دموکراسی سکولاریستها عامل پیشرفت و یا بدبختی جوامع مسلمان نشین؟!

دموکراسی سکولاریستها عامل پیشرفت و یا بدبختی جوامع مسلمان نشین؟!

       ارائه دهنده : خدانظر هراتی                           

نخست باید خاطر نشان ساخت که علاوه نمودن پسوند اسلامی بتعقیب لفظ جامعه بسیار مهم است. زیرا پسوند”اسلامی”، دلالت به ارزشها ومواصفات خاص جامعه میکند و مراعات این موضوعات در نوشتن نسخۀ کامیاب خیلی ها مهم می باشد و داکتر ورزیده باید به این مسائل توجه جدی داشته باشد.

قبل از اینکه مفصلاً در مورد صحبت کنم بشکل مختصر روی چند نکته میخواهم تمرکز کنيم:

هر نظام وضعی و سکولاریستی از خود جوانب منفی وسلبی دارد.

هیچ نظام وضعی و سکولاریستی طوریکه از لحاظ فلسفی مطرح میشود از لحاظ عملی تطبیق شده نمیتواند. نظام کامیاب نظامیست که از خود جامعه سرچشمه گرفته و با ارزشهای دینی، فکری واجتماعی جامعه تطابق دارد.

معیار مؤفقیت یک نظام این نیست که از لحاظ ظاهری جامعه همرنگ جوامع پیشرفته گردد. نظر به نکات فوق بآسانی میتوان به این نتیجه قناعت حاصل نمود که کاپی و پیست هیچ نوع نظام بنفع هیچ جامعه نیست. واگر کسی خواسته باشد نظام یک جامعه را کاپی کند نخست باید جامعه خود را وفق همان جامعه ساخته سپس اقدام به کاپی نمودن نماید. در غیر آن مجبور جبراً نظام بیگانه را بالای جامعه خود تحمیل نماید که این کار عکس العمل جامعه را در پی خواهد داشت و این كشمكش بین جامعه ونظام بیگانه تا وقتی ادامه می یابد تا آهسته آهسته یا جامعه تغیر نماید ویا نظام.

بناءً سؤالی که باید مطرح کنیم اینست که آیا کاپی یک نظام آنقدر ارزش دارد که ما وارد یک كشمكش طولانی (هرچند بدون سلاح باشد) با جامعه خود شویم؟ طبیعیست که: نه. زیرا عموماً همچو صراع و كشمكشها قرنها طول کشیده باعث مصرف بی مورد منابع اقتصادی کشور میگردد. وشاید هم عوامل نظامی دخیل صراع شده جامعه را به تباهی بکشاند. درس بزرگی را که ملت افغان از برنامه دوران امان الله خان آموخت، باید قرن ها فراموش نمیکرد. ولی متأسفانه نظر به عدم موجودیت مفکرین واقعی، و یا دوری آنها از زمام امور، هیچ حرکتی که دعوای ترقی جامعه افغانی را داشت، از درس (کاپی و پیست) امان الله خان پند نگرفت، و با این کار جامعه و مردم خود را در مدت بسیار کوتاه وارد چندین آزمون بزرگ ساخت وعامل تباهی آنان گردید. البته نباید فراموش نمود که بدون استفاده از نظامهای ممالک پیشرفته هم ممکن نیست پیشرفت کنیم. وانسان عاقل کسیست که از تجارب دیگران استفاده میکند، بویژه ما مسلمانان در این راستا باید نسبت به همه ملتها پیشتاز و پیشقدم باشیم زیرا پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) ما را بدان ارشاد نموده اند:” الحکمة ضالة المؤمن أنی وجدها فهو أحق بها” (حکمت گمشدۀ مسلمان است هر جائی که آنرا می یابد(نزد هر قوم وهر ملتی که باشد) مستحق ترین شخصی که آنرا باید حاصل نماید، او میباشد).

لهذا، ما باید از نظامهای جوامع پیشرفته استفاده نماییم ولی نباید شکل کاپی و پیست را داشته باشد. مفکرین ودانشمندان ما باید نظام مورد نظر وجامعه خود را هر دو عمیقاً مطالعه نمایند(از لحاظ فکری دینی واجتماعی..) جوانب مهم مثبت ومنفی هر دو طرف را مشخص بسازند. ویک پلان منظم وطولانی را طرح ریزی کنند که تدریجاً جوانب مثبت را( که با ارزشهای ما در تضاد نباشد) وارد جامعه سازند.

اساس نظام دموکراسی با اساس نظام اسلامی در تضاد است؟

مهمترین نکتۀ دموکراسی با اساسی ترین اصل اسلام در تضاد است. اساس نظام دموکراسی را حاکمیت مردم  و سکولاریسم تشکیل میدهد. یعنی حکومت مردم از سوی مردم طبق خواهش مردم. بعبارت دیگر صلاحیت تقنین بدست مردم می باشد. نمایندگان مردم حق قانون گذاری را دارا می باشند یعنی میتوانند یک امر را قانونی ویا غیر قانونی اعلان کنند، بعبارت دیگر میتوانند یک موضوع را جائز و ناجائز حلال ویا حرام کنند. درحالیکه اساس نظام اسلام را حاکمیت خداوند که جزء مهم توحید است تشکیل میدهد، مصدر تشریع وتقنین در اسلام تنها از آنِ خداوند است. تنها خداوند صلاحیت دارد که یک امر را جائز و یا ناجائز، حلال ویا حرام ویا بعبارت امروزی قانونی ویا غیر قانونی اعلان دارد. انسانها تنها حق اجتهاد را دارند یعنی میتوانند در رابطه به مسائل جدید که خداوند بخاطر سهولت ایشان بیان نکرده به اساس و روشنائی اصولیکه در قرآن وحدیث بیان شده، اجتهاد نمایند، احکامی را ارائه بدارند و یا به اصطلاح امروزی به تصویب برسانند. در مواردیکه نص قرآن وحدیث وجود دارد اجتهاد اصلاً صورت نمیگیرد. اینست فرق بین دو نظام و طوریکه ملاحظه میکنید فرق اساسی و جوهری است مانند آب وآتش که جمع بین هردو غیر ممکن است.

بعضی ها متأسفانه مصطلح” دموکراسی اسلامی” را عنوان میکنند که این یک اشتباه بسیار بزرگ است. آنها یا اسلام را نمیفهمند و یا دموکراسی را نمی شناسند. فکر میکنند دموکراسی یعنی آزادی بیان، مساوات، عدالت … وچون این مسائل در اسلام است، بناءً ” دموکراسی اسلامی” را عنوان میکنند. درحالیکه چنین نیست، مسائل متذکره مواصفات تبعی دموکراسی است ولی اساس دموکراسی چیز دیگریست ممکن این ارزشها فردا لغو ویا تعدیل در آن صورت گیرد مثلیکه امروز در غرب کوشش روان است تا حجاب ممنوع قرار داده شود ولو عمیقاً با آزادی شخصی انسان مرتبط است. طوريكه جاک سترا وزیر خارجه اسبق بریطانیا از ملاقات خانمهای باحجاب ابا ورزید. ودر چندین شهرهای کشورهای اروپا همین حالا حجاب ممنوع قرار داده شده است وکوششها در این صدد جریان دارد.

موقف مسلمانان از نظام دموکراسی:

اسلام با پارلمانیکه حیثیت شورای اهل حل وعقد را داشته باشد ویا بحیث مجمع مجتهدین عمل نماید، در تضاد نیست، با اینکه پارلمان در مسائل مملکت اجتهاد کند بعض احکام را بتصویب برساند در تضاد نیست، با آزادی بیان در تضاد نیست، با استقلال قضاء در تضاد نیست. تنها صلاحیت تشریع را به پارلمان نمیدهد. یعنی در نظام اسلامی پارلمان نمیتواند هرچه خواسته باشد ولو با قرآن وسنت مخالف باشد، بتصویب برساند. صلاحیت آن در دائرۀ اجتهاد محدود است. بدین معنی، در مواردیکه نص وجود ندارد میتواند احکام را در روشنائی قرآن وسنت تصویب نماید. لهذا ضروریست تا برای نامزد شدن به پارلمان اسلامی شرائطی وضع گردد که توافر آن برای یک مجتهد ضروری میباشد، زیرا عضو پارلمان وظیفۀ مجتهد را پیش میبرد. این بدین معنی نیست که تمام اعضای پارلمان متخصصین امور دینی باشند، بلکه باید بتعداد کافی متخصصین بخشهای دیگر نیز باشند تا برای علماء مسائل فنی را تشریح نمایند. بناءً ما میتوانیم از نظام پارلمانی بشکل فوق یعنی منحیث یک قوۀ مجتهده استفاده کنیم. ولی نظام دموکراسی را اسلام بهیچ وجه نمیپذیرد، وهرکوششی بخاطر تحمیل این نظام نه تنها باعث هدر وقت پول و انرجی میشود بلکه عواقب وخیم وناگواری را نیز در پی خواهد داشت.

متأسفانه کسانیکه در ساختن مسوده قانون اساسی افغانستان نقش داشتند بخاطر اینکه بتوانند تمام اطراف را با شمول کشورهای غربی راضی بسازند، وبخاطر اینکه عوام الناس را فریب بدهند، با استفاده از عدم تخصص اکثر مشارکین لویه جرگه که قانون اساسی را تصویب نمودند، در قانون اساسی آب وآتش را یکجا نموده اند. تعمیل و حفاظت از دموکراسی واسلام، هردو را هدف قرار داده واز مسؤولیت های دولت قلمداد نموده اند. با اینکار شاید بتوانیم عوام مردم را برای مدت های کوتاه فریب بدهیم وبه دموکراسی قناعت بدهیم ولی بهیچ وجه متفکرین را بازی داده نمی توانیم آخر الأمر نه غرب و دموکراتها ونه مسلمانان راضی خواهند بود. لهذا از تمام نویسندگان خواهش میکنم که از استفاده این مصطلح خود داری نمایند.

آیا نظام دموکراسی میتواند عامل پیشرفت جوامع اسلامی گردد؟

بخاطریکه به این سؤال مهم پاسخ ارائه کرده باشیم باید نخست واژه های” نظام دموکراسی”، “پیشرفت” و” جوامع اسلامی” را تعریف کنیم. چون در مورد دموکراسی قبلاً صحبت نموده ایم ذیلاً در تنها دو واژۀ متبقیه را بشکل بسیار فشرده شرح میکنم:

پیشرفت: پیشرفت یک جامعه معنی ترقی را دارد وزمانی ما میتوان یک جامعه را مطلقاً جامعۀ پیشرفته خطاب کنیم که در تمام ابعاد زندگی مادی معنوی واخلاقی ترقی نموده باشد. ولی اگر در جوانب مشخصی پیشرفت نموده باشد در اینصورت بشکل مطلق ما آنرا جامعۀ پیشرفته گفته نمی توانیم باید پسوند ویا پیشوندی را با کلمۀ پیشرفت علاوه کنیم تا ساحۀ پیشرفت مشخص گردد.

کدام یک از جوانب دوگانۀ فوق الذکر مهم است؟ مادی، و یا معنوی واخلاقی؟

بنظر من یک جامعۀ پیشرفتۀ مادی، راحت را ببار می آورد، ولی هیچگاه سعادت وخوشبختی را به انسانیت به ارمغان نمی آورد. ما امروز ملاحظه میکنیم که بشريت نسبت به سابق بیشتر رنج میبرد وبیشتر در معرض مشکلاتها گرفتار است. همدردی، محبت، اخلاص، صداقت، جوانمردی، دفاع از مظلوم…وغیره رختش را بسته وجاگزین آن مادیت، منفعت پرستی، خیانت، اختلاس، دو رویی.. وغیره گردیده است. راحت تنها زمانی باعث سعادت میشود که انسان از لحاظهای دیگر بهرمند باشد. فامیلیکه همه وسائل زندگی مرفه را در اختیار داشته باشد ولی از لحاظ معنوی صفر باشد از هدفی که بخاطرش خلق شده که عبارت از عبادت خداوند است روگردان باشد، غیبت دروغ و دیگر مفاسد اخلاقی در آن رائج باشد، احترام و محبت بین افراد آن از عمق دل نباشد، بنظر من زندگی آنها زندگی انسانی نیست.

ترقی معنوی با انسانیت انسان بیشتر ارتباط دارد وترقی مادی با جسمانیت انسان. وطوریکه هویداست، انسانیت نسبت به جسمیت ومادیت نزد مسلمانان وکفار مهمتر وبا ارزشتر است. آیا بسا اوقات بخاطر انسانیت ما اجسام انسانهای نا انسان را از بین نمی بریم ایشانرا محکوم به اعدام نمی کنیم؟ ولی هیچگاه بخاطر حفاظت جسم مادی انسان، انسانیت قربان نمیگردد( البته از لحاظ فکری وفلسفی) اینکه در واقع الأمر چه اتفاق می افتد بحث دیگر است.

جامعۀ اسلامی: جامعۀ اسلامی جامعه ایست که در آن حاکمیت از آن اسلام است. چه در محاکم چه در رسانه ها چه در صحنۀ سیاسی واجتماعی واقتصادی و…. زمانیکه احکام اسلام میگویم نباید ذهن ما منحصر به بخش جزائی قانون اسلامی شود. مسائل قانون جزاء یک بخش بسیار اندک نظام اسلامی است. نظام اخلاقی وتکافل اجتماعی وهمدردی انسانی پایه های مهم جامعۀ اسلامی را تشکیل میدهد پایه های که حتی عبادات در اسلام بخاطر تحقق آن مشروع گردیده است.

نتیجه گیری:بنابرآن، گفته میتوانیم که نظام دموکراسی نه تنها باعث ترقی جوامع اسلامی شده نمیتواند بلکه چون اساساً با اساس اسلام درگیر است باعث بروز کشمشکها و زدوبندهای داخلی شده منجر به تقهقر و ویرانی جوامع اسلامی میگردد.

این درصورتیکه نظام دموکراسی واقعاً زمام امور را در دست بگیرد و واقعاً تطبیق شود. ولی عموماً به آسانی به این هدف رسیده نمیتواند. زیرا شیفتگان راه خدا با آن مبارزه میکنند واین مبارزه تا زمانی ادامه میکند تا یکطرف طرف دیگر را مقهور سازد. البته این نوع مبارزات ممکن قرنها طول کشد، وهست وبود جامعه را بسوزاند و از لحاظ اقتصادی واجتماعی وسیاسی کشور را به تباهی سوق دهد.

لهذا مشورۀ ما به شیفتگان ترقی افغانستان که راه دموکراسی را پیش گرفته اند، اینست که از این هوس دوری جویند زیرا این راه راه ترقی نه، بلکه راه بربادی افغانستان است.

                                                                                ومن الله التوفیق.

دیدگاهتان را بنویسید