درس های مقدماتی/ درس سوم: شناخت طاغوت، اولین قدم در تکمیل عقیده

درس های مقدماتی/ درس سوم: شناخت طاغوت، اولین قدم در تکمیل عقیده 

(پیاده شده از نوار صوتی  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی)

بسم الله و الحمدلله


«به راستی حمد و سپاس تنها لایق خداست او را شکر می‌گوییم و از او درخواست کمک و آمرزش می‌کنیم، و پناه می‌بریم به خدا از شرور نفس هایمان و از بدی های اعمالمان، هر کس که خدا او را هدایت کند هیچ کس نمی‌تواند او را گمراه کند و هر کس که خداوند او را گمراه نماید هیچ کس نمی‌تواند او را هدایت دهد و شهادت می‌دهم که هیچ اله بر حقی به جز الله نیست که تنها و بی‌شریک است، و شهادت می‌دهم که محمد بنده و فرستاده ی اوست».

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید آنچنان که شایسته است، از خدا بترسید و نمیرید مگر آن که مسلمان باشید».
«ای مردمان از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید، پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. و از (خشم) خدایی بپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند می‌دهید، و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را گسیخته دارید زیرا بی گمان خداوند مراقب شماست».

«ای مؤمنان از خدا بترسید و سخن حق و درست بگویید. در نتیجه خدا (توفیق خیرتان می‌دهد و) اعمالتان را شایسته می گرداند و گناهانتان را می‌بخشاید. اصلاً هر کس از خدا و پیامبرش فرمانبرداری کند، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست می‌یابد».

اما بعد: راست ترین سخن، کتاب خدا و بهترین روش، روش محمد صلی الله علیه و سلم است، و بدترین امور نوآوری در دین است، و هر تازه پیدا شد‌ه ای در دین، بدعت؛ و هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی در آتش است.

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الله متعال راز بعثت تمام فرستاده هایش را در میان تمام امتها اینگونه بیان می کند:

  • وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ (نحل/۳۶)و در ميان هر امّتى پيامبرى را برانگيختيم كه الله را عبادت کنید و از طاغوت دورى کنید.

و در مورد کسانی که این دستورش را انجام میدهند می فرماید:

  • فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ(بقره/۲۵۶) کسی که به طاغوت  کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره ی محکمی چنگ زده است، که گسستن و پاره شدن برای آن نیست.

پس، تمام پیامبران در طول تاریخ برای این آمده اند که ابتدا به انسانها یاد بدهند که از طاغوت دوری کنند و کفر به طاغوت کنند، و به دنبال این امر مهم، عبادتهایشان رابه الله اختصاص دهند؛ و می دانیم عبادت،هم تمام امور زندگی انسان اعم از کار کردن، اقامه ی نماز، جهاد کردن، صدقه دادن، کسب علم و … و حتی شیوه ی مردن را نیز در بر می گیرد. به همین دلیل است که الله متعال امر می کند که:قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ* لَا شَرِيكَ لَهُ ۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (انعام/۱۶۲-۱۶۳) بگو در حقيقت نماز من و [ساير] عبادات من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانيان است. او را (در این کار) شريكى نيست و بر اين [كار] دستور يافته‏ ام و من نخستين مسلمانم.

در این صورت، کفر به طاغوت مقدمه ای برای ایمان به الله و عبادت الله می شود. ایمان به الله و عبادت الله، طبقه ی دوم ساختمان عقیده ی مسلمان را تشکیل می دهد، که بر روی کفر به طاغوت و دوری از طاغوت بنا شده است؛ و همه میدانیم که روی هوا نمی توان طبقه ی دوم ساختمانی را ساخت. بلکه، اول باید پایه های طبقه ی اول را استوار کنیم، به دنبال آن سراغ طبقه ی دوم و جزئیات طبقه ی دوم برویم. هرچه پایه های طبقه ی اول مستحکم تر و از روی علم و آگاهی بنا شوند، به همان میزان طبقه ی بعدی از استحکام و امنیت بالاتری برخوردار می شود.

پس، شناخت طاغوت و کفر به آن، امر بسیار مهمی است که بخش اساسی از عقیده ی مسلمان را تشکیل می دهد؛ و نصف رسالت تمام پیامبران در طول تاریخ بشریت بوده است، اما اگر همین الان در بسیاری از جوامع بروید و بپرسید تمام پیامبران برای چه چیزی آمدند؟ ممکن است کمتر کسی بتواند جواب قرآنی به شما بدهد، و اگر از آن ها بپرسید که کفر به طاغوت چیست؟ باز ممکن است کمتر کسی بتواند جواب صحیح بدهد، در حالی که نصف عقیده ی آن ها را تشکیل می دهد.

اما، اگر از همین افراد در مورد آن ۵۰ درصد دیگر که طبقه ی دوم عقیده است سؤال کنید، ممکن است باز در مورد نزدیک به ۴۰ درصد آن، مثل شناخت و ایمان به اللهی که خودش خودش را در کلامش معرفی کرده، شناخت و ایمان به بهشت و جهنمی که الله در شریعتش معرفی کرده، جهاد فی سبیل الله، لزوم تحکیم شریعت الله و حکومت اسلامی، جایگاه وحدت در میان مسلمین، دوست داشتن الله و اولیای الله، چگونگی هدایت زندگی و مرگ در مسیری که الله دوست دارد و مسائل این چنینی سؤال بپرسید، باز شناخت آن ها زیاد به قرآن نزدیک نیست، و ممکن است شناخت آنچنانی نداشته باشند و بیشتر شناختشان شناخت آلوده ای باشد. اما، اگر در مورد آداب شخصی چون شیوه ی طهارت، سیواک، اذکار صبحگاهان و شامگاهان، اذکار پس از نماز، نمازهای سنت، اعتکاف، رعایت حجاب، پرهیز از نشستن بر روی قبر، و صدها مسأله ی ریز دیگر از این مسلمان سؤال شود معمولاً اطلاعات خوبی در اختیار شما قرار میدهد. عملاً این بنده خدا به شما می فهماند که مسائل دیگری را برایش مهم تر نشان داده اند، یا خودش از میان اینهمه مسائل شریعت تنها این مسائل برایش مهم هستند که از الله بگیرد و … .

و اگر از آن ها بپرسید برای چه چنین امر مهمی چون کفر به طاغوت و سایر امور عقیده را نمی دانید اکثراًبهانه می آورند و میگویند: “…مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ” (مؤمنون/۲۴) «در میان پدران نخستین خود چنین [چیزی] نشنیده‌ایم». انگار در این جاهلیت، چون از اطرافیان خود در مورد طاغوت و کفر به طاغوت و سایر لوازم ایمان نشنیده اند، اینجوری حالی شده اند که مفهوم کفر به طاغوت نمی تواند امر مهمی باشد، و این هم چیزی است تقلیدی که می توان از دیگران تقلید کرد و ادای آن ها را درآورد.

چون، هر کسی با دلایلی که برایش تراشیده اند ادعا دارد که علمای مورد اطمینان او برحق هستند و امکان ندارد که این علماء و رهبران به او دروغ بگویند، این علمای مورد اطمینان او هم در مذهب از دیگران عالم تر هستند. این بنده خدا فراموش کرده که الله متعال به انسان عقل داده و این توانائی هم به او داده که در هر رده ای از سواد یا سنی که باشد، بتواند حق را از باطل تشخیص بدهد و تحت هیچ شرایطی نباید عقل خودش را به دیگران اجاره دهد.

قرآن هم با زبان واضح و آشکار و ساده ای نازل شده است. عقاید هم خیلی ساده و به صورت تکراری و در قالب داستان و مثال و … بیان شده اند، و هر کسی می تواند به اندازه ی وسعتی که الله به او داده در آن تدبر و تعقل کند و آن را به اندازه ی وسعتش بفهمد. در این صورت، بهانه ای برایش باقی نمی ماند. وسعت هر کس با  دیگری فرق می کند. قرار نیست هر کسی به اندازه ی دیگری بفهمد، نه به اندازه ی وسعتش.

قرآن ساده، و برای همه قابل فهم است، و الله متعال هم در قرآن تمامی اصول عقايد را به شیوه ای ساده و قابل فهم برای همه بيان فرموده، از کفر به طاغوت به عنوان نیمی از «لا اله» و «الا الله» تا نیم دیگر آن یعنی: ايمان به خدا و فرشته ها، كتابهای آسمانی، پيامبران، روز قيامت و تقدير خير و شرهمه را بیان کرده، که مجموعاً «الّا الله» راتشکیل می دهد. عقیده، مثل اصول احكامی چون نماز، زكات، روزه، حج و … نیست که تفصيل اين موارد را سنت و احاديث به عهده گرفته باشند و انسان در آرای مختلف فقها گیر کند، بلکه بسیار ساده، روشن و کامل در قرآن بیان شده است.

اگر عقیده اینقدر ساده و برای همه قابل فهم نبود، هر کسی می توانست در قیامت بهانه بیاورد که این قرآن و عقاید آن در حد فهم من نبودند، و تنها باسوادها، جوانان، دیپلمه ها، لیسانسه ها و دکترها، ملاها، مولوی ها، شیوخ و دانشمندان آن را می فهمیدند. اما می بینیم که اینگونه نیست، و عقیده  را هر انسان عاقل بالغی، در هر رده ای از تعقل که باشد می تواند به اندازه ی خودش بفهمد و به آن ایمان بیاورد یا آن را اصلاً قبول نکند. در اینجا، تنها دیوانه ها و کودکان عذر دارند.

نکته ی مهمتر اینکه، هر شخصی تنها و بدون حضور کسی، در قیامت محاسبه می شود و نمی تواند به بهانه ی عامی بودن، در عقیده اش، اختیار و عقلش را، به کسان دیگری اجاره بدهد، و از انسان بودن خود صرف نظر نموده و با روال عادی شریعت الله در قرآن مخالفت کند.

عقیده، تقلیدی نیست و ما نمی توانیم هیچ بهانه ای رابرای خودمان قبول کنیم. برای همین، ناچاریم که عقیده مان را از مسیر درست آن یاد بگیریم. کسی که طاغوت را نشناخته و بلد نیست چگونه کفر به طاغوت کند. در واقع، مسیر را نشناخته و ممکن است به مقصد نرسد، یا در رسیدن به مقصد بامشکلات و موانع بزرگی برخورد کند، یا ممکن است در کل، مسیر را گم کند و سر از جاهای دیگری دربیاورد، همچنان که خیلی ها از جاهای دیگری سر درآوردند که ارتباطی به دین ندارد.

طاغوت، در ساده ترین معنی آن یعنی؛ چیزی یا کسی که از حد معمول خود تجاوز کند. چه خودش تجاوز کند، چه دیگران این حق را برای او قائل شوند و او راضی باشد. رودخانه که از حد معمول خود فراترمی رود می گویند طغیان کرده، و انسان که مخلوق است و باید در حد مخلوق بودن باقی بماند می خواهد ادای کار خالق  را در بیاورد و می خواهد کار خالق را انجام دهد و از حد خودش فراتر می رود، این همطغیان کرده است.

طاغوت، مصدر است اما معنی فاعلی دارد؛ یعنی طاغی. این کلمه، هشت باردر قرآن آمده و مراد از آن خدایان دروغین و انسانهای متجاوزی هستند که از حد و مرزی که برایشان تعیین شده تجاوز کرده اند. طاغوت، صیغه ی مبالغه از ماده ی طغیان به معنی تعدی و تجاوز از حد و مرز است، و به هر چیزی که از حد و مرزی که برایش تعیین شده فراتر برود یا او را فراتر ببرند گفته می شود. مثل سنگ، ساخته شده که از آن چیزی ساخته شود؛ مثلاً با آن خانه بسازیم و کارهایمان را با آن انجام دهیم اما کسی به آن سنگ یکی از ویژگیهای مخصوص الله را می دهد، خاک و چوب هم همین طور. روی آن دست می کشند یا کارهایی انجام می دهند که آن ها را می بینیم و از حدی که خدا برای آن تعیین کرده فراتر می روند. در این صورت، این سنگ و چوب و خاک از حدی که الله برایشان تعیین کرده بالاتر برده شده اند و آن ها را از حدشان تجاوز داده اند. در این صورت، این ها تبدیل می شوند به طاغوت و اله.

کسانی می توانند ملائکه یا پیامبر، یکی از پیامبران، اولیای مرده، انسان صالح زنده یا هر مخلوق دیگری را از حدی که برایشان تعیین شده بالاتر ببرند و آن ها را به طاغوت تبدیل کنند. در این صورت، طاغوت لغتی است عمومی و فراگیر و برای هر مخلوقی که یکی از ویژگیهای خاص الله به آن داده شده و در این ویژگی مثل خدا تصور شده و مثل الله از آن پذیرفته میشود. همین پذیرش یعنی عبادت کردن این مخلوق در این ویژگی و صفتی که مخصوص الله است، مثل کسی که در برابر قانون الله، قانون درست می کند و ادای الله را در قانون گذاری درمی آورد و به خودش صفت الله می دهد، یعنی صفت قانونگذاری را؛ در این صورت، چنین شخصی مثل همان سنگ، چوب و خاک تبدیل شده به طاغوت.

طاغوت ها خیلی زياد هستند، علماء طاغوت های زیادی را برشمردند اما، بزرگ ترين آن ها پنج مورد زیر هستند:

  • اول: خود شيطان
  • دوم: كسی كه حكم الله را با حكم ديگری عوض می كند.
  • سوم: كسی كه به قانونی غير از قانون الله حكم می كند. قال الله تعالى:يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُوا ْبِه(نساء/۶۰) (ای پيغمبر!) آيا تعجّب نمی‌كنی از كسانی كه می‌گويند كه آنان بدانچه بر تو نازل شده و بدانچه پيش از تو نازل شده ايمان دارند، می‌خواهند داوری را به پيش طاغوت ببرند (و حكم او را به جای حكم خدا بپذيرند؟!) و حال آن كه بديشان فرمان داده شده است كه به طاغوت کفر بورزند و آن را باور نکنند وشیطان می‌خواهد كه آنها را بسی گمراه کند (و از راه حق و حقيقت به در) كند.
  • چهارم: كسی كه ادعای علم غيب دارد.
  • پنجم: كسی كه مردم عبادتی (درونی یا ظاهری که باید مختص الله باشد) رابرای او انجام می دهند و او به اين كار راضی است.

اينها خطرناك ترين و ويرانگرترين طاغوت هايی هستند كه به «روؤس الطواغیت» معروف شده اندو ايستادگی و برائت از آن ها بر هر مسلمانی واجب است و بايد در برابر آن ها بايستد. بی باور شدن و كفر به طاغوت نصف «لا اله- الا الله» است، و هر كسی كه بخواهد مسلمان شود اما نسبت به طاغوت بی باور و متنفر نباشد باز غیر مسلمان است و وارد دايره ی اسلام نشده است. به همين دليل علماء گفته اند: چگونگی بی باور شدن به طاغوت اين گونه است كه به چنين باوری برسی كه عبادت برای غير الله باطل است و به دنبال آن، چنین غیر اللهی را باید رهاي كنی واز آن متنفر و بيزار باشی و پيروان آن را كافر بدانی و با آن هادشمنی كنی که در اینجا کفار اصلی و مرتدینی هستند که از دایره اسلام خارج شده اند.

تبدیل به طاغوت کردن یعنی شخصی را، قانون یا برنامه ای را، یا مخلوقی را، جایگزین ذات، صفات، افعال یا یکی از ویژگیها و عبادات مختص الله کنید؛ حالا این جایگزینی در بعضی موارد باشد یا در تمام موارد. یعنی فقط یکی از ویژگیهای مختص الله را به مخلوقاتش بدهید، یا چندین ویژگی، یا تمام ویژگیهای الله را به مخلوق بدهید، در هر صورت آن چیز را در آن مورد خاص جایگزین الله کرده ای و پیرو طاغوت شده ای.

در زمینه ی طاغوت سازی، لازم است توضیح مختصری داده شود که الله برحق کیست؟ و خدای باطل چیست؟ چگونه هر چیزی که تبدیل به طاغوت می شود در واقع ویژگیهای الله به آن داده شده، و الله و خدای باطلی می شود در کنار الله متعال که در کفر به طاغوت و قسمت اول شهادتین یعنی «لا اله» باید رد شود و زیر پا گذاشته شود. قبلاً هم گفتیم که کلمه ی طاغوت هشت بار در قرآن آمده و مراد اصلی از آن خدایان دروغین است. برای همین است که در همان ابتدای امر، بایستی خدایان دروغین با لفظ «لا اله» رد شوند و زیر پا گذاشته شوند و یا به اصطلاح به آن ها کفر شود.

ممکن است الان برای بعضی از خواهران و برادران سؤال پیش بیاید که خدا چیست؟ مگر خدای دروغین هم داریم که الله دستور داده آن را انکار کنیم و به آن کفر کنیم؟

در کل، خدایعنی آن سرچشمه ای كه منهج و قانون زندگی ات را از آن گرفته ای يا يكی از عبادت هایت را برایش انجام داده ای، حالا آن اله وخدا، اله و خدای حق باشد يا باطل.

خدای حق يعنی الله؛ ذاتی كه من و شما و تمام موجودات را خلق كرده، مالك تمام جهان و مالک روز قیامت است، رازق، اداره كننده و حاکم و قانون گذار است، ميراننده و زنده كننده ی همه ی ما و تمام مخلوقاتی است که باید بمیرند و دوباره زنده شوند، و حساب و کتاب، جزاو پاداش، بهشت و جهنم هم در اختيارش قرار دارد و بر همه چيز، قدرت مطلق و نامتناهی دارد. و حق قانون گذاری و تعیین حکم را هم در انحصار خودش قرار داده است.

در اين صورت، خدايی كه صاحب آن همه عظمت و قدرت باشد، تنها همين خدا شايسته ی آن است كه پرستيده شود و تنها همین خدا شایستگی دارد که از او حرف شنوی شود. به همين دليل، اين الله برای آفريده ها و مخلوقاتش برنامه، قانون و شريعتی قرار داده كه اسلام است و به ما امر کرده كه تمام عبادت هایمان در این دنیا يعنی كار، زندگی شخصی، زندگی خانوادگی، زندگی اجتماعی، حکومت، اقتصاد، آموزش و پرورش و تمام امور زندگی دنیوی مان و حتی روش مرگمان هم مختص او و در مسیر قوانین اوباشد. قُلْ إِنَّ صَلاتي‏ وَنُسُکي‏ وَمَحْيايَ وَمَماتي ‏لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ(انعام/۱۶۲)، بگو نماز و عبادت و زيستن و مردن (زندگی و مردن) من از آن اللهی است كه پروردگار جهانيان است. قوانین زندگی و مرگ من هم در همان مسیر است.

در این صورت، هر موجودی كه نتوانست خالق شود حق ندارد كه آمر (امر و نهی كننده) باشد. بايد الله آمر باشد چون خالق است، خودش هر چيزی را به اندازه و كيفيتی معين خلق كرده و مشكلات و راه حل های اين موجودات رامی داند و تنها خودش چگونگی اداره و كنترل آن ها را میداند؛ در اين صورت، كس ديگری غير از او حق قانون گذاری و فرمانروایی ندارد.

خداي ناحق و باطل هم یعنی: هوای نفس و تمام خطوات، قوانین، برنامه ها، كانال و عبادت هايی كه از جانب غير الله به وجود آمده اند و در برابر قوانین و برنامه های الله قرار گرفته اند. مثل:

  1. بسياری از آداب و رسوم گذشته ها یا سایر ملل در زمان حال، كه مخالفت آشكاری با قانون شريعت الله و سنت رسول الله صلی الله عليه و سلم دارند. در اين صورت، خود اين آداب و رسوم که خلاف شرع هستند، تبديل به خدا شده و عده ای از مردم جاهل هم با انجام دادن اين آداب و رسوم آن ها را می پرستند. مثل سوراخ کردن بدن یا زخمی کردن آن توسط عده ای از مردم به نیت ذکر و عبادت. در حالی که الله متعال به صراحت از صدمه زدن به بدن نهی کرده است. این آداب و رسوم جاهلی در اساس تحت عنوان «تایپوسام» یکی از جشنهای هندوهاست که اشخاص برای اینکه نشان دهند چقدر به یکی از خدایان هندوها تحت عنوان «موروگان» اعتقاد دارند چنین کارهایی را انجام می دهند. همین مثل خیلی از خرافات هندوها چندین نسل است در بعضی از جوامع ما رایج شده و به عنوان یک فرهنگ جاهلی تبدیل به طاغوتی در برابر قانون شریعت الله شده است. قمه زنی و چاقو زنی دراویش و … .

یا عده ای با برگزاری خرافات مربوط به چهارشنبه سوری، روشن کردن آتش و پریدن روی آن یا دور آن طواف کردن به صورت عادی یا همراه با رقص و پایکوبی، یا نحس دانستن عدد ۱۳ و پیروی از عید پوریم یهودیها که روز سیزده به در هم بیرون می روند و … توسط جاهلیتی که در قالب نوروز تبدیل به طاغوت شده همه و همه می خواهند نشان دهند که برای طبیعت و سرنوشت انسانها در سال جدید، در کنار خداوند متعال اثرگذاری بر زندگی آن ها و جهان وجود دارد، می خواهند بگویند چیزهای دیگری هم هست که می تواند در زندگی آن ها تأثیر بگذارد و این یعنی جاهلیت، شرک و طاغوتی در کنار الله متعال که پرستیده می شود.

  • یکی دیگر از خدایان دروغین، کسانی هستند که اقدام به قانونگذاری غیر شرعی می کنند. عوض کردن قانون الله با قانون و برنامه ای ديگر. قانون ساخته شده توسط بشر یا دین سکولاریسم كه عيناً چيزی مثل شرع و دين است. برنامه و قانون مكتوب شده ای بر خلاف قانون شريعت الله است، كه در آن راه و رسم اداره ی زندگی فردی، اجتماعی، اقتصادی، سياسی، آموزش و پرورش، امر و نهی، حد و حدود، ارزش و ضد ارزش، مجازات وتمام امور مربوط به زندگی دقيقاً در آن مشخص شده است.

كسانی كه چنين قانونی را نوشته و يا در تدوين چنين قانونی مشاركت داشته اند در اين صورت، به خود صفت خدايی داده و یکی از ویژگی های خدایی داده اند و تبديل به خدا شده اند، چون چنين كاری تنها حق الله است؛ آن هايی هم كه به چنين قانونی رأی داده اند، مثل اين است كه بگویند دين و قانون الله به دردمان نمی خورد و آن را نمی خواهيم و به خدايی غير از الله اعتراف کرده اندكه برایشان قانون نوشته است. در قرآن و سنت آمده است كه:

– أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ (اعراف/۵۴)  آگاه باشيد كه تنها او می‌آفريند و تنها او فرمان می دهد.

  • إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ (یوسف/۷۶)  تنها حكم و فرمان از آن الله است.
  • أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مالَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ (شوری/۲۱)، شايدآنان شرکاء و معبودهایی دارند كه برای ايشان دينی را پديد آورده‌اند كه خدا بدان اجازه نداده است که برایشان شرع تعیین کند (و خدا از آن بی خبر است‌؟)
  • وَاللَّهُ يَحْکُمُ لامُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ (رعد/۴۱)،و خداوند حکم می کند و فرمانش هيچ گونه رادع و مانعی ندارد.

اما، اعضای پارلمان سکولاریستی كه از طرف مردم جاهل انتخاب شده اند راضی نيستند كه الله به تنهايی دارای اين حق قانون گذاری باشد. به همين دليل با گرفتن و اختصاص دادن حق قانون گذاري كه از صفات الله است به خود، خود را شبيه الله جا زده و طبق خواسته های خود وهوای نفس خود و خواسته های مردم، شروع می كنند به قانون گذاری، حلال و حرام تعیین كردن، آزاد و ممنوع کردن، واجب نمودن و اجرای مجازات در صورت سرپيچی كردن از این آزاد و ممنوع و حلال حرامی که کرده اند، وبرای تمام امور زندگی قانون تعیین می کنند همچنان که الله برای تمام امور زندگی ما قانون تعیین کرده، ومردمانی هم كه با رأی خود چنين موجوداتی را به عنوان نماينده ی خود انتخاب نموده اند به اين امر قانع نبوده اند كه فقط الله، خداوند آن ها باشد. به همين دليل اين خداوندان دروغین رو جهت پست و مقام خدايی انتخاب می کنند، كه در عبادتگاه پارلمان دستوراتشان صادر می شود.

  • مورد دیگری که توسط عده ای تبدیل به اله و خدای دروغین شده، قانون سكولاريستی سازمان ملل متحد است كه آن هم خدايی است و مجموعه ای از قوانين را تدوين کرده كه ملل، احزاب و گروه های متخاصم جهت حل مشكلاتشان به آن پناه می برند، به همان شيوه ای كه مسلمين در هنگام مشكلات و اختلافات شان به قانون شريعت الله و سنت پیامبر پناه می برند.

خداوند هم می فرمايند: يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌوَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (نساء/۵۹)،ای مؤمنین! اگر در چيزی اختلاف داشتيد (و در امری از امور كشمكش پيدا كرديد) آن را به خدا (با عرضه‌ به قرآن) و پيغمبر او (با رجوع به سنّت نبوی) برگردانيد[البته به شرطی که] به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد. اين كار برای شما بهتر و خوش فرجام‌تر است. در اینجا الله شرط گذاشته، اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد.این برایتان بهتر است. اگر به چیزهای دیگر ایمان دارید مثل طاغوتها این دیگر حسابش جداست.

چون الله متعال فرموده: وَمَاكَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَامُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا (احزاب/۳۶)، هيچ مرد و زن مؤمنی، در كاری كه خدا و پيغمبرش داوری كرده باشند (و آن را مقرّر نموده باشند و تعیین کرده باشند) اختياری از خود در آن ندارند (و اراده‌ی ايشان بايد تابع اراده‌ی خدا و رسولش باشد). هر كس هم از دستور خدا و پيغمبرش سرپيچی كند، گرفتار گمراهی كاملاً آشكاری می‌ شود. و در جای ديگری می فرمايند: فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَايَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (نساء/۶۵)، امّا، نه! به پروردگارت سوگند كه آنان مؤمن به شمار نمی‌آيند و تنها زمانی مؤمن به حساب می آیند که تو را در اختلافات و درگيری های خود به داوری بطلبند و به دنبال این داوری هیچ ملالی در دل خود از داوریکه تو کرده ای نداشته باشند و كاملاً تسليم (قضاوت تو) باشند.كاملاً تسليم قضاوت خدا و رسولش باید باشید.

برنامه ها و قوانین سازمان ملل نزد عده ای از طاغوتهای محلی سرزمینهای مسلمان نشین به چنان جایگاهی رسیده که حاضر هستند به نفع آن، قوانین و برنامه های شریعت الله را نیز کنار بگذارند، حتی کتب درسی خودشان را به نفع طاغوت سازمان ملل تغییر دهند. اگر نیم نگاهی به چگونگی تطبیق موارد ۲۰۳۰ درکتب درسی رژیم فاسد آل سعود بیندازید، می توانید به عمق نفوذ طاغوت سازمان ملل در یکی از اصلی ترین سرزمینهای مسلمان نشین، سرزمین وحی، سرزمین حرمین شریفین، سرزمین رسول الله صلی الله علیه و سلم که تحت اشغال دست نشانده های آمریکا و اسرائیل درآمده پی ببرید. [۱]

  •  مورد دیگری که توسط عده ای تبدیل به اله و خدای دروغین شده روابط خويشاوندی است. نزد عده ای از مردم خويشاوندی هم تبديل به بتی شده كه پرستيده می شود. برای خودش الهی شده است.بدين معنی كه چون فلانیقوم و خويش من است و از فاميل و طايفه ی من است، به همين دليل من از او خوشم می آيد و تلاش می كنم پيروز شود، هر چند كه كافر و مرتد هم باشد، كافر يا مرتد بودنش مهم نيست و تأثيری در روابط ندارد و هرگز او را به نفع كس ديگری حتی اگر آن شخص مسلمان بوده و حق هم با او باشد رها نمی كنند و اگر به اين خويش ظالم يا كافر يا مرتد چيزی كه مستحق اوست گفته شود ناراحت و دلتنگ میشوند و واکنشهای دیگری را نشان میدهند که ما دیده ایم. در حالی که الله متعال به تأکید بیان می کند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(حجرات/۱۰)، به درستی و به تأکید و در حقيقت، تنها مؤمنان با هم خواهر و برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا کنید شاید مورد رحمت قرار گيريد.

در روز قیامت هم هیچ قوم وخویشی به درد کسی نمی خورد و صحنه های قیامت گویای چنین واقعیتی است چیز دیگری را به ما نشان نمی دهد. الله متعال می فرمایند:

يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ * لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ * روزى كه آدمى از برادرش  و از مادرش و پدرش و از همسرش و پسرانش مى‏ گريزد در آن روز هر كسى از آن کاری است كه او را به خودش مشغول کرده .(عبس/۳۴-۳۷)

این وضعی است که در قیامت ما در آن می افتیم. آیا شایسته نیست که مواظب خودمان باشیم؟

  • یکی دیگر از اله ها و خدایان دروغینی که توسط سکولاریستها چندی است در میان ملت ما رایج شده،عقیده ی ملي گرایی و ناسیونالیسم است. آن هم خدای دیگری است كه بسياری از مردم آن را مي پرستند.  همچون كُردی گری، عربی گری، تركی گری، هورامی گری، پشتون گری، تاجیکی گری و … .

اولین کسی که ادعای برتری نژادی کرد شیطان بود در برابر آدم، یعنی مؤسس نژاد پرستی در برابر حکم الله شیطان بود: قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ (اعراف/۱۲)

جهت پرهیز از این جاهلیت و طاغوتی که عده ای به جای قانون الله آن را تبدیل به اله کرده اند و آن را می پرستند، الله متعال می فرمایند: یا أیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَنَاکُم شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلیم خبیر(حجرات/ ۱۳)، گرامی ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست.

اما عده ای با پشت کردن به اصل مهم طاغوت، قومیت و نژاد را جایگزین می کنند، و معیار همه چیز می شود قومیت و نژاد.

براي نمونه، چون شما کُرد هستيد بر تو واجب کرده اند كه بايد كُرد را دوست داشته باشی! چرا؟ چون كُرد است، همين. حالا اين كُرد مسلمان است يا كافر و مرتد، الله پرست است يا يزيدی شيطان پرست، پاكدامن است يا بی بند و بار، ظالم است يا عادل؛ اين صفات مهم نيستند، مادام كه كُرد است از تمام حقوق برخوردار می شود و بايد پشتيبانی شود و تو هم باید برای پيروزی اش تلاش كنی، حالا اگر كسی كه در مقابل اين كُرد قرار گرفته، ستمديده ی غير كُرد يا موحد يكتاپرستی باشد كه در برابر يك مرتد سکولار كُرد یا کفار سکولار جهانی قرار گرفته و خواهان تطبيق قانون شريعت در جامعه باشد، باز باید از این کُرد سکولار و مرتد حمایت کنی.

پیام قرآن این است که دوستی با دوستان الله (مؤمنین) و دشمنی با دشمنان الله (کافران) در حالی که، ناسیونالیسم مبتنی بر قومیت و نژادپرستی مخالف با دستور پروردگار است، الان باید به این طرفداران جاهلیت و طاغوت تراشان بگوییم: «قُلْ أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ» (بقره/۱۴۰) «بگو آیا شما دانا ترهستید یا الله؟».

چون الله تعالی بدون در نظر گرفتن نژاد و قوم و خویش می فرماید:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»(ممتحنه/۱)، ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید که نسبت به آنها اظهار محبت کنید. «وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ» (ممتحنه/۱)، و هر کس از شما چنین کند، قطعاً راه راست را گم کرده است».

چون الله متعال به صراحت فرموده:«لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ» (مجادله/۲۲)، هیچ قومی را نمی یابی که به الله و روز آخرت ایمان آورده باشند در حالی که با کسانی که با الله و رسولش مخالفت کرده اند دوستی کنند، هر چند آنها پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند».

دوستی با کفار سکولار در نهایت باعث پیروی کردن و اطاعت کردن از احزاب و حکومتهای سکولار و کافر و طاغوت محلی شده، و اینهمه مصیبتی که اقوام مختلف چون کُردها آن را مشاهده  نموده اند نتیجه ی همین دوستی و در نهایت اطاعت است. الله متعال می فرمایند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ» (آل عمران/۱۴۹)، ای مؤمنان!‌ اگر از کافران پیروی کنید، شما را به عقب بر می گردانند و آنگاه خسارت زده باز می گردید. «بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ» (آل عمران/۱۵۰)بلکه، فقط الله مولای شماست و هم او بهترین یاری کنندگان است».

در سنن ابی داود آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لَیسَ مِنّا مَن دَعا إلی عَصَبِیةٍ، و لَیسَ مِنّا مَن قاتَلَ (عَلی) عَصَبِیةٍ، و لَیسَ مِنّا مَن ماتَ عَلی عَصَبِیةٍ[۲]، از ما نیست کسی که به قوم گرایی دعوت کند، و یا در این راه بجنگد و یا با چنین تفکری بمیرد و از دنیا برود. این کلام رحمة للعالمین است برای چنین کسانی که چنین طاغوت و اللهی را برای خود تراشیده اند.

زمانی که بین دو نفر از مسلمانان، یک مهاجر و یک انصارمشاجره ای در گرفت و هر کدام قوم خودش را به کمک طلبید، رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم فرمود: «أَبِدَعْوَی الجَاهِلیةِ وأنا بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ[۳]»آیا در حالی که من بین شما هستم فریاد جاهلانه سر می دهید؟

ما از قوم خود دفاع می کنیم تا زمانی که در مسیر شریعت الله باشند و گناهکار نباشند و خودمان با این دفاع گناهکار نشویم. در همین سنن ابی داود آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: «خَیرُکمُ المُدافِعُ عَن عَشیرَتِهِ ما لَم یأثَمْ»[۴]، بهترین شما کسی است که از عشیره ی خود دفاع کند، به شرط آن که با این کار مرتکب گناهی نشود.

آیا شما که از کفار و مرتدین  سکولاری چون ترکیه (عضو ناتو) به بهانه ی اخوان الشیاطین و ترک بودنش حمایت می کنی مرتکب گناهی نشدی؟ آیا شما که از احزاب کافر و مرتد سکولاری چون کومله ها، دمکراتها، پس مانده های طالبانی و گروه بارزانی و کمونیستهای حزب کارگران اوجالان و سایر احزاب خائن حمایت می کنی، دچار بزرگترین گناه در شریعت نشدی؟ آیا می دانی که هیچ گناهی در شریعت به پای این گناه حمایت از کفار سکولار و مرتدین محلی  نمی رسد؟ 

بیچاره، اگه دوست داری گناه بکنی برو گناهی بکن که در دنیا سودی برایت داشته باشد و با آن کافر نشوی، تمام گناهان کبیره مثل: نوشیدن شراب، دزدی و مال مردم خوردن، ربا خوری، انحرافات جنسی و … را انجام بدهی مادام که آن ها را حلال ندانی کافر نمی شوی و در نهایت امر، ان شاءالله، اهل بهشت خواهی بود؛ اما اگر مرتکب این گناه و جرم حمایت از کفارجهانی و مرتدین سکولار محلی شوی، از دایره ی اسلام خارج می شوی. کمی فکر کن، ببین ارزش آن را دارد؟ ارزش آن را دارد که دنیا و قیامت خود را به خاطر ایمان به طاغوت ملی گرائی و ناسیونالیسم ببازی؟

یادم می آید در این دیدار آخری با یکی از نزدیکان، ایشان به صراحت می گفت که برای من ملیت و نژاد مطرح است و فلان بچه ی کُرد را از فلان صحابی پیامبر بیشتر دوست دارم، آنهم فقط به خاطر نژاد کُردی اش. صحبتهایش بسیار خشن و بسیار دور از واقعیتها، و تنها مبتنی بر دروغهای کانالهای ماهواره ای سکولاریستها و طاغوتهای محلی و جهانی بود، با شناختی که از این بنده خدا داشتم، ترجیح می دادم وارد بحث نشوم، چون تمام معلومات امثال اینها بر اساس دروغ رسانه ها بنا شده، اما این بنده خدا تا آنجا پیش رفت که لازم بود روایتهای ابی ابن کعب از رسول الله صلی الله علیه وسلم را که امام احمد و نسائی روایت کرده اند، و آلبانی آن ها راآورده، برایش بخوانم که امری است از رسول الله صلی الله علیه وسلم که باید در مراحلی خاص به هر کسی که چنین به سوی جاهلیت دعوت می کند باید گفته شود: برو آلت پدرت را گاز بگیر.[۵]

پیامبری که الله متعال در مورد اخلاق پسندیده اش می فرماید: وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم/۴)، و قبل از بعثت هم کفار به اخلاق نیکوی این پیامبر گواهی داده اند، چگونه ممکن است چنین کلمه ای را برزبان بیاورد؟

زمانی که ظلم شخص به خودش و شما و دیگر مسلمین به حدی می رسد که نمیشود «بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» با او معامله و برخورد کرد، در مراحلی لازم می شود که جهت بیداری شخص به او شوکی وارد کرد و بدیهایش را برایش به زبان بیاوری تا بفهمد که چی هست و در چه جایگاهی قرار گرفته است. الله متعال می فرمایند:لَّا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا (نساء/۱۴۸)، خداوند دوست ندارد (که افراد بشر پرده‌دری کنند و عیوب همدیگر را فاش سازند و)زبان به بدگوئی و گفتار زشت گشایند، مگر آن کسی که مورد ستم قرار گرفته باشد (که می‌تواند از شخص ستمگر شکایت کند و بدیهای او را بیان دارد و او را دعا و نفرین نماید) و خدا شنوای (دعای مظلوم و) آگاه (از کار ظالم) است.‏

این قوم و خویش نزدیک بنده – که از الله متعال خواستارم با این عقیده اش او را نکشد و به او فرصت توبه بدهد و هدایتش کند- درجواب گفت: من چنین پیامبری را قبول ندارم. به همین راحتی. رسول الله صلی الله علیه وسلم را رد کرد، آنهم به نفع دروغهای ماهواره های سکولاریستهایی که هیچ مسلمانی شک در کافر بودن آن ها ندارد، بخصوص سکولاریستهای مسلح کردستان و سایر سکولاریستهائی که مسلحانه علیه مسلمین می جنگند و نمی توان هیچ خبری در مورد اسلام و مسلمین را از آن ها قبول کرد.

چنانکه گفته شد، شیطان مؤسس نژادپرستی بود و این پیشنهاد و سفارش رسول الله صلی الله علیه و سلم پیامی به تمام نژادپرستان و پیروان شیطان است که با زنده نمودن و یاری رساندن به فرهنگ جاهلیت، طاغوت نژاد را در برابر حکم الله می پرستند و نژاد راکه از ویژگیهای جاهلیت است، معیار قرار میدهند، نه قانون شریعت الله را. چون قانون شریعت الله می گوید «انّما المؤمنون اخوة» دوستی برای دوستان الله و دشمنی برای دشمنان الله نه برای نژاد.

بله، تبدیل کردن نژاد و قومیت به طاغوت و اله، انسان نمازخوان و حج رو را به چنان درجه ای می رساند که محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم را رد کند. اما، این تمام آنچه نیست که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد کسانی گفته که نژاد و نسب را برتر از همه چیز می دانند و به آن افتخار هم می کنند:

ترمذی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد آنان که نسب را مایه ی افتخار می دانند روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:«لَیَنْتَهِیَنَّ أَقْوَامٌ یَفْتَخِرُونَ بِآبَائِهِمْ الَّذِینَ مَاتُوا… أَوْ لَیَکُونُنَّ أَهْوَنَ عَلَی اللَّهِ مِنْ الْجُعَلِ الَّذِی یُدَهّدِهُ الْخِرَاءَ بِأَنْفِهِ» کسانی که به پدران و نیاکان مرده ی خود افتخار می کنند، به قومیت و نژاد خودشان افتخار می کنند، باید از این کار دست بکشند و تمامش کنند، و در صورتی که دست بردار نباشند، نزد الله تعالی از سوسکی که سرگین و کثافت را با بینی خود می غلطاند، پست تر خواهند بود. این حرف رسول الله صلی الله علیه وسلم است.

بله، نژادپرستی و قوم‌گرایی از ویژگی‌های جوامع عقب‌مانده و از صفات انسانهای جاهل و نادانی محسوب میشود که جایگاه و ارزششان بیشتر از این نبوده که رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن ها سفارش می کندو آن کار را با آلت تناسلی پدرشان انجام بدهند،و آن ها را به سوسکی تشبیه می کند که سرگین و کثافت را با بینی خود می غلطانند بلکه، از این سوسک هم نزد الله، پست تر می داند.

ابوداود از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت می کند الله متعال مسلمین را از تعصب به نژاد و قومگرایی و افتخار به نیاکان مجرم، دور کرده و انسانها یا مؤمن به قانون شریعت الله هستند یا فاجر بدبختی که به چیزهای دیگری دل خوش کرده اند. می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْکُمْ عُبِّیَّهَ الْجَاهِلِیَّهِ وَفَخْرَهَا بِالْآبَاءِ، إِنَّمَا هُوَ مُؤْمِنٌ تَقِیٌّ وَفَاجِرٌ شَقِیٌّ، النَّاسُ کُلُّهُمْ بَنُو آدَمَ وَآدَمُ خُلِقَ مِنْ تُرَابٍ»،الله تعالی تعصب جاهلیت و افتخار به پدران را از شما دور کرده است؛ فرد یا مؤمن پرهیزگار است؛ یا فاسقِ بدبخت، مردم همه از فرزندان آدم هستند و آدم از خاک آفریده شده است .

انسانها یا مؤمن به قانون شریعت الله هستند و کافر به طاغوت، یا مؤمن به طاغوت هستند و کافر به قانون و شریعت الله، و نسب و نژاد او را به جائی نمی رساند. چنانچه مسلم از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده که می فرماید: «مَنْ بَطَّأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ»،کسی که عملش او را به عقب بیندازد، نسبش او را به جایی نمی رساند .قومیت گرایی شما را به جایی نمی رساند.

نمونه ی عینی این قانون و سنت الله رادر دو عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم می بینیم؛ حمزه سیدالشهداء و ابولهب، نفرین شده در قرآن و منفور نزد تمام مؤمنین وبندگان الله در همین دنیا تا روز قیامت،که در همین دنیا وعده ی آتش جهنم هم به او داده می شود.

نسب هر دو عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم یکی است، اما حمزه کفر به طاغوت می کند و به قانون شریعت الله ایمان می آورد اما، ابولهب به طاغوت ایمان می آورد و به قانون شریعت الله کافر می شود. نسب ابولهب عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم او را به جائی نرساند و نجاتش نداد بلکه خوار و ذلیلش نمود اما، کفر به طاغوت و ایمان به الله به کسانی چون سلمان فارسی و جابان کُردی عزت و شرافت داد؛ حتی سلمان فارسی را جزء اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم قرار داد.

سکولاریستهای قومیت گرا و نژادپرست اطراف ما به نیاکان خوب خود، چون سلمان فارسی یا جابان یا صلاح الدین ایوبی یا صالحان قوم خود افتخار نکرده و نمی کنند. حتی اسمی هم از پدر یا پدربزرگ صالح خود هم نمی آورند. آیا دیده اید اسمی از پدربزرگ خود بیاورند حتی اگر انسان صالحی بوده است؟ نه؛ بلکه، نیاکان این ها کفار مجهولی در میان قوم ماد، اشکانیان، ساسانی ها و آثار به جای مانده از قبل و بعد از آن ها جستجو می شود و قومیتی خیالی تصور میشود که در شیطان پرستان یزیدی و غلات علی اللهی و مرتدین سکولار معاصر خلاصه شده است. این محتوای همان قوم گرائی و نژادپرستی است که سکولاریستهای مرتد از طریق رسانه های ماهواره ای و کانالهای اجتماعی وارد حلقوم مسلمین کرده اند، و مسلمین را وارد دایره ی ایمان به چنین طاغوت، بت و الهی کرده اند.

  • مورد دیگروطن پرستی و شونیسم که این هم تبدیل به طاغوت و الهی شده است. سرزمین از نگاه شرعی یا دارالاسلام است یعنی سرزمینی که بر اساس قانون شریعت الله اداره می شود حال، این شریعت الله یا براساس شوراست و تمام فرق اسلامی در آن دخالت دارند و اجماع واحد مسلمین است یا بر اساس یکی از مذاهب اسلامی؛ و رهبر چنین سرزمینی هم باید مسلمان باشد. چنین سرزمینی دارالاسلام است؛ یا دارالکفر یعنی سرزمینی که بر اساس قانون کفری اداره میشود. معیار دارالاسلام و دارالکفر، قانون است. در اینجا مهم نیست که ساکنان دارالاسلام همه مسلمان باشند یا نه. دارالکفر هم همین طور است. مهم قانون اساسی حاکم بر آن جامعه می باشد، نه افراد آن جامعه و حکم شامل سرزمین می شود نه افراد جامعه. زمانی که می گوییم دارالکفر ترکیه، منظور این نیست که مردم همه کافر هستند، دارالکفر کردستان عراق منظور این نیست که مردم آن کافر هستند بلکه، قانون اساسی آن بر اساس سکولاریسم و کفر بنا شده است.

حالا، شما وطنت را به عنوان يك نقاب بر چهره می زنی و احزاب سكولار و دین فروشانی که با سکولاریست ها هستند و دین سکولاریسم را كه در پشت اين نقاب خود را مخفی نموده اند ناديده بگيری، و ولاء و دوستی خود را به گونه ای به اين وطن آلوده می بخشی كه حاضر می شوی جان و مال خود را قربانش کنی، حتی دینت را در راهش می دهی، آن را مقدس می دانی تا آنجا كه عده ای از همین افراطی ها به نام وطن قسم می خورند. مثلاً می گویند به کردستان قسم، یا به خاک فلان جا قسم. بدون توجه به حق و باطل، اسلام و كفر، قانون شريعت و قانون دین سكولاريسم و… ، از دشمنانش بدت بيايد و از دوستان چنین وطنی خوشت بيايد؛ بدون در نظر گرفتن اسلام و کفر. قانون شریعت الله و قانون کفر و سکولاریسم را در نظر نگیرید از دوستان این وطنی خوشت بيايد و از دشمنانش بدت بيايد هر چند كه دوستان این وطن، ملک طاووس (شيطان)، یزیدی ها، آمريكا و يا يكی از حكومت های كافر و جنايتكار منطقه ای يا جهانی باشد.

این مسلمان مگر نمی داند که سکولاریستها دشمن شماره یک آنها هستند. الله متعال به صراحت در این زمینه می فرماید: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی» (مائده/۸۲)، بدون شک و به تأکید، یهودیان و مشرکان (غیر اهل کتاب یا سکولاریستهای امروزی) را از همه ی مردم در دشمنی با مؤمنان سخت تر خواهی یافت.

و همین سکولاریستها به صورت مسلحانه تا روز قیامت با ما می جنگند تا ما از معانی دین و مفاهیم دینمان دست برداریم. الله متعال می فرمایند: «وَلَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (بقره/۲۱۷)  و آنها پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند، شما را از دینتان بازگردانند و هر که از شما از دین خود برگردد و کافر بمیرد، آنان اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و آنها اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند ماند.

دقت کنید، الله متعال در اینجا نگفته یهود و نصارا پیوسته با شما می جنگند بلکه، گفته سکولاریست ها و مشرکین غیر اهل کتاب هستند که پیوسته با ما می جنگند. مگر ندیده ایم در طول تاریخ بعد از اسلام و از زمانی که اسلام آمده تاکنون سکولاریست ها با ما جنگیده اند. در اطراف چین و هند یا در هر جایی که بوده ولی، در مراحلی دیدیم که نصارا با ما نجنگیدند و یهود هم در مراحلی نجنگیده، یعنی قتال نکرده اند نه این که در زبان با ما نجنگیده باشند. اما، سکولاریست ها تحت عنوان های مختلف، پیوسته با ما جنگیده اند و تا روز قیامت هم با ما خواهند جنگید تا ما از دینمان (همان مفاهیم چهارگانه ی دین) دست بکشیم.

 وطن برای سکولاریستها تبدیل به طاغوت و الهی شده، تا در پشت این طاغوت عامه پسند، قوانین و اهداف دین سکولاریسم را به پیش ببرند. این واقعیتی است که ما سالهاست در کفرستان عراق توسط دارو دسته ی مزدور و سکولار بارزانی و هم اکنون در کفرستان سوریه توسط مزدوران سکولار حزب کارگران اوجالان با آن دست و پنجه نرم می کنیم. یک چشم بندی و سحری که عده ی زیادی را به کام جاهلیت و پرستش طاغوت و پایبندی به قوانین دین سکولاریسم کشانده است و اين كاملاً با وطن دوستی تفاوت جوهری دارد.

وطن دوستی يك احساس است، اما محتوای وطن پرستی كنونی سکولاریستها يک قانون و برنامه ای است در برابر قانون و حکم الله متعال. با اين كه هر شخصی نسبت به محل تولد و رشد خود احساس خاصی دارد اما، اين احساس باعث نمی شودکه از کفار حاکم بر آن سرزمین حمایت کند. زمانی که این کفار با دیکتاتوری سکولاریستی خود مانع زندگی اسلامی تو می شوند، و زمانی كه دستور هجرت صادر می شود، این خاک مانعی نمی شود که نتوانيد آن را ترک كنيد بلكه، با وجود احساسی كه نسبت به آن داريد، وطن شما جايی است كه قانون شريعت الله در آن پياده و تطبيق می شود. و فرق نمی کند این قانون شریعت توسط یکی از فرق و مذاهب اسلامی تطبیق و اجرا می شود یا توسط شورای تمام فرق و مذاهب اسلامی و اجماع واحد مسلمین. می دانیم که رسول الله صلی الله علیه و سلم چه احساسی نسبت به وطنش، مکه داشت با این که مردم مکه و مدینه عرب بودند. اما، این باعث نشد که از کفار حاکم بر وطن خودش دفاع کند. بلکه، زندگی در دارالاسلام را در آن شرایط پذیرفت و وطنش را رها کرد. انسان ها دو دسته بیشتر نیستند یا دوستان الله یا دشمنان الله هستند؛ و وطن و نژاد نمی تواند ماهیت آن ها و روش برخورد ما با آن ها را تغییر دهد.

  • مورد دیگر که تبدیل به طاغوت شده اند مرزهايی است كه توسط سايكس و پيكو طراحی شده اند، و پرچم هايی كه بر اين سرزمين ها تحميل شده اند؛كه بانيان جنايات و تقسيم سرزمين های مسلمين و حتی اقوام يك منطقه ی مشخص شده اند. اقوامی چون کُردها، تاجیکها، بلوچها و … . جالب است بدانید که نماد اکثر پرچمهای این کشورها هم نشان از نوعی توتم پرستی جاهلیت است. یکی بز و یکی عقاب گذاشته اند همان چیزهایی که به عنوان توتم می پرستیدند که در جاهلیت خودشان به آن احترام می گذاشتند. مثل نمادی که کُردهای سکولار ایران و عراق و … علامت و نماد شیطان پرستهای یزیدی که بر سر در لالِش استفاده می کنند را رسماً نماد پرچم خودشان کرده اند و این رسماً نماد شیطان پرستی است. همان شکلی را که به شکل خورشید درآورده اند دقیقا ً بر سر در لالِش قرار دارد که قبله ی شیطان پرست های یزیدی است و هم اکنون، مسلمان بیچاره همان را در خانه اش نگه می دارد و گاهی به آن تعظیم می کند و احترام می گذارد و آن را به عنوا نماد وطن خودش به جای الله پذیرفته است.
  • مورد دیگرتبدیل نمودن اولیای الله و صالحین به طاغوت و اله می باشد. در حالی که این ها از چنین طاغوت سازی بی خبر بوده و راضی به آن نیستند. مثل عيسی بن مريم و ساير پيامبران عليهم السلام و بسياری از عابدين و اوليای صالح الله. این ها به چنین طاغوت سازی راضی نیستند و در روز قیامت هم از چنین کسانی برائت می کنند. اما کسانی در همین دنیا آن ها را تبدیل به خدا و اله کرده اند.
  • حزب و مرامنامه ی حزبی که توسط عده ای تبدیل به اله و خدای دروغین وطاغوت شده است، حزبی كه آن هم مثل الله، شريعت و برنامه ای ويژه، آن هم بر خلاف قانون شریعت الله، برای خودش قانون نوشته و مردم را به سوی حزب و مرام نامه ی خود دعوت می كنند. مردمانی هم كه اين بخش از قوانينش را پذيرفته اند، به همان اندازه از قوانين الله خودشان رادور کرده اند، و بدون توجه به قانون شريعت الله بنده و عبد حزب و مرامنامه ی حزبی شده اند و در راه حزب و قوانين كفری و سکولاریستی آن نیز حاضر هستند مشكلات زيادی را تحمل کنند و حتی خونشان را در راه حزب هم بدهند. برای ما عادی شده که خیلی از اطرافیان ما به خاطر فلان حزب سکولار از ما، از خواهر و برادرشان و قوم و خویش خودشان هم می گذرند، فرد از ایمانش به نفع دین سکولاریسم می گذرد.

همچنان كه آشكار است، شب و روز هم  حزب شان را ذكر می كنند و با مخالفين حزب شان هم مخالفت و دشمنی می کنند. مگر ما جنگهای بین سکولاریستهای کافر و مرتد کومله و دمکرات در همان اوایل انقلاب ۵۷ ایران در هورامانات و سایر مناطق را ندیدیم؟ و جنگ های همین سکولاریست ها و حزب کارگران اوجالان، یکیتی، بارزانی و … رامگر ندیدیم؟ مگر همین الان طرفداران جاهل و گمراه آن ها را نمی بینیم؟ 

ولاء و براء آن ها حول محور حزبشان می چرخد، اگر امروز حزبشان از حزب يا حكومتی خوشش آمد، آنها هم خوششان می آید و اگر روز بعد روابط حزب با همان حزب و حكومت بد شد، آنها هم اعلام برائت و بيزاری می کنند، و چنانچه با ديگر هم زبانان يا هم مذهب هایشان ادعای برادری و برابری کنند، تنها در قالب شعار باقی می ماند. برای این ها دوست و دشمن، خوب و بد، اهداف و آرزوها و … را حزب و مرامنامه ی حزبی تعيين می كند، نه الله و قانون الله .حزب برای مشتی انسان گمراه جاهل، به اله و طاغوتی تبدیل شده که عملاً پرستیده می شود.

  • مورد مهم دیگری که تبدیل به طاغوت و اله شده اند، باسوادهای دينی هستند كه به عنوان احبار، رهبان،کاهان، شيخ، مولوی، ملا، ماموستا و … در ميان مردم شناخته شده اند. بدين معنی كه چون فلان شيخ يا ملا گفته پس كامل و تمام است. در حالی كه، مسلمان تابع دليل اشخاص است، آن هم با دلايلی از قانون شريعت الله، نه تابع خود اشخاص. اين كه فلانی گفته كه من تابع قرآن و سنتم و ريش درازی دارد، يا پاچه ی شلوارش كوتاه است و سيواك استفاده می كند، يا نزد فلان شيخ درس خوانده و سخنرانی های زيادی دارد، یا در ماهواره ها برنامه دارد و همه او را می شناسند، يا آثار متعددی دارد و …، تنها با در نظر گرفتن اين موارد، اشخاص را مفتی و همه چيز خود بداندو به بهانه ی اين كه من حوصله ی گشتن دنبال دليل ندارم خودش را مقلد اين اشخاص کند، در حالی كه توان گشتن به دنبال دليل را هم دارد؛ هيچ يك از اينها نمی توانند جايگزين دليل و برهانی شوند كه اين باسواد دينی بايد ارائه دهد.

 قرار نيست هرچه اين ها بدون دليل گفتند حلال است، تو هم آن را حلال بدانی؛ يا هر چه  را حرام كردند تو هم حرامش بدانی. اين اشخاص معصوم نيستند كه هر چه گفتند همانی باشد كه الله دستور آن را داده است. هيچ يك از اينها پيامبر نيستند و الله و رسولش به ما دستور نداده اند كه تابع بدون دليل فلان شخص شویم، اگر دچار اين اشتباه شديم در اين صورت آن ها را خدا كرده ايم چه بخواهيم چه نخواهيم.

امام شافعی رحمه الله در دو جا در کتاب «الرساله» ی خود گفته اند: «لیس لأحد دون رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یقول إلا بالإستدلال»، غیر از رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچ شخص دیگری حق ندارد بدون ارائه ی دلیل نظر بدهد.یعنی اعتبار شرعی آراء و فتاوا مبتنی بر دلیل از الله و رسولش می باشد نه اشخاص؛ و بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلمهیچ شخصی چنان جایگاهی نخواهد داشت که شخصیتش پشتوانه ی صحت نظراتش باشد. ما می توانیم بگوییم چون رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده پس حق است، حق هم همین است و نیازی به دلیل نداریم اما هیچ شخص دیگری اینگونه نیست و باید حتماً دلیل ارائه دهد.

یک رویداد تاریخی را در سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم برایتان بیان می کنم. دقت کنید: 

مفسر بزرگ امام فخرالدین رازی در تفسیر خودش می آورد که عدی ابن حاتم می گوید: نزد رسول الله آمدم در حالیکه در گردنم صلیبی بود؛ پیامبر به من فرمود: ای عدی این چیست؟ این بت را دور بینداز، سپس شنیدم که این آیه را می خواند «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ» ‏(آن ها‏) ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺭﺍﻫﺒﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﻌﺒﻮﺩﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﻭ ‏(ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ‏) ﻣﺴﯿﺢ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﺮﯾﻢ ﺭﺍ.گفتم ما ﺍﺣﺒﺎﺭ ﻭﺭﻫﺒﺎﻥ ﺭﺍ نمی پرستیم، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: بلی (می پرستید) ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﻼﻟﯽ ﺭﺍ ﺣﺮﺍﻡ می کردند ﻭﯾﺎ ﺣﺮﺍﻣﯽ ﺭﺍ ﺣﻼﻝ می کردند، ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻭ ﯾﻘﯿﻦ می کردند؛ این عبادت کردن آنهاست.

شرک در طاعت یعنی قرار دادن قانونگذاری برابر با الله تعالی یا قرار دادن شرکی در تشریع و قانون گذاری برای الله تعالی (مثل طواغیت سکولار عصر ما که پارلمان سکولاری به راه انداخته اند و دین فروشانی که به نفع این ها فتوا تولید می کنند)، شرک در طاعت یعنی راضی شدن به حکم چنین طواغیتی و با میل خود احکام این ها را در مورد آزاد و ممنوع، حلال و حرام، حل نمودن مشکلات قضائی و …  پذیرفته شوند و بدون اجباری تن به این قوانین ضد شرعی داده شود و از آن ها اعلام رضایت شود. در این صورت، باز در اطاعت از الله شرک تولید شده و طاغوت و الهی تراشیده شده است در برابر الله متعال.

اينها به اضافه ی هوای نفس (که شخص خودش را به واسطه ی آنچه که دارد بی‌‏نیاز از اللهمی داند) بخشی از بت ها، طاغوت ها، اله ها و خدايانی هستند كه در فرهنگ جاهلی مردم رايج شده اند، و الله متعال هم به همراه اين خدايان دروغین، توسط عده ی كثيری از مردم پرستيده می شود!.

الله متعال در مورد سکولاریستهای دهری (یا به قول امروز ما کمونیست، ماتریالیست، آتئیست و امثال آن) که هوای نفس خودشان را اله و معبود خود قرار داده اند می فرماید: أفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (جاثیه/۲۳)، آیا پند و تذکر نمی گیرید  

بعضي وقت ها انسان هايی وجود دارند، كه چند خدا را به صورت همزمان می پرستند، چند طاغوت را به صورت پیوسته برای خود تراشیده اند، خدای ملیت و نژاد به همراه خدای وطن، به همراه خدای حزب و مرامنامه ی حزبی، به همراه خدای سازمان ملل، به همراه خدایی که از اولیای خدا و ملائکه و … برای خود تراشیده اند. این ها چندین خدا را به همراه الله متعال می پرستند. «لا اله الا الله» همه ی این اله ها را رد می کند.

 انسان تا زمانی كه پی نبرده است ابتدا چگونه از تمام اين خدايان دروغين برائت کند و کفر به آن ها داشته باشد و آن ها را رد کند هنوز نتوانسته خودش را به مفاد «لا اله» پایبند کند، که اولین قسمت «لا اله الا الله» است. برای همین است که نمی تواند مثل یک موحد در زندگی شخصی و اجتماعی، سياسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، تربيتی و سایر امور زندگی مادی و معنوی اش، الله و قانون شريعت الله را به تنهايی به كار ببرد، نمی تواند و توانایی انجام آن را ندارد چون کار نکرده است و نمی تواند به مفاد تعهدی که درنمازش تحت عنوان «‏إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏» داده پایبند باشد. به این تعهد هم نمی تواند پای بند باشد.

شرط است كه ابتدا شخص بايد تمام خدايان و قوانين بشری را نفی و رد كند، با طی کردن این مرحله است که نوبت به اثبات الله و قانون و شریعت او می رسد؛ و تا زمانی كه شخص اين شرط را انجام نداده نمی تواند ادعا کند که اسلام کامل را پذیرفته است.

خداوند متعال می فرمایند: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لاانفِصَامَ لَهَا» (بقره/۲۵۶)، و الله در جایدیگری برای ما روشن می كند كه تمام پيامبرانش را برای اين فرستاده كه به مردم اعلام كنند ابتدا خودشان را از طاغوت دور کنند و به دنبال این مرحله عبادتهایشان را (یعنی تمام امور زندگی دنیوی و درونی شان را) متوجه الله کنند و می فرمایند: «وَلَقَدْ بَعَثْنا في‏کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوااللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (نحل/۳۶)، تنها در اين صورت است كه «لا اله» و «الا الله» صورت واقعی و عينی به خودش می گيرد. در آیات قرآن، کلمات«لَا تُطِعْ» (احزاب/۱)، «لاتُطیعُوا» (شعراء/۱۵۱)، «لاتَتَّبِع»‏ (مائده/۴۹)‏ و «لاتَتَّبِعُوا» (بقره/۱۶۸) بسیار به چشم می‌خورد که دستور به عدم پیروی از طاغوت‌هاست.

همچنان كه رسول الله صلی الله عليه و سلم می فرمايند: «مَنْ قال لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ محمدا رسولُ اللَّه، وَكَفَرَ بِما يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ، حَرُمَ مالُهُ وَدَمُهُ، وَحِسابُهُ على اللَّه تعالى»[۶]هر كسی بگويد لا اله الا الله  و محمد رسول الله (همين كافی نيست) سپس كافر و بی باور گردد نسبت به تمام آنچه غير از الله عبادت می گردد، در اين صورت است كه خون و مالش بر مسلمين حرام میشود و درون قلبش هم امری است مربوط به الله که ما چيزی از آن نمی دانيم.

دقت کنید در مورد یک کافر صحبت می کنیم نه مسلمانی که آلوده شده است. کافری که بگوید لا اله الا الله و محمد رسول الله اما نسبت به تمام آن چه غیر از الله عبادت می شود یعنی کفر به طاغوت نداشته باشد در این صورت، خون و مالش بر مسلمین حرام نمی شود و می توان خونش را ریخت؛ چون چنین شخصی اصلاً وارد اسلام نشده است. اما اگر وارد اسلام شود و بی باور هم نباشد ولی ما ندانیم در قلبش چه می گذرد مثل منافقین یا کفار پنهان داخلی؛ در این صورت، رسول الله صلی الله عليه و سلم گفته در قلبش امری مربوط به خداست و ما چیزی از آن نمی دانیم و کاری به قلبش نداریم. اما، اگر ظاهراً در عبادت هایش کفر به طاغوت نداشته باشد نمی توانیم چنین شخصی را وارد دایره ی اسلام کنیم. ما کافری را نمی توانیم وارد دایره ی اسلام کنیم و این قول رسول الله صلی الله عليه و سلم در مورد کفار است که می خواهند وارد دایره ی اسلام شوند.

کفر و بی باور شدن به طاغوت نصف، مقدمه و اولین پله و اسکلت اولین طبقه ی عقیده و اسلام بوده كه رسول الله صلی الله عليه و سلم مدت ۱۳ سال در مكه به آن دعوت كرد؛ و همه می دانستند كه گفتن «لا اله – الا الله» تنها به زبان آوردن يك جمله با تعدادی كلمات بی كاربرد نيست، این کلمات کاربرد دارند. چون قرآن به زبان آنها نازل شده بود و می دانستند كه «لا اله» و به دنبال آن «الا الله» از آن ها چه می خواهد؟

پس، اگر كافری قصد دارد مسلمان شود، ابتدا بايد«لا اله» را بر زبان بیاورد و از تمام خدايان دروغين و باطل برائت و بيزاری کند، و به طاغوت کافر و بی باور شود، و به دنبال آن «الا الله» را بر زبان بیاورد و اهل توحيد شود. زمانی که تسليم چنين قانونی شد و از طاغوت دوری کرد، آن وقت است که مرحله ی بعدی پیش می آید؛ يعنی ايمان. و خداوند به چنین بندگانی بشارت داده که:«وَالَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَأَنابُوا إِلَي اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْري‏ فَبَشِّرْعِبادِ» (زمر/۱۷)، كسانی كه از عبادت طاغوت دوری می‌ کنند، و به سوی خدا باز می‌گردند، ايشان را بشارت باد، پس مژده بده به بندگانم.

مثل همان که عدی گفت از ملاپرستی، وطن پرستی، نژادپرستی و … . به این ها خداوند مژده داده که از چنین طاغوت هایی دوری کنند.

روشن شد، که طاغوت سازی یعنی هر مخلوق یا برنامه ای را جایگزین الله و قانون و برنامه اش کنی حالا این جایگزینی در بعضی از موارد و ویژگیها باشد یا در تمام ویژگیها، که بعضی ها ذات الله را جایگزین می کنند یا قوانین را جایگزین می کنند. در هر صورت، اولین قدم، کفر و بی باور شدن به طاغوت است. اما، کفر به طاغوت هم به همین سادگی ها نیست و کسانی هستند که سعی می کنند نگزارند مردم به درجه ی کفر به طاغوت برسند و یا اگر به این درجه رسیدند از طاغوتها حمایت کنند که علمای بزرگوار، برجسته ترین پشتیبانان طاغوتها را در مثلث «زرو زور و تزویر» نام برده اند.از «زرو زور و تزویر» به عنوان بزرگ ترین حامیان و پشتیبانان طاغوتها نام برده شده اند.

  • زر:  در قرآن یعنی ملأ و سرمایه داران، ثروتمندانی هستند که شرکای واقعی طاغوت ها در چپاول ثروت های مردم اند. امروزه به عنوان کارتل ها، تراست ها و … و … در بورژوازی، کاپیتالیسم نوین و حتی سرمایه داری دولتی مثل: چین، کوبا، کره شمالی و امثال آن مشاهده کرده اید.
  • زور: از طریق نظامیان، پشتیبانان طاغوتها، نظامیان هم مدافعين طاغوت اند و در راه آن ها می جنگند. به همين دليل، در قرآن به عنوان كافر معرفی شده اند و خداوند می فرمايند: «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في‏سَبيلِ اللَّهِ وَالَّذينَ کَفَرُوا يُقاتِلُونَ في‏سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ کَيْدَ الشَّيْطانِ کانَ ضَعيفاً» (نساء/۷۶)، كسانی كه ايمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند و كسانی كه كفرپيشه‌اند، در راه شيطان می جنگند. پس، با ياران شيطان بجنگيد، بی گمان نيرنگ شيطان هميشه ضعيف بوده است. يعنی آن هايی که کافر هستند با كافران در راه طاغوت مي جنگند. به همين دليل است كه علمای قديم و جديد به دار و دسته و سرباز و پيروان طاغوت گفته اند: انصار الطواغیت یا أعوان الطواغیت؛ برای مثال: فرعون و سربازانش را آورده اند که الله در موردشان می فرمايد: وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ (فجر/۱۰)،و فرعونی كه دارای ميخ ها بود. يعنی فرعونی كه صاحب سربازانی بود كه مثل ميخ،حكم و قدرتش را در همه جا محكم كرده بودند.
  • طبقه ی سوم یا ضلع سوم را تزویر تشکیل میدهد که گاه از زر و زور هم خدماتش برای طاغوتها و ضررش برای مؤمنین بیشتر بوده است.

تزویرگران، باسوادهای شریعتهای آسمانی و سکولاریستها (به اصطلاح درس خوانده های سکولار و باسوادهای سکولاری هستندکه به عنوان احبار، رهبان، خاخام، کاهان، مولوی، شيخ، ملا، ماموستا، استاد، دکتر و … قرنهاست در ميان مردم شناخته شده هستند. قرآن به روشنی و به تفصیل در مورد این دین فروشان و عوامفریبان سکولار صحبت کرده اما داستان و خاطرات تاریخی یکی از پزشکان مصر هم هست که این روزها میان عده ای شایع شده است و می تواند در شناخت یکی از این مصیبت هایی که در اختیار سکولاریستی مثل فرعون بودند در شناخت این موجودات به ما کمک کند. داستانی تحت عنوان سینوهه یا سنوحی، که در قرن دهم قبل از تاریخ نصرانی، یعنی حول و حوش سه هزار سال پیش می زیست.

در بخشی از این خاطرات سینوهه، ما به طاغوتی سکولار به نام «امفسیس» و تراژدی زندگی یکی از بزرگان و اشراف مصر بنام «اِخناتون» بر می خوریم:

«سنوحی»در قسمتی از خاطرات خود چنين می نويسد: روزی مشغول قدم زدن در خيابان‌های مصر بودم كه در اين زمان «اِخناتون» را كه مردی نيك صورت، شريف و ثروتمند بود در حالی كه در خون خود می‌غلطيد و دست و پايش را قطع كرده وبينی وی را بريده بودند، نقش بر زمين ديدم. در بدن وی هيچ جای سالمیكه از زخم تيغ و يا ضربه‌های شلاق در امان مانده باشد يافت نمی شد. وبا مرگ هم فاصله ی چندانی نداشت. چون «اِخناتون» را بدين حالت مشاهده نمودم، او را به مريضخانه خود بردم تا او را از مرگ نجات دهم ومی گوید نزدیک به دو ماه او به هوش نیامد. وقتیکه به هوش آمد داستان خود را اين گونه برايم بيان نمود:

«فرعون (امفسيس) از من خواسته بود كه از كليه ی زمين‌ها و هر چه دارد همه را به او بدهد و همچنين زنان، غلامان، کنیزان وهمه را به او ببخشد. او هم از اخناتون می خواهد که یک دهم از ثروتش را به او ببخشد تا بتواند گذران زندگی کند اما، این فرعون سکولار راضی نمی شود که خودش را خدا می دانست راضی نمی شود. و دست ها و پاهایش را می برد و او را شلاق زده و لخت در خیابان رها می کند. روزها می گذشت و اخناتون در حالی که با فقر و بینوایی دست و پنجه نرم می کرد به انتقام از فرعون ظالم ولو به دست کس دیگری امید بسته بود. امیدوار بود که انتقامش را از او بگیرد یا به دست خودش یا کس دیگری از او انتقام بگیرد. بالاخره، فرعون مُرد. سینوهه می گوید و من هم به عنوان بزرگ و رئیس صنف پزشکان در مراسم وفات او شرکت کردم. کاهن ها در سوگواری فرعون، این راهب بزرگ خطابه های وداع و خداحافظی می خواندند. هنوز سخنانشان را در دل دارم که می گفتند: «ای مردم مصر، آسمان‌ها و زمين با فقدان قلبی بزرگ روبرو شد. قلبی كه به مصر و ساكنان آن اعم از انسان و حيوان و نبات و جماد عشق می‌ورزيد. او برای يتيمان پدر، برای فقرا دست كمك، برای مردم برادر، و برای مصر مجد و عظمت بود. او عادل‌ترين و مهربان‌ترين خدايان بود، و بيش از ديگران مردم مصر را دوست می‌داشت. امفسيس ما را ترك گفت تا به خدايان ديگر بپيوندد، و مردم را در تاريكی رها کرد.

و باز سنوحی یا سینوهه اينطور اضافه می‌كند: که در آن زمانی كه به سخنان كاهنان و دروغ‌هايشان گوش مي دادم، و برای مصر و مردمش كه در زير شلاق‌های فراعنه و كاهنان كمر خم كرده بودند خوشحال بودم، و در زمانی که فوج فوج مردم، همان مردمی كه هر كدام از آنان به صورتی درد تازيانه ی فرعون را چشيده بودند، گريه سر داده بودند، صدای زاری مردی را شنيدم كه مانند زنان فرزند مرده ناله سر داده بودند، و صدای گريه و ناله‌ای شنیدم که از صدای زاری ديگران برتری گرفته بود و سخنان نامفهومی را زمزمه می‌كرد، حس كنجكاوی خود را با دقيق شدن به چهره‌اش سيراب نمودم و در كمال ناباوری او را شناختم. او همان اخناتون عاجز و عليل بود كه او را بر پشت الاغی بسته بودند تا به زمين نيفتد. به سوی او شتافتم تا شايد او را كمی آرام سازم، چون فكر می‌كردم در نتيجه ی مرگ فرعون گريه ی خوشحالی سر داده است اما … اخناتون رشته خيالم را پنبه كرد، چون تا چشمش به من افتاد به صدای بلند فرياد زد: «ای سنوحی! هرگز فكر نمی‌كردم كه امفسيس به اين اندازه عادل و بزرگ، و در حق مردم مهربان باشد، تا اينكه سخنان كاهنان را در مورد وی شنيدم. و اكنون اين منم كه می گريم. چون در طول اين سال‌ها كينه ی اين خدای بزرگ را به جای عشق و اجلال وی در قلبم انبار كرده بودم. ای سنوحی! من چقدر گمراه بودم».

سنوحی می‌گويد: «هنگامی كه اخناتون اين سخنان را با ايمانی راسخ بر زبان می‌راند من حيران به دست و پای بريده و صورت در هم ريخته ی او نگاه می‌كردم، و گويا او حيرت نگاه‌های من را دريافته و فكر من را خوانده بود، چون باز فرياد سر داد كه: امفسيس حق داشت كه من را به اين روز بيندازد، چون سزای كسی كه اوامر خداوند را اجابت نكند جز اين نيست. آری، اين است سزای كسی كه خداوند خالق خود را نافرمانی كند. و چه سعادتی بالاتر از اين كه شخص سزای اعمالش را مستقيماً و بدست خود خداوند ببيند، و من از اين امر خوشحالم».

مگر ما هم اکنون در ماهواره ها و از کانال های ملاهای دین فروش و خائن چنین سناریویی را در مورد سکولاریستهای مرتدی چون قاضی محمد، مصطفی بارزانی، قاسملو و اخیراًجلال طالبانی  مشاهده نکرده ایم؟ مگر همین سکولاریست ها تحت عنوان روشنفکری همین کار کاهن ها را انجام نداده اند؟ قاضی محمد از همان ابتدابه دستور خونخوارترین کمونیست قرن گذشته، یعنی استالین، اقدام به تشکیل اولین حزب سکولار ارتدادی در میان کُردهای مسلمان نمود. تمام حزب هایی که بعد از او تا الان هستند همه پس مانده ها و انشعاباتی از همان حزب دمکرات کردستان ایرانی هستند که همین قاضی محمد مرتد به دستور استالین بنیان گذاری کرده است. به دستور استالین و با راهکارهای باقراف اقدام به تشکیل جمهوری به سبک جمهوریهای سکولاریستی و سوسیالیستی شوروی سابق نمود و در نهایت، پس از اتمام تاریخ مصرفش توسط سکولار سوسیالیستهای شوروی دور انداخته شد و چون از پشتوانه ی مردمی هم برخوردار نبود در انتهای بیچارگی و نا امیدی دستگیر شده و توسط یک سکولاریست ایرانی دیگری که از جانب آمریکا حمایت می شد اعدام شد. او کسی بود که وقتی شوروی به او پشت کرد خیلی تلاش نمود که مردم از او حمایت کرده و به نفع او بجنگند. اما، مردم او را رها کردند. چون مردم مسلمان بودند و این ها را می شناختند. ملا خلیل رحمه الله علیه این ها فتوای جهاد داده بود و حکم ارتداد این ها را صادر کرده بود. ملا خلیلی که هیچ کدام از سکولاریست ها قصد ندارند او را به مردم بشناسانند و علت این که او را مرتد دانست چه بود را بدانند. قاضی محمد اینگونه در کمال ننگ و خواری توسط رضاخان سکولار اعدام شد.

حالا، کاهانها و ساحران، این مسیلمه ی کذابی که اولین حزب ارتدادی را در میان کُردهای مسلمان درست کرد را به کجا رسانده اند؟ بارزانی خائن و مزدور اسرائیل را تا کجا برده اند؟ قاسملوی کمونیست و مزدور رژیم بعثی صدام حسین را به کجا رسانده اند؟ شما مگر جلال طالبانی خائن به دین و ملت کُرد را نمی شناسید؟ در مورد این جنایتکاری که تمام عمرش را در خیانت و کشتار مسلمین و رواج انواع فسادها سپری کرده مگر نمی بینید پس از مرگش،کاهانها و ساحرانشان در رسانه های ماهواره ای چکار می کنند؟ در مورد طاغوت مصر، عبدالناصر چه؟ در مورد طاغوت ترکیه، مصطفی کمال پاشا آتاتورک چه؟ در مورد شاهان فاسد آل سعود چه؟ در مورد طاغوت کمونیست و فاسد ازبکستان کریم اف چه؟ و صدها نمونه ی دیگر که همه و همه توسط این کاهان ها غسل تعمید داده می شوند و هر چند وقت یکبار آن را مشاهده می کنیم.

بارزترین تکرار سناریوی امفسیس و کاهانهای موجود در کردستان سوریه، ترکیه و عراق را ما سالهاست در طاغوتی سکولار و کمونیستی آتئیست به نام عبدالله اوجالان و نقش رسانه های وابسته به این جنایتکار مشاهده می کنیم. فقط کافی است که شما شناختی از باورها و عقاید این جنایتکار مزدور و تناسب آن با عقاید مسلمین کُردستانات داشته باشید تا به عمق خیانت کاهانها و ساحران موجود در رسانه هائی که از این جانی حمایت می کنند پی ببرید.

بله، مصيبت بزرگی كه هم اکنون مسلمین را گرفتار کرده، پیوستن علماء و ملاهای دین فروش(بلعم های باعورا) و درسخوانده های خائن و سکولار تحت عنوان روشنفکر، دکتر، لیسانس، فوق لیسانس و … به طاغوت هایی چون فرعون، احزاب سکولار، حکام طاغوت محلی تابع سکولاریست های جهانی به رهبری آمریکا و …، و مسأله ی فتنه در دين و استفاده ی ابزاری احزاب سكولار بومی و جهانی، از احساسات دينی مردم و شبهات علمای سوء است. علمای سوئی که رسانه های ماهواره ای و منابر مساجد راهم در اختيار دارند و به ميل و آرزوی اربابان طاغوت خود با آيات، احاديث و احساسات دينی و وطن دوستی مردم در راستای اهداف اربابانشان بازی می كنند!.

با مطالعه ی داستان سینوهه، و قبل از آن و مهم تر از آن، با مطالعه ی قرآن و سخنان رسول الله صلی الله عليه و سلم متوجه می شویم که پيدايش اين موجودات چيز جديدی نيست که ما را دستپاچه کند یا نتوانیم آفت شان را برطرف كنیم، خائنین سکولار همیشه در طول تاریخ وجود داشته اند و هم اکنون هم هستند. اما،در مورد خائنین موجود در شریعتهای آسمانی و بخصوص آخرین شریعت الله که توسط رسول الله صلی الله عليه و سلم آمده پیامبر از این خائنین با عناوينی چون علمای سوء و الرويبضه ( ائمة المضلین، دعاه علی ابواب جهنم) ياد كرده، و شريعت راه های دفع اين آفت ها را هم نشان داده است.

این ملاهای دین فروش و علمای سوء در جنگی نرم و روانی باعث محكم كردن حكم و قدرت طاغوت ها شده اند، و يكی از سربازان جنگ روانی طاغوت به حساب می آیند، كه مقدمه ی جنگ نظامی و تسلط ظاهری بر مردم را فراهم می كنند.

در اين صورت، تفاوتی ميان نیروهای مسلح، پیاده نظام، خلبان های آمريكايی، اسرائیلی، اردنی، عربستانی، ترکیه ای و …  كه با گلوله و بمب عليه مسلمين می جنگند، با كسی كه با فتوا و صحبت كردن از طاغوت پشتيبانی می كند وجود ندارد، بلكه بايد گفت جنگ روانی بسيار خطرناك تر و مخرب تراز جنگ نظامی است. چون مكان جنگ روانی قلب، ایمان و درون انسان هاست، و زمانی كه اين مركز فاسد و نابود شد، همه چيز يک انسان نابود می شود و طاغوت ها به راحتی به اهداف خود می رسند.

برادران و خواهران گرامی، آیا از خود پرسیده اید که چرا الله متعال در قرآن از کلمه ی ظلمات یعنی تاریکی ها، به صورت جمع استفاده میکند، در حالی که کلمه ی نور را به صورت مفرد آورده؟   الله متعال می فرمایند:«الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَل الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ» (أنعام/ ۱) یا می فرمایند:«هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّور» (رعد/۱۶)

بله، در جاهلیت طاغوتهای فراوانی تولید می شوند و راههای باطل بسیار زیاد و رنگارنگ هستند،که به بخشی از این طاغوتها اشاره شد؛ اما، راه حق تنها یکی است. تنها با کفر به تمام این طاغوت ها چه می شناسی و چه نمی شناسی، چه آن هایی که دیده ای یا ندیده ای و بی باور شدن به این طاغوت ها و جاهلیت و در مرحله ی دوم ایمان به الله است که شما به حق رسیده اید. ایمان به الله نور است و یکی است.

از الله متعال خواستاریم ما و شما را در کفر به طاغوت و سپس ایمان به الله موفق و ثابت قدم نگه دارد و عاقبتمان رابه خیر کند.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ، لاَإِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته [۷]


[۱] همین دیروز هم تحت عنوان اسلام میانه رو سخنان ولیعهد خائن آل سعود محمد بن سلمان را شنیدید که در مورد مسلمان ها و درمورد شریعتی که در جامعه ته مانده هایش مانده بودند چه صحبتی داشت. چگونه می خواهد آن ها را فوراً نابود کند.

[۲]– سنن أبی داوود، ج ۴، ص ۳۳۲، ح ۵۱۲۱

[۳]– تفسیر ابن کثیر، ۱/۳۹۰ / نیز: مجموع الفتاوی، ۲۸/۳۲۸ ، ۳۲۹

[۴] سنن أبی داوود، ج ۴، ص ۳۳۲، ح ۵۱۲۰ –  4458  / امام السیوطی، جامع الأحاديث – الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير – قسم الأقوال الجزء الرابع/  شماره ۱۱۹۱۰-۱۱۹۱۱ / الروض الداني إلى المعجم الصغير للطبراني – ج ۲ – شماره ۱۰۲۰/ المعجم الأوسط للطبراني ۷۱۷۶/ فوائد أبي العباس الأصم ۱۵ / شعب الإيمان للبيهقي ۷۴۸۷ / شرح السنة امام بغوی ۳۴۴۷ / معرفة الصحابة لأبي نعيم الأصبهانی ۳۲۸۴/ والمتقي الهندي في كنز العمال حديث رقم ۶۹۳۲، ۶۹۶۱ /

[۵] قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ تَعَزَّى بِعَزَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَعْضُوهُ بِهِنَّ أَبِيهِ وَلَا تُكَنُّوا» رواه البخاري في (الأدب المفرد) [۹۶۳/۱ بتحقيقي ] ، والنسائي في (السنن الكبرى) (۵/۲۷۲) [۸۸۶۴] و (۶/۲۴۲) [۱۰۸۱۲] وفي (عمل اليوم والليلة) [۹۷۶] ، وأحمد في (المسند) (۵/۱۳۶) وابنه في (زوائد المسند) (۵/۱۳۶) ، وابن أبي شيبة في (المصنف) (۱۵/۳۳) [۱۹۰۳۰] أو (۷/۴۵۶) [۳۷۱۸۳] ، وأبو عبيد القاسم بن سلام في (غريب الحديث) (۳/۱۶۳) [۴۲۲] و (۳/۲۸۸) [۴۶۷] (ط مجمع اللغة العربية) ، والحربي في (الغريب) (۳/۹۱۹) ، والطحاوي في (شرح مشكل الآثار) [۳۲۰۴] و [۳۲۰۷] ، والهيثم بن كليب الشاشي في (مسنده) (۳/۳۷۴) [۱۴۹۹] ، وابن حبان في [۳۱۵۳الإحسان] أو [۷۳۶ موارد] ، والطبراني في (المعجم الكبير) (۱/۱۹۸-۱۹۹) [۵۳۲] ، والقطيعي في (جزء الألف دينار) [۲۰۹] ، وأبو نعيم في (معرفة الصحابة) [۷۵۶] ، والبغوي في (شرح السنة) (۱۳/۱۲۰-۱۲۱) [۳۵۴۱] ، والضياء المقدسي في (المختارة) [۱۲۴۲] و [۱۲۴۴] ، والمزي في (تهذيب الكمال) (۱۹/۳۳۹-۳۳۰) و (۱۹/۳۳۰)  النسائي في ((السنن الكبرى)) (۸۸۶۴) واللفظ له، وأحمد (۲۱۲۳۴) / آلبانی ، تخريج مشكاة المصابيح ۴۸۲۸/ شعيب الأرناؤوط: تخريج المسند ۲۱۲۳۶ / الألباني ، السلسلة الصحيحة۲۶۹ / تخريج صحيح ابن حبان ۳۱۵۳ / ابن حجر العسقلاني: تخريج مشكاة المصابيح ۴/۴۰۴  / الألباني : السلسلة الصحيحة۱/۵۳۸ / محمد الأمين الشنقيطي: أضواء البيان۳/۵۲۷ / السخاوي: الأجوبة المرضية۲/۶۲۳ / شعيب الأرناؤوط: تخريج المسند۲۱۲۳۳ / السيوطي: الجامع الصغير۶۲۹ / الألباني: صحيح الجامع۵۶۷ / أخرجه أحمد (۲۱۲۷۱)، والنسائي في ((السنن الكبرى)) (۱۰۸۱۰)، والطبراني (۱/۱۹۸) (۵۳۴) باختلاف يسير.

[۶] رواه مسلم

[۷] پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

دیدگاهتان را بنویسید