سیمای واقعی مردم مسلمان گریزان از سکولارهای مرتد کردستان ایران  

سیمای واقعی مردم مسلمان گریزان از سکولارهای مرتد کردستان ایران  

کاتب : ابوسلیمان هورامی

 

۱- جماعتی با اخوان المسلمین و به خصوص اندیشه های شهید ناصر سبحانی گره خورده بودند که در این اواخر به همراه افرادی چون شهید فاروق فرساد و غیره احزابشان تقریباً از ایشان دوری می گزیدند و اولین هسته های سلفیت را بنیان گذاشتند.

۲- گروهی نیز تحت عنوان مدرسه قرآن، حزب مساوات اسلامی و در نهایت مکتب قرآن تشکیل شده بودند.

۳- عده ای هم حزب «ئه ستیره» یا ستاره اسلامی را تشکیل دادند که عاقبت به مکتب قرآن پیوستند.

۴- جماعتی هم «برکان» اسامی را تشکیل دادند که بیشتر شبیه گروه فشاری علیه مکتب قرآن عمل می کردند.

۵- عده ی کثیری از متصوفه نیز تحت عنوان حزب رزگاری منسجم بودند.

۶- جماعتی هم « خه بات» اسلامی را تشکیل دادند.

۷- عده ای نیز حرکت اسلامی کردستان ایران را پایه گذاری کردند.

۸- جماعتی هم در مناطقی از جوانرود و جنوب اورامان سپاه عمر را بنیان گذاشتند.

۹- عده ای هم پیروان شیخ هادی در اطراف قروه و دهگلان صاحب جماعتی بودند.

۱۰- و … .

۱۱- یک عده هم خارج از این گروه ها به همراه تعدادی از افراد مکتب قرآن با دولت شیعه مذهب مرکز تحت عنوان پاسدار، کمیته ای، بسیج و… هم آهنگ شدند.

۱۲- جماعت اخوان المسلمین نیز طبق عادت همیشگی اش در تمام دول مسلمان نشین به تثبیت نظام موجود همت گماشت و در اغلب نهادها، مراکز اداری و تعلیمی و فرهنگی و… مشغول خدمت رسانی شد.

۱۳- کومله زحمت کشان کردستان یا توده ی زحمت کشان کردستان که مردم آن ها را کومله آدم کشان کردستان می نامیدند عده ی قلیلی بودند که با افراد و نیروی ایدئولوژیکی مارکسیستهای فراری سراسر ایران در کردستان تقویت و پشتیبانی می شد که می توان به ایدئولوگ آن ها شیطان منصور حکمت را نام برد که بعدها حزب کمونیست ایران را تشکیل داده و طبق عادت همیشگی مرتدین در آن ها تفرق و چند دستگی به وجود آمد که امروزه به چندین گروه مختلف تقسیم شده اند.

۱۴- حزب دمکرات کردستان ایران که با سوء استفاده از احساسات ناسیونالیستی و ملی گرایانه ی مردم و ظلم های نژادی و طبقاتی زمان حکام قبلی و موجود با عقیده ی ناسیونال سوسیالیسم و تشکیل جامعه ای سوسیالیستی به شیوه ی شوروی سابق مردم اغلب بی سواد و ناآگاه از ولاء و براء را به قتل گاه کشانیدند.

۱۵- خیلی از مسلمین نیز بی طرف ماندند. امری که خیلی به زیان شان و زیان نسل های بعدشان نیز تمام شد. اما:

چرا سیر گرایش به بی طرفی مردم نسبت به احزاب سکولار موجود سیر صعودی و بر عکس در مقیاس با همین احزاب مرتد سیر گرایش به دولت مرکزی شیعه مذهب رشد نمود، این احزاب مرتد چه بودند که به دلیل عدم وجود جماعتی مسلح بنیاد گرای اسلامی علیه آن ها مردم سنی مذهب هر چه عملکرد آن ها را می دیدند بیشتر به حکومت مرکزی شیعه مذهب تمایل می یافتند؟!

به عنوان مثال:

داوطلبان بسیجی وسپاهی عمدتاً از سال ۱۳۶۳ هـ .ش شکل منظم و متشکل خود را بازیافت و قبل از آن به صورت پراکنده و غیر سازمانی انجام می گرفت. در سال ۶۳ تعداد داوطلبین به چند صد نفر و در سال ۶۴ به بیش از ۱۱ گردان و در سال ۶۵ تعداد این نیروها در حدود ۲۸ گردان و بالاخره در سال ۶۶ به بیش از ۳۴ گردان رزمی بالغ گردید، و به همین شکل به موازات وجود مرتدین در منطقه تا به حال در حال افزایش بوده است.

این آمار تعداد داوطلبینی را نشان می دهد که در جنگ با سکولارهای سوسیالیست بعث به صورت داوطلبانه روانه جبهه های جنگ گشته اند و تعداد پاسدارهای کرد و اورامی که در منطقه با مرتدین محلی می جنگیدند قطعاً بیشتر از این آمار و ارقام می باشد. سر سخت ترین جنگجویان پاسدار کُرد یا هورامی عمدتاً یا در میان مسلمانان منتسب به مکتب قرآن بودند یا از مسلمانان سنتی که به هیچ حزبی تعلق نداشتند و یا این که کسانی بودند که قبلاً در میان همین مرتدین سکولار فعالیت می کردند اما پس از پی بردن به هویت کثیف و غیر انسانی آن ها و جدا شدن از آن ها سرسختانه و اکثراً بی رحمانه دوش به دوش به همراه فارس ها یا ترک ها یا لرها یا دیگر کردهای شیعه مذهب علیه همسنگرهای قدیمی شان می جنگیدند.

این ها چه معجونی بودند که این همه خشم را علیه خود خریده بودند که نتوانستند چند ماهی در برابر این نیروها از خود مقاومتی نشان دهند و حتی مردم هم بدون کوچک ترین تردیدی حاضر به پناه دادن یا پذیرفتن اختیاری آن ها نبودند الآن هم کسی حاضر نیست یکی از آن ها را در روستا یا محله ی خود اختیاراً مخفی کند چون می بینیم چنان چه یکی دو نفر از آن ها از مرز عراق یا ترکیه وارد ایران شوند راحت گزارش آن ها را به حکومت داده و معمولاً از بین می روند.

اختیاراً از این بابت می گویم که مردم در آن برهه از زمان هم از پاسدارها پذیرایی می کردند و هم از سکولارهای مرتد اما عامل بنیادی این پذیرایی ها اکثراً عامل ترس و زور اسلحه بود نه عشق و علاقه.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید