مختصر متین از کتاب تحفة الموحدین (۱) ( در شناخت طاغوت سکولاریسم و دموکراسی و… )

بسم الله الرحمن الرحيم

مختصر متین از کتاب تحفة الموحدین (۱) ( در شناخت طاغوت سکولاریسم و دموکراسی و… )

تهیه شده در:  کمیته شرعی جماعة التوحیدو الجهاد بیت المقدس

ذي الحجة ۱۴۳۰

آنچه که خدمت شما ارائه می شود خلاصه ای مفید و «ترجمه ای آزاد» از کتاب تحفة الموحدین فی أهم مسائل اصول الدین است که توسط کمیته شرعی جماعت التوحید و الجهاد بیت المقدس گردآوری شده است .

مقدمه

الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و رضی الله عن آله و صحبه و من والاه و بعد…

از آنجایی که کتاب تحفة الموحدین-علی رغم اختصارش-به عنوان متنی علمی به مانند متون علمی که علمایمان در انواع فنون شرعی نوشته اند و با ویژگی هایی چون کوتاهی عبارات و پرمعنایی الفاظ و تکمیل مفاهیم متمایز می شوندنبود ، برادرانتان در کمیته شرعی تصمیم گرفتند که مختصری از آن کتاب را تهیه کنند تا متنی علمی باشد به طوریکه حفظ آن آسان بوده و کتاب” تحفة “به مثابه شرحی بر این متن باشد و چنانکه گفته اند: متن برای حفظ است و شرح برای فهم.

گمان نمی کنیم که کسی که از حفظ این مختصر فارغ شود این سروده علامه مقریزی رحمه الله را با صداقت زمزمه نکند که:

وقد أعرضت نفسی عن اللهو جملة     وملت لقاء الناس حتی و إن جلّوا

وصار بحمدالله شغلی و شاغلی     فوائد علم لست من شغلها أخلو

فطورا یراعی کاتب لفوائد    بصحتها قد جاءنا العقل و النقل

وآونة للعلم صدری جامع    فتزکو به نفسی و عن همها تسلو

ترجمه ابیات:  نفس من از امور بیهوده تماماً رویگران شده و دیدار با مردم برایم ملال آور شده حتی اگر آن مردم از بزرگان باشند. و به شکر خدا تمام کارو بارم و هم و غمّم علم آموزی شده و وقت فراغتی ندارم.گاه گاهی کاتبی به دنبال نکته های علمی است که عقل ونقل صحت آن را تأیید کرده اند. و گاهی سینه ام دربردارنده علم است و نفسم با آن پاک می شود و آرامش خاطر می یابد.

از الله تعالی اخلاص در قول وعمل و آشکار و پنهان را خواستاریم و از او تقاضای توفیق ویاری می خواهیم در هر آنچه که مورد محبت و رضایت اوست.

و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین و صلی الله و سلم علی المبعوث رحمة للعالمین.

برادرانتان در

کمیته شرعی در جماعت التوحید و الجهادبیت المقدس

اسماء و  احکام

مرجع اسماء شرعی: مانند اسم مسلمان، کافرمشرک، کافر یهودی و نصرانی و مجوس و صابئی، مبتدع و فاسق آن است که شارع معیِّن کرده باشد هم از جهت حقیقت و هم از جهت معنا.

و کسی که بین حقائق این مسمیّات فرق نگذارد و آنها را بدون علم، تصوّر کند دچار خطا و لعزش و خلط خواهد شد. الله تعالی کسی را که حدود آنچه را که بر رسولش نازل کرده نداند مذمت نموده است: { الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفَاقاً وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ:  باديه‌نشينان عرب ،  كفر و نفاقشان شديدتر است از ( كفر و نفاق شهرنشينان عرب . زيرا سنگدل‌تر و جفاپيشه‌ترند و با اهل خير و صلاح نشست و برخاست كمتري دارند ) و آنان بيشتر سزاوارند كه از مقرّرات و قوانين چيزي بي‌خبر باشند كه خداوند بر پيغمبرش نازل كرده است .}[توبه: ۹۷]

*******

طاغوت

*طاغوت یعنی: «هر کس یا هر چیز که از مرز بندگی تجاوز کند چه معبود باشد یا متبوع[تبیعت شده] و یا مطاع[اطاعت شده]»یا : «هر کس یا هر چیز که در کفر از حد تجاوز کند».

*بر انسان واجب است به عموم جنس(یعنی: همه انواع)طاغوت کفر  بورزد(چون این شرط اسلام است).انسان مسلمان محسوب نمی شود و عصمتی برای خون و مال و ناموسش نخواهد بود مگر با رعایت این شرط،  هر چند که افراد و جزء جزء طاغوت ها را نشناسد و یا خود آنها را نبیند.

*طاغوت سه نوع می باشد: «طاغوت عبادت، طاغوت حکم، طاغوت اطاعت و پیروی». و رؤوس آن پنج تا هستند: «شیطان که به عبادت غیر الله می خواند، حاکم ظالمی که حکم الله تعالی را تغییر می دهد، کسی که به غیر آنچه که الله تعالی نازل کرده حکم می کند، هر کس غیر از الله که ادعای علم غیب می کند ، هر کس غیر از الله که عبادت می شود و خود به عبادت شدن و پرستیده شدن خود راضی است».

*کفر به طاغوت با قلب و زبان و اندام انجام می گیرد،  و صفت آن چنین است که: معتقد به بطلان عبادت غیر الله باشی و آن [طاغوت]را ترک کنی و با آن بغض و نفرت داشته باشی و اهل آن را تکفیر کرده و با آنان دشمنی کنی.

*طاغوت به دو نوع اصلی تقسیم می شود:

اول: از حیث چگونگی کفر ورزیدن به آن،  که به دو قسم تقسیم می شود:

۱٫طاغوت عاقل که به دو قسم تقسیم می شود:

ائمه کفر و طواغیتی که جزو کفار اصلی هستند مانند یهود ومشرکین[۱] و نصاری و …

ائمه کفر و طواغیت مرتدی که ابتدا مسلمان و سپس از آن خارج شده اند.  

۲٫طاغوت غیر عاقل

دوم: از حیث عدم تکفیرشان به خاطر مشمول شدن تحت قاعده هر کس کافر را تکفیر نکند یا در کفرش شک کند(من لم یکفر الکافر أو شک فی کفرهم) که به دو قسم تقسیم می شود:

۱٫طواغیتی که از کفار اصلی هستند ، چنین کسانی را هر کس تکفیر نکند یا در کفرشان شک کند یا در تکفیرشان تردّد یا توقّف کند، خود کافر است.

۲٫طواغیت مرتد، وضعیت چنین کسانی ممکن است بر بسیاری از مردم مشتبه گردد، کسی که اینان را تکفیر نکند از سه حال خارج نیست:

حالت اول: کسانی که طاغوت و حکومتش را یاری می کنند، در کفر چنین کسانی شکی نیست.

حالت دوم: کسانی که نسبت به حال و وضعیت طواغیت و کفرهایی که آنها دچارشان هستند جاهل است اما نسب به حکم الله عزو جل در امثال آنها جاهل نیست، چنین کسانی صحیح و سلیم الاعتقاد بوده و چیزی متوجه شان نیست و این جهل بسیط به شمار می آید.

حالت سوم: کسانی که از حقیقت طواغیت و نواقض و مکفراتی که مرتکب شده اند مطلع هستند اما از تکفیرشان امتناع می کنند، در این حالت دو صنف از مردم داخل هستند:

صنف اول: کسانی که معتقد به کفر و ضلالت آنان هستند و با آنان بغض دارند اما صراحتاً تکفیرشان نمی کنند که اینان سه قسم هستند:

قسم اول: مستضعفین یعنی کسانی که پشتیبان و نیرویی حامی ندارند،  اینان معذور می باشند.

قسم دوم: کسانی که معتقد به کفر آنان بوده و بدان اقرار دارند اما به کافر بودن آنان تصریح نمی کنند و با تکفیر کردنشان با آنان مبارزه نمی کنند در حالیکه پشتیبان و نیروی حامی دارند مانند عشیره و دیگر اسباب حمایت و قدرت، اینان سازشکار و مداهن و متملّق هستند.

قسم سوم: کسانی که می گویند:  غیر آنان کافر هستند و نمی گویم آنان کافرند و از تکفیرشان مطلقاً امتناع می کنند و تردیدی نیست که چنین سخنی در واقع حکم به اسلام آنان از سوی اینان می باشد در نتیجه چنین کسانی کافر هستند.

صنف دوم: کسانی که از حقیقت طواغیت مطلع بوده و باطلشان را انکار کرده و با قلوبشان با آنان بغض دارند و می گویند که نوع تکفیر می شود اما عین تکفیر نمی شود مگر بعد از اقامه حجت و ثبوت شرایط و انتفای موانع در حق معیّن، یا اینکه به سبب تلبیس برخی منتسبین به علم و تعلیم یا به سبب شبهه ای که بر آنان عارض شده است،  از تکفیرشان امتناع می کنند؛چنین کسانی به اجماع علماء ابتدا تکفیر نمی شوند و تکفیر هیچ یک از آنان جایز نیست تا اینکه بر آنان اقامه حجت شود و شبهه از او برطرف گردد .

*تحاکم به طاغوت در یکی از این دو صورت کفر اکبر است :

اول: وقتی که شخص از حکم الله و رسولش به سوی حکم طاغوت عدول کرده و حکم طاغوت را بر حکم الله و رسول ترجیح داده و بر آن مقدم می کند علی رغم وفور یا وجود حاکم یا نهادی که بر حکم بما انزل الله قادر است.

دوم: وقتی که در حال غیاب حاکم مسلمانی که حکم بما انزل الله نماید،  شخص آزادانه و مختارانه به قوانین طاغوت تحاکم کند در حالیکه می داند تحاکم به قوانین طاغوت کفر و موجب خروج از دایره اسلام است.

*کسی که کلمه طاغوت را در قرآن کریم و در سنت دنبال کند متوجه می شود که این کلمه در همه جا به معنی طاغوت «کافری» استفاده شده است که به جای الله تعالی عبادت و پرستش می شود و برای همین اطلاق این لفظ بر «مسلمان» جایز نیست و الله اعلم.

* همکاران و یاران طواغیت همگی عیناً(علی التعیین) کافر هستند و علت کفرشان دو امر می باشد:

اول: موالات با مشرکین (سکولاریستها) و یاری و نصرت آنان.

دوم: موالات با شرک و کفرو طاغوتشان.

و هیچ فردی از این حکم خارج نمی شود جز کسی که مانع شرعی معتبری در حق او یافت شود.

*کارکردن نزد طواغیت نیاز به تفصیل دارد:

– برخی شغلها، نوعی نصرت و یاری بوده و موجب تثبیت قوانین و تشریعات باطلشان می شود؛این گونه شغل کفر و ارتداد است.

– برخی دارای معصیت و امور حرام هستند؛که حرام می باشند.

– وبرخی که جزو هیچ یک از دو دسته بالا نیستند، در این باره جز کراهت حکم دیگری نمی دهیم.

*******


[۱]  مشرک در ادبیات امروزی معادل سکولار است و مشرکین معادل سکولاریستها . مثل دهری که امرزه به آن آتئیست و ماتریالیست و… می گویند .

دیدگاهتان را بنویسید