قیدها و ضوابطي  در مورد عمليات استشهادي برعلیه دیکتاتوری مهاجم سکولاریسم و مرتدین محلی

قیدها و ضوابطي  در مورد عمليات استشهادي برعلیه دیکتاتوری مهاجم سکولاریسم و مرتدین محلی

برداشت اشتباه و فهم نادرست از حدیث صعب بن جثامه

مؤلف: شیخ عاصم اردنی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی أفضل الانبیاء و المرسلین و علی آله و صحبه اجمعین..اما بعد..

اين نوشته، حاصل حركات بي اختيار قلم، و حزن و اندوه هاي اسارت مي باشد، كه دلسوزي و شفقتم نسبت به برادرانم و همچنين پشتيباني و ياري از دعوت و جهاد و مجاهدان، موجب نوشتن آن گرديد و تمامي داعيان و مجاهدان را به خواندن اين نوشته و تدبر و تأمل در آن و استفاده از تجارب مذكور و مثال هايي كه مطرح و تشريح شده اند، توصيه مي نمايم.
توصيه ديگرم اين است كه براي استفاده ي بهينه از اين كتاب و عدم تشويش و تشتت آراء و افكار و همچنين عدم تضييع و از بين رفتن ثمراتش، از مباحث جانبي (مانند اين كه منظور شيخ از اين كلام، فلان شيخ يا حزب و يا گروه و … است) پرهيز شود زيرا حقيقتاً موضوع بزرگتر و فراتر از اين مباحث است و حجم مباحث از اين نوع سخنان و جهت گيري هاي كوته بينانه، عظيم تر است … ما به عقولي نيازمنديم كه از اين سطحي نگري و جمود فكري فراتر رفته و افكارشان را در اشخاص و اسامی معين، محصور نكرده باشند.
امروز دین خداوند مورد حمله گسترده و شبیخونی طولانی و همه جانبه قرار گرفته است، و دشمنان با تمسک به وسایل مختلف و شرکت در جلسات و نشست های روزافزون خود، مکرهای عظیم و گردنه های صعب العبوری را را بر سر راه جهاد این امت بوجود آورده اند.
ناگزير بايد تأملات و بازنگریهایی به مسير طي شده انداخت زیرا در چنین شرایطی توجهات و هشدارهایی قاطع براي غيورمردان اين دين ضروري مي باشد، تا به اين طريق فكر و فهم و اعمال و جهادمان را تا حدي ارتقاء بخشيم كه توان تحدي و مبارزه طلبي با كفر و یارانش را بدست آوريم. اين كتاب تلاش و كوششي براي رسيدن به اين هدف و حركت و تكاپو در چنين طريق و جهتي است. از خداوند متعال خواستارم كه اين عمل را از من پذيرفته و به وسيله ي اين كتاب به من و برادرانم نفع برساند و اين نوشته را خالصانه براي خود قرار دهد.
و صلى الله و سلم على نبينا محمد و على آله و صحبه أجمعين

تأمل اول: برداشت اشتباه و فهم نادرست از حديث صعب بن جثامه رضی الله عنه
هنگامي كه در مورد مشروعيت عمليات جهاديي كه در آن مجاهدان خود را در ميان تجمع كافران مي انداختند و خود را منفجر مي نمودند تا به دشمن آسيب رسانده و آنها را به هلاكت برسانند، مي نوشتم، اصرار ورزيدم تا اين عمليات را به ضوابط شرعي منضبط و مقید نمایم و اين روش را همانند ساير اسباب جنگ به طور مطلق تجويز نکنم، و به ضوابطي ملتزم هستم كه علماي محقق اسلام به آنها پايبند بوده اند، اين علما اجازه کشتن اُسراي مسلمانان را هنگامی که کافران، آنها را جهت دفاع از خود سپر نمودند، داده اند، زيرا اگر اين فعل صورت نپذيرد مفسده اي عظيم تر از قتل مسلمين به همراه خواهد داشت و آن مفسده، شكست سپاه اسلام است. برخي از طالبان علم در مورد اين ضوابط و قیدها به من مراجعه مي كردند و بنده همچنان مُصّر بر اين ضوابط مي باشم، خاصتاً بعضي اوقات مي شنوم و مي بينم كه کسی خود را براي قتل يك یا دو کافر منفجر مي نمايد در حالي كه قتل اين افراد به وسيله ي هفت تير و يا مسلسل نیز امکان پذیر بود.

بارها تكرار كرده ايم كه عمليات استشهادي به هنگام عجز و ناتوانی مجاهد، شرعي مي باشد به طوري كه اگر چنين عملياتي صورت نگيرد جهاد تعطيل شده و كفر و كفار بر اسلام و مسلمين چيره گردند، اما مخالفان ما اصرار دارند كه اين عمليات نيز به مثابه ي ساير اسباب جنگ است و اگر هم ضرورت و يا مصلحتي بزرگ و همچنين خونريزي عظيمي از كفار در ورای آن نباشد، باز هم اين اسباب شرعي و جايز باشد.
اين در حالي است كه علت چنين قیدها و ضوابطي از طرف ما در مورد عمليات استشهادي، تعظيم و بزرگداشت حرمت خون مسلمان و همچنین حرص در جهت تحقق مقاصد جهاد، به نحوي كه پروردگارمان به آن راضي است و آن را دوست دارد، مي باشد.

این چنين سخت گيري و تشديدی در مورد حالتی است كه فرد مسلمان فقط خود را فدا می کند، حال چه برسد به حالتی که فرد مسلمان علاوه بر خود، سبب کشته شدن ساير مسلمانان نیز بشود که این امر ناشی از بي نظمي و هرج و مرجی است كه ميادين جنگ را در برگرفته و همچنین عدم التزام مجاهدان به ضوابط شرعي در مورد اين عملياتها است.

بسياري از جوانان، شيفته و شيداي عمليات استشهادي شده اند، حال ضرورت باشد يا نباشد! و تصوری برایشان ایجاد گشته كه فکر می کنند جهاد بدون اين نوع عمليات صحيح نيست يا اينكه اين جوانان غير از اين نوع عمليات را نمي پسندند، چنان كه گويا هنگام آموزش و تمرين نیز خود را ملزم به چنین عملیاتی می کنند تا بدون اين عمليات، جهاد نكنند (يعني در تصور آنها جهاد بدون عملیات استشهادي معني ندارد) تا جايي كه دشمنان دين به راحتي بوي طرح ها و نقشه هاي اين جوانان را استشمام می کنند، بطوریکه آنها در تحقیقات اولیه خود به این نتیجه می رسند که هرجا انفجاری از این نوع و بدون ضرورت روی داد، این جوانان در پشت قضیه هستند و حتی نوع مواد منفجره را نیز تشخیص می دهند زیرا بعضي از اين جوانان فقط اين نوع از مواد منفجره را مي پسندند و بکار می برند.

چه بسا اين جوانان عملياتهای دقیق و محاسبه شده اي را در چچن و يا عملیاتهای القاعده و همانند آن را كه بر مبنای مهارات و تجربیات بوده است، مشاهده نموده و يا شنيده اند، از این رو سعي مي كنند كه حركات شبيه به آنان و به تقليد از چنين مجاهدان خبره اي را انجام دهند بدون اينكه تجربيات و مهارت هاي آنان را اكتساب نموده باشند و بدين وسيله (تقليدي ظاهري بدون داشتن علم و تجربه و تمرين)، زودهنگام با شکست فجیعانه مواجه می شوند و در واقع مرتکب اشتباهاتی فاحش می شوند كه موحدان را محزون و ناراحت ساخته و موجبات چشم روشني و تسكين خاطر كفار را فراهم مي آورند، اين جوانان از ملامت و پاسخ گويي مبرا نمي شوند، زيرا ماشين هاي مملوء از مهمات و يا بمب و يا مين هاي كوبنده ي خود را در خيابان يا بازار و يا ميداني در برابر سفارت دشمن يا خانه اش متوقف كرده و سپس عمليات را انجام داده و مردم زيادي را از بين مي برند در حالي كه مي شد دشمن را به طريقي غیر از اين نوع انفجار از بين برد، همچنين از انتقاد و ملامت دور نمي شوند مادامي كه تكفير مسلمانان را همانند افراطیون، عمومیت بخشیده و مسلمانان را كافر قلمداد می کنند.

كدامين شرع و كدامين عقل، اين اعمال را مباح دانسته و مي داند و آيا اين همان جهادي است كه پروردگارمان بدان راضي است؟!!!
چه بسيار نتايج عملياتي را شنيده ايم كه كشته شدگان آن جمع زيادي از مسلمانان بي گناه بوده و چه بسا حتي يك نفر از دشمنان خداوند به قتل نرسيده است!!
اين شكست ها حاصل اصرار و پافشاری برای انجام اين نوع عمليات است، در حالي كه ريشه كن كردن دشمن با چند عمليات باز ميسر بود، و هنگامي كه اين جوانان را ملامت مي كنيم و يا ايشان را مورد عتاب قرار داده و نصیحت می کنیم و امور انجام شده آنها مردود اعلام می کنیم و آن ها را در مورد مسلمانان و جهاد و … به تقواي خداوند دعوت مي نماييم و متذكر مي شويم كه اي جوانان آگاه باشيد كه خون مسلمان حرام است هر چند كه اين مسلمان عاصي و فاجر باشد، بدين هنگام آنان را خواهي ديد كه جهت اثبات صحت افعال خويش و تثبيت افكارشان به حديث صعب بن جثامه رضی الله عنه روي آورده و استدلال مي كنند و كار خود را تبييت كفار مي نامند.

حال كه چنين است بياييد حديث صعب بن جثامه رضی الله عنه را بنگريم و دلالت و فقه و كلام علما را در مورد اين حديث، واضح نماييم.
در صحيح بخاري و مسلم حديث صعب بن جثامه رضی الله عنه روايت مي شود: كه از پیامبر صلی الله علیه و سلم در مورد اهل خانه اي پسيده شد كه در آن خانه، زنان و بچه هاي مشركان با خود آنان (مردان مشرك) شب را به روز مي رسانند؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: « زنان و بچه ها نيز از مشركان محسوب مي شوند»، و از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنيدم كه فرمود: « از هيچ احدي جز براي خدا و رسولش دفاع نمي شود ».

در اين حديث، پیامبر صلی الله علیه و سلم حمله به كفار و مشركين را در شب هنگام جايز مي شمارد اگر چه زنان و بچه هاي مشركان نيز مورد اصابت قرار گيرند، اين در حالي است كه كشتن زنان و بچه هاي كفار به طور عام نهي و حرام اعلام شده است، اما در اين حديث حرج و سختي از مجاهدان رفع شده است به طوري كه كشتن زن و بچه ي كافر در چنين حالتي (شب هنگام) و به غير عمد جايز است زيرا در چنين زمان و مكاني تشخيص مردان از زنان و بچه ها امري سخت و دشوار است.
علما پرتاب با منجنيق را نیز در چهارچوب اين حديث داخل کرده اند (که عملکرد آن مشابه برخی از سلاحها و مواد منفجره ی امروزی است).

گلوله ي منجنيقي كه بر قلعه هاي كفار فرود مي آيد که در اين حالت نيز تشخيص و تمييز مردان از زنان و بچه هايشان غیر ممکن است. حال اين جوانان با استناد به اين حديث جواز عمليات انفجاري در خيابان هاي مسلمانان را صادر نموده اند، در حالي كه از سخن پیامبر صلی الله علیه و سلم كه فرمودند: «از هيچ احدي جز براي خدا و رسولش دفاع نمي شود»، دليلي عليه افكار و اعمال آنها پديدار مي شود. بنابراين، اين حديث نه تنها دليلي براي اثبات اعمالشان نيست بلكه، رّدي شافي بر امورشان است زيرا همانطور كه مشخص است اين حديث دلالت بر حرمت خون مسلمان دارد و دلالت مي كند كه خدا و رسولش پشتيبان شخص مسلمان اند و اين مشركان هستند كه حامي و پشتيباني ندارند نه مسلمانان و بچه هايشان!!!
علاوه بر اين متذكر مي شوم كه نفي پشتيبانی از بچه ها و زنان مشرك در اين حديث نيز به هنگام تبييت (شب را به روز رساندن) است و همچنين در حالتي كه در آن مجاهدان نمي توانند زن و بچه ها را از مردان تشخيص دهند و در غير اين صورت ريختن خون زن و بچه ي كافر نيز جايز نخواهد بود.
امام ابن حجر عسقلاني در فتح الباري شرح صحيح بخاري مي فرمايد: «و هم منهم» منظور (حلال بودن خون زن و بچه ي كفار) تنها هنگامي است كه تيراندازي به پدران ميسر نباشد مگر اين كه فرزندان آنها نيز مورد هدف قرار گيرند، زيرا آنها مختلط و مخلوط شده اند، پس اگر در چنين حالتي آسيبي به زنان و بچه ها رسيد، حرج و مشكلي نخواهد بود.
امام نووي رحمه الله نيز در شرح خود بر صحيح مسلم مي فرمايد: «معناي «البيات» اين است كه شب هنگام بر آنها يورش برده و در اين صورت مردان از زنان و بچه ها تشخيص داده نمي شوند.»
جاي تأمل بسيار دارد، زمانی که اين احتياط در مورد زنان و بچه هاي مشركان وجود دارد، پس رعایت احتياط شديد در هنگام مخالطه كفار با مسلمانان، به مراتب، اولي تر و شايسته تر است.
حال چه رسد به آن كه هدف از اين انفجارها منازل و محل اجتماع مخصوص كفار و يا مواقع نظامي آنها نباشد، بلكه هدفشان خيابان ها و بازارها و مجالس و اماكن اجتماع مسلمانان باشد!! و تنها دليل و عذر موجه اين عمل نيز اين باشد كه در اين خيابان ها و اجتماعات و يا بازارها، سفارتي و يا خانه اي مربوط به دشمن موجود است كه در پایان اين گونه عمليات، ده ها بي گناه از مردان و زنان و بچه هاي مسلمان قرباني شده و به دشمن آسيب نمي رسد … و سپس عاملان اين انفجار دست به دامن اين حديث مي شوند (حديث صعب بن جثامه رضی الله عنه)، و يا به نصب منجنيق بر طائف توسط پیامبر صلی الله علیه و سلم روي آورده و کارهای خود را توجیه می کنند.

اي برادرانم؛ در مورد مسلمانان و جهاد، تقواي خدا را از ياد نبرده و هوشيار باشيد، استدلال مجاهدين را به هنگام يورش بر اماكن نظامي و يا محل اجتماع مخصوص كفار و سكونتگاه هايشان، به طور كامل و درست درك نماييم، زیرا در چنين هجومي (به مناطق و پايگاه هاي كافران) اگر هم افرادي از مسلمانان در آنجا وجود داشته باشد، مجاهدان دست از هجوم برنداشته و مشكل و جرمي نيز نمي بينند زيرا اين اماكن (اماکن نظامی) محل امنيت و آسايش هيچ احدي نيست، و اگر چنان چه مسلماني هم در آنجا باشد و آنان را ياري دهد و يا حتي سياهي لشكر آن ها را افزايش دهد ، از آنان خواهد بود و خونش حلال خواهد بود اگر چه مدعي اسلام هم باشد، و اگر اين نفر مسلمان با اجبار و كراهت به اين سپاه ملحق شده باشد، باز در صورت آسيب رسيدن به وي مشكلي نخواهد بود، و مؤيد اين امر حديث «سپاه غزو كعبه» است.

حديث سپاهي كه تصميم به حمله و از بين بردن كعبه دارند اين امر را تصديق مي كند؛ سپاهي كه خداوند اول و آخرش را در زمين فرو مي برد و اين در حالي است كه كساني در اين سپاهند كه به ميل خود، آن را همراهي نمي كنند بلكه به اجبار و به زور شمشير به اين سپاه ملحق شده اند اما خداوند تمامي آنها را (كافر و مؤمن و خوب و بد) در دنيا از بين مي برد و آنها روز قيامت بر اساس نياتشان مبعوث و مورد محاسبه و سزا و جزا قرار مي گيرند. مادامي كه اين سپاه (سپاه غزو كعبه)* پرچم مشخص دارد و وجود و وجه اي شركي دارد و مي خواهد كعبه را ويران نموده و دين و اهلش را از بين ببرد، قتال با او به هيچ وجه مانعي ندارد و حتي اگر مسلمانان با كراهت در آن سپاه جمع شده باشند، چه برسد به اينكه نفراتي مدعي اسلام در اين سپاه بوده و آنان را ياري دهند، جنگ و کشتار اين نوع سپاه مانعي ندارد و ما نيز در مورد اين گونه قتال، كسي را نهی نمی کنیم، بلكه از جهاد مجاهدان دفاع كرده و دلايلي به دلائلشان اضافه مي كنيم و از آنان حمايت مي نماييم.

اما آنچه كه ما منكر آن هستيم اين است كه عقول، عكس اين مطلب را درك نمايند و امور برعكس شود، به طوري كه انفجارها و عمليات در خيابان ها و اجتماعات مسلمانان صورت پذيرد و آن هم به خاطر اين كه سفارت و يا خانه اي و … از مشركان در آن منطقه است و با اجراي چنين عملياتي خون ده ها مسلمان زن و مرد و بچه ي بي گناه ريخته شده در حالي كه به دشمن كمترين آسيبي نرسد، در حالي كه امكان ريشه كن كردن دشمن به روش و شيوه اي ديگر نيز ميسر بود، ما اين عمليات را محکوم و مردود اعلام مي كنيم.

اي برادرانم؛ شما را به حديث مصطفي صلی الله علیه و سلم متذكر مي شوم آنجايي كه فرمودند: «اگر كسي از امتم بر امتم خروج كرد و خوب و بد را از بين برد و مؤمنان را نيز مستثني ننمود و به معاهدان مسلمان نيز وفا نكرد و همگي را از بين برد، از من نيست» و در روايت ديگر «من از او نيستم» (امام مسلم از ابو هريره رضی الله عنه روايت مي كند).
مجاهد را از جهادش چه سود هنگامي كه وعيد پیامبر صلی الله علیه و سلم شامل حالش شود و جزو افرادي شود كه پیامبر صلی الله علیه و سلم از او برائت جسته است. از این رو شما را در مورد مسلمانان و حرمت و خونشان به خداوند متذكر مي شوم و شما را در مورد جهاد و ثمراتش به ياد خداوند متذكر مي شوم.

آيا نمي دانيد اگر كسي در راه و کوچه و خيابان مسلمانان چاهي حفر كند و مسلماني به سبب اين چاه جان خود را از دست دهد، بر حفركُننده ي اين چاه، پرداخت ديه و كفاره واجب مي شود، و هر چيز ديگري كه موجب و سبب تلف شدن مسلمين شود نيز همانند چاه است و حكمش مانند حفركُننده ي چاه است. جمعي از فقهاء به هنگام شرح اين حديث: «العجماء جرحها جبار و البئر جبار = خون زخمي كه به وسيله ي شنزار و يا چاه به وجود آيد هدر است» (بخاري)، اين حكم را صادر نموده اند كه چاه هايي كه در زمين خود شخص يا زمين هاي موّات (زمين هاي مرده و بي صاحب و بدون استفاده و بهره برداري) يا زمينهايي كه در بيابان دور دست از مسلمانان حفر شده است، فاقد ديه اند اما در غير از اين صورت ها حفركننده چاه بايد ديه را بپردازد.
امام شافعي رحمه الله مي فرمايد: « اگر كسي سنگي را در زميني قرار دهد كه ملك او نيست، ضامن آن خواهد بود »، حتي علما فتوي داده اند كه اگر حيواني مسيرش را به سبب اذيت شخصي تغيير دهد و حيوان به نفري آسيب رساند، شخصي كه موجب تغيير مسير حيوان شده، ضامن است كه ديه را پرداخت نمايد.
همچنين اگر شخصي در استحكام ديوار منزلش اهمال (سُستي) كند و سپس اين ديوار بر مسلماني سقوط نمايد و او را بكشد صاحب خانه مسئول پرداخت ديه خواهد بود، همچنين اگر تخته اي يا همانند آن از حدود منزل شخصی خارج شده باشد و به انساني اصابت كند، صاحب اين منزل ضامن خواهد بود، تا به آنجا كه اگر مسلماني وضو بگيرد و آب وضويش بر سر راه اُفتد و موجب لغزش مسلماني شود، او نيز ضامن مي باشد.

اي برادرانم؛ مسأله، مساله خون انسان مسلمان است، مسأله اي مزاح و لهو و لعب و کم اهمیت نيست … اي برادرانم؛ بايد بدانيد كه خون انسان مسلمان گرانبهاست و حرمت عظيمي دارد و مباح دانستن خون مسلمان خطري بزرگ است و بايد دانست كه ترك قتل هزار كافر آسان تر از ريختن مقداري از خون مسلمان به طور عمد است (همچنان كه علما تبيين نموده اند)، و همانا پیامبر صلی الله علیه و سلم در ميان اُمت، در سرزمين حرام و در ماه حرام و در روز حج بزرگ ندا داد و فرمود: «به راستي كه خون و اموال شما بر يكديگر حرام است به مانند حرام بودن اين روز، در اين ماه و در اين سرزمين، و اين ادامه خواهد داشت تا روزي كه پروردگار را ملاقات خواهيد كرد، و سپس از مردم پرسيد: آيا من رسالتم را ابلاغ نمودم؟ گفتند: بله. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: خداوندا شاهد باش، و به مردم فرمود: كساني كه حاضرند اين سخنان را به غائبان برسانند، چه بسا غائبان از حاضران (سامعين) شنواتر باشند، و بعد از من به وسيله ي كشتن يكديگر كافر نشويد و به دوران كفر برنگرديد» (بخاري).

و اين «تأمل» را با بيان آيه ي ۲۵ سوره ي فتح به پايان مي رسانم. خداوند منان مي فرمايد:
«‏ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاء مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً ‏» فتح ۲۵
« اگر مردان و زنان مؤمن را لگدمال نمي كرديد (كه در ميان آنها هستند و) شما ايشان را نمي شناسيد و از اين راه عيب و عار و زيان و ضرري به شما نمي رسيد (خداوند هرگز مانع اين جنگ نمي شد و دست شما را از ايشان كوتاه مي كرد)، تا خدا هر كه را بخواهد غرق رحمت خود سازد (و نعمت اسلام را به او دهد) اگر (كافران و مؤمنان ضعيفي كه در مكه پنهاني ايمان آورده اند) از يكديگر جدا بودند، كافرانِ ايشان را (با غلبه ي شما بر آنان) به عذاب دردناكي گرفتار مي كرديم».
اين آيه جهت هشدار نسبت به خون عده ي كمي از مسلمانان مستضعف كه در مكه بودند و ايمان خود را بين مشركان نهان كرده بودند، نازل شد كه خداوند مي فرمايد: « لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ »، يعني شما دچار ضرر و گناه مي شديد.
و اين به هنگامي است كه شما آنها را از بين برده و لگدمال مي كنيد در حالي كه آنها را نمي شناسيد. پس به هنگامي كه آنها را شناخته و يقين داريد كه اكثر عبوركنندگان از اين خيابان و يا ازدحام جمع شده در اين ميدان مسلمان هستند، به آن هنگام چطور؟!!! آيا دچار ضرر و زيان و گناه نمي شويد؟؟؟
مفسران در مورد « مَّعَرَّةٌ » مي فرمايند:
« الإِثم و الغمّ و الشدّة »: گناه و غم و غصه و سختی فراوان است.
و گفته اند كه: «هي مفسدةُ تحدّثِ المشركين بأنّ المسلمين يقتلون أهل دينهم» : «مفسده اي است كه در آن مشركان مي گويند «مسلمانان اهل دين خود را مي كشند».
و همچنين گفته اند كه « هي كفارة القتل الخطأ »: كفاره ي قتل خطا و غير عمد است.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید