساسی» حاکم بر آن جامعه ست که «رهبریت و حاکم» هم به واسطه ی این «قانون اساسی» است که به عنوان یکی از شروط دارالاسلام یا دارالکفر بودن سرزمینی مطرح می گردد.  این یکی از همان شبهاتی است که این دسته از علمای درباری و منافقین(سکولار زده ها) سعی دارند با آن کفار حاکم بر جامعه را ولی امر شرعی و واجب الاطاعه ی مسلمین معرفی کنند که اطاعت از آن واجب و نافرمانی از آن حرام است هر چند که کافر و مرتد هم باشد . به همین سادگی مسلمین را آماده و حتی «مجبور» به اطاعت از قوانین چنین حاکم کافری می کنند.

[۱۹]   الشيخ السعدي رحمه الله می گوید: “إن دار الكفر هي التي يحكمها الكفار وتجري فيها أحاكم الكفر، ويكون النفوذ فيها للكفار، وهي على نوعين بلاد كفار حربيين، وبلاد كفار مهادنين بينهم وبين المسلمين صلح وهدنة، فتصير إذ كانت الأحكام للكفار دار كفر ولو كان بها كثير من المسلمين”( الفتاوى السعدية ۱/۹۲)

[۲۰] ابوحمزه المهاجر هورامی، درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی . ص ۸-۹

[۲۱] الكاساني می گوید: وجه قولهما إن قولنا دار الإسلام ودار الكفر إضافة دار إلى الإسلام وإلى الكفر ، وإنما تضاف الدار إلى الإسلام أو إلى الكفر لظهور الإسلام أو الكفر فيها ، كما تسمى الجنة دار السلام والنار دار البوار ، لوجود السلامة في الجنة والبوار في النار ، وظهور الإسلام والكفر بظهور أحكامهما ، فإذا ظهر أحكام الكفر في دار فقد صارت دار كفر فصحت الإضافة ، ولهذا صارت الدار دار الإسلام بظهور أحكام الإسلام فيها من غير شريطة أخرى ، فكذا تصير دار الكفر بظهور أحكام الكفر فيها والله أعلم .”

[۲۲] ابن القيم رحمه الله می گوید:  قال الجمهور دار الإسلام هي التي نزلها المسلمون وجرت عليها أحكام الإسلام وما لم تجر عليه أحكام الإسلام لم يكن دار إسلام وإن لاصقها ( أحكام أهل الذمة ۲/۷۲۸ ) جمهور گويند: دارالاسلام آن جائی است كه در آن مسلمانان باشند و بر آنها احکام اسلام

جاری باشد، و اگر چنانچه در آن احکام اسلام جاری نباشد پس به دارالإسلام محسوب نمی گردد و اگر چه در كنار دارالاسلام نيز باشد، / السرخسي در المبسوط می گوید: ” وَعَنْ أَبِي يُوسُفَ وَمُحَمَّدٍ رَحِمَهُمَا اللَّهُ تَعَالَى إذَا أَظْهَرُوا أَحْکَ امَ الشِّرْكِ فِيهَا فَقَدْ صَارَتْ دَارُهُمْ دَارَ حَرْبٍ؛ لِانَّ البقعة إنَّما تنسب إلينا أو إليهم باعتبار القوة والغلبة، فكل موضع ظهر فيه حكم الشرك، فالقوة فِي ذلك الموضع للمشركين فكانت دار حرب، وكل موضع كان الظاهر فيه حكم الإسلام فالقوة فيه للمسلمين “(المبسوط.ج ۱۰ ص۱۱۴) و ابو يوسف و محمد بن حسن شيبانی رحمهما الله می فرمايند: هنگامی كه احکام شرک در جائی آشکار و ظاهر گشت پس سرزمينشان سرزمين كفر می شود. زيرا جائی كه به ما يا به آنها منسوب می شود بخاطر قدرت و غلبه است، پس در هر جائی كه در آن حکم شرک آشکار گشت پس قدرت در آنجا برای مشركين است و دارالحرب )دارالکفر( می شود، و هر جائی كه در آن احکام اسلام در آن ظاهر وآشکار باشد پس قدرت برای مسلمين است. همچنین می گوید : “إن دار الإسلام هي اسم للموضع الذي يكون تحت يد المسلمين. وعلامة ذلك: أن يأمن فيه المسلمون”. در جای دیگری در همین کتاب می گوید: “المعتبر فِي حكم الدار هو السلطان والمنعة فِي ظهور الحكم” . / توضیح اینکه، بر خلاف الان، در آن زمان اذان دادن مثل اذان بلال رضی الله عنه یا آزادانه نمازهای جماعت و عیدها را برگذار کردن، یا آزادانه حج کردن و امثالهم یکی از نشانه های حاکم شدن قانون شریعت الله در آن جامعه و حاکمیت مسلمین بود . به همین دلیل اذان و موارد آشکار اینچنینی هم یکی از نشانه های این حاکمیت قانون شریعت الله و رهبریت جامعه توسط مسلمین بود .  به این شیوه مذهب امام مالک اذان و اقامه ی آشکار این شعائر را از علامات این تحکم می دانند .(الاستذكار” (۴/ ۱۸) و”التمهيد/مرتب” (۳/ ۶۱) كلاهما لابن عبدالبر، و”الذخيرة” للقرافي (۲/ ۵۸) و”الدرر السنية” (۱۲/ ۱۲۷)، و “شرح الزرقاني” (۱/ ۱۴۸)، و”المنتقى” للباجي (۱/ ۱۳۳)، و “التاج والإكليل” للعبدري (۱/ ۴۵۱)، و”الفواكه الدواني” للنفراوي (۱/ ۱۷۱ )) بر این اساس امنیتی که «در آن زمان» نشانه ی تحکیم قانون شریعت الله و حاکمیت یافتن مسلمین بود امنیت مسلمین در این موارد هم یکی از نشانه های دارالام به شما می رفت که مذهب حنفی در این زمینه به خوبی و تفصیل به آن پرداخته است .( بدائع الصنائع” كاساني (۷/ ۱۳۰)، “المبسوط” (۱۰/ ۱۱۴) و”شرح السير” (۵/ ۱۰۷۳) )  در این صورت الحافظ أبي بكر الإسماعيلي می گوید: ويرون (أي أهل السنة) الدار دار إسلام لا دار كفر -كما رأته المعتزلة!-  ما دام  : ۱-  النداء بالصلاة والإقامة بها ظاهرين،۲- وأهلها ممكنين منها ۳-  آمنين» (اعتقاد أهل السنة” (ص۵۶/ شماره ۴۹) یا صاحب “الدر المحتار” (۴/ ۳۵۶) می گوید: «ودار الحرب تصير دار الإسلام بإجراء أحكام أهل الإسلام فيها «كجمعة وعيد »  یا صاحب “الدر الحكام” (۱/ ۳۳۱)   به صراحت می گوید: ودار الحرب تصير دار إسلام بإجراء أحكام أهل الإسلام فيها؛ «كإقامة الجمع والأعياد»، وإن بقي فيها كافر أصلي.  ابنُ عبد البر هم  در “الاستذكار”می گوید:  “ولا أعلمُ خلافًا في وجوبِ الأذانِ جملةً على أهل الأمصار؛ لأنّه مِن العلامة الدّالة الـمُفرِّقةِ بين دار الإسلام ودار الكفر”.
و ابنُ رجب هم در  “فتح الباري”: می گوید:  “إنه صلى الله عليه وسلم كان يجعل الأذانَ فَرْقَ ما بين دار الكفر ودار الإسلام، فإنْ سمع مؤذنًا للدّار … كفَّ عن دمائهم وأموالهم”.و ابنُ تيمية هم در کتاب خودش “النّبوات”: می گوید:   “ومِن الدّلائل: الشّعائر؛ مثل شعائر الإسلام الظّاهرة، التي تدلّ على أنّ الدّار دارُ الإسلام؛ كالأذان، والجُمَع، والأعياد.و درالصّحيحين هم از  أنس رضي الله عنه آمده است که : كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا غزا قوما لم يُغِرْ حتى يصبحَ، فإن سمع أذانًا أمسك، وإنْ لم يسمع أذانًا أغار بعدما يصبح”.  تمام این موارد در آن زمان نشانه های حاکمیت مسلمین و حاکمیت قانون شریعت الله و قبضه ی قدرت در اختیار مسلمین و رهبری مسلمان بوده است بر خلاف الان که ممکن است در دارالکفرهای  اروپا و آمریکا و استرالیا و… مسلمین در شعائری مثل نماز جمعه و جماعات و اذان و رفتن آزادانه به حج و… دارای امنیت و آزادی باشند که این موارد نشانه ای از دارالاسلام بودن این سرزمینها نیست .

[۲۳] این کفاری که مشمول جزیه شده اند با همان قراردادی که با مسلمین بسته اند در تمام سیاستهای کلان جنگی و امنیتی و…  تابع قوانین شریعت الله و فرمان رهبریت مسلمین هستند هر چند در امور جزئی خود آزادیهائی به آنها داده شده که این آزادیها هم طبق قانون شریعت الله به آنها اعطاء شده است که به مشرکین(سکولاریستها) داده نشده است .

[۲۴] مالک بن أنس، المدوَّنة الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیه ، ۱۹۹۴م. ج۲ ص ۲۲

[۲۵] عبد الله محمد بن مفلح المقدسي ، الآداب الشرعية، المحقق: شعيب الأرناؤوط – عمر القيام ، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۹ – ۱۹۹۹ ج۱/ص۲۳۱

[۲۶] قاضي أبي يعلى الحنبلي، المعتمد في أصول الدين، تحقيق وديع زيدان حداد، بيروت، دار المشرق الطبعة الاولى ۱۹۸۶  ص ۲۱۵

[۲۷] العزيز عبد الكريم بن محمد الرافعي ، شرح الوجيز ، المحقق: علي معوض – عادل عبد الموجود، بیروت ، دار الكتب العلمية ، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۷ م ج ۸ ص ۱۴٫

[۲۸] محمد بن علی شوکانی ، السيل الجرار  ، قاهره  ، جنه احیاء التراث الاسلامی۱۴۳۱ق. ج ۴/۵۷۵

[۲۹]   مذهب شافعی در تعریف دارالاسلام می گویند : بأنها ما كانت تحت استيلاء رئيس الدولة الإسلامية وإن لم يکن فيها مسلم (تحفة المحتاج ۴/۲۳۰) به اينکه تحت قدرت رئيس دولت اسلامی باشد و اگر چه در آن مسلمانی نباشد

ابن احجر عسقلانی شافعی مذهب هم می گوید:  دار الإسلام ما كانت في قبضتنا وإن سکنها أهل ذمة أو عهد .( تحفة المحتاج ۴/۲۲۲)

ابوالقاسم رافعي شافعي نیز می گوید: وليس من شرط دار الإسلام أن يکون فيها مسلمون بل يکتفى كونها في يد الإمام وإسلامه (شرح الوجيز ، المحقق: علي معوض- عادل عبد الموجود،بيروت ، دار الکتب العلمية ، ۱۴۱۷ ه – ۱۹۹۷ م ج ۸ ص ۱۴)از شروط دارالاسلام اين نيست كه در آن مسلمانی وجود داشته باشد ، بلکه همين كافی است كه در اختيار قانون اسلام و رهبری مسلمان باشد.

[۳۰] در السيل الجرار امام شوكاني رحمه الله (۴/۵۷۵) آمده است :أقول: الاعتبار بظهور الكلمة، فإن كانت الأوامر و النواهي في الدار لأهل الإسلام، بحيث لا يستطيع من فيها من الكفار أن يتظاهر بكفره، إلا لكوته مأذونا له بذلك من أهل الاسلام، فهذه دار الإسلام، و لا يضر ظهور الخصال الكفرية فيها، لأنّها لم تظهر بقوة الكفار و لا بصولتهم، كما هو مشاهد في أهل الذمة من اليهود و النصارى، و المعاهدين الساكنين في المدائن الأسلامية، و إذا كان الأمر بالعكس فالدار بالعكس.

[۳۱] ابن عابدين حنفی مذهب می گوید: ودار الحرب تصير دار الإسلام بإجراء أحكام أهل الإسلام فيها؛ كجمعة وعيد، وإن بقي فيها كافر أصلي، وإن لم تتصل بدار الإسلام» (الدر المحتار ۴/ ۳۵۶ )

[۳۲]  التهانوي حنفی می گوید: «ولا خلاف في أنه يصير دار الحرب دار إسلام بإجراء بعض الأحكام فيها» (الكشاف ۲/۹۲) /  توضیح اینکه : دارالحرب به هر دارالکفری گفته می شود که با حاکمان مجری قانون شریعت الله عهد و پیمان و ذمه ای نداشته باشد و مسلمین یا با آنها در حال جنگند یا هر وقت خواستند می توانند با آنها وارد جنگ شوند .

[۳۳] قانون و حاکمیت بلا استثناء قدرت و غلبه را به همراه خود می آورد  که در مفاهیم ۴ گانه ی محتوا و مفهوم دین خود را به نمایش گذاشته است. بر همین اساس است که علمائی چون ابن حزم اندلسی می گویند: لأن الدار إنما تنسب للغالب عليها والحاكم فيها والمالک لها (المحلی/۱۱/۲۰۰) زيرا سرزمين نسبت داده می شود به كسی که بر آنجا غالب باشد و بر آنجا حاكم و مالک باشد.

[۳۴] عده ای از فقها مرتبه عالی و ایده آل دارالاسلام را تحت عنوان «دارالعدل» نام برده اند، و «دارالبغی» و «دارالفسق» و «دار اهل الذمه» را نیز در مراتب بعدی جا داده اند. همه ی اینها جزو دارالاسلام هستند اما هر کدام در جایگاه خود که به صورت واضح و روشنتری زیر مجموعه ی  ۳ ابزار(۱- خلافه علی منهاج نبوه ۲- حکومت بدیل اضطراری اسلامی ۳- مجلس واحد شورای مجاهدین) قرار می گیرند و ممکن است به صورت زیر مجموعه های ۳ابزار محسوب گردند . یعنی ممکن است مثل عصر خلفای راشده ما در برهه ای از زمان هم «دارالعدل» داشته باشیم که خلافت نماینده ی آن است و هم «دار اهل الذمه» و هم «دارالبغی» مثل زمان علی ابن ابی طالب رضی الله عنه و حسن بن علی رضی الله عنهما و هم دارالفاسقین (مکانها و محلاتی که دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها در آن قدرت برترند). یا ممکن است همه ی این موارد با هم زیر مجموعه ی یکی از ۳ ابزار قرار نگیرند و تنها مورادی از آنها وجود داشته باشد .

[۳۵] الكاساني در “بدائع الصّنائع”:می گوید “فلا تصيرُ دارُ الإسلامِ بيقينٍ: دارَ الكفرِ بالشّكِّ والاحتمالِ، على الأصلِ المعهود: أنّ الثّابتَ بِيَقينٍ لا يزولُ بالشّكِّ والاحتمالِ”. در این صورت لازم و ضروری است که در مورد این دسته از حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی با دقت و حساسیت ویژه ای نگریسته شود .

[۳۶] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ  قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لا يَحِلُّ دَمُ امْرِئ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ  إِلاَّ اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ، إِلاَّ بِإِحْدَى ثَلاثٍ: النَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالثَّيِّبُ الزَّانِي، وَالْمَارِقُ مِنَ الدِّينِ التَّارِكُ لِلْجَمَاعَةِ (بخاری ۶۸۷۸) عبد الله بن مسعود می گويد: رسول الله  فرمود هر مسلماني، گواهي دهدكه هيچ معبودي بجز الله، وجود ندارد و من فرستاده ي خدا هستم، ريختن خونش جايز نيست مگربخاطر يکي از اين سه مورد: اگر انسان ديگري را بکشد،كشته مي شود. فردي كه ازدواج كرده باشد و بعد از آن، مرتکب زنا شود و كسي كه از دين خارج شود و جماعت مسلمانان را رها کند(یعنی مرتد شود)/

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالكٍ  قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله  مَنْ صَلَّى صَلاتَنَا، وَاسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا، وَأَكَلَ ذَبِيحَتَنَا، فَذَلِكَ الْمُسْلِمُ الَّذِي لَهُ ذِمَّةُ الله وَذِمَّةُ رَسُولِهِ، فَلا تُخْفِرُوا الله فِي ذِمَّتِه (بخاری۳۹۱)از انس ابن مالك  روايت است كه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:  هر كس مانند ما نمازبخواند و به قبلة ما رو نمايد و ذبيحة ما را بخورد، مسلمان است. و چنين شخصي را خدا ورسول، امان داده اند. پس به كسي كه در امان خدا است خيانت نکنيد / ابن قدامه  می گوید: وَإِذَا صَلَّى الْکَافِرُ، حُکِمَ بِإِسْلَامِهِ، سَوَاءٌ كَانَ فِي دَارِ الْحَرْبِ أَوْ دَارِ الْإِسْلَامِ أَوْ صَلَّى جَمَاعَةً أَوْ فُرَادَى(المغنی۹/۲۲)  هنگامی كه كافر نماز خواند به اسلامش حکم می شود چه در دارالحرب باشد يا در دارالاسلام باشد يا جماعت نماز بخواند يا فردی./ امام احمد بن حنبل می گوید: إنْ صَلَّى مُنْفَرِدًا أَوْ خَارِجَ الْمَسْجِدِ حُکِمَ بِإِسْلَامِهِ (المجموع شرح المهذب، مع تکملة السبکي والمطيعي ۴/۲۵۲) اگر نماز منفرد بخواند يا در خارج مسجد بخواند، حکم به اسلامش می شود./ ابن حجر عسقلانی می گوید: أن أمور الناس محمولة على الظاهر فمن أظهر شعائر الدين أجريت عليه احکام أهلهُ مالم يظهر منه خلاف ذلك (فتح الباری۱/۴۹۷) اينکه امور مردم بر اساس ظاهر بر آن حمل می گردد پس كسی كه شعائر دين را آشکارنمود بر او احکام اهلش جاری می شود و كسی كه از او ظاهر نگشت پس خلاف آن است.

[۳۷] إمام الشّافعي در  “الأم”:می گوید:  “فأمّا المسلمُ فحرامُ الدّمِ حيثُ كان، ومَن أصابه أَثِمَ بإصابته إن عَمَده، وعليه القودُ -أي القِصاص- إنْ عرفه فعَمَد إلى إصابته، والكفارةُ إن لم يعرفْه فأصابه”.همچنین می گوید: : “وإنّما يحرم الدّمُ بالإيمان كان المؤمنُ في دار حربٍ أو دار إسلامٍ”. . ابنُ تيمية نیز می گوید:  “دماءُ المسلمين وأموالُهم محرّمةٌ حيث كانوا “.الشّوكاني  هم در”السّيل الجرّار… می گوید: ”  مال المسلم ودمه معصومان بعصمة الإسلام في دار الحرب وغيرها  بر این اساس است که  الإمام الشافعي در الأم می گوید: “مما يَعقِلُه المسلمونَ ويجتمعون عليهِ: أنَّ الحلالَ في دارِ الإسلامِ حلالٌ في بلادِ الكفرِ، والحرامَ في بلادِ الإسلامِ حرامٌ في بلادِ الكفر”. “.أبو الحسن الأشعري می گوید: “وزعمت الأزارقة أن من أقام في دار الكفر فهو كافر، لا يسعه إلا الخروج”. (مقالات الإسلاميين ۱/۸۸)

[۳۸] امام شافعی رحمه الله می گوید: أسلم أبو سفيان بن حرب بمر وهي دار خزاعة وهي دار إسلام وامرأته هند بنت عتبة كافرة مقيمة بمکة وهي دار كفر ثم أسلمت هند في العدة …وأسلم أهل مکة وصارت مکة دارإسلام وأسلمت امرأة صفوان ابن أمية وامرأة عکرمة بن أبي جهل وهما مقيمان في دارالإسلام وهرب زوجاهما إلى ناحية البحرين وهي دار كفر ثم رجعا فأسلما وأزواجهما في العدة فأقرهم رسول الله على النکاح الْاول (الأم ۷/۳۶۰)دار خزاعه)وادی خزاعه( مسلمان شد و آنجا دارالاسلام بود و همسرش هند دخترعتبه كافره بود و در مکه اقامت داشت و آنجا سرزمين كفر بود سپس هند در عده اسلام آورد و اهل مکه اسلام آوردند و مکه به دارالإسلام مبدل شد و زن صفوان ابن اميه و زن عکرمة

بن ابی جهل نيز اسلام آورد و آن دو در دارالإسلام مقيم ماندند و شوهرانشان شکست خورده به ناحيه بحرين فرار نمودند و آنجا سرزمين كفر بود پس بازگشتند و اسلام آورند وهمسرانشان در عده بود و بر نکاح اول پيامبر مستقرشان نمود.

[۳۹] صاحب قاموس اسلامی می گوید: دار الإسلام لفظ اصطلاحي يقصد به البلاد التي تخضع لحاكم مسلم، ينفذ فيها أحکام الشريعة الإسلامية، ويسکنها المسلمون وغير المسلمين (القاموس الاسلامی۲/۳۲۰) دارلاسلام لفظ اصطلاحی است كه مقصود از آن سرزمينی است كه برای حاكم مسلمان خاضع باشد، در آنجا احکام شريعت اسلامی اجرا می شود و در آنجا مسلمانان و غير مسلمانان ساكن می شوند.

[۴۰]  سلميان بن سحمان رحمه الله می گوید: “وأما تعريف بلاد الكفر فقد ذكر الحنابلة وغيرهم أن البلدة التي تجري عليها أحكام الكفر ولا تظهر فيها أحكام الإسلام بلدة كفر )كشف الأوهاب والالتباس ۴۲) حنفی ها نیز می گویند:  الدار التي يجري فيها أمر رئيس الکافرين ويخاف فيها المسلمون من الکفار، فعلى هذا تکون دار الکفر هي الدار التي لا يکون فيها السلطان والمنعة للحاكم المسلم والغلبة فيها لْحکام الکفر.(اصطلاحات الفنون۲/۲۶۵، و المبسوط ۱۰/۱۱۴)سرزمينی كه در آنجا امر رئيس كافران است جاری می شود و در آنجا مسلمانان از كفار می ترسند، بنابراين دارالکفر آن سرزمينی است كه در آنجا سلطان برای حاكم مسلمان نيست و غلبه در آنجا برای احکام کفر است . / توضیح اینکه: رهبریت و حاکم یعنی نماینده  و مجری قانون حاکم بر جامعه . زمانی که این شخص این قانون را رد کرد و مثلا مرتد شد در واقع خود را از نمایندگی چنین قانونی خلع و بری کرده است که باعث سرایت این ارتداد و کفر به زیر مجموعه هائی که تابع اون نیستند نمی گردد . در چنین شرایطی خروج و جهاد بر علیه چنین مرتدی و حتی ظالمی متناسب با قدرت مسلمین لازم می گردد و با مرتد شدن چنین شخصی حکم «دار» و سرزمین عوض نمی شود، چون نماینده  و مجری  قانون حاکم بر چنین سرزمینی نیست؛ بلکه شخصی عادی مثل سایر اشخاص جامعه می گردد اما ممکن است با قدرتی بیشتر . در  صورت دیگر دارای سمتی شرعی در دارالاسلام نیست و همچون یک مجرم عادی ساکن در دارالاسلام با وی معامله می شود  نه همچون حاکم و رهبر و نماینده ی اجرائی قانون شریعت الله و نماینده ی مسلمین .

[۴۱] منصور البهوتي می گوید:  “وتجب الهجرة على من يعجز عن إظهار دينه بدار الحرب وهى ما يغلب فيها حكم الكفر” (كشاف القناع  ۳/ ۴۳(.

[۴۲] ابن تيمية می گوید: فإن كون الأرض دار كفر ، أو دار إسلام ، أو إيمان ، أو دار سلم ، أو حرب ، أو دار طاعة ، أو معصية ، أو دار المؤمنين، أو الفاسقين ، أوصاف عارضة لا لازمة ، فقد تنتقل من وصف إلى وصف ، كما ينتقل الرجل بنفسه من الكفر إلى الإيمان والعلم وكذلك بالعكس. (مجموع الفتاوی ۲۷/۴۵) » پس اينکه زمينی » سرزمين كفر یا«سرزمين إسلام يا إيمان» یا «دار سلم » یا« دار طاعة «   دار طاعة « يا «دار معصیت» يا » دارالمومنين» یا » دارالفاسقين»بوده باشد از اوصاف عارضه)اوصافی كه ماندگار هميشگی نيستند( هستند و نه از )اوصاف( لازمه! پس براستی كه اين وصف)برای سرزمين( به وصفی ديگر منتقل می گردد)تغيير می كند(، همچنانکه مردی خودش از كفر به

ايمان و علم )وصفش( می رود)تغيير می كند( و همچنين برعکس اين قضيه.

[۴۳]    ابن تيميه رحمه الله می گوید: و البقاع تتغير أحكامها بتغير أحوال أهلها فقد تكون البقعة دار كفر إذا كان أهلها كفاراً ، ثم تصير دار إسلام إذا أسلم أهلها ) المجموع (. / ابن حزم رحمه الله نیز می گوید:  و الدار إنما تنسب للغالب عليها و الحاكم فيها و المالك لها ) المحلى) / التهناوي رحمه الله نیز می گوید : ولا خلاف في أنه يصير دار الحرب دار إسلام بإجراء بعض أحكام الإسلام فيها … و يقول في الدر المختار : و دار الحرب تصير دار إسلام بإجراء أحكام الإسلام فيها /  الكاساني در”بدائع الصّنائع” نیز می گوید: “لا خلافَ بين أصحابنا في أنّ دارَ الكفر تصير دارَ إسلامٍ بظهور أحكامِ الإسلام فيها. وقال أبو يوسف ومحمد رحمهما الله: إنَّها تصيرُ دارَ الكفر بِظهورِ أحكامِ الكفرِ فيها… فإذا ظهرَ أحكامُ الكفر في دارٍ فقد صارت دارَ كفر / التّمرتاشي الحنفي مذهب هم در “تنوير الأبصار”:می گوید: “لا تصيرُ دارُ الإسلامِ دارَ حربٍ إلا: بإجراء أحكام أهلِ الشّركِ، وباتّصالها بدارِ الحرب، وبأنْ لا يبقى فيها مسلمٌ أو ذميٌّ آمنًا بالأمانِ الأوّلِ”. دقیقا در اینجا به امنیت خاصی اشاره می کند که در سایه ی قانون شریعت الله ایجاد شده و این امنیت خاص هم یکی از نشانه های تحکیم قانون شریعت الله و حاکمیت و غلبه و قدرت مسلمین بوده است . به همین دلیل می بینیم که السّرخسي در “شرح السِّيَر الكبير”:می گوید: “إنَّ دارَ الإسلامِ اسمٌ للموضع الذي يكون تحتَ يدِ المسلمين، وعلامةُ ذلك أنْ يأمنَ فيه المسلمون”. پس اگر می بینیم که پس از انعقاد پیمان صلح حدیبیه مسلمین در مکه دارای امنیت کامل می شوند یا در حبشه مسلمین مهاجر دارای امنیت کامل می شوند این امنیت به تنهائی باعث دادن صفت دارالاسلام  به مکه ی  قبل از فتح و حبشه نمی گردد بلکه این سرزمینها همچنان با وجود چنین امنیتی دارالکفر باقی ماندند و این امنیت به تنهائی آنها را تبدیل به دارالاسلام نکرد چون در این سرزمینها قانون و قدرت حاکمیت و غلبه با کفار بود نه مسلمین . /   شيخ محمد بن أبراهيم آل الشيخ درپاسخ سوالی در این زمینه می گوید:

هل تجب الهجرة من بلاد المسلمين آلتی يحکم فيها بالقانون؟- فأجاب -البلد آلتی يحکم فيها بالقانون ليست بلد إسلام، تجب الهجرة منها…. هذه بلد كفر(فتاوی ورسائل الشيخ محمد بن إبراهيم آل الشيخ، جمع شده توسط محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، ط ۱۳۹۹ هت بمکة المکرمة، ج۶ ص۱۸۸)  سوال: آيا هجرت از سرزمينهای مسلمينی كه در آنجا به قانون حکم می شود واجب می گردد؟ -شيخ جواب داد- آن سرزمينی كه در آنجا با   قانون (سکولاریسیتی و وضعی) حکم می گردد سرزمين اسلام نيست، هجرت از آنجا واجب می شود، … پس كفر با افشا شدن و آشکار شدن، اين سرزمين را به  )دار( كفر تبديل می كند.

[۴۴] ابوحمزه المهاجر هورامی، «روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم» (بررسی مقایسه ای تاریخ صدر اسلام و معاصر) جلد ۲٫ص ۲۹۵-۲۹۸

البته عده ای از علمای رسمی وابسته به دربار آل سعود دیدگاهی بر خلاف دیدگاه کل مسلمین ارائه داده اند که  بر اساس دیدگاه آنها  دارالاسلام سرزمینی است که در آن شعائر ظاهری مثل نماز و روزه و حج ومسائل فردی اینچنینی انجام شود و اکثریت در آن سرزمین با مسلمین باشد هر چند که حاکم آن سرزمین یک کافر یا حتی به قول خودشان یک بی دین باشد و…

  • از محمد بن صالح بن عثيمين  پرسیده می شود: ما حد دار الإسلام وحد دار الكفر ؟ در جواب می گوید: دار الإسلام هي التي تقام فيها شعائر الإسلام بقطع النظر عن حكامها ، حتى لو تولى عليها رجل كافر -وإن لم يأمر بشرائع الإسلام- فهي دار إسلام؛ يؤذن فيها، تقام فيها الصلوات، تقام فيها الجمعة، يكون فيها الأعياد الشرعية، والصوم، والحج وما أشبه ذلك؛ هذه ديار إسلام حتى لو كان حكامها كفارًا. … فأما قول من يقول إن بلاد الكفر هي التي يحكمها المسلمون أي يكون حكامها مسلمين؛ فهذا ليس بصحيح!، ولو أننا طبقنا هذا القول على واقع الناس اليوم؛ فكم تكون بلاد الإسلام؟!!؛ ممكن [يكون] بلد أو بلدين؛ والله أعلم. وعلى كل حال ما هذا بصحيح. فإذا كانت شعائر الإسلام تظهر في هذه البلاد؛ فإنها بلاد إسلام (سلسلة “تفسير القرآن”/سورة العنكبوت الشريط رقم (۱۳) الوجه (أ) الدقيقة (۰۰:۲۶:۰۰:)
  • مقبل بن هادی هم می گوید: أمّا دار الإسلام فهي البلد التي غالب أهلها مسلمون ، حتى ولو كان الحاكم إشراكيّا أو كان لا دينياً و البلد مسلمة فهذه تعتبر دار الإسلام ، وأمّا دار الحرب فهي البلد التي بينها وبين المسلمين حرب ، وأمّا دار الكفر فهي البلد التي غالب من يسكنها كفّار .

بر این اساس سرزمینهائی که در آن اکثریت مطلق با کفار اهل ذمه است مثل مدائن و خیبر و… جزو دارالاسلام محسوب نمی شوند و سرزمینهائی مثل مکه قبل از هجرت که تعداد مسلمین در اکثریت بود و شعائر اسلامی شخصی هم در آن اجرا میشد جزو دارالاسلام محسوب می شود هر چند ابوجهل و ابولهب و سایر کفار بر آن حاکم بودند و قوانین کفری را به اجراء در می آوردند؛ یا بیرمنگهام   (birmingham)  که جابری به هجرت به آن فتوا داد و مسلمین در آن اکثریت قابل توجهی را به دست آوردند و در تمام شعائر شخصی خود آزاد بودند جزو دارالاسلام محسوب می شود؟  یا حبشه که مهاجرین به آن هجرت کردند و تمام شعائر خود را بدون کم و کاست انجام می دادند و در آن از امنیت کامل هم بر خوردار بودند، آیا چنین سرزمینی دارالاسلام بود؟

پس این شرط کثرت ساکنین و داشتن امنیت، و بر خلاف عقیده ی مسلمین، استثناء کردن حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله و مسلمان بودن حاکمی که چنین قوانینی را به اجرا در می آورد و قانون شریعت الله دارای قدرت و غلبه است یکی از همان ویروسهای سحرهای علمای درباری و اخوان الشیاطین(شاخه ی انحرافی جریان مبارک اخوان المسلمین)است که هم اکنون عده ای از اهل قبله را بیمار و آلوده کرده است . این بخشی از سمهای آلوده ی همان اسلام آمریکائی و مسخ شده ای است که در خدمت به کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی برای تخدیر مسلمین تولید، بسته بندی و با امکانات وسیع و پوشش رسانه ای بی سابقه ای در حال انتشار است .

در حدیث أبي أُمامة رضي الله عنه آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : لتُنقضَنَّ عرى الإسلامِ عُروةً عُروةً، فكلّما انتقضت عروةٌ تشبّث النّاسُ بالتي تليها، وأوّلُهنّ نقضًا الحُكمُ، وآخرُهنّ الصّلاة) رواه أحمد وصححه ابن حبان والحاكم(.ستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است (حکم بر اساس قانون خدا را رها می کنند) و آخر آنها نمازاست (نماز را ترک می کنند). اولین بنیانی که در اسلام نابود و فاسد گردید حاکمیت و حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله بود، به دنبال این ام الفساد هزاران فساد و بیماری دامن گیر مسلمین گردید تا اینکه به ترک نماز رسیدند. یعنی از ترک حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله تا ترک نماز هر مصیبت و فسادی که مسلمین به آن دچار گشته و می شوند ناشی از فساد حکومتی و عدم تحکیم به شریعت الله می باشد و تا این ام الفساد اصلاح نگردد دیگر امور نیز اصلاح نمی گردند .

این ساحران در پی چنین توطئه و سحری بر علیه مسلمین هستند، و قصد دارند برای فاسد کردن مسلمین به چنین هدفی دست پیدا کنند که رسول الله صلی الله علیه وسلم قرنها پیش طرح و هدف آنها را فاش کرده است . در این صورت  سحر ساحران ضعیف است اگر حق به مسلمینی که صاحب شنوائی و قلب سلیمی هستند برسد .

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: