میثاق امت   / قسمت اول  : (اعتبار دار و وطن  بر مبنای سلطه ، امان ، تحکیم قانون و رهبریت جامعه)

میثاق امت   / قسمت اول  : (اعتبار دار و وطن  بر مبنای سلطه ، امان ، تحکیم قانون و رهبریت جامعه)

نویسنده : جماعت بین المللی حزب آزادی

برگردان به فارسی روان : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بیساران

بسم الله الرحمن الرحیم

میثاق  از نظر و شرعاً به معنی عهد است، الله    می فرماید:

إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلَی قَومِ بَینَکُم وَ بَینَهُم مِّیثَاقٌ …

« مگر کسانی که با گروهی که میان شما ومیان آنان میثاقی است» النسا، ۹۰

و می فرماید:

… وِ إِن کَانَ مِن قَومِ بَینَکُم وَ بَینَهُم مِّیثَاقٌ فَدِیَهٌ مُّسَلَّمَهٌ إلَی أَهلِهِ

« و اگر [ مقتول ] از گروهی است که میان شما ومیان آنان میثاقی است باید به خانواده وی خونبها پرداخت نماید»        النسا، ۹۲

و می فرماید:

… أَلَم یُوءخَذ عَلَیهِم مِّیثَاقُ الکِتَابِ أَن لاَّ یَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الحَقَّ …

« آیا از آنان میثاق کتاب [ آسمانی ] گرفته نشده که جز به حق نسبت به الله سخن نگویند» الاعراف ، ۱۶۹

وَ إِذ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیّـنَ لَمَا ءَاتَیتُکُم مِّن کِتَبٍ وَ حِکمَهٍ ثَمَّ جَاءَکُم رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُم لَتُوءمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ…

« و[ یاد کن ] هنگامی را که الله از پیامبران میثاق گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتی دادم سپس شما را فرستاده که آن چه را با شماست تصدیق کرده  البته به او ایمان بیاورید و حتماً یاری اش کنید» آل عمران ، ۸۱

و اصطلاحاً در عصر حاضر به مجموعه قواعدی اطلاق می شود که ملتی به آن باور داشته آن را دیدگاه خویش نسبت به زندگی قرار داده و مصدر دستور و قوانین خویش می گرداند.

هر ملتی که برایش میثاقی می سازد، ملتی نو پا و تازه تاسیس شده است که به تازگی برای خود دولت بنا کرده و زندگی جدیدی غیر از زندگی گذشته اش را آغاز نموده ، مانند دولت های آفریقایی و هر گونه دولت نوپا و تازه تاسیس یافته ای که زندگی جدیدی غیر از زندگی پیشینش را آغاز نموده باشد.

بعد از جنگ جهانی اول ، آنگاه که کشورهای عربی از پیکر خلافت عثمانی جدا شدند، هر کشوری که استقلال خودش را حاصل نمود ، فوراً در تلاش این بر آمد تا برای خود میثاقی وضع نموده آن را میثاق ملی نام نهد . چنانچه به عنوان مثال در کشورهای عراق و سوریه اتفاق افتاد.

اما ملت ها و امت هایی که دارای وجودی کهن و دیرین می باشند به ساختن میثاق نمی اندیشند، زیرا این چنین ملت ها و امت ها دارای عقیده سیاسی مشخصی می باشند که اساس و بنیاد آن مستحکم شده و قوانین معینی را در آن ها نهادینه گردیده است به گونه ای که اگر این ملت ها دستور وقوانینی نداشته باشند، این قوانین را دیدگاه خویش در زندگی قرار داده مصدر احکامی به شمار می برند که جایگزین آن دستور و قوانین می شود ، و اگر دستور و قوانینی داشته باشند ، این قوانین نهادینه شده مصدر و اساس دستور و قوانین شان می گردد.

قوانین یاد شده بدون اینکه نوشته شود و یا از آن به نام میثاق امت یا میثاق قومی و ملی یاد گردد، همواره محفوظ، شناخته شده و متفق علیه باقی می ماند و این وضعیت تمام دولت های اصیل و پایدار است.

امت اسلامی از جمله ی  اصیل ترین و پایدار ترین امت های جهان به شمار می رود که دارای عقیده ی سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی  ، اقتصادی و.. می باشد و همین عقیده اسلامی است که یگانه عقیده ی  صحیح و درست در جهان می باشد.

افکار و احکامی در پیکره ی  امت اسلامی نهادینه شده و امت این افکار و احکام را دیدگاه خویش در زندگی قرار داده و آن را مصدر احکامی به شمار می آورد که امور دولت و سایر روابطش را به واسطه ی آن تنظیم می نماید .

اما امت اسلامی آن چه را که از آن به نام دستور و قوانین یاد می شود در دو مصدر بزرگ خویش خلاصه می کند که عبارت اند از کتاب الله  و سنت رسول الله  ، بنابراین امت اسلامی نیازی به میثاقی موسوم به میثاق امت و ملی  ندارد، و درست هم نیست تا میثاق ملی و یا میثاق قومی داشته باشد، زیرا کتاب و سنت امت را مکلف نموده تا بر علیه رابطه ملی یا قومی مبارزه نمایند.

با وجود این همه ، واقعیت این است که این امت اسلامی پس از تاثیر پذیری از افکار غربی در پی جنگ های تبشیری و فرهنگی و سپس سیاسی و نظامی که دولت های کفری غرب در ممالک اسلامی به راه انداخت و پس از آن که در پی سقوط خلافت در سال ۱۹۲۴ میلادی امت اسلامی از تطبیق اسلام در میدان دولت و اجتماع باز ایستاد، کتاب و سنت؛ صفت و ویژگی سیاسی و تشریعی اش را در دل های فرزندانش از دست داد و عقیده اسلامی هم چنان غیر سیاسی واگذاشته شد .

در نتیجه، تصور این که اسلام عقیده و نظام زندگی، دولت و جامعه است در نزد فرزندان امت اسلامی کاهش یافت.

اما سرانجام پس از مشقت ها که امت اسلامی بعد از فاصله گرفتن از اسلام و در پی سیطره ی غرب و دست نشاندگان آن و افکار ونظام های سکولاریستی غربی بر آن تحمیل گردید  و پس از پی بردن به  حقیقت تلخ غرب و فساد اندیشه ها و نظام های سکولاریستی و کفری  آن و همچنین فساد اندیشه ها و نظام های کمونیستی و همچنین فساد اندیشه های قومی و قبیله گری که سکولاریسم پلید را در پشت خود مخفی نموده بود  و خطر عمیقی که از این ها متوجه کیان امت بود، از خواب غفلت بیدار شد و بار دیگر به اسلام بازگشت تا حل تمام مشاکلش را در آن جستجو کند و این جا بود که امت، اسلام را یگانه آرمان خویش برای رهایی و نجات از دشواری ها و نابسامانی های خود دانسته ؛ به این باور دست یافت که عقیده ی اسلامی ، عقیده ی سیاسی است  و کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم در برگیرنده نظام کاملی برای زندگی، دولت و جامعه می باشد و همچنین این که قرآن و سنت دارای صفت سیاسی و تشریعی می باشد.

این را به خوبی درک نمود که رهایی و نجات از نابسامانی ها و فایق آمدن بر نا ملایمات ممکن نیست مگر با بازگشت به پیاده نمودن این دو در تمام عرصه های زندگی .

بنا بر این ، با توجه به این که امت نیاز به تغییر جامعه را احساس می کرد و از طرفی هم به کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم باور داشت، کاملا طبیعی بود که امت اسلامی کتاب و سنت را میثاق خویش قرار داده آن را مصدر دستورات و قوانین خویش قرار دهد .

و اما قرار دادن کتاب و سنت به عنوان میثاق امت قطعاً باید راهکار واضح و برجسته ای داشته باشد تا اندیشه های چگونگی تطبیق کتاب و سنت را به صفت میثاق امت، به خوبی آشکارا و متبلور نموده  ، سلامت و درستی برداشت از کتاب و سنت را ضمانت کند و این را بر ملا سازد که اسلوب فهم این دو مصدر چیست و چگونه می توانند مصدردستورات  و قوانین  قرار بگیرند و ارزش دولتی که بر اساس کتاب و سنت و برای تطبیق آن ها استوار باشد در چه حدی است.

پس به ناچار کتاب و سنت باید به عنوان میثاق  ، روشن و دارای خطوط عریضی برای امت برگزیده می شد تا خود بیانگر چهره عملی آن باشد. از همین جا بود که اندیشه این میثاق  ( میثاق امت ) به وجود آمد.

اینک در زیر  خطوط عریضی را که بیانگر چگونگی به کار گیری کتاب و سنت به عنوان میثاق امت است یاد آور می شویم:

 

احکام عمومی

۱-  امت اسلامی، اسلام را عقیده و نظام و طریقهء مشخصی برای زندگی دانسته بدان ایمان آورده است و اسلام را دیدگاه خویش در جهت چگونگی به سر بردن روند زندگی بر گزیده است. امت در دنیا به منظور حاکمیت اسلام زندگی می کند و آن را به عنوان رهبری فکری و پیام جهانی به سوی جهانیان بر دوش می کشد.

۲- اسلام دینی است آسمانی که الله   آن را بر محمد مصطفی فرو فرستاده تا به واسطه ی آن رابطه انسان را با پروردگارش و خودش و سایر افراد بشر تنظیم کند.

۳- اسلام تنها در کتاب الله  و سنت رسول الله  خودش را نشان می دهد و بس.

۴- کتاب و سنت هر دو به وسیله وحی از جانب الله  بر رسول الله فرو فرستاده شده ، با این تفاوت که لفظ و معنی کتاب به وسیله وحی نازل شده  لکن معنی سنت به واسطه ی وحی به پیامبر صلی الله علیه و سلم  رسیده اما لفظش از تعبیر خود پیامبر صلی الله علیه و سلم می باشد.

۵-  بر هر فرد مسلمان مکلف ، واجب است تا در تمام رفتار و کردار خویش پایبند احکام و قوانین شرعی باشد، جایز نیست تا انسان به عنوان  بندهء الله  هیچ کاری از کارهایش بر خلاف فرمان شارع انجام گیرد. زیرا الله  می فرماید:

فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ یُومِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَینَهُم …

« چنین نیست، به پروردگارت قسم که ایمان نخواهند آورد مگر زمانی که تو را در آن چه میان شان مایهء اختلاف است داور قرار دهند» النسا ، ۶۵

همچنین رسول الله می فرماید:

( من عمل عملاً لیس علیه أمرنا فهو رد)

« هر که کاری را انجام دهد که در چارچوب  اسلام نباشد مردود است.»

الله    در زمینه می فرماید:

… وَ مَآ ءَاتَکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَکُم عَنهُ فَانتَهُوا …

« هر آنچه را فرستاده ی (خدا) برایتان داد ، بر گیرید و ازآنچه شما را باز داشته ، باز ایستید.» الحشر ، ۷

پس پایبندی به احکام  و قوانین شرعی از خواسته های عقیدهء شرعی به شمار می رود.

۶- عقیدهء اسلامی عبارت است از ایمان و باور داشتن به الله  ، فرشتگان و کتاب ها و پیامبران الله  و به روز رستاخیر و به این که اندازه خیر و شر از جانب الله است. آن چه از مسایل اسلامی که به عقیده تعلق دارد تنها از یقین بر گرفته می شود و هر دلیل عقیدوی  باید قطعی باشد،  زیرا الله   آنانی را که از روی گمان به اسلام باور مند می شوند سرزنش نموده           می فرماید:

… إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لاَ یُغنِی مِنَ الحَقِّ شَیأً (۲۸)

« آنان به جز گمان چیزی را پیروی نمی کنند و هرگز گمان نمی تواند ممثل چیزی از حق باشد.» النجم ، ۲۸

پس الله  از کسانی که در سخن گفتن در امور عقیدتی از گمان پیروی می کنند عیب جویی نموده ،  گمان را گمراهی تلقی می کند و می فرماید:

وَ إِن تُطِع أَکثَرَ مَن فِی الأَرضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ …

« اگر از بسیاری از مردم پیروی کنی تو را از الله منحرف می کنند زیرا آنان به جز گمان پیرو چیز دیگری نیستند.»

آل عمران  ، ۱۱۶

الله گمان را علم به حساب نیاورده می فرماید:

وَ مَا لَهُم بِهِی مِن عِلمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لاَ یُغنِی مِنَ الحَقِّ شَیأً (۲۸)

« هیچ علمی به آن ندارند و به جز گمان چیزی را پیروی نمی کنند و هرگز گمان نمی تواند نمایانگر چیزی از حق باشد.» النجم ، ۲۸

۷- می توان آن چه را که تعلق به احکام شرعی دارد  از گمان و یقین برگرفت، پس خبر واحد در تمام احکام شرعی حجت به شمار می رود و واجب است تا بدان پابندی صورت گیرد ، برابر است که این احکام در خصوص عبادات باشد یا معاملات و یا قوانین جزائی و مدنی  و غیره. رسول الله صلی الله علیه وسلم   می فرماید:

( نضر الله عبداً سمع مقالتی فوعاها ، ثم أداها الی من لم یسمعها ، فرب حامل فقه لا فقه له ، و رب عامل فقه إلی من هو أفقه منه)

« الله مسرور گرداند بنده ای  را گه گفته ی من را می شنود و آن را به یاد می سپارد ، سپس به کسی که آن را نشنیده می رساند، هستند کسانی که دانش را بر دوش می کشند اما دانشمند نیستند و هستند کسانی که دانشی را به دانشمند تر از خود می رسانند.»

دیده می شود که که پیامبر صلی الله علیه وسلم   در این حدیث فرمود :

( عبداً ) «بنده» و نفرمود:

( عبیداً ) «بندگانی» ، کلمه ی ( عبد ) اسم جنس است و بر یک و بیشتر از آن دلالت می کند ، پس معنای حدیث این است که رسول الله  صلی الله علیه وسلم   یک و بیشتر از یک کس که احادیث را به دیگران می رسانند می ستاید.

همچنین می بینیم که پیامبر صلی الله علیه وسلم   در یک زمان دوازده نماینده اش را به دوازده مملکت فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کنند و هر نماینده به تنهایی روانه ی جهتی می شد که به سوی آن فرستاده شده بود، پس اگر ابلاغ دعوت به واسطه ، خبر واحد واجب التباع نبود ، رسول الله  صلی الله علیه وسلم     به فرستادن یک نفر برای ابلاغ دعوت اکتفا نمی نمود.

اجماع صحابه نیز در پابندی به خبر واحد در احکام شرعی منعقد گردیده است.

۸- عقیده و اعتقاد به یک معنی است و آن ایمان است ، ایمان عبارت از تصدیق و باور مستحکم و جازم مطابق واقعیت و بر گرفته شده از دلیل شرعی است، پس وجود هر یک از استحکام ، مطابقت با واقعیت و برگرفته شده از دلیل شرعی در سلامت ایمان یعنی عقیده شرط می باشد . بنابر این تصدیق غیر جازم و نا مستحکم به خبر واحد حرام نیست زیرا خبر واحد شامل معتقدات نمی شود.

۹- حکم شرعی عبارت از خطاب شارع مطعلق به افعال بندگان به گونه ی امر یا اختیار و یا ترک است، پس خطاب شارع همان حکم شرعی بوده و هر آن چه در آن خطاب شارع نباشد  حکم شرعی به حساب نمی آید. حکم، دیدگاه مربوط به رفتار بنده است و اگر این دیدگاه از جانب شارع باشد حکم شرعی بوده و هر گاه از  طرف غیر شارع باشد حکم شرعی تلقی نمی شود.

قواعد کلی و تعریف های موسوم به شرعی زمانی ،  احکام شرعی تلقی می شوند که بعد از اجتهاد درست و کامل استنباط شده باشند.

۱۰- هر یک از عقیده و حکم شرعی فکر به شمار می رود، اما در خصوص ارتباط این فکر از یکدیگر جدا می شوند، اگر مربوط به رفتار بنده باشد، حکم شرعی به شمار می رود، چه شامل مومن بشود  و یا نشود ،  و اگر مربوط به رفتار بنده نباشد ، به کارکرد و افعال تعلق می گیرد یعنی مربوط به تصدیق و یا عدم تصدیق می شود و آن از مربوطات عقیده است . بنابر این افکار بر گرفته شده از خطاب شارع را باید دید ، هر گاه خطابی بود که بنده را مکلف به ایمان آوردن می نمود نه عمل ، آن عقیده است، مانند داستان ها و خبر دادن از غیب و چیزهایی که مال گذشته است . هر گاه خطابی بود که بنده را مکلف به پابندی و عمل می نمود پس آن از جمله احکام شرعی می باشد، مانند آیات زیر و هر نص دیگری از نصوص شرعی که در آن از بندگان پابندی به عملی خواسته نشده باشد از جمله افکار مربوط به عقیده به شمار می رود.  : الله   می فرماید:

… ءَامِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ …

« به الله و رسولش ایمان بیاورید» النسأ ، ۱۳۶

و می فرماید:

… اللهُ خَلِقُ کُلِّ شَیءٍ …

« الله آفریدگار همه چیز است» الرعد ، ۱۶

و می فرماید:

وَ إِذ یَرفَعُ إِبرَاهِیمُ القَوَاعِدَ مِنَ البَیتِ …

« و آنگاه که ابراهیم پایه های خانه  ( خدا ) را بلند می نمود» البقره ، ۱۲۷

و می فرماید:

وَ یُطَافُ عَلَیهِم بِأَنِیَهٍ مِّن فِضَّهٍ …

« ( در بهشت ) با ظرف های نقره ای برایش ( نوشیدنی) آورده می شود.»  (الدهر) ، ۱۵

نصوص ذیل و هر نص دیگری از نصوص شرعی که در آن از بندگان پابندی به کاری خواسته شده باشد از جمله ی  احکام شرعی محسوب می گردد: الله   می فرماید:

… فَإِن أَرضَعنَ لَکُم فَأَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ …

« اگر اطفالتان را شیر دادند پس پاداش شان را بپردازید» الطلاق ، ۶

و می فرماید:

… وَ أَحَلَّ اللهُ البَیعً …

« و الله خرید و فروش را حلال گردانید.» البقره ۲۷۵

و می فرماید:

… إِلَّآ أَن یَعفُونَ أَو یَعفُوَا الَّذِی بِیَدِهِی عُقدَهُ النِّکَاحِ …

« مگر این که آنان خود ببخشند یا کسی که پیوند نکاح به دست اوست ببخشد» البقره ۲۳۷

پیامبر  صلی الله علیه وسلم      می فرماید:

( لا صلاه إلا بفاتحه الکتاب )

« نماز بدون سوره فاتحه درست نیست»

و می فرماید:

( البیعان بالخیار ما لم یتفرقا )

« خریدار و فروشنده تا زمانی که از یکدیگر جدا نشده اند در معامله شان مختار می باشند.»

و می فرماید:

( اإذا فرغ أحدکم من التشهد الآخر فلیتعوذ بالله من أربع ، من عذاب جهنم و من عذاب القبر و من قتنه المحیاء و الممات ، و من شر المسیح الدجال)

« هر گاه یکی از شما تشهد اخیر نماز را به پایان رسانید باید از چهار چیز به الله پناه ببرد، از عذاب دوزخ ، عذاب قبر ، فتنه زندگی و مرگ و از شر مسیح دجال»

و اما آن عده افکار جدیدی که در نصوص شرعی ذکر نگردیده نخست باید واقعیت آن از کسانی که بدان فکر تجربه دارند دانسته شود سپس نص شرعی که مربوط به نوعیت آن فکر باشد و یا شامل دلیلی باشد که متعلق به این واقعیت گردد مشخص شود و آن گاه آن متن شرعی بر این واقعیت جدید تطبیق گردد . در صورتی که حکم این فکر جدید مطابقت داشت مشمول آن متن می شود و سر انجام این فکر جدید همانند افکاری می شود که در متن ذکر گردیده ، یعنی دیده می شود که با توجه به متن مربوط این فکر جدید مربوط به افعال بنده می شود و یا خیر ، پس اگر مربوط افعال می شد از جمله ی احکام شرعی است و اگر به افعال تعلق نداشت یعنی در آن از بنده خواسته نشده بود تا کاری را انجام دهد ، از جمله ی اعتقادات به شمار می رود ، پس چنان به حساب می آید که گویا در متن شرعی ذکر گردیده باشد زیرا نسبت به این حکم خطاب شارع و جود دارد.

به همین ترتیب تمام افکار تحلیل می گردد ، در صورتی که مربوط به افکار بندگان می شد از جمله ی احکام شرعی بوده و اگر به افعال تعلق نمی گرفت از جمله ی عقائد به حساب می آید.

 

۱۱-  مراد از امت مجموعه ای از مردم است که دارای عقیده واحد باشند و از این عقیده نظام و سیستمی صادر شود ، عقیده اسلامی عقیده ایست که از آن نظام صادر شده و امت اسلامی را در کنار هم جمع می کند ، پس در نتیجه تمام مسلمانان امت واحد و یک پارچه می باشند. ( که دارای یک قانون واحد ی می باشند )

۱۲-  یگانه رابطه ای که مسلمان ها را با همدیگر پیوند می دهد همانا عقیدهء اسلامی است که برادری اسلامی بوجود می آید. الله   می فرماید:

إِنَّمَا المُومِنُونَ إِخوَهٌ …

« مسلماً که مسلمان ها برادر یکدیگراند» الحجرات ، ۱۰

پیامبر اکرم   صلی الله علیه وسلم  می فرماید:

( المسلم اخو المسلم)

« مسلمان برادر مسلمان است»

بنابر این مسلمانان به وسیله ی ایمان به اسلام با یکدیگر برادر شده اند.

۱۳- رابطه ای که شهروندان را با دولت اسلامی پیوند می دهد همان تابعیت است نه عقیدهء اسلامی ، بناءً هر کسی که تابعیت دولت اسلامی باشد از تمام حقوقی که مستحق آن باشد برخودار بوده و مکلف به ادای تمام مسئوولیت های می شود که بدان موظف می شود حتی مسلمان هم نباشد، اما کسی که دارای تابعیت دولت اسلامی نباشد از امتیازات دولت برخوردار نگردیده هیچ مسئوولیتی نیز متوجه وی نمی شود، زیرا که شریعت این موارد را برای ذمی ضمانت نموده.

از پیامبر  صلی الله علیه وسلم   روایت است که فرمود:

( اطعموا الجائع و عودوا المریض و فکوا العانی )

« به گرسنه غذا بدهید ، مریض را عیادت کنید و ان که گرفتار مشکلی شده به یاری اش بشتابید»

ابو عبیده می گوید: « به همین ترتیب برای دفاع از اهل ذمه نیز باید جهاد صورت گیرد ، گرفتاری شان رفع گردد و … ) همچنین به دلیل اینکه هر گاه مسلمانی برای زندگی کردن در زیر سلطه ی دولت اسلامی دارالکفر را ترک نمی کند از امتیازات مسلمان برخوردار نگردیده مکلفیتی هم متوجه وی نخواهد شد ، در حدیثی به روایت سلیمان بن برده چنین گفته شده است:

( ادعهم إلی الإسلام فإن اجابوک فاقبل منهم و کف عنهم ، ثم ادعهم إلی التحول من دارهم إلی دار المهاجرین و اخبرهم أنهم إن فعلوا ذلک فلهم ما للمهاجرین و علیهم ما علی المهاجرین)

« کفار را به پذیرش اسلام فرا بخوان، اگر پذیرفتند از آن ها بپذیر و دست از سرشان بردار ، سپس از آن ها بخواه تا دار الکفر را ترک نموده به دارالمهاجرین بپیوندند و آنان را آگاه کن که اگر چنین کنند از امتیازات مهاجرین بر خوردار شده مسئوولیت هایی که متوجه مهاجرین است متوجه آنان نیز خواهد شده»

بنابر این ترک نمودن دارالکفر و پیوستن به دار الاسلام شرط برخورداری از امتیازات و متوجه شدن مسئوولیت ها است ، بدین معنی که احکام اسلامی زمانی شامل حال افراد می گردد قیمومیت دولت اسلامی به سر ببرند.

۱۴- تابعیت عبارت است از تعلق داشتن به دولت و نطام اسلامی و اختیار نمودن دارالاسلام در زیر سلطه و قیمومیت اسلام از جهت اقامت گاه دائمی.

۱۵- قوم گرایی دیدگاه پست و نژاد پرستی ویرانگری است که اسلام آن را تحریم نموده است ، پیامبر بزرگوار اسلام  صلی الله علیه وسلم   می فرماید:

( إذا الرجل تعزی بعزاء الجاهلیه فاعضوه بهن ابیه و لا تکنوا )

« هر گاه مردی خود را به جاهلیت تشبیه نموده به گونه ی  دوران جاهلیت عزاداری نماید ، از وی بخواهید تا آلت تناسلی پدرش را در دهان گرفته و آن را بجود و ( در گفتن این جمله ) از کلمات کنایه آمیز استفاده نمایید.»

در خصوص خود خواهی و خودبینی هایی که در روزگار جاهلیت رواج داشت چنین می فرماید:

( دعوها فإنها منتنه )

« بگذاریدش زیرا آن بوی بد می دهد »

و نیز در مسلم روایت شده که پیامبر اسلام  صلی الله علیه وسلم     فرمودند:

( من قاتل تحت رایه عمیه یغضب العصبه أو یدعو إلی عصبه و ینصر عصبه فقتل فقتله جاهلیه )

« هر گاه کسی در کنار جمع لجوج و نادانی قرار گرفته به نفع آن بجنگد به خاطر عصبیت قهر شود یا دیگران را عصبیت فرا بخواند و یا عصبیت را یاری رساند و در همین تلاش کشته شود گویا در ایام جاهلیت کشته شده»

یک پارچگی مسلمانان آنگاه از هم پاشید و تقسیم به اقوام و ملیت ها شدند که دولت های کفار توانستند قوم گرایی را در میان شان جای دهند . ملیت هایی مانند:

ملیت ترک ، ملیت عرب ، ملیت کُرد و ملیت فارس و در میان مسلمانان جان گرفت و سر انجام در برابر صف امت اسلامی قرار گرفته منجر به از هم پاشی یک پارچگی مسلمین ، تکه تکه شدن دولت اسلامی ، فاصله گرفتن سرزمین های اسلامی از یکدیگر شد. خطر قوم گرایی و ملیت پرستی کیان امت اسلامی را از هم پاشیده دولت اسلامی را سقوط داد، از امت اسلامی امت ها ساخت و در میان سرزمین های مسلمین گودال هایی حفر نمود که ظاهراً امکان پر سازی آن میسر نیست و هم نمی توان بالای آن پلی آباد نمود، مرزهایی را در این سرزمین ها وضع نمود  که انگار دیوار های آهنین است ، دیوار هایی که برخی از پیکر این امت را نسبت به برخی دیگر به مثابه ی  دارالحرب جلوه می دهد. بنابر این دعوت به قوم گرایی گناهی است بزرگ و منکری است بسی زشت که هر کسی آن را به عنوان رابطه تلقی کند مرتکب جرم سنگینی در حق مسلمانان و در حق اسلام گردیده . پس جنگیدن در برابر روند قوم گرایی و دعوت به بیزاری از این روند امری است واجب همانند وجوب جهاد .

منطقه گرایی ، گرایش به طائفه های گوناگون و ویران گری نیز همانند قومگرایی بوده همه و همه منجر به از هم پاشی و ناتوانی روز افزون امت می شود ، بنا بر این هر آن که به قوم گرایی ، گرایش به منطقه و یا تعلق گرفتن به طائفه و قومی فرا می خواند ، جنایتکاری است بزرگ که مستحق سخت ترین عذاب ها می گردد.

۱۶- تمام جهان به اضافه ی کشور های اسلامی و غیر اسلامی یا دارالاسلام به شمار می رود و یا دار الکفر که هرگز سومی ندارد، دارالاسلام عبارت از ممالکی است که در آن بر اساس سلطه و قانون شریعت اسلام حکومت می شود و احکام اسلام در آن تطبیق می گردد و امان آن نیز به امان مسلمان یعنی سلطه شان می باشد، و اما دار الحرب  یا دار الکفر عبارت از ممالکی است که در آن بر اساس سلطه و قانون اسلام حکومت نشده و احکام اسلام بر آن تطبیق  و اجرا نمی گردد و امان آن به امان مسلمانان یعنی سلطه ا شان نباشد، زیرا نسبت دادن دار به حرب  یا کفر و یا نسبت دادن آن به اسلام بر مبنای حکم و رهبری است نه بر اساس افراد و کشور ها ، به دلیل این که رسول الله   صلی الله علیه وسلم   آن را در دار مهاجرین خوانده هر آن که وارد این دار شود را مستحق امتیازات مسلمین بر شمرده مسئوولیت هایی که بر مسلمانان است بر وی نیز اعمال نموده ، در حدیث سلیمان بن برده چنین آمده است:

(ثم ادعهم إلی التحول من دارهم إلی دار المهاجرین  )

« سپس از آنان بخواه تا دار خود را ترک نموده به دار مهاجرین بپیوندند»

پس پیامبر صلی الله علیه وسلم    آنان را امر نمود تا از سرزمینی که در آن رهبری و سلطه ی اسلام وجود ندارد به سرزمینی که در آن رهبری و سلطه ی اسلام است بپیوندند، سپس در ادامه و بدون تاخیر فرمود:

( و اخبرهم أنهم إن فعلوا ذلک فلهم ما للمهاجرین و علیهم ما علی المهاجرین )

« و آنان را آگاه کن که اگر این کار را کردند ( دار خود را ترک کرده به دارالاسلام پیوستند) پس از تمام امتیازات مسلمانان بر خوردار شده مسئوولیت های مسلمانان نیز متوجه آنان خواهد شد»

بنا بر این پیامبر صلی الله علیه وسلم      در ترک نمودن دار الکفر  و پیوستن به دارالاسلام احکامی را وضع نمود و آن را در شریک شدن در حقوق و واجبات با مهاجرین شرط نمود. این خود بیانگر آن است که اعتبار دار بر مبنای سلطه ی  احکام و امان است، اگر این ها اسلامی بود دار ، دارالاسلام  و اگر کفری بود دار، دار الکفر است.

۱۷- کسی که در دار الکفر اقامت دائمی دارد نمی توان بدون ( امان مسلمان) یعنی بدون اجازه خاص وارد دارالاسلام شود زیرا کسی که در دار الکفر به سر می برد حربی نامیده شده بدون اجازه حق ورود به دارالاسلام را ندارد اما کسی که دارش دارالاسلام باشد مگر زیر سلطه ی خلافت نباشد، مانند این که خارج از میدان حکمرانی  خلافت باشد و یا آن سرزمین هنوز به دولت خلافت نپیوسته باشد، در این صورت آن فرد می تواند بدون ( امان ) ( اجازه ) وارد دارالاسلام گردد و حکمش در ورود به دارالاسلام همانند حکم کسی است که زیر سلطه و رهبری خلیفه به سر می برد ، کاملاً یکسان و بدون هیچ تفاوتی.

۱۸- سرزمین های اسلامی عبارت از سرزمین هایی است که مسلمانان در آن به واسطه ی سلطه و رهبری اسلام حکم نموده اند و احکام اسلام در آن تطبیق گردیده، چه آن سرزمین ها هنوز در دست مسلمانان باشد مانند قفقاز و یا مسلمانان از آن بیرون کرده شده باشند و کفار آن را از آن خود نموده باشد مانند : اندلس که اکنون به نام اسپانیا یاد می شود.

بنابر این تمام کشور ها سرزمین اسلام است  در صورتی که مسلمانان به واسطه ی سلطه ی اسلام در آن حکم نموده باشند و احکام اسلامی در آن تطبیق شده باشد، پس در نتیجه احکام این چنین سرزمین ها چنان است که در روزگار سلطه ی اسلام در آن جا بوده ، یعنی اگر مسلمانان آن را فتح نموده باشند سرزمین های خراجی می باشند مانند اندلس ، واگر مردم آن سرزمین در همان جا مسلمان شده باشند آن سرزمین عشری خواهد بود مانند اندونیسیا و هم چنین هر کشوری که بیشتر ساکنینش مسلمان باشند ، چنین سرزمین هایی اسلامی به شمار می رود اگر چه اسلام در آن حکم نکرده باشد، زیرا مردم این چنین کشورها در کشور خود مسلمان شده اند.

۱۹- بر مسلمانان فرض است تا وحدت و یک پارچگی میان ممالک اسلامی ایجاد نموده آن را حفظ نمایند، زیرا اسلام وجود چند دولت اسلامی را حرام قرار داده و تعدد خلافت حرام است ، پیامبر صلی الله علیه وسلم   می فرماید:

( و من بایع إماماً فأعطاه صفقه یده و ثمره قلبه فلیعطه إن استطاع ، فإن جاء آخر ینازعه فاضربوا عنق الآخر)

« هر گاه کسی می توانست دستش را در دست امام و رهبری گذاشته با اوبیعت نماید پس بیعت ببندد، هر گاه امام و رهبر دیگری اظهار وجود نموده به کشمکش امام اولی پرداخت گردنش را بزنید»

بنابر این پیامبر صلی الله علیه وسلم   از تقسیم دولت به دولت های متعدد باز می دارد چنان چه منازعه و کشمکش با خلیفه به معنی بریدن بخشی از پیکر سرزمین اسلامی و برپایی خلافت دومی در آن است . همچنین وی     می فرماید:

( إذا بویع لخلیفتین فاقتلوا الآخر منهما )

« هر گاه ( در سرزمین اسلامی ) با دو خلیفه بیعت صورت گرفت ، خلیفه دومی را بکشید»

دیده می شود که پیامبر  صلی الله علیه وسلم   از برپایی دو دولت در سرزمین اسلامی باز می دارد ، چنان چه بیعت نمودن با دوخلیفه به معنی بر پایی دو دولت است ، نصوص یاد شده با صراحت تعدد دولت اسلامی را تحریم نموده  و هر گاه چنین امری اتفاق افتاد منکری است که از میان برداشتنش بر مسلمانان واجب  است، و از بین بردن تعدد سرزمین های اسلامی به معنی یک پارچگی آن می باشد.

آنانی که مسلمان نیستند نیز همچون مسلمانان مخاطب احکام اسلام به شمول اصول و فروغ می باشند، زیرا اسلام برای تمام بشریت آمده. الله    می فرماید:

وَ مَآ أَرسَلنَکَ إِلاَّ کَآفَّهً لِّلنَّاسِ …

« ما تو را نفرستاده ایم مگر برای هدایت تمام بشریت» سبا ، ۲۸

و چنانچه الله   غیر مسلمانان را در برخی آیات با صراحت مکلف  نموده ، مانند آ یاتی که به عبادت فرا می خواند کفار را نیز در بر می گیرد، می فرماید:

یَأَیَّهَا النَّاسُ اعبُدُوا رَبَّکُمُ …

« ای مردم پروردگارستا را بپرستید» البقره ، ۲۱

و می فرماید:

… وَ لِلهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ البَیتِ …

« حج حق الله بر مردم است» آل عمران ، ۹۷

و هر گاه غیر مسلمانان در ادای احکام فرعی مکلف نبودند ، الله   آنان را از کوتاهی در حق آن بیم نمی داد ، می فرماید:

… وَ وَیلً لِّلمُشرِکِینَ (۶) الَّذِینَ لاَ یُوتُونَ الزَّکَوهَ …

« وای بر حال مشرکینی که زکات را نمی پردازند» فصلت ، ۶-۷

و می فرماید:

فَلاَ صَدَّقَ وَ لاَ صَلَّی ( ۳۱ ) وَ لَکُن کَذَّبَ وَ تَوَلَّی (۳۲)

« او هرگز ایمان نیاورد  و نماز نخواند، بلکه تکذیب کرد و روی گردان شد» القیامه ، ۳۱-۳۲

و می فرماید:

مَا سَلَکَکُم فِی سَقَرَ ( ۴۲) قَلُوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلِّینَ ( ۴۳) وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِینَ ( ۴۴) وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الخَآئِضِینَ ( ۴۵) وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَومِ الدِّینِ (۴۶)

« چه چیز شما را در آتش [ سقر] در آورد (۴۲) گویند از نماز گزاران نبودیم و بی نوایان را غذا نمی دادیم با هرزه درایان هرزه درایی می کردیم و روز جزا را دروغ می شمردیم» المدثر ، ۴۶-۴۲

پس با این آیات ثابت می شود که غیر مسلمانان مکلف اند برخی از اوامر اسلام را به جای آورده و از برخی نواهی اجتناب ورزند و همچنین سایر اوامر و نواهی اسلام که آنان در آن مکلف اند. آنان چنان که در ادای  احکام فرعی اسلام مکلف اند همچنین در پایبندی به اصول نیز مکلف می باشند . با وجود این همه نباید در تغییر عقیده و احکام  مربوط به عقائدشان بر آن جبر کرده شود و احکامی را که رسول الله     در حق شان تائید نموده همچنان تایید شود، به دلیل این آیت که

می فرماید:

لَآ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ …

«در باور به دین جبر و اکراهی نیست.» البقره ، ۲۵۶

و همچنین به دلیل فرموده پیامبر   :

( إنه من کان علی یهودیته و نصرانیته فلا یفتن عنها )

« هر یهودی و نصرانی که بخواهد یهودی و نصرانی بماند از آن باز داشته نمی شود»

بنا بر این غیر مسلمانان در باورها و اعتقاداتشان مختار بوده هر آ نچه پیامبر    آنان را در آن مختار گذاشته مانند نوشیدن شراب و چگونگی ازدواج ، ما نیز در آن به ایشان تعرضی نمی کنیم و در سایر اموری که به عقوبات و معاملات تعلق می گیرد آنان نیز ( که در میان مسلمین زندگی می کنند و مجتمع متمایزی ندارد ) همانند مسلمانان مکلف بوده بدون اندک تفاوتی برآنان تطبیق می گردد.

و اما روابط دیپلماسی از این قاعده مستثنی می باشد ، آنان مستحق مصوءنیت دیپلماسی می باشند زیرا پیامبر    خطاب به دو فرستاده مسیلمه کذاب می فرمودند:

( أما والله لولا أن الرسل لا تقتل لضربت أعناقکم )

« قسم به الله که اگر به نکشتن قاصدان باور نمی داشتم گردن های شما را می زدم»

 

۲۰-  آنانی که از والدین مرتد شده ( کسانی که از اسلام باز گشته اند  مثل مسلمان زاده هایی که  سکولاریست  ، یهودی ، مسیحی  و غیره می گردند ) متولد شوند یعنی زاده پدر و مادر کافر باشند ، کافر محسوب می گردند نه مرتد. چنین افرادی کافر به شمار می روند زیرا از پدر و مادر کفار به دنیا آمده اند  و هر که از پدر و مادر کافر متولد شود کافر است به دلیل روایتی که از ابن مسعود شده:

( أن النبی لما أراد قتل عقبه بن ابی معیط قال : من للصبیه ؟ قال : النار و فی روایه النار لهم و لأبیهم )

« زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم تصمیم گرفت تا عقبه فرزند ابو معیط را به قتل برساند ، گفت : کیست برای بچه ها ؟ فرمود : آتش و به روایت دیگری فرمود: آتش است برای بچه ها و پدرانشان»

هم چنین به دلیل اینکه از پیامبر صلی الله علیه وسلم  در مورد مشرکینی که شب را در یک  دار به سر می برند و در آن شب با زن ها و کنیزانشان نزدیکی می شود  پرسیده شد. وی     در جواب فرمود: « آنان ( فرزندانی که از آن پیشامد متولد خواهند شد) از جملهء مشرکین می باشند»

با آنانی که پدر و مادرشان مرتد شده اند چنان برخورد می شود که در هنگام تولد ، پدر و مادرشان در آن به سر می بردند یعنی اگر در آن هنگام یهودی یا نصرانی بودند پس با فرزندانشان نیز چنان برخوردی صورت می گیرد که با یهودیان و نصرانی ها صورت می گیرد، یعنی چگونگی بر خورد با اهل کتاب.

و اگر در آن هنگام مشرک ( مشرک غیر اهل کتاب  که امروزه سکولاریست نامیده می شوند )  بودند ، با آنان هم چون مشرکین ( غیر اهل کتاب ) برخود صورت می پذیرد در نتیجه گوشت حیوانی که توسط آنان ذبح شده باشد خورده نمی شود و زنان شان به نکاح گرفته نمی شوند.

۲۱- نظام سکولاریستی سرمایه داری همانند نظام  سکولاریستی کمونستی بوده هر دوی این نظام های سکولاریستی  کفری می باشند و نظام سوسیالیستی  با تمام اشکالش نظام کفر است ، عقیده جدایی دین از دولت  یا سکولاریسم عقیده کفری است و همچنین باور مادی گرایی وتکامل نیز عقیده کفری محسوب می گردد . دولت  سوسیالیستی ، زراعت سوسیالیستی  و از این قبیل سوسیالیستهای رنگارنگ  همه کفر می باشد همچنان که نصرانیت دین کفر است، نظام سکولاریستی سرمایه داری ایدیولوژی کفری است، نظام  سکولاریستی کمونستی  و سوسیالیستی نیز بسان یهودیت ایدیولوژی کفر به شمار می رود.

کفر ( با تمام اشکالش) ملت واحده شمرده شده تمام اشکال و انواع نظام سکولاریسم سرمایه داری و سوسیالیستی  کفر به حساب می رود.

 

 

 

احکام متفرقه

۲۲- تمدن و مدنیت ، دو واژه ایست که در عصر حاضر در میان مردم انتشار یافته است. هر دو واژه به یک معنا به کار می روند و آن تولید عقل است، پس این دو واژه بر فلسفه و فکر و هر آن چه به دیدگاه مربوط به زندگی تعلق گیرد اطلاق می شوند و همچنین بر اشکال محسوس مادی که دست آورد صنعت و فن باشد دلالت می کند. از آن به نام تمدن ملت های گذشته و مدنیت امت های دیرین یاد می شود و هدف ، افکار مربوط به دیدگاه شان نسبت به زندگی مانند دین، فلسفه و از این قبیل است و همچنین هدف شان آثار مادی و اشکال محسوس مانند بناها و دست آورد های صنعتی می یاشد. گاهی گفته می شود : تمدن عصر حاضر و مدنیت عصر حاضر ، هدف از آن دستاورد های فکری و عقلی و هم چنین گونه های مادی است .

کاربرد این دو واژه به این شکل و به این معنی درست نیست ، زیرا تولیدات عقلی که مربوط به دیدگاه انسان در خصوص زندگی می شود با تولیداتی که مربوط به اشکال محسوس مادی مانند صنعت و اختراعات می گردد تفاوت عمیق و بنیادی  دارد . درست آن است که یکی از این دو واژه به یکی از این دو معنی به کار رود و واژه دومی به معنی دیگر و بهتر آن است که واژه ( تمدن ) بر تولیدات عقلی و فکری که متعلق به دیدگاه انسان در خصوص زندگی می شود اطلاق گردد زیرا این واژه که به معنی شهر نشینی و مقابل واژه بادیه نشینی است ، هدف از آن نحوه زندگی کردن است. و واژه ( مدنیت ) به معنی اشکال محسوس مادی اطلاق گردد. در نتیجه ( تمدن ) به معنی مجموعه مفاهیم زندگی و ( مدنیت ) به معنی اشکال محسوس مادی شناخته شود.

نوع تمدن با توجه به تفاوت امت ها و روش زندگی متفاوت است ، تمدن سکولاریستی کمونستی  و سوسیالیستی مثلاً غیر از تمدن سکولاریستی سرمایه داری غربی است و تمدن اسلامی جدا از تمدنهای سکولارلیبرال  غربی و تمدن سکولار سوسیالیستی  می باشد.

باید دانست که تا کنون هیچ تمدن واحد انسانی وجود ندارد، زیرا مفاهیم امت ها و ملت ها مغایر یکدیگر اند و هرگونه تمدنی که نزد انسان ها وجود دارد تمدن هایی است که با یکدیگر مغایرت دارند و هر گونه تمدنی که در تاریخ جهان ثبت گردیده تمدن های مغایر و مخالف یکدیگر بوده اند ، تمدن اسلام مخالف تمدن روم بود و تمدن یونان مخالف تمدن فارس و به همین ترتیب سایر تمدن ها . پس واژه ای به نام تمدن واحد انسانی اصلاً وجود ندارد.

۲۳- چنانچه گفته شد تمدن اسلامی با تمدنهای سکولاریستی  غربی و تمدن کمونستی و سوسیالیستی  در تناقض قرار دارد، بنیاد و اساس تمدن اسلامی همانا عقیده ی اسلامی است در حالی که اساس تمدن  غربی سکولاریسم و جدایی قوانین  دین از دولت  و جامعه و اساس تمدن کمونستی و سوسیالیستی  علاوه بر سکولاریستی بودنش بر مبنای ماده گرائی و ماتریالیسم  می باشد، بدین معنی که هر یک از انسان، زندگی و جهان ذاتاً در حال گسترش و افزایش و تکامل  است، جهان طبیعتاً مادی است و حوادث گوناگون جهان مظهر اختلاف ماده ی متحرک  می باشد.

آن چه گفته شد در خصوص اساس تمدن ها بود و اما معیار زندگی نیز در نزد هر یک از تمدن های یاد شده متفاوت می باشد، معیار زندگی در سکولاریسم سرمایه داری منفعت بیشتر و لذت بیشتر  و در سکولاریسم سوسیالیستی و کمونستی  علاوه بر این موارد ، گسترش و افزایش است که به معنی انتقال حتمی و لازمی از یک حال به حال دیگر در یک تحرک رو به بالا می باشد، بر خلاف اسلام که معیار زندگی در آن حلال و حرام است.

و اما سعادت و نیکبختی در تمدن سکولاریستی لیبرال غرب و کمونستی یکی است و آن اشباع نیازمندی های جسمی ، بر خلاف اسلام که سعادت و نیکبختی را در آرامش دائمی می داند بدون توجه به برآورده شدن یا بر آورده نشدن نیاز های جسمی ، پس از دیدگاه اسلام  هر گاه آرامش همیشگی حاصل شد انسان نیکبختی و سعادت را بدست آورده و هر گاه آرامش دائمی میسر نشد نیکبختی نیز وجود ندارد.

اگر تمام نیازهای جسمی برآورده شوند باز هم نیکبختی وجود ندارد مگر این که آرامش دائمی نیز حاصل گردد و آرامش دائمی همانا رضایت و خشنودی الله    است.

بنابر این سعادت و نیکبختی واقعی در اسلام رضایت الله   است ، زیرا به واسطه ی رضایت الله    است که آرامش همیشگی میسر خواهد شد.

با توجه به اساس اختلافی که میان تمدن اسلام و سکولاریستی از نوع لیبرال  غربی  و سکولاریسم نوع سوسیالیستی و کمونستی در اساس ، معیار زندگی و معنی سعادت و نیکبختی وجود دارد، در می یابیم که تمدن اسلامی با تمدنهای سکولاریستی از نوع سرمایه داری لیبرال  غرب و  سکولاریستی  از نوع سوسیالیستی و کمونستی در تناقض کامل قرار دارد.

۲۴- برای مسلمان رواه  و جایز نیست تا بر مبنای هیچ تمدنی بجز تمدن اسلامی رفتار نماید، چنان چه مسلمان نباید مجموعه مفاهیم زندگی اش را بجز از آن چه اسلام آورده دریافت نمایدو مسلمان ناچار باید مفاهیم زتدگی اش را از اسلام برگیرد و بر گرفتن مفاهیم زندگی از غیر اسلام بر وی حرام است ، چه این مفاهیم مربوط به دیدگاه اسلام در خصوص زندگی باشد و یا به رسیدگی به مشکلات زندگی تعلق گیرد ، بنابر این دریافت مفاهیم زندگی از هر تمدنی به جز تمدن اسلام بر مسلمان حرام است.

و اما در خصوص مدنیت باید دیده شود که آیا متأثر از دیدگاه های غیر اسلامی است و یا خیر ، پس اگر از دیدگاه غیر اسلامی متاثر نبود جواز دارد مانند : صنعت و تکنولوژی ، اسلحه سازی ، لوازم تزیینی ، انواع لباس ها و آرایش و زیبایی ها و غیره . این گونه وسایل شیء گفته می شود و اصل در اشیاء از دیگاه اسلام مباح بودن و جواز است.

اما اگر متاثر از دیدگاه غیر اسلامی بود جواز نداشته و حرام است، مانند نقاشی نمودن هر ذی روحی ، ساخت پیکر بی روح و از این قبیل اموری که صراحتاً ممنوع قرار داده شده.

در نتیجه تمسک به مدنیت در صورتی که اسلام از آن منع نکرده باشد جواز دارد و تمدن به صورت کل جواز ندارد.

۲۵- دانش تجربی و آن چه بدان تعلق می گیرد مانند ریاضیات باید از شناخت های فرهنگی تفکیک شود، دانش تجربی و ملحقات آن  ، جهانی بوده به هیچ امتی اختصاص ندارد و به هیچ دیدگاهی در خصوص زندگی نیز تعلق نمی پذیرد .

حقایق تجربی موجود در چین و کره ی شمالی سوسیالیستی همان حقایقی است که در آمریکا وجود دارد  و تمام دانش های تجربی بدون اندک تفاوتی در همه جا و در هر زمانی از گذشته تا حال و تا آینده همه و همه یکی است و هرگز با رد و بدل شدن مردم و امت ها در روند تاریخ و نه با اختلاف دیدگاه ها در مورد زندگی تغییر نکرده و نخواهد کرد.

و اما فرهنگ که به معنی شناخت های اثر گذار بر عقل و حکم آن بر اشیاء می باشد بر خلاف دانش تجربی ، بدین معنی که فرهنگ ها با توجه به اختلاف دیدگاه ها متفاوت است ، به طور مثال دیدگاه فرهنگی در چین و کره ی شمالی سوسیالیستی با دیدگاه فرهنگی موجود در امریکای سرمایه دار  اختلاف دارد ، قانون گذاری ، نظام اقتصادی ، تاریخ و از این قبیل امور موجود در چین و کره ی شمالی سوسیالیستی غیر از آن چه است که در آمریکا وجود دارد.

هم چنین فرهنگ اسلامی غیر از فرهنگ سوسیالیستی – کمونیستی  و فرهنگ سرمایه داری است و دیدگاه فرهنگی دراسلام غیر از دیدگاه فرهنگی در نزد غربی ها و کمونست ها و سوسیالیستهاست  است.

بنابر این باید در آموخته های ما میان دانش به معنای معاصر آن و فرهنگ تفاوت قایل شویم ، یعنی می توان دانش های تجربی و ملحقات آن را بر اساس نیاز از هر انسانی فرا گرفت مگر این که برخی از این دانش ها منجر به تغییر و یا تضعیف عقیده گردد که در این صورت فرا گرفتن تنها همین نوع دانش حرام است و هر گاه اثر گذاری اش را بر عقاید از دست داد آن نیز جواز خواهد یافت.

فراگیری فرهنگ ، بر خلاف آن چه ذکر گردید، در فرهنگ اسلام محدود است به جز در مراحل بالا و در جهت پژوهش ، تحقیق و نقد که فرا گرفتن فرهنگ غیر اسلامی نیز در آن جواز دارد، البته نه به منظور معتقد شدن به آن ؛  بلکه به منظور  شکست دادن و باطل کردن آن و نباید چیزی از فرهنگ غیر اسلامی فرا گرفته شود مگر این که در کنار آن دیدگاه شکننده و باطل کننده ی  آن از اسلام نیز فرا گرفته شود  ، زیرا عقاید و باور های سایر مردم در قرآن کریم ذکر گردیده اما هدف از ذکرآن باطل کردن آن بوده  و بس.

صنعت و هنر گاهی اوقات به دانش تعلق می گیرد مانند  تجارت، کشتی رانی  ، زراعت و غیره که فراگرفتن چنین صنعت و هنری جواز دارد ، و گاهی مربوط به فرهنگ می شود مانند رسم کردن ذی روح و ساختن چوب صلیب که جواز ندارد زیرا این چنین امور متاثر از دیدگاه غیر اسلامی به زندگی است.

۲۶- طریقه با  وسیله و روش متفاوت است ، طریقه بر اساس دیدگاه در مورد زندگی به وجود آمده و هر دیدگاهی در مورد زندگی طریقه ی  خود را دارد ، اما وسیله و روش هر دو بر اساس نیاز کاری به وجود آمده و وابسته به دیدگاه های متفاوت در خصوص زندگی نمی باشد بلکه همواره متغییر می شود ، به عنوان  مثال هر یک از : پخش نمودن تناقضات از دیدگاه کمونستی ، جهاد از دیدگاه اسلام، و استعمار کشورها از دیدگاه سرمایه داری ، طریقه به شمار می روند، اما لوازم و اسبابی که در جهت تحقق این طریقه ها به کار می رود  مانند شمشیر و بمب هسته یی و هم چنین چگونگی کاربرد این اسباب که شامل نقشه های جنگی،  مهارت های نظامی و از این قبیل امور می شود همه و همه وسایل و روش می باشد .

بنابر این درست نیست تا طریقه را به جز از اسلام در چیز دیگری جستجو کرد بلکه همواره باید بر اساس طریقه ای  که اسلام آن را آورده حرکت نمود، بر خلاف وسایل و روش که به جز در مواردی که صراحتاً منع قرار داده شده ، می توان از هر جایی آن را فرا گرفت.

کتاب

۲۷-  کتاب همانا قرآن کریم است که به واسطه ی جبرئیل بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم    نازل شده و با روایت های هفت گانه به شکل مصحف و به شیوه ی  تواتر به ما رسیده است.

۲۸-  آن چه از قرآن کریم حجت است که به گونه ی متواتر به ما رسیده باشد و بدانیم که آن از قران است، اما آن چه به گونه ی  آحاد نقل شده باشد مانند مصحف ابن مسعود حجت نیست، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم      مکلف بود تا آن چه را از قرآن بر او نازل می شد به گروهی که سخنشان حجت قاطع باشد ( در حفظ امانت و صداقت مشهور باشند) برساند و گمان نمی شود کسانی که سخنشان حجت قاطع است بر عدم نقل آنچه شنیده اند توافق کنند ، بنا براین اگر چیزی به نام قرآن یافت شود که به گونه ی  متواتر نقل نشده بلکه به صورت آحاد نقل گردیده اعتباری ندارد زیرا بر خلاف طریقه ای است که رسول الله   صلی الله علیه وسلم    در نقل قرآن کریم مکلف بود . وهمچنین بر خلاف روشی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم      در رسانیدن قرآن به گروهی از مسلمانانی که سخنشان حجت باشد و به منظور حفظ و یادداشت آن برگزیده بود.

۲۹- قرآن کریم دارای ظاهر و باطن جداگانه نیست ، بلکه سخن عربی است که به زبان عرب نازل گردیده ، الله    می فرماید:

… قُرءَنًا عَرَبِیًّا …

« ما آن را قرآنی به زبان عربی فرو فرستادیم » یوسف ، ۲

و می فرماید:

بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ ( ۱۹۵ )

« به زبان عربی آشکار » الشعراء ، ۱۹۵

پس معنی قرآن کریم بسان هر سخن دیگر به زبان عربی دانسته می شود و ارادهء الله    از آنچه در قرآن گفته همان است که قرآن از آن تعبیر نموده و مراد الله    فقط از خلال فهم عباراتی میسر است که آن را به کار برده و بس.

بنابراین اراده و مقصود  الله    همان مفهوم زبان عربی است که الله   با الفاظ و اسالیب عربی آن را ابراز نموده و اراده و هدف  الله   از خطاب همان است که با توجه به ادله ی  دستوری و دلایل دستوری که در کتاب و سنت  آمده، لفظ خطاب بر آن دلالت می کند. بدین ترتیب قرآن دارای ظاهر و باطن جداگانه نیست ، بلکه دارای مدلولی است که زبان عربی با توجه به مفهوم ، الفاظ و اسالیب عربی بر آن دلالت می کند.

۳۰- قرآن کریم مشتمل بر دو نوع آیات است :  محکمات  و  متشابهات .  چنان چه خود قرآن می فرماید:

… مِنهُ ءَایَتٌ مُّحکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الکِتَبِ وَ أُخَرُ مُتَشَبِهَتٌ …

« پاره ای از آن آیات محکم  [ صریح و روشن ] است آن ها اساس کتابند و [ پاره ای ] دیگر متشابهاتند [ که تاویل پذیرند]» آل عمران ، ۷

و اما آیات محکمات عبارت از آیاتی است که معنایش آشکار بوده به گونه ای باشد که هر نوع احتمال را از میان بردارد ، یعنی دلالتش صریح بوده احتمال تاویل در آن وجود نداشته باشد . مانند این  آیت :

… وَ أَحَلَّ اللهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَوا …

« الله خرید و فروش را حلال قرار داده و سود را حرام » البقره ، ۲۷۵

ویا این آیه :

وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَهُ فَاقطَعُوا أَیدِیَهُمَا …

« دست مرد و زن دزد را ببرید» المائده ، ۳۸

ویا این آیه ی :

وَ لَکُم فِی القصَاصِ حَیَوهٌ یَأُولِی الأَلبَـبِ …

« قصاص مایهء زندگی شما است ای آنان که خرد دارید» البقره ، ۱۷۹

و آیات متشابهات بر خلاف محکمات آیاتی است که احتمال بیشتر از یک معنی را داشیه باشد ، بدین معنا که احتمالات آن بیشتر از یکی بوده و معانی متعدد و متعارضی را داشته باشد. مانند این آیات:

وَالمُطَلَّقَتُ یَتَرَبَّصنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَثَهَ قُرُوءٍ …

« و زنان طلاق داده شده باید مدت سه پاکی انتظار کشند» البقره ، ۲۲۸

و یا این آیه :

… أَو یَعفُوَا الَّذِی بِیَدِهِی عُقدَهُ النِّکَاحِ …

« یا کسی که پیوند نکاح به دست اوست ببخشد» البقره، ۲۳۷

ویا این آیت:

أَوَلَم یَرَؤا أَنَّا خَلَقنَا لَهُم مِّمَّا عَمِلَت أَیدِینَآ أَنعَمًا فَهُم لَهَا مَلِکُونَ ( ۷۱)

« آیا ندیده اند که ما به قدرت خویش برای ایشان چهار پایانی آفریده ایم تا آنان مالک آن ها باشند» یس ، ۷۱

و از این قبیل آیاتی که لفظش احتمال معنای متعددی را دارد و امکان یکجا نمودن این معانی وجود ندارد و برای تعیین یکی از معانی آن نیاز به قرینه لفظی باشد.

ویا آیاتی که ظاهر آن متشابه باشد به گونه ای  که فهم آن شرعاً و عقلاً از خلال مدلول لفظ مستحیل نماید، در نتیجه نیاز به قرینه ای شرعی و یا عقلی بوده تا معنی مورد نظر را مشخص نماید

دیدگاه‌تان را بنویسید: