درسهای مقدماتی/درس ششم: چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 (پیاده شده از نوار صوتی  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی)

بسم الله و الحمد لله

« براستی حمد و سپاس تنها لایق خدا است او را شکر می‌گوییم و از او درخواست کمک و آمرزش می‌کنیم، و پناه می‌بریم به خدا از شرور نفسهایمان واز بدیهای اعمالمان، هر کس که خدا او را هدایت کند هیچ کس نمی‌تواند او را گمراه کند و هر کس که خداوند او را گمراه کند هیچ کس نمی‌تواند او را هدایت دهد و شهادت می‌دهم که هیچ اله بر حقی بجز الله نیست که تنها و بی‌شریک است، و شهادت می‌دهم که محمد بنده و فرستاده او است»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید آنچنانکه  شایسته است، از خدا بترسید و نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید».
 «ای انسانها از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید، پروردگاری که شما را از یک انسان خلق کرد و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. و از (خشم) خدایی بپرهیزید که همدیگر را به او سوگند می‌دهید، و بپرهیزید از اینکه پیوند خویشاوندی را قطع کنید بیگمان خداوند مراقب شما است»

 «ای مؤمنان از خدا بترسید و سخن حق و درست بگویید. در نتیجه خدا (توفیق خیرتان می‌دهد و) اعمالتان را شایسته می گرداند و گناهانتان را می‌بخشد. اصلاً هر کس از خدا و پیامبرش فرمانبرداری کند، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست می‌یابد»

«اما بعد: راستترین سخن کتاب خدا، و بهترین روش، روش محمد صلی الله علیه و سلم است، و بدترین امور نوآوری در دین است،وهر تازه پیدا شد‌ه‌ای در دین، بدعت؛ و هر بدعتی گمراهی، وهر گمراهی در آتش است»

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

در درس اولمان در مورد دین اشاره کردیم که دین مثل جسم انسان است و از ۴عضو تشکیل شده  است و کندن،جدا کردن یا بریدن هر عضوی باعث ناقص شدن و حتی مرگ دین می شود که به مفاهیم ۴گانه ی دین اشاره کردیم که از ۱- حاکمیت و سلطه برتر۲- قوانین و احکام ۳- اطاعت کردن از این قوانین و حاکمیت ۴- پاداش دادن و مجازات کردن براساس این قوانین و احکام توسط سلطه ی برتر ساخته شده است و این ۴ مفهوم محتوای دین را تشکیل می دهند.

باز عرض کردیم طبق آیاتی چون : لَکُمْ دينُکُمْ وَ لِيَ دينِ (کافرون/۶) دین هم می تواند از طرف الله باشدو هم انسان خودش آن را  تولید کند . چون انسان هم می تواند قانون و برنامه تولید کند و می تواند طبق همین قوانین حکومت تشکیل بدهد، بعد می تواند طبق این قوانین و از طریق این حکومت کسانی را  که ازاو تبعیت می کنند را پاداش بدهد و آنهایی را که نمی کنند را مجازات کند . انسان اینطوری به خودش اجازه می دهد که در این کار به اصطلاح ادای الله تعالی را در بیاورد و خودش را جای الله  بگذارد یا در کنار الله . اما الله تعالی می گوید: إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ(آل عمران/۱۹) بي گمان دين در پيشگاه خدا اسلام است. وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (آل عمران/۸۵ (و كسي كه غير از اسلام، دینی برگزيند، از او پذيرفته نمي‌شود، و او در آخرت از زمره‌ي زيان كاران خواهد بود.

اما دین را خالص ومخصوص الله کردن «أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ» هم به همین سادگیها نیست، از شیطان گرفته تا نفس آلوده شده ی مسلمین تا همین کفار آشکار و پنهان سعی می کنند این خالص کردن دین برای الله را آلوده و ناخالص کنند و حتی دسته ای از این کفارآشکار به نام مشرکین یا به زبان امروزین سکولاریستها به صورت همیشه و مداوم با مسلمین جنگ مسلحانه می کنند که زمانی که مسلمین دست از آن ۴ مفهوم و محتوای دین بردارند و با زور اسلحه می خواهند با خالی کردن محتوای دین از آن ۴ مفهوم مسلمین رامرتد کنند .وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ (بقره/۲۱۷)  برای  اینکه دینمان را خالص و مخصوص برای الله نگه داریم و عملا بگوییم : قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ(أنعام/ ۱۶۲، ۱۶۳)  نیاز به تهیه ی مقدمات و آگاهیهائی داشتیم که محتوای درسهای ساده و مقدماتیمان را تا الان تشکیل داده است.

برای همین در  درس دوم و سوم به شناخت جاهلیت و طاغوت اشاره کردیم و درس چهارممان را هم به معرفی اسلام و مسلمان اختصاص دادیم و وارد درس پنجممان در مورد دشمن شناسی شدیم، در این درس پس از آنالیز جامعه ی کفار به معرفی مشرکین یا به زبان امروزین سکولاریستها و احکام کلی مربوط به آنها و همچنین به معرفی کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب و احکام کلی مربوط به آنها پرداختیم . اینها کفار آشکاری هستند که قابل تشخیص هستند در ادامه به معرفی دشمنان خطرناک دیگری اشاره کردیم که اینها آشکار نیستند بلکه پنهان هستند ودر مسلمین خودشان را مخفی کرده اند و تحت نام دین و اسلام عده ی زیادی را هم به خودشان آلوده کرده اند که به آنان می گویند منافقین یا به زبان امروزین سکولار زده ها؛ در تکمیل همین درس دشمن شناسی شرعیمان هم بحث مرتدین و در نهایت به درجه بندی شرعی این دشمنان آشکار و پنهان پرداختیم . امروز و در ادامه ی درسهای مقدماتیمان، می رسیم به درس ششممان که به «وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی» می پردازد که پس از پنج درس گذشته به نحوی به «چه باید کرد؟» ما پاسخ می دهد.

برای هر مسلمان آگاهی واضح و روشن است که جاهلیت و طاغوتها و تمام کفار آشکار و پنهان ممکن است در مسائل مادی و منافع دنیوی با یکدیگر ناسازگاریها و اختلافاتی داشته باشند، اما هرگز در برابر مؤمنين و محرومين همدیگر را تنها نمی گذارند و در سرکوب مجریان قانون شریعت الله بصورت علنی و غیر علنی با یکدیگرهمپیمان و متحد می شوند و هرگز یکدیگر رادر زمانی که باید محکوم کنند محکوم نمی کند . این برای هر انسانی در همین یکی دو سال گذشته که وقایع مسلمین برمه و آفریقای مرکزی و سوریه و عراق و صومالی و یمن و الجزائر و لیبی و مصر و غزه و چچن و ترکستان شرقی و ازبکستان و تاجیکستان و غیره را مشاهده کرده باشد واضح و روشن است .

بله، کل(تمام) کفار پنهان و آشکار قانون شریعت الله  در چنین موقعیتهائی کل(تمام) اختلافاتشان را  دور می اندازند و با هم متحد می شوند. با این دشمنان متحد و قدرتمند تنها با وحدت و قدرت است که می شود با آنها مقابله کرد . کفار متحد و جاهلیت متحد برای تحکیم قانون کفری دین سکولاریسم و چپاول سرزمینهای مسلمین و انهدام اخلاق و فرهنگ اسلامی مسلمین با انواع توطئه ها به جنگ با مسلمین آمده اند و مسلمین هم باید متحد و با قدرت جمعی برای تحکیم قانون شریعت الله و برگرداندن حقهایی که الله به آنها داده است  با جاهلیت متحد به رهبری دین سکولاریسم جهاد و مبارزه کنند  .

بعد از ایمان به الله آنچه به این جهاد و فعالیتهای آگاهانه ی ما معنی می دهد، دقيقا همين ايجاد يک وحدت فراگیر در شورا و هدف واحد است که در مقياس کل جوامع مسلمین، در صحنه جدال بر سر تعيين تکليف قدرت حكومتي در جامعه ی مسلمین قد علم کرده است. شورائی فراگير و منسجم كه هر مسلمان شريعت گرا، و هر انسان مدافع آزادى، رفاه و امنيت، بتواند به آن ملحق بشود، و مطمئن باشد که از طريق آن مي تواند عملا و واقعا بر جامعه خودش، محيط پيرامون خودش و بر سرنوشت انسانهاى معاصر خودش تاثير بگذارد.

 اگر يک چيز بخواهد جوهر مشترک مراحل مختلف جهاد و مبارزه و فعاليت ما رادر این چند دهه ي گذشته بيان کند، تلاش برای شکل دادن به يک وحدت و جريان بنيادي شريعت گرای آگاهانه، هدفمند و حرکتی تابع شوراست که قصد دارد نه در حاشيه جامعه ی مسلمین، بلکه در مرکز جامعه ی مسلمین، در متن جنگ قدرت، مسلمين و ساير آزاديخواهان غير مسلمان  را به ميدان بکشاند و این شورای واحد با تشکیل امتی واحد و با اجماع واحد نمايندگیشان بکند. 

پس ازآموزش ایمان است  که عمل به احکام مطرح می شود وبا تشکیل امت است  که ازاین « خَیْرَ أُمَّةٍ» – كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ– خواسته می شود  همچنانکه رسول الله برای آن شاهد ونمونه والگوی عینی بوده اینهاهم نمونه ی عینی وشاهدی باشند برای دیگران . «وَكَذٰلِكَ جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَيَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا» (بقره/۱۴۳) این شاهد شدن ونمونه ی عینی شدن با مطالعه ی صرف وآگاهی بدون عمل نمی شود.

بعد ازرسول الله صلی الله علیه وسلم تنها از کانال شوراست که می شود  امت را تشکیل داد و تنها و تنها این امت واحد است  که می تواند با اجماع واحد و جماعت واحد تمام وعده های الله مثل از بین بردن گرسنگی و تأمین امنیت« أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/۳-۴) و سایر وعده ی های دنیوی الله را تحقق بخش و علاوه بر این برای  دیگر انسانها الگو و شاهد و نمونه ی عینی باشند. افراد زیای هستند که کلیات این را می دانند اما راهکار حرکت دراین مسیر را بلد نیستند، عده ای هم هستند که به دلایلی ضمن آگاهی در این مسیر حرکت نمی کنند و در آن قدم نمی گذارند و علمشان فایده ای برای آنها ندارد.

اینها مثل مریضی هستند که کتابـی درمـورد علم پزشکـی که بیماری او را شرح داده را خوب مطالعه کرده و فهمیده و راه درمان خودش را فهمیده واسباب درمان هم در اختیارش است، اما عملا از اسباب استفاده نمی کند و تنها به این بسنده می کند که تنها با مطالعه و حتی علم کامل به این بیماری، بیماریش درمان می شود، شما این شخص را چه طور آدمی می بینید؟ خوب اگر شخصی با قرآن به عنوان تنها درمان این امت و باشورا وامت واحد به عنوان تنها ابزار دنیوی کسب قدرت هم همین معامله را بکند آنوقت باز می گویید که باید این شخص را به تیمارستان بفرستیم و یا با مصلحت تراشی وحکمت تراشی و صدها شبه وبهانه اعمال اورا توجیه می کنید؟

در برابر، دسته هائی از دشمنان آشکار و پنهان ما هستن که ضمن آگاهی سعی می کنند با تولید جنگ سرد و گرم اجازه ندهند مسلمین قدم دراین راه بگذارند و مسیر تفرق را به آنان نشان می دهند . تفرقی که از صفات مشرکین یا همین سکولاریستهاست و متأسفانه مثل خیلی از صفات دیگر سکولاریستها به شریعتهای آسمانی هم نفوذ کرده و آنها را آلوده کرده است.

همین الان هم نگاه کنید متوجه می شوید که سکولاریستها هزاران فرقه و گروه مختلف هستند که تنها منافع مشترک سرمایه داران آنها و دشمنی با قانون شریعت الله آنها را دور هم جمع کرده است. البته اهل کتاب و شبه اهل کتاب هم به این صفت و صفات دیگرمشرکین و سکولاریستها آلوده شده اند، حالا الله تعالی به مسلمین امر می کند که شما مثل این سکولاریستها نباشید و خودتان راشبیه آنها نکنید و از این صفت دور باشید:  وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/۳۱-۳۲) و از جمله و زمره ی مشرکان نگردید .‏ از آن کسانی که دین خود را پراکنده و بخش بخش کرده‌اند و به دسته‌ها و گروههای گوناگونی تقسیم شده‌اند. هر گروهی هم از روش و آئینی که دارد خرسند و خوشحال است (و مکتب و مذهب ساخته هوی و هوس خود را حق می‌پندارد)

رسول الله صلی الله علیه وسلم هم هر گونه تفرقی را نهی کرده و در جاهای مختلفی به این مهم اشاره داشته اند :أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ، وَإِنْ تَأَمَّرَعَلَيْكُمْ عَبْدٌ حَبَشِيٌّ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ فَسَيَرَى اخْتِلاَفًا كَثِيرًا،فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ، تَمَسَّكُوا بِهَا،وَعَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ، وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الأُمُورِ؛ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ، وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ.[۱]اگر چه شورا اميري را از ميان غلامان برگزيد: توصيه مي كنم شما را به پرهيزگاري و تقواي خداوند عزوجل و شنيدن و اطاعت كردن، اگرچه شما را غلامي امير شود. در اینجا به کلمه ی خلفای راشدین مهدیین اشاره شده  است که در ۵ خلیفه ی بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم محدود نمی شود چنانچه جَابِرَ بْنَ سَمُرَةَ می گوید شنیدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:لاَ يَزَالُ الإِسْلاَمُ عَزِيزاً إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً … كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ [۲] . البته حدیث حذیفه هم به دو خلافت اشاره دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید بعد از نبوت ثُمَّ تَكُونُ خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و این جانشینی و خلافتی که بعد از من می آید ۳۰ سال دوام دارد و به جا آن  ملوکیت و شاهیگری می آید: الْخِلاَفَةُ بعدي ثَلاَثُونَ سَنَةً، ثُمّ تكون مُلكًا؛ اما باز در همان حدیث حذیفه می فرماید به دنبال این شاهیگری دوباره جانشینی و خلافت به سبک رسول الله بر می گردد: ثُمَّ تَكُونُ خِلاَفَةً عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةٍ..

اینکه بعضی ها چون امام شافعی و سفيان الثوري کسی چون عمر بن عبدالعزیز را خلیفه ی راشد دانستند و عده ای  چون امام احمد بن حنبل نه، و یا عده ای عبدالله بن زبیر را جزء این خلفای راشده آورده اند و دیگران نه …. یعنی خلفای راشدین همان چند تا نیستند؛ و نکته  ی دیگر اینکه چیزی که از کانال آنها که نماینده و سخنگوی شورای موحد و اجماع واحد و جماعت موحد هستند ارائه می شود لازم است مثل سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم باید به آن پایبند شد. و می دانیم که حکم و سنت هر خلیفه ی راشدی در امور اجتهادی روز برای عصر خودش واجب الاطاعه ست، برای همین بود که علی بن ابی طالب خودش را مقید به سنت دو  خلیفه ی گذشته نمی کرد و می گفت من بر اساس وضع موجود خودم رای می دهم و سنت زمان خودم را دارم نه براساس سنت دو خلیفه ی گذشته.  این هم تفسیر : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواأَطِيعُوااللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ. (نساء/۵۹)است. چون شورا، قرآن و سنت را بر اساس وضع موجود و نیازهای روز ارائه می دهد و برای ظروف خودش واجب الاطاعه ست . این نظر شورا هم از طریق رهبر جامعه ارائه می شود .

  • حالا اگرچنین شورایی وجود داشت و با اجماع واحد یک جماعت واحد را تشکیل داد و کسی بخواهد از این جماعت واحد جدا بشود و تفرقه ایجاد کند رسول الله صلی الله وسلم در مورد چنین شخصی می فرماید: مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَة، وَخَرَجَ مِنَ الطَّاعَةِ، فَمَاتَ فَمِيتَتَهُ جَاهِلِية،[۳] كسي كه جدا شود ازجماعت و بيرون شود از فرمانبرداری و باز بميرد، مرده است به مرگ جاهليت.
  • و حتی اگر این شورا یک رهبر را انتخاب کرد و بعدا کسانی به یک شخص دیگربیعت دادند و تفرق به وجود آوردند رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید: إِذَا بُويِعَ لِخَلِيفَتَيْنِ، فَاقْتُلُوا الْآخَرَ مِنْهُمَا:[۴]زماني كه با دو خليفه بيعت شد خليفه دوم از ايشان را بكشيد .

اینها همگی نهی های رسول الله صلی الله علیه وسلم جهت محافظت از امت واحد و جماعت واحد هستند که باید مواظب بود : مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَاجْتَنِبُوهُ وَمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ فَافْعَلُوا مِنْهُ مَااسْتَطَعْتُمْ فَإِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَثْرَةُ مَسَائِلِهِمْ وَاخْتِلافُهُمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ “.[۵] شما را از هر چيزي كه نهي کردم از آن پرهيز كنيد و اگر شما را به چيزي امر کردم هر مقدار كه توانستيد از آن انجام دهيد .

در اینجا باید دقت بشود که آسان گيري در دستورات است نه در نواهي و محرمات. تفرق یکی از بدترین محرمات است که آثار فردی و اجتماعی آن بسیار بدتر از محرماتی چون مشروب خواری و روزه خواری و زناکاری و امثالهم است، تفرق مانع نزول وعده هایی می شود که الله تعالی به امت و جماعت وعده داده است. تفرق بزرگترین مانع تشکیل امت واحد و جماعت واحد و بزرگترین مانع بازگشت حکومت اسلامی است که آشکارا زمینه ساز تمام مفاسد است و تفرقه اندازان مجرمینی هستند که جرمشان بسیار بدتر از جرم یک زناکار و مشروب خوار و روزه نگیر و زکات نده و غیره ست.[۶]

بعد از آنکه الله تعالی با ایمان میان مومنین انس و الفت برقرار کرده است تفرق باعث می شود مومنین بزرگترین پشتیبانان خودشان را بعد از نصرت الله از دست بدهند و در برابر اینهمه دشمن آشکار و پنهان تنها و بی کس بمانند. الله تعالی می فرماید: هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ * وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (انفال/۶۲-۶۳) او همان کسی است که تو را با یاری خود و توسّط مؤمنان تقویت و پشتیبانی کرد .‏و در میان آنان الفت ایجاد نمود اگر همه آنچه در زمین است صرف می‌کردی نمی‌توانستی میان دلهایشان انس و الفت برقرار سازی . ولی خداوند میانشان انس و الفت انداخت، چرا که او عزیز و حکیم است.‏ به دنبال بیان این الفت میان مومنین و پشتیبانی آنها از همدیگرا ست که الله تعالی امر به جنگیدن با دشمنان می کند و می فرمایند: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ (انفال/۶۵)‏ ای پیغمبر ! مؤمنان را به جنگ برانگیز و تحریکشان کن .  

حالا این پشتیبانان هر کدام برای خودشان حقوقی دارند که الله به آنان داده است و باید رعایت بشود تا به این پشتیبانی آنها از همدیگر ضربه ای نخورد، بخصوص همه ی ما زمانی که دچار اشتباه یا خطائی می شویم یا عقاید یا رفتارهای اشتباهی به ما رسیده است و ما در آن تأثیری نداشتیم انتظار همه ی ما این است که با عذرهائی که الله برای مسلمین خطاکار قرار داده است  – و ما در  درسهای گذشته به بعضی از این عذرها اشاره کردیم – به صورت شرعی با ما برخورد بشود و منصفانه با ما برخورد بشود تا این اشتباهات ما و روش غلط برخورد با ما باعث تفرق و دست کشیدن از پشتیبانی و یا حتی دشمنی و ضربه زدن به همدیگر نشود .

همه ی ما انتظار داریم که از تمام حقوقی که الله به ما داده است برخوردار بشویم و کسی که انتظار دارد ازاو پشتیبانی کنیم نباید این حقوق ما را پایمال کند. ما هم که انتظار داریم دیگران از ما پشتیبانی کنند حق نداریم این حقوقشان را پایمال کنیم . 

در این صورت ما یاری دهنده ی هم می شویم و از حقوق و وحدت همدیگر محافظت می کنیم و اجازه نمی دهیم که اجزای ساختمانی که با هم برای محافظت از همه مان بنایش کرده ایم از هم جدا بشوند «الْمُؤْمنُ للْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ يَشدُّ بعْضُهُ بَعْضًا»[۷]مؤمن با مؤمن ديگر مانند ساختماني است كه يك قسمت آن، قسمت ديگر را محكم نگه مى دارد. و اجازه نمی دهیم که ساختمان سربی یا به اصطلاح ما پولادین با عدم اطاعت از الله و با تفرق و جدا شدن اجزایش از هم جدا بشود و فرو بریزد و نابود بشود.وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ‏(انفال/۴۶) و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمائید وکشمکش مکنید،) که اگر کشمکش کنید) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود (و ترس و هراسی از شما نمی‌شود).صبر و شکیبائی کنید که خدا با صابرین وشکیبایان است .‏

الله تعالی چنین کسان تفرقه اندازی  را دوست ندارد بلکه می فرماید: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَّرْصُوصٌ (صف/۴) خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او متحد و یکپارچه در خط و صف واحدی می جنگند، انگار دیوار سربی بزرگی هستند .‏

الله تعالی چنین مسلمین متحدی را دوست دارد نه متفرقین را . رسول الله صلی الله علیه وسلم هم در تبیین و روشن کردن این دسته از آیات فرموده:الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ الْمَرْصُوصِيَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا وَشَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ.[۸] مؤمن با مؤمن ديگر مانند ساختماني سربی یا به قول ما پولادین است كه يك قسمت آن، قسمت ديگر را محكم نگه مى دارد سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم انگشت‌‌‌های خود را به همدیگر چسباندند. همچنانکه انگشتها همگی مثل هم نیستند و اختلافاتی با هم دارند در ساختن ساختمان هم از مصالح مختلفی استفاده می شود و این مصالح از آهن و سیمان و سنگ و گچ و چوب و ماسه و غیره با هم اختلافاتی طبیعی دارند اما همگی یک وظیفه را انجام می دهند و برای حفظ بقای ساختمان همدیگر رامحکم نگه می دارند.

واضح است که این تقویت کردن و پشتیبانی تنها زبانی نیست بلکه نشانه هایی دارد و باید اعمالی انجام بشود که نشان بدهد طرف در ادعایش چقدر صادق و پایبند است  که به صورت کلی به چند مورد که به درسمان مربط می شود اشاره می کنیم .ان شاء الله :

  1. مورد اولی و مقدماتی اجرای عملی اخوه اسلامی«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» و تواضح و فروتنی واسه ی مومنین « وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ» و ذلیلی در برابر مومنین «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» است، ولو به صورت یکطرفه باشد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم پس از آموزش ایمان و رابطه های معنوی ایمانی ابزارهای ظاهری و عملی را هم نشان می دهد که به این رابطه ی ایمانی جنبه ی عملی می دهد: لَا تَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى تُؤْمِنُوا، وَلَا تُؤْمِنُوا حَتَّى تَحَابُّوا، أَوَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى شَيْءٍ إِذَا فَعَلْتُمُوهُ تَحَابَبْتُمْ؟ أَفْشُوا السَّلَامَ بَيْنَكُمْ [۹] وارد بهشت نمی‌شوید تا اینکه ایمان آورید و ایمان نمی‌آورید مگر اینکه همدیگر را دوست بدارید، آیا شما را به امری راهنمایی نکنم که چون آن‌ را انجام دهید یکدیگر را دوست می‌دارید؟ سلام را میان خود منتشر سازید.

برای همین است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در «یک جمعی» «متناسب با نیاز آن جمعِ مشخص»  در اجرای عملی آموزه های ایمانی به ۶ حقوق مسلمان بر مسلمان اشاره دارد و می فرماید: حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ سِتٌّ»: «حق مسلمان بر مسلمان شش چیز است». گفته شد: ای رسول الله صلی الله علیه وسلم، آن حقوق کدامند؟ فرمودند:«إِذَا لَقِيتَهُ فَسَلِّمْ عَلَيْهِ، وَإِذَا دَعَاكَ فَأَجِبْهُ، وَإِذَا اسْتَنْصَحَكَ فَانْصَحْ لَهُ، وَإِذَا عَطَسَ فَحَمِدَ اللهَ فَشمِّتْهُ، وَإِذَا مَرِضَ فَعُدْهُ وَإِذَا مَاتَ فَاتَّبِعْهُ[۱۰]«چون او را ملاقات کردید، بر وی سلام کنید؛ چون تو را دعوت نمود، اجابت کنی؛ اگر از تو نصیحت خواست، او را نصیحت کنی و چون عطسه زدو الحمدلله گفت: پاسخ عطسه‌اش (را با گفتن یرحمک الله) بدهید و چون بیمار شد، به عیادتش بروید و اگر مرد، در تشییع جنازه‌اش شرکت کنید

در جای دیگری هم باز رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:«لَا يَحلُ لمُسلم أَنْ يَهجُر أخاهُ فَوق ثَلاث لَيالٍ يَلْتَقِيَانِ فَيُعْرِضُ هَذَا وَيُعْرِضُ هَذَا، وَخَيْرُهُمَا الَّذِي يَبْدَأُ بِالسَّلَامِ [۱۱] «برای هیچ‌کس جایز نیست که بیشتر از سه شب با برادر مسلمانش قهر باشد، چنان‌که هنگام ملاقات از یکدیگر روی‌گردانند؛ و بهترین آنان کسی است که ابتدا سلام کند.

و نيز فرمود: لَا تَحَاسَدُوا، وَلَا تَنَاجَشُوا، وَلَا تَبَاغَضُوا، وَلَا تَدَابَرُوا، وَلَا يَبِعْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَيْعِ بَعْضٍ، وَكُونُوا عِبَادَ اللهِ إِخْوَانًا الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ، لَا يَظْلِمُهُ وَلَا يَخْذُلُهُ، وَلَا يَحْقِرُهُ التَّقْوَى هَاهُنَا وَيُشِيرُ إِلَى صَدْرِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ «بِحَسْبِ امْرِئٍ مِنَ الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ، كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرَامٌ، دَمُهُ، وَمَالُهُ، وَعِرْضُهُ[۱۲]نسبت به یکدیگر حسادت نکنید و به قصد فریب مشتری قیمت کالا را بیشتر نکنید؛ با یکدیگر دشمنی نکنید و به یکدیگر پشت ننمایید. برخی از شما بر معامله برخی دیگر معامله نکند، بندگان الله و برادروار باشید. مسلمان برادر مسلمان است، بر او ظلم و ستم روا نمی‌دارد و او را (بی‌یاور و ذلیل و) خوار رها نمی‌کند، او را تحقیر نمی‌کند، تقوا اینجاست». و سه بار به سینه‌اش اشاره کرد و فرمود: «برای گناه کار شدن شخص همین بس است که برادر مسلمانش را تحقیر کند؛ همه چیزِ مسلمان بر مسلمان حرام است. خونش، مالش و آبرویش “. همچنین در جای دیگری می فرماید: « انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا»: «برادرت را چه ظالم یا مظلوم یاری کن». گفته شد: ای رسول الله صلی الله علیه وسلم، یاری دادن مظلوم روشن است، اما چگونه وی را یاری دهیم در‌حالی‌که ظالم است؟ فرمودند: «تَحْجُزُهُ، أَوْ تَمْنَعُهُ، مِنَ الظُّلْمِ فَذَلِكَ نَصْرُه «او را از ظلم کردن منع کنید، این یاری دادن اوست[۱۳]

رسول الله صلي الله عليه وسلم باز می فرماید:لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ.[۱۴] ايمان هيچ يك از شما به كمال نمي رسد مگر آنكه هر چه را براي خود مي پسندد براي برادرش نيز بپسندد.

  و باز رسول الله صلی الله علیه وسلم در جایی در تعریف یک مسلمان واقعی می فرماید:« المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِه[۱۵] «مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند . روایات در این زمینه خیلی زیاد هستند و نیازی به تکرار نمی بینم چون در این زمینه ما خیلی نصیحت شده ایم . در کل باید بدانیم که ما روزانه حداقل ۹ بار  هنگام بازگشت از گفتگوی با الله درنمازمان برای تمام مسلمین این مژده را می آوریم که : السلام عليكم و رحمة الله و بركاته. این چیزی است که ما پس از گفتگو با خالقمان برای مسلمین می آوریم .

  • مورد دوم هجرت از دارالکفر به دارالاسلام است: که در صورت توانائی و نداشتن عذری یکی از نشانه های ایمان و به دنبال آن از نشانه های صداقت و پایبندی شخص به ساختن این ساختمان و محافظت از آن و جلوگیری از فروپاشی و تخریب این ساختمان است.

ابتدا لازم است تعریف مجددی از دارالکفر و دارالاسلام داشته باشیم :

دارالکفر یعنی :  سرزمینی که یک حاکم کافرطاغوتی بر اساس قوانین کفری بر آن حاکمیت می کند، و با زور اسلحه قوانین کفری خودش را تحکیم می کند، و در راه همین قوانین کفری هم با مخالفین قوانینش می جنگد. در اینجا حاکمیت طاغوت معنی پیدا می کند. ما به طاغوتهای زیادی کفر کردیم، یکی از رئوس الطواغیط  کفاری هستند که بر سرزمینی حاکمیت پیدا کردند که به آن می گفتند دارالکفر و این حکام در راه تحکیم قوانین کفری از کانال سربازان و دستگاه تبلیغاتی و مالی خودشان با مومنین هم می جنگند: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً‏(نساء/۷۶) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه یزدان می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه شیطان می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

نکته ی مهمی که در مورد دارالکفر همیشه به آن اشاره شده این است که معیار قوانینی هستند که بر آن جامعه حاکم است نه ساکنان آن جامعه، و حکمی که صادر می شود بر قوانین و حاکمیت آن جامعه است نه مردمان آن جامعه . چون ممکن است ساکنان یک دارالکفری همه کافر باشند یا ممکن است مثل الان اکثر سرزمینهای مسلمان نشین قانون و حاکمیت کفری باشد اما مردم مسلمان باشند .

دارالاسلام هم یعنی: سرزمینی که قوانینش اسلامی باشد و بر اساس قوانین اسلامی از کانال اجماع واحد مسلمین یا در در صورت اضطرار از کانال یکی از فرق و مذاهب اسلامی اداره بشود و حاکم آن هم مسلمان باشد. در اینجا هم مهم نیست که ساکنان آن همه مسلمان هستند یا مثل مدینه کفار هم در آن هستند یا حتی مثل هندوستان اکثر ساکنان آن هم کافر باشند. مهم قانون جامعه و حاکمیت جامعه ست .

خوب حالا هجرت از دارالکفر به دارالاسلام هجرت از مکانی به مکان دیگرست نه هجرت از کفر به اسلام که قبلا انجام داده اند. برای همین است کلمه ی انصار و مهاجر شکل می گیرد و الله تعالی به سادگی و روشنی بیان میکند : وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(حشر/۹)آنانی که پیش از آمدن مهاجران خانه و کاشانه (آئین اسلام) را آماده کردند و ایمان را (در دل خود استوار داشتند) کسانی را دوست می‌دارند که به پیش ایشان مهاجرت کرده‌اند، و در درون احساس و رغبت نیازی نمی‌کنند به چیزهائی که به مهاجران داده شده است، و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند، هرچند که خود سخت نیازمند باشند. کسانی که از بخل نفس خود، نگاهداری و مصون و محفوظ گردند ، ایشان قطعاً رستگارند .‏

ممکن است در حالت اضطرار مثل مسلمین حبشه در میان کفار اهل کتاب استقلال عقیدتی و عمل خودرا حفظ کنید اما در میان سکولاریستها نمی توانید به صورت کامل زندگیت را بر اساس قانون شریعت الله تنظیم و اداره کنید و مجبور به اجرای قوانین و روش زندگی سکولاریستها می شوید و قوانین الله را کنار می گزارید ، برای همین رسول الله صلی الله علیه وسلم از کسی که توانائی هجرت دارد اما بین مشرکین یا سکولاریستها زندگی می کند و اینطوری به خودش ظلم می کند اعلام برائت کرده  است: أنا بَرِيءٌ من كلّ مسلم يُقِيمُ بين أظْهُرِ المشركين. [۱۶]من از هر مسلماني كه درميان مشركين مقيم شود بري هستم . و در جای دیگری می فرماید: مَنْ أَقَامَ مَعَ الْمُشْرِكِينَ فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةُ[۱۷]در این روایات باید به دو نکته ی اساسی دقت شود: یکی اینکه در مورد کفار مشرک و سکولاریست گفته شدند و دیگری اینکه رسول الله از خون آن مسلمینی اعلام برائت کرده است که مستضعف بودند و توان هجرت نداشتند نه از دینشان، و زمانی که می فرماید:مَنْ جَامَعَ الْمُشْرِكَ وَسَكَنَ مَعَهُ فَإِنَّهُ مِثْلُهُ[۱۸] در اینجا نیزهدر رفتن خون است و درهدر رفتن خونش مثل سکولاریستهاست. در کل برائت مال مشرکین است نه کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب که قبلا دردرسمان در مورد شناسائی مشرکین و سکولاریستها به آن اشاره کردیم . اما اگر همین شخص مثل عباس عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم در جنگ با مسلمین شرکت کند حکمش می شود مثل حکم مشرکین و سکولاریستها و ایمانش سودی برایش ندارد. 

هجرت واجب می شود برای اینکه شخص نمی تواند مطابق با قانون شریعت الله زندگی کند و برای محافظت از عملی کردن قانون شریعت الله و آزادانه زندگی کردن بر اساس قانون شریعت الله هجرت می کند. و هر جا شما نتوانید طبق قانون شریعت الله عمل کنی سکونت در آنجا مادام که توانائی هجرت دارید برایتان حرام می شود و باید به دارلاسلام هجرت کنید چه این دارالاسلام بر اساس خلافت علی منهاج نبوه باشد یا بر اساس بدیل و حالت اضطرار این باشد .

اما هجرت از دارالکفر به دارالاسلام تا کی وجود دارد؟ تا زمانی که جهاد وجود دارد.لا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ مَا كَانَ الْجِهَادُ. یا . أَنَّ الْهِجْرَةَ لَا تَنْقَطِعُ مَا كَانَ الْجِهَادُ[۱۹] و جهاد تا روز قیامت مثل توبه وجود دارد، بر این اساس هجرت تا روز قیامت ادامه دارد:لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ، وَلَا تَنْقَطِعُ التَّوْبَةُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا[۲۰]

حالا این هجرت ازسرزمین خاصی تا کی بر مسلمین آن سرزمین واجب میشود؟  تا زمانی که سرزمین آنها جزء دارالکفر یا کفرستان باشد. سرزمینی که فتح شد و تبدیل شد به دارالاسلام دیگر از آنجا به دارالاسلام قبلی رفتن هجرت محسوب نمی شود . مثلا قبل از فتح مکه که دارالکفر بود کوچ کردن به مدینه جزو هجرت بود، اما بعد از فتح مکه دیگر رفتن از مکه هجرت محسوب نمی شود چون مکه هم جزء دارالاسلام محسوب می شود.

یا مثلا کابل قبل از فتح آن توسط طالبان جزء دارالکفر بود و هجرت از آنجا به سرزمینهای تحت حاکمیت طالبان واجب بود، اما پس از فتح دیگرهجرتی از اینجا به سایر سرزمینهای دارالاسلام وجود نداشت. و اینبار اینجا می شود دارالاسلام و مردم می بایست از سایر مناطق تحت حاکمیت دارالکفر تحت حاکمیت امثال دوستم مرتد – که از زباله ها و پس مانده های شوروی بود- به اینجا هجرت می کردند تا اینکه آن مناطق هم جزو دارالاسلام می شد. برای همین است بعد از فتح سرزمینی خاص و تبدیل شدن آن به دارالاسلام دیگر از آن سرزمین بیعت هجرت گرفته نمی شود: لا هِجرةَ بعدَ فتح مكةَ، ولكنْ أبايعهُ على الإسلام[۲۱]چون:  إِنَّ الْهِجْرَةَ قَدْ مَضَتْ لِأَهْلِهَا، وَلَكِنْ عَلَى الْإِسْلَامِ وَالْجِهَادِ وَالْخَيْرِ»[۲۲]

رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز فتح مکه فرمود: لَا هِجْرَةَ وَلَكِنْ جِهَادٌ وَنِيَّةٌ وَإِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوا.[۲۳] که الله تعالی در مورد این نفیر می فرماید:  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ ‏* إِلاَّ تَنفِرُواْ یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ‏(توبه/۳۸-۳۹) ای مؤمنان ! [‏« مَا لَکُمْ »: چه چیزتان شده است‌؟ چه خبرتان است‌؟ چرا شما ؟] چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود:( برای جهاد ) در راه خدا حرکت کنید ، سستی می‌کنید و دل به دنیا می‌دهید ؟ آیا به زندگی این جهان به جای زندگی آن جهان خوشنودید ؟ تمتّع و کالای این جهان در برابر تمتّع و کالای آن جهان ، چیز کمی بیش نیست .‏  اگر برای جهاد بیرون نروید ، خداوند شما را (در دنیا با استیلاء دشمنان و در آخرت با آتش سوزان) عذاب دردناکی می‌دهد و قومی را جایگزینتان می‌سازد که جدای از شمایند و هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانید و خدا بر هر چیزی توانا است.‏

در این شرایط جدید است که ام المومنین عایشه رضی الله عنها در مورد هجرت اهل مکه یا سایر سرزمینهای دارالاسلام می گوید: انْقَطَعَتْ الْهِجْرَةُ مُنْذُ فَتَحَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَكَّةَ[۲۴].  چون مکه پایتخت آن زمان شبه جزیره بود که با فتح آن سایر مناطق هم فوج فوج و گروه گروه مسلمان شدند .  الله تعالی حتی کمکهای مالی قبل از فتح پایتخت را با کمکهای مالی پس از فتح آن یکی نمی داند: لَا یَسْتَوِی مِنکُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِینَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ‏(الحديد/۱۰) کسانی از شما که پیش از فتح (مکّر، به سپاه اسلام کمک کرده‌اند و ازاموال خود)بخشیده‌اند و (در راه خدا) جنگیده‌اند، (با دیگران) برابر و یکسان نیستند . آنان درجه و مقامشان فراتر و برتر از درجه و مقام کسانی است که بعد از فتح (مکه، در راه اسلام) بذل و بخشش نموده‌اند و جنگیده‌اند اما به هر حال، خداوند به همه، وعده پاداش نیکو می‌دهد، و او آگاه از هر آن چیزی است که می‌کنید. 

نکته ای که لازم است باز به آن اشاره بشود این است که جایگاه هجرت در هر سرزمینی تا زمانی حفظ می شود که آن سرزمین تصرف نشده باشد و جایگاه و ارزش کمکهای مالی هم متناسب با زمان فتح این پایتخت یا قبل از این فتح ارزشگذاری می شود.  حالا اگر کسی توانائی هجرت داشت و جزو معذورین نبود و هجرت نکرد چه؟

در دنیا امر این است:  الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّى یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَى قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ‏(انفال/۷۲) امّا کسانی که ایمان آورده‌اند اما (با وجود توانائی)مهاجرت نکرده اند (هیچ گونه تعهّد و مسؤولیّت و) ولایتی در برابر آنان ندارید تا آن گاه که مهاجرت می‌کنند . اگر به سبب دینشان از شما کمک و یاری خواستند، کمک و یاری بر شما واجب است، مگر زمانی که مخالفان آنان گروهی باشند که میان شما و ایشان پیمان باشد. (در این صورت رعایت عهد و پیمان، از رعایت حال چنین مؤمنان بی‌حالی لازم‌تر است . به هر حال ) خداوند می‌بیند آنچه را که می‌کنید.‏

و درقیامت هم وضع بسیار بدی دارند: الله سبحانه مي فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيراً *  إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً * فَأُوْلَئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا (نساء/۹۷-۹۹)بیگمان کسانی که فرشتگان ( برای قبض روح) به سراغشان می‌روند و (می‌بینند که به سبب ماندن با کفّار در کفرستان، و هجرت نکردن به سرزمین ایمان) بر خود ستم کرده‌اند ، بدیشان می‌گویند: کجا بوده‌ایدکه اینک چنین بی‌دین و توشه مرده‌اید و بدبخت شده‌اید؟ عذرخواهان ) گویند : ما بیچارگانی در سرزمین (کفر) بودیم .گویند : مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن کوچ کنید ؟ جایگاه آنان دوزخ است، و چه بد جایگاهی و چه بد سرانجامی !‏مگر بیچارگانی از مردان و زنان و کودکانی که کاری از آنان ساخته نیست و راه چاره‌ای نمی‌دانند.‏ پس امید است که خداوند از آنان درگذرد (چون قدرت هجرت نداشته‌اند) و خداوند بس عفوکننده و آمرزنده است .‏

الان آن عده ای که از دارالاسلام مورد نظر خودشان هم به دارالکفر و دارالحربی چون انگلیس و کانادا و آمریکا و اردن و روسیه و غیره می روند باید چه وضعیتی داشته باشند و باید چه جایگاهی نزد ما در دنیا داشته باشند؟ بخصوص آن دسته ای که خودشان را هم عالم می دانند و از آن دارالکفرهای دارالحرب برای مریدان مسلحشان خط و نشان تعیین می کنند و با دین، جان، ناموس، زن، فرزند، پدر، مادر، مال و وطن مریدانشان بازی و حتی معامله می کنند.[۲۵] 

  • مورد سومی که در اینجا بهآن اشاره می کنیم پشتیبانی از دارالاسلام با سمع و طاعه برای رهبریت جامعه ی مسلمین است

فرق و مذاهب معروف به اهل سنت برای کسی که باید رهبریت جامعه را در اختیار داشته باشد شروط و ویژگی هایی را لازم دانسته اند مثل :

۱-    اسلام: چون وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً ( نساء/ ۱۴۱). هرگز خداوند كافران را بر مؤمنان چيره نخواهد ساخت پس روا نيست انسان كافر، والى و رئيس مسلمانان شود. و مى فرمايد: يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ ( آل عمران/ ۱۴۹). اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ! اگر از كافران، فرمانبرداري كنيد، شما را به كفر برمي‌گردانند و زيان ديده (از سوي دين و ايمان به سوي كفر و حرمان) برمي‌گرديد . 

  2  – مرد بودن : عمر بن خطاب رضی الله عنه می گويد: «ما در جاهليت زنان را چيزى به حساب نمى آورديم اما زمانيكه اسلام آمد و خداوند آنان (زنان) را در قرآن ذكر نمود، دريافتيم كه آنان حقوقى برگردن ما دارند، جز اينكه آنان را وارد امورمان (امورادارى و اجرايى مملكت) ننماييم.»[۲۶]

۳- عدالت : وجود عدالت در شخصیت رهبر شرط مهمی بحساب می آید، پس درست نیست كه، رهبر شخص فاسق و فاجری باشد، وعدالت شرط لازمی در انعقاد رهبریت می باشد، مگر در حالت اضطرار که تا رفع اضطرار شخص فاجر تا جاهایی تحمل می شود .

     4- كفایت و توانائی : برای اجرای عدالت بر اساس قانون شریعت الله شخص مسلمان لازم است از كفایت وتوانائی هایی برخوردار باشد، که مهمترین آنها  علم به قانون شریعت الله و مسائل روزاست . 

بر این اساس امام، امیر، رهبر یا خلیفه ی مسلمین باید ابتداء عالم به منابع شرعی و به دنبال آن عالم به مسائل روز باشد.  بله اولین چیزی كه باید  به آن علم وافر وكافی داشته باشد، احكام شرعی است؛ چون رهبر مسلمین مكلف است تحت نظارت شورای اولی الامر احكام شرعی را تطبیق کند و دولت را مطابق حدود شرعی رهبری كند، پس اگر دراین بخش علم جامع نداشته باشد، این وظیفه را  به هیچ صورتی نمی تواند ادا کند و صلاحیت رهبر شدن را ندارد. حتی بعضی از فقها براین نظرهستند كه تنها علم داشتن به احكام شرعی به شكل تقلید برای خلیفه كافی نیست؛ چون تقلید (از نظر آنها) درحقیقت یك نوع نقص وكمبود به حساب می آید.  به همین دلیل لازم می دانند كه باید علم امام درحد اجتهاد باشد و چنین استدلال می كنند كه چون منصب و مقام رهبریت برترین منصب و مقام است پس باید متصدی آن كاملترین شخص درتمام صفات علمی باشد. البته عده ی کمی از فقهای اهل سنت هم هستند که علم كافی را شرط دانسته ومقلد بودن امام را جایز می دانند وضرورتی به لزوم مجتهد بودن نمی بینند. 

تمام علمای اهل سنت وجود رهبری عالم و فقیه به قانون شریعت الله را به دو دلیل لازم و ضروری می دانند :

  • چون قانون شریعت الله تا روز قیامت قانون اساسی جامعه ی مسلمین است، بدون شناخت و بدون تفقه در این قانون، امکان تطبیق صحیح آن نیست .
  • رهبریت بزرگترین مقام قوه ی مجریه ست و تا علم و فقه کامل شرعی نداشته باشد نمی تواند متناسب با «وضع موجود» و «نیازهای روز» تصمیمات لازم را از منابع شرعی بگیرد.

قوانین متغیر و موقت که بر اساس ضرورت ها و نیازها تدوین می شوند، یا فرمانها و تصمیماتی که در امور نظامی و امنیتی و اقتصادی و غیره گرفته می شوند همگی باید در چهار چوب قوانین شریعت الله باشند و هرگز نباید از اصول کلی و قوانین ثابت شریعت الله بیرون باشند. بدون حضور رهبری که در شریعت فقیه و عالم شده باشد انجام این وظایف امکان پذیر نیست، چون فقیه متخصص در مدیریت جامعه است که می تواند مقررات موافق با اصول کلی  شریعت اسلام و مخالف با قانون شریعت الله را از هم تشخیص دهد.

اجرای احکام الهی، و پیاده کردن نظام اسلامی، بدون هدایت و نظارت فقیه منتخب شورا، امکان پذیر نیست، خصوصاً احکام مربوط به جهاد و دفاع، اجرای حدود و تعزیرات، اخذ وتوزيع امور مالي اسلامي، و تنظیم روابط سیاسی با دولت های خارجی، و بخشی از امر به معروف و نهی از منکر، هرگز بدون نظارت فقیه، امکان پذیر نمیشود، چون تطبیق احکام در این موارد آن چنان حساس و آسیب پذیر استکه بدون سرپرستی یک متخصص اسلامی و بدون وجود یک فقیه و عالم در امور شرعی انجام نمی گیرند

     6 – قریشی بودن : قریشی و سید بودن رهبر مورد اختلاف است، برخی ها این شرط را شرط اولویت وبهتری می دانند، وتعدادی هم شرط انعقاد می دانند . از دلایل لزوم این شرط احادیثی است که از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است مثل: ” إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ فِي قُرَيْشٍ لَا يُعَادِيهِمْ أَحَدٌ إِلَّا كَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ مَا أَقَامُوا الدِّينَ”[۲۷]” زمامداری مسلمانان مخصوص قریش می باشد تا زمانیكه دین را برپا می دارند، وهركه با آنها دشمنی كند، خداوند اورا سرنگون خواهد نمود “.وروایت دیگربخاری از ابن عمر رضی الله عنهما چنین است : لَا يَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ فِي قُرَيْشٍ مَا بَقِيَ مِنْهُمْ اثْنَانِ[۲۸]همواره این امر(زعامت مسلمانان) مخصوص قریش است تا زمانیكه دوشخصی از آنها باقی باشند”.

 حالا اگر چنین رهبر عالم و فقیهی سرپرستی و ولایت مسلمین را بر عهده گرفت در برابر مسئولیتهائی که دارد بر مسلمین هم حقوقی دارد که علاوه بر تأمین امور مالی و نصیحت شدن، اساسی ترین حق امام برمردم، سمع واطاعتی است که در همان چارچوبه ی قانون شریعت الله باشد . 

بله، چیزی که بین همه ی انسانها اجماع وجود دارد این است که  مفهوم دولت و حکومت دو تا مؤلفه اصلی دارد؛ یکی «حکم»است و دیگری «اطاعت»است. تمام انسانهای مسلمان و غیر مسلمان از گذشته های دور تا به امروز وقتی راجع به حکومت صحبت می‌کنند، اشتراک آنها در دو مفهوم حکم و اطاعت حتماً  وجود دارد .

رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت کلی  حدود اطاعت از امام و رهبریت را مشخص می کند و می فرماید :” لاَ طَاعَةَ فِى مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ “[۲۹]“اطاعت از امير و رهبر و خلیفه و غیره درمعصیت الله نیست، بلكه اطاعت فقط دركارهای نیك می باشد”.

  ابْنِ عُمَرَ رضی الله عنهما از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که : عَلَى الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ فِيمَا أَحَبَّ وَكَرِهَ إِلاَّ أَنْ يُؤْمَرَ بِمَعْصِيَةٍ فَإِنْ أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلاَ سَمْعَ وَلاَ طَاعَةَ.[۳۰]از عبد الله بن عمر روایت است كه رسول الله فرمود:” برانسان مسلمان واجب است كه سخن امیر خود را بشنود واز او اطاعت كند در كار هایی كه مورد پسند او است وكارهایی كه مورد پسندش نیست، تا وقتیكه او را به گناه دستور  ندهد، اگر او را به گناه حكم می كند، در این صورت نه اطاعت وی واجب است ونه شنیدن سخنان وی”.

در این سمع و طاعه – برای  حفظ وحدت دستور و وحدت عمل و پرهیز از تفرق- در نظر گرفتن تاکتیکهای ضروری که به استراتژیهای دور و نزدیک خدمت می کنند (مثل مفاد صلح حدیبیه، امتیاز دادنها، عقب نشینی ها و غیره) بسیار مهم و حیاتی است  . در اینگونه موارد که ممکن است تنها رهبریت و شوراهای نظامی و امنیتی و دیپلماسی از آنها با خبر باشند و شورای اولی الامر متخصصین و فقها هم بر اینگونه فعالیتهای رهبری نظارت دارند هر گونه تک روی مسلمان ظلم آشکاری است  به خودش و جماعت مسلمین . 

  • مورد چهارمی ما در این درس : پشتیبانی از عموم مسلمین با جان و مال و زبان و قلب است

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ، وَتَرَاحُمِهِمْ، وَتَعَاطُفِهِمْ کمَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى[۳۱].صفت مومنان در دوستی و مهربانی و عطف توجه و پائیدن یکدیگر همچون صفت بدن است. هرگاه اندامی از بدن به ناله و فغان درآید، همه اندام‌های تن با آن همدرد می‌شوند و با شب زنده‌داری و تب و لرز با آن هم آوا می‌گردد .

مثل همان مسلمانی که آن یهودی از بنی قینقاع را به خاطر اهانت به آن خواهر مسلمانمان دربازارکشت، هر چند که خودش هم توسط یهودیها شهید شد، و رسول الله صلی الله علیه وسلم هم با همه ی بنی قینقاع که از این مجرمین حمایت کرده بودند اعلان جنگ کرد و در نهایت همه را بیرون  ریخت. چرا؟ چون دفاع از دین و جان و ناموس و آبرو و عرض و مال و سایر حقوق مسلمین بر عهده ی همه است. بخصوص اگراز طرف یک کافر پایمال بشود. وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ (توبه/۷۱) مردان و زنان مؤمن، برخی ولی و یاوران برخی یکدیگرهستند.

اینجا یک استثناء درمسأله ی پشتیبانی وجود دارد که به پشتیبانی از مسلمینی بر می گردد که از دارالکفر به دارالاسلام هجرت نکرده اند. در چنین حالتی تنها زمانی می شود به خاطر دین ازآنها پشتیبانی کرد که با آن حکومت یا حزب کافر یا دارالکفر پیمانی نبسته باشیم  . یعنی این مسلمین غیر مهاجر و ساکن در دارالکفر را تنها زمانی می توانیم به خاطر دین ازآنها  پشتیبانی نظامی و مادی کنیم که این پشتیبانی بر علیه کافری که ما با او پیمان بسته ایم نباشد، و ما پیمان شکن نباشیم به خاطر یک مسلمان غیر مهاجری که خودش را از خیلی چیزها و خیلی حمایتهای مسلمین محروم کرده است : إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّى یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَى قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (انفال/۷۲)

‏بیگمان کسانی که ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد نموده‌اند، و کسانی که (مهاجرین را) پناه داده‌اند و یاری نموده‌اند برخی از آنان یاران برخی دیگرند . و امّا کسانی که ایمان آورده‌اند ولیکن مهاجرت ننموده‌اند (و با وجود توانائی به دارالاسلام نپیوسته‌اند، هیچ گونه تعهّد و مسؤولیّت و) ولایتی در برابر آنان ندارید تا آن گاه که مهاجرت می‌کنند. اگر (چنین مؤمنان غیرمهاجری از دست ظلم و جور دیگران) به سبب دینشان از شما کمک و یاری خواستند، کمک و یاری بر شما واجب است، مگر زمانی که مخالفان آنان گروهی باشند که میان شما و ایشان پیمان باشد. خداوند می‌بیند آنچه را که می‌کنید.  

با این توضیحات مختصر در مورد «بُنْيَانِ الْمَرْصُوصِيَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا» ساختماني سربی یا به قول ما پولادین كه يك قسمت آن، قسمت ديگر را محكم نگه مى داردلازم است به انواع دارالاسلامها و جایگاه و وظیفه ی مسلمین در برابر این ساختمانها اشاره کنیم . 

  دارالاسلامها به دو نوع تقسیم می شوند یکی حکومت شورائی اسلامی خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و دیگری مرتبه ی نازل و بدل اضطراری خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ .

قبل از صحبت کردن در مورد خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ لازم است یک نکته را یاد آوری کنم و آن هم  روش امامان اهل سنت در برخورد با بزرگان و اشتباهات آنهاست که  در میان غیر عربها ناشناخته است.

 گاه تفسیر، تحلیل و آسیب شناسی  یک سخن یا یک واقعه ی تاریخی که پاسخی برای نیازهای روز ما دارد و منطبق با تمام معیارهای شرعی هم است بازبرای عده ای از عزیزان حکم توهین را دارد؛ در حالی که اگر ما خودمان این مسائل را آنطوری که هست شرح ندهیم دشمنان ما مثل مستشرقین و منافقین و سکولار زده ها و مرتدین حتما به آن شیوه ای که خودشان می خواهند شرحش می دهند و شرح هم داده اند، ما باید با روشنگری و آشکار کردن آنچه که وجود دارد راه را بر این دشمنان آشکار و پنهان ببندیم.  یکی از این موارد سیر تحولات سه گانه ای است که رسول الله صلی الله علیه وسلم  برای جامعه ی مسلمین ارائه داده است  .

احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن می کنند که مسلمین در مسیر حرکت خودشان بعد از زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم و دوران نبوت تا روز قیامت ۳ گونه حکومت را خواهند دید: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم :

تَكُونُ النُّبُوَّةُ فِيكُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا، فَيَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ الله ُأَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ، ُثمَّ سَكَتَ.[۳۲]

  1. خلافت مطابق منهج و روش رسول الله . خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ.
  2. دوران پادشاهی که به دو دسته ی کلان تقسیم می شود، که بعضی تنها با خشونت همراه بودند، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا، و بعضی ها علاوه بر آن با استبداد و خودکامگی هم به مسیر خودشان ادامه دادند، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً
  3. ۳-     بازگشت خلافت مطابق منهج و روش رسول الله .خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ

در حکومت خلفای پس از رسول الله صلی الله علیه وسلم خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ما شاهد دو اصل مهم هستیم یکی: اصل مهم نظارت همگانی بر عملکرد داخلی حاکم  و حکومت و دولت مسلمین، غیر از مسائل امنیتی و روابط بین الملل که خود رهبران مشوق چنین نظارتی بودند چنانچه:

·       ابوبكر صديق رضی الله عنه در این زمینه می گوید : ««اگر نيك و درست عمل كردم، مرا ياري کنید و اگر بد و نادرست رفتار نمودم، اصلاحم نمایید» [۳۳]

·        عمر فاروق رضی الله عنه هم می گوید : «محبوب‌ترين مردم، نزد من كسي است كه عيوب مرا به من متذكر ‌شود». [۳۴]و نیز فرموده است: «از آن مي‌ترسم كه خطايي از من سر زند، اما هيچ‌یک از شما جرأت نكند به من تذكر دهد». [۳۵]

·        عثمان  رضی الله عنه  هم می گوید: «اگر در كتاب خدا آيه‌اي يافتيد كه بر اساس آن، باید مرا در قيد و بند نمایيد، پس حتماً اين كار را انجام دهيد».[۳۶]

·        علي  رضی الله عنه  هم می گوید: «اين، حق شماست (که خود، زمام امورتان را به هر کس که بخواهید، بسپارید) و هيچ‌كس در آن حقي ندارد مگر اينكه خودتان، او را زمامدار خویش قرار دهید. من نيز بدون (خواست و پشتوانه‌ي) شما هیچ ولایتی بر شما ندارم».[۳۷]

و اصل مهم دیگر در خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ شورای اولی الامراست.  در چنین سیستمی  امور قابل اجتهاد هم از کانال شورای واحد و اجماع واحد ارائه می شود برای همین است که ما در این دوران چیزی به نام مذهب نمی بینیم و هر چه هست اسلام است و با وجود آنهمه صحابی و تابعین عالم و دانشمند ما شاهد پیدایش مذاهب به سبک عصر شاهیگری بنی امیه و بنی عباس و غیره نیستیم .

در مورد طول عمر این خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ پس از فوت رسول الله صلی الله علیه وسلم خود ایشان می فرماید: خِلافَةُ النُّبُوَّةِ ثَلاثُونَ سَنَةً ثُمَّ يُؤْتِي اللَّهُ الْمُلْكَ أَوْ مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ[۳۸]«خلافت نبوت، سي سال است و پس از آن، خداوند، پادشاهي را به هر كس كه بخواهد، مي‌دهد». یا می فرماید: الْخِلاَفَةُ فِي أُمّتِي ثَلاَثُونَ سَنَةً، ثُمّ مُلْكٌ بَعْدَ ذَلِكَ.[۳۹]

می دانیم که  رسول الله صلی الله علیه وسلم در ربیع الاول سال ۱۱ هجری وفات کردند و ابوبکر صدیق خلیفه شدند  و حسن بن علی رضی الله عنهما هم در ربیع الاول سال ۴۱ هجری، سالی که به سال قحطی شهرت یافته بود، اجبارا دست از خلافت کشید و قدرت حکومتی را به معاویه واگذار کرد، و خلافت دقیقا ۳۰ سال طول کشید؛ اینهم یکی از نشانه های غیر قابل انکار نبوت رسول الله صلی الله علیه وسلم و معجزه ای غیر قابل کتمان است که الله تعالی از زبان رسولش آن را نشان داده  است.   

حسن بن علی رضی الله عنهما تنها از قدرت حکومتی دست کشید و سایر نهادهای حکومتی پس از حاکم شدن معاویه هنوز به صورت مستقل به حیات خودشان ادامه می دادند، سیستم زکات، سیستم حل مسائل فقهی، سیستم قضاوت و غیره همانی بود که در خلافت حسن وجود داشت.  حتی یکی از شروط حسن بن علي رضی الله عنه  با معاویه این است که  معاويه در ساختار حکومتی خودش، مطابق كتاب خدا و سنت پيامبر اکرم صلی الله علیه وسلم  و روش خلفاي راشدين عمل کند. گفته شده است یکی دیگراز شرایط صلح حسن بن علي با معاويه این بود كه پس از معاويه، حسن بن علي زمام امور را به‌دست گيرد.[۴۰] و معاويه هم قول داد که چنانچه زمانی توان رهبری مسلمانان را نداشته باشد، زمام امور را به حسن رضی الله عنه بسپارد.[۴۱] یا ابن حجر هيتمي مي‌گوید: در پیمان صلح، قرار بر آن شد که جانشين معاويه، توسط شوراي مسلمانان تعيين گردد.[۴۲]برای همین وضعیت و چنین شروطی بود که می بینیم معاویه می گوید: «من آخرین خلیفه و اوّلین پادشاه هستم!؟»[۴۳]

در اینجا یک خلیفه که در همه چیز بر معاویه بر تری داشت، تنها در مسأله ی حکمرانی به دلایلی مشخص و از روی ناچاری و اضطرار جای خودش را به این شاه می دهد.  این یکی از دلایلی بود که صحابه همگی منجمله حسن و حسین و دیگران به چنین حکومتی بیعت دادند.

 در واقع نباید چنین تصور بشود که مثلا یک انقلاب رخ داده است و حکومت از ریشه دگروگون شده است، نه اینطوری نبود، چون اگر اینطوری بود نه حسن و حسین و نه هیچ صحابه ای به قیمت جانشان هم تمام می شد اجازه ی چنین کاری را نمی دادند، اینها هم با وجود چنین بزرگانی جرئت چنین تغییراتی را نداشتند. دلیلش هم قیام حسین رضی الله عنه بر علیه حاکمیت یزید بود، چون از زمان یزید به بعد است که ما با نوساناتی شاهد تغییر در سایر نهادهای حکومتی و مردمی و در نهایت شاهد آنهمه تفرق و نابسامانی و رکود بوده ایم .

بله، به مرور زمان و بر اثر وفات و قربانی شدن این شیر مردان بود که ما شاهد تغییرات و نواقص اساسی هستیم، زمانی که در زمان عبدالملک بن مروان اکثرتابعین هم از دنیا رفته بودند این ناقص سازی گسترش بیشتری پیدا می کند، که اینهم از شاهی به شاه دیگرفرق داشت. عمر بن عبدالعزیز یک چیزی بود مروان بن محمد هم چیز دیگری بود .

 ابن خلدون، که  ادامه دهنده ی راه کسانی چون ابوبکر الطُرطوشی اندلسی در نگرش علمی به جامعه و تاریخ است و از او به عنوان پدر جامعه شناسی هم نام برده می شود، در مورد این انتقال قدرت از خلافت به پادشاهی می گوید: هرچند نظام خلافت به نظامی پادشاهی تغییر یافت، اما این تحول، محدود بود و بسیاری از موازین و زیرساخت‌های خلافت اسلامی همچنان در نظام پادشاهی اجرا مي‌شد.[۴۴] رسول الله صلی الله علیه وسلم قبلا در این زمینه فرموده بود که : «ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ، وَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُصْلِحَ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنَ المُسْلِمِينَ».[۴۵]«اين فرزندم، آقا و سرور است و چه بسا خداوند، به وسيله‌ي او، ميان دو گروه عظيم از مسلمانان، اصلاح برقرار سازد». و حسن بن علی رضی الله عنهما هم اینطوری این مشکل به وجود آمده را اصلاح کرد اما باز می فرماید: «همانا من، در حالي كه بیش از هر کسی، سزاوار خلافت بودم، (از آن كناره‌گيري کردم) و با معاويه  بيعت کردم و نمي‌دانم كه سرانجام اين بيعت، موجب به وجودآمدن فتنه‌اي ميان شما خواهد شد و يا تا مدتي برايتان سودمند خواهد بود» [۴۶]

حسن بن علی رضی الله عنهما مثل پدرش هم حاکم مشروع مسلمین بود و هم حاکمیت حجاز و عراق و یمن را پس از پدرش در اختیار داشت و در موضع قدرتی بود که پدرش بود. اما مجبور می شود برای اصلاح بین این دو گروه عظیم از مسلمین بین بد و بدتر، بد را انتخاب کند؛ اما همین بده بعدها بدتر و بدترین هم ازآن بیرون آمد که تا الان هم ادامه دارد.

زمانی هم که حسن بن علی رضی الله عنهما حکومت را به معاویه می سپارد می گوید: : «اي معاويه! خداوند، زمام امور امت محمد را به تو سپرد و نمي‌دانم واقعاً رسیدن به این مقام، به خاطر صفت خوبی بود كه در تو وجود داشت و يا اینکه برعكس، به خاطر وجود شری در تو بود». آنگاه این آیه را تلاوت کرد که:«وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ» (انبياء/۱۱۱) «من نمي‌دانم، شايد اين، آزموني براي شما باشد و (شايد شما را) تا مدتي بهره‌مند سازد (و برایتان مفید باشد)[۴۷]

در واقع حکومت معاویه استارت تغییر خلافت به پادشاهی و یک مرحله ی گذار محسوب می شود، این تغییر حاکمیت از خلافت به شاهیگری از زمان خودش شروع می شود و با موروثی شدن حاکمیت تثبیت می شود، از نگاه ابوالاعلی مودودی انتخاب یزید از اشتباهات فاحش معاویه و قدم گذاشتن حقیقی از خلافت به ملوکیت و شاهیگری بود .  از نگاه فرق کنونی معروف به اهل سنت آن چیزی که بنیاد مشروعیت خلفای راشدین تلقی می شود اجماع اهل حل و عقد و شورای اولی الامر واحد مسلمین است. این شوراست که از ابوبکر تا حسن بن علی رضی الله عنهما را انتخاب می کند و این را علی رضی الله عنه در نامه هایش به معاویه یادآوری می کند و در اینجا این شورای اولی الامراست که توسط معاویه ضعیف و سپس نابود می شود .

 اما می دانیم این هم باز به معنی تهی شدن از مفاهیم و اهداف و مقاصد خلافت نبود، بلکه در نظام شاهیگری بنی امیه و بنی عباس و عثمانیها هم  این اهداف در شکل ضعیفتر و ناقصتری دنبال می شدند، و تمام تلاش اینها هم در مسیر پیاده کردن قوانین شریعت بود اما بر اساس تفسیر و مذهبی خاص نه بر اساس رای امت واحد و جماعت واحدی که اجماع واحدی را ارائه بدهد، چون امت واحد و جماعت واحد نابود شده بود و پس از فوت صحابه و تابعین به جایش امتهای متعدد و جماعتهای متعددی به وجود آمدند و شورای اولی الامری نبود که اینها را دور هم جمع کند .  در این صورت این نظامهای شاهیگری مثل امویان و عباسیان و عثمانیها را می شود ترکیبی از نظام خلافت و شاهیگری دانست که به سبک خودشان و به نسبتهای مختلفی اهداف و مقاصد اسلامی را دنبال می کردند. 

     به دنبال این سبکهای حکومتی یکپارچه و ترکیبی ما شاهد خورده شاهانی بوده ایم و الان هم در قالب شاه و رئیس جمهور و غیره هستیم که هدفشان تنها شاهیگری و حکمرانی خودشان بوده است نه اهداف و مقاصد اسلام، و اکثرا اسلام را هم قربانی شاهیگری و حکمرانی و مقاصد و اهداف دنیوی خودشان کرده اند، و از اسلام به عنوان یک ابزار استفاده کرده اند، و به کلی پس مانده های نظام خلافت و مفاهیم و اهداف و مقاصد شریعت کنار نهاده شد و همگی قربانی قدرت طلبی و جاه طلبی حاکمان شد.

 خلافت حسن بن علی رضی الله عنهما همچون حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه وسلم یکی از بزرگترین نعمتهائی بود که الله به مسلمین بخشیده بود، علت اساسی که حسن بن علی رضی الله عنهما را از روی ناچاری مجبور به واگذاری قدرت به معاویه و تغییر این نعمت و از دست رفتن این نعمت در میان مسلمین کرد را باید به تغییراتی ربط داد که مسلمین در خودشان به وجود آورده بودند چون: ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ‏(انفال/۵۳) این بدان خاطر است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده است تغییر نمی‌دهد مگر این که آنان حال خود را تغییر دهند (و دیگر شایستگی نعمت خدا را نداشته باشند و بلکه سزاوار نقمت گردند) و بیگمان خداوند شنوای (اقوال و) آگاه (از افعال مردمان) است .‏

بله، این انتقل قدرت، و به تدریج این انتقال از کامل به ناقص و سپس ناقص تر را تنها در حسن بن علی رضی الله عنهما و معاویه نبینید، این را در کاستی ها، معایب و تغییراتی ببینید که در مردم ایجاد شده، و چنان خلیفه ای را به چنان کاری وادار و مجبور می کند، و در نهایت همین تغییرات و معایب مردم را به طرف حاکمیت شاهان و ظالمین می کشاند:وَکَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضاً بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ ‏(انعام/۱۲۹) و همان گونه برخی از ستمگران را همنشین برخی دیگر می‌گردانیم، و این به خاطر اعمالی است که انجام می‌داده‌اند.‏

می دانیم که الله تعالی با جماعت واحد است و تفرق هم از صفات مشرکین است، آن ابزاری که می تواند بعد از دوران نبوت و بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت کامل از جماعت مسلمین محافظت کند خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ست، در غیاب این و در حالت اضطراری حکومت بدیل اسلامی بهترین گزینه است، و در غیاب این بدیل اضطراری هم مسلمین درموقعیتهای حساسی قرار می گیرند که تنها و تنها مجلس شورای مجاهدین آنهاست که می تواند به صورت ضعیفتری از این جماعت واحد نگهداری کند. الان سیدنا حسن در بین بی وفائی اطرافیان، تفرق و هرج و مرج، قحطی و گرسنگی، خطر منافقین داخلی و کفار آشکارداخلی و خارجی، و در کل خطر انهدام مسلمین و شرک تفرق و حفظ حکومت خودش  با چنان حکومت بدیل اسلامیی قرار دارد .

 شرک تفرق و آن آفتهای دیگری که سیدنا حسن رضی الله عنه با آن درگیر بودند کلا باعث نابودی مسلمین می شود، مثل آن چیزی که ما در اندلس با سابقه ی ۷۸۱سال حکومت مسلمین مشاهده اش کردیم ، حالا چه رسد به نابودی امت وجماعت، اما حکومت بدیل اسلامی می تواند حداقل موجودیت اسلام و یک جماعت ضعیفی را حفظ کند، و وقایع تاریخی هم ثابت کردند حق با ایشان بود. البته شرایط هم طوری شده است که بیشتر از این از دستش بر نمی آید و طبق آیه  ی:  فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ  (تغابن /۱۶) و فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم : مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَاجْتَنِبُوهُ وَمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ فَافْعَلُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ[۴۸] از تفرقی که توانائی و ابزارهای نابودیش را ندارد پرهیز می کند، و از امری که در مورد حکومت داری هست به اندازه ی توانش به پیش می رود، و از دو ضرر أخف الضررين را انتخاب می کند .

ایشان زمانی که متوجه می شوند که اسباب حفظ کل جماعت را ندارد و اجتهاد می کند که می تواند مثلا بیشتر از ۷۰ درصدش را داشته باشد، تشخیص می دهد بهتر از آنی است که با عذاب تفرق و سایر آفتها تمام را از دست بدهد، برای همین است که به همین اندک هم بسنده می کند که:  ما لا يُدرَكُ كُلُّه ، لا يُترَكُ جُلُّه  .

 این چیز اندکی که ایشان به آن دست یافتند، در برابر آن چیزی که از دست داده بود اندک است؛(هر چند که برای  عصر ما در اکثر سرزمینهای مسلمان نشین دست یافتن به همین اندک هم در حد یک آرزو باقی مانده است)؛ مثل : تمام شدن جنگ و کشتار بین مسلمین که از قتل عثمان بن عفان رضی الله عنه تا آن زمان شروع شده بود، متحد شدن مسلمین تحت یک پرچم، از سرگیری فتوحات مسلمین و گسترش سرزمینهای اسلامی، زمین گیر شدن و در تنگنا قرار گرفتن خوارج و غلات و موارد دیگری که ما در این دوران کوتاه  شاهدش بودیم .

آن چزی که لازم است برای چندمین بار به آن اشاره بشود این است که :واضح است این تغییر از خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  به شاهیگری توسط مردم زمینه هایش فراهم شد و کفار پنهان داخلی و آشکار خارجی ازآنها سوء استفاده کرده اند، بازگشت به آن هم تنها و تنها با تغییر در خود مردم به دست می آید، چون:  إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ(رعد/۱۱) خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی‌دهد مگر این که آنان احوال خود را تغییر دهند.

 ما هم اکنون طبق فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم الان در بین دو تا خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ هستیم؛ یکی آن خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ای که پس از مرگ ایشان به وجود آمد و ما اسباب از دست دانش رافراهم کردیم و بعد از ۳۰ سال از دستش دادیم ودیگری خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ای که بعد از این حکومتهای شاهیگری خشونت طلب و مستبد می آید که باید اسباب به دست آوردنش را تهیه کنیم و دوباره به دستش بیاوریم .

تمام حکومتهائی که بین این دو خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ با کنار نهادن نظارت مردمی و با نابود کردن شورای اولی الامر واحد طبق قانون شریعت الله بر اساس یکی از مذاهب و تفاسیر اسلامی حکم کردند مرتبه ی نازل و بدل اضطراری خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ هستند که از دارالاسلام مسلمین حمایت کرده اند، و مسلمین تا بازگشت مجدد خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و به حکم ضرورت چون تنها از کانال این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی می توانستند خیلی از واجبات شرعی را انجام بدهند و از خودشان در برابر جنگ همیشگی مشرکین یا همین سکولاریستها جهت مرتد کردن مسلمین که جزو صفات ذاتی آنها شده است«وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَکُمْ حَتَّي يَرُدُّوکُمْ عَنْ دينِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا» (بقره/۲۱۷) حمایت کنند و از خودشان در برابر سایرکفار آشکار و پنهان داخلی و غلات حمایت کنند، حفظ این مرتبه ی نازل حکومت اسلامی و حکومتهای بدیل اضطراری را تا رسیدن مجدد به خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ بر خودشان لازم و حتی جهت ممانعت از مرتد شدن مسلمین و جهت حفظ مفاهیم و محتوای ۴ گانه ی دین اسلام واجب می دانستند، مَا لاَ يَتِمُّ الْوَاجِبُ إِلاَّ بِهِ؛ فَهُوَ وَاجِبٌ

دراین صورت روشن است که چگونه مسلمین با تغییر خودشان اسباب از دست رفتن نعمت خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را فراهم کردند و این خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  تبدیل شد به حکومت شاهیگری ملوکیت که تا کنون ما در اشکال و کوچک و بزرگی با آن دست و پنجه نرم می کنیم . الله تعالی می فرماید : وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (انفال/۲۵)‏خویشتن را از بلا و مصیبتی به دور دارید که تنها دامنگیر کسانی نمی‌گردد که ستم می‌کنند (بلکه اگر جلو ستمکاران گرفته نشود ، خشک و تر به گناه آنان می‌سوزد) و بدانید که خداوند دارای کیفر سخت و مجازات شدید است. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:« لتُنْقَضَنَّ عُرَى الْإِسْلَامِ ،عُرْوَةً عُرْوَةً , فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ، تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا ، وَأَوَّلُهُنّ نَقْضًا الْحُكْمُ، وَآخِرُهُنَّ الصَّلَاةُ»  دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است و آخر آنها نمازاست. با شکستن حکم کردن از کانال  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  مردم به آنچه نزدیک بود چنگ زدند. بلکه مسلمین آن زمان به حکومت شاهیگری بنی امیه چنگ زدند و به تدریج دستگیره ها یکی بعد از دیگری شکسته شده اند تا به زمان ما رسیده است و فتنه ای که آن زمان استارتش زده شده است هنوز دامنگیر ما هم هست آن هم با شدت بیشتری.

در هر صورت این حکومت ملوکیت و شاهیگری بنی امیه در حالت اضطرار مورد پذیرش واقع شد که در این حکومت بدیل اضطراری به حکم «الضرورات تبيح المحظورات» اصحاب زیادی هم وجود داشتند و بالاجبار برای پرهیز از بدتر و انجام یک واجب شرعی به آن بیعت هم دادند.  واجب چرا؟ چون انجام واجبهای دیگری از طریق این حکومت انجام می شوند و اگر این حکومت نباشد دیگر واجبات هم انجام نمی شوند .  مَا لاَ يَتِمُّ الْوَاجِبُ إِلاَّ بِهِ؛ فَهُوَ وَاجِبٌ.

ما در حالت ضرورت زمانی که خوراک تمیز و حلال را از دست می دهیم و نداریم، برای حفظ جانمان به گوشت مردار و چیزهای دیگری که نهی شده اند پناه می بریم، و خوردن این گوشت مردار برای حفظ جانمان بر ما واجب می شود تا این ضرورتمان رفع بشود و دوباره به طعام سالم و حلال دست پیدا کنیم. چون حفظ جان واجب است و تنها از طریق این گوشت مردار است که ما می توانیم جانمان را نجات بدهیم پس خوردن این گوشت مردار هم واجب می شود. زمانی هم  که خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را از دست دادیم و نداریم برای حفظ دینمان و اسلاممان به حکومت بدیل اسلامی پناه می بریم تا این ضرورتمان هم رفع بشود و دوباره به  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  بر گردیم .

این هم می دانیم زمانی که ما در حالت ضرورت قرار می گیریم و مجبور می شویم که مثلا برای حفظ جانمان گوشت مردار بخوریم  به دلیل حفظ جانمان است نه به دلیل اینکه مثلا از بوی این مردار یا از مزه ی این مردار یا از رنگ این مردار خوشمان می آید؛ نخیر، ما خیلی هم از این لاشه بدمان می آید. دلیل و علت و هدف استفاده مان از این گوشت، تنها حفظ جانمان است و رسیدن به این هدف است، و زمانی که به این هدفمان رسیدیم آن را هم دور می اندازیم.

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏(بقره/۱۷۳) تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نام غیرخدا (به هنگام ذبح) بر آن گفته شده باشد بر شما حرام کرده است. ولی آن کس که مجبور شود (به خاطر حفظ جان از آن اشیاء حرام بخورد) در صورتی که علاقمند (به خوردن و لذّت بردن از چنین چیزها نبوده است ) و متجاوز (از حدّ سدّجوع هم) نباشد، گناهی بر او نیست. بی‌گمان خداوند بخشنده و مهربان است .‏

بدون شک حفظ دین مقدم بر حفظ جان، مال و دنیا و تمام خواسته های دنیوی ماست و طبیعی است که اگر ما برای حفظ دینمان درحالت اضطرار قرار بگیریم ناچارا باید به اسبابی شرعی پناه ببریم که دینمان را حفظ کنیم که بالاتر از جانمان و سایر متعلقات دنیویمان است  .

حالا زمانی که آنهمه صحابه به یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی رضایت می دهند به دلیل حفظ دین و رسیدن به اهدافی است که دارند، نه به دلیل تأئید و موافقت با انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  یا به دلیل تأئید اعمالی که معاویه از زمان علی بن ابی طالب تا زمان حسن بن علی برای رسیدن به چنین مقامی انجام داده است؛ نه، اسباب و تغییرات منفی که مسلمین در خودشان به وجود آورده بودند این بزرگان را در حالت اضطرار قرار داده بود و به این نتیجه رسیده بودند که برای فرار از تفرق، خاتمه دادند به کشت و کشتار میان مسلمین، شروع کردن مجدد فتوحات اسلامی که از مرگ عثمان تا الان متوقف شده بود، بازگشت رفاه و امنیت به میان مسلمین و دلایل خوب دیگری که از آنها  بی خبریم  ابزاری غیر از این حکومت بدیل اضطراری اسلامی وجود ندارد، و ناچارا باید در وضع اضطراری موجود از این ابزار نازل و بدیل اسلامی استفاده کرد .

   زمانی که انسان درحالت اضطرار قرار می گیرد مشخص است  که با امری عادی سروکله نمی زند، زمانی که نمی توانی ایستاده نماز بخوانی و نشسته نمازت را می خوانی یعنی یک عیبی در بدن به وجود آمده است اما باز نمازت را ترک نمی کنی، و با وجود آن عیب باز نشسته نمازت را می خوانی، حالا اگه مجبور بشوی درازکش نمازت را بخوانی این هم واضح و روشن نشان می دهد که عیب بزرگتری در جسمت هست که نمی توانی فریضه ی نماز را در حالتهای عادیش انجام بدهی اما باز نمازت را ترک نمی کنی و انجامش می دهی . تمام این عیبها مانع آن نمی شوند که تو نتوانی نمازت را بخوانی حتی اگر مشکلاتی در زمینه ی پاکی یا ناپاکی لباس و یا وضو گرفتن یا نگرفتن یا توانائی بر تیمم کردن یا نکردن هم برایت  پیش بیاید و در حالت اضطرار بدتری هم قرار بگیری باز نمی توانی به خاطر این حالتها فرض عین نماز را ترک کنی .

حالا خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ از بین رفته  است تا قانون شریعت الله را به شکل کامل و شرعی آن اجراء کند و وظایف خودشان را به شکل کامل انجام بدهد، و به جایش مسلمین در این حالت اضطراری صاحب یک بدن بیمار و یک حکومت بدیل اسلامی شده اند با کلی عیب و نقص که باید این وظایف را انجام بدهد و قانون شریعت الله را به هر میزانی که می تواند اجراء کند و آن را تعطیل نکند.

 پس مسلمین با همین بدن بیمار و ناقص و گاه آلوده هم، تا زمان رسیدن به سلامتی کامل، عباداتی را که تنها از کانال این بدن بیمار می توانستند انجام بدهند را تعطیل و رها نکردند. چون یقین داشتند همچنانکه عمربن خطاب و عثمان بن عفان رضی الله عنهما گفته اند: « إنَّ اللهَ یَزَعُ بالسُّلطان ما لا یَزَعُ بالقرآن» خداوند با قدرت حکومتی، کاری را به انجام می‌رساند، که با قرآن به انجام نمی‌رساند.

دلایل قرآنی و هزاران حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و هزاران جلد کتاب فقهی نمی تواند جلو جنگ تحمیلی سکولاریستها که جزء ذاتشان است را برمسلمین بگیرد که الله تعالی فرموده :وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْحَتَّىٰيَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا (بقره/۲۱۷) و تمام این منابع شرعی باز به تنهائی نمی توانند باعث دفع سایر کفار و مرتدین و کنترل منافقین و سکولار زده ها بشوند، و حتی تمام این منابع شرعی به تنهائی نمی توانند تنها با پند و اندرز و نصیحت  «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» را درجامعه پیاده کنند تا زمینه های مناسب «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ» برای بندگان الله فراهم بشود، تمام این منابع شرعی حتی نمی توانند تفرق را در مواردی از بین ببرند یا حتی کم رنگش هم کنند، یا حتی جلو یک دزد یا قاتل یا زناکار و مشروب خور و گردنه گیری را بگیرد که مسلمان ضعیف الایمانی هم هست اما تنها از قدرت و زور مخلوقات می ترسد نه از قدرت و زور دلایل روشن و قاطع قانون شریعت الله و سنتهای روشن و قوی رسول الله صلی الله علیه وسلم و آنهمه کتاب فقه و تفسیر قوی و محکم علمای اسلام که به هزاران جلد هم می رسد.

 رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان حکیم ترین و بابصیرت ترین و مصلحت اندیش ترین و عادل ترین شخصی که الله تعالی در موردش می فرماید: وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم /۴) و زمانی که از همسرش ام المومنین عایشه رضي الله عنها در مورد اخلاق و رفتار رسول الله پرسیده می شود در جواب می گوید : “كَانَ خُلُقُهُ الْقُرْآنَ “[۴۹] اما باز چنین شخصیت عظیمی در برابر کفار سکولار قریش و سایر کفار یهودی در مدینه و نصرانیهای نجران و منافقین داخلی و تأمین اهداف و مقاصد شریعت نتوانست با قرآن و پند و موعظه کارش را به پیش ببرد و مجبور به هجرت و جنگ و قتال و اعداد و اجرای حدود و غیره آن هم از کانال قدرت حکومتی شد.

 پس دوباره برگشتیم به قول عمر و عثمان رضی الله عنهما: «إنَّ اللهَ یَزَعُ بالسُّلطان ما لا یَزَعُ بالقرآن» خداوند با قدرت حکومتی، کاری را به انجام می‌رساند، که با قرآن به انجام نمی‌رساند. و اینکه آیا با بیمار شدن خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ می توانیم از اینهمه واجباتی که تنها از کانال این بدن بیمار و آلوده می شود انجام داد دست بکشیم و همه ی این واجبات راترک کنیم؟ مسلما خیر.

در رابطه با این بدن بیماری که باید این فرضها و عبادات مختص خودش را انجام بدهد مسلمین قواعدی را برای عمل در این حالتهای اضطراری به وجود آوردند . مثل قاعده ی «دفع أعظم المفسدتین باحتمال أدناهما» که طبق این قاعده مشروعیت و جایز بودن قتال تحت امارت رهبر و امیر فاجر برای انجام این وظایف حکومتی مطرح می شود .  بخصوص دفع دشمن کافراشغالگری که پس از ایمان به الله هیچ فرض عینی مقدم تر از این نیست که حتی سایر فرضها را هم تحت الشعاع خودش قرار می دهد .

 در چنین حالتی یا از این حکومت مریض اسلامی که جای خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را گرفته دوری می کنیم و از آن استفاده نمی کنیم و آن همه مفاسد را متحمل می شویم و حتی زمینه های تسلط کفار را و افراد فاجر تری را فراهم می کنیم که ضررشان برای دین و دنیای مسلمین بزرگتراست، یا اینکه از این حکومت مریض اسلامی و امیر فاجر آن  برای  تطبیق اکثر قوانین شریعت الله و دفع امیر فاجرتر اسلامی یا دفع کافر خارجی و منافقین و غلات داخلی  و آزاد سازی سرزمینهای کفار استفاده می کنیم، که تمام فتوحات مسلمین بعد از حسن بن علی رضی الله عنهما تا زمان عثمانی ها بر همین اساس بوده است .

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:  وَإِنَّ اللَّهَ لَيُؤَيِّدُ هَذَاالدِّينَبِالرَّجُلِ الْفَاجِر[۵۰]. و یا می فرماید: إنَّ الله يؤَيِّدُ الدِّينَ بِأَقْوَامٍ لا خَلاقَ لَهُمْ[۵۱] یعنی الله تعالی این دین را با شخص فاجر یا اقوام و گروههائی که هیچ خیر و اجر اخروی نصیبشان نمی شود یاری می دهد و پیروزش می کند. در این حالات رهبر فاجر مسلمان است  که ضرر کرده است، و فجورش به خودش بر می گردد و خیرش به مسلمین.

این شخص به نفس خودش ضرر کرده است و فجورش هم به خودش یا گروهش و حزبش یا مذهبش بر می گردد و بر دیگر مسلمین تحمیل نمی شود، و ضرر این، بسیار کمتر از ضرری است که یک امیر فاجرتر یا کفارآشکار خارجی و مرتدین ممکن است به مسلمین وارد کنند، و در این حالتِ ضرورت، جایگزین صالحی هم برای  این شخص یا این قوم وجود نداشته باشد . تحمل این شخص فاجر یا گروه و حزب و قوم و مذهب فاجر به این دلیل است که مفسده اش از فاجرتر از خودش یا از کافر آشکار و مرتدین برای مسلمین کمتراست، و با تحمل این، مفسده ای بزرگتر دفع می شود.

این هم فرق نمی کند این شخص یا قوم یا حزب و دولت فاجر یک همزبان و هم مذهبت است یا نه، مهم این است یک مسلمان فاجری است و نژاد و مذهبش هم فرقی برای  ما ندارد. چون بعضی ها هستند در حالتِ اضطرار، فاجر درون مذهبی خودشان را  تحمل می کنند اما مال مذاهب دیگری را نه.

  حتی عده ای از برادران ما در این حالت اضطراری که پیش آمده است و آنهمه سرزمینهای مسلمین توسط نصرانیها و کفار سکولار خارجی و یهود و مرتدین محلی اشغال شده است به بهونه های من درآوردی مثل خالی بودن صف از گنهکاران و فاجران و الوده شده های فکری و رفتاری و پاک بودن صف و غیره پشت مسلمین راخالی می کنند و درجبهه ی متحد مسلمین بر علیه دشمنان متحد شرکت نمی کنند که این هم یک نوع آلودگی فکری است در شکل و قالب دیگری . 

از احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن است که این حکومتهای بدیل اضطراری هم  به صورت کلان به دو دسته ی «مُلْكًا عَاضًّا» و «مُلْكًا جَبْرِيّاً» تقسیم می شوند . هر کدام از این دو نوع هم به نسبتی که به اهداف و مقاصد شریعت الله نزدیکتر باشند یا دورتر باشند بین خودشان به دسته های مختلف و کیفیتهای مختلفی تقسیم می شوند. یکی ظلمش بیشتراست یکی کمتر، یکی اسراف کاراست دیگری نه، یکی کیفیتش بهتراست  یکی بدتر، یکی ناخالصیش بیشتراست یکی کمتر، خلاصه هر کدام یک جایی نقص دارند و تا زمانی که دوباره تبدیل نشده اند به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ این ناخالصیها و نقصها برطرف نمی شوند .

 برای همین است که در این حالت اضطراری که پیش آمده است در برابر این منکرات این سلطانها و شاهان باید صبر کرد: مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا (و فی روایه : من رَأَي من أَمِيرِهِ شيئا يَكْرَهُهُ) فَلْيَصْبِرْ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ خَرَجَ مِنَ السُّلْطَانِ شِبْرًا، فَمَاتَ عَلَيْهِ إِلَّا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً [۵۲]كسي كه از چیزی از حاكمش بدش آمد یا چیزی ازش دید و نزدش ناپسند بود، بايد صبر كند. به درستي كه هر كس از سلطانش به اندازه يك وجب دور شود، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است. مشخص است که این صبر به دلیل همسفره بودن با این حاکم یا رضایت به این صفت زشتش نیست، بلکه به دلیل قرار گرفتن ما در حالت اضطراراست و بدیلی بهتر از این هم نداریم و تا زمان پیدا شدن زمینه های پیدایش این بدیل صبر می کنیم و وضع را بدتر و فاسد تر نمی کنیم .

تا آن زمان ما تنها می توانیم مثلا بگوییم که حکومت عمر بن عبدالعزیز از این لحاظ بهتر از حکومت مأمون عباسی است ، و حکومت عمر بن عبدالعزیز در این زمینه ها در درجه ی بالاتری قرار دارد و حکومت مأمون در این زمینه ها در درجه ی بد تری قرار دارد .

هدف اصلی یک مسلمان تبدیل دوباره ی این سبک حکومتهای بدیل اضطراری  به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و بیرون رفتن از این حالت اضطراری است، اما اگر بین دو حکومت بدیل اضطراری اسلامی مجبور بشویم از یکی از آنها حمایت کنیم از آنی حمایت می کنیم که به حق و قانون شریعت الله و خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  نزدیکتراست . ما از آنی حمایت می کنیم که کیفیتش بهتر است و ما را به جلو می برد و به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  نزدیکتر می کند، نه آنی که از کیفیت بدتری برخورداراست  و ما را به عقب بر می گرداند و از خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  دورترمان می کند .

در چنین حالتی اگر بین دو حکومت بدیل اضطراری اسلامی بر سر «کیفیت حکومت» جنگی اتفاق بیافتد، آنی که ما را به عقب بر می گرداند و جلو حرکت ما رابه سمت خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  سد می کند اهل بغی می شود. وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(حجرات/۹) هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید . اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدی ورزد (و صلح را پذیرا نشود)، با آن دسته‌ای که ستم می‌کند و تعدی می‌ورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا برمی‌گردد و حکم او را پذیرا می‌شود. هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید و(در اجرای مواد و انجام شرائط آن) قسط بکار برید، چرا که خدا  الْمُقْسِطِين را دوست دارد.‏

ما بسیار بدتر از حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی درتاریخ داشته ایم و الان هم داریم . یک نمونه را برایتان تعریف کنم ممکن است جالب باشد: نقل است  که در دوران مهدی عباسی بادیه‌ نشینی ادعای پیامبری کرد.او را دستگیر کرده نزد خلیفه آوردند.مهدی گفت: آیا تو پیامبری؟ گفت:بله! مهدی پرسید: به سوی چه کسانی مبعوث شده‌ای؟!

گفت: مگر گذاشتید به سوی کسی مبعوث شوم؟ صبح مبعوث شدم، عصر دستگیرم کردید!

حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی اینطوری می توانند جلو بسیاری از منکرات را بگیرند. اما حکومتهای کفاری چون دین سکولاریسم و مرتدین محلی چه؟ ادعای خدائی هم کنید کاری به کارتان ندارند و بلکه تحت عنوان آزادی بیان و عقیده و آزادیهای شخصی و غیره راه را برایت باز می کنند.  برای یک مسلمان ضروری است که تشخیص بدهد کدام سیستم آن را به جلو می برد و به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و امت واحد و جماعت واحد نزدیک آن  می کند و کدام یکی نه .

نکته ی دیگری که به این حالت اضطرار بر می گردد و از یکپارچگی کنونی مسلمین محافظت می کند این است که در حالتهائی میان یک امیر و رهبر صالح اما ضعیف با یک امیر و رهبر فاجر قوی، مسلمین گیر می کنند که از کدام یکی حمایت کنند؟ کسانی چون امام احمد بن حنبل رحمه الله  سفارش می کنند که جانب امیر فاجر قوی را بگیریم و می گوید: «اما فرد فاجر قوتش برای مسلمانان و فجورش برای نفس خودش است و اما صالح ضعیف صلاحش برای نفسش و ضعفش برای مسلمانان است، پس باید به همراه قوی فاجر قتال نمود و پیامبر صلی­الله علیه وسلم فرموده­اند:«وَإِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هَذَا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِر» «خداوند متعال این دین را با فرد فاجر نصرت می­بخشد.»[۵۳]  در اینجا ممکن است متوجه بشویم که چرا در جنگ بین عبدالله بن زبیر آنهمه بزرگوار به خاطر منافع کل جامعه ی مسلمین جانب حاکم فاجر قوی بنی امیه را گرفتند نه جانب عبدالله بن زبیر صالح ضعیف را. نفع حاکم فاجر و قوی بنی امیه  درآن حالت اضطرار برای عموم مسلمین بود و فجورش به خودش بر می گشت.

  مسأله ی دیگری که علما برای این حالتهای اضطراری به آن اشاره کرده اند این است که اگر بین دو امیر یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی که مثل هم هستند و در یک سطح قرار دارند جنگی رخ بدهد و یکی با زور اسلحه بر آن یکی غالب بشود آنی که با زور اسلحه پیروز شده است امیر مسلمین و حاکم می شود و جنگ با آن نادرست است.

بله، اگرکیفیت هر دو مثل هم باشد ما می گوییم آنی که با اسلحه و قدرت حاکمیت را در دست گرفته است دیگر قیام شخص دیگری که چیز بهتر از این نمی تواند  بیاورد و چیزی مثل همین می اورد و کیفیتش مثل همین است (قیامش) درست نیست، بلکه بین این چند گروهی که مثل هم هستند – برای جلوگیری کردن از ریخته شدن خون مسلمان و سایر مصیبتهای تفرق و جنگهای داخلی- آنی که زودتر از همه با زور اسلحه قدرت را به دست گرفته است و نظمی را برقرار کرده است بهتر از دیگرانی است که هم کیفیت خودشان مثل اینهاست  و هم شکست خورده اند ؛ برای همین از جنگ با این حاکم و جایگزین کردن چیز دیگری مثل این حمایت نمی کنیم .

ابن حجر عسقلانی رحمه الله در فتح الباری میگوید : «فقها اجماع کرده اند بر واجب بودن پیروی از سلطان متغلب (کسی که با غلبه و شمشیر سلطان شده است) و جهاد کردن همراه با او و اینکه اطاعت کردن از او بهتر است از خروج بر او؛ زیرا غیر این موجب خون ریزی و فتنه می‌گردد»[۵۴]

امام احمد حنبل رحمة الله علیه می گوید : «کسیکه بر آنها با شمشیر (زور و قدرت) غلبه پیدا کرد تا اینکه خلیفه گشت و امیرالمومنین نامیده شد، بر احدی که ایمان به خداوند دارد حلال نیست که بماند (وفات کند) و امام عادل یا ستم کاری نبیند (نداشته باشد) .پس او امیر المومنین است (ولو اینکه با شمشیر هم امیر شده باشد).[۵۵]

با این سخن امام احنبل ممکن است این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را بهتر متوجه بشویم که می فرماید: «مَنْ مَاتَ لا بَيْعَةَ عَلَيْهِ مَاتَ مَوْتَةَ جَاهِلِيَّةٍ »[۵۶] یا «مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لا حُجَّةَ لَهُ “. قَالَ:” وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مَيْتَةً جَاهِلِيَّةً» .[۵۷] کسی که دست از فرمانبرداری بکشد (بیعت خود را بشکند) در مواجهه با خداوند در روز قیامت؛ دلیلی بر عملش نخواهد داشت و همچنین کسی که بمیرد و بیعتی بر گردن خود نداشته باشد؛ به مرگ جاهلی مرده است.

چون عرب جاهلیت رهبری واحد نداشتند که ازاو سمع و طاعه داشته باشند کسی که بدون بیعت چنین امام عادل یا ستمکاری بمیرد در این صفت اطاعت نکردن و حرکت نکردن بر اساس وحدت فرماندهی و وحدت دستور مثل عربهای جاهلی شده است.

نکته ی جالب این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان میکند که چیزهائی از سلطان مسلمان نزد شما بد بود باز این چیزها باعث نشود شما از بیعت با او فاصله بگیرید و ازاو جدا بشوید: مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا فَلْيَصْبِرْ عَلَيْهِ ، فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ خَرَجَ مِنَ السُّلْطَانِ شِبْرًا ، فَمَاتَ عَلَيْهِ إِلَّا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً[۵۸] در اینجاست که باز می فهمیم که چرا بزرگوارانی چون حسن و حسین رضی الله عنهما و دیگران به شاهی چون معاویه بیعت می دهند که خود معاویه نه به علی بیعت داد و نه به حسن بن علی که هر دو خلیفه ی برحق مسلمین بودند و او باغی بود.  در اینجا حسن و حسین رضی الله عنهما کاری به جرم معاویه و هزاران نفر از اطرافیان او ندارند، بلکه برایشان مهم این است که خودشان در مسیر درست حرکت کنند .

 تمام این روایتها مربوط به زمانی است که جماعتی وجود داشته باشد و این جماعت امیری واحد داشته باشد، حالا اگرچنین جماعتی و چنین امیری وجود نداشته باشد و تفرق حاکم باشدطبق روایت حذیفه : تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ قُلْتُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلَا إِمَامٌ قَالَ فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ. [۵۹] بهترین گزینه کناره گیری از تمام فرق متفرق سفارش می شود که معمولا به دلیل وجود فرقه ی ناجیه «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ”.»[۶۰]و « “لَنْ يَبْرَحَ هَذَا الدِّينُ قَائِمًا يُقَاتِلُ عَلَيْهِ عِصَابَةٌ مِنْ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»[۶۱] در برابر جنگ همیشگی و تحمیلی سکولاریستها بر مسلمین: وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَکُمْ حَتَّي يَرُدُّوکُمْ عَنْ دينِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا(بقره/۲۱۷) چنین موقعیتی ممکن است مربوط به مکانهای استثنائی در روی زمین باشد که شخص توان هجرت به سمت این فرقه ی ناجیه رانداشته باشد و در میان فرق مختلفی گیر کرده باشد. چون سکولاریستها همیشه تا روز قیامت با ما می جنگند و تا روز قیامت هم آشکارا طائفه ای از مسلمین در برابر آنها می جنگند و همه آنها را می شناسند و اینها برحق هستند.

برای چگونه برخورد کردن با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی که به دلیل انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ به وجود آمده اند، و تا زمانی که دوباره این روش حکومتی به سبک رسول الله صلی الله علیه و سلم بر می گردد «ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» وجود این بدیلهای اضطراری اسلامی غیر قابل اجتناب است، لازم است نمونه های تاریخی که برای همه تا حدودی شناخته هستند را بیشتر مورد بررسی قرار بدهیم؛ تا به امید الله بتواند ما را از این محدودیت و تنگناهِ منجر به شکست و نا امیدی و تفرقی که عده ای از برادران نامتعادل و نامیزان و جاهل ما برای  خودشان و سایر هم مسیرانشان تصور کردند، و دشمنان مسلمین هم به آن دامن میزنند، بیرون ببرد. ان شاء الله.

عده ای از برادران ما به دلیل محدودیتهائی که به دلیل عدم آگاهی از مقاصد و اهداف شریعت و به دنبال آن به دلیل نا آگاهی از تاریخ مسلمین برای خودشان تراشیده اند و دایره ی دید خودشان را بسیار محدود و تنگ قرار داده اند، از یکطرف ابزاری برای تفرق بیشتر و ضعف و سستی بیشتر اهل قبله شده اند و از سوی دیگر باعث نوعی یأس و نا امیدی در میان مسلمین شده اند.

همچنانکه عرض شد یکی از اشتباهات فاحش این برادران نامتعادل چگونگی برخورد کردن با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی است که به دلیل انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  و در حالت اضطراری به وجود آمده اند . این برادران نامیزان ما، بر خلاف بزرگان صالح ما در تاریخ اسلام، به جای اینکه تا زمان رسیدن مجدد به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  از این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به عنوان یک فرصت استفاده کنند متأسفانه به دلیل کینه و تنفر و کنار نهادن عدالت، به عنوان یک تهدید و خطر به آنان نگاه می کنند، و دشمنان مسلمین هم از کانالهای مختلف دین فروشان و علمای سوء و الرویبضه به این کینه ها دامن زده و این برادران نامتعادل ما را به آنجاهائی که بخواهند می کشانند .  

برای اینکه بحثمان را در چگونگی برخورد با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی ملموس تر کنیم لازم دانستم مثالهائی رابرایتان ذکر کنم که تمام مورخین مسلمان و حتی کافر هم در صحت این وقایع شکی ندارند و مورد اتفاق همه ی مورخین است . اجازه بدهید از صلاح الدین و حکومت اسماعیلی مصر و آل بویه و حکومت عباسیان شروع کنیم و به تدریج برسیم به عثمانیها و وضع موجود.

می دانیم که اسماعیلی های شیعه مذهب طوایفی از غلات شیعه بودند که خودشان به خالصه و مبارکیه و این هم به سه شاخه ی عمده ی نزاری و دروزی و مستعلی و هم اکنون به آغاجانیه و بُهره تقسیم می شوند و هر کدام از اینها هم به چندین فرقه ی مختلف تقسیم می شوند، از قرامطه بگیرید تا آنچه که ما هم اکنون در افغانستان و ایران می بینیم تا اسماعیلی هایی که در شمال آفریقا و بخصوص در مصر در اواخر عمر این حکومت دارای کتب فقهی خاص خودشان بودند و دانشگاههائی مثل الازهر و سایر مدارس را برای تدریس فقهشان تأسیس کردند.

 اسماعیلی ها تا جعفر صادق را قبول داشتند و بعد از آن اسماعیل را قبول دارند. به همین دلیل به آنان میگویند۶ امامی . عقاید غالی گرایانه ی آنهاهم بر باطنی گری و تأویل باطنی از منابع شرعی و بر ۷ رکن استوار بود .

غیر از این موارد به بهشت و دوزخ جسمانی اعتقادی ندارند و به بهانه ی امر به معروف و نهی از منکر مخالفین خودشان را ترور می کردند که ترور خواجه نظام الملک مشهوراست. البته این اسماعیلی های غالی هر کدام که تحت تأثیر عقاید هندیان یا مزدکیان یا نصرانیها و غیره قرار گرفته بودند به نسبتهائی با همدیگر مختلف بودند. اکثریت اینها توسط شیعیان ۱۲ امامی و فرق معروف به اهل سنت تکفیر شدند. اما دسته هایی از آنها که بر ملتی مسلمان و ریشه دار مثل مصر حکم می کردند بعضی از آداب ظاهری چون نماز و روزه و غیره را در دورانهائی به جای می آوردند و تا حدودی در ظاهر – عده ای می گویند به خاطر تقیه – خودشان را از سایر فرق اسماعیلی غالی جدا کرده بودند. به هر دلیلی که بوده باشد بخشی از اینان کتبی در فقه ظاهر هم برای خودشان در اواخر حکومت فاطمیان مصر داشتند و در ظاهر با تمام آلودگیهائی که داشتند حکم اهل قبله بر آنها صادر می شد.

این اسماعیلی ها با چنین عقاید و رفتار های آلوده ای در شمال آفریقا حکومتی تحت عنوان عبیدی ها یا فاطمیون را بر اساس فقه اسماعیلی  تشکیل دادند. در دوران این دسته از فاطمی ها بود که از مناسبتهائی که الان می بینیم برای تبلیغ شیعه ی اسماعیلی استفاده می شد، برگزاری مراسم عاشورا و عید غدیر و عید ولادت ائمه و فاطمه زهراء رضی الله عنها و مراسم مولود و نیمه ی شعبان از جمله ی این موارد بود.

برای اولین بار مراسم عزاداری عاشورا در سال ۳۶۳  در زمان حاکمیت معزالدین الله فاطمی برگزار شد و در زمان حکام دیگر تا کنون ادامه پیدا کرده است . به قول مقریزی، فاطمی ها ۳ روز قبل از روز عاشوراء بازارها و مغازه ها را غیر از نانوائی ها تعطیل می کردند[۶۲]، و مردم به همراه مقامات در همین دانشگاه الازهر عزاداریشان را انجام می دادند، و بعد به سوی جائی به نام مشهد راس الحسین می رفتند و آنجا هم با شعر و نوحه خواندن عزاداری می کردند . درهمین روز مردم باز به زیارت امامزاده هائی مثل کلثوم و سیده نفیسه می رفتند و آنجا هم با نوحه و شعر خوانی عزاداری می کردند. در قصر حکومتی هم و با حضور حاکم مراسم عزاداری مخصوصی برگزار می شد. علاوه بر این در همین حکومت بود که عبارت «حی علی خیر العمل» وارد اذان مردم شد .

حالا یک همچنین حکومت شیعه ی اسماعیلی با چنین عقاید و برنامه هائی بر مصر حاکمیت دارد، از زمان  حاکمیت حافظ، فاطمیان دچار تفرق، ضعف و درگیری‌های شدید داخلی شدند، از این زمان به بعد است که  وزرا و حکام مناطق مختلف شورش می کردند و در نصب و برکناری  حکام نقش پیدا می کنند. همین وزراء در رقابتهای داخلی با هم و با حکومتهای مالکی و شافعی اطراف خود به اروپائیان نصرانی کافر که در آن زمان به فرنگیان مشهوربودند هم اجازه ی ورود به سرزمینشان را می دهند و وزیر فاطمی مصر به نام شاور به آنان اجازه می دهد که پایگاهی نظامی در اطراف قاهره داشته باشند.

نصرانی ها هم در ادامه ی جنگهای صلیبیشان قصد داشتند که قاهره را بگیرند و مصر را که شیعه و فاطمی و خارج از حاکمیت مذهبی عباسیان و سایر مسلمین بود را تصرف کنند، اینها به خوبی از این اختلافات مذهبی ما مسلمین باخبرند و سعی دارند به هر نحوی که شده است از این تفرق به نفع خودشان سوء استفاده کنند. برای همین درآن برهه ی زمانی به سمت قاهره حمله می کنند و شهر بزرگ بلبیس را در مسیرشان اشغال می کنند و پس از غارت شهر مسلمین آنجا را هم قتل عام می کنند تا اینکه به اطراف قاهره می رسند که با مقاومت مردم قاهره روبرو می شوند . 

این کفار صلیبی کار را به جائی رساندند که حاکم فاطمی وقت عاضِد از نورالدین محمود درخواست می کند که او و زنانش را از دست صلیبی های کافر نجات بدهد . اینجا بود که نورالدین سنی مذهب دو تا دشمن در برابر خودش می بیند، یکی دشمنی کافر آشکار و شماره ۳ که تحت حمایت دشمنان شماره ۴ داخلی قرار دارد و دیگری فرقه ای از اهل قبله که چند قرن است بر علیه هم مذهبهای آن جنگیده اند و باعث مرگ هزاران مسلمان شده اند اما در هر صورت اهل قبله است و در هر صورت یک مسلمان در برابر یک کافر اصلی قرار گرفته است؛ به همین دلیل  در سال ۵۴۸ لشکری به فرماندهی اسدالدین شیرکوه و برادر زاده‌اش صلاح الدین را برای کمک به حکومت شیعه مذهب و فاطمی در برابر کفار اصلی به مصر می فرستد.

زمانی که بر خلاف پیش بینی و بر خلاف میل کفار صلیبی لشکر شافعی ها و حنفی ها برای کمک به شیعه های اسماعیلی و فاطمی مصر به قاهره نزدیک می شوند این کفار صلیبی از اطراف قاهره فرار را بر قرار ترجیح می دهند و به شهرهای تحت کنترل خودشان بر می گردند .

 همینکه شیرکوه به قاهره می رسد “العاضِد لدین الله” حاکم شیعه مذهب و اسماعیلی فاطمی مصر او را تشویق می کند وزیرش «شاور» را که مسئول خیانت به مسلمین و هدایت کفار صلیبی به مصر و اطراف قاهره شده بود به قتل برساند. شیرکوه هم اورا به قتل می رساند. حاکم شیعه مذهب و اسماعیلی مصر  هم  اورا وزیر خود می کند و اوهم می پذیرد، اما بعد از ۲ ماه شیرکوه می میرد؛ بعد از مرگ شیرکوه  بین یاران شیرکوه بر سرجانشینیش اختلافاتی به وجود می آید اما “العاضِد لدین الله” جانب صلاح الدین را می گیرد و سمت وزارت را به صلاح الدین ایوبی می دهد و صلاح الدین ایوبی هم این مقام وزارت در حکومت شیعه ی اسماعیلی را قبول می کند.

 بعد از گذشت ۱۹ سال از وزارت صلاح الدین ایوبی در زمانی که حاکم وقت در حال احتضار و مرگ بود و روزهای آخر عمر خودش را می گذراند یک جنگ قدرتی برای جانشینی او به وجود می آید، یک طرف شخصی به اسم طواشیه که با کفار صلیبی اروپا در ارتباط است و قصد دارد با قدرت آنها حکومت را به دست بگیرد و باز مسلمین را زیر دست کفار اصلی قرار بدهد و از طرف دیگر مسلمین شیعه و اهل سنتی هستند که به چنین حقارتی راضی نیستند .

بله، در این تغییر و تحول یک طرف صلاح الدین ایوبی است با عقاید شافعی مذهب خاصی که دارد و حکومت یکپارچه ی عباسیان، و در طرف دیگه شخصی به اسم طواشی که «متولی خلافت فاطمی» بود که به صیلبی های اروپا نامه می نویسد که اورا دربیرون راندن مسلمین شام کمک کنند، که در نهایت قاصد نامه دستگیر می شود و طواشی هم به قتل می رسد. [۶۳] غیر از برده های سودانی قصر کسی از مردم شیعه مذهب و اسماعیلی مصر از طواشی خائن و کفار صلیبی و دشمنان شماره ۳ مسلمین بر علیه اهل سنت مذهبهای طرفدار حکومت یکپارچه ی عباسیان حمایت نمی کند .

 در نهایت  صلاح الدین ایوبی در محرم سال ۵۶۷ قمری دستور می دهد که در قاهره به نام حکومت یکپارچه و بدیل اضطراری اسلامی عباسیان خطبه خوانده شود. و اینطوری یک حکومت بدیل اضطراری درجه چندم اسلامی که بعد از سال ۲۷۱ سال دوباره تبدیل می شود به یک حکومت بدیل اضطراری بزرگتر و قدرتمند تری. در اینجا یک حکومت درجه چندم بدیل اضطراری اسلامی تبدیل می شود به یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی بالاتری که ما را به وحدت عمل و وحدت فرماندهی و وحدت دستور و «خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» نزدیکتر می کند .

در اینجا مشخص است که درخواست حاکم اسماعیلی مصر باعث ورود شیرکوه و صلاح الدین ایوبی سنی مذهب به مصر شیعه مذهب می شود و صلاح الدین به نیت دفع کفار اصلی به کمک شیعه های اسماعیلی مصر می رود، و این حکومت خودش دارای متولی بوده است که تا آخرین روزهای عمر حاکم هم زنده بوده است و تنها به دلیل خیانت و نامه نگاری به کفار صلیبی سمتش را از دست می دهد و کشته می شود و نمی تواند جانشنین حاکم در حال احتضار شود .

یک معادله ی جالبی می شود، از یکطرف شافعی ها و حنفی ها و حتی حنبلی های اهل سنت لشکر شیرکوه و صلاح الدین از حکومت شیعه های اسماعیلی فاطمیان در برابر کفار آشکار صلیبی و مرتدین محلی حمایت می کنند، و از طرف دیگر همین شیعه های اسماعیلی، سالها بعد، از حکومت شافعی مذهب صلاح الدین ایوبی در برابر کفار صلیبی و دشمنان شماره ۳ مسلمین و مرتدین محلی چون طواشی و مزدوراش حمایت می کنند، و بعدها با همدیگرو در کنار هم چنان قدرتی را می سازند که به فتح بیت المقدس و آزاد سازی سرزمینهای اسلامی و بیرون راندن کفار اشغالگر منتهی می شود، کاری  که قبل از آن هیچ یک از قدرتهای به اصطلاح سنی مسلک عباسی و به اصطلاح شیعه مسلک مصر به تنهائی نتوانسته بودند به آن  دست پیدا کنند . 

 حالا در برابر ثمرات تسلط صلاح الدین بر حکومت شیعه ی فاطمی مصر ما به یک نمونه ی دیگر: تسلط شیعیان آل بویه برعباسیان – حکومت یکپارچه ی اضطراری اسلامی آن زمان- اشاره می کنیم تا ببینیم که اقدامات کدام یکی ما را به جلو و عزت برده است و کدام یکی ما را به عقب و ذلیلی برگردانده است .

ابوریحان بیرونی تسلط آل بویه بر عثمانی ها را باعث به وجود آمدن تغییرات زیربنائی و اساسی می داند و می گوید «سلطنت در آخر ایام متقی و آغاز ایام مستکفی از آل عباس به آل بویه انتقال یافت».[۶۴] ابن خلدون هم می گوید: «به راستی که اساس خلافت به کلی رو به ویرانی نهاده بود».[۶۵]

آل بویه، تمام اختیارات معنوی و دنیوی را از خلفای عباسی گرفتند، و این صدمات تا این اندازه عمیق و ریشه ای بود که پس از نابودی آل بویه هم  حکام عباسی هرگز به آن جایگاه قدرتمند و یکپارچه ی قبل از آل بویه دست پیدا نکردند.

  واقعه ی حمله ی کفار صلیبی روم و پیشرفتهای آنها در بخشهائی از موصل می تواند ما را بیشتربه آنچه بر سر این حکومت یکپارچه و بدیل اضطراری اسلامی در آمده است آشنا تر کند. عزالدوله دیلمی در یک بازی سیاسی، از طریق نامه ای برای جنگ با رومیان در سال ۳۶۰ قمری از حاکم عباسی که متکی به خودش است تقاضای کمک مادی می کند، و جنگ با کفار نصرانی را از وظایف حاکم عباسی می داند . شاه عباسی در پاسخ نامه اش می نویسد:«غزا هنگامی بر من واجب است که فرمانروایی به دست من باشد. دارایی و سپاه در اختیار من بود. اکنون که من جز به اندازه بخور و نمیر ندارم، همه آنها در دست شما و فرمانروایان دیگر کشور است، نه غزا نه حج نه هیچ یک از وظایف پیشوا بر من واجب نیست. من برای شما تنها این نام را دارم که خطیبان شما بر منبرها می آورند تا مردم را برای شما آرام کنند. هر گاه می خواهید از این نیز کناره گیرم، کنار خواهم رفت و همه کارها را به شما می سپارم». [۶۶] اما عزالدوله با تهدید بسیار موفق می شود مبلغی از حاکم عباسی بگیرد، اما جهادی هم بر علیه کفار اشغالگر نصرانی صورت نگرفت.

 آل بویه اینطوری حکومت یکپارچه ی عباسیان را به چنین جایگاه ضعیفی می رساند و حتی از ترس حکومت شیعه ی اسماعیلی مصر و حفظ قدرت خودشان حاضر هم نمی شوند این مترسکهای دست نشانده ی عباسی راکنار بزنند و حکومتی شیعی را اعلام کنند هرچند که می توانستند، چون معتقد بودند اگر این مترسکها که به راحتی آنها را خلع می کردند از بین بروند و حکومت شیعی را اعلام کنند خودشان تنها تبدیل به یک سرباز و فرمانده می شوند نه این که هستند و بر همه چیز تسلط دارند . 

آل بویه به همین سادگی چنین حکومت یکپارچه ای را تبدیل کردند به چندین حکومت کوچک و متفرقی مثل سامانیان در خراسان و ماوراءالنهر، علویان در طبرستان و گرگان  و آل بویه درفارس و بلاد مرکزی و بعد ها سلجوقیان و خوارزمشاهیان و دهها حکومت کوچک و تقریبا مستقل و محلی دیگر که اکثرا با هم در گیر هم بودند .

اما مغولهای متحد در سال ۶۱۶ قمری  به مسلمین شرق اسلامی و داخل ایران حمله می کنند و در تا سال ۶۵۶ یعنی نزدیک به ۵۰ سال کشتار این مسلمین توسط مغولها، حکومت ضعیف شده و فاسد شده ی عباسیان تنها نظاره گر قتل عام مسلمین می شود، و حتی از اینکه حکومتهای قدرتمندی مثل خوارزمشاهیان حنفی مذهب و اسماعیلی های شیعه از بین می روند و حکومت ایلخانان کافر جای آنها را می گیرد خوشحال هم می شوند، و حتی ابن اثیر در دوجا در کتابش الکامل به این نکته اشاره می کند که حاکم عباسی «الناصر لدین الله»در نامه ای مغولهای کافر را به حمله به رقبای مسلمانش تحریک و تشویق هم می کند.[۶۷]برای همین است در عرض نزدیک به ۵۰ سال قتل عام مسلمین توسط مغولها هیچ واکنشی از سپاه عباسی در برابر مغولهای کافر نمی بینیم، تا زمانی که مغولها به دروازه های بغداد می رسند  که دیگرخیلی دیر شده بود.

اسماعیلی ها هم دقیقا بر خلاف سیاست اسماعیلی های مصرِ زمان صلاح الدین ایوبی برای مقابله با حمله ی مغولهای سکولاردشمنان شماره ۱ مسلمین به کفار نصرانی دشمنان شماره ۳ مسلمین متوسل می شوند. و در سال ۶۳۷ قمری رکن الدین خورشاه اسماعیلی هیئتی را به اروپا می فرستد اما جواب رد می بیند. همین شخص هیئت دیگری را به همین منظور به دربار هنری سوم (Henry) پادشاه انگلیس می فرستد؛ اما اسقف وینچستر (Winchester) پس از شنیدن خبر ورود سفیر اسماعیلی، گفت بگذارید این سگان یکدیگر را پاره کنند و نسل یکدیگر را از بین ببرند، آن وقت ما بر روی خرابه های شهرهای ایشان آیین کاتولیک را می سازیم؛ در آن صورت دنیا یک شبان و یک رمه خواهد داشت.[۶۸]

در برابر، مغولها با حول و حوش ۴۰ هزار مغول متحد و همراه کردن گرجها، و نزدیک به ۱۲ هزار ارمنی و ۱۰۰۰ توپخانه ی چینی که مسلمان زاده ها هم در آن بودند، و همراه کردن هزاران مسلمان حنفی و شافعی مذهب ترک و فارس و غیره سپاهی متحد حول و حوش به قول ابن کثیر  200 هزار نفر را به وجود می آورند[۶۹] در آن زما ن شیعه ها یا اسماعیلی بودند یا ۱۲ امامی که اسماعیلی ها با مغولها می جنگیدند و در نهایت توسط اینها هم نابود شدند، و دسته ی دیگر شیعه ها ی ۱۲ امامی بودند که تعداد اینها دراین سرزمینها قابل توجه نبود اما درسخوانده هائی چون خواجه نصیرالدین طوسی در میان لشکر مغول قرار داشتند که به نسبت تعداد سنی زاده ها بسیار ناچیز شمرده می شدند. در هر صورت همه با هم جبهه ی سکولاریستهای کافرمغول را برعلیه مسلمین تقویت می کردند.

در برابر این جبهه ی متحد مغولها ابن کثیر می گوید: تعداد سربازان خلیفه از مرز بیست هزار نفر تجاوز نمی کرد. همین تعداد هم در نهایت سختی و ذلت به سر می بردند، به طوری که در خیابان ها و درهای مساجد گدایی می کردند. به گفته مورخان هنگامی که قوم غارتگر مغول در دروازه های شهر بغداد بودند، خلیفه در کاخ خود با کنیزکان و زن های آوازه خوان مشغول خوش گذرانی بود.[۷۰] این هم گزارش ابن کثیر در مورد وضع آن زمان پایتخت حکومت مسلمین. بله اینطوری سپاه متحد و یکپارچه ی مغول در برابر چنین سربازان مسلمانی قرار می گیرند که در نهایت در سال ۶۵۶ ه ق  سپاه مغول وارد بغداد می شود و تنها الله می داند از آن زمان تا قدرت گیری مجدد عثمانیها به عنوان یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی چه بر سر مسلمین آمد.

از میان دهها واقعه ی تاریخی این دو واقعه برای اکثر ما آشنا هستند، دو واقعه با دو نتیجه ی کاملا متفاوت و متضاد در برخورد با یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی .

  نمونه ی دیگری که باز می تواند ما را به سمت جلو ببرد و ما را به اینجائی که هستیم هدایت کند سرانجام حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی است :

حکومت بدیل اسلامی عثمانی که با شعار «خلافة إلى الأبد» و بر اساس مذهب حنفی و گرایشات صوفیانه ی نقشبندی نزدیک به ۶ قرن حکومت داشت، در زمان ایلدرم بایزید قلمرو مسلمین را به اروپا گسترش داد و با فتح بلغارستان، یونان، صربستان، آلبانی،بوسنی و رومانی مسلمین در زمان سلیمان قانونی تا محاصره  و فتح شهر وین پایتخت کنونی اتریش پیش رفتند، البته در زمان محمد فاتح قسطنطنیه را فتح کردند و به عمر امپراطوری نصرانیها در روم شرقی هم پایان دادند .

  نصرانیهای کافر دشمنان شماره ۳ مسلمین فهمیدند که با جنگ گرم نمی توانند با عثمانیهای متحد و یکدست به پیش بروند، جنگهای صلیبی و جنگهای عثمانی این را به آنان ثابت کرده بود. اینها می دانستند تا زمانی که مسلمین باهم متحد هستند آنها نمی توانند حتی از موجودیت خودشان هم محافظت کنند چه رسد به اینکه در برابر آنان پیشروی هائی داشته باشند.  برای همین چندین قرن وارد جنگ نرم و روانی و سرد به عنوان اولین و مهمترین قدم جهت ضربه زدن به این وحدت مسلمین شدند.

این جنگ نرم و سپس ایجاد منازعه ی های داخلی و تفرق و سستی و ذلیلی«فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُکُمْ» و در نهایت شروع جنگ گرم و نابود کردن حکومت مسلمین و حتی خود مسلمین را در اندلس با موفقیت تجربه کرده بودند. و تجربه ی اندلس را داشتند، برای همین طرح اندلسی کردن حکومت عثمانی را هم در برنامه ی کاریشان قرار دادند و ابتداء با جنگ نرم و سرد و روانی شروع کردند مثل:

  1. دامن زدن به تعصبات مذهبی میان مسلمین . مثل عمیق کردن اختلافات شیعی-سنی، سلفی- صوفی، سلفی – حنفی و غیره .
  2. ۲-     دامن زدن به تعصبات زبانی و نژادی میان مسلمین که در جاهائی با تعصبات مذهبی هم قاطی می شد .
  3. تبلیغ دین سکولاریسم بعد از قدرت گیری سکولاریستها در اروپا .

 مثل تربیت جوانان سکولاریست ترک تحت عنوان «کمیته اتحادیه ترقی و صلح» در پاریس که  اینها را پس از آموزش به درون حکومت عثمانی برگرداندند و در سال ۱۹۰۸ کل سکولاریستهای جهان از این سکولاریستهای مرتد برای نابودی حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی حمایت کردند.

در برابر، انگلیسی ها و فرانسوی های سکولار هم تحت شعار ملی گرائی عربی و تشویق آنها به تشکیل حکومت واحد عربی آموزشهای سکولاریستی خودشان را به آنها از طریق اشخاصی چون احمد جمال پاشا به پیش بردند، احمد جمال پاشایی که خودش اصالتا ترک بود اما دراینجا از ناسیونالیسم سکولاریستی عربها حمایت می کرد. همچنانکه کسانی در ترکیه اصالتا عرب بودند اما از ناسیونالیسم سکولاریستی ترکها حمایت می کردند . 

 در این مرحله نصرانیها دشمنان شماره ۳ مسلمین با سکولاریستها دشمنان شماره ۱ مسلمین هم همراه می شوند، که قبل از آن یهودیها هم به همراه مرتدین سکولار با آنان متحد شده بودند. یکی از مبلغین نصرانیها به نام والمویز ویمر در مورد اهداف تبلیغ شان در کنفرانس ۱۹۳۵نصرانی در بیت المقدس می گوید: هدف این نیست که ما مسلمانان را عیسوی سازیم، این برای ایشان حرام می باشد، بلکه هدف این است تا ما ایشان را از اسلام دور سازیم، و افرادی باشند بدون ارتباط با الله، و شما توسط این کار راهی را برای استعمار در جهان اسلام آماده خواهید ساخت، و در مسیری که شما برایشان آماده می کنید حرکت خواهند کرد.” دیدید چه شد؟ لازمه دهها بار این طرح جنگ نرم و سرد دشمنان مسلمین را مرور کنیم تا شاید الله به مارحم کند و بیدار شویم و به عزتمان برگردیم و از این ذلیلی خلاص بشویم.

در هر صورت  زمانی که دین سکولاریسم توانست در این جنگ سرد و نرم و روانی و با بهره گیری از مرتدین و منافقین و سکولار زده ها زمینه های ضعف این حکومت بدیل اسلامی را با ایجاد تفرق و از میان بردن قدرت ایمان و وحدت مسلمین فراهم کند، جنگ گرم و حملات نظامیشان شروع شد. فرانسه و روسیه ی سکولار در نیمه ی دوم قرن ۱۷بعضی از سرزمینهای عثمانی را اشغال کردند. فرانسوی های سکولار بعدا الجزائر و تونس و مراکش را هم اشغال کردند . ایتالیای سکولار هم  وارد لیبی شد و انگلیس سکولار هم که قبلا شبه قاره ی هند را کلا از سلطه ی مسلمین خارج کرده بود وارد عدن شد و تا جنوب یمن را اشغال کرد .

 حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی برای بیرون راندند این اشغالگران به جای بازگشت به خویشتن، فریب یک کشور سکولار دیگری مثل آلمان را خورد و در جنگ جهانی اول به نفع آلمان ناسیونال سوسیالیست شرکت کرد، که مصطفی کمال پاشا (که به غلط مشهور به اتاترک شده بود) دراین جنگها مشهور شد و به صورت مرموزی به بالاترین درجات نظامی دست پیدا کرد .  

 در چنین وضعیتی دولت عثمانی با تمام ضعفی که داشت باز توان جنگ با دشمنان خارجی را داشت، برای همین انگلیسی های سکولار با وعده های دروغین خاک و آزادی از احساسات ملی گرائی و عربی گرائی عربها و اختلافات مذهبی آنها با حنفی های نقشبندی عثمانی نهایت استفاده را کردند، و با تشویق کسانی چون شاه فیصل و اشرف حسین به استقلال و ایجاد تفرق، بزرگترین ضربات را به عثمانی ها وارد کردند.[۷۱]

 در چنین وضعیتی دولت عثمانی از توان جنگ با ملی گرائی عربی و جنگ مذهبی داخلی عاجز ماند و در نهایت با کودتای یک سکولار مرتد به نام اتاتورک و حمایت منافقین و سکولار زده هائی چون علی عبدالرزاق که در نفی مشروعیت خلافت و برچیدن آن، به نوعی عملکرد آتاتورک را تقویت کردند حکومت بدیل اسلامی واحد مسلمین که نزدیک به ۶ قرن با تمام معایبی که داشت از دارالاسلام مسلمین محافظت کرده بود رسما به ۵۷ رهبر و ۵۷ پرچم و۵۷  سرزمین  تقسیم شد، که در یکی دو سرزمین محدود نباشد همگی بلا استثناء تا کنون توسط مزدوران و دست نشاندگان کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار و دست نشانده، وقوانین کفری دین سکولاریسم اداره می شوند.[۷۲]

 نگاه کنید مسلمین با از دست دادن نعمت خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ از کجا به چه پستی و ذلیلی و خفتی خودشان را کشانده اند؟، و چه طوری اسباب بیچارگی و نابودی خودشان را با دستهای خودشان فراهم کردند؟ و خودشان را در نزد حقیر ترین و بی ارزش ترین بنده های الله که کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی و منافقین هستند حقیر و بی ارزش کردند، که حتی ذلیلیهائی چون یهود و نصارا و مجوس هم که خودشان ذلیل دست سکولاریستها شدند هم، به دینشان و مالشان و سرزمین و ناموس و فرزندانشان هم طمع کرده اند؛ و مسلمین خودشان را در برابر اینهمه دشمن تنها و بی دفاع کرده اند؟ 

در چنین وضعیت کاملا اضطراری و وخیمی که خیلی ازمسلمین بی پناه درآن سقوط کرده اند، اکثریت قاطع مسلمین را در حالتهای بسیار بحرانی و اسفناکی قرار داده، که عده ای حتی خودشان را در دوران مسلمین مهاجر حبشه می بینند و وطنشان که تبدیل به دارالکفر شده است را رها کرده اند و به یک دارالکفر اهونتری مهاجرت کرده اند، عده ای دیگر هم خودشان را جزء آنانی می دانند که توان این هجرت را هم ندارند؛ و دسته هائی از مسلمین هم هستند که دراحزاب و جماعتهای مختلف و متفرقی در اندیشه ی بازگرداندن سرزمین خود و سایر سرزمینهای مسلمان نشین به دارالاسلام، و بیرون راندن کفار اشغالگر و سکولار خارجی و مرتدین سکولار و دست نشانده ی محلی از سرزمینهایشان و تطبیق دوباره ی قانون شریعت الله هستند. اینها همان غرباء و فرقه ی ناجیه ای هستند که درگروههای مختلف و سرزمینها ی مختلفی پخش شده اند و حتی بعضی از آنان توانسته اند سرزمینهای محدودی را تبدیل به دارالاسلام کنند و موفق شده اند حکومت بدیل اضطراری کوچکی را بر اساس فقه خاص خودشان به وجود بیاورند.

 اینها تلکیفشان مشخص است، و ما در کل این درسمان و زندگیمان با این فرقه ان شاء الله هم مسیر و همراه خواهیم بود، اما نکته ای که در این حالت وخیم و ناچاری لازم است به آن اشاره کنیم که منافقین و سکولار زده ها هم بسیار ازآن سوء استفاده کرده اند این است که: اگر حکومت بدیل اضطراری اسلامی کوچک یا بزرگ آن هم وجود نداشته باشد و مسلمین از نعمت دارالاسلام محروم بشوند اگر یک مسلمانی مثل نجاشی که حتی توانائی و موقعیت اعلام کردن ایمان خودش راهم ندارد، برود و ریاست یک گروه یا جماعت یا حکومت کافری را به دست بگیر دکه در خدمت حفظ جماعت مسلمین و منافع مسلمین باشد در چنین وضعیت کاملا اضطراری و آخرین مرحله چه واکنشی باید داشت؟

آیا چنین شخص مسلمانی به خاطر تأئید کفریات آشکار نصرانیها دشمنان شماره ۳ ما این کار را کرده است؟ آیا چنین کاری به معنی تأئید کفریات آشکار نصرانی هاست؟  تمام این کارها تا زمانی که در جهت منافع مسلمین باشد و از مسلمانی در برابر کافری حمایت بشود و بر علیه منافع و جماعت مسلمین نباشد کار مطلوبی است که تنها می شود ازآن استقبال کرد. و همان واکنشی را نشان می دهیم که مسلمین مهاجر حبشه در برابر لشکر کافر نجاشی رحمه الله نشانش دادند.

زمانی این نوع حالت اضطراری برای مسلمین غیر شرعی و حرام می شود که حضور در آن منجر بشود به صدمه زدن به مسلمین یا حمایت کردن از یک کافر آشکار بر علیه یک مسلمان که در صورت آگاهی و اختیار ارتداد و خروج از اسلام محسوب می شود، حتی اگر با یک کلمه هم باشد حالا چه رسد به خدمت رسانی به آنها و یا همراه شدن با آنها در صدمه زدن و یا جنگ با مسلمین .

بله ، این از ثمرات آن جرقه ای است که خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را به شاهیگری و ملوکیت تبدیل کرد. اگر تلاش بزرگان ما و آرزوی ائمه ی مجاهد ما این بوده  است که حکومت یکپارچه ی مسلمین در زمان امویها و عباسیان و عثمانیها دوباره تبدیل بشود به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ امروزه آرزو و تلاش اکثریت قاطع مسلمین این شده است که در سرزمین خودشان جماعت موحدی داشته باشند تا بتوانند اشغالگران سکولار خارجی و مرتدین محلی را بیرون کنند، و منافقین و سکولار زده ها را سرجایشان بنشانند، و اگر موفق شدند حکومت بدیل اسلامی با نواقص زیادی هم داشته باشن،  تمام تلاششان این است که در برابر اینهمه کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولاریستهای بومی و بخصوص در برابر شبهات منافقین و سکولار زده ها ازآن محافظت کنند .

    در چنین حالت اضطراری حرکت یک فرد به جماعت کوچک و حرکت جماعتهای کوچک به شورای موحد جماعتها و مجلس شورای مجاهدین و حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا حتی حکومت بدیل اسلامی درآن سرزمین شروع می شود و این حرکت باید درسرزمینهای دیگرهم به همین ترتیب شکل بگیرد تا در نهایت مسلمین بتوانند به آن حکومت یکپارچه ی اسلامی خود که ان شاء الله  اینبار خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  است دست پیدا کنند . 

در این حرکت آگاهانه و هدفمندی که از شخص و جماعت و شورای جماعتها و حکومت بدیل اسلامی شروع می شود و در نهایت به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  و شورای اولی الامر جهانی و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد مسلمین ختم می شود ما هر حرکتی به سمت بالا و رو به جلو و وحدت را به نفع مسلمین و پیشرفت، و هر گونه حرکتی به سمت پائین و عقب روی و تفرق را به ضرر مسلمین و ظلم آشکاری می دانیم . 

دیدیم که حکومتهای بدیل اسلامی هم خودشان به درجات مختلفی تقسیم می شوند و همه دریک سطح نیستند. حالا اگر یک حکومت بدیل اسلامی ضعیف تر تبدیل بشود به یک حکومت بدیل  اسلامی قوی تر قطعا به نفع مسلمین است. صلاح الدین این کار را کرد . عباسیان هم همین کار را با امویای ضعیف کردند و عثمانیها هم همین کار را با حکومتهای متفرق و ضعیف کردند .  زمانی شرکت درحکومتهای بدیل اضطراری و حتی جماعتها و وشوراها هم مشروعیت دارد که مسلمین را در برابر اینهمه دشمن کافر آشکار و پنهان یک قدم به جلو ببرد و اگر مسلمین را به عقب برگرداند شرعیت خودش را از دست می دهد .

مهم این است که مسلمین به جلو بروند نه میزان تقوای هر یک از طرفین . این همان معیاری بود که سپاهیان تحت فرمان بنی امیه در جنگ با عبدالله بن زبیر در نظر گرفته بودند . اینان به میزان تقوا و پرهیزکاری عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما شک نداشتند اما مطمئن بودند که این شخص مسلمین را به وحدت خواسته شده نمی رساند و نمی تواند آنا ن را به حداقل اهداف و مقاصد شریعتی که باید توسط یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی تأمین بشود برساند. برای همین بدون در نظر گرفتن میزان پرهیزگاری و تقوای عبدالله بن زبیر در لشکر آلوده ی بنی امیه شرکت کردند و آنهمه مصیبت وارد شده به اهالی مکه و مدینه و دیگر شهر ها را به قیمت وحدت فراگیر مسلمین و پرهیز از تفرق و وحدت دستور و وحدت فرماندهی پذیرفتند، و این وحدت فراگیر تحت یک پرچم حاکم فاجر را بیشتر به نفع مسلمین می دیدند تا تفرق تحت پرچم یک امیر پرهیزکار را.

این قضیه ی سرکوب حکومت عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما و حضور نزدیک به ۱۹ ساله ی صلاح الدین ایوبی رحمه الله در وزارت حکومت شیعیان اسماعیلی مصر و امثالهم عده ای از برادران نا آگاه و حتی نامتعادل و نامیزان ما را به تند روی ها و زیاده روی ها و تکفیر هائی کشانده  است که تناسبی با منهج صحیح مسلمین ندارد .

 ما می دانیم که ساکنان روی زمین که دین الله به آنان رسیده است دو دسته و جامعه بیشتر نیستند و سومی ندارند، یا جامعه دسته ی مسلمین هستند یا جامعه و دسته ی کافر ها. الله تعالی می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ* وَالَّذِینَ کَفَرواْ وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ‏ (بقره/۳۸-۳۹) گفتیم : همگی از آنجا (به زمین) فرود آئید و چنانچه هدایتی از طرف من برای شما آمد (که حتماً هم خواهد آمد) کسانی که از من پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین خواهند شد.‏و کسانی که کافر شوند و آیه‌های ما را تکذیب کنند .اهل دوزخند و همیشه در آنجا خواهند ماند.‏

و بر اساس تطبیق یا عدم تطبیق قانون شریعت الله هم  سرزمینها به دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می شوند، و اشخاصی که در جنگ بین ایندو مشارکت دارند از دو حالت خارج نیستند: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (نساء/۷۶) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

همان طوری که حکم مسلمین یکی است و همه را ما مسلمان می دانیم و کاری به این نداریم که ایمان هرکدامشان چقدر است به همین ترتیب تمام  کفار را بدون فرق گذاشتن بین رهبر و زیر دستان کافر می دانیم و حکم طاغوت با حکم سربازآن یکی است” إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ ” چون آنها هم کافرند و اولیای شیطان هستند و در راه طاغوت می جنگند.

دوستان عزیز این جند الطاغوت بودن مال کفاراست نه مال مسلمین و اهل قبله . خیلی ساده  است یک امیر و رهبر مسلمان زمانی که در معرض گناهانی قرار می گیرد و بعضی از حدود شرعی را می شکند و زیاده روی و طغیان می کند اما این طغیانش به حد کفر و ارتداد نرسیده است به او  می گویند فاجرنه طاغوت و مشمول حکم فاجرها می شود نه طاغوتها. حالا مسلمانی که در صف یک فرقه ی اهل تأویل و اهل اجتهاد و اهل قبله ای مثل حکومت شیعیان اسماعیلی مصر یا در صف عباسی هایی مثل مامون که معتزله بودند یا به خلق قرآن اعتقاد داشتند  یا در صف عثمانیهای صوفی نقشبندی که رای و اجتهاد و تفسیر و تأویل دیگری غیر از مال خودش دارد می جنگد جند الطاغوت است یا نه؟ صلاح الدین وارد یک حکومت طاغوتی و کافر شد و به مدت ۱۹ سال وزیر یک حاکم کافر و طاغوتی شد و جند الطاغوت شد یا نه؟ آیا این انصاف است بگویم که درآن ۱۹ سالی که وزیر بوده است حکمش مثل هامان است  و جزء جند الطاغوت است؟  

عباسیها هم مثل حکومت مأمون در زمان امام احمد بن حنبل که قائل به خلق قرآن بود، یا عثمانی های صوفی نقشبندی  یا  لشکرعمر مختار صوفی در برابر ارتش سکولار و اشغالگر ایتالیا؟ یا ارتش شیخ حسام الدین نقشبندی به فرماندهی سنجر خان در برابر ارتش اشغالگر شوروی سوسیالیستی در کوردستان و کرمانشاه یا قیام تیپو سلطان در شبه قاره ی هند بر علیه انگلیسی های کافر سکولار و اشغالگر و فرماندهان ولایتهای طالبان اکثرا صوفی مسلک ماتریدی با آلودگی های عقیدتی و رفتاری در برابر کفار سکولار خارجی به رهبری آمریکا و موارد مشابه و متعدد دیگر، آیا انصاف است  و نشانه ی سلامت عقل است که بگویم همگی طاغوتها و کفار و جند الطاغوت بودند ؟ 

عده ای از برادران نا متعادل ما مثلا می گویند صلاح الدین ایوبی با ورودش به این حکومت کافر شده است، دسته ای دیگرمی گویند اصلا او قبلا هم کافر بوده است، چرا؟ چون عقاید صوفیانه داشته است. یا می گویند نه کافر نشده است چون نیتش این بوده است که حکومت شیعه های اسماعیلی را از بین ببرد برای همین وارد حکومت آنها شده است . در حالی که تمام مدارک و اسناد هم خلاف این را نشان می دهند.

 این دوستان نامتعال ونامیزان ما چون دلیلی ندارند به نیت صلاح الدین اشاره می کنند در حالی که هیچ انسان عاقلی نمی تواند این طوری به خودش توهین کند و نیت و قلب شخصی را معیار قرار بدهد که تمام مدارک و اسناد خلاف این را ثابت می کنند . اینان  با چنین واکنشهائی یا دوستان و برادران نامتعادل و نامیزان ما هستند یا دشمنان آگاه و برنامه ریز ما .

ما از بعضی عقاید و رفتارهای غلطی که این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی قطعا داشتند و دارند حمایت نمی کنیم، بلکه بر این باوریم که باید به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم و با در نظر گرفتن  اینکه تلاش جهت از بین بردن منکر کوچکی منجر به منکر بزرگی نشود، یا تلاش برای از بین بردن منکر بزرگی منجر به ایجاد منکر بزرگتری نشود، حجت نبوی را به این شخص یا گروه یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی برسانیم و وظیفه  ی امر به معروف و نهی از منکر را انجام بدهیم .

چون می دانیم که مسلمین تحت فرمان این حکومتها و امیران بودند، و مسلمین بر علیه کفار جنگ کردند، و می دانیم که در این جنگ اهل قبله با کفار دو دسته بیشتر هم وجود ندارد. الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ.  خوب حالا اینها کافر بودند یا مسلمان؟ مردم سرزمینهائی که اینها فتح کردند مسلمانشان کردند یا کافرشان کردند؟ اگر مسلمان بودند پس سرزمین تحت حاکمیت آنان هم می شود دارالاسلام، و اگر کافر بودند پس سرزمین تحت حاکمیت آنان هم می شود دارالکفر.

پس این مسلمینی که تحت فرمان این حکومتها و این امیرها و فرماندهان در آمدند و برایشان  جنگ کردند جند الطاغوت نیستند هر چند که این مسلمینِ «اهل تأویل» به دلیل عذرهای شرعی که دارند صفاتی از صفات طاغوتها را هم درخودشان جا داده باشند که به ارتدادشان ختم نشده باشد، و لازم است تحت فرماندهی این امیران فاجر هم جهاد را در یک صف و هماهنگ بر علیه دشمنان متحد به پیش برد.

می دانیم زمانی که حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ پس از خلفای راشدین منهدم شد، به دنبال این مصیبت بزرگ، امت واحد و جماعت واحد هم منهدم شد و امتهای مختلف و جماعتهای مختلفی جایگزین شدند. در برابر این مصیبت بزرگ حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به وجود آمدند که در نبود شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد، زمینه را برای تولید انواع فرق و مذاهب فراهم کردند، و مسلمین نتوانستند که در برابر تولید سرطان تفرق درمانی به موقع و قاطع ارائه دهند . تلاشهای فردی علمای بزرگوار هم نتوانست راه علاج مناسبی برای این سرطان و بیماری گسترده بشود. برای  همین ما علاوه بر آنکه از نعمت و کارکرد کامل قانون شریعت الله در جامعه محروم شدیم ، مورد تهاجم انواع بیماریهای عقیدتی و درونی هم واقع شدیم، که تفرق و تولید جنگهای داخلی و حتی ارتدادهای عمومی بسیاری از سرزمینهای مسلمان نشین نمونه ی بارز این مصیبت بوده اند .

با تمام این احوال همین حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی در طول تاریخ توانستند که از مسلمین در برابر کفار آشکار خارجی و مرتدین محلی محافظت کنند، و حتی زمانی که یک کافر آشکار خارجی به مسلمین حمله می کرد مسلمین همگی سعی می کردند پشت سر یکی از این حکومتهایی که خودشان هم با او مخالف بودند متحد بشوند. این از بدیهیات تاریخ مسلمین است که صدها نمونه در این زمینه وجود دارد، مثل ابن تیمیه در هنگام حمله ی مغول یا  مثل اتحاد ظاهر بیبَرس Baibars و سیف الدین قُطُز علیه مغول . کمی این را توضیح بدهم ممکن است مفیدتر بشود:

ظاهر بیبَرس Baibars درگیریهای خونینی با سیف الدین قُطُز در مصر داشت اما باکشته شدن فرمانده اش اقطای جمدار در سال ۶۵۲ هجری همراه با چهار هزار تن از همرزمانش از مصر به شام فرار کرد. بیبرس و سربازانش در این سرزمین هم جنگهای خونینی هم با ایوبیان کردند هم با نیروهای سیف الدین قطز. اما زمانی که در سال ۶۵۶ هجری خبر سقوط بغداد توسط مغول به گوشش رسید، تازه فهمید که خطر کفار آشکار خارجی و نوکران محلی آنان همه‌ی مسلمین را تهدید می‌کند. برای  همین در سال ۶۵۷ هجری به ملک ناصر یوسف حاکم حلب نامه نوشت و از او خواست ۴۰۰۰ سرباز را همراه او یا فرماندهی غیر از او بفرستد تا بر رود فرات نگهبانی بدهند و اجاز ندهند مغولها و متحدین محلی آنها برای عبور سربازانشان به سمت شام بر رود فرات پل ببندند، اما ملک ناصر درخواستش را قبول نکرد.

برای همین  بیبَرس به قُطُز که اورا دشمن اصلیش می دانست  نامه ای نوشت و ازاو درخواست صلح کرد و به سوگند از او خواست درخواستش راقبول کند، یعنی قسمش داد که درخواستش را قبول کند . سیف الدین قُطُز  هم درخواستش را قبول کرد. در نتیجه بیبَرس همراه با همرزمانش به مصر رفتند و زیر پرچم قطز قرار گرفتند. پس از این اتحاد بود که بیبرس تبدیل به آن فرماندهی شد که مسلمین از پیروزی هایش بر مغول و صلیبی‌ها و ارمن‌ها و فرق منحرف داخلی دلشاد شدند. و برای اولین بار مسلمین توانستند جلو حملات نیروهای متحد مغول (آمریکای آن زمان) را بگیرند . قبل از آنهم دیدیم که صلاح الدین ایوبی هم برای مقابله با صلیبی ها وارد نظام و سیستم حکومتی شیعیان فاطمی مصر شد و به سمت و سوی وحدت حرکت کرد و با این وحدت به قدرت رسید و الله نصرتش را نازل کرد و به فتح رسید .

همین الان هم مغولها در قالب آمریکا به همراه متحدینشان بر مسلمین یورش آورده اند و با بمبهای اتمی و اورانیومی و شیمیائی و چند تنی و با تبلیغات وسیع وپر هزینه ی رسانه های ماهواره ای و کانالهای اینترنتی، اجتماعی و کتب درسی فاسد و غیره جنگی گرم و سرد و روانی را به صورت همه جانبه بر مسلمین تحمیل کرده اند، و خطر ناکتر از زمان مغول اینکه مستقیما ایمان مسلمین را هدف گرفته اند، و از کانال مرتدین و منافقین و سکولار زده های محلی و بومی در حال فریب وتخریب هویت دینی  مسلمین هستند که بسیاری از برادران، خواهران وخویشاوندان ما را هم آلوده کرده اند .

 این مصیبت و بلائیه آشکار و واضح که همه  آن را می بینیم، اگرهمین الان و  به موقع چاره ای اندیشیده نشود قطعاً بدانید که فردا دیر خواهد بود. چرا؟ چون ما تجربه اندلس، یزیدی های عراق و علی الهی های هورامان و علوی های ترکیه و اسماعیلی ها و دروز و نصیریه و قرمطیه و صفویه و قاجاریه وصدها مصیبت دیگردر قرون گذشته، و ارتداد عمومی به یکی از مذاهب دین سکولاریسم چون کمونیسم و لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی و غیره در یکی دو قرن گذشته را داریم .

ما در افغانستان حکومت طالبان را داشتیم حکومتی حنفی مسلکِ ماتریدیِ اکثرا دیوبندی که در میان مردمانش صدها آلودگی عقیدتی و رفتاری وجود داشت . عده ای مثل ما، مثل صلاح الدین ایوبی اقدام کردیم، و دسته ای دیگرهم گول سلفی های درباری آل سعود را خوردند و به بهونه های پوچ برادرانشان را در برابر کفار اصلی و مرتدین رها کردند، و دسته ای از خائنین هم ائتلاف شمال را به وجود آوردند و جانب مغول زمان، ناتو و آمریکا و روسیه و چین را گرفتند و مسبب جنایات و فجایعی شدند که سالهای سال است تا کنون ادامه دارد و هنوز دارد قربانی می گیرد .

در همان اوایل هم ما به مسلمین خودمان درکوردستان توضحیح دادیم که جهاد آنها از قاعده ی «الجبهة الإسلامية العالمية للجهاد ضد اليهود والصليبيين» پیروی نمی کند، بلکه از «القاعده الجهاد ضد سکولاریسم» یا بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن پیروی می کند.  دشمن آشکار ما رهبریتش در دست سکولاریستهای جهانی و مرتدین سکولار محلی و منافقین سکولار زده ی بومی است . و این سکولاریستهای جهانی و محلی تا جایی که بتوانند از یهود و نصارا و تمام فرق و مذاهب اسلامی بر علیه مسلمین به عنوان یک ابزار استفاده می کنند، و به نسبت جمعیت مسلمین جهان، بیشترین کسانی که در سرزمینهای مسلمان نشین در اختیار این کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی هستند بدون شک مسلمان زاده های فرق معروف به اهل سنت و به دنبال آن فرق شیعه هستند .

حالا ما در میان کوردها آن چه که شاهدش هستیم احزاب سکولار و مرتدی هستند که جریان ارتداد عمومی را با حمایت و پشتیبانی کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی چندین دهه ست از زمان استالین و قاضی محمد مرتد تا کنون با تولید اولین حزب ارتدادی به راه انداختند، و  همین مرتدین سکولار محلی ملت مسلمان ما را با تبلیغات مسموم منافقین و سکولار زده ها ذلیل و نوکر و ابزار دست دشمنانمان کرده اند که کسی منکر آن نیست ،چون همین الان هم این نوکری هنوز ادامه دارد و همه دارند می بینندش. در چنین اوضاعی که ارتداد عمومی به دین سکولاریسم گریبانگیر اکثر خانواده های ما شده است ما در ایران بر خلاف عراق و سوریه و عراق صاحب یک حکومت مذهبی شیعی ۱۲ امامی هستیم که همچون یک سپر و بدیل اضطراری می تواند برای ملت ما عمل کند، چیزی بسیار اسلامی تر از نظام فاطمیان شیعه ی ۶ امامی اسماعیلی مصر که صلاح الدین ایوبی برای روبرویی با تهاجمات جنگهای صلیبی ازآن استفاده کرد.

ما در چنین اوضاع و احوالی و در همان زمانی که طالبان هنوز بر افغانستان حاکمیت داشت به نوادگان صلاح الدین ایوبی پیشنهاد دادیم که  این حکومت شیعه مذهب ایران، به نسبت تمام سرزمین های اطرافمان برای آنها یک نعمت و بشارت یک فرصت مناسب، وحکم «صلح حدیبیه» برای مسلمین شریعت گرا برای تجهیز درونی ومادی، ودر واقع «صلحی مسلح وگرم» در برابر دیکتاتوری مهاجم سکولاریستی به رهبری کفار آشکار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده های بومی را دارد؛ و حق ندارند در درک وضع موجود خودشان به دلیل تنفر نا بجا دچار اشتباه بشوند و بخصوص فریب سلفی های درباری آل سعود و رسانه های آنها را بخورند و از عدالت دور بشوند که : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ‏(مائده/۸)ای مؤمنان ! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) دادگری نکنید . دادگری کنید که دادگری به پرهیزگاری نزدیکتر است. از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

بله، ما در سرزمینی هستیم که در آن جبراً صلح حدیبیه بر دیکتاتوری دین سکولاریسم و نوکران آن تحمیل شده است. این وضع فعلا در هیچ یک از سرزمینهای مسلمان نشین بر احزاب و گروههای سکولار تحمیل نشده است، و الان هم دشمن صائل سر سفره ی مسلمین، و حتی دشمن صائل مسلمین در عراق و سوریه و ترکیه هم همین سکولارهای جهانی و منطقه ای با پشتوانه ی همین سکولاریستهای مرتد کورد هستند . جنایاتی که اینها در حق اهل سنت عراق و سوریه خلق کرده اند بر کسی پوشیده نیست.

 درک وضع موجود، تفسیر وتحلیل آن، و استفاده ی به موقع وبه روز از نتایجی که از این درک و تجزیه و تحلیل به وجود می آید ، وتعیین استراتژیها و تاکتیکهای دور و نزدیک اسلامی مسلمین متناسب با این درک و تجزیه و تحلیل است که میزان پیشرفته بودن یا عقب ماندگی هر فرد وجماعت اسلامی را بر جسته می کند، و نشان می دهد این جماعت و این شورای مسلمین به امروز تعلق دارد یا مال امروز نیست و به این جامعه تعلق ندارد، بلکه مال دهه های گذشته و حتی قرون گذشته ست و به درد امروز ما نمی خورد.  

ما به برادرانمان در کوردستان و احفاد و نوادگان صلاح الدین ایوبی سفارش کردیم که باید درک کنند  در وضع اضطراری موجود آنها در بخشی از سرزمین های غرب ایران زمین مشغول «جنگی سرد » با تمام مظاهر ارتداد ودیکتاتوری دین سکولاریسم با مذاهب مختلف آن و منافقین و سکولار زده های همسو با آنها هستند، و در عین حال در «صلحی مسلح وگرم» با دیکتاتوری دین سکولاریسم و احزاب رنگارنگ و مرتد محلی سکولاریستی به سر می برند که وضع موجود حکومت شیعه مذهب ایران آنرا بر آمریکا ومرتدین محلی و سکولار زده های بومی تحمیل کرده است . این وضع را آنان بر کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده های بومی تحمیل نکردند، بلکه حکومت شیعه مذهب ایران تحمیل کرده است، اما آنان می توانند از این موقعیت و فرصت استثنائی در بین تمام کوردهای جهان سود ببرند .

درک به روز این دو مقوله ی «جنگ سرد و صلح مسلح» مثل آب نیاز حیاتی تمامی  مسلمین شریعت گرای این مناطق است. اینجا بود که مسلمین شریعت گرای ما درغرب ایران زمین به بخشی از پاسخ چه باید کرد خودشان رسیدند،  و بدور از تعصب جاهلی و به دور از کینه و تنفر جاهلی متوجه شدند که نیاز امروز آنان در این حالت اضطراری برای محافظت از خودشان همچون یک مسلمان شریعت گرا چیست؟ و باید دنبال اسباب وپاسخ هایی باشند که  برای نیاز روز وسوال روزشان دراین حالت ضرورت و اضطراری که پیش آمده  است جواب مناسبی داشته باشد.   

بله، مسلمین با محافظت از جانشان باید از دین الله و بندگان الله به عنوان دو امانت گرانبهاء محافظت کنند، و حتی در صورت لزوم با فداکردن جانشان و دنیایشان از دین و ایمانشان و مسلمین محافظت کنند، اما از کانال شرعی آن. در این صورت برای محافظت از این دو امانت ارزشمند باید مواظب خودشان باشند: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ (مائده/۱۰۱۵) ای مؤمنان ! مراقب و مواظب خود باشید. علاوه بر این مسلمین  برای اداره زندگیشان و مبارزه با دشمناشان نیاز به تهیه کردن اسباب دارند، پس از تهیه کردن آگاهانه ی این اسباب است که توکل به الله و قضاء و قدر معنی و مفهوم خودش را به دست می آورد. بین«توکل به خدا» و «واگذاری امور به خدا» تفاوت زیادی وجود دارد .شترت را ببندو برخداتوکل کن. قَیِّدها وتَوکَّلْ.

رسول الله صلی الله علیه وسلم سرور متوکلین به الله بود، اما برای هر کاری از اسباب لازم همان کار نهایت استفاده را می کرد، بخصوص برای نازل شدن نصر و پیروزی بر دشمن تمام اسباب لازم را تهیه می کرد. عمر رضی الله عنه گروهی را دید، چنان فکر می‌کردند که توکل به معنی ترک اسباب است و از کار و عمل دوری کردند و دچار ناتوانی و سستی شدند. عمر رضی الله عنه به آن‌ها گفت: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما اهل توکلیم. گفت: دروغ گفتید، شما اهل توکل نیستید؛ کسی دارای توکل است که دانه را در زمین می‌کارد بعداً به خدا توکل می‌کند[۷۳]

 بله، کسی اول ازدواج می کند بعد برای بچه دار شدن به الله توکل می کند شما که هنوز ازدواج نکرده اید و اسباب بچه دار شدن را تهیه نکرده اید آرزوی بچه دار شدن و توکل به الله برای بچه دار شدن مسخره کردن خودتان است  .

 الله تعالی در برخورد با دشمنان قانون شریعتش در همان اولین آیه ای که اجازه ی جهاد در آن داده شده است فورا به ثمره ی برجسته ی دنیوی این جنگ می پردازد، نصر و پیروزی؛  و می فرمایند: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ‏(حج/۳۹) و خداوند توانا است بر این که ایشان را پیروز کند.‏ قاعده ی کلی الله در برخورد قهرآمیز و خشونت طلبانه با دشمنانش همین بوده است . پیروزی. و الله تعالی  پیروزی را حق مسلمین می داند نه دشمنان آنها؛ و خودش، یاری کردن و پیروز کردن دوستانش بر دشمنان را بر خودش واجب کرده است:

  • «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ رُسُلاً إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» (روم/ ۴۷) «ما قبل از تو پیغمبرانی را به سوی اقوامشان فرستاده‌ایم و آنان دلائل واضح و آشکاری برای این اقوام آورده‌اند. پس ما از مجرمین انتقام گرفته‌ایم ( و مؤمنان را یاری کرده‌ایم ) و همواره یاری مؤمنان بر ما واجب بوده است‏».
  • –        «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ (حج/ ۴) «و مسلماً الله یاری می‌کند کسی‌ که (دین) او را یاری دهد، بی‌گمان الله قوی پیروزمند است.
  • «وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ -إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ – وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» (صافات/ ۱۷۱-۱۷۳) «و به راستی وعده ما برای بندگان فرستاده ما از پیش صادر شده است. که هر آینه آنها یاری شدگانند. و بی‌گمان لشکر ما پیروزند».

اما در برابر نفرموده است شما همین طوری بنشینید و منتظر بمانیند و بدون ازدواج منتظر نازل شدن بچه یا بدون کشت منتظر برداشت باشید، بلکه برای رسیدن به این هدف اسبابی را قرار داده است که باید از آنها استفاده بشود؛ ما فریفته ی اسباب نمی شویم، اسبابِ زیاد ما را مغرور نمی کند، بلکه با تهیه ی این اسباب بر الله توکل می کنیم و منتظر قدر الهی می شویم . ما ازدواج می کنیم و بعد برای بچه دار شدن بر الله توکل می کنیم .  

دعا کردنهای ما هم پس از فراهم کردن اسباب است: رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ  «فَآمَنَّا» رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ (آل عمران/۱۹۳)  پروردگارا ! ما از منادی شنیدیم که (مردم را) به ایمان به پروردگارشان می‌خواند و ما ایمان آوردیم (اکنون که چنین است( پروردگارا ! گناهانمان را بیامرز و بدیهایمان را بپوشان و ما را با نیکان بمیران .‏

ما دارو را تهیه می کنیم و ازآن استفاده می کنیم و بعد از الله تعالی می خواهیم که سلامتی را به مان برگرداند . به همین ترتیب رسول الله صلی الله صلی الله علیه وسلم برای اداره ی زندگی انسانها در مسافرت از ۳ نفر به بالا از مکانی به مکان دیگر دستور به «وحدت دستور» و «وحدت فرماندهی» و «وحدت عمل» داده است و می فرماید: إِذَا خرج ثَلاثَةً فِي سَفَرٍ، فَلْيُؤَمِّرُوا أَحَدَهُمْ[۷۴]  «هرگاه سه نفر برای سفری خارج شوند، باید یکنفر را بر خود امیر سازند.»  این یعنی تولید یک امت کوچک و یک جماعت کوچک برای رسیدن به یک هدف کوچک. حالا برای مسافرت از جامعه ی جاهلی به جامعه ی اسلامی هم بدون شک نیاز به وحدت فرماندهی و وحدت دستور و وحدت عمل وجود دارد . وحدت در تمام این حرکتها و مسافرتها یک ابزار است برای رسیدن به هدف. تنظیمات و سازماندهی های بعدی پوشش این وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی است.

 سازماندهی و تنظیمات پوسته ی گردو هستند و وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مغز این گردو است، اگر این مغز نباشد و درون سیاه و به درد نخور باشد این سازماندهی و تنظیمات و پوسته هم بی ارزش و پوچ است، حتی برای جماعتها و احزاب بسیار مضر هم می شود؛ چون این تشکیلات و پوسته قدرتی به آنها می دهد که باعث ضربه زدن به وحدت مسلمین و حرکت به سمت و سوی  تشکیلات زدگی و تشکیلات پرستی و شرک فرقه سازی و حزب سازی و مذهب سازی و « كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» می شود .

برای جلوگیری از چنین آسیبهائی الله تعالی تنها شورای واحد و امت واحد و جماعت واحد را به رسمیت می شناسد، و پشتیبانی خودش را تنها مشمول جماعت واحد مسلمین می کند نه امتهای متعدد و جماعتهای متعدد و متفرق، و این یعنی حرکت به سمت و سوی یک سازمان منسجم و منظم وحدت گرای آگاهانه و هدفمند، برای  متمرکز کردن انرژی مبارزاتی مسلمین، و جلوگیری کردن از هدر رفتن انرژی مبارزاتی و جهادی آنها به جای آنهمه سازمانهای کوچک متفرق و متعدد ضعیف.

ما این مرحله ی تجمع تمام سازمانهای کوچک یا جمع شدن تمام شوراهای کوچک در یک سازمان و یک شورای بزرگ را اولین قدم به سمت و سوی شورای اولی الامر واحد و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد می دانیم که این توانائی را دارد یا یک قدم کوچک بردارد یا یک قدم بزرگ . قدم کوچک آن تبدیل شدن این شورای واحد متشکل از جماعتهای متعدد به یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی است و قدم بزرگتر آن تبدیل شدن آن به  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  است که غایت و هدف این تلاشها محسوب می شود .

در این صورت ما برای مقابله با دشمنانمان و برای پیش بردن جهادمان و مبارزاتمان و رسیدن به اهدافمان به سه ابزار مهم و سه کانال مهم نیازمندیم :

۱-    خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ که اولین و مهمترین ابزار و وسیله ست

۲-    حکومت بدیل اضطراری اسلامی که در زمان نبود خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ انجام وظیفه می کند

۳-    شورای واحد مجاهدین که در صورت نبود خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و حکومت بدیل اضطراری اسلامی انجام وظیفه می کند .

غیر از این «سه ابزار» که همه یک رای واحدی را بر اساس اجماع واحدشان ارائه می دهند و امت واحدی را تشکیل می دهند و جماعت واحدی را تشکیل می دهند دیگر هیچ ابزار دیگری برای مسلمین وجود ندارد که بتواند به پیروزی و نصرتی که الله وعده اش را داده دست پیدا کند، و هر چه بعد از این «سه ابزار» آگاهانه، هدفمند و حرکتی وجود دارد کلا تفرق و سستی و ذلیلی و هدر رفتن انرژی مسلمین است.

زمانی که این «سه ابزار» وجود نداشتند که جماعت واحد را تشکیل بدهند و یا شما هم نتوانستید در تولید یکی از این ابزارها فعال باشید بهترین راه این است که از تمام راههای انحرافی دیگر که غیر از ذلیلی و پستی و حقارت و نابودی و شکست چیزی در بر ندارند دوری کنید تا زمانی که یکی از این «سه ابزار» که در حالتهای مختلف نمایندگی جماعت واحد مسلمین را می کنند به وجود بیایند:  رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ به سوال حذیفه رضی الله عنه در معرفی دو تا از شرهائی که دامنگیر مسلمین می شوند به دو گروه در میان مسلمین  اشاره می کند یکی «قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ» و دیگری «دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ» اشاره می کند .

حذيفه بن يمان رضي الله عنه می گويد: مردم از رسول الله صلي الله عليه و سلم در مورد خير سؤال مي كردند؛ ولي من از شر و بدي از ایشان مي پرسيدم تا مبادا به آن گرفتار شوم.مَخَافَةَ أَنْ يُدْرِكَنِي.عرض كردم:اي رسول خدا، ما در جاهليت و شر بوديم! خداوند اين خير را براي ما فرستاد، آيا بعد از اين خير و هدايت شري خواهد آمد؟ در جواب فرمود: آري، گفتم: آيا بعد از آن شر، خير خواهد آمد؟ فرمود: بلي، لیکن در آن نوعي آلودگي وجود دارد.عرض كردم: آلودگي آن در چيست؟ فرمود :قومي خواهد آمد كه به غير از هدايت (سنت و دین) من ديگران را راهنمايي مي كند، برخي از کارهای شان (معروف و برخي ديگر منكر) است.قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ؛ گفتم: آيا بعد از آن خير شري خواهد آمد؟ فرمود:آری، دعوتگراني هستند كه بر دروازه هاي جهنم قرار دارند دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ هركس دعوت آن ها را بپذيرد او را در آن مي اندازند؛عرض كردم: اي رسول خدا، آن ها را براي مان توصيف نماييد؟ فرمود:آن ها از جنس ما هستند و با زبان ما سخن مي گويند؛گفتم اگر آن ها را درک نمودم چه دستوري به من مي دهيد؟ فرمود:با جماعت مسلمانان و امام شان باش. تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ . گفتم: اگر مسلمانان جماعت و امام نداشتند؟فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلَا إِمَامٌ ، فرمود : در آن صورت از همه گروه ها و فرقه ها دوري گزين اگر شده تنه ی درختي را محکم بگير تا مرگت فرا رسد، و تو بر همان حال باشی . قَالَ فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ[۷۵]

ما در این چند ساله هر دو گروه را دیده ایم، گروهی که در مبارزاتشان آلودگی دارند، و به دلیل تقلید نابجا از مفتی های آل سعود و مفتی های کتابخانه ای ساکن در دارالکفر، جهل، تند روی، کینه و نفرت نابجا و سایر آلودگی های نفسانی، مسیری غیر از مسیر جهاد و مبارزه به شیوه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم را می روند و به مسیری غیر از شیوه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم مردم را راهنمائی می کنند که هم صفات خوب و پسندیده ای دارند و هم صفات منکر و ناپسندی دارند . قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ. و دسته ی دیگر احزاب متعدد و متفرق و دارو دسته ی منافقین و سکولار زده ها هستند که آشکارا با شعارهای دینی و با تأویل و تفسیر غلط آیات و بازی با کلمات مردم را به سوی جهنم دعوت می کنند . دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ.

بله، تنها الله تعالی جماعت واحد مسلمین را به رسمیت می شناسد و این راهدایت رسول الله صلی الله علیه وسلم می داند و پیروزی خودش را هم تنها نصیب جماعت واحد مسلمین می کند. و می دانیم  که تنها این جماعت واحد هم از طریق آن سه کانال و«سه ابزار»  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ، حکومت بدیل اضطراری اسلامی و مجلس واحد شورای مجاهدین به وجود می آید، و هیچ راه دیگری برای تولید جماعت واحد از کانال دیگری وجود ندارد. 

در این صورت پیام اسلام و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم و اجماع مسلمین و پیام تاریخ اسلام به صورت واضح و روش این را به ما می رساند که : مجلس واحد شورای مجاهدین، حکومت بدیل اضطراری اسلامی و خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ تنها ابزارهائی هستند که باعث نازل شدن نصرت الله و نجات مسلمین از این ذلیلی و پستی هستند، و مسلمین را به عزتی که الله برایشان در نظر گرفته می رساند، و تنها این ابزارهای سه گانه هستند که مسلمین را به عنوان «خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» تبدیل می کند، و تنها این ابزارهای سه گانه هستند که مسلمین را به شاهدی برای هدایت دیگران« لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ» تبدیل می کند، و تنها با این سه ابزار است که مسلمین می توانند ادعا کنند که در مسیر ادای وظیفه و فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر قرار گرفته اند، و تنها و تنها با این سه ابزار است که مسلمین می توانند  همچون رِبعی بن عامر رضی الله عنه  با عزم و اراده ای پولادین و اعتماد به نفس ادعا کنند که: ما آمده ایم تا بندگان خدا را از بندگی انسانها نجات دهیم و بنده خدایشان کنیم، و نیزآنان را از مشقات دنیایی نجات دهیم و آسایش دنیوی را به آنان هدیه بدهیم. همچنین آنان را از ستم ادیان به سوی عدالت اسلام راهنمائی کنیم .ما دین الهی را به مردمان عرضه می داریم. هر کس که آن را پذیرا شد، ما هم او را می پذیرم با او برادر می شویم و او و سرزمینش را به خودش واگذار می کنیم. اما هر کس که از پذیرش و تسلیم به خداوند سرپیچی کند، با او می جنگیم تا پس از شهادت به بهشت رویم یا پیروز گردیم»[۷۶]

زمانی که با یکی از این «سه ابزار» قدرتی به دست نیاورده باشید و ادعای رِبعی بن عامر رضی الله عنه را در برابر طاغوتهایی چون رستم و دیگران داشته باشید یا در حال طنز گفتن وشوخی کردن به خودت و مخاطبینت هستی، یا جاهلی هستی که مسیر هدایت و روش جهاد به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم را گم کرده ای و تنها کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی و منافقین را به خنده و تمسخر خودت می کشانی . 

در توضیح این سه ابزار قدرتمند و روشهای شرعی استفاده ی مناسب از آنها لازم است گفته شود:

خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ زمانی که تشکیل می شود دیگر ما قدرت اداری و اجرائی بالاتر از این در دنیا نداریم، و هر گونه جنگ مسلمین با این بغی حساب می شود حالا فرق نمی کند این مسلمین در جائی حکومت هم داشته باشند مثل جنگ معاویه با علی بن ابی طالب و بر اساس اسلام هم حکم کنند؟،  یا نه، تنها مثل خوارج جماعت و گروهی باشند و بر علیه چنین حکومتی اعلان جنگ کرده باشند . در هر دو صورت غیر مشروع هستند . حتی اگر یک رهبر انتخاب شده باشد و در جای دیگری به رهبر دیگری بیعت داده بشود بیعت دومی باطل است و حتی دستور کشتن دومی هم صادر شده است. در اینجا کاری به میزان تقوای طرف مقابل نیست.

حالا اگرخِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  نباشد و حکومتی بدیل اضطراری اسلامی هم وجود داشته باشد باز قیام شورای مجاهدین تنها زمانی بر علیه این جایز است که منجر به حکومتی بدیل اضطراری اسلامی بهتر و قدرتمندتر و با کیفیت تر بشود یا منجر به باز گرداندن خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  بشود نه حتی چیز دیگری مثل همان حکومت بدیل اضطراری اسلامی.

اگر در سرزمینی این حکومت بدیل اسلامی هم نبود و تنها شورای موحد مجاهدین وجود داشت باز هرگونه قیامی بر علیه آن غیر شرعی است مگر اینکه این قیام منجر به تشکیل حکومت بدیل اضطراری اسلامی یا منجر به تشکیل خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  بشود .

در تمامی این حالات باید در نظر داشت که ما دشمن شماره یکی به نام دین سکولاریسم و یهود و مرتدین محلی و دشمنان شماره دومی مثل مجوس و صابئین و دشمنان شماره سومی به نام نصارا  و دشمنان شماره چهارمی به نام منافقین و سکولارزده ها را داریم که در کمین ما نشسته اند، و حتی عده ای از مسلمین جاهل هم خودشان راجاهلانه دشمن صائل ما کرده اند . پس هر قیام و حرکتی از پائین به بالا باید سنجیده شود، هوشیارانه و با بصیرت باید انجام بشود و نباید تحت هیچ شرایطی این دشمنان آشکار و پنهان خودمان را نادیده بگیریم .

علاوه بر آن لازم است و باید به این نکته هم دقت کنیم که خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ محصول درجه یک مسلمین است و حکومت بدیل و نازل اسلامی محصول درجه دو و اضطراری مسلمین است و مجلس شورای مجاهدین هم محصول درجه سه و اضطراری مسلمین است که در صورت نبود محصولات درجه یک و دو به وجود آمده است . حالا هر کسی سعی کند آگاهانه و به میل خودش محصول درجه یک مسلمین را به درجه دو و محصول درجه دو مسلمین را به درجه سه تبدیل کند بدون کوچکترین شکی بزرگترین ضربات را بر مسلمین وارد کرده است، و اگر دشمن آگاهی نباشد قطعا در مسیر اهداف دشمنان آگاه و بر علیه منافع مسلمین کار کرده است، مثل تبدیل خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ به حکومت بدیل اسلامی بنی امیه.

فاجعه بار تر از این زمانی است که حکومت بدیل اضطراری اسلامی مثل عثمانی ها تبدیل بشود به اینهمه حکومت طاغوتی کافر سکولار و تبدیل بشود به اینهمه گروهها و دسته های مختلف اسلامی که حتی از یک شورای متحد مجاهدین هم بی بهره هستند؛ و یا حتی گروههائی مثل ائتلاف شمال افغانستان با کمک کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی حکومت بدیل اسلامی طالبان را نابود کنند و به جایش کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی را حاکم کنند . حماقت، مصیبت و جنایتی بالاتر از این نمی تواند وجود داشته باشد که خودش مسبب دهها و بلکه هزاران جنایت دیگر می شود . زمانی که عده ای از تاجران جهاد و دسته های از منافقین و سکولار زده ها و مرتدین به این شکل با وضع موجود مسلمین بازی و معامله می کنند، وضع نگران کننده ای بر مسلمین حاکم شده است که شرایط جهاد و حرکت به سمت جلو را برای سابقون الاولون هر جامعه ای حساس کرده است .

در شرایطی که در «وضع موجود»، اکثر مسلمین منفعل و به دور از میدانهای جهاد و مبارزه به سر می برند، و اکثرا به فکر پولدار شدن یا خرید زمین و املاک و وسایل خانه و خوردن خوراکهای متنوع و سفرهای تفریحی و نگاه کردن به فیلمهای سرگرم کننده و غیره هستند و آشکارا دنیا آنها را به بازی گرفته است: وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (أنعام/ ۳۲)

در چنین شرایطی  که دنیا مسلمین را به بازی گرفته است و مسلمین حتی با وجود همدردی با سابقون الاولون مبارز سرزمین خودشان یا سایر سرزمینها چنان در مادی گرائی و فرد گرائی و دنیا دوستی و بیزاری از مرگ و دل نکندن از دنیا غرق شده اند که قدرت تحرک و جنبیدن ازآنان گرفته شده است و با وجود کثرتشان دشمنان بر آنان غلبه پیدا کرده اند: يُوشِكُ الْأُمَمُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمْ كَمَا تَدَاعَى الْأَكَلَةُ إِلَى قَصْعَتِهَا فَقَالَ قَائِلٌ وَمِنْ قِلَّةٍ نَحْنُ يَوْمَئِذٍ قَالَ بَلْ أَنْتُمْ يَوْمَئِذٍ كَثِيرٌ وَلَكِنَّكُمْ غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيْلِ وَلَيَنْزَعَنَّ اللَّهُ مِنْ صُدُورِ عَدُوِّكُمْ الْمَهَابَةَ مِنْكُمْ وَلَيَقْذِفَنَّ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ الْوَهْنَ فَقَالَ قَائِلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا الْوَهْنُ قَالَ حُبُّ الدُّنْيَا وَكَرَاهِيَةُ الْمَوْتِ[۷۷] زود است که امت ها بر شما حمله کنند مانند حمله خورنده ها بر کاسه، کسی گفت: آیا به علت کم بودن تعداد ماست؟ فرمودند: نه بلکه شما زیاد هستید؛ اما مانند کف دریا می باشید و خداوند متعال هیبت شما را از قلب دشمان شما بیرون می کشد و در قلب های شما سستی را جا می دهد. کسی گفت: یا رسول الله سستی ما در چیست؟ فرمودند: در دوستی دنیا و کراهیت از مرگ.

زمانی که چنین وضعی پیش آمده است، زمانی که به دلیل دنیا دوستی مسلمین و دل بستن آنان به دنیا و بیزاری از مرگ، و حتی فراموش کردن مرگ و دنیای بعدی و زندگی اصلی آنان، مسلمین متفرق و دسته دسته شده اند و چنین وضعی بر ما تحمیل شده است، کار سابقون الاولون پیشگام تنها تفسیر منابع شرعی و وضع موجود و نظریه پردازی نیست، بلکه تغییر وضع موجوداست . کار ما فال بینی و تماشا کردن نیست، بلکه آماده کردن ملزومات و شرایط تغییراست، کار ما منتظر شدن تا فراهم شدن خیالی و توهمی و اتفاقی اسباب تغییر نیست، بلکه آماده کردن و تهیه کردن  ملزومات و شرایط تغییر و وحدت آگاهانه و هدفمند و کسب قدرت واقعی است.

 ما از هیچ گونه تلاش و دعوتی نسبت به این مسلمینی که دنیا آنان رابه بازی گرفته است و ارزش قیامت خودشان را فراموش کرده اند کوتاهی نمی کنیم، ما تنها آموزش های عقیدتی و عملی می دهیم و سعی می کنیم که با این آموزشهای عقیدتی و بخصوص عملی وظایف خودمان را در برابر آنان انجام بدهیم . ما  هرگز نباید همبستگی و اتحاد را که ضرورت درست کردن قدرت است  را از این مسلمین خسیس نسبت به قانون شریعت الله و دل باز نسبت به دنیا گدائی کنیم، تجربه ثابت کرده  است که این دسته از مسلمین چیزی به سابقون الاولون خودشان نمی دهند و بیشتر نظاره گر می شوند، پس ما نباید وحدت آگاهانه و هدفمند را از این دسته گدائی کنیم، و نباید منتظر ترحم و دلسوزی این دسته از مسلمین باشیم. این دسته از مسلمین در زمان مغولها و زمانها مختلف و هم اکنون آزمایش خودشان را پس داده اند .

وظیفه ی ما تنها و تنها دعوت و اقامه ی حجت نبوی و نهایت دلسوزی و آموزشهای عملی به آنها، و حرکت به سمت تشکیل شورای اولی الامر جهانی و تشکیل حکومت اسلامی علی منهاج نبوه است، ما مسئول اعمال آنها نیستیم : فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ *  لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُسَيْطِرٍ (غاشیه/۲۱-۲۲) تو پند و اندرز بده و یادآوری کن . چرا که تو تنها پند دهنده و یادآوری کننده‌ای و بس .‏ تو بر آنان چیره و مسلّط نیستی .

ما ازآنان گدائی وحدت و هم مسیر شدن نمی کنیم، ومنت کسی هم نمی کشیم، هر کسی که قصد دارد  برای اعلای کلمه الله و تشکیل امت واحده و جماعت واحده تسلیم فرمان الله بشود برای  خودش کرده است و سودش ابتدا به جیب خودش می رود : وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ(عنکبوت/۶)

این دسته از مسلمین که دنیا آنان را به بازی گرفته است در هر جامعه ای و درهر تغییر و تحولی تنها و تنها نظاره گر هستند و تسلیم قدرت می شوند. برای آنها فرق ندارد این قدرت را چه کسی بر آنها اجراء می کند، مهم این است که در خیالشان آروز می کنند که به نفعشان باشد. اینها در هیچ دوره ای از تاریخ بشریت عامل تغییر و تحول بنیادی نبوده اند، هر چند که در انتخابات می توانند رای خودشان را به صندوقها بریزند و عددها را تغییر بدهند اما در فعالیتهای جهادی و عملی که در آن ممکن  است جانشان و متعلقات دنیایشان به خطر بیافتداینها هرگز کوچکترین تحرکی نکرده اند. برای همین کوچکترین تأثیر مثبتی هم بر جریان رو به جلو شریعت گرایان نداشته اند. اگردرزمان رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها ۳ نفر دنیا گولشان زد و به همراه منافقین در جنگ تبوک شرکت نکردند، امروزه بیشتر از یک میلیارد مسلمان دنیا گولشان زده است و مجاهدین شریعت گرا را رها کرده اند  و تنها از دور و اکثرا از کانال ماهواره ها و سایر رسانه های اجتماعی کفار و از نگاه کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده ها به خواهر برادران آزادیخواه خودشان نگاه می کنند .

اگرآن دسته از برادرانمان که مسیر جهاد و حرکت به سمت و سوی تکامل و خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را اشتباه می روند و دارای صفات خوب و بدی هستند (قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ) را به خیل عظیم منافقین و سکولار زده ها – دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ – و همکاری آنها با کفار اشغالگر خارجی ومرتدین محلی در جنگ گرم و بخصوص روانی را اضافه کنیم، اگر تعداد مسلمینی که فریب این موجودات سکولار زده را هم خوردند به حساب بیاوریم واقعا معادله ی نگران کننده و گاه فاجعه آمیزی می شود.

در چنین شرایطی انجام دادن بزرگترین واجب عینی پس از ایمان به الله  که دفع دشمن صائل سکولار خارجی و مرتدین محلی و بیدارگری اسلامی است، تنها و تنها به عهده ی سابقون الاولون اندک هر قومی مختص می شود.

 در این صورت برای  تمام سابقون الاولون و تمام مبارزین تمام درهای تفرق و انحصار طلبی و توهم گرائی جاهلانه بسته شده و چاره ای جز وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی باقی نمانده است، و چاره ای جز استفاده و بهره گیری از انرژی و قدرت همدیگر ندارند، و هر گونه تک روی سابقون الاولون هر سرزمینی باعث می شود که در صف آلوده ها( قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ) قرار بگیرند و وضع موجود میان مسلمین و سازمانهای جاهلی و طاغوتی دشمنان قانون شریعت الله آنان را به صورت خیلی موزیانه و خیلی بی رحمانه در خودش خفه و هضم کند .

تک روی برای ما سم است و تفرق از صفات مشرکین و سکولاریستهاست :وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ* مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ، در برابر، وحدت آگاهانه و هدفمند برای ما هم استراتژی است هم تاکتیک . تاکتیک از این لحاظ که وسیله ای است برای بسیج و سازماندهی تمام انرژی و قدرت نهفته ی مسلمین بر قاعده  ی: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل عمران/۱۰۳) و برای ما وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی استراتژی هم هست چون مسأله ی نابودی دشمنان الله و مسلمین را از طریق یک نفیر عام و جهاد فراگیر مسلمین مد نظر خودش قرار داده است .یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ ‏ (توبه/۳۸)

تمام تاکتیکها و استراتژیهای ما جهت وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی برای کسب قدرت است، چون جاهلیت سکولار مهاجم و اشغالگر و مرتدین و نوکران محلی آن هرگز «مؤدبانه» و «با خواهش و تمنی» دست از کشتار و جنگ مسلحانه با ما  بر نمی دارند تا زمانی که ما دست از مفاهیم ۴ گانه ی دینمان بکشیم : وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ : برای همین است که تنها با«قدرت عمده ی مسلمین» است که «قدرت عمده دشمن مهاجم» متوقف و منهدم می شود.

 نه تاریخ قرآن و نه تاریخ مکتوب بشر هم روش دیگری را تجربه نکرده است و به اثبات نرسانده که در آن با خواهش و تمنا و دعا و گریه و زاری و با فرهنگ بودن و مودبانه صحبت کردن و خوب پوشیدن حکم الله جایگزین حکم جاهلیت و طاغوت شده باشد و جاهلیت و طاغوتها داوطلبانه کنار بروند و دست از منافعشان و دست از جنگیدن با قانون شریعت الله کشیده باشند . واضح است که کسب قدرت از طریق وحدت آگاهانه و هدفمند یگانه حل می شود، و تفرقه اساسی ترین سم کشنده و از بین برنده ی وحدتی است که این وحدت از سرچشمه های اساسی قدرت به شمار می رود . وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/۴۶) بله، وحدت هدفمند و آگاهانه و حرکتی که از «أَطعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ» سرچشمه گرفته است روح قدرت است، و تفرق عین ذلت، خواری ، مستی و بی ابهتی است.

در این صورت وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی یک پروژه و طرح است، و این پروژه در زندگی واقعی و روزمره ی مسلمین انجام می شود نه در کتابخانه ها و ساکن داخل کتب. اگر گفته می شود که تفرقه اندازان و وراجهای کتابخانه ای که جایی نشسته اند و با کوتاه فکری و توهمات خودشان اسباب تفرق را فراهم می کنند باید تنبیه بشوند، و اگر گفته می شود که بر علیه این فسیلهای اغلب مزدور و گاه بر علیه برادران نامتعادل و نامیزان و جاهل خودمان وارد پروسه ی نقد و جنگ نرم می شویم،  تمام این کارها برای محافظت از شوراهای مسلمین و محافظت از وحدت هدفمند و آگاهانه ی مسلمین، و برای کسب قدرت بزرگ بر علیه دشمن بزرگ است؛ اما این دو طیف ما را در حالت اضطرار و دفاع قرار داده اند، و جنگ نرم و گاه جنگ گرم را بر مسلمین تحمیل کرده اند و چاره جز دفع نمانده است .

در اینجا وحدت آگاهانه و هدفمند ما به معنی از بین بردن آراء مختلف و جلوگیری از ارائه ی اجتهادات مختلف در شورا نیست، بلکه منظور از وحدت هدفمند و آگاهانه، وحدت حرکتی است که در این وحدت هدفمند و حرکتی، روش و خط مشی شورا با اجماعی واحد و یکسان، مجموعه ای از اعتقادات روشن و بی ابهام، و مجموعه ای از استراتژیهای روشن و بی ابهام را، در مورد حال و آینده، در روش برخورد با واقعیتهای عینی جامعه نشان می دهد و ارائه می دهد، آن هم واضح، روشن و بی ابهام.

تلاشی آشکار برای حرکت به سمت تشکیل امه واحد از کانال شورای واحد مسلمین و ارائه ی اجماع واحد و تشکیل دوباره ی جماعت واحد به جای جماعتهای مختلف و تشکیل امت واحد به جای امتهای متعدد. تا مشمول فرموده ی الله شویم که می فرماید: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ…  (ال عمران / ۱۱۰)

حالا شورای اولی الامر فقهای اسلامی امتی واحد با اجماعی واحد و رای واحدی رابرای دعوت و تبلیغ تشکیل می دهد: وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ   (آل عمران/ ۱۰۴ ) که این امت همگی یک رای به مردم می دهند و رای این مبلغ با آن یکی فرقی ندارد، دراین مسجد یا این محله یا این شهر یا این استان یا این کشور چیزی نمی گویند و در مسجد و محله و شهر و روستا و منطقه ی دیگر ی چیز دیگری بگویند. همه یک چیز می گویند و مردم را با آراء مختلفشان سرگردان و متفرق نمی کنند .

البته این وحدت و شورا وسایلی هستند که همه می توانند ازآنها استفاده کنند. چیزی مثل ماشین، هواپیما، تانک و سایر وسایل. هر کسی می تواند از این شورا برای رسیدن به وحدت و افزایش قدرت و نگهداری از قدرت ازآن استفاده کند و در راه اهداف خاص خودش ازآن استفاده کند . این امر غلط و تصور باطلی است که تنها مسلمین و مستضعفین حق استفاده از ماشین را دارند و طاغوت ها و ظالمین از این حق محرومند و باید الاغ سواری کنند. ماشین سواری حقی نیست که خداوند آن را مختص مسلمانان و مظلومین قرار داده باشد و دیگران را محروم کرده باشد. شورا و وحدت هم درست به همین شیوه سنتی از سنت های لایتغیر الهی و ابزاری ارزشمند و سرنوشت سازی است که مظلومین و بخصوص مستضعفین اهل قبله از همه به آن مستحق ترهستند و تهیه کردن اسباب و کسب وحدت هم بر مسلمانان واجب و ضروری تراست.

در این صورت وحدت و متحد شدن  باعث به وجود آمدن نیرو و قدرتی عظیم و پر تحرک می شود که در هر مقطع زمانی و مکانی اگر متناسب با پیشرفت های همان زمان و مکان از این وحدت استفاده بشود توانسته است تحولات و دگرگونی های عظیم مثبت یا منفی را به وجود بی آرورد.

  • تحولات و درگرگونی های مثبت مثل سپاه رسول الله صلی الله علیه و سلم یا سپاه ابوبکر صدیق یا سپاه عمر فاروق یا سپاه صلاح الدین ایوبی یا سپاه یوسف بن تاشفین و سیف الدین قطز و امثالهم
  • تحولات و درگرگونی های منفی هم مثل: سپاه چنگیز خان مغول و اتحادیه ی فعلی به رهبری سکولاریستهای جهانی چون آمریکا و روسیه و چین و ناتو وغیره

در هر صورت زمانی که وحدت زمینه های اتحاد فکری، عقیدتی، سازمانی و رهبری را به وجود آورده باشد همیشه منشأ تحول و دگرگونی بوده است؛ چون منبع قدرت است. قدرت و بازوی توانمندی که هم کفار آشکار و پنهان می توانند ازآن استفاده کنند هم مسلمین.

خوب حالا اگر شخص یا گروه و جماعتی از اهل قبله به این درجه از درک و آگاهی شرعی در مورد اهمیت و جایگاه وحدت رسیده باشد و از آلوده هائی که تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ و از دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ فاصله گرفته باشد، لازم است با تدبر و تعمق در مفهوم و جوهره و کارکرد وحدت، چنان فهمیده و درکش کرده باشد که با تزریق جوهره ی وحدت به بدن، در خون و سلول های شخص موحد مومن جاری بشود، و تأثیر عملی خودش رادر شخصیت و رفتارش نشان بدهد. تنها کسی می تواند ادعای وحدت کند و تنها کسی لیاقت درک و فهم عمیق وحدت را دارد که در زندگی جهادی ومبارزاتیش آن رابه نمایش بگذارد و عملا نشانش بدهد .

واکنش افراد و جماعتها و گروهها و احزاب و شوراهای کوچک در برابر وحدت اسلامی، و میزان پاسداری قلبی، کلامی و عملی از این وحدت مبارک معیاری است که شخص با آن خودش را به یکی از جناح ها و جبهه ها نزدیک می کند. یا جناح و جبهه ی مجاهدین فی سبیل الله، یا جناح و جبهه ی جنگجویان فی سبیل الطاغوت و غیر از این دو جناح جناح سومی وجود ندارد:الَّذِينَ آمَنُوايُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ (نساء/۷۶) واکنش سه گانه ی عملی و زبانی و قلبی شخص در برابر وحدت می تواند در شخص صفاتی را به وجود بیاورد که به یکی از جناح ها متعلق است و یا اعمالش در خدمت یکی از جناحها و جبهه هاست .

 البته وحدتی هم که در شریعت الله ضامن حفظ قدرت و پیروزی است  وحدت ایمانی آگاهانه و هدفمند است . دور هم جمع شدن افراد و گروه های مختلف المنافع که نمی توانند و یا نمی خواهند در مسیر اهداف تشکیل این وحدت، چون کسب قدرت حکومت اسلامی و تشکیل شورای اولی الامر واحد و اجماع واحد و امت واحد و جماعت واحد حرکت کنند، هم مسیر خواندن اینها اشتباه است.

 چون اینان منافقین و سکولار زده هایی هستند که تا اوضاع سیاسی آفتابی و بر وفق مراد آنهاست در کنار مجاهدین می مانند و زمانی که هوای سیاسی و جو حاکم طاغوتی عوض شد یا از جایی دیگری و عده ی بهتر و امتیاز بهتری برایشان پیدا شد به سرعت از صف مجاهدین پراکنده و متفرق می شوند، و حتی دسته ای از آنان در قالب اصلاح طلبی وارد همان سیستم طاغوتی می شوند، و دسته ای دیگر که امتیازات بهتری گرفته اند علیه مجاهدین و به نفع طاغوتها جبهه سازی  و جبهه گیری هم می کنند. آن دسته از مسلمین صادق هم که فریب اینها را خوردند و متوجه شدند، یا دوباره به صف مجاهدین بر می گردند یا اکثرا به منفردینی بریده و ناامید گوشه گیری تبدیل می شوند.

قاعده ی کلی این است که نسبت به اهل قبله حسن ظن داشته باشیم و تا آنجایی که می توانیم برای مسلمین عذر بیاوریم، در این صورت مسلمین مجبورند و باید نسبت به همدیگر حسن ظن داشته باشند و اصول حسن ظن داشتن را یاد بگیرند. هم چنین باید روشنگرانه همدیگر را با خطاهامان پذیرا باشیم، چون همه ی ما صاحب خطا و اشتباه هستیم. پس باید همدیگر را تحمل کنیم و منافع همدیگر را رعایت کنیم. اما مسلمین مجبور نیستند کسانی که با آنان اختلاف منافع شدید و اختلاف نظر عمیق و اختلاف هدف واضحی دارند را در شورایشان به بهانه ی وحدت جا بدهند . بلکه شورا تنها می تواند با اینها پیمانهای موقتی یا مدت داری ببندد. مسأله ی شورای مسلمین، و تبعیت از اجماع واحد این شورا، و وحدت آگاهانه و هدفمند مسلمین چیزی است، و مسئله ی ائتلاف چیزدیگری است که هر کدامشان تابع شرایط خاص خودشان هستند .

 وحدت هدفمند تنها زمانی می تواند مولد و منبع قدرتی فراگیر و همیشگی بشود که متکی بر دو اصل  آگاهیهای عقیدتی، تصفیه و تزکیه و سپس بر اساس تربیت سازمانی و انضباطی و حرکتی باشد. زمانی که وحدت هدفمند در این مسیر در حرکت باشد می تواند به حیات طبیعی خودش در رشد و شکوفایی هر چه بیشتر ادامه بدهد. و برای اینکه «وحدت» چنین حرکت و جریانی از راهکارهای کم خطاتری برا ی حفظ و قوی تر کردن خودش بیشترین استفاده ها را ببرد، باید دین را به تدریج و سازماندهی شده یاد بگیرد، و از تاریخ زندگی «وحدت» در قرآن و سنت و از تاریخ زندگی «وحدت» از بعد از فوت رسول الله صلی الله علیه وسلم و از تاریخ زندگی «وحدت» سایر ملل غیر مسلمان و از تاریخ  زندگی «وحدت» خودش امور لازم را یاد بگیرد وبازخوانی کند و عبرت بگیرد. بله، به وحدت باید همچون یک موجود زنده ی بسیار تأثیر گذار نگاه کند و حیات و زندگی وحدت را در شرایط مختلف و جوامع مختلف بررسی کند و همچون یک نطفه و نوزاد برای زنده نگه داشتن، پرورش و تقویت آن و قرار دادن آن در مسیر تکامل از تمام تجربیات موجود استفاده کند. 

عرض کردیم  که از نشانه ها و ویژگیهای بارز خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ یکی نظارت همگانی مردم بر حاکم و نهادهای حکومتی بود و دیگری رکن و قوه ی ای به نام شورا .

با از بین رفتن حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ اولین چیزی که از بین رفت نظارت مردمی بود، و این هم طبیعی است. چون زمانی که شاهیگری خشونت گرا- مُلْكًا عَاضًّا- و مستبد – مُلْكًا جَبْرِيّاً – حاکم می شود، مردم جرئت نقد کردن و رای مخالف را ندارند، مگر استثنائاتی خاص نباشد که اینها هم اکثرا به محدودیت و جنگ روانی و حتی زندان و سرکوب و در مواردی جنگ مسلحانه کشیده شده است. به دنبال آن خود به خود شورای اولی الامر و به اصطلاح عامه ی مردم شورایِ موحدِ اهلِ حل و عقدِ کلِ مسلمین هم نابود شد. با انهدام شورای اولی الامر واحد مسلمین که امت واحدی را تشکیل داده بود سومین چیزی که از بین رفت همین امت واحد بود و دهها و بلکه صدها امت ریز و درشت ازآن به وجود آمدند و هنوز در حال تکثیر هستند.

 با از بین رفتن امت واحد هم که اجماع واحدی ازآن بیرون می آمد چهارمین موردی که از بین رفت اجماع واحد مسلمین بود و با از بین رفتن این اجماع واحد صدها و بلکه هزاران اجماع مختلف درون گروهی و درون مذهبی و محلی و بومی جای اجماع واحد کل مسلمین را گرفت .

اجماع واحد ضامن تولید و حفظ جماعت واحد مسلمین بود . برای همین رسول الله صلی الله علیه وسلم مسلمین را به پیوستن به الْجَمَاعَةَ سفارش می کردند و از هر گونه دوری از الْجَمَاعَةَ و ایجاد تفرق نهی می کردند . عَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ وَإِيَّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ مَعَ الْوَاحِدِ وَهُوَ مِنْ الِاثْنَيْنِ أَبْعَدُ، مَنْ أَرَادَ بُحْبُوحَةَ الْجَنَّةِ فَلْيَلْزَمْ الْجَمَاعَةَ.[۷۸]بر شما پیوستن به جماعت لازم و ضروریست، و برحذر باشيد از جدايي، که شيطان به همراه يک نفر تنها است و از دو نفر دور تر است، هرکه خواستار وسط بهشت است حتماً پايبند جماعت باشد.

و در جای دیگری به صراحت بیان می کند که: الْجَمَاعَةُ رَحْمَةٌ، وَالْفُرْقَةُعَذَابٌ[۷۹] جماعت رحمت و تفرقه عذاب است.  این هم تفسیر و روشنگری در مورد آیاتی است که به وحدت دستور می دهند و بخصوص زمانی که الله تعالی تفرق را عذابی در حد عذابهای آسمانی و زلزله معرفی می کند: قُلْ هُوَ الْقَادِرُعَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ ‏(انعام/۶۵) بگو: خدا می‌تواند که عذاب بزرگی از بالای سرتان و یا از زیر پاهایتان بر شما بگمارد و دسته‌دسته و پراکنده گردید و برخی از شما را به جان برخی دیگر اندازد و گرفتار همدیگر سازد . بنگر که چگونه آیات را بیان و روشن می‌گردانیم تا بلکه بفهمند.‏

 واقعا برای کسی که ذره ای اهل فهم باشد باید بداند که عذاب تفرق بدون شک از عذابهائی که از بالای سر و زیر پاهای ما نازل می شوند بسیار خطرناکتر، دامنه دارتر، شدیدتر، مخربتر و وحشتناکتر بوده است که هم اکنون هم از بالای سر مثل بمبارانهای اتمی و شیمایی و اورانیومی و بمبهای چند تنی و خوشه ای و غیره شبیه عذابهای آسمانی مثل صاعقه و غیره و از زیر پا با انواع مین گذاریها  شبیه عذاب زلزله عمل می کنند . علاوه بر این عذاب تفرقی که این طوری مسلمین را ذلیل و بی ابهت کرده است که هر کافری این جرئت را به خودش می دهد دست به هر جنایتی بزند به این شکل عذابهای آسمانی و زمینی را در خودش جمع کرده است و ممکن است سالها و حتی قرنها طول بکشد و نسلهای متعددی را به کام نابودی بکشاند؛ در حالی که یک صاعقه یا یک باران شدید یا یک زلزله تنها در یک زمان خاص افراد و یا نسل خاصی را نابود می کند و به نسلهای بعدی منتقل نمی شود .

خوب، حالا زمانی که با نابودی شورای واحد اجماع واحد از بین رفت به صورت جبری جماعت واحد هم از بین رفت و به جای آن صدها جماعت کوچک و بزرگ تولید شده اند .

مشخص است که ریشه ی انهدام جماعت واحد به انهدام اجماع واحد برمی گردد، و ریشه ی نابودی اجماع واحد به نابودی امت واحد بر می گردد، و ریشه ی انهدام امت واحد هم به انهدام شورای اولی الامر واحد بر می گردد، و باز ریشه ی انهدام شورای اولی الامر واحد هم به انهدام حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ بر می گردد.

در این صورت واضح و روشن است که انهدام حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و شورای اولی الامر واحد مسلمین علت اساسی و عامل اینهمه تفرق، ذلیلی، عقب ماندگی، درجا زنی و رکود مادی و معنوی عموم مسلمین و رواج انواع مفاسد عقیدتی – اخلاقی و رفتاری میان مسلمین بود:لتُنْقَضَنَّ عُرَى الْإِسْلَامِ، عُرْوَةً عُرْوَةً، فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ، تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا، وَأَوَّلُهُنّ نَقْضًا الْحُكْمُ، وَآخِرُهُنَّ الصَّلَاةُ.. دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است (حکم بر اساس مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را رها می کنند) و آخر آنها نمازاست (نماز را ترک می کنند)

واضح و روشن هم هست که تنها با بازگشت مجدد چنین حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و نهادهای وابسته به آن است که دوباره امت واحد و جماعت واحد تشکیل می شود و مسلمین از دست اینهمه مفاسد نجات پیدا می کنند و درهمان مسیری که الله برایشان  تعیین کرده بود می افتند و مشمول صفت: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ می شوند .

بدون در دست داشتن قدرت حکومت اسلامی و نهادهای تحت پوشش آن صدها سال درس اخلاق و تزکیه دادن و پرورش مردم و غیره که در مسیر دست یابی به قدرت حکومت اسلامی نباشد، تأثیرات اساسی خواسته شده در شریعت را ندارد. این را ما قرنهاست تجربه کرده ایم و نیازی به تجربه ی مجدد نداریم، و باید به این درجه از فهم رسیده باشیم که با آنکه أهلُ السُّنَّة  وجود دارد- و تقریبا همه ی فرق اهل قبله را در بر می گیرد – اما بدون شورای واحد و امت واحد و اجماع واحد، جماعت واحدی در کار نیست و أهلُ الجماعات وجود دارند نهأهلُالجماعه .

شورای واحده که به جای تفاسیر و تأویلات مختلف و احزاب و گروههای مختلف و متفرق ایفای نقش می کند و قدرت تصمیم گیری و ارائه ی رای واحد به تمام مسلمین را به عهده می گیرد .  

 شورا در هر سطحی که تشکیل بشود نشان دهنده و بیانگر اراده ی تمام مسلمینی است که آنان را تحت پوشش خودش قرار داده است، و دیگراحزاب و تفاسیر و تأویلات مختلف حرف اول را نمی زنند، و به تدریج جایگاه خودشان را به شورا می دهند، و شورای اولی الامر در مورد مسائل قابل اجتهاد، اجتهاد واحد خودش را ارائه می دهد، و اجماع واحدش و رای واحدش در ردیف قران و سنت صحیح قرار می گیرد: ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا‏ (نساء/۵۹). اطاعت از الله یعنی گرفتن حکم از قرآن و اطاعت از رسول الله صلی الله علیه وسلم یعنی گرفتن حکم از سنت صحیح و اطاعت از  اولی الامر یعنی گرفتن حکم از اجماع واحد  شورای اولی الامر . به این شکل اطاعت از اجماع واحد شورای اولی الامر در ردیف اطاعت از الله و رسول قرار می گیرد و واجب می شود. چون كيفيت تطبيق و اجراي حکم الله و رسولش، متناسب با وضع موجود جهانی و منطقه ای و داخلی و نیازهای روز مسلمین، از کانال همین شورای واحد و از طریق اجماع واحدش به شیوه ای مناسب و سازگار با شرايط خاص بیان می شود .

در اینجاست که این حکم واحدِ ناشی از اجماعِ واحد برای  همه ی مسلمین اتمامِ حجت می شود، و همه ی مسلمین با بهره گیری و استفاده ی از یک رای واحد از تفرق و چند دستگی نجات پیدا می کنند، و دوباره امت واحد و جماعت واحدی شکل می گیرد که الله تعالی درموردشان می فرماید: کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ (ال عمران /۱۱۰)  و آن  وقت است که این امت واحد نمونه و الگوئی می شود برای سایر مردم : وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً(بقره /۱۴۳) امت واحدی که وعده های الله را مشمول خودش می کند: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً ‏(نور/۵۵)خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند ، وعده می‌دهد که آنان را قطعاً جایگزین (پیشینیان، و وارث فرماندهی و حکومت ایشان) در زمین خواهد کرد همان گونه که پیشینیان  را جایگزین قبل از خود کرده است. همچنین دین ایشان را که برای آنان می‌پسندد، حتماً (در زمین) پابرجا و برقرار خواهد ساخت، و نیز خوف و هراس آنان را به امنیّت و آرامش مبدّل می‌سازد.

بله، شورای اولی الامر در هر زمانی متناسب با شرایط خاص و نیازهای روز مسلمین کیفیت و چگونگی تطبیق قانون شریعت الله را با یک رای واحد بیان می کند. به عنوان مثال می دانیم که شیوه ی اداره ی جامعه باید بر اساس شورا باشد، حالا این شوراها از سقیفه تا کنون متناسب با نیازهای روز مسلمین پیچیده تر شده اند، و نیاز به سازماندهی و تنظیمات خاص مربوط به همان زمان را پیدا می کنند، و گرنه نمی توانند پاسخگوی نیازهای روز مسلمین باشند .

کیفیت و چگونگی تطبیق واجرای شرعی و صحیح استراتژیهای کلان «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» وَ «آَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» هم باز تماما تابع شرایط زمانی و مکانی خاص خودشانند. به عنوان مثال مدیریت اقتصادی جامعه علم است، و این علم روز به روز متناسب با نیازهای مردم و شرایط جامعه در حال تغییر و تحول است . برای همین است که ممکن است چگونگی، شیوه و روش تطبیق و اجرای چنین احکامی که کاملا جنبه ی حکومتی و اجرائی و اداری دارند از یک زمانی نسبت به زمان دیگری تغییراتی در آن داده بشود و برای شرایط بخصوص همان زمان در نظر گرفته شده باشند. برای همین است که روش اجرائی و چگونگی تطبیق احکام توسط مجریان قبلی برای مجریان بعدی حجت نیستند . 

به عنوان مثال رسول الله صلی الله علیه وسلم زمينهاي خيبر را در بین فاتحین تقسیم کرد، اما عمر بن خطاب متناسب با وضع موجود زمان خودش زمینهای عراق را تقسيم نكرد. كسي هم تا الان آن را مخالف قرآن و بخصوص  سنت رسول الله  ندانسته و نخواهد دانست. و يا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود شتر آواره  را ولش کنید، عثمان بن عفان گفت : فروخته بشود و پولش به صاحبش برسد. علي بن ابی طالب مصلحت ديد كه شتر و گاوهاي آواره نگهداري بشوند و تا پيدا شدن صاحبش از طريق بيت المال تغذيه بشوند و هزينه اش را بيت المال بدهد .[۸۰] رسول الله صلی الله علیه وسلم در قتل خطا و غير عمد فرمودند كه عاقله (خويشاوندان مرد) ديه را بپردازند (چون خويشاوندان مرد عنوان ياري دهنده و مساعدت كننده مرد بودند) اما در عهد عمر بن خطاب، عاقله اهل ديوان شدند و تغيير پیدا کرد .

قرآن مي فرمايد : وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ(انفال/۶۰)  برای (مبارزه با ) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی نظامی و اسبهای ورزیده آماده سازید، تا به وسیله ی آن دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را  هم به هراس اندازید که آنها را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد .

كه اسب زمان ما همين ماشينهاي متحرك و تانكها و ساير تسليحات مدرن امروزي هستند، احاديث در باب فضيلت تيراندازي، تير و كمان هم بايد با زيباترين شيوه با مدرنترين تكنولوژي نظامی موجود تطبيق داده بشوند. در تمام این موارد و موارد مشابه تنها وسایل تطبیق با هم فرق می کنند اما هدف یکی است و ثابت.

 دیدیم که اجتهاد و اجماع هر شورا تنها برای زمان خودش حجت است نه برای زمانهای دیگر. این مسیر طبیعی حرکت جامعه و روش سابقین الاولونی بود که به تبعیت به احسان از آنان سفارش شده ایم:وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (توبه/۱۰۰)پیشگامان نخستین مهاجران و انصار، و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خوشنودند، و خداوند برای آنان بهشت را آماده ساخته است که در زیر(درختان و کاخهای) آن رودخانه‌ها جاری است و جاودانه در آنجا می‌مانند. این است پیروزی و رستگاری بزرگ. 

آنچه در این دسته از موارد اجتهادی مربوط به شورا مطرح می شود، و آنچه هدف و مقصد كلام است، شيوۀ تبعيت سابقون الاولون با سنت حکومتی و اجرائی رسول الله صلی الله علیه وسلم  و تبعيت شايسته ی شوراهای ما از آنهاست.

با این توضیح مختصر ما به انواع احکام و جایگاه اجتهادات واحد شورا می رسیم . می دانیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم سه حکم را به مردم ارائه می دهد :

  1. حکمی که مستقيماً از قرآن گرفته و به مردم ابلاغ می کند
  2. حكمي كه تبين و تفسیر خاص خود ايشان است از قرآن، تا هرج و مرجی به وجود نیاید، و در این تبین کسی غير از رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن پي نمي برد که ما به آن می گویم سنت ثابت.

مثل چگونگی نماز یا حج و سایر موارد اینچنینی . وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیراً ‏(نساء/۱۱۵)کسی که با پیغمبر دشمنانگی کند ، بعد از آن که (راه) هدایت (از راه ضلالت برای او) روشن شده است، و (راهی) جز راه مؤمنان در پیش گیرد، او را به همان جهتی که (به دوزخ منتهی می‌شود و) دوستش داشته است رهنمود می‌گردانیم و به دوزخش داخل می‌گردانیم و با آن می‌سوزانیم ، و دوزخ چه بد جایگاهی است !‏

  • حكم دیگر حکمی بود كه با كمك ياران و شورا آن رابرای شرایط و موقعیتهای زمانی و مکانی خاص و نیازهای روز استنباط می کرد و آن را بصورت واحد در ميان مسلمانان اعلام می کرد. وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ ‏ (آل عمران/۱۵۹) و در کارها با آنان مشورت و رایزنی کن. و هنگامی که (پس از شور و تبادل آراء) تصمیم به انجام کاری گرفتی (قاطعانه دست به کار شو و) بر خدا توکّل کن‌؛ چرا که خدا توکّل ‌کنندگان را دوست می‌دارد.‏ مثل تغییر مکان در جنگ بدر یا بیرون رفتن برای جنگ احد یا کندن خندق درجنگ احزاب .

حالا بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم، هم قرآن هست که توسط خود قرآن این احکام روشن شده است و اجتهاد بر آن وارد نيست و حرفي نمی ماند و هم سنت صحیح هست، اما تطبیق قوانین قرآن و سنت صحیح در ظروف خاص و در مسائل و نیازهای روز و جديد که با استفاده از قرآن و سنت باید اجتهادات جدید صورت بگیرد و انسان قدرت اجتهاد درآنها را دارد .

 این مواردی که اجتهاد پذیرند كلياتش بصورت معادن غني در قرآن و سنت بيان شده است و هيات و شوراي اولي الامر در هر زمانی متناسب با مسائل روز و تحولات جديد آن جزئياتش را بيان می کند،همچون ديوان زمان عمر جهت تطبیق أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ يا جمع آوري قرآن یا مثل زماني كه اعلام مي شد وَ أَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ تصميم گرفته مي شد شورا از طريق يك مجلس باشد يا دو مجلس يا چند مجلس؟ يا زماني كه امر مي شود:  اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‌ … یا امر می شود : وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ: اصلي تغيير ناپذير و قانوني كلي است كه درهر زمان و مكاني عمل به آن لازم و ضروري است اما راهها، و وسايل اجراي عدالت نسبت به ترقي زماني و مكاني متغیراست: مثلا يك دادگاه يا دو دادگاه، يا اصلاً شيوه دادرسي به چه شيوه اي بهتر و راحتتر انجام می شود.  و موارد این طوری که مثل معدن آهن می ماند که به زمین نازل شده  است و انسانها متناسب با نیازهای روزشان چیزهای جدیدی ازآن می گیرند و به نیازهای روزشان پاسخ می دهند . معدن آن ثابت است اما چیزهایی که در زمانها و مکانهای مختلف ازآن تولید می شود مختلف هستند .

 در اینگونه موارد اجتهاد پذیربايد شوراي اولي الامر تصميم بگيرد، و با توسل به شورا و با يك راي واحد و اتفاق نظر، امور جدید بر مسلمين اعلام بشود، و مخالفين هم تابع رأي شورا و نماينده قوه مجريه  یعنی رهبر و امیر مسلمین بشوند.    

واضح است که اصل حکم در اینگونه موارد ثابت است اما شیوه های اجرای این احکام در زمانها و مکانهای مختلف متناسب با نیازهای مسلمین و متناسب با ترقیات مجتمع مسلمین متغیراست، و اصرار و پافشاري بر برداشتي قديمي و اجتهادی قدیمی كه به درد زمان خودش خورده است ، اما الان نمی تواند جوابگوی وضع موجود و نیازهای روز مسلمین باشد، به نحوی برخلاف دستورات شریعت عمل کردن و جایگزین کردن کهنه به جای نو است، که علاوه بر صدمه زدن به جامعه ی مسلمین، در صورت آگاهی و عمدی بودن، صدمات زیادی را به ایمان شخص وارد می کند. 

در این صورت، در حالت عادی و طبیعی، غیر از کتاب و سنت صحیح و رای واحد شورا چیز دیگری برای مسلمین حجت نیست و رای ناصواب، اما صميمانه ی شوراي مقبول، بر صواب شخص، در امور اجرائي مربوط به حركت اسلامي و حکومت اسلامی ارجحیت دارد. همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم در شورای تصمیم گیری برای خروج از مدینه در جنگ احد بر خلاف رای خودش تسلیم رای ناصواب شورا شد. 

شوراي اولي الامر و راي واحد آن اجتهادي است از منابع دين و قانون شریعت الله، اما اجتهادي واحد و اجماعی واحد برای جماعتی واحد. و زماني كه الله تعالی وعده ی خلافت بر زمین را به مستضعفین می دهد و بر آن تأکید دارد:وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ۚ (نور/۵۵) به خوبی و آشکارا برای ما روشن و آشکاراست که عمل صالحی که در زمینه ی کسب قدرت حکومتی باید انجامش بدهیم و تنها ضامن اجراي قانون شریعت الله می شود فقط و فقط شوراست و ديگر هيچ. در اسلام فقط شوراست كه به  رسميت شناخته شده، شورا است كه نمايندگان اجرايي يا رهبر / امیر و خليفه را مشخص مي كند، و در كل تنها شورا است كه امرش واجب الإطاعه و هم سطح قانون خدا و سنت رسول صلي الله عليه وسلم است.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ .

شورای اولی الامر علاوه بر آنکه با اجماع واحد ضامن و عامل تشکیل جماعت واحد و باعث همبستگی و وحدت کامل میان مسلمین است، بزرگترین مانع تشکیل حکومتهای فردی و موروثی هم هست .أُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ جمع است و به معني یک فرد در یک زمان نيست، بلكه دانشمندان و آگاهان به مسائل و مشكلات و نيازهاي جامعه را در بر مي گيرد، كه متخصص در امري هستند كه درآن امر تخصص دارند و برای این امر انتخاب شده اند. همان طوری که عرض شد اینها هستند كه نماينده های اجرائي و ديگر قوا را مشخص و انتخاب مي كنند. شوري است كه تصميم مي گيرد كه چه كسي امير و رهبر بشود، نه هيچ شخص و يا مقامي، هرچند كه انتخاب كننده يا انتخاب شونده صالحترين افراد موجود در جامعه زمان خود شان باشند.

 علی بن ابی طالب درنامه اش به معاویه می نویسد: همانا با من بيعت كردند آن مردمي كه بيعت كردند با ابوبكر و عمر و عثمان بر سرآن شرائطي كه با ايشان بيعت كرده بودند. پس كسي حق ندارد راي ايشان (بزرگان شوري) را نپذيرد و جز اين نيست كه شوراي  تعيين كننده امام ،وظيفه حق مهاجرين و انصار است ، پس اگر بر مردي اتفاق نظر كرده و او را امام ناميدند موجب رضاي خدا گرديده است. إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِفَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا[۸۱]

به این شیوه شورا پس از رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ضمانت حفظ وحدت و جماعت وظایف خودش را در کمال صحت و سلامت انجام می داد و خلافت و حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ به مسیر خودش ادامه می داد تا اینکه بلايي ويرانگر و «بدعتي» غير اسلامي و ضداسلامي دامنگير مسلمين شد، و آن پيدا شدن حکومت موروثی وخانوادگی به جای  حکومت و خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ .

از این زمان تا کنون ما شاهد حکومتهای بدیل اضطراری این حکومت عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ هستیم، از این زمان تا کنون سیستم شورای واحد و اجماع واحد و امت واحد و جماعت واحد جای خودش را داد به سیستم سلطنتی و موروثی و اجماعهای متعدد و امتهای متعدد و جماعتهای متعدد . و به همین سادگی حکومت سلطنتی با نابودی حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و با نابودی شورای واحد و اجماع واحد و جماعت واحد بانی و عامل اصلی تفرق هم شد .

بله، شورا مرکزی برای اجتماع صاحب نظران و متخصصين است، تا با بررسي مسائلی که تخصص دارند یک راه حل درست و واحد را در قالب اجماع عرضه کنند. زمانی که این وسیله و ابزار مهم از بین برود نیازهای جامعه به اجتهادات روز که از بین نمی رود، برای همین مجتهدین و صاحب نظران که جایی برای ارائه ی اجماع واحد ندارند مجبور می شوند به نیازهای روز جامعه جواب بدهند و دیدگاه و اجتهادات فردی خودشان را به جامعه عرضه کنند، در جامعه هم طبیعی است که هرگروهی از یکی از نظرات این صاحب نظران متفرق و از یکی از این اجتهادات فردی تبعیت کنند، چون نیاز دارند و باید به نیازهای روزشان پاسخ داده شود . 

این اختلاف در نظرها در شورا ذاتاً مثبت است و عامل پیشرفت و هماهنگ شدن با نیازهای روز است که شورا با اجماع واحد این دیدگاههای مختلف را با ارائه ی بهترین دیدگاه سازماندهی می کند، این شورايي كه از اجتماع اولي الامر بوجود آمده باعث عرضه شدن آراء مختلف و تفاسیر مختلف و اجتهادات مختلف است. همین شورا تمام ادله و اجتهادات مختلف را بررسی می کند، و در نهایت با اجماع واحد بهترين ومنطبق ترين آنها با موازين اصلي را به امت واحد و جماعت واحد مسلمین عرضه می کند، وبقيه ی آراء و تفاسیر و اجتهادات كه در نظراو ضعيف وغيرمستدل هستند را مردود و مترود می کند. اما زمانی که این شورا برای تبادل آراء و رسیدن به بهترین نظر و ارائه ی اجماع واحد وجود نداشته باشد همین نظرات متعدد خواه ناخواه به چند دستگی و تفرق منجر می شود. در قرون گذشته نبود شورای واحد و اجماع واحد بانی و باعث اینهمه تفرق بوده است.

بعد از خلافت حسن بن علی رضی الله عنهما و انهدام شوراي اولي الامر توسط سلاطین پس از آن و جایگزینی نظام شاهیگری به جای حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ، مردم به صورت جداگانه و متفرق در امور فردي، خانوادگي يا اجتماعي و اقتصادی و غیره سوالات خودشان را از علماء و دانشمندان زمان خودشان مي پرسيدند. اینطوری بود که در مكان و زماني دانشمندان چون مي ديدند كه خلافت و حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ منهدم شده است، شورا هم ازبين رفته است، اولي الامرهم نمانده است، ارائه ی اجتهادات فردی به جامعه هم منجر به تفرق می شود، اگر بيان هم نكنم چيزهايي بلد هستم كه اگر نگويم كتمان است و خيانت و ضروری هم هستند، و مجبور است، و نياز جامعه هم اقتضا به روشنگري دارد، تمام این موارد این علماء را ناچار و مجبور می کرد که هر كدام بطور جداگانه به استنباط احكام از منابع شرعی اقدام کنند و اجتهادات فردی خودشان را ارائه بدهند. به همین راحتی شيرازه  ی وحدت امت، از هم پاشيده و امت واحد پولادين، و جماعت واحد مسلمین به تدریج و با مرور سالها و سالها  متلاشي شد، و به جای امتهای متعدد و جماعتهای متعدد روئیدند و جامعه به دهها شاخه و گروه و مذاهب مختلف تقسیم شد.

در این صورت واضح و روشن است که مذهب يعني استنباط و اجتهاد افراد بجاي شورای واحد و اجماع واحد. آشکارا می بینیم که مذاهب در زمان حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ وجود نداشتند و شورای واحد و اجماع واحد در پناه چنین حکومتی ضامن وحدت و حافظ امت اسلامی بود، در برابر، نبود حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و انهدام شورای واحد و اجماع واحد باعث پیدایش مذاهب مختلف و همین تفاسیر و مذاهب توسط پیروان مذاهب از عوامل تفرق شده اند، و لذا همچنانكه شوري ضامن وحدت امت است، تفاسیر متفرق ازاسبابهای تفرق آن گرديده اند.

نابود شدن حكومت شوري و روي كار آمدن حكومت سلطنتي امة واحده و جماعت واحد را مانند گله گرگ زده اي کرد كه به انواع و اشكال گوناگون تفرق گرفتار شد. هر چند در طول چهارده قرن تاريخ اسلام، مجاهداني بزرگ كوشيده اند كه دوران حكومتهاي غير اسلامي و بدیل اضطراری اسلامی را خاتمه بدهند و حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را دوباره تأسیس کنند. هرچند تلاش اين رادمردان موجب شده است كه بالاخره حركت آزاديخواهي اسلامي بطور كلي متوقف نشود، اما متاسفانه تاكنون، بعلل مختلف اما مشخص و روشن اکثریت قاطع اين قيامها به نتيجه كامل نرسيده است، و سه چهار موردی هم که در قرن اخیردیده ایم بدیلهای اضطراری حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ بوده اند.  بله نتيجه حتمي و عملي وجود سلطنت و ديكتاتوري منجر به توليد اجتهادات متفرق و تقسيم امت به فرقه هاي مذهبي و انهدام  شوري به تبع آن انهدام وحدت در جامعه شد.

برادران و خواهران ما به خوبی باید دقت داشته باشند که تنها امت و جماعت واحد است که بر مسیر ضلالت و سرگردانی حرکت نمی کند، و الله تعالی هم تنها با جماعتی است که از این امت به وجود آمده است. حالا مهم نیست این امت امتی باشد متشکل ازمیلونها و بلکه میلیاردها نفر یا این امت تنها یک نفر باشد مثل سیدنا ابراهیم که تنها مومن آن برهه ی زمانی بود:«إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (نحل/۱۲۰) ابراهیم  امتی بود مطیع و حقّگرای و او از زمره مشرکان نبوده است.‏

در موقعیتهائی چون سیدنا ابراهیم است که گفته ی ابن مسعود یادمان می آید: «الْجَمَاعَةُ مَا وَافَقَ طَاعَةَ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتَ وَحْدَكَ» .یا « الْجَمَاعَةُ مَا وَافَقَ الحق و لو كُنْتَ وَحْدَكَ»[۸۲] «جماعت آن است که موافق حق باشد، اگر چه تنها خودت باشی.

در اینجا مهم این است که از «مجموع تمام مومنین آن زمان» باید «امت» وجود داشته باشد که از آن «جماعت» واحد به وجود می آید و الله از این جماعت حمایت می کند. در هیچ جای شریعت از امتها و جماعتهای مختلف و متفرق صحبت نشده است و الله تعالی در هیچ جا غیر از تهدید، وعده ی خیری به انسانهای متفرق نداده است .

بله امت است که هرگز سرگردان نمی شود و بر گمراهی و مسیر ضالین که منافقین و سکولار زده ها هستند حرکت نمی کند. یعنی زمانی که شما ابتداء در نمازتان تعهد « إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ‏» را می دهید و بعد از این تعهد درخواستتان را مطرح می کنید و می گویید : «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» یعنی من را به راه « الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ » یعنی راه امت که به جماعت منتهی می شود راهنمائی و هدایت کند. نه راه کفار«غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ» و نه راه منافقین و سکولار زده ها «وَلاَ الضَّالِّینَ» که به سرگردانی و سردرگمی منتهی می شود.  رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

۱-   إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْمَعُ أُمَّتِيأَوْ قَالَ: أُمَّةَ مُحَمَّدٍعَلَى ضَلَالَةٍ، وَيَدُ اللَّهِ مَعَ الجَمَاعَةِ، وَمَنْ شَذَّ شَذَّ إِلَى النَّارِ[۸۳]همانا خداوند امت مرا – یا فرمود: امت محمد را- بر گمراهی جمع نمی‌گرداند. دست خدا همراه جماعت است و هر کس منفرد شود، و کسي که از جماعت کناره گيري کند، در آتش جهنم وارد مي شود.همین روایت با الفاظی چون «لَا يَجْمَعُ اللَّهُ أُمَّتِي عَلَى الضَّلَالَةِ أَبَدًا» و «مَا كَانَ اللَّهُ لِيَجْمَعَ هَذِهِ الأُمَّةَ عَلَى الضَّلالَةِ أَبَدًا وَيَدُ اللَّهِ عَلَى الجماعة» و: «لَنْ تَجْتَمِعَ أُمَّتِي عَلَى الضَّلَالَةِ أَبَدًا، فَعَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ فَإِنَّ يَدَ اللهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ[۸۴] از ابن عمر و دیگران روایت شده است .
۲-   سَأَلْتُ رَبِّي عَزَّ وَجَلَّ أَرْبَعًا فَأَعْطَانِي ثَلَاثًا وَمَنَعَنِي وَاحِدَةً: سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ لَا يَجْمَعَ أُمَّتِي عَلَى ضَلَالَةٍ فَأَعْطَانِيهَا، وَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ لَا يُظْهِرَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ غَيْرِهِمْ، وَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ لَا يُهْلِكَهُمْ بِالسِّنِينَ كَمَا أَهْلَكَ الْأُمَمَ قَبْلَهُمْ فَأَعْطَانِيهَا، وَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ لَا يَلْبِسَهُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَهُمْ بَأْسَ بَعْضٍ فَمَنَعَنِيهَا “[۸۵]
۳-   إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَعَدَنِي فِي أُمَّتِي وَأَجَارَهُمْ مِنْ ثَلَاثٍ: لَا يَعُمُّهُمْ بِسَنَةٍ، وَلَا يَسْتَأْصِلُهُمْ عَدُوٌّ، وَلَا يَجْمَعُهُمْ عَلَى ضَلَالَةٍ “[۸۶]“”
۴-   عَنْ كَعْبِ بْنِ عَاصِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: “إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ أَجَارَ لِي عَلَى أُمَّتِي مِنْ ثَلاثٍ لا يَجُوعُوا وَلا يَجْتَمِعُوا عَلَى ضَلالَةٍ وَلا يستباح بيضة المسلمين

در تمام این روایتها رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: الله تعالی با آنکه ضمانت نکرده است که «امتم» متفرق نشوند اما ضمانت و وعده ی ۳ چیز را در مورد «امتم» به من داده است، یکی اینکه «امتم» بر گمراهی هم رای نمی شوند، دوم اینکه «امتم» گرسنه نمی مانند و سومی اینکه دشمن بر «امتم» چیره نمی شود .  بله، «امت» است که بر گمراهی و ضلالت و سرگردانی یک رای و مجتمع نمی شوند، اگر«امت» نبود چه؟ اینهمه سرگردانی و گمراهی فرق و تفاسیر و گروههای مختلف را مگردر تاریخ ندیدیم ؟ یا همین الان هم نمی بینیم؟

همچنین  اگر«امت» باشد دشمن بر مسلمین چیره نمی شود، اما اگر نبود چه؟ مگر دشمن بر اندلس چیره نشد و و پس از ۷۸۱ سال سلطه ی مسلمین بر آنجا نابود نکرد؟ مگر بیشتر از یک قرن است کفار سکولار جهانی و کفار مرتد و سکولار محلی تا کنون بر مسلمین تسلط پیدا نکرده اند؟ همین الان مگرکفار بر مسلمین چیره نشدند؟

علاوه بر آن اگر«امت» باشد مسلمین گرسنه نمی مانند. اما اگر«امت» از بین برود چه مثل الان؟ گرسنگی و فقر در میان مسلمین به وجود نمی آید؟ رابطه ی وجود «امت» با گرسنگی معکوس است،  یعنی اگر «امت» وجود داشته باشدگرسنگی وجود ندارد، اما اگر «امت» وجود نداشته باشد گرسنگی هم هست همچنانکه تسلط دشمنان بر مسلمین هم هست. اگر گرسنگی هست پس «امتی» وجود ندارد، و کل این وعده ها مال«امت» واحد است و اگر کسی می خواهد گرسنگی و فقر را از بین ببرد و «الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» رادر همه ی مسلمین ببیند باید دوباره «امت» واحد را به وجود بیاورد.

حالا برای اینکه این وعده ای که الله به رسول الله صلی الله علیه وسلم داده است تحقق پیدا کند و گرسنگی و فقر و تفرق و نا امنی و تسلط دشمنان و ذلیلی نماند  باید افراد همیشه به سمت و سوی «امت» واحد و «جماعت» واحد به پیش بروند تا شایستگی نزول وعده های الله را داشته باشند.

فَعَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ ، اگر شخص در این مسیر «جماعت» حرکت نکند در واقع در مسیر عذاب حرکت کرده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الْجَمَاعَةُ رَحْمَةٌ ، وَالْفُرْقَةُ عَذَابٌ».

بله جماعت رحمت است و تفرق عذاب . به نظر شما تسلط دشمنان بر مسلمین و اینهمه کشت و کشتار و ویرانی و از بین رفتن زن و فرند و پیرو جوان و ناموس و سرزمینهای مسلمین توسط دشمنان و اینهمه تفرق و جنگ داخلی و کشت و کشتار مسلمین توسط همدیگر و اینهمه گرسنگی و فقر و اینهمه گمراهی و آلودگی عقیدتی و رفتاری در میان مسلمین عذاب نیست که تمام اینها به دلیل از بین رفتن امت واحد است؟

عُمَرُ بن خطاب در خطبه اش به صراحت می گوید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ …. عَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ وَإِيَّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ مَعَ الْوَاحِدِ وَهُوَ مِنْ الِاثْنَيْنِ أَبْعَدُ مَنْ أَرَادَ بُحْبُوحَةَ الْجَنَّةِ فَلْيَلْزَمْ الْجَمَاعَةَ»[۸۷] کسی که دوست دارد خودش را وسط بهشت ببیند باید از تفرق دوری کند و به جماعت متوسل بشود .

حالا اگر یک رئیس حزب یا گروهی نخواست در این مسیر جماعت و تشکیل شورای بزرگتر قدم بردارد جزو رهبرانی می شود که باعث سرگردانی و گمراهی می شوند، و بالاجبار تسلط دشمنان بر مسلمین و فقر و تفرق و عذاب را برمسلمین تحمیل می کنند، که رسول الله صلی الله علیه وسلم علاوه بر دجال از اینها بر امت خودش هراس داشت: ابوذر غفاری می گوید : كُنْتُ أَمْشِي مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: لَغَيْرُ الدَّجَّالِ أَخْوَفُنِي عَلَى أُمَّتِي قَالَهَا ثَلَاثًا . قَالَ : قُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ، مَا هَذَا الَّذِي غَيْرُ الدَّجَّالِ أَخْوَفُكَ عَلَى أُمَّتِكَ؟ قَالَ: أَئِمَّةً مُضِلِّينَ.[۸۸]

در داخل مسلمین تنها دو دسته وجود دارند که دو راه مختلف را می روند، و دو نتیجه ی مختلف دارند، و باید تکلیف خودت را روشن کنی که قصد داری در کدام دسته قرار بگیرید، و در کدام راه و مسیر حرکت کنید؟ قصد دارید با اطاعت از الله و رسولش در دسته و مسیر:«صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ» قرار بگیرید که به «امت» و «جماعت» واحد منتهی می شود و حمایت الله را شامل می شود و آن همه برکت در آن هست : وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا(نساء/۶۹) و کسی که از خدا و پیغمبر اطاعت کند، او همنشین کسانی خواهد بود که خداوند بدیشان نعمت داده است از پیغمبران و راستروان و شهیدان و صالحین، و آنان چه اندازه دوستان خوبی هستند !‏

دوست دارید هم مسیر این ۴ دسته بشوید یا دوست داری در دسته و مسیر«الضَّالِّینَ» و منافقین و سکولار زده ها قرار بگیرید و هم مسیر «أَئِمَّةً مُضِلِّينَ» بشوید که به تفرق و فقر و گرسنگی و ذلیلی و تسلط دشمنان بر مسلمین و خشم الله منتهی می شود؟ 

عمر بن عبدالعزیز رحمه الله به همنشینانش گفت: به من بگویید احمق ترین مردم کیست؟ گفتند: کسی که آخرتش را به دنیایش بفروشد ..عمر بن عبدالعزیز گفت: آیا در مورد احمق ترین مردم به شما خبر ندهم؟ گفتند : بله .. وی گفت: کسی که آخرتش را به دنیای دیگری می فروشد….

بله، شما می دانید که جماعت کوچک شما، امت کوچک شما، شورای کوچک شما در میان اینهمه جماعتها و امتها و وشوراهای متعدد باید به چه سمتی حرکت کند، در این صورت نباید  دنیا و قیامت خود را به دنیای رهبران و امیران و «أَئِمَّةً مُضِلِّينَ»ی بفروشید که با پیروی از انواع شبهات و خطواط الشیطان شما را از مسیر اصلی منحرف می کنند و در مسیرهای انحرافی می برند.

باید تصمیم خودتان را بگیرید، اگر تصمیم دارید هم مسیر دوستان خوبی که به آنها نعمت داده شده است قرار بگیرید « النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ» و در مسیر:«صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ» قرار بگیرید باید همانطوری به تمام آنچه که نازل شده است ایمان بیاورید که رسول الله صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند :فَإِنْ آَمَنُوا بِمِثْلِ مَا آَمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ  (بقرة/ ۱۳۷)اگر آنان ایمان بیاورند، به آن شیوه ای که شما ایمان آوردهاید، و بدان چیزهائی که شما ایمان دارید، بیگمان رهنمود گشتهاند، و اگر پشت کنند (و سرپیچی کنن) پس راه اختلاف و دشمنانگی را در پیش گرفتهاند ، و خدا تو را بسنده خواهد بود .

و زمانی که به حرکت در مسیر«صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ» و حرکت در مسیر تشکیل امت واحد و جماعت واحد که یکی از دستورات صریح الله و رسولش است دعوت می شوید، اگر راستگو باشید بدون چک و چونه تنها یک موضع می گیرید:« سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ». همین و بس. إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (نور/۵۱) مؤمنان هنگامی که به سوی خدا و پیغمبرش فرا خوانده شوند تا میان آنان داوری کند، سخنشان تنها این است که می‌گویند : شنیدیم و اطاعت کردیم ! و رستگاران واقعی ایشانند.‏

حالا اگر الله را دوست دارید باید از تمام آنچه رسولش از طرف الله آورده است تبعیت کنید: قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(آل عمران : ۳۱ ) بله باید از تمامش پیروی کنید و سمع و طاعه داشته باشید نه بخشی از آن: وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا . (آل عمران/۷)

از امام شافعی رحمه الله پرسيده شد: زيباترين عمل که انسان را به پروردگار  نزديک می کند چيست؟ در حاليکه اشک ازچشمانش سرازير بود فرمود: «اين است که وقتى خداوند به قلب بنده اش نگاه مى کند ببيند که در دنيا وآخرت هيچ چيز غير ازخدا را نمى خواهد »

پس اجازه ندهید تنفر و کینه «وَلا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُواۚ» باعث بشود عدالت را کنار بگذارید و باعث دور ریختن یکی از قوانین بنیادین اسلام در قلب بشود و اعمالت را آلوده کند و تو را از امت واحد و جماعت واحد مسلمین دور کند و تو را ابزاری برای تسلط دشمنان بر مسلمین و تو را اسبابی برای فقر و گرسنگی قرار بدهد .

رسول الله صلی الله علیه وسلم هم زمانی که صحبت از تفرق امتش به ۷۳ فرقه می کند آنی را نجات یافته می داند که مثل زمان خودش بر جماعت باشند : أَلَا إِنَّ مَنْ قَبْلَكُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ افْتَرَقُوا عَلَى ثِنْتَيْنِ وَسَبْعِينَ مِلَّةً، وَإِنَّ هَذِهِ الْمِلَّةَ سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ، ثِنْتَانِ وَسَبْعُونَ فِي النَّارِ، وَوَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ، وَهِيَ الْجَمَاعَةُ[۸۹] همانا يهود و نصاري در دينشان هفتاد و دو گروه و امت شدند، و امت من به هفتاد و سه گروه و امت تقسيم مي شوند، تمام آنها در آتش جهنم هستند مگر يک گروه، و آن جماعت است. پس آنی که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابش برآن بودند: «مَا أَنَا عَلَيْهِ وَأَصْحَابِي» چی بوده؟ «وَهِيَ الْجَمَاعَةُ».

در اینجا نکته ای که یادم آمد عرض کنم این است که الله تعالي مي فرمايد:«وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ» (هود/۱۱۹) « اگر پروردگارت مي‌خواست مردمان را ملّت واحدي مي‏گردانيد و ليكن دائم با هم در اختلاف خواهند بود.* مگر آن كس كه خداي تو بر او رحم آورد و خداوند براي همين ( اختلاف و تحقّق اراده و رحمت) ايشان را آفريده است، و سخن پروردگار تو بر اين رفته است كه: دوزخ را از جملگي جنّيها و انسانهاي پُر مي‌كنم».

در اینجا و در اکثر جاهای قرآن الله تعالی واضح و روشن بیان کرده که انسانها در میانشان هم مومن هست هم منافق و کافر، پس انسانها هرگز امت واحدی نمی شوند و همیشه تا روز قیامت همین طوری متفرق و مختلف باقی می مانند، اما مسلمین می توانند و باید برای اینکه  به اینهمه گمراهی خاتمه بدهند و وعده الله به رسول الله صلی الله علیه وسلم را تحقق بخشند (وَلَا يَجْمَعُهُمْ عَلَى ضَلَالَةٍ) و گرسنگی را از بین ببرند(لا يَجُوعُوا)  و علاوه بر این تسلط دشمنا ن را از بین ببرند(وَلَا يَسْتَأْصِلُهُمْ عَدُوٌّ)، باید امتی واحد و جماعتی واحد باشند چون تمام این وعده ها مال امت واحد است و این با «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ» فرق اساسی و ریشه ای دارد .

زمانی که الله تعالی در کلام خودش به حاکم کردن مسلمین در زمین« لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْض» وعده می دهد و پیروز کردن مسلمین بر کفار را برخودش واجب کرده است «وَكانَ حَقًّا عَلَينا نَصرُ المُؤمِنينَ» و به رسول الله صلی الله علیه وسلم ضمانتها و وعده هائی چون گمراه نشدن مسلمین (وَلَا يَجْمَعُهُمْ عَلَى ضَلَالَةٍ) و گرسنه نشدن (لا يَجُوعُوا) و مسلط نشدن دشمنان بر آنها را داده  است (وَلَا يَسْتَأْصِلُهُمْ عَدُوٌّ) تمام این وعده ها تنها بر «امت واحد» مسلمین نازل می شوند که جماعت واحدی را به وجود آورده است . یعنی برای نزول این وعده های الله که رحمت بر مسلمین هستند باید اسبابی به نام «امت واحد» و «جماعت واحد» فراهم شده باشد و بدون این اسباب این وعده ها نازل نمی شوند بلکه به دلیل وجود تفرق عذاب جایگزین این رحمتها را می گیرد. برای همین است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به صراحت می فرماید: «الْجَمَاعَةُ رَحْمَةٌ، وَالْفُرْقَةُ عَذَابٌ».

در زمانی که حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  بود و در تاریخ به زمان خلفای راشده مشهور شده است تنها رای شورا حجت بود و حكم و اجتهاد شخصي وجود نداشت برای همین مذهب هم وجود نداشت. چون الله تعالی راي جماعت را انتخاب کرده بود نه راي شخص واحد را، و هیچ جا رای شخص واحد را در برابر رای جماعت مسلمین به رسميت نمي شناسد، بلكه راي شورا را انتخاب می کند که ضامن امت واحد و جماعت واحد است. حالا زمانی که ما به «اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانِ  السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ» دعوت شده ايم:  وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ (توبه/۱۰۰) اجتهادات فردي این بزرگواران برما فرض نشده است بلكه تبعيت از اجماع اولي الامر آنها و عكس العمل زيباي آنان در برابر شوراي اولي الامر است كه قرآن ما را برآن امر فرموده است.

این را می دانیم که این اعضای شورای اولی الامر عصر خلفای راشدین هم هر کدام در چیزی متخصص بودند و مجموعه ی تخصصهای آنها بود که پازل را تکمیل می کرد. مثلا علي بن ابی طالب رضی الله عنه در امر قضاوت متخصص بود، معاذ بن جبل رضی الله عنه در امر حلال و حرام، عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه در زمان رسول الله صلي الله عليه و سلم هم متخصص و اهل راي بود، ابوبکر و عمر و عثمان هم هر کدام درچیزی تخصص داشتند.

می بینیم که تعداد اين متخصصين معدود بودند، زمانی که الله تعالی می فرماید:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ يعني همه مجتهد و متخصص نبودند، بلكه تعدادي از اينان كه  در شورا شركت داشتند و رای اینا ن بر شوراهاي جزء و شوراي اولي الامر ارائه می شد متخصصين امر بودند. اما مذاهب و اجتهادات فردی به جای اجتهادات شورا و اجماع واحد شورا چیزهایی هستند که ناچاراً به خاطر نبود حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و نبود شورا و اجماع واحد در حالت اضطرار به وجود آمدند . مثل خوردن گوشت مردار در صورت ضرورت كه بايد در صورت لزوم برای حفظ جان خورده شود. مذهب هم در حالت اضطرار برای حفظ اسلام و جلوگیری از تفرق بیشتر باید تا رفع نشدن حالت اضطرار به آن پایبند بود .

امامان و سرمذهبها برخلاف بسیاری از پیروان ناآگاهشان همیشه تلاش داشتند که این حالت اضطرار را برای رسیدن به شورای واحد و اجماع واحد از بین ببرند و راههایی را پیشنهاد می دادند که به تشکیل مجدد حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و بازگشت مجدد شورای اولی الامر و اجماع واحد و امت واحد و جماعت واحد منتهی بشود.

 یکی از این راهکارهایشان این بود که از تقلید کورکورانه از خودشان نهی می کردند . یا می گفتند : إذا صحّ الحديثُ فهوَ مذهبي .هر گاه حديث صحيح بود، مذهب من است. یا کسانی چون ابوحنیفه رحمه الله می گفت: مسلمانان بايد جانبداري از قیام شیعی نفس زكيه رحمه الله  كنند تا حكومت سلطنتي و موروثي عباسيان را منهدم كنند و دوباره حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ برقرار بشود. حتی برا ی میزان پایبند بودن خودش به این اصل مهم می گوید: اگر منصور عباسي مسجدي را بسازد، اگر بگويد بياييد درهاي مسجد را بشماريد هرگز كمكش نخواهيم كرد و اگر پولهايش كه در راه مسجد خرج شده است را نيز بخواهد كه بشمارم هرگز نخواهم شمرد و … بله این امام بزرگوار رحمه الله  در نهایت در زندان همین حکومت عباسیان مسموم می شود و جانش را در راه بازگشت حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ می دهد و برایش مهم نبود این حکومت توسط یک شخص شیعی مثل نفس زکیه باز می گردد یا هر شخص دیگری باشد .

امام مالك رحمه الله علیه هم در مخالفت با حکومت بدیل اضطراری اسلامی عباسیان و برای تضعیف این حکومت به نفع مجاهدینی که خواهان بازگشت حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ بودند می فرماید: طلاق اكراه درست نيست . و اين ضربه اي بر دستگاه حاكمه عبدالملك عباسی بود. از زمان همین شاه عباسیان بود كه طلاق قسمي بوجود آمد كه مي گفتند طلاقم افتاده باشد كه از زير بيعت شما خارج نمی شوم. و امام مالك مي آید و حديث عدم طلاق اكراه را می آورد و به خاطر این کارش چنان او را زير شلاق مي گيرند، كه در تاريخ مشهوراست. امام احمد رحمه الله علیه هم به همين شيوه بود، امام شافعي رحمه الله علیه  هم با وجود مبارزات پي گير اقدام به هجرت و فرار مي كند. کلیه ی ائمه ی شیعه هم قرآن را معیارهمه چیز قرار داده بودند. از امام صادق رحمه الله روايت كرده اند كه فرموده  است :

  • مَا أَتَاكُمْ عَنَّا مِنْ حَدِيثٍ لَا يُصَدِّقُهُ كِتَابُ اللهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ[۹۰]
  • لَا تُصَدِّقْ عَلَيْنَا إِلَّا مَا وَافَقَ كِتَابَ اللهِ وَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ[۹۱]
  • كُلُّ شَيْ ءٍ مَرْدُودٌ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ كُلُّ حَدِيثٍ لَا يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ. هرحكمي در نهايت بايد به كتاب خدا و سنت پيامبر باز گردانده شود و هر حديثي كه موافق كتاب خدا نباشد آن حديث مزخرف است [۹۲]

تمام این بزرگواران و سرمذهبها در یافته بودند که روند طبیعی دین اسلام نباید قربانی رای و اجتهاد اشتباه اشخاص بشود و خودشان را هم معصوم و خالی از اشتباه نمی دانستند. اینان می دانستند که در قضيه ی سیدنا داود و مسئله قضاوت، سیدنا نوح و مسئله دعا در مورد فرزندش، سیدنا ابراهیم و مسأله ی دعا برای پدرش، رسول الله  و ترشروئي وغیره چگونه الله تعالی بدون كوچكترين مداهنه و حتي كوچكترين مراعات و مدارائي از این موارد اشتباه نگذشته است، و تا آخر دنيا بايد كل بشريت در مورد آن باخبر باشد، و روشي باشد برای سرمشق گرفتن و عبرتي برای همه انسانها كه الله تعالی از عزيزترين بنده هایش هم صرفنظر نمي كند.

 الله تعالی به عنوان قاضی اصلی رای و اجتهاد اشتباه این عزیزان را بیان کرده است، حالا برای مسلمین پس ازرفتن این بزرگواران اطاعت از شورای أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ را واجب کرده است و شورای أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ را به عنوان قاضی معرفی کرده است.

زمانی که شورای أُولِي الْأَمْرِ وجود ندارد باید حداقل این را بدانیم که  با وجود اين همه تفرق و آشفتگی به وجود آمده این تشخيص خود ماست كه مي گوئيم روش ما به اسلام نزديكتراست . قاضي (یعنی شورا) نيامده است صحت این تشخیص ما را تاييد كند، همه مدعي اند و همه خودشان شاكي اند، و چون قاضي وجود ندارد هيچكدام نبايد خودش را صد درصد برحق بداند و مخالف را صد درصد بر باطل. اینجاست که قول امام شافعی رحمه الله اهمیت خودش را نشان می دهد که می گوید: رای من صحیح است اما احتمال اشتباه هم در آن هست و رای مخالف من اشتباهِ اما احتمال صحیح بودنش هم هست .

به دور از انصاف و عین جهالت است که در برخورد با یک فرقه ی اهل قبله بگویی هر آنچه فرقه ی من می گویید اسلام است و هر آنچه فرقه ی تو می گوید غیر اسلامی. هم ما مدعی هستیم که اسلام ناب پیش ماست هم طرف مقابل. دو مدعي نسبت به هم حق ندارند يكي از آنان قاضي بشود. دردنیا هم مدعی و هم قاضی بودن را هیچ انسان سالمی نمی پذیرد .

در این تفرقی که به وجود آمده است تنها شورای أُولِي الْأَمْرِکه می تواند بین اینهمه فرقه و مذهب متفرق و مدعی قضاوت کند . تعدد اجتهادات فردی باعث تعدد مذاهب و احزاب مختلف شده است. وحدت اجتهادها تنها در مجلس شورا ی أُولِي الْأَمْرمتحقق مي شود و تنها این شوراست که با اجماع واحدش تعیین می کند کدام رای و اجتهاد صحیح تراست . تنها در اين صورت است كه می شود ادعا كرد كه آنچه از آن پيروي مي كنيم اجتهاد ناب و آنی است كه تمامي پيامبران صلوات الله علیهم اجمعین مبلغش بوده اند.

اسلام حل اختلاف در کوچکترین مجموعه ی اجتماعی یعنی خانواده تا بزرگترین نهادهای اجتماعی چون نهاد قضاوت و حکومت وغیره را به شورا سپرده است. یک زن و شوهر که با هم دچار اختلافی می شوند راهکار حل اختلاف اینان را به شورائی خارج از این دو منتقل می کند، چون هر دو مدعی هستند.  اختلاف میان زن و شوهر با آنهمه تمایزاتی که با هم دارند امر عادی و اجتناب ناپذیری است، مثل اختلاف رسول الله صلی الله علیه وسلم با همسرانش. در اینجا مهم روش حل این اختلافات است که منجر به تفرق و جدائی نشود.

درمسائل اجرائی جامعه و حکومتی زمانی که از طرف بعضی از تابعین اعلام می شود اختلاف امت رحمت است، اختلاف در برابر اتفاق است، يعني عدم اتفاق، نه در برابر تفرق كه نتيجه منفي است، اختلاف در شوراي اولي الامر است كه آن همه نتايج مثبت را به بار می آورد. آراء مختلف در این شورا باعث پيشرفت و ترقي و باعث انتخاب بهترين و مناسب  ترین راه حل می شود.

در این شوراء تا زمان اعلام رأی نهائی اتفاق وجود ندارد و اختلاف حاکم است، و این عدم اتفاق و اختلاف در مسائل مختلف، طبیعی و همیشگی است. عرض کردیم که چون انسانها تا روز قیامت از کافر و مسلمان شکل گرفته اند اینها به صورت امت واحدی درنمی آیند تنها آنانی به صورت امت واحد درمی آیند که الله به آنان رحم کرده باشد که مسلمین هستند، چون الله بر کفار غضب کرده است نه رحم . الله تعالی می فرماید: وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ ‏* ‏ إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ ‏(هود/۱۱۸-۱۱۹) اگر پروردگارت می‌خواست مردمان را ملّت واحدی می‌کرد ولی آنان همیشه متفاوت و مختلف خواهند ماند .‏« وَلا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ » : همیشه متفاوت و مختلف می‌مانند. مگر کسانی که خدا بدیشان رحم کرده باشد و خداوند برای همین (مختلف بودن) ایشان را آفریده است، ‏« لِذالِک خَلَقَهُمْ »: خدا آنان را بر تفاوت و تنوّع آفریده است.

در اینجا و در این انتخاب همیشگی «إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ» و رحمت الله با جماعت واحد مسلمین است  که از اجماعی واحد و امتی واحد و شورائی واحد صادر شده باشد . واضح و روشن است که بهترین تضمین برای اینکه این اختلافات طبیعی و همیشگی و عدم اتفاقها تبدیل به تفرق نشوند، تنها و تنها ابزاری به نام شورای متخصصین وجود دارد كه در قرآن به أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ معروفند.

با تمام اختلافاتی که در این شورا وجود دارد، نه تنها مردم عادي را در جريان خبرها و وقايع ناخوشايند اختلافات بدون نتیجه ی شورای متخصصین اولی الامر قرار نمي دهيم، بلكه شنيدن این بگو مگوهای مختص متخصصین را هم برایشان ممنوع اعلام مي کنیم. چرا؟ چون اینها همگی مواد خام و مواد اولیه ای هستند که هنوز توسط آشپزی ماهر به نام شورا تبدیل به خوراک مطبوعی نشده اند . چون تصميم گرفته ايم كه اختلافات را حل کنیم، نه با ارائه ی آنها به غیر متخصصین باعث تفرق بشویم، چون تصمیم گرفته ایم که با تکامل شوراهایمان تبدیل به امة واحده و جماعت واحده بشویم و قويترين ابزار يعني شورای اولی الامر و اجماع واحد را برای رسیدن به این هدف انتخاب کرده ایم .  

برای همین است که اگر هر مشکلی در هر زمینه ای پیش بیاید باید بدون شايعه پراكني و تك روي ابلهانه به رای واحد اولي الامر مراجعه كرد، وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ  (نساء/۸۳) حتي با داشتن فكري جديد و روشي نوين كه بعنوان يك ابداع مفيد و كارآمد تلقي می شود باز كسي حق ندارد نحله و گروه و دارو دسته ای برای خودش به وجود بیاورد و از شورا جدا بشود، بلکه باید این دیدگاه جدید و نوین را در شوراي اولي الامر مطرح کند و در نهایت تابع رای و نظر شورا بشود، حتی اگر رای شورا برخلاف رای او باشد باید رای اشتباه شورا را بر رای درست خودش ترجیح بدهد، یعنی رای غط شورا را بر رای درست خودش ترجیح بدهد همانطوری که رسول الله صلی الله علیه وسلم در شورای جنگی احد همین کار را کرد.

به این شیوه الله تعالی در جاهای مختلفی امر به شورا می کند. در جایی زمانی که صفات  «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» ‏را بیان می کند می فرماید: وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ‏(شوری/۳۸) و کسانیند که دعوت پروردگارشان را پاسخ می‌گویند، و نماز را برپا میدارند، و کارشان به شیوه شورائی و بر پایه مشورت با یکدیگر است، و از چیزهائی که بدیشان داده‌ایم انفاق می‌کنند. الله ما را به چنین اموری دعوت کرده  است و باید به این دعوت الله تعالی جواب مثبت داده بشود:

  1. أَقَامُوا الصَّلَاةَ « الصَّلَاةَ » فعل ماضي است
  2. أَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ «شُورَى» جمله اسميه ست و ميزان اهميت و نقش آن را می رساند
  3. مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ « یُنفِقُونَ» هم فعل مضارع است

بله زمانی که شما باید به یک دعوت شرعی برای غذا خوردن توسط یک مخلوق لازم است پاسخ مثبت بدهید: إِذَا دُعِىَ أَحَدُکُمْ إِلَى طَعَامٍ فَلْیُجِبْ فَإِنْ شَاءَ طَعِمَ وَإِنْ شَاءَ تَرَکَ[۹۳] .هرگاه، یکی از شما به صرف غذایی، دعوت شد، آن را بپذیرد. اگر میل داشت، بخورد. و اگر میل نداشت، نخورد. بسیاری از ائمه و بزرگان صالح ما در گذشته و حال در حالی که روزه ی مستحب داشتند در چنین دعوتهای شرعی شرکت می کردند و از طرف صاحب خانه ها برایشان دعای خیر می شد.

خوب، حالا خالق جهانیان ما را دعوت کرده، معقول است دعوتش را اجابت نکنیم؟ جواب مثبت ندادن به این دعوت الله تعالی کار یک انسان میزان و متعادل نیست.  زمانی که الله تعالی امر می کند : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا‏ (نساء/۵۹) ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! از خدا (قرآن) و از پیغمبر(سنّت) اطاعت کنید، و از متخصصین و صاحبان امر خود فرمانبرداری نمائید و اگر در چیزی اختلاف داشتید آن را به خدا (با عرضه به قرآن) و پیغمبر او) با رجوع به سنّت) برگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید . این کاربرای شما بهتر و خوش فرجام‌تر است .‏

در این صورت واضح است که الله تعالی ما را دعوت به کاری کرده است که برایمان بهترین راهکار است . زمانی که چنین آشکارا مخاطب قرار می گیریم و امر می شویم، ما در موقعیتی قرار می گیریم که: ‏وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا‏.( احزاب/ ۳۶) هیچ مرد و زن مؤمنی، در کاری که خدا و پیغمبرش داوری کرده باشند اختیاری از خود در آن ندارند. هر کس هم از دستور خدا و پیغمبرش سرپیچی کند، گرفتار گمراهی کاملاً آشکاری می‌گردد .‏

واضح است، شورايي كه بر اساس اجتهاداست، خط السير تشريع اسلامی است. والله تعالی، هر حكمي را كه به این شیوه و از کانال چنان شورايي استخراج و استنباط بشود، بعنوان  دين مي پذيرد و آن را در رديف احكام الهي و  تبينها و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم به حساب می آورد.

أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ؛ دليل تكرار أَطِيعُوا بياني روشن است برای اطاعت کردن  مسلمین از شورای أُولِي الْأَمْری که تشکیل دادند . حالا شخص مسلمان در هر امر یا مسأله اي چه آرام بخش باشد چه ترسناك، باید به چنین شورائی مراجعه کند: وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ… دنباله اين پيام ، تكان دهنده است كه: وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا‏؛ بله ،خطرناک است، اگر غیر از کانال شورای أُولِي الْأَمْری که الله تعیین کرده  است از حکم و برنامه ی دیگری تبعيت بشود مساوی است با پيروي از شيطان. و این خیلی خطرناک است.

نکته ی مهم دیگر اینکه زماني كه الله تعالي امر میکند :  أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ،  چون مي دانسته كه اولي الامرها هم به دلیل مخلوق بودن خالی از خطا و اشتباه نیستند و ممكن است روی مسأله ای کارشان به منازعه کشیده بشود، و به نتیجه نرسند، و باعث ایجاد تفرق در میان امت واحد و جماعت مسلمین بشوند بلافاصله راهکار برون رفت از این معضل را نشان می دهد:   فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ.. و اگر در چیزی اختلاف داشتید آن را به خدا (با عرضه به قرآن) و پیغمبر او) با رجوع به سنّت) برگردانید . و این امر را با یک شرط حساس و خطرناک به پایان می رساند : إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ.اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید .

حالا اگربه فلان شخص یا فلان گروه و فلان مذهب و فلان حزب ایمان دارد این باید برود و مشکلش را با خودش حل کند، اما اگر به الله و روز قیامت ایمان دارد تنها راهکار این است که الله نشان داده است و بس.:”مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ‏” (حشر/۷). چیزهائی را که پیامبر برای شما آورده است اجراء کنید، و از چیزهائی که شما را از آن بازداشته است، دست بکشید. از خدا بترسید که خدا عقوبت سختی دارد .‏

در برابر به کسانی که از الله تعالی و رسولش اطاعت می کنند وعده می دهد: ‏وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا‏ .( النساء/ ۷۰-۶۹) و کسی که از خدا و پیغمبر اطاعت کند، او همنشین کسانی خواهد بود که خداوند بدیشان نعمت داده استاز پیغمبران و راستروان و شهیدان و شایستگان، و آنان چه اندازه دوستان خوبی هستند !‏« وَ حَسُنَ أُوْلئِکَ رَفِیقاً» : آنان چه دوستان نیکو و خوبی هستند . ‏

پس شوخی بردار نیست، تو باید تصمیم خودت را بگیری که می خواهی با عدم اطاعت و پاسخ منفی به دعوت الله تعالی خودت را مشمول «شَدِیدُ الْعِقَابِ» کنی یا با اطاعت کردن خودت رامشمول «أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ»  وآنانی کنی که الله به آنان نعمت داده است و هر روز چندین بار در نمازت دعا می کنی که الله تعالی تو را در ردیف  و در راه «الَّذِینَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» قرار بدهد؟ در گفتارو کردارت صادق باش و تکلیف خودت را روشن کن تا مشمول «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» نشوی.

توئی که می دانی، و با دلایل آشکار شرعی برایت روشن و واضح است که الله تعالی در حالت عادی آن تنها اجتهاد و استنباطی از قرآن و سنت و مسائل روزی را می پسندد که از طريق شوري ارائه شده باشد نه اجتهادات فردی اشخاص و احزاب و گروههای مختلف و متفرق را، هر چند این اشخاص دانشمندترين و عالمترين شخص زمان خودش هم محسوب بشود، و می دانی و یقین داری که الله تعالی ما و شما را به شورای واحد و اجماع واحد و امت واحد و جماعت واحد دعوت کرده است، در این صورت باید موضع خودت را روشن کنی که آیا با شورا و وحدت و حرکت به سمت و سوی امت واحده و جماعت واحده هستی؟ یا با دل بستن به اجتهادات فردی اشخاص و گروهها و احزاب متفرق بدون وابستگی به جنبش جهانی مسلمین در مسیر دیگری در حرکت هستی که به تحکیم و ادامه و حتی تولید شرک فرقه سازی و تفرق و ادامه ی فقر و گرسنگی و تسلط دشمنا ن بر مسلمین و بی حکومتی مسلمین ختم می شود؟ 

نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره بشود این است که عده ای از برادران ما موفق شده اند که شوراهای مدیریتی را در حد یک حزب و جماعت به وجود بیاورند، و در همین مرحله مانده اند، و خودشان تبدیل می شوند به مذهبی مدرن و امروزی در کنار دهها و بلکه صدهای مذهب مدرنی که اینطوری تولید شده اند . تفاوت این صدها مذهب مدرن با ۴ مذهب معروف به اهل سنه و دو سه مذهب معروف به تشیع تنها در این است که اینان گاه به روش شورائی و اکثرا منظم اداره می شوند و این چند مذهب محدود سنتی به صورت غیر متمرکز به حیات خودشان ادامه می دهند  و اکثرا اختلافات این مذاهب سنتی هم تنها در امور جزئی و فقهی شخصی است اما اختلافات این مذاهب مدرن اکثرا در مسائل عقیدتی و منهجی است.   

ما تا زمان رسیدن به شورای اولی الامر واحد و اجماع واحد به استقلال درون گروهی و تصمیمات هیئت مدیره ی تمام مذاهب سنتی و مدرن در مسائل ریز و درون گروهیشان با تسامح و مدارا برخورد می کنیم، و به زبان امروزی به «اصل کنفدراليسم» اسلامی در مورد آنها عمل می کنیم ، اما توقف در همین حد و هدایت نکردن تصمیمات به سمت و سوی شورای بزرگتر و در نهایت هدایت نکردن تصمیمات به سمت و سوی شورای اولی الامر جهانی مسلمین را غیر شرعی می دانیم، و هر تصمیمی که در این مسیروحدت و تولید اجماع بزرگتر نباشد را ضرباتی به همه ی مسلمین و خدمتی به دشمنان متحد می دانیم .

کسانی که دچار توقف می شوند و شوراهای خودشان را مثل مذاهب مدرن در می آورند و اجازه نمی دهند که در شوراهای بزرگتری حل بشوند حداقلش این است که دچار شرک فرقه گرائی و مذهب سازی و تفرق به شیوه ی نوین شده اند، و به صورت تدریجی باعث تنها و بی پناه ماندن شورا و جماعت وحزب و سازمانشان در برابر خیل عظیم و گسترده ی جاهلیت و طاغوتهای جهانی و منطقه ای و مسلمین مخالف خود می شوند که آن همه برایش زحمت کشیده اند تا آن را به این مرحله رسانده اند.

اینها هرگز نمی توانند در موقعیتهای ضروری و لازم از نیروهای سایر شوراهایی که آن ها هم به شکل مذاهب مستقل و مدرنی در آمده اند و هر کدام به صورت متفرق مسیر خودشان را طی می کنند استفاده کنند و از آن ها کمک بگیرند . این همان زمانی است که این شوراهای نابالغ به تکامل نرسیده سقط می شوند، و در برابر جاهلیت موجود و طاغوتهای حاکم مجبور به دادن چنان امتیازاتی می شوند که چیزی غیر از تسلیم شدن آنان به جاهلیت و طاغوت معنی نمی دهد . این همان مرگ و انحراف انکار ناپذیر و آشکار این شوراهای نابالغ است که از یکطرف باعث تلف شدن آن همه اعضای متعهد و فداکار می شوند، و از سوی دیگربا تسلیم شدن به طاغوتها، در راه وحدت فراگیر مسلمین و تشکیل شوراهای بزرگتر و در نهایت شورای اولی الامر که امر و دعوت الله تعالی است، به صورت مانع و سد در می آیند . تمام این مصیبتها به دلیل تبعیت آن ها از هوای نفس یا قلب شروع شده است که آنها را به این مرحله رسانده است.

بنیانگذاران اکثر این شوراهای کوچک سقط شده که الان به صورت مذاهب مدرن و سازمان یافته ای درآمده اند هدفشان بازکردن راهی شرعی برای برگشت مؤمنين از كوره راهها و بيراهه هاي تفرق، بسوي جاده اصلي امة واحده و اجماع واحده و جماعت واحد از طریق ارتقاء وحدت با سایر مسلمین در شوراهای بزرگتر، و هدايت و آزاد شدن از جويبارهاي متفرق، و ورود به درياي واحد اسلام بود؛ اما مریدهایشان تنها به دلیل هوای نفس و آلوده شدن به درصدهائی از تکبر وعدم توجه به اخطار الله تعالی: «وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‌ أَلَّا تَعْدِلُوا» سر از جای دیگری درآورده اند که در مواردی شرشان از مذاهب سنتی برای اتحاد مسلمین بسیار بیشتر بوده است.

در اینجا آنچه که عده ای از برادران مسلمان ما در وضع اضطراری موجود قبل از تشکیل اجماع واحد و جماعت واحد به آن دقت نمی کنند مسأله ی وحدت ایمان و صف است نه وحدت رای، ما می توانیم تا رسیدن به اجماع واحد و جماعت واحد، شورائی باشیم از فرق و تفاسیر مختلف که مشتركاً با رای شورایی که در هر سطحی به وجود آوردیم به جهادمان تا رسیدن به حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و تشکیل شورای اولی الامر واحد و تشکیل امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد ادامه بدهیم که حجت مطلق است برای همه . 

این شوراها هم نباید مثل جماعتها و حزبها در مرحله ی قبل از تشکیل شورای جماعتها از سیر تکاملی خودشان متوقف بشوند و گاه تبدیل بشوند به چیزی شبیه یک مذهب، بلکه باید هدف، تشکیل شورای اولی الامر جهانی باشد، و تا رسیدن به این هدف باید شوراهای بزرگتری تشکیل داد که در این شوراها گروهها و جماعتها حق سرپیچی از رای شورا را ندارند، و باید کلیه ی فعالیتها بر اساس رای اکثریت شورا باشد و هر گونه تک روی ممنوع باشد.

  در وضع موجود و با وجود اینهمه تفسیر، تأویل، فرقه، حزب و گروه مختلف، تمام مسلمین باید یاد بگیریم که ما «محك» نيستيم برای ارزيابي مسلمین مخالفمان، تا موافق ما خوب باشد و مخالف ما بد، همه ی ما در برابر همدیگر حجتهای نسبی هستیم و تنها شورای واحد و اجماع واحد آن است که حجت مطلق برای مناطق تحت مدیریتش است . این هم تنها برای مناطق تحت مدیریت خودش حجت است، نه برای مناطق دیگر که درمدیریت این شورای واحد و اجماع واحد نیستند. تنها زمانی که شورای اولی الامر جهانی با رای واحد و اجماع واحدش که شکل گرفت آن وقت است که برای تمام مسلمین دنیا حجت مطلق می شود. 

بسیاری از برادران نامیزان و نامتعادل ما معمولا به بهانه هائی چون پاک نبودن منهج زیر مجموعه های شورا، و حتی پاک نبودن و آلوده بودن بعضی از اعضای شورا به بیماریهای مختص منافقین و سکولار زده ها آلوده شده و باعث انشعاب و تفرق می شوند . این برادران نمی توانند در پاک بودن منهج رهبریت با پاک بودن زیر دستان و حتی اعضای شورا فرق بگذارند، و انتظار دارند همه مثل رهبریت باشند .

اینان انتظار دارند که در شورای جنگی رسول الله صلی الله علیه وسلم مثلا کسانی چون عبدالله ابن ابی و آنهمه بیمار عقیدتی و رفتاری وجود نداشته باشند، و اگر بودند، پس این اسبابی می شود برای جدائی از صف رهبریت، و حتی متهم کردن رهبریت به انواع تهمتهائی که شاهدش بوده و هستیم، و آشکارا همان کاری را می کنند که عبدالله بن ابی و جماعتش درغزوه ی احد کردند و دچار گناه و عذاب بزرگ تفرق می شوند و خودشان را مشمول صفات مشرکین می کنند. در حالی که می دانند که :

  1. تفرق عذابیه در حد زلزله و صاعقه : قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَىٰ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ ۗ (انعام/۶۵)
  2. اینها می دانند که صبر نکردن و خود را دچارعذاب تفرق کردن باعث درماندگی و ناتوانی مسلمین می شود و شکوه و هیبت مسلمین از بین می رود: وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ ‏(انفال/۴۶)
  3. اینان می دانند که رابطه ای بین تفرقه اندازها با رسول الله صلی الله علیه وسلم باقی نمی ماند : إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیَعاً لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ ‏ (انعام/۱۵۹)
  4. همچنین می دانند که تفرق از صفات مشرکین و سکولاریستهاست که الله تعالی مسلمین را از چنین صفتی نهی کرده است و امر کرده از چنین صفتی دوری کنیم: وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ‏ * مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعاً ‏(روم/ ۳۳- ۳۲)

این برادران نامیزان و نامتعادل و جاهل ما هنوز به این میزان از درک و فهم نرسیده اند که تا زمان ایجاد رهبریت واحد حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  و بازگشت رهبریت واحد شورای اولی الامر واحد با اجماع واحدش به میان مسلمین که سالهاست از آن محرومند شر تفرق بسیار بسیار بزرگتر از شر گوساله پرستی و سایر شرکهای آشکار در میان بخش زیادی از مسلمین جاهل و فریب خورده است. سیدنا هارون را به یاد بیاورید که در برابر گوساله پرست شدن بسیاری از قومش تا زمان برگشت «رهبریت مورد قبول همه» چه واکنشی نشان داد.

سیدنا هارون شر تفرق را بيشتر از انحراف قوم در شرک گوساله پرستی ديد، و تا برگشت «رهبریت مورد قبول همه»، تا حدی در مبارزه پیش رفت، و زمانی که دید کار به قتال و جنگ و کشت و کشتار کشیده می شود دست برداشت، و کوتاه آمد، و وحدت را حفظ کرد، و ثابت قدمان را از منحرفین جدا نکرد، و انشعاب نکرد، و تفرق به وجود نیاورد:  قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَى* ‏‏قَالَ یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا * أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی*  قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ‏(طه/۹۱-۹۴) گفتند: ما پیوسته به پرستش این گوساله ادامه می‌دهیم تا موسی به پیش ما برمی‌گردد .‏(موسی) گفت: ای هارون! هنگامی که دیدی آنان گمراه می‌شوند، چه چیز مانع از آن شد که (جلو ایشان را بگیری و نگذاری به بیراهه روند ؟ و) از من پیروی کنی‌؟!. آیا از دستور من سرپیچی کردی‌؟‏(هارون) گفت: ای پسر مادرم! نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را. من ترسیدم که بگوئید میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی .‏

الله تعالی بعد از این نمی فرماید که سیدنا هارون در این کارش اشتباه کرده  است و کارش را تأئید می کند. در حالی که اگر اشتباه بود قطعا روشنگری می کرد، و می بینیم که در موارد مختلفی به کارهای اشتباه سایر انبیاء حتی در حد دعا کردن سیدنا ابراهیم برای پدر مشرکش و اخم کردن رسول الله صلی الله علیه وسلم برای آن نابینا و موارد اشتباه اینچنینی هم صرف نظر نمی کند.

 الله دعوت کرده است به وحدت، حالا اگر کسی مسیر تفرق را برود برخلاف قانون شریعت الله حرکت کرده و دچار شرک شده است و: إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً ‏ (نساء/۱۱۶) پس نمی شود با شرک به شرک جواب داد. نمی شود با شرک تفرق با شرک گوساله پرستی جاهلین و فریب خورده های مسلمان برخورد کرد. این نکته ی بی اندازه مهمی است که خیلی از اهل قبله و بخصوص برادران مجاهد ما یا نادیده می گیرندش یا زیاد به آن اهمیت نمی دهند و خودشان را به مصیبتی بزرگ دچار می کنند و اکثرا مثل سلفیون آل سعود و جاهلهای مذهبی مورد سوء استفاده ی دشمنان قانون شریعت الله هم قرار می گیرند که نمونه های آن را درعربستان و الجزائر و عراق و سوریه و افغانستان و چچن و کوردستان و غیره دیده ایم . 

جرم و عذاب تفرق برای دنیای مسلمین بسیار بالاتر از جرم کسانی است که جاهلانه فریب خورده اند و جاهلانه به دلیل وجود زمینه هائی، درعقاید و اعمالشان دچار شرکیاتی شده اند . تشخیص این بسیار مهم است. اهل عراق و شام که از اسبابهای مهم تبدیل حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ به بدیل اضطراری آن شده بودند و علاوه بر این مرتکب جرم بزرگ قتل حسین رضی الله عنه شده بودند، از عبدالله بن عمر در حين احرام درباره خون پشه و حرام يا حلال بـودن آن سـؤال مي كردند كه با درك اسلامي جواب داد: به اهل عراق نگاه کنید در حاليكه دختر زاده رسول الله صلی الله علیه وسلم  را شهيد مي كنند و باكي ندارند آنگاه مي آيند و درباره خون پشه سؤال مي كنند كه حكم آن چيست ؟

مسلمین این زمان و حتی چندین نسل گذشته هم از همین متد و روش استفاده می کنند، با دامن زدن به عذاب تفرق به راحتی خون همدیگر را می ریزند، به زن و بچه و پیرو جوان همدیگردرمراکز عبادیشان رحم نمی کنند، و اسباب به تأخیر افتادن نصرت الله و خلافتی که به مستضعفین در زمین وعده داده بود می شوند، و علاوه بر این، طول عمر حکمرانی طاغوتها و اشغالگران بر سرزمینهایشان هم اضافه می کنند، و باعث ادامه ی فقر و گرسنگی و تسلط دشمنان بر مسلمین میشوند، آنوقت در کمال پرروئی و افتخار وجهالت، خودشان را هم فرقه ی ناجیه می دانند، و با افتخار در مورد رعايت سيواك و مشتي ريش و لجبازی و گیر دادن به مسائل بسیار ریز و جزئی مسلمین و غیره به خودشان می بالند و برای آن حکمت تراشی ها و فلسفه ها می بافند.  این انحراف آشکار در مسیر نصرت و یاری اللهِ که کسی درآن شک ندارد .

وظیفه ی ما بیان استراتژیها و تاکتیکهای قانون شریعت اللهِ، حالا تبعیت یا عدم تبعیت از چنین سنتها و قوانینی به خود اشخاص بر می گردد و ما نه وکیل اشخاص درقیامت هستیم و نه بر قلب آنان تسلطی داریم: وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ (یونس/۱۰۸)‏ و « لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ »(انعام/۶۶).

با این وجود رسول الله صلي الله عليه وسلم می فرماید: إِنَّ مِنْ شَرِّ النَّاسِ، رَجُلًافَاجِرًا، يَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ لَا يَرْعَوِي إِلَى شَيْءٍ مِنْهُ. از جمله بدترین انسانها شخص فاجری است كه «قرآن» را مي خواند و اما در اعمال خودش دگرگونی و تغییری به وجود نمي آورد.

چون رضاي  الله و آزادي و سعادت انسانها در گرو « يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ »( رعد/ ۱۱) است، و باید از حصار خطرناك خود محوري، پيشداوري و خود پرستي  و جاهلیتی كه اشخاص و احزاب و جماعتها و گروهها همچون كرمهاي ابريشم پرورشي بدون در نظر گرفتن عواقب آن  به آن عادت کرده اند و به آن خو گرفته اند، خودشان را رها کنند و تمام تمرکزشان بر بازگشت مجدد رهبریت عام مورد پذیرش همه یعنی حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و شورای اولی الامر واحد آن و امت واحد و جماعت واحد متمرکز کنند.

یکی از صفات بارز سابقون الاولون در محافظت از این جماعت این بود که با حساسیت خاص از یکپارچگی و وحدت خودشان محافظت می کردند، و حتی اجازه ی وسوسه های تفرقه انگیز هم به خودشان راه نمی دادند، و کلا نگرششان به مسلمین بر اساس حسن ظن بود. به همین سادگی کسی را از جماعت مسلمین که در پناه حکومت اسلامی و بر اساس شورای اولی الامر و امت واحد و اجماع واحد به وجود آمده بود بیرون نمی کردند، و خودشان هم ذره ای از چنین جماعتی فاصله نمی گرفتند. چون یقین داشتند و درک کرده بودند که :إِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ شِبْرًا فَمَاتَ فَمِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ[۹۴]همانا كسي كه از جماعت به اندازه وجبي فاصله بگيرد و بميرد،جاهلانه مرده است.  و این خروج از جماعت هم، خروج از اطاعت از حکومت اسلامی و اجماع واحد آن، و ایجاد تفرق میان مسلمین و ایجاد جنگ و درگیری بین مسلمین و مومنین است که درنهایت به جنگی جاهلی کشیده می شود، که نه ایمان شخص مورد احترام واقع می شود، ونه عهد و پیمانی که با الله در سمعنا و اطعنا در حفظ خون و مال و ناموس مسلمین و سایر امور شرعی به الله داده شده است، و جنگهایی کورکورانه و بدون بینش و درک صیح شرعی و بر اساس عصبیت و قومیت و تنفر و جاهلیت پیش می آید، که سالهاست شاهد چنین جنگهای کورکورانه ای هستیم:  وَمَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رَايَةٍ عِمِّيَّةٍ، يَغْضَبُ لِعَصَبَةٍ، أَوْ يَدْعُو إِلَى عَصَبَةٍ، أَوْ يَنْصُرُ عَصَبَةً، فَقُتِلَ، فَقِتْلَةٌ جَاهِلِيَّةٌ .[۹۵] هر کس زیر پرچم کوروکورانه ای بجنگد، و برای قومیت به خشم بیاید و به آن دعوت کند و آنرا یاری دهد و در این راه کشته شود، مرگش مرگی جاهلی است.

خوب حالا ما در میان مسلمین جماعت واحدی نداریم، بلکه صدها و حتی هزاران جماعت مختلف و رنگارنگ داریم. چرا؟ چون اجماع واحدی نداریم. و این اجماع واحد از امتی واحد و این امت واحد هم از شورای اولی الامر واحدی به وجود می آید که این شورا هم خودش از دست آوردهای حکومت اسلامی  عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ است .

پس وجود این صدها جماعت مختلف توجیه شرعی ندارد، و کسی نمی تواند خارجین از جماعت خودش را مشمول پیامدهای احادیث بداند. بلکه این جماعتهای متفرق تنها ابزاری در حالت اضطرار برای حرکت به سوی شورای مجاهدین و تشکیل حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ است. اینها همگی ابزارند و وسیله اند برای رسیدن به اجماع واحد و جماعت واحد. زمانی که به چنین اجماع واحدی رسیدیم که فرآورده ی امت واحد و شورای اولی الامر واحد ناشی از حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ است، در واقع به جماعت واحدی هم رسیدیم. در این صورت به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم : مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا حُجَّةَ لَهُ. [۹۶]

واضح است که تطبیق این دستور قانون شریعت الله در مورد جماعت تنها و تنها در صورت شکل گیری جماعت واحد مسلمین صورت می گیرد که شکل عالی آن در دارالاسلام و حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ یا بدیل اضطراری آن خودشان را نشان می دهند، تا رسیدن به این منظور در حالت اضطرار تنها جماعتهای بزرگتر و بزرگتر و شورای جماعتها می تواند توجیه شرعی داشته باشند نه بالعکس . 

زمانی که حرکت و جهاد فردی شروع می شود باید تنها و تنها به قدرت حکومتی چشم دوخته بشود، و نباید به هیچ یک از مراحل قبل از حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ راضی شد. زمانی که مومنین ناچارمی شوند به صورت فردی دست به جهاد بزنند و حقشان را بگیرند اما متوجه می شوند که به تنهائی کاری از دستشان بر نمی آید، سعی می کنند با دیگر آزادیخواهان و دیگر مظلومین مسلمان هم محله یا هم زبان یا هم مذهب یا سایر مسلمین مناطق دیگر یک قدرت بزرگتری نزدیک به قدرت دشمن و طاغوت مهاجم به وجود بیاورند، برای همین است که سازمانها و جماعتها و احزاب مختلفی در تمام سرزمینهای مسلمان نشین به وجود می آیند .

عده ای از مسلمین متأسفانه در همین مرحله متوقف می شوند، و به سمت تکامل به پیش نمی روند، و با تولید انواع احزاب و جماعتهای مختلف خودشان هم گاه مانعی در راه تکامل جهاد و مبارزه به سوی تشکیل حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ می شوند  و کودکی که می رفت مسیر تکاملی خودش را طی کند در معرض سقط قرار می دهند، و علاوه بر آنکه خودشان به قدرت حکومت اسلامی و ثمره ی خونها و ناموسها و اموال و ویرانیهای به بار آمده نمی رسند بلکه در نهایت دوباره باعث تحکیم یک طاغوت دیگر یا مستحکم کردن پایه های همان طاغوت قبلی می شوند.

بله، گرایش به وحدت و حرکت به سمت و سوی شورا و تشکیل حکومت اسلامی و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد تنها راهی است که برای ما وجود دارد، تا با کسب قدرت خواسته شده، خودمان رامستحق خلافت در زمین کنیم و خودمان را مستحق وعده های الله به رسولش در مورد از بین رفتن فقر و گرسنگی و پاک کردن آلودگیها و گمراهیها و بیرون راندن دشمنان و از بین بردن سلطه ی آنان کنیم، و به صورت دسته جمعي جهادی متحد را برای احقاق حق و اجراي خواسته هاي دينيمان به پیش بریم.

ما در اولين پله و مرحله ی این جهاد و مبارزه ی فراگیر بايد خواستهایمان را يكي كنيم، و روی ایمان مشترک و نقاط مشترکمان و منافع مشترک دنیوی و اخرویمان انگشت بگذاریم .به دنبال این، در شورا این خواسته ها و منافع و نقاط مشترک دنیوی را به رأي بگذاريم، و بعد كه تصويب شدند، همه با هم چنان با هم متحد بشویم كه تا آخرين حد ممكن و با توسل به تمام شيوه ها و وسايل ممكن و مشروع، از این وحدت و شورا دفاع كنيم.

زمانی که الله تعالی با نعمت شورا به ما لطف می کند و به ما قدرت و عزت می بخشد ما حق کفران نعمت و ضایع کردن چنین نعمت اساسی را نداریم :

  • و باید برای محافظت از چنین نعمت بزرگی تمام سخنان و اقدامات و برنامه های تبلیغی و عملیمان بر اساس رای واحد شورا انجام بشود،
  • باید تبعیت از تکبر و به دنبال آن تکروی و پيش خود كاركردن و بنام جمع و شورا حرف زدن، ممنوع و نامشروع بشود.

چرا؟ چون ما دیگر قرنهاست فهمیده ایم كه در اتحادمان چه قدرت بزرگي نهفته است، و این درک و فهم ما در آثار دهها عالم ما مکتوب شده، و الان می خواهیم  به تجربیات آن همه عالم و آزادیخواه گذشته و تجربیات و يافته هاي ذهني و قلبی خودمان ايمـان پيدا کنیم، و تمام این یافته های گذشته و حال را که اینهمه برایش تبلیغ کردیم را عملـي کنیم، وعملا ثابت کنیم که مي توانيم با اتحاد فراگیر و همبستگي و مبارزۀ دسته جمعي، و از طريق شوراي متخصصين امر، و حکومت اسلامی در هر سطحی که شکل گرفته، به اذن الله  بر تمامي مشكلاتمان پیروز بشویم و به اهدافمان برسيم.

مقدمات و پیش زمینه های وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 وحدت ایمانی فراگیر مسلمین بدون این مقدمات و پیش زمینه ها نمی تواند شکل بگیرد. چون قدم گذاشتن در تبعیت به احسان از سابقون الاولون عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و هم مسیر شدن با آنا ن و رسیدن به چنان جایگاهی نیازمند پیش زمینه هائی است که لازم است برای رسیدن به وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی و در نهایت رسیدن به شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد از طرف عموم مسلمین رعایت بشوند. عالم کردن مسلمین و آگاهی دادن به آنها – آن هم به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم- یکی از پایه ها و مقدمات و پیش زمینه های این وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی است  که سعی می کنیم در این جلسه به صورت مفصلتری در موردش صحبت کنیم :

ممکن است برای بسیاری از شماها سوال باشد که الله تعالی چه طوری آنهمه صحابی بی سواد و درس نخوانده  است را «عالم» می داند، و در برابر رسول الله صلی الله علیه وسلم شخص باسواد و لیسانس و فوق لیسانس و دکتر و پروفسور آن زمان که به ابوالحکم مشهور شده بود را ابوجهل یعنی پدر نفهمی می نامند؟

جریان از چه قراراست؟ «عالم» از نظر الله تعالی چه کسی است؟ و آنانی که به آنها علم داده شده است چه کسانی هستند؟ آیا ممکن است کسی سواد نداشته باشد اما به او گفت «عالم»؟ آن علم و عالمی که مد نظر اللهِ چیست که بی سواد هم می تواند «عالم» بشود؟ چه طوری رسول الله صلی الله علیه وسلم خودش بی سواد بود و نوشتن بلد نبود و یارانش هم اکثرا همینطوری بی سواد بودند الله آنان را «عالم» می داند؟ آیا برای «عالم» شدن معیار باسواد بودن است؟ یا باسواد بودن پیش شرط «عالم» شدن از نظر الله محسوب می شود؟  و دهها سوال دیگر که ممکن است برای بیشتر ماها پیش آمده باشد و ما را به این سوال نهائی رسانده باشد که من از کجا شروع کنم؟ آن علم کدام است و من چه طوری می توانم خودم «عالم» بشوم و دیگران را هم به روش رسول الله صلی الله علیه وسلم «عالم» کنم؟

 لازم است در ابتداء بدانیم منظور الله تعالی از آن «علمی» که بی سوادهائی چون سمیه و یاسر و عمار و بلال و غیره را بر با سوادهائی چون ابوجهل و یهودیها و نصرانیها و غیره برتری داده بود چیست؟ اینطوری به راحتی می توانیم بفهمیم «علمی» که در اولویت است و ما باید آن را یاد بگیریم و یاد بدهیم کدام است؟ چون علمهای دیگری هستند که در درجات پائینتری قرار گرفته اند و در اولویتهای بعدی هستند مثل: علم تعبیر خواب به یوسف علیه السلام: رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ (یوسف/۱۰۱) یا علم صنعت به داود علیه السلام: وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّکُمْ (انبیاء/۸۰) یا علم فهم زبان پرندگان به سلیمان علیه السلام: وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ (نمل /۱۶) یا علم پزشکی، مهندسی ، صرف و نحو و بلاغه و صدها و بلکه هزاران علم دیگری که وجود دارند.

الله تعالی در مورد علمی که در اولویت قرار دارد می فرماید:

  • وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ(بقره /۱۲۰) و اگر از خواستها و آرزوهای ایشان پیروی کنید، بعد از آن که «علم» به تورسیده است، هیچ سرپرست و یاوری از جانب خدا برای تو نخواهد بود . مشخص است این علمی که از آن صحبت میشود جزءآن علمهائی که اسم بردیم  یا صدها و هزاران علم دیگری که وجود دارند نیست
  • وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ (بقره /۱۴۵) و اگر از خواستها و آرزوهای ایشان پیروی کنی بعد از آن که «علم» به تو دست داده است، در این صورت تو بی‌گمان از زمره ستمکاران خواهی بود . اینهم مشخص است از علم دیگری صحبت می کند.
  • –        ‏فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ‏(آل عمران /۶۱) هرگاه بعد از «علمی» که  به تو رسیده است  با تو به ستیز پرداختند …. اینجا هم درمسأله ی مباهله بدون شک منظور آن علوم نیستند.

به دنبال این دسته آیات الله تعالی صاحبان علم را اینطوری معرفی می کند :

  • شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (آل عمران/۱۸) خداوند گواهی می‌دهد این که الهی جز او نیست، و این که او دادگری می‌کند، و فرشتگان و صاحبان علم گواهی می‌دهند . جز او معبود و الهی نیست که هم توانا است و هم حکیم .‏ بله، اینجا روشن می کند که آن علم چیزی جز شهادت به لا اله- الا الله نیست. و صاحبان علم هم همان کسانی هستند که چنین شهادتی رادادند.
  • وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ (آل عمران/۷) راسخان (و ثابت‌قدمان) در علم می‌گویند: ما به همه آنها ایمان داریم همه از سوی خدای ما است. و جز صاحبان عقل متذکّر نمی‌شوند .این واکنش عملی اهل لا اله الا الله به تمام قانون شریعت الله و تمام آن احکام و قوانینی است که از طرف الله نازل شده است. و اینان اهل علم و ثابت قدمان در علم هستند و کاری هم به پیرو وجوان و باسواد و بی سواد و زن و مرد ندارد .

حالا واضح و روشن است که آن علمی که ازآن صحبت می شود تنها «لا اله- الا الله» و همان چیزی است که تمام پیامبران برای آن آمدند :« وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ» (نحل/۳۶) ما به میان هر ملّتی پیغمبری را فرستاده‌ایم (و محتوای دعوت همه پیغمبران این بوده است) که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید .

برای همین است که می فرماید: فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ‏(بقره/۲۵۶) بنابراین کسی که از طاغوت نافرمانی کند و به طاغوت کفر کند و به خدا ایمان بیاورد، به محکم‌ترین دستاویز درآویخته است اصلاً گسستن ندارد. و به همه ی مسلمین امر می کند که: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ(محمد/۱۹) بدان که قطعاً هیچ معبود والهی جز الله وجود ندارد . و رسول الله صلی الله علیه وسلم هم در همون ابتدای امر می فرمود:يَا أَيُّهَا النَّاسُ، قُولُوا: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ تُفْلِحُوا. ای مردم! بگویید: «لا إله إلا الله» تا رستگار شوید.

 به عنوان مثال ما در گفتگوی کسانی که این علم«لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّه» به آنان داده شده است و آنانی که به آنان داده نشده است مثالهای زیادی رادر قرآن می توانیم پیدا کنیم مثل: وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ (قتال:محمد/۱۶) در میان آنها کسانی هستند که به سخنانت گوش فرا می‌دهند، اما هنگامی که از نزد تو بیرون می‌روند، به کسانی که خدابدیشان علم و دانش بخشیده شده است، می‌گویند: این مرد الآن چه گفت‌؟ . آنان کسانیند که خداوند بر دلهایشان مهر نهاده است (یعنی کافرن چه پنهانش باشه یا آشکارش)، و از هواها و هوسهایشان پیروی می‌کنند .‏

حالا واضح و روشن است که آن علمی که الله تعالی در میان صدها و بلکه هزاران علم دیگری در اولویت قرارش داده  است و پیام تمام پیامبران در طول تاریخ و رسالت آخرین فرستاده بوده چیست ؟ با این توضیحی که الله در مورد علم و صاحبان علم می دهد به صورت حصری می فرمایند : إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (فاطر/۲۸) تنها بندگان عالم، از خدا، ترس دارند.

الان دیگر مشخص شد که آن علمی که باید به مسلمین باسواد و بی سواد، زن و مرد، پیر و جوانی که تنها از سلامت عقلی و روانی برخوردارند باید داده بشه چه چیز است؟ بله، این همان کفر به طاغوت و ایمان به الله، یا:  فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ(محمد/۱۹) یا:قُولُوا:لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ تُفْلِحُوا، «لا اله» (كفر به طاغوت) و «الا الله» (‏إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏) است، بله همین است. همین.  هر که به همه ی آن ایمان آورد «آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا» این کسی است که به آن علم داده شده است:أُولُو الْعِلْمِ و عالم است، هر چند که کاملا بی سواد باشد مثل رسول الله صلی الله علیه وسلم یا اکثر قاطع صحابه، و اگربه همه آن ایمان نیاورد جاهل و نفهم است هر چند که مثل ابوجهل از باسوادترین افراد جامعه و از دکترها و پروفسورهای جامعه هم باشد.

خوب حالا الله تعالی به همه امر کرده است که باید این علم را قبل از هر عملی کسب کنیم: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ. (محمد/۱۹) اما همه ی مردم اولا ممکن است عربی بلد نباشند و ثانیا امکان این برایشان  نیست که محل خودشان را ترک کنند و بروند یادش بگیرند، در چنین حالتی عده ای از مردم همان محل باید بروند و این را یاد بگیرند: وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ ‏(توبه/۱۲۲) مؤمنان همگی نمی توانند بیرون بروند. باید که از هر قوم و قبیله‌ای، عدّه‌ای بروند تا در دین فهم پیدا کنند، و هنگامی که به سوی قوم و قبیله خود برگشتند آنان را بترسانند تا حذرکنند، احتیاط کنن و هوشیارباشند‏

این افرادی هم که از میان قوم و قبله ی خودشان برای فهم دین رفته اند و آن را فهم کرده اند باید این را به زبان مردم خودشان که می فهمندش یاد بدهند : وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ (ابراهیم/۴) ما هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم مگر این که به زبان قوم خودش، تا برای آنان (احکام الهی را) روشن کند. و باید برای هم زبانها و اقوام خودشان طوری روشنش کنند«لِیُبَیِّنَ لَهُمْ» همونطوری که می توانند بچه های خودشان را بشاسند اینطوری رسول الله صلی الله علیه وسلم و قانون شریعت الله برای شان روشن و آشکار و بدون ابهام و شک و شبه باشد: یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ (بقره/۱۴۶)

این همان چیزی است که ما به تبعیت از تمام پیامبران و به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم باید به عنوان یه پیش شرط وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی یاد بدهیم که عمومی است و زن و مرد و پیرو جوان و باسواد و بی سواد نمی شناسد . بله، به سبک پیامبران و به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم، که به حجت نبوی شناخته شده است. به سبک ایشان نه سبکهای دیگر. برای همین است ما درسهای مقدماتیمان را به زبانی ساده و بدون تکلف از دین چیست؟ جاهلیت چیست؟ طاغوت چیست؟ اسلام چیست و مسلمان کیست؟ و دشمن شناسی شرعی شروع کردیم تا به این مرحله رسیدیم .

با طی کردن این مقدمات، و در دومین قدم، قيامت شناسي مهمترين و كليدی ترين اقدام و آگاهی است كه بايد برای مسلمین روشن و آشکار بشود. ما هنوز در آموزش ایمان هستیم قبل از آموزش و یاد دهی قرآن، و این مرحله ی بسیار مهم و اساسی است. شخم زدن و آماده سازی زمینه برای اینکه مناسب بشود برای کاشت بذر سالم.  این مرحله آماده سازی قلب است برای پذیرش «آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا». تنها با گذراندن اين مرحله ست كه تطبيق و عملي کردن قوانين اجرائي و دنيوي شريعت بدون كوچكترين فشار و اجباري، به صورت داوطلبانه و مشتاقانه، سهل و آسان می شود.إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ‏(نور/۵۱) مؤمنان هنگامی که به سوی خدا و پیغمبرش فرا خوانده شوند تا میان آنان داوری کند، سخنشان تنها این است که می‌گویند : شنیدیم و اطاعت کردیم ! و رستگاران واقعی ایشانند.‏

از جُنْدَبُ بنُ عبد الله البَجَلي رضي الله عنه روايته كه  مي فرمايد : كُنَّا مَعَ نَبِيِّنَا – صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- فِتْيَانًا حَزَاوِرَةَ، فَتَعَلَّمْنَا الْإِيمَانَ قَبْلَ أَنْ نَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ، ثُمَّ تَعَلَّمْنَا الْقُرْآنَ فَنَزْدَادُ بِهِ إِيمَانًا[۹۷]. ما در زمان پيامبر صلي الله عليه وسلم نوجوان بوديم (حول و حوش بالغ شدن)، قبل از اينكه قرآن را ياد بگيريم ايمان را ياد گرفتيم؛ به دنبال آن قرآن را آموختيم و با آموختن قرآن ايمان ما بيشتر مي شد .

همچنین اِبْن‌ِ جُرَیْج‌ روایت می کند که یوسف بن ماهک گفت : پیش ام المومنین عائشه رضی الله عنها بودم که ناگهان مردی عراقی آمد و گفت: کدام نوع کفن بهتر است؟ عائشه گفت رحم برتو باد! تورا چه زیانی می رساند (هر نوع کفنی که باشد) گفت: ای ام المومنین مصحف (قرآن) خود را به من نشان بده، ام المومنین  گفت: تو را چه ضرر می رساند که کدام آیه را قبلا (یا بعدتر) بخوانی، آن چه اول نازل شده، سوره ای از سوره های مفصل بوده که در آن از بهشت و جهنم یاد شده است، تا مردم به اسلام روی آورند، آنگاه آیات حلال و حرام نازل شد و اگر اول این چیز نازل می شد: شراب ننوشید، می گفتند: ما هرگز شراب را ترک نمی کنیم. و اگر نازل می شد: زنا نکنید، می گفتند: ما هرگز زنا را ترک نمی کنیم . این آیه در مکه بر محمد نازل شده و در آن زمان من دخترکی خردسال بودم که بازی می کردم . ” ‏بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ‏” بلکه قیامت و عده گاه آنها است و قیامت سخت تر و تلخ تر است. و سوره بقره و النساء نازل نشده است مگر آنکه من پیش پیامبر بودم  راوی گفت : ام المومنین مصحف (قرآن) را برای او آورد و سوره را بر او خواند .

اين همان مسير صحيح و هدفمندي است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم و اصحاب بزرگوارش برای تغيير در افراد و جامعه  آن را طبق برنامه و نقشه های الله طي کردند، و ایمان و یقین رادر دلهایشان مستحکم و پولادین ساختند.  أبوبكر بن عياش می گوید: مَا سَبَقَكُمْ أَبُو بَكْرٍ بِفَضْلِ صَلَاةٍ وَلَا صِيَامٍ وَلَكِنْ بِشَيْءِ وَقَرَ فِي قَلْبِهِ ” . وَهُوَ الْيَقِينُ وَالْإِيمَانُ. [۹۸] ابوبکر با نماز و روزه از شما جلو نمی افتاد بلکه با یقین و ایمانی که درقلبش آرام گرفته بود بر شما پیشی گرفته است.

طی کردن این مسیر در آموزش، یعنی: آماده سازی قلب و فراهم کردن زمینه های عمل آگاهانه و داوطلبانه به قانون شریعت الله، و حرکت به سمت و سوی وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی؛ خلاف این یعنی: در مسیر اشتباه حرکت کردن. برا ی همین است که بسیاری از اصحاب این روشهای اشتباهی که هم اکنون هم در میان بسیاری از مسلمین است را به عنوان یک آسیب جدی گوشزد کرده اند:

  • ابن مسعود رضی الله عنه می گوید: إنا صُعِّب علينا حفظ ألفاظ القرآن وسُهِّل علينا العمل به، وإن مَنْ بعدنايُسَهَّل عليهم حفظ القرآن ويُصَعَّب عليهم العمل به.[۹۹]
  • عَبْدَ اللهِ بْنَ عُمَرَ رضی الله عنهما  می گوید: ” لَقَدْ عِشْنَا بُرْهَةً مِنْ دَهْرٍ وَأَحَدُنَا يَرَى الْإِيمَانَ قَبْلَ الْقُرْآنِ، وَتَنْزِلُ السُّورَةُ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَنَتَعَلَّمُ حَلَالَهَا وَحَرَامَهَا، وَأَمْرَهَا وَزَاجِرَهَا، وَمَا يَنْبَغِي أَنْ نُوقَفَ عِنْدَهُ مِنْهَا، كَمَا تَعَلَّمُونَ أَنْتُمُ الْيَوْمَ الْقُرْآنَ، ثُمَّ لَقَدْ رَأَيْتُ الْيَوْمَ رِجَالًا يُؤْتَى أَحَدُهُمُ الْقُرْآنَ قَبْلَ الْإِيمَانِ، فَيَقْرَأُ مَا بَيْنَ فَاتِحَتِهِ إِلَى خَاتِمَتِهِ، وَلَا يَدْرِي مَا أَمْرُهُوَلَا زَاجِرُهُ، وَلَا مَا يَنْبَغِي أَنْ يَقِفَ عِنْدَهُ مِنْهُ وَيَنْثُرُهُ نَثْرَ الدَّقْلِ “[۱۰۰]
  • یا جُنْدُبٍ رضی الله عنه می گوید:  كُنَّا مَعَ نَبِيِّنَا – صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- فِتْيَانًا حَزَاوِرَةَ، فَتَعَلَّمْنَا الْإِيمَانَ قَبْلَ أَنْ نَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ، ثُمَّ تَعَلَّمْنَا الْقُرْآنَ فَنَزْدَادُ بِهِ إِيمَانًا، فَإِنَّكُمُ الْيَوْمَ تَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ قَبْلَ الْإِيمَانِ .
  • –         حُذَيْفَةَ می گوید: إنَّا آمَنَّا وَلَمْ نَقْرَأْ الْقُرْآنَ وَسَيَجِيءُ قَوْمٌ يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ وَلَا يُؤْمِنُونَ[۱۰۱]

آموزش احکام قرآن و سنت قبل از آموش ایمان همان مسیر اشتباهی است که عده ای بدون توجه به مراحل پرورشی و آموزشی اسلام و بدون توجه به اخطارها و هشدارهای شاگردان رسول الله صلی الله علیه وسلم هنوز دارند طی اش می کنند .

برا ی اینکه بتوانیم بدون توجه به جنسیت یا باسواد بودن یا نبودن، کسانی را تولید کنیم که به آن علم داده شده است و تنها اینها هستند که از الله می ترسند و خشی دارند: إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (فاطر/۲۸) باید مسیری را برویم که الله خواسته و رسول الله صلی الله  علیه وسلم و اصحابش رفتند. بله اگر می خواهیم الله از ما راضی باشد این همان مسیری است که باید با تبعیت به احسان از سابقون الاولون در آن قدم بگزاریم و طی اش کنیم : وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِوَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ (توبه/۱۰۰) پیشگامان نخستین مهاجران و انصار، و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خوشنودند.

تمام علوم دیگری که وجود دارند و ممکن است صدها و بلکه هزاران علم را شامل بشود الله تعالی تنها بخشی بسیار ناچیز از آن را در اختیار انسانها قرار داده است: وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا (اسراء/۸۵) با وجود این دانش کمی که در این زمینه نیز به انسان داده شده است باز انسانها در کسب آن در یک سطح و درجه نیستند و هیچ کسی در هیچ یک از این علوم نمی تواند نهایت آن را به دست بیاورد. چرا؟ چون: وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ‏ (یوسف/۷۶) بالاتر از هر عالمی، عالمتری وجود دارد . اما این به معنی کم بهاء دادن به این علوم نیست، بلکه اینها تنها در برابر علم «لا اله – الا الله» و کفر به طاغوت و ایمان به الله و آمادگی های قلبی، کم بهاء هستند و در درجات پائینتری قرار دارند، و گرنه اگر دو مسلمان یکی تنها دنبال عبادتهای شخصی خودش باشد اما یک مسلمان دیگر آن بخشی را که آن مسلمان به عبادتهای شخصی و مستحب داده را به طلب این علوم بدهد و در کسب همین «علوم درجه چندم» تلاش کند به چنان برتری دست پیدا می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: ” فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِي عَلَى أَدْنَاكُمْ ” [۱۰۲] فضيلت عالم بر عابد چون فضيلت من بر کمترين شماست.

در میان تمام این علومی که بعد از فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ. (محمد/۱۹) قرار گرفته اند، علم آگاهی به فهم دین و به منظور یاد دادن دین در اولویت اول است، تا اینکه جامعه به حد خودکفائی برسد، و به دنبال آن علوم دیگر متناسب با نیاز جامعه در درجات بعدی قرار می گیرند . زمانی که رسول الله صلی الله علیه و سلم جهاد فِي سَبِيلِ اللَّهِ را اینطوری بر عبادت در خانه برتری می دهد:  فَإِنَّ مُقَامَ أَحَدِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِهِ فِي بَيْتِهِ سَبْعِينَ عَامًا، أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ الْجَنَّةَ؟ اغْزُو فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ مَنْ قَاتَلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَوَاقَ نَاقَةٍ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ. [۱۰۳] جايگاه هر یک از شما در راه خدا بهتر است از هفتاد سال نماز خواندن در خانه اش، مگر نمي خواهيد خداوند شما را بيامرزد و وارد بهشت كند؟ در راه خدا جنگ و غزا كنيد، هر كسى كه به اندازه شير گرفتن يك شتر در راه خدا بجنگد بهشت بر او واجب مي شود.

در جای دیگری رسول الله صلی الله علیه وسلم خارج شدند برای یادگیری علم را  تا زمانی که شخص بر می گردد به عنوان «فِيسَبِيلِ اللَّهِ» معرفی کرده است و می فرماید:مَنْ خَرَجَ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَتَّى يَرْجِعَ.[۱۰۴] و اینهم روشنگری و تفسیر آیه ی : وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ ‏(توبه/۱۲۲) است.  با تمام این احوال بعد از ایمان و شهادت به «لا اله الا الله و محمد رسول الله » هیچ فرضی بالاتر از دفع دشمن صائل کافری نیست که سرزمینهای مسلمین را اشغال کرده است و تمام علوم باید در خدمت دفع این دشمن صائل باشند .

 این همان جایگاه و همان علمی است که سابقون الاولون هر قومی بايدآن را یاد بگیرند و خودشان را بدون توجه به سرزنشهای رایج «وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ» سپر ضربات مخالفین کنند و به عنوان یکی از پیش شرطهای وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی یادبدهند، و حواسشان باشد که این اولویت بندی شرعی را به هم نزنند، و شیطان آنان را به اولویتهای بعدی مشغول و دلخوش نکندتا از اولویت اصلی غافل بشوند، چون اینهم یکی از دسیسه های شیطان از آغاز تا قیامت است:تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ‏(نحل/۶۳) به الله سوگند! ما (پیغمبرانی) به سوی ملّتهای پیش از تو فرستادیم و شیطان کارهای (زشت) ایشان را در نظرشان آراست و امروز شیطان سرپرست اینهاست و عذاب دردناکی دارند.‏

بهم زدن این اولویت بندی در علوم زنگ خطر و تلبیس ابلیسیه که خیلی ها به آن اهمیت نمی دهند، و به راحتی شیطان آنان را به اولویتهای بعدی دلخوش و مشغول می کند، و میان واجب و مستحب آنان را به مستحب دلخوش می کند، و میان خوب و خوبتر آنان را به خوب دلخوش می کند تا به خوبتر مشغول نشوند، و این صدمه ی بزرگی به خود شخص و جامعه ی مسلمین است، و آشکارا شخص را از سابقون الاولون، و بيم دهندگان عيني و عملي، و مهدیان و سابقین بالخیراتی که باید مجدد شریعت الله در میان قوم خودشان باشند محروم می کند، و آنان را به چیزهای دیگری مشغول و دلخوش می کند.

ما چه طوری دشمن شناسی و درجه بندی شرعی آنان را از الله گرفتیم، به همین شیوه درجه بندی و اولویت بندی علوممان را هم تنها از الله می گیریم، و آنطوری پیش می رویم که الله خواسته، نه آنطوری که شیطان از راه میل و خواشهای نفسانی خودمان برایمان مفید جلوه اش می دهد .

مرحله ی بعدی آگاهیهای ملموس به تجارب هر یک از سرزمینهای مسلمان نشین در تاریخ گذشته و بخصوص آگاه شدن از هر آنچه مرتدین درچند دهه ی گذشته تا کنون بر سرآن آوردند، و تشريح صحيح هر آنچه كه به تحقق پيوسته و يا هنوز هم در حال وقوع است، بر می گردد. این هم خودش راهي است به آگاهي پیدا کردن مسلمین از خودشان و هر آنچه که کرده اند.  مسئوليت ما  در اين مرحله اين است كه خودشان را به خودشان بشناسانيم، چون اين آگاهي هم می تواند مقدمه اي باشد در مسیر ورود به آگاهيهاي برتر.

زماني كه قانون شریعت الله استقرار مجدد خودش را از طریق حکومتی اسلامی بر منهاج نبوی یا حکومت بدیل اضطراری بدست بیاورد، نبايد تصور كنيم كه ما پيشگامان و سابقين، چنين نعمتی را  به آنا ن هديه كرده ايم، بلكه اين امري است كه فقط در ساية آگاهي ايماني و آگاهیهای شرعی اين مردم و سایر مقدمات و پیش زمینه های وحدت توسط همین مسلمین تحقيق يافته و ميوه و ثمره ی سالها مبارزه ی خود آنهاست، مردم سالها و شايد قرنها خواستارعدالت، امنيت، آزادي، رفاه اقتصادي و از بين رفتن محروميت و رفع استبداد و اختناق بوده اند، و زماني كه ما مترقيانه ترين و استوار ترين راههای رسیدن به اين اميدها و اهداف را به آنان معرفی کردیم خود آنان هستند كه در زمین چنین طرح و نقشه ای را پیاده می کنند.

ما هرگز گوش آنان را با ياوه سرائيها و حرفهاي پوچ، بي معني، دروغ و توهمی – مانند پیروان دین سکولاریسم و دین فروشان خائن كه سالهاست مردم را به گنداب پستي، شكست و نااميدي كشانده – پرنخواهيم كرد، ما حق را بیان می کنیم، مترقيانه ترين راه انسان ساز را به آنان عرضه مي کنیم، و زماني كه با  مردم وارد صحبت مي شويم، فقط قانون شریعت الله را با زبان امروز و زبانی که خوب متوجه اش می شوند به آنان عرضه  مي كنيم. برایشان روشن و آشکار می کنیم که الله تعالی از ما و شما چه می خواهد؟ ما و آنان در این دنیا در پي چه چيزي هستیم؟ چه مي دهيم و در دنیا و قیامت چه بدست می ا وریم؟

ما به آنا ن می فهمانیم که وحدت آگاهانه و حرکت به سمت و سوی تشکیل حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و تطبیق کامل قانون شریعت الله و تشکیل امت واحد و جماعت واحد از طریق شورای اولی الامر جهانی نابود کردن ستمگر و ظالم قبلي و انتقال قدرت از يك طبقه و گروه ظالم به طبقة ظالم ديگر نيست، به آنان می فهمانیم كه برای ما يک ظالم انگليسي، فرانسوي، ژاپني ، چيني و … با يك ظالم و ستمگر ترك، عرب، فارس، كْرد، بلوچ و پشتو و خودي نه تنها هيچ فرقي ندارد بلكه استثمارگر خودي منفورتر و پليدتراست .

ما آمده ايم كه ريشه ظلم را خشک کنیم، برای ما ظلم، ظلم است؛ و تغيير زبان و نژاد ظالم نمي تواند ماهيت ظلم را عوض كند، بلكه تنها گور است كه مي تواند آن را منهدم کند و تغییرش بدهد . و اين خود مومنین آن که خواهند فهميد كه حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و شورای اولی الامر واحد آن و امت واحد و جماعت واحدی که به وجود می آید هرگز منافع استثمارگران، استعمارگران و كلاً طبقة ظالم را تامين نكرده و نخواهد كرد، و جامعة آيندة ما جايي  برای فرصت طلبان و حيله گران خونريز نخواهد داشت .

ما بايد با مردم از زبان مستقيمي استفاده كنيم كه همه بتوانند بفهمندش، ما بايد از مفاهيمي كه ملتمان هنوز قادر به دركش نيستند پرهيز کنیم، و فرمول مناسبي برای بسيج روستائيان و مردمان شهري پيدا كنيم كه درك آن برای همه ممكن باشد مثلاً: «لا اله» و کفر به طاغوت چیست؟ و «الا الله» و ایمان به الله و إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعینُ یعنی چه؟ بهشت چیست؟ جهنم چیست؟ قیامت یعنی چه؟ چرامي خواهيد جهاد و مبارزه كنيد؟ شما كيستيد؟ پدرانتان چه کسانی بودند؟ تاكنون چه برسرتان آمده است؟ وضعيت چگونه است؟ سکولاریستهای کافر جهانی چه بلائی بر سرمسلمین در آورده اند؟ سکولاریستهای مرتد محلی و دین فروشانی که در اختیارشان هستند چه بلائی بر سر دین و فرزندان و ناموس و فرهنگ و مال و سرزمین آنا ن درآورده اند؟ آیا از اینکه مرتدین سکولار با همکاری کفار سکولارجهانی آشکارا و با اسلحه تلاش دارند قانون شریعت الله را از بین ببرند و قانون یک بشری مثل خودشان را جایش بگذارند ناراحت نیستیند؟ آیا از اینکه با دور ریختن قانون شریعت الله و جایگزینی قانون دیگری به الله توهین می شود نگران نیستیند؟ آیا از اینکه نسل گذشته ی بی خرد و فریب خورده و ناآگاه و سوخته ی ما مسیر ملت ما را عوض کرده و به سمت و سوی ارتداد به دین سکولاریسم کشانده شرم ندارند؟ و نمی خواهند به این ننگی که نسل فاسد و سوخته و فریب خورده ی گذشته ی ما به وجود آورده اند خاتمه بدهند؟ و این لکه ی کثیف و چرکین را از خانواده خودشان و ملت خودشان پاک کنند و به آن خاتمه بدهند؟ آيا دختر و خواهر و مادر مسلمانتان که از طرف کفار سکولار و اشغالگر جهانی و مرتدین و نوکران محلی آنان مورد تجاوز قرار مي گيرند، از اين بابت ناراحت نيستيد؟ آیا از اینکه سکولاریستهای مرتد محلی و منافقین و سکولار زده ها ناموس شما را در رسانه هایشان در معرض دید همه قرار دادند و شما را نزد مسلمین انسانهای بی غیرت و بی ناموس معرفی کردند شرم ندارید؟ آیا نمی ترسید با اینهمه سهل انگاری و بی تفاوتی بمیرید و وارد قبر بشوید؟ فکر کردید که چه چیزی برای قبر و قیامت خودتان آماده کرده اید؟ و سوالات دیگری که شریعت الله از بنده ها می پرسد و بنده ها باید پاسخی شرعی برایش داشته باشند . 

 زمانی که نسل گذشته ی نا آگاه،بی خرد،فریب خورده وسوخته ی ما ابزاری در دست سکولاریستهای مرتد شدند و مسیر ملت ما را از راه اصلی اسلام به سمت و سوی دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن تغییر دادند، و مسیر ذلت و نوکریِ برای کفار سکولار جهانی و طاغوتهای منطقه ای را بر ملت ما تحمیل کردند، ما را از عزتی که الله برایمان در نظر گرفته بود محروم کردند: وَلِلَّهِالْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ . و ما را ذلیل و تبدیل به ابزاری در دست دشمنانمان کردند، منابع زیر زمینی سرزمینهای مسلمان نشین را تاراج کردند، و منبعی برای قدرت گیری دشمنان و تحمیل فقر و محروميتهاي طاقت فرسا بر ملت مسلمان خود کردند .

برای همین، ممکن است ما خیلی از کارخانه ها و اسلحه ها را نداشته باشیم اما ما در عوض قلبهاي خودمان را داریم، ایمان راسخ خودمان به وعده های الله در دنیا و قیامت را داریم، دستها ی خودمان را، تاریخ خودمان را، برادران و خواهران خودمان را، و بالاتر از همه قانون شریعت الله و هدف واحد خودمان را داریم. همين ایمان و اراده ی راسخ به قانون شریعت الله و هدف واحد و مشترک همانی است كه کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی و منافقین و سکولار زده های خائن از ما گرفته اند .

 با چنین آگاهی و با چنین هدف مشترک و الله پسندی امروزه ملت ما بیدار شده است و قصد دارد با لگد جانانه ای به مرتدین سکولار محلی و دور ریختن آنان، مثل سایر ملتهای بیدار برای به دست آوردن عزت و حقوق پایمال شده شان دست به کار بشوند و بار دیگر با تبعیت از قانون شریعت الله به سعادت خودشان برگردند، آنهم بر برپايه هاي  خودشان و با وسايل خودشان و با وحدت با تمام اهل قبله و از طريق فدا كردن و قرباني كردن خودشان.

این همان آگاهیها و علم لازم و همان هدف روشنی است که باید بار دیگربرای وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی به عنوان یک پیش نیاز و مقدمه برای مسلمین زنده بشوند.

دومین پایه و پیش زمینه ی اساسی این وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی شناخت، هم مسیرشدن، مراقبت و محافظت از طائفه و گروهی از مسلمین است  که الله تعالی بعد از نصرت خودش آنها را به عنوان تقویت کننده و پشتیبان مسلمین معرفی می کند : هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ ‏(انفال/۶۲) او همان کسی است که تو را با یاری خود و توسّط مؤمنان تقویت و پشتیبانی کرد.‏

البته نصرت الله تعالی هم شرط دارد وآن هم تبعیت بی چون و چرا از قانون شریعت الله، و در پیش گرفتن سیاست سَمِعْنا وَأَطَعْنا، وعدم تبعیت از خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ و خواسته های گمراه گر است: وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ (بقره/۱۲۰) و اگر از خواستها و آرزوهای ایشان پیروی کنید، بعد از آن که علم بهتو رسیده است، هیچ سرپرست و یاوری از جانب خدا برای تو نخواهد بود.

این را الله تعالی بدون تعارف به عزیزترین مخلوقاتش می گوید تا دیگران حساب خودشان را بدانند . دیگران بدانند که اگر نصرت الله را می خواهند باید بدون چون و چرا تابع قانون و شریعت الله و روش هدایتگری رسول الله صلی الله علیه وسلم باشند . علاوه بر این، اگر تقویت شدن از طرف مومنین و پشتیبانی آنان را هم می خواهند باز باید مقدماتی را رعایت کنند و خودشان هم به مواردی پایبند بشوند.

این را می دانیم که جامعه ی مسلمین به صورت عموم از دو دسته ی کاملا متمایز تشکیل شده است : دسته ی مومنین که اینان هم خودشان به درجات مختلفی تقسیم می شوند و دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها که اینان هم باز به درجات مختلفی تقسیم می شوند .

آن دسته ای از مسلمینی که الله تعالی آنان را پس از نصرت خودش باعث تقویت و پشتیبانی می داند بدون شک منافقین و سکولار زده ها نیستند . اگر درس منافقین و سکولار زده ها را به خوبی مرور کرده باشید متوجه می شوید که اینان خودشان یک آفت و حتی یک دشمن داخلی برای جهاد و مبارزه و مسلمین هستند که باید ازشان حذر بشود:هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ‏(منافقن/۴) آنان دشمنند و از ایشان برحذر باش . خدا بکشدشان ! چگونه (از حق) برگردانده می‌شوند (و منحرف می‌گردند؟!) .‏

برای همین است زمانی که در احد بر می گردند یا در جنگهای دیگر مثل تبوک هم شرکت نمی کنند رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی برای آنا ن چنان ارزشی قائل نیست که درموردشان هم صحبت کند، اما آن سه صحابی مومنی که در غزوه ی تبوک شرکت نمی کنند را با چنان جریمه ای مواجه می کند که تنها آیات الله می تواند آنان را از این تنگناه و تحریم و جریمه ی بزرگ نجات بدهد، چون حساب این مومنین با سکولار زده ها جداست و انتظارات از اینان و وظایف اینان هم با منافقین و سکولار زده ها متفاوت است. این مومنین اسباب تقویت و پشتیبانی هستند، کسی که دارو پیش اوست حق ندارد آنرا از نیازمندان دریغ کند .

حالا اگر چنین امت واحد و جماعت واحدی وجود داشته باشد و در بینشان اختلافی به وجود بیاید حق با کدام است؟ حق با آنی است که الله تعالی آنان را به عنوان پشتیبان و یاری رسان معرفی کرده است و اهل قتال است، و با دست یا زبان یا قلب یا با هر سه اهل جنگ مسلحانه با دشمنان سکولار و سایر کفاراست، نه آن سخن سرایانی که تنها با نام دین و اسلام سخنان قشنگ عامه پسند و شبهات شبه سکولاریستی و حتی شبه جهای و مخرب و در نهایت دلسرد کننده سرهم می کنند و استاد سخن و وراجی شده اند.

 این را ما در همین امتهای متفرق و جماعتهای متفرق هم به کرات دیده ایم که این جمع سخن دان وراجی که یک گوشه نشسته و حتی با نام شیخ و مفتی و غیره شناسانده شده اند، و بدون در نظر گرفتن واقعیتهای جهاد و واقعیتهای روز مسلمین سخن سرائی می کنند و ثمرات گفته هایشان هم ضربه زدن به جریان مجاهدین است، چه صدماتی به جریان جهادی زده اند و چگونه باعث آنهمه تفرق و شکست شده اند. در هر صورت رسول الله صلی الله علیه وسلم آن طائفه و آن بخش از این امتش را برحق می داند که صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ اهل قتال با کفار باشند که الله تعالی آنان راهم دوست دارد. 

می دانیم که «پيوسته» و بدون وقفه تا روز قيامت سکولاریستها عليه مسلمين در حال ستيز و جنگند، وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا(بقره/۲۱۷) یعنی این پیوستگی و جنگ مداوم را سکولاریستها بر مسلمین تا روز قیامت تحمیل می کنند نه کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب، و اگر جنگی با این کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب پیش بیاید به خاطر این است که اینان جاهلانه خودشان را دشمن صائل مسلمین قرار دادند، و مسلمین را مجبور به جنگ کرده اند، و اگرنه جنگ اصلی مسلمین با اینان نیست؛ اینها می توانند اهل ذمه بشوند و نصرانیت یا یهودیت و مجوسیت و صابئیت خودشان را حفظ کنند، و مسلمان نشوند، و اصلا جنگی هم با مسلمین نداشته باشند، و اگر با اینان هم جنگی اتفاق بیافتد تا زمانی است که تسلیم جزیه بشوند: «حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ» نه تا زمانی که مسلمان بشوند «حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ و….».  که مختص سکولاریستهاست

 پس جنگ همیشگی مسلمین در برابر جنگ همیشگی مشرکین و یا به زبان امروزی در برابر جنگ همیشگی سکولاریستهای جنگ فروش است: وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَکُمْ حَتَّي يَرُدُّوکُمْ عَنْ دينِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا(بقره/۲۱۷)پیوسته با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند . جنگ آنان ادامه دارد تا زمانی که ما دست از آن ۴ مفهوم و محتوای دینمان بکشیم و جنگ ما هم با آنان ادامه دارد تا تسلیم قانون شریعت الله بشوند .[۱۰۵]

زمانی که الله تعالی در مورد جنگ با این سکولاریستها امرمی کند:فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(توبه/۵) هنگامی که ماههای حرام پایان گرفت ، مشرکان را هرکجا بیابید بکشید و بگیرید و محاصره کنید و در همه کمینگاهها برای ( به دام انداختن ) آنان بنشینید. اگر توبه کردند و  نماز خواندند و زکات دادند ، راه را بر آنان باز گذارید . بیگمان خداوند دارای مغفرت فراوان و رحمت گسترده است .‏و باز الله تعالی در مورد جنگ و قتال با سکولاریستها امر می کند: وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (توبه/۳۶) با همه مشرکان بجنگید همان گونه که آنان همه شان با شما می‌جنگند، و بدانید که (لطف و یاری) خدا با پرهیزگاران است.‏

در تفسیر این دسته از آیات است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدَاً رَسُوْلُ اللهِ وَيُقِيْمُوْا الصَّلاةَوَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوامِنِّي دِمَاءهَمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلامِ وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ تَعَالَى.[۱۰۶]به من دستور داده شده است تا با مردم بجنگم تا اینکه گواهی دهند که بجز الله دیگر معبود به حقی نیست و قطعا محمد رسول الله است و نماز را برپا دارند و زکات را پرداخت نمایند و چون این کارهارها انجام دهند خونهایشان واموالشان را از من محفوظ گرده اند، مگر اینکه حق اسلام به آنان تعلق گیرد،(مثل حدودی که بر همه ی مسلمین در صورت ارتکاب جرم جای میشه) و حساب آنان بر الله است .

مشخص است که این جنگ رسول الله صلی الله علیه و سلم با تمام مشرکین و تمام سکولاریستهاست نه با کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب. در جای دیگری انس بن مالک رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که:‏ “‏ أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، فَإِذَا شَهِدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَصَلَّوْا صَلاَتَنَا وَاسْتَقْبَلُوا قِبْلَتَنَا وَأَكَلُوا ذَبَائِحَنَا فَقَدْ حَرُمَتْ عَلَيْنَا دِمَاؤُهُمْ وَأَمْوَالُهُمْ إِلاَّ بِحَقِّهَا[۱۰۷]

در این روایت واضح و روشن است که لفظ الناس در حدیثهائی که با « أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ» آمده است خاص به مشرکین و سکولاریستهاست نه به صورت عام منظورش تمام کفار باشد . این نکته ی ریزی است که عده ای از براردان ما فراموشش کرده اند . و رسول الله صلی الله علیه وسلم در جواب سوال حذیفه رضی الله عنه تنها مانع بازگشت به دین مشرکین و سکولاریسم را اسلحه و شمشیر معرفی می کند: حذيفه رضي الله عنه می پرسد: يا رسول الله هل بعد هذا الخير؛ شر، كما كان قبله شر؟! قال: «نعم»، قلت: فما العصمة منه يا رسول الله؟ قال: «السيف». [۱۰۸] آيا بعد از اين خير (اسلام)، شّري هم وجود دارد همانگونه که قبل از آن شر (شرک و مشرکین) بود؟ فرمود: «بلي» حذيفه گفت: راه نجات از آن چيست؟ رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند: «شمشير» .

بله مشرکین و سکولاریستها پیوسته با ما می جنگند تا ما را از مفاهیم ۴ گانه ی اسلام تهی کنند و تنها چیزی که می تواند از این هدف مشرکین و سکولاریستها و سایر کفارجلو گیری کند تنها شمشیر و اسلحه است. این را خودمان همین الان در برابر دیکتاتوری دین سکولاریسم در تمام سرزمینهای مسلمان نشین، و نصرانی های آفریقای مرکزی تحت کنترل سکولاریستها و بودائیهای تحت کنترل سکولاریستها لمسش می کنیم، قبلا هم تجربیات تلخی چون تجربه ی اندلس پس از ۷۸۱ سال حکمرانی و تجربه مغولها و غیره را در تاریخمان داشتیم.  

برای همین است در برابر این جنگ همیشگی و فراگیر بر علیه سکولاریستها که تنها زبان اسلحه و شمشیر را می فهمند الله تعالی امر می کند: فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنکِیلاً ‏ (نساء/ ۸۴) در راه خدا بجنگ (حتی اگر هم تنها باشید و باک نداشته باشی) . تو جز مسؤول (اعمال) خود نیستی . و مؤمنان را (هم به جنگ دعوت کن و) ترغیب و تحریک کن . تا این که خداوند قدرت‌کافران را باز گیرد و قدرت خدا بیشتر و مجازات او سخت‌تر است .‏

 و رسول الله می فرماید:لَوَدِدْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُقْتَلُ، ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُقْتَلُ، ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُقْتَلُ[۱۰۹] من دوست دارم كه بارها در راه خدا شهيد شده و دوباره زنده شوم.

حالا اگر کسی این مسیر را برود الله تعالی به او وعده ی هدايت و راهيابي به تمام راههاي منتهي به الله را داده است : وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (عنکبوت/۶۹) کساني كه  در راه ما جهاد كنند، آنان را در راههاي منتهي به خود رهنمود می کنیم . 

و اگر امت و جماعت دست از قتال و جهاد بکشند الله تعالی خواری و ذلت را بر آنا ن حاکم می کند تا زمانی که دوباره به جهاد بر گردند: إِذَا تَبَايَعْتُمْ بِالْعِينَةِ، وَأَخَذْتُمْ أَذْنَابَ الْبَقَرِ، وَرَضِيتُمْ بِالزَّرْعِ، وَتَرَكْتُمْ الْجِهَادَ، سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ ذُلًّا لَا يَنْزِعُهُ حَتَّى تَرْجِعُوا إِلَى دِينِكُمْ[۱۱۰]  زمانی که به صورت عينه معامله کرديد و دم گاوها را گرفته (به کشاورزي مشغول شديد) و به کشت و کار دل خوش نموده، و جهاد را ترک کرديد، خداوند ذلتي را بر شما چيره خواهد کرد، و تا زمانيکه به دينتان بازنگرديد آن را از شما برنمي‌دارد» در اینجا بازگشت به جهاد را بازگشت به دین معرفی می کند، چون بدون جهاد زمانی که کفار بر مسلمین حاکمیت پیدا می کنند دین اسلام را یا مثل اندلس کلا از مسلمین می گیرند یا اینکه اسلام را از آن ۴ مفهوم خودش تهی و خالی کرده اند، و اینی که در زمان ذلیلی و تسلط کفار دارند غیر از آنی است که باید داشته باشند .

به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد کسي که قصد ملحق شدن به کاروان مجاهدين را نداشته باشد – تا مانع وارد شدن این عذاب و ذلیلی بر مسلمین بشود یا مسلمین را از چنین عذاب و ذلتی نجات بدهد – حکم نفاق داده است و مي فرمايد:مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَغْزُ وَلَمْ يُحَدِّثْ بِهِ نَفْسَهُ مَاتَ عَلَى شُعْبَةٍ مِنْ نِفَاقٍ “[۱۱۱] کسيکه بميرد و غزا و جنگ مسلحانه نکند و در باره جنگ مسلحانه با خود زمزمه نکرده باشد (در دل قصد آنرا نداشته باشد)، بر شاخه ای از نفاق مرده است»  چون تنها منافقین و سکولار زده ها در میان مسلمین هستند که به تهی شدن دین از مفاهیم ۴ گانه ی آن راضی هستند و ذلیلی مومنین را می خواهند و با بهانه های عوامفریبانه از جنگیدن در راه دین طفره می روند .

حالا در میان این امتی که تشکیل شده است رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید آن دسته و طائفه ای برحق هستند که در برابر این تهاجمات مسلحانه ی سکولاریستها مشی مسلحانه را انتخاب می کنند و می فرماید: «لَا تَزَالُ عِصَابَةٌ مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ قَاهِرِينَ لِعَدُوِّهِمْ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ حَتَّى تَأْتِيَهُمْ السَّاعَةُ وَهُمْ عَلَى ذَلِكَ».[۱۱۲] هميشه گروهي از امت من برای برپا کردن فرمان الله به قتال می‌پردازند، بر دشمنانشان پيروز هستند، مخالفانشان نمی‌توانند به آنان ضرری برسانند؛ تا اينکه قيامت برپا می‌شود و آنان در اين حال هستند.

در اینجا دیگر فرمان جنگی همیشگی تا روز قیامت بر علیه سکولاریستها، و تحکیم قانون شریعت الله بر آنان آمده است و تمام شدنی نیست. برای همین است زمانی که شخصی می آید خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم و می گوید: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ الْخَيْلَ قَدْ سُيِّبَتُ وَوُضِعَ السِّلَاحُ، وَزَعَمَ أَقْوَامٌ أَنْ لَا قِتَالَ، وَأَنْ قَدْ وَضَعَتِ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا … رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ در جواب می فرماید: كَذَبُوا، الْآنَ جَاءَ الْقِتَالُ، وَإِنَّهُ لَا تَزَالُ مِنْ أُمَّتِي أَمَةٌ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ، يَزِيغُ اللَّهُ قُلُوبَ قَوْمٍ يَرْزُقُهُمْ مِنْهُمْ، يُقَاتِلُونَ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ[۱۱۳]« دروغ گفتن، الآن وقت جنگ آمده است و هميشه از امت من؛ امتی، در راه خدا قتال می‌کنند، مخالفانشان نمی‌توانند به آنان ضرری برسانند، و خداوند قلوب قومی را منحرف می‌گرداند و از آنان روزيشان می‌دهد، و پيوسته مبارزه می‌کنند تا اينکه قيامت فرا می‌رسد».

همچنین: سلمه می‌گوید: نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم شخصی گفت همانا كه من اسب و سلاح جنگ را گذاشتم و جنگ بار سنگین خود را گذاشت. گفتم: دیگر جنگ تمام شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:” الْآنَ جَاءَ  الْقِتَالُ، لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى النَّاسِ، يَزْيِغُ  اللهُ قُلُوبَ أَقْوَامٍ، فَيُقَاتِلُونَهُمْ، وَيَرْزُقُهُمُ اللهُ مِنْهُمْ، حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَهُمْ عَلَى ذَلِكَ[۱۱۴]بلکه الآن وقت جنگ آمده است، همیشه طایفه ای از امت من بر مردم «ظاهر و آشکار» هستند و خداوند قلوب اقوامی را منحرف می‌گرداند و با آنها می‌جنگند و از آنها روزی‌شان می‌دهد تا اینکه امر خدا می‌آید و آنها بر آن هستند».

 علاوه بر این رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ می فرماید: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الدِّينِ ظَاهِرِينَ، لَعَدُوِّهِمْ قَاهِرِينَ، لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ [115]« هميشه طایفه‌ای از امت من بر این دین وجود دارد که «ظاهر و آشکار» هستند و بر دشمنان قاهر و پیروزهستند، مخالفانشان نمی‌توانند به آنها ضرر برسانند».همچنین می‌فرمايند: « لاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِى يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ».[۱۱۶]«هميشه گروهی از امت من در راه حق جنگ مسلحانه می کنند، و تا قيامت پيروز خواهند بود.

اینها که تحت عناوینی چون: «عِصَابَةٌ مِنْ أُمَّتِي»، « أُمَّةٌ مِنْ أُمَّتِي» و«طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي» از آنها یاد شده است واضح و روشن است که در داخل امت واحد تعریف شده اند، یعنی امتی واحد وجود دارد و اینان در داخل این امت واحد دارای این مشخصات هستند. مثلا طایفه و گروهی از این امت واحد هستند، یا تا روز قیامت از میان این امت واحد ظاهر و آشکار و شناخته شده برای همه ی مردم هستند، یا مشخصه و ویژگی و صفت بارز این گروه در داخل این امت تا روز قیامت این است که قتال می کنند و جنگ مسلحانه می کنند: « يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ »، « يُقَاتِلُونَ مِنْ نَاوَاهُمْ»، « يُقَاتِلُونَ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ ».

 دقت کنید، رسول الله صلی الله علیه وسلم از کلمه ی «جهاد» استفاده نکرده است، بلکه کلمه ی «قتال» را متناسب با آیات به کار گرفته تا مورد سوء استفاده ی علمای سوء و الرویبضه و منافقین قرار نگیرد،  یا ویژگی دیگر این طائفه ی موجود در امت واحد این است که مخالفین آنان نمی توانند به آنان ضرری برسانند و آنا ن را از بین ببرند«لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ» چون ضمانت شده که اینان تا روز قیامت وجود خواهند داشت : يُقَاتِلُونَ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ. و جالبتر اینکه، همه، چه مسلمان و چه غیر مسلمان آنان را می توانند تشخیص بدهند، ظَاهِرِينَ عَلَى النَّاسِ .

خوب حالا یک سوال پیش می آید و آن اینکه اگر این امت واحد و جماعت واحد از بین برود و امتهای متعدد و جماعتهای متعدد و رنگارنگ جایش را بگیرند آیا باز ما می توانیم به همین سادگی این طائفه را تشخیص بدهیم؟ مشخص است نه. این طائفه قطعا تا روز قیامت وجود دارد اما اینکه در میان اینهمه گروه و حزب و جماعت و امتهای کوچک و متفرق مسلح کدام یکی است غیر قابل تشخیص است. چون هر کدام خودش را این طایفه می داند و مردم هم خودشان را در میان دهها و بلکه صدها گروه مسلح و مدعی سرگردان می بینند . تنها در شمال  سوریه بالای ۸۰۰ گروه مسلح و مدعی وجود داشت. در این صورت به این نتیجه می رسیم که اگر این امت هم از بین برود و امتهای کوچک و متفرق و متعددی جای این امت واحده را بگیرد باز این طائفه وجود دارند، اما گم هستند، و ما نمی دانیم کدام یکیشان هستند، و باید دوباره امت تشکیل بشود تا باز شناخته بشوند. تنها چیزی که می دانیم این است که هرکسی به خاطر اسلام می جنگد جزء این فرقه و طایفه ی منصوره و نجات یافته است.

 در چنین ظروفی که پیش می آید شیطان به علمای سوء و الرویبضه و منافقین وحی می کند: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً(انعام/ ۱۱۲)  که شبهه پراکنی می کنند که حالا که امت واحده و جماعت واحده و امیر و رهبر واحد مسلمین از بین رفته است پس جهاد و قتال هم تمام شده است: فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ * وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ (انعام/ ۱۱۳)  پس بگذار دروغها به هم بافند، تا دلهاي كساني كه به آخرت عقيده ندارند بدان (مزخرفات) گرايش يابد، و از آن راضي و بدان خوشنود گردند، و مرتكب هرچيزي شوند كه مي‌خواهند.  ‏

 وجود این شبهات از سنت قدری الله است، و تا زمانی که مجاهدین خواهان حرکت در مسیر قانون شریعت الله هستند وبرایش جهاد می کنند  و تا روز قیامت باقی خواهند ماند-  این شبهات هم همواره و مستمر خواهند بود، برای همین است الله تعالی می فرماید: «يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ» (مائده/ ۵۴) در راه خدا جهاد مي‌كنند و از سرزنش هيچ سرزنش‌كننده‌اي هراسي به خود راه نمي‌دهند.

البته عده ای از مسلمین جاهل و فریب خورده و ضعیف الایمان هم این وحی شیطان به دوستانش را تکرار می کنند. در هر صورت با آنکه این امت از بین رفته و امتهای متعددی جایش را گرفتند اما طائفه ی منصوره ای که در میان اینهمه گروه و امتهای متعدد و جماعتهای متعدد پنهان است، از بین نرفته، و تا روز قیامت وجود دارد؛ و مسیر بازگشت به امت واحده و جماعت واحده از کانال شورا هم از بین نرفته:«لَنْ يَبْرَحَ هَذَاالدِّينُ قَائِمًا، يُقَاتِلُ عَلَيْهِ عِصَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»[۱۱۷] «این دین هیچ گاه از میان نخواهند رفت تا آنگاه که گروهی از مسلمانان تا روز قیامت برای آن قتال می کنند». آیا « لَنْ يَبْرَحَ و لاَ تَزَالُ » فعل هایی نیستند که استمرار و دوام عملی را نشان می دادند؟  چرا هستند. برای همین است که همین طائفه ی منصوره ای که تا روز قیامت وجود دارد از کانال همین شورا و وحدت دوباره می تواند امت واحده و جماعت واحده را به وجود بیاورد.

همچون حدیث جنگ موته که پس از کشته شدن فرماندهان، خالد بن ولید به عنوان رهبر و امیر مجاهدین انتخاب شد و این یعنی جهاد بدون حضور امام ادامه پیدا می کند، و فرقی نمی کند امام غائب باشد یا اصلاً موجود نباشد. مهم این است که در هر دو حالت در جریان کار حضور ندارد.

غیاب امام از جمله دلایل جهاد برای انتخاب امام جدید است، و جهاد با از میان رفتن امام قبلی متوقف نمی شود و یا از بین نمی رود، بلکه برای انتخاب امام جدید با شدت بیشتری ادامه پیدا می کند.  البته مسلمین پس از کشته شدن آخرین شاه عباسی توسط مغولها باز موفق به تشکیل یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی و انتخاب امامی برای آن شدند، و این انتخابها تا به حال در سطوح مختلفی دهها بار با جایگزین شدن یک سلسله به جای سلسله های دیگردر تاریخ مسلمین تکرار شده است. 

  ابن تیمیه گروههای مختلفی که در شام و مصر و سایر مناطق بر علیه مغولهای سکولار می جنگیدند را از جمله افراد طائفه منصوره می شمارد و می گوید: «اما گروهای شام و مصر و اطراف آن، پس آنان در این زمان برای دین اسلام جنگ می کنند و آنها از سزاوارترین مردم به وارد شدن در طائفه منصوره هستند.»[۱۱۸] مشخص است اینهائی که ابن تیمیه آنان را فرقه ی ناجیه و طایفه ی منصوره می داند هم فکرای آن نبودند، یا حتی شاگرد شاگردای آنها چون ابن القیم و ابن کثیر نبودند. بلکه اکثریت قاطع آنان آلودگیهای عقیدتی و رفتاری داشتند؛ که در مصر کسانی چون قاضی زین الدین بن مخلوف و در شام کسایی چون منصوری رهبریت فکری آنان بودند، که اینان از دشمنان سرسخت ابن تیمیه بودند و حتی کسی چون قاضی زین الدین بن مخلوف فتوای قتلش را داده بود؛ و به خاطر این دو طیف مورد کتک کاری و شکنجه و اهانت و زندان و تبعید و انواع آزار و اذیتها واقع شد. اما با این وجود گروههائی را که «به خاطر دین اسلام» با مغولها می جنگیدند را فرقه ی منصوره معرفی می کند .

این فرقه ی منصوره، هم در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم وجود داشته است و همه آنان را می شناختند و اگر مثل جنگ تبوک سه نفر آنان از جنگ عقب می ماندند همه می فهمیدند، و هم در زمان حکومت اسلامی علی منهاج نبوه وجود داشتند که امت واحد و جماعت واحد مسلمین وجود داشت، و هم بعد از این هم تا روز قیامت وجود خواهند داشت؛ و ممکن است این طایفه ی منصوره و این فرقه ی ناجیه ی مسلح در هر دوره ای دارای یک تفسیر و یک مذهب اسلامی باشد. چون مشخص است که مسلمین هرگز بعد از خلافت اسلامی علی منهاج نبوه تا کنون مذهب واحدی نداشته اند  چون شورای واحد و امت واحد و اجماع واحدی نداشته اند.

پس طائفه ی منصوره و «عِصَابَةٌ مِنْ أُمَّتِي» و«طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي» همیشه تا روز قیامت وجود دارند که آگاهانه برای رسیدن به هدف واحدی قتال می کنند، اما بعد از انهدام امت واحد و جماعت واحد افراد این طائفه در مذاهب مختلف و جماعتهای رنگارنگ و امتهای کوچک متعدد پراکنده و گم شدند، و گاه به دلایل مختلفی، تفرق باعث شده است این افراد توسط همدیگر هم به قتل برسند که متأسفانه این قتال بین مومنین زیاد اتفاق افتاده است و نیاز به اصلاح  بین آنان دارد. «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»(حجرات/۹)  هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید .

رسول الله صلی الله علیه وسلم هم زمانی که امر به جهاد می کند امر به جماعت را قبل از همه می آورد : «وَأَنَا آمُرُكُمْ بِخَمْسٍ اللَّهُ أَمَرَنِي بِهِنَّ: بِالْجَمَاعَةِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ وَالْهِجْرَةِ وَالْجِهَادِ»شما را به پنچ چیز امر می کنم، چیزهایی که خداوند مرا بدانها امر کرده است؛ به  جماعت، به گوش به فرمان بودن امیر،اطاعت از امیر، به هجرت و جهاد در راه خدا»

حالا اگرامتی واحد و جماعتی واحد و امامی واحد وجود نداشته باشد، به جایش، رهبران و دعوتگران گمراه «أَئِمَّةً مُضِلِّينَ» و «دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ» داعياني مردم را بسوي دروازه هاي جهنم فرا مي خوانند، و مثل مسلمین هستند با ادبیات اسلامی مثل رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبت می کنند: «هُمْ قَوْمٌ مِنْ جِلْدَتِنَا، يَتَكَلَّمُونَ بِأَلْسِنَتِنَا» آنان از ما هستند و به زبان ما سخن مي گويند که «مَنْ أَجَابَهُمْ إِلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا» كسي كه آنان را اجابت كند، او را در آتش مي اندازند؛ در این صورت چه باید کرد؟ باید از همه ی این «أَئِمَّةً مُضِلِّينَ» و «دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ» دوری کرد. فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا[۱۱۹]«در آن صورت، از همه­ی آن گروهها، دوري كن.»

 انگار رسول الله صلی الله علیه وسلم  برای امروز ما صحبت کرده است، و برای امروز ما نسخه پیچیده است که در برخورد با شوراهای کوچک و امتها و جماعتهای کوچکی که تمایلی به وحدت و پیوستن به شوراهای بزرگتر، و حر کت به سمت و سوی امت واحده و جماعت واحده را ندارند، و مسیر تفرق و سرگردانی و گمراهی را به پیش می روند چه طوری باید برخورد کنیم .

 در چنین موقعیتهائی مسلمین باید نگاه کنند ببینند کدام جریان به سمت و سوی تشکیل شوراهای بزرگتر و حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا حتی حکومت بدیل اضطراری اسلامی و تشکیل امت واحده و جماعت واحده حرکت می کند، و این جریان تکاملی را مثل یک امانت حمل می کند و برایش جهاد و قتال می کند باید به آن ملحق بشود، حتی اگرامیر این شورا هم شخص فاجری باشد «الْجِهَادُ مَاضٍ مَعَ الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ» مهم این است که درآن مسیر حرکت به سمت و سوی هدف واحد مسلمین باشد؛ و بدون شک در هر عصری چنین جریاناتی وجود دارند، تنها کافیه بدون تعصب و کینه و با نگرشی شرعی نگاه کرد: وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ (لقمان/ ۱۵)«و راه كساني را در پيش گير كه به جانب من  رو كرده‌اند»

اینجاست که دوره ی غربت شروع می شود : بَدَأَ الإِسْلاَمُ غَرِيباً، وَ سَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيباً، فَطُوبى لِلْغُرَبَاءِ[۱۲۰] اسلام با غربت اغاز شده و غريب گونه هم باز خواهد گشت، پس خوشا به حال غريبان. یا بهشت و سعادت برای غریبان  است.

اسلام تا زمانی که در مکه بود و هنوز به قدرت حکومتی دست پیدا نکرده بود غریب بود و با جهاد و خون «السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَار» از حالت غربت در آمد و حکومتی اسلامی به وجود آمد که تا زمان وفات رسول الله  و پس از آن باز به مدت ۳۰ سال تا انهدام خلافة على منهاج النّبوّة در زمان حسن بن علی رضی الله عنهما ادامه پیدا کرد که به دنبال آن حکومت شاهیگری و حکومتهای بدیل اسلامی جایگزین آن شدند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: خِلَافَةُ النُّبُوَّةِ ثَلَاثُونَ سَنَةً، ثُمَّ يُؤْتِي اللَّهُ الْمُلْكَ مَنْ يَشَاءُ، أَوْ مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ [۱۲۱] یا می فرماید: الْخِلاَفَةُ فِي أُمّتِي ثَلاَثُونَ سَنَةً، ثُمّ مُلْكٌ بَعْدَ ذَلِكَ.[۱۲۲] زمانی که این اتفاق افتاد شورای اولی الامر واحد و اجماع واحد از بین رفت، و دین واحد در میان مردم غریب شد، و تفاسیر و فرق و امتها و جماعتهای مختلف و رنگارنگ جای اجماع واحد و دین واحد را گرفتند، و به این شیوه اسلام دوباره به حالت غربت در آمده  است تا زمانی که دوباره حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و شورای اولی الامر واحد و اجماع واحد تشکیل نشود این غربت ادامه دارد . این غریبهای فرقه ی ناجیه هم که در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و ۳۰ سال پس از آن آشکار بودند و حق پیش اینهاست را در این دوران غریبی کسی نمی شناسد و گم می شوند. حق پیش اینان است و اینان هم گم هستند و غریب، برای همین غریب بودن حق است که می گویم اسلام هم غریب شده است، و اینها در مرحله ای بسیار دشوار و پرمشقت و خطرناکی  بین انهدام امت واحد و جماعت واحد و حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ تا بازگشت این حکومت اسلامی و امت واحد و جماعت واحد هستند. اینا ن سابقون الاولونی هستند که بر لاشه و خونشان دوباره حکومت اسلامی علی منهاج نبوه و عزت به مسلمین بر می گردد : ثُمَّ تَكُونُ خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ.[۱۲۳]

 البته از رسول الله صلی الله علیه وسلم هم پرسیده می شود غرباء چه کسانی هستند؟ و در جواب می فرماید:« الذين يَصْلِحون إذا فسد الناس»  یا در لفظی دیگر:«يُصلِحون ما أفسد الناس من سنتي» سنتهای مرا که مردم از بین برده اند، اصلاح می کنند؛ یا در لفظی دیگر:«هم النُّزَّاعُ مِنَ الْقَبَائِلِ » کسانی که از قوم و قبیله دوری می کنند، یا در لفظی دیگر:أُنَاسٌ صَالِحُونَ قَلِيلٌ فِي نَاسِ سَوْءٍ كَثِيرٍ، مَنْ يَعْصِيهِمْ أَكْثَرُ مِمَّنْ يُطِيعُهُمْ[۱۲۴] انسانهای صالح کمی در میان انسانهای بد زیادی، آنانی که ازآنها سرپیچی می کنند بیشتر از آنانی هستند که ازآنها پیروی می کنند.

این صفات را ما در بسیاری از برادران خودمان در جماعتهای مختلف و متفرق دیده و می بینیم . اما آن علت اساسی که ریشه ی تمام فسادها در میان مردم است چیست که تمام مفاسد دیگر از این ام الفساد سرچشمه گرفتند؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:لتُنْقَضَنَّ عُرَى الْإِسْلَامِ،عُرْوَةً عُرْوَةً، فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ، تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا، وَأَوَّلُهُنّ نَقْضًا الْحُكْمُ، وَآخِرُهُنَّ الصَّلَاةُ[۱۲۵]دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است (حکم بر اساس قانون خدا را رها می کنند) و آخر آنها نمازاست (نماز را ترک می کنند مثل همین تارکین نماز و نماز نخونهائی که به وفور می بینیمشون .( اولین بنیانی که فاسد شد حاکمیت و حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله بود، به دنبال این ام الفساد هزاران فساد و بیماری دامن گیر مسلمین شد تا اینکه به ترک نماز رسیدند. یعنی از ترک حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله تا ترک نماز هر مصیبت و فسادی که مسلمین به آن دچار شدند و می شوند ناشی از فساد حکومتی و عدم تحکیم به شریعت الله است، و تا این ام الفساد اصلاح نشود  دیگر امور هم  اصلاح نمی شوند.

خوب حالا چه کسانی برای اصلاح این ام الفساد که مردم را فاسد کرده است با خونشان مشغول اصلاحگری هستند؟ « الذين يَصْلِحون إذا فسد الناس»؛ چه کسانی هستند که می خواهند حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را برگردانند و این سنت زیر بنائی رسول الله صلی الله علیه وسلم را که دیگران به فسادش کشاندند را دوباره اصلاح کنند؟ «يُصلِحون ما أفسد الناس من سنتي»؛  چه کسانی هستند که برای رسیدن به چنین هدفی از قوم و قبیله ی خودشان دور شده اند و یا حتی دورشان کرده اند؟ «هم النُّزَّاعُ مِنَ الْقَبَائِلِ»؛ چه کسانی هستند که در میان مردمان بد روش زیادی گیر کرده اند و تعداد آنانی که حرفایشان را نمی پذیرند از تعداد آنانی که ازآنها حرف شنویی دارند بیشترند؟ «أُنَاسٌ صَالِحُونَ قَلِيلٌ فِي نَاسِ سَوْءٍ كَثِيرٍ ، مَنْ يَعْصِيهِمْ أَكْثَرُ مِمَّنْ يُطِيعُهُمْ»[۱۲۶]

تمام اینهائی که می بینید با اراده ای پولادین و ایمانی راسخ برای بازگرداندن حکومت اسلامی مجری قانون شریعت الله، و دفاع از سنتهای رسول الله صلی الله علیه وسلم با اتحادیه ی سکولاریستها و کفار اشغالگر جهانی و مرتدین محلی و منافقین بومی قتال و جنگ مسلحانه ی  خودشان را شروع کرد ه اند، و جان خودشان را با الله در عوض بهشت معامله کرده اند، هرگز رسول الله صلی الله علیه وسلم را از نزدیک ندیده اند، غیر از قرآن هیچ یک از معجزاتی که اصحاب با چشم سر دیده بودند را اینا ن ندیده اند، آن محیط اسلامی را تجربه نکرده اند، مثل صحابه ی کرام تنها یک مرجع واحد برای پاسخگوئی به نیازهای روزشان و برطرف کردن اختلافاتشان ندارند، و از دهها نعمت دیگر صحابه ی کرام برخوردار نیستند با این وجود به پیام رسول الله صلی الله علیه و سلم ایمان می آورند و با الله وارد معامله ی خرید و فروش می شوند:  إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ۚ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ ۖ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ ۚ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (توبه/۱۱۱) بیگمان خداوند (کالای) جان و مال مؤمنان را به (بهای) بهشت خریداری می‌کند(آنان باید) در راه خدا بجنگند و بکشند و کشته شوند . این وعده‌ای است که خداوند آن را در (کتابهای آسمانی) تورات و انجیل و قرآن وعده راستین آن را داده است، و چه کسی از خدا به عهد خود وفاکننده‌تر است‌؟ پس به معامله‌ای که کرده‌اید شاد باشید، و این پیروزی و رستگاری بزرگ است .‏

بله این عزیزانی که می بینید بدون آنکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را ببینند به اوایمان آورده اند، و با قیام مسلحانه ای که انتخاب کرده اند خوشان را از تمام قیود غیر از بندگی الله آزاد کرده اند، و خودشان را در مسیر فرقه ی ناجیه قرار داده اند، و می خواهند با خون خودشان شهادت بدهند که قانون شریعت الله و دستورات الله و رسولش نزدشان بالاتر و ارزشمند تر از حیات و زندگی آنان است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در روزهای پایانی عمر مبارکشان در هنگام زیارت قبور فرمودند : السَّلامُ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لاحِقُونَ. وَدِدْتُ أَنَّا قَدْ رَأَيْنَا إِخْوَانَنَا. قَالُوا: أَوَ لَسْنَا إِخْوَانَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ:أَنْتُمْ أَصْحَابِي، وَإِخْوَانُنَا الَّذِينَ لَمْ يَأْتُوا بَعْدُ[۱۲۷]سلام بر شما ای مؤمنین ساکن این دیار، همانا اگر خدا بخواهد ما نیز به زودی به شما ملحق خواهیم شد. دوست مى‏داشتم برادرانمان را مى‏ديديم! گفتند: آيا ما برادران تو نيستيم اى رسول خدا؟! فرمود: شما اصحاب من هستيد، اما برادران ما هنوز نيامده‏اند. یا «وَلَكِنْ إِخْوَانِيالَّذِينَ آمَنُوا بِي وَلَمْ يَرَوْنِي[۱۲۸] . برادران من آنانی هستند که به من ایمان می آورند اما من را ندیدند.

علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه وسلم از کسانی صحبت می کند که اسلام را مثل ذغال گداخته در دستشان نگه داشتند و بر آن صبر می کنند و اجر و پاداش ۵۰ صحابه به آنان  داده می شود و می فرماید:  إِنَّ مِنْ وَرَائِكُمْ أَيَّامًا الصَّبْرُ فِيهِنَّ مِثْلُ الْقَبْضِ عَلَى الْجَمْرِ، لِلْعَامِلِ فِيهِنَّ مِثْلُ أَجْرِ خَمْسِينَ رَجُلًا يَعْمَلُونَ مِثْلَ عَمَلِكُمْ، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَجْرُ خَمْسِينَ مِنَّا أَوْ مِنْهُمْ؟! قَالَ بَلْ أَجْرُ خَمْسِينَ مِنْكُمْ .[۱۲۹]

بله این افراد مشخص هستند کدامها هستند. اگر شما بروید و در هر سرزمینی حتی اگر کافر هم باشد هر چه می خواهید ریش بگزارید، یا نماز بخوانید، یا زکات بدهید و به امور خیریه خودتان را مشغول کنیند، هر ماهه عمره بروید و هر ساله حج کنید، یا از سیواک استفاده کنید، یا پاچه ی شلوارتان را تا می توانید کوتاه کنید، یا با پای چپتان بروید داخل دستشوئی و سایر امور شخصی را انجام بدهید کسی حتی در آمریکا و اروپا و استرالیا و سایر دول کفر با شما کاری ندارد . پس نگه داشتن اسلام تا این حد اصلا مثل نگه داشتن ذغال گداخته در دست نیست، بلکه حتی کسایی که به چنین حدی خودشان را سرگرم کردند مورد تشویق تمام کفار هم قرار می گیرند و برایشان مسجد هم می سازند، همچنانکه  همین چند وقت پیش در روسیه برایشان بزرگترین مسجد را ساختند و حتی رئیس جمهورهای کافر هم به دیدار مساجدشان می روند . واضح است که اینا ن مشمول الْقَبْضِ عَلَى الْجَمْرِ نمی شوند . بلکه کسایی مشمول این صبر و پاداش می شوند که درفرقه ی ناجیه قرار گرفته اند و به صورت مسلحانه در حال جنگ با کفار هستند . اینان برادران رسول الله صلی الله علیه وسلم هستند إِخْوَانِي الَّذِينَ آمَنُوا بِي وَلَمْ يَرَوْنِي.

پس یقین داریم ما با برادران رسول الله صلی الله علیه وسلم طرف هستیم، درست است؟ تو چه طوری با برادر رسول الله صلی الله علیه وسلم برخورد می کنید؟ خوب جوابم را بدهید ؟ با برادر دوست نزدیکت چه طوری برخورد می کنید؟ اگر خانم نصرانی یا یهودی داشته باشید با برادرش چه طوری برخورد می کنید؟ خوب حالا به من بگوئید با برادر رسول الله صلی الله علیه وسلم که مسلمان است و دوست داشته باشید ببینیدش چگونه برخورد می کنید؟  اگر این برادر رسول الله صلی الله علیه وسلم جزء همان صابرینی باشید که به اندازه ی ۵۰ صحابه به او پاداش داده می شود چه طور؟

بله، این برادران رسول الله صلی الله علیه وسلم همان فرقه ی ناجیه ی مسلح و غربائی هستند که اگرامت واحد و جماعت واحد هم از بین برود باز اینان هستند، و تا روز قیامت هم می مانند، و مسلحانه با کفار خواهند جنگید، و مسلمین تنها از کانال اینان می توانند دوباره به امت واحد و جماعت واحد خودشان برگردند . اینان شعله و امید همیشه زنده ی ظاهری و دنیوی و ملموس مسلمین هستند که در قرون متمادی در میان مذاهب و تفاسیر مختلف وجود داشته اند، چه در میان ارتش یوسف بن تاشفین مالکی مذهب، یا صلاح الدین ایوبی شافعی مذهب، یا نفس زکیه ی شیعه مذهب، یا عمر مختار مالکی صوفی مسلک، یا عثمانی های حنفی نقشبندی مسلک، یا طالبان ماتریدی دیوبندی یا القاعده ی سلفی مسلک، یا مسلمین آلوده ی عقیدتی و رفتاری عصر ابن تیمیه در مصر و شام و اطراف آن که به خاطر اسلام با مغولها می جنگیدند، و یا سایر مسلمینی که هم اکنون در تمام سرزمینهای مسلمان نشین با تمام مذاهب و تفاسیر ی که دارند با کفار اشغالگر سکولار خارجی و سایر کفار و مرتدین محلی به خاطر اسلام در حال جنگ و قتال هستند .

در هر صورت یکی دیگر از پیش نیازها و مقدمات لازم و ضروریِ پس از آموزش ایمان برای رسیدن به وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی این است که با تمام این غربای فرقه ی ناجیه با هر مذهب و تفسیری که دارند باید متحد شوند، و با تمام این برادران رسول الله صلی الله علیه وسلم یک قدرت واحدی را به وجود آورد وتقویت کننده و پشتیبان هم باشیم:هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ‏(انفال/۶۲) هر چند مثل خودمان دارای خطاها و اشتباهات و حتی آلودگی های فکری و رفتاری هم باشند که نیاز به اصلاح دلسوزانه داشته باشد.

ما به تنهائی و بدون چنین تقویت کننده ها و پشتیبانانی نخواهیم توانست به سمت و سوی تشکیل حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا تشکیل حکومت بدیل اضطراری اسلامی و بیرون راندن اینهمه دشمن متحد پیش برویم.

سومین و چهارمین پایه و مقدمه و پیش نیازهای وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی به وحدت حرکتی  و چگونگی برخورد با اهل قبله ای می پردازد که ممکن است در مواردی با ما اختلاف داشته باشند.

زمانیکه مسلمین پس از آموزش و یادگیری ایمان به قیامت شناسی شرعی و به علم و آگاهی شرعی رسیدند، و قلبها برای پذیرش ایمان باز شد، و ایمان و یقین جای خودش راگرفت، آنوقت پذیرش داوطلبانه ی قانون شریعت الله و مسابقه برای اجرا کردن و عملی کردن قانون شریعت الله امری فرهنگی و ارزشی رقابتی، و قابل معامله با جان و تمام دنیای شخص می شود.

شخص مومن تمام تلاشش این است که به آن ایدئالی برسد که قانون شریعت الله برایش درنظر گرفته است، و برای رسیدن به این ایده آل هم در دنیا با فرقه ی ناجیه و غرباء و برادران رسول الله صلی الله علیه وسلم که در تفاسیر و مذاهب و فرق و جماعتهای مختلفی پراکنده شده اند متحد و هم مسیر می شوند و با پیوستن به هم تقویت کننده و پشتیبان همدیگر می شوند. در این حرکت چون پيمانها با الله است، چون منشاء حركت از درون است برای همین سهل انگاري نيست، خيانت نيست، مكر و غدر نيست، سستي و اهمال كاري نيست، تسويه حساب نيست، سرگرداني و تعليق نیست، و در نهايت در جا زدن و سكون وجود ندارد، بلکه با همراه شدن باتمام مجاهدین فرقه ی ناجیه کلا حرکت آگاهانه است به سمت هدف.

بَدَأَ المَسَيرُ إِلَى الهَدَف،وَالحُرُّ فِي عَزمٍ زَحَفْ

وَالحُرُّ إِن بَدَأَ المَسِيرَ فَلَن يَكِلّ وَلَن يَقِفْ

  • از میان آنهمه رویدادهائی که در تاریخ اسلام وجود دارد به ۳ تصویر اشاره می کنم تا متوجه بشویم که این ایمان، یقین، قیامت شناسی و آگاهیهای شرعی چه انسانهای عالم اما اکثرا بی سواد وحرکتی را تولید می کند:

از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید:رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ بدر که اولین برخورد با سکولاریستهای قریش بود فرمود:«هیچکدام از شما به کاری اقدام نکند تا اینکه من از او به آن نزدیکتر باشم». سکولاریستهای قریش به مسلمانان نزدیک شدند و رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: قُومُوا إلى جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَالأَرْضُ .برخیزید به سوی بهشتی که پهنای آن به اندازه پهنایی آسمان و زمین است. عمیر بن حمام انصاری –رضي الله عنه و أرضاهگفت: یا رسول الله بهشتی که پهنای آن به اندازه‌ی آسمان و زمین است؟ فرمود: بله! عمیر گفت: به به! رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «چه چیز سبب شد که به به بگوئی؟» گفت: به خدا سوگند ای رسول الله! هیچ چیز، جز امید به اینکه من هم یکی از اهل آن باشم. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «همانا تو از اهل آن می‌باشی».

عمیر رضي الله عنه و أرضاه– چند دانه‌ی خرما را از غلافش بیرون آورد و شروع به خوردن آن کرد و گفت: اگر من زنده بمانم تا این چند دانه خرما را بخورم آن زندگی طولانی خواهد بود. و بعد از آن خرماهایی را که با خود داشت، دور انداخت و با مشرکان جنگید تا کشته شد.[۱۳۰]

  • نمونه دیگری که به تأثیر آموزش ایمان و یقین به قیامت و وعده های الله و آگاهیهای شرعی در حرکتی بودن مومنین اشاره دارد به یک بادیه نشین بر می گردد :

این مرد بادیه‌نشین نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد و ایمان آورد و با ایشان همراه شد. رسول الله صلی الله علیه و سلم به برخی از صحابه توصیه كرد تا ازاو پذیرائی و مراقبت کنند.  این بادیه‌نشین در غزوه خیبر شركت كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم از غنایم، سهمی به او داد. گفت: این چیست؟ گفتند: سهم تو از غنایم است. او آنها را برداشت و نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: ای رسول الله اینها چیست؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: سهم تو از مال غنیمت است. بادیه‌نشین گفت: من به خاطر اینها از تو پیروی نكرده‌ام؛ بلكه از تو پیروی كرده‌ام تا در مبارزه با کفار، به من تیری اصابت كند و بمیرم و وارد بهشت گردم. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: اگر راست می‌گویی، خدا نیز همین طور با تو معامله خواهد كرد. او برخاست و وارد معركه شد و بعد از مدتی، جنازه‌اش را آوردند. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: آیا این، همان شخص است؟ گفتند: بلی. فرمود: او در گفتار خویش صادق بود، خدا نیز با او همان طور معامله كرد. آن گاه رسول الله صلی الله علیه و سلم این مجاهد شهید را در ردای خودش پیچید و بر او نماز خواند و برایش چنین دعا كرد: بارالها! این بنده‌ات در راه تو هجرت نمود و شهید شد و من بر او گواهم.[۱۳۱]

  • نمونه ی سومی که می خواهیم به آن اشاره کنیم که چگونه پس از آموزش ایمان و علم شرعی درجه اول می تواند مومنین را حرکتی بار بیاورد به صحابی جلیل القدر عمرو بن جموح اختصاص دارد .  

عمروبن جموح  بعد از شصت و چند سال با پاي لنگ مي خواست در جنگ احد شركت كند. خداوند وي را به خاطر پاي لنگش معذور كرده بود اما به نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم شتافت و گفت: مي خواهم با همين پاي لنگ در بهشت قدم بزنم و با زنش براي هميشه خداحافظي كرد و رو به قبله ايستاد و گفت: «بار خدايا مرا به درجه شهادت نايل فرما، مرا مأيوس، نوميد و دل شكسته به خانه بر مگردان»

زمانی که با بصیرت«أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ » ابتداء ایمان آموزش داده می شود، چنین انسانهائی تولید می شوند که در برخورد با قوانین و دستورات شریعت الله تنها و تنها و بدون معطلی و چک و چونه یک موقف می گیرند: «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» شنیدیم و اطاعت کردیم. همین و بس.

 اینان انسانهای بی اراده ای نسیتند که کورکورانه از انسانها تبعیت کنند، اینان انسانهای مستقل و با اراده ای هستند که دقیقا می دانند چه مي كنند؟ و چرا كاري را انجام مي دهند؟ و ثمره ی این کارشان هم چیست؟  محتوا و مفاید روشن این سند معامله ی الله با مومنین را خوب بررسی کنید که در جاهای مختلفی هم به آن اشاره کرده ام. الله تعالی در این سند می فرماید:إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ‏(توبه/۱۱۱) بیگمان الله (کالای) جان و مال مؤمنان را به (بهای) بهشت خریداری می‌کند.  (آنان باید) در راه خدا بجنگند و بکشند و کشته شوند. این وعده‌ای است که خداوند آن را در (کتابهای آسمانی) تورات و انجیل و قرآن (به عنوان سند معتبری ثبت کرده است) و وعده راستین آن را داده است، و چه کسی از خدا به عهد خود وفاکننده‌تر است‌؟ پس به معامله‌ای که کرده‌اید شاد باشید، و این پیروزی و رستگاری بزرگیه.

چنین امتی ساکن و گندیده و بی تفاوت و بی خیال و بی غیرت نیستند، بلکه امتی حرکتی هستند، و نشان می دهند که عملگرا هستند، تنها حرف نمی زنند و تنها ادعا نمی کنند، بلکه کار انجام می دهند. زمانی که ما ایمان را به هم مسیرانمان یاد دادیم به دنبال آن است که قرآن و قوانین شریعت را به آنان ارائه می دهیم، این آموزش بر ایمان آنان اضافه می کند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(انفال/۲) مؤمنان، تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهایشان هراسان می شود (و در انجام نیکیها و خوبیها بیشتر تلاش می کنن) و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده می‌شود، بر ایمانشان می‌افزاید، و بر پروردگار خود توکّل می‌کنند.

در این امت آگاهِ هدفدارِ حرکتی که به وجود آمده اند زن و مرد به صورت یکسان آگاهانه به سوی هدف واحدشان در حرکت هستند: ‏فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِينَ:

  • هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ
  • وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي
  • وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا

لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ (آل عمران/۱۹۵) پس پروردگارشان دعای ایشان را پذیرفت و پاسخشان داد که من عمل هیچ کسی از شما را که به کار پرداخته باشد – خواه زن باشد یا مرد – ضائع نخواهم کرد. بعضی از شما ازبعضی دیگر هستید. آنان که هجرت کردند، واز خانه‌های خود رانده شدند، و در راه من اذیّت و آزارشان رساندند، و جنگیدند و کشته شدند، هر آینه گناهانشان را می‌بخشم و به بهشتشان درمی‌آورم. بهشتی که رودخانه‌ها در زیر (درختان) آن روان است . این پاداشی از سوی خدا است، و پاداش نیکو تنها نزد خدا است .‏

در این صورت پیدایش مومنینی چون ام المومنین خدیجه اولین شخصی که به پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم ایمان آورد، یا چون سمیه اولین کسی که در راه اسلام و ایمانش خون داد و شهید شد، یا کسی چون نسیبه  که  در پیمان عقبه، و غزوه اُحد و غزوه حدیبیه و غزوه حُنین و جنگ یمامه حضور پیدا می کند و جهاد و مبارزه می کند و حتی یکی از دستهایش در جنگ قطع می شود و در جنگ احد از رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت مسلحانه دفاع می کند و دهها نمونه ی دیگر آشکارا به ما می گویند که: در این حرکت آگاهانه و هدفمند، تمام مسلمین بدون محدودیت جنسیتی موضع خودشان را بدون ابهام و با صراحت در برابر قانون شریعت الله و جاهلیت حاکم می دانند، اینان بی تفاوت و تماشاگر نیستند، بلکه متناسب با توانائی هایشان نقش ایفاء می کنند و به پیش می روند.

هم اکنون ما هم که در مسیر حرکت به سمت تشکیل شورای اولی الامر واحد جهانی و امت واحد و جماعت واحد در حرکت هستیم باید به یکی دیگراز این اسبابی که لازم و ضروی است به عنوان چهارمین پیش نیاز این وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی رعایت بشوند اهمیت بدهیم – که در ضمن هم مسیر شدن و رعایت حق فرقه ی منصوره که در گروههای مختلف و مذاهب متفرقی پخش شدند و گم و غریب هستند- چگونگی برخورد با اهل قبله ای است که در مواردی با ما اختلافاتی دارند .

در این مسیر به سمت وحدت و شورای اولی الامر واحد کسی حق ندارد که در باره ی مذاهب و گروههای متعلق به اهل قبله قضاوتی اغراق آميز، منحرف و مسخ شده داشته باشد، زمانی هم یک مسلمان یا یک گروه و جماعت یا یک ائتلاف و شورای محدود اسلامی متعلق به منطقه یا مذهبی خاص،  از نگاه ما، جنبه هاي منفي هم داشته باشد و حتی امیر فاجری هم داشته باشد باز نبايد او را با دشمن در یک ردیف قرار بدهیم، و اورا با اعمال اشتباهمان به سمت و سوی طاغوتهای اشغالگر خارجی و نوکران محلی آنها سوق بدهیم.

یکی از این اعمال اشتباهی که ممکن است یک مسلمان در برابر مسلمین مخالفش مرتکب بشود پیشداوری و ذهنیگری محض و دوری از واقعیتهای موجود است .شخص  نمی تواند الان فرقه یا گروهی که با آن مواجه است را درک کند، و با ذهنیتی که فلان عالم در چند قرن گذشته در مورد این فرقه ارائه داده است در موردش صحبت می کند، و طبیعی است که این پیش داوری و ذهنیگری محض با وضع موجود نمی سازد، و شخص دچار نتیجه گیری های سبک سرانه و بی ارزشی می شود . 

این برادران نامتعادل و نامیزان ما متعلق به الان نیستند و در قرنهای گذشته زندگی می کنند، و قصد دارند با بددهنی و تهمت زنی و خشونت و لجبازی به جای آنکه کفشی به اندازه ی پا بگیرند، سعی دارند پاها را بتراشند تا اندازه ی قالب و شماره ی مورد نظر آنها بشود.  چرا؟ چون چند قرن گذشته یکی از علماء گفته است این شخص از این فرقه و گروه شماره ی پایش همین است، و الان این برادر نامیزان و نامتعادل ما خیال می کند همه ی نسل این شخص یا همه ی اعضای این فرقه ای که این شخص به آن تعلق دارد همشان شماره ی پایشان همانی است که آن عالم بزرگوار درآن قرن گفته است.

الان که ما با آموزش ایمان و آگاهیهای لازم و ضروی و به دنبال این به اهمیت و جایگاه فرقه ی ناجیه و تنها پشتیبانانمان پس از نصرت الله پی بردیم و عملا در این مسیر در حال حرکت هستیم ضروری است که  این نتیجه گیریهای سبک سرانه و به دور از واقعیت را دور بریزیم . ما امروز، و نیازهای امروز خودمان و جریان حرکتمان به سمت وسوی شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد را می بینیم، و متناسب با امروزمان و حرکت به سمت هدفمان تصمیم می گیریم .

ما به پیشینه ی تمام افراد و گروهها و جماعتها و ائتلافها و شوراهای کوچک نگاه می کنیم، مدت زمان معيني آنها را مورد آزمايش قرار مي دهیم، هر وقت که اینان عملا در برابر یهودیان جنگ طلب و دین سکولاریسم و مرتدین به عنوان مثلثی که دشمن شماره یک اهل قبله هستند موضع مشخص شرعی از خودشان نشان دادند، هر گاه اینان عملا در صف اهل قبله بر علیه دشمنان شماره ۱و۲و۳ اهل قبله موضع شرعی گرفتند، و از جریان حرکت به سمت تشکیل شوراهای بزرگتر و واحد اسلامی پشتیبانی کردند، ما می توانیم با اینان و تمام کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتابی که با ما منافع مشترکی در جنگ با دشمن اصلی ما پیدا می کنند متحد بشویم .

ما در حین اتحاد با تمام این افراد مختلف و فرقه ها و گروههای مختلف، با رعایت اسلوب شرعی و حساس امر به معروف و نهی از منکر، و پیاده کردن اسلوب انتقاد از خود، در برابر همه موضع فعالي می گیریم، و همه با رعایت اسلوب شرعی دعوت جنبه هاي منفي  همدیگر را مورد انتقاد قرار می دهیم تا در اصلاح همدیگر به هم کمک کنیم. در عين حال به جنبه هاي مثبت همدیگر احترام می گزاریم، و آنا ن را برجسته می کنیم، و از این جنبه های مثبت همدیگر پشتيباني می کنیم. تنها در اين صورت است که می توانیم عیب هایمان را زود برطرف کنیم، و اجازه ندهیم دشمنانمان از کانال این عیبها به ما  صدمه بزنند، و تنها در این صورت است که تا زمان رسیدن به اجماع واحد می توانیم قدرتِ حرکتِ به جلوِ اسلامیمان را تقويت کنیم، و بر متحدین دین سکولاریسم باز هم ضربات  نيرومندتري وارد کنیم.

برادران نامتعادل و نامیزان و کوتاه فکرِ انقلابی ما به تغییرات گروهها و افراد و مذاهب و احزاب و تفاسیر مختلف اهمیت نمی دهند، و وضع موجود و نیازهای روز خودشان و سایر مسلمین را مورد توجه  قرار نمی دهند، برای همین است که بصورت دُگماتیک و جزمیت و پافشاری تعصب آمیز و بدون دلیل معتبر شرعی، بر درستی رای یک عالم که مربوط به قرنها پیش و زمان خودش بوده است، سعی می کنند اجتهادات آن بزرگواران در گذشته را بر وضع موجود تحمیل کنند، که با تکرار این اجتهادات غیر منطبق با وضع موجود و ارائه ی راه حلهای غیر شرعی در کوتاه مدت ۳ مصیبت بر جریان رو به جلو مسلمین وارد می کنند :

  • یکی اینکه هم فکرهایشان را به اقدامات افراطی و مصیب بار وادار می کنند و انرژی این سرمایه های عظیم را  هدر می دهند.
  • مصیبت دوم اینکه جنبش مجاهدین را از انبوه مسلمین جدا می کنند و مجاهد را تبدیل می کنند به ماهی بدون آب
  • مصیبت سومی که این دوستان نامتعادل ونامیزان ما بر اهل قبله تحمیل می کنند این است که نیروهای مجاهد و آزادیخواه را منشعب و تکه تکه می کنند و غیر ممکن می سازند که ضربه ی عمده بر دشمن عمده متمرکز و وارد بشود .

ما می بینیم که دشمنان متحد ما از شکافهایی که برادران نامتعادل و نامیزان ما به وجود می آورند نهایت سوء استفاده را برای  ضربه زدن به همه می کنند، و سعی دارند از این شکافها و تکه تکه شدنهای مسلمین تجاوزات و عملياتهای راهزنانه شان را بر سر اهل قبله بيش از پيش تشديد كنند.

اینها بخشی از ثمرات این برادران نامتعادل و قاصر ماست، اما ما حق نداریم که با در پيش گرفتن مبارزه عليه  قاصرين اشتباه معمول خودشان را مرتكب بشویم و يكپارچگي را انكار كنيم، همچنين نبايد با در پيش گرفتن دفاع از يكپارچگي به خطهاي تظاهر و عوامفريبي بیافتیم كه به صرفنظر كردن مبارزه عليه كوتاه فکران و قاصرين تظاهر مي كنند. جریان اسلامی که به سمت تشکیل شورای اولی الامر در حرکت است با رعایت تمام اصول دعوت، و پرهیز از ارتکاب منکر بزرگتر به جای منکر کوچکتر، به مبارزه آشتي ناپذير و بي اماني عليه هر دو گروه پرداخته، و برای دفاع از وحدت اهل قبله و يكپارچگي جنبش اسلامي، و تکامل بخشیدن به شوراهای کوچک به شورای واحد اولی الامر جهانی از هيچ تلاشي صرفنظر نمی کند.

ما بايد دقيقاً بين دشمنان، و دوستاني كه مرتكب اشتباه شده اند فرق بگذاريم: دشمن را بايد كوبيد و مجاهدین فرقه ی ناجیه ای را كه مرتكب اشتباه شده اند را بايد با كمك «انتقاد به سبک اسلامیش» به راه راست هدايت کرد. با در پیش گرفتن اين روش بايد با نيروهاي كليه مومنین متحد شد و اتحادی عمده را در شوراهای عمده به وجود آورد تا عليه دشمنان عمده مبارزه كرد.

این اتحاد عمده ای که اهل قبله به وجود می آورند بدون شک مجموعه ای از مذاهب و تفسیرها و نظرات مختلفی هستند و موضعگيري آنها نسبت به مسائل مختلف هم ممکن است  مختلف باشد، اما آنها در هر حال وجود دارند و بر جمعيت وسيعي از مسلمین تاثير مي گذارند، برای اينكه جماعتهاي بيشتري را به جهاد در راه تحکیم قانون شریعت الله و ایجاد امت واحد و جماعت واحد از کانال حکومت اسلامی و شورای اولی الامر واحد مسلمین کشاند نبايد اتحاد مشترك با اين جمعيتها، تحت رهبري شورای واحد و حکومت اسلامی در هر سطحی را رد کرد. شایسته نیست که مومنين و بخصوص مومنین مجاهد فرقه ی ناجیه که پس از نصرت الله تنها پشتیبانان همدیگر هستند تنها به موارد اختلاف نظر چشم بدوزند، بلكه بايد به نكات مشترك بي اندازه مؤثر و قوي در تفسيرها چشم بدوزند و مورد توجه قرارشان بدهند .

اگرمومنین كناره گيري كنند تداوم انقلاب اسلامي و حرکت به سمت شورای اولی الامر واحد و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد غير ممكن می شود. ما با استفاده از شورا و اتحادهاي مشترك با تفسيرهاي مختلف اسلامي مي توانيم به مردماني كه تحت هدايت آنها هستند نزديك بشویم، و مي توانيم بر آنها تاثير بگزاریم، و آنها را برای جهاد و مبارزه مشترك بر علیه دشمنان مشترک و تأمین خواسته ها و اهداف مشترکمان بسيج كنيم. رد كردن اينگونه اتحادهاي مشترك تحت نظارت شورای واحد یا حکومت اسلامی در هر سطحی به مفهوم بريدن از مردم و به راه جدا گانه قدم گذاشتن، و در حقيقت چنين كاري فقط نتايجي وخيم خواهد داشت كه به تضعيف جهاد مسلمین و حرکت به سمت جلو مسلمین، و ادامه ی فقر و گرسنگی، و ادامه ی تسلط دشمنان بر مسلمین، و به تأخیر افتادن نصرت و پیروزی الله و خلافت و حاکمیت مسلمین بر زمین منجر می شود که الله وعده اش را به مومنین داده است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ (نور/۵۵)

اگر خواهان متحقق شدن این وعده ی الله هستیم، و اگر خواهان به تأخیر افتادن بیش از اندازه ی این وعده ها نیستیم که باعث دوام فقر و گرسنگی و تسلط دشمنان بر مسلمین می شود، باید شرایط، اسباب و پیش زمینه های تحقق این وعده و نصرت الله را فراهم  کنیم . 

زمانی که می دانیم شورا و وحدت ضامن حرکت ما به سمت جلو، و پیش زمینه ی کسب قدرت، و از اسبابهای مهم نصرت الله، و تحقق وعده های الله به حساب می آیند، دیگر مومنین نباید به خودشان اجازه بدهند که تنگ نظر باشند، بلکه باید تمام اهل قبله و تمام مخالفین دین سکولاریسم و تمام مخالفین مرتدین محلی را در شورای واحدی گرد هم جمع کنیم و با نیرویی عمده جهادی عمده را بر علیه دشمنان عمده گسترش بدهیم .

نکته ای که در اینجا لازم است به آن اشاره بشود این است که ممکن است افراد زیادی از مسلمین فریب کفار داخلی و منافقین را خورده باشند و تنها نظاره گر باشند، ما حتی الامکان باید سعی کنیم که اینا ن را حول و حوش « أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» به سمت خودمان بکشانیم، و با این مسلمین جبهه ی خودمان را گسترش بدهیم،ودربرابر، نیروهای فریب خورده و تحت فرمان اشغالگران سکولار جهانی و مرتدین محلی را حداكثر منفرد کنیم و ضربات مشتركي بر آنان وارد  کنیم.  اين است شيوه اساسي استراتژي و تاكتيك مؤمنين در حال حاضر.

بله، ما باید از ناچیز ترین امکانات هم استفاده کنیم، حتی ما می توانیم مثل عمر بن خطاب از خائنین و مرتدین عصر خودمان چون دموكراتهاي ليبرال يا نئوليبرال جدا از مردم، كمونيستها و خائنين مسلح و فكري كه در اختيار دشمن هستند، اما از خطاهاي سابق خود پشيمان شده اند و قصد دارند به نفع قانون شریعت الله و به نفع مردم و ناموس و وطن خود راه مبارزه مردمي را در پيش بگیرند، و از حق مسلم و قطعي ملت مسلمان خودشان پشتيباني كنند تا به این شکل جبران اشتباهات خودشان را بکنند، استفاده کنیم.

البته برخی از منافقین و سکولار زده هاهم ممکن است مجبور بشوند برای کسب منافع دنیوی و یا تحت فشار و تاثير افكار عمومي ملت خودشان و ديگر مؤمنين و يا مسلمين جهان به  جهاد اسلامی ملتشان ملحق بشوند، به هر حال علتش هرچه باشد باز ضرورت دارد که كليه ی اين نيروها را با درپیش گرفتن حذر کامل در مبارزه مشتركي عليه اين دشمن اشغالگر سکولار خارجی و مرتدین محلی تحت شورای واحدی متحد ساخت و جنگ را بر دشمن اصلی متمرکز کرد، همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم با بستن پیمانهائی با یهود مدینه و سایر قبایل و همراه کردنیا خنثی کردن منافقین و سکولار زده ها برای غلبه بر دشمن اصلی و تمرکز بر دشمن اصلی اتحادی فراگیر و قدرتی عمده علیه دشمن عمده فراهم کرد .

هر وقت كسي بخواهد خطاها و اشتباهات گذشته اش را دست كم در مورد مسئله قانون شریعت الله و ملت ستمديده خودش تصحيح كند بي ترديد امر خوبي است كه تنها می توانیم از آن استقبال کنیم، و هر وقت كسي حتي تحت تاثير افكار عمومي اجباراً ناگزير بشود عليه دشمن مشترک تمام شریعتهای آسمانی و مرتدین محلی و دشمن ملت خودش قیام کند، و از مسئله همنوعان به استضعاف كشيده خودش پشتيباني کند، و یا صرفا برای فراهم شدن «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» با اهل قبله متحد بشود باز در اينصورت هم به هيچ وجه زيان بخش نخواهد بود، همچنانکه نصرانیها با ارتش عمر بن خطاب رضی الله عنه در فتح فارس و روم  برای تأمین این موارد متحد شدند .

ما چاره ای نداریم جز اینکه در برنامه هایمان متناسب با وضع موجودمان و نیازهای روزمان تأمل و بازنگری کنیم، باید با برنامه ای سیتماتیک آنهائی را که به دلایلی از مبارزه اسلامي خودشان را كنار مي كشند با رفع شبهاتشان در اين مبارزه شركتشان بدهیم، و با آنهائی كه در اين جنبش عمومي و بنيادي دست روي دست مي گذارند فعالانه و به شیوه ای شرعی روبرو بشویم. ما تنها در جریان جهاد و مبارزه ی برای  بیرون راندن کفار اشغالگر سکولار خارجی و مرتدین و پس مانده های طاغوتی آنها، و در جریان تحکیم قانون شریعت الله و حرکت به سمت تکامل شوراها تا زمان رسیدن به شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد است که می توانیم مرز بين يك مجاهد ومبارز واقعي ويك پندارباف حقه باز سخن سرا و مرز ميان اسلام و غير اسلام را آشکار تر کنیم.

در جريان جهاد و مبارزه واقعي است كه آشكار می شود چه كسي عليه دشمن قسم خورده خونخوار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی صادقانه مبارزه مي كند و چه كسي رختخواب را ترجيح مي دهد، و چه كسي از حقوق حقه ملت مسلمان خودش پشتيباني مي كند و به آن كمك مي كند و چه كسي به آن پشت کرده  است و در توهمات خودش چهار نعل یورتمه می رود.

زمانی که ما همه ی اهل قبله را به وحدت و تمام غیر مسلمین مخالف با اشغالگران سکولار خارجی و مرتدین محلی را حول و حوش پیمانهائی با خود همراه می کنیم، و خواهان چنین وحدت فراگیری هستیم، هرگز به معناي تجمع نابخردانه و سازش بدون برنامه نيست. ما طرفدار آن هستيم كه با رعايت اصول اسلامي با نيروهاي ضد اشغالگر و ضد سکولار و ضد قانون شریعت الله همگام بشویم، و نيروها را در مبارزه عليه نيروهاي دشمنان مشترک و اصلی، و در پشتيباني از ستمدیدگان و كمك به آنهاو تحکیم عدالت اسلامی با هم متحد كنيم.

حتی ممکن است در جریان گسترش جهاد بر علیه دشمن اصلی ازعناصر ضد دشمن هم پشتيباني كنيم و  آنان را به حرکت بر علیه دشمن اصلی ترغیب کنیم. همان کاری که رسول الله با قبیله هایی چون خُزاعه بر علیه سکولاریستهای قریش کرد.

در اجرای این تاکتیکهای ضروری و لازم ممکن است بعضی از برادران نامتعادل و نامیزان ما قدرت هضم و درک آن را نداشته باشند و مرتکب گفتار یا اقداماتی احساسی و غیر شرعی بشوند، در این صورت اين ضرورت پيش می آید كه عناصر محدودبين، قاصر و يا افراطي و نامتعادل و حتی سازشکار را مورد انتقاد قراربدهیم، و اين خصلتهاي ناپسند آنها را طرد كنيم، و جریان جهادی مسلمین را با این انتقادات از بیماری و آلوده شدن به بیماریهای آنان واکسینه کنیم .

نکته ی دیگری که لازم است در روش برخورد صحیح با اهل قبله به عنوان یک پیش نیاز وحدت اگاهانه، هدفمند و حرکتی رعایت بشود مراقبت از چگونگی برخورد با علمائیه که گوشه گیری کرده اند، یا تنها به امامت و خطابه در حد اضطرار می پردازند، یا در معرض اکراه و اجبار قرار گرفته اند و چاره ای جز دفع افسد به فاسد ندارند.

در تمام این موارد و موارد مشابه که ممکن است یک مسلمان به دلیل نبود حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا به دلیل نبود حکومت بدیل اضطراری اسلامی و حتی تسلط علمای سوء و الرویبضه و منافقین و اهل بدعت بر نهادهای قدرت در جامعه در ظروف و شرایط زمانی و مکانی ویژه ای گیر کند که برای بعضی از ناظرین شبهاتی به وجود بیاید که نکند اینهم جزء همان افراد بیمار و دارودسته ی منافقین و سکولار زده باشد، قاعده کلی بر آوردن بیشترین عذرها برای مسلمان و تبرئه ی آن از جرم احتمالی از طریق شبهات و شک و شبه ست، و معیار سنجش برای آنانی که در مبارزه با جاهلیت حاکم گوشه گیری را انتخاب کردند هم این است که :مَن رَأى مِنكُم مُنكَرَاً فَليُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَستَطعْفَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَستَطعْ فَبِقَلبِه وَذَلِكَ أَضْعَفُ الإيمَانِ. [۱۳۲]هر فردی از شما که کار گناهی را مشاهده کند بایستی با دستش مانع  انجام آن شود و اگر نتوانست  با زبانش مانع  آن گردد و اگر نمی تواند-حداقل- با قلبش- آن را انکار کند و به آن راضی نشود- و تنها صاحب ضعیف ترین ایمان است که تنها با قلب انکار می کند.

انکار با قلب یعنی مبارزه ی منفی، و در هر سه روش مبارزه با منکر،  کناره گیری و عدم همکاری با منکر و شخص مجرم وجود دارد .این قاعده ی کلی مبارزه در حالتهای عادی است، اما اگرشخص در حالتهای اضطرار قرار گرفت باید تابع قاعده ی «الضرورات تبیح المحضورات» شد. مثلا مسلمان مجبور بشود یک چیز بدتر را با یک چیز بدی دفع کند، برا ی از بین بردن یک چیز فاسد تری به چیز فاسدی چنگ بزند .

در این گونه مواردِ بسیار متعددِ اضطراری، و در چنین جوامع جاهلیت زده ای که ممکن است حد فاصل بین دارودسته ی منافقین و مومنین هم به هم بخورد، برای محافظت از مومنین به کوچکترین شبهات در رفع اتهام از مسلمین چنگ می زنیم، و به حسن ظن و گمان نیک بردن به مسلمین به عنوان یک واجب برای توجیه و تفسیر به سمت خوبی کارهای آنها چنگ می زنیم، و این کار را نوعی تقویت جبهه ی مومنین می دانیم.

 الله تعالی دوست دارد ما برای بنده هایش عذر بیاوریم و بنده هایش را با شبهات از جرم تبرئه کنیم : ادْرَءُوا الْحُدُودَ عَنِ الْمُسْلِمِينَ مَا اسْتَطَعْتُمْ[۱۳۳] ما هم به خاطر دوستی الله و تقویت ایمانمان تمام کینه ها و تنفر های نابجا و خطواط الشیطان را دور می ریزیم و این کارها را می کنیم .مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ، وَأَبْغَضَ لِلَّهِ، و أَعْطَى لِلَّهِ، فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الإِيمَانَ[۱۳۴] آنکه به خاطر خدا دوست بدارد وبه خاطر خدا دشمن بدارد و به خاطر خداوند چیزی را ببخشد، ایمان وی کامل گشته است.» این هم تطبیق عملی و حرکتی بخشی از : «إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ » در زندگی دنیویمان است .

ما در پناه حکومت اسلامی علی منهاج النبوه یا بدیل اضطراری آن نیازمند تشکیل شورای اولی الامر منطقه ای و جهانی هستیم که مظهر و نماینده ی اراده ی تمام مسلمین و مستضعفین جهان باشد، و این را ضامن تشکیل و بقای امت، و این را ضامن حفظ و تقویت قدرت و پیروزی بر تمام دشمنان شماره ۱و۲و۳و۴ و اهل قبله ی مجرم می دانیم .

ما حق نداریم با اعمال جاهلانه ی خودمان اهل قبله ای که تنها برای رضایت الله آن را صبح و شام می خوانند از این اتحاد و این قدرت و این حرکت جهانی طرد کنیم و کنارشان بزنیم، هر چند که به دلایل مختلفی دارای عیبها و اشتباهات بزرگی هم باشند، ما پاسخگوی اشتباهات و عیبهایشان نیستیم، بلکه مسئول اگاه سازی آنها و فراهم کردن زمینه های توبه در آنها هستیم.

کسی که جاهلانه مرتکب جرم طرد چنین مومنین خطاکاری بشود در صدمه زدن به مسلمین و در خدمت به دشمنان آشکار و پنهان اهل قبله کار کرده است، و شکی نیست که انسان ظالمی است که طبق نقشه ی مشرکین و سکولاریستها و سایر دشمنان عمل کرده است. دقت کنید الله تعالی چه می فرماید: وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ‏(انعام/۵۲-۵۳)کسانی را (از پیش خود) مران که سحرگاهان و شامگاهان خدای را به فریاد می‌خوانند[« بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِیِّ» مراد، در همه اوقات است].منظورشان (تنها رضایت) او است . نه حساب ایشان بر تو است و نه حساب تو بر آنان است (و هرکس در گرو عمل خویش است). اگر (به حرف سکولاریستها درباره این گونه مؤمنان گوش دهی و از خود) آنان را برانی، از زمره ستمگران خواهی بود .‏

‏ ما حق نداریم چنین مسیری را که دشمنان ما و بخصوص دشمنان مشرک و سکولار ما رفته اند را برویم و باید : وَإِذَا جَاءکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنکُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏(انعام/۵۴) هرگاه مؤمنان به آیات ما به پیش تو آمدند بدیشان بگو: سلام بر شما باد ! خداوند شما بر خویشتن رحمت واجب نموده است که هرکس از شما از روی نادانی و جهالت دچار عمل و کار سوء و بدی شد، ولی بعد از آن توبه کرد و اصلاح کرد (خداوند عذر تقصیر او را می‌پذیرد) چرا که او بخشنده ایست که رحم می کند.

در اینجا مهم نیست که این عمل سوء و زشت برادرمان در چه است، مهم این است که عمل سوئی را از روی جهالت انجام داده است، و وظیفه ی ما دادن آگاهی به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم به او است تا زمینه های توبه ی اورا از این جرم برایش فراهم بشود و از این آلودگی عقیدتی یا رفتاری پاک بشود، و از این بیماری درونی یا ظاهری نجات پیدا کند .

وظیفه ی ما درمان و فراهم کردن اسباب و زمینه های نجات فقراء و بیماران است نه کشتن آنها و یا طرد کردن آنها . اگر ما دچار اشتباه طرد غیر شرعی مسلمین شدیم، و مسلمین را به دلیل جهالتشان از خودمان طرد کنیم، و جهالتشان در این جوامع جاهلی را اسبابی برای طردشان و تفرق بیشتر کردیم، و برایشان عذر به جهل در اعمال سوئی که انجام می دهند نیاوریم، آنوقت با این تفرق ویرانگری که تولید کردیم چه کسی از جانب الله پشتیبان ما خواهد بود؟ مگر الله تعالی بعد از نصرت خودش مومنین را از اسباب نصر قرار نداده؟ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ.چرا؟ مومنین بعد از نصرت الله بزرگترین اسباب قدرت گیری و نزول نصر و پیروزی هستند، ما در برابر این مسلمین جاهلی که به خاطر جهالتشان دچار اعمال سوئی شده اند طبق نقشه ی دشمنامان از کانال علمای سوء و الرویبضه و الائِمَّةَ الْمُضِلِّينَ و دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ عمل نمی کنیم، و طبق نقشه ی دشمنامان در طرد اینان و ایجاد تفرق پیش نمی رویم، بلکه از تاکتیک و سلاح مهم صبر در اصلاح این برادران مریض و آلوده مان و حفظ وحدتمان استفاده می کنیم، که صبر کار ساده ای هم نیست.بخصوص در وضع موجود اما قاعده همین است:رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ(اعراف/۱۲۶)

ما در روش برخورد با برادران و خواهران مسلمانمان که دچار عمل سوء و اشتباهی شده اند به سبک صحابه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم  از يك تا هفتاد عذر و بهانه ی شرعی می آوریم . ۷۰ یعنی خیلی زیاد و تا آنجایی که می توانیم. حالا اگر این عذرهای ما کافی نبودند می گوییم  شايد عذر ديگري هم داشته باشد و ما از آن بي خبر باشيم. این اسلوب یک مسلمان در برابر اشتباه یک مسلمان است . آن هم در کدام مجتمع؟ در مجتمع صحابه و عصر خلفای راشدین. حالا در این جامعه ی جاهلی و بیماری که حکومتهای طاغوتی و منافقین و سکولار زده ها و علمای سوء و الرویبضه با حمایت کفار اشغالگر خارجی و آنهمه رسانه ی ماهواره ای و کانالهای اجتماعی و آموزشی و غیره اینهمه آلودگی و بیماری تولید کرده اند باید چند عذر شرعی برای مسلمین بیاوریم .

نکته ی دیگری که عده ای از برادران درآن اشتباه می کنند این است که فرقی بین عمل مجرمانه ی شخص با خود شخص نمی گزارند. نمی توانند مثل برخورد رسول الله صلی الله علیه و سلم با اشتباهات اسامه بن زید و خالد بن ولید با مسلمین دارای عمل سوء برخورد کنند.  ما باید تنها از آن عمل آن خواهر یا برادرمان اعلام برائت کنیم نه از خودشان . ما زماني که برادر یا خواهر مومنمان را می بینیم که مرتکب عمل سوء و گمراهی شده اند نباید آن را بصورت مطلق گمراهش بنامیم . بلكه در همان موضوع ایشان را جاهل و گمراه می دانیم.  مثل اتفاقی که برای خالد بن ولید یا اسامه بن زید یا مقداد یا بلال در معاوضه ی محصولش رخ داد.

مساله ی اشتباه دیگری که عده ای درآن افتاده اند این است که خیال می کنند هر کسی با آنها بجنگد حتما کافر یا مرتد یا خوارج  و صحوات و مزدوراست. در حالی که اینطوری نیست، و ممکن است به دلایل دیگری چون بغی با شما وارد جنگ شده باشد، یا اجتهاد غلطی کرده باشد، و به خاطر ایمان و اسلام با شما نجنگد، در هر صورت این جنگش باعث نمی شود صفت ایمان و اسلام را از او بگیرید: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا (حجرات/۹) هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید  .

در هر صورت روش شرعی تعامل و برخورد با اهل قبله هم یکی دیگر از پیش زمینه ها و مقدمات ضروری وحدت اگاهانه، هدفمند و حرکتی است که باید مثل بقیه ی پیش زمینه ها و مقدمات توسط مجاهدین فرقه ی ناجیه رعایت بشود.

یکی دیگر از پیش شرطهای وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی «اراده ی شورائی» است . «اراده ی شورایی» به معنی قبول و پذیرش تنوع آراء، برداشت ها و تفاسیر درون شوراو تسلیم رای واحد شورا شدن است.

یعنی شورای مسلمین باید قبول کند که در درون اعضای شورا اختلاف نظر و تنوع برداشت ها، متناسب با علم نسبی و پیشرفت های فکری انسان ها برای پیشرفت و ترقی مداوم و پیوسته، وجود دارد و زمانی که شورا هم با اجماع واحداش رای خودش را صادر کرد اعضاء باید بپذیرند که باید تابع رای واحد شورا از کانال رهبریت و امیر باشند هر چند که مخالف رای آن ها باشد. تنها در پیش گرفتن این روش جهادی و مبارزاتی است که از دو بیماری حذف گرایی کور و انحصار گرایی جاهلانه، و در نهایت تفرقه و انهدامِ وحدتِ هدفمندِ اهل قبله جلوگیری می کند. تسلیم «اراده ی شورایی» شدن یعنی ضمانت یکی از پیش شرطها و پیش نیازهای وحدت اگاهانه هدفمند و حرکتی .

در درس گذشته مان در مورد دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان عرض کردیم که الله تعالی در مورد دشمنانی که آشکاراند و می شناسیمشان  و آن هایی که پنهان اند و نمی شناسیمشان امر می کند: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/۶۰) برای (جهاد با) آنان تا آنجا که می‌توانید نیرو، قوت واسبهای ورزیده آماده سازید، تا با آن دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد .

در درس شناسائی منافقین و سکولار زده ها عرض کردیم که عامل «قدرت» نقش کلیدی و اساسی را در برخورد با این کفار پنهان داخلی که ما نمی شناسیمشان و تنها الله آن ها را می شناسد بازی می کند، حالا الله تعالی آشکارا و واضح بیان می کند که آن چیزی که کفار آشکار را کنترل و مدیریت می کند و در برابر کفار آشکار هم حکم بازدارندگی اصلی را دارد باز«قدرت» است، و امر می کند تا آنجایی که می توانیم خودمان را به آماده کردن و تهیه کردن این «قدرت»  مشغول کنیم  تا با این «قدرت» هم دشمنان آشکار و شناخته شده را بترسانیم و هم دشمنان ناشناخته و پنهان را که تنها الله آن ها را می شناسد .

اما چه «قدرت»  است که اینان را می ترساند؟ قدرت علمی است؟ قدرت فرهنگی است؟ قدرت اقتصادی است؟ یا …؟ اجازه بدهید رسول الله صلی الله علیه وسلم جواب بدهد: رسول الله صلی الله علیه وسلم برای اینکه عده ای الرویبضه و علمای سوء نیایند معنی قوت و نیروی خواسته شده در آیه را به چیزهای دیگری تفسیر و تأویل کنند می فرماید: “أَلا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ،أَلا إِنَّالْقُوَّةَ الرَّمْيُ، أَلا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ[۱۳۵]آگاه باشيد كه منظور از قوت تير اندازی است. آگاه باشيد كه منظور از قوت تير اندازی است، آگاه باشيد كه منظور از قوت تير اندازی است .

در این صورت تنها دشمنان آشکار و پنهان الله و خودمان را تنها با قدرت اسلحه می شود ترساند، خوب،این دشمنی که روبروی ماست یک شخص است تا با قدرت شخصی آن را بترسانیم؟ آیا جماعت و گروه خاصی است که با قدرت گروه و جماعتی خاص آن را بترسانیم ؟ یا حکومت است؟ اگر حکومت نیست بلکه حکومتها هستند تنها و تنها با قدرت حکومتی است که می شود آن را ترساند نه با قدرت یک فرد مسلح یا گروه مسلحی .

راه رسیدن به این قدرت حکومتی هم از اتحاد و وحدت برای تشکیل حلف الفضول شهری و روستائی و محله ای شروع می شود تا به جماعت می رسد و تا به شورای مجاهدین می رسد و تا در نهایت به قدرت حکومتی اسلامی می رسد. هدف این است که تنها با این قدرت حکومتی است که می شود در برابر قدرت حکومتی دشمنان الله و خودمان و حتی قدرت منافقین و سکولار زده ها و آشوب طلبان مسلمان نامتعادل و نامیزان داخلی ایستاد. 

حتی اگر چنین حکومت اسلامی چون حکومت خلفای راشدین وجود نداشت و بدل اضطراری اسلامی آن وجود داشت مثل تمام حکومتهائی که پس از خلفای راشدین بر مسلمین بر اساس فقه خاص اسلامی حکم رانده اند، باز قدرت و اسلحه ، در برابر حکومت دشمنان، تنها و تنها با حکومت معنی می دهد،  و این حکومت هم تنها و تنها با وحدت به وجود می آید، برای همین است که الله تعالی برای حفظ این وحدت راهکارهائی را ارائه داده است . مثل دشمن شناسی شرعی و درجه بندی دشمنان؛ دشمن ها هم تمام تلاششان بر این است که این وحدت را به هم بزنند و تفرق رابه جایش بگذارند که نتیجه ی قهری آن نابودی قدرت حکومتی است و اولین اقدامشان برهم زدن درجه بندی دشمنان از طرق منافقین و سکولارزده ها و علمای سوء و الرویبضه و مسلمین نامتعادل و نامیزان بوده است. حتی در موارد زیادی خود مسلمین نامتعادل و نامیزان بدون دخالت دشمنان اهل قبله خودشان داوطلبانه و ناخواسته کارهائی را انجام داده اند که انگار طبق نقشه ی این دشمنان اهل قبله در حرکت اند و تمام ثمرات این کارهای این برادران نامتعادل و نامیزان ما به دشمنان ما و خودشان رسیده است .

دشمنان اهل قبله نمی خواهند مسلمین به قدرت حکومتی دست پیدا کنند و اگر هم دست پیدا کردند تمام تلاششان این است که آن را با تفرق نابود کنند. برای همین است که الله تعالی تفرق را یکی از صفات مشرکین و سکولاریستها می داند و مسلمین را از چنین شرکی برحذر می دارد : وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ  (روم/۳۱-۳۲) و باز سفارش می کند که :وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/۱۵۳)‏ این راه (که برایتان بیان کردم) راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از راههای ( باطل) پیروی نکنید که شما را از راه خدا پراکنده و متفرق می‌ کند . اینها چیزهائی است که خداوند شما را بدان توصیه می‌کند تا پرهیزگار شوید.‏

حالا اگر کسی این دستورات صریح الله را گوش ندهد و خودش را به بلا و شرک تفرق گرفتار کرد، در این صورت  الله تعالی تفرقه گرا را در هیچ چیزی با پیامبر نمی داند: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیَعاً لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ ‏(انعام/۱۵۹) بیگمان کسانی که دین خود را پراکنده می‌دارند و دسته دسته و گروه گروه می‌شوند تو به هیچ وجه از آنان نیستی و (حساب تو از آنان جدا و) سروکارشان با خدا است و خدا ایشان را از آنچه می‌کنند باخبر می‌سازد.

در این صورت پس از ایمان به عنوان یک قدرت درونی، وحدت شاه کلید قدرت دنیویه که در صورت تفرق و بدون آن با وجود پیشرفته ترین اسلحه ها و با شهامت ترین انسانها باز نتیجه ای غیر از فشل و بی ابهتی و ذلیلی در بر نخواهد داشت.  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْکُرُواْ اللّهَ کَثِیراً لَّعَلَّکُمْ تُفْلَحُونَ ‏* وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ ‏(انفال/۴۵-۴۶) ‏ای مؤمنان! هنگامی که با گروهی روبرو شدید، پایداری نمائید و بسیار خدا را یاد کنید تا پیروز و رستگار شوید .‏و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمائید و کشمکش می کنید،  (که اگر کشمکش کنید ) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود (و ترس و هراسی از شما نمی‌شود) . صبر کنید که خدا با صبر کنندگان.‏

اجازه بدهید یک تمثیل و روایتی از سیدنا علی بن ابی طالب رابرایتان تعریف کنم تا متوجه بشویم که تفرق چگونه دامنگیر همه می شود، و ترو خشک را با هم می سوزاند، حتی آنهایی را به کام خودش فرو می برد که در این جریان تفرقی که توسط برادران نامتعال و نامیزان ما یا منافقین و سکولار زده ها و حتی دستهای خارجی به وجود آمده  است بی طرف بودن و تنها نظاره گر بودند:

عمیر روایت می‌کند:  روزی از روزها  علی رضی الله عنه داشت برای ما سخنرانی می کرد. در حین سخنرانی خوارج سروصدا کردند و نظم جلسه را بر هم زدند و علی مجبور شد که سخنرانی را قطع کند و از منبر پایین بیاید.علی بن ابی طالب رضی الله به خانه رفت و ما نیز به دنبالش رفتیم. ایشان ناراحت و گرفته بود و گفت: آیا می دانید که مثال من و شما و قتل عثمان مانند سه گاو و شیری است که  در جنگلی زندگی می کردند؟ 

به دنبال این ادامه داد: یکی از این گاوها سفید، یکی سیاه و دیگری حنایی بود. هرگاه شیر می‌خواست بر گاوها حمله‌ور شود آن‌ها دست‌به‌دست هم می‌دادند و همانند یک جسم واحدی جلوی شیر را می‌گرفتند و شیر نمی‌توانست هم‌زمان بر سه گاو حمله کند.

شیر به فکر چاره‌ای افتاد تا اتحاد و هم‌بستگی‌شان را در هم بشکند و از بینش ببرد؛ بنابراین پیش گاو سیاه و حنایی‌رنگ رفت و به آن‌ها گفت: این گاو سفید با آن رنگِ روشن و درخشانش، از فرسنگ‌ها دورتر به چشم می‌آید و این مسئله منجر به کشف محل اختفای ما توسط انسان‌ها می‌شود. و هنگامی که محل پنهان‌شدنِ ما لو برود همه‌ی ما نابود خواهیم شد، پس به من اجازه دهید تا شرّ این گاو سفید را از سرمان کوتاه کند و انگهی با خیال راحت، در کنار هم، و بدون این‌که خطری ما را تهدید کند، در این جنگل، با امنیت تمام زندگی می‌کنیم.

گاو سیاه و حنایی‌رنگ به شیر اجازه دادند تا دوست‌شان را تکه‌پاره کند. شیر بعد از دریافت مجوزِ قتل، با خیال راحت، و جلوی چشم دو گاوِ دیگر، گاو سفید را درید و شکمی از عزا درآورد، بدون این‌که خطری از جانب آن دو گاو دیگر او را تهدید کند.

چند روز گذشت و شیر دوباره گرسنه شد و به فکر شکار افتاد. پیش گاو حنایی رفت و گفت: رنگ من و تو نزدیک به هم است، اما این گاو سیاه، همانند لکه‌ای بزرگ از دور پیداست و محل اختفای ما را لو می‌دهد. اگر اجازه دهی من او را به قتل می‌رسانم تا محل اختفای ما کماکان از دیدِ شکارچی‌ها پنهان بماند.گاو حنایی اجازه داد و شیر، با خیال راحت شکم گاو سیاه را پاره کرد.

مدتی گذشت و شیر پیش گاو حنایی آمد و بدون مقدمه گفت: من آمده‌ام تا تو را بخورم! گاو حنایی گفت: مرا؟ شیر: بله تو را. گاو حنایی: پس اجازه بده تا قبل از کشته شدن فریادی بزنم و دلم را خالی کنم تا بغضم فرو نشیند. شیر: اجازه داری.گاو سه مرتبه با صدای بلند فریاد کشید: من همان‌روزی خورده شدم، که گاو سفید خورده شد. من همان‌روزی خورده شدم، که گاو سفید خورده شد. من همان‌روزی خورده شدم، که گاو سفید خورده شد. ألا إني أكلت يوم أكل الثور الأبيض.

علی بن ابی طالب رضی الله بعد از بیان این داستان، چنین نتیجه‌گیری کرد: “من همان روزی سست، ضعیف و بی‌کَس شدم که عثمان به قتل رسید.”[۱۳۶] الا و انی لما وهنت یوم قتل عثمان .

بله، تمام مسلمین قدرت و هیبتشان در حکومتشان و رهبریت اسلامیشان خلاصه می شود، و این قدرت و هیبت است که در برابر کفار آشکار و پنهان و در برابر مسلمین نا متعادل و نامیزان باعث پیاده شدن فریضه ی ارهاب «تُرهِبونَ بِه‌ عَدُوَّ اللهِوَعَدُوَّکُم» به عنوان یک عامل بازدارنده می شود. تنها کافیه که ما در برابر دشمنان این قدرت حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا بدیل اضطراری اسلامی در برابر دشمنان الله و خودمان سکوت کنیم تا نتایج تلخ و ناگوارش را در آینده ای نزدیک خودمان و حتی نوادگانمان بچشند.

ما هم اکنون در برابر افراد نیستیم که قدرت اسلحه ی فردی ما معنی بدهد، در برابر یک گروه و دسته هم نیستیم که قدرت گروه و جماعت ما معنی بدهد، ما در برابر قدرت حکومتی و قدرت حکومتهای متحد دشمنان الله و خودمان هستیم و ما تنها در صورتی با وحدت پولادین به صورت صف واحدی در آمدیم و محبوب الله شدیم:  إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ . آنوقت است که الله ما را با وجود چنین قدرت منسجمی که با ایمان و صبر پشتیبانی می شود بر دشمنان کثیرمان پیروز می کند : كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ . در این صورت تنها راه و تنها کانال اجرای این قانون شریعت الله و این فریضه از طریق حکومت اسلامی یا بدیل اضطراری حکومت اسلامی است که بر اساس یکی از مذاهب اسلامی حکم می کند .

اگر این بدیل اضطراری هم وجود داشت تا زمانی که این حالت اضطرار از بین می رود باید از این ابزار به عنوان تنها ابزار استفاده کرد و دچار تفرق و تک روی نشد و صبر کرد. بله اینجا صبر معنی می دهد. اینجا صبر برای یک موحد بسیار تلخ تر از هر چیزی است، اما تنها کانال اجرا کردن قانون و فریضه ی ارهاب دشمنان با اسلحه همین است، و باید تا اصلاح این حکومت بدیل اضطراری اسلامی یا ارتقاء آن به حکومت اسلامی با کیفیت تری صبر کرد، و با صبر خود و پرهیز از تفرق و تک روی از الله و رسولش اطاعت کرد: وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ .

قبلا عرض کردیم که کسی چون صلاح الدین ایوبی هم از این بدیل اضطراری اسلامی در برابر صلیبی ها به عنوان یک سنگر استفاده کرد و مدت ۱۹ سال وزارت حکومت فاطمیان شیعه مذهب مصر را قبول کرد. علت همکاری مسلمین با بنی امیه و بنی عباس و عثمانی ها هم بر علیه کفارهمین بود . علت همکاری با جماعتهای اهل بدعت حنفی دیوبندی در جنگ با کمونیستهای شوروی همین بود،علت همکاری با حکومت پر از بدعت گروههای محلی طالبان بر علیه آمریکا و متحدینش هم همین بود. علت همکاری ابن تیمیه با حکومت وقت در مبارزه با مغولهاهم همین بود. اینان کلا بدیل های حکومت اسلامی هستند که باید در صورت اضطرار با قدرت اسلحه ی چنین حکومتهائی دشمنان آشکار و پنهانِ الله و خودمان را بترسانیم، و آینده را ببینیم و مطمئن باشیم که سکوت و بی تفاوتی ما در برابر کسانی که حاکمیت اسلامی موجود را به حکومت اسلامی تری ارتقاء نمی دهند بلکه اورا به سمت حاکم کافر سکولار و مرتدین محلی سوق میدهند خیانت آشکار و ظلم آشکاری به خودمان و تمام آیندگانی است که تحت حاکمیت این حکومتهای کافر یا مرتد دچار انواع مفاسد و ظلمها و جنایات می شوند.

خوب، با این نگرش شرعی، حالا در وضع موجود، چه ما از قدرت حکومت بدیل اضطراری اسلامی برخوردار باشیم و چه از این نعمت محروم باشیم و مجلس شورای مجاهدین داشته باشیم، در هر دو حالت نکته ای که لازم است در داخل شورای تحت حاکمیت این دو ابزار به عنوان یک تجربه ی تاریخی ارزشمند به آن اهمیت عملی داده بشود که از لوازم تأمین «اراده ی شورائی» به عنوان یکی دیگر از پیش نیازها و مقدمات وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی در کنار تقویت و پشتیبانی از رهبریت از طریق یکی از ابزارهای سه گانه مطرح می شود، «استقلال درون گروهی» تفاسیر ومذاهب اسلامی در امور شخصی خودشان است .

تا زمان رسیدن به اجماع واحد و امت واحد و جماعت واحد مسلمین تكيه كردن گرايشهاي مذهبي و تفسيري بر استقلال فكري محدود خودشان يكي از مسائل مهم جنبش اسلامی است. تنها زمانی كه استقلال كليه گرايشهاي تفسيري و فقهی از دين اسلام تضمين بشود، آن زمان است که هر فرقه و مذهب و گروه و يا حزبیمی توانددر روند اتحاد با خيزش توفنده اسلامي ياري برساند و به تحقق وعده های الله و نزول نصرت و پيروزي سرعت ببخشد.

استقلال در انديشه و آزادي در بيان در چارچوب شورا و حفظ «اراده ی شورائی»حق قابل احترام و  خدشه ناپذير هر يك از گرايشهاي اسلامي است و هيچ كس حق ندارد به آن تعرض كند. هر تفسيري هم به سهم خودش مؤظفه به استقلال ساير تفاسير اسلامي احترام بگذارد. احترام گذاشتن به استقلال در انديشه و آزادي در بيان در چارچوب شورا شرط مقدم و مبناي «اراده ی شورائی»،يكپارچگي مسلمين و همكاري بين آنهاست، امر يكپارچگي و همكاري بين تفاسير برادر فقط زمانی مي تواند واقعاً اختياري، پايدار و صميمانه باشد كه كلية تفاسير و گرايشهاي مذهبي متقابلاً استقلال يكديگر رارعايت كنند. اگر اين اصل اساسي زير پا گذاشته بشود مسائل بغرنجي بين تفاسير برادر بوجود مي آيد. و «اراده ی شورائی» ويكپارچگي جنبش اسلامي از بين می رود، و مشكلات جدي بر سر راه جنبش پيشرونده بيداري اسلامي از آن سه ابزار و سه کانال شرعی حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی یا مجلس شورای مجاهدین به وجود می آید .

در همین سالهایی که در آن هستیم و در چند سال گذشته و شايد هم بشود گفت و قطعاً درست است، در قرنهاي اخير در جنبش اسلامي اين اصل در روابط بين تفاسير اسلامي زيرپا گذاشته شده است. برای همین درجنبش بين المللي و حتي منطقه اي اسلامي مسائل بغرنجي ظاهر شده، و موانع جدي بر سر راه تحقق بخشيدن به امر يكپارچگي فرق و تفاسير برادر بوجود آمده است، و مستقیما «اراده ی شورائی» و کانالها و ابزارهای حکومت اضطراری اسلامی یا مجلس شورای مجاهدین را در برابر خطرات داخلی و خارجی غیر قابل انکار، ضعیف، ناتوان و حتی سست و بی ابهت کرده، و محرک دشمنان برای گسترش جنایات و تجاوزاتشان بر سرزمینهای مسلمین شده است .

كليه گرايشات و تفاسير اسلامی که به کانالهای سه گانه به عنوان تنها ابزارهای قدرت عمده در برابر دشمنان عمده اعتقاد و یقین دارندبايد به عنوان یک پیشنیاز وحدت آگاهانه و هدفمند حرکتی به «اراده ی شورائی» و متقابلاً به همدیگراحترام بگذارند، و در اين راستا «موضع  تساوي حقوق» بگيرند، یعنی آنها حقی را که برای خودشان روا می دانند، برای سایر اهل قبله هم روا بدانند، و همه با حقوقي يكسان همچون دیواری پولادین به  اسلام ياري برسانند.

در اینجا و با وجود اینهمه فرقه و تفسیر و مذاهب سنتی و مدرن باید فهمیده باشیم که تنها راهنماي كردار و رفتار مسلمين اسلام است. و خط مشي و سياست شورای مسلمین بر اساس كاربرد خلاق  اسلام با در نظر گرفتن شرايط خاص حوزه ی فعالیت این شورا تنظيم شده است. جز اين، براي ما ايدئولوژي، جهانبيني و تئوري رهبري دیگری نمي تواند وجود داشته باشد.

مومنینی که به اهمیت شورا و جایگاه شرعی «اراده ی شورائی» در پناه یکی از سه ابزار شرعی  پی برده اند، حق ندارند نسبت به دیگر تفاسير و گرايشات برادر رفتارهای اغراق آميز داشته باشند، و تفاسیر و انديشه هاي خودشان را بر ساير فرق تحميل کنند، و یا گرايش و تفسير ساير تفاسير و گرايشات را تحت فشار قراربدهند، يا اينكه در امور داخلي آنها دخالت کنند، چون تابع اراده آنان نيستند و از تفسیر خاص آنها پيروي نمي كنند.

 با اين وجود، با قرنها تجربه و بیچارگی برای كليه مسلمين، امروز هم، در میان بعضی از جماعتهای اسلامی سرزمینهای مسلمان نشین، در بسياري از نقاط، هنوز پديده هائي وجود دارد كه نشان مي دهد برخي از فرق و تفاسير قصد دارند بينشها و خط مشي دروني خودشان روبر تفاسير و گرايشات ديگر تحميل کنند، و بر آنان فشار می آورند، و در امور فردي و شخصي آنان هم دخالت می کنند. چرا؟چون اين تفاسير نمي خواهند بينشها و خط مشي هاي فردي و دروني آنها را كه خيلي جزئي هم هستند یا ارتباطی به مسائل مشترک روز اهل قبله ندارند را بپذيرند.

 البته ملت مسلمان ما هم از اين قاعده مستثني نبوده و تجربيات تلخي داشته است . اما جنبش حرکت به سمت شورای اولی الامر ما و جنبش حرکت به سمت حکومت اسلامی علی منهاج النبوه ی ما که در کنار یکی از سه ابزارها و با رعایت پیش زمینه های وحدت آگاهانه، هدفمند و آگاهانه  چون «اراده ی شورائی»، ضامن تشکیل شورای اولی الامر جهانی و ضامن تولد دوباره ی امت واحد و جماعت واحد است،  لگد جانانه اي بر عناصر فرقه ساز فرقه پرست و ضد وحدت زده است، و تفكر و انديشه های مسموم و نامتعادل و نامیزانشان را از خودش دور کرده و بيرون ریخته است. چون در اين زمان ديگربا وجود تجربيات متعدد تلخ و وحشتناك گذشته و زمان حاضر تحملش برای جنبش بيداري اسلامي و شورای مسلمین دشواراست .

تفاسیر، مذاهب، جماعتها و گرايشات اسلامي مختلف بايد مشتركاً در پناه یکی از «سه ابزار» درمورد مسائل مهم كه مورد توجه همه آنهاست بر اساس ارزيابي و نتيجه گيري هاي مشتركي كه با هم در شورای واحد به توافق رسيده اند، تصميم بگيرند و عمل كنند، فقط اینطوری وحدت اراده و وحدت عمل تضمين می شود.

هيچ جماعت و گروه و تفسیر و برداشت تابع شورا حق ندارد كه در مناسباتش با گرايشات برادر به  ذهني گري  مبتلا بشود و سبكسرانه در مورد گرايشات اسلامي برادر قضاوت كند، و بخاطر اينكه تفسيري در امور فردي خودش به حرف آنها گوش نمي دهد و تفسیر و تأویل و نظرهاي ديگری از دين اسلام  دارد نسبت به او با پيش داوري برخورد کند و به «اراده ی شورائی» اهل قبله صدمه بزند.

هيچ جماعت و گروه و تفسیر و برداشت تابع شورا مجاز نيست رفتار و كردار تفاسير برادر را فقط از اين رو چون مثلاً با  نظر آنها توافق ندارد با  اسلام  متضاد تلقي كند. همچنين هيچكس حق ندارد و مجاز نيست كه بر تفاسير و گرايشات برادري كه در پاره اي از مسائل جزئي فردي موضع مستقلي دارند از روي هوي و هوس برچسب بزند. برخي به جریان وحدت طلب جنبش شورائی مسلمین و به برخي از تفاسير اتيكت هائي مثل خوارج، تکفیری، رافضی، مرجئه، صوفیگری و غیره  مي زنند، كه اينها لاطائلات و اراجيفي بيش نيستند. که در درس قبلیمان در مورد درجه بندی دشمنان به علت و چرائی پیدایش این برچسبها اشاراتی کردیم .

در این صورت جنبش حرکت به سمت وحدت و حرکت به سمت تکامل شوراها تا شورای اولی الامر جهانی و اجماع واحد و امت واحد و جماعت واحد اسلامي قاطعانه  تنها از «اسلام» و«اراده ی شورائی» تحت پوشش ابزارهای شرعی حکومت بدیل اضطراری اسلامی یا ابزار مجلس شورای مجاهدین دفاع مي كند، از اين رو ما مسلمين عليه تمام نگرشها و دیدگاههای منحرف كننده و رنگارنگ به پا خاسته ايم و عليه آنها جهاد و مبارزه مي كنيم.

هيچ جماعت و گروه و تفسیر و برداشت تابع شورا نبايد اغراق كنند و تمام آن چیزی كه خودشان انجام مي دهند را درست بدانند و آنچه ديگران انجام مي دهند را نادرست بدانند.  بين مجاهديني كه برای امر مشتركي جهاد و مبارزه مي كنند نبايد چنين نمودها و نشانه های بسيار ناسالم را تحمل كرد. راهنماي كليه مسلمين جهان  قرآن، سنت صحيح وشورای اولی الامر واحد جهانی است.

 با وجود اين، بدليل عدم وجود شوراي اولي الامر جهاني اسلام و به دلیل نبود اجماع واحد ناشی از این شورا، آنان مي توانند كم و بيش تفاسير مختلفی در مورد اين يا آن مسئله ی جزئي داشته باشند. ولي در اين موارد هم باز لازم است که نسبت به هم با حسن تفاهم روبرو بشوند، و صادقانه مسائل را مشتركاً مطرح کنند  و برای يكپارچگي تلاش کنند. چنين رفتاري يك وظيفه ديني است كه كليه مسلمين بايد نسبت به همدیگرو پاسداری از «اراده ی شورائی» تحت پوشش یکی از «سه ابزار»ها ی شرعی رعایتش کنند.

ما نمي خواهيم در طرف كسي قرار گيريم. اگر كسي از ما بپرسد شما در كدام طرف  قرار گرفتید؟ پاسخ می دهیم: ما در موضع اسلام و در موضع جهاد اسلامی و حرکت به سمت تشکیل شورای اولی الامر جهانی و امت واحد و جماعت واحد از کانال یکی از سه ابزار شرعی قرار داريم، و بر اين باوريم كه يك خط مشي يكسان و همگون  در شورا و «اراده ی شورائی» به هيچ وجه تنوع برداشتها و تفاسير را نفي نمي كند.

تنها کسانی نمی توانند این تنوع رادر شورا قبول کنند که به نسبتهائی خودشان را به تکبر آلوده کرده باشند و روحیه ی عظمت طلبی را در خودشان مهار نکرده باشند. ما ديگر عاقل تر از آنی هستیم که  در طول اين همه سال تجربه جهادی و مبارزاتي جهان اسلام در گذشته و حال به اين امر واقف نشده باشيم كه دفاع از تفاسیر درون گروهی و جزئی خود، و مبارزه سرسختانه بخاطرآن، يكي از خصائص اصيل مسلمین شده، و بايد براساس رهنمودهای شورا و «اراده ی شورائی»خط مشي و سياست خودمان را  بطور مستقل تعيين کنیم و اجرا كنيم تا اینطوری امر جهاد و تکمیل ساختمان مجلس واحد شورای مجاهدین یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی و «اراده ی شورائی»را به پیش ببریم و این ساختمان را کاملش کنیم به نحوی که این ساختمانم مکانی امن برای همه بشود .  

این ساختمان شورا و «اراده ی شورائی»که قراراست تکمیل بشود و همه ی تفاسیر و گرایشات و مذاهب فقهی سنتی و مدرن رادر خودش جا بدهد، و در نهایت با اجماع واحدش یک رای واحدی را به همه ارائه بدهد، نمی تواند از روحیه ی جناحي طلبي مذهبی و گرايشات ناسيوناليستي برخوردار باشد، بلکه بدون در نظر گرفتن جناح مذهبی یا نژاد خاصی، تنها به روحيه همكاري و همبستگي بين مؤمنين ارزش می گذارد، و به تجربيات ديگر جنبشهاي اسلامي احترام می گذارد، و ضروري می داند که از همه بیاموزد تا رای صحیح و مناسبی را ارائه بدهد. اینهم یعنی «اراده ی شورائی» و متحد شدن با يكديگر و همكاري بر اساس حقوق يكسان و تحكيم این حقوق و همکاری. 

 اين خط مشي نه تنها با جهاد و انقلاب و ساختمان سرزمين ما بلكه با خواسته هاي شوراهای محلی و منطقه ای ساير ملل اسلامي و حتی با خواسته های غير مسلمانان اهل کتاب و شبهه اهل کتاب هم که حول و حوش « أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» با ما هم مسیر شده اند كاملاً منطبق است. علاوه بر آن، جريان و سير تكامل اوضاع انقلابي جهان اسلام و يك سلسله وقايعی كه در این چند سال گذشته در جنبشهاي اسلامي اتفاق افتاده اند برای چندمین بار و به کرات و به وضوح نشان داده اند که اين خط مشي «اراده ی شورائی» و وحدت طلب ما كمكي است به بر طرف کردن مشكلاتي كه امروزه در جنبش اسلامي مسلمین به وجود آمده است، و کمکی است به رسیدن به  يكپارچگي واقعي و رسیدن به اجماع واحد و امت واحد و جماعت واحد، و راهکار عملی است برای خلاص شدن از تفرق و امتهای متعدد و جماعتهای متعدد.

حالا تا زمان تشکیل شورای اولی الامر موحد و بازگشت اجماع واحد و جماعت واحد باید چه طوری با اختلافاتی که حتمی هستند برخورد کرد؟ و از «اراده ی شورائی»مسلمین دفاع کرد؟  این اختلافات حتمی هستند، چرا؟ چون :

  • انسانها به اندازه ی عقل و علم و وسعتی که دارند در میزان درک و اجتهاداتشان دارای قوت و ضعفهای طبیعی هستند و تنها در شوراست که این ضعفها برطرف می شوند
  • علاوه بر این انسانها متناسب با نیازهایشان در حال پیشرفت غیر قابل انکاری هستند و نمی شود جلو این پیشرفت را گرفت برای همین متناسب با وضع موجود تفاسیر و برداشتهای مختلفی از منابع شرعی به وجود می آیند، که اینهاهم تنها در شوراست که یکی می شوند.
  • حالا اگر ابزار و وسیله ای برای هماهنگ کردن این نظریات مختلف و برداشتهای متفرق و تفسیرهای گوناگون وجود نداشته باشد پیدایش اختلاف امری حتمی و غیر قابل اجتنابی می شود، و هرگز نمی شود رای و تفسیر یکی را یا رای و تفسیر مذهب و حزبی را بر رای و تفسیر دیگران تحمیل کرد .

این همان کاری بود که امام مالك رحمه الله در برابر درخواست ابوجعفرمنصورعباسی انجام داد و راضی نشد به اینکه رای و مذهب او مذهب رسمي بشود و بر دیگران تحمیل بشود  و چنین کاری را مايه فتنه و تفرق بيشتر می دانست. امام شافعي رحمه الله هم به صراحت با درك درستي كه از اسلام و شورا داشت اعلام می کند كه «راي من درست است اما احتمال اشتباه نيز دارد و راي غير من به نظرم خطاست اما احتمال صحت را نيز دارد.» يعني آقا و خانم محترم ما حجت مطلق نيستيم، من بشري هستم با خصوصيات بشري كه يكي از ويژگيهاي اين بشر نسبي بودن انديشه و برداشتها و تفاسيرش است و تنها شورا و اجماع واحد آن است که برای آن عصر حجت مطلق می شود نه رای افراد مختلف .

در چنین شرایطی مهمترین وظیفه گرایش به تشکیل جبهه ی واحد با تمام اهل قبله و حرکت به سوی شورای واحد و«اراده ی شورائی» از کانال یکی از ابزارهای شرعی مجلس شورای مجاهدین یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی است، در چنین شرایطی چون تنها از طریق وحدت و تشکیل شورا می شود به تقویت جبهه ی مسلمین کمک کرد باید قوی کردن جبهه ی اسلام از کانال یکی از این ابزارهای شرعی را بر«هر چيزي» برتري ببخشيم.

در اینجا تنها قوی کردن جبهه ی اسلام است که مهم است نه تمایلات و خواهشهای نفسانی و تکبر. زمانی که عمربن خطاب خالد بن وليد را از رهبري ارتش مسلمین عزل کرد بدون کوچکترین مخالفتی برای جانشین خودش ابوعبيده بهترين مشاور و نصيحت گر و مثل یک سرباز مطیع در برابر فرمانده ی جدیدش سمع و طاعه داشت . حالا فقط کافی است که بسیاری از دوستان کمی در ضعف ایمان خودشان شک کنند و از خودشان بپرسند در برابر نهی از تفرق و گرایش به وحدت و کسب عزت و قدرت حکومتی از کانال یکی از ابزارهای شرعی و«اراده ی شورائی» تا چه حد با اعمالشان نشان داده اند که صادق هستند و در راستای دستورات قانون شریعت الله در این زمینه حرکت می کنند؟ لازم است به خودشان بیایند و لحظه اي در اعمالشان شك کنند .

لازم است اگر یقین دارند که قوی کردن جبهه ی اسلام را بر«هرچيزي» برتري می بخشند و در برابر جبهه ی متحد دشمنان شماره یک و حتی دشمنان شماره ۲ و۳ قصد خدمت به جبهه ی مسلمین و«اراده ی شورائی» مسلمین از کانال یکی از سه ابزارهای شرعی را دارند:

  • باید در مواردی که اختلاف حتمی است و هنوز شورائی برای یکی کردن این اختلافات تشکیل نشده است، گذشت و امر به معروف و نهی از منکر شرعی داشته باشیم، و سخت گيري و قاطعيت رادر این مسائل اختلافی و اجتهادی صرفاً در دايرۀ وجودي خودمان محدود کنیم.
  • باید خودمان را در یادگیری آموزشها و روشهای ضروری در چگونگی بر خورد با مخالفینمان تشویق کنیم، و مسائلی چون تاب آوری، مدیریت خشم و دور ریختن لجبازی و غیره را در کارگاههای خاص آموزشی شرعی به صورت پراکتیک و عملی یاد بگیریم .
  • باید یقین داشته باشیم که هم برداشتهای ما و هم برداشتها و تفاسیر سایرین از منابع شرعی تا زمان تشكيل شوراي اولي الامر منطقه ای و جهانی حجت نسبي هستند نه مطلق، و هیچ شخص و تفسیری  قابل پرستش نیست. چون اگر هر شخص یا تفسیری را مطلق دانستید، و از دیوارعنکبوتی و بی اساس آنها رها نشدی، در واقع آنها را به جای قانون شریعت الله پرستش کردید.
  • باید اجازه ندهیم یک مثقال ذره تکبر به قلب و اعمال ما راه پیدا کند. تکبر یعنی بستن راه صلح وموده و باز کردن راههای خشونت و درگیری.
  • لازم است از سوء ظن، پیش داوری و بدون دلیل و علم به دیگران تهمت زدن،غیبت کردن و تجسس پرهیز بشود.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ (حجرات/۱۲)
  • علاوه بر این موارد، تمام امر به معروف و نهی از منکر ما باید به شیوه ای باشد که منجر به منکر بزرگتری نشود. تمام نهی از منکر های ما باید در مسیر گرایش به وحدت و پرهیز از تفرق باشد .

با بررسی مجدد سناریوی برخورد سیدنا هارون و موسی با قضیه ی گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل آشکارا متوجه می شویم که شرک تفرق برای جامعه ی مسلمین بزرگترین منکری است که ممکن است وجود داشته باشد. بله شرک تفرق برای جامعه ی مسلمین از شرک گوساله پرستی تا رسیدن رهبر مورد قبول همه بیشتر و خطرناکتراست. و نمی شود تا زمان رسیدن این رهبریت مورد پذیرش همه با شرک بزرگتری به جنگ با شرک کوچکتری رفت و شرک بزرگتری را جایگزین شرک کوچکتری کرد . برای همین باید به خاطر منکرات بسیار جزئی و ریز و یا اختلافات فقهی و فرعي با برادر و خواهران مخالفمان، از جريحه دار کردن عواطف و احساس آنان که باعث می شود از همسفر شدن با ما به سمت وحدت و قدرت و تشکیل شورای اولی الامر واحد و حکومت اسلامی و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد منصرف بشوند، و پشیمان بشوند، یا دودل بشوند، یا یک ذره شک کنند و سست بشوند و به «اراده ی شورائی» ما از کانال سه ابزار صدمه ای وارد بشود بشدت پرهيز کنیم .

  • توجه به این مهم که:  خیرالنَّاسِ أَنْفَعُهُمْ لِلنَّاسِ . و باید در صحبت کردن و دعوت به معروف و نهی از منکر هدف نفع رساندن باشدو اگر لذتی هست درنفع رساندن باشد نه درغلبه بر حريف و پوچ نشان دادند راه او و محکوم کردن آن. اشتباهی که خیلی ها به آن دچار می شوند.

حالا در برابر این راهکارها ممکن است دسته ای از برادران و خواهران ما که در جامعه ی جاهلی به بعضی از صفات منافقین و سکولار زده ها آلوده شده اند و هنوز نتوانسته اند خودشان را از این صفات فاسد و آلوده کننده پاک کنند، و با خودشان این آلودگیها و ویروسها را به داخل جنبش مسلمین منتقل کرده اند وجود داشته باشند که ممکن است مقدمه ی صدمات جدی به «اراده ی شورائی» و وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین بشود .

به عنوان مثال نزد این مسلمین آلوده و مریض و ضعیف الایمان غیبت بسیار ناچیز و بی ارزش شمرده می شود و به راحتی مرتکبش می شوند، و شایعه را بدون توجه به عواقب آن به همراه غیبت دهن به دهن می چرخانند، سوء ظن با تجسس بی مورد در ریزترین حرکات برادران و خواهران به عنوان مد برایشان در می آید، اگرتابع یک تفسیر یا اجتهاد خاصی باشند اصلا چشم دیدن صادقانه ی مخالفان خودشان در یک تفسیر یا مذهب دیگررا ندارند و به محض وقوع کوچکترین اختلاف نظری به جای مدارا و نشان دادند اخوه و اذله و رحماء و برخورد مناسب با نظریات مخالف و حفظ اتحاد عمل علیه جاهلیت، در ابتدا برچسب زنی و تهمت زنی ها را آغاز می کنند، و به مرور دشمنی و کینه جای « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ» و جای« رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» و جای « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» رامی گیرد، و نهایتاً با بزرگ جلوه دادن اختلافات ناچیز و جزئی با حذف گرایی یا تفرق تمام می شود. انجام این قبیل عکس العمل ها و آلودگی ها باید توسط مسلمین دور ریخته بشوند و به جامعه ی جاهلیت واگذار بشوند.

شکی نیست که  منبع و سرچشمه ی تمام این آلودگی ها و انحرافات را باید در ۲ دو جا جستجو کرد:

  • یکی در میان منافقین و سکولار زده ها که عده ای از مسلمین هم به آن آلوده شده اند و با خودشان آورده اند
  • دیگری در کوتاهی شوراهای جماعتها در فرهنگی کردن آموزشهای روش انتقاد و خودانتقادی در میان هم مسیران این شورا.

خود شوراهای کوچک  در مواردی مثل احزاب و گروههای جاهلی کوچکترین اعتراضات مجاهدین و مبارزین را با روش های خشونت آمیز و ارعاب گرایانه و تهدید آمیز پاسخ داده اند، که اغلب به دلسردی مجاهد و کناره گیری و یا تفرق و جدا شدن، تفتیش نظر و به وجود آمدن مرز بندی های کاذب، خود همین شوراهای کوچک تبدیل به الگوی نامناسب شده اند، و پایه گذار سنت های غلطی شده اند که صدمات عظیمی را به «اراده ی شورائی» و کل جریان و تمام زیر مجموعه های آن شورا درآن منطقه وارد کرده، و حتی سایر مسلمین خارج از این شورا را هم با فاجعه رو به رو کرده، و در نهایت طفلی که می رفت به رشد طبیعی خودش ادامه بدهد و تبدیل به انسان توانمند و قدرتمندی بشود را سقط می کنند.

مورد دیگر که به کوتاهی شورای جماعتهای کوچک بر می گردد این است که مسلمانی که خودش را تابع این شورا و «اراده ی شورائی» می کند در واقع مثل کودک تازه به دنیا آمده ای است که نیاز به مراقبت و نگهداری و فراهم کردن اسباب رشد و ترقی، و بخصوص نیازمند «اعتماد به نفس»، و جلوگیری کردن از اسباب بیماری و ضعف است، تا بتواند به وظایف اساسیش عمل کند. «اعتماد به نفس» پس از عقیده بزرگترین عامل و ابزار ظاهری وحدت در تمام اشکال رهبریت، تنظیمات، عمل وزیر مجموعه های شوراست.

شورا لازم است که برای حفظ و نگهداری از وحدت و«اراده ی شورائی» به صورت جدی تدارکات لازم را در پناه یکی از ۳ ابزار شرعی فراهم کند، و با آموزشهای عملی و کارگاههای آموزشی به صورت پراکتیک زیر مجموعه های خودش را به ضرورت حفظ وحدت و«اراده ی شورائی» ترغیب و تشویق کند، و برا ی حفظ وحدت و«اراده ی شورائی» دست به اقدامات پیشگیرانه بزند.

 سابقین و پیشتازان و شوراهای مختلف امروزه بیشتر از هر زمانی به اتحاد و عمل مشترک و «اراده ی شورائی» تحت پوشش یکی از ۳ ابزارشرعی  نیازمندند، و لازم است گوشزد بشود که هر گونه کوتاهی آنها که منجر به هر گونه تفرق و چند دستگی میان اهل قبله و هم پیمانان سنتی آنها بشود در واقع جبهه جاهلیت را تقویت کرده و کل مسلمین راضعیف خواهد کرد.

سابقین و پیشتازان و شوراهای مختلف نباید فراموش کنند که تفکر و فرهنگ غالب در جامعه ی جاهلی متکی بر جاهلیت ونفهمی است، و از طرق مختلف ممکن است مبارزین بخشی از این جاهلی و نفهمی را با خود آورده باشند، این طبیعی خواهد بود که این ها صاحب برخی از صفات جاهلی باشند، و طبیعی تر و عملی تر این است که خطاها و افکار غلط عقیدتی و فرهنگی، با ارائه دلیل و برهان صحیح عقیدتی و فکری، آن هم به تدریج و در دراز مدت بر طرف می شوند. مدت بر طرف شدن این صفت های جاهلی و پاک کردن آلودگی های مخصوص کفار و منافقین و سکولار زده هاهم بستگی به میزان اخلاص، صداقت، ایمان، درک، فهم و گیرایی شخص دارد.

برای همین است که بریدن از این دسته از صفات و آلودگی ها نیازمند زمان، و تدریجی بودن، و مهمتر از آن نیازمند وجود فضایی باز، آزاد و طبیعی برای انتقاد و خود انتقادی صحیح اسلامی است. و هرگز نمی شود قبل از طی کردن و اجرایی کردن این پروسه و برنامه ی دقیق و منسجم، جدایی های کاذب و مرزبندی های غیر شرعی را دامن زد و به «اراده ی شورائی» اهل قبله در پناه ۳ ابزار شرعی صدمه زد، چون در غیر این صورت پیچیدن نسخه برای تفرق،« فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ»، شکست و مصیبت و ذلیلی است. اینها برادران مریض و آلوده ی ما هستند که به صورت تدریجی و برنامه ریزی شده با توحید و قانون شریعت الله، و دلسوزانه، باید ضمن حفظ «اراده ی شورائی» و پرهیز از تفرق و در پناه ۳ ابزار شرعی درمانشان کنیم .

  یکی دیگر ازپیش شرطهای وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی  «رعایت مراحل تدریجی بیان و اجرای اصلاحات ثانویه ی شریعت» است.

زمانی که الله تعالی امر می کند آموزش ایمان و یادگیری ایمان و عقیده هم باید از روی علم باشد چه رسد به سایر امور: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ (قتال/۱۹) و امر می کند:وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا(اسراء/۳۶) در این صورت تنها ابزار رسیدن به این هدف هم تعقل، تفکر و تدبر به عنوان ابتدائی ترین حقوق هر انسانی است که باید به واسته ی این ابزار به چنان علمی رسید که الله دستورش را داده است .

 حالا جامعه ی جاهلی از یکطرف این حق تفکر و تعقل و تدبر را از شخص گرفته و مصادره اش کرده است و از طرف دیگر الله تعالی هم در آیات مختلفی به کرات می فرماید این آیات را نشانت دادم و این سفارشات را به شما کردم تا: وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(بقره/۷۳)قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ ﴿آل عمران/ ١١٨﴾ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (أنعام/ ١٥١﴾ و به دنبال آن است که در جاهای مختلفی می پرسد: أَفَلَا تَعْقِلُونَ؟؛ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ؟؛أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ؟؛ أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ؟

شخص چه پاسخی برای این سوالات الله تعالی دارد در حالی که جامعه ی جاهلی تمام راههای تفکر و تعقل و تدبر و یادگیری و رسیدن به علم شرعی رابرآن بسته است، و بسیاری از چیزهائی را که الله ازاوخواسته رابرایش تابو و ممنوع کرده است، و اجازه نمی دهد شخص  با عقل و تفکر و تدبر به سمت علم حرکت کند و تغییر و تحولات خواسته شده است را در خودش به وجود بیاورد .؟!

قدرت اندیشیدن و تفکر و تدبر، آن چیزی است که از شخص مسلمان دزدیده شده است و باید به او برگردانده بشود، و زمانی که این قدرت را به او برگرداندی باید زمینه ی رشد و حرکت به سمت جلو و ترقی را هم برایش فراهم کنی، و بپذیری که حرکت در مسیر کسب علم و حرکت در مسیر تقویت ایمان بدون شک به صورت تدریجی و زمانبر و اکثرا آمیخته با خطاء و اشتباه است.

باید هر جا شریعت اجازه ی پرسیدن داده است، شخص بتواند بپرسد چرا؟ و اگربا قلبش بر داده های ذهن و حواسش تعقل کرد «لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا» و با قلبش به تفقه مورد نیاز رسید و جزو :«لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا» نبود، و توانست این همکاری مخلصانه ی میان ذهن و قلب را سروسامان بدهد، درواقع کلید باز کردن تمام قفلهایی که باید باز بشوند را به دست آورده است .

امروزه جاهلیت سکولار با پروبال دادن به منافقین و سکولار زده ها و الرویبضه و علمای سوء والائِمَّهَ الْمُضِلِّینَودُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَاین کلید را از مسلمین گرفته است، و راههای پیروزی و رشد را بر مسلمین سد کرده، و آنان را عادت داده که شنونده باشند و خودشان نگردند دنبال چیزی، بلکه به صورت تر و تمیز و بسته بندی شده منتظر«جواب» آماده شده توسط آنها و لقمه های آماده ی آنها باشند و همه مصرف کننده ی تولیدات عقیدتی و فکر آنها باشند. اینطوری از درون آنها را به بند می کشند، و آزادی را ازآنها می گیرند، و بر آن قفل می زنند، و کلید این قفل هم نزد خودشان نگه می دارند و اجازه نمی دهند به این ذهن و دل اسیر و زندانی کسی بدون اجازه ی آنها سر بزند. در اینجا اشکال و عیب عمده ی این قلبهای برده و اسیر در ندانستن نیست، بلکه در اشتباه دانستن است .

  حالا در برابر این اشتباه دانستن سه طبقه ی خاص به وجود می آیند، عده ای که همینطوری با این اشتباهات ادامه می دهند و به پیش می روند و حتی در برابر درستش هم واکنش منفی نشان می دهند، عده ای دیگر می دانند اینها اشتباه و فاسد است،اما جاهلانه و بدون مراجعه به درستش در برابر اسلام صف ارائی می کنند که اغلب با پشتوانه ی شبهات منافقین و سکولار زده ها به پیش می روند،  و دسته ی سوم برادران و خواهران زیادی هستند که یا اصلاح شده اند یا با همین اشتباه دانستن به یکی از «سه ابزار حرکت آگاهانه و هدفمند» ملحق شده اند که نیاز دارند دوباره قدرت تعقل و تفکر و تدبر دزدیده شده است به آنها برگردانده بشود، و به صورت تدریجی و دلسوزانه در شتشوی آلودگیهای عقیدتی و رفتاری آنها با آنان همکاری بشود، و درتصفیه خانه ی شریعت الله ناخالصی هایشان برطرف بشود، و در مسیر رشد طبیعی که الله برایشان در نظر گرفته قرار بگیرند.  

 این برادران و خواهران در حال ترقی و پیشرفت ما همچون خود ما نیاز به رقیب ندارند، نیاز ندارند که با وجود اینهمه کافر پنهان و آشکار داخلی و خارجی هم مسیراش هم مثل یک رقیب با او برخورد کنند که هدفشان از گفتگو تنها مخالفت با او، جبهه گیری در برابر او، طفره رفتن، این شاخ و آن شاخ پریدن  و شکست دادن او است، نه روشن ساختن دلسوزانه و خیر رساندن به او .  

  ایستادن و تماشا کردن و سکوت ما در برابر چنین برخورداتی در واقع سازش و مرگ اهداف و آزادیهای ما است. این برادر و خواهر ما چقدر به محافظت و دفاع از تفکر و تعقل و تدبرش نیاز دارد ما هم به همان میزان به چنین دفاعی نیاز داریم، و نظاره گر بودن و سکوت دیگران نوعی ظلم آشکار و رضایت به دوام این جاهلیت، و آلوده کردن صف هم مسیران حرکت آگاهانه ی «سه ابزار بنیادین» و ایجاد مانع در برابر وحدت «نيرويي واحد» در پناه يك «برنامه واحد»و رسيدن به «نزديكترين هدف واحد» است. 

حالا باید ببینیم که این«سه ابزار و سه کانال اساسی» چه طوری باید این مراحل تدریجی را درک کنند و حق تدریجی حرکت کردن شخص مسلمان رابه او برگردانند؟

زمانی که مسلمین ایمان را یاد می گیرند و خودشان را شایسته ی خطاب قرآنی «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» قرار می دهند یادگیری تمام احکام قرآنی نیاز به زمان و  میزان پیشرفت شخص در ساختن تعادل میان یادگیری آیات قرآن با عملش دارد، روایتهای مختلفی اشاره دارند به اینکه اصحاب بیشتر از ۱۰ آیه را نمی گرفتند، و زمانی که در معنی این ۱۰ آیه تدبر می کردند و یادش می گرفتند و آن را تبدیل می کردند به عمل، بعد از تطبیق این آیات بود که می رفتند سراغ ۱۰ آیه ی دیگر . به این شیوه هم علم را یاد می گرفتند هم عمل را . 

  • عن ابن مسعود، قال: «كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا إِذَا تَعَلَّمَعَشْرَ آيَاتٍ ، لَمْ يُجَاوِزْهُنَّحَتَّى يَعْرِفَ مَعَانِيَهُنَّوَالْعَمَلَ بِهِنَّ»[۱۳۷]
  • حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا مَنْ كَانَ يُقْرِئُنَا مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ،:  أَنَّهُمْ كَانُوا ” يَقْتَرِئُونَ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَشْرَ آيَاتٍ “، فَلَا يَأْخُذُونَ فِي الْعَشْرِ الْأُخْرَى حَتَّى يَعْلَمُوا مَا فِي هَذِهِ مِنَ الْعِلْمِ وَالْعَمَلِ، قَالُوا: فَعَلِمْنَا الْعِلْمَ وَالْعَمَلَ[۱۳۸]
  • إِنَّمَا أَخَذْنَا الْقُرْآنَ عَنْ قَوْمٍ أَخْبَرُونَا أَنَّهُمْ كَانُوا إِذَا تَعَلَّمُوا عَشْرَ آيَاتٍ لَمْ يُجَاوِزُوهُنَّ إِلَى الْعَشْرِالْأُخِرِ حَتَّى يَعْلَمُوا مَا فِيهِنَّ مِنَ الْعَمَلِ، قَالَ: فَتَعَلَّمْنَا الْعِلْمَ وَالْعَمَلَ جَمِيعًا (وفي رواية: كنا إذا تعلمنا العشر من القرآن لم نتعلم العشرالتي بعدها حتى نتعلم حلالها وحرامها وأمرها ونهيها) وَإنَّهُ سَيَرِثُ الْقُرْآنَ بَعْدَنَا قَوْمٌ يَشْرَبُونَهُ شُرْبَ الْمَاءِ لَا يُجَاوِزُ هَذَا، وَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَنَكِهِ[۱۳۹]

برقرار کردن تعادل بین یادگیری ها و تبدیل کردن این علم به عمل بدون شک هم زمانبراست و هم ممکن است از شخصی به شخص دیگری در نوسان باشد، و قطعا در این زمینه همه ی مسلمین در یک سطح نیستند. علاوه بر این هر شخصی همچنانکه دوران رشد و بلوغ را باید طی کند و باید این مسیر را برود برای همین هرگز این حرکت تمامی ندارد، اگر امروز یک برادر یا خواهر این دوره را تمام می کند فردا و پس فردا و فراداهای دیگر این مسیر باید توسط خواهر برادرای کوچکترش یا فرزندان اینان و سایر مسلمین طی بشود . پس این جریان همیشگی است و اجازه نمی دهد این آب راکد بماند و بگندد .

علاوه بر این چون یادگیری قرآن به دلیل سهل بودن الفاظش و سهل بودن معنایش خیلی آسان است: وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ(قمر/ ۱۷) به تحقیق، قرآن را برای یاد کردن آسان نموده ایم، آیا ذکر کننده ای هست؟. آنی که مشکل است عمل کردن به آن است تا اینکه شخص خودش را مخاطب آیاتی قرار ندهد که تهدید آمیزند:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ *كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ*إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ(صف/۲-۴)ای مؤمنان ! چرا سخنی ( به دیگران ) می‌گوئید که خودتان برابر آن عمل نمی‌کنید؟‏ اگر سخنی را بگوئید و خودتان برابر آن عمل نکنید، موجب خشم عظیم خدا می‌گردد.‏ خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او متحد و یکپارچه در خط و صف واحدی می‌رزمند، انگار دیوار سربی بزرگی هستند .‏ بر روی «لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ» و «الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ» کمی مکث کنید و با کمی تدبر و تعقل بر سخنان جماعتهای مسلحی فکر کنید[۱۴۰] که دم از وحدت می زنند اما اعمالشان کاملا بر خلاف گفته ها و ادعاهایشان است.

در هر صورت، آگاهی های درجه سومی هم وجود دارند که به دانشهای جهادی و مبارزاتی روز شناخته شده اند که کلا تابع عملکرد هدفمند منابع شرعی از طریق شورای روز هستند و از طریق تجارب روز به وجود می آیند . در اینجا واضح است که مسلمین در یک درجه نیستند، و قطعا دارای درجات مختلف و متفاوتی از علم و تجربه هستند، و نیاز به یک بدنه ی تشکیلات و تنظیماتی هماهنگ کننده دارند که یکی از«سه ابزار» خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی یا مجلس شورای مجاهدین این وظیفه را بر عهده می گیرد.  

در این مسیر ناهموار و متناوب رشد آگاهیهای عقیدتی و مبارزاتی روز، مسیر رشد آگاهی عقیدتی و مبارزاتی مسلمین، هر طیفی از مسلمین می تواند و باید متناسب با وسعتی که الله به او داده و متناسب با تجربیاتی که کسب کرده و دانشی که دارد  برداشت متفاوتی از جهاد و مبارزات روز داشته باشد، اما در چند دهه ی گذشته ما شاهد یک ناپختگی و اتفاقات ناگواری در میان جماعتها و شوراهای مختلف در عدم درک این واقعیت طبیعی بوده ایم .

این برادران ناپخته ی ما سعی می کنند که با تفکرات تمامیت خواهی که دارند درک و فهم خودشان را بر دیگران تحمیل کنند، و دیگران را بین دو راهی قرار می دادند، و مجبورشان می کردند یا نظرات خودشان را رد کنند یا از شورای کوچک و جماعت کوچک و امت کوچکشان بزنند بیرون . 

شخص مسلمان که آزادیش مصادره می شود و نمی تواند بر اساس آنچه هست حرف بزند و عمل کند و به پیش برود و اگر اشتباهی کرد به سبک اسلامی اصلاح بشود و اینهمه محدودیت را جلوی پایش می بیند، خواسته و یا ناخواسته، در خطر خود سانسوری مداوم و در نهایت در خطر مسخ شدگی و ایستایی و عدم شکوفایی، و در اکثر موارد، در معرض بیماری مهلک حذف گرائی و تصفیه ی کور داخلی یا انشقاق و تفرق قرار می گیرد.

این قید و بندهای تحمیلی نامنطبق بر حالات طبیعی مسلمین، آن چنان فشارهایی را بر عضو خود سانسورگر و یا مسخ شده وارد می کند که عاقبت در مواردی عضو این گونه سازمان ها و جماعت ها، برای ابراز آزادانه ی نظراتش، خودش را ناچار به «قیام» در مقابل رهبریت سازمان و جماعت می بیند و به سمت و سوی تفرق هل داده می شود  .این امور مسائلی مربوط به امنیت و سیاستگذاریهای کلانی نیست که مختص به شورا و اجماع واحد آن باشد، و تنها اجماع اولی الامر بتواند واقعیت را استنباط کند و تبعیت از آن واجب باشد : وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ ۖ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ ۗ(نساء/۸۳) بلکه اموری کاملا رفتاری شخصی و حتی عقیدتی هستند که شخص باید بدون تقلید از دیگران آنها را به صورت تدریجی و با گذر از اشتباه و خطاء طی کند، و این حق خودش است که این مسیر تکاملی را آزادانه و در چارچوب شرعیش طی کند و به پیش برود، این حقی است که آن «سه ابزار» باید به هم مسیرانشان برگرداندن که جاهلیت ازآنان دزدیده بود . 

زمانی که این حق به شخص بازمی گردد این شخص متوجه می شود اصلا نیازی به کناره گیری و تفرقی نیست که در نهایت به خورد شدن خودش و سستی و از بین رفتن ابهت و قدرت «همه» ختم می شود، بلکه دروازه ای برای رشد و تقویت ایمانش، و دروازه ای برای رشد روز افزون و تدریجی اندیشه ها و نظریات مفیدش با حفظ ابهت و قدرت جماعتی اش به صورت نامحدود برایش باز گذاشته شده است، و کسی مانع ترقی و پیشرفت او و جماعت واحد مسلمین نیست، و روز به روز در خودش و جماعتش احساس شکوفایی و ترقی و به روز بودن می کند، و بر قدرت جماعت که همان وحدت و انسجام و یکپارچگی آن اضافه می شود.

تنها از کانال این «سه ابزار» است که چنان فضای بازی به وجود می آید که هم در آن تمرکز فرماندهی و وحدت دستور وجود دارد هم شوری، هم انضباط وجود دارد هم آزادی، هم وحدت اراده وجود دارد هم راحتی خیال و خلاقیت فردی.

این همان وظیفه ی آشکاری است که اسلام برای رشد فرد و جماعت مسلمین، خودش را متعهد به پیاده و زمینی کردن آن کرده است، این هم مهر تأئیدی است بر این که این جامعه ی اسلامی هرگز ساکن و بی تحرک نیست بلکه همیشه در حرکت و شکوفایی است، و مهمتر اینکه هرگز گمراه و سرگردان نمی شود. چرا؟ چون امت و جماعت واحدی که از کانال یکی از این «سه ابزار» شکل گرفته هرگز گمراه نمی شود، این را الله ضمانت کرده و رسول الله صلی الله علیه وسلم به صراحت بیانش کرده است :سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ لَايَجْمَعَأُمَّتِي عَلَى ضَلَالَةٍ فَأَعْطَانِيهَا.

امت واحد و جماعت واحدی که از طریق شورای واحد اولی الامری که از کانال یکی از سه ابزارها به وجود آمده است تمام تفاسیر مختلف را با رعایت تساوی حقوق در خودش جای می دهد . در این شورا مذاهب سنتی، و حتی معاصر هم، مثل سلفیت و اخوانی گری و مکتب قرانی بودن و غیره  ممکن است سالهای سال به حیات خودشان ادامه بدهند، حیات اینان تضادی با ارائه ی رای واحد و اجماع واحد توسط شورا و تبعیت مسلمین از این رای واحد ندارد.  وجود آرای مختلف در شورا و ارائه ی آراء مختلف در شورا عامل حرکت و مانع سکون و گندیدگی این آب حیات بخش می شود، و با پایبند بودن به رای واحد شورا این آراء مختلف در داخل شورا باعث و عامل گریز از شورا و وحدت نمی شود بلکه سبب تقویت و استحکام شورا و وحدت می شود .

ما برای حفظ این وحدت بالاجبار روزانه چندین بار در نمازمان تعهد می دهیم که تابع مطلق قانون شریعت الله بشویم که یکی از مهمترین قوانین شریعت الله وحدت و پایبند بودن به او است.إِیَّاکَ نَعْبُدُ یعنیهمه ی عبادتهایم فقط و فقط برای الله باشد که می شود همان معنی :قُلْإِنَّ صَلاَتِيوَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ* لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ(انعام/۱۶۲-۱۶۳)

علاوه بر آن برای  اینکه قلبمان آرام بشود و از هر گونه کینه و نفرتی نسبت به خواهران و برادران مسلمانمان خالی بشود و به جایش مَوَدَّةً وپایبند بودن به اخوه و اذله و … جا بگیرد برایشان دعای خیر می کنیم و پس از بازگشت از گفتگوی با الله برایشان سلامتی و آسایش و امنیت را به ارمغان می آوریم.

بله، ما هر روز بطور واجب ۱۷ بار مي گوئیم «اهدنا الصراط المستقيم» و ۹ بار «السلام علينا» و «السلام علي عبادالله الصالحين» را بر زبان می آوریم و با تكرار حداقل ۱۷ بار اقرار به توحيد در ۵ نوبت مشخص و معين آنهم با اجبار به تكرار و عمل به آن در مسجد به همراه «جمع» و دوري از تفرق و پراكندگي و تكروي، همین خودش بيانگر زيباترين و عيني ترين و گويا ترين شكل دعوت به اتحاد ميان مسلمين و مؤمنين جهان، و تاكيد بر توحيد و پيروي مطلق از «قانون شریعت الله» است.

هدف ما رضایت الله از طریق تبعیت از قوانین شریعت الله برای بازگرداندن حکومت اسلامی است، و این هدف بسیار متعالی و ارزشمند است، همین هدفدار بودن بزرگترین محرک متحد شدن ماست، چون رسیدن به این هدف سنگینتر از آنی است که افراد متفرق یا حتی جماعتهای متفرق ازعهده ی آن برآیند. و ما برای رسیدن به این هدف بزرگ، کارآمدترین و اساسی ترین و مطمئن ترین وسیله یعنی شورا از کانال سه ابزار را در اختیار داریم .

البته اجماع واحد شورا از کانال این «سه ابزار» تنها زیر مجموعه های این ابزارها را شامل می شود. علاوه بر این در این مسیر و حتی در زمان تشکیل بدیل اضطراری حکومت اسلامی کسی نمی تواند نقش اجماع واحد را بازی کند و حق ندارد برداشت و تفسیر خودش را بر دیگران تحمیل کند. بلکه با رعایت اسلوب صحیح « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» و رعایت صحیح « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌفَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ » به بهترین شیوه ی ممکن تنها به تبلیغ رای خودش اقدام کند، و به اصل اختیار و آزادی و تساوی حقوق شرعی دیگر مسلمین اهل قبله احترام بگذارد، و هرگز فراموش نکند که اگر نابود کردن منکر کوچکی باعث جایگزینی منکر بزرگتری بشود باید تا زمان فراهم شدن اسباب و لوازم شرعی آن منکر در حین مبارزه صبر کرد. 

بعضی از منکرات را شخص می تواند از بین ببرد، بعضی از منکرات توسط حلف و سندیکا از بین می روند، بعضی از منکرها هم از طریق جماعت و حزب از بین می روند و بسیاری از منکرها هم هستند که تنها و تنها از طریق حکومت اسلامی از بین می روند و تا رسیدن به این مرحله هر فعالیتی که منجر به بدترین منکر یعنی شرک تفرق بشود در واقع جایگزین کردن یک منکر بدتر به جای یک منکر بداست .جایگزینی منکر بزرگتر به جای منکر کوچکتراست.

نبود قدرت حکومت اسلامی که تنها از طریق وحدت و پرهیز از تفرق دوباره به دست می آید غم و بلای بزرگی است که باعث می شوند بلاها وغمهای کوچک فراموش بشوند یا لا اقل زیاد به آنها اهمیت نداد: اين چنين بود «غما بغم» ‌قرآن: فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلَا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَا أَصَابَكُمْ (آل عمران/۱۵۳)

غمِ بزرگِ الانِ ما نبود حکومت اسلامی علی منهاج نبوه و حتی نبود یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی در اکثریت قاطع سرزمینهای مسلمان نشین و حتی بدتر از آن نبود یک مجلس شورای واحد مجاهدین دراین سرزمینها به دلیل عذاب تفرقه که علاوه بر دوام فقر و نا امنی و تسلط طاغوتهای محلی بر مسلمین باعث طمع و تسلط سایر کفار خارجی بر مسلمین شدهاست. برای از بین بردن این تفرقی که ناشی از اختلاف در برداشتها و تفاسیر مختلف است، و برای محافظت از وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی از کانال یکی از «سه ابزار»، لازم است به «زمان بر» بودن حل این اختلافات و حتی «زمان بر» بودن پیاده کردن اصلاحات عقیدتی و رفتاری در میان مسلمین معتقد بود.

می دانیم که بعد از آموزش ایمان که جوهره ی رسالت تمام انبیاء بوده است «وَلَقَد بَعَثنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسولًا أَنِ اعبُدُوا اللَّهَ وَاجتَنِبُوا الطّاغوتَ» و لا اله – الا الله از کانال پیامبر آن عصر، سایر احکام به صورت تدریجی از پیامبری به پیامبر دیگر در حال تکامل بوده است و اندک اندک بر ملتهای گذشته ارائه شده اند تا اینکه به عصر پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم می رسیم که به تکامل خودش می رسد.

زماني كه سیر احکام درحیات رسول الله صلي الله عليه وسلم هم مي خواست به تكامل خودش برسد، باز به صورت تدريجي و در مدت ۲۳ سال دوره خودش راتکمیل كرد، یعنی برای یک بدن مریض و یک جامعه ی مریض که برای درمان خودش الله را به عنوان صاحب دستور و امر، و قانون شریعت الله را به عنوان نسخه و دارو برای درمان خودش پذیرفته است، و به این مسیر ایمان دارد، داروها را بایستی در مدت مثلا دوهفته یا چند ماه و حتی تا آخر عمر در زمانهای مشخصی مصرف کرد، و نمی شود همه ی داروها را یکجا مصرف کرد .  

داروهای جامعه متناسب با وضع موجود آن جامعه و نیازهای روز آن جامعه ارائه می شوند، و ممکن است که در راه رسیدن به هدف بزرگ، جنبش مجبور بشود در مراحلی از بیان بعضی از احکام شریعت الله هم خود داری کند، و مثل امام احمد بن حنبل رحمه الله در حدیث عرنیین چنین تشخیص بدهد که در این مرحله گذار هیچ نیازی به بیان آن نیست، وممکن است حتی در صورت بیان وباز شدن فعالیتهای تئوریک و یا عملی در این زمینه، بعنوان بازدارنده ای هم عمل کند، ودر مسیر مبارزه خلل وارد کند، وسد بشود.

از حدیث ام المومنین عایشه رضی الله عنها به صورت واضح روشن می شود که قبل از آموزش ایمان، ارائه و تطبیق احکامی چون شرابخوري و زنا كاري و غیره می توانست بازدارنده باشد. برای همین است می بینیم مسلمينی كه در اين دوران فوت كردند اصولاً نمي دانستند كه چنين احكامي هم وجود دارند، و برای هیچ کدام از ياران رسول الله صلي اله عليه وسلم هم تصور چنين احكام وقوانينی قابل تصور نبود.

ظاهر قضیه نشان می دهد که الله تعالي لازم هم نمي ديد كه قبل از مرحله و زمان خاص عملي شدن احكامش ، آنها را هم به صورت لفظي و تئوريك بيان کند، برای همین است که قرآن را یکجا و مثل یک کتاب بر مردم نازل نمی کند، بلكه حتي بيان ونازل کردن آيات مربوط به آنها را هم، به زمان ومكان خاص خودش موكول می کند. زمانی که ایمان آموزش داده می شود کل آیات مختص مومنین با«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»شروع می شود و بعد از ایجاد و آموزش ایمان است که شخص را مخاطب احکامش قرار می دهد.

و اگر کسی فقط مسلمان شده باشداما به درجه ی مومنین نرسیده باشد و ادعای مومن بودن بکند الله به صراحت اعلام می کند : قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ ۖ (حجرات/۱۴)عربها می‌گویند: ایمان آورده‌ایم. بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگوئید: تسلیم و مسلمان شده‌ایم. چرا که ایمان هنوز به دلهایتان راه نیافته است.

برای همین است كه، متناسب با آنچه كه وضعيت موجود جنبش تكاملي ازما مي خواهد، اگر كسي از ما بپرسد كه برنامه شما برای چگونگی تطبیق «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ ، آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» یا برنامه ی شما برای چگونگی تطبیق «وَأَمْرُهُمْ شُورىبَيْنَهُمْ» و «إِذا حَکَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ» در آینده چیست؟ اگر ما ضمن ایمان به کلیات این احکام برای تطبیق جزئیات این احکام متناسب با نیاز روز، و وضع موجود، و میزان پیشرفت انسانها در آینده، در جواب بگوئيم كه ما فعلا چنين برنامه ای در اختيار نداريم وروز خودش همه چيز مشخص می شود، و از هر گونه اقدامات عجولانه و شعار دهی احساساتی، و ارائه ی احکام نارس و نابجا خود داری کردیم، شايد بتوانیم به خودمان بگوییم که ما در مسير جهاد و مبارزه مولد صدمه به این جریان مبارک نشدیم، و يكي از اصول اساسي آن را برای رسیدن به هدف رعايت کرده ایم.

چنانچه عرض شد این به این معنی نیست که ما نباید احکام خاص خودمان را داشته باشیم. ما اینان را داریم و خوبش هم داریم . درقرآن و سنت صحیح این احکام قرنها پیش ثبت شدند و به عنوان قانون اساسی ما در معرض دید و در اختیار دوست و دشمن قرار دارند، بلكه در اینجا هدف سخن این است که بايد با برنامه ريزي دقيق، متناسب با هر زمان و مکانی كه كوچكترين فرصت مناسبي برای كسب قدرت ایمانی و دنیویِ متناسبِ با تطبیقِ شرعیِ به روز آن حكم  بوجود آمده است، ما در همان موقعیت زمانی و مکانی، و متناسب با ابزارهای آن زمان، این حکم را تطبیق بدهیم و اجراش کنیم.

مخالفین ما هم فهمیده اند که مسلمین قوانین خاص خودشان را دارند و برای تطبیق آن هم توانائی های خاص خودشان را دارند و بدون شک شایستگی و توان در دست گرفتن قدرت حکومتی را دارند، پس مشکل بر سر وجود این قوانین منسجم نیست؛ بلکه منظور این است که تطبیق این احکام اجتهادی باید متناسب با وضع و موقعیت زمانی خودش در آینده باشد، و هم اکنون که مذاهب و تفاسیر مختلف و متعدد و امتهای کوچک متعدد، و جماعتهای کوچک متعدد، و شوراهای کوچک متعددی به وجود آمدند، و هنوز در یک سرزمین مشخص یک امت واحد و یک اجماع واحد و یک جماعت واحدی از طریق یک شورای واحدی به وجود نیامده است تا در مورد تطبیق حکم خاصی رای واحد و اجتهاد واحد خودش را متناسب با وضع موجود آن زمان ارائه بدهد، تا آن زمان گفتن و ارائه ی برداشتهای زود رس در غير زمان وفصل مناسبش، تلاش بي فايده ای است که اصلاً به درد دوره انقلابي تا قبل از كسب قدرت وتشكيل حكومت نمي خورد. ما الان باید آگاهانه و هدفمند تنها با تكيه اساسي بر مشتركات و محافظت از وفادار ماندن و ايستادگي بر حركت عمومی به سوی هدف در مسيرصحيحش به سمت پیروزی نهائی، برنامه ریزی کنیم .

زمانی که شخص در همان دوران آموزش ایمانش «لا اله» را بر زبان می آورد و كفر به طاغوت می کند یعنی در وضع موجود می گوید: من زیر بار هیچ حکمی غیر از حکم الله نمی روم، قوانین دین سکولاریسم را زیر پام می گزارم، من از دین سکولاریسم نه کمونیسمش را می خواهم نه لیبرالیسمش را، من زير بار احكام سوسيال دمكراتها هم نمی روم، من اجازه نمي دهم كه احكام سكولاريستي به جاي احكام الهی بر خانواده ام اجرا بشود، من نمي گذارم كه در پناه قوانین سکولاریستی و در پناه قدرت حکومت سکولاریستی خواهرم، زنم و دخترم تلف بشوند، من زير بار فقر وفحشاء نمي روم، من ترس ونا امني را در تمام پايه هاي زندگيم نمي خواهم، من زير بار نسبيت اخلاقي سكولاريستي مرتدین نمي روم، من تحت شعارهای فریبنده ی «آزادی کفر» یا همان بی بندوباری فکری و شخصی اجازه ی کفر گوئی و توهین به الله و رسول و قوانین شریعت الله و آیات الله را نمی دهم،  و دهها مورد دیگر که شخص مسلمان با گفتن همان لا اله و کفر به طاغوتش هیچ قانون جاهلی را در هيچ شكل وقيافه اي نمي پذيرد.

در این صورت واضح است که «نه»ای که ما می گوییم همان «نه» مردم است. و «الا الله» و ایمان به تمام احکام الله ما و «بله» گفتن ما هم با «بله» گفتن همه ی مومنین یکی است، اما در امور اجتهادی حق نداریم تا تشکیل شورای اولی الامر واحد- حالا در سرزمین واحدی باشد یا متشکل از چند سرزمین و یا جهانی باشد- بیایم و رای فردی خودمان یا دارودسته ی کوچک خودمان را به جای رای واحد و اجماع واحد شورای عمومی ارائه بدهیم و باعث ایجاد اصطکاک و باعث به وجود آمدن تفرق و تجزیه در میان مسلمینی بشویم كه رهبريتشان را به عهده گرفته ايم.

در اينجا مسئله سازش، تنزل از ثواب يا وارد آمدن خدشه بر اصول توحيد، ولاء و براء، كفر به طاغوت و ایمان به الله نیست، بلكه برعكس، جلوگيري از سازش وتجزيه و گرایش به طاغوتها و یا کناره گیری نيرو هايي است كه، قدرت وشوكت ما را اضافه می کنند وسوخت جهاد همه ی مسلمین را در غلبه بر دشمن مهاجم  و رسيدن به هدف بزرگ تامين می کنند.

اگر ماهایی که تصمیم گرفتیم با حرکت آگاهانه در این مسیر وحدت بخش رهبریت مردم را به سمت و سوی هدف شرعی و مشترکمان به عهده بگیریم، و خودمان تولید کننده ی انحراف وساز شكاري با طاغوتها نشویم، و در عوض تصمیم داریم با بصیرت و هوشیاری خود تمام آنهايي كه به سكولار هاي کافر جهانی و مرتد محلی دل بسته اند را نجات بدهیم  وبه صف مسلمین بکشانیم، لازم است در هر امر اجتهادی منابع شرعی مان را از کانال شورای واحد و از طریق اجتهاد واحد آن بگیریم، و با شورای واحدمان از کانالی یکی از«۳ ابزارها» از وحدتمان محافظت کنیم .

 تنها در این صورت است که منافقین و سکولارزده ها و احزاب منحرف سازشکار با دین سکولاریسم و جاهلیت حاکم هم، شانسي برای دلسرد کردن مردم ازجهاد و وحدت، و شانسی برای فريب دادن آنها، وجدا كردنشان از وحدت آگاهانه و هدفمند مسلمین از کانال «۳ ابزارها» ندارند. با بصیرت هم مسیران ماست که بر همگان مشخص می شود آن منافقین و سکولارزده هائی كه در اين گيرودار با سكولاريستهاي کافر جهانی و سکولاریستهای مرتد محلی می مانند، هرگز ضد سكولارنبوده و خواهان تطبیق قانون شریعت الله نیستند، بلكه شركاي سکولاریستها در تحميل قوانین کفری و در تحمیل فقر وترس و نا امنی وفحشاء و کشت و کشتار و ویرانی و تسلط  دشمنان بر مردم اند.

وجود همین منافقین و سکولارزده ها که با شعارهای شبه اسلامی زود رس و پرستش حزب گرائی به جای وحدت گرائی و گرایش به شورای واحد اسلامی، در نهایت همچون سکولاریستهای مرتد محلی در مسیر اهداف کفار اشغالگر و سکولار خارجی قرار گرفته اند، نوعی عدم اعتماد و اطمینان را در میان عده از مسلمین ناظر به وجود آورده است .

این دسته از مسلمین به این احزاب منجمند غیر وحدت گرا اطمینان و اعتماد ندارند نه به اسلام واحكام اسلامي، برای همین است ضمن اعتماد و اعتقاد کامل به قوانین شریعت الله اکثرا نظاره گر شده اند. البته در این بین عده ای از جماعتهای مطلق گرا و كم تجربه و برادران نامتعادل و نامیزان ما هم به این فاصله گیری و تماشاگر بودن مسلمین دامن زده اند، و رسانه های دروغگو و دروغساز هم با برجسته کردن و بزرگ نشان دادن این بیماری به این عدم اطمینان و فاصله گیری دامن زده اند .

مسلمینی که در دام تبلیغات این کفار سکولار جهانی و سکولارهای مرتد محلی و منافقین بومی قرار گرفته اند و نمی توانند واقعیتهای جریان وحدت گرای آگاهانه، هدفمند و حرکتی بودن ما را ببینند  از اين امر بيم دارند كه ماهم نتوانیم اين سیر مبارزاتي را رهبري کنیم وپس از انهدام ديكتاتوري سكولاريستی مهاجم و بیرون راندن مرتدین محلی و خنثی شدن فعالیت منافقین، نتوانیم قدرت وحكومت را به سمت اسلامی آن هدایت کنیم و مجری احکام شریعت الله بشویم .

این دسته از مسلمین هم مثل سایر مسلمین در صداقت، اخلاص وتا سرحد جان مبارزه كردن برادران ما شكي ندارند. اما دودل اند كه، آيا ما واقعا در همان مسیر شورا و اجماع واحد درحرکت هستیم؟ یا امكانش نیست بعد از در دست گرفتن قدرت شورا را بندازیم دور و اجتهاد خاص خودمان را بر اجتهاد و مذهب آنها تحمیل کنیم؟ علاوه بر آن این دسته از مسلمین در شک هستند كه آيا ما هم همان احزاب منتسب به اخوان المفسدین شاخه ی انحرافی جریان اخوان المسلمین یا سلفی های فاسد آل سعود نيستيم كه در پايان مثل سكولارهاي مرتد با کفار سکولار و اشغالگر خارجی از در سازش در آمده وتمام زحمات مردم را به باد دهيم، وباز در همان دايره ی  تنگ ديكتاتوري دین سكولاريسم ،اميد اجرائي شدن احكام الهي و ازميان رفتن فقر وترس وايجاد رفاه وامنيت به خيالي دست نيافتني مبدل بشود، و دهها شک و شبهه ی دیگر.

مردم علاوه بر سکولاریستهای مرتد محلی احزاب به ظاهر اسلام گرای زیادی چون جماعت اسلامي كردستان عراق واتحاديه اسلامي كردستان عراق، حزب اسلامي عراق، جماعت رباني، دارودسته ی سياف و گروه حکمتیاردر افغانستان و دارودسته ی عبدالله نوری در تاجیکستان و دیگران در سوریه و یمن و صومالی و سایر سرزمینها را دیده اند که دست آخر ثمره آنهمه زحمات و خونهاي پايمال شده را دو دستي تقديم ديكتاتوري دین سكولاريسم و مرتدين محلي اش کرده اند و در يك چرخش عجيب تبديل به دوستاني برای ديكتاتوري دین سكولاريسم و دشمناني برعليه مجاهدین شریعت گرا و زير پا گذاشتن تمام خواست و آرزوهاي بر حق شرعی ملت و سرزمين تحت اشغال خودشان شده اند .

اين گونه شبهات و دودلي های این دسته از مسلمین را هر چند كه سالهاست جنبش بيداري اسلامي به رهبري شورای وحدت گراء عملاً در برخورد با اوضاع مختلف در موقعيت هاي مختلف پاسخ داده، اما باز بايد برای اطلاع این دسته از مسلمین از ميزان پايبندي اين جریان به اصول زير بنايي خواسته هاي بر حق مردم، كفر به طاغوت، ولاء و براء، تبعیت آگاهانه از رای واحد شورا به سمت و سوی وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی را به زبان روز عملاً اعلام کنند و از آن تخطي نکنند و با این روش شرعی انس بگیرند و جریان فراگیر مسلمین شریعت گرا را در مسير پيروزي حتمي اش بر جاهليت  و ديكتاتوري سكولاريستي مهاجم ياري برسانند و برشوكت روز افزون آن اضافه کنند. ما متناسب با نیازهای روزمان و متناسب با زمینهائی که برای کشت فراهم کردیم – یا فراهم هستند- بذرها را می کاریم و به پیروی از رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتارها و اعمالمان را قبل و بعد از كسب قدرت وحكومت تنظيم می کنیم و تصمیم گیری در این زمینه ها را به اجتهاد شورای واحد و اجماع واحد آن واگذار می کنیم .

کسی که عجله کند و متناسب با روز پیش نرود و امور مربوط به هر دوره را با هم قاطي کرده وتقديم وتاخيري درآنها به وجود بیاورد، بدون آنكه كوچكترين شكي به خودش راه بدهد باید بداند كه از مسير صحيح جهاد و حرکت آگاهانه به سمت و سوی هدف واحد لغزيده و در مسير ديگری قرار گرفته كه نياز به اصلاح وتجديد نظر دارد.

نکته ای که در توضیح تدریجی بودن حل اختلافات و حتی آلودگی های عقیدتی و رفتاری برادران و خواهرانمان لازم است به آن اشاره کنیم این است که باید به مرحله ای بودن حل مشکلات ، و مرحله ای بودن حل اختلافات، و علاوه بر این به مرحله ای اجراء کردن اصلاحات و تربیت معتقد بود . اگریک مسأله ی بزرگ یا کوچکی پیش آمد که فعلا روی آن اختلاف وجود دارد باید حل این مشکل یا اختلاف به زمانی واگذار بشود که شرایط را برای حل کردنش آماده و مهیا کرده ایم، و شرایط برای حل کردنش فراهم شده باشد، این یعنی مرحله ای پیش رفتن برای حل اختلافات و پیش بردن اصلاحات.

رسول الله صلی الله علیه وسلم چون زمان اصلاح بنای کعبه و بازسازی آن به همان شیوه ای که سیدنا ابراهیم ساخته بود نرسیده بود از این کار پرهیز می کند. ام المومنین عایشه رضی الله عنها در این زمینه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که : «أَلَمْ تَرَيْ أَنَّ قَوْمَكِ حِينَ بَنَوْا الْكَعْبَةَ اقْتَصَرُوا عَنْ قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ» فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، أَفَلَا تَرُدُّهَا عَلَى قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَوْلَا حِدْثَانُ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَفَعَلْتُ»[۱۴۱]آيا نمي‌بيني قوم تو وقتي كعبه را بنا كردند، آن بناي ابراهيم را كوتاه گذاشتند. گفتم: آيا نمي‌خواهي به همان چارچوبي كه ابراهيم بنا كرده بود خانه خدا را به همان شیوه برگرداني؟ فرمود: اگر نبود كه قوم تو تازه از كفر بيرون آمده‌اند، انجامش مي‌دادم.

یا ام المومنین می فرماید: قَالَ لِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَوْلَا حَدَاثَةُ عَهْدِ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَنَقَضْتُ الْكَعْبَةَ، وَلَجَعَلْتُهَا عَلَى أَسَاسِ إِبْرَاهِيمَ، فَإِنَّ قُرَيْشًا حِينَ بَنَتِ الْبَيْتَ اسْتَقْصَرَتْ، وَلَجَعَلْتُ لَهَا خَلْفًا»[۱۴۲]

روایتها با این مضمون زیاد هستند. در هر صورت رسول الله صلی الله علیه وسلم چون هنوز مقدمات و زمینه های این اصلاحات فراهم نشده بود، و زمانش نرسیده بود، و انجام این اصلاح پیامدهای بدتری در برداشت، و از بین بردن این منکر به منکر بزرگتری ختم می شد رسول الله صلی الله علیه وسلم از انجام آن تا فراهم شدن زمینه های اصلاح صرف نظر کرد، و دیدیم که در عمر مبارکشان هم موفق به انجام این اصلاحات درجه چندم نشدند.

در این زمینه ی تهیه ی مقدمات و فراهم شدن زمینه مناسب و رسیدن زمان مناسبش مثالها زیادند، مثلا نماز خواندن یک زن نیاز به مقدماتی دارد، مثل مردها در حالت طبیعیش باید وضو بگیرد، به سمت قبله بایستد و در شرایط ویژه زن در حالاتی قرار می گیرد که نمی تواند نماز بخواند چه رسد به سایر مواردش و تنها باید صبر کند تا زمان مناسبش برسد. این حالت جبریه و دست خود شخص نیست، اما مواردی هم پیش می آید که باز باید تا رفع شدن حالت اضطراری که پیش آمده است صبر کرد .

مثلا نمی شود انتظار داشته باشیم که مردهای اکثرا بیمار و گرسنه و نامتعادل و نامیزان از نظر جنسی اطراف ما، رابطه ای سالم با زنهای مسلمان داشته باشند . اینها هنوز از لحاظ جنسی گرسنه اند و از گرسنگی جنسی رنج می برند، یک انسان به شدت گرسنه چگونه به مواد خوراکی نگاه می کند؟ بوی مواد خوراکی را چه طوری حس می کند؟ شکل و هیبت چیزهائی که شبیه خوراک هستند را چه طوری می بیند؟ زمانی که شما گرسنه هستید یک همبرگر را بسیار کوچکتر از اندازه ی واقعیش می بینید، یک کاسه آبگوشت را بسیار کمتر از اندازه ی واقعیش می بینید، اما زمانی که سیر باشید همان همبرگر یا همان کاسه خیلی بزرگ به نظرتان می رسد، حتی ممکن است چند لقمه ی کوچک هم برای شما بزرگ به نظر برسد.

بله، هم اکنون اکثر مردهای مسلمان در این حالت گرسنگی شدید جنسی هستند، و تا زمانی که این حالت گرسنگی شدید برطرف نشود نمی شود روش ارتباط اسلامی میان زن و مرد را تطبیق داد، زنها نمی توانند در میان چنین گرسنگان و نامتعادلها و نامیزانهائی انتظار داشته باشند که مثل بازار پایتخت مسلمین در زمان عمر بن خطاب رضی الله عنه رئیس بازار بشوند، یا مردان صحابه چه طوری با زنان صحابه برخورد می کردند مردان الان هم همانطوری باآنان برخورد کنند. نه، بدون در نظر گرفتن استثنائات چنین انتظاری از چنین مردانی یک توهم است.چرا؟ چون بر خلاف صحابه و تابعین و حتی قرنهای بعد مردهای امروزی مریض و به شدت گرسنه هستند، ابتدا باید مردها از کانال شرعی آن سیر بشوند، و از این مرحله ی جنسی عبور کنند، بعد انتظار داشته باشیم که مثل یک انسان سالم و متعادل برخورد کنند.

 طرف به شدت به مواد مخدر معتاد است تا زمان برطرف شدن این آلودگی نمی توانید از او انتظار داشته باشید که یک وظیفه را مثل انسانهای سالم انجام بدهد، باید ابتداء زمینه های ترک اعتیادش را فراهم کنید بعد که پاک شد آنوقت است که مثل یک انسان سالم از او انتظار دارید . جامعه ی مسلمین به انواع آلودگی های عقیدتی و رفتاری معتاد شده و ترک اعتیاد اینان در زمانی که مورد انواع تهاجمات مسلحانه و تبلیغاتی کفار متحد سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده های بومی قرار گرفته اند بسیار مشکلتر و بسیار زمان برتر از ترک اعتیاد یک شخص به مواد مخدراست و باید به تدریج و قدم به قدم به جلو رفت.

 یا طرف افسرده ست یا ترسواست یا بدگمان است یا وسواس است یا بچه ست و شبها جایش را خیس می کند یا سایر مواردی که اصلاح آنها نیاز به زمان دارد و باید به صورت تدریجی و با فراهم شدن مقدماتی از این مرحله گذشت. کسانی که «زمانبر» بودن و «تدریجی» رد کردن این اختلالات را نمی پذیرند تنها خودشان را رنج نمی دهند بلکه زندگی را برای اطرافیانشان هم سخت و گاه غیرقابل تحمل می کنند و اجازه نمی دهند شخص مراحل تکاملش را طی کند و قصد دارند یک بچه ی شیر خواره را مجبور کنند که خودش را کثیف نکند و شیر دادن به اورا مشروط کنند به اینکه خودش را کثیف نکند .

این حالت بازدارنده و مخرب در میان شوراها و جماعتها و حکومتها به « تحکیم زودهنگام مراحل ثانوی شریعت» مشهوراست.  هدف اولیه و فوری تشکیل جامعه ی اسلامی پیاده کردن «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» یعنی از بین بردن گرسنگی و فراهم کردن رفاه عمومی با تهیه ی ۵ نیاز اساسی یعنی خوراک و پوشاک و مسکن و بهداشت و آموزش برای همه و از بین بردن ترس و ایجاد امنیت و حفظ ستونهای اساسی جامعه (دین، جان، نسل،آبرو، عقل و مال و غیره)  برای تمامی انسانهای مسلمان و حتی کافریست که در این جامعه ی مسلمین به سر می برند، و تحکیم بقیه ی موارد شریعت، جزو مواردی هستند که نیاز به تدریج و وضع موجود انسانهائی دارد که به مرور زمان توسط نهادهای تحت پوشش حکومت اسلامی و شورای اولی الامر آن آمادگیهای لازم رابرای اجرائی کردن این احکام پیدا کرده اند .

 مثل زیارت قبور که به دلیل فراهم نبودن زمینه و مقدمات آن ابتدا نهی شد و سپس اجازه داده شد “كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ زِيارَة القُبُورِ فَزُوروها”[۱۴۳] دلیل این اجازه را هم بیان می کند مثلا می فرماید: «فَإِنَّ فِيهَا عِبْرَةً»[۱۴۴] یا می فرماید: «فَإِنَّهُ يَرِقُّ الْقَلْبَ، وَتَدْمَعُ الْعَيْنَ، وَتُذَكِّرُ الآخِرَةَ، وَلا تَقُولُوا هَجْرًا»[۱۴۵]می بینیم که با این همه فوایدی که در زیارت قبور وجود دارد رسول الله صلی الله علیه وسلم تا زمان فراهم شدن مقدماتش صبر می کند، و زمانی که زمینه های عقیدتی و روانی آن را فراهم می کند اجازه می دهد در این کار خیر شرکت کنند.

این درواقع درپیش گرفتن یک روش تدریجی اصلاحگری درجامعه است. این اصلاحات با آنکه در هنگام خودش آرزوی هر مسلمان مجاهدی هستند؛ اما انجام آنها در غیر زمان خودش، با وظایف جهادی و مبارزاتی مجاهدین به هیچ وجه سازگار نیستند، و حکم تخریب و بازدارنگی را دارند.

 عده ای از برادران مخلص و صادق ما ظرفیت اینهمه صبر را ندارند و بیماری « تحکیم زودهنگام مراحل ثانوی شریعت» در ذهنشان ریشه ی عمیقی دارد، و نمی توانند تا زمان خودش برای رای شورا سمع و طاعه داشته باشند، و این بی صبری حداقلش این است که در روش برخورد با وضع موجود با سستی و کم رغبتی  تصمیمات شورا را عملی می کنند، و کجدار و مریض عمل می کنند، و حتی منجر به نوعی بیزاری نسبت به انضباط و سمع و طاعه و نوعی خود بزرگ بینی و تکبر می شود، که با تکبر هیچ وقت آرامش و صلح همراه نیست، که اکثر اوقات این دوستان نامتعادل ما انشقاق پیدا می کنند یا برای خودشان دارودسته ی دیگری می سازند که تاریخ نشان داده است همیشه منجر به شکست و دلسردی و پشیمانی آنها شده است، یا گوشه گیری می کنند و همه اش غر می زنند و ایراد می گیرند .

اما آنهائی که می مانند و کناره گیری نمی کنند یا دارودسته ی جدیدی نمی سازند، آشکارا باعث به هم خوردن استراتژیهای دور و نزدیک و حتی خنثی شدن تاکتیکهای تعین شده ی شورا و ایجاد اختلال جدی در کار سازمانهای مختلف شورا و حتی متلاشی شدن کامل آنها می شوند، روحیه ی رزمندگی و یکپارچگی میان شورا  را سست و یا حتی آن را نابود می کنند، مردمی که حکم آب برای ماهی (مجاهد) را دارند و باید طبق روش انبیاء با احتیاط و سیستماتیک با انحرافات عقیدتی و رفتاری آنها برخورد بشود را، از  شورا جدا می کنند، شورا و سازمانهای وابسته به آن را از وظایف تعیین شده ی جهادی خودش منحرف می کنند، و در نتیجه نهضت مجاهدین را به شکست می کشانند.

یکی از اسبابهای تولید بیماری « تحکیم زودهنگام مراحل ثانوی شریعت» این است که این عزیزان قبلا به شدت به «بیماری تخصص در مسائل ریز و رها کردن مسائل اساسی و استراتژیک» دچار شده اند .

این «بیماری تخصص در مسائل ریز و رها کردن مسائل اساسی و استراتژیک» در تحلیل اوضاع کلی موجود و هدایت امور مانع بزرگی ایجاد می کند. چون دچار شدن به اینگونه بیماری، ناگزیر یا به انشقاق و تجزیه منجر میشود یا به  نا امیدی و یأس و گاه به ترورهای کورداخلی. دچار شدن افراد جماعت به این«بیماری تخصص در مسائل ریز و رها کردن مسائل اساسی و استراتژیک» معمولا منتهی به پرگوئیهای بی اساس یا سوءظن نسبت به همدیگر و یا غالبا منجر به درگیرها و اختلافات غیر اصولی و از هم پاشیدگی سازمان شورا و جماعت می شود.

کسانی که به این «بیماری تخصص در مسائل ریز و رها کردن مسائل اساسی و استراتژیک» مبتلا شده اند در انتقادات خودشان مسائل اصلی وزیربنائی و اولویتهای اصلی جهاد و جماعت و شورا و حتی حکومت و «سه ابزار» را نادیده می گیرند، و توجه خودشان را فقط به مسائل فرعی و ریز درجه چندم محدود می کنند، و اگر بخواهند به تحلیل مسائلی بپردازن تحليل و ارزيابي آنها بیشتر شبیه تحلیل كوچه بازاري سبك سرانه ي مبتذل است، چرا؟ چون در این زمینه تخصص ندارند و تخصصشان در مسائل ریز، جزئی و دست چندم است که نیاز روز مسلمین نیست، و اولویت الان مسلمین نیست، و به درد الان مسلمین نمی خورد، و پاسخی برای سوال الان مسلمین نیست.

مسلمین الان می پرسند راهکار شما برای بیرون راندن اشغالگران کافر خارجی و مرتدین محلی چیست؟ این درجواب می گوید حکم فلان عالم در قرون گذشته مثل نووی و ابن حجر و غیره را می دانی؟ یا برای چه فلان شخص در قرون گذشته را کافر نمی دانی؟ مسلمین می پرسن چرا اینهمه تفرق به وجود آورده اید و باهم متحد نمی شوید در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم با یهود مدینه و منافقین و مشرکینی چون خزاعه بر علیه مشرکین قریش متحد شد؟ این در جواب میگوید ما می خواهیم صفماون پاک و خالی از هر گونه آلودگی باشد و در نظر این برادران سیاست یا همه یا هیچ است و ناخواسته به روش قرآنی رسول الله هم ایراد می گیرند.

 انگار روایتهای آخر زمان آنها را دچار توهم و اشتباه کرده که دو جبهه وجود دارد:حَتَّى يَصِيرَ النَّاسُ إِلَى فُسْطَاطَيْنِ فُسْطَاطِ إِيمَانٍ لَا نِفَاقَ فِيهِ وَ فُسْطَاطِ نِفَاقٍ لَا إِيمَانَ فِيهِ. كار به جايي مي رسد كه تبديل به دو دسته مي شويد، دسته ي ايمان كه هيچ نفاقي در آن وجود ندارد، و گروه نفاق كه هيچ ايماني در ان وجود ندارد.

این برادران نامتعادل و نامیزان و جاهل ما از چنان افق کوتاهی برخوردارند که درک نمی کنند وظیفه ی اساسی انتقاداتشان، فقط نشان دادن اشتباهات تشکیلاتی و حرکتی در چهارچوبه ای است که شورای «سه ابزار» شرعی نیازهای مبارزاتی خودش را اولویت بندی کرده است .  به عنوان مثال شورای «سه ابزار» از کانال نماینده ی خودش که بهش می گویند رهبر(یا امیر یا خلیفه یا هر چیزی) تعین کرده که در وضع موجود و با توجه به نیازها و امکانات موجود، اولویتهای فعلی ما در مسیر جهاد و مبارزه این است که در مسائل ریز فقهی اسباب اختلاف و تفرق نشویم و باید تمام مسلمین را علیه دیکتاتوری دین سکولاریسم  و متحدین محلی آن بسیج کنیم . این دستور صریح شورای سه ابزاره که شخص باید آن را درک کند و به آن عمل کند.

این دستور به معنی تعطیل کردن امر به معروف و نهی از منکر نیست. در این مرحله برای اینکه  وحدت میان مسلمین در برابر اینهمه دشمن حفظ شود، و خاطر این برادر و خواهرمان به دلیل یک مسئله ی ریز شخصی و فقهی پریشان نشود، نباید زیاد مورد ایراد شخصی قرار بگیرند. چون قطعا عمل صحیح سایرین و جو حاکم بر مجاهدین، ناخودآگاه بسیاری از عیبها را به مرور زمان بدون کوچکترین برخوردی اصلاح می کند . این را ما به کرات دیده ایم که تنها با یک نگاه کردن به عمل فلان مسلمان، شخص به اندازه ی یک کتاب ازش یاد گرفته و تغییر رفتار داده .

اگر دامنه ی چنین انتقاداتی گسترش پیدا کند، ممکن است که توجه هم مسیران تنها فقط روی نواقص کوچک متمرکز بشود، و همه به افراد محتاط و ترسو تبدیل شوند، و وظایف اساسی و اولویتهای بنیادین شورا و جهاد به دست فراموشی سپرده شوند، و دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان به هم بخورد .

این واقعا بیماری خطرناکی است که آمریکا و آل سعود با تولید سلفیون جامی و مدخلی و غیره سعی کرده اند  آن را در میان مسلمین به شکل سازمان یافته ای پخش کنند و مسلمین را به آن آلوده کنند . در این صورت واضح و آشکاراست که «بیماری تخصص در مسائل ریز و رها کردن مسائل اساسی و استراتژیک» ساخته و پرداخته ی دشمنان اصلی قانون شریعت الله و توطئه ای آشکار بر علیه مسلمین است که عده ای از برادران ما هم به میکروب و ویروسهای این بیماری آلوده شده اند، و ناخواسته دارند بازیگر سناریویی می شوند که کارگردانش دشمنانش هستند، و ناخواسته طبق نقشه ای غلط و انحرافی حرکت می کنند که توسط دشمنانش کشیده شده است.

   این برادران نامتعادل و فریب خورده ی ما  یک بار برای همیشه باید به خودشان بفهمانند که اگر به خاطرالله چنین تخریباتی را انجام می دهند این را بدانند که الله تنها و تنها از رای شورا و امت و جماعت مسلمین حمایت می کند نه از توطئه و سناریوی دشمنان دین و بنده هایش . پس کارشان مورد پسند الله نیست بلکه از جهالت و بی صبری آنها سرچشمه گرفته، و آنها را به کارگران بی مزد دشمنانشان تبدیل کرده و آشکارا گول دشمنان قانون شریعت الله را خورده اند.

«منفردین از سه ابزار» یکی دیگر از موانع وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی   

بدون شک وجود جماعتهای مختلف تا زمانی توجیه پذیراست که چیزی جبری مثل مرزها مانع از تشکیل شورایی متشکل از تمام جماعتها و احزاب بشود و شوراها هم تنها در صورت وجود جبر جغرافیایی تعددشان توجیه پذیراست، و گرنه اگر جبری وجود نداشته باشد نه عدم تبدیل جماعتها به شورای جماعها توجیه پذیراست و نه عدم تبدیل شوراهای مختلف در شوراهای بزرگتر می تواند شرعی باشد .

با این وجود زمانی که چنین شوراهائی متحد شکل می گیرند حالا وجود حلفها و سندیکاهائی که کاملا مطیع این شوراست و قصد دارد در زمینه ای خاص فعالیت کند در واقع نوعی توزیع قدرت و مصرف قدرت است که از طرف شورا و بعدها از طرف حکومت اسلامی به افراد و گروهها داده می شود .

مثلا عده ای در زمینه جنگ روانی بر علیه دشمنا ن فعالیت می کنند، یا در زمینه ی حمایت از حقوق زنها، یا یتیمان، یا کارگان، کشاورزان، دانشجویان و سائلین ، حفظ  محیط زیست و غیره فعالیت می کنند . این همان حلفی است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود اگر کسی ایشان را در دوره ی اسلام هم به چنین فعالیتهائی دعوت کند قبولش می کنم و در آن شرکت می کنم :لَقَدْ شَهِدْتُفِيدَارِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُدْعَانَ حِلْفًا مَا أُحِبُّ أَنَّ لِي بِهِ حُمْرَ النَّعَمِ وَ لَوْ أُدْعَى بِهِ فِي الْإِسْلَامِلَأَجَبْتُ.

این روش تفاوت اساسی با وجود گروهها و احزاب مختلف در یک محدوده ی جغرافیائی و یا حتی وجود چندین شورا در همان محدوده ی جغرافیایی خاص دارد که گاه تبدیل به چیزی شبیه مذهب می شود و یکی از عوامل بزرگ تولید تفرق عمل می کند که به عنوان یک سد و مانع در راه وحدت و کسب قدرت و طی  کردن مسیر تکامل مسلمین عمل می کند.

تشکیل احزاب مختلف به بهانه های نژادی و زبانی و لهجه ای و قومی و غیره از اهداف دین سکولاریسم برای تطبیق دموکراسی مورد نظرش است . بدون احزاب مختلف، دموکراسی آن معنی پیدا نمی کند، برای همین، توحید بزرگترین دشمن دین سکولاریسم و دموکراسی آن است و تفرق و حزب حزب شدن بزرگترین آرزو و خدمت به آن است. و الله تعالی به عنوان پیشگیری امر می کند که ما مسلمین مثل مشرکین و سکولاریستها حق نداریم دینمان را فرقه قرقه کنیم: وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ‏* مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ‏(روم/۳۱-۳۲)و از زمره مشرکان نگردید، از آن کسانی که دین خود را پراکنده و بخش بخش کرده‌اند و به دسته‌ها و گروههای گوناگونی تقسیم شده‌اند . هر گروهی هم از آنچه که نزدش هستخرسند و خوشحال است.

حالا عده ای از مسلمین به بلوغ نرسیده و جاهل به دلیل وجود جاهلیتهائی که در باورها و رفتارهایشان دارند خودشان با تولید چنین احزاب مختلفی و با چنین تفرقی زمینه های شکل گیری و جان دادن به دموکراسی سکولاریستها را فراهم می کنند. بدون استثناء هر جا تفرق وجود داشته و احزاب مختلفی وجود داشته اند یکی از مذاهب دین سکولاریسم حاکم شده، حالا یا این مذهب خاص دین سکولاریسم بعد از به قدرت رسیدن تمام احزاب دیگر را غیر از خودش حذف کرده مثل حکومتهای کمونیستی و سویالیستی، یا شرکت و مافیائی را پشت پرده به وجود آورده اند و در قالب احزاب با رای مردم و عقل مردم و شعور مردم بازی کرده اند و درنهایت آن پیمانکاری که این شرکت برای اجرای پروژه هایش خواسته سرکار آمده است، و در هر صورت این شورا در قالب مجلس سناتورها، یا مجلس موسسان یا ریش سفیدان و غیره بر کار این پیمانکاری که برای اجرائی شدن نقشه هایشان انتخاب شده  است و در خیمه شب بازی انتخابات هم مشروعیت مردمی گرفته نظارت می کند و نمی تواند قدمی بر خلاف رای صاحب کارهای اصلی بردارد .

این همان چیزی است که طاغوتهای سکولار فعلی برای مسلمین متفرق و چند دسته شده ی ما می خواهند، و مسلمین هم با تعدد احزاب و یا شوراهای مختلف و متعدد اسبابی می شوند که دشمنان برا ی پیاده کردن پروسه ی دموکراسی خودشان در مسلمین طمع کنند.

درسیره ی رسول الله صلي الله عليه وسلم مي بينيم كه: درغزوه  تبوك سه نفر از صحابه نافرماني کردند و به همراه منافقین و سکولارزده ها شركت نكردند، مسلمین هم آنها را تحریم کردند. يكي از آنها«كعب بن مالك»بود، پادشاه کافر«غسان» زود نامه ای را برایش می نویسد و می گوید: شنيده ام دوستت پيامبراسلام با تو بي وفايي کرده است. خدا قرار نداده تو در مملكتي باشي كه، مورد توهين وسرزنش قرارگيري، من از تو مي خواهم كه به ما ملحق شوی. وقتي كعب بن مالك رضی الله عنه نامۀ این کافر را خواند گفت:«اين هم مصيبتي اضافه برمصيبتهاي ديگر، اين بازتاب وثمره ي تخلف وعدم حضورم درجنگ وجهاد است كه مشركي در مورد من به طمع مي افتد. سپس به سوي تنوررفت وكاغذ را در آن انداخت.»

این سیاست کلی کفار در عمیق تر کردن شکاف بین مسلمین و ابزار کردن مسلمین در مسیر اهدافشان بوده و خواهد بود، و ابزاری برای به تأخیر افتادن وعده ی الله: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ۚ .  و ابزاری است برای ادامه ی گرسنگی و فقر و تسلط دشمنان بر مسلمین .

برای همین است که با نگرشی شرعی در مورد اين همه بدبختي ناشي از تفرق، بخواهيم مطلبي را به شيوه اي پسنديده و زيبا بيان كنيم باید بگوئیم که: در تمام جهان نبايد دو حركت وجود داشته باشد، و رضايت دادن و راضي بودن به غير اين، خلاف اسلام و گناه و راضی شدن به عذابِ تفرق و شرک تفرق است.

حالا در یک سرزمین واحدی مثل ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکستان شرقی،عراق، یمن، سوریه، صومالی، لیبی، مصر، الجزائر، مالی و تركيه و غیره يا مثل كُردستان و بلوچستان و تركمن صحراء و طالش وهورامان كه محدودتر هستند، تكليف سنگين تر مي شود.

وللهی اگر دو سرزميني كه نزديك به هم هستند و موانع جغرافيايي و سياسي وجود نداشته باشد، و امکان تشکیل شورای واحد و اجماعی هرچند کوچک اما واحد وجود داشته باشد، اما چنین کاری صورت نگیرد و هر شخص و گروه و حزبی به صورت جداگانه و به میل خودش و بر اساس رای و برداشت خودش با مسلمین صحبت کند و پیام الهی را برساند، و مسلمین هم آگاهانه به چنین مفسده ی تفرقه زا و این حرکات و روشهای غیر اسلامی راضی باشند، به رب العالمین اينها همگی شرمنده و عاقبت به شرند و دست خالي نزد پروردگارشان بر مي گردند.

مسلمین باید فکر کنند  شایسته نیست که خودشان ابزاری برای رسیدن دشمناشان به اهدافشان بشوند. بت سازی حزبی، قبیله گرائی، نژادگرائی، شخصیت پرستی و سایر خطواط الشیطان دستاویزهائی برای تفرق و سوء استفاده ی دشمنان و در نهایت عقیم شدن جهاد مسلمین و تقدیم ثمرات جهاد به دشمنان و نابود کردن ایمان به جهاد و امید به تشکیل حکومتی اسلامی علی منهاج النبوه در میان مسلمین و در نهایت مستحق عذاب ناشی از تفرق شدن است که چیزی است در حد زلزله و صاعقه و بلکه بدتر، چون زلزله و صاعقه مدتش کم است و همان گروه یا نسل را می برد و کاری به نسلهای بعدی ندارد اما عذاب تفرق گاه سالها و بلکه دهه ها و قرنها طول می کشد : قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ » (انعام/۶۵)    برا ی پرهیز از چنین تفرق و مصیبتهای پس از آن و عذابهای پس از آن است که رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی خواندن قرآن که منجر به تفرق بشود را هم منع کرده است حالا چه رسد به وجود یا مطرح کردن اختلافات مذهبی و نژادی و حزبی و زبانی و غیره: «اقْرَءُوا الْقُرْآنَ مَا ائْتَلَفَتْ علیه قُلُوبُكُمْ فَإِذَا اخْتَلَفْتُمْ فَقُومُوا عَنْهُ» قرآن بخوانيد تا آنجا كه دلهايتان را به هم ربط مي دهد و هرگاه به اختلاف  افتاديد در همانجا توقف نماييد .

باید واضح و روشن شده باشد که تنها شورا و اجماع واحد آن تحت پوشش «۳ ابزار» است که می تواند تفرق را از بین ببرد و جماعت واحد را تشکیل بدهد، رسیدن به این هدف یک پروسه ست و سیکل خاص خودش را دارد و تدریجی است. تقلید از مذاهب سنتی بدون شک به صورت تدریجی جای خودش را به تبعیت از شورای واحد و اجماع واحد می دهد و تا رسیدن به این هدف و نهادینه و مرمی و فرهنگی کردن آن باید در حین عمل صبر کرد. 

طی کردن این پروسه با وجود مذاهب سنتی بسیار آسانتر و کم ضررتر از همراه شدن با کسانی است که همین طوری کیلویی اقدام به صدور دیدگاههای خود در قالب اجتهادات فردی می کنند. در زمان حال و قبل از تشکیل شورای واحد مسلمین بدون شک «زيان تقليد از مذاهب سنتی از اجتهادات كودكانه» برای مسلمین بسیار کمتراست.

  از اجتهاد عالمان كم نظر        اقتدا بر رفتگان محفوظ تر

این اجتهادات کودکانه از جمله مشکلاتی هستند که می شود بر آنها غلبه کرد و می شود در مسیر حرکت به سمت و سوی شورای واحد و اجماع واحد و جماعت واحد اجازه نداد که این اجتهادات کودکانه برایمان سد و مانع بشوند.  اما اگر به موقع به درمان این معضل اقدام نشود، همین اجتهادات کودکانه هم ابزاری می شوند برای سوء استفاده دشمنان و طمع کردن دشمنان در استفاده ی ابزاری کردن از مسلمین .

نکته ی اساسی که لازم است به آن دقت بشود این است که احزاب و جماعتها و شورای جماعتها تنها برای کسب قدرت حکومتی به وجود می آیند، اینان مثل حلفها و سندیکاها و صنفها نیستند که مثلا برای امورخیریه یا امور تربیتی و … به وجود آمده باشند . نتیجه ی تلاش و فعالیتهای این احزاب و جماعتها و شورای جماعتها در جامعه تا رسیدن به تشکیل مجلس شورای مجاهدین یا تشکیل حکومت بدیل اضطراری یا حکومت اسلامی علی منهاج نبوه باید بسیار بهتر از مذاهب رایج باشد و باید نهایت اختلافشان با همدیگر در فروع و مسائل بسیار ریز و جزئی باشد نه  در زیر بناها و اسکلت.

 چون اگردر اسکلتها با هم دچار اختلاف بشوند دچار عقب گرد و پس روی و بدعت گذاری می شوند که بسیار بدتر از مذاهب رایج می شوند، وعلاوه بر صدمات حتمي و انكار ناپذير به جریان حرکت به سوی تشکیل حکومت یکپارچه ی اسلامی و بازگشت عزت به مسلمین، براي هميشه در تاريخ الهي روسياه می شوند و آبرویشان می رود . چرا؟ چون اینان آمدند که این مذاهب را در شورائی واحد دور هم جمع کنند، و اخلافات بسیار جزئی و شخصی مذاهب را بر اساس رای واحد شورا از بین ببرند، و در نهایت به اجماع واحدی برسند و دوباره جماعت واحد را جایگزین جماعتهای مختلف و متعدد و متضاد کنند، اما  در برابر خودشان اختلافات و تفرقی را در امور اجتماعی و فرهنگی و عقیدتی و زیر بنائی به وجود آورده ند که نتیجه اش بسیار بدتر، ویرانگرتر و اسفناکتر از اختلافات جزئی و شخصی مذاهب سنتی بوده است، و خودشان همچون مذاهب بی قواره و ناقص و دست و پاشکسته خودشان را نشان داده اند و عمل کرده اند، و در امور مربوط به عقیده اجتهاد و تأویلات غلط به کار برده اند که جایی برای اجتهاد درآن نبوده است.

 برای همین است می بینیم که هر کدام برای خودشان «مبدأيی» را به وجود آورده اند و جبرا« مسير حركتشان » هم تغییر کرده و دقیقا در مسیر دشمنان قانون شریعت الله و در مسیر کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی در حرکتند، و به جای رفع تفاسیر مختلف و مذاهب مختلف از طریق شورای واحد، عملا در مسیر تکثیر احزاب و مذاهب متضاد اقدام کرده اند، و هر یک گروه و حزب خودش را به مسیری کشانده است .

این احزاب مختلف و متعدد و متضاد یا نمی خواهند بفهمند یا می فهمند اما تمایلی به حرکت در مسیر صحیح را ندارند، در هر صورت باید به خود و این گروهها و احزاب رنگارنگ متضاد فهماند که تغییر حکومت راشده به سلطنت و انهدام نهادهای تحت امر حکمت اسلامی چون شورای اولی الامر و امت واحده و اجماع واحد عامل اصلی و اساسي پايه گذاري تفرق و پيدايش مذاهب مختلف بوده، و باید با پذیرش حقایق و واقعیتهای تاریخ و جامعه بپذریم که تنها با برگشت به حکومت اسلامی و تشکیل دوباره ی نهادهای تحت امرآن است که تفرق ریشه کن می شود و تا سيستم حكومت، بروال اسلامي آن بر نگردد و شورا حاكم نشود درمان تفرق امكان پذير نيست.

در این صورت مسئولیت اساسی ما برخورد با مذاهب مختلف و تفاسیر مختلف نیست، بلکه وظیفه ی اساسی ما متوجه حرکت به سوی حکومت اسلامی علی منهاج نبوه و زنده کردن نهادهای تحت کنترل آن است، ریشه و علت و ام الفسادی که باعث تفرق و تمام مصیبتهای مسلمین تا کنون شده نبود حکومت اسلامی بوده است و سروکله زدن و ورفتن با شاخه و معلول كار بي حاصل، عبث و بازدارنده و وحشتناکی است .

این حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی هم همینطوری تولید نمی شود بلکه  تا زماني كه مسلمین به اهمیت وحدت و شورا و حدود اختیارات شورا پی نبرند، و شورا و حركت بسوي شوراي اولي الامر، بطور خالصانه رشد و جريان پیدا نکند و امت واحدی تشکیل نشود، هيچگاه تفرق و ذلیلی مسلمین از بین نمی رود، و هیچ گاه حكومت به روال اسلامي باز نخواهد گشت. و تا زماني كه وحدت و حكومت اسلامي نداشته باشيم امت واحد و جماعت واحد خوابي است رؤيايي، و در همان حد توهم و خواب و خیال می ماند.

برای همین است که هر ندائی که ما را به سمت وحدت و شورا و پیروی از شورا در هر سطحی که باشد دعوت کند، با بصیرت کامل جواب ندای او را به شیوه ای اسلامی می دهیم که : ‏وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا ‏(نساء/۸۶) هرگاه شما را تحیّت و سلامی دادند (اعم از سلام و دعا و احترام گذاردن) به گونه زیباتر و بهتر از آن یا همانند آن، آن را پاسخ گوئید.

تمام تلاشهای حلفها و جماعتها و شوراهای کوچک باید در مسیر حرکت به سمت تشکیل حکومت اسلامی و کسب قدرت حکومتی باشد، تا اینکه در نهایت به تحقق حکومت یکپارچه اسلامی بر منهج پیامبر خاتم دست یابند. « ثُمَّ تَكُونُ خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ. » [۱۴۶] و این دولت به وظیفه ی حیاتی ارهاب دشمنان از طریق اسلحه عمل کند  که دستور صریح اللهِ.

حالا جماعتها و احزابی که تمایل دارند مثل یک مذهب سنتی عمل کنند و خودشان را تافته ی جدابافته و مستقل از سایر مسلمین می دانند و در مسیر هدفمند و  شورائی مسلمین به سمت تکامل و تشکیل شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد قرار نمی گیرند، آشکارا و موزیانه خودشان اسباب تفرق و مانع رشد صحیح مسیر تکاملی حرکت مسلمین، و مانع  تکامل جهاد و مبارزه مسلمین به سمت تشکیل حکومت اسلامی علی منهاج نبوه، و یا حتی مانعی برای تشکیل و استحکام حکومت بدیل اضطراری مسلمین در این اوضاع بسیار خطرناک و حساس می شوند.

باید دقت کنیم که ما از حلف و سندیکا و صنف و انجمنهای خیریه و تبلیغی و امثالهم صحبت نمی کنیم، بلکه صحبت از جماعتها و احزاب و شوراهائی است که صرفا برای کسب قدرت حکومتی تولید شده اند و به دنیا آمده اند، و مسیر تکاملی مشخصی دارند که از جنینی و کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی و پیری شروع می شود تا به مرگ منتهی می شود، و ممکن است یک شورای کوچک تا به شورای اولی الامر منطقه ای یا جهانی می رسد دهها بار از جنینی شروع کند و دهها بار مرگ را تجربه کند تا به تکامل می رسد.

یک شورا ممکن است سالها در یک روستا کار کند و بعد مرگ خودش را اعلام کند و در یک شورای بزرگتر شهری حل بشود، و ممکن است این شورا هم سالها بعد یا حتی ماهها بعد مرگ خودش را اعلام کند و در شورای استانی حل بشود، و این شورا هم پس از چندی مرگ خودش را اعلام کند و در یک شورای منطقه ای حل بشود، و این شورای منطقه ای هم پس از چندی مرگ خودش را اعلام کند تا در یک شورای بزرگتر در یک کشور با مرزهای جبری و غیر انسانی حل بشود، و به همین ترتیب ممکن است دهها بار شوراها شادمانه و با افتخار مرگ خودشان را اعلام کنند  تا در نهایت به شورای اولی الامر جهانی و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحدی می رسند که مورد پسند الله و قانون شریعت الله است.

نکته ی مهم این است که این جنین تازه تولید شده مسیر طبیعی خود ش را طی کند و نباید در مرحله ای متوقف بشود تا اینکه به نقطه ی مرگی که برایش در نظر گرفته شده  است برسد . طبیعی این است که یک شورای کوچک در شوراهای بزرگتر حل بشود و این کار به اندازه ا ی به پیش برود تا با یک قدرت بزرگی تبدیل بشود که در نهایت به حکومت اسلامی علی منهاج نبوه  و شورای اولی الا مر جهانی ختم می شود .

حالا اگر قبل از تشکیل چنین حکومتی ما شاهد تشکیل دولت و حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی بودیم روال عادی و اسلامی آن این است که همه ی جماعتها و سازمانها و شوراها به آن بیعت بدهند، و در آن حل بشوند، و تحت رهبریت واحد، مسبب وحدت عمل همه ی مسلمین بشوند، هر چند که در پاره ای از آراء فقهی شخصی اختلافات جزئی هم با این رهبریت داشته باشند.

اگر در سرزمینی خارج از این حکومت اسلامی یا بدیل اسلامی گروهها و شوراها و احزابی وجود داشته باشند که به این درجه از فهم و شعور مبارزاتی نرسیده باشند، و کبر و بیمارهای جاهلی مثل زبان گرائی و غیره آنها را فریب داده و به بازی گرفته باشد، باز باید به عنوان یک حداقل در منطقه ی خودشان در مسیر صحیح رشد و تکامل جهاد و مبارزات قبل از تشکیل دولت و حکومت اسلامی قرار بگیرند و در هدف با سایر مسلمینی که در سرزمین دیگری از آنها جلوترند یکی بشوند. این مربوط به جماعتها و شورائی است که مریضند و در سرزمین دیگری به سر می برند نه در سرزمینی که مسلمین آن دیار موفق به تشکیل حکومتی اسلامی علی منهاج نبوه یا حکومت بدیل اسلامی شده باشند.

در اینجا ما می توانیم درپیش رو بودن یا پسرو بودن و عقب ماندن یک جماعت و یک شورا  و در ائمه ی هدایت یا گمراهی رهبران این جماعتها و شوراها معیاری ارزشمند را به دست بیاوریم، و به راحتی با چنین معیاری بتوانیم بگوییم این گروه یا شورا در مسیر شرعی قرار گرفته اند و زیر مجموعه و اعضایش را به سمت تکامل و هدف شرعی به پیش می برد یا دارد مسیر را اشتباه می رود و زیر مجموعه و اعضایش را به سمت و سوی گمراهی و ضلالت و سرگردانی هدایت می کند .

به هر میزانی که اینان در مسیر تکامل از کوچک به بزرگ قرار گرفته باشند تا در نهایت به حکومت در هر سطحی منتهی می شوند به همین اندازه می توانیم بگوییم که اینان هم مسیران واقعی انبیاء و صالحین و شهداء و صدیقین هستند یا نه؟ به هر میزانی که اینان با تبیعیت از تکبر و هواهای نفسانی و پیروی از دامهای جاهلیت از حل شدن در یک شورای بزرگتر یا حل شدن در شورای اولی الامر حکومتی و تشکیل امت واحد و جماعت واحد سرسختی و مقاومت نشان بدهند به همان اندازه ما آنها را در جهاد و مبارزه ناپخته و منحرف از مسیر صحیح مبارزه، و امامانی به سمت و سوی سرگردانی می دانیم .

در این مسیر ممکن است در جوامع و مراحلی خاص جماعتها و شوراهائی آگاهانه با کمترین خطر یا فداکاری پیشرونده بشوند، و امکان هم دارد افراد و جماعتهایی دیگر با تن دادن به خطرات بزرگ و فداکاری و دادن خونهای حماسه آفرین جاهلانه درجا بزنند و در این مسیر پیشرفتی نصیبشان نشود و حتی به عقب هم برگردند و در نهایت تبدیل به سد و مانع و عاملی اساسی برای پس رفت و دور شدن از هدف بزرگ مسلمین درحوزه ی تحت فعالیت خودشان بشوند .

معمولا اکثر افراد تا مراحل تشکیل گروه و شورای کوچک خوب پیش می روند اما در مراحل بعدی، اداره صحیح جماعت و شورا و هدایت امروزی آن به سمت شوراهای بزرگتر تا کسب قدرت سیاسی و انهدام مجریان قوانین بشری و طواغیت، دچار اشتباهات فاحشی می شوند و اکثر به بیماری «كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» مبتلا می شوند ودر جا می زنند .

اشتباهات اکثریت این گونه جماعتها و شوراهای جهادی بر اثر اختلاف در عقیده و منهج نیست، بلکه جهالت به سیر تکاملی شورا و اشتباه در ارزیابی از شرایط روزاست. بعضی از برادران مجاهد ما علاوه بر آنکه به جایگاه جماعت و شورا و سیر تکاملی آن و ابزاری بودن آن جاهل و نا اگاه هستند و جاهلانه به حزب جنبه تقدس و ثبوت می دهند و اجازه نمی دهند طی آنتی تزی مناسب سنتزی شرعی به وجود بیاید، اشتباه بزرگ دیگر شان این است که در تحلیل و ارزیابی شرایط روز با دیگر برادرانشان دچار تفرق می شوند. قطعا آنی که در سرزمینی واحد تک روی می کند و ساز مخالف می زند و در مسیر طبیعی و تکاملی شوراها قرار نمی گیرد به همین سادگی از مسیر اصلی منحرف می شود و هدایت وحدت تمامی گروههای مجاهد و مبارز به سوی تسخیر قدرت حکومتی را دچار تزلزل و گاه انحراف می کند .

یکی از موانعی که نمی گزارد این شوراهای کوچک مرگ خودشان را اعلام کنند و در شورای بزرگتر زندگی کنند این است که اعضای خودشان را وارد بحثهای قدیمی می کنند و به این بحثهای مرده مشغولشان می کنند که غیر از کینه و دامن زدن به تفرق بیشتر هیچ فایده ای برای مسائل روز آنها ندارد . اینها باید به اموری تکیه کنند که برای مسائل روز آنها پاسخی داشته باشند.

 البته این به این معنا نیست که نباید به مسائل گذشته و تاریخ پرداخت، بلکه منظور این است که  یک مجاهد مبارز همچون یک مورخ و تاریخ نگار و یا فقیهی جامع نیاز ندارد که حتما باید تمامی موارد و جزئیات تاریخی و یا مسائل فقهی چون آداب توالت و حیض و نفاس و دیگر مجادلات میان فقهای گذشته و اختلافات بسیار زیاد آنها را مورد بررسی و بحث قرار بدهد و بعد جانب یکی از آنها را بگیرد، بلکه از تاریخ و فقه تنها آن چیزی را می گیرد که امروز به آن نیاز دارد، و امروز به دردش بخورد، و برای مسائل روز پاسخ داشته باشد، باید اولویت خودش را تشخیص بدهد، الان خانه اش توسط دشمنان کافر آشکار خارجی و مرتدین محلی آتش گرفته و نیاز هست که با همکاری اهل محل این آتش خاموش بشود و نیازی به بررسی کارنامه ی اجداد این شخص یا بررسی مذهب و حتی در مواردی چون جنگ قادسیه نیازی به بررسی نصرانیت یا مجوسیت شخص نیست. نیاز روز مسلمین آن زمان خاموش کردن جاهلیتی است که بر ایرانیان حاکم است، و نیاز امروز ما خاموش کردن جاهلیت دین سکولاریسمی است که بر اکثریت قاطع سرزمینهای مسلمان نشین حاکم است و عقاید و رفتار مسلمین را آلوده کرده است . همین .  

ما در همین چند دهه ی گذشته و بخصوص در همین چند سال گذشته شاهد جریانات و جماعتها و شوراهای اسلامی زیادی بوده ایم که در عقیده ی پاک و صحیح اسلامی آنها، و در اخلاص و مبارزه آنها تا پای جان، وعدم سازش با کفارو مرتدین، و استقلال و عدم وابستگی آنها به هیچ قدرت طاغوتی، و جدیت در مبارزه، و اینکه حرفی را که می زدند بهایش را هم می پرداختند، شکی نداریم. آنها با آنکه در مبارزات کوه، بیابان، جنگل یا شهری در مراحلی از مبارزه متوقف شدند، اما جامعه ای که سالهاست که همه اش شکست می خورد و طعم شکست در برابر حکومتهای ظالم و سکولارهای مرتد را می چشد، می بیند که گروهی پیدا شده اند که تا پای جان وبدون هیچ چشم داشتی از مردم،  مقاومت و مبارزه ی مخلصانه می کند. این گروهها به این شکل پیام خودشان را می رسانند، و می بینیم که جامعه هم به خوبی پیامش را می گیرد.

این پیام بسیار رسا و تکان دهنده بوده که مسلمانان مجاهد و مردم مسلمان از یک طرف، و سکولارها و کفار عالمی و مرتدین و منافقین محلی از طرف دیگر، هر یک واکنشی خاص به آن نشان داده اند. و کمترین آن از جانب مسلمانان آگاه، پس از کشته شدن آنها، این است که شخص در خانه فقط ناراحت می شود. اما در هر صورت در ذهنیت و روانشناسی جامعه و گروههای مجاهد مبارز، تأثیر خودش را گذاشته است. اما این عزیزان به دلایل زیاد و منجمله به دلیل عدم حرکت در مسیر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی و عدم تحمل دیدگاهها و شوراها ی دیگرو تفاسیر دیگر در نهایت نتوانستند تبدیل بشوند به قدرت برتر، و با تمام سروصدائی که به راه انداخته بودند و با تمام پیش روی های موقتی که کردند به صورت تدریجی مجبور به پس روی و عقب گرد و جمود شدند. قضاوت ما در تداوم مبارزه آنان نقش به سزایی دارد، ما باید کاری کنیم که تداوم مبارزه آنها را تضمین کند، و این هم تنها با پرهیز از اشتباهات این برادرانمان است، و حرکتمان است به سمت شوراهای بزرگتر.

نکته ی دیگری که ممکن است عده ای از برادران نامیزان و نامتعال ما را از پیوستن به شوراهای بزرگتر منع کند نادیده گرفتن عمل، و تأکید صرف آنها بر گفتار مردگان شورای مخالف، یا حتی بر گفتار زنده های آنهاست که در شرایطی خاص آنهم برای موقعیتهایی خاص گفته شده یا ممکن است دلیل دیگری داشته باشد که ما ندانیم . 

اگر به عنوان مثال به کارنامه ی یهود در قران نگاه کنیم و اگر به سیر تدریجی برخورد رسول الله صلی الله علیه وسلم با این دشمن شماره یک نگاه کنیم، یا اگر به کارنامه ی سیاه منافقین دقت کنیم و روش رسول الله صلی الله علیه وسلم با آنها را بررسی کنیم می بینیم قاعده ی کلی علاوه بر عقیده و گفتار«عمل» آنها بود، این در مورد کفار آشکار و پنهان داخلی است، در مورد یک شورای مجاهدین مومن اهل قبله چیست؟

 امروزه و در این حالت اضطراری که برای همه ی مسلمین پیش آمده است عده ای روشنفکرنمای درسخوانده و مردمان دنباله رو شبکه های ماهواره ای، و عده ای از برادران نامتعادل و نامیزان خودمان هم تنها گفتار و حرفها را معیار قرار داده اند. می گویند فلان فرد یا جماعت و حزب و مذهب  بد است. بپرسی چرا؟ می گویند: مگر ندیدی که در فلان کتابشان در فلان قرن چه گفتند؟ مگر نشنیدی چه گفت؟ مگر نخواندی چه نوشته بود؟ و هیچ عذری برای مسلمان در این حالت اضطراری قائل نیستند . در حالی که ممکن است به عنوان مثال خیلی از این گفتارها و صحبتها توسط کسانی چون نعیم بن مسعودرضی الله عنه گفته شود که اطرافیان آنها درحالت جنگ احزاب قرار گرفته باشند، یا ممکن است به دهها دلیل دیگر باشد که ما اطلاع نداشته باشم.

در این برهه که دشمنان ما میلیاردها دلار برای جنگ روانی و سرد و نرم بر علیه ما خرج می کنند، ایجاد جنگ روانی ما بر علیه آنها نمی تواند عجیب باشد؛ عجیب این است که یک مسلمان نداند که چرا رسول الله صلی الله علیه وسلم به نعیم بن مسعودرضی الله عنه فرمود:«الْحَرْبُ خُدْعَةٌ» جنگ فریب است و اگرمسلمانی ازآن استفاده کرد زود به انواع برچسبها متهم بشود .

قاعده این است که بر اساس «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ما به دور از تمامی بیماریهایی که ممکن است درقضاوت و یا در نشان دادن راه پیش بیاید، منابع شرعیمان را بر فهم شورای ذی صلاحمان ارائه می دهیم، اگرشخص در قضاوتهایش اشتباه کند رای واحد شورا می تواند آن را بر گرداند اما اگر این شورای کوچک خودش دچار اشتباه بشود آنوقت است که یا درجا می زند یا به عقب بر می گردد یا جنینی که قرار است به تکاملش برسد را سقط می کنند و به تدریج کارکرد شرعی خودشان را از دست می دهند .  اکثر اشتباهات شوراهای کوچک هم به بیماریهای کبر و تبعیت از هواهای نفسانی و عدم درک مراحل رشد و تکامل و مرگهای متعدد شوراها بر می گردد.

معیار سنجش ما میزان رغبت آنها در نزدیک شدن به تشکیل شوراهای بزرگتر و تشکیل حکومت مجری قوانین شریعت الله، یا دور شدن از صف واحدی است که الله به آن راضی است را در مبارزه چراغ راه خود قرار می دهیم، و تمامی جماعتها را در میزان نزدیک یا دور شدن از تشکیل جماعتی متحد و موحد که خدا آنها را دوست دارد:إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلونَ في سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيانٌ مَرصوصٌ. با همین معیار ثابت می گویم که این شخص یا جماعت یا شورا در مسیر صحیح قرار دارد یا نه و مسیر را دارد اشتباهی می رود؟. یا حتی با توجه به یک آیه ی قبل از این می توانیم بگویم که این گروه و جماعت در ادعایش راستگوئه یا جزو آنهائی است که دیگران را به وحدت دعوت می کنند اما خودشان مسیر تفرق و ذلیلی را می روند و جزو آنانی هستند که الله تعالی در موردشان می فرمایند:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ. اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا چيزى مى گوييد كه انجام نمى دهيد؟

یعنی اینها به هر اندازه در مسیر تکاملی خود از فرد به جماعت و شورای کوچک و از جماعت و شورای کوچک به شوراهای بزرگتر و جماعتهای بزرگتر و در نهایت به سمت مجلس شورای مجاهدین یا حکومت و شورای واحد و جماعت واحد و امت واحد بصورت غیر منقطع به پیش بروند آنها را مفید برای هدف می دانیم و راستگوی در ادعاهایشان می دانیم، و هر چند اعمالشان را از این مسیر منحرف بدانیم، آنها را مضر برای هدف قلمداد می کنیم و می گوییم اینان به هدفمان صدمه می زنند و در مسیر تفرق و هدر دادن انرژی مسلمین و سرگردان کردن مسلمین هستند و علاوه بر این سخنانشان با کردارشان مخالف است و نمی شود به سخناشان اعتماد کرد.

معیار میزان دوری ویا نزدیکی و تمایل فرد مسلمان به شوراهای بزرگتر و در نهایت حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی و شورای اولی الامر و امت واحد و جماعت واحد است.

در مرحله ی اول،  مفید بودن یا نبودن فرد توحیدی برای هدف را در میزان دوری یا نزدیکی وی به تشکیل یا پیوستن به جماعت و شورای اسلامی می دانیم، و پس از تشکیل جماعت و شورای منسجم،  میزان مفید یا غیر مفید بودن آنرا در میزان تلاش و اعمالش جهت تشکیل شوراهای بزرگتر و در نهایت تشکیل حکومتی اسلامی مجری احکام شرعی و کسب قدرت و تشکیل شورای اولی الامر واحد و جماعتی واحد و امتی واحد می دانیم . می سنجیم که اعمال این جماعت و شورا در نهایت به تشکیل حکومتی اسلامی مجری احکام شریعت و امت واحده و جماعت واحد نزدیک می شود یا در مسیر جاهلیت قرار گرفته و از هدف بزرگ دورتر می شود.

اینطوری برای شخص مسلمان، ابزار اولیه برای رسیدن به هدف اصلی، تشکیل یک جماعت شورائی، یا در صورت وجود، ملحق شدن به یک جماعت شورائی است، ابزار ثانویه ی او ملحق شدن و حل شدن در شورای بزرگتری است که از شوراهای کوچکتری به وجود آمدند و به اصطلاح به آن می گویند مجلس شورا و هدف نهایی او در این مجلس شورای به وجود آمده هم تشکیل حکومتی اسلامی و کسب قدرت اجرایی جامعه و در نهایت تشکیل شورای اولی الامر جهانی و اجماع واحد و امتی واحد و جماعتی واحد است.

زمانی که این حکومت اسلامی هم تشکیل می شود جماعت و شورای جماعتها خود به خود کارائی خودشان را از دست می دهند، چون برای چیزی درست شده بودند که حالا درست شده است، و اصرار بر حفظ جماعتها و شوراهای کوچک جماعتها نوعی پس رفت و مانع در جهت وحدت محسوب می شود. هر شخصی در چنین فضائی می تواند در حلفها و صنفها و سندیکاها و امثال اینان فعالیت کند نه در احزاب مختلف و جماعتهای مختلف که نوعی مسخره و توهین به شعور مسلمین و حرکت مجدد به سمت و سوی تفرقه است. 

به هر میزان که شخص و جماعت شورائی کوچک به تدریج و با حل شدن در شوراهای بزرگتر  اعمالشان منجر به رسیدن به تشکیل حکومتی اسلامی و کسب قدرت اجرایی جامعه و در نهایت تشکیل شورای اولی الامر جهانی و اجماع واحد و امتی واحد و جماعتی واحده بشوند یا از آن دور بشوند، به همان میزان برای هدف متعالی کل ستمدیدگان و مستضعفین جهان مفید یا مضرند. و هرگز نباید فراموش کرد که آینده از آن کسانی است که آگاهانه و هدفمند به استقبالش می روند و احتیاط بیش از حد باعث از بین رفتن فرصتها می شود، و سعی کنیم با اعمالمان پدران و مادرانی باشیم که در همین دنیا فرزندان و نوه هایمان به ما افتخار کنند و در قیامت رضای الله را به دست آورده باشیم.

قدرت اساسی جامعه از کوچکترین شوراهای موجود در جامعه سرچشمه می گیرد تا به تدریج به شوراهای بزرگتر و در نهایت به شورای اولی الامر واحد مسلمین ختم می شود. ما به ایجاد و نگهداری از شوراهای کوچک اهمیت بالائی می دهیم به شرطی که این شوراها مثل جویبارهای کوچک به هم ملحق بشوند و در یک مسیر و با استفاده از قدرت همدیگر به حرکتشان ادامه بدهند . 

اگراین شوراهای کوچک آگاهانه و هدفمند با هم متحد نشوند مثل جویبارهای کوچک چند متر آنطرفتر در زمین فرو می روند و گم و نابود می شوند. از متحد شدن آگاهانه و هدفمند شوراهای کوچک و هم مسیراست که شوراهای بزرگ و قدرت بزرگ و پیروزی بزرگ به دست می آید .

شکی نیست که در مبارزه و جهاد با جاهلیت متحد موجود تنها اتحاد آگاهانه، هدفمند و حرکتی هم  از طریق «سه کانال» است که می تواند مسلمین را به نتیجه نزدیک کند، اگرحکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِالنُّبُوَّةِ وجود داشته باشد این بهترین و سالم ترین کانال است و اگر نبود حکومت بدیل اسلامی بهترین جایگزین است و اگر این هم وجود نداشت تنها وحدت آگاهانه و هدفمند در یک مجلس شورای واحد تمام گروهها و جماعتهای مجاهد است که می تواند در ردیف سوم قرار بگیرد که ما از این «سه کانال» به عنوان «سه ابزار» یاد می کنیم و تمام کسانی که در هر شکل و قالبی خارج از این «سه ابزار» فعالیتهای خودشان را به پیش برند «منفردین از سه ابزار» نامیده می شوند و تاریخ نشان داده  است که هر کسی از کانالی غیر از این سه کانال به پیش رفته هرگز به نتایج شرعی جهاد دست پیدا نکرده است.

   این را تقریبا همه ی «أُولِي الْأَلْبَاب» و علمای متخصص جهاد و انقلاب قبولش کرده اند، اما خیلی ها باز مسیر را به عمد یا غیر عمد اشتباه می روند که از دو طریق ممکن است این اشتباهات خودشان را نشان بدهند: یکی از طرف دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها که کلا عمدی مسیر را اشتباه می روند، و به این بهانه و با تولید شبهات شبهه اسلامی احزاب مختلف و رنگارنگی را می سازند، و قصد دارند طبق قوانین سکولاریستی و بابسیج بخشهایی از مسلمین در بازیهای سکولاریستی کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی و طاغوتهای بومی شرکت کنند، و دیگری مجاهدین شریعت گرائی هستند که با ساختن جماعتهای متفرقی، به تنهائی و منفرد از جامعه و «۳ ابزار» شرعی، مسیری را جدا از مردم و سایر جماعتهای شریعت گرا و «۳ ابزار» شرعی برای خودشان انتخاب می کنند، که این هم تفرق آشکاری است اما به سبک دیگر .

این تفرق و چند دستگی میان مسلمین چه توسط سکولار زده ها و منافقین انجام بشود و چه توسط مجاهدین شریعت گرا در هر صورت خدمت آشکاری است به دین سکولاریسم و نوکران محلی آن. چون اشغالگران سکولار خارجی و نوکران محلی آنان برای بقای خودشان، و مبارزه ی با توحید و یکپارچگی مسلمین، و تمرکز بر شریعت گرایانِ وحدت گرا و هدفمند، نیاز به وجود چند دستگی، احزاب مختلف و جماعتهای رنگارنگ آنهم تحت شعار فریبنده ی آزادی بیان و دموکراسی دارند . اما از آنجایی که قادر نیستند خودشان چنین پروسه ی ویرانگری را مستقیما به مرحله ی اجرا در بیاورند تلاش می کنند با میدان دادن به جریانات منحرف منافقین و سکولار زده های موجود در میان مسلمین آنتی تزی را تولید کنند که به  منجلاب تفرق مورد نظرش منجر بشود، هدایت مسلمین تحت حاکمیت آنها به این سمت و سو  یک موفقیت بزرگی برایشان محسوب می شود. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إِنَّ مِمَّا أَدْرَكَ النَّاسُ مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ : إِذَا لَمْ تَسْتَحْيِ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ.[۱۴۷]یکی از سخنانی که مردم از پیامبران گذشته دریافته اند این است که: اگر حیا نداری، هرچه خواهی کن. ما هم چیزی غیر از این برای این بی حیاهای سکولار زده نداریم که اسباب دست کفار جهانی و مرتدین محلی شده اند.

 اما موفقیت بزرگتر برای کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولارزده های بومی این است که مجاهدین مسلح شریعت گرا هم با عدم هوشیاری  باز در این منجلاب و مردابی بیافتند  که مُد روز شده است، و هر کسی برای خودش کلاس می گذارد که حزبی دارد و گروهی جدا گانه دارد، و ممکن است این مدگرائی برای عده ای طولانی تر بشود و بیدار نشوند و برایشان تبدیل بشود به مردابی مرگبار که به صورت تدریجی و فریبنده مجاهدین شریعت گرا را به کام تفرق و جنگهای داخلی یا حداقلش به عدم وحدت فرماندهی و وحدت عمل بکشاند، و آنانی که از جنگ داخلی با هم قِسِر در رفتند چند متر آن طرفتر مثل جویبارهای کوچک نابود بشوند و در زمین فرو بروند، یا برای حفظ بقای خودشان  مجبور به سازش با طاغوتها بشوند و به جاری شدن در فاضلاب جاهلیت رضایت بدهند.

این برادران ما در جریانات مسلح شریعت گرا از اینکه به این نتیجه رسیده اند که باید از فردی عمل کردن به جمع گرائی در قالب یک جماعت متحد بشوند، قدم بزرگی را برداشته اند، اما اکثریت این برادران ما همین جماعت کوچکشان هم تابع شورا نیست بلکه حول محوریت یک شخص می چرخد که به نحوی باز همان فرد گرائی محسوب می شود، یا اگرحول شورائی فرمایشی هم باشد باز رهبر در دهها انتخابات هم باز همانی است که بوده است، و اگر یک بار هم برود کمی خستگی در کند باز برمی گردد سرجای اولش و حزب و جماعتشان در همین حد متوقف می شود و یک حالت تقدس مآبانه و مذهبی به حزب خودشان می دهند، و در همین مرحله می مانند و حاضر نمی شوند با جماعتهای دیگر یک شورای بزرگتری را تشکیل بدهند، و یا اگرحکومت بدیل اسلامی هم وجود دارد حاضر نمی شوند به نفع این حکومت خودشان را حل کنند و انرژیشان را در اختیار قدرت بزرگتر برای رسیدن به هدف بزرگتری متمرکز کنند .

این برادران «منفرد از سه ابزار» ما که در احزاب و جماعتهای مختلفی به کرات دیده می شوند اگربه فاضلاب جاهلیت و دست نشاندگان دین سکولاریسم برای حفظ بقایشان جاری نشد – که معمولا می شوند- تابع هیجانات زود گذر و احساسی هستند که تنها به «نکایه» دل خوش می کنند نه «تمکین»، و بیشتر در جستجوی غارت و چپاول و خراب کاری هستند که برای انجام این کار هم البته نیازی به یدک کشیدن آرزوهای بازگرداندن امت واحده و جماعت واحده و بازگرداندن حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ از طریق وحدت و بسیج عموم مسلمین ندارند . چون مسیر حرکتی و عملی این برادران «منفرد از سه ابزار»ما کلا بر خلاف این مسیراست، و اگر در صحبتهایشان هم ادعای وحدت و حرکت به سوی امت واحد و جماعت واحد و حکومت اسلامی داشته باشند بیشتر به شعارهای تو خالی نمایندگان مجالس جاهلی در هنگام انتخابات شبیه است تا به وعده های یک مجاهد شریعت گرا  و به صراحت تضاد میان گفتار و عمل اینها را می شود تشخیص داد که چگونه خودشان را مشمول لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ‏ کرده اند و خوشان را مشمول خشم و کینه ی الله کرده اند کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ ‏ و آشکار خودشان را از آنانی که الله دوستشان دارد و در یک صف واحد و پولادینی می جنگند جدا می کنند چون: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَّرْصُوصٌ .‏

روشن تر و جزئی تر خدمتتان عرض کنم: الان برای کشتن یک مقام نظامی یا اداری نیازی به  وحدت و سازماندهی  و مردم سازمان یافته نیازی نیست. هم اسلحه و هم مواد منفجره و روش کاربرد آن در اختیار همه وجود دارد، و یک عکس العمل فیزیکی است که در سراسر جهان یک شکل ثابتی دارد، که در شکل ظاهریش بسیار پرهیجان است، اما در واقع این عمل به تنهایی برا ی سیستم حاکمه کاملا بی زیان است. چرا؟ الان توضیح می دهم ان شاء الله .

مسلمین پس از اسلام آوردن عمر بن خطاب به صورت یکدست و شبیه راهپیمائی می آیند به سمت کعبه، این ابراز قدرت است. زمانی که ابوبصیررضی الله عنه طبق معاهده ی حدیبیه به سکولاریستهای قریش تحویل داده می شود و بعد فراری می شود و در ساحل دریا یک جنگ مستقل چریکی بر علیه دشمن اصلی و مشترک راه می ندازد و پایگاه بدیل و اضطراری در کنار مدینه برای مسلمین ستمدیده ی مکه به وجود می آورد این هم چنان قدرتی است که سکولاریستهای قریش را مجبور به عقب نشینی می کند و سکولاریستهای قریش اعلام می کنند ما از این شرط بازگرداندن مسلمین فراری دست کشیدیم وهرمسلمانانی که می خواهد به مدینه برود می تواند برود و ما با او کاری نداریم. و رسول الله صلی الله علیه وسلم این گروه چریکی و پایگاه موازی را به مدینه دعوت می کند، و با بر داشته شدن حالت اضطرار، این گروه هم منحل می شود و درمسلمین دیگر حل می شوند، این قدرت آشکاری است که درخدمت هدف اصلی و بر علیه دشمن اصلی انجام وظیفه می کند .

در جوامع جاهلی و سکولار هم اعتصاب بسیار معتدل یک صنف محدود در جامعه نتایج مهمی چون تقویت اعتماد به نفس اعضای صنف، رشد اتحادیه های صنفی، تغییر در شرایط نامطلوب حاکمه و غیره را برای صنف یاد شده در بر دارد؛ در صورتی که تنها قتل یک مامور حکومتی صرفا جو را پلیسی تر می کند، و یا در نهایت یک مأمور دیگری را به جایش می گذارند که خالی از ارزش اجتماعی اساسی است، و در بهترین حالت مثل شکست سر فلان مشرک توسط سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه می شود برایش ارزش گذاری کرد، که ارزش و سود آن در حد یک انتقام شخصی باقی می ماند که کل سودش هم به جیب جمع مسلمین می رود، اما در وضع موجود عواقب و زیانهای این انتقام شخصی در حد از دست رفتن زندگی مسلمین زیادی در جامعه گسترش پیدا می کند و این معامله ی صد درصد زیانباری است، چون زندگی یک مسلمان ارزش زندگی هزاران کافر اصلی واجب القتل را دارد حالا چه رسد به اینکه به خاطر کشته شدن یک کافر زندگی چندین مسلمان از دست برود . این معاوضه ی خوبی نیست . اگرزندگی تمام مسلمین در راهی صرف بشود که به حکومت اسلامی و شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد منتهی می شود ارزش دارد اما در یک انتقام گیری شبهه جهادی چنین معاوضه ای نمی تواند سودمند باشد.   

 البته امکانش هست که یک اقدام موفقیت آمیز نظامی تحت شرایط سیاسی خاصی  طبقه ی حاکمه در یک شهر یا استان و حتی در یک کشور را دچار سردرگمی و گیجی کند؛ اما این اغتشاش در سیستم حاکمه، کوتاه مدت خواهد بود . سیستم حکومتی جاهلی تنها متکی بر چند مامور در نقطه ای محدود و جابه جا شدن چند وزیر نیست، و با کشته شدن آنان هم از بین نمی رود. حکومت با زمینه های مردمی که دارد و با نیروهائی که در اختیار دارد همیشه قادراست مهره های جدیدی را پیدا کند و به راحتی جایگزین کند . اینطوری سیستم حکومتی مثل قبل به کارش ادامه می دهد و حتی آسیب ناپذیر هم می شود . چون اینجور کارهای کوچک او را بیشتر واکسینه می کند و در برابر اتفاقات هوشیار تر هم می کند، و این یکی از خدمات آشکار این گروههای منفرد از مردم به چنین سیستمی است.

در برابر چنین اقدامات منفردانه در قالب شخصی و یا گروهها و احزاب «منفرد از سه ابزار» هم صدمات جدی و تاثیرات منفی عمیقی بر پایه های  جریان مجاهدین شریعت گرائی می زند که آگاهانه و هدفمند در حال حرکت به سمت و سوی وحدت فراگیر اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِالنُّبُوَّةِ هستند.

اگر قراراست که شخصی با یک اسلحه ی سبک یا بمبی دست ساز بتواند اهداف یک ملت را به نتیجه برساند، پس چه دلیلی برای تشکیل شورا و جماعت موحد شوراها و جهاد عمومی مسلمین وجود دارد؟ آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم با ترور ابوجهل یا ابولهب در همان ابتدای امر نمی توانست به هدف خودش برسد و این همه شکنجه و آوارگی و مشکلات را تا زمان تشکیل حکومت اسلامی مدینه تحمل نکند؟

 اگر قرار است بدون حضور قدرت آگاهانه و هدفمند عموم مسلمین، مقداری باروت و یک تکه سرب  رقیب را از میدان به در کند و حکومت اسلامی را تشکیل بدهد، پس چه نیازی به مردم و هجرت و سازماندهی سابقون الاولون درشوراهای موحد و اینهمه مشکلات هست؟ اگر صحیح باشد که با کشته شدن چند سرباز و کارمند دولتی و یا انفجار چند بمب،  مقامات برجسته ی حکومتهای طاغوتی و بخصوص سکولاریستهای اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی و منافقین و سکولار زده های تحت پوشش سکولاریستهای جهانی از اشتباهات خودشان پشیمان می شوند و با عذر خواهی از مردم تسلیم خواسته های آنان می شوند و اجازه می دهند مسلمین قانون شریعت الله را اجراء کنند، یا دمشان را رو کولشان می گذارند و سرزمینهای مسلمین را ترک می کنند، در این صورت چه نیازی به جریان مجاهدین شریعت گرای وحدت گرا و هدفمند و توسعه ی سازمان انقلابی مجاهدین، و چه نیازی به جلسات عقیدتی و منهجی، تحریض مردم، تحمل مصائب بسیج عمومی و غیره  وجود دارد؟ 

این اقدامات «منفردین از سه ابزار» واضح و روشن است که مثل دستورات حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ترور مخالفین نیست که کل قدرت و ثمره اش به جیب مسلمین می رود هر چند که توسط یک نفر هم انجام بشود، حتی این اقدام از سوی حکومتهای بدیل اسلامی هم صورت نمی گیرد و یا در صورت عدم وجود چنین حکومتهائی حتی از طرف شورای موحد مسلمین هم انجام نمی شود. پس نمی شود با قیاس به چنین اقداماتی این برادرانمان عمل خودشان را توجیه کنند.

 این اقدامات فردی «منفردین از سه ابزار» و ترورهای کور و بمب گذاری هایی که به نیت نکایه انجام می شوند اما از این سه منبع صادر نمی شوند، و از زمینه های بسیج عمومی هم محرومند، نمی توانند قابل قبول باشند، چون اولا سودش به این سه منبع بر نمی گردد تا باعث تقویت حرکت به جلو مسلمین بشود و به آن انرژی بدهد، و ثانیا در بهترین حالت به جایگزین شدن یک جاهلیت به جای جاهلیت فعلی و جایگزین شدن یک طاغوت دیگربه جای طاغوت فعلی منجر می شود که اکثرا از طاغوت قبلی هم بدتر بوده و هست، و ثالثا اهمیت آموزش ایمان به مسلمین و نقش آگاهی های منهجی مسلمین را ناچیز و بی اهمیت نشان می دهد، و مسلمین را  بی قدرت و ضعیف نشان می دهد و عملا به مسلمین می فهماند که چشم امید شان به یک انتقام جو و نجات دهنده ای باشد که مثل قهرمان هر چند وقت یک بار ظاهر می شود و آنان را از شر دشمناشان نجات می دهد.

  اما همیشه گرد و غبار ناشی از عملیاتهای احساسی جدای از شورای موحد یا حکومت بدیل اسلامی یا حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ فرو می نشیند، ترس و واهمه ی مدیران و مامورین حکومتهای طاغوتی و سکولاریستهای اشغالگر هم از بین می رود، مامور و نظامی مقتول جایگزین می شود، زندگی کما فی السابق به حرکت خودش ادامه می دهد و سیاستهای حکومتی هم با احتیاط بیشتر و آمادگیهای بیشتر دوباره بر می گردد. در مقابل، اختناق و فشار امنیتی و پلیسی افزایش پیدا می کند و با ابعادی خشن تر و بی پرواتر به پیاده کردن نقشه های خودشان بر مسلمین دامن می زنند. سرانجام به جای امیدهای آتشین و هیجانات زودگذر و احساساتی، دل سردی و نا امیدی عمومی در میان مسلمین ظاهر می شود و این یکی از نتایج زیانبار این گونه حرکات مستانه ی «منفردین از سه ابزار»است.

 در اینجا ممکن است هنوز برا ی عده ای  این سوال پیش بیاید که اگر حکومت طاغوتها دارای ابزار سرکوب قوی است و اقدامات «منفردین از سه ابزار» هم چنان نتایج منفی برای عموم و جریان مجاهدین شریعت گرای وحدت گرا  به بار می آورد، پس در این صورت برآورده شدن خواسته های مسلمین و عوض شدن وضع موجود چه می شود؟ آیا با چنین توصیفی احتمال تغییرات بنیادین وجود دارد؟ بله؛ به طور قطع وجود دارد.

ما حداقل یکی از «سه ابزار» قوی و ارزشمند را در اختیار داریم. این را بزرگان ما پس از ازبین رفتن خلافت راشده تا یکی دو قرن گذشته می دانستند و به آن عمل کردند، اینها تنها ابزارهای حرکت آگاهانه و هدفمند ما هستند و هیچ بدیل شرعی ندارند و نباید دنبال بدیل دیگری گشت و باز ادعا نمود ما به سمت و سوی تشکیل حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و تشکیل امت واحده و جماعت واحده در حرکت هستیم . کسی که از این «سه ابزار» استفاده نکند و چنین ادعایی داشته باشند یا یکی ازمنافقین و سکولار زده های خائن و جنایتکار است یا یک برادر جاهل و سرگردانی است که باید درمان و راهنمائی بشود.

ما همیشه در برابر مهملات یاوه سرایان به اصطلاح اخلاقی و به اصطلاح متمدنی، چون اخوان المفلسین (شاخه ی انحرافی اخوان المسلمین)که غیر قابل قبول بودن شدت عمل و به کار گیری اسلحه در برابر کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی را به کلی زشت می دانند و در برابر ، از هر گونه خشونت نظامی در برابر مجاهدین حمایت و همکاری می کنند و عملاً در خدمت دشمنان دین و قانون شریعت قرار گرفته اند ایستاده ایم . بگذار منافقین و سکولار زده ها و ریاکاران و تاجران دین و مردم هر چه می خواهند بگویند، بدون تردید در بسیاری موارد عمل جراحی مرحله ای حیاتی و حساس برای برگرداندن زندگی است، و حس انتقام جویی مثبت هم یکی از ابزارهای درونی برپایی عدالت و حقی انکار ناپذیراست .

انتقام نشان دهنده ی این است که مومن در باره ی آنچه که در این دنیا می گذرد بی تفاوت نیست و همین احساس موجب تقویت روحیه و موجب تقویت امیدش می شود. وظیفه ی  این «سه کانال» و این «سه ابزار» ارزشمند این است که نه تنها آتش انتقام جویی مومنین را خاموش نکنند بلکه آن راهرچه بیشتر شعله ور تر و عمیق تر نگه دارند، و این آتش انتقام را با راهنمایی قانون شریعت الله در مسیر نابودی منبع واقعی کلیه ی بی عدالتی ها، طاغوتها و ظلمها  هدایت و مدیریت کنند .

یکی دیگراز علل مخالفت جریان مبارزین شریعت گرا با «منفردین از سه ابزار» به دلیل انتقام  فردی آنان از فرد ظالم دیگری نیست، بلکه در این حقیقت نهفته است که تسویه حساب کردن با کل سیستم موجود بسیار مهمتر از تسویه حساب کردن با یک مامور و خدمت گذار سیستم موجود است. بله «فَوَ الله لَنثأرنّ! والله لَنثأرنّ ولو بعد حين» و فقط الله می داند که ما باید چقدر از کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی به خاطر جنایاتشان انتقام بگیریم، و رسیدن به این هدف عالی هم بعد از قدرت ایمان تنها و تنها از کانال آن «سه ابزار»  تحقق پیدا می کند .

باید یاد بگیریم که تمام ظلمها، جنایات و بی عدالتی های  جسمی و روانی بر علیه  مومنین نتیجه ی سیستم و قدرت حکومت طاغوتی موجوداست. باید یاد بگیریم که در برابر این قدرت حکومت طاغوتی موجود که از پشتوانه ی قدرت سکولاریستهای اشغالگر و متحد جهانی هم برخوردار است باید تمام انرژی  و انتقام خودمان را متمرکز کنیم  و حملات عمده ای را بر علیه دشمن عمده سازماندهی کنیم و این تنها از طریق یکی از آن «سه ابزار» انجام می شود و بس.

اجازه دهید که منفردین آزادیخواه و برادران محدود بین و تک رو ما که ممکن است دارو دسته ای هم برای خودشان ترتیب داده باشند هر اندازه که دوست دارند در مورد تاثیرات مفید این گونه عملیاتهای نظامی احساسی و محدود و منفردشان داستان سرایی و اغراق کنند. تجارب تاریخی و آزمایشات مکرر چند دهه ی گذشته  و ملاحضات منهجی، عقیدتی، تئوریک و علمی انقلاب اسلامی پیامبران و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین و تمام کسانی که به احسان از اینها تبعیت کرده اند خلاف این باورها را به اثبات رسانده است، و همه ی رسولان و پیروانشان تنها و تنها مسیر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی را طی کرده اند، و تنها با حرکت در مسیر صحیح، نتیجه را در چنین حالتی، سپرده اند به الله .

اما برادران «منفرد از سه ابزار» ما در بهترین حالتها توانسته اند در کنار سایر گروههای جاهل مخالف صدماتی را به دشمن مشترکشان وارد کنند، اما در تمام موارد بدون حتی یک استثناء تمام سود خونها و ناموسها و مالها و سرزمینهایشان به جیب مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده های محلی و در نهایت به جیب کفار سکولار جهانی رفته، و سر اینان و تمام شریعت گراها بی کلاه مانده است، و ثمره ی خون این عزیزان جایگزین کردن یک طاغوت به جای یک طاغوت دیگر و گاه عوض کردن اربابان این طاغوتها بوده است.  به همین دلیل است که سید قطب رحمه الله با توضیحاتی در مورد ولاء و براء، جامعه ی جاهلی، طاغوت و غیره فریاد میزند که ما دیگر نمی خواهیم ثمره ی کار ما در جیب دیگران برود بلکه ما می خواهیم ثمره ی جهادمان منتهی بشود به تشکیل حکومت اسلامی و تطبیق قانون شریعت الله .

این حق خودمان است ثمره ی محصولاتی که کاشتیم را خودمان جمع آوری کنیم و این کار را با استفاده از آن «سه ابزار» و از آن سه کانال انجام می دهیم.  کم تجربه ترین و نا آگاه ترین مسلمان که از هم اکنون چشمش به زندگی امن تر، مرفه تر و فعالتری در دنیا و سعادت بی پایان قیامت باز شده است وحدت تمام احزاب و جماعتهای مجاهد شریعت گرا و سرزمینهای مسلمان نشین را در عالم آرزو و تصورات خودش می بیند و حرکات «منفردین از سه ابزار» را ناپسند می دانند.

 مسلمین امیدوراند که از طریق یکی از این ابزارها ضربات مهلکی را کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی وارد کنند و به تدریج بر ظرفیت مقاومتشان در پیمودن این مسیر مبارک اضافه کنند هر چند که نسلهای بعدی هم این وظیفه ی مهم را به سرانجام برسانند مهم این است که اینان درمسیر صحیحی قرار گرفته اند چه ثمره را در دنیا ببینند چه نبینند باز پیروزند . قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ (توبه/۵۲) بگو: آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی انتظار دارید: ( یا پیروزی و غنیمت در دنیا، و یا شهادت و بهشت در آخرت)

 بله مسلمین تصمیم گرفته اند از این پس ارزش برنامه های قانون شریعت الله و وعده های الله و رسیدن به یکی از دو خوبی ها را با تجربه ی شخصی خودشان امتحان کنند و  قاطعانه در جهت ایجاد جبهه ی واحد مسلمین، یعنی تشکیل بلوک مقتدری از جماعتها و سرزمینهای مختلف اسلامی با شورای مرکزی مسلمین،  حرکت می کنند . از این لحاظ این آرزوها نشان دهنده ی خود پیشرفته است.

اگر مسلمین از کانال یکی از این سه ابزار نتوانند خودشان را سازماندهی کنند، و موفق نشوند مثل نسل اول صحابه متحدا جاهلیت حاکم را در سرزمینهای مسلمان نشین جارو کنند، مدتی طول نمی کشد که چندین جنگ ویرانگر دیگرهمچون جنگهای عراق و سوریه و افغانستان و یمن و صومال و لیبی و مالی و مصر و فلسطین و میانمار و آفریقای مرکزی و کشمیر و غیره از طریق سکولاریستهای کافر و اشغالگر جهانی و مرتدین محلی بر مسلمین تحمیل خواهد شد و تمامی ندارد، چون سکولاریستها پیوسته و همیشه با ما خواهند جنگید تا ما دست از آن ۴ مفهوم دینمان برداریم و از درون تهی بشویم و بشویم شبیه آنها . وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَکُمْ حَتَّي يَرُدُّوکُمْ عَنْ دينِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا (بقره/۲۱۷)(مشرکان) پیوسته با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند.

بله، الله تعالی برای مقابله و دفع این جنگ تحمیلی و همیشگی سکولاریستها تا روز قیامت بر مسلمین، تنها با جماعت است، و جماعت مسلمین هم تنها از طریق یکی از آن ۳ کانال تحقق پیدا می کند . یعنی اگرحکومت اسلامیعَلَى مِنْهَاجِالنُّبُوَّةِ باشد دیگرحکومت بدیل اسلامی معنی ندارد و زمانی که حکومت بدیل اسلامی وجود داشته باشد دیگر شورای جماعتها و مجاهدین معنی ندارد، تنها زمانی شورای مجاهدین معنی پیدا می کند که حکومت بدیل اسلامی وجود نداشته باشد و تنها زمانی حکومت بدیل اسلامی معنی داردکه حکومت اسلامیعَلَى مِنْهَاجِالنُّبُوَّةِ وجود نداشته باشد . دومی به خاطر نبود اولی و سومی به خاطر نبود اولی و دومی در حالت اضطرار معنی پیدا می کند. یعنی وقتی که اولی بود باید دومی و سومی را رها کنید و اگر اولی نبود و دومی بود باید سومی را رها کنید و تنها در صورت نبود اولی و دومی است که می توانید از سومی استفاده کنید و پائین تر از این راهی وجود ندارد.

حالا اگر کسی بداند که مسیر وابزار صحیح همین است و بس اما آگاهانه و به میل خودش از این ابزارها دوری کند و از دور ساز خودشان را بزند باید به خودش مراجعه کند و بفهمد چه چیزی اورا به چنان مسیری کشانده است که مسیر و ابزار شرعی را رها کند و بچسبد به ابزار و مسیری دیگری؟ چون در قیامت بر اساس همان نیت محاسبه می شود : 

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ” اولین مردی که در روز قیامت بازخواست می­شود، مردی است که شهید شده است، او را می­آورند و نعمتهایش را به او معرفی می­کنند و او آن­ها را می­شناسد. می­پرسند: تو با آن­ها چه کار کردی؟ می­گوید: در راه تو جنگیدم تا اینکه شهید شدم گفته می­شود «كَذَبْتَ وَلَكِنَّكَ قَاتَلْتَ لِأَنْ يُقَالَ جَرِيءٌ فَقَدْ قِيلَ ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ فِي النَّارِ» دروغ می­گویی! تو جنگیدی تا به تو گفته شود شجاع ، پس به تو گفته شد. سپس خداوند دستور می­دهد او را با چهره به زمین بکشند تا به آتش اندا خته شود.

 مردی را می­آورند که علم آموخته است و آن را یاد داده و قرآن می­خوانده است. به او گفته می­شود: تو با آن چه کردی؟ می­گوید: من آن را یاد گرفتم و یاد دادم و به خاطر تو قرآن خواندم. گفته می­شود «كَذَبْتَ وَلَكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ الْعِلْمَ لِيُقَالَ عَالِمٌ وَقَرَأْتَ الْقُرْآنَ لِيُقَالَ هُوَ قَارِئٌ فَقَدْ قِيلَ ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ فِي النَّارِ» دروغ می­گویی! تو علم را آموختی تا به تو گفته شود عالم ، و قرآن خواندی تا به تو گفته شود قاری، پس به تو گفته شد. سپس خداوند دستور می­دهد با چهره به زمین کشیده شود و به آتش انداخته شود؛

 و مردی را می­آورند که خدا به او روزی زیاد داد و مال زیادی را به عطا کرد. در روز قیامت نعمتهایش را به او معرفی کردند، آن­ها را می­شناسد پرسیده می­شود: با آن چه کردی؟ می­گوید: آن را در راه خدا انفاق کردم گفته می­شود: «كَذَبْتَ وَلَكِنَّكَ فَعَلْتَ لِيُقَالَ هُوَ جَوَادٌ فَقَدْ قِيلَ ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَـسُحِبَ عَـلَى وَجْهِهِ ثُمَّ أُلْقِيَ فِي النَّارِ» دروغ می­گویی! تو این کار را انجام دادی تا به تو بگویند چقدر بخشنده است. پس گفته شد ، سپس خداوند امر می­کند و او را با چهره به زمین بکشند و به آتش بیاندازند”.[۱۴۸]

قَالَ أَعْرَابِيٌّ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهم عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الرَّجُلُ يُقَاتِلُ لِلْمَغْنَمِ، وَالرَّجُلُ يُقَاتِلُ لِيُذْكَرَ، وَالرَّجُلُ يُقَاتِلُ لِيُرَى مَكَانُهُ، وفي رواية: (الرَّجُلِ يُقَاتِلُ شَجَاعَةً، وَ يُقَاتِلُ حَمِيَّةً) وفي رواية: (وَ يُقَاتِلُ غضباً)  فمَنْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؟، فَقَالَ مَنْ قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ[۱۴۹]بادیه نشینی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا- مردی به خاطر ثروت می­جنگد و مردی برای کسب نام و مردی برای به دست آوردن مقام وارد میدان جنگ می­شود. در روایتی( به خاطر ابراز شجاعت و به دست آوردن پشتیبان می­جنگد) و در روایتی دیگر(به خاطر خشم می­جنگد) پس چه کسی در راه خدا می­جنگد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: هرکس به خاطر اعتلای کلمه بجنگد، پس آن در راه خداست .

بله، الله تعالی تنها امت و جماعت را تأئید می کند و نصرتش را هم تنها برای چنین امت و جماعت متحدی می فرستد، پس برادر گرامی زمانی که الله تعالی می فرماید: وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ(بینه/۵) و به صراحت اعلام می کند که :أَلَالِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُۚ (زمر/۳)  و امر می کند: فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (غافر/۱۴) و روزانه چندین بار تعهد می دهی که:إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ(فاتحه/۵) دوباره به خودت مراجعه کن که چه چیز نفسانی باعث شده است که آلودگی در جهادت به وجود بیاید . دهها بار خودت را محاکمه کن و نیتت را تنها وتنها برای خشنودی الله تنظیم کن و بس. مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَأَبْغَضَ لِلَّهِ وَأَعْطَى لِلَّهِ وَمَنَعَ لِلَّهِ فَقَدْ اسْتَكْمَلَ الْإِيمَانَ[۱۵۰] که تنفسیر و روشنگری است در مورد بخشی از آیه ی: إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ .و لازم است خودمان را برای روزی آماده کنیم که:  يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (شعراء/۸۸-۸۹)آن روزی که اموال و اولاد سودی نمی‌رساند .‏ بلکه تنها کسی ( نجات پیدا می‌کند) که با دل سالم به پیشگاه خدا آمده باشد .‏

یکی دیگر ازموانع «وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی» «عدم مردم شناسی شرعی» است

این مانع در واقع به عدم شناخت و یا حتی آگهی های غلط از جامعه ی کفار، و بخصوص عدم شناخت و آگاهی های غلط از وضع موجود مسلمین و جامعه ی مسلمین اشاره دارد.

می دانیم که الله تعالی می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ (البقرة / ۱۵۹) بی‌گمان کسانی که پنهان می‌دارند آنچه را که از دلائل روشن و هدایت فرو فرستاده‌ایم، بعد از آن که آن را برای مردم در کتاب بیان و روشن نموده‌ایم، خدا و نفرین‌کنندگان (چه از میان فرشتگان و چه از میان مؤمنان انس و جان)، ایشان را نفرین می‌کنند.

در این صورت واضح و روشن است که، هدف، کتمان ریزترین مسائل قانون شریعت الله نیست، بلکه هدف این است که چه جوری عَلَىٰ بَصِيرَةٍ باید این دعوت الله را پس از بیان صریح و واضح لا اله -الا الله و پس از یاد دادن ایمان می شود در میان طبقات مختلف جامعه به پیش برد؟

چه طوری می شود امر الله: ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن (نحل/۱۲۵) را در دعوتمان رعایت کنیم؟

چه طوری می شود امر الله: وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (بقره/۸۳) را رعایت کرد؟

چه طوری می شود امر الله: وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ  (اسراء/۵۳) را در مورد طبقات مختلف مردم به کار گرفت؟

با بررسی سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم متوجه می شویم که برای پیاده کردن این اسلوبهای شرعی، ایشان از مردم شناسی عمیقی برخوردار بودند، و در رسیدن به اهدافشان از این شناخت استفاده می کردند . رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت کلی یک جایی می فرماید: «الْإِیمَانُ يَمَانٍ وَالْكُفْرُ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالسَّكِینَةُ فِی أَهْلِ الْغَنَمِ وَالْفَخْرُ وَالرِّيَاءُ فِی الْفَدَّادِینَ أَهْلِ الْخَيْلِ وَالْوَبَرِ»[۱۵۱] «یمنیان اهل ایمانند و كفر نیز از جانب شرق (منطقه­ای كفر خیز است) است و سكینت و آرامش در بین اهل غنم (چوپانان و كسانی كه با گله سر وكار دارند) است و فخر و ریا و در روایتی خیلاء (کبر و خود بزرگ­بینی) در بین صاحبان شتر (مالداران) و صاحبان اسب و بادیه­نشینان است.»

رسول الله ­صلی الله علیه وسلم اینطوری می­­خواست، اصحابش را به احوال و خلقیات كسانی كه با آنان تعامل دارند آشنا کند . حتی زمانی که به شاعر و مجری جنگ روانیش حسّان بن ثابت رضی الله عنه امر کرد تا سکولاریستهای کافر قریش را با اشعارش مورد نقد و هجو قرار بدهد، مقدمتاً از ابوبكر رضی الله عنه خواست تا حسان رضی الله عنه را از احوال و ایام و اخبار خودشان (در مكه) خبردار و اگاه کند.

یا زمانی که  معاذ رضی الله عنه رابه عنوان یک دعوتگر و امیر لشکر به سوی مردم یمن فرستاد، به معاذ پس از یادآوری چگونگی برخورد و تعامل با الله و چگونگی برخورد و تعامل با هوا و نفس خودش، چگونگی برخورد و تعامل با مردم یمن را به آن یاد داد و به  معاذ فرمودند: «تو به سوی قومی­ از اهل كتاب می­­روی»[۱۵۲] و برایش مشخص کرد با چه قومی و با چه عقایدی روبرو خواهد شد و چگونگی برخورد با آنها را مشخص کرد و در صحبت کردن با آنها برای معاذ اولویت بندی کرد، و اولویاتی را که برای مخاطب قرار دادن اهل کتاب یمن لازم بود را معلوم و آشکار کرد، و اولین امری که باید به اینان بگویدرا تعیین فرمود، بعد از جا افتادن و قبول اولین مورد به آن گفت مورد دوم این را بگو و بعد از جا افتادن مورد دوم نوبت به مورد سوم می رسد و زمانی که مورد سوم هم جا افتاد و قبولش کردند نوبت می رسه به خوب اجراء کردن مورد سومی.

 نگاه کنین رسول الله صلی الله و علیه وسلم چه طوری برای معاذ اولویت بندی و مرحله بندی می کند: همانا تو بنزد قومى از أهل كتاب مى روى لذا پس أولين چيزى كه آنها را بسوى آن دعوت مى دهى توحید الله  باشد.«أَوَّلَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَى أَنْ يُوَحِّدُوا اللَّهَ تَعَالَى» وچون خداوند را شناختند پس آنها را با خبر نما كه خداوند در شبانه روزشان پنج نماز بر آنها فرض نموده است. «فَإِذَا عَرَفُوا ذَلِكَ فَأَخْبِرْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ فَرَضَ عَلَيْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِي يَوْمِهِمْ وَلَيْلَتِهِمْ» وچون اين را نجام دادند پس آنها را با خبر نما كه خداوند در أمولشان زكات فرض نموده است كه به فقيران خودشان باز گردانده مى شود. «فَإِذَا صَلَّوْا فَأَخْبِرْهُمْ أَنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ زَكَاةً فِي أَمْوَالِهِمْ تُؤْخَذُ مِنْ غَنِيِّهِمْ فَتُرَدُّ عَلَى فَقِيرِهِمْ» وچون از اين دستور اطاعت کردند از آنها زكات را بگير واز گرفتن بهترين مالهاى مردم پرهيز نما.«فَإِذَا أَقَرُّوا بِذَلِكَ فَخُذْ مِنْهُمْ وَتَوَقَّ كَرَائِمَ أَمْوَالِ النَّاسِ»[۱۵۳]

خود  معاذ رضی الله عنه روایت می کند: بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ:إِنَّكَ تَأْتِي قَوْمًا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، فَادْعُهُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ، فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ، فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ، فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ، فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ صَدَقَةً، تُؤْخَذُ مِنْ أَغْنِيَائِهِمْ، فَتُرَدُّ فِي فُقَرَائِهِمْ، فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ، فَإِيَّاكَ وَكَرَائِمَ أَمْوَالِهِمْ، وَاتَّقِ دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ، فَإِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ” [۱۵۴]همانا تو بنزد قومى از أهل كتاب مى روى لذا آنها را بسوى اين  كه به جز خداوند ديگر معبود برحقى نيست ومن فرستاده خداوند هستم دعوت بده.اگر آنها اين را پذيرفتند، آنها را آگاه نما كه خداوند در شبانه روز پنج نماز بر آنها فرض نموده است. اگر آنها اين را پذيرفتند آنها را آگاه نما كه خداوند در أمولشان زكات فرض نموده است كه از ثروتمندانشان گرفته شده و به فقيران خودشان باز گردانده مى شود. اگر آنها اين را پذيرفتند از گرفتن بهترين مالهايشان پرهيز نما. واز دعاى مظلوم بترس زيرا در ميان آن وخداوند پرده اى نيست.

این روش رسول الله صلی الله علیه وسلمِ که الله تعالی می فرماید: قُلْ هَٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ ۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي ۖ وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ(یوسف/۱۰۸)بگو : این راه من است که من (مردمان را) با آگاهی و بینش به سوی خدا می‌خوانم و پیروان من هم ( چنین می‌باشند)، و خدا را منزّه می‌دانم، و من از زمره مشرکان نمی‌باشم .

این روش رسول الله صلی الله علیه وسلمِ که الله تعالی می فرماید: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآَخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا(احزاب/۲۱) سرمشق و الگوی زیبائی در (شیوه پندار و گفتار و کردار) پیغمبر خدا برای شما است. برای کسانی که (دارای سه ویژگی باشند:) امید به خدا داشته، و جویای قیامت باشند، و خدای را بسیار یاد کنند.

و خود رسول الله صلی الله علیه وسلم هم می فرماید:مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ[۱۵۵]هر كس كارى را انجام دهد كه مطابق با دستورات ما نباشد آن رد است.

ما هم بر همین اساس دردرس دشمن شناسی شرعی و درجه بندی دشمنان به اندازه ی کافی در مورد جامعه ی کفار و احکام مربوط به آنها صحبت کردیم، در مورد شناخت از وضع موجود مسلمین هم درجلسات قبلی به عنوان یک پیش شرط و پیش نیاز وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی کلیاتی راخدمت دوستان گرامی عرض کردیم که در کل نوعی مفاهیم کلی جامعه شناسی اسلامی و مردم شناسی اسلامی را به ما نشان می دهد اما متأسفانه عده ای از برادران ما نسبت به این مفاهیم کلی در چنان ناآگاهی به سر می برند که حتی نمی توانند واکنشی شبیه واکنش مسلمین درآیات اولیه ی سوره ی روم از خودشان نشان بدهند، و آشکارا در موارد زیادی این جهلشان مانعی در برابر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی است، و از سوی دیگردشمنان هم از کانال این جهل مسلمین توانستند اهداف و نقشه های ضد اسلامی خودشان را توسط همین مسلمین پیاده کنند.

این عدم شناخت شرعی و عینی از مسلمان و غیر مسلمان باعث می شود شخص نتواند دیپلماسی متناسب خودش را با مسلمان و کافر به صورت شرعیش به پیش ببرد، و نتواند متناسب با ظرفیت و توانائیهای شخصی که با او صحبت می کند وارد گفتگو و دعوت بشود، و اکثرا خودش به نوعی بن بست و حتی گرایش به خشونت و زیاده روی و دلسری کشیده می شود، و مخاطبش را هم گاه دچار فتنه و حتی اورا به مسیری می کشاند که جاهلانه با مخالفت با قانون شریعت الله، الله و رسولش را تکذیب کند که آشکارا به عنوان یکی از موانع وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی عمل می کند.

بخاری رحمه الله از امام علی رضی الله عنه روایت می­­كنـد كه گفته است:حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ، أَتُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ؟[۱۵۶]«با مردم به اندازه­ی معارفشان صحبت نمایید، آیا دوست دارید كه خدا و رسولش را تكذیب كنند.» یا مسلم از ابن مسعود رضی الله عنه روایت می کند که گفته است:مَا أَنْتَ بِمُحَدِّثٍ قَوْمًا حَدِيثًا لا تَبْلُغُهُ عُقُولُهُمْ؛ إِلا كَانَ لِبَعْضِهِمْ فِتْنَةٌ[۱۵۷].اگر با مردم سخنی بگوئید که عقلشان به فهم آن نرسد، حتماً برخی از آنان به فتنه می‌افتند. «اگر تو برای قومی­ سخن گفتی و آن قوم، فهم گفتـه­های تو را نـداشتند (عقلشان بدان نرسید) آنان را دچار فتنـه نموده­ای.»

مشخص است که این سخن در مورد آموزش ایمان نیست، چون ایمان را هر انسانی که دیوانه نباشد و از سلامت روانی برخوردار باشد می فهمد . این روش در مورد آموزش سایر احکام و بر طرف کردن جهل هائی است که نیاز به آگاهی و بصیرت شرعی در امر دعوت و جهاد دارد؛ اما این برادران نا آگاه ما نه از دوست و نه از دشمن شناخت شرعی ندارند، برای همین است اکثرا در دنیا شکست می خورند . و اگر شناختی از لابه لای گفته های آشفته ی علمای مورد قبولشان پیدا کرده باشند مربوط به قرون گذشته ست و ارتباطی به وضع موجود ندارد، و اگرخودشان هم به آگاهی هائی دست پیدا کرده باشند، شناختی است خیالی و غیر مربوط با جامعه ی کنونی که در هر دو حالت به درد وضع موجود ملتش نمی خورد.

 به عنوان مثال فلان عالم در فلان قرن و فلان مکان مشخص گفته که صوفی ها شریعت را کنار گذاشتند و در خانقاها به سبک راهبها گوشه گیری کردند و اصلا اهل جهاد و قتال نیستند، اما می بینیم که در قرون بعد همین صوفی ها تبدیل می شوند به حکومت عثمانی یا عمر مختار یا شیخ سعید پیران یا سنجر خان کردستان و گروههایی از طالبان و مسلمین چچن و غیره که علاوه بر آنکه تابع شریعت هستند بلکه خودشان مجری قانون شریعت الله و پرچمدار جهاد با کفار می شوند.

 در اینجا آن عالم در آن مکان مشخص و زمان مشخص راست گفته است، اما این برادران ما متوجه نیستند که این عالم بزرگوار برای زمان خودش صحبت کرده است نه برای سایر زمانها، الان ممکن است دسته هائی از صوفی ها باشند که کلا مرتد شده باشند مثل علی الهی ها و یزیدی ها و غیره و یا ممکن است دسته هایی موحد و مجاهد و یا طبقات مختلف دیگری وجود داشته باشند که هر کدام مشمول حکم جداگانه ای باشند .

 این برادران ما با مطالعه ی رای فلان عالم، می آیند و بر همه ی صوفی ها یک حکم صادر می کنند که تناسبی با وضع موجود ندارد، و آگاهی هایشان اشتباه است، و همین آگاهی های اشتباه خودش مانعی در برابر وحدت اگاهانه، هدفمند و حرکتی می شود، این مثال را عرض کردم که بدانید در مورد اکثر فرق و تفاسیر اسلامی برادران ما به همین سبک دچار اشتباهات فاحشی می شوند و آگاهی هایشان علاوه بر آنکه نمی تواند خدمتی به خود شخص و وضع موجود مسلمین بکند بلکه اکثر مانع می شود در برابر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی اهل قبله .

در کنار این برادران ما کسانی هستند که مثلا در مورد جهاد افغانستان و عراق و سوریه و یمن و حتی صومالی و مالی و چچن و غیره آگاهی های خوبی دارند، و حتی ممکن است مدتی هم در میان بعضی از مجاهدین این مناطق زندگی کرده باشند، اما در برابر اطلاعاتشان در مورد جامعه ی خودشان تقریبا نزدیک به صفراست، و می خواهند با داروئی که برای درمان بیماریهای آن کشور به درد خورده است با همان دارو بیماری خاص سرزمین خودش را درمان کنند، در حالی که بیماری سرزمین او – با وجود مشترکاتی چون حاکمیت کفار سکولار و مرتدین محلی و رواج انواع فقر و نا امنی ها و آلودگی های عقیدتی و رفتاری- با سرزمینهای دیگر متفاوت است، و مردم سرزمین او در موارد مختلفی با سرزمینهای دیگر تفاوتهای فاحش و نیازهای مختلف و حتی اولویتهای مختلفی هستند، اما این برادران ما متوجه نیستند که ماشینی که در سرزمین خودشان می خواهند نقصهایش را بردارند و تعمیرش کنند قطعه ی معیوبش با قطعه ی معیوب سایر سرزمینها فرق دارد، در آنجا میل لنگ عیب دارد و در اینجا لاستیکها پنچرند یا سوپاپها عیب دارند؛ در آنجا علاوه بر اشغالگران خارجی و مرتدین مشکل بر سرنماز خواندن و جماعت رفتن مسلمین و ارتداد به دین سکولاریسم و قرآن سوزی توهین ناموسی به الله و پیامبر و دین نیست بلکه مشکل درقومیت گرائی و ناسیونالیسم و چیزهای دیگر است، اما در کردستان مشکل اصلی بر سر ارتداد عمومی مردم به دین سکولاریسم است که نماز نخواندن و جماعت نرفتن و حتی قرآن سوزی و اهانت به قرآن و الله و پیامبر و اسلام و غیره هم از ثمرات آن است .

در اینجا علاوه بر آنکه عیبشان هم یکی نیست ماشینشان هم  با هم فرق دارد، وسیله ی حرکتی آنها یک ملا با یک فکر حنفی دیوبندی ماتریدی یا اشعری است، ماشین حرکتی شما ممکن است شورا باشد. در این صورت با میل لنگ تراکتور نمی شود میل لنگ اتوبوس یا قطار را تعمیر کرد و اینها را به حرکت انداخت .

در این صورت این برادران ما با ارائه ی درمان آن سرزمینها برای سرزمین خودش که به درد بیماران سرزمین خودش نمی خورد، یا با ارائه ی قطعه ای که نقص ماشین سرزمینشان رفع نمی کند، آشکارا به عنوان سد و مانعی در برابر پیدا کردن داروی مناسب و قطعه ی مناسب عمل می کنند، و آشکارا در برابر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین سد و مانع می شوند، و با اعمال جاهلانه ی خودشان مردم را در برابر قانون شریعت الله قرار می دهند.

شناخت جامعه و افراد جامعه می تواند بهترین کمک در ارائه ی درمان مناسب و قطعه ی مناسب  برای بر طرف کردن بیماریها و غیوب و نقصهای آن جامعه و افراد باشد. از جمله کسانی که دوست نداشتند با بعضی از مردم، برخی موضوعات اجتهادی را در میان بگذارند، امام احمد است  که دوست نداشته احادیثی را که ظاهر آن قیام و خروج بر حاکم ظالم و اهل بدعت را جایز می دانست برای عموم در آن ظروف زمانی و مکانی بیان بشوند.

حکومتی بدیل اضطراری اسلامی که از مسأله ی خلق قرآن حمایت می کرد، و در ایام محنة آن همه مصیبت برای خودش و دیگر علماء به وجود آورد، اما ایشان بیایند روایتهائی که جنگ مسلحانه بر علیه چنین حکومت بدیل اضطراری اسلامی را جایز می دانست را مناسب آن شرایط زمانی و مکانی بین المللی و منطقه ای مسلمین نمی دانست و در این حالت اضطرار واکنشی متناسب با این وضعی که پیش آمده است را در پیش گرفت. همانطوری که بعضی از اصحاب با وجود فاسد بودن حکومت یزید اما زمینه های قیام را مناسب نمی دانستند، یا ابوحنیفه به اهل کوفه اعتماد نداشت و در نهضت نفس زکیه شرکت نکرد و تنها از نظر پولی و تبلیغی به او کمک کرد . در هر صورت موقعیتهائی در جامعه ای خاص پیش می آیند که نه بیان یک حکمی برای بعضی از مردم لازم است، و نه شرکت کردن در آن، بلکه باید آن را برای فراهم شدن زمینه های مناسبش و زمان مناسبش در آن جامعه ی خاص نگه داشت.

از یکی از علما در مورد مسئله­ای علمی سئوال شد، ایشان پاسخ ندادند. سوال کننده گفت: مگر این حدیث را نشنیده­اید:مَنْ كَتَمَ عِلْمًا يَعْلَمُهُ، جِيءَ بِهِيَوْمَ الْقِيَامَةِ مُلْجَمًا بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ[۱۵۸] «كسی كه علمی­ داشته باشد وآن را كتمان نماید روز قیامت، به افساری آتشین بسته خواهد شد؟» ایشان فرمودند: افسار را رها كن و برو، هرگاه كسی آمد و فقه و فهم آن را داشت و من از چنین كسی علمم را كتمان نمودم، مرا به افسار ببند.

حتی کسی چون امام حسن بصری كه حجاج از او در مـورد حـدیث عرنیین [۱۵۹] و مجـازات آنها توسط رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید،امام حسن بصری، حدیث را انكار کرد، چـرا كـه می­­دانست حجاج قبلاً این حدیث[۱۶۰] را وسیله­ای برای خونریزی بیشتر قرار داده بود و الان با استناد به این حدیث بیش از پیش در ریختن خون­ زیاده روی می کند . عبدالرحمن بن مهدی رحمه الله درهمان قرن دوم هجری می گوید : «مرد به درجه­ی امامت نمی­­رسد که به وی اقتدا نمود، مگر اینكه بعضی از چیزهایی را كه می­­شنود در نزد خویش نگه دارد.»[۱۶۱]

حالا مسلمین به دلیل نبود حکومت اسلامی علی منهاج نبوة و تمام مفاسد و آلودگی های عقیدتی و رفتاری که بعد از این به وجود آمده اند در یک میزان از آگاهی ها نیستند، و جوامع آنها هم در یک سطحی نیستند، و حتی هر شخص و گروه و جامعه ای نیاز به یک راهکار خاص دارد که باید فهمیده بشود، و متناسب با آن ««تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى» و عمل بشود.

بله بايد شيوة برخورد با همة مردم را یاد بگیریم نه قشر خاصي از آنها را . برای همین است که نوع جاهليت نوع حركت را و نوع واکنش را مشخص مي كند، و ممکن است نوع جاهلیت هر زمانی با زمان دیگر متفاوت باشد، برای همین است که هم نوع واکنش و هم نوع حرکت فرق می کند، یا ممکن است حتی نوع جاهلیت در یک زمان از مکانی به مکان دیگری فرق داشته باشد، برای همین است واکنش نسبت بر هر کدام با آن یکی فرق می کند.

دیگر شما با تمام مشترکاتی که ممکن است در جاهلیتها وجود داشته باشد، اما ویژگیهای خاص این جاهلیتهای بومی و محلی، این اجازه را به شما نمی دهد که راهکاری که به درد درمان جاهلیت فلان شخص یا فلان خانواده یا فلان روستا یا فلان شهر و استان و سرزمین خورده را  کپی برداری کنید و مو به مو را انسانهای دیگردر جوامع دیگر پیاده اش کنید. همه ی اینان بیمارهستند، اما همه شان یک بیماری ندارند، و با یک دارو نمی شود همه را درمان کرد. ممکن است یک دارو برا ی یک بیمار مناسب باشد و برای یک بیمار دیگرحکم سم را داشته باشد .

علاوه بر این باید این دارو را با زبانی ساده که مردم می فهمندنش، و با آن زندگی می کنند، متناسب با اولیتهای آنهابه آن داده بشود و با آنها وارد صحبت بشویم، مثل زبان محاوره ای و زبان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و غیره . وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ (ابراهیم/۴) ما هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم مگر این که به زبان قوم خودشتا برای آنان (احکام الهی را) روشن کند. به عنوان مثال زبان سیاسی و حتی اقتصادی و اولویتهای مردم کردستان با زبان سیاسی و اولویتهای مردم افغانستان و حتی بسیاری از اعراب تفاوتهای فاحشی پیدا کرده و باید با این زبان روز و متناسب با اولویتهای آنها با آنان وارد گفتگوشد . 

همچنین لازم است توقع و انتظار هم متناسب با ظرفيت شخص و جامعه باشد نه بيشتر، چون اگرتوقع و انتظار بیشتر از ظرفیت شخص و جامعه باشد باعث می شود شخص و جامعه درِ عذر و بهانه را باز کند، و  اگر ادامه داشته باشد باعث می شود شخص و جامعه در دراز مدت کلا هم مسیر شدن با این جریان مبارک را رها کنند.

 این یعنی هر شورائی به هم مسیرانش یاد بدهد که باید به «امكانات بومي خودشان پي ببرند، و از ريشه هاي خودشان پا بگيرند، و به واقعيتهای خودشان تكيه كنند» با این زمینه ی زیر بنا سازی و بتون ریزی است که می توانند رو انرژی سایر مسلمین جهان در ساختن ساختمان حکومت اسلامی جامعه شان حساب باز کنند .  

 عموماً هيچكس غير از انسانهای ابله و جاهل مرتکب اين اشتباه نمی شوند كه تجربه ی  سرزمینهای دیگر را كوركورانه در سرزمين خودشان به کار ببرند. نهضتها نتيجه كار «داخلي» اند كه كم و بيش تحت تاثير عوامل خارجي مساعد يا نامساعد هم قرار مي گيرند، اما اساساً سرنوشت آن بوسيله ی همان ملت تعيين مي شود و شكل مي گيرد .

مردم مستضعف و بخصوص مسلمینی که در صف مقدم جنگ با کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی قرار گرفته اند به خوبی می دانند كه چه مي خواهند، به همین دلیل رهبران بايد برای آموختنِ «شيوه ی زبان مردم» و آموختن از مردم، نزدشان بروند و از آنان یاد بگیرند که چه طوری با آنها صحبت کنند، و چه جوری قوانین شریعت الله را به آنان یاد بدهند .

 بسیاری از برادران درس خوانده ی ما که در محیط آموزشی ناسالم و ناقص، و در محیطی فرهنگی و حتی اجتماعی خارج از مردمی که می خواهند باآنها صحبت کنند رشد کرده اند، اکثرا درباره جامعه خودشان  سر و صداي زيادي براه مي اندازند، در حالي كه غافلند كه بي ادعا ترين فروشنده دوره گرد حاشيه خيابانهاي محلي، ممكن است درباره درون جامعه خودش از بسياري از تحصيلكرده هاي مدرک گرفته ی جدا از مردم، آگاهتر باشد و شناخت دقیقتر و عینی تری داشته باشد.

مردم و جامعه را باید بشناسیم تا بتوانیم راه و رسم آزادگی و حرکت به سمت و سوی حکومت اسلامی علی منهاج نبوه و امت واحد و جماعت واحد را به آنها یاد بدهیم. باید آنها را بشناسیم تا در حالتهای اضطرار مثل امام احمد بن حنبل رحمه الله راه  حفظ و نگهداری و ارتقاء حکومت بدیل اسلامی را به آنان یاد بدهیم . باید آنها را بشناسیم تا در حالتهای اضطراری بدتر چگونگی محافظت و ارتقاء مجلس شورای مجاهدین را به آنان یاد بدهیم . و باید آنها را بشناسیم تا به آنها یاد بدهیم که غیر از این «۳ ابزار» و سه راه هیچ راه دیگری برای وحدت و قدرت و خلاص شدن از فقر و نا امنی و دور ریختن کفار اشغالگر و مرتدین محلی و کسب قدرت حکومتی و عزت وجود ندارد .

در راه پاسداری از این وحدتی که شورای ما در هر سطحی به وجود آورده است باید از ملاحضات تنگ نظرانه ی رایج میان مردم و از انتظارات توهم گرایانه ی عده ای از دوستان که ربطی به وضع موجود و ربطی به بنیادهای قانون شریعت الله ندارد، دوری کرد .

زمانی که خودمان را با علوم شرعی و دشمن شناسی شرعی و وحدت اگاهانه، هدفمند و حرکتی از کانال «۳ ابزار» شرعی مسلح کردیم، باید برای رسیدن به هدف مشترکی که همه ی ما را دور خودش جمع کرده است آگاهانه هیچ فرصتی را برای وحدت فراگیر و حرکت به سمت هدف واحدمان از دست ندهیم . این همان وحدت هدفمند آگاهانه ای است که نیروهای پیشتاز و سابقون الاولون هر قوم و جامعه ای را با خودش همراه می کند، که با پیوستن سابقون الاولون به همدیگر، وحدت آگاهانه و هدفمند کل مسلمین آن ناحیه و بسیج نهائی مناطق تحت نفوذ شورا در هر سطحی که باشه انجام می شود . در هر صورت وحدت هدفمند و آگاهانه ی سابقون الاولون تأثیر مستقیمی بر وحدت کل مسلمین و بسیج نهائی آنها دارد.

 در مورد سایر سرزمينهای مسلمان نشین هم لازم است ببینیم كه اين مردمي كه سالهاي سال است در تلاش كسب آزادي حقيقي خود و کسب عزت و رسیدن به جامعه ای اسلامی هستند، چه کسانی هستند و داراي چه عقايدي هستند؟، و سازمانها و اجزايي كه در حال حاضر قصد دارند مبارزه آنان را اداره كنند کدام هستند؟، و ازکجا آب می خورند، و به کجا وصل شدند؟. این اولین آگاهی هائی است که باید برای تنظیم روابطمان با دیگر جماعتهای سرزمینهای دیگر باید یادش بگیریم و یادش بدهیم .

برادران و خواهرانی که در این حد مقدماتی در مورد جامعه ی کفار و جوامع مسلمین و جامعه ی خودشان آگاهی و شناخت ندارند و وارد میدان دعوت و جهاد شده اند، این جهلشان می تواند به عنوان یک عامل بازدارنده در برابر وحدت اگاهانه، هدفمند و حرکتی عمل کند و برای خودشان و سایر مسلمین مشکل ساز بشود، و باید قبل از هر اقدامی با محاسبه ی خود، و برگشت به یکی از «سه ابزار» اصلی، به درمان خودشان مشغول بشوند . 

«لجبازی» یکی دیگر از موانع و آفتهای خطرناک «وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی»

«لجبازی» از بیماری مهلک تکبر سرچشمه می گیرد . می دانیم که سه نفس در انسان وجود دارد و اهل فقه با استناد به آیات قرآن به ۳ نفس اشاره کرده اند: نفس لوامه يا سرزنش گر «وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» که اجازه نمي دهد شخص به سمت ضد ارزش ها برود. در صورتي كه نفس انسان سرزنش هاي نفس لوامه را قبول كند به درجه ی مطمئنه مي رسد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي» اما اگر قبول نكند نفس به درجه ی اماره سقوط مي كند و همواره به بدي ها و جهات منفي گرايش دارد. وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِإِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّرَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ .

این نفس اماره بالسوء حقایقی را که شخص به آن یقین دارد را ستمگرانه و متکبرانه انکار می کند، مشخص است این از صفات کفار و منافقین است نه مومنین، این از صفات کفاری است که الله تعالی در موردشان می فرماید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ ‏(نمل/۱۴) ستمگرانه و مستكبرانه معجزات را انكار كردند، هر چند كه در دل بدانها يقين و اطمينان داشتند. الله تعالی چنین اشخاصی را که یقین دارند حق چیست اما انکارش می کنند و با آن مخالفت و دشمنی می کنند را تبهکار و مفسد و ادامه دهنده ی مفسدین و تبهکاران قبلی در تاریخ معرفی می کند و در ادامه ی همین آیه می فرماید: فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ. نگاه کن سرانجام و سرنوشت تباهكاران چگونه شد؟»

در این صورت واضح و روشن است که ادامه دادن مسیر مفسدین و تبهکاران تاریخ که حق را می دانستند و در دلشان به آن یقین و اطمینان دارند، در واقع قدم گذاشتن در دایره ی تکبر و لجبازی است که : تکبر هم هیچ وقت با خودش آرامش و صلح نمی آورد، بلکه دشمنی جزء جدائی ناپذیر تکبر است، هر چه تکبر بیشتر باشد مَّوَدَّة کمتر است، و جنگ طلبی و سرکوب مسلمین هم بیشتر می شود. در درس قبلیمان در درجه بندی شرعی دشمنان عرض کردیم علتی که الله تعالی نصارا را در درجه ی پائینتری قرار می دهد وجود مَّوَدَّة و نبود تکبر است . لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ(مائده/۸۲) ) ای پیغمبر ! ) خواهی دید که دشمن‌ترین مردم برای مؤمنان، یهودیان و مشرکانند، و خواهی دید که مهربان‌ترین مردم برای مؤمنان، کسانیند که خود را نصرانی می‌نامند، این بدان خاطر است که در میان نصرانی ها، کشیشان و راهبانی هستند که تکبّر نمی‌ورزند .‏

واضح است که  مَّوَدَّة در برابر تکبر و دشمنی قرار گرفته و رابطه ی معکوسی با هم دارند . هر چه مَّوَدَّة بیشتر باشد تکبر و دشمنی کمتراست و هر چه تکبر بیشتر باشد مَّوَدَّة کمتراست و دشمنی بیشتر می شود. حالا این مَّوَدَّة چیست؟ با مثالی که جنبه ی عمومیت داشته باشد می رویم جلو: الله تعالی می فرماید: وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (روم/۲۱) و یکی از نشانه‌های خدا این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش پیدا کنید سکونت پیدا کنید (از اون حالت عشایری که داشتید خلاص شوید و برای  حفظ این سکونت و آرامش)، و در میان شما و ایشان  مَّوَدَّة  و  و رحمت انداخت. مسلّماً در این (امور) نشانه‌ها و دلائلی (بر عظمت و قدرت خدا) است برای افرادی که می‌اندیشند .‏

پس آرامش و صلح و سکون و نجات از آشفتگی و پراکندگی و درگیریهای روحی و روانی از اهداف اولیه ی ازدواج است. مهر و محبت و دوست داشتن یا همان حب و علاقه ی اولیه که ابتدا در دل هر یک از زوجین به وجود می آید و شکل می گیرد باید با موده و رحمه از آن مراقبت و نگهداری بشود. با مَّوَدَّة دردلهایشان تثبیت می شود و ارتقاء پیدا می کند، و در ضرورت ها و مشکلات و سختی ها با رحمت تجلی  پیدا می کند .

 محبت و حب نقطه ی شروع و شرط لازم است، اما به تنهائی کافی نیست. این حب ممکن است یکطرفه باشد، یا حتی ممکن است دروغین و ریایی باشد، یا زود گذر باشد، و ممکن است تنها لفظی باشد. اما مَّوَدَّة نوعی از محبت و دوست داشتن است که درظاهر و عملِ طرفین خودش را نشان می دهد، و دو طرفه ست، و طرفین با عمل، دوست داشتن و محبت خودشان را به هم نشان می دهند.

رحمت، یا به قول ما شفقت، امری است که زمان ضرورت و نیاز به وجود می آید و یک طرفه است. مثل رحمت مادر به نوزادش که اگر رحمت نبود زندگی انسان تداوم پیدا نمی کرد. رحمت هم یک کار عملی است با این تفاوت که در مرحله ی نیاز خودش را نشان می دهد. مخصوصاً وقتی که زن یا شوهر در شرایطی مانند بیماری و مشکلات و پیری و نیاز قرار می گیرند.

 ویژگی مهم رحمت، یک طرفه و بلاعوض بودن آن است، مثلا در زندگی خانوادگی اگرهر کدام از زن و شوهر عملی یا خدمتی را در قبال یکدیگر انجام دادند انتظار چشمداشت و جبران از طرف مقابل خودشان را ندارند.  الله تعالی در مورد رسول الله صلی الله علیه وسلم هم می فرماید: وَمَا أرسَلنَاکَ إلاّ رَحمَه لِلعَالَمِین. یعنی کار رحمت رسانی رسول الله صلی الله علیه وسلم یکطرفه، بلاعوض و بدون کوچکترین چشمداشتی بوده است،  برای همین است به صراحت می فرماید: وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ (شعراء/۱۰۹) من در مقابل این دعوت هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم . مزد من جز بر پروردگار جهانیان نیست .‏

در اینجا آن چیزی که ما از نصارا انتظارش را داریم و آنها را به مسلمین نزدیک کرده است مَّوَدَّة ست نه رَحْمَة، اما آن چیزی که مخرب همه ست تکبراست. تکبر یک آفت خطرناکه برای همه. تکبر و متعلقات آن چون لجبازی درهر سطحی که آمدند، حب و آرامش و محبت و مَّوَدَّة را با خودشان می برند حالا چه رسد به رَحْمَة و شفقت.

حالا همین تکبر و لجبازی و حق گریزی که مختص کفاراست و از صفات و ویژگیهای کفاراست عده ای از مسلمین هم به آن آلوده شده اند و بزرگترین مانع و بزرگترین عامل از بین بردن مَّوَدَّة، صلح و وحدت، و عامل اصلی تولید جنگهای داخلی است. دوباره عرض می کنم هر جا تکبر هست آرامش و صلحی در کار نیست.

یک نمونه از این تکبر و لجبازی کفار و مرتدین محلی را که همه ی ما را در این چند روز گذشته ناراحت کرده و همه ی دوستان دنبال راهکار برای چگونگی دفع این دشمنی آشکار می گشتند را خدمت دوستان عرض می کنم. می دانیم که ما چیزی به نام وطن دوستی داریم که این یک احساس است، اما دربرابر این ما ناسیونالیسم را داریم که به عنوان یک عامل هویت بخشی در میان سکولاریستها خودش یک قانون و برنامه و عقیده ست نه فقط یک حس . شما ناسیونالیسم در میان ملل مختلف عرب و فارس و ترک و پشتون و غیره و در میان کوردها – به قول کوردهای سکولار مرتد کوردایتی- را نگاه کنید.

هر جا این موجودات ناسیونالیست وجود دارند آرامش از بین می رود و جنگ و ظلم جایش را می گیرد، حالا اگر از دستش بر بیاید این جنگ و ظلم را از طریق اسلحه  بر مخالفش تحمیل می کند همان کاری که هیتلر سکولار در اروپا کرد یا مصطفی کمال پاشای سکولار درترکیه کرد یا صدام حسین سکولار در عراق کرد و یا همین دست نشانده های سکولار اقلیم کوردستان عراق و کوردستان سوریه دارند انجامش می دهند، یا اگر با جنگ گرم و اسلحه نتوانستند؛ آن را با جنگ نرم و سرد و روانی به پیش می برند که از خود برتربینی نژادی و تحقیر و توهین به نژاد دیگران شروع می شود تا به توهین و تحقیر دین مخالفین هم کشانده می شود .

ما در همین جنگ بین ارتش سکولاریستهای کافر اتحادیه ی اروپا ناتو از کانال حکومت سکولار ترکیه با سکولاریستهای مرتد حزب کارگان اوجالان – مسیلمه ی کذاب فعلی کوردها-  در عفرین، دیدیم که مرتدین سکولار کوردستان چگونه قرآنهای مسلمین را سوزاندند و به الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم و دین اسلام فحشهای رکیک ناموسی دادند.

 این سکولاریستهای مرتد کورد می دانند و یقین دارند که اولا خودشان در خاک اتحادیه ی اروپا زندگی می کنند، و ارتش اتحادیه ی اروپا ناتو که خودشان درآن ساکن هستند از کانال ترکیه یکی از متحدینشان در ناتو آمده است به جنگ با سکولاریستهای مرتد اوجالان، ثانیا این سکولاریستهای مرتد کورد می دانند و یقین دارند که سکولاریستهای مرتد اوجالان هم نوکران سنتی روسیه و مزدوران فعلی آمریکا بودند که هر دو کشور آنها را به ناتو فروختند .در این صورت یقین دارند و مطمئن هستند که دو گروه سکولار کافر و مرتد در حال جنگ با هم هستند، حالا در این بین قرآن سوزی آنها و فحاشی های آنها به الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم و دین اسلام چه معنی می دهد؟ ولله و بالله و تالله ما انتقام این اهانتهای به الله و قرآن و رسول الله صلی الله علیه وسلم و خودمان را از این سکولاریستهای مرتد لجبازی که توبه نکرده باشند می گیریم هر چند که مدتی طول بکشد. فَوَ الله لَنثأرنّ! والله لَنثأرنّ ولو بعد حين. ما منتظر این روز هستیم شما مرتدین سکولار لجبازهم منتظر بمانید.

در این صورت ناسیونالیستهای بی ارزش و تبهکار و مفسدی که خودشان ارزششان در همان حدی است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در موردشان فرموده است «برن و آلت پدرشان را گاز بگیرند» – چون نژادشان و افتخاراتشان از این کانال به آنها رسیده است- همیشه عامل تفرق و دو بهم زنی و رقیب تراشی و توهم توطئه و از بین بردن صلح و آرامش خود و دیگران و از بین برندگان وحدت بوده اند.

اگر این ناسیونالیستهای سکولار کافر و مرتد میان خودمان – که تحت عنوان کوردایتی مرتکب هر جنایتی در حق ملت مسلمان خودشان شده اند- اما کارهائی چون هیلتر و موسولینی و اتاتورک و صدام حسین و غیره را انجام نمی دهند هرگز به این معنی نیست که ظرفیت هیتلر بودن و صدام حسین بودن و آتورک بودن و غیره را ندارند، بلکه ظروف زمانی و مکانی این اجازه را به آنها نمی دهد و گرنه کارنامه ی اینها آشکارا می گوید که اینها ظرفیت تبدیل شدن به هیتلر و صدام حسین و آتاتورک را دارند . 

این ناسیونالیسم و قومیت گرائی یکی از تبعات تکبر است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد تکبر می فرماید:لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ» قَالَ رَجُلٌ: إِنَّ الرَّجُلَ يُحِبُّ أَنْ يَكُونَ ثَوْبُهُ حَسَنًا وَنَعْلُهُ حَسَنَةً، قَالَ: «إِنَّ اللهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ، الْكِبْرُ بَطَرُ الْحَقِّ، وَغَمْطُ النَّاسِ»هر کس به اندازة ذره‌ای کبر در دلش وجود داشته باشد از بهشت محروم می شود . کبریعنی: پشت پا زدن و پایمال کردن حق و حقیر شمردن مردم.

حالا غیر از ناسیونالیسم فاسد و بی ارزش یکی دیگراز بزرگترین موانع وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین که از تکبر سرچشمه می گرد لجاجت و لجبازی است. لجاجت يعني: ادامه دادن و به نهايت رساندن دشمني در كاري كه در قانون شریعت الله منع و نهي شده باشد، و شخص بداند که واقعا نهی شده و آگاه باشد امابه میل خودش با این حق دشمنی کند. در اینجا نوعی اصرار وجود دارد اما بر باطل . مثلا مسلمین استقامت دارند اما بر حق که به آن می گویند صبر . در صبر استقامت و قاطعیت وجود دارد، و در لجاجت و لجبازی اصرار بر باطل. استقامت، صبر و قاطعيت اصرار کردنِ بر يك ارزش است و  لجاجت: اصرار کردنِ بر يك ضد ارزش است.

اين كه ارزش و ضد ارزش را چه كسي تعيين مي كند هم خيلي مهم است. گاهي ارزش ها به تعداد عقیده ها با هم متفاوتند كه اين هم مشكل و شبهه درست مي كند. یک سکولاریست یک چیزی را ارزش می داند اما الله در شریعتش همان چیز را ضد ارزش می داند.

شخص مسلمان در همان قدم اول ورود به اسلامش با «نه»، «لا» وارد اسلام می شود . با «لا اله » و کفر به طاغوت در وردی را باز می کند . در همین ابتدای امر تمام قوانین و برنامه ها و باید و نبایدها و آزادها و ممنوعهائی را که مخالف قانون شریعت الله باشند رامی اندازند دور و ردشان می کنند؛ بعد که این کار را کردند و در را باز کردند وارد خانه ی اسلام می شوند و «الا الله» و ایمان به الله را به زبان می آورند و در برابر تمام قوانین شریعت الله موضع «سَمِعْنا وَأَطَعْنا» می گیرند که روزانه چندین بار با «ایاک نعبد و ایاک نستعین» تعهد می دهند تابع قانون شریعت الله باشند .

در اینجا باید پذیرفت که الله تعیین کند چه چیز خوب است و چه چیز بد است؟، چه چیز ارزش است و چه چیز ضد ارزش است؟ چه چیز قانونی است و چه چیز  غیر قانونی؟، چه چیزآزاد است  و چه چیز ممنوع؟ یا با لجبازی و تکبر این حق مختص الله را به هوای نفس خودت و به بدترین مخلوقات الله می دهید؟

در هر صورت لجاجت در قرآن به لفظ لَجُّو آمده است، مثل اين كه الله تعالی می فرماید: «لَّلَجُّوا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ» (مومنون/۷۵)، یا می فرماید: «بَل لَّجُّوا فِی عُتُوٍّ وَنُفُورٍ» (ملک/۲۱) اما كلمات ديگری هم هستند كه همين معني را دارند مثل:اصرار، در مورد قوم نوح مي فرماید:«وَأصَرُّوُا وَاستَكبَروُا» كلمه ی ديگر عنيد است. عنيد هم چندين بار در قرآن به كار رفته از جمله:

  • وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ(هود/۵۹). و اين [قوم] عاد بود كه آيات پروردگارشان را انكار كردند و فرستادگانش را نافرمانى نمودند و به دنبال فرمان هر زورگوى ستيزه ‏جوى رفتند.
  • أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ [به آن دو فرشته خطاب مى‏شود] هر كافر سرسختى را در جهنم فرو افكنيد (ق/ ۲۴)
  • كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا (مدثر/۱۶) ولى نه چون اودر برابر آيات ما عنید بود.

واضح و روشن است که صفت لجبازی و عنیدی و اصرار بر باطل از صفات کفاراست نه مسلمین. این هم می دانیم گناهي كه از روي جهالت باشد بخشيده مي شود مثل گناه آدم، اما گناهي كه از روي لجاجت باشد بخشيده نمي شود مثل گناه نژاد گرائی و تکبرشيطان.

انسان لجباز- مثل شیطان- كاري به حق و باطل، خوب و بد، سود و زيان و غیره ندارد. برای همین است که الله تعالی می فرماید:«سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»چرا؟ چون وقتي حق را به آنها مي گويي يا هر چه آن ها را نصیحت کنی آنها مي گويند:«سَمِعْنا وَ عَصَيْنا» شنیدیم، ولی نافرمانی کردیم يهودي ها به سیدنا موسی مي گفتند:«وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آیَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ» (اعراف/۱۳۲)گفتند: هر اندازه برای ما معجزه بیاوری(و هر نوعی از معجزات بنمائی ) تا ما را بدان جادو کنی، ما به تو ایمان نمی‌آوریم . برای همين خداوند برايشان طوفان – ملخ- شپش –قورباغه وخون فرستاد به هر چه دست مي زند خون مي شد. خداوند در دنيا اينها را برایشان فرستاد. در قيامت هم وضع ناگواری دارند: «سَوَاء عَلَیْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ ‏» (ابراهیم/۲۱) برايمان يكسان است كه داد وبيداد كنيم يا صبر كنيم  راه نجات و گریزی برای ما نیست .‏

آدم متکبرِ لجباز لياقت همه نوع بدبختي رادارد. چون تکبر و لجبازی منبع و سرچشمه ی همه بدبختیهای انسان است، و هر جا تکبر ولجبازی هست علاوه بر از بین رفتن صلح و آرامش؛تفرق، تمسخر ديگران، انتقام گیری غیر شرعی، جنگ و درگیری مسلحانه یا روانی یا هر دو باهم،  چشم وهم چشمی، تبعیت غلط از سنتهای گذشتگان و ملتهای معاصر دیگر و صدها بیماری دیگر هم هست . در اینجا دیگرأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ بر شخص حاکم می شود.

وقتي لجبازي دائمي شده است خداوند در قرآن مي گويد: «ذرهُم»، رهايشان كن. «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ» (توبه/۹۵) پس از آنان روى گردان بشوید. یا در مورد منافقین و سکولار زده هائی که به این صفت کفار آلوده شده اند می فرماید:« فَإِن جَآؤُوکَ فَاحْکُم بَیْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن یَضُرُّوکَ شَیْئاً »)مائده/ ۴۲) اگر ایشان نزد تو آمدند (و داوری از تو خواستند) در میانشان داوری کن یا از ایشان روی بگردان و (کاری به داوری آنان نداشته باش) اگر از آنان روی بگردانی ، هیچ زیانی نمی‌توانند به تو برسانند.

در این صورت لجاجت نه تنها نفس را تباه مي كند، بلكه آثار بیرونی و اجتماعی هم دارد و به مجتمع و محیط هم سرايت می کند، و مجتمع راهم آلوده می کند . چنين اشخاصي تعادل دروني ندارند و در امور شخصي، خانوادگي و اجتماعيشان در بحران به سر مي برند، اگربه بعضی از برادرانمان می گوییم نامتعال و نامیزان در واقع بخشی از واقعیتهای عقیدتی و رفتاری آنها را بیان کرده ایم. هر چند که اکثریت این برادران نامیزان و نامتعادل ما عامل جهل آنها را به هم مسیر شدن با لجوجا کشانده است.

برای چندمین بار عرض می کنم که این صفت خطرناک لجبازی مال کفاراست نه مال مسلمین، این صفت مثل تفرق مال کفاراست نه مال مسلمین(وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ). حالا اگر مسلمین به آن آلوده شدند، در این صفت خاص خودشان را شبیه کفار کرده اند و در این صفت خاص مثل کفار شده اند.عَنْ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ»[۱۶۲] تشبه به قوم در این  گونه موارد است نه در لباس پوشیدن و عمامه سر کردن و ریش گذاشتن و سایر موارد اینچنینی که فرقی میان رسول الله صلی الله علیه وسلم با سایر اعراب مسلمان و غیر مسلمان وجود نداشت. و اگرغریبه ای وارد جمعی می شد و رسول الله صلی الله علیه وسلم در آن جمع حضور داشت می گفت: رسول الله کدام یکی از شما هستند؟

زمانی که الله تعالی در مورد اهل کتاب می فرماید :الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَأَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (بقره/۱۴۶)‏آنان که بدیشان کتاب (آسمانی) داده‌ایم، او را (محمّد و پیغمبر خاتم را، خوب) می‌شناسند، بدان گونه که پسران خود را می‌شناسند، و برخی از آنان بی‌گمان حق را پنهان می‌دارند، در حالی که می‌دانند. یعنی کسی می تواند این قدر لجباز و حق ستیز بشود که – بدون در نظر گرفتن خوب و بد و بدون در نظر گرفتن عواقب و سود و زیان-  بگوید این فرزند من فرزندم نیست، در حالی که فرزندش است و خودش هم به این یقین دارد. تنها یک مکتبرِ لجباز می تواند اینقدر فاسد و ظالم باشد و خودش را بالاتر از آنی بداند که تسلیم حق بشود، و خودش را بالاتر از حقی بداند که الله تعالی فرستاده است.

برادران ما که آگاهانه در این صفت خطرناک لجبازی، لجاجت، حق گریزی و حق ستیزی خودشان را شبیه کفار کرده اند باید زود در فکر خلاص شدن ازاین آلودگی باشند، و گرنه باید منتظر ثمرات و سایر نتایج و آلودگی های روانی ورفتاری این منبع شر هم باشند که،  این آلودگی های ناشی از لجاجت و لجبازی یکی از عظیم ترین موانع وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی است . به عنوان مثال:

  • کسی می داند و یقین دارد که سکولاریسم هم دینی است که رقیب اصلی دین اسلام است، و این سکولاریستها همیشه با مسلمین می جنگند تا مسلمین دست از ۴ مفهوم اصلی دین اسلام بردارند و مرتدشان کنند، اما به میل خودش از سکولاریستها و دمکراسی آنها حمایت می کند و آشکارا وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین را نشانه می رود.
  • کسی می داند و یقین دارد که دشمنان شماره ۱و۲و۳و۴ اهل قبله کدامها هستند اما چون از فلان قوم یا مذهب بدشان می آید و تنفر دارد، به میل خودش، این دشمن شناسی شرعی و درجه بندی دشمنان را به هم ریزد، و حتی در مواردی به نفع دشمنان شماره ۱و۲و۳ آشکار بر علیه مسلمان اهل قبله وارد جنگ روانی یا مسلحانه می شود چیزی که ما هم اکنون هم در سوریه و افغانستان و صومالی و غیره می بینیم.
  • کسی می داند و یقین دارد که هر شخص یا گروه اهل قبله ای را که می خواهند از اسلام خارجشان کنند و تکفیرشان کنند باید آنها را از ۴ فیلتر مهم اثبات جرم، تأئید آن توسط الله و رسولش، شروط تکفیر و موانع تکفیر عبور بدهند و اگر مجرم تشخیص داده شدند آنوقت می تواند آنها را مرتد بنامد و احکام مرتدین را رویشان اجرا کند، اما عمدا و آگاهانه هیچ کدام از این مراحل را انجام نمی دهند و به راحتی با تکفیر سایر اهل قبله ی مخالف خودشان به راحتی دچار جرم بزرگی می شوند، و آشکارا در برابر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین مانع درست می کنند.
  • کسی می داند و یقین دارد که حکم یهود و نصارا و مجوس و صابئین با مشرکین فرق دارد، مشرکین یا سکولاریستهای چیزی هستند و بقیه چیز دیگری، و این هم می دانند و یقین دارند که الله تعالی یهود و نصارا و مجوس و صابئین را جزء مشرکین حساب نکرده است، اما این برادران ما به میل خودشان آشکارا حکم الله را می گذارند کنار و با استناد به رای اشتباه بعضی از علمای نجد و علمای درباری آل سعود به راحتی اهل قبله را جزو مشرکین می دانند، و به همین راحتی در برابر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین سد و مانع درست می کنند.
  • کسی می داند و یقین دارد که تنها ۳ ابزارِ حکومت اسلامی علی منهاج نبوه و حکومت بدیل اضطراری اسلامی و مجلس شورای مجاهدین برای حفظ و نگهداری از وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی و پرهیز از تفرق، و به وجود آوردن قدرت عمده ی مسلمین در برابر قدرت عمده ی کفار جهانی و مرتدین محلی وجود دارد، اما به میل خودش لجاجت به خرج می دهد و به دلیل مخالفت با فلان تفسیر یا مذهب یا حب جاه و مقام از قدرت بزرگ مسلمین فاصله می گیرد و مسیر اشتباه را می رود.

در تمام این موارد و موارد مشابه شخص مسلمان می داند و یقین دارد که حق کدام است، اما عمدا و به میل خودش به دلایل غیر شرعی خلاف آن را انجام می دهد . بعضی وقتها ممکن است شخص به خاطر تکبر و لجبازی برای اینکه از رای خودش و نظر خودش و تفسیر خودش و حزب و دارو دسته ی خودش پائین نیاید که اشتباه است، یا نمی خواهد گفته بشود از رای خودش یا حزب و جماعتش دست کشید و نظر خودش را رد کرده، یا گفته بشود به آسانی افکار و عقایدش را عوض کرد،یا گفته بشود شکست خورد، یا برای رضایت جاهلها و دهها دلیل دیگر، دچار غرور کاذب و عزتی کاذب می شود و اشتباهت خودش یا گروه و تفسیرش را نمی پذیرد، و تسلیم حق نمی شود، و از خیری که دراین حق است خودش را آگاهانه و عمدی محروم می کند.

حتی اگرشخصی که بر حق است بخواهد بر حقی که پیش اوست صبر کند و استقامت داشته باشد و رو ی حرفش بایستد و در برابر قانون شریعت الله «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» داشته باشد و با این شخص لجباز حق گریزموافق نباشد، این شخص لجباز حق گریز خیال می کند چون این شخص حق گو واقعیت افکار ضعیف و خرافی و بی اساسش را نشان داده است پس به هویتش صدمه زده، و خودش اینطوری بی ارزش شده است.

برای همین است که این شخص لجباز خیال می کند که آن صاحب حق با بیان حق و پافشاری و استقامت بر حق، قصد دارد با او دشمنی کند، و به همین راحتی او را در جای دشمنش قرار می دهد، این شخص زمانی که با قانون شریعت الله و حق دشمنی می کند خیلی طبیعی است که با طرفداران و مبلغین این حق هم دشمنی کند، و اینطوری یک صفت دیگر به نام «ستیزه جوئی در برابر حق و اهل حق» را درخودش به وجود می آورد، و سعی می کند به هر قیمتی این دشمنی را تلافی کند.

برای همین انتقام جوئی کور و کینه از حق و اهل حق از لوازم اولیه ی این انتقام جوئی می شود، حتی اگر این انتقام جوئی با پشتیبانی مستقیم یا غیر مستقیم از کفار بر علیه مسلمین منجربشود، حتی اگر این پشتیبانی از کفار بر علیه و مسلمین باعث صدمه دیدن ایمان خودش و منجر به له کردن شخصیت، آبرو، جان، ناموس و مال خودش و مسلمان مقابلش، و تسلط کفار بر مسلمین، و صدمه دیدن خودش و طرف مقابلش هم تمام بشود. این را می گویند بازی دوسر باخت. یعنی بازی که به محض شروع شدنش می توانی پیش بینی کنی (نه پیش گوئی) که بدون شک هر دو درآن شکست می خورند. این را ما بارها در میان مسلمین دیده ایم . نمونه های اندلس و حملات مغول، و  اشغالگری سکولاریستهای جهانی و واکنش مسلمین دربرابر آنها در همین یکی دو قرن گذشته، و حتی همین الان سوریه و عراق و افغانستان و یمن و صومالی و لیبی و غیره نمونه ی آشکارِ واضحی برای هر مسلمانی هستند که  این بازی دو سرباختی که لجبازهای حق گریز میان مسلمین شروع کردند چه بلا و مصیبت هائی رابرای همه به وجود آورده است .

در اینجا، این شخصی که بازی دو سرباخت را شروع کرده است، دچار بیماری لجبازی و لجاجتِ مخصوصِ کفار و منافقین شده، و در این صفت خودش را شبیه به کفار و منافقین کرده است و به او می گویند معاند. الله تعالی می فرماید:«ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳُﺠَﺎﺩِﻟُﻮﻥَ ﻓِﻲ ﺁﻳَﺎﺕِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺑِﻐَﻴْﺮِ ﺳُﻠْﻄَﺎﻥٍ ﺃَﺗَﺎﻫُﻢْ ﻛَﺒُﺮَ ﻣَﻘْﺘًﺎ ﻋِﻨْﺪَ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻭَﻋِﻨْﺪَ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ ﻛَﺬَﻟِﻚَ ﻳَﻄْﺒَﻊُ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻋَﻠَﻰ ﻛُﻞِّ ﻗَﻠْﺐِ ﻣُﺘَﻜَﺒِّﺮٍ ﺟَﺒَّﺎﺭٍ» ‏(ﻏﺎﻓﺮ: ۳۵ ‏).آنان كسانيند كه بدون هيچ دليلي كه (ازعقل يا نقل در دست) داشته باشند، در برابر آيات الهي ( موضعگيري مي‌كنند و) به ستيز و كشمكش مي‌پردازند. (چنين جدال بي‌اساس و نادرستي با آيات الهي) موجب خشم عظيم خدا و كساني خواهد شد كه ايمان آورده باشند. اين گونه خداوند بر هر دلي كه خود بزرگ‌بين و زورگو و متکبر باشد، مهر ميزند( و حسّ تشخيص را از آن مي‌گيرد) .

متأسفانه این مسلمان معاند در چیزی هم خودش را شبیه به کفار کرده که نمی شود برایش کاری کرد، و تنها می توانیم آن را رهایش کنیم به حال خودش:«ذرهُم»، رهايشان كن. الله تعالی به آن دسته از مسلمینی که در دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها قرار گرفته اند وشبیه کفار شده اند می فرماید: فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ ‏(توبه/۹۵) از ایشان رویگردان شوید و دوری کنید، بیگمان آنان پلیدند و به کیفر کارهائی که می‌کنند جایگاهشان دوزخ است .‏

چرا این مسلمان لجبازی که در این صفت خودش را شبیه کفار و منافقین کرده را باید رهایش کنیم به حال خودش؟ و ازش روی گردان باشیم؟ چون اولا خود این شخص لجبازاسبابش را فراهم کرده است، و با حق گریزی که برای خودش انتخاب کرده  است خواسته یا ناخواسته در گناهانی فرو رفته است، و گاه در یک گناه و شرکی مثل تفرق خودش راغرق کرده است و بر آن اصرار دارد که امکان بیرون آوردنش هم نیست. شرک تفرق که از شرک گوساله پرستی بدتراست و شرک گوساله پرستی و امثالهم که تنها و تنها با آمدن رهبر مورد پذیرش همه از بین می رود، اما این مسلمانان لجباز خودشانرا در مرداب شرکی بدتر از گوساله پرستی می اندازند و بر آن هم اصرار می کنند. 

ما می خواهیم حقی را به او بگوییم که خودش به آن آگاهی و یقین دارد، اما لجاجت می کند و خلافش را انجام می دهد. زمانی که الله تعالی می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» یعنی اینها «مومنینی» هستند از فرقه ی ناجیه و طائفه ی منصوره که اهل قتال هم هستند و این را آیات بعدی روشن می کند «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» پس مخاطب مومنین هستن نه منافقین و سکولار زده ها؛ اما این مومنین حق را می دانند و حتی تبلیغش هم می کنند اما با وجود این آگاهی و شناخت و یقین، عملی بر خلاف این را انجام می دهند. این بیچاره که در این صفت خودش را مثل کفار کرده است اگر به او بگوییم: وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ (بقره/۲۰۶)‏و هنگامی که بدو گفته می‌شود: از خدا بترس، عظمت ( و نخوت، سراپای ) او را فرا می‌گیرد و گناه می‌کند . پس دوزخ او را بسنده است و چه بد جایگاهی است.‏

الله تعالی به این مومنی که خودش را مثل منافقین یا سکولار زده ها کرده اند مثل منافقین به آنها مهلت می دهد تا بیشتر در گِل فرو بروند. چون تمام راههای نجات را، روی خودشان بسته اند:« وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ»(بقره/۱۵)و آنان را رها کرده تا کورکورانه به سرکشی خود ادامه دهند.‏الله تعالی در مورد کفاریه م که تمام راههای نجات را روی خودشان بستند فرموده : ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (حجر/۳) بگذار بخورند و بهره‌ور شوند و آرزو آنان را غافل و سرگرم کند . بالاخره (نتيجه اين بى‌تفاوتى‌ها و آرزوهای غلط را) خواهند فهميد. یا در جای دیگری در مورد مشرکین و سکولاریستهای کافر می فرماید: «وَ نَذَرُهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» (انعام/۱۱۰)و اینها را به خودشان وا گذار می کنیم و رهایشان می کنیم تا در طغیان و سرکشی خود سرگردان و ویلان و سردرگم شوند .

بله، تنها کاری که می شود با انسان لجباز انجام داد رها کردنش است و بس. چه مسلمان آلوده ای باشد و در دارودسته ی منافقین قرار گرفته باشد و چه کافر باشد. اما نمی شود با کناره گیری و رهاکردن اینطور اشخاص از صدمات آنها در امان ماند،چرا؟ چون اینان در برابر حق و پیروان حق جبهه گیری می کنند و در بسیاری موارد جنگ نرم و مسلحانه را هم بر مسلمین تحمیل می کنند، آنهایی که در صف مسلمین می مانند یک طوری جنگ را بر مسلمین تحمیل می کنند و کفار آشکار هم یک جور دیگر .در این صورت لازم است با منافقین یک طور برخورد کرد و با هر کدام از کفار درجه ۱و۲و۳ هم  مناسب خودش، اما با چه وسیله ای؟ تنها عامل بازدارند قُوَّةٍ ای است که الله تعالی در موردش می فرماید:وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ(انفال/۶۰)و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده منظور از آن قُوَّةٍ اسلحه ست . اگر ما چنین قدرتی را تهیه نکنیم به ناچار در بازی دو سرباختی وارد می شویم که لجبازها شروعش کرده اند و ناچارا و باید قدرتی بالاتر و بازدارنده به وجود بیاوریم که در صورت اضطرار در باتلاق لجبازها نیافتیم .

در اینجا آنچه مایه ی تعجب و تأسف است این است که، دسته ای از مسلمین به ظاهر مجاهد هستند که همین مسیر را می روند، و این اشخاص در این صفت خودشان را شبیه منافقین و کفار می کنند. اینطوری این اشخاص آشکارا با لجبازیهای خودشان به وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین صدمه می زنند، و در برابرش قرار می گیرند، و اسباب تفرق و ذلیلی بیشتر مسلمین می شوند،و هرگز حاضر نمی شوند از کانال ۳ ابزار شرعی به صورت متحد به سمت و سوی هدف واحد مسلمین حرکت کنند.

من به این اشخاص لجباز و مجاهدی که تنها خودشان می توانند برای خودشان کاری کنند و خودشان را از این صفت زشت کفار و منافقین نجات بدهند تنها کلام الله را می رسانم که می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَوَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ * ‏وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(حشر/۱۸-۱۹)ای مؤمنان ! از خدا بترسید و هر کسی باید نگاه کند که چه چیزی را برای فردا (ی قیامت خود) پیشاپیش فرستاده است. از خدا بترسید، خدا آگاه از هر آن چیزی است که می‌کنید.‏‏و مانند کسانی نباشید که خدا را (با عدم پیروی از شریعت و قوانینش) از یاد بردند، و خدا هم خودشان را از یاد خودشان برد! آنان فاسقین و بیرون روندگان (از حدود شرائع الهی) هستند.‏

شما برادران و خواهران با لا اله و کفر به طاغوت خودتان و اعلام الا الله و ایمان به الله اعلام کردید که در برابر کل قوانین شریعت الله از استراتژی «سمعنا و اطعنا» پیروی می کنید، و روزانه بالاجبار چندین بار تعهد «ایاک نعبد و ایاک نستعین» دادید، و از الله تعالی در برابر این کارها و این تعهد خواستید که شما را به «صراط المستقیم» هدایت کند، راه آنانی که به آنان نعمت داده «صراط الذین انعمت علیهم» نه آنانی که ازآنها غضب گرفته و نه آنانی که سرگردانشان کرده  است.

آنانی  که به آنان نعمت داده است  اینان هستند: وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَوَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقاً . اینان از الله و رسولش اطاعت می کنند و بدون شک جزء آنانی نیستند که اهل لجبازی و اهل «لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ» باشند . این صفات و ویژگیهای لجبازی و تکبر مال مغضوبین (کفار) و سرگردانها و ضالین و منافقین و سکولار زده هاست نه مال مومنین . به خودتان بیایید و در برابر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین مانع و سد نشوید.

«عدم مدیریت و کنترل و هدایت شرعی خشم» به عنوان یکی دیگر از موانع وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی[۱۶۳]

الله تعالی می فرماید: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/۴)ابراهیم وکسانی که با او بودند، الگوی خوبی برای شما است، زمانی که به قوم خود گفتند: ما از شما و از چیزهائی که بغیر از خدا می‌پرستید، بیزار و گریزانیم، (یعنی اول از خودتان برائت داریم و بیزاریم، و بعد از چیزهائی که غیر از الله و قانون شریعت الله می پرستید. چون برائت از شخص خود به خود منجر به برائت از عقایدش هم می شود. اما می بینیم عده ای هستن که به زبان از عقاید طرف اعلام برائت می کنند اما در عمل از خود شخص، گروه، حزب، جماعت و حکومتش اعلام برائت نمی کنند و باهاشند، که اینهم یکی دیگه از روشهای منافقین و سکولار زده ها در فریب اهل قبله ست.) و شما را قبول نداریم و به شما کافر هستیم، و دشمنانگی و کینه‌توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان می‌آورید و او را به یگانگی می‌پرستید .

این توضیحی مختصر در مورد مفاد لا اله (کفر به طاغوت) و الا الله (ایمان به الله) است که به صراحت به نوعی بغض و کینه و خشونت در برابر مریدان قوانین جاهلیت و قوانین غیر شرعی آنها اشاره دارد. به زبان ساده تر، همین لا اله (کفر به طاغوت)؛ عقیده، فکر و نگرشی را به ما می دهد که درآن، باعث دوست نداشتن این دسته از انسانهای مجرم، و ارزيابي منفي از آنها براساس قانون شریعت الله می شود. البته چه طوری ما به آنها کفر داریم و خودشان و قوانینشان را قبول نداریم، دربرابر آنها هم، نه ما را به عنوان یک مومن شریعت گرا قبول دارند و نه قوانین شریعت ما را.

همین «الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ» دشمنی و کینه، خود به خود منبع و سرچشمه ی خشونت توسط طرفین می شود. عرض کردیم که سکولاریستها علاوه بر جنگ روانی و سرد این خشونت خودشان را،همیشه تا روز قیامت، به صورت جنگ مسلحانه نشان می دهند و بر مسلمین تحمیلش می کنند.وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا.

پس وجود خشم در انسان مسلمان و کافر چیزی است مثل گرسنگی و تشنگی و سایر نیازها. روشن است که این نیروی خشم را الله تعالی به عنوان یک نیاز زندگی به انسانها داده است، و چيزي كه الله تعالی به انسان داده است اگر در مسیر قانون شریعتش خرج بشود هرگز بد نيست.اما ممکن است باز کسانی باشند بپرسند که چرا الله تعالینیروی خشم و غضب را به انسان داده است؟ آیا نیروی خشم را می شود به عنوان نیروی مؤثر و مفید، در زندگی مورداستفاده قرار داد؟ الله به دو دلیل نیروی خشم رادر وجود انسان قرار داده است:

۱- یکی اینکه تا انسان از خواسته هاي فیزیکی و نفسانی شرعیش دفاع كند. مثلا با خشمش اجازه ندهد یک مار او را نیش بزند، یا یک سگ به او حمله کند، یا کسی زخمیش کند، یا کسی خانه اش را آتش بزند، یا ماشینش را پنچر کند، یا شیشه ی خانه اش را بشکند، یا بچه اش را بزند، یا به زنش توهین کند و غیره.

۲- دلیل دیگری وجود خشم این است که این خشم در راستايِ تحققِ اهدافِ شريعت و تطبيق ارزشهايِ قانون شریعت، در برابر دشمنان قانون شریعت الله به كار گرفته بشود .

مشخص است در اینجا، خشم یک نیروی درونی است که برای دفاع از جسم انسان، عقایدش،منافعش، ارزشهاش و بایدهاش خلق شده است، که شخص با این خشم، سعی می کند از هر چیزی که جسم و ارزشهایش راتهدید می کند، حالت تهاجمی و حمله به خودش بگیرد.

واضح است که دفاع و حتی حمله، یکی از ضروریات زندگی انسان و حتی غریزه ی مشترک بین انسانها و حیوانات سالم است. در حیوانات، الله تعالی یک برنامه ی ثابتی را به آنها داده است و آنهاهم متناسب با شرایط جغرافیائی و نیازهایشان تسلیم وضع موجود می شوند و اجبارا به کارش می گیرند، اما الله تعالی با اختیاری که به انسانها داده است، با قوانین و برنامه هائی مشخص و معین، این«خشونت» به عنوان یک ضرورت زندگی – مثل سایر ضرورتهای زندگی مثل گرسنگی و تشنگی و شادی ونیازهائی جنسی وغیره – را هدایت می کند، و به انسانها برنامه می دهد که چه طوری این خشم را مدیریت و هدایت کنند.

البته، درقرآن واژه ی «خشونت» وجود ندارد، اما به جایش کلماتی وجود دارند که همین معنی را می رسانند مثل «غلظت» و «شدّت» که هردو مترادف با خشونت هستند. واژه «غلظت» یعنی: خشونت، شدّت، درشتى و تندخويى که در مقابل رقّت و نرمی به كار میرود. الله تعالی می فرماید:

  • یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلْیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (توبه/۱۲۳)ای مؤمنان! با کافرانی بجنگید که به شما نزدیکترند،(همچنانکه الان سکولاریستهای کافرجهانی و مرتد محلی نزدیکترین کفار به ما هستند که گاه در سر سفره ها و خانواده ها و محله و روستا و شهرمان هم وجود دارند) و باید که از شما شدّت وحدّت (وجرأت و شهامت و تندخوئی) ببینند. و بدانید که الله با پرهیزگاران است.‏
  • یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ ‏(توبه/۷۳) ای پیغمبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر(وخشن باش)وجایگاهشان دوزخ است و چه سرنوشت بدی و چه جایگاه زشتی است!‏

در اینجا خشونت و شدتِ با منافقین و سکولارزده ها بیشتر روحی و روانی و جنگ سرد است، اما با کفارِاهل کتاب ممکن است در مراحلی همه جانبه باشد، هم جنگ سردهم گرم، و درمراحلی تنها جنگ روانی و نرم باشد، اما در تمام حالات جنگ با مشرکین و سکولاریستهای کافر و مرتدین، هم جنگ نرم است هم گرم و همه جانبه ست .

«شدّت» هم یعنی: غلظت، صلابت و سختى، و در مقابل رقّت و رُحَمَاء به کار می رود. در این صورت واژه «خشونت» به معنی : شدّت، درشتى و درشتخويى است که در مقابل نرمى[۱۶۴] قرار می گیرد، آنهم خشونتی که در آن رحم نیست. «مَحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ، رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ…» (فتح/۲۹) محمد فرستاده خدا است، و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و خشن وسرسخت، و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند .بله، در برابر مومنین: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» (آل‏عمران/ ۱۵۹)از پرتو رحمت الهی است که تو با آنان نرمش نمودی. و اگر درشتخوی و سنگ‌دل بودی از پیرامون تو پراکنده می‌شدند .

بله همچنانکه نرمی و «لِنتَ لَهُمْ» و برقراری سیستم برادری اسلامی«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» و نشان دادن تواضع در برابر مومنین «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ» و حتی نشان دادن ذلیلی در برابر مومنین «أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنينَ» یک نیازاست، به همان شیوه در برابر مسلمین مجرم هم مصرف خشم و نداشتن مهربانی در اجرای حدود بر این مجرمین یک  نیازاست، به عنوان مثال الله تعالی می فرماید:الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ (نور/۲)هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و در (اجرا قوانین( دین خدا رأفت (و رحمت) نسبت بدیشان نداشته باشید، اگر به الله روز قیامت ایمان دارید، و باید گروهی از مؤمنان بر شکنجه ایشان حاضر باشند.‏

این شرط خیلی خطرناکی است، برای همین کسی در اجرای این حدود الله بر مجرمین مسلمان حتی نمی تواند مثل اسامه بن زید رضی الله عنهما شفاعت و وساطتی هم بکند،و اگر دچار چنین اشتباهی هم بشود با جواب کوبنده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم مواجه می شود که: أَتَشْفَعُ فِي حَدٍّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ؟!،(آیا در برابر اجرای حدی از حدود و مقررات الله وساطت و شفاعت می کنی؟) ثُمَّ قَامَ فَاخْتَطَبَ، ثُمَّ قَالَ: إِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ، أَنَّهُمْ كَانُوا إِذَا سَرَقَ فِيهِمُ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وَإِذَا سَرَقَ فِيهِمُ الضَّعِيفُ أَقَامُوا عَلَيْهِ الحَدَّ، وَايْمُ اللَّهِ لَوْ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا. [۱۶۵]و سوگندبه الله که اگرفاطمه دخترمحمد دزدی می  کرد حتماً دستش را قطع میکردم.

به این شیوه مصرف خشم و نداشتن مهربانی در برابر مسلمین مجرمی که حد باید بر آنها اجرا بشود یک نیاز جامعه و یک دستور شریعت است که مستقیما به ایمان به الله و روز قیامت گره خورده است، حالا در برابر کفاری که امر شده «أَعِزَّةٍ عَلَى الكافِرينَ»، مصرف خشم، و واکنش در برابر خشونت افسار گیسخته ی کفار- و بخصوص کفار سکولار و مرتدین- یک ضرورت و یک نیازاست.

چون الله تعالی از انساهایی صحبت می کند که از چهارپاها هم پائین ترند که ممکن است رفاه و امنیت انسانهای دیگرو عبادت برای الله را به خطر بیندازند. اجرای حدود و جهاد وتهیه ی قوه و اسلحه، به عنوان بخشی از قانون شریعت الله و عاملی بازدارنده برای پرهیزِ از صدمات اینطور انسانهای تبهکار و مسلمین مجرمی آمده است که، مهربانی و مدارا وبا بصیرت صحبت کردن روی آنها تأثیر ندارد، و تنها قوانین بازدارنده و زبان خشونت و اسلحه می تواند جلویشان را بگیرد. وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف/۱۷۶)‏ ما بسیاری از جنّیان و آدمیان را آفریده وپراکنده کرده‌ایم که سرانجام آنان دوزخ و اقامت در آن است. آنان دلهائی دارند که بدانها نمی‌فهمند، و چشمهائی دارند که بدانها نمی‌بینند، و گوشهائی دارند که بدانها نمی‌شنوند. اینان مثل چهارپایانند و بلکه سرگردان ترند. اینان واقعاً بی‌خبرهستند.‏

الله تعالی، به عنوان یک عامل بازدارنده و هدایت کننده ی خشم در برابر چنین انسانهائی امر می کند تا آنجایی که می توانیم قدرت نظامی تهیه کنیم:وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/۶۰) برای (مبارزه با) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی (نظامی) و (از جمله) اسبهای ورزیده آماده سازید، تا به وسیله ی آن  شمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را نیز بترسانید که اینها را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد. رسول الله صلی الله علیه وسلم در تفسیر این قُوَّة هم می فرماید:اَلا اِنَّالقُوَّةَ الرَّميُ،اَلا اِنَّ القُوَّةَالرَّميُ. آگاه باشيد! «قوّة» همان تيراندازي است، آگاه باشيد! «قوّة» همان تيراندازي است.

در اینجا به کارگیری این قُوَّة برای تحمیل عقیده ی اسلامی بر کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب نیست. عقیده را که جایش در قلب است نمی توان با اجبار بر کسی غیر از سکولاریستها و مشرکین تحمیلش کرد، چرا بر سکولاریستها؟ چون اولا اینان خودشان با دست خودشان با دور ریختن قوانین شریعت الله خودشان را بی ارزش تر از آنی کرده اند که صاحب ارزش یک انسانی باشند که الله تعالی در موردش فرموده «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ»، علاوه بر آن آنها هم – از گذشته های دور تاروز قیامت – همیشه با زور اسلحه دین سکولاریسم و حکومت و قانون سکولاریستی و اطاعت از دین سکولاریسم را بر ما تحمیل می کنند،و تا به این مرحله نرسیدند با ما قتال می کنند، جنگ مسلحانه می کنند: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا. پس آنها تنها با زور اسلحه با ما صحبت می کنند تا زمانی که حکومت و دین و قوانین خودشان را بر ما تحمیل کنند، ما هم دقیقا با همین زبان باسکولاریستها وارد گفتگو می شویم و سکولاریستها برخلاف سایر کفار یا باید تسلیم قوانین شریعت الله بشوند یا بمیرند و راه سومی برایشان وجود ندارد، در حالی که برای سایر کفار وجود دارد.

حالا اگرهر قوم مسلمانی این خشونت و ترساندن دشمنان و جهاد را ترک کند بدون شک ذلیل دست همین انسانهای کمتر از ۴پایی می شود که هیچ چیزی غیر از اسلحه و زور و ظلم و فساد و نابود کردن قانون شریعت الله و کشتار مسلمین شریعت گرا حالیشان نیست. ابوبکر صدیق در خطبه اش می گوید من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرماید:” مَا تَرَكَ قَوْمٌ الْجِهَادَ، إِلَّا ذَلُّوا” یا ” إِلا عَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ ” [۱۶۶]، طبیعی است که مسلمین به محض رها کردن اسلحه و اعداد و جهاد دچار ذلیلی و عذاب می شوند . حداقل اش این است که مشرکین و سکولاریستها مثل لاشخور همیشه در حال جنگ با مسلمین اند و به محض پیدا کردن کوچکترین فرصتی هر چه از ذلیلی و عذاب از دستشان بر بیاید از طریق اسلحه و زور بر سر مسلمین در می آورند، چیزی که الان هم شاهدش هستیم،حالا جنگ کفار یهود و نصارا و مرتدین وغیره بماند.

این ذلیلی ادامه دارد تا زمانی که مسلمین دوباره با جهاد و اسلحه به دینشان بر گردند، چون کفار و بخصوص کفار سکولار اولین کاری که می کنند مسلمین را از آن ۴ مفهوم دینشان تهی می کنند، و تا زمانی که مسلمین با جنگ مسلحانه و جهاد آن ۴ مفهوم دین را به خودشان بر نگردانند از دینشان فاصله گرفته اند و به دینشان برنگشته اند، و این ذلیلی بر آنها ادامه دارد:إِذَا تَبَايَعْتُمْ بِالْعِينَةِ،وَأَخَذْتُمْ أَذْنَابَ الْبَقَرِ، وَرَضِيتُمْ بِالزَّرْعِ،وَتَرَكْتُمْ الْجِهَادَ، سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ ذُلًّا لَا يَنْزِعُهُ حَتَّى تَرْجِعُوا إِلَى دِينِكُمْ.[۱۶۷]آن‌گاه كه شما معامله عينه كرديد[اين معامله به اين صورت است كه فردي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كالايي را به قیمت بالائی از فردي مي‌خرد و به دلایلی مثل بدهکار بودن جنس را به قیمت پائین تری به همان شخص مي‌فروشد] و دم گاو را گرفتيد وبه كشاورزي خوشنود شديد و جهاد در راه الله را ترك كرديد، الله ذلت و پستي را بر شما چيره می کند و آن را از شما دور نخواهد كرد تا وقتي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كه به دين‌تان برگرديد .

در حدیث دیگری هم هست ترک جنگ مسلحانه ی شرعی،و خرج نکردن نهایت خشونت در جهاد، وارد شدن به صف منافقین است: “مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَغْزُ وَلَمْ يُحَدِّثْ بِهِ نَفْسَهُ مَاتَ عَلَى شُعْبَةٍ مِنْ نِفَاقٍ[۱۶۸] و حتی ترک جهاد و یا مجهز نکردن یک مجاهدی که می خواهد این خشم را در مسیر شرعیش خرج کند یا نگهداری نکردن شرعی از خانواده ی یک مجاهد، باعث نزول قارعه و بلاو مصیبت سخت و مهلک و ناگهانی بر شخص می شود قبل از عذاب قیامت: مَنْ لَمْ يَغْزُ،أَوْ يُجَهِّزْ غَازِيًا،أَوْ يَخْلُفْ غَازِيًا فِي أَهْلِهِ بِخَيْرٍ، أَصَابَهُ اللَّهُ بِقَارِعَةٍ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ . [۱۶۹]

که الله تعالی در مورد همین عذاب می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمْ انفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنْ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلا قَلِيلٌ *إِلا تَنفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(توبة/۳۸-۳۹(ای مؤمنان! «مَا لَکُمْ»: چه چیزتان شده است‌؟ چه خبرتان است‌؟ چرا شما؟ چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود: (برای جهاد) در راه خدا حرکت کنید، سستی می‌کنید و دل به دنیا می‌دهید؟ آیا به زندگی این جهان به جای زندگی آن جهان خوشنودید؟ تمتّع و کالای این جهان در برابر تمتّع و کالای آن جهان، چیز کمی بیش نیست .‏اگر برای جهاد بیرون نروید، خداوند شما را (در دنیا با استیلاء دشمنان و بلاهای ناگهانی و غیره و در آخرت با آتش سوزان ) عذاب دردناکی می‌دهد و (شما را نابود می‌کند و) قومی را جایگزینتان می‌سازد که جدای از شمایند و هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانید و خدا بر هر چیزی توانا است.

یعنی ترک خشونت طبق قانون شریعت الله مساوی است با تن دادن به ذلیلی در برابر دشمنان الله و دشمنان خودمان، و پذیرش و خرید عذاب در دنیا و قیامت،و داخل شدن به صف منافقین و سکولار زده ها ، و حتی نابود شدن خودمان، همین چیزی که قرنهاست مسلمین درآن گرفتار شده اند و الان هم هستند.

الان می شود از یک مسلمان مومن پرسید:در برابر خشونت تحمیلی کفار و بخصوص خشونت تحمیلی کفار سکولار که همیشه با مسلمین می جنگند و مرتکب انواع کشت و کشتارهای وحشیانه و نابودی سرزمینهای مسلمین می شوند تا حکومت و قوانین خودشان را بر مسلمین تحمیل کنند چه باید کرد؟ تکلیف چیست؟ دست روی دست بگذاریم تا مثل اندلس یا همین یکی دو قرن گذشته قوانین کفار و بخصوص قوانین سکولار بر ما تحمیل بشود، و اینهمه فقر و نا امنی بر ما تحمیل بشود، و تسلیم ذلت و بردگی کفار اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی و قوانین دین سکولاریسم بشویم؟ از دین اسلامی که عزت را تنها مخصوص الله و رسولش و مومنین دانسته چه انتظاری می رود؟ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّالْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ(منافقون/۸) عزّت و قدرت از آن خدا و فرستاده او و مؤمنان است، ولیکن منافقان نمی‌دانند .‏

بله، الله تعالی علاوه بر دفاع مشروع، جنگ مسلحانه ی آزادیبخش را طبق قانون شریعتش، و خشونت را طبق قانون خودش بر علیه کفار اجازه داده است، و تنظیماتی به وجود آورده است که در درس دشمن شناسی به آن اشاره کردیم. یعنی خرج کردن خشونت در برابرکفار هم تنظیماتی دارد.

اگر مسلمین از خشونتی که الله به آنها داده استفاده نکنند و مجرمین و کفار را دفع نکنند، بدون شک توسط همینهائی که کمتر از حیوانات ۴ پا هستند فساد تمام زمین را می گیرد، اما الله تعالی نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد و ابزاری چون خشونت را در اختیارمسلمین قرار داده است که با این خشونت مانع فاسد شدن زمین بشوند :وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ ‏(بقره/۲۵۱) و اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نکند ، فساد زمین را فرا می‌گیرد، ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد .‏

علاوه بر مفاسد بی شمار عقیدتی – روانی و رفتاری و حتی محیط زیستی، اگر مسلمین از این خشونت شرعی استفاده نکنند مکانهایی که عبادت الله درآن می شود توسط همینهائی که کمتر از حیوانات ۴ پا هستند نابود می شوند، همچنانکه در همین اروپا اولین مکانهائی که به دلیل قدرت گیری مشرکین و سکولاریستها نابود شدند همین کلیساها و صوامع بودند. این هم یکی دیگر از ضروریاتی است که باید از خشم طبق قانون شریعت الله استفاده بشود، و خشم به عنوان یک نیاز و ضرورت خودش را نشان می دهد .

أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ *‏ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَلَیَنصُرَنَّاللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ‏(حج/۳۹-۴۰)اصلاً اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دفع نکند دیرهای (راهبان) و کلیساهای (نصرانی ها) و کنشتهای (یهودیان)، و مسجدهای (مسلمانان) که در آنها خدا بسیار یاد می‌شود، تخریب و ویران می‌گردد.  و به طور مسلم خدا یاری می‌دهد کسانی را که (با دفاع ازدین اسلام و مکانهای عبادی) او را یاری دهند . خداوند نیرومند و چیره است.

بله، این خشم مهار شده توسط قانون شریعت الله احسان و لطف الله بر جهانیان است وَلَکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ .

یکی دیگر از ضرورتهای به کار گیری این خشمی که فضل و لطف الله بر جهانیان است، متوجه کردن این خشم مهار شده با قانون شریعت الله به سمت مجرمین داخل مسلمین است که به صفتی از صفات کفار و منافقین آلوده شده اند و دچار جرمهائی می شوند که باید حدود الله رویشان تطبیق بشود . چون حدودی هستند که قانون شریعت الله دستور داده که باید اجرا بشوند، و مربوط به نظم اجتماعی و رعایت قوانین می شوند تا هرج و مرجی به وجود نیاید، و ظلمی صورت نگیرد و «أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ» به شکل صحیحش در جامعه ی مسلمین پیاده بشود و زمینه های «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ» تأمین بشود. حالا اگر کسی آگاهانه و به میل خودش قوانین شریعت الله را زیر پا بگذارد لازم است و باید با خشونت تنظیم شده توسط الله با آن برخورد بشود .

شخص می داند و یقین داردکه نباید خون برادر مسلمانش را به ناحق بریزد، یا نباید زنش را زیر مشت و لگد بگیرد، یا نباید جاسوسی کند، یا نباید به برادرش تهمت کفر و ارتداد و دزدی و قتل و غیره بزند، یا نباید با سرعت بالا در کوچه های شهر یا روستا رانندگی کند و…. اما اینکار ها را انجام می دهد.

یا به بچه می گویی نزدیک آتش یا بخاری یا چای داغ یا استخر آب نرود، اما همینطوری سرش را می اندازد پائین و می رود؛ یا سرش را از پنجره ی ماشین بیرون نیاورد یا روی لبه ی پشت بام نرود، یا به سن ۷ سالگی رسید باید نمازش را بخواند و غیره؟ در اینجا باید به نسبتی که شرع لازم دانسته با خشونت مانع اتفاقات ناگوار و صدمات شد؟ این خشونت نوعی پیش گیری و محافظت از سلامتی جسمی و روحی افراد است؛ مثل قصاص که انتهای خشونت یک مسلمان نسبت به یک مسلمان است که الله تعالی در موردش می فرماید: وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (بقره/۱۷۹) ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات و زندگی است باشد که تقوا پیشه کنید .‏

  در اینجا لازم است برای جلوگیری از این ضررها و مفاسد مشابه، خشونت به کارگرفته بشود، که معمولا از جریمه ی نقدی تا زندان و حبسهای طولانی مدت وغیره شروع می شود، تا به تبعید و اعدام هم کشیده می شود. واضح است حکومت کردن بدون اجراى خشونتى كه به نفع جامعه باشد، امكان ندارد. برای همین است شما نمی توانید جامعه ای را در تاریخ انسانها تصور کنید که در آن مطلقاً عارى از خشونت باشد.

در این صورت به کارگیری خشم علاوه بر حفظ جسم و جان – که مشترک بین حیوان و انسان است -در یاری الله – از طریق نصرت دینش(حتی اگر تحریف شده هم باشد مثل محافظت از صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ ) و نصرت قانون شریعت الله و بندگان الله – به عنوان یک ضرورت و نیاز خودش را نشان می دهد؛ و الله تعالی به کسانی که از خشم در راه تطبیق قانون شریعت الله و یاری بندگان ستمدیده ی الله استفاده نمی کنند می فرماید: وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیراً (نساء/۷۵) ‏ چرا باید در راه خدا و (نجات) مردان و زنان و کودکان درمانده و بیچاره‌ای نجنگید که می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهر و دیاری که ساکنان آن ستمکارندخارج ساز، و از جانب خود سرپرست و حمایتگری برای ما پدید آور، و از سوی خود یاوری برایمان قرار بده.

با این توضیحات می توانیم بگوییم : خشمی که در میان همه ی انسانها وجود دارد می تواند به ۳ شکل دیده بشود: ۱- خشم بجا و معتدل که کنترل و مدیریتش با قانون شریعت الله است ۲- خشم نابجا که مختص کفار و منافقینِ مخالفِ قانون شریعت الله است  3- خشم سرکوب شده و گندیده که مختص انسانهای بی غیرت است.

  1. خشم بجا یا خشم معتدل،خشمی است که تحت سيطره ي قانون شریعت الله است.خشونتی که در چارچوب قانون شریعت الله باشد، و در جای خودش، و طبق شرایط خودش تطبیق بشود و اجراء بشود، مطلوبه و بجاست؛ و تمام خشونتهائی که خارج از چهارچوب قانون شریعت الله باشند نامطلوب و مذمومند.

قاطعیت در اجرای قانون شریعت الله در مورد مجرمان و متجاوزان و ستمگران هم خشونت مثبت و به جایی است که برای اجرای عدالت و محافظت از حقوق شرعی انسانها و محافظت از بندگان الله از طریق ۳ ابزارانجام می شود .

دو نمونه را برایتان ذکر کنم که چه طوری از کانال «۳ ابزار» می شود یک حقی را گرفت و خشم بجا را درمسائل اصلی و کلان جامعه ی مسلمین درمسیر شرعیش مدیریت و هدایت کرد، و به نتیجه ی شرعی هم رسید، و متوجه شد که (با تجربیاتی مثل سمیه رضی الله عنه و یاسر و…) در اینگونه موارد غیر از این «۳ ابزار» هیچ راه دیگری برای هدایت خشم بجا و گرفتن اینطور حقها وجود ندارد، تنها و تنها این «۳ کانال» وجود دارند:

می دانیم که الله تعالی می فرماید:إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ(حجرات/۱۰)فقط مؤمنان برادران همدیگرند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَمَالُهُ وَعِرْضُهُ.[۱۷۰]همه چیز مسلمان، خون و مال و آبرویش، بر مسلمان حرام است. حالا آبروی یک مسلمانی توسط یک کافر در معرض خطر قرار گرفته است، ببینید از تک تک افراد جامعه تا حکومت اسلامی چه واکنشی در مورد چنین مصیبتی نشان میدهند :

روزی زن مسلمانی به بازار یهودیان بنی قینقاع می رود و به طلاساز یا نقره سازی مراجعه می کند تا زیوری برایش بسازد. یهودیان از او می خواهند که صورت خودش را آشکار کند اما این خواهر مسلمانمان این کار را نمی کند. چون آن زمان حکم حجاب و پوشاندن صورت و سینه و غیره بر مسلمین نازل شده بود. همان کاری که الان کفار سکولار اروپا برای ممنوعیت نقاب قانون تصویب کردند و مجازات هم برای خواهری که نقاب بزند تعیین کرده اند. در هر صورت، زمانی که این خواهرمان مخالفت می کند یکی از یهودیها از روی لجبازی بدون اینکه این خواهرمان متوجه بشود لباسش را از پشت به شانه اش می بندد، زمانی که این خواهرمان بلند می شود از پشت بدنش لخت می شود، چون آن موقع مثل الان نبود که همه، چند تا لباس زیر این لباسشان بپوشند. فقط همین تنشان بود. زمانی که اینجوری آبروی این خواهرمان بازیچه ی این کفار می شود همه به آن می خندند و یهودیان مسخره اش می کنند. 

در اینجا برادر مسلمانی که آنجا حضور دارد خشمگین می شود و آن شخص مجرم را با ضربات شمشیرش به درک می فرستد، یهودیها هم دسته جمعی  به او حمله می کنند و ایشان را به شهادت می رسانند. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان رهبر و حاکم اسلامی خبر را شنید،خشمگین شد و تمام سپاه اسلام را برای جنگ با این کفار برد و پس از ۱۵ روز محاصره آنها را مجبور به تسلیم کرد و قصد کشتن همه ی آنها را داشت که با وساطت عبدالله ابن ابی – سر دسته ی منافقین مدینه– جانشان را به آنها بخشید، در عوض اموالشان را مصادره کرد و خودشان را به نزدیکی شام تبعید کرد .

این در زمانی بود که ما حکومت اسلامی علی منهاج نبوه داشتیم، اما پس از آن هم زمانی که ما صاحب حکومت بدیل اضطراری اسلامی بودیم باز صحنه های قابل تأملی را می بینیم و بیشتر قانع می شویم که چه طوری امام سپر می شود، حتی اگر یک امامِ حکومتِ بدیل اضطراری اسلامی با هر مذهبی باشد، یا یک امام مال مجلس شورای واحد مجاهدین باشد .

 به متعصم عباسی امام آن زمان مسلمین خبر رسید که یکی از سربازان امپراطوری روم خواهری را اذیت کرده و او را زندانی کرده است و آن خواهر فریاد زده است: «وامعتصماه»، معتصم به دادم برس. وقتى معتصم این را شنید زود از تختش بلند شد و فریاد آن خواهرمان را جواب داد و گفت «لبیکِ، لبیکِ» و به دنبال وصیت در مورد تقسیم اموالش، زود ارتش رابرای حمله آماده کرد، قبل از حمله نامه ای به این مضمون برای امپراطور روم نوشت: از امیر مسلمین معتصم باالله به سگ روم، یکی از رعیتهای من در زیر سیطره تو مورد ظلم قرار گرفته وبعد زندانی شده است. آن رعیت من را از زندان رها کن، و سربازی که اذیتش کرده به ما بسپار، و گرنه با لشکری بسویت خواهم آمد که ابتداش پیش تو و انتهاش نزد من باشد..»

اما امپراطوری روم این را جدی نگرفت و امام و سپرِ مسلمینِ آن زمان لشکر کشی کرد، و پس از کشته شدن صدها مجاهد مخلص و به درک رفتن هزاران رومی خبیث، سرانجام بر آنها پیروز شد، و با فتح سه منطقه ی حساس از رومیها، ضمن آزادی آن خواهرمان سرباز کافرمجرم را هم به قتل رساند، و شخصا به خاطر اینکه دیرتر به دادش رسیده است از آن خواهرمان معذرت خواهی کرد[۱۷۱]

مسلمینِ با غیرت اینطوری -از شخص تا یک ارتش- احکام قانون شریعت الله را به دفاع از آبروی ی هک خواهر مسلمانمان عملی می کردند، چون علاوه بر وظائفشان نسبت به همدیگر از عواقب بی غیرتی و سهل انگاری و بی خیالی در برابر قوانین شریعت الله هم با خبر بودند، و باید پاسخگو می شدند. اینجوری در برابر آبروی یک مسلمان محافظت می کردند حالا چه رسد به دفاع از دین یا خون یا ناموس و مال یک مسلمان . اما الان غیرت و شرف مسلمین و حکام سکولار و مرتد دست نشانده  را نگاه کنید، ببینید چه وضعی را تولید کردند؟

یک نکته ی تاریخی دیگر را در مقایسه ی وضع موجودی که سکولاریستهای کافر و مرتد برای مسلمین ساختن با وضع موجود جاهلیت صدر اسلام خدمتتان عرض کنم: زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از زنان بیعت گرفت که زناء نکنید!، زن ابوسفیان گفت: آیا درمیان زنان شوهر دارعرب کسی را پیدا می کنی که زنا کرده باشه؟ یعنی در زمان جاهلیت، زنان شوهردارعرب مرتکب زنا نمی شدند، همچنانکه در میان ملت ما هم چنین پدیده ای وجود نداشت و کلماتی مثل «خون از نخ» (هون جه نه یا به نه خوین) رایج بود و کسی که کمر به پائین مرتکب چنین جرمی شده بود در واقع روی خونش ریسک کرده بود و فرقی بین زن و مرد و متأهل و مجرد نداشت. اما اسلام آمد و به آن سازمان داد .

در هر صورت این وضع فرهنگی عربها و مردم ما بود، اما الان عربها و کوردها سکولار و مرتد امروز را نگاه کنید که چگونه برای کل کفار دنیا و مفسدین منطقه ای و محلی مراکز و هتل های تن فروشی را در دبی و کویت و لبنان و سلیمانیه ی عراق و مصر و غیره ساخته اند، و شروع کرده اند به ناموس فروشی مسلمین و حتی فرهنگی کردن بی حیائی و بی ناموسی و بی غیرتی در میان عموم مسلمین؟ و اینطوری سکولاریستهای کافر جهانی و مرتد محلی با پشتوانه ی منافقین و سکولار زده ها ملتی بی غیرت تولید کرده اند که هیچ خیری درآنها نیست:”لا خير فيمن لا غيرة له. کسی که غیرت نداره خیری در او نیست. و اگر بساط این بی غیرتهای بی شرف سکولار برچیده نشود نتیجه ای غیر از  پیاده شدن طرح اندلسی کردن سرزمینهای مسلمان نشین در برندارد، نتیجه آنی می شود که الان در فلسطین و میانمار و آفریقای مرکزی و الجزائر و لیبی و سوریه و اکثر سرزمینهای مسلمان نشین می بینیمش. این سکولاریستهای مرتد و مریدانشان هیچ ربطی به اسلام ندارند.

طبیعی است کسانی که وارد این دین می شوند و آن را می پذیرند با همان لا اله – الا الله خودشان موضع «سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا» می گیرند، و تسلیم تمام قوانین و برنامه های الله می شوند، و زندگیشان را بر اساس این قوانین مدیریت می کنند. حالا اگر مجرمی اطاعت نکرد ارتباطی به قوانین شریعت الله ندارد. مثلا شریعت الله برنامه هائی رابرا ی طهارت و پاکیزگی دارد حالا اگر کسی خودش را تمیز نکرد و کنارتان نشست و بدنش بوی گند بدهد ربطی به اسلام ندارد. در تمام صنفها وعقاید دنیاهم این طوری است. انگیزاسیون و تفتیش عقاید قرون وسطای اروپا چه ربطی به سیدنا عیسی واسلام دارد؟ شاه اسماعیل صفوی و قرامطه چه ربطی به اسلام دارند؟ منافقین و سکولار زدهای الان چه ربطی به اسلام دارند؟ در کل در هر عقیده ای مجرمینش چه ربطی به آن عقیده دارند؟ در حالی که آن عقیده آنها را مجرم دانسته است و با آنهاهم مبارزه می کند.انسان بی غیرت و بی تفاوت هم مریضی است که ربطی به اسلام ندارد.

در هر صورت واضح است خشم و خشونتی  که با قانون شریعت الله مهار شده باشد لازمه ی زندگى اجتماعی و نیاز مسلمین است، و برای محافظت از عقایدشان، و خودشان، و خانوادشان، و جامعه شان و آزاد سازی سایر سرزمینهای دارالکفر به آن نیاز دارند، و باید متناسب با عامل تهدید کننده،خشم را مدیریت و هدایت کنند.

این «تناسب با عامل تهدید کننده» نکته ی بسیار مهمی است که بنده بارها به آن اشاره کرده ام و تذکر داده ام، یعنی اگر شخص عامل تهدید کننده است، می شود شخصی با او درگیر شد؛ اگر گروه و حزب عامل تهدید کننده است، می شود با حزب و گروه با او درگیر شد؛ اما اگر حکومت یا حکومتهای متحد عامل تهدید شده اند تنها با حکومت و اتحاد حکومتها می شود خشم و خشونت را در مسیر شرعیش هدایت و مدیریت کرد و به نتیجه ی شرعی رسید؛ و اگر مسلمین این حکومت – چه حکومت اسلامی علی منهاج نبوه چه حکومت بدیل اضطراری اسلامی – راهم در اختیار نداشتند، تنها با مجلس واحد مجاهدین می توانند خشم را در مسیر شرعیش بر علیه این حکومتهای کافر مهاجم و مرتدین محلی مدیریت و هدایت کنند و هیچ راه دیگری وجود ندارد.

  • خشم نابجا:

می دانیم که انسانها از قوانین مختلفی پیروی می کنند، و در این قوانینشان هم حقوق و تکالیفشان مشخص شده است، و مشخص هم شده است که اگرشهروندان بر خلاف آن را انجام بدهند جریمه می شوند و باید منتظر عواقبش هم باشند. طبیعی است که در هر جامعه ای هم آدمهای قانون شکنی وجود دارند که حرف حساب و حق و حقوق دیگران حالیشان نیست، برای همین هر ملتی دادگاههای خاص خودش، و پلیس و زندان و تبعید و مجازاتهای خاص خودش را دارد، و مجازات مجرمین جامعه ی خودش را نیازِ خودش می داند،غیر از این، برای مقابله با دشمنان خارجی، وجود ارتشی قدرتمند و جنگ و اعمال خشونت با دشمنان خارجی را هم حق خودش می داند . در این صورت اعمالِ خشونتی که توسط قانون آن کشور تأئید شده باشد مورد تأئید مردمانِ هم عقیده با این حکومت است، و هر کشوری در دنیا چنین اعمال خشونتی بر اساس قانونش رابرای حفظ امنیت مادی و معنوی افراد جامعه اش حق خودش می داند .

پس خشم با اين ويژگي ها مانند نيروهاي ديگردر انسان وجود دارد كه بايد كنترل و هدايت بشود، و  انسان از طريق قوانین، بايدها و ارزش هایی که قبول کرده است بايد این خشم را كنترل و هدايت کند، یا به اصطلاح ما مدیریتش کند.

حالا برای مدیریت و کنترل این خشم کدام قانون و کدام شیوه ی اعمال خشونت درست است و کدامیکی غلط است، یا میزان توزیع ومصرف این خشونت در برابر انسانهای مجرم یا مخالف چقدر است، به عقاید افراد بر می گردد. در اینجا به تعداد باورها و عقاید و قوانین، خشونتهای روحی و جسمی با هم فرق دارند به عنوان مثال:

  • نزد ما سوزاندن یک جنازه یک توهین و خشونت روحی به بازماندگان میت است، اما نزد بودائیها نوعی ادای احترام است .
  • یا رقصیدن و شادی کردن هنگام دفن جنازه نزد بعضی از قبایل آفریقائی یک احترام است اما نزد ما نوعی خشونت روحی و توهین است.
  • یا جسد میت را از قبر بیرون آوردن برای ما یک توهین و خشونت روحی است، اما نزد بعضی از قبایل اندونزی هر سه سال یکباربیرون آوردن میت و لباس پوشاندن به او یک ارزش است
  • یا مثلا اسلام می گوید حکم مرتد کشتن است و این خشونت بجاست؛ اما دین سکولاریسم می گوید: نه، این خشونت نابجاست.
  • اسلام می گوید حکم دزد بریدن دستش است و این خشونت بجاست؛ اما دین سکولاریسم می گوید: نه،این خشونت نابجاست
  • اسلام می گوید حکم مشروب خوار و زناکار و هم جنس باز و غیره این است…و این خشونت بجاست، اما دین سکولاریسم می گوید: نه، این خشونت نابجاست
  • اسلام می گوید قانون الله باید تعیین کند خشونت بجا و نا بجا چیست؟، اما سکولاریسم می گوید: نه، این حق باید مال من باشد
  • دین سکولاریسم می گوید هرکسی دنبال قانون شریعت الله باشد خشونتش بد است و نابجاست، و الله می گوید خوب است و نیاز است و به جاست .

اینجا دیگر شخص مسلمان با گفتن لا اله – الا الله و محمد رسول الله تمام قوانینی که مخالف قانون شریعت الله باشند را رد کرده و زیر پایش گذاشته است . الله تعالی هم برای خشم شروط و قوانيني را از طریق شریعتش در اختیار انسانها قرار داده است تا به وسیله ی این قوانین بتوانند این خشم را مدیریت کنند و در مسیر صحیح اش هدایتش کنند .

الله تعالی مشخص مي كند كه تندي، غضب و خشم، در برابر باطل و در برابركفار و دشمنان الله و دشمنان مردم و مجرمین است، و خشمگين شدن نسبت به حق و نسبت به مؤمنين كار اشتباهي است. پس ريشه ی اصلي خشم یک مومن به ايمانش به قانون شریعت الله و ميزان پايبندي او به قوانین، بايدها و ارزش هاي دين برمي گردد.

خشم و غضب انسان مسلمان در برابر باطل و مجرمین و هر كسي است كه ارزش هاي دينش را زير پا بگذارد. اندازه ی این خشم را هم الله تعيين كرده است، مثلاً كسي كه تهمتی زده یا دزدي كرده یا انسان بی گناهی را کشته یا گردنه گیری کرده یا مرتد شده و غیره الله برای این جرمها حدودی راتعيين كرده؛ برای همین خشم را باید به همین اندازه ای که الله تعالی تعیین کرده نسبت به شخص مجرم به کار برد، این یعنی تعیینِ میزانِ مصرفِ خشم نسبتِ به انواعِ جرمهایِ مختلف در جامعه توسط الله تعالی.

پس الله تعالی خشم بجا و صحیح را به عنوان يك نيروي غريزي بين انسان و حيوان  برای محافظت قرار داده است كه بدون آن انسان در معرض نابودي قرار مي گيرد. علاوه بر این با مدیریت، کنترل و هدایت خشم توسط قانون شریعت الله، این خشم از نیازهای حیاتی انسان مثل دين – جان – ناموس – عقل – مال و آبرو و غیره محافظت می کند. اگر چنین خشم هدایت شده توسط قانون شریعت الله نباشد دنيا نابود مي شود. لَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ ‏ (بقره/۲۵۱) اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نکند، فساد زمین را فرا می‌گیرد، ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد .‏پس خشم بجا عاملي است برای جلوگيري از  فساد زمين و دفع کردن انسان های مجرم توسط انسانهای صالح،و اعطای این خشم بجا لطف و احسان الله به بنده هایش است .

  • حالا، خشم نا بجا یا افراط در خشم  از صفات کفار و منافقین است که این خشم را در برابر قوانین شریعت الله به کارش می گیرند. پس هر گونه خشونت ناشی از سوء استفاده ی از قدرت و حمله به حقوق انسانها – که قانون شریعت الله این حقوق رابرای انسانها قائل شده – خشونت نابجا و باطل است.  البته عده ای از مسلمین هم ممکن است به دلایلی چون جهل یا عمدا به این بیماری کفار و منافقین آلوده بشوند. اما باز این صفت هم مال مسلمین نیست، بلکه مثل تفرق و لجبازی و تکبر و امثالهم مال کفار و منافقین است، اما به دلایلی مثل جهل وغیره مسلمین هم به آن آلوده می شوند.

در این صورت خشونت نابجا یعنی هر گونه عملی که باعث آسیب جسمی، روحی یامادیِ غیر شرعی به شخص بشود که طبعا مخالف شریعت اللهِ و حرام است. آسیب روحی مثل مجبور کردن یک مسلمان به تبعیت از قوانین کفری دین سکولاریسم، یا گرفتن مستبدانه آزادیهای عقیدتی و رفتاری مسلمین توسط سکولاریستها، یا رواج انواع مفاسد اخلاقی و رفتاری تحت عنوان آزادیهای شخصی که مستقیما روحیه ی مسلمین راهدف قرار می دهند. یا تبعیض نژادی، یا مشرک و مرتد دانستن مسلمانی که مشرک و مرتد نیست، یا خوارج دانستن مسلمانی که نیست، یا زدن هر تهمتی نسبت به مسلمانی که در آن نیست و بر مسلمان خشونت نابجای روحی را تحمیل می کند.  یا مثل زورکی دختر و زن را ازدواج دادن، یا انواع ازدواجهای باطلی که در جاهلیت وجود داشتند و امروزه هم در قالب بی بندوباری های جنسی وجود دارند و خشونت روحی را بر زن تحمیل می کنند.

خشم نابجای یک مسلمان از مسائل کوچک و پیش پا افتاده شروع می شود تا به شرارت مي رسد، دراين حالت شرارت، شخص حكم ديوانه را دارد. در شرع اگر چنين شخصي همسرش را طلاق بدهد طلاق او نمي افتد و حكم طلاق اجرا نمی شود. اگر ما به بعضی برادران نامیزان و نامتعادلمان در این حالتها می گوییم نیمه دیوانه اغراق نکرده ایم و واقعیت آنها را نشان داده ایم .

آشکاراست غضب و خشم مثل خوردنی ها و نوشیدنی ها و سایر نیازهای انسان هم خوب و بجاش هست، هم بد و نابجاش. خوبش آنی است که با قانون شریعت الله مدیریت و کنترل و هدایت می شود و دراین مسیر قانون شریعت الله هم ازآن استفاده می شود، اما مسلمانی كه مدیریت و کنترل و هدایت خشم در مسیر قانون شریعت الله را بلد نيست به اشتباه خشم را در راه دیگری استفاده و مصرف مي كند. مثلا خشمی که باید روی مرتد ریخته بشود به اشتباه روی یک اهل قبله ای ریخته می شود که مرتد نیست، خشمی که باید روی یک دزد تخلیه بشود به اشتباه روی کسی تخلیه می شود که دزد نیست، خشمی که باید روی یک مشرک و سکولار تخلیه بشود به اشتباه روی یک کافر اهل کتاب یا شبیه اهل کتاب یا مسلمان اهل قبله ای تخلیه می شود که سکولار و مشرک نیستند، خشمی که باید روی یک خوارج ریخته بشود به اشتباه روی یک مسلمانی ریخته می شود که خوارج نیست و غیره.

در این صورت اگر کسی را دیدید که خشمش را در مسیر غیر شرعی آن استفاده می کند شک نکنید که :

  • یا ارزشها و بایدها و قوانین کنترل خشمش فاسدند مثل سکولاریسها و سایر کفار
  • یا مسلمانی است که در دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها قرار گرفته است
  • یا ممکن است مسلمانی باشد که به بیماری تکبر و عوارض آن مثل لجبازی و تفرق و خشم نابجا وغیره که مختص کفار و منافقین است آلوده شده باشد
  • یا اینکه مسلمان جاهلی است و روش کنترل و مدیریت خشم را به سمت و سوئی که الله تعیین کرده بلد نیست و با معجونهایی که به نام دین به اوخورانده اند نامتعادل و نامیزان شده است.

عرض کردیم که پیامبران با آوردن قانون شریعت الله، درواقع عامل تعادل درونی و رفتاری میان انس و جن را از طرف الله تعالی ارائه داده اند، حالا چه طوری این انسان متعادل تبدیل می شود به انسانی نامتعادل و نامیزان؟ با ارائه ی غلط این قوانین به او، یا ارائه ی ناقص آن به او؛ حالا چه عمدی باشد چه غیر عمدی باشد.  به همین راحتی یک انسان نامتعال و نامیزانی تولید می شود.

در مواردی که «الائِمَّهَ الْمُضِلِّینَ» یا « دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ» و علمای سوء عمدا قوانین شریعت الله را به غلط یا ناقص به شخص می رسانند، ابتداء داده ها و مسائل فکری را دستکاری می کنند، و با قاطی کردن حق و باطل با هم، حق را آگاهانه و به میل خودشان و عمدا می پوشانند، یعنی فقط باطل را به خورد شخص نمی دهند، بلکه این باطل را با حق قاطی می کنند بعد آن را می کنند در حلقومشان. در حالی که الله می فرماید:  وَ لاتَلْبِسُواالْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُواالْحَقَّوَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌ (بقره/۴۲) و حق را با باطل نیامیزید، و حق را پنهان نکنید و حال آن که می‌دانید.

 زمانی که چنین معجونی راتولید کردند – مثل معجون سلفیون تولید شده ی دستگاههای اطلاعاتی انگلیس و آمریکا و آل سعود –  این معجون را از کانالهای الرویبضه و علمای سوء به مسلمین ارائه می دهند، و مسلمین فریب خورده هم  بر روی همین مطالب دستکاری شده و تقلبی حساب می کنند، و با همین محاسبات غلط، خشونت و ولاء و براء خودشان را تنظیم می کنند؛ و به همین سادگی طبق نقشه های دشمناشان عمل می کنند، و ناخواسته نقشه های دشمناشان رادر زمین پیاده می کنند . بازی با اصطلاحاتی مثل مشرکین، مرتدین و خوارج توسط دشمنان قانون شریعت الله و علمای درباری آل سعود و مراجع تقلیدی مثل ابوبصیر و ابوقتاده و غیره که در دارالکفر و حتی دارالحربهائی چون انگلیس و غیره ساکنند بارزترین مفاهیمی هستند که از روزهای پایانی حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی تا کنون رایج شده اند، و تا کنون علاوه بر عمیق تر کردن تفرق میان مسلمین و محکم کردن پایه های کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی عامل ریخته شدن خون هزاران مسلمان شده اند.

پس مشکل اصلی درعقیده و فهم مسائل درونی است، و تمام اعمال ظاهری و رفتارهای عملی هم براساس همین مسائل درونی شکل می گیرد. می خواهید رفتارها را تغییر بدهید باید عقاید و افکار را عوض کنید. همان کاری که تمام پیامبران کردند و همین الان هم کفار در جنگ روانی و فرهنگیشان بر علیه مسلمین انجامش می دهند.

حالا این مسلمانی که با مصرف این معجون دستکاری شده و تقلبی به نام دین تعادل و میزانش را از دست می دهد، وخواهان دین و تطبیق قانون شریعت الله هم هست، به سادگی دربرابر دین دستکاری نشده و اصلی واکنش منفی نشان می دهد، و گفتن این حقایق ایشان را به راحتی به خشم می آورد، خشمی نابجا و غیر شرعی. در اینجا سخن علی بن ابی طالب رضی الله عنه در مورد این برادران ما صدق می کند که می فرماید: انسان با آنچه نمی شناسد دشمنی می کند.

وقتی که به امام احمد رحمه الله گفتند: یحیی بن معین از امام شافعی بدگویی کرده و عیب او می گوید، تعجب کرد و حیران شد و گفت: یعنی یحیی بن معین درباره ی شافعی بدگویی می کند؟! گفتند: بله از شافعی بد می گوید، امام احمد گفت: یحیی حتماً از گفته های شافعی بی اطلاع است، و هرکس چیزی را نداند با آن دشمن می شود.

این در مورد کسانی است که به بیماری تکبر و حسادت و لجبازی آلوده نشده باشند، و تنها عاملِ دشمنیِ آنها جهل باشد. شر این دسته بسیار کمتر از کسانی است که به حسادت و لجبازی و سایر بیماریهای تکبر آلوده شده باشند. چون جاهل با روشن شدن علم آرام می شود اما لجباز و متکبر نه .

عده ای از برادران ما جهل خودشان را با لجاجت تولید کنندگان معجون و علماء سوء قاطی کرد ه اند، و خودشان را تبدیل کرد ه اند به برادران نامتعال و نا میزان و گاه نمیه دیوانه ای که، در برابر هر چیزی که کرده اند در حلقومشان واکنش منفی و خشم نابجا نشان می دهند. چرا؟ چون اینان مراجع تقلید آنها هستند و این برادران ما عقل و چشم و گوش و دل خودشان را اجاره داده اند به این مراجع تقلیدشان .همین.

به عنوان مثال می دانیم مشرکین یا به زبان امروزین سکولاریستها احکام و قوانین خاص خودشان را دارند، و کلا درمنابع شرعی با کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب تفاوت دارند؛ مثلا ما نمی توانیم ذبیحه مشرکین یا سکولاریستها را بخوریم، یا نمی توانیم با زنها و دختران پاکدامنشان ازدواج کنیم، یا مشمول جزیه نمی شوند، اما سایر کفار می شوند، اولین بار علمای درباری رژیم فاسد آل سعود برای مسلمان کشی و بسیج مردم کلمه ی مشرکین را به صورت آلوده و تقلبی و دستکاری شده ارائه دادند، و هدف نزدیکشان هم به کار بردن احکام مشرکین در مورد اهل قبله ی مخالف خودشان بود.

اینان برای کشتار این اهل قبله ی مخالف به یک توجیه شبهه شرعی نیاز داشتند، و گرنه مسلمین در کشتار مسلمین با آنها همکاری نمی کردند؛ برای همین علمای درباری از کلمه ی مشرکین و بعدها از اصطلاح خوارج استفاده کردند، چرا؟ چون اولا بدتر از این وجود نداشت. ثانیا نمی توانستند بگویند که اینها یهودی یا نصرانی یا مجوس و صابئی هستند؛ چون این کفار قواره ی خاصی داشتند اما از کلمه ی مشرکین با شبهاتی که تولید می کردند می توانستند سوء استفاده کنند و مسلمین را با آن فریب بدهند.  البته بعدها که نتوانستند با این کلمه تمام مخالفینشان را سیاه کنند از کلمه ی دیگری به نام خوارج هم استفاده کردند و الان هم می کنند.

حالا همین معجون مسمومی که هیچ سابقه ای در منابع شرعی ما ندارد را کردند در حلقوم این عزیزان که فلان گروه اهل قبله مشرک است، اگر تمام آیات الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم و حتی رای ائمه ی خیر القرون را هم به او نشان بدهید که مخالف این حکم باشد، یا به او بگویید که حکم مشرکین با حکم کفار یهودی و نصرانی و مجوس هم فرق دارد و حتی الله تعالی این کفار آشکار را مشرک ندانسته حالا شما به چه دلیلی فلان گروه اهل قبله را مشرک میدانی در حالی که نیست؟ عصبانیت و خشم نابجا وجودش را می گیرد که اکثرا بددهنی و تهمت زنی از مقدمات این خشم نابجا است.

با یک مثال دیگر که ریشه ای تاریخی تر و قدیمی تر از این دوستان نامتعادل و تقریبا نیمه دیوانه ی ما دارد برویم جلو بهتراست:

  • به عنوان مثال بلد نیست که تطبیق قانون شریعت الله اصل است اما اجرای حدود فرعی از این اصل است. حالا اگر یکی از «۳ ابزار» به پیروی از قانون شریعت الله و به دلایل شرعی مثل عدم اجرای حد دزد در زمان عمر بن خطاب و غیره به صورت موقتی حدی را بر شخص یا گروهی اجرا نکرد و بر دیگران که شریعت الله اجازه داده است اجرایش کرد، یا در ظروفی خاص مثل زمان جنگ – حالا هر چقدر که طول بکشد – حدود را به سبک دیگری تطبیق داد و یا حتی تطبیقش نداد، به خاطر جهلش برایش بین این امیر مسلمان که به کل قانون شریعت الله ایمان دارد، اما به تبعیت از قانون شریعت الله و با توجه به شرایطی شرعی حکمی را اجرا نمی کند یا شکلش را متناسب با وضع موجود تغییر می دهد، با سکولاریست کافر یا مرتدی که اصلا به قانون شریعت الله ایمان ندارد-  اما این هم همان حکم را اجرا نمی کند– برایش شبهه به وجود می آید، و وجه مشترک اینان را عدم اجرای فلان قانون شریعت الله می داند، و به همین راحتی آنها را در یک سطح و حتی امیر مسلمین را هم بدتر از کفار اصلی می داند.

یا حتی ممکن است برداشتش از تطبیق یک حکمی جور دیگری باشد و همان واکنش را در برابر امیر مسلمین یا اهل قبله نشان بدهد، همان کاری که خوارج با سیدنا علی در مورد مسأله ی حکمیت کردند که حتی خرمای خشک روی زمین و خوک نصارا و کفار از دست آنها در امان بود، اما فرزند صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم و همسر حامله اش و طفل داخل شکمش و رهبربهشتی مسلمین از دست و زبان آنها در امان نبود. اجازه بدهید یک داستانی از این برادران نامتعادل نا میزان و نمیه دیوانه را خدمتتان عرض کنم . شاهدی عینی که خودش درگروه خوارج بود اما فرار کرده بود می گوید:

” من همراه یاران نهروان بودم اما کمی بعد کار آنان را ناپسند دانستم اما این امر را به خاطر ترس از این که مرا به قتل برسانند کتمان کردم. در حالی که من همراه گروهی از آنان بودم به روستایی آمدیم و مابین ما و روستا یک رودخانه بود که ناگهان مردی ترسناک از روستا خارج شد در حالی که ردای خود را از پی‌اش می‏کشید. به او گفتند: مگر ما تو را ترسانده ایم؟ گفت: بله. گفتند: نه، ترسی برای تو نیست. گفتم: به خدا قسم آنان او را می‏شناسند و من او را نمی‏شناسم. آنان گفتند تو پسر خباب صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم هستی؟ گفت: بله. گفتند: آیا حدیثی از پدرت به نقل از رسول الله صلی الله علیه وسلم داری که برای ما بگویی؟ گفت: از او شنیدم که می‏گفت: او از رسول الله صلی الله علیه وسلم درباره فتنه ای شنیده بود که فرمود: کسی که در آن بنشیند از ایستاده بهتر است و ایستاده در آن از رونده بهتر و رونده در آن از تلاش کنند‌ه بهتر است. اگر تو در زمان آن جنگ باشی پس بنده مقتول خدا باش. آنان او و زن همراهش را گرفتند.

یکی از آنان بر میوه افتاده ای از درخت نخل گذر کرد و آن را برداشت و در دهانش قرار داد. یکی از آنان گفت این یک میوه ی شخص مورد عهد و پیمان است چگونه حلالش می‏کنی؟ آن را از دهانش انداخت. سپس به یک خوک رسیدند یکی از آنان با شمشیر خود به آرامی ‏بر خوک زد و یکی دیگر گفت: یک خوک حرام و مورد عهد و پیمان، با چه چیزی حلالش می‏کنی؟ عبدالله بن خباب گفت: آیا می‏خواهی شما را به چیزی که بیشتر از این بر شما حرام است راهنمایی کنم؟ گفتند: بله. گفت: آن من هستم. آنان او را به کنار رودخانه آوردند و گردنش را با شمشیر قطع کردند. راوی می گوید: دیدم که خون او بر روی آب جاری شد همانند بند کفش بر روی آب بود و آب آن را دور کرد تا از دید آنان پنهان شد. به دنبال آن، آن زن را که آبستن بود آوردند و شکمش را باز کردند و آن چه را که در آن بود بیرون آوردند. راوی می گوید: همراهی با هیچ قومی‏برای من منفور‌تر و بدتر از همراهی با آنان نبود. تا این که در نهایت در یک جای خلوت از نزد آنان متواری شدم. [۱۷۲]الان باز باید متوجه شده باشید که زمانی که ما به این جور مسلمانان می گوییم نامتعادل و نامیزان یا نیمه دیوانه سخن بی ربطی نگفتیم .

یا در شکل پائین ترآن، همین افراد به همراه منافقین و آتش افروزانِ نفوذی، مرتکب همان کاری می شوند که درجمل با خلیفه ی مسلمین علی بن ابی طالب و طرفهای مقابل به بهانه ی مجازات قاتلین عثمان انجامش دادند، و عده ی کثیری از مسلمین را فریب داده و خشمی را که باید متوجه کفار محارب و مجرمین کنند را متوجه همدیگر کردند و آنهمه کشتار و فجایع را درست کردند.  

  • همین الان هم اگر گفته بشود : رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:«إِنَّمَا الْإِمَامُ جُنَّةٌ، يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ، وَيُتَّقَى بِهِ، فَإِنْ أَمَرَ بِتَقْوَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَعَدَلَ، كَانَ لَهُ بِذَلِكَ أَجْرٌ، وَإِنْ يَأْمُرْ بِغَيْرِهِ كَانَ عَلَيْهِ مِنْهُ» [۱۷۳] همانا امام، سپر است. قطعا امام سپری است  که از پشت این سپر به جنگ پرداخته می‌شود و با آن از امور ناخوشایند دوری می شود و به وی پناه می‏برید، از او دفاع مي كنند و به او پناه مي برند،  پس اگر به خدا ترسي و عدالت، امر نمايد، شایسته ی پاداش مي شود. و اگر خلاف آن، امر كند، گناهكار مي گردد. یعنی امام مثل مانع و سپری است که مانع می شود که کفار به مسلمین صدمه ای بزنند و از کلیت اسلام دفاع می کند، یا مانع صدمه ی مسلمین  توسط سایر مسلمین می شود.

در جلسات قبلیمان عرض کردیم که کانال و ابزارهای تولید امام کدامها هستند؟ این امام از چه کانالهایی به وجود می آید؟ تنها و تنها سه کانال برای تولید امام وجود دارد: ۱- خلافه علی منهاج نبوه ۲- حکومت بدیل اضطراری اسلامی ۳- مجلس واحد شورای مجاهدین . در سرزمینی که هیچ یک از اینها وجود ندارد مسلمین هیچ امنیتی ندارند مگر اینکه دست از آن ۴ مفهوم دین اسلام بکشند .

حالا اگراز این برادران فریب خورده ی ما پرسیده بشود: سپری که در هنگام نیاز و ضرورت در برابر کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی از شما محافظت می کند کدام است؟ و بپرسی که در هنگام حملات آمریکا و مرتدین به حکومت بدیل اضطراری اسلامی طالبان چه چیزی مانع کشت و کشتار شما شد و شما به کجا پناه بردید؟ یا پرسیده بشود چه چیزی مانع کشت و کشتار شما توسط مزدوران حزب کارگران اوجالان- مسیلمه ی کذاب فعلی کوردها- یا بازگشت کشتارگاههای احزاب دمکراتها و کومله ها و بارزانی ها و طالبانی ها وغیره درکوردستان ایران  شده است، چه چیزبرای گفتن دارند؟ 

این برای برادران نیمه دیوانه ی ما که کینه و تعصب و تنگ نظری و نقشه های دشمنان قانون شریعت الله باعث شده واقعیتها را نبینند باید دلیلی باشد بر اینکه در مسیر اشتباهی در حرکتند، و آشکارا در این حالت اضطرار با نعمتی می جنگند و خشمشان را متوجه نعمتی کرده اند که اگر جدشان صلاح الدین ایوبی رحمه الله بود در این حالت اضطراری که پیش آمده است در برابر اینهمه مرتدین وحشی و تبهکار و اینهمه کافر سکولار خارجی دو دستی به آن می چسبید، و در پشت این سپر – هرچند کهنه و زنگ زده و دارای عیوبی هم باشد– با محافظت از خودش در برابر اینهمه دشمن کافر جهانی و مرتد محلی و منافقین بی حیا و مزدور می جنگید و خودش را در مهلکه ی سرگردانی و فرورفتن درمرداب تفرق و دلسردی و کارکردن بر اساس نقشه های دشمنان قرار نمی داد.

  • یا اگر به این برادران نامتعادل و نامیزانمان گفته بشود که: بعضی از اجتهادات فصلی و مربوط به یک مردم خاصی هستند، و نمی شود این اجتهادات را بر مردمان دیگر یا فصلهای دیگر تعمیم داد هر چند که از طرف بزرگترین علمای آن مکان صادر شده باشند باز دچار خشم نابجا می شوند، و خشم خودشان را متوجه مسلمین می کنند، و جهالتشان آنها را هل می دهد که در این صفت هم شبیه کفار و منافقین بشوند.

مسلمانانی که اجتهادات فصلی و موسمی علماء و بزرگان را تعمیم می دهند اشتباه می کنند. عالمی درفصل بهار در منطقه ی پر از برف ما یک حکمی برای مردم آن منطقه داده، در همان زمان در حجاز یک عالمی ممکن است حکم دیگری به آن مردم بدهد. برادران جاهل و نامتعادل و نامیزانِ ما که بدون در نظر گرفتن ماه و فصلی که اجتهاد در آن صورت گرفته آن را بر سایر فصول و حتی بر سایر مکانها و زمانها تعمیم می دهند،- علاوه بر جهل – اغراض خاصی غیر از حق طلبی، مثل کینه و نفرت نابجا محرکشان است، نه حق طلبی و تسلیم حق شدن .

این برادران ما می دانند که تمام فرق اسلامی در طول این چند قرن گذشته هرگز یکدست نبوده اند، و در یک عصر ممکن است هر فرقه ای دهها دسته ی کوچک از او جدا شده باشد و هر کدام ساز خودشان را زده باشند . چون مجلس واحدی وجود نداشته که آنها را با اجماع واحد آن یکدست کند . علاوه بر آن در زمانهای بعدی هر فرقه ای دچار تغییر و تحولات غیر قابل انکاری شده تا به امروز رسیده، و همین امروز هم هیچ فرقه ای یکدست نیست .

نگاه کنند ببینند همین الان خود سلفی ها با اینهمه دانشگاه چند دسته و گروه هستند، شیعه را نگاه کنند، صوفی ها را نگاه کنند، شافعی ها و حنفی ها و سایر مذاهب را نگاه کنند ببینند چند دسته و گروه هستند. حتی دریک روستا و شهر، ما شاهد چندین گروه مختلف در یک فرقه و مذهب هستیم، اگر در یک خانواده شاهد چند دستگی نباشیم که هستیم . پس حکمی که بر فرد و خانواده و گروهی از یک فرقه صادر می شود مشمول همه در زمانها و مکانهای مختلف نمی شود، حتی اگر مشترکاتی هم با هم داشته باشند. مسلمان دنبال یک شبهه می گردد که مسلمان را از حدود تبرئه کند نه اینکه دنبال یک شبهه بگردد که حدود را بر آن اجراء کند. …

اینان مثالهای زنده ای هستند که ما روزانه با آنها سرو کار داریم. همین کافی است که با بیان و عمل به این واقعیت و حقیقت آشکار خودت را در معرض خشم نابجای این برادران نامتعادلِ نامیزان و تقریبا نیمه دیوانه قرار بدهیم. 

با تمام این مثالها باید متوجه شده باشیم که خشم نابجا که یکی از موانع وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمینه خشمی است که بر خلاف قانون شریعت الله باشد، و خشمی است که خواسته یا ناخواسته بر علیه حق و بر علیه قانون شریعت الله و بر علیه «انعمت علیهم» به کار می رود، و خدمت آشکاری است به «مغضوبین» و «ضالین».  

  • خشم سرکوب شده یا گندیده:
  • خشم گندیده هم يعني خشمی که سرکوب شده، و فاقد قدرت انتقام و شجاعت است، و شخص در برابر خودش، عقايدش، باورهایش، ارزش هایش و ناموس خودش و ديگران بي تفاوت و بي غيرت می شود. مثل همین سلفی های فاسد درباری آل سعود یا اخوان المفسدین – شاخه ی انحرافی جریان اخوان الملسمین- .  یکی از بزرگان ما می گوید : كسي كه غيرت ندارد خيري در او نيست.

 چنین شخصی بیماری است که کلکسیونی از بیماریهای روانی مثل کینه ی نابجا، انتقام جوئی نابجا،حسد، اضطراب، غیبت کردن، عیب جوئی از دیگران، جاسوسی کردن از دیگران، فاش کردن اسرار دیگران، خود آزاری  وغیره را در خودش جا داده و باعث صدمه زدن به خودش و اطرافیانش هم می شود. علاوه بر این سركوب كلي خشم آثار منفي جسماني هم در پي دارد و شخص را مستعد انواع بيماري هاي جسمي  هم مي کند مثلاً باعث ترشح مواد قندي توسط كبد می شود كه باعث تشنج جسمي هم می شود.

البته خواهران و برادران گرامی باید دقت داشته باشند که این خشم گندیده و کلا مضر ممکن است برای عده ای با یکی از روشهای کنترل و مدیریت خشم و صفاتی از صفات مومنین شبیه باشد، اما ایندو تفاوت اساسی با هم دارند. یکی مدیریتی است در عین قدرت و توانائی که به آن می گویند تواضع انتخاب خوبتر به جای خوب، و دیگری سرکوبی است در عین بی غیرتی و ضعف که به آن می گویند ذلیلی و خفت.

الله تعالی زمانی که در قرآن صفت هاي مؤمنين را بيان مي كند يكي از ويژگي هاي آن ها را قدرت غلبه بر خشم معرفي مي كند:

– الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ. (آل عمران/۱۳۴) کسانی كه در فراخى و تنگى انفاق مى كنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد.

– وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَا لْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَاغَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ (شوری/۳۷) وکسانی اند که از گناهان بزرگ، و اعمال بسیار زشت و ناپسند پرهیز می کنن، و هنگامی که خشمناک می‌گردند می‌بخشند.‏

فرو بردن خشم يا الْكَاظِمِ الْغَيْظَ و بخشش، سلامت رواني و جسمي شخص را در پي دارد، و از عواقب مشكل سازِ ابراز خشم نابجا جلوگيري مي كند، و حتی خشم بجا را هم از حسن به احسن ارتقاء می دهد. یعنی اگر بر شخص خشم گرفته بشود خوب است و کسی انجامش بدهد کار بدی نکرده است، اما اگر انجامش ندهد بهتر است و بین خوب و خوبتر آنی که خوبتر است را انتخاب کرده است . مثلا کسی قتلی مرتکب شده، اگر قصاص بشود حقش است، و خوب است، اما اگرکسی به دلایلی شرعی گذشت کرد کار خوبتر را انجام داده است . که این هم ثمرات خاص خودش را دارد و کلا با خشم گندیده و سرکوب خشم متفاوت است: مثلا :

  • شخص الْكَاظِمِ الْغَيْظَ با جايگزيني منافعي كه الله وعده داده است، برای اینکه الله هم اورا ببخشد و به او پاداش و مزدش را بدهد كينه اي از طرف مقابل در دلش باقي نمی ماند و با جلب رضایت الله راههای نفوذ شیطان را می بندد؛ اما خشم گندیده و سركوب خشم، كينه را بيشتر مي كند و به شيوه ی دیگری آن را بروز می دهد و درها را برای تحرکات شیطان باز می کند.
  • عرض کردیم كنترل خشم توسط شخص الْكَاظِمِ الْغَيْظَ علامت تواضع است كه درموقعيت قدرت انجام می شود، و باعث قدرتمند کردن اراده و اعتماد به نفس خود شخص می شود، ونشانه ی ضعف در برابر مقابل نيست می تواند قصاص کند اما نمی کند؛ اما سركوب خشم هميشه به دليل ضعف و ترس انجام می شود، و احساس حقارت و بي ارادگي و تثبيت احساس حقارت و ذليلي رابه وجود می آورد.
  • برای شخص الْكَاظِمِ الْغَيْظَی که خشمش را کنترل و مدیریت می کند انتقامي وجود ندارد و با عفو و گذشت همراه است الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ؛ اما سركوب خشم، با رفتارها ي انتقام جويانه و انفعالي- تهاجمي همراه است، چون جنبه ي تراكم پيدا كرده و بعد ها با شدت بيشتري تخليه می شود.

در اینجا واضح است که هدف اسلام سركوب خشم نيست، بلكه كنترل، مديريت و سازماندهي خشم است. دیدیم صفتي كه الله تعالی برای مديريت خشم به كار برده الْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ است. اين در واقع دعوت به كنترل و مديريت خشم است. روشن است که كنترل و مديريت خشم به معني سركوب خشم نيست، بلكه تنظيم و سازماندهيِ آگاهانه ی خشم است. كنترل و هدايت خشم يكي از راه هاي ايجاد تعادل رفتاري و مديريت رفتار در انسان است. ما ممكن است نتوانیم عوامل و حوادث به وجود آورنده ی خشم را از بين ببريم، يا از رو برو شدن با  این عوامل به وجود آورنده ی خشم پرهيزكنيم، اما مي توانيم چگونگيِ واكنشِ خودمان نسبتِ به آنها راكنترل و مديريت كنيم.

برای این مدیریت خشم هم راهکار و ابزارهای شرعی زیاد است، مثل: 

  1.   پایبند بودن مخلصانه به «لا اله – الا الله و محمد رسول الله» و با «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» تسلیم کامل قانون شریعت الله شدن به عنوان اصلی ترین راهکار.
  2. ۲-      حرکت به همراه شورای واحد امت و جماعت واحدی که تنها و تنها از طریق «۳ ابزار» به وجود می آید، که تنها در چنین حالتی ضمانت شده است که شخص دچار گمراهی و ضلالت نشود . و گرنه دوری از امتی که از این «۳ ابزار» به وجود می آید باعث سرگردانی شخص می شود، و شخص با تأویلات غلط و اجتهادات اشتباه از خشم نابجا استفاده می کند، و در مسیری غیر از مسیر أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ حرکت می کند.
  3. کنترل زبان که اولین چیزی است که باید برای مدیریت و هدایت خشم، آن را کنترل کرد .إَحْفِظْ لِسانِکْ.زبانت را حفظ کن
  4. عفو وگذشت که جزئی از همان قانون شریعت الله است :فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ‏(حجر/۸۵). «گذشت كن گذشتي زيبا» . گذشت يعني بین خوب و خوبتر، خوبتررا انتخاب کردیم و اجازه نمي دهيم “كنترل ما” به دست نفس أمَّارةٌ بالسُّوء و شيطان يا حتي كنترل ما به دست ديگران بيافتد، چون یکی از تلبیسهای ابلیس این است که به مسلمان فشار می آورد بین خوب و خوبتر خوب را انتخاب کند. حالا موقعیتهای اضطراری مثل مسلمین مدینه پیش می آید که شخص لازم است و باید بین خوب و خوبتر حتما خوبتر را انجام بدهد، چون دشمن برای هدايت فرد سعي مي كند اورا تشویق به تخلیه ی خشم خوب یک مسلمان بر یک مسلمان دیگر کند تا از نتایج تخلیه ی چنین خشمی بهره برداری های خودش را بکند، و نگذارد یک مسلمان بین خوب و خوبتر، خوبتر را انتخاب کند؛ عمر بن خطاب به کسانی که خوب بود خشم رویشان پیاده بشود گاه به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گفت به من اجازه دهید تا او را به قتل برسانم. رسول الله صلی الله علیه وسلم در مواردی مخالفت می کرد و می فرمود: «یَا عُمَرُ! لاَ یَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّ مُحَمَّداً یَقْتُلُ أَصْحَابَهُ». «ای عمر! مردم نگویند: محمد یارانش را می‌کشد». یعنی کشتنش خوب است، اما اگر گذشت بشود عواقبش بهتر است و باید گذشت کرد.

این انتخب خوبتر به جای خوب در مسائلی اصلا به نفع دشمن اصلی نیست، چون ابزار سوء استفاده را از او گرفتیم، برای همین است که حتی با رسانه هایشان سعی می کنند مسلمان صاحب حق را خشمگين تر كنند و برنامه ریزی شده آن را وادار کنند که خوب را انجام بدهد و خوبتر را رها کند، و گاه مسلمان رابه خشم نابجا بکشانندش تا بتوانند او را در مسير موردنظرشان قرار بدهند.

چون خشم نابجا به راحتی قدرت فكر و عقل و قدرت كنترل انسان را پايين می آورد و ناكارآمدش مي كند، عقل انسان را به حداقل هوشياري می رساند و به درجه ی انسان هاي عقب مانده او را تنزل می دهد و مثل انسانهای عقب مانده اش می کند. شخص در چنین حالتهائی گاه به ایمانش هم صدمه می زند و با فحاشي و بد دهني، مسخره كردن، توهين، فاش كردن اسرار ديگران باعث دشمني بين دوستان می شود و به راحتی دوستان و اطرافیان شخص از او دور و پراکنده می شوند . برای همین است که الله تعالی به رسولش می فرماید: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْوَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ (آل عمران/۱۵۹) از پرتو رحمت الهی است که تو با آنان نرمش نمودی . و اگر درشتخوی و سنگ‌دل بودی ازاطراف تو پراکنده می‌شدند . پس از آنان درگذر و برایشان طلب آمرزش نما. در اين صورت گذشت يعني “قدرت”. برای همین است که  رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: «دلاور و نیرومند آن کسی نیست که کشتی می‌گیرد و پیروز می‌شود، بلکه دلاور آن کسی است که هنگام خشم، خویشتن داری می‌کند»

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از ثُمَامَة بن اثال که به ستون مسجد بستنش می پرسد که «مَاذَا عِنْدَكَ يَا ثُمَامَةُ؟»: «ای ثمامه در چه فکری؟ (چه در سر داری و فکر می‌کنی چگونه با تو رفتار خواهم کرد؟) ثُمَامَة گفت:ای محمد، انتظار خیر و خوبی دارم؛ اگر مرا به قتل برسانی، کسی را کشته‌ای که مستحق قتل است (اما اگر منت بگذاری و مرا آزاد کنی) بر فرد سپاس‌گذاری منت نهاده‌ای؛ و اگر مال می‌خواهی هرچه می‌خواهی طلب کن به تو داده می‌شود. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم  در نهایت بدون گرفتن چیزی می فرماید:«أَطْلِقُوا ثُمَامَةَ»: «ثمامه را باز کنید». پس از آنکه او را باز کردند به نخلستان نزدیک مسجد رفت و غسل کرد و به مسجد آمد و گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّااللهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» ای محمد، سوگند به الله تا پیش از این در روی زمین چهره‌ای منفورتر از چهره‌ی تو نزد من نبود اما امروز چهره‌ای محبوب‌تر از چهره‌ات نزد من وجود ندارد. سوگند به الله تا پیش از این نزد من دینی منفورتر از دین تو نبود اما الان دین تو پسندیده‌ترین دین‌ها نزد من است……

بله، این یعنی مدیریت، کنترل و مهارت خشم در مواردی که لازم است گذشت بشود وبین خوب و خوبتر شخص خوبتر را انتخاب می کند، چه این گذشت در مورد یک مسلمان باشد یا کافر باشد . این گذشت یعنی اضافه کردن قدرت بر قدرت. و کسی که اینطوری گذشت می کند همان دلاور و پهلوان واقعی است .

  • ابزار دیگر کنترل و مدیریت خشم تغيير حالت فيزيكي است: اگر فرد ايستاده است بنشيند یا اگر نشسته است بایستد، یا كمي راه برود، یا در صورت امكان مكان را ترك كند، مثلا اگر در منزل است بيرون برود و مكان را كلاً ترك  کند.
  • یکی دیگر از ابزارهای شرعی وضو گرفتن است: چون در حالت خشم، دماي بدن بالا می رود و باعث سرعت گردش خون مي شود و باعث كاهش هوشياري و كنترل اراده می شود. وضو گرفتن باعث مي شود دماي بدن پايين بيايد.
  • یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیریت خشم نشان دادن میزان اهمیت شرعی عامل خشم و مشغول شدن به کارهای دیگر است که از این مهمترهستند. مثلا زمانی که می بینیم که عده ای مثل گوساله پرستان زمان سیدنا هارون دعوت با بصیرت آنها را سر راه نمی آورد این باعث خشم ما می شود، اما اگر ما این خشممان را تخلیه کنیم باعث شرک بزرگتری به نام تفرق می شود و از شرکی کوچکتر به شرک بزرگتری منتقل شدیم، برای همین کل تلاش خودمان را می گزاریم روی حفظ وحدت و عدم تفرق تا زمان بازگشت رهبریت مورد قبول همه که امروزه تنها از طریق شورای واحد، اجماع واحد و امت و جماعت واحد از طریق آن ۳ کانال به وجود می آید. در اینجا این شرکی که مرتکب شدند ما را به خشم می آورد اما شرک تفرق از آن بدتر است و ما به حرکت به سمت و سوی به وجود آوردن رهبر مورد قبول همه مشغول می شویم.

یا در مسیر حرکتمان از فرد به جماعت و از جماعت به مجلس شورای مجاهدین و از این به حکومت بدیل اضطراری اسلامی تا زمانی که به حکومت اسلامی علی منهاج نبوه می رسیم ممکن است در این مسیر با امرای فاجری برخورد کنیم که فجور آنها ما را به خشم بیاورد اما زمانی که اهمیت سپر بودن چنین امیری، و دفع کفار اشغالگر جهانی و مرتدین و منافقین و سکولار زده های درنده ی محلی، و اهمیت حرکت از طریق ۳ ابزار و تشکیل امت و رسیدن به اهدافمان را نگاه می کنیم می بینیم که این موارد از آن فجوری که به خود شخص بر می گردد مهمتراست و خودمان را به این امور مهمتر مشغول می کنیم . همان کاری که امثال ابن تیمیه و صلاح الدین ایوبی انجامش دادند .

  • یکی دیگراز ابزارهای شرعی کنترل و مدیریت خشم و هدایت آن در مسیر شرعیش تقويت بردباري و صبر با يادگيري آيات و احاديث، مطالعه ی سرگذشت ها و يا گوش دادن يا شركت درسخنراني هايي است كه در مذمت خشم نابجا یا خشم سرکوب شده و گندیده گفته شدند.
  • یکی دیگراز ابزارهای شرعی مدیریت خشم، شناخت صحيح حقوق ديگران و انتظار داشتن چنين برخوردهايي از طرف مقابل است، چون همه انسان هستيم و داراي اشتباه. در مورد شناخت حقوق دیگران می توانیم به سفارش اسلام به چگونگی برخورد با زنها اشاره کنیم.

در این زمینه مثالی را خدمتتان عرض کنم که چگونه شناخت صحیح حقوق دیگران می تواند در مدیریت خشم به ما کمک کند: ابن حجر هیتمی و عده ای دیگراز علماء ذکر کرده اند که شخصی آمد پیش عمر بن خطاب که از غرزدنهای خانمش شکایت کند، زمانی که به در خانه ی عمر بن خطاب رسید متوجه شد که خانم عمر هم همینجوری دارد روی سر عمر غر می زند و عمر چیزی نمی گوید؛ برا ی همین از شکایت کردن منصرف شد و با خودش گفت: اگر این حال امیر المومنین باشه حال من باید چطورباشد؟ برای همین برگشت.

در همین لحظه عمر از خانه اش بیرون می رفت او را دید و صدایش زد: مَا حَاجَتُك يَا أَخِي؟ چه می خواستی برادر؟ این شخص گفت: آمدم در مورد اخلاق خانمم پیشت شکایت کنم اما شنیدم خانمت چی به تو گفت برگشتم و گفتم: اگر این حال امیر المومنین با خانمش باشد حال من باید چطور باشد؟ عمر به او گفت: إنَّمَا تَحَمَّلْتُهَا لِحُقُوقٍ لَهَا عَلَيَّ: إنَّهَا طَبَّاخَةٌ لِطَعَامِي خَبَّازَةٌ لِخُبْزِي غَسَّالَةٌ لِثِيَابِي رَضَّاعَةٌ لِوَلَدِي، وَلَيْسَ ذَلِكَ بِوَاجِبٍ عَلَيْهَا، وَيَسْكُنُ قَلْبِي بِهَا عَنْ الْحَرَامِ، فَأَنَا أَتَحَمَّلُهَا لِذَلِكَ، این غرزدنهایش را به خاطر حقوقی که بر گردنم دارد تحمل می کنم : او برایم آشپزی می کند، برایم نان می پزد، لباسهای مرا می شورد، بچه های مرا شیر می دهد و ازآنها نگهداری می کند، و اینها بر او واجب نیستند، و قلبم به واسطه ی او سکونت و آرامش پیدا می کند و به سمت حرام نمی رود. برای همین غرزنهایش را تحمل می کنم. آن مرد به او گفت یا امیر المومنین زن من هم همینطوری است، عمر بن خطاب به او گفت: تحملش کن برادر، فَتَحَمَّلْهَا يَا أَخِي فَإِنَّمَا هِيَ مُدَّةٌ يَسِيرَةٌ. [۱۷۴]

  1. یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیرت و کنترل خشم بالا بردن آگاهی های شرعی و قدرت نقدپذيري خودمان است که نشانه ای از اعتماد به نفس هم هست.
  2. یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیرت و کنترل خشم دعا و طلب مغفرت برای طرف مقابل است، که همین کار باعث از بين رفتن كينه  دردل، و عدم اجازه ی نفوذ كينه بر دل می شود، و مانع از بروز خشم انفجاري و برخورد پرخاشگرانه با طرف مقابل می شود.
  3. یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیرت و کنترل خشم ايمان به اين است كه انسان قطعاً مورد آزمايش قرار مي گيرد و درك اين مطلب كه ممكن است الله تعالی  با اين شخص يا اين حادثه من را آزمايش و امتحان می کند.
  4. یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیرت و کنترل خشم فهم اين نكته ست كه خشم نابجا علاوه بر ضعف ایمان نشانه ی ضعف درعقل و جسم است، نه نشانه ی قدرت. به عنوان مثال انسانهای حسود، بخيل، ديوانه، مریض، و اکثر انسانهای پیر و مسن زودترعصباني می شوند.

فرد بخيل و حسود بيماري دروني دارد و در درونش ضعف دارد برای همین است زودتر عصبانی می شود.

ديوانه هم ضعف درعقلش دارد كه باعث می شود زودتر از كوره دربرود و عصباني بشود. شخص بيمار هم ضعف و مشكلی درجسمش دارد برای همین است زودتر عصباني می شود.

  1. یکی دیگر از بزرگترین ابزارهای شرعی مدیریت، کنترل و هدایت خشم، به خاطر الله معامله كردن است، يعني عفو و گذشت كنيم تا الله هم از ما گذشت کند، الله تعالی می فرماید: وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏(نور/۲۲) باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست نمی‌دارید که خداوند شما را بیامرزاد ؟ 

اینها نمونه ابزارهائی هستند برای مدیریت شرعی و هدایت شرعی خشم در مسیری که بیشترین سود دنیوی و اخروی را برای شخص مسلمان در بر داشته باشد. البته ابزارهای شرعی دیگری هم وجود دارند که نمی شود در این فرصت کوتاه به آنها اشاره کرد . 

روشن شد که اولا خشم یک نیازاست و فطری هم هست، علاوه بر این، خشم حالتي است مثل قدرت آتش فشان كه در درون انسان متراكم و فشرده می شود و نیاز به راهی برای تخلیه دارد. اگر در مسير قانون شریعت الله تخليه بشود باعث سازندگي است، و اگر در مسیر غیر شرعیش قرار بگیرد همیشه باعث تخريب ديگران و حتي تخريب خود شخص می شود.

در هر صورت، چه شخص مسلمان با دوری از «۳ ابزار» و چسبیدن به اجتهادات و تأویلات شخصی و فرقه ای باعث سرگردانی خودش بشود و از خشم نابجا استفاده کند و دراین صفت خودش را شبیه کفار و منافقین کند، و چه شخصی که به جای مدیریت و هدایت خشم مرتکب سرکوب خشمش می شود و این خشم را می گنداند و گندش خودش و دیگران را هم گرفتار می کند؛ هر دو بیمارانی هستند که به سبک خودشان عملا به وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین صدمه می زنند و در برابر چنین وحدتی سد و مانع می شوند .

  هم مسیر کردن غیر مسلمین با جریان وحدت گرای آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین

ما، تمام آنچه  تا الان دراین درسمان گفتیم در راستای وحدت با اهل خودمان یعنی اهل اسلام بود، حالا در برابر جامعه ی رنگارنگ و متنوع کفار چه؟ آیا می شود و امکانش هست که اهل قبله با دسته هائی از کفار هم پیمان بشوند و مسلمین آنها را در جبهه ی خودشان جا بدهند؟

در درس دشمن شناسی و درجه بندی دشمنان نکات ساده و لازمی را خدمت دوستان عرض کردیم که، بخشی از هنرِ برخوردِ با نظامِ جاهلی و عقاید و رفتارهایِ جاهلی را به ما نشان می داد . در همین درس دشمن شناسی عرض کردیم که ما در میان این کفار از آن بدی حمایت می کنیم که بدیش کمتر است و نفعش برای مسلمین بیشتر است؛ و به پیروزی اوهم خوشحال می شویم و به شکستش هم ناراحت می شویم. 

حالا به صورت ریزتر می شود گفت: در این جامعه ی متنوع کفار افرادی وجود دارند که در صفاتی انسانهای صالحی هستند، اینها کسانی هستند که در قوم و منطقه ی خودشان در صفاتی انسانهای شایسته و درستکار و خوبی هستند، و دنبال خوبی و درستکاری هستند.

وجود صفات و نگرشهای سازنده و مثبت در میان کفار بعضی وقتها به خاطر تبعیت از مسائل فطری و نوع دوستی به وجود می آید،  بعضی وقتها هم به دلیل وجود پس مانده های تعالیم انبیاء گذشته در هر قومی است که به صورت فرهنگ در آمده است، مثل حیاء که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:”إنَّ مِمَّا أَدْرَكَ النَّاسُ مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ الْأُولَى: إذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاصْنَعْ مَا شِئْت” .بعضی وقتها هم این صفات پسندیده به دلیل پیشرفتهای فرهنگی و تبادل فرهنگی و رفتار با ملل دیگراست. در هر صورت به هر دلیلی این صفات پسندیده در شخص به وجود آمده باشد تنها می شود از آنها استقبال کرد و از آنها نهایت استفاده را کرد . 

 عده ای از این افراد به محض اینکه اسلام به آنها می رسد تسلیمش می شوند، چون مکمل آنی است که خودشان دارند. مثل نصرانی هائی که الله تعالی فرموده از نظر موده به مسلمین نزدیکترند و علاوه بر این تکبر هم ندارند: وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ (مائده/۸۳) و آنان هر زمان بشنوند چیزهائی را که بر پیغمبر نازل شده است بر اثر شناخت حق و دریافت حقیقت، چشمانشان را می‌بینی که پر از اشک می‌گردد ومی‌گویند: پروردگارا ! ایمان داریم پس ما را از زمره گواهان بنویس .‏ خوب این امتیاز خوبی است و صفتهای خوبی هستند.

اینها خوبهای میان بدها هستند که باید ازآنها حمایت بشود. در اینجا یک مثالی را خدمتتان عرض کنم که مربوط به مسلمین مهاجر و ارتش کافر نجاشی رضی الله عنه در حبشه ست.

می دانیم عمروعاص به عنوان نماینده ی سکولاریستهای کافرقریش  با وجود شکست سختی که خورده بود، تا بذر جنگ داخلی رادر میان مردم حبشه نکاشت، آنجا را ترک نکرد. با سیاست خودش کفار نصرانی حبشه را به دو جبهه تبدیل کرد: جبهه ای که به رهبری نجاشی رضی الله عنه بود که وجود مسلمانان در حبشه را اجازه می داد و جبهه ی مخالفی که مخالف وجود مسلمانان در حبشه بود و جنگی داخلی را به وجود آورد . عمرو عاص نماینده ی کفار سکولار قریش از این جبهه ای که مخالف ماندن مسلمین در حبشه بودند حمایت می کرد، و مسلمین هم از کفاری که با نجاشی بودند و از ماندن آنها در حبشه و آزادیهای آنها حمایت می کردند، پشتیبانی می کردند.

ام سلمه رضی الله عنها می گوید: «قسم به خدا ما ازاعلام مبارزه ی این مخالفان با نجاشی چنان غمگین و افسرده شدیم که چنین حالتی را به خود ندیده بودیم». البته عکس العمل مسلمانان از حد غم و غصه تجاوز کرد، و با بیداری و احتیاط، مراحل جنگ را زیر نظر می گرفتند؛ زبیر نوجوان که کسی متوجه بچه بودن او نمی شد مسئولیت دیدبانی و مراقبت را بر عهده گرفت و از دریا گذشت و در آن سوی مرز اخبار قطعی جنگ رابرای مسلمین آورد، از بس که به پیروزی سپاه کافر نجاشی خوشحال بود از دور لباس بالایش را بیرون آورده بود و با علامت پیروزی آن را تکان می داد، و پیروزی یک ارتش و جریان کافری که مسلمانی آن را رهبری می کرد و آزادی عبادت و عمل آنها را تضمین می کرد بر جریان کافر دیگری که این آزادیها را نابود می کرد، تبریک گفت. در اینجا یک گروه مسلمان از یک حکومت کافر در برابر کافر بدتری در دارالکفر حمایت و پشتیبانی می کنند.

 نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره بشود این است که نجاشی و جعفر بن ابی طالب با آنکه هر دو مسلمانند، اما هر کدامشان وظیفه ای ر انجام می دهند، و می بینیم آنچه برای نجاشی جایزاست برای جعفر جایز نیست. نجاشی حتی ایمان خودش را هم پنهان و کتمان می کند .

 جعفر رضی الله عنه الگو و سخنگوی اسلام و مسلمین است، و مردم در خلال مواضع و سخناش، پیام و عقیده ی اسلامی را می فهمند، برای همین بهانه ای برای مخفی کردن و کتمان حقایق ندارد، و هرگونه پنهان کردن حقایق، به معنای کتمان و سرپوش  گذاشتن بر حقایق اسلامی است که باید  برای مردم روشن بشوند.  اما شخصیت نجاشی رضی الله عنه معرفی کننده ی مبادی و اصول اسلامی نیست، و پیش مردم هم هنوز به عنوان یک فرد کافرنصرانی مطرح است نه یک مسلمان، و تمام لشکریان و نزدیکان او هم از نصرانی های کافر بودند، و مصلحت اسلام و مسلمین اینطوری اقتضا می کرد که بر مخفی بودن عقیده و دین خودش اصرار کند، و درآن لحظه ی حساس و بحرانی به کنایه و تعارف متوسل بشود، و عقیده ی خودش را مخفی و کتمان کند، و در ذهن مردمِ کافر اینطوری وانمود کند که هنوز یک کافرنصرانی است، تا با این روش، آتش شورشی را که سکولاریستهای قریش در حبشه برپا کرده بودند را خاموش کند و خدمتی به جریان نوپای شریعت پیامبر خاتم و مسلمین  انجام بدهد.

نجاشی و نعیم بن مسعود، شخصیت های مختلفی هستند که هر کدامشان در نقش خودشان و مسئولیتی که به آنها سپرده شده بود ادای وظیفه کردند، و زمینه سازیهای لازم برای حفظ وجود مسلمین و افزایش قدرت مسلمین رادر زمین آماده کردند، و حرکت اسلامی را از بحرانها و گره هایی که ممکن بود در مراحلی با آن مواجه بشود، نجات دادند.

حالا دسته ای دیگر از کفار هستند که مثل نجاشی رحمه الله ایمان نمی آورند اما دارای صفات پسندیده ای هستند و می توانند با این صفات خوبشان در جامعه جریانی مردمی به راه بیندازند، و نقشی شبیه به نقش نجاشی رضی الله عنه را در بسیج افکار عمومی برای فشار بر دستگاه حاکمه ی کفار ایفا کنند که امروزه هم نمونه های زیادش را دیده ایم .

 مثل آن دسته از کفار سکولار مکه که برای از بین بردن محاصره ی اقتصادی که بر مسلمین در شعب ابی طالب  تحمیل شده بود گروه و دسته ای را به وجود آورده بودند و در جامعه برای شکستن این پیمان ظالمانه تلاش می کردند. افرادی مثل هِشَام بن عَمْرو، زُهَیر بن امیه، مُطْعِم بن عدی، ابوالبختری بن هشام  و زَمْعَة بن الأَسْوَد و افراد دیگری که همگی با هم جریانی انسان دوستانه ی نیرومندی را درمردم به عنوان یک اهرم فشار به وجود آوردند . که بعدها هشام و زهیر ایمان آوردند و مُطْعِم در مکه در حالت کفر مُرد، و ابوالبختری و زمعه هم در جنگ بدر کشته شدند. رسول الله صلی الله علیه وسلم سفارش کرده بود که ابوالبختری را در پاداش آن کار انسان دوستانش نکشند اما خودش مسیر مرگ را انتخاب کرد .

در هر صورت اینان هم دسته ای از کفار هستند که صفات پسندیده ای را در خودشان دارند، و بدون شک مسلمین از این صفات آنها حمایت می کنند، و با آنها در این صفت همراه و متحد می شوند، و اگر بتوانند این نیکی های آنها را در هر موقعیتی که باشند جبران می کنند حتی اگر به صورت مسلحانه در برابر مسلمین شمشیر کشیده باشند.

می دانیم زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به نیت «دعوت و درخواست یاری» به طایف رفت و با مخالفت و توهین مردم مواجه شد زمانی که می خواست به مکه برگردد تنها در پناه مُطْعِم بن عدی کافر تونست وارد مکه شود.

 رسول الله صلی الله علیه وسلم این دفاع شرافتمندانه مُطْعِم را به اضافه ی تلاشهای بی دریغش برای نقض پیمان تحریم اقتصادی شعب ابی طالب را در یاد و خاطره ی خودش حفظ کرده بود، مُطْعِم بن عدی، کافرسکولاری بود و از نظر عقیدتی تفاوتی با سکولاریستهای قریش نداشت اما رسول الله صلی الله علیه وسلم در هنگام قدرت نیکی های اورا فراموش نکرد و در جواب درخواست قریش مبنی بر آزاد کردن هفتاد نفر از اسیران که متشکل از سران سکولارقریش بودند، می فرماید : «اگر مُطْعِم اینجا بود و درخواست پناهندگی می کرد آنها را به او می بخشیدم». رسول الله صلی الله علیه وسلم همین واکنش را نسبت به ابوالبختری که به عنوان یک کافر محارب، در جنگ مسلحانه برعلیه  مسلمین شرکت کرده و در میدان جنگ بود، اعمال کرد؛ و دستور داد آن رادر صورت اسارت هم نکشند.

بله، یکی از اهداف نزدیک مسلمین در برخورد با کسانی که تسلیم قانون شریعت الله نمی شوند این است که باید برای کسب قدرت بیشتر وعمده، در برخورد با دشمنان عمده، از درون جامعه ی کفار، نیروهای یاری دهنده ی خودشان را بیرون بکشند، و هر کسی را که می تواند از آنها حمایت کند یا آزادیهای آنها را تأمین کند ازآنها استفاده کنند، و از اختلاف های موجود بین صف های مختلف دشمنان و تنوع نگرش های آنها نهایت استفاده را ببرند و در صورت توانائی خوبی های آنها را جبران کنند.

در کنار اینان، دسته ای دیگر از این کفارهستند که باز تسلیم قانون شریعت الله نمی شوند اما بر اساس دو هدف «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» رهائی از گرسنگی و فقر و به دست آوردن رفاه، و رهائی از ترس و ناامنی و به دست آوردن امنیت، با مسلمین هم مسیر می شوند . اینان دین ما را نمی خواهند فقط دنیایی را می خواهند که از طریق ما برایشان تأمین می شود. این درخواست آنها در طول تاریخ بوده و نیازمند پاسخ شرعی هستند. این دو خواسته علت هم مسیر شدن و متحد شدن این دسته با ما را آگاهانه، هدفمند و حرکتی می کند، و نیازمند پاسخی روشن، بدون ابهام، عملی و ظاهری و ملموس هستند. همان پاسخی که از رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب ایشان گرفتند .  

باید دقت بشود که هم پیمان شدن و وحدت با این دسته از کفار تنها باید از طریق امتی انجام بشود که از طریق یکی از ۳ کانال به وجود آمده و قدرت رهبریت هم دست خودش است و این کفار زیر دستانش هستند. اگر کسی تصور کند که غیر از این ۳ کانال می تواند با کفار هم پیمان بشود بدون شک در توهم افتاده، چون خواسته یا ناخواسته تبدیل به ابزاری در دست همین کفار می شود، و این تسلیم شدن است نه وحدت، و فرق زیادی بین تسلیم شدن با وحدت وجود دارد .

به عنوان مثال ما می دانیم که همین الان در سوریه گروههائی هستند که از کانال حکومت سکولار ترکیه در خدمت اهداف ناتو قرار گرفتند، گروههائی هم هستند که از کانال آل سعود و قطر و اردن و کویت و غیره در اختیار آمریکا هستند، و گروههائی هم هستند مثل دارودسته ی مزدور اوجالان-مسیلمه  کذاب فعلی کوردها- که در اختیار روسیه قرار گرفتند، تمام این گروهها هم نوبتی و بر اساس سیاستهای ناتو و آمریکا و روسیه با هم وارد جنگ می شوند. در اینجا وحدتی وجود ندارد بلکه ابزار شدنی است غیر قابل انکار که تنها به اهداف اربابان خدمت می کند . 

وحدت با کفار تنها و تنها از طریق امتی انجام می شود که از طریق یکی ازآنها ۳ ابزار به وجود آمده است، و الله ضمانت کرده  است که این امت گمراه و سرگردان نمی شود و بدون شک از موضع قدرت صحبت می کند. قدرت نظامی که پشتوانه ی اصلی دیپلماسی مسلمین در روابط با دشمنانشان است.

می دانیم که الله تعالی در برخورد با دشمنانمان به فریضه ی مهم ارهاب و ترساندن آنها با قدرت نظامی اشاره می کند و می فرماید: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/۶۰) برای (مبارزه با) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی (نظامی) و اسبهای ورزیده آماده سازید، تا دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را هم بترسانید  که آنها را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد .

در این صورت آن نیروئی که به عنوان یک عامل بازدارنده ی اصلی نقش بازی می کند و دشمن ما و الله را می ترساند و شرش را از ما دور می کند و پشتوانه ی دعوت و دیپلماسیمان با کفار می  شود تنها قدرت نظامی است. دقت کنید: تنها قدرت نظامی است.

ما هر چه مثل اندلس به تنهائی قدرت مالیمان بیشتر باشد طمع دشمنا ن بیشتر می شود، قدرت علمی هم به تنهائی کافی نیست همچنانکه به تنهائی برای رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه کافی نبود، بلکه تنها زبان قدرت نظامی و جسمی است که در مراحل مختلف با پشتوانه ی علمی و گاه اقتصادی که دارد، حرف اول را می زند .

در همان ابتدای بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم هم بعد از نصرت الله، آن چیزی که مانع صدمه زدن به رسول الله بود شمشیرهای بنی هاشم بودند نه فقط آیات قرآن و میزان علم رسول الله صلی الله علیه وسلم یا ثروت ام المومنین خدیجه به تنهائی، آن چیزی که نمی گذاشت کسی به عمربن خطاب و سعد ابن ابی وقاص و علی بن ابی طالب صدمه ای بزند یا باعث می شد که به امثال سمیه و یاسر و دیگران صدمه بزنند وجود یا عدم وجود قدرت نظامی بود. آن چیزی که شرایط را بر دیگران تحمیل می کند قدرت نظامی است، و آن چیزی که شخص را وادار می کند تسلیم شرایط درست یا غلط دیگران بشود باز قدرت نظامی است. این فرمول از گذشته های دور بوده الان هم درقالب حق وتو و غیره درسطح بین المللی و منطقه ای حاکم است.

با مرگ ابوطالب قدرت شمشیرهای بنی هاشم به ابولهب منتقل می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم از این قدرت نظامی محروم می شود، برای همین ابتدا خیال می کند این قدرت را با شمشیرهای مردم طائف می تواند به دست بی آورد اما این اتفاق نمی افتد، زمانی هم این قدرت را درمدینه به دست می آورد باز در روابطش با سایر قبایل کافر و حتی کنترل و مدیریت منافقین، میزان قدرت نظامی ایشان با پشتوانه ی قانون شریعت الله حرف اول را می زند .

 قبل از فتح آشکارِ پیمان حدیبیه و بعد از این فتح آشکار، دیپلماسی رسول الله به میزان قدرتی که داشت در حال اوج گیری بود، تا اینکه بعد از فتح مکه به اوج خودش می رسد. چرا؟ چون قدرت نظامی مسلمین هم در حال اوج گیری بود . 

در این صورت با آنکه عده ای در روش برخورد با مخالفین اصالت را می دهند به جنگ مسلحانه، و عده ای دیگراصالت را به دعوت می داهند و می گویند جهاد هميشه بعد از دعوت بوده است، اما واقعيت اين است كه از لحاظ تاريخى، اصالت دعوت و جنگ مسلحانه را «میزان قدرت» تعيين كرده و می کند.

مثلا اگر مسلمین ایران یا روم یا قبایل دیگر را به اسلام دعوت می کردند و آنها قبول نمی کردند آیا اگر مسلمین قدرتش را نداشتند با آنها جنگ مسلحانه می کردند؟ قطعا نه. رسول الله صلی الله علیه وسلم چه وقت به کشورها و قبایل همجوار نامه نوشت و  چه وقت جنگ مسلحانه – آن هم پس از دعوت مجدد – با این کشورها و قبایل در زمان عمر بن خطاب و عثمان بن عفان عملی شد؟ . این  یعنی اصل اساسى و تعيين كننده «میزان قدرت» مسلمین است.

با پشتوانه ی چنین قدرتی رسول الله صلی الله علیه وسلم در روابطش و دیپلماسیش با کفار از اصول کلی و ثابت و ماندگاری تبعیت می کرد، و چارچوب کلان سیاست خارجی حکومت اسلامی را شکل می داد. اصولی مثل: ۱- اصل توحيد و دعوت .۲- اصل حاکمیت قانون شریعت الله ۳- اصل تامین امنیت ۴- اصل نفي سيبل و عزت و سيادت اسلامي ۵- اصل رفتار متقابل ۶- اصل وفاي به عهد و احترام به قراردادها و پيمان ها

ضمن رعایت و در نظر گرفتن این اصول، رسول الله صلی الله علیه وسلم دردیپلماسی خودش،روشش با کفار تکیه بر اصل توحید، اعلام نبوت و مشترکات بود.

مشترکات بین تمام انسانهای مسلمان و کافر «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» از بین بردن گرسنکی و آوردن رفاه اقتصادی و از بین بردن ترس و آوردن امنیت است، بسیاری از انسانها بدون در نظر گرفتن عقاید طرف مقابل، بر روی این مشترکات تمرکز می کنند. غیر از این، مشترکات دیگری هم با کفار اهل کتاب  وجود دارند که الله تعالی می فرماید: قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران/۶۴) بگو: ای اهل کتاب! بیائید به سوی سخنی که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم، و چیزی را شریک او نکنیم، و برخی از ما برخی دیگر را، به جای خداوند یگانه، به خدائی نپذیرد. پس هرگاه ( از این دعوت) سر بر تابند ، بگوئید: گواه باشید که ما مسلمان هستیم .

غیر از این مشترکات، الله تعالی یک حقوقی را به کفار اهل کتاب داده است که به مشرکین و سکولاریستها نداده است، برای همین است می بینیم در پیمانی که در مدینه با یهودیان اهل کتاب بسته می شود این کفار اهل کتاب از نوعی خودمختاری درون عقیدتی و درون گروهی برخوردار می شوند، و روابطشان با مسلمین هم بر اصل احترام متقابل، عدم تعرض بر همدیگر، عدم همپیمانی با دشمنان حکومت اسلامی و همکاری در صورت مورد حمله قرار گرفتند، بنا شده بود .

 اما در حالت اضطرار و ضرورت که مسلمین از قدرت نظامی و حکومتی ضعیفی در برابر دشمن اصلی بر خوردارند تنها مشترکاتی که می تواندآن «۳ ابزار» را با مشرکین یا سکولاریستها هم پیمان کند تنها «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» و منافع دنیوی است. 

  • سهم الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ، هم در این حالتهای اضطراری باز حول و حوش منافع دنیوی می چرخد.
  • شناسائی حاکمیتهای محلی به عنوان یک امتیاز سیاسی در برابر پذیرش اسلام هم باز در همین راستا بود، که نمونه های یمن و غسان و بحرین و غیره،و گسترش نفوذ اسلام  در کل جزیرة العرب و حتی تا مرزهای امپراتوری روم و ایران، موفقیت رسول الله صلی الله علیه وسلم در اجرای این تاکتیک مهم و سایر تاکتیهای قانون شریعت الله به صورت سیستماتیک رو می رساند .

در مورد مشرکین و سکولاریستهای قریش که دشمن اصلی و سر افعی آن زمان بودند ابتدا سیاست بر «اعمال فشار» و محاصره ی اقتصادی و ضربه زدن به منابع اقتصادی سکولاریستهای قریش و جذب بیشترین متحدین ممکن از کفار اطراف مکه متمر کز شد. 

زمانی که بعد از قرن پنجم هجری قدرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بیشتر شد دیپلماسی آن هم تحرک بیشتری پیدا کرد، در این مرحله با پشتوانه ی قدرت نظامی و حکومتی که کسب کرده بود برای ایجاد فشار بیشتر بر سکولاریستهای مکه ابتکارعمل را در دست گرفت، و روابط با قبایلی را که تا الان حاکمیت مدینه را نپذیرفته بودند سرعت بخشید . 

 همین اقدامات باعث شد سکولاریستهای قریش که در گذشته همواره با زبان شمشیر صبحت می کردند و در حالت جنگی به سر می بردند، و تا به حال دو جنگ بدر و احد را پشت سر گذاشته بودند،  برای اولین بار مجبور شدند زبان دیپلماسی را بر زبان شمشیر ترجیح بدهند. رسول الله صلی الله علیه وسلم با قدرتی که فراهم کرده بود این وضع را بر کفار سکولار قریش تحمیل کرده بود؛ که در نهایت سکولاریستهای کافر قریش -آمریکا و چین و روسیه و انگلیس و فرانسه و آلمان آن زمان- مجبور به پیشنهاد صلح حدیبیه و به رسمیت شناختن قدرت حکومت اسلامی شدند . که الله تعالی در تجلیل این پیشرفت و پیروزی آشکار سوره ی فتح را نازل می کند و می فرماید: ‏إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا‏. (فتح /۱) ما براي تو فتح آشكاري را فراهم ساخته‌ايم.

بله، در پیش گرفتن این دیپلماسی باعث این فتح آشکاری شد که خیلی از مسلمین به مقدماتی که سبب این فتح آشکار شدند توجه نمی کنند و ۲ سال بعد از این را مورد توجه قرار می دهند که سوره ی نصر نازل شد. الله تعالی اقدامات سیاسی قبل از این صلح و پیمان حدیبیه را پیروزی می داند: وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا (فتح/۲۴) او همان کسی است که در درون مکه (و در زیر پنجه دشمن) دست کافران را از شما، و دست شما را از ایشان کوتاه کرد، بعد از آنکه شما را بر آنان پیروز گردانیده بود، و خداوند می‌بیند هرچیزی را که بکنید .‏

این پیروزی رسول الله صلی الله علیه و سلم قبل از پیمان حدیبیه و به دنبال آن فتح آشکار پیمان حدیبیه مقدمه و دروازه ی پیروزیها و فتحهای دیگری مثل ارسال سفرا به کشورهای مختلف و قبایل مختلف اطراف مدینه و شبه جزیره ی عربستان، فتح خیبر و فتح مکه ست که خیلی از مسلمین بسیار ناچیز به این پیروزیها و فتح آشکار و پروسه ی دیپلماسی بسیار مهم نگاه می کنند، و مستقیما پرش می کنند روی سوره ی نصر و فتح مکه که دو سال بعد اتفاق افتاده است که الله تعالی می فرماید: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا(نصر/۱-۲)

علت این پرش نابجا و عدم توجه به این فتح آشکار بیشتر به دلیل جهل و عدم تخصص در این موارد است که قسمت سخت جهاد و حرکت اسلامی را تشکیل می دهد، علت هر چه باشد نمی تواند کار درستی باشد.

این فتح، آشکارا به همه می فهماند که رهبران شایسته با آنکه شایستگی خودشان را درهدایت جنگ گرم و مسلحانه نشان می دهند اما برجستگی و اهمیت والای آنها و اوج لیاقت آنها در دیپلماسی و جنگ نرمی خودش را نشان می دهد که با قدرت اسلحه ساپورت می شود، و حتی اسلحه را هم مدیریت، کنترل و هدایت می کند و اجازه نمی دهد اسلحه کنترل آنها را به دست بگیرد.

در این فتح آشکار الله تعالی می فرماید: لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ. یعنی این فتح آشکار بخشی اساسی و زیر بنائی از مسأله ی جهاد وعبادتی است که، با آن همه ثمرات و برکاتی که با خودش می آورد، باعث عفو وبخشش می شود. علاوه بر آن یکی از ابزارهای قوت قلب و آرامش «السَّکِینَةَ» می شود که ترس و نا امنی و وحشت و شک و تردید را از انسان دور می کند .

جالب است این را بدانید که در این فتح آشکاری که الله تعالی صحبتش را می کند و بیشتر به دیپلماسی و جنگ نرم و روانی با کفار مربوط می شود منافقین درآن حضور نداشتند. و الله تعالی از این جامانده های از این فتح تحت عنوان «الْمُخَلَّفُونَ » یاد می کند که خیال می کردند مومنین به دست سکولارهای قریش نابود می شوند. عادی هم هست که الله تعالی این منافقینی که خودشان از عوامل جنگ روانی بر مسلمین بوده اند را دراین برکت و نعمت شرکت ندهد. چون اینها رِجس هستند، و الله تعالی با این پلیدها نه دست بیعت می دهد و نه ازآنها راضی می شود .

زمانی که الله تعالی به شرکت کنندگان در این فتح آشکار پیمان حدیبیه می فرماید: «یَدُ اللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»  یعنی: این بیعت دهندگانی که خالی از منافقین هستند در واقع نه تنها با رسول الله صلی الله علیه وسلم و رهبریت شرعی جامعه بیعت داده اند بلکه با الله هم بیعت داده اند، و الله تعالی به صراحت رضایت خودش را از این جمع اعلام می کند: لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً ‏(فتح/۱۸) خداوند از مؤمنان راضی گردید آن لحظه که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا می‌دانست آنچه را که در درون دلهایشان بود، لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد، و فتح نزدیکی را پاداششان کرد.‏

بله، مسلمین بعد از این فتح آشکار، الله تعالی آنها را با فتح نزدیکی مثل فتح خیبر و بزرگتر از آنها فتح مکه – پایتخت کفار سکولار شبه جزیره ی عربستان- پاداش داد. با فتح پایتخت کفار سکولار و مشرک شبه جزیره ی عربستان دیپلماسی رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال نهم هجری با قبایل مختلف رشد قابل ملاحظه ای کرد. در این سال بیشتر از۳۰ هیئت از قبایل مختلف شبه جزیره که بیشترشان نصرانی و یهودی و مجوس بودند برای بیعت خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند . البته علاوه بر اینان قبایل مشرک و سکولار هم وجود داشتند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم برا ی هم مسیر کردن کفار در مسیر قانون شریعت الله- قبل و بعد از جنگ-  دو شیوه  را در دیپلماسی و رفتار سیاسیش با گروههای مخالف انتخاب کرده بود:

۱-       یکی مذاکره: به عنوان مستقیم ترین راه حل اختلاف. مثل مذاکره با نمایندگان مردم سکولار یثرب در عقبه اول و دوم، یا مذاکره با  فرستاده ی مخصوص سکولارهای قریش سهيل بن عمرو و انعقاد قرارداد تاريخي صلح حديبيه، یا مذاکره با نمايندگان ثقيف(طايف) و مذاکره با سفرای ملوک حمیر و مذاکره با هفتاد هيأت نمايندگي دیگر.

۲- روش دومی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در برخورد با کفار و مخالفین انتخاب کرده بود حکميت و داوري بود. در این روش شخصی که مورد تأئید هر دو طرفه اختيار دارد تا راه و روش حل اختلاف را نشان بدهد. رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسأله ی یهودیان بني قريظه از این روش استفاده کردند. علی ابن ابی طالب هم  در جنگ صفین از همین روش حکمیت استفاده کردند . 

 علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه وسلم در دیپلماسیش با کفار به اصل محافظت و مصونیت  سفرا اهمیت قابل ملاحظه ای می داد. اصلی که مورد پذیرش صاحبان قدرت سیاسی دنیای آن روز هم بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد سفرای مرتدین مسیلمه ی کذاب می فرماید:«اگر این‌گونه نبود که پیک را نباید کشت، شما را گردن می‌زدم».

یکی دیگر از ابعاد سیاست خارجی رسول الله صلی الله علیه وسلم در برخورد با دشمنان و جذب بیشتر متحدین از میان کفارو خنثی کردن و تجزیه ی نیروهای مخالف دادن امتیاز بود، تا با این وسیله مانع از اتحاد نیروهای مخالف با دشمنان حکومت اسلامی و امت مسلمین بشود، و عظمت نیروهای دشمن را خرد کند. رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ایجاد انگیزه در کفار به کشاندن آنها به پای میز مذاکره و بستن قرارداد، از هیچ توافق جزئی و از هیچ قدر مشترکی هم صرف نظر نمی کردند . 

 امتیاز دهی به یهودیان مدینه و امتیازاتی که به وفود و هیئتهای کفار و بخصوص امتیازاتی که در صلح حدیبیه به سکولاریستهای قریش می دهند نمونه های بارز این روش دیپلماسی رسول الله صلی الله علیه وسلم در تضعیف و منفرد کردن کانون اصلی و سر افعی در مکه به شمار می روند . رسول الله صلی الله علیه وسلم با این کارش از یکطرف مانع اتحاد سایر مشرکین و کفار با حکومت مرکزی سکولاریستها در مکه می شد، و از سوی دیگر سعی می کرد تا آنجائی که امکان دارد کفار را به عنوان متحدین خودش در برابر حکومت مرکزی قریش قرار بدهد، این یعنی افزودن به قدرت خودش و کسب قدرت عمده در برابر دشمن عمده.

 حتی اگر نمی توانستند کفار را در جبهه ی خودشان بر علیه دشمن اصلی متحد کنند، با آنها قراردادهائی برای عدم تعرض و ترک مخاصمه می بستند. در هر صورت این هم اگر چه به صورت ملموس بر قدرت امت از کانال حکومت اسلامی اضافه نمی کرد باز باعث خنثی شدن یک دشمن بالقوه و مانع از اضافه شدن به قدرت دشمن اصلی می شد .

بله، رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر امتیازاتی که می دادند امتیازاتی هم می گرفتند . از متحد کردن کفار و دشمنان با جبهه ی مسلمین و اضافه کردنِ به قدرتِ مسلمین و کم کردنِ از قدرتِ دشمن اصلی یک امتیاز می گرفت، و از خنثی کردن دشمنانی که حاضر به وحدت نبودند وبا آنها قراردادهای عدم تعرض بسته می شد، هم حکومت اسلامی از آنها درامان بود و هم آنها به دشمن ملحق نمی شدند و به قدرت دشمن اضافه نمی کردند. در هر دو حالت این امتیازاتی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می گرفت در برابر امتیازاتی که می داد بسیار مهمتر هستند.

یکی از اهداف عمده ی این سیاست، تجزیه صف کفار به صورت عام، و تجزیه ی صف کفار مشرک و سکولار به صورت خاص،و در انزوا قرار دادن دشمن اصلی، و به وجود آوردن یک جبهه ی واحد علیه حکومت مرکزی سکولاریستهای شبهه جزیره و پرهیز از باز کردن جبهات مختلف بود، سیاستی که خیلی از برادران ما الان به آن توجه نمی کنند و خلاف این سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم برایشان مُد و حتی افتخار هم شده است.

می دانیم در حالت عادی که قدرت مسلمین متناسب با قدرت دشمن به حد مورد نظر رسیده قاعده این است که مشرکین و سکولاریستها یا باید مسلمان بشوند یا با مسلمین وارد جنگ بشوند و راه سومی برایشان وجود ندارد، اما در حالت اضطرار و ضرورت که مسلمین از لحاظ قدرت در برابر دشمن اصلی در مضیقه قرار گرفته باشندچه؟ الضرورات تبيح المحظورات .

 بله، ما قبلا در مورد این حالت اضطراری و ضرورتی که ممکن برای بقای جانمان و سایر موارد ریز دیگرپیش بیاید بارها مطلب شنیده ایم، و در حالتهای ضروری و غیر عادی به اموری چنگ زده ایم که درحالت عادی هرگز انجامش نمی دادیم،تمام این امور در زندگی دنیوی همگی پائین تر از حفظ و بقای حکومت اسلامی و موجودیت امت مسلمین است، و بسیار عادی و حتی ضروری خواهد بود که در حالتهای اضطراری از این قاعده استفاده بشود .

در این حالت اضطرار رسول الله صلی الله علیه وسلم هم مسیر کردن این مشرکین و سکولاریستها  برای رسیدن به اهدافش را یک نیاز و ضرورت جامعه ی آن زمان مسلمین می دانست، و تا بر داشته شدن این حالت اضطرار از مشرکین و سکولاریستها حتی با پرداخت مسائل مالی = الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ به عنوان یک ابزار استفاده می کردند، و با اینان بر علیه دشمن اصلی جبهه ی واحدی را تشکیل می دادند و پیمانهائی را با اینان می بستند.

در همان ابتدای امر رسول الله صلی الله علیه وسلم علاوه بر یهود با مشرکین آنجا هم متحد می شوند  که یکی از بندهای پیمان مدینه این بود :هیچ مشرکی حق ندارد مال و جان فردی از قریش را پناه دهد و یا علیه مؤمنی از او حمایت کند . به دنبال آن، شرایط پیمان نامه با یهود هم ذکر می شود.

علاوه بر این زمانی که حکومت مرکزی سکولاریستهای شبهه جزیره عربستان با قبیله ی سکولار بنی بکر متحد شدند، حکومت اسلامی هم با قبیله ی سکولار خزاعه متحد شد، البته غیر از این رسول الله صلی الله علیه وسلم با قبایل سکولار دیگری بر علیه حکومت مرکزی سکولاریستها در مکه متحد شده بودند مثل:

  • پیمان عدم تجاوز با قبیله ی جُهَینه. این قبیله اولین قبیله ای بود که هیأتی از طرف حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای بستن پیمان نزد آنها اعزام شدند. بر اساس پیمانی که با آنها بسته شده بود آنها می توانستند با مسلمین و کفار روابط یکسانی داشته باشند و از کسی پشتیبانی نکنند . راضی شدن حکومت اسلامی به پیمانی در این حد خیلی مهم است.

•         یا مثل پیمان عدم تجاوز با مشرکین و سکولاریستهای بنی مُدْلِج در سال دوم هجری[۱۷۵]

•         یا مثل پیمان با مشرکین و سکولاریستهای بنی ضَمرَة در سال دوم هجری: که مفاد قرار داد با آنها اینطوری بود:

بِسْمِ اللهِ الرّحْمَنِ الرّحِیمِ. هَذَا کِتَابٌ مِنْ مُحَمّدٍ رَسُولِ اللهِ لِبَنِی ضَمْرَهَ، فَإِنّهُمْ آمِنُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ، وَأَنّ لَهُمْ النّصْرَ عَلَى مَنْ رَامَهُمْ إلّا أَنْ یُحَارِبُوا فِی دِینِ اللهِ مَا بَلّ بَحْرٌ صُوفَهً، وَإِنّ النّبِیَّ إذَا دَعَاهُمْ لِنَصْرِهِ، أَجَابُوهُ[۱۷۶]«این پیمانی است از محمد رسول خدا با بنی ضمره، مبنی بر اینکه جان و مال این طایفه در امنیت خواهد بود و «تا در دریا صدفی هست» این طایفه از یاری و حمایت مسلمانان برخوردار باشند، مگر اینکه جنگ آنان علیه دین اسلام باشد،و همچنین هرگاه پیامبر آنانرا به یاری طلبیدند باید به یاری مسلمانان بشتابند».

در اینجا نکته ای که بعضی از برادران ما را به اشتباه می اندازد قاطی کردن مسأله ی پیمان و وحدت با کفار و مسأله ی «استعانت از کفار» است. در پیمان مدینه که حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه وسلم با کفار یهود می بندد در یکی از بندهایش می خوانیم که «تا زمانی که مردم مدینه با بیگانگان می جنگند، یهودیان و مسلمانان هزینه ی جنگ و دفاع را با هم متحمل می شوند»، این در مورد کفار اهل کتاب؛ در مورد پیمان با همین طایفه ی مشرک و سکولار بنی ضَمرَة هم می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: