اذیت و آزار مسلمین توسط سکولاریستها ی قریش و سکولاریستهای معاصر

اذیت و آزار مسلمین توسط سکولاریستها ی قریش و سکولاریستهای معاصر

ارائه دهنده : ابوعبدالله جوانرویی   

هر قبیله ی سکولاری در صدر اسلام می خواست از عهده ی بچه ها و زیردستان خود برآید، جهت منصرف کردن آنها از دین خدا با چشاندن انواع و اقسام شکنجه ها آنها را رنج می دادند، در این باره به ذکر چند نمونه می پردازیم :

هر کسی که دارای شرف و منزلت در میان مردم بود و ایمان می آورد ابوجهل او را در میان مردم توبیخ و تحقیر و به رساندن ضرر جانی و مالی تهدید می کرد، چنانچه ضعیف بود او را می زد و با تطمیع به ترک دین تشویق می کرد.

او عموی عثمان بن عفان را در حصیر خرما می پیچد و بر پشت او می نشست و او را دود می داد. مادر مصعب بن عمیر زمانی که متوجه اسلام آوردن پسر خود شد غذا را از او قطع نمود و او را از خانه بیرون کرد. در صورتی که مصعب خوش گذران ترین فرد جامعه بود، پوست بدن او همانند پوست مار چروکیده شد.

بلال که برده ی امیه بن خلف جمحی بود، امیه در گردن او طناب می نهاد او را به دست بچه ها می داد و بدینصورت او را در میان کوههای مکه دور می دادند، آثار طناب در گردن او ظاهر می شد. امیه او را محکم می بست سپس با عصا به سختی می زد. او را به نشستن جلو آفتاب سوزان مجبور می ساخت و با گرسنگی شکنجه می داد. سخت تر از همه در شدت گرمای روز و در سوزش آفتاب او را به صحرا می برد و روی سینه اش سنگ داغ و سوزان می نهاد و می گفت : به خدا قسم باید اینگونه بمیری یا محمد را تکفیر و لات و عزی را عبادت نمایی. اما زبان بلال در این حالت بحرانی چیزی جز احد نمی شناخت. تا اینکه ابوبکر صدیق روزی او را با این حالت دید، با پنج یا هفت سکه نقره او را خرید و آزاد کرد.


عمار بن یاسر که بنده ی بنی مخزوم بود. همراه پدر و مادرش ایمان آورد. مشرکان و در رأس همه ی آنان ابوجهل آنها را در شدت گرمای حجاز به ریگزارها برده و در حرارت آفتاب بر روی صخره و ریگ ها شکنجه می دادند. رسول الله صلی الله علیه وسلم  بر آنها گذر کرد در حالی که آنان عذاب می چشیدند و خطاب به آنها فرمود :

«صَبراً آلَ یاسِر فَإِنَّ مَوعِدَ کُم الجَنَّهُ»

«شکیبا باشید ای خانواده یاسر که وعدگاه شما بهشت است».

یاسر در زیر شکنجه جان سپرد و ابوجهل با نیزه ی خود سینه ی سمیه را نیز شکافت و سمیه به عنوان پیشگام شهادت، اولین حلقه ی شهدا را با خون خود رقم زد و نام او را به عنوان اولین شهید اسلام ثبت شد.

عذاب را بر عمار یک بار دیگر با گرمای سوزان و گذاشتن صخره ی داغ بر سینه ی او و دیگر بار با غرق کردن او میان ریگزارهای ملتهب شدت بخشیدند و گفتند از شکنجه ی تو دست برنمی دایم مگر اینکه محمد را ناسزا بگویی و لات و عزی را بستایی …

ابوفکیهه که نام اصلی او أفلح است بنده ی بنی عبدالدار بود، پاهای او را با طناب می بستند و بر روی زمین می کشیدند.

خباب ابن ارت بنده «ام انمار خزاعی» به دست مشرکان افتاد و انواع شکنجه و اذیت و آزار را بر روی جسم و روح او آزمودند. موی سرش را می گرفتند و به وسیله ی آن گردن او را به این سو و آن سو می پیچاندند. بارها او را بر روی زغال داغ و ملتهب بر پشت، خوابانده و بعد سنگ بزگی به روی سینه اش می نهادند که قدرت بلند شدن نداشته باشد.

زنیره و نهدیه و دخترش و ام عبیس، بیوه زنانی بودند که به دین اسلام گرویدند و مشرکان با روشهایی که ذکر کردیم آنها را نیز اذیت و آزار دادند.

عمر بن خطاب که هنوز مسلمان نشده بود، کنیزی از بنی مؤمل- قبیله ای از بنی عدی- را شکنجه داد و آنقدر او را زد که بی حال شد و گفت : تا بی حال نشوی دست از شکنجه ی تو برنمی دارم.

ابوبکر صدیق همانند بلال و عامر بن فهیره این کنیزان را نیز خرید و آزاد کرد. و مشرکان بعضی از یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم  را با پوست گاو و شتر می پوشاندند و آنها را در گرمای ریگزارها رها می کردند و بر تن برخی دیگر زره های جنگی پوشانده و آنها را مجبور می کردند که بر روی صخره های داغ مدت ها بنشینند.

آری، پرونده ی آنهایی که در راه خدا شکنجه شده اند گسترده و طولانی، رنج آور و دلخراش است. چنانکه هیچ مؤمنی از شکنجه و آزار مشرکان سکولار در امان نمانده است.[۱]

آنچه دانشمندان بزرگوار ذکر کرده اند ما را ازتحلیل در این مورد بی نیاز نموده است. این همه شکنجه سکولارها نه به دلیل عقیده ی شخصی این اشخاص بلکه به دلیل قوانینی بود که مسلمین به آن ایمان آورده و در برابر قوانین سکولاریستی آنها اعلام موجودیت کرده بود . قبل از اینها حنیفها نیز دست از بت پرستی کشیده بودند و یهودیان نیز بت پرست نبودند و مسیحیان نیز عقاید جداگانه ای داشتند اما چون در حد امور شخصی آن را نگه داشته بودند سکولاریستهای قریش و غیر با آنها مخالفت چندانی نشان نمی دادند ، اما مسلمین حامل قانونی هستند که باید جایگزین قانون سکولاریستی و جاهلی حاکم گردد و تنها یک امر شخصی نبوده و نیست .

این همان چیزی است که سکولاریستهای کنونی نیز بر آن مانده اند و قاعده ی مبارزه و جنگ هم تغییری نکرده است .


۱- الرحیق المختوم، ص ۱۰۴-۱۰۱

دیدگاهتان را بنویسید