افغانستان و پرداخت تاوان خیانت منافقین و سکولار زده ها و اعتمادشان به آمریکا و غرب سکولار

 افغانستان و پرداخت تاوان خیانت منافقین و سکولار زده ها و اعتمادشان به آمریکا و غرب سکولار

  به قلم : عبدالخالق پنجشیری

 چند سال قبل ، به دنبال حملات نیروهای ائتلاف بین‌المللی سکولاریستها(مشرکین) به سرکردگی امریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱م و سقوط حکومت بدیل اضطراری اسلامی طالبان، صفحه‌ی دیگری در تاریخ این کشور ورق زده شد. متنفذین قومی و سیاسی و سران نیروهای نظامی سکولار زده و منافقین برای بحث روی ساختار حکومتی، که قرار بود پس از طالبان و تحت حمایت آمریکا به دست گیرند، در شهر بن آلمان گردهم آمدند.

بعد از رایزنی‌ها و چاره‌اندیشی‌ها فیصله بر آن شد تا حامد کرزی به همراه نظام پیشکش‌شده‌ی غرب به عنوان رئیس دولت موقت به کابل فرستاده شود. سرانجام طبق فیصله‌ی مذکور، کرزی باهمراهانش با ظاهری خجسته و مبارک رهسپار دیار مادری‌اش گشت. در سوی دیگر، دارودستهی  منافقین و سکولار زده های افغان از شدت اشتیاق به وجد آمده بودند و شوق و ذوق عجیبی در میان‌شان فراگیرشده بود. چراکه گمان می‌کردند، وی باخود دموکراسی  را خواهد آورد و غافل از واقعیت جامعه ی اسلامی خود و بی‌خبر از همه چیز با آغوش باز، شتاب‌زده و دوان‌دوان به استقبالش شتافتند و با شادی و مسرت تحفه‌ای را که دنیای سکولار(مشرک)غرب توسط پیک‌اش(کرزی) برای‌شان فرستاده بود، باجان و دل پذیرفتند. عاقبت با طناب پوسیده‌ی غرب خود را به چاه انداخته، کلنگ بدبختی‌شان را بر زمین زدند.

در اوایل، فضاء از آن کرزی و نظام تازه وارد بود و همه‌جا صحبت از شعارهایی بود که رئیس دولت دست نشانده به نیابت از نظام پوسیده سرمی‌داد. شعارهایی چون حقوق بشر سکولاریستی ، آزدای، شایسته‌سالاری وغیره وغیره زبان‌زد عام و خاص گشته بود. لیکن گذر ایام رفته‌رفته نقاب ازچهره‌ی نظام دست نشانده و پوسیده برکشید و رخسار منفورش را بر همه‌گان نمایان ساخت. دیری نگذشت که گندکاری‌های حکومت دست نشانده نیز برجمیع ملت علنی شد، چنان‌که شعارها واژگون گشت و فریادها خاموش شد.

باگذشت  این همه سال، افغانستان حال و احوالی دیگر به خودگرفته، گویا همه با آن بیگانه اند. از آن همه کاروان به ظاهر خوشبختی مکنت‌اش نصیب دولت دست نشانده شد و نکبت‌اش برای ملت مسلمان باقی ماند. دیگر اوضاع مناطق تحت کنترل دولت دست نشانده بر وفق مراد مسلمین افغان پیش نمی‌رود، صحبتی از برادری در میان نیست. شب‌های ملت تیره و تار گشته، کسی آرامش و آسایش را نمی‌شناسد. خوردسال و بزرگ‌سال، پیر و جوان، زن و مرد، همه و همه شب را با شکم گرسنه سپری کرده و روز را درپی لقمه نانی این سو و آن‌سو روانند و به کس و ناکس دست نیاز دراز می‌کنند. سرخی خون ملت شده زینت بخش کوچه و پس‌کوچه‌های شهر و ارزش‌ها، بی‌ارزش و رذایل با ارزش گشته است.لیکن نکته‌ی سؤال‌برانگیز این است که این ملت بخت‌برگشته تاوان کدامین اشتباه را می‌پردازد؟

اگر مشکلات و ناگواری‌های مذکور را ریشه‌یابی نماییم، درک خواهیم کرد که مرارت‌ها و مشقت‌ها آن زمان پا به عرصه وجود گذاشت که ملت در برابر تعیین ‌تکلیف‌کردن‌های دیگران سر تعظیم فرو آورده و به خواسته‌های مشروع و نامشروع‌شان لبیک گفتند. در نتیجه؛ با ورود و تحمیل نظام ناکارآمد سرمایه‌داری و سکولار در افغانستان گروه‌ها و حلقات معین سکولار و دموکراسی خواه با پیشوند و پسوند اسلامی توانستند افکار پلید غرب را در ذهن فرزندان امت اسلامی تزریق نمایند. آخرالامر اوضاع وخیم‌تر از قبل گشت.

کلام آخر این‌که تمام مصائب فعلی، که گریبان‌گیر  ملت رنجور افغان شده، تاوان اشتباهی است که چند سال قبل با پذیرفتن سکولاریسم و دموکراسی و ادعای دوستی غرب مرتکب شدیم و هنوز که هنوز است آن اشتباه را مکرراً تکرار می‌نماییم و متعاقباً از یک سوراخ گزیده می‌شویم، لهذا چاره‌ی این بی‌چاره‌گی در تمسک به اسلام و تبعیت از قوانین و فرامین‌اش می‌باشد.

دیدگاهتان را بنویسید