بازنگری و نقدی بر دیدگاههای ابوقتاده و…. (۳) جهل ابوقتاده فلسطینی به تاریخ ایران و تشیع (قسمت دوم)

بازنگری و نقدی بر دیدگاههای ابوقتاده و…. [۱](۳) جهل ابوقتاده فلسطینی به تاریخ ایران و تشیع (قسمت دوم)

به قلم: کارزان شکاک (عضو شورای مدیریت بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم )

بسیاری از برادران ما در تعجب هستند که چرا ما در این زمینه ی خاص مربوط به تشیع ۱۲ امامی و انقلاب سال ۵۷ تا این اندازه به فاش نمودن دروغپردازی ها و تحریفات  ابوقتاده فلسطینی به عنوان یکی از چهره های شناخته شده ی بعضی از گروههای مسلح اهل سنت می پردازیم ؟ هدف در بیان این حقایق تاریخی چیست؟ مخالفت با ابوقتاده و مریدانش یا دفاع از شیعیان ۱۲ امامی و رهبران انقلاب ۵۷ ایران ؟ یا ….

در واقع باید گفت هدف در اینجا شناخت صحیح  اهل قبله، دشمن و وضع موجود و رابطه ی این شناخت صحیح و عاری از دروغ با پیروزی در جنگی است که بر  تمام فرق اسلامی از سوی کفار سکولار جهانی و مرتدین و طاغوتهای دست نشانده ی آنها تحمیل شده است .

 سان تزو مولف هنر جنگ صدها سال پیش در زمینه ی چنین شناختی و رابطه ی آن با پیروزی می گوید :

۱- شناخت دشمن و شناخت خود ، موجب رستن از خطر در همه جنگ هاست

۲- شناخت خود و نشناختن دشمن ، با یک پیروزی و یک شکست همراه است

۳- نشناختن دشمن و خود ، به شکست در هر جنگی می انجامد .

پس ، شناخت وضع موجود خود و دشمن مقدمه ی پیروزی اند و عدم شناخت وضع موجود می تواند مقدمه ی شکست و نابودی باشد .

 با این توصیف باید بگویم که شناخت واقعی وضع موجود تمام مذاهب اسلامی، به عنوان یک دوست یا دشمن، از جمله حنفی ها، مالکی ها، شافعی ها، سلفی های نوع اول و دوم و سوم، اخوان المفلسین ، اخوان المسلمین و بخصوص شناخت واقعی وضع موجود تشیع ۱۲ امامی یک ضرورت و نیاز روز عموم مسلمین و بخصوص مجاهدین شریعت گرای فرقه ی ناجیه می باشد  .

بر این اساس هر کسی که در مورد اهل قبله یا دشمنان اهل قبله اطاعات غلطی در اختیار مسلمین قرار دهد بدون شک دوست آنها به شمار نمی رود بلکه خواسته یا ناخواسته در پی شکست جبهه ی مسلمین و پیروزی جبهه ی مخالف آنهاست. چون «جهل» و «توهم دانستن» همیشه شکست، یاس و نامیدی به همراه دارد .

در این صورت شایسته نیست تنفر و دشمنی باعث پذیرش دروغ نسبت به اهل قبله ی مخالف و حتی دشمنان گردد . ما اگر در مورد شیطان و پیروانش هم شناخت دروغینی داشته باشیم بدون شک در دام آنها خواهیم افتاد . بر این اساس شما هرگز در کل قرآن و سنت صحیح دروغی نسبت به شیطان و حتی مریدان او نخواهید یافت .

با این وجود می بینیم که متاسفانه کارنامه ی ابوقتاده ی فلسطینی در ارائه شناخت دوست و دشمن و مسیر صحیح به مریدانش در سراسر سرزمینهای مسلمان نشین کارنامه ی سفید و پاکی نیست، بلکه از الجزایر بگیر تا سوریه و عراق و … نوعی آلودگی به دروغ و اطلاعات غلط به مریدان و در نهایت شکست و یاس و ناامیدی مریدان دیده می شود .

ابوقتاده فلسطینی در جاهای مختلف عمدا[۲] و به صراحت دروغهائی را نسبت تشیع نشر داده است که به دلیل اینکه در برابر تشیع گفته شده بسیاری از برادران ما در برابر این دروغهای عمدی سکوت کرده اند، همچنانکه در برابر دروغ بزرگ ابوبصیر طرطوسی علاوه بر آنکه سکوت کردند بلکه عده ای از برادران این دروغ آشکار و ضد شرعی در مورد شیعیان ۱۲ امامی را نیز به عنوان یکی از بندهای عقیده و منهج خود در آورده اند .[۳]

چنانچه در قسمت قبلی بیان شد ابوقتاده فلسطینی باز با ادامه ی این سبک غیر شرعی خود به تحریف و دروغپردازی در مورد عقاید شیعه و تاریخ انقلاب آن در آخرین مطلب خود در مورد ایران[۴]  پرداخته است که آشکارا در راستای ایجاد جنگ روانی و سپس مسلحانه ی مذهبی میان شیعیان و اهل سنت ایران بیان شده اند .   

در قسمت اول در مورد تاریخ انقلاب ۵۷ ایران روشن شد که با توجه به اسناد و مدارک تاریخی این انقلاب مستقیماٌ توسط فقیهان و علمای شیعه مذهب اداره و رهبریت می شد که ماموستا کریکار هم آیت الله خمینی را به عنوان شخصی معرفی می کند که از تمام اسلوبهای مترقی انقلاب گری در این راستا استفاده کرده است، حتی آیت الله خمینی را در یکی از آثار خود به عنوان الگوئی برای کسانی معرفی می کند که خواهان چنان جایگاه بزرگی در میان قوم  خود هستند که آیت الله خمینی در میان ملت ایران داشت و می گوید :

” زمانی که علی باپیر به ایران رفت و شکوه و عظمت دینی پیرامون امام خمینی را مشاهده کرد در تلاش و تکاپوی آن برآمد تا علم شرعی بیشتری را بیاموزد تا به آن جایگاه و مقام برسد” .[۵]

پس هم انقلاب را آیت الله خمینی رهبریت کرد و هم مردم  نیز با این رهبریت بودند اما ابوقتاده فلسطینی آشکارا می گوید :

” در واقع این آخوندها انقلاب را از کسانی که با جوانب و اهداف سیاسی و اصلاحی آن را به پا کردند، دزدیدند. يعنى خمینی و اتباعش انقلاب را دزدیدند و شرایط برای حکومت آنها فراهم شد”. [۶]

حالا آنهائی که ابوقتاده سنگشان را به سینه می زند و حاضر می شود تاریخ را به نفعشان تحریف کند چه کسانی هستند ؟ خود وی آنها را در این بیانیه اش گروه رجوی معرفی می کند . اما بدانیم که این گروه رجوی در این معادله چه جایگاهی داشت ؟ آیا اینها انقلاب را به پیروزی رساندند یا از همان ابتدا تا کنون به عنوان یک مانع در برابر انقلاب مردمی قرار گرفته و حتی در پی سرقت آن بر آمده اند ؟

گروه رجوی که در منابع تاریخ تحت عنوان سازمان شناخته می شود همیشه تلاش داشتند تا از وجهه و نفوذ شخص آیت الله خمینی که موقعیت ممتازی در میان انقلابیون و عامه مردم مبارز داشت ، استفاده کنند  و تمام تلاش آنها این بود که بتواند از رهبریت انقلاب برای خود تأییدیه ای بگیرد . در این زمینه پس از تلاشهای نافرجام  تراب حقشناس[۷] در جریان هواپیما ربائی و عدم وساطت آیت الله  خمینی سازمان به فکر آن افتاد تا با معرفی مرام خود به آیت الله خمینی ، ایشان را به تأیید سازمان بکشاند .  در این باره از هر وسیله ممکن استفاده شد . نخست استفاده از روحانیون ایران و نامه ها و پیامهایی  برای آیت الله خمینی ارسال کردند . علاوه بر آن سازمان مأمور ویژه ای را مسؤول این کار کرد . این شخص حسین روحانی از کادرهای اصلی سازمان و مؤلف کتاب ” شناخت ” بود اما او هم در این زمینه موفق نشد. [۸]

  حق شناس در مجله ی پیکار(ارگان رسمی حزبش. ش ۶۷) می گوید که در سال ۱۳۴۴ مدتی با  مطهری مراوده داشته و حتی کتاب ” علل گرایش به مادی گری ” را برای ایشان ویرایش و غلط گیری کرده است .( ص ۱۵)   همچنین تراب حق شناس میگوید که نامه مفصل هاشمی رفسنجانی را به آیت الله خمینی درباره مجاهدین ، من به عراق بردم .( ش ۷۷ ، ص ۱۳) همین طور مجدالدین محلاتی هم نامه ای در حمایت از مجاهدین به امام (آیت الله خمینی) نوشت ( همانجا ) حقشناس می افزاید: ” آیت الله خمینی هیچ جواب مثبتی به آن نامه ها نداد “. پیکار ( ش ۷۷ ، ص ۱۳)  

حسین روحانی پس از انقلاب اعتراف کرد که از طرف سازمان به نجف رفته و طی هفت جلسه با آیت الله خمینی گفتگو کرده است . وی توضیح می دهد که آیت الله خمینی تحلیل ما را از معاد یک تحلیل مادی قلمداد کرد . مورد دوم بحث تکامل بود که ما به تکامل انواع داروینی اعتقاد داشتیم که آیت الله خمینی آن را مخالف احکام قرآنی برشمرد . همچنین آیت الله خمینی  به وی تأکید می کند که من درباره ایدئولوژی شما باید از روحانیون ایران مانند مطهری ، طالقانی ، منتظری و رفسنجانی تحقیق کنم .  

یکی از ناظرین آن زمان در مورد عدم واکنش آیت الله خمینی به تهدید اعدام حنیف نژاد توسط حکومت پهلوی  واکنش رهبر انقلاب را اینگونه می آورد که آیت الله خمینی به تندی می گوید :  ” من مبارزه‏‏ ‏‏ای را که کمونیست می‏‏ ‏‏کند، قبول ندارم. من از ‏‎ ‎‏جریان فکری منحرف حمایت نمی‏‏ ‏‏کنم.‏

‏‏او گفت: آقا از کجا می‏‏ ‏‏دانید؟! به شما گزارش بد داده‏‏ ‏‏اند.‏

‏‏امام در حالی که به کتابی روی میز اشاره می‏‏ ‏‏کردند، گفت: گزارش بد کدام است.؟ ‏‎ ‎‏مگر این کتاب را شما برای من نیاورده‏‏ ‏‏اید؟ این کتاب به غیر از آن کلمه «بنام خدا»، ‏‎ ‎‏بقیه‏‏ ‏‏اش همه مبانی «مائو» است. شما نمی‏‏ ‏‏فهمید، این افکار التقاطی‏است که این‏‏ ‏‏ها کار ما را عقب انداختند، نهضت را عقب انداختند.‏[۹]

در اینجا سازمان رجوی نه یک سازمان انقلابی و مردمی بلکه یک سازمان ضد انقلابی و ضد مردمی معرفی می شود که انقلاب مردم ایران را به تاخیر انداخته اند و همچون مانعی در راه پیروزی آن عمل کرده اند .

در زمان پیروزی انقلاب هم گروه رجوی حضور چندانی در میان مردم نداشت و خود رجوی هم  در ۳۰ دی ۵۷ از زندان آزاد شد یعنی کمتر از یک ماه بعد از آن انقلاب بر اثر آنهمه رشادت مسلمین شیعه و سنی ایران پیروزی شد.

به محض پیروزی انقلاب آنها به اینگونه انقلاب را به رهبر انقلاب و مردم ایران تبریک گفتند : «آیت‌الله خمینی در حساس‌ترین مقطع این مبارزه به عنوان تبلور شرف و آزادگی مردم ما لقب امام گرفت»[۱۰] حتی زمانی که آیت الله خمینی وارد تهران می شود روزنامه آیندگان نوشت “خمینی می آید” کمیته مجاهدین خلق اشاره می کند این لفظ توهین است و تلویحا می گوید چرا نگفتن “امام”

 در اینجاست که دارودسته ی رجوی همچون سایر گروههای سکولار کمونیست و لیبرال در پناه آزادیهای به وجود آمده توسط انقلاب به سرعت در میان مردم رشد می کند . رشد کم سابقه ی گروه رجوی در میان مردمانی که به ماهیت آن آشنا نبودند سازمان رجوی را دچار تکبر و خودبزرگ بینی عجیبی نمود به نحوی که در اسفند ۵۹ طی مصاحبه ای انقلاب را تهدید به جنگ مسلحانه کرد که در صورت عدم تشکیل «یک مجلس واقعاً ملی فراگیر» به معنی مجلسی که شامل اعضای سازمان باشد، «خبری از زندگی مسالمت‌آمیز در کار نخواهد بود.» و مسعود رجوی تحلیل کرده بود که اگر با بنی‌صدر متحد شود «قطعی است که می‌تواند حکومت انقلابی را جارو کند»

ابراهیم یزدی از اعضای نهضت آزادی گفته‌است که رهبری سازمان پیشتر از وقایع خرداد ۶۰ دچار «تخیلات انقلابی» شده بود و در دیداری به او گفته بودند که می‌خواهند «تجربه انقلاب را تکرار کنند» اما او به صراحت به آن‌ها گفته‌است «شما اشتباه می‌کنید.. امروز بدنه جامعه با شما نیست. شما یک گروه اقلیت و کوچکی هستید و اگر بخواهید این کارها را بکنید… متلاشی خواهید شد.»

به گفته یکی از مسئولان حفاظت مرکزی سازمان، مسعود رجوی از قبل طی سفرهایی نظر مساعد دولت‌های خارجی از جمله عراق، فرانسه و آمریکا را برای قیام مسلحانه به دست آورده بود. [۱۱]

 به دنبال اعلام جنگ مسلحانه بر علیه مردم و انقلاب ایران است که رجوی در کمال ناباوری اعلام می کند : رهبری انقلاب ۵۷ از او به سرقت رفته است .!! و مریم رجوی هم در سالگر انقلاب ۵۷ در اروپا عین همین ادعا را تکرار می کند . دقیقا همین ادعائی که امرز ابوقتاده فلسطینی و رسانه های همسو با سازمان رجوی بیانش می کنند .

بعد از انقلاب و قبل از آشکار نمودن ضد انقلابی بودن خود و پیوستن به صدام حسین باز در همان قالب مکر و فریب  تلاشهای نافرجام آنها در گرفتن تائیدیه از رهبریت و گرفتن سهمی هر چند ناچیز از این انقلاب را مشاهده می کنیم . دیدار آیت الله خمینی با مسعود رجوي و موسي خياباني و ديگر سران سازمان نیز بیانگر گوشه ای دیگر از حقایق تاریخی انقلاب ایران و جایگاه گروه رجوی در میان مردم و گروههای انقلابی آنهاست .

این دیداردر شرايطي صورت گرفت كه پيش از اين ائتلاف روحانيت مبارز و موتلفه اسلامي حتي با حضور نماينده‌اي از خانواده کشته شده های مجاهدين در مراسم استقبال از آیت الله خمینی مخالفت كرده بودند و اكنون نيز به همراه توده های عظیم مردم  با ديدار رهبر انقلاب با آنان مخالف بودند و اين مخالفت نه از ناحيه روحانيت سنتي كه از سوي روحانيت انقلابي (و به صورت شاخص آيت‌الله منتظري) صورت مي‌گرفت.

با وجود اين آیت الله خمینی با رجوي و خياباني و ديگر اعضای سازمان ديدار كردند  که در این دیدار به جایگاه آزادی مورد پذیرش اسلام و مسئله تغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق در سال ۱۳۵۴ اشاره مي‌كند و در حقيقت به رخ سازمان مي‌كشد اما بلافاصله مي‌افزايد: «به من گفته بودند اينها اين‌طور هستند اين تيپ هستند و من گفتم كه اگر اشتباهي شده و اگر مسئله‌اي به وجود آمده مربوط به گذشته است. به هر جهت شما جوانيد الان انقلاب شده و مردم ما متحول شده‌اند. شما هم مي‌توانيد اشكالاتتان را برطرف كنيد.»

 همچنین به آنها سفارش می کند كه به تبليغ عليه ماركسيسم بپردازند و به خصوص در كارخانه‌ها كارگران را از چپ‌گرا شدن دور كنند: موسي خياباني در گزارشي از آن ديدار مي‌نويسد: « آیت الله خمینی در لفافه خواست تا مبارزه عليه ماركسيست‌ها را بردوش ما بگذارد.» در واقع پيشنهاد آیت الله خمینی روشن بود: فراموشي گذشته، عبور سازمان از ماركسيسم و تلاش براي جايگزيني آن با يك جريان اسلام‌گرا و در عين حال عدالت‌خواه.[۱۲]  

این یعنی جایگاه واقعی سازمان رجوی در انقلابی است که ابوقتاده حاضر می شود به نفعشان دروغسازی و تحریف تاریخ انجام دهدو آنها را صاحبان انقلاب بنامد . سازمانی که آرزویش این بوده که توسط رهبر اصلی انقلاب که مردم  ایران را با خود داشت مورد تائید قرار گیرد تا اینکه بتواند از طرف مردم مقبولیتی به دست آورد اما هرگز به این آرزوی خود نمی رسد و همچنان در حاشیه می ماند، علاوه بر آن مستقیما در برابر انقلاب و نهضت مذهبی مردم قرار گرفته و با اندیشه های التقاطی اش انقلاب را نیز به تاخیر می اندازد و به عنوان یک ضد انقلاب عمل می کند، همچنانکه بعد از انقلاب هم این دشمنی خود را آشکار نموده و در کنار صدام حسین بعثی بر علیه انقلاب و مردم وارد عمل می شود .

در این صورت از ابوقتاده و مریدانش و مریدان رسانه های وابسته به گروه رجوی و سکولاریستهای مرتد و سکولار زده های شبکه های کلمه و نور و…  باید پرسید : سازمان رجوی انقلاب مردم ایران را به پیروزی رساندند یا اینکه از همان زمان شکل گیری آن در پی انحراف و سرقت آن و خیانت به انقلاب مردمی بوده اند؟!

در پایان در این قسمت باید گفت :

  • طبق گزارش سال ۲۰۰۹ مؤسسه بروکینز  سازمان رجوی در میان مردم ایران محبوبیت ندارد اما به عنوان یک پروکسی در داخل ایران علیه حکومت تهران حضور عملیاتی دارد[۱۳]  همچنین سایر خبرگزاریهای معتبر جهانی و جاناتان وایت استاد علوم سیاسی مؤسسه اروپا گفته‌اند که این گروه هنوز هم میان ایرانیان نامحبوب است.[۱۴]
  •  ما نمی توانیم  گروه رجوی و سایر سکولاریستهای کمونیست و لیبرال را انقلاب دزد بنامیم چون موفق به انجام آن نشدند اما می توانیم بگوئیم انقلابیون از قبل نقشه های ضد انقلابی این دزدها را می دانستند و توانستند مانع از پیاده شدن نقشه ی دزدهای انقلاب شوند.   
  • عمر دروغ کوتاه است اما کارخانه ی دروغ سازی از کار نمی افتد ، اما مسلمین لازم است از دروغ سازان دوری کنند ، شناخت خود را با دروغ فاسد نکنند و از یک سوراخ چند بار گزیده نشوند اگر خواهان عزت و پیروزی در دنیا و قیامت هستند .    

ادامه دارد ….. ان شاء الله


[۱] بازنگری و نقدی بر دیدگاههای ابوقتاده و نگرش او نسبت به فرق اسلامی و اهل سنت ایران

[۲]  زمانی که ابوقتاده می گوید شیعیان ۱۲ امامی همان نصیری ها هستند حقایقی را تحریف می کند که هر دانش آموخته ی  سطح مقدماتی را نیز به تعجب وا می دارد . چون همهی ما می دانیم که  این گروه فرقه ای جدا و جزو روافض بودند نه شیعاین که ابتدا توسط خود شیعیان ۱۲ امامی بارها تکفیر شده اند .

  •  ابوالحسن اشعر ی رهبر اشعری ها نصیری ها یا نیری ها رو جزو روافض می داند نه شیعه ی ۱۲ امامی   )اشعری، ۱۴۰۰ق، ص۱۵ .)
  • البغدادی در الفرق بین الفرق می گوید نصری ها هشتمین فرقه از روافض  هستند که از دین اسلام به واسطه اعتقاد به غیر خدا خارج شدند» (بغدادی، بی­تا، ص۲۳۹) .
  • –           ابن حزم اندلسی هم در باره ی آنها می گوید: «گروهی هستند که ادعای الوهیت امام علی را می­کنند و آنها نصیریه هستند و در زمان ما بر منطقه خبه الاردن در شام، مخصوصاً شهر طبریه، غلبه یافته­اند. از گفته­های ایشان لعن فاطمه، دختر رسول خدا و   حسن و حسین، فرزندان علی و سب آنها به بدترین شکل است با یقین به اینکه آنها شیاطینی به صورت انسان­اند. این گروه معتقدند عبدالرحمن بن ملجم مرادی، افضل اهل زمین و بزرگوارترین آنها در آخرت است؛ چون او روح لاهوت را از تاریکی جسد رها ساخت» (ابن­حزم، بی­تا، ج۳، ص۱۲۳)
  • ابن تیمیه هم ضمن بیان عقاید آنها بیان می کند که اینها شیعه نیستند بلکه خود را در میان … به تشیع و اهل بیت منسوب می کنند و طی فتوائی می گوید : «نظریات علما و پیشوایان دین که خداوند از ایشان خشنود باد و آنان را در اظهار حق مبین و فرو نشاندن آتش فتنه­های مخالفان توفیق دهد، درباره نصیریه چیست؟ کسانی که به حلال بودن شراب، تناسخ ارواح، قدم عالم، انکار وجود رستاخیز و قیامت و بهشت و دوزخ در غیر این دنیا معتقدند، و می­گویند نمازهای پنج­گانه عبارت از پنج اسم است و ذکر نام این پنج تن، آنان را از غسل جنابت و وضو و سایر شرایط و واجبات نماز بی­نیاز می­سازد. روزه نیز نزد آنان عبارت از نام ۳۰ مرد و ۳۰ زن است که در کتب خویش از آنان نام می­برند و اینجا جای ذکر اسامی آنان نیست. به عقیده این گروه، خالق آسمانها و زمین، علی بن ابی­طالب است و هم در آسمان و زمین امام است …».

متن فتوای ابن­تیمیه در زمینه ی اینکه نصیریها شیعه نیستند و موالات اهل بیت هم ندارند بلکه به آن تظاهر می کنند چنین است :  «جماعتی که از آنان یاد شد و نصیریه نام دارند و نیز سایر فرقه­های قرامطه باطنیه، از یهودیان و مسیحیان و بلکه از بسیاری از مشرکان کافرترند و ضرری که متوجه امت محمد(ص) می­سازند، از ضرر کافران محارب از قبیل کافران ترک و فرنگ و همانند آنان بیشتر است؛ زیرا این گروه نزد مسلمانان ناآگاه به تشیع و موالات اهل­بیت تظاهر می­کنند، در حالی که در حقیقت نه به خدا ایمان دارند و نه به رسول او، نه به کتاب او، نه به امری و نه به نهی­ای، نه به ثوابی و نه به مجازاتی، نه به بهشتی و نه به دوزخی، و نه به هیچ­کدام از پیامبران پیش از محمد(ص) و نه به دینی از ادیان پیشین، بلکه در برخورد با کلام خدا و سخن رسول او که نزد همه مسلمانانش شناخته شده است، آن را بر طبق آنچه بدان عقیده دارند، تأویل می­کنند»  

این چهره ی تاریخی نصیری  هاست که خود ابوقتاده هم در این بیانیه اش به این منابع تاریخی بیشتر تمایل دارد اما گفته هایش کاملا بر خلاف این منابع تاریخی و منابع دیگری است که وجود دارد .

[۳]  ابوبصیر در مقدمات اشغال عراق توسط آمریکا و انگلیس جهت شعله ور کردن جنگ شیعه و سنی کتاب «الروافض طائفه الشرک و رده» را نوشت . با آنکه این تکفیر عموم شیعیان ۱۲ امامی تحت نام روافض بر خلاف تمامی مبانی تکفیر از نگاه اهل سنت بود اما کلیه ی علمای جهادی اهل سنت غیر از شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی در برابر آن سکوت کردند . چرا سکوت کردند؟ چون در مورد شیعیان بود . اما همین دروغ بزرگ توسط دولت عراق اسلامی و سپس توسط دولت ابوبکر بغدادی به عنوان یکی از بندهای عقیده ی  آنها پذیرفته شد که هنوز به آن عمل می شود . اما این سبک تکفیر نابجا به شیعیان ختم نشد بلکه به تدریج تمام صوفی ها را نیزدر بر گرفت . سپس به تکفیر نابجای گروههای مسلح دیگر چون طالبان و اکثر شیوخ جهادی منتهی شد که زمانی در برابر تکفیر نابجای شیعیان توسط ابوبصیر سکوت کرده بودند .

[۴]  تحت عنوان «انقلاب ایران از دیروز تا امروز » توسط مریدانش ترجمه شده است .

[۵] تاریخ معاصر جماعت‌های اسلامی کوردستان عراق

[۶] «انقلاب ایران از دیروز تا امروز »   ص ۳

[۷] تراب حقشناس سالها در عراق و سوریه برای سازمان کار می کرد .

[۸] هر دو نفر بعدها در جریان ارتداد داخلی سازمان مارکسیست شدند و در سال ۵۷ سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر ، یعنی خشن ترین سازمان کمونیستی در ایران پس از انقلاب اسلامی را بنیانگذاری کردند

[۹]    خاطرات سال‌‌های نجف (جلد دوم ) مشخصات نشر:  تهران:  مؤسسه چاپ و نشر عروج، ۱۳۸۹٫   

[۱۰] نشریهٔ مجاهد، سال اول، اول مرداد، صفحهٔ نخست

[۱۱] اعلام «فاز نظامی»؛ آغاز یک پایان” گذرستان. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. Retrieved 2017-08-09.

[۱۲] .چگونه مجاهدین منافقین شدند ، رضا خجسته رحیمی ، شهروند امروز ، ۱۰تیر ۱۳۸۷

  1. [۱۳]
     Kenneth M. Pollack, Daniel L. Byman, Martin S. Indyk, Suzanne Maloney (2009). “Toppling Tehran”. Which Path to Persia?: Options for a New American Strategy toward Iran. Brookings Institution. p. 164. ISBN 978-0-8157-0379-2. The group itself also appears to be undemocratic and enjoys little popularity in Iran itself. It has no political base in the country, although it appears to have an operational presence.
  1. [۱۴]
     Yeganeh Torbati (16 January 2017)، “Former U.S. officials urge Trump to talk with Iranian MEK group”، Reuters، retrieved 20 July 2017

  2.  R. White، Jonathan. Terrorism and Homeland Security, Cengage Learning. 2016. 239.شابک ‎ISBN ۹۷۸۱۳۰۵۶۳۳۷۷۳.

دیدگاه‌تان را بنویسید: