آیا طالبان وطنی اند و امارت اسلامی محدود به افغانستان است؟ (قسمت دوم)

آیا طالبان وطنی اند و امارت اسلامی محدود به افغانستان است؟ (قسمت دوم)

به قلم ابومقداد خراسانی

امارت اسلامی از بدو تاسیس تا حال تمام عملیات های نظامی اش در داخل خاک افغانستان بود و هیچگاهی نیروهای امارت اسلامی در خارج از افغانستان عملیاتی را علیه صلیبی ها و دولت دست نشانده شان انجام نداده اند یا به اصطلاح مصالح آمریکا را در بیرون از افغانستان هدف قرار نداده است و حتی در زمان حاکمیت خود در افغانستان هیچگاه عملیات بیرونی نداشته است(نظر به دلایلی که ان شاءالله بیان خواهد شد).نکته مهم اینجاست که، کسانی که امارت اسلامی افغانستان را متهم به وطنی بودن و میکنند و محدود به حدود مینمایند ادعای پیروانی از امام مجدد شیخ اسامه بن لادن تقبله الله را هم مینمایند، در حالیکه از شیخ تقبله الله ثابت نیست که در زمان سلطه امارت اسلامی بر اراضی افغانستان از طلاب خُرده گرفته و ایشان را متهم به وطنی بودن نماید در حالی طالبان فقط در محدوده افغانستان فعالیت داشتند. سوال اینجاست که:

آیا شیخ اسامه رحمه الله که همیشه در سخنان خود از اقامه دوباره خلافت میگفت آیا ایشان از موضوع وطنی بودن امارت اسلامی افغانستان با خبر نبودند؟ آیا نمی دیدند که طالبان تنها در فعالیت دارند؟ چرا شیخ اسامه رحمه الله به یک دولت وطنی بیعت کند در حالیکه خود ایشان از اقامه دوباره خلافت اسلامی سخن میگفتند؟ باید از غلات تکفیری پرسید که : شما هایی که سنگ محبت شیخ رحمه الله را به سینه میکوبید و خود را پیروان راستین ایشان میدانید چرا شیخ اسامه رحمه الله را متهم به وطنی بودن نمیکنید در حالیکه میدانید که شیخ اسامه رحمه الله به یک حکومت وطنی بیعت داده بود؟

شما هایی که جماعت قاعده الجهاد را به نسل اول(امارت شیخ اسامه رحمه الله) و نسل دوم(امارت شیخ ایمن الظواهری حفظه الله) دسته بندی میکنید و قائل به ارتداد به اصطلاح نسل دوم تنظیم القاعده هستید زیرا از مسیر درست منحرف شده است، چرا بر القاعده ی زمان شیخ اسامه رحمه الله شبهه وارد نمیکنید و این جماعت را منحرف نمیدانید؟ مگر القاعده زمان شیخ اسامه رحمه الله هم مبایع همین امارت وطنی نبود؟

چرا یک بام و دو هوا ای جماعت بغدادی؟؟

طوری که قبلا هم ذکر شد شیخ اسامه رحمه الله ازتحدید امارت اسلامی به مرز های افغانستان آگاه بودند و از آنجایی که ایشان به این مسئله واقف بودند که این امارت ان شاءالله خشت بنیادین خلافت اسلامی خواهد بود به این امیرالمومنین ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله بیعت دادند و این بیعت را بیعت عظمی نامیدند و مسلمانان دنیا را هم بر بیعت بر این امارت اسلامی تشویق مینمودند.

یکی دیگر از دلایل قوی که بر شبهه وطنی بودن امارت اسلامی خط بطلان میکشد قبول نمودن بیعت تنظیم جهادی جهانی قاعده الجهاد و پناه دادن مهاجرین تابع تنظیم قاعده الجهاد در افغانستان میباشد آن هم در شرایطی که طواغیت عصر هر نوع فشار را بر امارت اسلامی وارد ساختند تا دست از پشتیبانی تنظیم القاعده بر دارد.چطور امکان دارد که امارتی که تنها برای افغانستان بجنگد و محدود به مرز های افغانستان باشد بیعت یک جماعتی که از ملیت های مختلف تشکیل شده است را قبول نماید؟ در واقع بهانه کفار صلیبی برای یورش به افغانستان همین قبول بیعت تنظیم قاعده الجهاد و پناه دادن عوامل تنظیم در داخل خاک افغانستان بود. بعد از شهادت شیخ اسامه بن لادن تقبله الله جانشین ایشان شیخ ایمن الظواهری حفظه الله به جانشین امیرالمومنین ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله یعنی امیرالمومنین ملا اختر محمد منصور تقبله الله تجدید بیعت نمود و امیرالمومنین تقبله الله طی یک نامه بیعت شیخ ایمن الظواهری حفظه الله را پذیرفت و از ایشان بابت توحید صف مجاهدین سپاس گذاری نمودند. و از دلایل بطلان شبهه وطنی بودن امارت اسلامی،بیعت مهاجرین حزب اسلامی ترکستانی و بقیه حرکات جهادی به امارت اسلامی افغانستان است.

چطور ممکن است که جماعتی که محدود به مرز های افغانستان باشد بیعت مهاجرین از دیگر میلیت ها را رغم فشار ملل کفر قبول نماید؟

غلات تکفیری قائل هستند که بعد از وفات امیرالمومنین ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله و شهادت شیخ اسامه تقبله الله امارت اسلامی و تنظیم قاعده الجهاد و بقیه جماعات جهادی تابع امارت اسلامی منحرف شده اند.موضوعی که بیشتر از همه باعث تعجب میشود این است که بعد از اعلان خلافت توسط بغدادی، شبهه وطنی بودن امارت اسلامی افغانستان به میان می آید در حالیکه قبل از اعلان خلافت بغدادی هیچ کس از وطنی بودن امارت اسلامی افغانستان سخنی به میان نمی آورد در حالیکه امارت اسلامی در محدوده مرز های افغانستان فعالیت داشت و حتی مسولیت یک عملیات خارج از مرز های افغانستان را به عهده نگرفته بود.

سوال:

 چرا همزمان با اعلان خلافت بغدادی شبهه وطنی بودن امارت اسلامی مطرح شد در حالیکه امارت قبل از خلافت بغدادی هم در محدوده مرز های افغانستان بود؟

چرا قبل از اعلان خلافت بغدادی امارت اسلامی وطنی نبود اما بعد از اعلان خلافت بغدادی وطنی شد؟

چرا امیرالمومنین ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله بر روش صحیح روان بودند اما امراء بعد ایشان از مسیر درست منحرف شدند آن هم بعد از اعلان خلافت بغدادی؟

چرا شیخ اسامه تقبله الله که به یک امارت وطنی (به زعم غلات تکفیری) بیعت دادند بر مسیر درست بودند اما شیخ ایمن الظواهری حفظه الله که با پیروی از امیر خود به همان امارت با همان منهج بیعت دادند از مسیر منحرف شده اند آن هم بعد از اعلان خلافت بغدادی ؟

و ده ها “چرا” دیگر که جوینده حقیقت باید در آن تامل نماید.

به استناد به دلایل فوق نتیجه میگیریم که امارت اسلامی افغانستان گر چه به ظاهر محدود به افغانستان است اما در باطن خانه تمام مجاهدین و مهاجرینی است که برای اقامه حدود الله سبحانه و تعالی و بر پایی خلافت بر منهج نبوت میجنگند و این که امارت اسلامی “وطنی” باشد شبهه بین نبوده که توسط غلات بر امارت اسلامی وارد شده تا بدین وسیله افکار جوانان مشتاق به جهاد و اقامه دولت خلافت را مخدوش ساخته و ایشان را از منهج صحیح دور سازند.

از الله استدعا داریم که امارت اسلامی افغانستان را در مسیرش استوار نگهداشته تا اینکه مرهمی برا زخم های امت هزار تکه اسلامی و خاری در چشم طواغیت عصر باشد.

و ما علینا الا البلاغ المبین

دیدگاهتان را بنویسید