جهاد فرض عين است (۷)  

جهاد فرض عين است (۷)  

تالیف:عبد الله بن يوسف عزام

(تقبله الله و رحمه الله تعالي)

ارائه دهنده :  احسان هورامی [دانشجوی علوم سیاسی ]

بخش دو

پرسشهای بزرگ و مهم!!

آیا امروزه امکان و تطبیق این فتوا وجود دارد؟

این امکان وجود دارد که کسی بگوید: ما فهمیدیم که امروزه جهاد با جان فرض عین است، و جهاد مانند نماز و روزه فرض است؛ بلکه جهاد با جان از نماز و روزه هم مقدّم است. همان گونه که ابن تیمیه(رحمه الله) می گوید:

[فالعدوا لصائل الذی یفسد الدین والدنیا لا شی أوجب بعد الیمان من دفعه] الفتاوی الکبری ۴/۶۰۸

دشمن مهاجمی که دین و دنیا را به فساد و تباهی می کشاند، پس از ایمان، چیزی از بیرون راندن او واجب تر نیست.

نماز به هنگام جهاد به تأخیر می افتد، جمع می شود، رکعات آن مختصر شده و یا هیئت آن تغییر می یابد. در صحیحین آمده است:

[ ملأ الله بیوتهم وقبورهم ناراً کما شغلونا عن الصلاة الوسطی حتی غابت الشمس]

همان طور که مشرکین باعث مشغولیت ما از ادای نماز عصر شدند تا آنکه خورشید غروب کرد، خداوند خانه و گورهای شان را از آتش پرکند.

مجاهد در ماه رمضان، روزه را افطار می کند. همانگونه که امام مسلم(رحمه الله) روایت نموده که: آن حضرت صلی الله علیه وسلم در راه فتح مکه، روزه را افطار نمودند و فرمودند:

[انکم مصبحوا عدوکم و الفطر أقوی لکم فافطروا]شما به زودی با دشمن روبه رو می شوید و افطار باعث نیرومندی تان است پس افطار کنید.

پس برای ما روشن گردید که هر گاه جهاد فرض عین گشت از کسی اجازه نگیریم. همانگونه که در ادای فریضه ی نماز فجر قبل از طلوع خورشید نیازی به اجازه پدر،استاد یا آقا نیست . و درادای فریضه جهاد هم نیازی به اجازه نیست . مثلا اگر پدر و فرزندی در جایی خواب باشند و فرزند خواست نماز فجر را ادا کند، در حالی که پدرش خواب است . آیا کسی می گوید : برای ادای نماز فجر باید فرزند از پدرش اجازه بگیرد ؟ و فرض می کنیم، اگر پدر فرزندش را به هر دلیلی از نماز خواندن باز دارد ، مثلا بگوید : وقتی تو نماز را ادا کنی امکان دارد افرادی که خواب اند و نماز نمی خوانند ، از خواب بیدار شوند وبه این ترتیب زمینه اذیت و آزار شان فراهم گردد. آیا فرزند از پدرش اطاعت و فرمانبرداری می کند ؟ پاسخ روشن است که    [انما الطاعة فی المعروف ] فرمانبرداری درکارهای نیک است . صحیح الجامع الصغیر آلبانی شماره های ۳۹۶۷-۷۳۹۷

[ لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق ] در راه نا فرمانی آفریدگار، فرمانبرداری از هیچ مخلوقی روا نیست . حدیث صحیح رواه احمد والحاکم

]لا طاعة لمن لم یطع الله ] کسی که از خدا فرمان نمی برد ، اطاعتش لازم نیست.صحیح الجامع الصغیر آلبانی۷۳۹۷-۳۹۶۷

دستور اجازه خواستن

برای روشن شدن این مسئله باید گفت: اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از برافراشته شدن پرچم جهاد و دستور حرکت امّت برای جهاد، از حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم برای شرکت اجازه نمی خواستند. بلکه اجازه خواستن از آن حضرت صلی الله علیه وسلم پس از تصمیم نهایی یا پس از ثبت نام در غزوه، فقط در حد مشوره بوده است. در حدیث صحیحی که امام احمد و نسائی از معاویه بن جا همه السلمی ، روایت نموده اند، آمده است که : [أن جاهمة أتی النبی صلی الله علیه وسلم فقال: یارسول الله، أردت الغزو وجئتک استشیرک فقال: نعم فقا ل : هل لک من أم، فقا ل: الزمها فان الجنة عند رجلیها]

نیل الأوطار۸/۳۷

جاهمه، به محضر آن حضرت صلی الله علیه وسلم آمد و گفت : ای رسول خدا! تصمیم شرکت کردن برای جهاد را گرفته ام و آمده ام تا با شما مشوره کنم . حضرت پیامبر rفرمودند :آیا مادری دارید؟ پاسخ داد آری! رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: با او همراه باش که بهشت زیر پاهایش است. در روایت آمده است که: من نام خودم را در لیست فلان غزوه نوشته ام. این چنین مشورتی در زمان فرض کفایه بودن جهاد، بوده است.

اما پس از دستور خروج، جهاد فرض عین می گشت و اجازه خواستن از حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم علامت نفاق تلقی شده است. در قرآن کریم آمده است:

[لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ﴿۴۴﴾ إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ ]﴿التوبه۴۴،۴۵﴾

آنانی که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، در انجام جهاد با جان و مال از تو اجازه نمی گیرند(زیرا جهاد فرض است و در انجام فرائض، کسب اجازه لازم نیست) این چنین مؤمنان راستین که برای رفتن به جهاد اجازه نمی گیرند. به طریق اولی برای نرفتن به جهاد درخواست اجازه نمی کنند. و خداوند به خوبی افراد پرهیزگار را می شناسد. تنها کسانی از تو اجازه می خواهد که (در جهاد شرکت نکنند که مدعیان دروغین اند) وبه خدا و روز جزا ایمان ندارند. و دلهایشان دچار شک و تردید است. و در حیرت و سرگردانی خود به سر می برند.

ما سراغ نداریم که کسی از صحابه و تابعین برای شرکت در جهاد، از خلفای راشدین ابوبکر و عمر و عثمان و علی  اجازه بگیرد. و یا کسی که تصمیم در جهاد را داشته، پیش حضرت ابوبکرtبیاید تا از او اجازه بگیرد. مهم این بود که پرچم جهاد بسته می شد و سپاه به بیرون حرکت می کرد.

همچنین سراغ نداریم که کسی اراده جهاد کند و برای شرکت از امراء مسلمانان، پس از خلفا، اجازه بگیرد و کسی از مسلمانان را هم در طول تاریخ اسلامی نمی یابیم که به خاطر شرکت بدون اجازه امیرالمؤمنین در جهاد و نبرد، از سوی او محاکمه و سزا داده شود. در جنگ و هجوم به سوی دشمن، از امیر و فرمانده به خاطر نظم و ترتیب اجازه می خواهند تا مبادا شخص مهاجم بر دشمن، طرح ها و نقشه های مسلمانان را نابود نکند.

برخی از فقها، مانند اوزاعی رحمه الله ، اجازه خواستن از امام را ویژه ی لشکری می دانند که حقوق شان را از دیوان لشکر دریافت می کنند.

قال الرملی رحمه الله فی نهایة المحتاج

[یکره الغزو اذن الامام أونائبه، و لا کراهة فی حالات:

۱- اذا قوّت الاستئذان المقصود

۲- أو عطّل الامام الفزو

۳- أوغلب علی ظنه عدم الاذن کما بحث ذلک البلقینی]

نهایة المحتاج۸/۶۰

علامه رملی رحمه الله می گوید:

پیکار و نبرد بدون اجازه ی امام یا نائبش در مواردی مکروه است و در برخی حالتها مکروه نیست:

۱- هنگامی که اجازه خواستن مقصد و هدف را از بین ببرد.

۲- یا امام پیکار و نبرد را به طور کلی تعطیل نماید.

۳- یا گمان غالب این باشد که اجازه نمی دهد، چنان که از تحقیق بلقینی، این موارد بر می آید.

به اصل مطلب بر می گردیم و می گوییم: اینها همه درصورتی است که جهاد فرض کفایه باشد. اما هنگامی که جهاد فرض عین گشت، آنگاه اجازه خواستن لازم نیست.

ابن رشد رحمه الله می گوید:

[طاعة الامام لازمة وان کان غیر عدل مالم یأمر بمعصیة ومن المعصیة النهی عن الجهاد المتعین] فتح العلی المالک،تألیف شیخ علیش۱/۳۹۰

اطاعت از امام ضروری است، گرچه امام عادل هم نباشد تا آنگاه که به گناه و معصیت فرمان نداده است. و باز دارنده از جهاد فرض عین نباشد، در واقع باز داشتن از جهاد، گناه و معصیت است.(پس اطاعتش واجب نیست)

برای توضیح بیشتر این مسئله باید گفت: اجازه خواستن در فرض کفایه، درصورتی است که تعداد مجاهدان برای انجام فرض به قدر کافی برسد. اما قبل از آن که به حد کافی برسند، خطاب متوجه همه بوده و جهاد برهمه واجب است. اما پس از رسیدن به حد کفایت و یا انجام آن توسط عده ای، از ذمه ی دیگران ساقط می شود. پس قبل از رسیدن به حد کفایت، بین فرض کفایه و فرض عین تفاوتی وجود ندارد. و قبل از رسیدن به این حد، اجازه خواستن لازم نیست، اجازه خواستن فقط درصورتی است که بداند مسلمانان در سرزمین معرکه و نبرد، برای انجام فریضه ی جهاد به حد کافی حضور دارند. بعد از این همه تفصیل سائل می گوید: ما یقین حاصل کردیم که جهاد فرض عین است و نیازی به کسب اجازه از دیگران نیست. اما در اینجا چند سؤال مهم وجود دارد:

۱- آیا امروزه امکان بسیج عمومی مردم برای جهاد وجود دارد؟

۲- آیا درصورتی که یک امیر برای رهبری وجود ندارد باز هم باید مبارزه کرد؟

۳- آیا در افغانستان بجنگیم در حالی که فرماندهان گوناگونی درآن هست؟

۴- آیا به هنگام ضعف و ناتوانی، می توانیم از کفار کمک بجوییم؟

۵- آیا در جنگ، مسلمانانی را همراهی کنیم که درسطح قابل قبولی از تربیت اسلامی نیستند؟

سؤال اول: تطبیق عملی بسیج عمومی مردم برای جهاد چگونه امکان پذیر است؟ برخی از مردم معتقدند که بسیج عمومی مردم آن گونه که اسلام خواسته، همسر بدون اجازه ی شوهر و فرزند بدون اجازه ی پدر بیرون شود، بنا به عمل و اسبابی، امر بسیار دشواری است.زیرا:

۱- هیچ منطقه ای از سرزمین های اسلامی گنجایش یک دهم مسلمانان را هم ندارد.

۲- این کار باعث اختلال در فعالیتهای تربیت اسلامی که تنها آرزو و چشم انداز نجات امّت اسلامی است، می باشد.

۳- این عمل منجر به خالی شدن سرزمین های اسلامی می گردد. زیرا هر کسی برای جهاد فلسطین و افغانستان می آید. در نتیجه در شهرهای اسلامی سنگر را برای کمونیست ها، بعثی ها، ملی گرایان و مادی گرها خالی می گذارد.

جواب: اگر مسلمانان خود را در قالب دستور پروردگار درمی آورند و حکم شریعت اسلامی را رد بسیج عمومی، یک هفته برای فلسطین اجرا می کردند، فلسطین بزودی از لوث یهود پاک می گشت و همین طور با بسیج امّت در افغانستان هم، قضیه اشغال خیلی سریع پایان می یافت. در این هنگام جای دعوت گران خالی نمی شد و خانه های آنان با خروج همسرانشان ویران نمی شد. اما هر بار منتظریم و پیوسته سرزمین های تحت سیطره ی کفّار از دور نظاره گریم تا این که با ممالک اسلامی یکی پس از دیگری بلعیده می شوند. آنگاه با سخنرانی های طنین انداز و اشکهای سرازیر لا حول ولا قوه گفتن و آه فراوان، به سرزنش دشمن اکتفا می کنیم.

ما درباره ی اسلام ، با تفکر اسلامی قومی و ملی می اندیشیم . بنابراین، افق نگاه مان از مرزهای جغرافیایی که پیمان سایکس – بیکو ، یا طرح جون أنطون بریطانیایی یا فرانسوی برایمان ترسیم کرده اند، فراتر نمی گذرد.

سؤال دوم: آیا بدون داشتن یک امیر جهاد کنیم؟

آری! درحالی به جهاد می پردازیم که یک امیری نداریم. و کسی هم نگفته که متّحد نبودن مسلمانان بر یک امیر، فرضیّت جهاد را ساقط می گرداند. بلکه، ما شاهدیم مسلمانان در ایام جنگهای صلیبی و تاتار با این حال که امرای شان گوناگون بودند مبارزه می کردند. در هر شهری امیری بود. در حلب امیری و در دمشق امیری و در مصر بیش از یک امیر وجود داشت. وعده ای هم صلیبی یان را علیه برادران امرای شان یاری می کردند. همان گونه که مشاوری با کمک صلیبی یان بر علیه امیری به نام فرغام در مصر شورید.

و از هیچ یک از علما منقول نیست که وجود این حالت و این فساد، فرضیت جهاد را در راستای دفاع از سرزمین های مسلمانان ساقط می کنند. بلکه مسئولیت شان را سنگین تر می کند.

اندلس(اسپانیای کنونی) نیز چنان حالتی داشت، چنان که شاعر می سراید:

وتفرقوا شیعاً فکل محلة فیها أمیر المؤمنین و منیر

وبه گروه های مختلفی تقسیم شدند و در هر محله ای امیرالمؤمنین و منیری وجود داشت.

و دیگری می سراید:

مما یزهدنی فی أرض أندلس

ألقاب معتمد فیها و معتضد

ألقاب مملکة غیر موضعها

کالهر یحکی انتفاخه صولة الاسد

آنچه مرا نسبت به سرزمین اندلس بی رغبت نموده، القاب معتمد و معتضد در آن است. القاب حکومتی در غیر جایش بکار می رود، مانند گربه ای که با ادا بازی، غرّش حمله شیر را درمی آورد.

و کسی از علما نمی گفت که در این حالت جهادی نیست، بلکه علمای بزرگ از پیشگامان صفوف جهاد در اندلس بودند. گاهی هم میدان نبرد از فرمانده شرعی که حق ولایت از امیر عام را دارد، خالی شده است. همان گونه که در روز مؤته اتفاق افتاد. حضرت خالد بن ولیدtبرخاست و پرچم را به دست گرفت و خداوند توسط او لشکر مسلمین را نجات بخشید و حضرت رسول اکرم r کار او را تأیید واو را مورد تحسین قرار داد.

گاهی امام یا امیرالمؤمنین، وجود ندارد و این فرضیت جنگ و دفاع از سرزمین های اسلامی را ساقط نمی گرداند. و ما منتظر نمی مانیم تا ولایت کبری برپا و خلافت از نو آغاز شود. زیرا ولایت عامه و خلافت، فقط با تئوری و تحقیق به وجود نمی آید. بلکه با جهاد، سالم ترین راه برای ایجاد ولایت خاص می باشد. یعنی، فرماندهی جنگ، ولایت عامه و خلافت است و مجاهدان، امیری برای جهاد انتخاب می کنند که به اصلاح امور و نظم دادن پراکندگی شان می پردازد و از ضعیف در برابر قوی دفاع می کند.

امروزه به فضل خداوند وبه برکت مجاهدتهای مسلمین مخلص وخون شهیدان، امیرالمؤمنین فرماندهی جنگ برعلیه صلیبیها را شخصاً به عهده داشته وفرماندهان امارت اسلامی درتمام جبهات جنگ چه در داخل افغانستان وچه خارج از افغانستان، عراق، چچن، کشمیر، فیلیپین، جمهوری های آسیای میانه، چین وسایر نقاطی که مجاهدین برعلیه کفار ومزدورانشان درحال مبارزه هستند تحت پرچم لا اله الا الله وشعار برقراری حکومت وخلافت اسلامی مشغول به جهاد می باشند.

در حدیث صحیح آمده از عقبه بن عامر، به روایت از افراد قومش آمده است، که، می گوید:

[ بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم  سریة فسلحت رجلاً سیفاً ، قال، فما رجع قال: ما رایت مثل مالا منا رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: أعجزتم اذا بعثت رجلاً فلم یمض لأمری أن تجعلوا مکانه من یمضی لإمری]

ابو داود واحمد و صححه الحاکم وافقه الذهبی. الفتح الربانی۱۴/۴۵

رسول اکرم صلی الله علیه وسلم سریه ای را فرستاد، به مردی از آنها شمشیری دادم. هنگامی که برگشت، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ما را خیلی مورد ملامت و سرزنش قرار داد و گفت: آیا از این عاجز و درمانده شده اید، آن هنگام که مردی را فرستادم و دستور را اجرا نکرد، شخص دیگر را که مطیع فرمانم بود، به عنوان امیر به جایش می گماشتید.

 

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم آنان را به تغییر امیر سریه ای که خود ایشان پرچم را با دست مبارکش برای او بسته بود، تحریک نمود. پس اگر امیری اصلاً نباشد چه باید کرد؟ بدون شک جنگ نیاز مبرم به تعیین امیر دارد.

ابن قدامه رحمه الله می فرماید:

[فان عدم الامام لم یؤخر الجهاد لأن مصلحته تفوت بتأخیره]

المغنی لابن قدامه۸/۲۵۳

نبودن امام، جهاد را به تأخیر نمی اندازد. زیرا مصلحت جهاد با تأخیر آن از بین خواهد رفت.

و هنگامی که مردم امیری را برگزیدند، اطاعت از او واجب است.

در فتح العلی المالکی آمده است:

[ نقل الشیخ میارة اذا خلا الوقت من الأمیر و اجمع الناس رأیهم علی بعض کبراء الوقت یمهد سبیلهم و یردقویهم عن ضعیفهم فقام بذلک قدر الجهد و الطاقة. فالظاهر ان القیام علیه لایجوز ، و المعرض له یرید شق عصا الاسلام و تفریق جماعته، ففی صحیح مسلم الحدیث]انها ستکون هنات وهنات فمن اراد أن یفرق أمر هذه الأمة و هو جمیع فاقتلوه کائنا من کان] ] من أتاکم أمرکم جمیع علی رجل واحد یرید تفریق جماعتکم فاقتلوه] فتح العلی المالک۱/۳۸۹

شیخ میاره رحمه الله نقل می کند، هنگامی که امیری وجود نداشت، و مردم بر بعضی از بزرگان آن زمان اتفاق نظر کردند که راه را برای آنان هموار سازد و قدرتمندان را از تضییع حق ضعفا، باز دارد و او هم به اندازه توانایی و قدرتش این کار را انجام داد. واضح و روشن که قیام علیه ی او جایز نیست و کسی که از فرمانبرداری خودداری کند، قصد تخریب اسلام و ایجاد اختلاف میان مسلمانان را دارد.

در صحیح مسلم آمده است: بزودی بلا و گرفتاری سخت برای کسی خواهد بود که قصد جدایی در این امر امّت متحد را دارد، او را از بین ببرید، هر کسی که باشد. کسی که پیش شما آمده، در حالی که زمام امور همه تان به دست یک فردی است و قصد جدایی میان جماعت شما را داشت او را نابود کنید.

سوال سوم: آیا در افغانستان بجنگیم، در حالی که فرماندهان در آن گوناگون و جدایند؟

آری! نبرد و پیکار در افغانستان با این حال که فرماندهان مختلف و جدا هستند، واجب است. زیرا این نبرد و مبارزه در راستای دفاع از مسلمانان مورد هجوم از سوی ملحدین است. و هیچ گونه مانعی از نبرد همراه با گروهای اسلامی بر ضد ملحدین وجود ندارد. و فرمانده هر حزب، بعنوان امیر جنگ آن حزب محسوب می گردد.

دیدگاه‌تان را بنویسید: