مثلث حکومت سکولار مرکزی ایران ، سکولاریستهای جهانی و مردم مسلمان کردستان در جریان اعدام قاضی محمد مرتد

 مثلث حکومت سکولار مرکزی ایران ، سکولاریستهای جهانی و مردم مسلمان کردستان  در جریان اعدام قاضی محمد  مرتد

ارائه دهنده : رسول هورامی ( دبیر تاریخ )

صبحگاه روز بهاری ۱۰ فروردین ۱۳۲۶  آنهایی که به سوی مسجد روان بودند ناگاه ۳ جنازه را بالای دار دیدند که پیکر بی جان قاضی محمد و صدر و سیف قاضی بر دار آویزان است و گاه وزش باد می لرزاند. و شاید کسی نمی دانست که یکی از آموزنده ترین درسهای تاریخ، رقم خورده است.

آن اعدام  توسط سکولاریستهای مرکز برای تادیب و هشدار به سکولاریستهای مرتد محلی کردستان بود که مباداهای بسیاری  را  در روش برخورد با دین مردمانشان و اصول مبارزه و انقلاب فراموش کرده بودند. روزنامه های عصر نوشتند که بامدادان بر حسب حکم دادگاه صحرایی برادران قاضی اعدام شده اند. و جرم شان به خاطر دادرسی سرهنگ پارسی تبار و دادستانی سرهنگ فیوضی، قیام مسلحانه علیه نیروهای دولتی و تجزیه قسمتی از خاک کشور و تشکیل حکومت جمهوری خودمختار است. تو گویی می خواستند که کاسه ی تمام بی لاقتیهای خود  و بازی آشکار روسها با سکولاریستهای مرتد کردستان و آذربایجان و استبداد و تباهی کشور را بر سر ۳ زبان بسته ی جدا از مردمی بشکنند که از هیچ گونه پشتوانه ی مردمی برخوردار نبوده و علاوه بر آن مردم  مسلمان کردستان طی تلگرافهای متعدد خواهان اعدام آنها شده بودند  . زور پوشالی خودشان را بر روی موشهای آزمایشگاهی امتحان کردند که قبلا آزمایششان را در قبال روسها پس داده بودند . حکومت سکولار تهران درصدد بود که از طریق واسطه هایی از این درماندگان اسیر آزمایش شده بعنوان مزدور خود استفاده نماید اما اعتراضات مردمی  کردستان و تهدید مردم به شورش عمومی باعث باطل شدن این نقشه ی شوم حکومت مرکزی و اعدام آنها گردید .

شهریور ۱۳۲۰ فرا رسیده است. قشون سکولار – سوسیالیستی روس از شمال و لشکر سکولار- بورژوای انگلیس از جنوب ، سرزمین ایران  را اشغال کرده اند و شاه  مستبد و سکولاریست  را بر یک کشتی نشانیده اند تا او را به ناکجا آباد اقیانوس ببرد اما فرزندش را بر آن تخت گذاشته اند تا سایه منحوس استبداد و خودکامگی  سکولاریسم مبادا روزی کمرنگ شود. آنکه صدای آزادیخواهان را به سفارش اربابان سکولاریست بزرگش خفه می نمود ، در آن روز بر تخته پاره ای میان موج های اقیانوس دوران تبعیدش را آغاز کرده بود و ایران تحت تاراج چکمه اهریمنان  سکولاریست نشسته به انتظار.  ارتش سکولاریست ایران خود را باخته بود. شاه کینه توز سکولاریست  ایران را به وحشتکده مبدل کرده بود.

کردستان هم  محل تاخت و تاز سکولاریستهای سوسیالیست و کاپیتالیست روس ها و انگلیسی ها و اغتشاش قبایل و زد و خورد عشایر. جامعه ای سنتی با مردمانی ساده و بی پیرایه و غرق در و فقر و سلطه فئودال خودسر و عشیره برقرار. شاه سکولاریست جوان بر تخت شاهی نشست اما روس ها ی سوسیالیست در صدد کنترل زمام امور مملکت بودند و انگلیسی های سکولار و سرمایه دار در پی نفع خویش. دوران بی ثباتی  و هرج و مرج ، کشور را درنوردیده بود.  حکومت سکولاریست مرکزی قدرت چندانی در کردستان نداشت و کردها انگار یا باید زیر سلطه انگلیسی های سکولاریست سرمایه دار  یا روس ها ی سکولار سوسیالیست رضایت می دادند. سردار معظم کردستانی ( آصف) – فرماندار کردستان – تعامل با انگلیسی ها را برگزید شاید که مبادا از ملک و مالش ذره ای کاسته شود و امان الله خان اردلان هم در پی آن بود که مقام و مصالحش در دربار به کدام سو می رود. کردستان عراق هم شلوغ بود یا هوادار انگلیس بودند و یا هواخواه آلمان. اما قحطی و فقر و تورم و تاثیرات جنگ ایران را در نوردیده بود و کردستان شمالی – بانه و مهاباد و سردشت و سقز و …- سرزمین بلا صاحب مانده بود. محمد رشید خان بانه در سفارت انگلیس را می زند تا کمکی کنند او حکومت خودمختار کردستان را تشکیل دهد اما سنندج و کرمانشاه تحت کنترل کامل انگلیس بود و نیازی به داشتن کسی مانند محمد رشید خان نبود و او به دامان سیاست ترکیه پناه برد اما کردستان را ترک نکرد. محمود خان کانی سانانی هم مریوان را در قبضه قدرتش گرفته بود و سلاح های سربازان فراری را جمع کرد که دوباره با حکومت  مرکزی رابطه ای بسازد و از تنورش نانی بپزد. درس فرصت جویی و سو استفاده از خشم مقدس را خوب آموخته بود.

 

ارومیه هم  ناآرام است . قاضی محمد به تهران و کاخ شاه دعوت شده است و به شاه وعده می دهد که آرامش شهر را بازگرداند اما روس ها قبل از بازگشت قاضی از تهران، خواب دیگری دیده بودند.و قاضی محمد تعامل با روس های سکولار سوسیالیست  را برگزید. و روس های سکولار سوسیالیست  قاضی محمد را به باکو فراخواندند. و به وی – که حمایت روس های سکولار سوسیالیست  را باور کرده بود – وعده تشکیل حکومت خودمختار کردستان را می دهند . سفارت دولت سکولاریست ترکیه سفر قاضی را افشا کرد و  حکومتهای سکولاریست آمریکا و انگلیس و ایران از واقعه باخبر شدند که کردها می خواهند کردستان مستقل تشکل دهند. سفیر روس از ترک ها گله کرد اما ترک ها و انگلیسی ها نمی خواستند چیزی را بشنوند و در رسانه ها این خبر جعل، درز یافت و باقروف به رهبران شوروی نوشت ” تجزیه طلبی کردها در ایران همیشه اسباب بازی سیاسی نیروهای خارجی بوده است باید از تحریک بپرهیزیم و در برابر سیاست انگلیسی ها محتاط باشیم “.   اما روس های سکولار سوسیالیست  سیاستی شفاف نداشتند برای سکولاریستهای سوسیالیست  هدف وسیله را توجیه می کند همچنانکه سکولاریستهای لیبرال هم برای سود بیشتر و لذت بیشتر دست به هرجنایتی می زنند  . انگلیسی ها هم به سفارت شان نوشتند که فعالیت روس ها در کردستان ، یک تمثال ابلهانه و مضحک فرهنگی است و مداخله ما تصور غلطی را در کردها و شکی نادرست را در حکومت مرکزی پدید خواهد آورد.  و هنوز کسی شاید نمی داند که عامل تحریک کردها برای برهم زدن ارومیه ، کجا بود. ارتش ایران در خط سردشت – زنجان ماند و نتوانستند بر کردها مسلط شوند و محمد رشید خان بانه هم فرصت را غنیمت دانست و بر سقز مسلط شد و بعدها شهر بانه را آتش زد و به عراق گریخت. رزم آرا هم مرحمت کرد و کل کردها را ساده دل و تحت تاثیر عوامل خارجی نامید. در حال که فقط یک عده از کردهای سکولاریست و مرتد بودند که ابزار دست سیاستهای خارجیان شده بودند نه اکثریت قریب به اتفاق مردم مسلمان کردستان .

رزم آرا در مطبوعات دوست و آشناها داشت و انگلیسی ها هم در رسانه های وقت ایران صاحب نفوذ. کردستان برای رزم آرا سکوی پرش موفقیت بود. به هر حال کردستان ایران در تابستان ۱۳۲۱ شاهد تهدید های محمد رشید خان و محمود خان و کردهای ارومیه بود. یعنی فضا را کاملا غبار آلود و ناامن جلوه دادن. و غارت ها و قتل هایی که به کردها منسوب می شد جزو تحریکات ترکیه و انگلستان بود که توسط نیروهای محلی کردستان صورت می گرفت. بعد از دوران نزاع ارتجاع و تجدد خواهی – شهریور ۲۰ تا اردیبهشت ۱۳۲۲ – روس ها برنامه ای تدارک دیدند و آن اینکه در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۲ که در مهاباد کومله ژ.ک ( جمعیت احیای کرد) تاسیس شد. که سعی داشت در دیگر بخش های کردستان – بوکان و سنندج و سقز و نقده و کرمانشاه و … – توسعه بیابد و حتی شعار کردستان بزرگ را مطرح کرد –  و حتی نقشه ای غیر واقعی و مبالغه آمیز را مطرح کردند که با هیجان و تعصب فاقد منطق سیاسی ، آن را به عنوان سرزمین کردستان بزرگ می نگریستند و حتی پرچم کردستان را طراحی کردند- اما ناکام شد. اردلان و آصف و وزیری ها در سنندج هنوز رابطه با حکومت مرکزی و انگلیسی ها را داشتند.

آنگاه پس از حضور قاضی کومله ارتباطش را با شوروی توسعه می دهد و شوروی فعالیت تبلیغاتی فرهنگی گسترده ای را در کردستان آغاز می کند. قاضی محمد به عنوان شخصیت مطرح و دارای نام و نشان خانوادگی  به این جمعیت پیوست اما عضو نشد و سوگند هم یاد نکرد. از سویی شخص قاضی محمد خواهان پافراتر نهادن از قانون رسمی و سکولاریستی دولت مرکزی ایران نیست اما از دیگر سو  اربابان جدیدش در شوروی سوسیالیستی  اهمیتی برای این موضوع قایل نیستند.

 

در این بین مصطفی بارزانی  در آوریل ۱۹۴۵ منطقه بارزان را به ناآرامی کشانید و به چند مرکز پلیس حمله کرد و مدتی پس از پایان جنگ دوم جهانی –  ۸ می ۱۹۴۵ – در ۱۰ اوت ۱۹۴۵ قیام بارزان شروع شده بود و حکومت سکولاریست عراق برای کنترل عصیان شمال از حکومت سکولاریست  ترکیه مدد خواست. گرچه بارزانی پنهانی با میجر مور و کاپیتان استاک گفتگو می کرد و در ظاهر امر با نیروهای نظامی بریتانیا و ژنرال رنتن می جنگید. نخست وزیر عراق بنا به تاثیر انگلستان تصمیم گرفت که بارزانی را صحنه معادلات سیاسی کردستان حذف نماید. اما بنا به تحریک انگلستان و فرستاده  MI۶، بارزانی عازم مهاباد شد تا معادلات روس ها و پتانسیل قاضی محمد را به هم بزند. و در ۱۳ اکتبر ۱۹۴۵ رادیو عراق اعلام کرد که بارزانی به ایران فرار کرد و قاضی محمد مات و مبهوت میهمان ناخوانده را می نگریست و با احتیاط به وی خوش آمد گفت. اگر چه قاضی محمد با مقامات انگلیسی قبلا دیدار کرده بود و همان خواسته هایی را که بعدها با روس ها مطرح کرد، به زبان راند اما انگلیسی ها منتظر اقدام روس ها بودند تا از کارت بارزانی سودجویی کنند و بداقبالی قاضی محمد از ورود بارزانی به مهاباد شروع شد و به ناچار پذیرفت که او و چند هزار همراهش را اسکان دهد و با وی هم پیمان باشد.

 

قاضی محمد در عین دوستی و رابطه با قوام السلطنه ی سکولاریست – قاضی محمد و برادرش صدر قاضی – نماینده مهاباد در مجلس – به قوام باور و اعتقاد داشتند  اما قاضی محمد پس از بازگشت از  شوروی و دیدار با باقروف – ۱۶ اوت ۱۹۴۵ –  و گرفتن دستورات لازم از جانب استالین و باقراف  در جلسه ای با اعضای نفوذی خود در کومله  ژ . کا ف از ایجاد یک حزب سیاسی  سکولاریست با گرایش سوسیالیستی به نام حزب دمکرات کردستان ایران خبر داد زیرا اسم دمکرات به سیاست روز جهان  سکولاریست ، نزدیک تر و هماهنگ تر بود و  تمایلات سوسیالیستی هم سرابی بود که برای عده ای مدینه ی فاضله و توهمی  را  مجسم می نمود  اما  در واقع در پشت پرده سیاست شوروی  سوسیالیستی به سمت حمایت از حکومت ایران علیه کردها ی فریب خورده بود اما قاضی محمد مرتد  وعده باقروف را باور کرد که مساله کردها را پس از جنگ حل و فصل خواهد نمود. اما روس های سکولار سوسیالیست  به نفت توجه داشتند. باقروف از قاضی محمد می خواهد که به حزب جدیدالتاسیس  دمکرات آذربایجان کمک کند و به ان بپیوندد.  و در ۱۶ اوت ۱۹۴۵  تاسیس حزب دمکرات کردستان ایران اعلام می شود. کسی از مقامات ایرانی خصوصا دفتر نخست وزیری قوام، باور نداشت که قاضی محمد حزب دمکرات کردستان ایران را اعلام کند اما با شنیدن این خبر ، در عراق و ترکیه، کردها به جنب و جوش افتادند. دوران تاریخی ۲۲ اردیبهشت ۱۳۲۲ تا ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ می توان دوران تغییرات فکری وعقیدتی  کردستان  و عصر ارتداد و جریان نامبارک مرتد شدن نامید که هنوز روشنفکران را به تامل و وبررسی این دوران فرا می خواند که برای نخستین بار در ادبیات عقیدتی کردستان، واژگان و عبارات ارتداد مطرح شد و شاید مرحله تکوین جریان مرتد شدن کردها باشد که بعدها این گرایش فاسد عقیدتی به چندین شاخه ی متضاد تقسیم شد و علیه عقیده ی پاک توحید ی مردم مسلمان کردستان  دست به جدال و فاسد نمودن هویت دینی و فرهنگی مردم مسلمان کردستان زدند .

 

بنا به اسناد رکن دوم ارتش سکولاریست ایران هدف قاضی محمد مرتد نوعی خودگردانی داخلی  سکولاریستی زیر نظر حکومت مر کزی سکولار ایران بود نه استقلال کامل. قاضی محمد مرتد به فرستاده ی حکومت سکولاریست امریکا -بنا به سند محرمانه سیا – می گوید :  ” شاه از من خواست که وضع ارومیه را پس از شهریور ۱۳۲۰ آرام کنم . وطن من است و نمی توانستم نسبت به سو استفاده دست نشاندگان روس بی اعتنا باشم که تمامیت ارضی ایران عزیز را به مخاطره بیفکنند. در کاخ سعد اباد با وی دیدار کردم. و من هم به این امر اهتمام کردم. نماینده حکومت هم مرتب به من سر می زند و هیچ چیزی را پنهان از حکومت ندارم. امری کودکانه است که باور کنم کردها ایرانی نیستند و کردها در این اب و خاک زیسته و خواهند مرد. و به ایرانی بودنشان مفتخرند و این سخن شما به یک شوخی می ماند که جدا شویم”. این سخنان قاضی محمد قبل از عملی نمودن نقشه های شوروی و پیاده کردن دستورات استالین است  . اما می بینیم که این جوجه سکولاریست  مرتد کرد هم از همان قاعده ی بازی سیاسی کثیف ماکیاولیستی سکولاریستهای بزرگ سوسیالیستی و سرمایه دار استفاده می کند .

 

در دسامبر ۱۹۴۵، رادیو مسکو تشکیل دولت مستقل آذربایجان به رهبری پیشه وری را اعلام کرد اما از کردها نامی به میان نیامد زیرا روس ها  ی سکولار سوسیالیست به قاضی محمد مرتد از ابتدا به عنوان یک اسباب بازی و اسکناسی نگاه می کردند که در راه اهدافشان باید خرجش کنند . . در رسانه های جهان هم خبر استقلال خواهی آذربایجان در صدر اخبار قرار داشت و حتی در رسانه های داخلی ایران صرفا به موضوع آذربایجان پرداخته شد و از کردستان تنها به عنوان نوعی عصیان و ناآرامی محلی یاد می شد.  روز ۷ نوامبر روزنامه های ایران خبر از ناآرامی اوضاع آذربایجان دادند گرچه در بخش هایی از کردستان همچنان زد و خورد بود. گسترش روحیه جدایی طلبی موجبات نگرانی دولتهای سکولاریست  انگلیس و ایران را فراهم کرد و پاییز ۱۹۴۵ شاهد پدیده نوین در تاریخ معاصر ایران بود که در کشوری سلطنت گرای  سکولاریستی ، دو دولت جمهوری خودمختار سکولاریستی اعلام وجود کنند.

 

در روز ۱۰ نوامبر ۱۹۴۵ که خوانین کردستان گزارشی را به تهران ارسال کرده بودند که صدر قاضی با توده ای ها و روس ها همکاری تنگاتنگ دارد، وی  همچون ریاکاران مارماهی صفت در مجلس نطق غرایی می کند و از شاه پرستی !!و میهن دوستی کردها سخن به زبان می راند و از شایعات جدایی طلبی درباره کردها گله می کند و بی خبر از همه جا!! از حزب توده پشتیبانی تلویحی می نماید که ناگهان مهر تاییدی بر گزارش جعلی همزبانانش می شود.( دروغگو حافظه ی ضعیفی دارد )  نمایندگان در لابلای حرف های او تذکر آیین نامه ای می دهند و هرچه او اصرار دارد که شاخ و برگ غیر واقعی دادن به اخبار ، بر خلاف مصالح کشوری و موجب نفاق و کدورت است، اما کسی گوش نمی دهد. شاید نطق صدر چراغ خطری برای نابهنگامی مطرح کردن خواسته سیاسی کردهای سکولاریست در قالب خودگردانی کردستان بود که می بایست در آن اوضاع بحرانی کشور، به عنوان قدیمی ترین قوم ایرانی بیشتر جانب احتیاط را رعایت می کردند و دسیسه روس های سوسیالیست را باور نکنند. در ۱۱ دسامبر ۱۹۴۵ به طور کامل پرچم جمهوری شاهنشاهی سکولاریستی ایران پایین آورده شد و پرچم  جمهوری سکولاریستی سوسیالیستی دموکراتیک کردی بر فراز مهاباد برافراشته شد. برنامه ای که قاضی محمد مرتد شخصیت واقعی را در آن نشان و مکنونات قلبی خودش را بیان کرده بود .. در اسناد فرانسه آمده است که قاضی محمد مرتد می گوید : ” دیگر از اسارت فارس ها درآمدیم و اکنون برادران ترک و کرد می توانند برادر وار زندگی کنند”

اما در تهران در گوشه ای قوام السلطنه – نخست سکولاریست و اهل بده بستان –  به تعامل ایران در مذاکرات مسکو می اندیشید .سردار معظم کردستانی (آصف) – والی و فرماندار سنندج – توسط صدر برای قاضی محمد پیام فرستاد که وضع بحرانی مملکت را درک کند و از این تلاش بی ثمر، دوری جوید که بسی فتنه انگیز است و کردستان را به آشوب می کشاند. بخش های اساسی کردستان – سقز، بانه، مریوان، اورامان، کرمانشاه، جوانرود، روانسر و …. – حمایتی از قاضی محمد مرتد و برنامه ی سکولاریستی وی نکردند و فرستاده وی به این مناطق با پذیرایی سرد روبرو شد و روی خوشی به وی نشان ندادند.  اشتباه قاضی محمد مرتد  این بود که با اغراق به روس های سوسیالیست اظهار داشته بود که توانایی برانگیزاندن و جذب کردهای مسلمان  به سود روس ها ی سکولارسوسیالیست را دارد و به همین دلیل پیشه وری آن را بلف سیاسی خواند.

 

قاضی محمد مرتد اشتباه و غلط جدید عقیدتی اش را باور داشت و  در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶ یونیفورم نظامی  سکولاریستهای کمونیست روسی به تن کرد و استقلال جمهوری کردستان را در میدان چهار چراغ مهاباد اعلام کرد و دیگر به راهی بدون بازگشت قدم نهاده بود.  اما حکم جمهوری وی تا ۵۰ کیلومتر اطراف مهاباد اعتبار داشت زیرا دیگر شهرهای کردستان – سنندج و سقز و ارومیه و کرمانشاه و …. – تحت کنترل خوانین محلی بود و قبایل سنتی اطراف مهاباد – مامش و دهکردی و شکاک و منگور و … – هم وقعی به این جمهوری خودخوانده در داخل نظام پادشاهی ننهادند. حتی شکاک ها قاضی را نماینده کردها نمی دانستند و هر جا وی می رفت ، تحریم می کردند. شعار مرده باد و زنده باد مردمان در میدان شهر و هیجان زودباوران ساده دل و تیراندازی هوایی افراد بارزانی و مارش نظامی،  صحنه تاریخی عمر ۱۱ ماهه جمهوری را رقم زد. و از نگاه رکن ۲ ارتش ، مهاباد مرکز جدایی طلبی کردستان شده بود و قاضی محمد مرتدکه بارها به خودگردانی محلی تحت قانون اساسی و نظارت حکومت مرکزی اشاره کرده بود دروغش برملا شد و بارزانی مرتد  بنا به سند آمریکایی ها ، به نماینده روس ها گفته ”  قاضی محمد عامل سازمان امنیت انگلستان است ” و این جمله ای بود غریب. و گفته بارزانی را پیشه وری برای روس ها تکرار کرد که ” قاضی هر هفته در سلماس با کنسول انگلیس دیدار دارد”.  وحتی در فرقه آذربایجان چنین شایع شد که برادر قاضی، صدر با انگلیسی ها از قبل روابطی حسنه داشت و حمایت آنان وی را به نمایندگی مجلس رسانده بود. قاضی محمد مرتد  شخصیت و هویت مستقل عقیدتی نداشت و مثل باد تابع هوا وهوس دشمنان ملت مسلمان کردستان بود به همین دلیل هم بسیار دروغ می گفت و هم زود لو می رفت . به همین دلیل هیچ یک از اربابانش به وی اعتماد نداشتند .

قوام در ۱۹ فوریه ۱۹۴۶ به شوروی و دیدار استالین رفت و مظفر فیروز – معاون وی – به تبریز وارد شد . اقدامات آمریکا و نیز قوام ، زمینه شکست جمهوری خودمختار تحت حمایت شوروی را فراهم کرد. انگار شوروی در عقد موافقت نامه ۴ آوریل ۱۹۴۶ با دولت ایران به مراد خود دست یافته بود. در ۹ مه ۱۹۴۶ آخرین سرباز روسی از ایران خارج شد و مهاباد را با سونوشت موهوم  و خیالی خویش رها کردند و روز ۲۰ مه ۱۹۴۶ ارتش سرخ سوسیالیستی ، خاک ایران را تخلیه کرد و پس از آن ارتش ایران با ۱۳۰۰۰ سرباز در آوریل به سوی کردستان و آذربایجان راه افتادند. در ژوئن قاضی محمد مرتد  به آژانس خبری فرانسه می گوید که کردها می خواهند از حکومت مرکزی خود راضی باشند و چشم انتظار قانون « دمکراتیک  » در سراسر ایران هستند و خواهان خودگرانی محلی کردستان. اما این سخن دروغ را هم( که در نهایت شکست و نا امیدی بیان می کرد ) کسی نشنید.

اسناد روسیه هم حاکی از ان است قاضی محمد در این دوران نا امیدی با عقب نشینی از خواسته های قبلی اش بر ۵-۶ نکته ، همواره تکیه داشته است : ادره محلی کردستان توسط نیروهای بومی کرد، امکان توسعه زبان و فرهنگ و ادبیات کرد، انجمن ولایتی و شورای شهر و روستای ناظر بر امور کردستان، اجازه فعالیت حزبی در چهارچوب قانون اساسی سکولاریستی کشور، تمهیدات خوب برای امور مالی و اقتصادی استان ، نظارت دولت بر ترویج فرهنگی و زدودن قالب عشایری و خوانین.  سخنانی که امروزه اگر با نگاهی آرام و منطقی نگریسته شود، نشانه شکست و انتهای واماندگی سکولاریستهای مرتد کردستان می باشد .

 

بارزانی که به خواست انگلیسی ها ی سکولار لیبرالیست به مهاباد آمده بود تا پروژه قاضی محمد و روسیه ی سوسیالیست   را ناکام بگذارد اما همچون دیگر خیانتکاران نان به نرخ روز خور  با نماینده روس های سکولار سوسیالیست  در تبریز تماس گرفت و مزایایی را نیز دریافت کرد. و در سفرش به تهران – همنوا با خوانین و عشایر و فئودال های کردستان – به ابراز واقعیتهایی از قاضی محمد در نزد رزم آرا و دادن گزارش واقعیتها به همایونی پرداخت. و این ماموران وابسته به انگلستان نیز، باورش کردند . بارزانی  همواره در نزد همگان و عوام، قاضی محمد را ترسو و جبون می نامید و به رویای رهبری بلامنازع خود در کردستان می اندیشید و اما قاضی محمد که فقط اهل حرف زدن بود و برخلاف بارزانی از پشتوانه ی نیروهای مسلح مردمی برخوردار نبود سکوت اختیار می کرد. و بعدها که به عراق در سال ۱۹۵۹ بازگشت به مردمان عشایر و خرافی،  به کذا اعلام کرد که قاضی پرچم کردستان بزرگ را به وی سپرده که جنبش کردی را سرپا نگهدارد. اما پرچم قاضی چیزی نبود جز ترویج سکولاریسم و ارتداد و پشت پا زدن به احکام و قوانین شریعت اسلام در قوانین مدنی و جزائی و اقتصادی و آموزشی و… .

 

غروب روز ۱۵ دسامبر ۱۹۴۶، که ارتش ۳ روز قبل وارد تبریز شده بود؛ کنسول آمریکا به قاضی محمد کمکی نمی کند . گرچه قبلا بارزانی از آمریکای سکولاریست تقاضای پناهندگی را مطرح می کند اما اجرای خواسته وی نیز ناممکن می نمایاند . کنسول قاضی محمد را تنها می گذارد که در بالکن با سر و رنگی مات و قیافه ای شکست خورده به غروب غم انگیز خورشید می نگرد و فردایش قاضی محمد  به امید اربابش شوروی کمونیستی  به استقبال مقامات نظامی ایرانی تا میاندوآب می رود و به سرلشگر همایونی خیر مقدم می گوید. و روز ۱۷ دسامبر ، ارتش بدون هیچ خونریزی و با نهایت همکاری طوایف کردستان وارد مهاباد شد و  هرچند حکومت جمهوری سکولاریستی مرتدین مهاباد پس از ۱۱ ماه سقوط می کند و پایان جمهوری مرتدین سکولاریست  مهاباد در پرونده رکن ارتش سکولاریست  ایران برای همیشه بایگانی می شود، اما شهر را در منتهای آرامش و امنیت به ارتش تحویل داده می شود.

طرفداران گمراهش بعدها در کتب سراسر دروغ آمیز خود به غسل تعمید دادن قاضی مرتد پرداخته و با انداختن گناه وی بر شانه ی دیگر هم قطارانش در تلاش بوده اند که چهره ی سیاه و کریه عقیدتی و عملی وی را سفید نشان دهند به عنوان نمونه در همان اوایل نسبت به شروع مبارزات مسلحانه ی وی می گفتند : او قیام مسلحانه ای علیه نیروهای دولتی نکرده بود و حتی یک تیر هم شلیک نکرده بود و بارزانی بود که سربازان و افسران ایرانی را به گلوله بست و کردستان را به نا آرامی کشانید و سبب دستگیری قاضی محمد شد . و تند روهای ارتش، به طور عجولانه و  بنا به تحریک انگلستان به دور از چشم شاه، در ۳۱ مارس ۱۹۴۷ حکم اعدام قاضی محمد و صدر قاضی و سیف قاضی اجرا می شود . و “تجزیه قسمتی از خاک کشور و تشکیل حکومت جمهوری خودمختار” شاید هرگز در مخیله اش نمی گنجید اما به آن متهم شد و….

پس از اعدام قاضی محمد، رکن دوم ارتش حرکت سیاسی کردهای ایران را امری پایان یافته تلقی می کرد. شاید بنا به گفته مورخان ، با از دست دادن چهره ای مانند قاضی محمد تا سال های متمادی، جانشینی در شان و رتبه وی ، به وجود نیامد که مورد تایید حکومت مرکزی باشد یعنی تمایلی به گفتگو برای وی وجود داشته باشد. حکومت حزب سکولاریست قاضی  را هم به رسمیت نشناخت و همواره  حکومت سکولار مرکز در ادبیات خود از واژگانی مانند غائله، بحران، عصیان، فتنه و … استفاده کرده اند. البته در این دوران هم، حتی حزب سکولاریست مرتدین دمکرات در داخل کردستان موفقیتی در حد یک شهرستان هم نداشت و بسیاری از گروه ها و طوایف مختلف  مسلمان در کردستان ، تمایلی به همکاری با قاضی محمد مرتد و حزب سکولاریستی اش  نداشتند.

 

یحیی صادق وزیری نماینده قوام السلطنه و دادستان سنندج در آن ایام می گوید ” که قوام سفارش قاضی را نزد شاه کرده بود و شاه هم تمایلی به اعدام نداشت اما رزم آرا می خواست که قبل از اذان صبح – برای پرهیز از هر جنبشی اعتراضی در مهاباد – اعدام صورت گیرد. قاضی هرگز تمایلات تجزیه طلبانه نداشت. و متاسفانه از روی نااگاهی وی را چنین متهم می کنند. ”   اما در لابلای این گفته های صادق وزیری سکولاریست و دیگر اسناد و تلگرافهای مستند انزمان  می توان به نکته ای  اساسی اشاره کرد : اگر تهدید مردم به شورش و قیام عمومی علیه حکومت مرکزی در صورت عدم اعدام قاضی محمد مرتد آنهم در جلو چشمانشان نبود ، شاه و بسیاری از اطرافیانش تمایل داشتند که وی را به عنوان نوکری حلقه به گوش زنده نگه دارند ، اما مردم مسلمان کردستان ، شاه و اطرافیانش را در دو امر مخیر کرده بودند؛ یا اینکه قاضی محمد مرتد را اعدام کنند و مایه ی آرامش مردم گردند و یا در صورت عدم اعدام قاضی محمد شاهد شورش عمومی مردم برعلیه حکومت مرکزی باشند .

امید بود که شاید باز خوانی بردار رفتن  قاضی محمد مرتد و واکنش مردم مسلمان کردستان نسبت به وی  برای نسل کنونی سکولاریستهای مرتد ، نکته ای ظریف ، واجب و اموزنده باشد و این امید که هرگز کردستان مسلمان ما  شاهد چنین ماجراهایی نباشد.

 

دیدگاهتان را بنویسید