علل حملات آمریکا به حکومت بدیل اضطراری اسلامی طالبان و مردم قبایلی پاکستان

              

علل حملات آمریکا به حکومت بدیل اضطراری اسلامی طالبان و مردم قبایلی پاکستان

به قلم : م. ایمانی

بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس و ستایش برای خداوند احد و سلام و درود خداوند بر خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله و سلم)

طی یکی دو هفته گذشته، شاهد حملات وحشیانه نیروهای اشغالگر آمریکایی و نیروهای نظامی دولت پاکستان به مردم بی پناه افغانستان و پاکستان، به بهانه سرکوب کردن طالبان، بودیم، به طوریکه شمار زیادی از زنان و کودکان بی پناه این مناطق، در خانه های خودشان جان خود را از دست  دادند، چرا؟ دلیل این حملات وحشیانه به این مردم بی گناه چیست؟ آیا هدف آنها از این حملات، از بین بردن طالبان،درمنطقه است؟ اگر این هدف آمریکاست، پس چرا مردم عادی را مورد هدف قرار می دهد؟ اصلاً دلیل آمریکا برای حمله به طالبان چیست؟ اگر همیشه به نام آوردن آزادی و دفاع از حقوق بشر و یا به بهانه دستیابی دولتها به سلاح هسته ای، به آنها حمله می کرد، این بار به چه بهانه ای در این مناطق وحشیگری می کند؟ مگر طالبان چه کسانی هستند که حکومتی مانند آمریکا، از حضور آنها در منطقه هراس دارد؟ و سالهاست که با فرستادن نیرو و تسلیحات نظامی به این مناطق، سعی در تابودی آنها دارد، ومسئله مهم اینجاست که آمریکای تروریست، با تمام امکانات سرسام آوری که دارد، هنوز نتوانسته به این هدف شوم خود برسد. علاوه بر این روز به روز به مناطق تحت سیطره طالبان، و نیز به امکانات و تجهیزاتشان افزوده می شود. راستی دلیل این مسئله چیست؟ تمامی این سؤالات جای بسی تأمل ودقت نظر دارند.

قبل از پاسخ دادن به این سؤالات، لازم است ابتدا با حقیقت و ماهیت طالبان آشنا شویم، تا دریابیم که آیا حقیقت طالبان همان طالبانی است که از طریق رسانه های خبری معرفی می شود ؟

بعد از فروپاشی امپراتوری کمونیستی شوروی در افغانستان، احزاب مختلف بر سر رسیدن به حکومت با یکدیگر به نزاع پرداختند، که در نتیجه این درگیری ها آشوب و نا امنی سراسر افغانستان را فراگرفت. در این میان یک سری از طلبه های علوم شرعی به رهبری ملا محمد عمر، به منظور برگرداندن آرامش به منطقه و جلوگیری از پیشرفت راهزنان، به پا خاستند. وبعد از سرکوب کردن مدعیان سلطنت دوباره آرامش را بر منطقه حاکم کردند و خود ملا محمد عمر، امور منطقه را در دست گرفت. و به عنوان شخصی عادل در منطقه مشهور شد، و محبتش در دل مردم جا گرفت و او را به عنوان امیر خود در منطقه منصوب کردند. همچنین علمای شهرهای اطراف نیز او را قبول داشتند، به این شکل یک حکومت اسلامی در افغانستان ایجاد شد، که همه به حاکمیت آن راضی بودند. و چون مبنای این حکومت را جمعی از طلبه های علوم شرعی پایه ریزی کردند، به نام طالبان مشهور شدند. این حکومت مبنای قانون گذاری خود را «قرآن وسنت» قرار داده بود، وهدفش این بود که بعد از مدتهای مدید یک بار دیگر احکام خداوند را در قالب یک اسلام واقعی بر روی زمین برگرداند. در نتیجه تمام قوانین کمونیستی و غیر شرعی ، که بر منطقه حاکم بود را لغو کرد، و احکام اسلام را جایگزین آن نمود.

این خلاصه ای از نحوه شکل گیری حکومت طالبان و اهداف و برنامه های این حکومت بود (برخلاف ادعای دولت هایی که می گویند، طالبان ساخته دست آمریکا و انگلیس است. بلکه یکی از سرسخت ترین دشمنان طالبان، از همان آغاز تشکیل این حکومت همین دو کشور استعمارگر بودند.)

با شکل گیری حکومت اسلامی در افغانستان، توسط طالبان، موضع گیری اکثر کشورها، به خصوص، سردمدار کفر یعنی آمریکا، در برابر این کشور تغییر کرد، و تمامی طاغوت های حاکم بر کشورهای اسلامی دست به دست آمریکا دادند، و با پشتیبانی غیرمستقیم از آمریکا، از طریق رسانه های خبری خود، سعی کردند چهره طالبان را در نظر مردم جهان، تروریست، ارهابی و … جلوه دهند. تا این درخت نوپای اسلامی را از همان بدو تولد از ریشه قطع کنند، بنابراین انواع و اقسام اتهامات و جنایت ها را به آنها نسبت دادند، و آنان را مردمی آشوبگر معرفی کردند که می خواهند آرامش منطقه را بر هم بزنند. در حالیکه این طالبان بود که توانست بعد از مدتها آشوب و درگیری، آرامش را به افغانستان بازگرداند،از طرفی حکومت تازه شکل گرفته طالبان، رسانه خبری آنچنانی در اختیار نداشت که به وسیله آن حقانیت راه و روش خود را به همه جهان اعلام کنند و خود را از همه اتهامات و جنایاتی که به آنان نسبت می دادند مبرا سازد.

تمام این توطئه هایی که علیه طالبان چیده شد به این خاطر بود که آنها اساس نامه کفری سازمان ملل را که تمام کشورهای به ظاهر مسلمان، آن را قبول کرده بودند، و از آن تبعیت می کردند، قبول نداشتند. و حاضر نبودند از آن پیروی کنند، چون یکی از مهمترین بندهای این اساس نامه این بود که هیچ کشوری حق ندارد، طبق آیین اسلام و احکام قرآن، در هیچ منطقه ای حکومت کند. بلکه باید به نام اسلام، احکام تدوین شده توسط آمریکا را اجرا نماید. و سایر بندهای این اساس نامه نیز، بر ضد احکام موجود در قرآن تدوین شده بود. بنابراین در اینجا ماهیت حقیقی طاغوت های حاکم بر کشورهای به ظاهر اسلامی، که خود را پیرو قرآن معرفی می کنند، برای همه مشخص می شود.

پس نتیجه می گیریم که تنها دلیل حمله آمریکا با پشتیبانی طاغوت های حاکم بر مسلمانان به طالبان، و در ضمن آن کشتن صدها زن و بچه بیگناه، فقط و فقط مسلمان بودن آنان و پایبندیشان به احکام شریعت خداوند است.

نکته قابل ذکر دیگر این است که این طاغوت ها به تنهایی  از آمریکا پشتیبانی نمی کنند بلکه همواره به ظاهر عالمانی، هستند که دینشان را به دنیایشان فروخته اند و این جرائم طاغوت های حاکم را برای مردم توجیه کنند. اگر نه، چرا هر گاه مجاهدان در منطقه ای از جهان، علیه کافران عملیاتی انجام می دهند، و شماری از آنان را هلاک می کنند و یا پایگاه های آنان را منفجر می کنند فوراً اعتراض خود را نسبت به این عملیات ابراز می کنند. و دین اسلام را مخالف با این حرکت های جهادی می دانند، و کشتن سربازان طاغوت را کشتن افراد بی گناه اعلام می کنند. اما هنگامی که اشغالگران آمریکایی و اسرائیلی با حملات هوایی و زمینی بر سر مسلمانان بی گناه غزه، افغانستان و پاکستان هجوم می آورند و خانه و کاشانه مسلمانان را بر سر زنان و کودکانشان ویران می کنند، این به ظاهر عالمان به گونه ای سکوت اختیار می کنند که انگار، خون مسلمانان حتی بهای یک اعتراض لفظی را هم ندارد.

سؤال دیگری که در اینجا مطرح می شود این است که آیا آمریکا و این حکام ظالم، روزی خواهند توانست به هدف شوم خود که همان از بین بردن طالبان است، دست یابند؟

جواب این سوال را به خودتان واگذار می کنم و توصیه می کنم برای یافتن جواب، کتاب «سنت های الهی» نوشته دکتر عبدالکریم زیدان را حتماً مطالعه فرمایید.

« و أخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین »

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: