بازنگری و نقدی بر دیدگاههای ابوقتاده و…. (۲) جهل ابوقتاده فلسطینی به تاریخ ایران و تشیع (قسمت اول)

بازنگری و نقدی بر دیدگاههای ابوقتاده و…. (۲) جهل ابوقتاده فلسطینی به تاریخ ایران و تشیع (قسمت اول)

به قلم: کارزان شکاک (عضو شورای مدیریت بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم )

ابوقتاده فلسطینی در آخرین مطلب خود در مورد ایران[۱] به نکات تاریخی و عقیدتی اشاره کرده است که در این قسمت بررسی مختصر یکی از آنها می تواند میزان دانش این شخص تفرقه اندازو عامل جنگ روانی بر علیه مسلمین را در این زمینه ی مشخص  نشان دهد .

 محمد قطب رحمه الله  می گوید هدف از پرداختن به تاریخ اسلام کسب شناخت بیشتر از حقیقت اسلام است و تاریخ اسلام خودش هدف نیست بلکه ابزاری برای شناخت حقیقی دین اسلام است[۲] روایات متعددی که در تواریخ گذشته وجود داشت و باعث سردرگمی خواننده می شد را نقد نموده و درکنار آن تواریخ جدیدی که توسط مستشرقین و عوامل غرب و طاغوتها نوشته می شد را نیز توطئه ی غربی ها علیه اسلام و به کلی مردود می دانست و معتقد بود تاریخ اسلام باید بازنویسی شود [۳]و تاریخ جهان و بشرهم لازم است از دیدگاه اسلامی نوشته شود [۴] در مورد تاریخ هر سرزمینی هم باز نیاز به همین اندازه دقت و حساسیت هستیم .

به همین دلیل معمولا زمانی که از تاریخ صحبت می شود نیاز به منبع و سند دارد و شخص نمی تواند تصورات و برداشتها و خیالات خود را به جای منبع و سند قرار داده و توهمات خود را به نام تاریخ به مخاطبین بخوراند . با این نگرش به مباحث تاریخی ابوقتاده در همین آخرین بیانیه اش می پردازیم که تا حدودی می تواند بخش دیگری از چهره ی علمی و اهداف پشت پرده ی سخنان این شخص معلوم الحال ساکن در دارالکفر اردن (حیات خلوت اسرائیل و مرکز سازمان جاسوسی آمریکا در منطقه) را برای مسلمین حق طلب روشن گرداند .

  این شخص بدون ارائه ی سند و مدرک می گوید :

  1. در حالیکه در نزد تمام کسانی که انقلاب (سال ۵۷ ایران) را بررسی کرده اند این اتفاق نظر وجود دارد که خمینی در معادله ی انقلاب چیزی نبود جز یک عدد کوچک از آن و به طور کلی دیگر آخوندها هم همینطور

ج: صرفنظر از اینکه این شخص این اتفاق نظر را از کجا گیر آورده لازم است گفته شود ملی‌گرایان سکولار یا به اصطلاح ملی – مذهبی ها در دهه‌ی ۱۳۲۰، پیش از نهضت ملی شدن صنعت نفت، پدید آمدند که با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بیشتر مشی محافظه‌کارانه و اصلاحاتی در برخورد با شاه در پیش گرفتند. [۵]  این جریان تنها در میان طبقه ی کوچک تحصیل کرده ی آن زمان پیروانی داشت و با سیاستهای دو پهلوی خود نه حمایت مردمی را داشت و نه رضایت طبقه ی روحانیت را [۶]

کمونیستهای سکولار هم که در جریان کودتای ۲۸ مرداد ماهیت وابسته بودن خود به قدرتهای خارجی را نشان داده بودند و در میان عموم مردم و مسلمین جایگاهی نداشتند هر چند با شعارهای اقتصادی عده ای ناچیز را با خود همراه کرده بودند اما هرگز نتوانستند عدد خود را به چند صد نفر هم برسانند و هرگز قابلیت بسیج توده های مردم در برابر رژیم سکولار پهلوی را نداشتند [۷] «پی یر بلانشه»، از روزنامه‌نگا فرانسوی می گوید: «هنگامی که از این مارکسیست‌ها نظرشان را پیرامون انقلاب می‌پرسیدیم، پاسخ می‌دادند وضعیت انقلابی است، اما پیش‌گامی وجود ندارد.»[۸]

در تاریخ سرزمین ایران عصر پهلوی  همه‌ی راههای ممكن توسط احزاب سکولار ملی گرا و کمونیست طی شد و همه ناكام و ناموفّق از آب درآمد و هیچ ‌كدام‌ نتوانستند برای این ملت كاری انجام دهند و در برابر اختناق و سركوب در این كشور روز به روز شدیدتر شد و تسلّط رژیم پهلوی هم بیشتر گردید و بتدریج یأس دلها را فراگرفت.

آن نیرویی كه می‌توانست در مقابل رژیم پهلوی به معنای واقعیِ كلمه بایستد، ملت بود؛ یعنی باید همه‌ی ملت به صحنه می‌آمد تا می‌توانست رژیم فاسد و وابسته و دیكتاتور و ظالم پهلوی و پشت سرش امریكا را شكست دهد. هیچ كانون و مركزی در ایران وجود نداشت كه بتواند ملت را بسیج كند؛ مگر روحانیت و پرچم‌داران دین، با شعار دین. البته نسل جدید روحانیت در ظاهر از حزب و تشکیلات منسجم بی بهره بود، ولی شبکه ای گسترده از طرفداران آیت الله خمینی را در اختیار داشت که می توانست چون سازمانی نیرومند و متشکل گردونه انقلاب را به حرکت درآورد[۹]

سرچشمه های انقلاب ۵۷ ایران نیزاز سال ۱۳۴۰ به دنبال لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی شکل گرفت که در آن تا زمان پیروزی رهبریت اصلی در اختیار طبقه ی روحانیت[۱۰] و بخصوص آیت الله خمینی بود که با نگارش کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه در سال ۱۳۴۸ به این انقلاب انسجامی منهجی بخشید[۱۱] و تبعید ۱۵ ساله ی او توسط رژیم سکولار پهلوی را به دنبال داشت .

تا آنجا جایگاه روحانیت در انقلاب ۵۷ عمیق و کارساز بوده که مهدی بازرگان عضو نهضت آزادی ایران می گوید :  اگر انقلاب اسلامی ایران را انقلاب روحانی ایران بنامیم و همین واژه را در عناوین دیگر نظام به کار ببریم، دور از واقعیت نرفته‌ایم[۱۲]

تمام این اقدامات توسط مساجد سازماندهی می شد که نیکی کدی در این زمینه می گوید : «طبقه‌ وسیعی از تحصیل کرده‌ها، دانشجویان، طبقه سیاسی جدید و تهیدستان شهری تحت تاثیر و سازماندهی مساجد ستون فقرات سیاست نوین مردمی را فراهم ساختند.[۱۳] و همین مساجد هم کلا در اختیار همین طبقه ی روحانیت بود، چه در میان شیعه و چه در میان اهل سنت[۱۴] . کلیم صدیقی بر نقش روحانیت در کاربرد اجتهاد به مثابه‌ی عامل پیروزی انقلاب تأکید می‌نماید[۱۵]

راشد الغنوشی اخوانی می گوید : «…حرکت اسلامی ایران از میراث فرهنگی و سیاسی خود بهره‌ی فراوان برد، به گونه‌ای که نهادهای سیاسی نیرومندی را به وجود آورد و مردم را در یک مجموعه‌ی همبسته‌ی سیاسی، اقتصادی و تربیتی جای داد و همگان برتری و رهبری امام را پذیرفتند…[۱۶] ماموستا کریکار هم به صراحت اعلام می کند که آیت الله خمینی از تمام اسلوبهای صحیح رهبریت و انقلابیگری در انقلاب ۵۷  استفاده نموده و در این زمینه رهبر موفقی بود .

 حتی گروههای سکولار خارجی چون بارزانی ها و اتحادیه ی طالبانی هم رسما رهبریت آیت الله خمینی را پذیرفتند به گونه ای که کمیته نظامی اتحادیه میهنی کردستان عراق طی تلگرافی خطاب به آیت الله خمینی  اعلام می کند که : پشتیبان واقعی نهضت بزرگ ملت ایران به رهبری آن زعیم عالیقدر می باشیم .[۱۷]

گروههای مسلح سکولار و کمونیست و حتی التقاطی هائی چون سازمان رجوی هم کلا بعد از پیروزی انقلاب پروبال گرفتند و توانستند با سوء استفاده از جهل مردم و با علم کردن یکی از همان طبقه ی روحانیت در میان  مردم عضوگیریهائی داشته باشند . به عنوان مثال گروه رجوی در دوران انقلاب و مدتها پس از آن نیزآیت الله طالقانی را علم کرده بود و آیت الله خمینی را امام و پدر می نامیدند[۱۸] و حتی کمونیستهای کومله هم شخصی چون ملا عزالدین حسینی را به عنوان رهبری معنوی خود جهت بسیج مردم معرفی کرده بودند .

  با این وجود طبقه ی سکولار و مرتد همیشه خواسته اند جایگاه علمای دینی شیعه و سنی را در این انقلاب فراگیر کوچک و حتی ناچیز نشان دهند [۱۹] و کسانی چون ابوقتاده فلسطینی و رسانه های ماهواره ای وابسته به آل سعود و دین فروشانی که در اختیار جنگ نرم و تبلیغی کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی قرار گرفته اند نیز همین مسیر تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی را طی می کنند، و سعی دارند مخاطبین خود را با جنگ روانی حساب شده ای در مسیر اهداف کفار سکولار جهانی و شکست خورده های سکولار محلی قرار دهند به امید آنکه جانی تازه به جریان  سکولاریستهای مرتد محلی و حرکت تخریبی آنها بخشیده باشند .

اینجاست که باید هدف امثال ابوقتاده فلسطینی و رسانه های مجازی کفار سکولار جهانی و سکولاریستهای مرتد محلی و دین فروشان و «دعاه علی ابواب جهنم» و «الرویبضه»  را فهمید و صف خود را مشخص کرد .

باید از ابوقتاده و مریدانش پرسید چرا دروغ ؟ آیا اسلامی که قصد معرفی آن به اهل سنت را دارید تنها با دروغ و تحریف به پیش می رود؟

ادامه دارد ……. ان شاء الله


[۱]  تحت عنوان «انقلاب ایران از دیروز تا امروز » توسط مریدانش ترجمه شده است .

[۲] محمد قطب . لزوم بازنویسی تاریخ اسلام، ترجمه ی احمد حکیمی .  چاپ اول ۱۳۹۳ . ص ۷۵

[۳] همان ص۱۸

[۴]  همان ص ۱۷

[۵] کریم سنجابی، امیدها و ناامیدی‌ها، لندن، انتشارات ملیون، ۱۳۶۸، ص ۲۲۳٫

[۶] کلیم صدیقی، مسائل نهضت‌های اسلامی، ترجمه‌ی سید هادی خسروشاهی، تهران، انتشارات روزنامه اطلاعات، ۱۳۸۴، ص ۱۲٫

[۷] محسن میلانی، شکل‌گیری انقلاب اسلامی، ترجمه‌ی مجتبی عطارزاده، تهران، گام نو، ۱۳۸۳٫

[۸] پی‌ یر لانشه در گفت‌وگو با فوکو، ایران: روح یک جهان بی‌روح، ترجمه‌ی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران، نشر نی، ۱۳۸۶، ص ۵۵٫

[۹] صادق زیبا کلام ، ص .۲۶۷

[۱۰] نقیب زاده، احمد و وحید امانی، نقش روحانیت شیعه در پیروزی انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۲۸ /

[۱۱] یحیی فوزی، مبانی اندیشه‌ای گروه‌های سیاسی اسلام‌گرا در ایران قبل از انقلاب (قسمت اول)، ص ۱۷۶٫

[۱۲] بازرگان، مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ص۱۷۸.

[۱۳] روزنامه‌ ایران، ش ۴۶۵، ۱۸/۶/۱۳۷۵، ص۶.

[۱۴] ملا احمد مفتی زاده از برجسته ترین و تاثیرگذارترین علمای مذهبی اهل سنت ایران هم  اهل سنت را هم دوش با انقلاب سراسری تحت رهبریت آیت الله خمینی معرفی می کند . کیهان ، ۱ اسفند ۱۳۵۷

[۱۵] کلیم صدیقی، مسائل نهضت‌های اسلامی، ترجمه‌ی سید هادی خسروشاهی، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۴، ص ۱۲٫

[۱۶] راشد الغنوشی، انقلاب اسلامی و امام خمینی مسئله‌ی فلسطین و…، ترجمه و توضیحات سید هادی خسروشاهی، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلام، معاونت فرهنگی، ۱۳۹۰، ص ۴۵٫

[۱۷] اطلاعات ، ۳اسفند ۱۳۵۷، صفحه ۳

[۱۸]  تلگراف مجاهدین خلق به آیت الله خمینی  14/8/1358

[۱۹] کریم سنجابی، امیدها و ناامیدی‌ها، لندن، انتشارات ملیون، ۱۳۶۸، ص ۲۲۳٫

دیدگاه‌تان را بنویسید: