جهمیه های زمانه از گذشتگان مرجئه ی خود پیروی میکنند

جهمیه های زمانه از گذشتگان مرجئه ی خود پیروی میکنند

به قلم : جعفر بوکانی

تمام طواغیت سکولار و دموکراسی خواه و تمام گروهها و حزبهائی حقیقی و مجازی که برای دین سکولاریسم یا یکی از مذاهب آن و دموکراسی و لیبرالیسم سکولاریستها تبلیغ می کنند و الان به آنچه که الله نازل کرده است حکم نمی کنند حکم این آیه برآنها جاری میشود :{ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ } ( هركس به آنچه که الله نازل کرده است حکم نکند ، پس حقیقتا آنها کافران هستند ) [سوره المائدة ۴۴ ] .

اما امروزه کسانی که ادعای سلفی دارند [ که من قبلا آنها را مرجئه می نامیدم ولی الآن نامگذاری ام را تصحیح میکنم و میگویم که این بی عقلها جهمیه ( یعنی غلات مرجئه ) هستند ] ، چرا اینقدر اصرار دارند که بگویند این آیه خاصةً در مورد یهود و کفار میباشد؟ و چرا اینقدر به قول کسانی (مانند ابن عباس و شعبی) که میگویند  در مورد یهود و اهل کتاب نازل شده است استدلال میکنند و قول دیگر علماء را که میفرمایند این آیه عام هست و شامل کافر و مسلمان نیز میشود را کنار می اندازند؟! چرا اقوال این دسته از علماء را پنهان میکنند و فقط اقوال آن دسته ی دیگر را آشکار میکنند؟!

پاسخ واضح است و آن اینست که امام شوکانی در کتاب ارشاد الفحول توضیح میدهد که جمهور مرجئه بر این معتقد هستند که صیغه ی عموم وجود ندارد مگر در نصوص وعد و وعید ؛

صیغه ی عموم به الفاظی گفته میشود که در دستور زبان بر عمومیت دلالت میکند مانند اسماء شرط و اسماء موصول و اسماء اشاره و … (مانند كلمه ى مَنْ بمعنای هرکس) ؛ و نصوص وعد و وعید یعنی آیات و احادیثی که به بشارت به بهشت و ترساندن از جهنم اشاره میکند .

پس این قول که الفاظ عموم جز در نصوص وعد و وعید وجود ندارد ، قول مرجئه میباشد .

اما دسته ای دیگر از مرجئه وجود دارند که اصلا الفاظ عموم نزد آنها وجود ندارد همانطور که امام شوکانی میفرماید : جماعتی از مرجئه وجود دارند که میگویند هیچ لفظی نه به ذات خودش و نه با قرینه ، بر عمومیت دلالت نمیکند بلکه عمومیت فقط هنگامی وجود دارد که فرد گوینده در درونش قصد عموم داشته باشد و این قول به ابوالحسن اشعری نسبت داده شده است .

سپس امام شوکانی میفرماید که بطلان این مذهب بر هیچکس پنهان نیست بدلیل اینکه این حرف مرجئه ها ، ادعایی پوچ است و هیچ دلیلی ندارد و هم زبان عربی و هم دلایل شرعی بر خلاف این حرف دلالت دارد و هر کس به زبان عربی و دلیل های شرعی آگاهی داشته باشد باطل بودن حرف این مرجئه ها را بخوبی درک میکند .

پس فهمیدیم که این جهمیه های زمانه از گذشتگان مرجئه ی خود پیروی میکنند ، و میگویند که این الفاظ بر عمومیت دلالت نمیکنند بلکه مسئله به قلب شخص گوینده ربط دارد و میگویند هرگاه گوینده در درونش قصد عموم بکند فقط آنوقت لفظ شامل عموم میشود وگرنه شامل عموم نمیشود ، شوکانی میفرماید این حرف، اصل مذهب جهمیه است چون حکم تمام اعمال را به قلب ربط میدهند

اگر کسی از اینها بگوید که شما ما را بخاطر اینکه میگوییم این آیه در مورد یهود است مرجئه میدانید ، پس نظرتان در مورد نحاس و قرطبی و ابن عباس چیست که آنها هم میگویند این آیه در مورد یهود میباشد ؟ آیا آنها هم مرجئه هستند؟

ما هم میگوییم این حرف شما نوعی تلبیس و پنهان کاری و فریب دادن است که همواره بر ضد مسلمانان بکار برده اید.

در بین شما و آنها فرق وجود دارد و در این خصوص به اصول بر میگردیم و در اصول آنها نظر می اندازیم اگر اصولشان اصول مرجئه بود پس میگوییم بله این قول مرجئه است اما اگر اصولشان اصول اهل سنت بود و در مسئله ای با اهل ارجاء موافقت کرده بودند نمیگوییم مرجئه هستند چون اصولشان اصول اهل سنت هست .

اما این علماء که گفته اند منظور از آیه یهودیان هست بدین معنی نیست که آنها مرجئه هستند بدلیل اینکه اولا آنها به الفاظ عموم معتقد هستند برخلاف مرجئه ها ، دوما اینکه این علماء عمل را بعنوان رکنی از ارکان ایمان به حساب می آورند و ایمان را به اعتقاد و قول و عمل تعریف میکنند و میگویند که ایمان هم زیاد و هم کم میشود ، و بوسیله ی مجرد انجام دادن عمل های کفری ، شخص را تکفیر میکنند بدون توجه کردن به عقیده ی شخص ؛ اما مرجئه های این زمان که امامشان جهم بن صفوان است

جنس عمل را از ایمان جدا میکنند ، اما برای فریب دادن مسلمانان در کتابهایشان ایمان را همانند اهل سنت و جماعت تعریف میکنند و میگویند ایمان قول و عمل و اعتقاد است و هم زیاد میشود و هم کم میشود ؛ اما بعدا تمام اعمال را شرط کمال معرفی میکنند و کاملا واضح است که وقتی گفته بشه عمل شرط کمال است بدین معنی است که عمل از از ایمان جدا کرده اید ، چون شرط هر چیز به چیزی گفته میشود که خارج از ماهیت آن چیز باشد . و رکن با شرط در این مسئله فرق دارد که رکن داخل در ماهیت آن چیز است ولی شرط داخل در ماهیت آن چیز نیست ؛ همانطور که در مورد ارکان نماز گفته میشود تکبیرة الاحرام و ایستادن و قرائت فاتحه و … و در شرط های نماز گفته میشود وضو و استقبال کعبه و … پس نمیتوان گفت که وضو جزو ارکان نماز هست چون وضو خارج از نماز هست و گفته میشود شرط نماز هست .

پس بدانید که این جهمیه ها عمل را بعنوان شرط کمال معرفی میکنند ودر واقع آن را از ایمان جدا میکنند .

پس این جهمیه ها این حکام سکولار و دست نشانده ای که بغیر از قرآن و سنت حکم میکنند را تکفیر نمیکنند چون حکم کردن به غیر قرآن و سنت جزو اعمال هست و آنها بوسیله ی عمل های کفری هیچکس را تکفیر نمیکنند   مگر اینکه آن شخص کفر را در درونش حلال بداند .

و این حکام سکولار و دست نشانده  نزد آنها  مسلمان هستند و هرگاه به قرآن حکم کرد میگویند ایمانش قوی است و هرگاه به قوانین سکولاریسم و دموکراسی و قوانین کفری حکم کرد میگوند ایمانش ضعیف است !!!

آیا این عقیده و اقوال مرجئه با اقوال ابن عباس و دیگر علماء یکی است ؟!

هرگز که اقوال و عقیده اشان یکی نیست

این قول علمای درباری و سوئی چون آل سعود است که می خواهند مزدوری ها و خیانت حکام خود برای آمریکا و تمام کفار را به این سبک توجیه کنند.

دیدگاهتان را بنویسید