تقسیم بندی دین سکولاریسم به رادیکال و لیبرال، فلسفی و سیاسی و… تله ای جهت فریب مسلمین

 تقسیم بندی دین سکولاریسم به رادیکال و لیبرال، فلسفی و سیاسی و… تله ای جهت فریب مسلمین

به قلم : ابوابراهیم هورامی

با آنکه دین سکولاریسم به صدها فرقه و مذهب تقسیم شده است اما عده ای در قالب اخوان الشیاطین (شاخه ی انحرافی اخوان المسلمین) بر آنند که دین سکولاریسم را به رادیکال (کمونیستی) و میانه رو (لیبرال و سرمایه داری) تقسیم کنند و چنین وانمود کنند که نوعی از سکولاریسم میانه هم داریم که می توان با آن تعامل کرده و در بازیهای سیاسی آن شرکت نمود .

 طرفداران این طرز تفکر در میان مسلمین اکثرا به ناتو (از کانال حکومت سکولار ترکیه) و آمریکا وصل هستند و در هر جا اشغالگران سکولار خارجی وارد یکی از سرزمینهای مسلمین شده اند این طبقه با شعارهای به ظاهر اسلامی به عنوان بخش خدماتی، اداری و پارلمانی و… در خدمت کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی بوده اند . خیانت این دسته به دین الله و بندگان مسلمان الله برکسی پوشیده نبوده و نیست، اینها رسوا شدگان تاریخ ملت خود و ملل اسلامی هستند که به عنوان برادران و همکاران کفار سکولار خارجی عمل کرده اند .

عده ای هم  سعی دارند با همان جدا انگاری عقیده از سیاست و در قالب سلفیت خاص نجدیت پا را فراتر از این گذاشته و دین سکولاریسم را به فلسفی و سیاسی تقسیم نمایند و چنین به مخاطب نشان دهند همچنانکه مسائل عقیدتی و سیاسی داریم و عقیده از سیاست جداست به همین شکل سکولاریسم فلسفی و سیاسی داریم و این دو از هم جدا هستند .

 برای مریدان سلفیت خاص نجدیت این صغری و کبری چینی ها قابل درک است چون بیشتر از دو قرن است که در عربستان سعودی دستگاه عقیدتی و دستگاه سیاسی از هم جدا هستند . آل شیخ  به مسائل عقیدتی می پردازد و آل سعود هم به دستگاه سیاسی و حکومتی .

اما حقیقت آن است که دین سکولاریسم و تمام مذاهب آن (کمونیستی و لیبرال و آنارشیست و…) همگی یک هدف مشترک دارند و آنهم حذف قانون شریعت الله از زندگی اداری و حکومتی مردم . حالا یکی (مثل کانادا و ایسلند و و فرانسته و انگلیس و آمریکا و…) به تدریج و از طریق سکولاریزاسیون و مسائل فرهنگی و به صورت نرم و با پشتوانه ی قوانینش خدا را نیز از زندگی مردمان تحت حاکمیت خود حذف می کند و دیگری (مثل چین، کره شمالی، ویتنام و…) با خشونت و به صورت سریعتری . در اینجا می توان گفت سکولاریستهای کافر کمونیست در بیان عقاید خود صادق تر از سکولاریستهای کافر لیبرال هستند، اما هدف هر دو در برابر قوانین دین اسلام و الله یکی است .

عده ای از سلفیون جدید که از انشعابات سلفیت خاص نجدیت هستند (مثل حزب نور سلفی در مصر یا سلفیون پارلمانی در افغانستان و عراق و پاکستان و… ) با توجه به آن سکولاریسمی که عربستان از بدو تولدش تجربه کرده است سعی دارد نشان دهد کسانی که در دل از نظر عقیدتی و فلسفی معتقد به سکولاریسم باشند جزو مرتدین محسوب می گردند اما اگر در دل معتقد به سکولاریسم نباشند و به آن عمل کنند باز جزو مسلمین به حساب می آیند مسلمینی که به بیماری نفاق دچار شده اند، و می دانیم مسلمان در هر صورتی مسلمان است حتی اگر صفاتی از منافقین هم در آن وجود داشته باشد .

اما این حیله و مکر حتی از طرف مریدان سلفیت خاص نجدیت هم قابل پذیرش نیست. به همین دلیل خود «سلفیون نوع سوم» در تعریف این دو نوع از سکولاریسمی که خودشان درست کرده اند و خود سکولاریستها از آن بی خبر هستند، می گویند :  ” سکولارزم فلسفی در حقیقت، ارتداد فکری است و کفر آشکار است. چون با دیانت به طور قطعی و به شکل آشکار مخالف است و دین را دشمن انسان و افیون ملتها می‌داند.  اما سکولارزم سیاسی نوعی منافقت است که ظاهرا می گوید من ایمان دارم و دیندار هستم ولی در حقیقت دیانتی ندارد. به دلیل آنکه سکولارزم سیاسی، اسلام را از حوزۀ زندگی خارج می داند و حق نمی دهد که در حوزۀ زندگی مداخله یی داشته باشد. یعنی می گوید دین باید در مسجد و معبد محبوس باشد و به کار زندگی مداخله یی نداشته باشد.

حال آیا می شود اسلام را طبق نظر سکولارزم سیاسی در چهار دیوار مسجد و معبد محبوس ساخت و دستش را از زندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعۀ اسلامی کوتاه کرد؟  آیا می شود کسی بگوید که باید همه احکام مدنی، جزایی، حدود، احکام اقتصادی، اجتماعی اسلام را معطل قرار دهیم و باز ادعا کند که من مسلمانم؟ آیا این ادعای مسلمانی با جدا ساختن اسلام از حوزه های زندگی جز منافقت چیز دیگری هست؟

پیامبر صلی الله علیه وسلم هم امام نماز بودند و هم امام سیاست و سایر بخشهای حیات؛ هم پیشرو دین بودند و هم رهبر سایر امور حیات بودند.خلفای راشدین هم رهبر دین و امام نماز بودند و همه رهبر سیاسی و اقتصادی جامعه بودند. بنابراین جدا دانستن دین از نظام سیاسی و همه بخشهای حیات، یا به شکل فلسفی است که ارتداد فکری و علمی است و یا به شکل سیاسی است که نفاق معاصر است. ”

در این توجیهات سلفیت خاص نجدیت با وجود بیان حقایقی از دین اسلام اما باز می بینیم که تضاد وجود دارد :

  • از یک طرف مسائل عقیدتی را از مسائل سیاسی جدا می کنند در حالی که هیچ امر حکومتی و سیاسی اسلام از مسائل عقیدتی مسلمین جدا نیست، و عقیده ی هر حزب و نظام حکومتی همان سیاست اجرائی و حکومتی اوست و نمی توان عقیده را از قانون اساسی حاکم بر جامعه و سیاستهای حاکم بر جامعه جدا کرد .  این اشخاص نمی توانند خود را از فتنه ی جدائی دین از سیاست نظام سعودی رها کنند که طی آن آل شیخ و آل سعود هر کدام در حیطه ی مشخص شده ی خود فعالیت نموده و امور عقیدتی را از امر سیاسی و حکومتی جدا کرده اند.
  • –          این نگرش در ابتدا ضمن تکفیر سکولاریسم فلسفی باز سلفیت سیاسی ساخته شده توسط خودشان را نیز تکفیر می کنند و می گویند :” سکولاریسم سیاسی ….ظاهرا می گوید من ایمان دارم و دیندار هستم ولی در حقیقت دیانتی ندارد.”

هر چند که در معنی دین و مفاهیم چهار گانه ی آن دچار اشتباه فاحش شده اند با این وجود با توضیحاتی که در مورد نظام اسلامی و جدا نبودن مسائل عقیدتی از اداری و حکومت داری می آورند باز به نتیجه گیری اشتباهی می رسند و می گویند : ” بنابراین جدا دانستن دین از نظام سیاسی و همه بخشهای حیات، یا به شکل فلسفی است که ارتداد فکری و علمی است و یا به شکل سیاسی است که نفاق معاصر است. ”

 عملا با تمام توضیحاتی که ارائه می دهند باز به همان نتیجه ی سلفیت جدید خاص نجدیت می رسند و سکولاریستهای لیبرال و سرمایه دار را با آنکه مثل سکولاریستهای کمونیست و چپ تکفیر می کنند اما در نهایت آنها را جزو دارودسته ی منافقین قرار داده و مخاطب ناگزیر این دسته از «سکولاریستهای عملی» را نیز  که گاه روسای حکومتها (مثل اردوغان، سیسی، بارزانی و…) و احزاب مختلف هستند را جزو مسلمین به حساب می آورد .

قالب فکری سلفیت خاص نجدیت یا سلفیت نوع سوم اجازه ی چیزی غیر از این را نمی دهد و گاه دیده می شود که در این زمینه فرقی بین مفتی خائن الحرمین با مدرسین و علمای خارج از نظامهای حکومتی- و حتی گاه دیده شده در این زمینه ی خاص – فرقی بین این دوسته با مجاهدین مسلح مخالف با آل سعود و طاغوتهای محلی دیده نمی شود .

باید بدانیم که دین سکولاریسم و دموکراسی آن با تمام مذاهبش یک هدف مشخص در برابر دین اسلام دارد و آنهم حذف قانون شریعت الله از اداره ی زندگی دنیوی، و حکمش هم ثابت است ؛ و با تغییر مذهبش حکم کفری بودن آن تغییر نمی کند، و ما طبق ظاهر حکم می کنیم و هر کسی را که آگاهانه، عمدا و به میل خودش «عملا» (با زبان یا دست) برای یکی از مذاهب دین سکولاریسم کار کند جزو سکولاریستها (مشرکین) کافر به حساب آورده و با قلب و نیت آنها کاری نداریم چون قضاوت در مورد قلب کار بنده نیست بلکه کار خالق بنده است که در قیامت برای ما روشن می شود .

 پس اهل سنت ایران و افغانستان و تاجیکستان و سایر سرزمینهای مسلمان نشین لازم است مواظب دعوتگران به سوی جهنم باشند که با الفاظی به ظاهر اسلامی برای دین سکولاریسم و دموکراسی آن کار می کنند، بخصوص گروههای مسلحی در میان بلوچها و جریانات مجازی و تبلیغی به نام جبهه اهل سنت و شبکه های ماهواره ای و رسانه ای چون کلمه و نور و ….  در حال فعالیتند که لازم است با هوشیاری بیشتری با آنها برخورد کرد و اجازه نداد یک مومن از یک سوراخ دوبار گزیده شود . چون رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید :   لاَ يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ وَاحِدٍ مَرَّتَيْنِ [۱] انسان مومن دو بار از یک سوراخ گزیده نمی شود.


[۱]  بخاری . کتاب الأدب: ۸۳ باب لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين.

دیدگاهتان را بنویسید