خوارج چه كساني هستند و در برابر چه كسي قيام كردند ؟ هم اکنون چه کسانی متهم به خوارج شده اند و چرا ؟  ( ۱ )

خوارج چه كساني هستند و در برابر چه كسي قيام كردند ؟ هم اکنون چه کسانی متهم به خوارج شده اند و چرا ؟  ( ۱ )

گردآوری و تنظیم : ابو بصير بيساراني

ان الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرورانفسنا ومن سيئات أعمالنا، من يهده الله فلا مضل له، ومن يضلل فلا هادي له. واشهد أن لا اله الا الله وحده لاشريك له وأشهد أن محمدا عبده ورسوله .

﴿يَاأَيهَا الذِينَ آمَنُوا اتقُوا اللهَ  حق تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُن إِلا وأَنْتُمْ مُسْلِمُون﴾.

﴿يَاأَيهَا الناسُ اتقُوا رَبكُمْ الذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَث مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتقُوا اللهَ الذِي تَسَاءَ لُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إ ن اللهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا﴾.

﴿يَاأَيهَا الذِينَ آمَنُوا اتقُوا اللهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا، يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعْ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا﴾.

 

به دليل نابساماني كنوني كه مسلمين گرفتارش گشته اند و هم چنين به دليل ازدياد رويبضه و علماي سوء و نماندن خلافت اسلامي در روي زمين ، به جاي اينكه جهت برگرداندن حكم الله در روي زمين تلاش فراگير و عمومي صورت گيرد برعكس روز به روز از احترام مسلمين نزد همديگر و ديگران كاسته شده و نسبت به عموم آنان بي احترامي و جنايات بيشتري صورت مي گيرد .

و به جاي اينكه مسلمين به همديگر نزديكتر شوند دستهايي ناپاك و گمراه در صددند ، كه آنها را به دليل اتهامات و برچسپ زني هاي هدفمند ،از هم بيشتر دور كنند . اين دسته هاي گمراه و علماي سوء در ميان علماي امت نفوذ نموده و با حمايتهاي حكام ظالم و امپريالستهاي جهاني  ، متاسفانه تبديل به رخداد وفاجعه اي بزرگ گشته اند ؛ به شيوه اي كه سكولاريستهاي كافر و سكولاريستهاي مرتد محلي  به همراه پاپ كافر با آرامش تمام ، سر بر بالين نهاده و گاهگاهي با نيشخند تمسخر آميزي  نيم نگاهي به وضع فاجعه آميز مسلمين مياندازند ، چون تا زماني كه مسلمين اينگونه فريب علماء سوء راخورده  و در برابر همديگر دندانهايشان به هم بسابند  و رگهاي گردنشان را از عصبانيت و رد وبدل كردن اتهامات به همديگر بيرون بزنند  ، بدون شك سكولاريستهاي موجود ( مشركين غير اهل كتاب ) و پاپ و حاخام ( مشركين اهل كتاب ) خوشحال و در حال استراحتند .

در اينجا مسئله اي كه من مي خواهم در موردش صحبت كنم ،  افشای اتهامات بي سند و بسته بندي شده ي مغرضانه و فاسدي است كه  ، به آن دسته از علماي مخلص و رباني نسبت داده مي شود كه در اين عصر غربت اسلام  ،  اشعه هايي از نور حق از آنان متشعشع  شده و بي باكانه در برابر زمامداران ظالم و طاغوت ايستاده و قصد دارند كه حاكميت شريعت الله را بر روي زمين برقرار كنند ، اما در برابر ،  ناجوانمردانه از طرف علماي سوء  به خوارج بودن متهم مي شوند  ؛ تا بدين وسيله در جنگي رواني  ، مردم را از دوستان و دلسوزان حقيقي دين و مردم دور گردانده و مردم را به طور مستقيم و غير مسقيم در اختيار نقشه هاي شوم حكام ظالم قرار دهند . .

پيداست كه اين مسئله موضوع بسيار مهمي است و دانش آموخته ي علوم شرعي بايد به شيوه اي زيبا و شرعي با اين مسئله برخورد نمايد . به همين دليل مناسب ديدم منهم همچون يك دانش آموخته ي علوم شرعي مدرسه ي اهل سنت و جماعة  با فهم سلف صالح  ، همچون اهل نقل وسند ، از كتب و علما  و دانشمندان بزرگوار توضيحي در باره ي اين موضوع ارائه دهم ، تا اين گرد و غباري كه عده اي به اصطلاح ملا و شيخ در قالب علماء به پا نموده اند و هر كسي را كه در برابر طاغوتها و حكام ظالم و سكولار به پا خيزد را متهم به خوارج  بودن مي كنند ، پاک نموده و چهره ی واقعی دشمنان دین ودوستان دین را به صورت مختصر و مفید برای کسانی که دارای گوشی شنوا و قلبی سلیم هستند آشکار نمایم .  حالا مناسب است بدانيم كه خوارج چه كساني هستند و در برابر چه كسي قيام كردند و ويژگيهاي اينها چيست  ؟

خوارج  :

اولين گروهي بودند كه در تاريخ اسلام از میان مسلمین بوجود آمده وبا كافر دانستن عده ي كثيري از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم ، بر عليه امير المومنين علي بن ابي طالب رضي الله عنه قيام نمودند .تعدا اينها ۱۲۰۰۰ نفر بود و در ميان خودشان عبدالله بن وهبي راسبي را به عنوان رهبر خود برگزيدند . بعد از آن امام علي بن ابي طالب رضي الله عنه  عبدالله بن عباس رضي الله عنهم را نزدشان فرستاد تا اينكه فتنه اي كه درست كرده بودند بزرگتر نشود . فرزند عباس  هم پس از ۳ روز توانست نصف آنها را قانع نموده و دوباره به پذيرش حكومت خليفه مسلمين برگرداند .

آيا مي داني كه خوارج كه به سگهاي اهل دوزخ مشهورند با چند دليل از قرآن ، آنهم بر فهم خودشان ، پيشوا علي ابن ابي طالب را كافر مي دانستند ؟ به همين دليل زماني كه ابن عباس نزدشان رفت از آنها پرسيد چرا شما امام علي را كافر مي دانيد ؟ در حالي كه خودتان قبلا در سپاه امام علي بوديد اما بعد از جنگ صفين كه ميان معاويه وعلي رخ داد  وارد چنين فتنه اي شديد . ‌‌( در اين جا مي خواهم موضع خودم را در مورد اين جنگها اعلام نمايم . آن هم  همان است كه علماي بلند مرتبه فرموده اند كه : همچنانكه دستمان در اين جنگها نبوده بهتر است كه زبانمان را نيز از حظور در اين جنگها محفوظ نگهداريم .به همين دليل همچون كساني كه دلهايشان مريض است از چند و چون اين جنگها نپرس  )

خوارج پس از جنگ صفين و بعد از مسئله ي حكميت ( التحكيم ) از لشكر امام علي خارج شدند ،و به همين دليل ترجمان القران و يكي از دانشمندان اين امت به نام ابن عباس  جهت گفتگو با آنها ، در باره ي گمراهي كه این دسته در آن افتاده بودند ، به نزدشان رفت .

حالا مناسب است بدانيم كه در ابتدا دليل و مدرك آنها چه بود ؟ آنها نكات زير را به عنوان دلايلي براي كافر كردن امام علي ارائه داده و گفتند:

اول : امام علي چند مرد را جهت درست كردن حكم در دين خدا به كار برده است در حالي كه خداوند بزرگ مي فرمايند :  إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلهِ ( الانعام /۵۷) 

پس امام علي دچار كفر گشته است !

پناه بر خدا ، با استناد به اين آيه امام علي را كافر مي دانستند …! هيچ كسي هم انكار وجود اين آيه ي قران را نمي كند اما آنها خوب فهمش نكرده بودند .

دوم : امام علي با جماعتي جنگ كرده است در حالي كه زنانشان را به عنوان كنيز و جاريه نياورده است  . كه در اينجا منظورشان ام المومنين عائشه و طلحه و زبير و معاويه  رضي الله عنهم اجمعين بود . مي گفتند : مال و دارائیشان را به عنوان غنيمت نياورده است ،حالا اگر اينها مسلمانند پس جنگ كردن با آنها حرام است و اگر آنها كافر و بي ايمان باشند پس زن و مال و سامانشان حلال است !

بدرستي كه اين گمان و فاجعه است ، حالا اگر كسي به خوبي از اين دين درك صحيحي نداشته باشد احتمالا مي گويد : اين گفته ي خوارج صحيح است ! چون امام علي همچنين كاري را انجام داده است !! سوگند به الله همين گمان ترسناك بود كه این خوارج را به طرف آن فاجعه ي وحشتناك كشاند .  به خدا پناه مي بريم از ناداني و يا از علمي كه سودي نداشته باشد .

سوم : امام علي در مسئله ي حكميت دست از وظيفه ي امير المومني كشيد ، حالا اگر ايشان امير مومنين نباشد پس امير بي ايمانان است  !

اينها دلايل  سه گانه ي آنها بود .

در جواب اين سه گمان ابن عباس  فرمود : آيا اگر اين مشكل را با آيات خدا و احاديث رسول الله صلي الله عليه وسلم روشن بگردانم شما برمي گرديد ؟

آنها هم جواب دادند : بله …  دلايلت را بياور .

حالا به روشنايي علم بنگر كه چگونه تاريكي نفهمي را منهدم گردانيده و دلها ي طالب حق را روشن مي گرداند . همچنانكه شاعر مي گويد :

الجهل قبل الموت موت لاهله

واجسامهم قبل القبور قبور

و ارواحهم في وحشة من جسومهم

و ليس لهم قبل النشور نشور

يعني : نفهمي براي صاحبش مرگ است قبل از اينكه بميرد  و جسمشان گور است قبل از اينكه به گورستان برده شوند ، روحهايشان در دلتنگي و ترس است در برابر جسمشان ، قبل از روز زنده شدن  و محشر زنده شدني برايشان وجود ندارد .

حالا به همراه من با اين دو روايت زير به گفتگوي قشنگ ابن عباس با رهبر خوارج  بيانديش :

روايت اول :

از عبيدالله فرزند عياض فرزند عمرو القاري روايت شده است كه مي فرمايند : عبدالله فرزند شداد آمد و وارد اطاق  مادرمان عايشه رضي الله عنه شد ( خداوند از ايشان راضي باد ) در حالي كه ما هم نزد ايشان نشسته بوديم ، عبدالله از عراق پس از چند شب از شهيد شدن امام علي  ( خداوند از ايشان راضي باد ) برگشته بود ، مادرمان عايشه   ( خداوند از ايشان راضي باد ) به ايشان فرمود : اي عبدالله فرزند شداد آيا من هر سوالي از شما بپرسم شما راستش را به من مي گوئي ؟ در باره ي آن جماعتي برايم صحبت كن كه علي  ( خداوند از ايشان راضي باد )با آنها مي جنگيد ،

گفت :  چه چيزي من را واميدارد كه راستش را به شما نگويم ؟

ايشان  ( خداوند از ايشان راضي باد ) هم فرمودند : بفرمائيد و در مورد داستان آنها برايم صحبت كن .

گفت : زماني كه علي ( خداوند از وي راضي باد ) نوشته اي را براي معاويه ( خداوند از وي راضي باد ) نوشت و دو نفر را به عنوان قاضي تعين نمود ، ۸۰۰۰ هزار قرآن خوان از ميان مردم جدا شده و در مكاني به نام حروراء در نزديكي كوفه اطراق كردند ، آنها از علي گلايه و ايراد گرفتند و گفتند : لباسي كه خداوندبزرگ بر تنت كرده  بود را  با دست خودت از تنت در آوردي ، اسمي كه خداوند بزرگ برايت برگزيده بود ( امير المومنين ) را خودت پاكش كردي  ، بعد از آن رفتي و كساني را به عنوان حكم و دادور در دين خدا انتخاب كردي ، ما هم مي دانيم كه هيچ حكمي غير از حكم الله نيست . هنگامي كه اين گلايه ها و ايرادات  – كه به خاطرش از علي ( خداوند از وي راضي باد ) جدا شده بودند  – به ايشان( خداوند از وي راضي باد ) رسيد ، به يك منادي گفت كه ندا دهد . منادي هم گفت :فرمودند كه هيچ كس حق ندارد نزد امير المومنين برود مگر حافظين قرآن نباشند . هنگامي كه منزل پر از حافظان قرآن گشت ، درخواست يك قرآن را كرد و آنرا در جلو دستش قرار داد ، سپس با دستهايش آهسته به قرآن تنه مي زد  و مي فرمود : اي قرآن ، براي مردم صحبت كن . به همين دليل حاظرين به وی گوشزد کرده  و به وي گفتند :  اي امير ايمانداران ، از وي چه سوالي مي پرسيد در حالي كه قرآن فقط مركبي است بر روي كاغذ ، ما هم هماني را مي گوئيم كه از آن روايت كرده ايم ، شما چه مي خواهي ؟ فرمود : رفقايتان ، آنهايي كه خارج شده اند ، ميان من و آنها قرآن حكم كند .

خداوند بزرگ در كتابش در باره ي زن و مردي مي فرمايند :  ( وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفقِ اللهُ بَيْنَهُمَا ..‍) ( النساء / ۳۵ )  يعني :

حالا شما بايد بدانيد كه  آیا حرمت و ارزش خون امت محمد صلي الله عليه وسلم ارزشمندتر و بزرگتر از روابط زن و مردي نیست ؟  آنها زماني كه من نامه اي را براي معاويه فرستادم از من خشم و نفرت گرفتند . چون داخل نامه نوشته شده بود علي فرزند ابوطالب و نوشته نشده بود ”  امير ايمانداران  ” . به همين دليل فرمود : بدانيد زماني كه سهيل فرزند عمرو در روز حديبيه آمد و ما هم جهت عقد قرارداد با قريش به همراه رسول الله صلي الله عليه وسلم بوديم  ، رسول الله صلي الله عليه وسلم نوشت ( بسم الله الرحمن الرحيم ) اما در برابر سهيل گفت : ننويسيد ( بسم الله الرحمن الرحيم ) رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود : پس چه بنويسيم ؟ گفت : بنويسيد : ( باسمك اللهم ) رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود حالا بنويس : ( محمد رسول الله )  صلي الله عليه وسلم ، سهيل گفت : اگر شما را پيامبر مي دانستم از شما سرپيچي نمي كردم و با شما فرقي نداشتم ، به همين دليل گفت : اين توافق نامه اي است كه ( محمد فرزند عبدالله  ) و ( قريش ) بر آن توافق نمودند . خداوند بزرگ در قرآنش مي فرمايند : (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ ) ( الاحزاب / ۲۱ ) يعني :

به همين دليل امام علي رضي الله عنه عبدالله فرزند عباس  خداوند از هردوي آنها راضي باد را نزد خوارج روانه كرد و من هم به همراهش رفتم ، تا اينكه به وسط پادگانشان رسيديم ، ( ابن الكواء  ) براي مردم شروع به سخنراني كرد و گفت : اي حافظان قرآن : اين عبدالله  فرزند عباس است حالا اگر كسي وي را نمي شناسد  من وي را از راه قرآن مي شناسم ، اين همان كسي است كه خداوند بزرگ در حق وي و امثال وی فرموده است : ( قَوْمٌ خَصِمُونَ  ( الزخرف / ۵۸ ) يعني :

به همين دليل او را نزد رفيقش برگردانيد و او را ترازويي بر سر كتاب خدا قرار ندهيد ، به همين دليل چند سخنران ديگر هم بلند شده و گفتند : سوگند به خدا بايد وي را ترازويي براي كتاب خدا قرار دهيم ، حالا اگر حقي به همراه داشت آنرا فهميده و دنبالش مي افتيم و اگر به همراه خودش ناحق و ناروا داشت آنگاه با ناروايي خودش وي را رد مي كنيم  .

آنگاه ۳ روز بر طبق كتاب خدا با آنها صحبت كرد به همين دليل ۴۰۰۰ هزار نفر از آنها برگشته و توبه نمودند و نزد امام علي رفتند  ، كه ( ابن الكواء ) هم جزو آنها بود . اينبار امام علي به بقيه ي انها پيغام فرستناده و فرمود : كار و مسئله ي ما و مردم به آنجا رسيده كه مي بينيد ، به همين دليل كمي ديگر صبر كنيد تا امت محمد صلي الله عليه وسلم متحد مي شوند و عهد بين ما و شما اين باشد كه خونريزي نكنيم  و برمردم شبيخون نزنيد و بر اهل ذمه ستم نكنيد ، اگر چنين كرديد ما با شما نمي جنگيم ، خداوند هم ناپاكي را دوست ندارد . و علاوه بر اين روايت  ، در روايت ديگري آمده است كه امام علي برايشان جوابي فرستاد و به انها  فرمود :  شما به راه خودتان و ما هم به راه خودمان ،  به شرطي كه خون كسي را به ناحق نريزيد و راه كسي را سد نكنيد و به كسي هم ظلم نكنيد ، و ما هم راه خانه خدا را از شما نگرفته و تا زماني كه شما با ما نجنگيد  ما هم با شما نخواهيم جنگيد .( البداية و النهاية ( ۲۸۱/۷ )  )

سپس مادرمان عايشه ( خداوند از وي راضي باشد ) به وي گفت : اي فرزند شداد ، آنگاه علي آنها را كشت ؟

فرزند شداد گفت : سوگند به خدا بر آنها حمله نكرد تا اينكه آنها خون بيگناهان را ريختند و در راهها بر مردم حمله نمودند ويورش بر اهل ذمه  را حلال دانستند . مادرمان عايشه رضي الله عنها فرمود :  بگو سوگند به خدا ، و فرزند شداد گفت : سوگند به خدايي كه جز وي خدايي نيست به همان شيوه بود .

مادرمان عايشه رضي الله عنها فرمود : پس آن چيزي كه از اهل ذمة به من رسيده است چيست كه مي گويند :  ذو الثدي  ، ذوالثدي  ؟

من ديدم كه در ميان كشته شده گان بود ، به همراه امام علي رضي الله عنه بالاي سرش رفتيم ، ايشان هم مردم را صدا زد و گفت : آيا اين را مي شناسيد ؟ مردمان زيادي آمدند و مي گفتند : در مسجد  ( بني فلان ) وي را مي ديدم كه نماز مي خواند ، هيچ كس از اين گفته زيادتر نمي گفت .

مادرمان عايشه رضي الله عنها گفت : آيا گفتار علي  همچنانكه اهل عراق مي گويند هنگامي كه با لاي سرش ايستاد چه بود ؟

گفت : مي شنيدم كه مي گفت : خدا و رسولش صلي الله عليه وسلم راست  فرمودند .

مادرمان عايشه رضي الله عنها گفت : آيا غير از اين هيچ چيز ديگري از وي نشنيدي ؟

گفت : نه خير … خدا شاهد است .

مادرمان عايشه رضي الله عنها گفت : بله خدا و رسولش  صلي الله عليه وسلم راست فرمودند . رحمت خدا بر علي ، از گفته هاي ايشان است كه هر گاه چيز عجيبي را مي ديد همينجوري مي فرمود : خدا و رسولش صلي الله عليه وسلم راست فرمودند ، پس اهل عراق به زبان امام علي دروغ بستند و چيزهاي ديگري را بر وي بستند . ( اخرجه احمد ، و ابو يعلي و ابن عساكر و قال هيثمي في المجمع روا يعلي و رجاله ثقات و اسناده حسن كما قال الشيخ شعيب في المسند  )

روايت دوم :

امام نسائي در كتاب ( الخصائص )  ( اخرجه النسائي في الخصائص ۱۸۵ و هو في السنن الكبري ۱۶۷/۱۶۵/۵  و سنده حسن )  از عبدالله فرزند عباس خداوند از هر دوي آنها راضي باشد روايت كرده است كه فرمود : هنگامي كه گروه ( الحرورية ) آشكار شدند ، خودشان را گوشه گير نموده و در منازلشان نشستند ، تعداد انها ۶۰۰۰ نفر بود ، به پيشوا علي فرزند ابوطالب گفتم : اي امير ايمانداران …كمي نماز را به تاخير بيانداز تا با آن گروه صحبت كنم .

گفتند : من از زندگيتان مي ترسم

گفتم : خير.

فرمود اينبار خود را آماده كرده و پياده رفتم پيششان ، هنگام قيلوله بود و آنها استراحت مي كردند ، منهم به آنها سلام كردم .

آنها هم گفتند : بر شما هم سلام باد اي فرزند عباس ، چه چيزي باعث شده است كه شما را به اينجا بكشاند ؟

من هم به انها گفتم : من از طرف اصحاب پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم آمده ام از طرف پشتيبانان ( انصار ) و كوچ كننده گان ( مهاجرين ) و داماد رسول الله صلي الله عليه وسلم ، كه قرآن بر آنها نازل شده است و آنها هم از شما داناترند به وحي ، من آمده ام تا گفته هاي آنها را به شما برسانم ، چون آنها به آنچه كه مي گويند خبر داده شده اند .

گروهي از آنها از ديگران جدا شده و به طرف من آمدند .

گفتم : چه چيزي باعث شده است كه به اين شكل از اصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم و فرزند عمويش خشم و نفرت داشته باشيد ؟

گفتند : به خاطر سه چيز :

گفتم : آن سه چيز چيند ؟

گفتند : يكي از آنها اين است كه او ( يعني: علي ) در فرمان الله حكم را به دست مردان سپرد در حالي كه خداوند بزرگ مي فرمايند : إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلهِ ( الانعام /۵۷)   يعني :

ديگر مردان چكار دارند به حكم ؟

گفتم : اين يك .

گفتند : دومينش اين است ، او ( يعني : علي ) جنگيد درحالي كه از آنها اسير نگرفت و زنان را كنيز و جاريه نكرد و سامانشان را به غنيمت نبرد ، حالا اگر آنها بي ايمانند پس به جاريه گرفتن زنانشان درست است و اگر آنها ايماندارند پس به جاريه گرفتن زنانشان  و كشتنشان درست نيست .

گفتم : اين دو ، سوميش چيست ؟

گفتند : او نام خودش را كه امير ايمانداران است را پاك نمود ، پس او امير بي ايمانان است .

گفتم : آيا غير از اين حرفها چيزي ديگري داريد ؟

گفتند : نه خير … همينها برايمان بس است .

گفتم : اگر چند آيه ي قرآن و چند فرموده ي رسول الله صلي الله عليه وسلم را برايتان خواندم كه جوابي براي سوالاتتان باشد ، آيا راضي مي شويد و برمي گرديد ؟

گفتند : بله

گفتم : گفته ي شما كه در مورد حكم مردان در حكم الله است ، حالا من از قرآن آياتي را براي شما مي خوانم كه خداوند بزرگ حكم را در نرخ يك چهارم درهم به دست مردان سپرده كه در آن حكم بدهند . خداوند مي فرمايند :

”   يَاأَيهَا الذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ . وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ  مُتَعَمدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ  ”  ( المائده / ۹۵ )

يعني :

حالا من شما را به خداوند سوگند مي دهم كه ، آيا حكم كردن برروي خرگوشي يا هر چيز ديگري از شكار ،  بهتر است يا حكم كردنشان از جلوگیری از خونریزی ميان مسلمانان و آشتي و صلح در ميانشان ، خودتان هم خوب مي دانيد كه اگر خداوند مي خواست خودش حكمش را صادر مي كرد و ديگر كار را به دست مردان نمي سپرد .

گفتند : بي گمان اين بهتر است .

هم چنين در باره ي زن و شوهرش خداوند بزرگ مي فرمايند : ”   ( وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفقِ اللهُ بَيْنَهُمَا ..‍) ( النساء / ۳۵ )  يعني :

حالا سوگندتان مي دهم به خداوند كه ،آيا حكم مردان در مورد صلح و آشتي ميانشان و جلوگيري كردن از خونريزي ميان مسلمين بهتر است يا حكم دادن بر سر مشكلات يك زني ؟ آيا جواب آن سوال را دادم و شما هم راضي شديد ؟

گفتند : بله

گفتم : در مورد گفته اتان مبني بر اينكه با آنها جنگيد اما در برابر،  زنانشان را به كنيزي نگرفت و اموالشان را نيز  به غنيمت نگرفت، من از شما مي پرسم : آيا مي خواهيد كه مادرتان عايشه را به عنوان جاريه و كنيز بگيريد و آنچه براي زنان ديگر حلالش مي کنيد براي او هم حلالش بكنيد ؟ در حالي كه او مادرتان است ..!

حالا اگر بگوئيد : آنچه براي غير از وي حلالش مي كنيم براي او نيز حلالش مي كنيم ، پس با اطمينان كامل شما كافر مي شويد . اگر بگوئيد : او مادر ما نيست باز كافر مي شويد ، چونكه خداوند بزرگ مي فرمايند :  ”  النبِي أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ  . وَأَزْوَاجُهُ أُمهَاتُهُمْ   ”  ( الاحزاب / ۶ )    يعني :

….. حالا شما در ميان دو گمراهي سرگردانيد ، به همين دليل خودتان را نجات دهيد . گفتم : آيا جواب اين سوال را نيز دادم و شما هم راضي شديد ؟

گفتند : بله

گفتم  :  در مورد گفته ي سومتان كه مي گوييد : اسم خودش را از امير ايمانداران پاك نمود ،  حالا من  مدركي را براي شما مي آورم كه راضي تان بگرداند ، فكر كنم همه ي شما اين را شنيده ايد زماني كه رسول الله صلي الله عليه وسلم با بي ايمانان توافقنامه ي الحديبيه را جهت آشتي  بست  ، به امام علي رضي الله عنه گفت كه بنويس اين توافقنامه اي است كه پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم  ( محمد رسول الله ) بر آن توافق نموده اند ، بي ايمانان گفتند : نه خير سوگند به خداوند كه ما شما را به عنوان پيامبر قبول نداريم و چنانچه شما را به عنوان پيامبر قبول داشتيم هرگز با شما نمي جنگيديم و فرمانبردارت مي شديم ؛ بنويس ( محمد فرزند عبدالله ) . پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم فرمود اي علي پاكش كن و بنويس اين پيمان نامه اي است كه (محمد فرزند عبدالله ) بر آن توافق نموده است .

سوگند به خدا رسول الله صلي الله عليه وسلم از علي بهتر است در حالي كه اسم خودش را پاك نمود ، آن پاك نمودن اسمش وي را از پيامبري  حذف نكرد . آيا جواب سوالهايتان داده شد ؟ و آيا شما هم راضي شديد ؟

گفتند : بلي .

به همين دليل ۲۰۰۰ نفر از آنها برگشتند ، و بقيه نيز خارج شده و در گمراهيشان  كشته شدند .

پس از انكه آندسته از خوارج كه مانده بودند و در نهروان جمع شده بودند و لشكري نظامي براي خودشان گرد آورده و شروع كردند به ظلم و راه بستن از مسلمين و كشتن مردم به ناحق   ؛ كوچ كننده گان (مهاجرين ) و پشتيبانان ( انصار )  با آنها جنگيدند .

اولين جرمي كه مرتكب شدند اين بود كه يكي از ياران رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه اسمش عبدالله فرزند خباب فرزند ارت بود ، به همراه همسر حامله اش از كنار آنها مي گذشت ؛ وي را گرفته  و به همراه همسرش  سرش را بريدند و حتي سر فرزند داخل شكم همسرش را نيز بريدند ( البداية و النهاية  ۲۸۸ /۷ )

 

اين كار مجرمانه و ناروايشان امام علي رضي الله عنه را ناچار كرد كه جهت انجام دادن حد شرعي بر آنها و تنبيه كردنشان به طرفشان راه بيافتد ، زماني كه با سپاهيانش به نهروان رسيدند به همراه ابو ايوب انصاري براي مدت زيادي با آنها وارد گفتگو شدند اما بر نگشتند و اين گفتگوهها سودي نداشت .

پس از ان ابوايوب پرچمي را بلند كرد و گفت : هركسي نزد اين پرچم بيايد مطمئن باشد كه ما با وي هيچ كاري نداريم و براي هرجا كه مي خواهد برود ، ما تنها با كساني مي جنگيم كه مرتكب آن جرم شده و خون ناحق ريخته اند . به اين شيوه هم تعداد كثيري از خوارج جدا شدند و تنها  ۱۰۰۰ نفر از آنها باقي ماندند . بعداز اين واقعه جنگ شروع شد و خيلي زود خوارج شكست خورده و تعداد زيادي از فرمانده هانشان نيز به قتل رسيدند .

رسول الله صلي الله عليه وسلم در چند فرموده به آشكار شدن جماعت خوارج اشاره نموده اند و ويژگيهاي انها را بر شمرده است كه :

  • چگونه قرآن مي خوانند اما خداوند بزرگ از آنها قبولش نمي كند ، چونكه با ميل و آرزوي خودشان معني اش را تفسير مي كنند
  • چگونه از زير فرمان خليفه خارج مي شوند
  • وچگونه خون مسلمانان را مي ريزند

به همين دليل فرمان به كشتن آنها داده و كشتن آنها را به خيري بزرگ قلمداد نموده است .

دیدگاه‌تان را بنویسید: