گوشه ای از تفکر حاکم بر پاسدارانی که خداوند آن ها را برای دفع موقتی مرتدین به مکریان و اردلان هورامان فرستاد

گوشه ای از تفکر حاکم بر پاسدارانی که خداوند آن ها را برای دفع موقتی مرتدین به مکریان و اردلان هورامان فرستاد

به قلم: ابوسلیمان هورامی

در ابتدای امر بر گفتاری از سخنرانی های آیت الله خمینی که راهنمای عمل پاسدارها و دیگر ارگان ها بود اشاره می کند که می گوید:

« وظیفه ی ماست که در مقابل ابر قدرت ها با سیستم و قدرت ایستادن هم داریم به شرط این که روشن فکران دست از غرب و شرق و غرب زدگی و شرق زدگی بردارند، ما با کمونیسم بین الملل به همان اندازه در ستیزیم که با جهان خواران غرب به سرکردگی آمریکا و با صهیونیسم و اسراییل شدیداً مبارزه می کنیم… ما باید حساب مان را با قدرت ها یکسره کنیم و به آن ها نشان دهیم که با تمام گرفتاری های مشقت باری که داریم با جهان برخوردی مکتبی می نماییم. جوانان عزیز که چشم امید من به شماست با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح را برگیرید و چنان از حیثیت و شرافت خود دفاع کنید که قدرت تفکر علیه خود را از آنان سلب نمایید… .

شما احتمال این را ندهید که تفنگ و ژ۳ و مسلسل شما پیروز شده است، مقابل شما بالاتر از این را داشتند، شما اندک داشتید و آن ها بسیار، لاکن آن چه که شما را پیروز کرد و می کند آن ایمان شماست و آن اخلاص شماست که در شما هست و در آن ها نیست شما برای خدا در میدان ها وارد می شوید و آن ها برای شیطان، آن ها حزب شیطان اند و شما حزب خدا، آن چه شما را در دو جبهه پیروز کرده و می کند ان شاء الله جبهه ی باطنی و نفسانی و جبهه ی جنگ با گروه شیطانی آن اخلاص و ایمان شماست که شما را پیروز می کند… .

شما در تمام ابعاد پیروز هستید و شما در تمام جهان معنوی و مادی پیروز هستید و شما در طول تاریخ پیروز هستید و پیروزی شما پشتوانه ی پیروزی مستضعفین جهان است. در طول تاریخ شمایی که با آغوش باز و بازوی گشاده به طرف الله و به طرف لقاء الله و به طرف شهادت می روید پیروز هستید چه در میدان جنگ پیروز بشوید و می شوید چه خدای نخواسته شکست بخورید و نخواهید خورد، شما آن چیزی را که همراه دارید دشمنان شما ضد آن را همراه دارند، شما رضای خدا را همراه دارید و آن ها سخط خدا را، شما ایمان را همراه دارید و آن ها طرفداری از کفر را، شما آرامش قلبی دارید و در این جنگ با آرامش با خاطر آسوده با این ایده که اگر شهید بشوم پیروزم و اگر هم پیروز بشوم پیروزم شما این را دارید و آن ها از مرگ فرار می کنند. بین این دو طایفه بسیار فرق است… .»[۱]

« و سپاه نماینده ی خط امام در جبهه ها بود. »[۲] در طرف دیگر با همین پیروان خط رهبری تهران مواجه می شویم که یکی از نشریات مارکسیت های فدایی خلق ایران آن ها چنین معرفی می کند:

روز سه شنبه ۳۰ مرداد ۵۸ در گفتگویی با پاسداران، یکی از آن ها علت آمدن شان را به کردستان این طور تعریف کرد که: « قبل از آمدن آن ها را از زیر قرآن رد کردند و آخوندی به آن ها گفته است که شما برای جنگ با کفار و روس ها می روید هرچند نفر از آن ها را بکشید به همان تعداد دفعه به بهشت می روید و گفته بود تا می توانید بکشید، چون اگر زخمی شوید آن ها سر شما را می برند. »

یکی از فرماندهان ارشد سپاه نیز جو حاکم را این چنین تعریف می کند که:

« یک روز خبر ناگواری رسید، (پنجاه و دو نفر از داوطلبان سپاه اصفهانکه ماموریت شان تمام شده بود و می خواسته اند به اصفهان برگردند، در ۱۲ کیلومتری سردشت در روستایی به نام راش ساوین توسط ضد انقلاب کمین خورده اند و همگی به شهادت رسیده اند.) از آن جنگ یک نفر زنده مانده بود، او که به شدت مجروح شده بود، خودش را به مردن می زند و بعد از این که نیروهای مهاجم تجهیزات و وسایل شهدا را بر می دارند و منطقه را ترک می کنند، خود را به نیروهای خودی می رساند و ماجرا را می گوید. این ماجرا مانند بمبی اصفهان را تکان داد و مردم را تحریک کرد. بجنورید استاندار اصفهان، صیاد شیرازی و رحیم صفوی را به چمران معرفی نموده تا همراه وی جهت تحقیق و پیگیری ماجرا به منطقه بروند و… .[۳]

در شیوه عمل در کردستان نیز می افزاید:

در فرودگاه سنندج سنگر دیده بانی زدیم و توانستیم سنگر دشمن را شناسایی کنیم، قبلاً اجازه ی شرعی گرفته بودیم تا هر جا را که سنگری است و به طرف مان شلیک می کند، با خمپاره و توپخانه منهدم کنیم.[۴]

در پاکسازی مریوان هم اولین بار بود که قدم به آن جا می گذاشتیم و فقط از روی نقشه با وضعیت فیزیکی آشنا بودم. راهنما و بلدچی ستون، پیش مرگان  مسلمان کرد بودند، خاطره ی جالبی از مریوان دارم. شب دومی بود که شهر را پاکسازی می کردیم و قرار بود روز بعد به طرف سنندج برگردیم، یک ساعتی از نیمه شب گذشته بود که احساس نگرانی کردم. رفتم تا به نیروها سرکشی کنم، اطراف مان بسیار خطرناک بود. پر بود از اشیاء و درخت و تپه. راه نفوذی زیادی داشت. با صحنه ی جالبی روبه رو شدم. برای اولین بار دیدم عده ای از رزمنده ها، در زیر نور مهتاب، در حال خواندن نماز شب هستند. این تصویر برایم عالی و دوست داشتنی بود. کار آنان من را هم تحریک کرد و آماده ی نیایش شدم.»[۵]

در بانه وارد شدیم، دیدیم دشمن مسجد جامع را برای خودش سنگر قرار داده و به شدت مقاومت می کند، این مانند همان ماجرای قرآن بر سر نیزه کردن لشکر معاویه بود، این ها که هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند و در سنگرهایشان انواع و اقسام نشانه های فساد را دیده بودیم حالا که گیر افتاده بودند، می خواستند از احساسات ما سوء استفاده کنند! سر انجام مجبور شدیم با تانک گلوله ای بالای سر نیروهای دشمن بزنیم، با شلیک این گلوله، فهمیدند که نمی توانند از قداست مسجد سوء استفاده کنند، سپس خیلی زود نیروهایشان را از مسجد بیرون کشیدند و گریختند… .[۶]

بنی صدر برکنار شد و رجایی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. شهید رجایی پیشنهادی برایم داد، گفت: چون مناطق اشنویه و بوکان هنوز در دست ضد انقلاب است و مرز کردستان و آذربایجان غربی با عراق قابل نفوذ و رخنه است، شما به آن جا بروید و هر طور که هست آن جاها را آزاد کنید که اگر این گونه باقی بماند مشکلات بیشتری خواهیم داشت.[۷]

در مورد حمله ارتش ایران به مرتدین کردستان چنین می آید:

« نباید چنین تصور شود که مردم مسلمان کردستان در خانه هایشان نشسته بودند و بی خبرانه از همه جا یک دفعه آقای صباغیان به ارتش دستور داد راه بیافتد به قتل و عام، بلکه باید گفت:

الف: یک سری از احزاب مسلح پادگان را غارت کردند، تانک گرفتند، اسلحه دادند، توپ گرفتند.

ب: از صدام هم پول گرفتند.

ج: شروع به کشتار کردند، ده ها نفر در سنندج توسط حزب دمکرات و کومله ترور شدند.

در این جا دو دیدگاه وجود داشت [در مرکز]:

۱- این که چون مردم کرد کشته می شوند نباید ارتش در امور داخلی دخالت کند.

۲- چون وجود امنیت ملی مهم است پس ارتش باید دخالت کند.

طالقانی هم در نماز جمعه گفت که اگر حل نشود من دیگر طاقتم تمام شده خودم با آیت ا… خمینی در تانک می نشینیم و می آییم به کردستان، پس نگاه دوم غالب شد.[۸]  

این برنامه و شعار دسته ای از افرادی بود که خداوند آن ها را جهت «دفع» ظالمین محلی به کردستان فرستاد که الحمد لله توسط همین گروه و عوامل متعدد محلی دیگری دفع شدند اما در برابر این گونه شعارها کسان دیگری نیز در کردستان دست به قتل و عام و جنایت های فراموش نشدنی زدند که نمونه ی آن را تنها در زمان صفویان و قاجارها و دیگر همفکران شان می توان یافت و به حقیقت می توان این دسته ی دوم را در عمل از وارثین و بازماندگان و خونخواران آدمخور چگین[۹] صفت صفویان نامید (که امروزه تحت نام شیعیان انگلیسی شناخته شده اند )لکه های ننگینی که قرن هاست بر صفحات تاریخ سرزمین های مسلمان نشین اثر گندیده و متعفن خود را حفظ کرده و به صورت بیماری سرطانی زا و خنجری مسموم بر پشت امت اسلامی عمل کرده است. که در اثنای بررسی قتل و عام روستای «قارنا» و طرفداران شیخ هادی در بیجار و… به گوشه ای ننگین از کارنامه ی این تبهکاران مسلمان کش خیانت پیشه خواهیم پرداخت. ان شاء الله

 

ولله الحمد و المنه

والله اکبر

ابوسلیمان هورامی

……………………

[۱] . گذری بر: دو سال جنگ، دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صفحات ۵۴-۵۳-۴۲

[۲] . همان صفحه ۷۸

[۳] . خاطرات سال های نبرد- انتخاب و ساده نویسی: محسن مومنی، نشر شاهد – حوزه ی هنری- چاپ اول ۱۳۷۸ صفحه ۲۴

[۴] . همان صفحه ۳۴

[۵] . همان صفحه ۴۵

[۶] . همان صفحه ۶۳

[۷] . همان صفحه ۱۱۱

[۸] . کردستان همیشه قابل کشف ۲- صفحه ۴۲-۴۱

[۹] . توضیحی درباره ی چگین ها.

دیدگاه‌تان را بنویسید: