چرا نماز و قانون شریعت معیارهای ظاهری مسلمان یا مرتد شدن مسلمین به شمار می رود ؟

چرا نماز و قانون شریعت معیارهای ظاهری مسلمان یا مرتد شدن مسلمین به شمار می رود ؟

به قلم : استاد ابوحمزه المهاجر هورامی

بسم الله  والحمد لله

اما بعد:

خداوند در قرآن همچنان كه اعمال خير و پسنديده را معرفي نموده است ، در مورد اعمال و كارهاي شر هم پس از معرفي ريشه ها و نمودهاي ظاهري آنها دقيقن تعيين كرده است كه شخص مسلمان تا چه حد دچار گناه و معصيت ميشود در داخل دايره اسلام باقي مي ماند و كدام گناهان وي را از دايره اسلام خارج مي سازد . يعني حد و حدود و مرزهاي گناه كردن نيز مشخص مي شوند و مي بينيم در تمامي جوامع اسلامي در همان حدودي كه تعيين شده است كم و بيش انسانهاي گناهكار را مشاهده مي نمائيم اما افراد جامعه اسلامي چه مسلمان و چه منافقش براي اينكه جانش در امان باشد از انجام دادن دو گناه بزرگ امتناع مي كرد و تمام افراد جامعه اسلامي كه به نحوي خود را مسلمان مي ناميدند تا پنجاه سال اخير سعي مي كردند جهت زنده ماندن و در دايره اسلام ماندن دچار اين دو گناه بزرگ ظاهري نگردند يكي ترك نماز و ديگري حكم بردن و حكم كردن به غير از شريعت الهي ، افراد جامعه براي آنكه هم چون يك مسلمان با وي رفتار شود و از كيفر در امان بماند هم نمازش را مي خواهند و هم اينكه حكم و قانونش را از شريعت اسلام مي گرفت نه هيچ قانون و برنامه ديگري .

در اين جامعه تفاوت بين مومن و منافق در انجام دادن نماز يا پابندي به احكام و قوانين الهي ست .

چون تمام مردم براي اينكه عنوان مسلمان بودن براي خود حفظ نمائيد واز ترس اجرا شدن حكم ارتداد و مرتد بر آنها جانشان را نيز در امان نگه دارند در اين دو مورد همگي يكسانند. تنها فرق بين اين دو علاوه بر كيفيت انجام اين احكام در اين است كه مومن مسلمان براي رضاي الله واخلاص درون و ايمانش اين كارها را انجام مي دهد اما منافق تمام اين اعمال را به خاطر ريا و حفظ وضع موجود و زندگي دنيوي انجام مي دهد .

پس نماز و حكم بردن نزد شريعت تنها علايم ظاهري مسلمان بودن اشخاص به شمار مي رود . به همين جهت در طول تمام قرون اخير تمام مردم مومن و منافقش با همين دو امر مسلمان شناخته     مي شده اند و در نتيجه به اين دو علايم سرنوشت ساز پايبند و مقيد بوده اند .

( قانونگذاري و حكم دادن بر اساس آنچه كه انسانها برخلاف شريعت الهي بوجود آورده اند و راضي شدن به چنين قانونگذاري و احكام شخصي را مرتد مي گرداند)

اما چگونه شد كه اين دو امر اساس در ميان مسلمين ست گرديده   واشخاص جرئت نجام ندادن آن ها را به خود دادند؟ در جواب بايد به سه عامل اساسي اشاره كرد:

۱- عدم وجود حكومتي اسلامي

۲- تهاجمات سكولاريسم وروي كار آمدن حكومتها وفرمانروايان مرتد وظالم

۳- خيانت علماي سوء ونان به نرخ روز خوري كه توجيه گر وضع موجودي بودند كه جاهليت وسكولاريستهاي مرتد به وجود آورده بودند.

سكولاريستهاي غربي اشغالگر هنگامي كه قدمهاي ناپاكشان را بر سرزمين هاي مسلمان نشين گذاشتند با پشتيباني مرتدين سكولار بومي وعلماي مزدورشان در ابتداي امر جهت جاي پا بازكردن در ميان مسلمين وحكم كردن به شريعت و احكام الهي را كنار زدندو احكام وقوانين توليدي خودشان را حاكم گرداندند وجهت تحميق مردم از طريق همين علماي مزدور به مردم گفتند كه اشكاي ندارد، حالا جهت مدرن شدن جامعه وترقيات صنعتي وعلمي اگر از احكام شريعت هم پيروي نكرديد به شرطي كه نمازو روزه وحج وصدقتان را بدهيد باز مسلمان هستيد و اگر به دادگاه هاي احكام غير اسلامي وسكولاريستي رفتيد باز به ايمان شما لطمه اي وارد نمي شود .

پس از آنكه اين دوران با سركوب نهتها و قتل واعدام وتبعيد وزنداني كردن هزاران مبارز نسبتا تثبت شد وجا افتاد آرام آرام مردم را با عقايد آلوده وسموم وگاهي با اعمال وقوانين دست وپا گير اجرائي نسبت به امر نماز نيز دلسرد وغريب نمودند و زماني كه مي رفت مردم نسبت به خطر بزرگي كه حسش مي كردند دست به اقدامي عليه مجرمان بزنند ( در آخرين مرحله شوم سكولاريستها ) علماي سوء دين فروش مردم فروش به داد سكولاريستها ومجرمين رسيدند واز طريق همين عوامل به مردم گفته شد : نماز نخواندن هم زياد اشكال اساسي ندارد مادامي كه«لا اله الا الله» را بر زيان مي آوريد اشكالي به ايمان شما وارد نمي شود وشما مسلمانيد ودر طي دين سه مرحلهء طراحي شده اما آرام وخزنده بود كه سكولاريستهاي جنايتكار خارجي به همراهي سكولاريستهاي مرتد داخلي وعلماي نوكرمنش حلقه به گوش توانستند به چنين هدف شومي در مورد نماز وحكم بردن نزد شريعت كه خط قرمزهاي تشخيص ظاهر يك مسلمان از يك كافر ومرتد به شمار مي رفتند دست يابند اين علماي خائن ساعتها وبلكه ماه ها در جلسات سخنراني و حتي خطبه هاي نماز جمعه در مورد نواقص وضو به ايراد سخنان آتشين وپرورش نقاط اختلافي ومذاهب مختلف اسلامي در اين موارد … مي پردازند. وبا ايراد موضوعاتي اينچنيني بنياد هاي اساسي وعقيده و اسلام را به حاشيه مي رانند وبه گونه اي كه هرگز جلساتي براي نواقص «لا اله الا الله» و ولاء وبراء و كفر به طاغوت گذاشته نمي شود. واگر در مورد شرك در بعي از عبادات سخني به ميان مي آيد اغلب جهت سرگرم كردن طلبه ها ومردمان مقلد به درگيري هاي لفظي و… با اهل بدعت ميان مسلمين وانحراف آن ها از ميان دشمن اصلي يعني سكولاريسم ويرانگر و مخرب است.

مسلمين را به گونه اي به همديگر مشغول مي كنند كه گاه باعث مشاجره وحتي جنگ وخونريزي

مي گردد در حالي كه مرتدين سكولار و جاهليت مهاجم به همراه حكام مزدورش با خيال راحت وبدون كمترين مقاومتي به طراحي واجراي نقشه هاي شومشان مشغولند نقشه هاي آرام اما مطمئن.

در زماني كه سكولار ها مشغول توطئه و رواج افسار گسيختهء فساد وبيبند وباري بودندعده اي از مسلمين كه در گرداب  لذات د نيوي ونقشه هاي آنان گير نيافتاده بودند احساس مي كردند كه حكام سكولار روز به روز دارند وضعيت ديني ، اخلاقي، فرهنگي واقتصادي جامعه را به سوي وخامت وقهقرا مي كشانند به همين دليل در نامسلمان بودن حكام و قوانين وارداتي آنان مردم را آگاهي

اما با زدن اولين جرقه هاي بيداري در ميان مسلمين افرادي همچون رشيد رضا با دادن فتوي و تبليغ و پخش آن در ميان مردم بر مسلمان بودن چنين سكولارهاي مرتدي گواهي دادند و توجيهشان چنين بود كه “ضرورت ” و ” مصلحت ” چنين اقتضا مي كند كه الان حكام برخلاف آنچه كه خدا نازل كرده است حكم مي كند. !!

وقتي كه بدين شيوه دوباره مردمان مسلمان را فريفتند و موج در حال شكل گيري بيداري اسلامي را مسخ و خفه نمودند به صورت طبيعي و عاديش مردم از دين و اخلاق ديني و احكام آن با توجيهات گمراهان گمراه كننده فاصله بيشتري گرفتند . در نتيجه مردم در مرحله تكميلي نقشه هاي سكولاريتها و مهيا شده بودند كه به صراحت به آنها گفته شود كه :

پيشرفت ، ترقي ، تمدن ، آزادي ، در ميان و عمل و خلاص شدن از عقب ماندگي و گهنه گرايي ايجاب مي كند حاكميت شريعت و قوانين و احكام الهي كنار نهاده شود و اين قوانين و شريعتي كه هزارو چهارصد سال پيش نازل شده است ديگر به درد جامعه مدرن و متمدن امروزي نمي خورد و نه ارزشش را دارد و نه صلاحيتش را دارد كه همچون قانون و برنامه بر مردم حاكم شود .

اينگونه قوانين ديني همچون زنجيرهاي دست و پا گيري هستند كه جامعه و افراد جهت پيشرفت و ترقي و به روز بودن بايد از دست آنها خلاص شود همچنانكه اروپا و جامعه متمدن تا زماني كه از شر قوانين و احكام دين خلاص نشده بود نتوانست به ترقي و پيشرفت دست يابد و مسير ما نيز جهت خلاص شدن از جهل و عقب ماندگي همان مسير جامعه اروپاست .

به همين دليل با كنار گذاشتن رسمي احكام شريعت و جايگزيني آن توسط احكام و قوانين سويس ، ايتاليا و … عملا جامعه مسلمي را به سوي نابودي كشاندندو با با تمام اين توطئه ها ي آشكار و عملي باز مي بينيم در مساجد و جلسات سخنراني گفنه مي شود ما راهي كه شهادتين را بر زبان مي دانيد مسلمان هستيد و نبود اينگونه اعمال ظاهري همچون نماز و قوانين شريعت در جامعه لطمه اي به مسلمان بودن شخص وارد نمي كند. در دل مسلمان باشيد چون فقط دل حساب است و در ظاهر هم اقرار شهادتين كافي است !!

بدين شيوه نماز و برپاي داشتن قوانين و احكام شريعت در جامعه كه به عنوان حداقل اعمال ظاهري جهت حفظ انسانها در دايره اسلام به شمار مي رفت نيز فرو ريخته شد و بدين شيوه مسلمين در جامعه سكولار غربي براي مدتي حل و هضم گرديد و آيه ..ولايزالون يقاتلون حتي يردوكم عن دينكم ان استطاعوا….. پيوسته باشي خواهند جنگيد تا اگر بتوانند شما را از آيينتان برگردانند (بقره ۲۱۷) تحقق پيدا كرد .

در همين جا مي گوئيم كه حكم در باره جامعه ، معطوف به تك تك افراد نمي شود . اين شبيه حكم در مورد مملكت است كه مملكت اسلام است يا كفر بستگي به عقاي ساكنانش ندارد و بلكه منوط به احكام حاكم بر آن است . يعني مملكت كه شريعت خدا بر آن حاكم باشد – و عقايد ساكنانش هر چه كه باشد – مملكت اسلام است و مملكتي كه شريعت غير از شريعت الهي بر آن حاكم باشد – و عقايد ساكنانش هر چه كه باشد – مملكت كفر است .

مصر وقتي كه مسلمانان آنرا فتح كردند مملكت اسلامي قلمداد گرديد با وجود اينكه اغلب مردمانش مسلمان نبودند و تا مدتي نيز بر اين حال ماندند هند نيز و قتي مسلمانان آنجا را فتح كردند يك مملكت اسلامي به شمار مي آمد با و با وجود اينكه بيشتر ساكنانش مسلمان نبودند و هنوز هم چنين است . به اين سبب مملكت اسلامي قلمداد مي گردد كه صرف نظر از عقايد مردمانش شريعت خدا بر ان حاكم است . و نيز برخي دولتهاي كوچك مسيحي در شام پديد آورده بودند و بعضي از آنها تا دويست سال ادامه پيدا كردند با وجو اينكه مردمانشان مسلمان شده بودند . مملكت هاي كفر به حساب مي آمدند زير مسيحيان بر اساس غير شريعت خدا بر آنها حكومت مي كردند .

پس جامعه اسلامي جامعه است كه صرف نظر از عقايد ساكنانش شريعت و قوانين الهي دستورات و مفاهيم و رفتارهاي اسلامي بر آن حاكم باشد و جامعه جاهلي جامعه اي است كه صرف نظر از عقايد مردمانش و صرف نظر از حكم خدا در مورد آخرت آنها براي ورود به بهشت يا جهنم شريعت و قوانين الهي دستورات و مفاهيم و آداب و رفتارهاي اسلامي بر ان حاكم نباشد .

فردي كه امروزه در سرزمين مسلمان نشين زندگي مي كند مختلط اند و همگي مشمول حكم واحدي نمي گردند. برخي  از آنها بدون ترديد مطابق احوال ظاهري شان ، زيرا حساب آخرتشان به عهده خداوند است . مسلمان اند ، چون شهادتين را مي گويند عبادتها را ادا مي كنند ، منكر حكم جاهليت هستند به حاكم گردانيدن شريعت و قوانين خدا تمايل دارند براي كسب حكم و داوري در مورد كارهايشان حتي المقدور به شريعت خدا رجوع مي كنند . گروهي ديگر بر حسب احوال ظاهر آنها ، زيرا حساب آخرتشان بر عهده خداست ./ بدون شك كافرند . چرا كه هر چند كه : لا اله الا الله : را هم بر زبان آورده باشند منكر وجود حاكميت شريعت و قوانين الهي هستند و در اين مورد سخنان پراكنده اي مي گويند . سياست چه ارتباطي به دين دارد. و برخي مي گويند : چگونه شريعتي كه هزار و چهارصد سال قبل نازل شده است مي تواند بر زندگي پيشرفته و مترقي امروز حاكم گردد؟!

به نظامها و قوانين پيشرفته اي نياز هست تا بتوانند بر اين زندگي پيشرفته حاكم شود . بنابراين به جاي اسلام يا دمكراسي را بپذيريم يا سوسياليسم را . عده اي ديگر مي گويند : دين اهداف خود را تحقق بخشيده و ديگر امروز در زندگي جايي ندارد . و تعدادي مي گويند : دين عقب ماندگي و ارتباعي است كه بايد بساط ان را برچينيم تا به ترقي دست يابيم . و بعضي مي گويند : دين رابطه اي است بين بنده و و پروردگارش ، و محل اين رابطه قلب است و دين در متن زندگي جايي ندارد .[۱]

بعضي از نا آگاهان از تاريخ و وضع موجود مسلمين به تبعيت از سكولارهاي مرتد و شبهات علماي سوء و مزدور ، اين فكر و گفته شيطاني و انحرافي همچون سمي مهلك اما در طعم و رنگ ديگري در عقايدشان رسوخ كرده كه : در وضع موجود كه غرب به مسلمين حمله كرده است چرا ما هم جهت سالم ماندن و صلح و جلوگيري از خرابي و كشتار مردم از همان روش و الگوي حكومتي سكولاتريستي غرب استفاده نكنيم ؟ و اجراي شريعت و قوانين الهي را ” فعلا ” بصورت ” موقت ” كنار  بگذاريم . چون اگر شريعت و قوانين الهي را اجرا كنيم غرب با ما مخالفت مي كند و ما مجبور مي شويم با آن بجنگيم پس براي اينكه جهان را عليه خدمان دشمن نكنيم ناچاراً ” فعلاً ” احكام الهي را كنار مي گذاريم و تسليم سكولاريسم مي شويم و ….

اينهم فكر و فريب ديگريست كه توسط ياران شيطان جهت تعطيل كردن تحكيم شريعت الهي در زمين صورت گرفته است ، مسلمين مومن موحد اگر به آنان گفته شود كه تمام دنيا عليه شما متحد شده است . به شهادت قرآن – اين اتحاد كفر عليه آنان به ايمان آنها نيرو و قدرت بخشيده و ايمانشان را نسبت به اسلام و حقانيت مسيرشان اضافه مي كند .[۲]

 

/////////////////////////

[۱] مفاهيم بنيادي اسلام ، محمد قطب ، ترجمه لقمان محمود پور ، نشر احسان ص ۱۲۲-۱۲۵

[۲]  این مطلب در سال ۱۳۸۶ شمسی توسط شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی به رشته ی  تحریر در آمده است .

دیدگاه‌تان را بنویسید: