درس های مقدماتی/ درس پنجم دشمن شناسی شرعی (۳)/ شناسائی اجمالی و روش برخورد با کفار پنهان داخلی یا منافقین و سکولارزده ها

درس های مقدماتی/ درس پنجم

دشمن شناسی شرعی (۳)/ شناسائی اجمالی و روش برخورد با کفار پنهان داخلی یا منافقین و سکولارزده ها 

(پیاده شده از نوار صوتی  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی)

بسم الله و الحمدلله

«به راستی حمد و سپاس تنها لایق خدا است. او را شکر می‌گوییم و از او درخواست کمک و آمرزش می‌کنیم، و پناه می‌بریم به خدا از شرور نفس هایمان واز بدی های اعمالمان. هر کس که خدا او را هدایت کند هیچ کس نمی‌تواند او را گمراه کند و هر کس که خداوند او را گمراه نماید هیچ کس نمی‌تواند او را هدایت دهد، و شهادت می‌دهم که هیچ اله بر حقی به جز الله نیست که تنها و بی‌شریک است، و شهادت می‌دهم که محمد بنده و فرستاده ی او است».

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید آنچنان که شایسته است، از خدا بترسید و نمیرید مگر آن که مسلمان باشید».
 «ای مردمان! از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید، پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. و از (خشم) خدایی بپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند می‌دهید، و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را قطع کنید. بی گمان خداوند مراقب شما است».

«ای مؤمنان! از خدا بترسید و سخن حق و درست بگویید. در نتیجه، خدا (توفیق خیرتان می‌دهد و) اعمالتان را شایسته می گرداند و گناهانتان را می‌بخشاید. اصلاً هر کس از خدا و پیامبرش فرمانبرداری کند، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست می‌یابد».

«اما بعد: راست ترین سخن کتاب خدا، و بهترین روش، روش محمد صلی الله علیه و سلم است، و بدترین امور نوآوری در دین است، و هر تازه پیدا شد‌ه‌ای در دین، بدعت؛ و هر بدعتی گمراهی، و هر گمراهی در آتش است».

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

بخش اول درس پنجم را به آنالیز کفار اختصاص دادیم و آن ها را به پنج گروه کفار اهل کتاب، کفار شبه اهل کتاب، کفار مشرک یا سکولاریست ها، کفار پنهان داخلی یا سکولارزده ها یا منافقین و کفار مرتدین تقسیم کردیم.

در بخش دوم از درس پنجم هم سعی کردیم در مورد احکام کلی مربوط به مشرکین و سکولاریست ها و احکام کلی مربوط به اهل کتاب و شبه اهل کتاب در دنیا صحبت کنیم.

در این بخش و در ادامه ی درس هایمان در مورد دشمن شناسی شرعی به احکام مربوط به کفار پنهان داخلی یا منافقین یا زنادقه و یا به زبان امروزین سکولارزده ها می رسیم، که الله متعال بدترین جای جهنم را به آن ها اختصاص داده و در موردشان می فرماید: «إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْک الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً» (نساء/۱۴۵)، بی گمان منافقان در اعماق دوزخ و در پائین‌ترین مکان آن هستند و هرگز یاوری برای آنان نخواهی یافت.

دَرَكَةجمع دَرَكَات است، درجه ى عقب گرديدن است نه بالا رفتن، یعنی هر چه درجه درجه پایین می آید معنی آن «دَرَکة» می شود. در مقابل اين كلمه «درجه» قرار دارد که برای صعود يا بالا رفتن است؛ «الجَنَّة دَرَجَاتٌ و النارُ دَرَكَات» بهشت درجات است و درجه درجه به سمت بالا می رود؛ و دوزخ دركات است یعنی درجه درجه به سمت پایین می رود؛ «دَرَجَاتُ الحياةِ و دَرَكاتُ الموت»، درجات زندگى در بهشت و دركات مردن در جهنم است. یعنی، همچنان که در بهشت انواع زندگی ها و درجات را داریم در جهنم هم انواع مرگ ها را داریم و همه در یک سطح نیستند.

اگر دقت کرده باشید ما در درس های قبلی سه گروه از عالم بشریت را که در سوره ی فاتحه تحت عنوان «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» و «مَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» و «الضَّالِّينَ» نام برده شده اند را، با آیات سوره ی پس از آن، یعنی سوره ی بقره معرفی کردیم. در این سوره الله متعال چهار آیه درباره‌ی مؤمنین، دو آیه درباره‌ی کفار و سیزده آیه درباره‌ی منافقین یا کفار پنهان داخلی آورده است.

کفار آشکار که مشخص هستند و در شناخت آن ها نیاز به زحمت زیادی نیست. فرد به زبان خودش بر کفر خود گواهی می دهد و می گوید من سکولارم، یا یهودی، نصرانی، مجوس، صابئی، کومله، دمکرات، پارتی، پ.ک.ک و … هستم. مؤمنین هم همین طور، با کمی شناخت و دقت شناخته می شوند. اما طیف منافقین، جمعی آشفته با پوششی شبه اسلامی و مجهولی هستند که لازم است جهت حذر و تنظیم روابط، حداقل صفات و ویژگی های این ها شناخته شوند. شناخت این دسته ی مخرب بسیار مشکل تر از کفار آشکار است که این همه نیاز به توضیح داشته و از حساسیت و نیاز بیشتری هم برخوردار است.

اما به چه دلیل کفاری که در میان مسلمین خودشان را قایم و پنهان کرده اند منافق نامیده شده اند؟ و این ها چه کسانی هستند؟

ابن منظور، صاحب لسان العرب می گوید: کلمه ی نفاق و منافق، کلماتی صرفاً اسلامی هستند که عرب قبلاً از آن ها استفاده نکرده است.[۱] واژه ی «منافق» از ریشه نَفَق، به معنای کانال، راهرو و تونل زیر زمینی است که  دو در یا بیشتر داره، و از این کانال ها برای استتار یا نفوذ و پیش روی یا فرار استفاده می‌کنند.

الله تعالی می فرماید: «وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَىٰ ۚ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ» (انعام/۳۵).

«نَفَقاً» در اینجا یعنی دالان، دهلیز، تونل. یعنی اگر رویگردانی از این ها برای تو سخت و سنگین است، چنان که می‌توانی (جهت اقناع آنان راهی پیدا کنی مثلاً) دالان یا تونلی در زمین بزنی و یا نردبانی به سوی آسمان بگذاری و دلیلی برای (ایمان آوردن) این ها بیاوری (چنین کن. امّا، بدان که این لجوجان تو را تصدیق نمی‌کنند و ایمان نمی‌آورند). ولی اگر خدا بخواهد آنان را (قهراً و جبراً) بر هدایت جمع خواهد کرد. پس از زمره ی کسانی مباش که (حکم خدا و سنّت او را درباره ی مردم) نمی‌دانند.‏

  بیشتر بزرگان علم لغت، ریشه ی منافقین را با کار «يَربوع» که شبيه موش صحرايی يا راسو است توضیح می دهند. يربوع یک درِ معمولی و آشکار برای رفت و آمد خودش دارد. اما در کنار این درِ محل رفت و آمد خود، از طریق تونل هایی که در خانه اش زده در یک نقطه یا نقاط دوردست تری، در یا درهای دیگری هم برای احتیاط می کند. این درهای احتیاطی را طوری به سمت سطح زمین می کند که سوراخ نشود، بلکه یک قشر نازک باقی می گذارد، نه آن قدر نازک که خود قشر خراب شود و پایین بیاید، بلکه در این حد که اگر روزی خطری از در آشکار (که همه می دانند) پیدا شد، او بتواند با سرش محکم به این قشر بزند و آن را خراب کند و فرار نماید. این که از این درِ آشکار و شناخته شده وارد می شود، اما  از آن درِ پنهانی خارج شود، عرب به این می گوید: نافقاً؛ یعنی یک راه مخفی درونی پوشیده … . عده ای هم گفته اند که: نام سوراخ مخفی يربوع «نافقاء» است که کلمه ی «منافق» هم از همین واژه گرفته شده است.

 منافق، دو در و دو راهرو برای خودش قرار داده؛ یک درِ ورودی که ظاهری است و به راهرو و تونل اصلی باز می شود که اسلام است؛ و یک راهرو و تونل انحرافی و پنهان دیگری که دارای یک درِ خروجی است که باید فرض کنیم درِ پنهانی، احتیاطی و اصلی است که برای خودش نگه داشته و کسی از آن خبر ندارد. درِ ظاهری و آشکار، اسلام است؛ که از آن وارد می شود و درِ پنهانی (همچون برنامه و قانون های دیگری چون دین سکولاریسم) که برای روزِ مبادا برای خودش نگه داشته، و در میان همنوعان (کلاً انسان ها)، تنها خودش از آن خبر دارد، و از آن خارج می شود، این در درِ کفر و کافری می باشد. حالا، با مرگ از این درِ کفر و کافری خارج می شود، یا از این در مثل یک مرتد خارج می شود و کفر خودش را آشکار می کند. 

در هر صورت، کار این ها مثل کار يربوع است که با ایجاد سوراخ‌های متعدد در زمین، همواره راه گریزی برای خودشان دارند، کمتر به دام می‌افتند و دم به تله می‌دهند. از این رو، جریان اجتماعی که در یک جامعه شکل می‌گیرد و خصوصیات رفتاری همین يربوع و شبه موش‌ها را دارد، به جریان نفاق مشهور شده است؛ چون، منافقان همواره در برزخ میان حق و باطل حرکت می‌کنند و سرگردان اند، زمانی که احساس خطر کردند و نزدیک بود که رسوا شوند و چهره ی اصلی شان فاش شود، با زبان بازی، دروغگویی، توجیهات دروغین، به بازی گرفتن افکار و شعور مسلمین، سوگندهای دروغین، مظلوم نمایی و غیره راه فرار جدیدی برای خودشان به وجود می آورند، و به خاطر ترسی که از مردم دارند هرگز حاضر نیستند در یک فضای شفاف و روشن مسائل مربوط به آن ها بررسی شود.

با این نگرش، علمای لغت شناس گفته اند: کلمه ی نفاق به معنای «اظهار کردن مطلبی بر خلاف اعتقاد» است.[۲] و منافق کسی است که در باطن کافر، و در ظاهر شبیه مسلمین[۳]اظهار ایمان می کند و کفر باطنی خود را پنهان می کند. از یک درِ آشکاری وارد اسلام می شود، و بدون تخریب یا بستن این در، از یک در دیگری از اسلام خارج می شود. در این صورت، نفاق دارای معانی گسترده ای است؛ مثلاً هر کسی که زبان او با عملش هماهنگ نباشد، سهمی از نفاق دارد.

 آنچه در زبان ما و در ادبیات رایج برای منافق ترجمه شده واژه ی «دورو» می باشد، که در زبان عربی «دورو» معادل «ذو الوجهین» است. اما، الله تعالی به جای «ذو الوجهین» از کلمه ی منافق استفاده کرده که ریشه در «نَفَقَ» به معنی شکاف، تونل و راهرو دارد.

شما با کلماتی چون نفقه و انفاق برخورد کردید. یعنی پرداخت مال برای پر کردن شکاف ها و فاصله های اقتصادی به وجود آمده. نفقه و انفاق، کانال هایی هستند که شکاف و فاصله ی بین شخص نیازمند با کسب امکانات اقتصادی را پر می کند، و شخص از این کانال می تواند نیازهای اقتصادی خود را برطرف کند و فاصله و شکاف به وجود آمده ی بین او با نیازهایش را پر نماید.

منافق، بر خلاف نفقه و انفاق، حالت تخریبی دارد و علاوه بر زمینه های روانی- فردی، اصطلاحی حکومتی- اجتماعی است که در نهادهای حکومتی و اجتماعی و حتی اقتصادی شکاف ایجاد می کند، و همچون یک «تهدید داخلی» و «خط انحرافی» عمل می نماید.

در این صورت، صرف «دورو» بودن به کسی منافق گفته نمی شود. هر چند که «دو رو» بودن هم یکی از ویژگی های منافق است که به عنوان یک ابزار در کنار ویژگی ها و ابزارهای دیگر، در جهت ایجاد شکاف، تفرق و تزلزل در جامعه از آن استفاده می کند.

این ها با استفاده ی ابزاری از دین و اخلاقیات مردم، دزدان خانگی و ستون پنجم دشمنان خارج از خانه هستند که در خدمت دشمنان انجام وظیفه می کنند. مجموعه و دارودسته ‌ای هستند که به قصد ضربه‌زدن، مخالفت‌كردن و توطئه‌كردن زير پوشش حق به وجود آمده اند، بدون اين كه اين شجاعت را داشته باشند كه صريحاً اعلام كنند ما دشمنيم. این ها در هر رنگ و لباسی و قالبی در می آیند. این ها مثل روغن سوخته در هر ظرفی که ریخته شوند به همان شکل و قالب درمی آیند. نزد مسلمین نا آگاه چنان وانمود می کنند که اهل علم و اصلاح گری هستند، در حالی که با ترویج شبهات، و آلوده کردن عقاید و ایمان مسلمین از هر مفسدی بدتر هستند و از هر مخربی ویرانگر تر بوده اند، و مسلمین از عصر رسالت تاکنون و طبعاً تا روز قیامت از بلا و مصیب آن ها به دور نبوده و نخواهند بود.

این ها بین در و دالان و تونل ایمان و اسلام، و در و دالان و تونل کفر و کافری سرگردان اند. الله تعالی همچنان که در سوره ی فاتحه آن ها را «ضالین» یعنی گمراهان و سرگردان ها معرفی کرده، برای این که دیدگاه های مختلف مؤمنین در مورد منافقین تمام شود و همه یک رأی شوند، و همه یک دیدگاه در مورد این ها داشته باشند باز، ضمن «ضالین» و سرگردان نامیدن آن ها به نکته ی اساسی تری اشاره و تأکید می کند و می فرماید: «فَمَا لَکُمْ فِی الْمُنَافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَاللّهُ أَرْکَسَهُم بِمَا کَسَبُواْ أَتُرِیدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَمَن یُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً» ‏(نساء/۸۸)، شما (ای مؤمنان) چرا درباره ی منافقان دو دسته شده‌اید (و می‌گویید: آیا آنان جزو مؤمنان یا از زمره ی کافران اند؟ صحیح است با آنان بجنگیم یا نجنگیم‌؟ قابل هدایت اند یا اهل شقاوت اند؟) و حال آن که خداوند به سبب اعمالشان، افکار آنان را واژگونه کرده و به قهقرا کشانده است. آیا می‌خواهید کسی را هدایت نمایید که خداوند (بر اثر کردار زشت) او را گمراه و سرگردان کرده (و نعمت هدایت را از او گرفته است)؟ هر که خدا او را گمراه و سرگردان کند، راهی برای او (به سوی هدایت) نخواهی یافت.

این آیه، صراحتاً به نکته ای اساسی اشاره می کند و آن این که، منافقین کافراند و قابل هدایت توسط بشر نیستند. البته در جاهای دیگری هم به این مهم اشاره دارد و می فرماید:

  • «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ» (بقره/۸)، در میان مردم دسته‌هایی هستند که می‌گویند ما به خدا و روز رستاخیز باور داریم. در صورتی که باور ندارند.[۴]   
  • وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ کُسَالَى وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کَارِهُونَ (توبه/۵۴)، آیه می گوید: هیچ‌چیز مانع پذیرش نفقات و بذل و بخشش‌هایشان نشده است جز این که آنان به خدا و پیغمبرش کافر هستند. 
  • فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ ‏‏(توبه/۵۵)، زیادی اموال و اولاد (یعنی نیروی اقتصادی و انسانی) ایشان، تو را به شگفتی نیندازد. چرا که خداوند می‌خواهد آنان را در زندگی دنیا بدین وسیله معذّب کند و در حال کفر جان دهند و قالب تهی کنند.‏

به همین دلیل، کسانی که منافق می شوند تا روز قیامت تغییر نمی کنند: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فی قُلُوبِهِمْ إِلی یوْمِ یلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یکذِبُونَ» (توبه/۷۷)، خداوند نفاق را در دل هایشان پدیدار و پایدار کرده تا روزی که خدا را در آن ملاقات می‌کنند. بدین خاطر است که پیمان خدا را شکستند و همچنین دروغ گفتند.‏ پس نفاق در دلشان است تا روز قیامت.

زمانی که الله تعالی منافقین را کافر معرفی می کند و می گوید تا روز قیامت هم همین طور هستند یعنی این ها هم در دنیا مشمول: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ*خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» (بقره/۶-۷)، می شوند، این ها مشمول همین قاعده می شوند و برای آن ها یکسان است چه  آن ها را بیم دهی و چه بیم ندهی، ایمان نمی‌آورند.‏ با این وجود، الله تعالی در دو دسته به معرفی این کفار می پردازد و آن ها را به دو دسته تقسیم می کند:

  1. عده ای از آن ها هستند که در همان اساس ایمان نمی آورند و تنها ادای مسلمین را درمی آورند: «أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا» (احزاب/۱۹)، آنان هرگز ایمان نیاورده‌اند، و لذا خدا اعمال ایشان را باطل و بی‌مزد می‌کند و این کار برای خدا آسان است.‏
  2. ۲-     دسته ای دیگر از این کفار، ابتدا مسلمان می شوند بعد ایمان هم می آورند، یعنی یک مرحله بالاتر، اما در نهایت کافر می شوند. این ها ابتدا از درجه ی مسلمان بودن هم بالاتر می روند و ایمان می آورند، اما به دنبال این ایمان، کافر می شوند. برای همین است که بر قلب هایشان مهر گذاشته می شود، و قلب هایشان دیگر قدرت تفقّه و فهمش را نسبت به دین الله از دست می دهد:
  3. إِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ* اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ*‏ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ» (منافقون/۳)، بدین خاطر است که ایمان آورده‌اند و سپس کافر شده‌اند، پس بر دل هایشان مهر نهاده شد، و ایشان دیگر (حقیقت را درک نمی‌کنند و از ایمان چیزی) نمی‌فهمند.‏
  4. یَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ یَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن یَتُوبُواْ یَکُ خَیْراً لَّهُمْ وَإِن یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِی الأَرْضِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ ‏(توبه/۷۴)، منافقان به خدا سوگند می‌خورند که نگفته‌اند. در حالی که، قطعاً سخنان کفرآمیز گفته‌اند و پس از ایمان آوردن، به کفر برگشته‌اند و قصد انجام کاری کرده‌اند که بدان نرسیده‌اند (و آن کشتن پیغمبر به هنگام مراجعه از جنگ تَبوک بود).

دقت کردید، دو گروه بودند یکی کسانی بودند که اصلاً ایمان نیاوردند از همان اوایل ادای مسلمانان را درآوردند «لم یؤمنوا»، کسان دیگری بودند که «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا» اول مسلمان شدند ایمان آوردند و بعد از آن کافر شدند و ادای مسلمانان را درآوردند و  در همان قالب اسلامی شان ماندند ولی کافر، که خدا با «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا» آنها را اسم می برد یا می گوید «کَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ»، مسلمان شدند بعد کافر شدند. دسته ای مسلمان شدند بعد کافر شدند در همان درجه ی مسلمان بودنشان کافر شدند درجه ای از مسلمان بودن هم بالاتر رفتند ایمان آوردند «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا» بعد کافر شدند. این ها دو دسته از کفار هستند.

با آن که به دلیل قدرت فردی یا قبیله ای در مکه عده ای از مسلمین از قدرت بازدارندگی برخوردار بودند و دیگران جرأت صدمه زدن به آن ها را نداشتند، اما کفار سکولاریست قریش که در آن جا وجود داشتند در نشان دادن چهره ی واقعی خودشان و بیان باورهایشان از کسی نمی ترسیدند، و آشکارا همانی که بودند را نشان می دادند. برای همین است که بیماری پنهان کردن کفر نزد منافقین زمانی که مسلمین عموماً به قدرت بازدارندگی و بخصوص به قدرت حکومتی دست یافتند در مدینه به وجود آمده است؛ در مکه مسلمین عموماً قدرت بازدارنده نداشتند برای همین عموماً شاهد پدیده ی نفاق و منافقین نیستیم و آیات مربوط به منافقین هم عموماً مربوط به دوران مدنی هستند نه مکی.

با این وجود، «کفر»  بیماری واگیری است که در بدن و رفتار شخص اختلال ایجاد  می کند، و همین اختلالات او را از افراد سالم  جدا می نماید. کفار پنهان داخلی یا منافقین همچون سایر کفار به این بیماری خود «آگاهی» دارند، فرق خودشان با مسلمین را دقیقاً می دانند اما منافقین با ظاهری اسلامی که برای خودشان درست کرده اند باعث می شوند دیگران آن ها را نشناسند و باعث شیوع بیماری در میان سایر مسلمین هم می شوند.

بر این اساس، بعضی از مسلمین بدون آگاهی و جاهلانه، به بعضی از علائم این بیماری گرفتار می شوند (همچون امام مسجد ضرار)، یا ممکن است شخص مسلمان، آگاهانه خودش را به بعضی از صفات کفار پنهان داخلی به خاطر بیماری قلبی و ضعیف الایمان بودن، گرفتار و آلوده کند. حالا زمانی که قدرت حکومت اسلامی وجود نداشته باشد که از شیوع و انتقال این بیماری ها جلوگیری کند، ممکن است شخص مسلمان آلوده، که صفات پسندیده ی زیادی هم دارد، اما بر این بیماری و صفت ناپسند خودش آگاهی هم ندارد، باعث سرایت بیماری به دیگران هم می شود. انتقال بیماری از چنین شخصی که آن همه صفات پسندیده هم دارد بسیار راحت تر و سریع تر انجام می شود. برای همین، این ها بهترین ابزار برای انتقال بیماری و سایر انحرافات در جامعه در اختیار کفار پنهان داخلی بوده اند، که کفار پنهان داخلی از آن ها سوءاستفاده کرده اند و از طریق این ها بیشتر برنامه های خودشان را به جلو برده اند. فرد، این ها را با صفات زیبایی که دارند می بیند ناخودآگاه جریان و منهجی که در آن هستند را تأیید می کند و در آن می افتد بدون پی بردن به تئورسین ها، مفکرین و اهداف این جریان.   

آنچه مهم است زمانی که قدرت بازدارندگی و بخصوص قدرت حکومت اسلامی و قوانین اجرائی آن وجود نداشته باشد، کفار به صورت علنی و آشکارا ابراز وجود می کنند. اما به محض پیدا شدن قدرت حکومتی بخشی از این کفار که غیرت و جرأت ابراز وجود ندارند در قالب مسلمین می روند، و خوشان را شبیه مسلمین می کنند، و در اعمال عبادی به صورت ناقص،  ادای مسلمین را درمی آورند .

در این صورت، در برابر حکومت اسلامی و قدرت ناشی از آن، کفار به دو شیوه اعلام موجودیت می کنند و در برابر برنامه های اسلام و قوانین شریعت واکنش نشان می دهند. عده ای از آن ها که از شهامت و صداقت و ایمان بیشتری نسبت به باورهای خودشان برخوردارند «آشکارا» کفر خودشان را بیان می کنند و در صف مشخصی اعلام موجودیت می نمایند؛ و دسته ای دیگر که از چنین شهامت و غیرتی برخوردار نیستند کفر خودشان را «پنهان» می کنند و در ظاهر اعلام اسلام می کنند و ادای مسلمین را درمی آورند.

در این صورت ظاهراً اهل قبله در دنیا سه دسته اند:

  • مسلمین
  • مؤمنین
  • منافقین (کفار پنهان داخلی)

رسول الله صلی الله علیه و سلم با آن که اسم بعضی از این کفار پنهان داخلی را از طرف الله می دانست اما هرگز آن ها را مشمول احکام کفار یا مرتدین نکرد. بلکه این ها را مشمول حکم مسلمین کرد، که هم این کفار پنهان از سایر مسلمین ارث می بردند هم دیگران از این ها ارث می بردند.

در میان منافقین و کفار پنهان داخلی کسانی بودند که رسول الله صلی الله علیه و سلم آن ها را معرفی کرده بود، و مردم با علایم و نشانه هائی آن ها را می شناختند، و کسی در نفاق آن ها شک نداشت، و آیات قرآن نفاق این ها را بیان کرده بود؛ مثل عبدالله ابن ابی. با این وجود، زمانی که این منافقین مُردند ورثه ی مسلمانشان از آن ها ارث بردند، و زمانی که کسی از اطرافیان آن ها می مُرد میراث به آن ها هم می رسید، و از جان آن ها هم محافظت می شد.

این کفار داخلی (منافقین) که آشکار کردن کفرشان رابطه ی تنگاتنگی با قدرت بازدارندگی مسلمین و بخصوص قدرت حکومتی و اجتماعی مسلمین دارد، در صدر اسلام به تدریج که احکام شریعت نازل می‌شد موضع گیری های بیمار گونه ای در برابر تطبیق این احکام از خودشان نشان می دادند.

این ها، هم می خواستند از امتیازات مسلمین در جامعه برخوردار شوند و موقعیت اجتماعی خودشان را حفظ  کنند، و هم این که در لباس اسلام و مسلمین در فکر ضربه زدن به مسلمین بودند. این ها چون غیرت برخورد رودرو با مسلمین را ندارند، قصد دارند بدون این که متهم به مقابله و مبارزه با قانون شریعت الله و ارزش های آن و حکومت اسلامی شوند کارشکنی کنند.

 با این وجود، الله متعال این به ظاهر مسلمانان را کافر نامیده، هر چند در دنیا جهت محافظت از وحدت اجتماعی مسلمین و محافظت از مسلمینی که فریب این ها را خورده اند و امکان بازگشت آن ها می رود، این کفار پنهان را از امتیازات خاص مسلمین بهره مند کرده است. امتیازاتی که خاص مسلمین اند و کفار آشکار از آن برخوردار نیستند خداوند این کفار پنهان را مشمول این امتیازات مسلمین هم کرده و آن ها را در دنیا جزو آنان حساب کرده است.

با نزول آیات و شأن نزول این آیات و روشنگری های رسول الله صلی الله علیه و سلم کسی چون عبدالله بن ابی سلول، این شخص را همه می شناختند، گروهی هم بودند که تنها رسول الله صلی الله علیه و سلم آن ها را می شناخت اسم این ها را به حذیفه هم گفت، و گروهی از آن ها هم هستند که تنها و تنها الله تعالی از آنان خبر دارد و کسی آن ها را در دنیا نمی تواند تشخیص دهد، نه هیچ صحابه و نه پیامبر و موجود دیگری نمی تواند آن ها را تشخیص دهد. پس سه دسته بودند: دسته ای که همه ی مردم آن ها را می شناختند، گروه دیگری هم بودند که رسول الله صلی الله علیه و سلم اسم آن ها را می دانست و به دیگران نگفته بود، و دسته ای هم بودند که فقط و فقط الله آن ها را می شناخت و کسی از آن ها خبر نداشت حتی خود پیامبر صلی الله علیه و سلم. «وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ» (توبه/۱۰۱)، «لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ» این گروه سومی بودند در میان اعراب بادیه‌نشین اطراف شما و در میان خود اهل مدینه، منافقانی هستند که تمرین نفاق کرده‌اند و در آن مهارت پیدا نموده‌اند. تو ایشان را نمی‌شناسی و بلکه ما آنان را می‌شناسیم «لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ»، ایشان را دو بار شکنجه می‌دهیم. سپس روانه ی عذاب بزرگی می‌گردند.

با مرگ افرادی که از طریق وحی رسول الله صلی الله علیه و سلم آن ها را معرفی کرده بود و با انقطاع وحی، دیگر شناسایی منافقین کافر که در تار و پود جامعه نفوذ کرده اند تا روز قیامت برای انسان ها غیر ممکن است. هر چند که شناخت علایم آن ها و حتی گروه و باند آن ها، و مسلمین فریب خورده ی تحت نفوذ آن ها ممکن است مقدور باشد. گروه و باند آن ها ممکن است مقدور باشد ولی منافقینی که کافرند و در داخل این دارودسته ی شناخته شده هستند شناختشان برای انسان ها غیر ممکن است.

در هر صورت، الله تعالی این دارودسته را به عنوان دشمن معرفی کرده و می فرماید: «… هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ…» (منافقون/۴)، «…ایشان دشمن اند؛ از آن ها حذر داشته باش و بپرهیز …». پس، آنان که در داخل ما هستند و از حقوق ما هم برخوردارند، و گاه هم زبان و هم محله و گاه ممکن است جزو خانواده ی ما هم باشند، این ها دشمن اند و در این شکی نیست. اما، نکته ی مهمی که در همین ابتدا لازم است به آن اشاره شود این است که کفار پنهان داخلی از نظر عقیدتی چه عقیده ای دارند که آن همه آیه درموردشان نازل شده است؟ یهودی اند؟ نصرانی اند؟ مجوس اند؟ صابئی اند؟ مشرک اند؟ این ها چه هستند و عقیده شان چیست؟ کافرند دیگر.

در عصر رسول الله صلی الله علیه و سلم کفار پنهان داخلی با ماسک نفاقی که به چهره زده بودند دارای باورها و عقایدی بودند که ممکن است بر خلاف تمام معیارها، ارزش ها و باورهای کفار اهل کتاب و حتی شبه اهل کتاب باشد، و تنها می توان آن را در میان کفار مشرک و سکولاریست ها مشاهده کرد. واقعیت هم این است که منافقین در این دوره را همان مشرکین و کفار غیر اهل کتابی تشکیل داده بودند که به دلایل مختلف ادای مسلمین را در می آوردند. چون کفار اهل کتاب همچون یهودیان و نصارا هر کدام دارای کیان، موجودیت و استقلال داخلی خاص خودشان بودند، خودمختاری خاص داخلی خودشان را داشتند و نیازی به نفاق و تظاهر به دین اسلام نداشتند. یهود و نصارا هر کدام قلعه، روستا و مکان خاص خودشان را داشتند که در این مکان ها حاکمیت خودشان را دارا بودند و بر پیروان خودشان اعمال قدرت می کردند. بخصوص یهود که در پیمان مدینه مثل امت مسلمین از حقوق و مزایای آن ها هم برخوردار بودند.

در این صورت، اسکلت شکل دهنده ی منافقینی که کل آیات قرآن و روایات رسول الله صلی الله علیه و سلم در موردشان نازل شده، دین سکولاریسم است. اما سکولاریسمی مسخ شده، بی غیرت، دروغگو، خائن و در کل سکولاریسمی تقلبی و جعلی که بسیاری از صفات پسندیده ی سکولاریست های آشکار قریش را از خودشان دور کرده اند. تصور کنید ابوسفیان سکولار در دربار نصرانی ها حاضر نمی شود علیه دشمن خودش، رسول الله صلی الله علیه و سلم دروغ بگوید. اما دروغ نزد این  کفار پنهان داخلی یا منافقین به یکی از اصول پذیرفته شده ی اخلاقی تبدیل می شود.

پس، مسلمینی که به بیماری منافقین آلوده شده اند به زبان امروزین می توان آن ها را «سکولارزده» نام برد. مثل کسی که سرمازده یا گرمازده باشد، این ها هم «سکولارزده» هستند، این ها هم «سکولارزده» شده اند. چون دین منافقین کافری که درون گروه و حزب و دارودسته اشان هستند و ما آن ها را نمی شناسیم، سکولاریسم است. این ها به بیماری و به آلودگی های آن ها مبتلا شده اند این ها هم سکولارزده شده اند. البته، علما سعی کرده اند این کفار پنهان داخلی را با شکلی که آن زمان مشرکین به خودشان گرفته اند معرفی کنند. مثلاً در آن زمان، مشرکین چه شکلی چه قیافه ای به خودشان می گرفتند آن را با ادبیات همان زمان معرفی کنند. مثلاً کسانی چون ابن قیم و دیگران به جای کلمه ی منافق از کلمه ی زندیق استفاده می کردند. زبان روز آن زمان برای منافقین این بوده، و کلمه ی زندیق دربردارنده ی تمام صفات و ویژگی های منافقین بود و برای مردم آن عصر ملموس تر و آشناتر بود و مردم راحت تر می توانستند از آن ها حذر کنند و فاصله هایشان را با آن ها تنظیم کنند و از بیماری شان دوری نمایند و از صفات آن ها دوری کنند.

کلمه ی سکولاریسم  هم امروزه چیزی است که جای کلمه ی مشرکین را گرفته است. ماهیت و کارکرد، یکی است اما اسم آن ها در جوامع و زمان های مختلف با هم فرق می کند و تغییر پیدا می کند. در هر دوره ای ممکن است اسمی برای خودشان انتخاب کنند، در قالبی بروند ولی ماهیتشان یکی است، کارکردشان هم یکی است. مثل طائفه ای از سکولاریست ها که قبلاً ایرانی ها به آن ها «زُروان» می گفتند یا به زبان عربی «دهری»؛ ممکن است الان کلمه ی زُروانیسم و دهری گری برای مردم نامأنوس باشد، نفهمند آن ها به چه معنایی است برایشان غریب باشد باید خیلی به آن ها توضیح دهید. اما، همان کلمه ای که امروزه همین دهریون برای خودشان انتخاب کردند آشکارتر و واضح تر است و مردم راحت تر آن را متوجه می شوند. کلمه ی ماتریالیست رابرای خودشان انتخاب کرده اند، آتئیست یا به قول مردم کوچه بازاری کمونیست. این کلمات را که به کار می برید مردم راحت تر می توانند این جریان تاریخی را بشناسند و از آن ها حذر کنند همان دستوری که به ایشان داده شده درموردشان احتیاط کنند.

زبان امروزین که می تواند به مسلمین کمک کند از بیماری های کفار پنهان داخلی یا منافقین در امان باشند سکولاریسم است، باورهای سکولاریستی، فرهنگ سکولاریستی، اخلاق سکولاریستی و در کل زندگی بر اساس معیارها و ارزش های سکولاریستی است که روزانه و دقیقه به دقیقه مسلمین را مورد انواع تهاجمات عقیدتی، فکری، فرهنگی و حتی نظامی قرار داده اند.

البته، این بیماری سکولاریستی منافقین تنها مسلمین را آلوده نکرد. قبلاً در مورد شریعت های قبلی به موفقیت کامل رسیده بود،[۵] اما در تاریخ آخرین شریعت الله و پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و سلم، و پس از آن که دامنه ی حکومت اسلامی و تصرف سرزمین های جدید گسترش یافت عده ای از کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب هم آلوده شدند، و تظاهر به اسلام کردند، و همان باورهای خاص خودشان را در قالب روایات و تفاسیر خاص از اسلام به جامعه ی مسلمین تزریق کردند.

 تا زمان حکومت اسلامی سیدنا علی بن ابی طالب قدرت اداری و کنترلی حکومت اسلامی، شورای اولی الامر، امت و اجماع ناشی از آن تحرکات آن ها را مدیریت می کرد و جلو مفاسد آن ها را می گرفت. اما با از بین رفتن حکومت اسلامی، بالطبع تمام نهادهای مدیریتی آن هم از بین رفتند و جامعه ی مسلمین جولانگاه منافقین متشکل از سکولاریست های مشرک، کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب شد.

اما در هر صورت، چه مسلمانی به بیماری و صفات کفار پنهان داخلی آلوده شود، چه یک نصرانی یا یهودی، مجوس و صابئی به این بیماری آلوده شوند، منبع و سرچشمه ی عقیدتی مشترک همه ی آن ها دین سکولاریسم است، آن هم سکولاریسمی مسخ شده، فاسد شده، جعلی و تقلبی.

منافقین با مرکز سکولاریست های جزیرة العرب یعنی مکه در ارتباط بودند، و در آنجا و با هماهنگی آن ها طرح های تخریبی شان را علیه مسلمین می ریختند، و حتی به پشتوانه ی آن ها کارهایی را انجام می دادند. البته با یهودیان مدینه هم در ارتباط بودند، اما این ها از یهودیان مدینه استفاده ی ابزاری می نمودند، بیشتر این ها را به خیانت تحریک می کردند، به یهودیان وعده ی همکاری می دادند و در نهایت به همین یهودیان هم خیانت می کردند. همین کاری که سکولاریست ها با تمام پیروان شریعت های آسمانی و مذاهب اسلامی تاکنون کرده اند.

در این صورت، مرجع عقیدتی، منبع عقیدتی و دین اصلی منافقین، سکولاریسم است و تمام مسلمانانی را که در دارودسته ی این ها گیر کرده اند و به بیماری های عقیدتی و رفتاری این ها آلوده شده اند، ما آن ها را «سکولارزده» می نامیم مثل سرمازده یا گرمازده. این اسم حقیقی آن ها در این زمان است و اسمی است که مسلمین را قادر می کند روابط خودشان را با منافقین تنظیم کنند، و از بیماری ها و مصیبت های آن ها خودشان را دور نمایند و از ایمانشان و از خودشان محافظت کنند. 

منافقین و وجود کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب در صورت داشتن قدرت بازدارندگی در میان مسلمین و بخصوص در صورت داشتن قدرت حکومت اسلامی، حکم واکسن را دارند که ایمان مؤمنین را در برابر کفریات و انحرافات مقاوم ترمی کند. ایمان مسلمین را راسخ تر می کند. اما، اگر مسلمین قدرت بازدارنگی یا حکومتی نداشته باشند، فاجعه و تراژدی وحشتناکی برای ایمان و موجودیت مسلمین می شوند که مصیبتی بالاتر از این ها برای ایمان و موجودیت مسلمین ممکن نیست تا به حال وجود داشته باشد.

دقت داشته باشید که منافقین و دارودسته ی آن ها مشمول مسلمین مخالفی نمی شوند که در اجتهاد یا تأویلات فقهی با اعضای شورای مسلمین اختلاف دارند. این اختلاف در شورا نعمتی است که مسلمین را به پیش می برد و مانع تفرق و چند دستگی می شود، به شرطی که در داخل شورا باشد و اجماعی واحد از آن بیرون بیاید. چنین اختلافی یک نعمت است، عاملی است برای پیشرفت و به وجود آمدن دیدگاه های نوین و جدید.

پس، منافقین و دارودسته ای که برای خودشان ترتیب داده اند جریان و گروهی هستند متمایز، که هدفشان فقط و فقط تخریب، تفرقه، و ضرر زدن به حکومت اسلامی و جامعه ی اسلامی است.

نکته ی مقدماتی دیگر در مورد دارودسته ی منافقین یا سکولارزده ها ناهمگونی این گروه، و وجود سیاهی لشکری از مسلمین است که این کفار پنهان داخلی به دور خودشان جمع کرده اند، و آن ها را به اصطلاح سکولارزده کرده اند. می دانیم که الله تعالی طی مثالی در مورد کفار آشکار می فرماید: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ» (بقره/۱۷۰)، به همین شیوه در مورد منافقین هم فرموده: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ» (بقره/۱۸). به کفار آشکار گفته «لاَ يَعْقِلُونَ»، به این ها گفته «لَا يَرْجِعُونَ».

منافقین و سکولارزده ها زمانی که زبان، گوش و چشم که ابزارهای شناخت هستند را از دست داده اند، دیگر چگونه می توانند متوجه شوند راهی که برای خودشان انتخاب کرده اند راه غلطی است؟ و اصلاً چگونه می توانند به انحراف و خطاى خودشان پی ببرند؟ چگونه می توانند برگردند؟ این ها از نظر الله متعال انسان های مرده ای هستند که دیگر تبلیغ و یادآوری برایشان فایده ای ندارد: «اِنْ هُوَ اِلاَّ ذِکْرٌ وَ قُرآنٌ مُبینٌ لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیّاً وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرین» (یس/۶۹-۷۰)، این (کتاب آسمانى) تنها ذکر و قرآن مبین است! تا افرادى را که زنده اند «مَنْ کانَ حَیّاً» ، بیم دهد و فرمان عذاب بر آنان مسلّم گردد.

این سکولاریست های کافر و منافق داخلیِ پنهان شده، مرده اند. این مثال خوبی است؛ مرده چگونه می تواند از مرده شور خانه به خانه اش برگردد؟ یا چگونه می تواند از قبرستان به خانه اش برگردد؟ برای همین است که الله تعالی می فرماید: «هُمْ لایَرجِعُون»، این ها از مسیر غلطی که انتخاب کرده اند بر نمی گردند، چون ابزار شناخت و برگشت ندارند. یک انسان کر، کور و لالی که خودش را عاقل تر از شما می داند و راه خودش را بهتر از راه شما می داند اما در حال سقوط باشد را به هیچ وجهى نمى توانید از سقوط نجات دهید؛ این بیچاره، نه گوش دارد که صداى هشدار شما را بشنود، نه چشم دارد که جلو پاهایش را ببیند و علامت هاى هشداردهنده را ببیند، و زبان هم ندارد که در صورت سقوط درخواست کمک کند، پس کسی نمی تواند به او کمک کند.

در هر صورت، هر دو دسته از کفار آشکار و پنهان، کر، لال و کورهایی هستند که ایمان نمی آورند. این یک اصل و یک واقعیت است. منافقین هرگز از عقاید فاسد خود برنمی گردند. این ها پس از شناخت حقیقت دست به انکار و لجبازی زده اند و پس از دیدن حق و حقیقت خودشان را به کوری زده‌اند، برای همین اسبابی که برای خودشان فراهم کرده اند الله تعالی به قلب هایشان مهر زده و دیگر دعوت حق در آن نفوذ نمی کند در قلب هایی که مهرخورده دعوت حق در آن نفوذ نمی کند:

  • ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ‏ (منافقون/۳)، اين (نفاق و دروغگویی و بازداشتن از دين بدان خاطر است كه ايمان آورده‌اند و سپس كافر شده‌اند، پس بر دل هايشان مهر نهاده شده و اين ها ديگر نمی‌فهمند.
    • وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِکَ قَالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفاً أُوْلَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ ‏(قتال/۱۶)، آنان کسانی اند که خداوند بر دل هایشان مهر نهاده است «طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ» ، و از هواها و هوس هایشان پیروی می‌کنند «وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ».
    • رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ ‏(توبه/۸۷)، آنان بدین خشنودند که با زنان خانه‌نشین باقی بمانند (یعنی برای جهاد بیرون نروند). دل هایشان مهر زده شده است و لذا نمی‌فهمند.‏

پس، کفار پنهان داخلی یا منافقین که حامل عقاید و باورهای مشرکین و سکولاریست ها هستند هرگز ایمان نمی آورند و دست از دین سکولاریسم نمی کشند. چون اصلاً کسی که کافر می شود طبق قاعده ی «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ» هرگز ایمان نمی آورد، چون ابزار شناخت را از دست داده اند و الله به این ابزارها مهر زده و پرده کشیده: «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ».

الله تعالی با معرفی صفات و ابعاد مختلف دارودسته ی کفار پنهان داخلی یا منافقین یا به زبان امروزین دارودسته ی سکولاریست ها و با معرفی این سکولارزده ها می خواهد یک جریان و دستگاه توطئه ای را برای مسلمین چهره نگاری کند و آن را افشا نماید و بشناساند که در زیر پوشش دین، ایمان و عبادت قصد ضربه زدن به دین، ایمان و جامعه ی مسلمین را دارد.

همچنین، به واقعیت غیر قابل انکار دیگری اشاره کند که در میان مسلمین هم، کسانی هستند که حرف های این ها را گوش می دهند و از ایشان حرف شنوی دارند:«وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ» (توبه/۴۷)، در میانتان هم کسانی هستند که سخن ایشان را بشنوند. کسانی که رسول الله صلی الله علیه و سلم از چگونگی صحبت کردن آن ها متعجب می شود: «يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا …» پیامبر از حرف زدنشان تعجب می کند چگونه باعث نمی شود مردم به صحبت هایشان گوش دهند و باعث کشاندن مردم به صحبت هایشان نمی شوند؟! این ها کسانی هستند که پیامبر هم از لحن صحبت کردنشان تعجب می کرد. قطعاً این ها چیزی خلاف شرع نمی گفتند از قرآن و دین و شریعت صحبت می کردند. به اصطلاح از معروف ها صحبت می کردند.

در این صورت، جمع و دارودسته ای که منافقین کافر با خودشان همراه کرده اند یک دست نیستند. با این که خودشان دو دسته هستند دسته ای که در اساس ایمان نیاوردند و دسته ای دیگر هم هستند که مسلمان شدند یا ایمان هم آوردند و دوباره برگشتند به همان دین سکولاریسم و عقاید سکولاریستی.اما آن جمعی که کل این ها را تشکیل می دهند (و مجموعه ای که آن ها را سکولارزده ها معرفی کردیم و دارودسته ی منافقین و کفار پنهان داخلی هستند) یک دست نیستند. عده ای همین منافقین کافر هستند که تعدادشان معمولاً خیلی کم است، و دسته ای دیگر کسانی از مسلمین هستند که به دلایلی از این ها حرف شنوی دارند یا هنوز در قلبشان بیماری هست و اکثریت قاطع دارودسته ی منافقین یا سکولارزده ها با این هاست:

-وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً ‏(احزاب/۱۲)، ‏و (به ياد آوريد) زمانی را كه منافقان و آنان كه در دل هايشان بيماری (نفاق) بود می‌گفتند: خدا و پيغمبرش جز وعده‌های دروغين به ما نداده‌اند. در این آیه «الْمُنَافِقُونَ» را جدا می آورد.

-لَئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلاً ‏(احزاب/۶۰)، اگر منافقان و بیماردلان و کسانی که در مدینه باعث اضطراب می‌ شوند  از کار خود دست نکشند، تو را بر ضدّ ایشان می‌شورانیم و بر آنان مسلّط می‌گردانیم، آن گاه جز مدّت اندکی در جوار تو در شهر مدینه نمی‌مانند. نگاه کنید، آشکارا می گوید «الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ».

الله تعالی با آن که مجموعه ی منافقین را در دنیا، دو گروه معرفی می کند: «الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ». اما، در دنیا همه را جزو همان «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» حساب کرده، و این اقلیت منافقین را جزو همان اکثریت و جزو مسلمین حساب نموده است نه برعکس. یعنی «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» را جزو همان منافقین اصلی و کفار حساب نکرده بلکه، اقلیت کوچک کفار منافقین کافر را جزو «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» حساب کرده است. به همین دلیل است که در جاهای زیادی از قرآن زمانی که سخن از منافقین است با همان لفظ «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» مورد خطاب قرار می گیرند که مشمول همان حکم این ها می شوند.

در بحث کفار آشکار اهل کتاب، شبه اهل کتاب و کفار مشرک یا سکولاریست های کافر اشاره کردیم که دسته ای از این ها هستند که ایمان می آورند، و آن هم مقلدین و پیروان چشم و گوش بسته ی آن ها هستند که به صورت سیاهی لشکر نقش کفار را بازی می کنند، ادای رهبرانشان را در می آورند و خودشان را شبیه کفار کرده اند. در اینجا هم عده ای سیاهی لشکر از مسلمین هستند که همین نقش را برای کفار پنهان داخلی بازی می کنند. بازیگران اصلیِ گروه و دارودسته ی منافقین و کفار پنهان داخلی تعداد کم و ناچیزی هستند، اما سیاهی لشکرهایی که خودشان را در صفاتی شبیه آن ها کرده اند و ادای آن ها را در می آورند بسیار زیاد و انبوه هستند.   

برای همین الله تعالی برای این فریب خورده ها، سیاهی لشکرها و کسانی که خودشان را شبیه کفار کرده اند مسأله ی توبه را مطرح می کند؛ یعنی امکان بازگشت، چیزی که برای کفار وجود ندارد. چون خود منافقین کافرند و کافر قطعاً ایمان نمی آورد. الله تعالی می فرماید: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً* إلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ ۖ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا (نساء/۱۴۶-۱۴۵)، مگر کسانی (از ایشان) که توبه کنند (تَابُوا) و برگردند و به اصلاح بپردازند (وَأَصْلَحُوا) و به خدا متوسّل شوند (وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ) و دین خودشان را خالصانه از آن خدا کنند (وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ). پس آنان از زمره ی مؤمنان خواهند بود و خداوند به مؤمنین پاداش بزرگی خواهد داد.‏

این آیه به صراحت اشاره دارد که فقط توبه برای این سکولارزده ها کافی نیست، درست است توبه برایشان هست اما فقط توبه برای سکولارزده ها کافی نیست. بلکه باید «أَصْلَحُوا» کنند و چون مُفسد بوده اند باید اعلان برائت کنند و در راه اصلاح عقیدتی و رفتاری مسلمین هر چه از دستشان بر می آید را باید انجام دهند. مفاسدشان را جبران کنند درمورد مفاسدی که انجام داده اند در حد توانشان روشنگری کنند.

در مرحله ی سوم، توکل و امیدشان به الله باشد دیگر توکلشان به این نباشد که استالین، آمریکا، فرانسه، ترکیه، روسیه و سایر کفار از آن ها حمایت کنند. در مرحله ی بعدی و مهم ترین مرحله بعد از توبه «وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ»، این خیلی مهم است. این همان چیزی است که سکولاریست های کافر و سکولارزده ها در آن ناخالصی دارند؛ یعنی همان چهار مفهوم دین را برای الله خالص کنند و از تمام خصلت های سکولاریستی که به آن آلوده بوده اند خودشان را پاک کنند.

در این مرحله، قدرت و حاکمیت را تنها مال دین الله بدانند، قانون و برنامه را تنها مال الله بدانند، اطاعت کردن را تنها مخصوص حکومت اسلامی و قانون شریعت الله بدانند و در نهایت، پاداش دادن ها و مجازات کردن هایشان (که آزاد و ممنوع برای آن ها قرار داده شده) را نیز تنها و تنها مختص دین الله بدانند. به این شیوه دین، خالص مال الله می شود. «وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ» این دستور چهارم هم انجام می شود.

زمانی که الله تعالی می فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً رَّحِیماً» ‏(نساء/۶۴)، و هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم مگر بدین منظور که به فرمان خدا از او اطاعت شود. و اگر آنان بدان هنگام که به خود ستم می‌کردند، به نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌نمودند و پیغمبر هم برای آنان درخواست بخشش می‌کرد، بی گمان خدا را بس توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.‏ از چه کسانی صحبت می کند؟ از کسانی که «إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ» به خودشان ظلم کردند.

این آیه هم به کسانی اشاره دارد که در صف منافقین قرار گرفته اند و قانون شریعت الله را در مواردی زیر پا گذاشته اند اما، زمانی که متوجه می شوند که به خودشان و رهبریت جامعه هم ظلم کرده اند پشیمان می شوند و از الله و سپس رهبریت جامعه تقاضای بخشش دارند.

این ها همان فریب خورده هایی هستند که کفار پنهان داخلی آن ها را فریب داده اند و امکان بازگشت آنان هست، مخصوصاً زمانی که متوجه شوند به خودشان، جامعه، رهبریت و آخرت خودشان ظلم کرده اند.

الله متعال تصریح دارد که هر کسی قوانین شریعت او را زیر پا بگذارد، به خودش و جامعه ی مسلمین ظلم کرده و هر وقت بخواهد جبران کند، اول باید از الله طلب بخشش کند: «فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ»، و این که مى‏فرماید: «وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»، منظور رهبر و فرمانده ی مسلمین است که با زیر پا گذاشتن دستوراتش، باعث آزار، صدمه، توهین به او و زیر مجموعه ای شده اند که او نمایندگی اش را بر عهده دارد؛ «کُلُّکُم راعٍ و کُلُّکُم مَسئولٌ عَن رَعِیَتِه» با زیر پا گذاشتن دستوراتش به کل زیر مجموعه های او توهین کرده اند. چون رهبر، فرمانده و امیر مسلمین، آن ها را به پیروی از قانون شریعت الله دعوت کرده اما، آن ها به این دستورات گوش نمی دادند، و دنبال هوا و هوس خودشان بر اساس دین سکولاریسم بودند. 

در راستای همین ادبیات است که الله تعالی کل دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها را در جمع فاسقین جای می دهد و می فرماید: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» ‏(توبه/۶۷)، مردان منافق و زنان منافق همه از یک گروه (و یک قماش) هستند. آنان همدیگر را به کار زشت فرا می‌خوانند و از کار خوب باز می‌دارند و (از بذل و بخشش در راه خیر) دست می‌کشند. خدا را فراموش کرده‌اند (و از پرستش او روی‌گردان شده‌اند)، خدا هم ایشان را فراموش کرده است. واقعاً منافقان فرمان‌ناپذیر (و سرکش و گناهکار) و فاسق هستند.‏ از کلمه ی «فاسق» استفاده کرده، یعنی کلمه ای را به کار برده که عام است هم مسلمان را در برمی گیرد هم کافر را.

فاسق برای شخصی هم به کار می رود که در درون به الله ایمان دارد اما، در عمل دچار گناه یا آلودگی و بیماری شده است. برای منافقین هم به کار می رود. اما منافق در اساس، ایمانی به الله و روز قیامت ندارد. در این صورت، فاسق هم مسلمانِ مجرم، گناهکار و مریض را شامل می شود و هم کافر را شامل می شود که طبعاً دچارانواع گناهان و ظلم ها می شود.

‏اینگونه الله متعال می خواهد دارودسته ی سکولارزده ها و منافقین را از مشمول شدن به حکم خودِ کفار منافق، کفار اصلی که خودشان را پنهان کرده اند آرام آرام آن ها را بیرون بکشد. آرام آرام آن ها را مشمول احکام دیگری نماید. به همین دلیل است که در مسأله ی عذاب دادن هم الله تعالی صف و دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها را دو تا می کند: «لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنکُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُواْ مُجْرِمِینَ» ‏(توبه/۶۶)، عذرخواهی نکنید. شما پس از ایمان‌آوردن، کافر شده‌اید. اگر هم برخی از شما را (به سبب توبه مجدّد و انجام کارهای شایسته) ببخشیم، برخی دیگر را نمی‌بخشیم. زیرا آنان به جرم های خود ادامه می‌دهند.‏

پس الله تعالی، مریدان و دنباله روان سیاهی لشکری که حقیقت برایشان روشن شده و توبه کردند را می بخشد. اما کفار انگشت شمارشان که نه اهل هدایت اند نه توبه، پس عذاب مال این هاست. حالا، اگر کسی از این سکولارزده ها و پیروان توبه نکرد، این هم مصیبت دیگری برای ما می شود. اگر کسی از این سکولارزده ها و پیروانشان، پیروان منافقین و کفار اصلی توبه نکرد در قیامت این پیروان بیمار، جزو همان کفار سکولاری محسوب می شوند که خودشان را شبیه ایشان کردند، آن ها را دوست داشتند و در دارو دسته شان بودند.

 الله تعالی نمونه ی بیماری های منافقین را ذکر کرده و صفاتشان را آورده است. دستور داده که از آن ها حذر شود. درمورد آن ها احتیاط کنید که آلوده نشوید. حالا کسی به یکی از ویروس های واگیر آن ها مبتلا و آلوده شده، و به اصطلاح «مریض» شده است؛ الله با شریعتش هم بیماری را تشخیص داده و معرفی کرده، هم راه درمان را به صورت نسخه و داروئی در اختیار بیمار قرار داده است. «وَنُنَزِّلُمِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (اسراء/۸۲)، یعنی هم شفا است هم رحمت؛ و یک جانبه و بلاعوض و مجانی هم است، آن هم برای چه کسی؟ برای مؤمنین. چون این قرآن برای ظالمین کارکردش فقط خسارت زدن به آن هاست نه رحمت. حالا، اگر شخصی عاقل بود و فهم و درک قلبی داشت، زود توبه می کند و شفا می یابد. اما اگر به تشخیص دکتر توجهی نکرد و از دارو استفاده نکرد، چه می شود؟ مشخص است، همچنان که او الله را فراموش کرده، الله هم او را رها می کند. دکتر که مریض را رها کرد بیماری اش بیشتر می شود و کار به جایی می رسد که دیگر درمان فایده ندارد. آن زمان که بیماری تشدید می شود دکتر او را رها کرده الله تعالی می فرماید: «فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللهُ مَرَضاً» بیماری شان بیشتر می شود و کار به جایی می رسد که درمان فایده ای ندارد.

در این مرحله که دارو فایده ندارد الله تعالی در مورد بیماری های عقیدتی و درونی از این مرحله ای که  این انسان ها برای خودشان به وجود آورده اند با عبارت هایی چون: «خَتَمَ اللَّهُ عَلىٰ قُلوبِهِم وَعَلىٰ سَمعِهِم ۖ وَعَلىٰ أَبصارِهِم غِشاوَةٌ» و «فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ» نام می برد. قلب که مهر خورد و بسته شد دیگر چیزی در آن وارد نمی شود و راه تغییر، درمان، فهمیدن و درک کردن مسدود شده است. در این مرحله است که این بیمار دلِ ضعیف الایمان هم تبدیل به یک کافرِ منافق شده است.

اگر این سکولارزده ها صف خودشان را از منافقین کافر یا همان سکولاریست های پنهان داخلی جدا نکنند و از کفار سکولار و پنهان داخلی حذر نکنند، در همین صف باشند و بمیرند جزو همان ها محسوب می شوند:«مَن تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُو مِنْهُمْ»، کسی که با قومی خود را مشابه می سازد از همان قوم است و با همان که دوست دارد حشر می شود و باید در قیامت مثل پیروان کفار خودشان را برای عذاب آماده کنند: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى‏ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً» با آن که الله تعالی دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها را از کفار متمایز کرده، اما مثل کفار آن ها را مشمول عذاب جهنم نموده است. آن ها را متمایز کرده، در دنیا از یکدیگر متمایز هستند اما در قیامت چطور؟ آن ها را مثل کفار مشمول عذاب جهنم کرده است. در اینجا هم منافقین را در کنار کافرین قرار داده، و جایگاه هر دو را جهنم تعیین کرده است. تازه، جای منافقین بدتر از کفار آشکار است. پس علتِ صدور حکم در مورد آن ها یکی است، این ها در ارتکاب جرم با هم بوده اند، در حکم و سرنوشت کارهایشان هم باید با هم شریک باشند. 

و در جای دیگری الله تعالی می فرماید: ‏«وَعَدَ الله الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ» ‏(توبه/۶۸)، خداوند به مردان و زنان منافق و به  کافران وعده ی آتش جهنم داده که جاودانه و همیشه در آن می‌مانند، و جهنم برای (عذاب) ایشان کافی است. (علاوه بر آن) خدا آنان را لعن و نفرین و از رحمت خود به دور داشته و دارای عذاب همیشگی خواهند بود.‏ بله، این سرنوشت قیامت آن هاست.

اما، برای این که در دنیا حکم این ها را با کفار یکی ندانیم منافقین را به عنوان طبقه و گروهی جدای از کفار نام می برد. مثل همین آیاتی که ذکر شد. یا آیه ی: ‏«وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِکَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَیَزْدَادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمَاناً وَلَا یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْکَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِیَ إِلَّا ذِکْرَى لِلْبَشَرِ» ‏(مدّثر/۳۱)، و کسانی که «وَلِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْکَافِرُونَ» در دلشان بیماری (نفاق) است و کافران بگویند: خدا مثلاً از بیان این (چنین عددی) چه می‌خواسته بگوید‌؟ چنین سؤالی را مطرح کنید. اینجا هم نگاه کنید «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْکَافِرُونَ» را آورده است.

الله تعالی این سکولارزده ها را در دنیا جزو دشمنان و همچنین جزو مسلمین به حساب آورده؛ یعنی هم دشمن اند هم جزو مسلمین هستند. هر چند که دین اصلی کفار منافق، دین سکولاریسم است اما، در ظاهر ادای مسلمین را در می آورند و عده ای از مسلمین را سکولارزده نموده و با خودشان همراه کرده اند. این سکولارزده ها اگر زود به خودشان نیایند و توبه نکنند، به اصلاح مفاسد و خرابی های عقیدتی و عملی که کرده اند اقدام ننمایند، دینشان را برای الله خالص نکنند و با همین سکولارزدگی، بیماری ها و آلودگی های سکولاریست ها بمیرند، در قیامت هم با همان کفار سکولار در جهنم خواهند بود. این آیات می خواهد این را به ما بگوید.

پس شناخت این بخش از افراد موجود در جامعه که بخشی از جامعه شناسی اسلامی است و بخشی از خطرناک ترین دشمنان مسلمین را شکل می دهند برای زندگی فردی، خانوادگی، دوستی با دیگران، مسافرت ها، فعالیت های اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، حکومتی، مبارزاتی، دعوت و تبلیغ و تمام عرصه های زندگی به عنوان یک ضرورت مورد نیاز مؤمنین است و به صورت یک ضرورت خودش را نشان می دهد و لازم و ضروری است.

الله متعال در شناسائی دارودسته ی سکولارزده ها و کفار پنهان داخلی و چنین امر مشکلی به یاری مسلمین آمده و با بازگو کردن حالات آن ها و هشدارهای عینی و با معرفی اعمال ظاهری آن ها، درون بیمارشان را معرفی کرده است و در آیات مختلفی به معرفی اعمال و صفات این کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها می پردازد. [۶] در اینجا، ما به صورت موردی و مختصر به بخشی از صفات سکولارزده ها می پردازیم و سعی می کنیم یک جمع بندی ساده و به دور از تکلف داشته باشیم، و بیان بقیه ی صفات را به خود عزیزان می سپاریم.

پیدایش نفاق و منافقین چون بر اثر وجود قدرت مسلمین و ضعف سکولاریست ها و سکولارزده هاست، بیشتر جنبه ی حکومتی- اجتماعی و اقتصادی آن برجسته می شود، هر چند که زمینه های فردی- روانی پیدایش این پدیده را نمی توان نادیده گرفت که زمینه ساز بوده اند. حتی همان جربوع و شبه موش صحرائی هم به دلیل قدرت مخالف و ضعف خودش است که دست به چنان اقدامی می زند. در هر صورت، ما به ۶۰ ویژگی و صفاتی اشاره می کنیم که تمام این موارد را پوشش داده و چهره ای روشن از کفار پنهان داخلی و دارودسته ی سکولارزده ها را به ما نشان بدهد و در ادامه به راهکار و چگونگی مقابله با دارودسته ی سکولارزده ها با نگرش قرآنی و با اتکا به سیره ی رسول الله صلی الله علیه و سلم می پردازیم، ان شاءالله.   

صفات و ویژگی های منافقین یا سکولارزده ها:

  1. آنچه که الله فرو فرستاده را دوست ندارند: «‏ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ»‏ (محمد/۹)، اين بدان خاطر است كه چيزی را كه خداوند فرو فرستاده است دوست نمی‌دارند، و لذا خدا كارهای (نيك) ايشان را هم باطل و بی سود می‌گرداند.

 برای سکولار و سکولارزده امر عادی است که از قانون شریعت الله خوشش نیاید. برای همین است که همیشه سعی می کنند از قرآن، مفاهیم و احکام شریعت فاصله بگیرند و چیزهای دیگری را جای آن بگذارند. اگر بگویید به سمت قانون شریعت الله بیایید فراری اند، اما اگر گفته شود بیایید به سمت سکولاریسم، دموکراسی، جامعه ی مدنی سکولاریستی و سایر امیال و هواهایشان سراسیمه به سوی آن می‌شتابند. اگر به چند سفر خارجی اروپا، استرالیا، آمریکا، روسیه و غیره جهت تفریح و خوش گذرانی بروی به تو تبریک می گویند و خوشحال هستند و تو را باکلاس می دانند، اما اگر به یک سفر حج یا عمره بروی صدایشان بلند می شود که این پول را به نیازمندان و محتاجان می دادی بهتر بود و به هر شیوه ای ناراحتی خودشان را اعلام می کنند و صدها درد جامعه را بیان می کنند که بایستی با پول این حج یا عمره درمان می شد.

  • حکم خدا و رسول الله صلی الله علیه و سلم را نمی پذیرند: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنَافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُودًا» )نساء/۶۱)، و هنگامى که به آن ها گفته مى شود به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر بیایید، منافقین را مى بینى که از قبول دعوت تو اعراض و سرپیچی مى کنند.

سکولارزده ها تا آنجا که می توانستند از قانون شریعت الله رویگردانی می کردند. مشخص بود در آن زمان احکام حکومتی بسیار محدود و ساده بودند و سایر امور مربوط به زندگی مثل: چگونگی تربیت فرزندان، روش برخورد با همسر، روش برخورد با پدر و مادر و برادر و غیره را شخص می توانست با حکمی غیر از حکم الله انجام بدهد. آن ها در هر مسأله ای که می توانستند از زیر قانون حکومتی شریعت الله خارج شوند سعی می کردند از قوانین دین سکولاریسم پیروی کنند، مثل همین الان. سکولارزده ها در مسائل تربیتی، خانوادگی، اقتصاد شخصی، ورزشی، فرهنگی، اجتماعی و تقریباً هر چیزی که بدانند می توانند بر خلاف شریعت الله آن را انجام دهند، دریغ نمی کنند و همان برنامه ها و قوانین سکولاریستی را در زندگی پیاده می کنند، حتی ظاهرشان را هم شبیه سکولاریست ها می کنند چه رسد به این که برنامه ی زندگی شان را شبیه سکولاریست ها کنند.

  • جزو حزب شیطان و طرفدار مشرکین و سکولاریست ها هستند. می دانیم که دین سکولاریسم از تولیدات شیطان است[۷] و پیروان شیطان به هر شیوه ای که شده به سکولاریسم متصل می شوند. عبدالله بن ابی، هم در آن زمان به جای ایجاد اتحاد با یهودیان مدینه یا نصرانی های نجران و غیره با سکولاریست های قریش ارتباط برقرار می کرد و طرح های مشترکی را با آن ها می ریخت، چون این ها هم فکرها و هم کیش هایش بودند: «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (مجادله/۱۹)، شیطان بر آنان چیره گشته و یاد خدا را از خاطرشان برده است. اینان حزب شیطان هستند. آگاه باشید! قطعاً حزب شیطان زیان کار و زیانبارند .

در این صورت، منافقین جزو دارودسته ی پیروان دین سکولاریسم هستند و از حزب شیطان و پیروان شیطان هستند و شیطان سعی می کند با برپا ساختن جنگ روانی و بزرگ نمائی دوستانش باعث ایجاد ترس در میان مسلمین شود. «إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» ‏(آل عمران/۱۷۵)‏، این تنها شیطان است که شما را از دوستان خود (با پخش شایعات و سخنان بیهوده) می‌ترساند، پس از آنان مترسید و از من بترسید اگر مؤمن هستید.‏ پس سومین ویژگی آن ها این است که به هر شیوه ای خود را به دارودسته ی شیطان نزدیک می کنند، هر کدام به یک اندازه ای، تا این  که مثل بعضی ها خالص شوند مثل یزیدی ها و علی اللهی ها در شیطان پرستی یا مثل همین سکولاریست ها که قوانین خود را مستقیم از آن ها می گیرند، یا نه، بعضی از صفاتی که حزب شیطان دارند را به خود می گیرند.

  • لجوج و متعصّب، کور و کر و لال هستند: «صُمُّ بُکمُ عُمیُّ فَهُم لا یَرجِعُونَ» (بقره/۱۸). کفار پنهان شده در دارودسته ی سکولارزده ها و منافقین غیر از تحکیم دین سکولاریسم به هیچ چیز دیگری راضی نیستند و غیر از قوانین دین سکولاریسم هیچ قانونی را نمی پذیرند. این خصلت تمام سکولاریست هاست. سکولاریست ها تنها به دیکتاتوری دین سکولاریسم رضایت می دهند و با زور اسلحه هیچ قانون دیگری غیر از قانون دین سکولاریسم را قبول نمی کنند، هر چند این قانون مال الله باشد و خودشان هم بدانند که مال الله است. سکولارزده ها این را می دانند.

سکولارزده ها هم با آن که می دانند قرآن و پیامبر از طرف خدا آمده و مطمئن هستند که قانون شریعت الله بهتر است اما، متعصبانه لج می کنند و با بهانه های مختلف با قانون شریعت الله ناسازگار می شوند و می جنگند. برای همین تمام پل های برگشت به حقیقت را پشت سرشان تخریب کرده اند، و کفارشان و رهبرانشان هرگز بر نمی گردند و دعوت و بیان حقایق هم سودی برایشان در بر ندارد.

  • دیکتاتور و انحصار طلب هستند و در صورت داشتن قدرت، هرگز به مسلمینی که صاحب قدرت حکومتی و اقتدار هستند اجازه ی سکونت و حیات نمی دهند: «يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (منافقون/ ۸)، می‌گویند: اگر (از غزوه ی بنی‌مصطلق) به مدینه برگشتیم، باید افراد با عزّت و قدرت، اشخاص خوار و ناتوان را از آنجا بیرون کنند. عزّت و قدرت از آن خدا و فرستاده ی او و مؤمنان است، ولیکن منافقان نمی‌دانند.‏

همچنان که گفته شد، اصولاً قاعده ی دین سکولاریسم بر دیکتاتوری بنا شده است، شما همین الان هم می بینید که سکولاریست ها در هر نقطه ای که قدرت داشته باشند به هیچ قانونی غیر از قانون دین سکولاریسم اجازه نمی دهند که پیاده شود و به شدت دیکتاتور و انحصارطلب هستند. و مسلمانی که قوانینشان را نپذیرد یا اصلاً به کشورشان راه نمی دهند، یا اگر قبلاً در آن کشور بوده و حالا طرفدار قانون شریعت الله شده باشد مثل یک مجرم با او برخورد می کنند و او را روانه ی زندان و تبعید و حتی از کشورشان اخراج می نمایند.

برای همین سکولارزده ها هم، همیشه منتظر و به فکر شکست مسلمین، پیروزی کفار و کنار گذاشتن مسلمین از امور اجرایی جامعه هستند. این ها مسلمانان ذلیلی می خواهند که دست از مفاهیم چهارگانه ی دین اسلام کشیده باشند. یعنی کسی را می خواهند که قدرت و حکومت به سبک اسلامی نخواهد، قانون شریعت الله را نخواهد، اطاعت از قانون شریعت الله را نخواهد، پاداش و مجازات بر اساس قانون شریعت الله را نخواهد و در هر چهار مورد، تابع دین سکولاریسم باشد؛ دینی تهی از دین. حالا، اگر زبانی چیز دیگری هم گفت مهم نیست، مهم این است که در این چهار مورد دست از اسلام بکشد و کشیده و از مسلمانان می خواهند که اشکال ندارد این ها هم زبانی در مورد همین قوانین چیزی بگویند ولی عملاً دست بکشند و در این چهار مورد تابع دین سکولاریسم شوند. اگر شخص داوطلبانه تسلیم نشد سعی می کنند با زور او را مجبور به این کار کنند و اگر با زور هم آن را انجام نداد، راه های حذف فیزیکی او را از جامعه در پیش می گیرند و سعی می کنند او را از جامعه دور کرده و پاک کنند.

  • نسبت به رهبریت حکومت اسلامی سمع و طاعه ندارند: «وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیراً» ‏(نساء/۱۱۵)، کسی که با پیغمبر دشمنانگی کند، بعد از آن که (راه) هدایت (از راه گمراهی برای او) روشن شده است، و (راهی) جز راه مؤمنین در پیش گیرد، او را به همان جهتی که دوست داشته است رهنمود می‌گردانیم و به دوزخش داخل می‌گردانیم، و دوزخ چه بد جایگاهی است!‏. 

«نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی»، یعنی او را بدان چیزی وا می‌گذاریم که دوستش می‌دارد. پیامبر در جای دیگری می فرماید: «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ»، انسان همراه کسی است که او را دوست دارد. شخص، زمانی که رهبریت مسلمان را رد می کند و ولاء و دوستی خود را به طاغوت ها و کفار سکولار می دهد باید متنظر چنان نتیجه ی وحشتناکی هم در قیامت باشد. منافقین به دروغ می گویند که به قرآن ایمان دارند، اما پیامبر و رهبریت را شایسته ی اطاعت نمی دانند. جالب است، سکولارزده ها می گویند ما به قرآن ایمان داریم اما به رهبریتی که مجری این قانون است اعتقاد نداریم و آن را قبول نداریم و بین اطاعت از الله و اطاعت از رهبریتی که مجری احکام و قوانین الله است تفکیک و جدایی قائل می شوند.

مخالفت با چنین رهبریتی و متزلزل کردن جایگاه آن در واقع، آن روی سکه ی دین سکولاریسم و بیان عقایدشان است که با ادبیاتی آلوده آن را بیان می کنند. این ها جرأت آن را ندارند که رک و راست مثل سکولاریست های کافر آشکار بگویند دین نباید در زندگی دخالت کند. مثل کفار سکولار آشکار جرأت آن را ندارند بگویند ما برای امور اجرایی جامعه، چون امور حکومتی و قانون گذاری، دادگاه ها، خانواده، آموزش و پرورش و غیره خودمان برای خودمان قانون درست کردیم و نیازی به قانون الله نداریم. 

سکولارزده ها همین ادعای سکولاریست های آشکار را با موذی گری، بی غیرتی و بهانه تراشی در قالب مخالفت با رهبریت یعنی مخالفت با مجری قانون شریعت الله بیان می کنند.

  • از رهبریت عیب و ایرادهای ناحق می گیرند: «وَمِنْهُم مَّن یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ یُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ» ‏(توبه/۵۸)، در میان آنان کسانی هستند که در تقسیم صدقات از تو عیب جویی می‌کنند و ایراد می‌گیرند (و نسبت بی‌عدالتی را به تو می‌دهند) اگر بدانان چیزی داده شود خشنود می‌شوند و اگر چیزی از آن بدیشان داده نشود هرچه زودتر خشمگین می‌ شوند (اخم و تخم می کنند).‏

این آیه و آیات مشابه به ما می گویند که اگر پیامبر الله هم باشی در مسائل اقتصادی و اجرایی جامعه، از زخم زبان سکولارزده ها در امان نخواهی بود. پس، عیب و ایرادگیری از سیستم اجرایی حکومت اسلامی یک بیماری است که هرگز از سکولارزده ها جدا نمی شود و حتماً بهانه ای برای ایرادگیری پیدا می کنند هر چند که دروغین هم باشد، یا اگر چیز کوچکی هم باشد آن را به کوه بزرگی تبدیل می کنند. بله، همه می توانند هر چیزی اگر نیت آن را کرده باشند از هر چیزی عیب و ایراد بگیرند. چون به نیت عیب و ایرادگیری به آن چیز نگاه می کنند.

  • باعث اذیت و آزار رهبریت می شوند: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ» (توبه/۶۱)، در میان منافقین کسانی هستند که پیغمبر را می‌آزارند و او را اذیت می کنند.

رهبر مسلمین مسئول همه ی ساکنین دارالاسلام است چه مسلمان باشد، چه کافر اهل کتاب و شبه اهل کتاب. حتی در مورد محیط زیست و طبیعت هم خودش را مسئول می داند. حالا، زمانی که هیچ یک از این ها از فساد و تخریب سکولارزده ها در امان نباشد و به آن ها ضرر برسد رهبریت مورد اذیت و آزار قرار نگرفته است؟ اگر دستورات رهبریت مورد اطاعت و پذیرش واقع نشود باعث اذیت رهبریت نمی شود؟ سکولارزده ها بخصوص سکولارزده های عصر رسول الله صلی الله علیه و سلم، علاوه بر ارتکاب این جرم ها با راه انداختن انواع جنگ های روانی علیه امور شخصی پیامبر صلی الله علیه و سلم و خانواده ی او هم باعث اذیت و آزار رهبر مسلمین می شدند.

  • مردم را به سوی انجام منکرات و زشتی ها دعوت می کنند و از نیکی ها و معروف ها باز می دارند: الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ‏(توبه/۶۷) مردان منافق و زنان منافق همه از یک گروه (و یک قماش) هستند. آنان همدیگر را به کار زشت فرا می‌خوانند و از کار خوب باز می‌دارند و دست می‌کشند. خدا را فراموش کرده‌اند  خدا هم ایشان را فراموش کرده است واقعاً منافقان فرمان‌ناپذیر هستند

بهترین معروف، توحید، قانون شریعت الله و تشکیل حکومت اسلامی است که این ها مردم را به دوری از آن ها دعوت می کنند؛ و بدترین چیزها هم هر چیزی است که جایگزین این ها شود یعنی هر چیزی که جایگزین توحید، یا قانون شریعت الله و یا تشکیل حکومت اسلامی شود که مردم را به سوی آن دعوت می کنند. برنامه ی منافقین هم همین است. دعوت به دین سکولاریسم و رویگردانی از حکومت اسلامی و نهادهای مربوط به آن، ایجاد شبهه در مورد احکام و قوانین اجرایی شریعت الله، مفاسد اخلاقی، رفتاری و بی بندوباری را به بهانه های مختلف در میان مسلمین رایج و فرهنگی می کنند. در امور ریز هم مثل: سیگار، گرایش به مواد مخدر، مشروبات الکلی، لختی گری و بی حیایی، اقدامات آشکار آن ها در این شاخه است و تحت عناوین مختلف به مبارزه با ارزش های خوب و پسندیده ی اسلامی اقدام می کنند.

با آن که ممکن است زن در یک قسمت و مرد هم در مواردی، در بخش دیگری در ترویج منکرات و مفاسد تلاش کنند، اما هدف مشترک آن ها یکی است؛ و مردان منافق، زنان منافق و سکولارزده همه از یک قماش اند و در تکمیل این برنامه های ضد اسلامی دست به دست هم داده اند. این ها با کمک هم محیط را آلوده می کنند و در محیطی آلوده راحت تر می توانند به سایر اهدافشان برسند. مثل همان طرح اندلسی کردن که مقدمه و زمینه سازی جهت انهدام کل مسلمین بود. حتی این بیچاره های سکولارزده هم در اندلس نابود شدند.

منافقین و دارودسته ای که با خودشان همراه کرده اند با آن که مسلمین را به سفاهت متهم می کنند و خودشان را عاقل می دانند اما، در برابر ارزش های الهی و کاملاً معقول و مورد قبول مردم که با خواسته های سکولاریستی آن ها مغایرت دارد مخالفت می کنند، و شروع می کنند به هنجارشکنی  در برابر اصول عقیدتی و اخلاقی مورد پذیرش مردم خودشان. این همان تهاجم عقیدتی، فرهنگی و فکری است که ما ۲۴ ساعته در رسانه های اجتماعی و ماهواره ای سکولاریست ها و سکولارزده ها با آن مواجه هستیم یا در زندگی مریدانشان در اطراف خودمان آن ها را می بینیم و همکاری و هماهنگی آن ها با سایر کفار سکولار خارجی را در جنگ روانی علیه قانون شریعت الله و ارزش های اسلامی مردم می بینیم. این ها ارزش های اسلامی و مورد پذیرش مردم مسلمان ما را، هماهنگ با کفار آشکار خارجی، مورد هدف قرار داده اند.

نکته ی جالب این آیه و آیات مشابه این است که الله تعالی در مورد منافق، از کلمه ی منافقین و منافقات استفاده کرده «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ» اما، در مورد سایر کفار از کلمات کافرین و کافرات استفاده نکرده و فقط کلمه ی کافر برای زن و مرد به کار رفته است. یعنی در واقع، به دور از توهین به زن ها و خانم ها، باید گفت که این سکولاریسمِ فاسد شده ی شبه اسلامی و این اعمال ناشی از ترس، زیرآبی، فتنه گری و غیره که خالی از جوهره ی مردانگی است، فرهنگ و رفتارهایی را تولید کرده که هم زنان می توانند در آن متخصص و استاد شوند هم مردان. یعنی هم زنان می توانند مدیریت و رهبریت را در دست بگیرند هم مردان. برخلاف بسیاری از امور دیگری که فقط مردان می توانند در آن رهبر و استاد شوند یا مردان بهتر از زنان می توانند در آن استاد شوند. البته کارهایی هم هستند که زنان بهتر از مردان می توانند در آن استاد شوند. اما در میان دارودسته ی سکولارزده ها و منافقین فاسد، در کشاندن مسلمین به مفاسد، منکرات و دور کردن آن ها از امور پسندیده و قانون شریعت الله، زن و مرد مثل هم می توانند استاد و ماهر شوند. 

  1. به صورت آشکار دیگران را به عدم همکاری با رهبریت و مسلمین دعوت می کنند و نقش بازدارندگی دارند: «هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ» (منافقون/۷)، آنان کسانی هستند که می گویند: بر کسانی که اطراف رسول الله صلی الله علیه و سلم هستند انفاق نکنید تا از اطراف رسول الله صلی الله علیه و سلم دور شوند، … در حالی که خزائن آسمان ها و زمین از آن خداست ولی منافقین آن را درک نمی کنند.

بله، می گویند بر کسانی که اطراف رسول الله صلی الله علیه و سلم هستند انفاق نکنید تا از اطراف او دور شوند. حربه ی اقتصادی و این سبک محاصره ی اقتصادی مسلمین چیزی بوده که قبلاً توسط سکولاریست های قریش در واقعه ی شعب ابی طالب به اجرا درآمده بود و این سکولارزده ها مبتکر تحریم اقتصادی مسلمین نبودند. فقط کاری که سکولاریست های قریش کرده بودند آن ها هم می خواستند همین کار را انجام دهند به سبک و روش آن ها اما از کانال دیگری. الان هم  محاصره ی اقتصادی و تحریم های اقتصادی سکولاریست های آمریکا و سایر کفار سکولار و طاغوت های محلی علیه مسلمین ادامه ی همان سیاست های سکولاریست های قریش و قبل از آن ها علیه مسلمین بوده است. این ها می خواهند منابع مالی مسلمین را خشک کنند تا یکی از ابزارهای قدرت گیری مسلمین را از بین ببرند. منابع مالی یکی از ابزارهای قدرت است و یکی از ابزارهای قدرت گیری مسلمین است که این ها می خواهند این ابزار را از بین ببرند. چون قدرت اقتصادی به همراه قدرت تبلیغی و نظامی سه ابزاری هستند که نهضت و حکومتی را به جلو می برد و روز به روز قدرتمندتر می کند. 

  1. تنها در پناه دژهای محکم یا قدرت های آشکار کافر با مسلمین می جنگند و قبل از چنین امکاناتی وارد جنگ با مسلمین نمی شوند: «لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ» (حشر/۱۴) [۸]

چنانچه گفتیم، ترکیب سکولارزده ها ترکیب یک دستی نیست بلکه، خصلت های مختلفی دارند و خط های متفرقی هستند که یک جریانی را تشکیل داده اند. برای همین است که همیشه احساس ضعف می کنند چون تفرق، همیشه ضعف می آورد. علاوه بر این، این ها انسان های ترسو و بزدلی هستند که تنها کفار آشکار قدرتمند قادر به رهبریت این ها می باشند. این چیزی است که ما به کرات آن را مشاهده کرده ایم.

اگر این ها قدرتی مثل آمریکا، انگلیس، روسیه و طاغوت های محلی را نبینند عددی نیستند که آشکارا در مقابل مسلمین ابراز وجود کنند، خودشان هم این را خوب می دانند. فقط کافی است لحظه ای این به اصطلاح قلعه ها برداشته شوند و این به اصطلاح قلعه ها آن ها را تنها بگذارند تا سرانجام این ها را ببینیم. شما چند روز گذشته دیدید که آمریکا از سکولاریست های کافر کردستان در برابر حشد شعبی عراق حمایت نکرد، نتیجه چه شد؟ موشمرگ های سکولار و کافر در کمتر از چند ساعت بیشتر از ۵۰ درصد کل خاکشان را از دست دادند حتی بعضی ها می گویند بیشتر. این مختص سگمرگ های سکولار و کافر کردستان نیست. در افغانستان، پاکستان و همین دول عرب اطراف خلیج فارس و سایر طاغوت های دست نشانده هم قاعده همین است. فقط کافی است برای چند ساعت این سکولاریست های جهانی که همچون یک قلعه از آن ها حمایت می کنند دست از این حمایت بکشند، آن وقت خواهید که چقدر در برار مردم خود و مسلمین دوام خواهند آورد. 

  1. ۱۲-                     به صورت کور و نامشخص اقدام به ترور مسلمین می کنند هر چند پیامبر الله باشد. سکولاریست ها و بالطبع سکولارزده ها هم هر چند که ادعای آزادی بیان، آزادی عقیده، آزادی عمل، احترام به اکثریت و شعارهای اینچنین دارند و گوش همه را با این ادعاها و دروغ ها پر کرده اند اما، در عمل نه به اکثریت احترام می گذارند و نه به آزادی بیان، عقیده و عمل؛[۹] این ها هیچ آزادی و حقوقی برای  شریعت اسلام قائل نیستند. آزادی و حقوق بشر و غیره تنها شامل سکولاریست ها و حزب شیطان می شود و تنها چیزی که برای شریعت الله قائل هستند دیکتاتوری دین سکولاریسم و تحمیل آن بر مسلمین است هر چند که مسلمین به این سکولاریسم هم راضی نباشند. اما، از کانال همین سکولارزده هائی که در اقلیت هستند آن را بر مسلمین تحمیل می کنند و هر کسی را که بر سر راهشان قرار بگیرد به صورت مسلحانه از بین می برند. چون استراتژی و دیپلماسی سکولاریست ها در برخورد با مسلمین و دین اسلام بر اساس قتال و جنگ مسلحانه استوار است: «ولا یزالون یقاتلونکم حتی یرودوکم عن دینکم ان استطاعوا». اسلحه و خشونت، زبان اصلی گفتمانی دین سکولاریسم با دین اسلام تا روز قیامت خواهد بود.

این ها برایشان فرق نمی کند کسی که با او می جنگند و می خواهند او را حذف کنند پیامبر خداست یا یکی از ادامه دهندگان راهش. اگر نتوانند در جنگ مستقیم او را از بین ببرند سعی می کنند با غدر و خیانت او را ترور کنند. ترور ناموفق رسول الله صلی الله علیه و سلم توسط سکولارزده ها اقدامی در راستای پیاده کردن این سیاست ثابت سکولاریست ها در برخورد با مجریان قانون شریعت الله بود.

در راه باز گشت از جنگ تبوک و در یک راه کوهستانی و سرگردنه ای، منافقین که صورت خودشان را پوشانده بودند سعی کردند رسول الله صلی الله علیه و سلم را ترور نموده و رسول الله صلی الله علیه و سلم را درون دره ای پرت کنند. در آن لحظه، فقط عمار و حذیفه با ایشان بودند و  حذیفه با گرز از رسول الله صلی الله علیه و سلم دفاع کرد و الله در دل منافقین ترس انداخت -همان رعبی که خداوند با آن به کمک مسلمین می آید- آن را در دل منافقین انداخت و آن ها فرار کردند. رسول الله صلی الله علیه و سلم به کمک وحی آن ها را شناخت اما، چون بدون بینه -این خیلی مهم است- و دلیل مادی و ظاهری نمی توان کسی را مجازات کرد لذا، رسول الله صلی الله علیه و سلم چیزی نگفتند و فقط اسامی منافقین را برای حذیفه فاش کردند اما به ایشان گفتند که این اسامی را به کسی نگوید، حذیفه امین راز رسول الله صلی الله علیه و سلم شد و این لقب ایشان است. در ارتباط با همین داستان است که خداوند متعال می‌فرماید: «وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ یَنَالُواْ»، و ایشان در پی انجام کاری برآمدند که هرگز به آن دست نیافتند.

در همین چند سال گذشته، چند نفر از برادران ما توسط همین سکولارزده های ترسوی بزدل در هنگام نماز مغرب یا عشاء یا صبح از پشت سر و بزدلانه ترور شدند؟ چند نفر از این برادران ما در بازارها، کوچه ها و حتی درب خانه هایشان توسط این سکولارزده ها و سکولاریست ها ترور شدند؟ حذف فیزیکی مجریان قانون شریعت الله و طرفداران قانون شریعت الله یکی از ابزارهای ثابت این هاست. برای همین است که الله تعالی تنها با زبان اسلحه با آن ها صحبت می کند چون این ها هم غیر از زبان اسلحه و خشونت زبان دیگری را نمی فهمند.

  1. از مردم ترس دارند، از مردم حیا و شرم دارند و اعمال ناپسند خود را از آن ها پنهان می کنند اما، از الله پنهان نمی کنند: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا» (نساء/ ۱۰۸)، آنان می‌توانند خیانت خود را از مردم پنهان دارند، ولی نمی‌توانند آن را از خدا پنهان کنند که همیشه با آنان است. هنگامی که شبانگاهان پنهانی بر گفتاری که خدا از آن خشنود نیست، متّفق و همدست می‌گردند و خداوند از آنچه می‌کنند کاملاً آگاه است.‏

این سکولارزده ها الله و عالم غیب را فراموش کرده اند و اعتقادی به امور معنوی توحیدیِ بازدارنده ندارند، و تمام حیا و ترسشان از قدرت های ظاهری است. این افراد به دلیل قدرت موجود در میان مردم (خواه قدرت حکومتی یا قدرت اجتماعی و مردمی) در جلوی چشمِ مردم، مرتکب گناه و معاصی نمی شوند اما، در تنهايی و خفا به راحتی مرتکب گناه می شوندف و خداوندِ بزرگ را به حساب نمی آورند تا از او اندک ترسی داشته باشند. سکولارزده ها و منافقین ترس از مردم و جلب رضایت مردم برایشان مهم تر و بزرگ تر از ترس از الله و خشنودی الله است.

  1. از مجاهدین حکومت اسلامی بیشتر از الله می ترسند: «لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ» (حشر/۱۳). [۱۰]

به همین دلیل می بینیم که یارانشان را با مکر و فریب و وعده های دروغین به جنگ با مسلمین می فرستند اما، آن ها را تنها می گذارند و خودشان فرار می کنند، خودشان را پشت همان قلعه های طاغوت ها و کفار آشکار پنهان می کنند. در همین جنگ یکی دو سال پیش کردستان عراق، عربستان، امارات، قطر، بحرین، افغانستان، پاکستان، یمن، مصر و غیره که این کشورها راه انداختند چند ملای سکولارزده ی منتسب به اهل سنت را دیده ای که در جنگ کشته شوند؟ یا زخمی شوند؟ یا اصلاً به جبهه های جنگ بروند؟ هیچی. اما، شب و روز مریدان و هموطنان بیچاره را با ادبیاتی شبه اسلامی سحر می کردند، و آن ها را با بهانه های جاهلی و ضد اسلامی به کشتارگاه می فرستادند و می فرستند.

 این کفار پنهان، منافقین و سکولارزده ها برای خشنود کردن مسلمین اهمیتی قائل نیستند، چون اعتقادی به بنیان های اخوه ی اسلامی، «إنَّمَا المُؤمِنُونَ إخوَة» و سایر بنیان های شریعت ندارند،  و تظاهر آن ها در پاره ای موارد برای بهره برداری از انرژی مسلمین است، و این که چنانچه وضعیت در آینده عوض شد از عکس العمل مسلمین در امان بمانند. آشکار نکردن کفر این ها به جهت ترس و واهمه، نداشتن شهامت رویارویی و دشمنی صریح با حکومت اسلامی است نه ترس از الله  . این ها بیشتر از آن که از الله بترسند از مسلمینِ قدرتمند می ترسند. حتی در روابط فردیشان هم بیشتر از آن که از الله بترسند از قدرت مسلمین می ترسند. کلاً از قدرت می ترسند از هر کسی که قدرت داشته باشد. اگر قدرت مسلمین و قدرت حکومتی نباشد بدون ترس از الله مرتکب هر جنایتی می شوند و هیچ شرمی هم از الله ندارند.

  1. ضمن داشتن فساد درونی، به محض آن که چشم قدرت حکومتی را دور ببینند تمام موجودات چه انسان، چه حیوان و طبیعت از فساد ظاهری آن ها در امان نمی ماند: «وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ‏» (بقره/۲۰۵)، و هنگامی كه پشت می‌كند و می‌رود، در زمين به تلاش می افتد تا در آن فساد و تباهی ورزد و زرع و نسل (انسان ها و حيوانات) را نابود كند و خداوند فساد و تباهی را دوست ندارد.

این افراد ضمن تلاش جهت قانون شکنی و قانون گریزی، در هر امر زندگی که نظارت قانون بر آن ها ضعیف باشد یا نظارتی از طرف مسلمین بر آن ها وجود نداشته باشد، و قدرتی وجود نداشته باشد که به خاطر آن بترسند هیچ چیزی از ظلم و فساد آن ها درامان نمی ماند. نه بچه، نه زن، نه همسایه، نه شریک کاری، نه رفیق، نه ناموس مردم، نه آبروی مردم، نه قوم و خویش، نه همسفر، نه حیوان، نه حتی طبیعت. هیچ موجودی از فساد آن ها در امان نمی ماند، چون دست قانون و قدرت حکومتی را دور می بینند و قدرتی نیست که از آن بترسند و رعایت کنند.

  1. مؤمنین مخلص را سفیه و احمق و طبعاً خود را عالم و روشنفکر می دانند: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ ۗ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ (بقره/۱۳)، و هنگامی که بدانان گفته شود ایمان بیاورید همان گونه که توده ی مردم ایمان آورده‌اند، می گویند آیا همانند بی‌خردان ایمان بیاوریم‌؟ آگاه باشید! ایشان بی‌خردانند ولیکن نمی‌دانند.

زمانی که مسلمین را سفیه، ساده لوح و خوش باور می دانند در برابر، شیطنت، دورویی و نفاق خودشان را در قالب زرنگی، عاقلی و هوشیاری فرض می کنند. الان هم بین خیلی ها رایج شده می گویند: فلانی زرنگ بود و مثلاً سر چند نفر را کلاه گذاشت، یا زرنگ بود و مال چند نفر را خورد بدون این که آن چند نفر بفهمند، یا زرنگ بود و فلانی را به خاطر ثروت پدرش گرفت و ثروت او را بالا کشید و او طلاق داد و غیره. پستی، رذالت، توطئه و تخریب نزد این ها زرنگی و عاقلی می شود؛ تسلیم حق شدن و صادقانه زندگی کردن هم می شود سفاهت، سادگی، عقب ماندگی و کهنه گرایی. اما، الله تعالی می گوید این ها خودشان سفیه و احمق هستند اما به این سفاهت خود آگاه نیستند. این بدترین بلایی است که بر سر سکولاریست ها آمده، به این سفاهت خودشان آگاه نیستند «وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ».

این ها که قبلاً با ادبیات یونانی، هندی و زُروانی، و اکنون هم با ادبیات سکولاریستی، دموکراسی خواهی و جامعه ی مدنی به سبک سکولاریست ها به جنگ قانون شریعت الله و مسلمینِ پای بند آمده اند، خودشان را در انتهای عقل و ترقی و پیشرفت می بینند و مسلمین شریعت گرا و رهبر شریعت گرای آن ها را سفیه، نادان، عقب مانده و کهنه پرست فرض می کنند. و جالب اینجاست که هم اکنون، با بهانه های مختلف و تأویلات خاص خودشان ترجیح می دهند، خودشان را از نظر ظاهر هم همچنان که گفتیم با پیامبر، ائمه و مسلمین شریعت گرا متمایز می کنند. نمی خواهند ظاهرشان هم شبیه این ها باشد.

طبیعی است زمانی که جمع اطراف رسول الله صلی الله علیه و سلم را سفیه، احمق و به اصطلاح کهنه پرست می دانند، نمی خواهند خودشان را شبیه این ها کنند. حالا اگر به سکولارزده ها بگویید مثل صحابه ایمان بیاورید، مثل صحابه تسلیم قانون شریعت الله شوید، مثل صحابه با فرزندانتان، خانواده تان، همسایه تان و جامعه برخورد کنید، زود می گویند الان جامعه عوض شده و الان نمی توان این قوانین را رعایت کرد. الان جامعه رشد کرده و با قوانین ۱۴۰۰ سال پیش نمی توان آن را اداره کرد.

 یعنی الان عصر هواپیما، قطار، ماشین، کامپیوتر، اینترنت و ماهواره است، ممنوعیت زنا، شراب خواری، هم جنس بازی، دزدی، قتل، غارت و تشکیل خانواده بر اساس قوانین شریعت، اجرای حدود بر اساس قانون شریعت الله و غیره را نمی توان به کار برد. این ها چنین ادعاهای پوچی دارند.

این سفیه ها و احمق ها نمی دانند آخر مثلاً چه رابطه ای بین رعایت حقوق زوجین با پیشرفت و تکنولوژی وجود دارد؟ مثلاً قبلاً چون مردم با شتر و اسب و الاغ مسافرت می کردند احترام بین زوجین و رعایت حقوق آن ها بوده، و حالا که هواپیما، قطار، اینترنت و ماشین آمده باید با لگد و زیر پا گذاشتن حقوق، مسئولیت ها و وظایف با هم رفتار کنند؟

 قرآن ۱۴۰۰ پیش گفته به والدین خود احسان کنید، حالا احسان به والدین در طول قرن ها چه فرقی با هم کرده است؟ گفته دروغ و خیانت بد است حالا هم بد است؛ زنا و تجاوز به ناموس دیگران بد است، حالا هم بد است؛ قتل انسان بی گناه بد است، حالا هم بد است. به همین ترتیب موارد موجود در قانون شریعت الله تا روز قیامت ثابت و غیر قابل تغییرند، و جایگزین شدن هواپیما به جای اسب آن را تغییر نمی دهد. «أطعَمَهُم مِن جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوفٍ» همیشه خوب است. «فَلیَعبُدُوا رَبَّ هَذَا البَیت» همیشه خوب است.

اما این را بدانید، این ها دروغگو هستند. در همان زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم هم تابع قانون شریعت الله نمی شدند و مسلمین همان زمان را به خاطر رعایت این ارزش های موجود در قانون شریعت الله، کهنه پرست و سفیه و احمق می دانستند و خودشان را طبعاً روشنفکر، مدرن، عاقل و امروزی.

  1. مسلمین را به خاطر مسلمان بودن و نمادهای اسلامی شان مسخره می کنند: «يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ* وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ* لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ۚ إِن نَّعْفُ عَن طَائِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ» (توبه/۶۴-۶۶)، منافقان می‌ترسند که سوره‌ای بر ضد ایشان نازل شود و آنچه را در دل دارند به رویشان بیاورد و آشکارش سازند. بگو: هر اندازه می‌خواهید مسخره کنید، بی گمان خداوند آنچه را که از آن بیم دارید آشکار و هویدا می‌سازد.‏ اگر از آنان بازخواست کنی، می‌گویند: بازی و شوخی می‌کردیم. بگو: آیا با خدا و آیات او و پیغمبرش می‌توان بازی و شوخی کرد؟ عذرخواهی نکنید. شما پس از ایمان‌آوردن، کافر شده‌اید. اگر هم برخی از شما را (به خاطر توبه کردن) ببخشیم (که معمولاً طرفداران و مقلدین آن ها هستند)، برخی دیگر را نمی‌بخشیم. زیرا آنان به جرم های خود ادامه می‌دهند (کسانی هستند که تا آخر در این صف و گروه می مانند و توبه نمی کنند).‏

این سکولارزده ها می دانند که رسول الله صلی الله علیه و سلم از طرف الله آمده و قرآن هم از طرف الله نازل می شود، برای همین می ترسیدند که سوره ای علیه این ها نازل شود و آن ها را برای مردم بشناساند و رسوا کند. این واقعاً یک صحنه ی تعجب برانگیز و پر از درس است. این سکولارزده ها و منافقین که بدترین جایگاه جهنم را به خودشان اختصاص داده اند واقعاً می دانند که قرآن از طرف الله آمده و رسول الله صلی الله علیه و سلم هم از طرف الله آمده اما، باز با وجود چنین آگاهی در برابر قانون شریعت الله و مسلمین شریعت گرا آن همه کارشکنی کرده و مانع درست می کنند.

همین الان هم اگر کمی با تمام سکولارزده های اطرافتان صحبت کنید این ها هم به همین واقعیت اقرار می کنند. این ها می گویند بله، قرآن از طرف خدا آمده و پیامبر هم از طرف الله آمده اما، باز در برابر مجریان قانون شریعت الله، و قوانین همین الله و دستوراتی که از طرف همین پیامبر آمده کارشکنی می کنند و عملاً نشان می دهند دلشان در حال و هوای قانونی غیر از قانون شریعت الله است هر چند با زبان، چیز دیگری را بگویند.

منافقین و سکولارزده ها زمانی که از دین دم می زنند اما  در برابر دلایل شرعی مسلمین شریعت گرا کم می آورند و عاجز و ناتوان می شوند قبل از این که در برابر عموم مردم و مسلمین، جهلشان به مبانی شریعت بر ملا شود شروع می کنند به مسخره کردن، دست کم گرفتن و استهزای اهل توحید و سعی می کنند از این طرق حق را در میان شوخی ها و مسخره هایی که می کنند بپوشانند و آن را پایمال کنند. اسلحه ی مسخره وسیله ای می شود جهت جلوگیری از قدرت ایمان، قدرت استدلال و برهان مسلمین: «وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَـذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ» (توبه/۱۲۴)، هنگامی که سوره‌ای (از سوره‌های قرآن) نازل می‌شود، کسانی از آنان (که منافق اند، از روی تمسخر و استهزاء، برخی به برخی دیگر رو می‌کنند و) می‌گویند: این سوره بر ایمان کدام یک از شما افزود؟ «یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَـذِهِ إِیمَانًا» و امّا مؤمنان، بر ایمانشان می‌افزاید و شادمان می‌گردند.

این ها اینگونه در آن زمان با آیات قرآن مسخره می کردند و شوخی می نمودند. شما هرگز نمی بینید سکولارزده ها مثلاً فلان کافر سکولار چون قاضی محمد از کردستان، قاسملو، مهتدی و مسلیمه ی کذاب فعلی کُردها اوجالان و طاغوت هایی چون بارزانی و امثالهم را به اندازه ای که مسلمین را در قالب ملا، شیخ، مجاهد و غیره مسخره و بدگوئی می کنند مورد تمسخر و بدگوئی و شوخی قرار دهند. زبانشان در برابر این خائنین به دین و ملت، گنگ و لال است. اما غیر از رد نمودن قوانین اصلی شریعت، گاه ریش یک مسلمان را سوژه قرار می دهند، گاه سیواک، گاه لاغری یا چاقی او، گاه کم خوری یا پرخوری او، گاه راه رفتن و پاچه ی شلوار او، گاه تکبیر گفتن او را، و … و هر چه که یک مسلمان را از آن ها جدا کند و نماد ظاهری یک مسلمان باشد چه در گفتار چه در عمل این ها را سوژه قرار می دهند و با همین سوژه هاآن ها را مسخره می کنند. بهشت و جهنم را مورد تمسخر قرار می دهند. در قالب جوک و … فرشته ها را مسخره می کنند که در کانال های اجتماعی دست به دست می شود.

کفرگوئی و «آزادی کفر» را تحت عنوان «آزادی فکر» مطرح می کنند و به صراحت در گفته هایشان، اشعارشان، سمینارها، میزگردها و تحلیل هائی که به بهانه های مختلفی می گیرند، آیات و قوانین شریعت الله و سنت های رسول الله را مورد تمسخر و بی ادبی قرار می دهند و کسانی که خودشان را به این آیات و احکام مقید و پای بند می کنند را تحت عناوین کهنه پرست، عقب مانده، تروریست، ارهابی، غارنشین و غیره نام می برند. 

  1. جهت کسب عزت و شهرت به جای مؤمنین با کفار آشکار دوستی می کنند: «بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا* الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا» (نساء/۱۳۸-۱۳۹)، به منافقان مژده بده که عذاب دردناکی دارند.‏ این منافقان کسانی هستند که کافران را به جای مؤمنان به سرپرستی و دوستی می‌گیرند. آیا عزّت را در پیش کافران می‌جویند؟ چرا که عزّت و شوکت همگی از آن خدا است. أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ

منافقین کافر با عقاید سکولاریستی شان، در اساس دشمن مسلمین هستند و این طبیعی است که به صورت پنهانی با سایر دشمنان مسلمین جهت ضربه زدن و هماهنگی برنامه هایشان با آن ها ارتباطاتی برقرار کنند؛ اما، تنها زمانی دم از ارتباط علنی با همین دشمنان می زنند که توانسته باشند عده ی زیادی از مسلمین بیماردل و ضعیف الایمان را با خودشان همراه کرده باشند، و با این ها قدرتی اجتماعی و مردمی به وجود آورده باشند. از یک طرف، دزدکی و پنهانی با کفار آشکار اعلام ولاء می کنند و از طرف دیگر سعی می کنند آشکارا، اگر بتوانند هیئت حاکمه ی مسلمین را جهت ایجاد ارتباط و امتیازدهی به دشمنان آشکار و بخصوص سکولاریست ها تحت فشار قرار دهند.

هم اکنون از طریق روزنامه ها، کانال های اجتماعی، رسانه های ماهواره ای و احزاب مختلفی که تشکیل داده اند، این بومی سازی خواسته های دشمنان به صورت بی سابقه ای در میان مسلمین انجام می شود و به آسانی صورت می گیرد. به راحتی با کومله ها، دمکرات ها، مریدان حزب مزدوران اوجالان مسیلمه ی کذاب کُردها، پارتی ها، یکیتی ها، آمریکا، رژیم صهیونیستی و غیره اعلام ولاء می کنند و خواهان پیروزی آن ها بر مسلمین هم هستند.

 از جنس ما و زبان ما هستند و هر جا کافر سکولاریستی بخواهد بر مسلمین چیره شود این ها سگ های راهنمای آن ها می شوند، زمینه را برای اشغال سرزمینشان و تاراج منابع وطنشان، تجاوز به نوامیس خواهران و مادران خودشان فراهم می کنند و هر جا مصیبتی بر مسلمین از جانب کفار اشغالگر خارجی وارد می شود همراهی، شادی و پایکوبی این ها را می بینیم. در اداره ی سرزمین های اشغال شده ی مسلمین هم در مناصب مختلف به اشغالگران کمک می کنند، و حتی زمانی که می بینند مثل قلعه پشتشان به کفار سکولار و اشغالگر خارجی یا طاغوت های محلی گرم است، به صورت داوطلب و به نمایندگی از کفار سکولار و اشغالگر خارجی و نوکران محلی آن ها، با آزادی خواهان سرزمین خودشان وارد جنگ مسلحانه هم می شوند. 

سکولارزده ها از درون احساس ذلت و حقارت دارند و به شدت از ضعف خودباوری در رنج به سر می برند. برای جبران این ضعف درونی و شخصیتی از همان ابتدا، راه عزتی که الله و رسولش نشان داده اند را رد می کنند و نمی پذیرند؛ برای همین، سعی می کنند پیش کفار آشکاری چون آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، سکولاریست های قریش و … برای خودشان عزت و بزرگی دست و پا کنند. این صفت و ویژگی مسلمان نماها و سکولارزده ها در هر دوره ای بوده و تنها به عصر رسول الله صلی الله علیه و سلم منحصر نمی شود. فقط کافی است کمی با این سکولارزده ها بنشینی و دهان باز کنند تا بدانی که این ها عزت را کجا می بینند، پیش حکومت اسلامی و مجاهدین شریعت گرا؟ یا نزد کفار سکولار آشکار جهانی و محلی؟ کافی است کمی با آن ها هم صحبت شوید.

  1. تا آنجایی که برایشان امکان داشته باشد از کفار سکولار و قوانین آن ها پیروی می کنند: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطيعُكُمْ في‏ بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ».(محمد/قتال/ ۲۶) [۱۱]

الان هم اگر نگاه کنید تا جایی که برایشان امکان داشته باشد از قوانین و برنامه های کفری دین سکولاریسم پیروی می کنند. با زبان علیه قانون شریعت الله می جنگند، از شبهه پراکنی گرفته تا روش تربیت فرزندان، روش برخورد با اطرافیان، گرایش به مشروبات الکلی و مواد مخدر، لختی گری و بی بندوباری اخلاقی و … از هیچ چیزی ابایی ندارند و از سکولاریست ها و از چیزی که پیش آن ها مُد است و به صورت اخلاق درآمده پیروی می کنند. یعنی تا جایی که برایشان امکان داشته از قانون و برنامه های مورد پذیرش دین سکولاریسم، سکولاریست ها و یهودیان پیروی کردند.

  • به کفار اهل کتاب و به ویژه به یهودیان وعده می دهند در مواردی علیه مسلمین از آن ها حرف شنوی داشته باشند، و با آن ها سازش می کنند: «ذلِک بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذینَ کرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطیعُکمْ فی بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ یعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» (قتال/۲۶)، این بدان خاطر است که به کسانی که دشمن چیزی هستند که خدا فرو فرستاده است، گفته بودند: در برخی از کارها از شما اطاعت و پیروی می‌کنیم! خدا آگاه از پنهان‌کاری ایشان می‌باشد.

‏ در کل، سکولاریست ها به همراه یهود سرسخت ترین دشمنان مسلمین هستند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکُوا». اما جالب اینجاست که ممکن است سکولاریست های آشکار به وعده هایشان علیه مسلمین پای بند باشند، اما این منافقین و سکولارزده های مسلمان نما به این وعده هایشان به یهود هم عمل نمی کنند و به این ها هم خیانت می کنند چه برسد به مسلمین. به آن ها می گویند از شما اطاعت می کنیم، دروغ می گویند. این ها فقط می خواهند جبهه ای  با اهل کتاب را تشکیل دهند برای رسیدن به منافعشان .

  • با کفار اهل کتاب و طبعاً شبه اهل کتاب هم جهت دور نمودن حادثه و اتفاق بدی اعلام  ولاء می کنند که به نظر خودشان حادثه و اتفاق بدی است، و همیشه ادعا داشته اند عدم همراهی با کفار اشغالگر خارجی برای مردم مشکلاتی را به وجود می آورد و جهت پرهیز از مشکلات باید با آن ها همکاری کرد. یعنی برای پرهیز از مشکلات و حوادث بدی که احتمال دارد به خاطر قدرت همین اشغالگران خارجی برایمان پیش بیاید باید با آن ها همکاری کنیم. در واقع می گویند تسلیم آن ها شویم، این همکاری یعنی تسلیم.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ» (مائده/۵۲-۵۱)، ای مؤمنان! یهودیان و نصرانی ها را به عنوان ولی و سرپرست خود انتخاب نکنید. ایشان برخی سرپرست و ولی برخی دیگر هستند (و در دشمنی با شما یکسان و برابرند). هر کس از شما با این ها ولاء داشته باشد (و آنان را به سرپرستی بپذیرد) بی گمان چنین شخصی از جمله ی این ها محسوب می شود و شکّ نیست که خداوند افراد ستمگر را هدایت نمی‌کند.‏ می‌بینی کسانی که بیماری در دل دارند، (در ولاء کفار) بر یکدیگر سبقت می‌گیرند و می‌گویند: می‌ترسیم که (روزگار برگردد و) بلائی بر سر ما بیاید. امید است که خداوند فتح (مکّه) را پیش بیاورد یا از جانب خود کاری کند و این دسته از آنچه در دل پنهان داشته‌اند، پشیمان شوند.

سکولارزده ها و منافقین جهت سازش با کفار آماده اند تن به هر ذلیلی، خفت و سازشی بدهند اما در صورت قدرت، جهت همگرائی با مؤمنین هیچ نرمشی ندارند و تنها در حالت ضعف با مؤمنین و مسلمین نزدیکی می کنند. ترس از جنگ، شکست و حمله ی کفار آشکار بهانه ای می شود برای تشویق و ترغیب مسلمین به ارتباط و امتیازدهی جهت پرهیز از خطر جنگ.

ما گروه های زیادی را دیده ایم که از ترس جنگ با کفار سکولار و اشغالگر خارجی همچون آمریکا و طاغوت های محلی، مسابقه ای برای ارتباط و امتیازدهی، جهت محفوظ ماندن از حمله ی آن ها و کفار اشغالگر خارجی و نوکران محلی آن ها راه انداخته اند و هم اکنون هم راه می اندازند؛ اما غیر از ذلیلی برای خود و ملتشان و تشویق دشمن به پیشروی بیشتر کاری انجام نداده اند.   

  • همواره در شک و تردید و دودلی در بین مسلمین و کفار آشکار سرگردان اند، دقت کنید سرگردان اند: «إِنَّما يَسْتَأْذِنُکَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ في‏ رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ» (توبه/۴۵)، تنها کسانی از تو اجازه می‌خواهند که (در جهاد شرکت نکنند که مدّعیان دروغین اند و) به خدا و روز جزا ایمان ندارند و دل هایشان دچار شک و تردید است و در حیرت و سرگردانی خود به سر می‌برند. ‏و در جای دیگری می فرماید: «مُّذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لاَ إِلَى هَؤُلاء وَلاَ إِلَى هَؤُلاء وَمَن یُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً» (نساء/۱۴۳)، در این میان سرگشته، متردّد و دودل هستند. (گاهی به سوی دین و اسلام می‌روند و گاهی به سوی کفر می‌دوند. زمانی خودشان را در صف مؤمنان قرار می دهند، و زمانی در صف کافران جای می‌دهند! امّا در حقیقت) نه با اینان و نه با آنان هستند (و گمراه، حیران و سرگردان اند) و هر که را خداوند (بر اثر اعمال زشت و ناپسندش) سرگشته و گمراه کند، راهی برای او (به سوی سعادت و هدایت) نخواهی یافت.‏

زمانی که منافقین و سکولارزده ها از دین همچون ابزاری جهت رسیدن به اهدافشان استفاده می کنند و عقل متغیر، امیال و هواهایشان را معیار قرار می دهند، قادر نخواهند بود که موضع ثابتی داشته باشند و مطابق با منافع خودشان عمل می کنند، و برخوردهای چندگانه دارند، و به اصطلاح یک بام و چند هوا هستند.

این را ما در کشورهای سکولار دنیا زیاد می بینیم. در یک جا، کاری را محکوم می کنند چون با منافعشان (به اصطلاح با منافع ملی شان) تضادی ندارد و همان کار را در جای دیگر تأیید می کنند چون در اینجا با منافعشان می خواند. دقیقاً سکولارزده های سرگردان و ضالین که در میان مسلمین هم هستند همین معیار سکولارها را رعایت می کنند و برای خودشان معیار ثابتی ندارند، دمدمی مزاج هستند؛ برای همین نه شهامت آن را دارند که خودشان را به کفار آشکار بچسبانند و خیال خودشان را راحت کنند و نه می توانند خودشان را با قانون شریعت الله تطبیق دهند و دیدگاه ثابت و روش زندگی هدفمندی را در پیش بگیرند. به همین دلیل در سرگردانی به سر می برند و به اصطلاح در همان گروه ضالین دست و پا می زنند و دودل هستند که ما هر روز در نمازهایمان از خدا می خواهیم ما را جزو ضالین قرار ندهد. 

  • حزب باد هستند و در هر شرایط سختی که برایشان پیش بیاید به راحتی تغییر موضع می دهند و سعی دارند با مکر و فریب، خودشان را در پیروزی کفار و مسلمین شریک کنند. «الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء/۱۴۱)، [یک قاعده ی اصلی:] منافقان کسانی اند که پیوسته شما را می‌پایند (شما را زیر نظر می گیرند). پس، اگر پیروزی و فتحی از سوی خدا نصیب شما گردید، می‌گویند: مگر جز این است که ما با شما بوده و از جماعت شمائیم‌؟ -چون ما آن ها را مسلمان می دانیم و جزو جامعه ی مسلمین به حساب می آوریم- و اگر سهمی (از پیروزی) نصیب کافران گردید، می‌گویند: مگر ما نبودیم که می‌توانستیم (همراه مؤمنان با شما بجنگیم و) بر شما چیره شویم و دست شما را از سر مؤمنان کوتاه کنیم‌؟ روز قیامت خداوند میان شما –مسلمین، مؤمنین، سکولارزده ها و چنین منافقانی- داوری خواهد کرد. و هرگز خداوند راهی را قرار نداده که از طریق آن کفار بر مسلمین پیروز شوند و تسلط پیدا کنند و الله کافران را بر مؤمنان چیره نخواهد ساخت.‏
  • سکولاریست ها و منافقین، دروغگویانی منفعت طلب بوده و حتی حاضر نیستند منافع خود را به خاطر برادران کافر یهودی و نصرانی خود در خطر بیندازند و به آن ها هم قسم دروغ می خورند اما، حاضر نیستند منافعشان را به خاطر آن ها به خطر بیندازند: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ* لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا يَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ» (حشر/۱۱-۱۲)، آیا منافقانی را ندیده‌ای که پیوسته به برادران کافر اهل کتاب خود می‌گویند: هرگاه شما را بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم آمد و هرگز به زیان شما از سخن کسی فرمانبرداری نخواهیم کرد، و اگر با شما جنگ و پیکار شود، قطعاً به کمکتان شتافته و یاریتان خواهیم کرد. خدا گواهی می‌دهد که آنان دروغ می‌گویند (و به عهد خود وفا نمی‌کنند).‏ هرگاه اخراج شوند با آنان بیرون نمی‌روند و اگر با ایشان جنگ و پیکار شود به کمکشان نمی‌شتابند و یاریشان نمی‌دهند، و اگر هم (فرضاً) به کمک و یاریشان بروند، پشت می‌کنند و می‌گریزند، و دیگر کمک و یاری نخواهند شد (و خدا ایشان را هلاک می‌گرداند).‏

با آن که، تمام کفار در برابر مسلمین امتی واحد می شوند و در جنگ با مسلمین برادر هم تلقی می شوند، اما اصولاً هیچ سکولاریستی حاضر نیست به خاطر شریعت های آسمانی یا هر مذهبی غیر از دین سکولاریسم منافع خودش را به خطر بیندازد، و یا به خاطر هیچ یک از شریعت های آسمانی حاضر به جنگیدن نیست اگر منفعتی برایش نداشته باشد. قاعده ی دین سکولاریسم استفاده ی ابزاری از تمام شریعت های آسمانی است.

 این ها مثل یک ابزار به این شریعت ها نگاه می کنند. چه کسی به ابزاری چون چکش، کلنگ، انبردست و امثالهم اعلام وفاداری کرده و خودش را قربانشان نموده تا این ها بخواهند خودشان را قربان فلان شریعت آسمانی کنند؟ یا فلان مذهب اسلامی کنند؟ این ها درست شده اند و به وجود آمده اند که شریعت های آسمانی را مسخ کنند و از درون نابودشان کنند و با زور اسلحه قوانین دین سکولاریسم را بر آن ها تحمیل نمایند. این ها نیامده اند از قانون شریعت الله یا هر کدام از مذاهب فعلی که وجود دارند محافظت کنند و یا کمک کنند که این شریعت ها برای خودشان حکومت و قدرتی مستقل داشته باشند و بر اساس قوانین خودشان بر خودشان حکومت کنند.

آنان که خیال می کنند آمریکا یا رژیم صهیونیستی از مذهب آن ها یا از عقاید آن ها دفاع می کند و خودش را به خاطر مذاهب و عقاید این ها به خطر می اندازد همین مسیری را می روند که سکولارزده ها و منافقین رفته اند. سکولاریست ها و سکولارزده ها تنها به عنوان یک ابزار و وسیله به این شریعت های آسمانی و مذاهب فعلی اسلامی نگاه می کنند، ابزاری که بتوانند در خدمت به منافع و اهدافشان از آن استفاده کنند.  

  • سکولارزده ها و منافقین هیچ پای بندی به عهد و پیمان های خود ندارند و نمی توان به پیمان هایشان هم اعتماد کرد: «‏وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ‏ ‏فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ‏* ‏فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ‏» (توبه/۷۵-۷۷)، در ميان (منافقان) كسانی هستند كه با خدا پيمان می‌بندند كه اگر از فضل خود ما را بی نياز كند- امکانات مالی و چیزی به ما بدهد- بدون شك به صدقه و احسان می‌پردازيم و از زمره‌ی صالحین خواهيم بود-‏ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ-‏ امّا هنگامی كه خدا از فضل خود بدانان بخشيد، بخل می ورزند سرپيچی می کنند و روی گردان می شوند. خداوند نفاق را در دل هايشان پديدار و پايدار ساخت تا آن روزی كه خدا را در آن ملاقات می‌كنند –یعنی تا روز قیامت-. اين به خاطر آن است كه پيمان خدا را شكستند و همچنين دروغ گفتند.

این ها عهدشان را با الله می شکنند. سکولارزده ها و منافقین که قبلاً اشاره کردیم یقین دارند که این قرآن را الله فرو فرستاده، رسول الله صلی الله علیه و سلم از طرف خدا آمده، احکام مال الله هستند اما در عهدهایی که به خدا می دهند عهدشان با الله را می شکنند و زیر همه چیز می زنند. زمانی که آن ها عهدشان با الله را می شکنند و زیر همه چیز می زنند آن وقت به عهدی که با مخلوقات می بندند پای بند می شوند؟ حاشا و کلا. کسی که به عهد و پیمان سکولارزده های مسلمان نما دل ببندد جاهلی است که آن ها را آن طوری که الله معرفی کرده نمی شناسد؛ چون حتی سکولاریست های آشکار هم به عهد و پیمان های این ها باور ندارند. چون این ها از جنس خودشان هستند و طبیعی است که بهتر از دیگران آن ها را می شناسند برای همین از آنان به عنوان یک ابزار استفاده می نمایند و با آن ها بیش از اندازه احتیاط می کنند، تا زمانی مثل یک دستمال توالت از آن ها استفاده می کنند. برای آن ها مثل یک ابزار هستند. به هیچ چیز این سکولارزده ها اعتماد ندارند.

  • چیزی که باعث می شود سکولارزده ها و منافقین با دیگران رابطه ی دوستی برقرار کنند منافعشان است؛ و آنچه باعث ناراحتی، غضب و آشفتگی شان می شود محرومیت از منافعی است که خودشان را مستحق آن می دانند. بخصوص محرومیت از قدرت در میان اطرافیان و محرومیت از قدرت حکومتی و نهادهای اقتصادی، اجتماعی، قضائی و … که تمام آن ها مربوط به قدرت حکومتی هستند: «وَمِنْهُم مَّن یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ یُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ» ‏(توبه/۵۸)، در میان آنان کسانی هستند که در تقسیم زکات و صدقات از تو عیبجوئی می‌کنند و ایراد می‌گیرند (به عدالت پیامبر ایرا دمی گرفتند). اگر بدانان چیزی از زکات داده شود خشنود می‌شوند و اگر چیزی از آن (اموال مادی) بدیشان داده نشود هرچه زودتر خشم می‌گیرند (و اخم و تخم می‌کنند).‏

ما مردمانی را در همین کردستان عراق دیده ایم البته در جاهای دیگر هم هستند اما در اینجا خودمان دیده ایم که اگر به آن ها امکانات مادی داده شود راضی و خوشحال می شوند و محور صحبت هایشان هم همین است؛ در مورد تطبیق قانون شریعت الله یا نوکری حاکم برای کفار اشغالگر سکولار خارجی و بخصوص آمریکا، رایج شدن انواع مفاسد اخلاقی و مراکز فساد تحت عناوین مراکز ماساژ، رقص و غیره، توهین به دین الله و قانون شریعت الله در رسانه های ماهواره ای، زندانی شدن و قتل صدها مسلمان بی گناه، برافراشتن پرچم هم جنس بازها در ماه رمضان در کنسولگری آمریکا،[۱۲]  علناً به انواع مفاسد ضد شرعی پرداختن و غیره در این زمینه ها اصلاً صحبتی نمی کنند، اما هر کسی به آن ها پول بدهد اعلام رضایت می کنند. فرقی ندارد این پول دهنده پیامبر صلی الله علیه و سلم باشد یا آمریکا یا طواغیت و یکی از نوکران آمریکا.

دیدیم که آل سعود هم میلیون ها دلار به این سگ مرگ ها و این مزدوران کمک کرد. یعنی از آل سعود فاسدترین حکومت موجود در دنیا و دشمن ترین و سرسخت ترین دشمن مسلمانان که بر گوشه ای از سرزمین های مسلمان نشین حاکم است این ها را تغذیه می کند تا آمریکا که الان رهبریت کل کفار سکولار جهان را فعلاً بر عهده دارد. مهم برایشان این است که به آن ها پول بدهند و امکانات مادی در اختیارشان قرار داده شود دیگر بقیه ی موارد برایشان مهم نیست. با این پول خوشحال می شوند، این پول هم نباشد ناراحت می شوند.

  • زمانی که منافقین و سکولارزده ها پشت دوستانشان را در جنگ با مسلمین خالی می کنند مرتکب کاری می شوند که الله متعال این کار آن ها را با کار شیطان مقایسه می کند: «كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ» (حشر/۱۶)، (داستان سکولارزده ها و منافقین با کفار اهل کتابی که به آن ها وعده داده بودند و قسم خورده بودند، می گوید داستان این منافقین با یهودیان اهل کتاب) همچون داستان شیطان است که به انسان می‌گوید: کافر شو (تا مشکلات تو حل شود). اما هنگامی که (بر اثر وسوسه‌های شیطان) کافر می‌ شود، شیطان می‌گوید: من از تو بیزار و گریزانم! چرا که من از خدا، یعنی پروردگار جهانیان می‌ترسم.‏

این سکولارزده های «تنبلِ فرصت طلب و موذی» همیشه منتظر لحظات پیروزی و نتیجه گیری هستند و سعی دارند بدون زحمت، برای بهره برداری از ثمرات دیگران خودشان را در صف اول جا بزنند؛ اما، زمانی که مشکل یا گرفتاری پیش می آید هر یک با بهانه های دروغین به سویی فرار می کنند .و برایشان فرق نمی کند کسی که به او پشت می کنند و عهدشان را با او می شکنند چه کسی باشد. الله تعالی کار این سکولارزده ها را به کار شیطان تشبیه کرده است. یعنی الگوی این ها شیطان است و غیر از شیطان کسی نمی تواند به اندازه ی این ها پلید، مکار و عهدشکن باشد. البته شیطان هم بنیان گذار دین سکولاریسم است و طبیعی است که سکولاریست ها و سکولارزده ها او را الگوی رفتاری خودشان قرار دهند.

  • این ها با کارهایی که کردند در واقع، نه در میان مسلمین و نه در میان کفار آشکار یار و یاوری ندارند و کسی به آن ها تکیه نمی کند و به آن ها بهایی نمی دهد و از آن ها حمایت هم نمی کند: «…وَمَا لَهُمْ فِی الأَرْضِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیر» (توبه/۷۴)، و در سراسر روی زمین دوستی و یاوری نخواهند داشت.‏

‏ یا در جای دیگری می فرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِم مَّا هُم مِّنکُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَیَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ وَهُمْ یَعْلَمُونَ» (مجادله/۱۴)، آیا آگاهی از کسانی که گروهی را به دوستی می‌گیرند که خدا بر آنان  غضب گرفته. اینان (از گروهی که خدا بر آنان غضب گرفته) منافقانی بیش نبوده و نه از شما هستند و نه از آنان- یعنی این ها نه از «أنعمت علیهم» هستند و نه از مغضوبین هستند این ضالین- چنین کسانی به گونه ای آگاهانه سوگند دروغ یاد می‌کنند!‏.

«غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِم» مغضوبین هستند. «مَّا هُم مِّنکُمْ وَلَا مِنْهُمْ» نه از «أنعمت علیهم» یعنی مؤمنین و مسلمین هستند و نه از «مغضوبین» هستند پس چه هستند؟ «ضالین». در این آیه هم الله تعالی این گروه «ضالین» و یا سکولارزده ها و منافقین را دسته ای معرفی می کند که نه از مسلمین اند «أنعمت علیهم» و نه از گروهی اند که الله از آن ها غضب گرفته یعنی از گروه مغضوبین هم نیستند و بدون یار و یاور بین کفار (مغضوبین) و مؤمنین (أنعمت علیهم) سرگردان اند. آیا دارودسته ای بیچاره تر از این سکولارزده های خائنِ فاسد می تواند وجود داشته باشد؟

  • با آن که سکولارزده ها و منافقین، کارنامه ی خودشان پر از غل و غش و خیانت است اما پیش دستی می کنند و مسلمین را متهم به خیانت می کنند حتی، اگر پیامبر خدا هم باشد یعنی حتی اگر کسی را که متهم می کنند رسول الله صلی الله علیه و سلم باشد برایشان فرقی ندارد: «وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَايُظْلَمُونَ» (آل عمران/۱۶۱)، هیچ پیغمبری را شایسته نیست که خیانت کند، و هر کس خیانت کند در روز رستاخیز آنچه را که در آن خیانت کرده است با خود (به صحنه ی محشر) می‌آورد، سپس به هر کسی پاداش و جزای آنچه کرده است به تمام و کمال داده می‌شود، و به آن ها ستم نخواهد شد.‏

سکولارزده ها خودشان با هر کافر آشکاری علیه مسلمین که همین مسلمین متشکل از خانواده، قوم، قبیله، همشهری، هم زبان و هم وطن خودشان هم هستند اعلام ولاء و دوستی می کنند و دچار انواع خیانت ها علیه ملت و اطرافیان خودشان می شوند. خیال می کنید سکولارزده ها علیه چه کسی خیانت می کنند علیه پدرش، مادرش که منافق نیست، علیه برادر، قوم و خویش، اطرافیان، همزبان، هم محله ای، همشهری، هم کوچه ای خودش. علیه این ها و به این ها خیانت می کنند. به چه کسی خیانت کردند؟ اما، در کمال پرروئی پیش دستی می کنند و مؤمنین را به جرمی که خودشان مرتکب شده اند متهم می کنند. برایشان فرق نمی کند این مؤمن رسول الله صلی الله علیه و سلم باشد یا هر مؤمن دیگری. دروغ می گویند، مشخص است. وقتی که در این آیه اسم رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده یعنی چه؟ این ها به دروغ آن ها را متهم به خیانت و غل و غش می کنند.

این سکولارزده ها یا مستقیم یا از کانال طاغوتی محلی که اربابشان است در راستای اهداف و منافع آمریکا، اسرائیل و ناتو خدمت می کنند و به دین و ملت خودشان خیانت می کنند؛ اما زمانی که زبان باز می کنند مؤمنین را به این جرمی که خودشان آشکارا مرتکب می شوند و تمام رسانه ها آن را اعلام کرده اند متهم می کنند.

  • تا زمانی که حاکمیت با مسلمین است نه در راه الله و نه حتی به خاطر محافظت از خودشان هم تحت رهبریت مسلمین نمی جنگند: «وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمَانِ یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَكْتُمُونَ». (آل عمران/۱۶۷)[۱۳]

یعنی، این ها حاضر هستند مرگ قوم و خویش مسلمان خودشان را ببینند و گفتیم آن هایی که دارند به آنان خیانت می کنند و از آن ها دفاع می کنند چه کسانی هستند؟ همین قوم و خویش های خودشان هستند همین پدر و مادر و اطرافیان خودشان هستند همین خواهر و برادر، بچه های خودشان هستند، این ها حاضرند مرگ این ها را، نابودی این ها را ببینند و منافع اطرافیان، وطن، زن و فرزندان و خانواده، قوم و قبیله شان به خطر بیفتد، اما در جنگی شرکت نکنند که باعث شکست سکولاریست ها و تقویت مسلمین و امنیت عمومی می شود.

اما در برابر، اگر همین سکولاریست ها کشورشان را اشغال کنند و باعث ویرانی، هرج و مرج  و کشتار هزاران هم وطن و اطرافیان آن ها هم شوند این ها در بسیاری موارد حاضر می شوند در جبهه ی دشمن وارد شوند و برعلیه مسلمین بجنگند. حالا چه با تبلیغ و زبان بجنگند، چه با مالشان و چه با اسلحه. مگر ما این را در همین عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان، صومالی، مالی و … نمی بینیم؟

  • جهت شرکت در جنگ مسلحانه آمادگی های لازم را تهیه نمی کنند، طبیعی است که تهیه نکنند: «وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ» (توبه/۴۶)، اگر می‌خواستند (برای جهادبیرون بروند، توشه و ساز و برگ آن را آماده می‌کردند امّا خدا بیرون‌شدن و حرکت‌کردن آنان را) به سوی میدان نبرد نپسندید و ایشان را از (این کار) بازداشت و به ایشان گفته شد: با نشستگان (پیرزن ها، پیرمردها، بیماران، زنان، کودکان و کسانی که توانایی جنگ ندارند) با آن ها بنشینید.‏

شما تا به حال دیده اید یکی از این سکولارزده ها مثلاً برای جهاد و قتال با کفار سکولار اشغالگر خارجی رفته باشد مثلاً حتی اِعداد کند، برای جهاد پول آماده کند و غیره؟ نه، تمام مجاهدینی که در افغانستان بر علیه کفار سکولار و سوسیالیست شوروی جنگیده بودند در تمام آن سال ها شاهدی می دهند که یک نفر از سلفی های آل سعود و یا اخوان الشیاطین (نه اخوان المسلمین) در این جنگ شرکت نکرده و بلکه با تبلیغات خودشان مانع از کمک رسانی به این مسلمان ها  و مجاهدین در جنگ علیه سکولار سوسیالیست های شوروی بودند و با تبلیغشان از آن ها ممانعت کردند.

 شما هرگز نمی بینید که چنین کسانی وارد چنین جهادی شوند حتی خودشان را هم برای آن آماده کنند. نه، این ها کلاً برعلیه چنین جهادی هستند که نتیجه اش می شود تحکیم قانون شریعت الله و از بین رفتن طاغوت هایی که بر آن ها حاکم اند و آنان را ولی امر خودشان می دانند. اما در عوض، برای پیکار در صف آل سعود و بارزانی ها، یکیتی ها و مزدوران حزب کارگران اوجالان مسیلمه ی کذاب فعلی کُردها، نیروهایشان را می فرستند هر چند خودشان عرضه و شهامت ندارند که بروند. یکی از این سخنرانان و ملاهای تن لش آن ها را نمی بینی که در جنگی شرکت کرده باشند، در جنگ زخمی شده باشند یا کشته شده باشند. اگر هم بروند پشت جبهه ها و عکس بگیرند، فقط برای ریاکاری است و بس. این ها فقط همان فریب خورده ها را روانه ی جنگ می کنند که مثل پیله ی کرم ابریشم دوروبرشان را گرفته اند و این ها را سحر کرده اند.

  • با دروغ پردازی ها و بهانه هایی چون ناتوانی، گرفتاری، عدم قدرت و … از شرکت در جنگ مسلحانه خودداری می کنند حتی، اگر رهبر این جنگ رسول الله صلی الله علیه و سلم باشد: «لَوْ کانَ عَرَضاً قَريباً وَ سَفَراً قاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ يُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ» (توبه/۴۲)، (منافقان) اگر غنائمی نزدیک (و در دسترس باشد) و سفری سهل و آسان باشد (به طمع مال دنیا) از تو پیروی می‌کنند و به دنبال تو می‌آیند، ولی راه دور و پردردسر (همچون تبوک) برای ایشان ناشدنی و نارفتنی است. به خدا سوگند می‌خورند که اگر می‌توانستیم با شما حرکت می‌کردیم. آنان (در واقع با این عمل ها و این دروغ ها) خویشتن را تباه و هلاک می‌کنند، و خدا می‌داند که ایشان دروغگویان اند.‏

این ها با ایجاد اختلاف در میان مردم و تضعیف بسیج عمومی و همگانی مسلمین، اولین ضربات خود را به جبهه ی مسلمین وارد می کردند. علاوه بر این، با عدم حضور خود در جبهه های جنگ باعث تضعیف روحیه و خطوط جنگی می شدند. چون هیچ اعتمادی به آن ها نبود و در پشت جبهه به گونه ای عمل می کردند که مجاهدین خط مقدم همیشه دلواپس پشت جبهه و حتی خانواده های خودشان باشند. داستان جانشینی علی ابن ابی طالب در میان اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و سلم نشان از این دلواپسی آشکار رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت به این سکولارزده ها و منافقینی است که پشت جبهه مانده اند و نمی توان به آن ها اعتماد کرد.

  • سکولارزده ها و منافقین کارشان ایجاد جنگ روانی علیه مسلمین است آن هم زمانی که در حال جنگ با کفار سکولار و متحد خارجی باشند، کارشان همین است همین کار را انجام می دهند، مثل جنگ احزاب. یعنی این ها در زمانی که مسلمین با نیروهای متحد کفار به رهبری آمریکا در حال جهاد و قتال هستند این ها علیه این مجاهدین جنگ روانی را شروع می کنند و علیه آن ها تبلیغ می نمایند: «وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً» (احزاب/۱۲)، بله همین حرف ها را می زدند. یا همچون تبلیغات سوء در جریان ازدواج رسول الله صلی الله علیه و سلم با ام المؤمنین زینب علیها السلام که چنان در قلب مسلمین تأثیر منفی گذاشته بود که تنها با آیات قرآن بیماری دل های مسلمین شفا یافت: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیماً حَكِیماً» (احزاب/۱) و موارد متعدد دیگر که در این زمینه الله تعالی درموردشان آورده که این ها اقدام به جنگ مسلحانه می کردند و به جنگ روانی اقدام می نمودند در زمانی که مسلمین در بحبوحه ی جنگ با گروه های متحد سکولار هستند.

هدف منافقین این است که نشان دهند مسلمین بی اهمیت و ناچیز هستند، و در برابر، کفار را بهتر و قوی تر نشان می دهند. گاه با شوخی و گاه با جدی می گویند مگر مسلمین می توانند در برابر آمریکا و سلاح های پیشرفته ی آن بایستند؟ و فوراً جواب می دهند معلوم است که نمی توانند. و اگر بگویید آمریکای سکولار که در ویتنام، عراق، افغانستان، صومالی، یمن و غیره شکست خورده، فوراً ده ها دروغ، ظن و گمان و شبهه در توجیه این شکست ها می آورند و سعی می کنند بزرگی و ابهت رهبر سکولاریست ها و نماد دین سکولاریسم را حفظ کنند و برایش عذرتراشی می کنند.

این ها تبلیغ می کنند که وعده های الله و رسولش دروغ از آب درآمده است: «وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا» (أحزاب/۱۲)، سبب نزول این آیه چنین بود که وقتی پیامبر در جنگ احزاب (جنگی که تمام سکولاریست های متحد قریش در آن شرکت داشتند) در وقت کندن خندق بودند، به سنگی رسیدند که بیرون نمی آمد، رسول الله صلی الله علیه و سلم داخل خندق رفت با یک پُتک ضربه ای به آن زد که قسمتی از سنگ جدا شد؛ و برای بار دوم که به سنگ ضربه زد تکه ای دیگر جدا شد و فرمود: گنجینه ها ی قرمز و سفید ملک امت من می شود. منافقان در بیرون از خندق می گفتند: که نگاه کنید وعده ی گنجینه ی کسری و قیصر به ما می دهد در حالی که همه ی ما از ترس، نمی توانیم کار قضای حاجت را انجام دهیم. بله، این ها جنگ روانی را در زمانی علیه مسلمین راه می اندازند که مسلمین در جنگ با کفار و سکولاریست های متحد هستند.  

مشخص است، این در مورد امور دنیوی است و نشان می دهد که آن دسته از مسلمین که جزو «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» می شوند یکی از ابزارهای فریفته شدن این ها توسط منافقین و همسو شدن این ها با منافقین و سکولارزده ها می تواند امور دنیوی باشد. یعنی نگاه کنید این ها چه چیزی را مسخره کردند. در اینجا، امور اقتصادی و آن سخن پیامبر که در امور اقتصادی و مالی زده بود را به عنوان جنگ روانی علیه مسلمین برجسته کردند و از آن استفاده نمودند.

  • اگر به اهل جهاد خیری مثل پیروزی در جنگ برسدمنافقین و سکولارزده ها نگران و دلتنگ می شوند و اگر به آن ها بدی و مصیبتی برسد این ها خوشحال می شوند و شکست مسلمین را ناشی از پیش بینی و زکاوت خودشان می دانند: «إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّوا وَّهُمْ فَرِحُونَ» (توبه/۵۰)، اگر نیکی به تو برسد (و پیروزی و غنیمت یابی، این پیروزی) ایشان را ناراحت می‌کند، و اگر مصیبتی به تو دست برسد (و مثلاً کشته‌ها و زخمی هایی داشته باشی، شادی می‌کنند و) می‌گویند: ما که تصمیم خود را از پیش گرفته‌ایم و قبلاً خویشتن را از این بلا برحذر داشته‌ بودیم و شاد می‌شوند و می‌روند .

زمانی که مسلمان به بلا و مصیبتی گرفتار می شود یا در جنگی شکست می خورد و کفار به پیروزی دست پیدا می کنند فوراً آن را با چند دروغ دیگر پخش می کنند و چنین وانمود می کنند و به دیگران نشان می دهند که از این مصیبت و شکست مسلمین ناراحت شده اند؛ اما، این ها دروغ می گویند و از ته دل به این گرفتار شدن مسلمان خوشحال هستند. 

این واکنش بخصوص زمانی بیشتر خودش را نشان می دهد که مسلمین در جنگی علیه کفار و بخصوص کفار سکولار هم کیش آن ها پیروز شوند این ها ناراحت می شوند، و زمانی که  شکست متوجه مسلمین شود شروع می کنند به ابراز شادی و این که آن ها پیش بینی چنین شکستی را کرده بودند.

زمانی که بخشی از سرزمین های مسلمین از چپاول اشغالگران سکولار خارجی و نوکران محلی آن ها آزاد می شود و مسلمین بر کفار سکولار پیروز می شوند این ها ناراحت می شوند. همین ابراز نگرانی علنی آن ها را در مسأله ی آزادسازی های عراق، سوریه و یمن به وضوح هر چه تمام تر مشاهده نکرده ایم؟ مگر ندیده ایم؟

زمانی که کفار سکولار و بخصوص کفار سکولار خارجی سرزمینی از سرزمین های اسلامی را اشغال می کنند این ها این اشغالگری را آزادی بخشی می دانند، و برای آن شادی می کنند. زمانی که مسلمین در یکی از سرزمین های مسلمان نشین توسط هواپیماها و مزدوران آمریکا کشته می شود ابراز خوشحالی می کنند، زمانی مسلمانی را دستگیر می کنند و او را تحت شکنجه قرار می دهند اظهار خوشحالی می کنند. زمانی که مسلمانی را حتی در زندان ها اعدام می کنند این ها نمی توانند خوشحالی خودشان را پنهان کنند و حتی به پشتیبانی از چنین اعدام هایی بیانیه و فتوا صادر می کنند. مگر ما فتوای مفتی های خائن آل سعود در اعدام آن همه مسلمان موحد و آن همه عالم را در چند ماه گذشته ندیدیم؟

  • فرصت طلب هستند. اگر مسلمین در جنگی پیروز شوند خودشان را جزو مسلمین محسوب می کنند و اگر کفار به پیروزی دست پیدا کنند می گویند اگر ما جبهه ی مسلمین را تقویت می کردیم و جلو جوانان و مبارزین را نمی گرفتیم الان آن ها بر شما پیروز شده بودند: «‏الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا‏» (نساء/۱۴۱)[۱۴]

خیلی ها را دیدیم که در رسانه ها اعلام کردند که ما چند هزار مجاهد را از جنگیدن با آمریکای سکولار و طاغوت ها منصرف کرده ایم، و مانع جهاد آن ها شده ایم، و اگر ما نبودیم الان وضعیت چیز دیگری می شد. خیلی از این گروه ها و مفتی ها را دیدیم که مقامات بلند پایه ی آمریکا از آن ها تشکر رسمی و علنی کردند. مگر این صفت را ما به کرات در گفتارها و رفتارهای این سکولارزده های خائن ندیده ایم؟

اما در عوض، همین ها در دادن فتوا به کشت و کشتار مسلمین و ایجاد تفرق بین مسلمین لحظه ای درنگ نمی کنند. چیزی که به کفار خدمت می کند لحظه ای در آن درنگ نمی کنند. از مسلمان کشی و تفرق بین مسلمانان هم خوشحال می شوند، چرا؟ چون، این باعث خوشحال شدن کفار می شود. در عوض، این کارهایشان را هم به نوعی دفاع از اسلام و دفاع از ارزش های اسلام می دانند. فرصت طلب هستند، فقط کافی است ببیند که مخاطب او کیست؟ اگر مسلمین اند در رسانه ها طوری با آن ها صحبت می کنند که انگار عالم تر از این ها وجود ندارد و دلسوزتر از این ها برای دینشان وجود ندارد، و زمانی که فتواهایشان را در دفاع از کفار اشغالگر خارجی بخصوص به رهبری آمریکا و متحدین آن می بینیم، می بینیم که عملاً تمام اقدامات این ها در خدمت به کفار اشغالگر خارجی و طاغوت های محلی است.

  • در زمان کشته شدن مسلمین با به کار بردن «اما و اگر» به جنگ روانی علیه مسلمین و عيب جويی از قضا و قدر الله می روند: «الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوالَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (آل عمران/۱۶۸)، آنان کسانی هستند که نشستند و (از جنگ کناره‌گیری کردند و نسبت) به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت می‌کردند (و حرف ما را می‌شنیدند) کشته نمی‌شدند. بگو: پس، مرگ را از خود دور کنید اگر راست می‌گویید.‏ بله، این ها می گویند اگر این ها حرف ما را گوش می دادند کشته نمی شدند، اگر این ها این طوری می کردند این طوری می شد، اگر این ها، اگر و اگر و اما و اگر.

این ها به قضا و قدر الهی راضی نيستند و هر اتفاقی در زندگی بيفتد، می گويند اگر چنين می کردم، چنين می شد و همیشه در افسوس و دلتنگی و جنگ اعصاب با خودشان هستند، و همیشه جنگ اعصاب را به مسلمین هم منتقل می کنند.

در جنگ احد و در حین جنگ، یک سوم از ارتش مسلمین را بیرون می کشند، بعد که دچار چنین خیانت آشکاری می شوند بعد از جنگ هم با «اما و اگر» و غیره علیه رهبریت و مجاهدین، جنگ روانی راه می اندازند. اگر این ها در ارتش کشورهای سکولار جهان باشند که آن ارتش شکست هم بخورد چه برخوردی با این گروه خائن خواهند داشت؟ باور کنید، که اگر در آن زمان امکان دادگاه صحرائی و نظامی نباشد بعد از جنگ، آن هم بعد از شکست، با چنین خائنینی چنان برخورد خشنی می کنند که درس عبرتی برای دیگران شود و پوششی هم برای شکستشان در جنگ باشد. چون، این ها به اصطلاح «امنیت ملی» را به خطر انداخته اند و به ملت خیانت کرده اند و در شکست خودی ها و پیروزی طرف مقابل، شریک دشمن هستند.اما، می بینیم همین منافقین و سکولارزده ها پس از انجام چنین خیانت بزرگی باز با اما و اگر به جنگ روانی با مسلمین می پردازند.

  • چنانچه به هر دلیلی به همراه مسلمین مجبور شوند به جنگ بیایند غیر از فساد، فتنه جوئی و جاسوسی کار دیگری انجام نمی دهند: «لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ» (توبه/۴۷)، اگر آنان همراه شما (برای جهاد) بیرون می‌آمدند، چیزی جز شر و فساد بر شما نمی‌افزودند و به سرعت در میان شما حرکت می‌کردند (شایعات، افکارشان و خودشان) و مشغول آشفته کردن، گول‌زدن و برگرداندنتان از دین می‌شدند (برگرداندن شما از جهاد و امری که اراده ی آن را کرده اید شما را دلسرد می کردند). در میانتان هم کسانی هستند که سخن ایشان را بشنوند «وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ»(و دعوت تفرقه‌آمیز و فتنه‌برانگیز ایشان را بپذیرند) خداوند ستمگران را خوب می‌شناسد .

نفوذ این ها در نيروهای جنگی جهت شكستن روحیه و اراده ی جنگی آن هاست. این را ما در جنگ احد به وضوح مشاهده می کنیم. عبدالله بن ابی، به همراه جمعی از اصحاب و حتی رسول الله صلی الله علیه و سلم بر این باور بودند که در مدینه دفاع کنند و خارج نشوند، اما رأی شورای جنگی (که بیشتر جوانان در آن برتری داشتند) بر بیرون رفتن بود. در نتیجه، عبدالله بن ابی به همراه لشکر اسلام از مدینه تا نزدیکی های احد حرکت کرد به نحوی که دو سپاه مسلمین و کفار سکولار قریش همدیگر را می دیدند (یعنی تا این اندازه با سپاه مسلمین آمدند). در این مکان، عبدالله بن اُبی منافق، بنای سرپیچی گذاشت و با حدود یک سوم جمعیت سپاه، سیصد تن از رزمندگان و جنگجویان بازگشت؛ و می‌گفت: نمی‌دانیم؛ چرا باید خودمان رابه کشتن بدهیم؟! و تظاهر می‌کرد به این که بازگشت او به خاطر آن است که رسول خدا صلى الله علیه و سلم به رأی و نظر وی ترتیب اثر نداده‌ و از رأی دیگران استفاده کرده‌اند و به این مکان آمده و از مدینه خارج شده است!.

اما علت این نبود، چون اگر علت بازگشت او و اطرافیانش این بود اصلاً تا اینجا هم حرکت نمی کرد. هدف وی نابودی معنویات و روحیه ی جنگی مسلمین، ایجاد شورش و نافرمانی، ایجاد تفرق و فشل در میان سپاهیان اسلام و در عوض، روحیه دهی، تقویت روحی و دلیر کردن دشمنان اسلام و سکولاریست های قریش بود.  

در پیاده کردن این نقشه هم موفق شد؛ دو گروه از لشکریان اسلام، یعنی بنی‌حارثه از اوس و بنی‌سلمه از خزرج، بنا را بر سستی، پریشانی و درهم ریختگی گذاشتند؛ این ها هم می خواستند به شیوه ای خودشان را کنار بکشند و خواستند از جنگ صرف نظر کنند و برگردند اما، سرانجام ثابت قدم ماندند. خداوند متعال می‌فرماید: «إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِیُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ». آنگاه که دو طایفه از میان شما بنا را بر سستی، فشل و بی‌تابی قرار دادند؛ اما خداوند مولای آنان است، و مؤمنین بر خداوند باید توکل کنند.

عبدالله بن حرام- پدر جابر بن عبدالله انصاری- خواست که به این منافقین در ارتباط با وظیفه ی خطیری که در چنین شرایط حساسی دارند تذکر بدهد. این بود که آنان را تعقیب کرد، و پیوسته آنان را سرزنش می‌کرد، و در جهت تشویق و ترغیب آنان به بازگشت اصرار می کرد و می‌گفت: بیایید در راه خدا جنگ کنید یا از خودتان دفاع کنید!(در راه خدا هم نمی جنگید حداقل از خودتان دفاع کنید) آنان نیز پاسخ می‌‌دادند: اگر می‌دانستیم که شما کارتان با دشمن به جنگ خواهد کشید، بازنمی‌گشتیم!؟ عبدالله بن حرام، سرانجام دست از تعقیب و ترغیب آنان کشید و بازگشت، درحالی برمی گردد که خطاب به آنان می‌گفت: خدا دورتان کند، دشمنان خدا! خداوند پیامبرش را از شما بی‌نیاز خواهد ساخت!. نفوذ این ها و وجود این ها در میان مسلمین به همین شیوه در کارهای حساس مسلمین مخصوصاً امر جهاد اینگونه باعث فساد، دلسردی و خفت برای مسلمین در برابر دشمنانشان می شود.

  • اگر منافقین و سکولارزده ها در راه الله دچار اذیتی شوند مثل بزدل ها عمل می کنند و این اذیت شدن توسط مردم را اگر به خاطر الله باشد مثل عذاب خدا می دانند. این قدر برایشان ترسناک، بزرگ و وحشتناک می شود: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آَمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَهَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ» (عنکبوت/۱۰)، از مردم، کسانی هستند که می گویند خداوند پروردگار ماست، اما هرگاه در را خدا اذیتی به او برسد، فتنه ی انسان ها را مانند عذاب خدا می پندارد، ولی اگر نصر و پیروزی پروردگار برسد می گویند ما با شما هستیم آیا خداوند از درون ها آگاه نیست؟!

ما خیلی ها را دیده ایم که تنها شنیدن یک تذکر از یک طاغوت یا یک مسئول حکومتی را شدیدتر از آیات قرآن تلقی کردند، یعنی به تذکر آن ها بهتر از تذکرات خدا و آیات قرآن عمل کردند و آن را جدی تر گرفتند. یعنی تذکر این ظالمین را جدی تر از آیات قرآن فرض کردند یا یک بازداشت شدن را از عذاب قبر بالاتر دانستند و حاضر نیستند در کل، به خاطر الله دچار اذیت و آزاری شوند.

  • با حزب، گروه سازی و اختصاص مسجد، مکان و کانالی برای خودشان، سعی در ایجاد تفرقه در میان مسلمین و اجرا نمودن نقشه های خود در این پایگاه به عنوان یک کمین گاه عمل می کنند: «وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» (توبه/۱۰۷) و (از میان منافقان) کسانی هستند که مسجدی را بنا کردند و منظورشان از آن، زیان (به مؤمنان) و کفرورزی (در آن) و تفرقه‌اندازی میان مؤمنان (و درهم کوبیدن صف مسلمانان) و کمینگاه ساختن برای کسی بود که قبلاً با خدا و پیغمبرش جنگیده بود و (علم طغیان برافراشته بود). سوگند هم می‌خوردند که نظری جز نیکی نداشته‌اند (و تنها مرادشان خدمت به مردمان و اقامه ی نماز در آن بوده و بس) امّا خداوند گواهی می‌دهد که آنان (در سوگند خود) دروغ می‌گویند.‏

این سکولارزده ها در میان مسلمین به دنبال کسانی می گردند که با بعضی از سیاست های مجریان اسلامی مخالف بوده و یا در امری سرخورده شده باشند، یا در کمال نا آگاهی به سر می برند، تا به وسیله ی این ها فتنه ی میان مسلمین را شعله ور کنند، و اگر در تمام جهات با این مسلمین قدر مشترک نداشته باشند، به همان مقدار که وجوه مشترک بین آن ها وجود دارد با آن ها همکاری می کنند، بلکه از آن ها اطاعت هم می کنند تا زهر خودشان را تزریق کنند. کاری که در عصر عثمان و علی به روشنی خودش را نشان داد. و هم اکنون هم تمام احزاب و گروه ها و حتی افراد سکولارزده ی اطراف ما در حال انجام آن هستند.

این ها می دانند که با مسلمین تنها از کانال همان اسلام می توان وارد معامله شد، و تنها با اسلام مسخ شده و آلوده است که می توان با اسلام اصلی مبارزه کرد، و تنها با شعارهای اسلامی است که می توان همان جمعی که درست کردند را جمعی مؤمن و پای بند نشان دهند، و بهترین ابزار، ساختن مسجد است، تشکیل حزب اسلامی، برگزاری مراسم هایی به ظاهر اسلامی، راه اندازی شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای و کانال های اجتماعی و در کل، ساختن جریانات موازی با اسلام و بازی کردن با احساسات و نمادهای دینی مسلمین می باشد. این بهترین پوشش برای پیشبرد اهدافشان می شود و مقاومت در برابرشان هم ضعیف و ناچیز می گردد، و گرایش به آن ها و یارگیری در میان مسلمین هم از این طرق برایشان راحت تر و بی دردسرتر می شود؛ چون با شعار اسلامی افراد را دور خودشان جمع می کنند.

این چیزی است که تحت لوای انجمن های خیریه، انجمن های مردم نهاد و ان جی اوها و تعدد احزاب و گروه ها به آن مشغول اند. منافقین برخلاف یهود، سازمان یافته و منسجم نبودند و بیشتر فعالیت هایشان هم به صورت فردی و سازماندهی نشده صورت می گرفت. و اگر در کاری به صورت گروهی عمل می کردند شبیه کار همین هایی بود که الان در راهپیمائی های غیر رسمی  شرکت می کنند. این چیزی است که تحت عنوان انجمن های خیریه، سازمان های مردم نهاد، NGO ها، تعدد احزاب، گروه ها و دسته های مختلف به آن مشغول اند.

اگر با آن ها مخالفت کنید می گویند شما تعدد احزاب، تعدد دیدگاه ها و تعدد تفاسیر را قبول ندارید. منافقین بر خلاف یهود، سازمان یافته و منسجم نبودند و بیشتر فعالیت هایشان هم به صورت فردی و سازمان دهی نشده صورت می گرفت و اگر در کاری به صورت گروهی عمل می کردند شبیه کار همین کسانی بود که در راهپیمایی های غیر رسمی شرکت می کنند. یک چیزی مطرح می شود کسانی که با آن ها همفکر هستند به خیابان می ریزند. به صورت افراد مختلف، با عقاید مختلف، با دیدگاه های مختلف روی نقطه ی مشترکشان که موردنظر همه ی آن هاست اقدام به راهپیمایی می کنند.

 برای همین، روش مقابله با آن ها سخت تر از روش برخورد با کفار آشکار بوده است.اگر در همین راهپیمایی ها با چند نفر صحبت کنید می بینید دیدگاه ها خیلی مختلف است. نظریه پردازان اصلی در میان آن ها گم می شوند، بعضی وقت ها به آن ها دسترسی هم پیدا نمی شود. به همین دلیل، روش مقابله با آن ها خیلی سخت تر است. اما، زمانی که مرکزی به نام مسجد ضرار درست می کنند به سمت و سوی سازماندهی، منسجم شدن و بخصوص آشکار شدن و جدا شدن از جامعه ی مسلمین قدم برمی دارند. به همین دلیل، رهبریت به راحتی به سراغشان می رود و مرکز و دفتر حزبی آن ها را نابود می کند. چون در هنگام جدائی از صف مسلمین و آشکار شدن به نسبت هائی به همان اندازه که خودشان را آشکار کرده اند به همان اندازه هم مشمول حکم سکولاریست های آشکار می شوند. نگاه کنید مشمول حکم سکولاریست های آشکار می شوند نه مشمول کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب.

هدف از تشکیل چنین مراکز و مؤسساتی توسط منافقین و سکولارزده ها این است که:

  • ضِرَارًا: ضرر رساندن به مسلمین، اولین جایی که می خواهند ضرر برسانند ضرر رساندن به تحکیم قانون شریعت الله است، ضرر رساندن به توحید و در کل، ضرر رساندن به مسلمین است.
    • وَكُفْرًا: کفرورزی در دین، تمام مساجدی که این سکولارزده ها به نحوی در دستشان قرار دارد در کفرگوئی و ایمان به طاغوت دریغ نمی کنند. تمام کانال های تلویزیونی، ماهواره ای و کانال های اجتماعی آن ها هم همین مسیر را می روند.
    • وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ: این را همه دیده ایم. مثل همین تبلیغ پذیرش تعدد احزاب و غیره جهت ایجاد تفرق و توجیه کردن خودشان. یا مثلاً مثل سلفی های آل سعود و مشابهین آن ها مسلمین را طوری بار بیاورند که اصل را رها کنند و جزئیات را برایشان بزرگ و اصل می کنند. فلانی انگشتش را این طوری تکان می دهد، دستش را فلان جا می گیرد، دستش را می گیرد یا اصلاً نمی گیرد، پاهایش را اینقدر باز می کند، فاتحه به میت می رسد یا نه، و موارد جزئی دیگری در همین حدودکه مسلمین را به آن مشغول کرده اند.

 تفرقه که به وجود آوردند وحدت از بین می رود. فشل، بی ابهتی و سستی می آید و قدرت مسلمین از بین می رود و مسلمین به سمت و سوی ذلیلی و نابودی تدریجی پیش می روند. برای همین یکی از اهداف این ها را الله تعالی «َتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ» بیان کرده است.

  • وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ: کمینگاه ساختن برای کسی که با خدا و رسولش جنگیده و می جنگد. نمونه ی آن زمان ابوعامر پدر حنظله بود. که در جاهلیت به رهبانیت کشیده شده بود و پس از قدرت گیری حکومت اسلامی به نزد سکولاریست های قریش رفت و محرک و ایده پرداز تشکیل مسجد ضرار بود. تا از این کانال کمینگاهی (إِرْصَادًا) برای پاییدن مسلمین و خدمت رسانی به کفار سکولار قریش ساخته شود. همین الان هم از طریق همین مساجد، مراکز، احزاب و کانال های اجتماعی کمینگاهی ساخته اند برای کسانی که با قانون شریعت الله و سنت پیامبرش در حال جنگ بوده اند.

 حضور کفار آشکار و رهبران روسیه و آمریکا و مقامات سایر کشورهای کافر آشکار در مساجد این ها را نمی توان انکار کرد، دیگر حضور طاغوت های سکولار و نوکران محلی این ها در مساجد امری عادی شده است. دعا خوانی و مدح ستایش این ها هم به صورت امری عادی درآمده است. در برابر، همین مراکز می شوند مراکزی برای کنترل کردن مسلمین و مرکزی می شوند برای شکار مسلمین و مرکز و پایگاهی و کمینگاهی می شوند برای دشمنان قانون شریعت الله و طاغوت ها.

  • گسترش و رواج فساد در میان مسلمین به بهانه ی اصلاح طلبی: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ* أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ» (بقره/۱۱-۱۲)، هنگامی که بدیشان گفته شود در زمین فساد و تباهی نکنید. گویند: ما اصلاحگرانی بیش نیستیم.‏ آگاه باشید! ایشان بی‌گمان فسادکنندگان و تباهی‌پیشگان اند، ولیکن پی نمی‌برند .

اصلاح و اصلاحگری در میان مسلمین بر اساس معیارها و قانون شریعت الله تعریف وتعیین می شود. زمانی که کسی تصمیم می گیرد بر اساس دین سکولاریسم و یکی از مذاهب آن و با شعارهای مردم فریبانه ی حقوق بشر سکولاریستی، دموکراسی، آزادی کفر و بی بندوباری وارد عمل شود و ادعای اصلاحگری می کند، بدون شک کاری جز فساد، نابودی، تفرق، ذلیلی و از بین بردن ارزش های اسلامی انجام نمی دهد، ولی حالی شان نیست «وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ».

اگر وارد مسجدی شوند و چیزی بگویند باعث فساد در مسجد می شوند. همین گفتن و همین حضورشان باعث فساد در مسجد می شود. با رها کردن ادبیات شریعت و چسبیدن به ادبیات روانشناسی سکولاریستی، اگر در بین زن و شوهر صحبتی کنند باعث فساد و دو به هم زنی می شوند. با چسبیدن به جامعه شناسی سکولاریستی، اگر در امور فرهنگی و اجتماعی مسلمین صحبت کنند باعث خرابی و فساد می شوند. و اگر با همان ادبیات سکولاریستی بخواهند در امور حکومتی دخالت کنند آن حکومت را به فساد می کشانند، و حتی در هر نهاد حکومتی دست داشته باشند آن نهاد را هم با اعمال خود به فساد می کشانند. اگر با همان ادبیات سکولاریستی بخواهند در زمینه ی اقتصاد صحبت کنند باز باعث آلودگی، فساد و سرگردانی مردم می شوند.

اگر اینها را به همین شکا رها کنید عملاً قوانین شریعت را تعطیل می کنند و به جای آن قوانین دین سکولاریسم را می گذارند اما، با ادبیاتی شبه اسلامی برای تحمیق مردم، برای استحمار پیروانشان.تحت نام اصلاح و طرفداری از آزادی های شخصی سکولاریستی با ناموس مسلمین در جشن ها و رسانه هایشان بازی می کنند، آن ها را لخت و عریان می کنند. همان بلائی که شیطان بر سر آدم و حوا درآورد: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا» (اعراف/۲۰)، سپس شیطان آنان را وسوسه کرد تا عورات نهان از دیده ی آن ها را به آن ها نشان دهد.

سکولارزده ها به تبعیت از سکولاریست ها زمینه را برای فحشا و بی بندوباری جنسی، اختلاط به شیوه ی خودشان، ایجاد مراکز فساد و مصرف انواع مشروبات الکلی و مواد مخدر هم فراهم می کنند … ،تمام این کارها تحت عنوان آزادی و دموکراسی، جامعه ی مدنی و اصلاح طلبی انجام می شود.

برای این ها لازمه ی ترقی و تمدن رواج لختی گری، زنا و فحشا، مشروب خواری، هم جنس بازی و غیره تحت عنوان آزادی زنان لازم است؛ به قول خودشان تا اینگونه زن را از قوانین شریعت آزاد نکنند جامعه هم آزاد نمی شود. مگر نشنیده ایم می گویند کلید آزادی جامعه در آزادی زن است. این را به کرات در رسانه های احزاب سکولار و منافقین دیده ایم، هزاران بار شنیده ایم. تا اینگونه زن را از قوانین شریعت الله به قول خودشان آزاد نکنند جامعه هم آزاد نمی شود.

آزادی مورد نظر اینها یعنی کنار گذاشتن قانون شریعت الله و جایگزینی فساد و بی بندوباری تحت عنوان اصلاح طلبی و روشنفکری. دَم زدن از قانون شریعت الله می شود کهنه پرستی، عقب ماندگی، خشونت طلبی، ارهاب، تروریسم و ممانعت از اصلاحات در جامعه. کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها خودشان را اصلاح طلب می نامند و اصلاح طلبی شعار آن هاست. همین کلمه ی اصلاح طلبی، ترقی، مجدّد بودن، تجدید کردن دین، به روز بودن و تفسیر به روز داشتن از دین باعث می شود که مسلمین فریبشان را بخورند، و دورشان را بگیرند، و این کفار سکولاریست در میان چنین مسلمین سکولارزده ای گم شوند و نتوان در دنیا آن ها را پیدا کرد.

می توان گروه این ها و دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها را پیدا کرد و آن ها را سکولارزده ها ومنافقین نامید. اما، نمی توان گفت از میان این ها کدام یکی از آنان منافق اصلی است؟ همان طور که ما تمام گروه های غیر مسلمان را جزو کفار می دانیم اما، نمی دانیم و نمی توانیم تشخیص دهیم که کدام یکی از آن ها کافری است که هرگز ایمان نمی آورد و نقش کلیدی را دارد؟ چون کسانی را دیدیم که مسلمان شدند که هرگز باور نمی کردیم این یکی مسلمان شود اما مسلمان شد. این جمع سکولارزده ها هم به همین شیوه است. مسلمانان فریب خورده ی ضعیف الایمان، کسانی که به نفس خودشان ظلم کردند دور این ها را گرفته اند و آنان داخل این ها خودشان را قایم کرده اند و ما قطعاً نمی توانیم آن ها را بشناسیم، و از طریق همین مسلمانان فساد و بی بندوباری را در جامعه گسترش می دهند و خودشان در امان می مانند.

  • جهت جلب نظر مؤمنین قسم خوران قهاری هستند تا مؤمنین از سوءظن بیرون بیایند و همچون سپری از قسم خوردن استفاده می کنند: «‏اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ‏» (منافقون/۲)، آنان سوگندهای (دروغين) خود را سپری (برای رهایی از گرفتار آمدن به دست عدالت، و پوشاندن چهره‌ی واقعی خودشان) می گردانند، و (خود را و مردمان را) از راه خدا بازمی‌دارند. ايشان چه كار بدی می‌كنند.

تعبیر «جُنَّةً» (سپر)، به این معنی است که آن ها همیشه با مؤمنین در حال جنگ روانی خواهند بود، این نکته ی خیلی مهمی است. سپر به کار برده شده، «جُنَّةً» مربوط به جنگ است. این ها همیشه با مؤمنین در حال جنگ روانی خواهند بود؛ همچنان که همیشه با مسلمین در حال جنگ نظامی خواهند بود تا به اهدافشان می رسند: «وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا»، چون سپر مخصوص میدان های جنگ بوده است. این ها هم در بخش روانی و تبلیغاتی همیشه با مسلمین در حال جنگ خواهند بود و هم در بخش نظامی؛ در نتیجه، نباید فریب ظاهر سازهای آن ها را خورد. «وَیَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنَّهُمْ لَمِنکُمْ وَمَا هُم مِّنکُمْ وَلَکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ* ‏لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَّوَلَّوْاْ إِلَیْهِ وَهُمْ یَجْمَحُونَ» ‏(توبه/۵۶-۵۷)، به خدا سوگند می‌خورند که آنان از شما هستند (و مؤمن و مسلمانند) در حالی که از شما نیستند و مردمان ترسوئی هستند.‏‏ اگر پناهگاهی یا غارهائی و یا سردابی پیدا کنند شتابان بدانجا می‌روند و به سرعت بدان می‌خزند.

قسم می خورند که ما هم در دعوت و تبلیغ، جهاد و مبارزه با اشغالگران و طاغوت ها با شما هستیم و … اما این ترسوها زمانی که پای عمل و جهاد پیش می آید فرار می کنند و هر سوراخی پیش بیاید به آن پناه می برند، و اگر شرایط سختی در راه الله پیش بیاید فرار را بر قرار ترجیح می دهند. اما، ممکن است همچون عبدالله بن ابی در راه پیروز گرداندن دین سکولاریسم صدها کیلومتر از مدینه تا مکه، تا نزد سکولاریست های قریش رنج سفر را تحمل کنند.تصور کن چیزی حدود ۳۵۰ کیلومتر را با اسب فقط به خاطر مشورت یا طرح یک توطئه به مکه می رفت. یا همچون سکولارزده ها بدترین شرایط رسیدن به اروپای سکولار را تحمل کنند، هرچند امکان تلف شدن جانشان در دریای مدیترانه و غیره هم وجود داشته باشد، اما برای شرکت در کلاس های روشنگری و یا دعوت در یک روستای دورافتاده یا حتی روستای محل تولد خودشان صدها عذر می آورند و در کلاس هایشان شرکت نمی کنند و قسم می خورند که ما هم مسلمانیم و خواهان دعوت و اصلاح امت و جهاد با اشغالگران هستیم ولی ما الان وقت و توانش را نداریم و غیره .

با قسم و قرآن سعی دارند مسلمین را از خود راضی کنند: «يَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضي‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ» (توبه/۹۶)، برای شما سوگندها می‌خورند تا از آنان گذشت کنید و خشنود شوید. تازه، اگر هم شما از آنان گذشت کنید و خشنود شوید، خداوند (از ایشان خشمگین است و) از گروهی که از فاسقینی که از فرمان سرپیچی کرده و بر دین شوریده باشند، گذشت نمی کند و خشنود نمی‌شود «فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضي‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ».

در مسائل بسیار ریز شخصی ممکن است دیده باشید که اگر غیبت کنند با قسم طرف را قانع می کنند، اگر معامله کنند با قسم طرف را راضی می کنند و … . حالا در برابر، اگر به او گفته شود چرا غیبتم را کردی؟ قسم می خورد که من چنین غیبتی در حق تو نکردم. بي پروا قسمِ دروغ می خورد و هيچ ابايی هم ندارد.

  • ادای خشکه مقدس ها را درمی آورند و پیامبر صلی الله علیه و سلم را عامل دردسر و فتنه برای خودشان می دانند: «وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لِّی وَلاَ تَفْتِنِّی أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ» ‏(توبه/۴۹)، بعضی از منافقان می‌گویند: به ما اجازه بده (تا در جهاد با رومیان شرکت نکنیم) و ما را دچار فتنه و فساد (جمال ماهرویان رومی) مساز.  آگاه باشید! هم‌اینک ایشان (با مخالفت فرمان خدا) به خودِ فتنه و فساد افتاده‌اند و (دچار معصیت و گناه شده‌اند و در روز قیامت) آتش دوزخ، کافران (چون ایشان) را فرا می‌گیرد.‏

این ها همان کسانی هستند که اگر چشم قدرت حکومتی را دور ببینند هیچ موجودی از فساد این ها در امان نیست و اقدام به هر پستی می کنند. این ها در حالی خودشان را اینقدر پاکدامن و باعفت می دانستند و به این بهانه از جهاد و دفاع از سرحدات مسلمین طفره می رفتند که خودشان در انواع مفاسد اخلاقی غرق بودند.علاوه بر این، ممکن بود با یورش کفار اشغالگر، کل سرزمین و ناموس مسلمین هم که بخشی از این مسلمین هم جزو خانواده و قبیله ی آن ها بودند در خطر بیفتد. در این صورت، خودشان در تاراج ناموس خواهر و مادرشان توسط کفار ابائی نداشتند و با آن ها رابطه و ولاء هم داشتند.

الان هم همین قاعده است، می گویند ما را با قدرت بزرگی چون آمریکا روبرو مساز، ما را به فتنه می اندازی، آن زمان فتنه ی آن خانم ها بود الان فتنه ی دیگری را برای خودشان تولید کرده اند. ما را با سکولاریست های کومله، دمکرات، حزب مزدوران مسیلمه ی کذاب کُردها اوجالان، پارتی و یکیتی و امثالهم روبرو مساز. ما را در فتنه نینداز و … . الان وقت حساسی است این صحبت های شما در مورد قانون شریعت الله هم ممکن است برای ما فتنه و مشکل ساز شود و … .

 یعنی راه جهاد، راه رسول الله صلی الله علیه و سلم، راه دین، راه قرآن و سنت در نظر این ها راه فتنه است. حتی عده ای صرف وجود ما و نزدیکی نژادی با ما را برای خودشان باعث فتنه می دانند. خیلی ها را دیدم به عنوان تجربه ی شخصی که زمان گزینش آن ها برای استخدام در اداره ای یا نیروی نظامی به تأخیر می افتاد شایع می کردند عامل آن، قوم و خویشی با من است، که مثلاً گزینش نمی شوند، در حالی که همه ی کسانی که شایعه ساخته بودند پس از طی شدن روال عادی اداری مربوط به مؤسسه ای که اقدام کرده بودند گزینش هم شدند.چون این کار اصلاً ارتباطی به من نداشت. یا یکی تغییر و تحولاتی در اداره شان می خواست رخ بدهد و مسأله ای کشوری بود یا اختلافات درون گروهی و اداری و توطئه ای مختص بوروکرات ها بود که مال صدها و هزاران سال است و ما با همین  توطئه بوروکرات ها و با همین دسیسه های مختص همین بوروکرات ها و اداره نشین ها آشنا هستیم وقتی که با چنین مشکلی برمی خورد، به نحوی آن را به وجود من به عنوان یک قوم و خویش نژادی نسبت می دادند. و مثال های زیاد دیگری که ممکن است خودتان هم با آن ها درگیر شده باشید. این ها همه اش بهانه است، بهانه ای برای تبرئه ی خودشان.

  • ۴۳-                     منافقین و سکولارزدهها شیرین سخنی و خوش زبانی آن ها طوری است که مخاطب را متعجب می کند، یعنی این سخنان شیرین و خوش زبانی آن ها چیز بدی نیست، آیات قران و احکام شریعت هستند، و قسم هم می خورند همان چیزی که می گویند همان است که در دلشان می باشد. مشخص است، آن ها در مورد مسائل فکری و عقیدتی صحبت می کنند که می گویند ظاهر ما و چیزی که می گوییم با چیزی که در دلمان است یکی می باشد، در مورد ماشین، وسیله و ابزار دنیا و آب و هوا که صحبت نمی کنند: «‏‏وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ‏» (بقره/۲۰۴)، در میان مردم کسی یافت می‌شود که سخن او در زندگی دنیا، تو را به شگفتی می‌اندازد و خدا را بر آنچه در دل خود دارد گواه می‌گیرد (و ادّعامی کند که آنچه می‌گوید، موافق با چیزی است که در درون پنهان می‌دارد، و  کردار و گفتارش یکی است). و حال آن که او سرسخت‌ترین دشمنان است«وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ‏».«مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ» به تعجب می اندازد،پیامبر صلی الله علیه و سلم را هم به تعجب وا می دارد.

این سکولارزده ها چاپلوس و زبان باز هستند و سخنان قشنگ و نیکوی آن ها حتی رسول الله صلی الله علیه و سلم را هم متعجب می کند چه برسد به سایر صحابه و یا چه برسد به ما. این ها با این صحبت ها خودشان را عاقل تر و فهمیده تر از دیگران نشان می دهند تا برتری خودشان را حفظ کنند، و حتی مردم را سفیه و احمق فرض می کنند.

 همه ی این کارها برای فریب دادن بیشتر مردم است به این که این ها هم دیندار هستند، و این به خاطر قدرت بازدارندگی مردم و قدرت حکومت اسلامی است که سکولارزده ها تا این اندازه رعایت می کنند و در لاک منافقی گری خودشان فرو می روند، وگرنه اگر این قدرت ها نباشد نیازی به این اداها نیست بلکه هر کاری را انجام می دهند مسلمان را هم عددی حساب نمی کنند چه نیازی داشته باشد به این که برایش قسم هم بخورند.

عمربن خطاب می‌گوید: «بیشترین چیزی که از وی بر شما می‌ترسم منافق داناست؛ سخن از حکمت می‌گوید و عمل به جور می‌کند». قاضی محمد میان کُردها ادای ملاها را درمی آورد اما، به دستور استالین اولین حزب سکولاریستی و کفری را در میان کُردها درست کرد و تمام احزابی که از آن زمان تا الان در میان کُردها به وجود آمدند از سنت فاسد و کفری است که این منبع فاسد در میان کُردها به دستور استالین گذاشت. در حالی که، این شخص در ظاهر هم لباس کمونیست ها را پوشیده بود یعنی تا گلوی او لباس کمونیست ها و ارتش سرخ بود اما،عمامه ی ملاها را برای فریب مردم هم بر سرش کرده بود. خوش سخن بود و به این شیوه مردم را فریب می داد.

شیخ عزالدین حسینی یک ملا بود اما نقش رهبریت روحی کمونیست های کومله را جهت فریب و بسیج مردم بازی می کرد و می گفت: در یک دستم قرآن را دارم و در دست دیگرم کتاب مارکس را. همین الان هم کسان زیادی از همین موجودات چون عمر چنگینانی، سید احمد، عبدالطیف و امثالهم را می بینیم که در خدمت دستگاه بارزانی ها، یکیتی ها و حزب مزدوران اوجالان ایفای نقش می کنند و در مساجد و ماهواره ها به خوش زبانی و چاپلوسی مشهور شده اند. یا کسانی فعال در شبکه های ماهواره ای منتسب به اهل سنت یا شیعه را می شناسیم و آن ها را مشاهده می کنیم که در شبکه های عربی و بخصوص فارسی همین نقش را به شیوه ی امروزین آن بازی می کنند.

  • با این وجود خوش سخنی که رسول الله صلی الله علیه و سلم هم مجذوب صحبت هایشان می شود: «وَ إِن یقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ»(منافقون/۴)، به آن ها گوش می داد و مجذوب آن ها می شد اما، فهم و فقه شرعی از احکام را ندارند و فقط کلماتی را که به آن نیاز دارند و می توانند مردم را با آن فریب دهند را تکرار می کنند: «وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ» و در جای دیگری می گوید: «وَلَکنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یعْلَمُونَ» (منافقون/۷).

منافق با آن که برای دنیا، حفظ دنیا، یادگیری علوم مادی و کسب لذت های دنیوی تلاش می کند اما، اساساً تمایلی به یادگیری و فهم دقیق مسائل مربوط به قانون شریعت الله و احکام قرآن ندارد. چون، در اساس خواهان تطبیق این احکام شریعت در زندگی دنیوی انسان ها نیست.

سکولارزده ها خواهان تطبیق این احکام شریعت در زندگی دنیوی انسان ها نیستند. برای همین است که درک شرعی و صحیحی از الله، قانون الله، دنیا، بهشت و جهنم و غیره نمی توانند به دست بیاورند. آن ها خودشان نمی خواهند بفهمند و الله هم بر دلشان مهر می زند. برای همین است که تمایلی هم ندارند در مجالسی که حضور دارند از همان الله که خودش را در قرآن معرفی کرده و عباداتی که دستور آن را داده یاد شود، از دوستان الله، حکومت اسلامی، تطبیق قانون شریعت الله و مجاهدین شریعت گرا صحبت شود. چون، در این زمینه ها فهم درستی ندارد و می ترسد سرافکنده شود.فهم درستی که ندارد هیچ، مخالف اینگونه موارد هم هست او مخالف حکومت اسلامی است، مخالف تطبیق شریعت الله است، مخالف مجاهدین شریعت گراست. اما، ممکن است در مورد احکام جزئی و مورد اختلاف مسلمین، یا در مورد مسائل عمومی و نهادهای مدنی سکولاریستی و غیره دست بالایی داشته باشد.

  • با وجود خوش هیکلی، چرب زبانی و چاپلوسی همچون تخته چوبی داخل پوک هستند (تخته چوبی که داخل آن پوسیده باشد) مانند چنین تخته چوبی هستند که به دیوار تکیه داده شده، بی ریشه اند (کنده شده باشد و به دیوار تکیه داده باشند) و به درد کار دیگری چون ستون منزل یا چوب سقف و یا این که چیزی از آن بسازند نمی خورند، بی مصرف اند و ارزشی غیر از سوزاندن ندارند. برای همین گفته :تکیه دادن.  یعنی حتی اگر آن ها را دراز کنند که روی آن بنشینند ارزش نشستن روی آن را هم ندارند، به درد چیز دیگری جز سوزاندن نمی خورند: «‏وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ» (منافقون/۴)، هنگامی که ایشان را می‌بینی پیکر و سیمایشان تو را می‌گیرد و به شگفت می‌آورد (و به خود می‌گویی: چه انسان های باوقار و برازنده‌ای!) و هنگامی که به سخن درمی‌آیند (به علّت حلاوت کلامشان) به سخنانشان گوش فرا می‌دهی (با وجود این جذبه ی سیما و گیرائی گفتار) آنان انگار تخته‌هائی هستند که بر دیوار تکیه داده شده باشند (بی‌جان و بی‌ایمان، هیکل های تو خالی، درون های بی‌نور و صفا، نقش هائی بر در و دیوارها). هر فریادی را بر ضدّ خود می‌پندارند و هر آوازی را به زیان خویش! آنان دشمنان بشمار و از ایشان برحذر باش. خدایشان بکُشاد! چگونه (از حق) برگردانده می‌شوند (و منحرف می‌گردند؟!).

بله، این ها بی ریشه هستند.زمانی که از قرآن و پیامبر چیزی بگویی این ها خیال می کنند علیه آن ها صحبت می کنی چون ریشه ی آن ها به آن جا برنمی گردد، زمانی که از صحابه و ائمه چیزی بگویی این ها خیال می کنند داری علیه آن ها صحبت می کنی، چون گفتار و رفتار این ها با قرآن و سنت، روش صحابه و ائمه در تضاد است، برای همین دهن باز کنی این ها آشفته و مضطرب می شوند. ریشه های یک مسلمان همین ها هستند، قرآن و سنت؛ و این ها از این ریشه ها ندارند و بی ریشه مثل یک چوب تو خالی به دیوار تکیه داده شده اند.

 این ها حتی از بازگوئی تاریخ اسلامی مسلمین و حتی از بازگویی تاریخ اسلامی و پر عزت ملت خودشان هم می ترسند و سعی می کنند خودشان تاریخ سازی کنند. چون، با تمام مفاسدی که دارند ریشه ای در تاریخ ملت خودشان هم ندارند. دَم از قانون شریعت الله بزنی این ها می ترسند، دَم از تاریخ واقعی مردم بزنی این ها می ترسند، خلاصه هر چه بگویی این ها خیال می کنند داری علیه آن ها صحبت می کنی. حتی اگر اسم آن ها را هم نیاوری و تنها واقعیت ها را بیان کنی، این ها از واقعیت ها می ترسند و خیال می کنند این حرف را علیه آن ها زدی.

  • دورو هستند: «يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ» (آل عمران/۱۶۷)، ايشان با دهان چيزی می‌گويند كه در دلشان نيست (و گفتار و كردارشان با هم نمی خواند) و خداوند (از هر كسِ ديگری) داناتر بدان چيزی است كه پنهانش می‌دارند.

این ها انسان های نادرست و کافری هستند که با زبان هایشان ادای خوب بودن، درستکار بودن و ادای مسلمین را درمی آورند. می گویند ما برای تشکیل حکومت اسلامی، قانون شریعت الله و تشکیل حکومت اسلامی تلاش می کنیم، اما مرامنامه ی حزبیشان به صراحت مسیر سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستی را طی می کند. عملشان چیز دیگری می گوید، گفتارشان چیز دیگری است.

  • دروغگو هستند: «وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ» (منافقون/۱)، خداوند گواهی می دهد كه منافقان دروغگو هستند.

دروغگو بودن اولین و اساسی ترین صفت فردی- روانی آن هاست که الله متعال شخصیت درونی منافقین را با آن می شناساند. یعنی در گفته ها، وعده ها و پیمان هایشان دروغگو و دغل باز هستند. به دیگر سخن این که نمی توان به سخن و ظاهر این ها اعتماد کرد.حتی وقتی که رسانه ها را بررسی کنید متوجه می شوید که رسانه های کفار آشکار چون رسانه های آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه، ژاپن، چین و غیره در دروغگوئی هرگز به پای رسانه های محلی این ها نمی رسند. برای همین، کسی از این کفار جهانی هم به اخبارشان اهمیتی نمی دهد و آن ها را به عنوان منبع معرفی نمی کنند و آن ها را تأیید هم نمی نمایند. تصویری که متعلق به چندین سال گذشته است را به الان وصل می کند، به راحتی اخبار دروغ را نشر می دهد، سند سازی می کند، تفسیر و تحلیل نادرست را ارائه می دهد، آن هم به عمد و در کمال آرامش.

چون، این ها اصلاً اعتقادی به مفاهیم و ارزش های دین اسلام و حتی معیارهای مورد پذیرش سکولاریست های آشکاری چون قریش و ابوسفیان سکولار در دربار امپراطور روم را ندارند، این ها دروغگو هستند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ» ‏(بقره/۸)، در میان مردم دسته‌هایی هستند که می‌گویند: ما به خدا و روز رستاخیز باور داریم. در صورتی که باور ندارند و جزو مؤمنان به شمار نمی‌آیند.

این ها نه به قانون شریعت الله اعتقاد دارند و نه به روشنگری ها و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم باور دارند. برای همین، شرف و ناموس، غیرت، صداقت و راستگوئی، جهاد و دفاع از عدالت، رفاه و امنیت، آرامش مسلمین، مبارزه با اشغالگران و متجاوزین نزد آن ها اعتباری ندارد. نزد این ها تنها کسی ارزش حتی ملیت را دارد که مثل آن ها پیرو دین سکولاریسم باشد یا سکولارزده و خائن به دین اسلام و مسلمین. برای همین، شما هرگز یک سکولارزده را نمی بینید که در راستای اهداف مسلمین با یک جماعت شریعت گرا متحد شوند، بلکه در برابر با هر سکولاریستی متحد می شوند. این را مگر ما در صدها گروه به ظاهر اسلامگرا و احزاب به ظاهر اسلام گرای سکولارزده ندیده ایم؟ چرا، همه ی ما دیده ایم.

  • ترسو هستند: «یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ» (منافقون/۴)، هر فریادی را بر ضدّ خود می‌پندارند و هر آوازی را به زیان خویش! آنان دشمن اند و از ایشان برحذر باش.

این سکولارزده ها نه شجاعت آشکار کردن شخصیت واقعی و حقیقی خودشان را دارند تا در صف سکولاریست ها و مشرکین آشکار قرار بگیرند، نه اراده و تصمیم لازم برای اصلاح خودشان را دارند. برای همین، با آن که در جنگ و رودررو شدن بسیار ترسو و بی ارزش هستند، بیشتر از روشنگری و ارائه ی اندیشه های مخالفین ترس و هراس دارند، و اگر دارای قدرت نظامی هم باشند باز از هر صدای مخالفی وحشت و هراس دارند و آن را برای خودشان خطر می دانند و سعی می کنند جلو آن را بگیرند.

دلیل اصلی این ترس و وحشت هم، بی پایگی و متزلزل بودن باورهایشان، و کارنامه ی سیاه و خیانت آلود آن هاست، و همیشه از این نگران هستند که ماهیت واقعی آن ها برای مردم روشن شود.  برای همین، با آن که ادعای آزادی بیان، روشنفکری و اصلاحگری دارند اما، به شدت از صدا و رأی مخالف می ترسند و اجازه نمی دهند اگاهی ها به مردم برسد و فوراً با جنگ روانی، شایعه پراکنی و دروغ پردازی سعی در خنثی کردن رأی مخالفین خود دارند.

این ها ممکن است زورکی در ظاهر شاداب و خوشحال خودشان را نشان دهند، اما این نقش بازی کردن پیش دیگران است؛ و در حقیقت نگرانی، افسردگی، اضطراب، وحشت و هراس از آینده ای مبهم بر زندگی شان سایه انداخته، و هر لحظه منتظر یک حادثه ی ناگوار برای خودشان هستند. به همین دلیل، هر سخن و حرکت مخالفی را نوعی اهانت و توطئه علیه خودشان می دانند. فقط کافی است یک نقد ساده کنید تا شاهد بیرون ریختن آشغال هایی از درونشان باشید که تو را متعجب می کند. حالت سوءظن و بدبینى وحشتناکی سراسر روح آن ها را فراگرفته است.

  • در اعطای کمک های مالی به مسلمین خسیس هستند: «وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ» (توبه/۶۷)،  و (از بذل و بخشش در راه خیر) دست می‌کشند. اما، ممکن است برای رسیدن به اغراض شوم خودشان و کمک به کفار آشکار اموال فراوانی را خرج کنند و یا برای ریاکاری، خودنمائی و شهرت طلبی مهمانی هائی با خرج های سنگین هم بگیرند، یا سفرهای پر خرج ترتیب دهند، یا حتی در راه مسجد سازی که همه می بینند و باعث شهرتش به مؤمن بودن می شود پول هم خرج کنند. اما به سختی و اکراه مبلغ ناچیزی را، به نسبت ثروتش، در راه الله کمک می کند.
  • فتنه گر و فتنه ساز هستند و در فتنه افتاده اند: «لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُواْ لَکَ الأُمُورَ حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَهُمْ کَارِهُونَ» ‏(توبه/۴۸)، (این گروه منافقان) پیش از این هم به فتنه‌گری و ایجاد فساد (در میان شما) پرداخته‌اند و (در جنگ احد و دیگر موارد) بر ضدّ شخص پیغمبر (و برخی از مؤمنان و خود آئین اسلام توطئه‌ها چیده‌اند و) نقشه‌ها کشیده‌اند و رایزنی ها نموده‌اند و نیرنگ ها ورزیده‌اند (برای این که جلو اسلام را بگیرند و کار را بر تو تباه کنند) تا زمانی که- علی‌رغم خواست (منافقان و به کوری چشم ایشان)- یاری خدا فرا رسید و آئین اسلام آشکار و پیروز گردید.

فتنه، با آن که در قرآن و روایات در معانی مختلفی چون آزمایش، عذاب، شکنجه، بلا، آشوب، سختی، شرک، بازداشتن از دین و … به کار رفته؛ اما در اینجا بیشتر به معنی اختلاف، هرج و مرج، آشوب طلبی، اخلال در نظم و امنیت اجتماعی مسلمین و سلب آرامش از خود و دیگران اشاره دارد.  در این صورت، هر چیزی که باعث شود آرامش و امنیت از خود شخص و جامعه سلب شود به عنوان فتنه از آن یاد می گردد.

با این نگرش، می توان گفت که زندان، شکنجه، عذاب، جنگ و شورش و بلاهای طبیعی که خداوند آن را براساس اعمال انسان می فرستد، شرک و کفر هم که باعث می شوند آرامش و امنیت انسان در دنیا و حتی در آخرت هم از انسان گرفته شود، فتنه هستند. ظلم و دوری از عدالت هم که باعث سلب آرامش و امنیت از دیگران و جامعه می شود تحت عنوان فتنه از آن یاد شده است.

سکولارزده ها از همان زمان پیدایش با جنگ روانی و اعلام ولاء با کفار آشکار و ارتکاب انواع خیانت ها و غیره باعث اضطراب و اغتشاش در امنیت روانی و حتی ظاهری مسلمین بوده اند، و آرامش و امنیت را در مسائلی از مسلمین سلب کرده اند، و همیشه در حال صدمه زدن به نظم اجتماعی مسلمین بوده اند و برای مسلمین بحران های مختلفی را به وجود آورده اند. 

این ها مثل طوفان و زلزله که به نحوی نظم، امنیت و آرامش را از مردم می گیرند با اقدامات خودشان و هنجارشکنی هایی که می کنند باعث می شوند به آرامش و امنیت مسلمین صدمه وارد شده و نظم اجتماعی مسلمین دچار اضطراب و حتی هرج و مرج، بی نظمی و بحران شود. منافقین و سکولارزده ها با شناختی که از درون مسلمین دارند عامل بسیاری از اختلافات، آشوب ها و حتی درگیری های میان مسلمین هستند.

نکته ی دیگر این که، الله تعالی هرگونه تخلف از دستورات رهبر حکومت اسلامی و امیر اسلامی و نداشتن سمع و طاعه را باعث ایجاد فتنه و در واقع، برهم زدن نظم اجتماعی مسلمین، از بین بردن آرامش و امنیت مسلمین، بروز مشکلات و بلایا و مصیبت های دیگر می داند که از این سرپیچی به وجود می آیند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ* وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ» (انفال/۲۴-۲۵)، ای مؤمنان! فرمان خدا را بپذیرید، و دستور پیغمبر او را قبول کنید هنگامی که شما را به چیزی دعوت کند که به شما زندگی (مادی، معنوی، دنیوی و اخروی) می بخشد -جهاد است که به انسان زندگی می بخشد- و بدانید که خداوند میان انسان و دل او جدائی می‌اندازد (و می‌تواند انسان را از رسیدن به خواسته ها و آرزوهای دل بازدارد و او را بمیراند و نگذارد عمر طولانی داشته باشد که مهم ترین آرزوی دل هر انسانی است) و بدانید که همگان در پیشگاه خدای سبحان گرد آورده می‌شوید (و به حساب و کتابتان رسیدگی می‌گردد).‏خویشتن را از بلا و مصیبتی به دور دارید که تنها دامن گیر کسانی نمی‌گردد که ستم می‌کنند (بلکه اگر جلو ستم کاران گرفته نشود، خشک و تر به گناه آنان می‌سوزد) و بدانید که خداوند دارای کیفر سخت و مجازات شدید است.‏ بله، ارحم الراحمین است اما شدید العقاب هم هست.

منافقین و سکولارزده ها زمانی که از دستورات رهبریت سرپیچی می کنند در واقع خودشان را در فتنه انداخته اند. چون زمانی که آشوب، تفرق، هرج و مرج، بی نظمی و اشغال شدن سرزمین های مسلمین توسط کفار به وجود می آید و امنیت و آرامش مسلمین از بین می رود تنها مسلمین صدمه نمی بینند؛ بلکه همه ی ساکنین صدمه می بینند چه کفار آشکار اهل کتاب و شبه اهل کتاب و چه دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها. در این معنی، بر هم زدن نظم عمومی جامعه و صدمه زدن به امنیت عمومی برابری می کند با زلزله که اگر بیاید تنها بدها را از بین نمی برد بلکه، همه صدمه می بینند.[۱۵] پس، این ها قبلاً خودشان را فتنه انداخته اند و در فتنه سقوط کرده اند و باعث سلب آرامش و امنیت خودشان شده اند و قصد دارند همین مصیبت و بلا را به دیگران هم منتقل کنند.

  • ۵۱-              فریب کار هستند: «يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ» (بقره/۹)، یعنی پشت سر دروغگوئی و غیره قصد فریب و خدعه دارند و قصد دارند با این فریب دادن یک طرح و فتنه ی دیگری را به نتیجه برسانند.
  • ۵۲-              اهل تکبر و غرور و خود بزرگ بینی هستند: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ» (منافقون/۵)، چون به آنان گفته شود که (با آن همه جنایتی که کردند و خصلت هایی که داشتند، خودشان را بزرگ تر و عالم تر از دیگران می دانستند، مسلمین را سفیه و احمق می دانستند و این خصلت ها را در خودشان داشتند با این وجود چون به آن ها گفته شود بیایید) تا پیغمبر خدا برایتان آمرزش بخواهد، سرهای خود را (از روی غرور و تکبّر، و به عنوان استهزاء) تکان می‌دهند وآنان را خواهی دید مستکبرانه روی می‌گردانند و می‌روند.‏
  • ۵۳-              الله متعال در مثال زیبایی نشان می دهد که زندگی منافقین و سکولارزده ها در تلاطم و سرگردانی و عدم اطمینان می گذرد، الله تعالی می فرماید: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَّا يُبْصِرُونَصُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ* أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ ۚ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ* يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ ۖ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُم مَّشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (بقره/۱۷-۲۰)، داستان اینان، همانند داستان کسی است که آتشی را با کوشش فراوان روشن کرده (تا خود و همراهانش از آن استفاده کنند) و آن گاه که آتش دورو بر او را روشن می گرداند، پروردگار آتش آنان را خاموش و نابود می نماید، و ایشان را در انبوهی از تاریکی ها رها می سازد، به گونه‌ای که چشمانشان (چیزی) نمی بیند.‏ (آنان همچون) کران و لالان و کوران اند و (به سوی حق و حقیقت) راه بازگشت ندارند.‏ یا گوئی داستان آنان همچون داستان کسانی است که به باران توفنده‌ و زیادی گرفتار آمده باشند که از آسمان فرو ریزد، و در آن، انبوه تاریکی ها و رعد و برق بوده باشد و از بیم مرگ، انگشتان خود را در گوش هایشان فرو برند تا از صدای صاعقه در امان بمانند. (نمی‌دانند که) خدا از هر سو دور کافران را فرا گرفته است (و هر وقت و هر جا بخواهد نابودشان می‌نماید).‏ چنان است که گوئی صاعقه ی آسمان می‌‌‌خواهد (نور) چشمانشان را برباید. هرگاه که (پیش پای ایشان را) روشن می‌کند، به پیش می‌روند. و چون (محیط اطراف) ایشان تاریک شود، برجای خود می‌مانند. و اگر خدا می‌خواست گوش و چشمان ایشان را از میان می‌برد. چون خدا بر هر چیزی توانا است.‏ این مثال و تمثیلی است در مورد زندگی پر از تلاطم، سرگردانی و عدم اطمینان منافقین و  سکولارزده ها که الله متعال در سوره ی بقره به آن اشاره کرده است.
  • ریاکار هستند: «يُرَاءُونَ النَّاسَ» (نساء/۱۴۲)، این ها جلو چشم مردم طوری خودشان را پرهیزگار، خدا ترس، عابد، مخلص، متدین، صالح، آزادی خواه، ظلم ستیز و غیره نشان می دهند تا به اهداف خود برسند.

 در مجالس هم ادای آدم های مدرن و عبادت پیشه و آدم های خوب را درمی آورند؛ گفتیم این هابه تیپ و ظاهر خودشان هم می رسند، خوش زبان هستند و زیبا سخن می گویند، قطعاً از شریعت هم حرف می زنند برای همین در مجالس هم ادای آدم های مدرن، پیشرفته، عابد و عبادت پیشه را درمی آورند، ادای آن ها را در می آورند. اما زمانی که به خلوت می روند و چشم مردم را دور می بینند، بدون ترس از الله، همه ی این فیلم بازی کردن ها و نقش بازی کردن ها را کنار می گذارند و خودشان می شوند، و بر عکس تمام آنچه نزد دیگران انجام داده اند انجام می دهند.

تمام اعمال این ها به خاطر ترس از مردم، جلبِ توجهِ مردم و رسیدن به اهدافی دنیوی چون ریاست، مال و غیره است، و درواقع به پرستش مردم می پردازند نه الله. به همین دلیل، اگر دقت کرده باشید خیلی از این ها فرزندان فاسدی دارند چون می بیند پدرش بیرون از خانه چگونه رفتار می کند و داخل خانه چطور است. اکثر این ها فاسد هستند، اکثر بچه ملاها، بچه صوفی ها، سلفی ها، اخوانی ها، مسلمان ها و … کاری به هیچ طبقه ندارم که ادای منهج خودشان و ادای راه خودشان را درمی آورند و بین مردم طوری هستند داخل خانه طور دیگری هستند، اکثراً آدم های فاسد و منحرفی هستند. اکثر کسانی هم که در گروه های منحرف سکولار حضور داشتند و حتی مناصب کلیدی را هم بر عهده گرفتند بچه های همین طبقه ی ریاکار بودند که در میان مردم طوری خودشان را مدرن، عالم، عبادت پیشه، عابد و … نشان می دادند وقتی می آمدند خانه طور دیگری برخورد می کردند. با این کار باعث انحراف اطرافیان آنها شد  و اولین ضربات را به فرزندان و خانواده ی خودشان زدند. 

  • در عین ریاکاری با کسالت با سستی و بی حالی نماز می خوانند و بسیار کم به سایر عبادات و ذکر الله می پردازند: «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا» (نساء/۱۴۲)، یعنی این ها به همراه پیامبر و سایر مسلمین نماز می خواندند اما با بی میلی و بی حالی. و در جای دیگری می فرماید: منافقین یاد و ذکر خدا می کنند ولی خیلی کم، «وَلاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلاً» (نساء/۱۴۲) و خدای را كمتر ياد می‌كنند و جز اندكی به عبادت او نمی‌پردازند .

در این آیه الله متعال نفرموده اند که یاد خدا نمی کنند بلکه، فرموده که با بی حالی، کسالت و بی میلی یاد خداوند می کنند. نگفته که خدا را یاد نمی کنند و به عبادت او نمی پردازند. بلکه عبادت می کنند اما کم یاد خدا می کنند «إِلاَّ قَلِيلاً». اما، ما هم اکنون شاهد طیف وسیعی از همین سکولارزده ها هستیم که به دلیل نبود قدرت حکومتی و نبود قدرت اجتماعی و مردمی مسلمین نه با نشاط و نه با بی حالی و سستی هم نماز نمی خوانند، به عبادت الله نمی پردازند و همان قلیل را هم انجام نمی دهند. این دقیقاً به دلیل نبود قدرت میان مسلمین، در میان خانواده ها، در میان مجتمع، در میان محله، در میان روستا و شهر است. این نشان می دهد که مسلمین ضعیف اند و خانواده ضعیف است. آن محله، روستا و شهر و جامعه ضعیف است و قدرتی ندارد.

  • ۵۶-              با دست خودشان، خود را گرفتار فتنه و بلا می کنند: «یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ قَالُوا بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّى جَاء أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ» (حدید/۱۴)  منافقان، مؤمنان را (در روز قیامت) با فریاد صدا می زنند، می گویند: مگر ما (در دنیا) با شما نبودیم‌؟ می‌گویند: بلی! ولیکن خویشتن را گرفتار بلا و فتنه کردید. «فَتَنتُمْ أَنفُسَکُمْ» خود را به فتنه انداختید. که چه؟ و چشم به راه (مرگ رهبر، نابودی مسلمانان و برچیده شدن اسلام) ماندید – چشم به راه ضعف و نابودی مسلمین-. فلانی تحت تعقیب است، فلان رهبر را بکشند، فلان مسلمان را بکشند منتظر بودند فلانی شکست بخورد و چشم به راه ماندید.

همین الان هم خیال می کنند اگر فلان رهبر مسلمین کشته شود دیگر بساط اسلام و قانون شریعت الله برچیده می شود. چشم به راه هستند آمریکا فلانی را  که در فلان لیست سیاه قرار داده است. منتظرند که این کشته شود و بیایند شادی کنند، چشم به راه کشتن مجاهدین آزادی خواه هستند.«وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ» و درباره ی حقیقت قانون شریعت الله و قیامت شک و تردید کردید. این مؤمنان دارند به همین بیچاره ها می گویند به همین سکولارزده ها و منافقین می گویند شما این کارها را کردید، در شک و تردید بودید.

برای همین، همیشه از دموکراسی و سکولاریسم و هر آنچه غیر قانون شریعت الله باشد دم می زنند یا از آن حمایت می کنند. خودشان را هم مسلمان می دانند. بله، این قرآن هم از طرف خدا آمده، پیامبر هم از طرف خدا آمده ولی بین این دو در شک و تردید هستند.

علت سوم که این بلا را بر سر خودتان آوردید «وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ»، آرزوها و پندارها شما را گول زد، آرزوهایشان اینه که فلانی این طور شود، اگر فلان طور شود، اگر اینجوری شود، اگر اگر اگر. این ها همین آرزوها و امانی حتی در مورد قیامت، بهشت و جهنم هم در همین آرزوها و پندارهای غلط هستند بهشت و جهنمی را برای خودشان ترسیم کرده اند که اصلاً در قرآن و سنت وجود ندارد، در دین اسلام وجود ندارد. پندارهایی در مورد بهشت و جهنم، قیامت، قبر و … برای خودشان تصور کرده اند.

همین تصورات آن ها را هم در این دنیا گول می دهد در مورد مسائل زندگی شان و هم نسبت به مسائل قیامت آن ها را گول می دهد. «حَتَّى جَاء أَمْرُ اللَّهِ»به اندازه ای این پندارها آنان را گول می زند تا این که فرمان خدا (دائر بر مرگشان) می رسد.

 تا وقتی زمان مرگشان می رسد آن ها در آرزوها و توهماتشان هستند. «وَغَرَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ» و شیطان فریب کار شما را درباره ی خدا فریب داد. این ها درباره ی الله و قانون شریعت الله فریب شعارهای دروغین و شبهات او را خوردند و از برنامه و حکمی غیر از قانون شریعت الله حمایت می کنند. این ها در دنیا فریب شیطان را می خورند در مورد قیامت هم همین بنده خداهایی که فریب خورده اند چیز دیگری تصور می کنند، چیز دیگری برایشان تصور شده تا می رسند به جایی که در قیامت همین شیطان به این ها می گوید من از خدا می ترسم و از کفریات و توهمات شما بری هستم. شیطان هم از این ها اعلان برائت می کند، آن ها را فریب می دهد ولی در آنجا هم از آنان اعلان برائت می کند. پس این ها با دست خودشان، خودشان را گرفتار فتنه می کنند.

  • زمانی که کفار به تکذیب آیات الهی و تمسخر آن در مجالس و رسانه هایشان می پردازند به نوعی با همنشینی و سکوت با آنان همراه می‌شوند.

یعنی وقتی که با آن ها همنشین می شوندآن ها همین حرف ها را می زنند آن ها همنشین اند و سکوت می کنند. این ها با آن ها همراه می شوند کلیپی را از همین جانوری به نام ملا بختیار یا ملا کمتیار دیدم که در همین کردستان عراق به صراحت در چندین مورد توهین می کند و دهها و صدها ملا که برای آن ها سخنرانی می کند و به دین الله توهین می کند  آن ها همین طور لم داده اند و دارند او را نگاه می کنند و سکوت کرده اند، با او همنشین شده اند، در آن جلسه هم هیچ چیزی نمی گویند. می توانید همین کلیپ ها را نگاه کنید: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَتَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى‏ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً» (نساء/۱۴۰)، خداوند در کتاب بر شما نازل کرده است که چون شنیدید به آیات خدا کفر ورزیده می‌شود و آیات خدا به بازیچه گرفته می‌شود، با چنین کسانی منشینید تا آن گاه که به سخن دیگری بپردازند (و از کفر و شوخی کردن نابهنجار خود با دین دست بردارند). بی گمان در این صورت، (که با ایشان همنشین می‌شوید و به شوخی ها و مسخره های آنان گوش می‌دهید) شما هم مثل آنان خواهید بود (و در استهزاء به قرآن، به دین و شریعت شریک جرم ایشان خواهید بود. سکوت می کنید و با آن ها هستید). شک نیست که خداوند منافقان و کافران را همگی در دوزخ گرد می‌آورد«إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً».  

سکوت در برابر کفریات رسانه ای سکولاریست ها و جُک سازی پیروانشان در شبکه های اجتماعی یعنی همراهی با آن ها در چنین کفریاتی. این آیه آشکارا می گوید حکم سکوت کننده هایی که در لباس خودی هستند مثل همان انجام دهنده ی کفریات می باشد. چقدر در برابر حکم الله در مورد قصاص، هم جنس بازی، مشروب خواری و غیره تحت لوای آزادی های شخصی و غیره توهین شده و سکوت هم شده؟ چقدر به بهشت و جهنم، فرشته ها، حلال و حرام الله شوخی و مسخره شده و سکولارزده ها در برابرش سکوت کرده اند؟، حتی فاجعه ای بزرگ تر این که، علاوه بر سکوت باعث انتقال این گفتارها و پیامک های توهین آمیز به دیگران هم شده اند برای این که دیگران بخندند.

  • خدا را فراموش کرده اند برای همین الله هم آن ها را فراموش کرده است: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (توبه/۶۷(، خدا را فراموش کرده‌اند، خدا هم ایشان را فراموش کرده است.

اگر ساعت ها و بلکه روزها با آن ها بنشینید محور صحبت هایشان تعریف و تمجید از گروه خودشان، رهبران آن، برنامه های سکولارزده شان، آب و هوا، خانه و بازار، کار و خانواده، سرگرمی، گردش ها، فیلم ها، لذت های دنیوی، زن و دختر، ماشین، سیاست های کفار و بدگوئی از مجاهدین شریعت گرا و همین چیزها می شود. تقریباً از هر دری و هر چیزی صحبت می کند غیر از یاد الله، غیر از قانون شریعت الله، مجاهدین در راه الله، تطبیق قانون شریعت الله و تشکیل حکومت اسلامی یا تقویت حکومت اسلامی. این ها ابتدا الله، قوانین و دستوراتش را فراموش کرده اند و به دنبال آن الله هم آن ها را فراموش کرده است.

این ها بیمارانی هستند که تشخیص دکتر و داروی دکتر را نادیده گرفته اند و دیگر به دکتر مراجعه نمی کنند برای همین، دکتر هم آن ها را فراموش کرده است. نتیجه ی این فراموشی هم این است که بیماری شان زیادتر می شود و به تدریج به جایی می رسند که بیماری لاعلاج می شود.«فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللهُ مَرَضاً» دیگر لاعلاج می شود و صحبت کردن برایشان فایده ای ندارد.به درجه ای می رسند که «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ»، چون «خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ». این ها بر قلب ها، چشم ها، گوش ها و دل هایشان مهر گذاشته شده و دیگر لاعلاج اند. پند و اندرز هم برای این ها فایده ای ندارد چون خدا این ها را فراموش کرده؛ این ها خدا را فراموش کرده اند خدا هم آن ها را فراموش کرده است.

  • بر اثر کفری که به جای اسلام بر گزیده اند بر قلب هایشان مهر گذاشته شده و دیگر چیزی از توحید و ایمان وارد آن نمی شود. دل که روی آن مهر گذاشته شده دیگر چیزی از ایمان به الله در آن نفوذ نمی کند: «ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ» (منافقون/۳)، این بدان خاطر است که ایمان آورده‌اند و سپس کافر شده‌اند، سپس بر دل هایشان مهر نهاده شده و ایشان نمی‌فهمند.‏

در این مرحله که بیماری آن ها لاعلاج شده دیگر دوا و درمان برایشان فایده ای ندارد. پند دادن و نصیحت کردن هم برایشان بی فایده است. اما، چندین بار اشاره کردیم کسانی که به این درجه می رسند را ما نمی شناسیم و نمی دانیم منافقینی که در داخل این سکولارزده ها هستند این منافق اصلی که در داخل سکولارزده هاست کدامیک است که به این درجه ی «خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ» رسیده  و به این درجه رسیده که «أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ»، اما می دانیم کسانی که به این درجه می رسند کارشان تمام است. بیماری لاعلاجی گرفته اند و دیگر دوا و درمان برایشان فایده ای ندارد. پند دادن و نصیحت کردن هم برایشان فایده ای ندارد.

  •  از این که از قانون شریعت الله و دستورات رهبریت سرپیچی کرده اند و دچار گناه تخلف از قانون شریعت الله و نرفتن به جهاد و امثالهم شده اند خوشحال هستند: «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَکَرِهُواْ أَن یُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ» ‏(توبه/۸۱)، خانه‌ نشینان از این که از رسول خدا عقب کشیده‌اند و با ایشان نرفته اند خوشحال و شادمان اند، و نخواستند با مال و جان در راه یزدان جهاد کنند. و می‌گویند در گرما حرکت نکنید بگو: اگر دانا بودند می‌فهمیدند که آتش دوزخ بسیار گرم تر و سوزان تر است. بله، این ها خوشحال اند.‏

این سکولارزده ها چون خودشان را عاقل تر از همه می دانند و برای کارهای خودشان توجیهات عقلانی و نفسانی می آورند و خودشان را قانع می کنند،(این خیلی خطرناک است کسی برای کار اشتباهی که می کند توجیهات عقلانی و نفسانی بیاورد وخودش را قانع کند برای همین این منافقین و سکولارزده ها تمام کارهایی که انجام می دهند را نشانه ی زرنگی خود می دانند) و طبیعی است که از این زرنگی خودشان هم خوشحال اند.

این ها مجموعه ای از صفات منافقین و سکولارزده هاو بخشی از صفات آن ها بود که به آن اشاره کردیم. اما چیزی که خیلی مهم است، ممکن است همه ی پیروان و دارودسته ی سکولارزده ها در این صفات مشترک نباشند، و بلکه بخشی از این صفات را داشته باشند، یعنی این صفات بین بقیه پخش شده باشد کسی بیشتر داشته باشد و کسی کمتر. به همین دلیل، الله متعال در جاهایی از کلمه ی «وَمِنْهُم» استفاده می کند. یعنی بعضی وقت ها که صفات آن ها را می آورد می گوید «وَمِنْهُم» یعنی بخشی از آن ها، بعضی از این ها اینطوری هستند:

  • وَمِنْهُم مَّن یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ
    • وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ
    • وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لِّی وَلاَ تَفْتِنِّی

حالا، ممکن است در عصر رسول الله صلی الله علیه و سلم در برهه ای از زمان ۳ صفت یا ۴ صفت یا بیشتر یا کمتر از این صفاتی که ذکر کردیم که در قرآن دارند، علائم برجسته ی شناسایی منافقین شده؛ یعنی کسانی که این صفات را داشتند تشخیص داده شده که این ها در دارودسته ی سکولاریست ها و منافقین هستند، یا ممکن است در هر دوره ای هر کسی چند صفت دیگر را داشته جزو این گروه شده یا مثلاً، در عصر ما چند صفت برجسته ی دیگری باعث معرفی این جریان مخرب می شود که ممکن است در دوره های گذشته یا در عصر رسول الله صلی الله علیه و سلم هم این صفات مثلاً آن چنان در میان دارودسته ی منافقین برجسته نبوده است. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید:

– آیَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ (یا مِنْ عَلَامَاتِ الْمُنَافِقِ ثَلَاث) إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ؛ نشانه ی منافق سه (چیز) است: چون سخن گوید دروغ گوید، و چون وعده نماید خلاف (وعده) کند، و چون امین قرار داده شود خیانت کند.

یا در جای دیگری می فرماید:

– ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِقٌ وَإِنْ صَامَ وَصَلَّى وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ مَنْ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ؛ سه (عادت) اگر در کسی باشد پس، آن (فرد) منافق است وگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان کند که همانا او مسلمان است: چون سخن گوید دروغ گوید، و چون وعده نماید خلاف (وعده) کند، و چون به او امانتی داده شود خیانت کند.

– أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقًا وَمَنْ کَانَتْ فِیهِ خَلَّةٌ مِنْهُنَّ کَانَتْ فِیهِ خَلَّةٌ مِنْ نِفَاقٍ حَتَّى یَدَعَهَا إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا عَاهَدَ غَدَرَ وَإِذَا خَاصَمَ فَجَرَ.چهار (عادت) اگر در کسی باشد او منافق است و هر کس در او خصلت و عادتی از این (عادت ها) باشد در او خصلتی از نفاق است تا این که آن را ترک کند: چون سخن گوید دروغ گوید، و چون وعده نماید خلاف (وعده) کند، و چون عهدی ببندد غداری و عهدشکنی کند و چون درگیر شود فحاشی کند و فوش و دشنام دهد.

در این دسته از روایات اشکالی وجود ندارد، اما در معنای این ها میان اهل فن اختلاف به وجود آمده است. رأی اکثریت این است که این ها ویژگی ها و صفات نفاق هستند و کسی که این صفات را داشته باشد در این صفات شبیه منافقین می باشد؛ مثلاً ما هر سه صفت را در برادران یوسف مشاهده می کنیم. هم به پدرشان دروغ گفتند، هم به وعده شان وفا نکردند، و هم به اطمینان یعقوب خیانت کردند، اما منافق نشدند و الله تعالی در هیچ جایی آن ها را به عنوان منافق خطاب قرار نمی دهد. خیلی از علمای گذشته هم بسیار می دیدند که این صفات در مسلمانی دیده می شد که هیچ شکی در مسلمان بودنش وجود نداشت. الان هم دیده می شود، ما کسانی را می بینیم که شکی در مسلمان بودن او نداریم، کارنامه ی او همین را ثابت کرده اما همین سه چهار صفت در او وجود دارد.

به همین دلیل، ائمه به این امر رسیده اند که چنانچه کسی با زبان و عمل، صداقت خودش را در مسلمان بودن ثابت کند و ثابت کرده باشد و مرتکب این اعمال شود، در دارودسته ی سکولارزده ها قرار هم نگرفته باشد، نمی توان او را جزو منافقین و سکولارزده ها دانست یا او را منافق دانست و تکفیر کرد بلکه، چنین شخصی مسلمان خطاکار و گناهکاری است. زمانی هم گفته می شود کسی که همان چهار خصلت را داشته باشد «كان مُنافِقاً خَالِصاً»، یعنی به واسطه ی این ویژگی ها و صفات، شدیداً شبیه منافقین می شود، شدیداً خودش را شبیه منافقین کرده است.

حالا، چرا ما تمام دارودسته ی سکولارزده ها و منافقین را با یک چشم و مثل هم به آن ها نگاه می کنیم؟

اولاً، چون ما نمی دانیم کدام یک از آن ها سکولاریست اصلی و کافر اصلی است،[۱۶] ثانیاً این افراد در جمع و دارودسته ای هستند که آن صفات در میان همه تقسیم شده اند، و هر یک چند صفت از این صفات را دارند یا بعضی ها تمام این صفات را دارند. اما، این ها مثل یک گروه، جریان و حزب عمل می کنند و در برابر دیگران که صفات ناپسندتری دارند عملاً کاری نمی کنند و با آن ها در طرح هایشان شرکت می نمایند. سکوت آن ها و همراهی کردن با آنان در جمع، یعنی رضایت و جزو جمع شدن؛ یعنی جزو همان جمع و گروه شدن است.

در جریان جریمه کردن یهودیان خائن هم از همین قاعده استفاده شد. مشخص است که تعداد خائنین در یهودیان و تعداد خائنینی که تصمیم گیرنده بسیار ناچیز بودند خیلی از مردم دنبال کار و زندگی خودشان بودند اما، همه ی آن هایی که به چنان خیانتی رضایت داشتند و در این خیانت علیه مسلمین آن ها را همراهی کردند مشمول جرم خائنین شدند. 

با آن که منافق بودن افرادی برای رسول الله صلی الله علیه و سلم و حتی سایر مسلمین روشن شده بود، و مرتکب انجام اعمالی می شدند که چنانچه یک کافر آشکاری چون یهودیان و سکولاریست های قریش و اطراف آن ها مرتکب آن عمل می شدند به قیمت تسخیر سرزمین های آن ها و حتی جانشان تمام می شد، اما، برخورد رسول الله صلی الله علیه و سلم با این دشمنان داخلی سکولارزده مادامی که در میان مسلمین بودند تابع اصل قهر و برخورد مسلحانه نبود.

اگر همین جرم آن ها را یهودیان و سکولارهای اطراف مرتکب می شدند قطعاً رسول الله صلی الله علیه و سلم با آن ها برخورد جدی می کرد. سرزمین هایشان را می گرفت، برایشان نفر می فرستاد که شرشان را کم کند.

تصور کنید یهودیان مدینه چون بنی نضیر، بنی قینقاع، بنی قریظه و خیبر و امثالهم مرتکب توطئه و ارتباط با سکولاریست های قریش علیه پیامبر شدند و به اصطلاح خیانت کردند، نتیجه برایشان چه شد؟ اما، همین کار را منافقین، هم با یهودیان و هم با سکولاریست های قریش مرتک شدند، ولی هرگز با برخوردی مشابه یهود مواجه نشدند.

سکولاریست ها و یهودیان اطراف با شعر و آوازخوانی باعث اذیت مسلمین و رسول الله صلی الله علیه و سلم می شدند و رسول الله صلی الله علیه و سلم برایشان شخص یا اشخاصی را می فرستاد که او را ترور کند و شرش را کم کند. اما، همین سخنان و بلکه بدتر از آن را منافقین و سکولارزده های داخلی می گفتند اما، رسول الله صلی الله علیه و سلم با آن ها چنین برخوردی نکرد، و حتی به درخواست مؤمنین (حتی فرزند عبدالله ابن ابی) در قتل رهبران مشخص این افراد موافقت نکرد.

«اخلاق مدیریت دشمنان داخلی»، و «مدیریت بحران هایی» که به وجود می آورند نیاز به تخصص، مدارا و هدایت سیستماتیکی دارد که الگوی رفتاری رسول الله صلی الله علیه و سلم برای جامعه ی آن روز عرب، و حتی برای سایر جهان هم به نوعی تازگی داشت.

پس، سیاست و چگونگی برخورد و تعامل رسول الله صلی الله علیه و سلم با بحران های داخلی به وجود آمده توسط کفار پنهان داخلی و دارودسته ای که اطراف خودشان به وجود آوردند بسیار تخصصی، پیچیده و دقیق است که ما نمونه ی آن را در تاریخ سایر حکومت های غیر اسلامی تا به حال سراغ نداریم.

امید است همچنان که مسلمین سعی می کنند در سایر آداب شخصی از آداب طهارت، نماز، روزه، حج و غیره، سنت و سیره ی رسول الله صلی الله علیه و سلم را برای خودشان الگو قرار می دهند و امیدوارم که قرار دهند، امیدواریم در سایر امور وحدت بخشی و بخصوص در مدیریت منافقین و سکولارزده ها و بحران های به وجود آمده توسط آن ها هم از همان الگو، رفتار خودشان را سازماندهی و تنظیم کنند که الله تعالی فرموده:« لَقدْ كان لكم فِي رسُولِ الله اُسْوةٌ حسنةٌ لمن كان يَرجُوا الله واْليوم الآخر».در این صورت، پیامبر تنها در امور ریز الگوی ما نیست، بلکه در زندگی فردی، اجتماعی، حکومتی و غیره هم الگوی ما می شود.

پدیده ی کفار پنهان داخلی یا سکولارزده های کنونی، به عنوان دشمنان داخلی حکومت و قدرت مسلمین، بیشتر از آن که سخت افزاری باشد یک پدیده ی روانی – اجتماعی ناشی از قدرت مسلمین است، که در بیشتر مواقع سعی می شود با حذر و منزوی کردن آن ها تأثیرشان کم شود، و تنها زمانی به صورت نظامی و سخت افزاری با آن ها برخورد می شود که خودشان را از جامعه ی مسلمین جدا کرده باشند و چیزی مثل سایر سکولاریست ها و کفار آشکارشده باشند.

خیلی از مسلمین سعی داشته اند افرادی از مسلمین را که مرتکب یکی از این جرم های منافقین و سکولارزده ها می شوند در قالب فاسقین تعریف کنند و جای دهند. فاسقِ میان مسلمین کسی است که ایمان دارد، اسلام را قبول دارد اما، زیاد پای بند بعضی از قوانین آن نیست. چون، کلمه ی«فسق» یا فاسقین عمومی تر و فراگیرتر از کفر است، یعنی کافر هم شامل آن می شود. و با آن که در مورد هر گناهی به کار می رود، چه کم باشه چه زیاد، اما بیشتر در مورد کسی به کار می رود که گناه یا گناهانی را زیاد تکرار می کند.

برای همین الله متعال منافقین را کافر نامیده است. پیروان کفار اهل کتاب، کفار شبه اهل کتاب، کفار مشرک و مرتدین را در دنیا مشمول حکم همان کفار قرار داده؛ اما، پیروان کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها را با آن که دشمن معرفی کرده، مشمول حکم مسلمین قرار داده است. هم خود کفار پنهان داخلی را مشمول حکم مسلمین قرار داده، هم پیروان و دارودسته شان را. چرا؟ صرفاً جهت محافظت از مسلمینی که فریبشان را خورده اند و در دارودسته ی این ها قرار گرفته اند و این مسلمین جزو مجتمع مسلمین هستند و تفرقه میان مسلمین و بر هم زدن وحدت تا زمانی که در میان مسلمین هستند ناروا و ناپسند و جزو صفات مشرکین است، «الذّینَ فَرَّقُوا دینَهُم». برای همین است که، این ها هم با دارو دسته شان جزو مسلمین حساب شده اند. به همین دلیل تنها به «حذر» از منافقین و سکولارزده ها امر می شود؛ حذر:

الف- چگونه اگر به کسی مشکوک باشی که دزد است هوای خود و اموالت را داری؟

ب- چگونه اگر مشکوک باشی فلانی شخص جاسوسی است و هوای خودت را داری؟

  • یا چگونه اگر مشکوک باشی فلانی وبا، طاعون، مالاریا، سل، یا یک بیماری واگیری دارد مواظب خودت هستی که بیماری را به تو منتقل نکند.
  • یا چگونه اگر مشکوک باشی که مثلاً در فلان مکان یک مار سمی وجود دارد، یا دزد و قاتل وجود دارد یا مشکلی پیش می آید هوای خودت را داری و امثال این. 

ما کلاً در دنیا مشکوک هستیم که فلانی ممکن است منافق باشد و هرگز مثل رسول الله صلی الله علیه و سلم آن تعداد از منافقین را هم نمی شناسیم. چون خدا به رسول الله صلی الله علیه و سلم همان چند نفر را معرفی کرده بود و حتی صحابه هم آن ها را نمی شناختند. پیامبر اسم همان چند نفر را به حذیفه بن یمان داد. اما، از بقیه ی اسامی هرگز باخبر نشد و تنها الله از آنان خبر داشت و آن ها را می شناخت.

برای همین عمر بن‌خطاب به حذیفه می گفت: «ای حذیفه، تو را به خدا سوگند می دهم که آیا رسول الله صلی الله علیه و سلم اسم مرا به عنوان فردی از منافقین به تو نگفته است؟ گفت: خیر، اما دیگر به سایر سؤالات تو در این زمینه جواب نمی دهم».  

خیلی از این صفات ممکن است در هر مسلمانی باشد. این شک، مال کسانی مثل عمر بن خطاب است در جاهای دیگر هم گفتیم حنظله، ابوبکر و دیگران هم چنین شک می کنند که به دلیل وجود چنین صفاتی در میان مسلمین است، حتی اگر سابقون الاولون و شاگران مستقیم رسول الله صلی الله علیه و سلم هم باشند، فرقی نمی کند این شک در میان همه هست. کسی آن ها را نمی شناسد چون این صفات در میان همه هست در میان مسلمین هم هست در میان خیلی ها هم پیدا می شود.

اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم، هنگامی که کسی فوت می کرد به حذیفه بن یمان نگاه می کردند، اگر بر روی جنازه ای نماز می خواند معلوم می شد که آن شخص جزو منافقین نیست، ولی اگر روی جنازه ی آن میت نماز نمی خواند نشان دهنده ی این بود که آن میت در لیست منافقین حذیفه بوده لذا، از خواندن نماز بر روی او پرهیز می کردند. در این صورت، حتی نزدیک ترین شاگردان رسول الله صلی الله علیه و سلم هم از این که بتوانند منافقین را تشخیص دهند عاجز بودند و تنها آن تعدادی را می توانستند تشخیص دهند که رسول الله معرفی کرده یا به صورت غیر مستقیم از اعمال حذیفه می فهمیدند. تازه، تعداد زیادی هم بودند که تنها و تنها الله از آن ها خبر داشت و خود رسول الله صلی الله علیه و سلم هم از آنان بی خبر بود.

حالا، تصور کنید در جنگ احد مثلاً یک سوم ارتش رسول الله صلی الله علیه و سلم برگشتند، یعنی چیزی حدود ۳۰۰ نفر؛ اما تعداد منافقین داخل این ۳۰۰ نفر، چند نفر بودند؟ خیلی کم؛ بقیه مسلمین فریب خورده ای بودند که در دل هایشان مرض و بیماری وجود داشت و به نفس خودشان ظلم کرده بودند، یا هنوز خالص نشده بودند، یا در مواردی مخلصینی بودند که فریب خورده بودند مثل همان امام مسجد ضرار.

 حالا، ما چگونه می توانیم با جرم های این دسته از مسلمین که دشمن اند و باید از آن ها حذر شود برخورد کنیم؟ ما که نمی توانیم از خائنین دفاع کنیم. الله تعالی می فرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیماً» (نساء/۱۰۵) ما کتاب را به حق بر تو نازل کرده‌ایم تا میان مردمان طبق آنچه خدا به تو نشان داده است داوری کنی، و مدافع خائنین مباش.‏«وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیماً»، مدافع خائنین مباش.

یعنی با استناد به دلایل و مدارک، زمانی که خیانت آن ها آشکار شد مثل خائنین با آن ها برخورد کن و مدافع خائنین مباش. دلایل و مدارک ظاهری برای اثبات جرم های تعریف شده در شریعت که مربوط به زندگی ظاهری انسان ها می شود نه زندگی درونی انسان ها.

شما تصور کنید همان فتنه ای که می خواستند رسول الله صلی الله علیه و سلم را ترور کنند الله تعالی اسم آنها را به رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت اما نتوانست آن ها را محاکمه کند. چرا؟ چون آن ها خودشان و چهره هایشان را پوشانده بودند و رسول الله صلی الله علیه و سلم دلایل، مدارک و استنادات ظاهری نداشت. به همین دلیل است که ما به دلایل و استنادات ظاهری حکم می کنیم و به ظاهر آن ها حکم می کنیم. چون، ما هرگز نمی توانیم به درون انسان ها نفوذ کنیم. با این وجود، عده ای از مسلمین اطراف ما در برچسب زدن به این ها راه اشتباه را می روند:

زمانی که تعیین کردی فلانی منافق است، یعنی چه؟ یعنی فلانی کافر است. چرا؟ چون الله آن ها را کافر نامیده .می توانی بگویی آن ها در دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها هستند ولی وقتی می گویی فلانی منافق است یعنی فلانی کافر است، و این یعنی تکفیر، و باید فیلترهای ۴گانه مثل شروط و موانع تکفیر را رعایت کرد و با مستندات پیش رفت و اگر توانستی با دلایل و استنادات ثابت کنی که این بنده خدا کافر است فبها؛اگر نتوانستی ثابت کنی از دو حالت خارج نیست:

۱-شخص کافر نیست و کفر به خودت بر می گردد و در دنیا نزد اهل علم رسوا و بی ارزش می شوی و در قیامت هم باید پاسخگو باشی و نتیجه ی حرف خودت را بپذیری.

۲-شخص واقعاً کافر است، تو نتوانستی آن را ثابت کنی. کفر به تو بر نمی گردد، اما باز هم در دنیا نزد اهل علم رسوا و بی ارزش می شوی. درست است که کفر به تو برنمی گردد اما باز در دنیا باعث رسوایی می شود.

در این صورت، زمانی که دلایل شما یقینی نیستند چرا با ایمان و آبروی خودت در دنیا و قیامت بازی می کنی؟ ارزش آن را دارد؟ پس، با یکی دو یا حتی چند صفت از صفات سکولارزده ها که شخص به آن ها گرفتار شده نمی توانی شخص را با آن ها کافر و منافق بدانی، کسی را به این شکل تکفیر نکن. چون زمانی که گفتی منافقی یعنی کافری.

این ها کفار پنهان داخلی هستند اگر شما بخواهید با یک یا حتی چند تا از این صفات کسی را منافق بدانید، مسیر اشتباه را رفته اید. یعنی شما با یک گناه یا چند گناه کبیره کسی را کافر کردید بدون در نظر گرفتن فیتلرهای ۴ گانه مثل  شروط و موانع تکفیر.

نه من، نه تو، نه هیچ صحابه ای غیر از حذیفه که رسول الله صلی الله علیه و سلم اسامی را به او داده بود، با هر درجه ای از علم و اخلاص، تجربه، مردم شناسی و غیره نتوانسته و نخواهیم توانست منافق بودن کسی را ثابت کنیم. پس، بیهوده چرا خودت را خسته و بی اعتبار می کنی؟

  • اگر خیانتی کرده مثل هر مسلمانی خیانت او را با دلیل شرع پسند ثابت کن و او را به مرجع رسیدگی کننده بسپار.
  • اگر دروغی گفته و تهمتی زده با دلایل و مدارک آن را ثابت کن و حق خود را از او بگیر.
  • اگر توطئه ای چیده، باز هم با دلایل و سند توطئه اش را فاش کن و او را بسپار دست قانون شریعت الله.
  • در کل اگر هر جرمی مرتکب شده مثل یک مسلمان مجرم از طریق مسیرهای قضاوت شرعی و با دلایل و اسناد جرم او را ثابت کن و او را به قانون شریعت الله بسپار تا آنچه مستحق اوست کف دستش بگذارند.

روش های برخورد با پدیده ی منافقین و سکولار زده ها  در جامعه ی اسلامی

اسلام در برخورد با یک دشمن داخلی راهکارهای عملی و نوینی را ارائه داده است؛ ما معمولاً چنین پدیده و اپوزیسیون، مخالفین و دشمنان داخلی را با چنین گستردگی عملی از نظر اقتصادی، نظامی، فرهنگی، عقیدتی و … را در هیچ حکومتی ندیده ایم. همین الان هم کسی نمی تواند مثلاً در ارتش هر یک ازکشورهای مدرن و پیشرفته یا کشورهای سکولار دنیا حضور پیدا کند و مثلاً مثل جنگ احد بهانه بیاورد که من در این جنگ شرکت نمی کنم! یا بگوید من مال همین کشورم اما مالیات نمی دهم، یا صفات دیگری که بیان کردیم، چنین شخصی، در چنین موقعیتی، در چنین جوامعی این ادعاها را بیان کند یا عملی نماید.

سیستم حکومت اسلام در جریان برخورد با این پدیده ی نوظهورو در جریان برخورد با پدیده ی منافقین یا سکولارزده ها پروسه و برنامه ای را به پیش می برد که به صورت سیستماتیک حرکت جامعه را به همان جایی که الله می خواهد سوق می دهد، به همان جایی که الله می خواهد می کشاند.

قبلاً هم عرض کردیم که دارودسته ی کفار پنهان داخلی یا منافقین یا به زبان امروزین، سکولارزده ها، در هنگام قدرت مسلمین به وجود می آیند، خواه قدرت یک شخص در خانواده باشد، یا چند نفر در طایفه، یا گروه و دارودسته ای در روستا، یا قدرت حکومت اسلامی، یا قدرت افکار عمومی مسلمین باشد. در هر صورت، نفاق نشانه ی ترس از قدرت است. به همین دلیل، در مکه منافقین نبودند، چون قدرتی برای مسلمین و ترسی برای کفار وجود نداشت.

هر چه قدرت مسلمین و حکومت اسلامی بیشتر می شود این ها بیشتر نفاق خودشان را پنهان می کنند و شبیه مسلمین می شوند، سعی می کنند بیشتر خودشان را شبیه مسلمین کنند و سعی می کنند علامتی از خود نشان ندهند که نشان از نقاق و کفر درونی آن ها باشد؛ و به اصطلاح پیش چشم مردم ودیگران کاری نکنند که زشت شوند. اما، به هر میزان از قدرت مسلمین کاسته می شود و کاهش پیدا می کند و ترس منافقین هم کم می شود و به اصطلاح ترسشان می ریزد به همان میزان، منافقین نقاق خودشان را علنی تر می کنند. این به دلیل ضعف قدرت بازدارندگی مسلمین است و نشانه ی ضعف قدرت در خانواده و جامعه می باشد. در مجتمع مسلمین ضعف به وجود آمده، ضعف قدرت به وجود آمده، خلأ قدرت به وجود آمده که آن ها توانسته اند تا این اندازه پیشروی کنند.[۱۷]

روش برخورد با این کفار داخلی و پنهان بسيار پيچيده است که نیاز به بررسی و موشکافی دقیقی دارد؛ و این یعنی هنر اداره و مدیریت بخشی از افراد موجود در جامعه ی مسلمین که دشمن اند. این خیلی مهم است، هنر اداره و مدیریت بخشی از افراد جامعه که دشمن اند. مبارزه با منافقین و سکولارزده ها مشکل ترین مرحله ی مبارزه و مدیریت جامعه است که غیر از قدرت حکومتی اسلامی و شورائی که تحت نظارت همین حکومت باشد که نهادهایی را سرپرستی می کند هیچ فرد و گروهی «به صورت کامل»، قادر به انجام این وظیفه ی حساس نبوده و نیست. تنها چنین کاری از عهده ی قدرت حکومتی و نهادهای تحت امر آن برمی آید.

به همین دلیل، سعی می کنیم در یک جمع بندی و به صورت مختصر و موردی به چند روش اصلی حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه و سلم در برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها اشاره کنیم:

  • روش اول در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها: کسب قدرت حکومتی، اضافه کردن و افزودن بر قدرت حکومتی و اضافه کردن و افزودن بر قدرت بازدارندگی اجتماعی به عنوان اساسی ترین و مهم ترین راهکار می باشد.

قدرت حکومتی و نهادهای تحت مدیریت آن، شاه کلید و قوی ترین ابزار در کنترل و مدیریت فعالیت های مخرب سکولارزده های داخلی به عنوان دارودسته ی کفار داخلی است که بدون قدرت حکومتی، سایر فعالیت ها ناقص و عقیم می مانند. یعنی بدون داشتن قدرت حکومتی، سایر اقدامات ناقص و حتی عقیم اند.

عامل پیدایش منافقین و سکولارزده ها هم همین قدرت حکومتی است، و عامل خنثی کننده هم همین قدرت حکومتی است. تمام فعالیت های جانبی مسلمین علیه دارودسته ی سکولارزده ها تحت پوشش قدرت حکومتی معنی پیدا می کند و به نتیجه ی مورد دلخواه شریعت می رسد.

اگر دقت شود، قدرت دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها متناسب با قدرت حکومت اسلامی و شورای نظارتی آن و نهادهای تحت مدیریت آن در نوسان است؛ به این معنی که هر چه قدرت حکومت اسلامی و شورای اولی الامر و اجماع امت، قدرتمند بوده به همان میزان قدرت دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها کم شده و بالعکس، به هر اندازه قدرت حکومت اسلامی و شورای نظارتی آن کاهش یافته به همان اندازه بر قدرت دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها و توان مانور آن ها در جامعه ی مسلمین اضافه شده است. زمانی که حکومت اسلامی و تحکیم بر اساس قانون شریعت الله در میان مسلمین برداشته می شود یا از بین می رود، جامعه دربست جولانگاه منافقین و سکولارزده ها بوده و هرآنچه که از فساد خواسته اند بر سر مسلمین آورده اند. 

رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند که: دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شوند، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه که نزدیک است چنگ می زنند، اولِ آن ها (اول دسته ای که شکسته می شود) شکستن حکم است (حکم بر اساس قانون خدا و حکومت اسلامی از بین می رود) و آخر آن ها نمازاست (نماز را ترک می کنند). یعنی، زمانی که حکم کردن بر اساس حکم قرآن و قانون شریعت الله از بین می رود و حاکمیت دیگری جای آن را می گیرد، ام الفسادی دامن گیر مسلمین می شود که باعث مبتلا شدن مسلمین به هزاران بیماری و فساد می گردد تا این که آخرین بیماری ترک نماز می شود، یعنی کلاً مسلمین از قانون شریعت الله تهی می شوند.

 یعنی از ترک حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله و از بین رفتن حکومت اسلامی تا ترک نماز فردی، هر مصیبت و فسادی که مسلمین به آن دچار شده و می شوند به دلیل نبود حکومت اسلامی و عدم تحکیم به شریعت الله و قانون الله است و تا حکومت غیر اسلامی که به عنوان یک ام الفساد بر جامعه حاکم شده از بین نرود و دوباره حکومت اسلامی تشکیل نشود بقیه ی مفاسد هم از بین نمی روند و جامعه ی مسلمین هم اصلاح نمی شود. چون: إنَّ اللهَ یَزَعُ بالسُّلطان ما لا یَزَعُ بالقرآن. خداوند با قدرت حکومتی، کاری را به انجام می‌رساند که با قرآن به انجام نمی‌رساند.

الله تعالی از همان ابتدا قدرت حکومتی و حاکمیت بر اساس قانون شریعت الله را یکی از اهداف زیربنائی دین اسلام و رسالت تمام پیامبران معرفی می کند. به عنوان مثال می آوریم که: «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ» (ص/۲۶)، ای داود! ما تو را در زمین جانشین ساخته‌ایم (و به جای پیغمبران پیشین نشانده‌ایم) پس، در میان مردم به حق داوری کن «فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا سرگردان و گمراه می‌سازد. بی‌گمان، کسانی که از راه خدا گمراه و سرگردان می‌شوند عذاب سختی به خاطر فراموش کردن روز حساب و کتاب (قیامت) دارند.‏

بله، حکم نکردن بر اساس قانون شریعت الله و از میان رفتن حکومت اسلامی، مسلمین بی چوپان را تابع هوای نفس و قرار گرفتن در مسیر«ضالین» و به عبارتی دیگر منافقین، کفار پنهان داخلی، سکولارزده ها و گرگ ها قرار می دهد، چه بخواهیم چه نخواهیم.

این کفار داخلی و دارودسته ای که برای خودشان فراهم کرده اند، برای آشکار کردن صفات درونی خودشان در موقعیت های مختلف به صورت های مختلفی خودشان را نشان داده اند؛ زمانی در قالب یک مرکز (چون ضرار)، گاه به درون یک مذهب و جریان خزیده اند و با شعله ور کردن اختلافات و عمیق کردن تفرق میان مسلمین به اهداف خود رسیده اند (جنگ های مختلفی که در سرزمین های مسلمین صدها سال است که جریان داشته و حالا هم جریان دارد) و گاه برای نابودی مذهبی خاص و حتی نابودی دین اسلام، خودشان مستقلاً اقدام به تولید مذهب و حتی دین جداگانه موازی با دین اسلام کرده ان دمثل تولید علی اللهی های غرب ایران یا یزیدی های شیطان پرست عراق. این ها دشمنان دانا و آگاهی هستند که از مسلمین جاهل و دوستان نادان به عنوان ابزار و سیاهی لشکر و منابع تأمین منابع انسانی و تأمین منافع مادی و طبقاتی خودشان استفاده کرده اند.[۱۸]

به دلیل نبود قدرت بازدارندگی مسلمین و بخصوص نبود قدرت حکومتی و نهادهای مرتبط با آن، دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها قرن هاست جامعه را جولانگاه خودشان کرده اند، و هزاران و بلکه ملیون ها مسلمان را به بیماری های مختص خودشان آلوده کرده اند. جامعه ی کنونی ما هم این رفتارهای آلوده را به عنوان دین دریافت کرده و به ارث برده است، و به شکل امروزین و مدرنی، مورد هجوم تبلیغات وسیع آلودگی های دارودسته ی منافقین و سکولارزده های امروزین در نهادهای حکومت های وابسته و احزاب رنگارنگ که قیافه ی اسلامی هم به خودشان گرفته اند، ما و جوامع ما را هم مورد هجوم قرار داده اند و همه ی ما به نحوی مورد هجوم قرار گرفته ایم.

این مجموعه که کنترل نهادهای دینی، تبلیغی و سیاسی جامعه را هم در اختیار گرفته اند باعث شیوع و رواج وسیع و سریع انواع بیماری های دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها در تمام لایه های جامعه ی مسلمین و مانعی در روشنگری و بیداری شده اند، و با پشتوانه ی قدرتی نظامی و مادی طاغوت ها و قدرت تبلیغی خود باعث تثبیت این اخلاقیات مذموم و آلوده در میان مسلمین هم شده اند.

این ها در تمام نهادها تبدیل به متخصصین خاص همان حرفه شده اند. ملای متخصص شده اند، حافظ قرآن متخصص شده اند، حدیث دان خبره شده اند، عربی دان و بلاغه دان خبره ای شده اند، و در هر چه مربوط به دین و کاسبی کردن با دین باشد، خبره شده اند.

برای همین، اولین اقدام، پاک سازی این ها از این احزاب و نهادهاست و این امر مهم، تنها و تنها از طریق قدرت حکومتی صورت می گیرد. در این صورت، کسی که قصد مبارزه با این جریان مخوف را دارد که در تاروپود مسلمین ریشه دوانده و ریشه کرده است. اولین و مهم ترین راه این است که حکومت اسلامی تشکیل دهد و اگر چنین حکومتی وجود دارد، باید آن را تا جایی که می تواند قدرتمند کند.الان این حکومت حتی اگر یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی هم باشد و بر اساس هر یک از مذاهب اسلامی تشکیل شده باشد با تمام عیب هایی هم که دارد باز این تنها راهکار است. باید آن را تا جایی که می تواند قدرتمند کند. این قدرت حکومتی بزرگ ترین و مهم ترین راهکار برای مدیریت و مهار بحران و جریان کفار پنهان داخلی و سکولارزده هایی است که شب و روز با آن ها سر و کله می زنیم و از مفاسد آن ها هم آگاهیم.

  • روش دوم در پناه قدرت حکومتی، آگاه كردن مسلمین و آشكار کردن ابعاد، مواضع و ماهیت واقعی دارودسته ی منافقین و سکولارزده هاست، در پناه حکومت اسلامی. باید در پناه قدرت حکومتی اسلامی جهت آگاه کردن مسلمین و آشکار کردن از ماهیت واقعی ،ابعاد گسترده، وسیع و مواضع(موضع گیری های) این دارودسته ی منافقین و سکولارزده اقدام شود

می دانیم که حاکمیت در جامعه ی اسلامی و دست یابی به قدرت اسلامی هم بر سه پایه استوار است:

  • قانون گذاری و تشریع: «أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ ما لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّهُ وَ لَوْلا کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِىَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ الظّالِمِینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» (شوری/۲۱)، شاید آنان شریکان و معبودهائی دارند که برای ایشان دینی را پدید آورده‌اند که خدا بدان اجازه نداده است (و از آن بی‌خبر است‌) اگر این سخنِ قاطعانه و داورانه ی (خدا، مبنی بر مهلت کافران و تأخیر قیامت تا وقت معیّن آن)نبود، میانشان (با هلاک کافران و باقی گذاشتن مؤمنین) داوری می‌گردید. قطعاً ستمگران عذاب دردناکی دارند.‏ پس، اولی قانون گذاری و تشریع است.
  • حکم کردن بر اساس همین قانون: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ» (مائده/۴۴)، «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»،«وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْظالِمینَ»، و هر کس برابر آن چیزی حکم نکند که خداوند نازل کرده است او و امثال او بی گمان کافراند، «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ». پس موضوع دوم از پایه های حکومت، حکم کردن بر اساس همین قانونی است که تشریع کرده است.
  • مراجعه به همین قانون در صورت نیاز، قانون تشریع شده، بر اساس همین قانون حکم هم می شود. مرحله ی سوم مراجعه به همین قانون در صورت نیاز است[۱۹]: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا» (نساء/۶۰)،(ای پیغمبر!) آیا تعجّب نمی‌کنی از کسانی که می‌گویند که آنان بدانچه بر تو نازل شده و بدانچه پیش از تو نازل شده ایمان دارند اما، می‌خواهند داوری را به پیش طاغوت ببرند (و حکم او را به جای حکم خدا بپذیرند؟!). و حال آن که بدیشان امر داده شده است که به طاغوت ایمان نداشته باشند «وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ» و شیطان می‌خواهد که ایشان را بسی گمراه  کند. «أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا» شیطان می خواهد آن ها را در مسیر ضلالت، گمراهی و ضالین قرار دهد. کسی که بر اساس قانون شریعت الله حکم نمی کند و خودش را مسلمان می داند جزو همان گروه ضالین و سرگردانان قرار می گیرد.

الان، همین حاکمیتی که بر اساس قانون گذاری و حکم کردن بر اساس همین قانون و مراجعه به همین قانون شکل گرفته، در مسأله ی آموزش چارچوب و قوانینی را وضع می کند که باید بر اساس این قوانین عمل شود، و معیار پاداش و مجازات هم همین قوانین مختص پرورش و آموزش می شود. یعنی کسی که به خوبی از این قوانین پیروی کند به او پاداش می دهند و کسی که از این قوانین سرپیچی کند مجازات می شود. این روند پذیرفته شده در هر جامعه ی بشری تاکنون بوده است.[۲۰]

خوب، آموزش یکی از حقوق فردی افراد جامعه برای غلبه بر جهل است. یکی از حقوق افراد جامعه است. امروزه، علاوه بر نمازهای جمعه و مجالس سخنرانی به شیوه ی سنتی آن، حاکمیت از سازمان ها و نهادهای دیگری هم برخوردار است که از کانال های آن ها مسأله ی آموزش و غلبه بر جهل را به پیش می برد، و از طریق همین کانال ها می خواهد ارزش های خودش را نهادینه کند. یعنی از آن کانال ها آموزش، غلبه بر جهل و نهادینه کردن ارزش های خودش را به پیش می برد. کانال هائی چون:

  • آموزش همگانی در مدارس، دانشگاه ها و دیگر اماکن تحصیلی
  • آموزش از طریق نشر کتاب، مجلات، روزنامه ها، تابلوها و تراکت های تبلیغاتی
  • آموزش از طریق کانال های رادیوئی، تلویزیونی و ماهواره ای
  • آموزش از طریق کانال های اجتماعی و اینترنت
  • آموزش از طریق انجمن ها و گروه های مستقل حرفه ای (چیزی مثل حلف ها، سندی کاها و غیره)
  • و کانال های مختلفی که هر حکومتی از طریق نهادهای مختلفی که در اختیار دارد می تواند این آموزش خودش را به مردم برساند.

واضح و روشن است، زمانی که حکومت، اسلامی باشد تمام این کانال ها در خدمت آگاهی رساندن کامل به مسلمین می شود و قدرت شناخت مسلمین را روز به روز بیشتر می کند، اما زمانی که حکومت بر اساس تحکیم به قانون شریعت الله و حکومت اسلامی فرو می ریزد و دارالاسلام مسلمین از دست می رود؛ تمام این کانال ها و ابزارها خود به خود در اختیار دشمنان آشکار و پنهان مسلمین قرار می گیرند، و مثل گرگ به جان عقاید، باورها و ارزش های مسلمین می افتند، و بدون آن که رقیب جدی داشته باشند باعث آلوده کردن عقاید، نگرش مسلمین و تثبیت و طولانی تر کردن عمر مفاسد اعتقادی و رفتاری در میان مسلمین می شوند كه علمای اصول این پروسه را در بحث «عوارض الاهليه» ذكر كرده‌اند.

پس، اساسی ترین، مهم ترین و پیوسته ترین روش برخورد با کفار پنهان داخلی و دارودسته ای که دور خودشان جمع کرده اند آگاهی بخشی و روشنگری در بخش جنگ نرم و روانی با آن ها، آن هم در پناه قدرت حکومت اسلامی است. چون دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها، بر خلاف کفار آشکار، آنچه که به آن اعتقاد دارند را آشکار نمی کنند و در میان مسلمین خودشان را گم کرده اند. تكیه ی قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم بر این است که ابتدا دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها باید از طریق صفات و ویژگی هایشان به بهترین شیوه ی ممکن شناسانده شوند و با چنین شناختی در پناه قدرت، روش برخورد مناسبی با آن ها داشته باشند. [۲۱]

دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها  گفتار و کردارشان با عقاید و درونشان فرق دارد، و تنها زمانی می توان این افراد را شناخت که در روابط اجتماعی و عمل به قانون شریعت الله همچون جهاد، زکات، نماز و سایر عبادت ها عمل آن ها با گفتارشان تضاد پیدا می کند، و این زمانی است که دوگانه بودن آن ها برای همه آشکار می شود.

در این صورت، برای ما شناخت، (شناختی که باید از این ها به دست بیاوریم) تنها به مرور زمان و از طریق اعمال ظاهری آن ها امکان پذیر است، و تنها با چنین شناختی است که یک مسلمان می تواند برخورد مناسب و بجایی با آن ها داشته باشد و درون آن ها به قیامت و الله متعال واگذار می شود.

در پناه قدرت حکومتی، آگاهی ها «کامل» داده می شود و از طرف مسلمین هم«کامل» گرفته می شود و شناخت «کامل» کسب می شود نه ناقص. مسلمین هم می توانند در پناه قدرت حکومتی، واکنشی که لایق دارودسته ی منافقین و سکولارزده هاست را نشان دهند. اگر قدرت حکومتی نباشد علاوه بر آن که آگاهی و شناخت، ناقص به مسلمین می رسد، واکنش مسلمین هم در برابر دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها ناقص می شود.

اگر قدرت حکومت اسلامی و نهادهای تحت کنترل آن نباشد، علمای راستین و داعیان واقعی هم یا در میان مردم بر اثر پروبال گرفتن علمای سوء، الرویبضه، کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها در اقلیت قرار می گیرند، یا به کلی در میان مردم گم می شوند. چون حکومت های فاسد تمام منابر، کانال ها و رسانه ها را از وجود این ها پاکسازی کرده اند و در اختیار بازیگران دست پرورده ی خودشان قرار داده اند و صدای این علما و دست و پا زدن های آن ها هم به جایی نمی رسد. 

قال صلى الله عليه وسلم: «إِنَّ اللَّهَ لا يَنْزِعُ الْعِلْمَ بَعْدَ أَنْ أَعْطَاكُمُوهُ انْتِزَاعًا، وَلَكِنْ يَنْتَزِعُهُ مِنْهُمْ مَعَ قَبْضِ الْعُلَمَاءِ بِعِلْمِهِمْ، فَيَبْقَى نَاسٌ جُهَّالٌ، يُسْتَفْتَوْنَ فَيُفْتُونَ بِرَأْيِهِمْ، فَيُضِلُّونَ وَيَضِلُّونَ»،خیلی جالب است. رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید: «علمی را که خداوند به شما عنايت کرده است، از شما پس نخواهد گرفت. البته علم با قبض روح علما از بين خواهد رفت. و در اين صورت، مردمی نادان باقی خواهند ماند که ديگران از آنان استفتاء (طلب فتوا) می کنند. و آنان هم بر اساس رأی خود، فتوا می دهند و مردم را گمراه می کنند (فَيُضِلُّونَ) و خودشان هم گمراه می شوند(وَيَضِلُّونَ). جزو ضالین قرار می گیرند همان که ما هر روز در نمازهایمان می گوییم خداوند ما را جزو این گروه قرار ندهد.

زمانی که حکومت اسلامی و نهادهای تحت پوشش آن نباشند، و علمای اهل توحید با مرگ طبیعی یا با خفه کردن صدای آن ها و منزوی کردن آن ها از میان مردم برداشته شوند، علمای گمراه و گمراه گر، یعنی ضالّ و مضلّ، یعنی سرگران و سرگردان کننده باعث آلوده کردن عقاید و باورهای مردم می شوند، و با صحیح و حق نشان دادن باورها و رفتارهای غلط، مسلمین را در مسیر سرگردانی، ضالین و سکولارزده ها قرار می دهند؛ و به همین سادگی گمراهی و ضلالت و جهل را بر مسلمین و جوامع مسلمین در قالب دین، تحمیل می کنند.  

 زمانی که حکومت اسلامی و نهادهای تحت پوشش آن نباشند مسلمین متفرق و تکه تکه می شوند، و عده ی زیادی از آن ها در مناطق پرت و دورافتاده از خدمت رسانی عقیدتی و فکری محروم و حتی فراموش می شوند، و طعمه و لقمه ای آماده برای کفار پنهان داخلی، سکولارزده ها و غلات می شوند تا با نام دین اسلام و تحت پوشش دین اسلام، و به صورت تدریجی و حرفه ای، باورهای شرک آلود خودشان را به آن ها تزریق کنند.[۲۲] این مسلمین گرگ زده به مرور زمان تحت آموزش هائی به نام دین قرار گرفته اند که نه تنها دین اسلام از این عقاید و باورها بری است، بلکه انحراف آشکاری در مسائل عقیدتی و رفتاری اسلامی محسوب می شود.

نبود حکومت اسلامی، نهادها و سازمان های تحت پوشش آن باعث شده این مسلمین از نعمت شناخت و علم شرعی خواسته شده محروم شوند. جهل این ها به صورت اجباری توسط به ظاهر علمایان فاسدی بر آن ها تحمیل شده که نبود حکومت اسلامی و وضع موجود باعث آن شده است.

علت و سبب جهل این مسلمین بلا زده، به دلیل نبود حکومت اسلامی و کوتاهی در رساندن علم و آگاهی شرعی به آن ها از طریق علمای اهل توحید بوده و هست، نه کوه و بیابان و جنگل. این ها قشر محروم جامعه اند که از حداقل امکانات زندگی توحیدی هم محروم  شده اند.

 جهل این مسلمین و مشابهین آن ها اجتناب ناپذیر است، جبری بر آن ها تحمیل شده و کار آن ها به چنان فاجعه ای کشیده می شود که حذیفه رضی الله عنه آن را از زبان رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین توصیف می کند: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَدْرُسُ الْإِسْلَامُ كَمَا يَدْرُسُ وَشْيُ الثَّوْبِ، حَتَّى لَا يُدْرَى مَا صِيَامٌ، وَلَا صَلَاةٌ، وَلَا نُسُكٌ، وَلَا صَدَقَةٌ، وَلَيُسْرَى عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي لَيْلَةٍ، فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مِنْهُ آيَةٌ، وَتَبْقَى طَوَائِفُ مِنَ النَّاسِ الشَّيْخُ الْكَبِيرُ وَالْعَجُوزُ، يَقُولُونَ: أَدْرَكْنَا آبَاءَنَا عَلَى هَذِهِ الْكَلِمَةِ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَنَحْنُ نَقُولُهَا فَقَالَ لَهُ صِلَةُ: مَا تُغْنِي عَنْهُمْ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَهُمْ لَا يَدْرُونَ مَا صَلَاةٌ، وَلَا صِيَامٌ، وَلَا نُسُكٌ، وَلَا صَدَقَةٌ؟ فَأَعْرَضَ عَنْهُ حُذَيْفَةُ، ثُمَّ رَدَّهَا عَلَيْهِ ثَلَاثًا، كُلَّ ذَلِكَ يُعْرِضُ عَنْهُ حُذَيْفَةُ، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فِي الثَّالِثَةِ، فَقَالَ: «يَا صِلَةُ، تُنْجِيهِمْ مِنَ النَّارِ» ثَلَاثًا. یعنی از این مسلمین تنها کلمه و لفظ شهادتین باقی می ماند و نسبت به همه چیز جاهل می شوند و حتی ممکن است منکر خیلی از احکام هم شوند. باز این ها مسلمینی صدمه دیده و مورد ظلم واقع شده و بیماری هستند که باید دلسوزانه با اقامه ی حجت نبوی به شیوه ی صحیح آن و در پناه قدرت حکومت اسلامی یا حداقل و در حالت ضرورت، در پناه قدرت مردمی درمان شوند.

افکار مختلف علمای سوء، کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها در میان عده ای از مسلمین همچون یک مذهب در برابر دعوت اهل توحید عمل می کند و مسلمین را به نوعی مقاومت در برابر اهل توحید سوق می دهد. این ها در برابر دعوت اهل توحید مقاومت و ایستادگی می کنند چون چیزهای دیگری را به نام دین به آن ها خورانده اند و این ها واقعاً مخلصانه خیال می کنند که این دین اسلام است.

هر ملا، شیخ و مولوی با همان ادبیات عربی و با استفاده از آیات و احادیث، احکام را به طرق مختلفی به آن ها رسانده اند، و چنان آن ها را با نام اسلام، دین، قرآن و حدیث سرگردان کرده اند که به این گفته های فریبنده دل خوش کرده اند، و در برابر هر دعوتگری واکنش منفی نشان می دهند، و ملاهای سکولارزده ی این ها هم ضمن برخورداری از پشتوانه ی قدرت حکومتی طاغوت ها و نهادهای طاغوتی از همین مردم همچون یک ابزار برای مقابله و سرکوب مخالفین و اهل توحید استفاده می کنند.

مسلمینی که به چنین موجوداتی گرفتار شده اند در موقعیت تازه مسلمانان قرار گرفته اند، که ممکن است حتی بعضی از فرایض را نادیده بگیرند، یا در برابر آن مقاومت هم بکنند، و مثل تازه مسلمانانی هستند که نیاز به مراقبت و دلسوزی ویژه ای دارند.

بله، این بخشی از واقعیت جامعه ی مصیبت زده ی مسلمین در چند قرن سابق است. بخصوص در دهه های گذشته و اين عصر كه اكثر سرزمين‌های اسلامی تحت اشغال و سيطره‌ ی یکی از مذاهب دین سکولاریسم و يهود بوده و مشکلات مضاعفی بر مسلمین تحمیل شده، و این باعث شده که بدنه ی دعوت اسلامی هم شدیداً دچار آسیب شده، و خوبی ها و ارزش های اسلامی ناشناخته باقی بمانند و چهره ی نورانی دین، معیوب و مخدوش جلوه گر شده است. این ها عده ای ملا هستند که وجود دارند و جامعه را به چنین جایی کشانده اند.

در برابر این گروه، ما هنوز در بعضی از سرزمین های مسلمان نشین روستاها و جاهایی را داریم که از وجود مسجد و چنین امامانی هم محروم هستند، و با ترک نماز، روزه و سایر عبادات چنان آشفته و سرگردان شده اند که انگار مورد حمله ی دزدادن قرار گرفته اند و غیر از شهادتین و نامگذاری اسلامی فرزندانشان چیزی ازاسلام برای آنان باقی نمانده است.[۲۳] 

در کل، این مسلمین در دارالکفر و شرایطی رشد کرده اند و پرورش یافته اند که از علوم شرعی محروم بوده اند. اساسی ترین و مهم ترین عامل محرومیت آن ها نبود حکومت اسلامی و نهادهای تحت حاکمیت آن بوده است. مهم ترین و اساسی ترین عامل محرومیت آن ها علاوه بر این، وجود دارالکفری است که تمام این نهادها را به تسخیر خود درآورده که با قدرت حکومتی و حذف یا منزوی کردن علمای اهل توحید، از طریق مزدورانش جنگ روانی ایجاد کرده و مانع رسیدن حقایق و آگاهی های شرعی به چنین مسلمانانی شده است. در این صورت، مسلمین در سرزمینی رشد می کنند که در این سرزمین جهل و خرافات به نام دین اسلام  رواج پیدا می کند و این را به صورت ارثی از پدرانشان و جامعه می گیرند.

زمانی که در چنین جوامعی مسلمین در مساجد حضور پیدا می کنند، خطبه ها را گوش می دهند، سخنرانی شیوخ در ماهواره ها را می بینند، سخنرانی های ضبط شده را بارها و بارها مرور می کنند، در مدارس دینی مطالبی تحت عنوان علوم شرعی را می خوانند، در دانشگاههای دینی چون مدینه، ازهر و غیره هم ادامه تحصیل می دهند، با این وجود در بخش ناچیزی از شریعتِ دست کاری شده، لیسانس یا فوق لیسانس یا حتی دکترای خود را می گیرند و سال ها در امر دعوت و تبلیغ مشارکت دارند اما، باز می بینیم که به اموری از «لا اله- الا الله» کفر به طاغوت و ایمان به الله و بسیاری از اولویت ها، مقاصد و احکام شریعت الله جاهل اند.[۲۴]

خوب الان، چنین اشخاصی در چنین جوامعی می دانیم که به نسبت های مختلف از کانال هائی چون مسجد و غیره تلاش کرده اند که جهل خودشان را به احکام شریعت از بین ببرند، کوتاهی نکرده اند اما، با این وجود اگر کار، درآمد و زندگی خودشان را هم رها کنند و تنها از طریق این کانال ها به تحقیق و یادگیری بپردازند باز قادر به رفع مشکلات عقیدتی و شرعی خود در حد یک مسلمان بی سواد عصر نبوت نخواهند بود. این ها اصلاً فرقه ی ناجیه ای را هم نمی شناسند تا علائم آن را بدانند، بشناسند و از سرگردانی هم بیرون بیایند.

در این حالت می توان گفت که عامل به وجود آمدن و دوام این جهل، در اینگونه موارد و در میان این اشخاص، خود شخص نیست؛ بلکه مصیبتی است که به صورت منظم و سیستماتیک از خارج بر او تحمیل شده است، و کارگردان سناریوی این سریال دنباله دار، حکومت های طاغوتی، قوانین جاهلی و سازمان های تعلیمی و آموزشی آن هاست که منبع تفرق و جهل بوده اند؛ و تا زمانی که این منبع و علت تغییر نکند، جهل و تفرق و سایر مصیبت ها هم که معلول همان علت اند، کماکان به عمر خودشان ادامه خواهند داد .

در این صورت، آشکارا و بدون پرده مشاهده می شود که از طرف قدرت حکومتی حاکمه، نوعی اجبار در تحمیل جهل بر مسلمین حاکم شده و مسلمین با آن که در میان هم مذهبی ها، هم دین ها وهم کیشان خود به سر می برند و در تمام مراکز تعلیمی چون خطبه ها و غیره مشارکت هم دارند و سؤالات شان را هم از ملاهای تعیین شده می پرسند، اما باز قادر به برطرف کردن جهل خود نیستند و به آن شناخت شرعی نمی رسند. آخر، چگونه می توانند از یک عالم سوء یا سکولارزده شناخت دقیق را به دست بیاورند؟ مگر می توان از شیطان توحید را آموخت؟ یا از شیطان واقعیت شیطان را فهمید؟

حالا، اگر مسلمانی «آگاهانه» این واقعیت آشکار را نادیده بگیرد و با رها کردن علت و عامل این همه مصیبت و جهل، خودش را به غلط مشغول و سرگرم برادر و خواهر مسلمانش کند، و بر آن ها زبان درازی و حتی دست درازی کند و دشمنان در اطراف خودشان و اطراف آن ها آزادانه رها کند که آزادنه به تاخت و تاز و حمله به دین، آبرو، ناموس، خاک و هستی شان مشغول باشند و مشغول هستند و این مسلمانان با کارهایشان آشکارا به صورت مستقیم و غیر مستقیم، شیطان و هم پیمانانش را علیه خواهر و برادر مسلمانش یاری برساند؛ آن وقت چه جوابی برای الله متعال حاضر کرده است؟ چه جوابی می خواهد به الله متعال بدهد که آگاهانه این واقعیت آشکار را می داند اما با رها کردن این همه عامل مصیبت و جهل خودش را به مسلمین مشغول کرده و کفار اشغالگر جنایتکار را رها نموده و به صورت مستقیم و غیر مستقیم،شیطان و هم پیمانانش را علیه مسلمین یاری می رساند؛ این مسلمان چه جوابی برای الله متعال دارد؟

حکومت اسلامی تنها ابزار و نهادی است که این دشمنان داخلی را منزوی، منقبض، کنترل و مهار می کند: «سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» (احزاب/۶۲).

 سبك مدیریتی و روش برخورد رسول الله صلی الله علیه و سلم در تطبیق دستورات الله در مورد کفار پنهان (منافقین) نیز تنها با پشتوانه ی قدرت و بخصوص، قدرت حکومتی صورت گرفت.

 در این پروسه، که بخشی از اخلاق و تدبیرحکومتی است تدابیری به کار گرفته می شود که طی آن، کفار پنهان در جامعه ی اسلامی، منزوی، بی تأثیر یا  کم تأثیر می شوند و مسلمین از خیانت و دسیسه های آن ها در امان می مانند. تمام این تدابیر و بازدارنده ها تنها و تنها از کانال قدرت و بخصوص قدرت حکومت اسلامی و با پشتوانه ی قدرت حکومت اسلامی صورت می گیرد، حالا تصور کنید که این قدرت و تنها اهرم کنترل کننده ی این کفاری که در میان مسلمین پنهان شده اند و سکولارزده ها از میان برداشته شود و جامعه جولانگاه فعالیت های خائنانه و دسیسه های این موجودات شود، آن وقت مسلمین بی پناه چه مصیبت ها و فجایعی را متحمل خواهند شد؟

زمانی که در صدر اسلام و با وجود رسول الله صلی الله علیه و سلم و قدرت حکومت اسلامی و آن همه صحابه ی بزرگوار، باز می بینیم که در میان جمعیت نزدیک به ۹۰۰ نفری مردان واجد الشرایط جنگ، ۳۰۰ نفر ( یعنی یک سوم سپاه اسلام) جزو دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها از آب در می آیند، و در احد از جنگ با سکولاریست های قریش خودداری می کنند و به خانه‌هایشان برمی گردند؛ الان، در این جمعیت انبوه مسلمین با وجود نبود حکومت اسلامی،با نبود رسول الله صلی الله علیه و سلم و آن همه صحابی و با نبود هیچ قدرت اسلامی در اکثر قاطع سرزمین های مسلمان نشین، باید چند میلیون دارودسته ی منافقین و سکولارزده وجود داشته باشد؟ روش برخورد با این گروه انبوه، که در بسیاری اوقات خودشان صاحب حکومت شده اند و قدرت حکومتی در اختیار آن ها قرار دارد و یا در پناه و با پشتوانه ی حکومت های کافر و مرتد وارد عمل شده اند و ویژگی های درون خود را بی محابا و بدون ترس ظاهر می کنند، و مناصب کلیدی در امر جنگ روانی و اجرائی چنین حکومت هائی را هم در اختیار می گیرند، باید وضع مسلمین چگونه باشد؟ باید روش برخورد با این ها چگونه باشد؟

رسول الله صلی الله علیه و سلم در هر امری اسوه و سرمشقی مناسب در همه ی عصرها و نسل ها برای مسلمین است: «لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا» (احزاب/۲۱)، حالا در روش برخورد با کفار پنهان و سکولارزده ها در میان مسلمین، چگونه می توانیم این همه حکم در مورد آن ها را به سبک رسول الله صلی الله علیه و سلم تطبیق دهیم؛ در حالی که، از وجود دولت و حکومت اسلامی و ابزار مناسب عملی کردن این حکم بی بهره هستیم و صدمات غیر قابل انکار آن ها به زندگی عقیدتی و دنیوی مسلمین را هم مشاهده می کنیم؟

الله متعال این کفار داخلی و منافقین به ظاهر مسلمان را مشمول حقوق و امتیازات دنیوی مسلمین کرده، نگاه کن، اما عده ای بر آنند که مسلمین بیچاره و مصیبت زده ی کنونی را از چنین حقوقی محروم کنند، حسبنا الله و نعم الوکیل.

کسانی که بی انصافانه و بی رحمانه به مسلمین نگاه می کنند، هرگز اندیشیده اند که این همه کافر و دشمن پنهان داخلی سکولارزده که قرن هاست در قالب مسلمان، آزادانه به جان باورها و عقاید مسلمین افتاده اند تاکنون چه صدماتی به بار آورده اند؟

پس، کسی که خواهان رسیدن آگاهی «کامل»، شناخت «کامل» و واکنش «کامل» است باید بر تولید قدرت حکومتی اسلامی و ازدیاد آن متمرکز کند. هیچ راه دیگری وجود ندارد.

البته، شایعه سازی و نشر آن هم یکی از بزرگ ترین و اصلی ترین ابزارهای کفار پنهان داخلی بوده که حتی خود رهبریت جامعه و خانواده ی ایشان هم از زخم چنین سلاح نرمی در امان نبوده اند. راه حل شریعت الله در این زمینه هم بیان حقایق و رفع شبهاتی بوده که این کفار پنهان داخلی در دل مسلمین به وجود آورده اند. در حالی که، اگر همین حرف ها را یک کافر آشکار می زد بلافاصله سعی می شد با او برخورد فیزیکی شود. 

 رسول الله صلی الله علیه و سلم در عین برخورداری از قدرت حکومتی زمانی که روشن شدن حقایق نیاز به زمان داشت صبر می کرد و سکوت می کرد، مثل قضیه ی افک، اما در هر صورت روش روشنگری را در پیش می گرفت.

در این روش، روش روشنگرانه سعی بر این است که در پناه قدرت و با دادن آگاهی های لازم، مسلمین ضعیف الایمان و ساده و حتی صادقی که فریب خورده اند را از توهمات و شعارهای کاذب نجات دهند، و دوباره آن ها را جذب صف مؤمنین کنند.

مسلمان، زیرک است باید شناخت کافی در مورد این طبقه و سایر طبقات آشکار را به دست بیاورد و نباید به قول بعضی از مردم، ساده لوح و زودباور (و صفت های دیگری که می گویند نباید اینگونه) باشد و زود فریب کفار پنهان و آشکار را بخورد. چون، شناخت درست، نیمی از مشکل را حل می کند. باید شناخت به دست بیاورد.

چنانچه اشاره شد، چیزی که در این شناخت ممکن است برای مسلمین بیشترین مانع را به وجود بیاورد وجود کسانی است که از قرآن، فقه و شریعت آگاهی دارند اما جزو دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها هستند، و اکثریت منافقین موجود در میان مسلمین هم از همین طبقه می باشند.

بله، البته در این صورت، اگر پرسیده شود که اکثر منافقین را در کدام طبقه می توان پیدا کرد یا در کدام طبقه هستند؟ آیا این ها در طبقه ی پزشکان، مهندسین، مکانیک ها، نجارها، راننده ها، بازاری ها و غیره هستند؟ اکثر این ها در کدام طبقه پیدا می شوند؟ اکثر این ها را در کدام طبقه باید جستجو کنیم؟ از کدام طبقه باید بیشتر از همه احتیاط کنیم و حذر داشته باشیم؟ در این مسأله اجازه دهید سکوت کنیم و رسول الله صلی الله علیه و سلم پاسخ دهد: «أَکْثَرُ مُنَافِقِی أُمَّتِی قُرَّاؤُهَا»، اکثرمنافقین امت من قاریان آن هستند؛ قرآن خوان ها می باشند.

بله، ممکن است برایمان سؤال پیش بیاید که مگر ممکن است منافق قرآن بخواند و در مورد احکام شریعت صحبت کند؟ بله ممکن است، و می خواند، و خوب هم می خواند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِی یَقْرَأُ الْقُرْآنَ کَمَثَلِ الْأُتْرُجَّةِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَطَعْمُهَا طَیِّبٌ وَمَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِی لَا یَقْرَأُ الْقُرْآنَ کَمَثَلِ التَّمْرَةِ لَا رِیحَ لَهَا وَطَعْمُهَا حُلْوٌ وَمَثَلُ الْمُنَافِقِ الَّذِی یَقْرَأُ الْقُرْآنَ مَثَلُ الرَّیْحَانَةِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ وَمَثَلُ الْمُنَافِقِ الَّذِی لَا یَقْرَأُ الْقُرْآنَ کَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ لَیْسَ لَهَا رِیحٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ.

 رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مثال مسلمانی که قرآن می خواند همانند ترنج (وبالنگ) است که بویش خوش ومزه اش خوب است؛ و مثال مسلمانیکه قرآن نمی خواند مانند خرمای خشکی است که بویی ندارد ولی مزه اش شیرین است؛ و مثال منافقی که قرآن می خواند همانند (گل) ریحانی است که بوی خوش دارد ولی مزه اش تلخ است(این نوع ریحان خیلی بزرگ می شود حتی به اندازه ی درختچه ای در حد کمی پایین تر از قد انسان هم می رسد، ریحان کوچکی نیست که ما آن را می خوریم)؛ و مثال منافقی که قرآن نمی خواند همانند گیاه حنظل (هندوانه ی ابوجهل) است که بویی ندارد و مزه اش هم تلخ است.منافقی که قرآن می خواند همانند ریحانی است که بوی خوش دارد اما مزه اش تلخ است و منافقی که قرآن نمی خواند همانند حنظل است که بو ندارد و مزه اش هم تلخ است.

اما، این قرآن خواندن دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها یک مصیبت بزرگی همچون زبان بازی و سخنوری با ادبیات قرآنی را به بار می آورد که رسول الله صلی الله علیه و سلم از آن بر امتش ترس و واهمه داشت و می فرماید: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی کُلُّ مُنَافِقٍ عَلِیمِ اللِّسَانِ»، همانا ترسناک ترین چیزی من از آن برشما (بر امتم) می ترسم؛ هر منافق بسیار آگاه به زبان (و زبان باز) است.

در مجموع باید بگوییم که، دادن شناخت و آگاهی به مسلمین یعنی دادن قدرت به مردم. وقتی مردم قدرتمند شدند به صورت مستقیم باعث قدرتمند شدن حکومت اسلامی، نهادهای تحت پوشش آن و رهبریت جامعه می شوند. قدرت عقیدتی و آگاهی و شناخت مردم باعث می شود که قدرت مردمی به عنوان یک بازدارنده عمل کند، و حتی در سرزمین هائی که مردم آن از قدرت حکومت اسلامی برخوردار نیستند و مسلمین در حالت اضطرار قرار می گیرند، همین قدرت شناخت و آگاهی مردم و قدرت بازدارندگی مسلمین، در این حالت ضرورتی که پیش آمده می تواند به عنوان یک بدیل حکومتی اعمال قدرت کند. ما در موارد مختلف، خیلی از مسلمین را در نظامی طاغوتی دیدیم که توانستند فلان شخص فاسد، مشکوک و یا مجرم را از کوچه یا محله و یا حتی روستایشان بیرون کنند، بدون این که حکومتی اسلامی داشته باشند.

پس، بسیج کردن مردم، بیدار کردن و دادن آگاهی به مردم نتیجه اش می شود قدرت؛ و قدرت همان چیزی است که یک منافق یا سکولارزده به شدت از آن می ترسد. اما، همان طور که اشاره کردیم، مشکل اصلی مسلمین در این راه، همین سکولارزده هائی هستند که در قالب و لباس قاری قرآن، ملا، شیخ، ماموستا و مولوی فرو رفته اند، و در صورتی که حکومت اسلامی هم نباشد و این موجودات از پشتیبانی طاغوتها و سکولاریستهای آشکار هم برخوردار باشند، و منابر و رسانه های تبلیغی هم در اختیار داشته باشند، و توانسته باشند با توسل به این پشتوانه ها باورهایشان رادر میان مردم مردمی کرده باشند، و سکولاریستهای آشکار هم با هر ندای روشنگری مخالفت کنند، و با تهدید، زندان، شکنجه، تبعید و اعدام، مخالفین این ملاها و شیوخ منافق صفت را از سر راه بردارند، و در جامعه به سیاه نمائی این روشنگران بپردازند و صدها مانع دیگر بر سرراهشان درست کنند؛ در این صورت، فعالیت در این جامعه بسیار سخت و مشکل خواهد شد، اما باعث انحراف از منهج نمی شود.

انحراف به این معنی که عده ای وقتی که مبارزه با سکولارزده ها به چنین درجه ای از سختی و مشقت می رسد، به جای صبر و برخورد انقلابی، کنترل خودشان را از دست می دهند و سراغ ساده ترین روش و غلط ترین روش نهضت، یعنی در پیش گرفتن مبارزه ی مسلحانه و قهر علیه کسانی می روند که نباید علیه آن ها در چنین مراحلی جنگ مسلحانه درپیش گرفته شود.

  • روش سوم در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها، آنالیز و جدا کردن مسلمین از صف منافقین و سکولارزده هاست.

این هم روشی است در چگونگی برخورد با این جریان قانون شکن و هنجارشکنی که در جامعه وجود دارد و مسلمین زیادی را هم به خود آلوده کرده است.

دوباره لازم است یادآوری شود که کفار پنهان داخلی و دارودسته ای که از مسلمین ضعیف الایمان و بیمار برای خودشان تهیه کرده اند جزو مسلمین محسوب می شوند. به همین دلیل، همچون سایر مسلمین تنها به دلیل ارتکاب جرمهای تعریف شده و مشخص شده ی در قانون اساسی مسلمین آنهم با طی نمودن مراحل قضائی خاص خود این اشخاص مجازات می شوند.

در مجازات کردن مسلمینی که به یکی از جرمهای مختص منافقین و سکولارزده ها آلوده شده اند، و مستحق مجازات هم هستند، ابتدا به سیره ی شخص مورد اتهام، شخصی که در این مصیبت افتاده نگاه می شود: مثلاً شخصی را می بینیم که قرآن را می سوزاند، یا قرآن را در آب حل می کند.در همان مرحله ی اول، سیره ی شخص و کارنامه ی اورا بررسی می کنیم، و بعد از او می پرسیم چرا چنین کاری را کرده یا دارد انجام می دهد؟ اگر گفت قرآنی کهنه و پوسیده بوده و نخواستم زیر پا بیفتد و در مکانهای کثیف بیفتد و مورد بی احترامی قرار بگیرد، با توجه به سابقه ی قبلی شخص می فهمیم که کار خوبی کرده و از او باید تشکر هم شود.

اما، اگر شخص دارای سابقه و کارنامه ی خوبی نباشد و رفتارش به زنادقه، منافقین و سکولارها نزدیکی داشته باشد وقرآن بسوزاند، نمی توان به حرف های او اعتماد کرد، او قرآن را سوزانده که آن را از بین ببرد و به آن توهین کند.

مثال دیگر، مثل همان سه نفری که در غزوه ی تبوک به همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم شرکت نکردند. البته، افراد دیگری هم در صف منافقین در جهاد شرکت ننمودند. این سه صحابی بزرگوار در این صفت، خودشان راشبیه دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها کردند. یکی«کعب بن مالک» بود، شاعر رسول الله صلی الله علیه وسلم که در پیمان عقبه حضور داشت؛ ودو نفر دیگر «مُرارة بن رَبیع» و«هِلال بن أُمَیَّة واقفی»، دو مرد شایسته از اهل بدر. در اینجا، شناخت سیره ی این دو دسته، یکی دسته ای که این سه صحابی تشکیل داده بودند و دیگری دسته ای که کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها تشکیل داده بودند، می تواند بسیار مؤثر باشد تا علت انجام جرم مشخص شود. چون هر یک به دلایل مختلفی در این جهاد شرکت نکردند و دلایل این دسته با دسته ی دیگر مختلف و متفاوت بودند.

دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها به خاطرتضعیف مسلمین، جلوگیری از پیروزی مسلمین بر کفار سکولار آشکار یا کفارآشکار، ضربه زدن به اسلام، ولاء کفار، سد شدن در برابر دین اسلام ودیگر دلایل تخریبی در این جنگ حضور پیدا نکردند، اما آن سه نفر که دسته و گروهی را تشکیل داده بودند، آن سه نفرتنها عامل عدم حضورشان«تنبلی» بود، همین.

یا در مثال های دیگری هست که روایت شده رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده: «زنانی که از شوهران‌شان طلب طلاق می‌کنند، آنها زنانی منافق هستند».[۲۵] باید نگریسته شود که علت درخواست طلاق خُلع این زن چه بوده است؟

  • آیا شوهرش سکولار و مرتد شده و این زن مسأله ی جدائی و طلاق را مطرح کرده است؟
  • یا بی کفایتی یکی از زوجین در چیزی که در هنگام عقد به عنوان شرط گذاشته و الان شوهر آن را انجام نمی دهد و باعث شده که زن درخواست طلاق کند.
  • یا زن و شوهر قبلاً کافر بودند، زن مسلمان می شود و مرد مسلمان نمی شود.
  • یا معلوم می شود این ها خواهر و برادر هم هستند.
  • یا مرد، عیبی در مسائل جنسی دارد یا بیماری دارد که مانع انجام وظایفش می شود.
  • یا ممکن است بیماری او واگیر باشد و امثالهم.

پس، در این مورد باید دقت شود و آنالیز گردد.

یا مثلاً روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ تَرَكَ ثَلاَثَ جُمُعَاتٍ مِنْ غَيْرِعُذْرٍ كُتِبَ مِنَ المُنَافِقِينَ»، کسی که سه جمعه را بدون عذر ترک کند، از منافقین به حساب می‌آید.[۲۶]بدون عذر؛ بله، خوب نگاه کن، باید نگریسته شود علت چه بوده؟ شخص ممکن است مریض و مسافر باشد، یا زن باشد؛ که بر اساس بعضی از روایات آورده اند در فقه بر زن هم واجب نیست، یا ممکن است شخص بر اثر اجتهاد و تأویل از منابع شرعی در نماز جمعه حضور پیدا نکند و پشت سر بعضی از خطبای طاغوتها حاضر نشود و جای دیگری هم نباشد که نماز جمعه اش را ادا کند.

این ها مثال هایی هستند که در آنالیز کسانی که صفاتی از صفات منافقین را مرتکب می شوند به ما کمک می کنند. یک مثال دیگر بزنیم و آن را بیشتر تشریح کنیم که هم از حساسیت ویژه ای برخوردار است و هم  می تواند حق مطلب را ادا کند:

تصور کنید، اگر مسلمانی مخلص مرتکب یکی از صفات منافقین چون جاسوسی شد چه چیزی در انتظار اوست؟ آیا چنین مسلمانی فوراً منافق شده و محکوم می شود، و باید حکم جاسوس بر وی تطبیق داده شود؟ جاسوسی جرم بزرگی است که تاوانش بدتر از دزدی، شراب خواری، خُلع، عدم شرکت در نماز جمعه و حتی عدم حضور در جهاد است.

اگر دقت کنیم، روش برخورد و تعامل رسول الله صلی الله علیه وسلم با اهل قبله متفاوت با چیزی است که هم اکنون در میان بسیاری از گروهها، جماعتها و احزاب مسلمین می بینیم. داستان «حاطِب بن أبي بَلْتَعَة» نمونه ی کامل و مشروحی است.  

برای مسلمین کاملاً واضح و روشن بود که مسأله ی موالات با کفار، بخصوص موالات با سکولاریستها و عدم برائت از سکولاریستها انسان را مستقیماً وارد دایره ی منافقین می کند؛ و قبلاً در سوره های مختلف هشدار داده شده بودف و به مسلمانان آموزش داده شده بود، و مسلمانان آن را می دانستند چنین کاری آن ها را مستقیماً وارد دایره ی منافقین می کند، و حتی آن ها را از اسلام خارج می کند. به عنوان مثال می دانیم که الله تعالی می فرماید:

  • لایَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الكافِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِینَ ومَن یَفعَل ذلِكَ فَلَیسَ مِنَ اللهِ فی شى‏ءٍ اِلاّاَن تَتَّقوا مِنهُم تُقةً ویُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفسَهُ واِلَی اللهِ المَصیر (آلعمران/۲۸)،مؤمنان نباید مؤمنان را رها کنند و کافران را به جای ایشان به سرپرستی و به عنوان ولی بگیرند و هر که چنین کند رابطه ی او با خدا گسسته و پاره می شود. مگر آن که (ناچار شوید و (خویشتن را از (اذیّت و آزار) ایشان مصون دارید و (به خاطر حفظ جان خود تقیه کنید) و خداوند شما را از (نافرمانی) خود برحذر می‌دارد و بازگشت (همگان) به سوی او است .
  • يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْکافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ تُريدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْکُمْ سُلْطاناً مُبيناً (نساء/۱۴۴)، ای کسانی که ایمان آورده‌اید! کافران را به جای مؤمنان به سرپرستی نگیریدمگر می‌خواهید حجّت و برهان آشکاری علیه خود به دست خدا دهید (بر این که شما هم جزو منافقان هستید؟).‏
  • و آیات دیگری که به روشنی مسأله ی ولاء و براء را توضیح میدهند.

حاطِب، یکی از همین مسلمانان بود که آگاهی های کافی به او داده شده بود و می دانست جزء چیزهای بالضروره ظاهر و روشن بود در آن زمان. حاطب، ظاهراً دچار جرمی شده بود که عمر بن خطاب به راحتی حکم منافق بودن او را صادر می کند، یعنی او را تکفیر نموده و حکم کافر بودنش راهم می دهد.

توضیح این مسأله این که، می دانیم براساس پیمان صلح حدیبیه بین سکولاریستهای قریش با حکومت اسلامی، قبیله ی سکولار«خزاعه» هم‌سوگند و هم‌پیمان مسلمانان می شوند، و قبیله ی سکولار«بنوبکر» که حریف و مقابل خزاعه بودند با سکولاریستهای قریش هم‌پیمان شدند. صلح حدیبیه تا حدی موجب امنیت و آرامش شده بود، برای همین سکولاریستهای بنوبکر تصمیم به انتقام از سکولاریستهای خزاعه گرفتند و ناگهان بر خزاعه حمله کردند، و در این جنگ سران سکولار قریش هم علناً از آن ها حمایت کردند .یعنی به شیوه ای پیمان صلح حدیبیه شکسته شد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت پنهانی و به دور از چشم سکولاریستهای قریش و هم پیمانان آن ها، شروع به تهیه ی تدارکات و فراخواندن متحدین خود به مدینه کرد. هدف رسول الله صلی الله علیه وسلم این بود که کفار سکولار قریش نتوانند نیروهای متحد خودشان را جمع کنند، و قدرت جنگیدن پیدا نکنند و جنگی پیش نیاید و کسی هم کشته نشود. اما،حاطِب رضی الله عنه به صورت مخفیانه به سکولاریستهای قریش نامه‌ای نوشت، و در این نامه آن ها را از تصمیم رسول الله صلی الله علیه وسلم با خبر کرد، و ظاهراً مرتکب جرم جاسوسی به نفع کفارعلیه مسلمین شد. دستگیری قاصد در بین راه و گرفتن نامه از او توسط علی بن ابی طالب و همراهانش باعث تعجب و ناراحتی و حتی عصبانیت مسلمین شد.عمر بن خطاب گفت:«يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ خَانَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالْمُؤْمِنِينَ دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هَذَا الْمُنَافِقِ فَإِنَّهُ قَدْ كَفَرَ».

در اینجا عمر بن خطاب، حاطِب را«خائن» به خدا و رسول و مؤمنین و او را«منافق» و سپس «کافر» خواند و در واقع با تکفیر حاطب بود که گفت: دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هَذَا الْمُنَافِقِ. ای رسول خدا! مرا رها کنید تا گردن این منافق را بزنم. اما، رسول الله صلی الله علیه وسلم با ذکر کارنامه ی قبلی حاطب خواستار تحقیق بیشتر و علت یابی مسأله شد.چون پای آبرو و خون یک مسلمان در میان است، نه پای تخریب و ویرانی کعبه؛ چون خون مسلمان از کعبه هم بالاتر است.خود رسول الله صلی الله علیه وسلم گواهی داده است.

حاطِب،علت را نه دوستی و ولاء و حمایت از کفار علیه مسلمین، بلکه صرفاً حمایت از خانواده و قوم و خویش های تنهای خودش ذکر می کند، تا با این کار به گونه‌ای بر سکولاریستهای قریش منّت بگذارد و آنها هم در عوض این کار، به  خانواده ی او اذیّت و آزاری نرسانند. رسول الله صلی الله علیه وسلم هم با شناختی که از کانامه ی قبلی او داشت عذر او را قبول کرد و پذیرفت.

 رسول الله صلی الله علیه وسلم به حاطب فرمود: ای حاطب، این چیست؟ (چکار کردی؟ چه شده؟) حاطب گفت: یا رسول الله در موردم عجله نکن؛ یا رسول الله هر یک از اصحاب تو در مکه کسی دارند که از قوم و جماعت او دفاع می کند، و من در آنجا کسی را ندارم. این نامه را نوشتم تا نسبت به بستگانم در مکه مراعات کنند. من این کار را به خاطر کفر یا مرتد شدن یا راضی شدن به کفر بعد از اسلام نکردم. رسول الله صلی الله علیه وسلم هم فرمود: راست گفتی و بر خلاف تهدیدات عمر، او را عفو کرد.

آیات اولیه سوره ی ممتحنه هم به همین مناسب نازل شدند و روشنگریهای بسیار ریز و دقیقی را ارائه دادند و به مسلمین یادآوری کردند، و چنین مسأله ای را به برائت از سکولاریستها ربط می دهد، و ابراهیم را به عنوان الگو و نمونه در زمینه ی برائت از سکولاریستها معرفی می کند. هر چند که سوره ی توبه و دستور به برائت از سکولاریستهای عربستان پس از فتح مکه نازل شد. نگاه کنید، این مسأله این کار حاطب را الله متعال به ابراهیم ربط می دهد، به برائت از سکولاریستها ربط می دهد، به قرن ها پیش، به ابراهیم  وصل می کند. الله تعالی می فرماید:

  • يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ ۙ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي ۚ تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ ۚوَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ (ممتحنه/۱)، ای مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خویش را به دوستی و سرپرستی نگیرید. شما نسبت بدیشان محبت می‌کنید و مودت می‌ورزید،[۲۷] در حالی که آنان به حق و حقیقتی ایمان ندارند که برای شما نازل شده است. پیغمبر و شما را به خاطر ایمان آوردن به خدا که پروردگارتان است (از شهر و دیارتان) بیرون می‌رانند. اگر شما برای جهاد در راه من و طلب خشنودیم (هجرت کرده‌اید و از زادگاه خویشتن) و بیرون آمده‌اید (با ایشان پیوند دوستی برقرار نسازید، ولاء خود را به این ها ندهید). در نهان با آنان دوستی نکنید و اظهار ولاء ننمایید، در حالی که من نسبت به هرچه پنهان می‌دارید یا آشکار می‌سازید(از همگان) مطلع‌تر و آگاه‌تر هستم. هر کس از شما چنین کاری را بکند، از راه سرراست منحرف شده است.‏
  • إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ(ممتحنه/۲)، اگر بر شما دست یابند دشمنان شما می‌گردند، و دست تعدی به سویتان دراز می‌کنند و زبان را در حق شما به بدی می‌گشایند، و آرزو می‌کنند که کاش می‌شد شما مثل آن ها کافر شوید!‏.
  • لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ ۚ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ. هرگز خویشاوندان و فرزندانتان سودی به حالتان نخواهند داشت. روز قیامت، خدا در میانتان قضاوت و داوری خواهد کرد. خدا می‌بیند هر کاری را که خواهید کرد.

در ادامه ی همین آیات که در این زمینه نازل شده الله تعالی می فرماید:

  • قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ ۖ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ (ممتحنه/۴)، در ادامه ی همین  تذکراتی که الله تعالی بعد از عمل حاطب می دهد می فرماید :  (رفتار و کردار) ابراهیم و کسانی که با او بودند، الگوی خوبی برای شما است، زمانی که به قوم خود گفتند: ما از شما و از چیزهائی که به غیر از الله پذیرفته اید و می‌پرستید، بیزار و گریزانیم و شما را قبول نداریم و در حق شما بی‌اعتنائیم، و دشمنی و کینه‌توزی همیشگی میان ما و شما به وجود آمده است، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان بیاورید و او را به یگانگی بپرستید. (کردار و رفتار ابراهیم و کسانی که با او بودند، سرمشق خوبی برای شما است) «إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ»مگر سخنی که ابراهیم به پدر خود گفت(این چیزی نیست که به آن اقتدا کنید) چه گفت: من قطعاً برای تو طلب آمرزش می‌کنم، و در عین حال برای تو در پیشگاه خداوند هیچ کار دیگری نمی‌توانم بکنم.«لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ» یعنی دعا کردن برای پدر کافر، مهم نیست کدام یک از کفار باشد آیا کفار اهل کتاب است، شبه اهل کتاب و یا سکولار و مرتد. چنین دعایی که ابراهیم برایش کرد چنین کاری جایز نیست و ابراهیم در این مورد که این دعا را کرده الگوی ما نیست. پدرش بت پرست بود یعنی سکولار بود، پدر ابراهیم جزء سکولاریست ها بود اهل کتاب که نبود شبه اهل کتاب هم که نبود. در ادامه ی همین آیه می گوید:
  • رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(ممتحنه/۵)، پروردگارا! به تو توکل می‌کنیم، و به تو روی می‌آوریم، و بازگشت به سوی تو است.‏ پروردگارا! ما را گرفتار دست کافران مکن، پروردگارا! ما را بیامرز که تو چیره کار بجائی هستی.‏

از این رویداد حاطِب نکات جالبی را می توان برداشت کرد:

  1. کار حاطب نوعی موالات با سکولاریستهای کافر بود و ظاهراً، کار او نشان از دوست داشتن و تمایل به پیروز شدن کفار سکولار بر مسلمین، شوکت یافتن و عزت پیدا کردن کفار سکولار بر مسلمین بود. و چنانچه دلایل، این را ثابت می کرد بدون کوچکترین شکی تبدیل به یک کافر آشکار و محارب می شد، و به جرم جاسوسی برای دشمن کشته می شد.

یعنی به دلیل «موالاة المشركين» تکفیر «مُعَيَّن» می شد و قطعاً شروط تکفیر و موانع تکفیر باید رعایت شود، و از مهمترین  شروط تکفیر به سبب موالات سکولاریستها این است که تشخیص داده شود این کار به دلیل تأییدعقاید آنها، پیروز گرداندن آنها بر مسلمین، و حاکم گرداندن قوانین شرکی و سکولاریستی آنها به جای قانون شریعت الله بوده یا نه. این نشان می دهد که اگر چنین بوده شخص واقعاً بر دین آنهاست، و گرنه غیر ممکن است کسی مخالف فلان حزب، گروه، جماعت و حکومت باشد، اما از آن ها طرفداری کند و حتی به آن ها کمک نماید که در جنگ هم پیروز شوند و قوانینشان حاکم شود، تمام این کارها به دلیل(آگاهی)، رضایت و همسو بودن با آن هاست.

الان فلانی که در ارتش آمریکا رفته علیه مسلمانان می جنگد، علیه قوم و خویش های خود می جنگد، علیه هم مذهبی های خودش جنگ می کند. دلیل مخالفت با آمریکاست؟ نه، برای آمریکا و متحدین آمریکا جاسوسی می کند، از متحدین آمریکا علیه مسلمین حمایت می کند. آیا این به دلیل مخالفت با آمریکاست؟ نه، دلیل بر موالات سکولاریست های آمریکاست.

اما،حاطِب مؤمن به الله بود نه مؤمن به طاغوت، و این کار را به خاطر ایمان به کفر یا تلاش جهت پیروز گردانیدن کفر بر شریعت الله نکرد، بلکه مطمئن بود که مسلمین پیروز می شوند و به نصرت الله یقین داشت. آگاه بود که این کار باعث کفر و ارتداد او می شود؛ اما او به خاطر ضرر رساندن به دین الله و رسولش این کار را نکرد، و «تأویل» کرده بود که این کار وی هیچ ضرری به دین الله و مسلمین نمی رساند.

 بله، او آگاه بود که هر کسی این کار را بکند باعث کفر و ارتداد او می شود چون ضرر می رساند به دین الله و شریعت الله، اما او تأویل کرده بود که این کار وی نه به دین الله ضرری می رساند، نه به شریعت الله و نه به مسلمین. و تأویل کرده بود این کارش «موالات» با کفار سکولار قریش نیست، بلکه به خاطر اغراض دنیوی و خوشحال کردن سکولاریستها در حمایت از خانواده اش این کار را انجام داد؛ و مهمتر اینکه، اقدام او باعث ضرر و صدمه ای به مسلمین نشد تا به خاطر این ضرررسانی مجبور به جبران ضرر یا حتی قصاص شود. داستان «تأویل» قدامة بن مظعون و حلال کردن شراب توسط وی هم چیزی است شبیه به همین.

  • نکته ی بعدی در مورد داستان حاطب اینکه، عمر بن خطاب جلو رسول الله صلی الله علیه وسلم حاطب را با الفاظی چون:منافق، كفر، خان الله ورسوله تکفیر کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم نگفت چنین علائمی از علائم منافق بودن نیست، و نگفت چنین کاری باعث کافر شدن نمی شود بلکه، نشان داد دلایل و علائمی وجود دارند که نشان می دهند حاطِب صادق است و کافر نیست و موانعی وجود دارند که اجازه نداده اند به ایمان حاطِب صدمه ای زده شود، و عمر در تکفیر کردن وی عجله کرد و دچار خطا واشتباه شد.این مهم است.
  • مورد دیگر در داستان حاطب اینکه، در همین دنیا خوبیهای حاطِب باعث پوشاندن گناهش شد. او در جنگ بدر و در بیعت رضوان شرکت کرده بود و خوبیهای دیگری هم داشت که همه می دانستند. چنین گناهی با چنان خوبیهایی مورد بخشش قرار می گیرد چون، اشتباه و خطأ کرده بود. امیر مسلمین در هر دوره ای باید اینگونه مسلمین مجرم را آنالیز و تجزیه کند، و چنانچه راهی برای بخشش گناهان وجود دارد، با در نظر گرفتن خوبیهای شخص، چنین کاری را باید انجام دهد. این به مصلحت مسلمین، باعث رضایت الله، خوشحال کردن الله و تطبیق یکی از احکام الله در همین دنیاست که می فرماید: «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» (هود/۱۱۴).
  • نکته ی دیگری که در این رویداد می توان به آن اشاره کرد این است که، الله تعالی گواهی داده که ما خویشان غیر مسلمان و سکولار خودمان را دوست داریم اما آن ها ما را دوست ندارند: «هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یُحِبُّونَکُمْ» (آل عمران/۱۱۹)، هان! آگاه باشید (ای مؤمنان!) این شمائید که آنان را (به خاطر قرابت یا صداقت) دوست می‌دارید، و ایشان شما را (به خاطر تعصّب دینی خود) دوست نمی‌دارند. تعصبی که به دین سکولاریسم، احزاب سکولاریستی، کفار، عقاید و باورهای خودشان دارند. این ها ما را دوست ندارند این گواهی است که الله متعال می دهد.

این را تقریباً هریک از ما هم تجربه کرده ایم که چگونه اطرافیان سکولار ما، ما را به خاطر عقاید سکولاریستی، کفری و به خاطر احزاب کفری شان دور ریخته اند و چگونه بی رحمی و قساوت خودشان رابه ما نشان داده اند،دیده اید؟ درسته دیده اید؟ بله، همه ی ما به نحوی دیده ایم. ما آن ها را دوست داریم اما آن ها ما را دوست ندارند. این را الله متعال خالق آسمانها و زمین گواهی می دهد.

پیامبر هم همین دوستی حاطِب را دید که محرک این عملش بوده است. این دوستی یکطرفه است و هرگز تبدیل به مودت که دوطرفه است نمی شود. اگر شما این خوبی را در حق کافر کنی، آن ها این خوبی را درحق تو ونزدیکان تو نمی کنند. پس انتظار مودت و دوستی دوجانبه از چنین کفاری نوعی اشتباه محض و مخالف حقایقی است که الله بیان کرده است.

داستان ابراهیم مشهور است. زمانی که خواستند او را به آتش بیندازند مگر پدرش اعتراض کرد؟ نه، مگر سکولاریست های قریش به اطرافیان خودشان، به بچه ها و دور و بریهای خودشان رحم کردند؟ مگر ارتش آن ها که آمده بود در جنگ بدر شرکت کرده بود کسانی که روبروی آن ها بودند چه کسانی بودند؟ فرزندان خودشان بودند. عبدالرحمن بن عوف می گوید در جنگ هر چه می خواستم کناره بگیرم پدرم روبروی من قرار می گرفت و می ایستاد، من هر چه می خواستم از جنگ با او دوری کنم و این طرف و آن طرف می رفتم او دوباره روبروی من می ایستاد، ول کن نبود. آن ها الان هم همین گونه هستند. سکولاریست ها به خاطر احزاب سکولاریستی خودشان، حتی به خاطر دوستی آمریکا و بیماری هایی که در دلشان هست به فرزندان مسلمان، اهل توحید و قرآن خوان خودشان هم رحم نمی کنند. بگذار آن ها در مشکلات غرق شوند، بگذار آن ها را بگیرند و آواره شوند، بگذار زندانی و گرفتار شوند، اما نه، این ها بی خیال هستند. و اگر از دستشان بر بیاید اگر بر خلاف منافعشان هم باشد قطعاً به آن ها صدمه می زنند و باعث صدمه زدن به آن ها می شوند.

علاوه بر این، در این داستان جهت آنالیز و جدا کردن صف مسلمین باید به مسأله ی کم یا زیاد شدن ایمان مؤمنین در حالتهای مختلف توجه کرد. یعنی در همین آنالیز مسلمین و جدا کردن صف مسلمین از منافقین و سکولارزده ها باید به مسأله ی کم یا زیاد شدن ایمان مؤمنین در حالتهای مختلف توجه نمود.

در روایات آمده که وقتی ابوبکر حال حنظله را جویا شد، حنظله در جواب گفت: حنظله منافق شده! ابوبکر پرسید؟ مگر چه شده؟ حنظله در جواب ابوبکرگفت: وقتی پیش رسول الله صلی الله علیه وسلم هستیم ما را به یاد جهنم و بهشت می اندازد، انگار آن را با چشمان خود می بینیم، اما همین که از نزد رسول الله خارج می شویم و به همسر، فرزندان و اسباب معیشت مشغول می شویم بسیاری از آن سخنان را فراموش می کنیم. ابوبکر گفت: من هم چنین حالتی دارم. پس، به راه افتادند تا اینکه به نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند واو را از این حال خودشان آگاه کردند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر شما بر آن حالتی که نزد من هستید و بر یاد خداوند دوام بیاورید ملائکه با شما سرجاهایتان و در راه ها مصافحه می کنند و با شما دست می دهند، اما ای حنظله ساعتی این حالت است و ساعتی حالتی دیگر».

بله، ایمان زیاد و کم می شود و ممکن است انسان در این حالت ها مرتکب اعمالی شود. ایمان زیاد و کم می شود:

  • هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (فتح/۴).
  • إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (انفال/۲).
  • وَلَمَّا رَأى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً (احزاب/۲۲).

با این اوصاف، متوجه می شویم که ایمان زیاد و کم می شود و با چیزی که گفته شد و آوردیم؛ دقتِ در احوال مسلمینی که به ظاهر یکی از جرمهای منافقین و سکولارزده ها را مرتکب شده اند، و آنالیز و جدا کردن مسلمین خطاکاری که به اشتباه یا از روی تأویل، باز به صفاتی از صفات منافقین و سکولارزده ها آلوده شده اند یک راهکار برای محافظت از آبرو وخون مسلمین است. پس، این هم یک وظیفه است.

برای همین بود که بزرگان ما اسلوب حسن ظن و عذر آوردن برای برادران و خواهران به ظاهر خطاکارشان را انتخاب می کردند و توجیهات شرعی برایشان می آوردند.این بزرگواران شعارشان این بود که، برای برادر دینیمان از یک تا هفتاد عذر ذکر می کنیم وسپس می گوییم: شاید عذر دیگری هم داشته باشد وما از آن بی خبر باشیم!.

هفتاد در ادبیات رایج عرب یعنی خیلی. یعنی تا می توانستیم برای خواهر و برادر دینیمان عذر می آوردیم و اگر عذرهایمان تمام می شد می گفتیم ممکن است عذر دیگری هم وجود داشته باشد و ما از آن عذر بی خبر باشیم. یعنی می دیدند که مسلمان دچار اشتباه و خطأ شده و دچار کار انحرافی شده است اما اینگونه با او برخورد می کنند. این عزیزان، اینگونه به صورت عملی نشان می دادند که حسن ظن نسبت به الله و مسلمین از بزرگترین شعبه های ایمان است ودر مقابل، سوءظن نسبت به الله و مسلمین از شعبه های ضعف ایمان می باشد. نگاه کنید، از شعبه های ضعف ایمان است.[۲۸] مواردی که الان ذکر کردیم صرفاً جهت این است که ما یاد بگیریم با خواهران و برادران مسلمان خود که مرتکب یکی از جرم های منافقین و دارودسته ی منافقین شده اند اما در میان آن ها و در دارودسته ی آن ها نیستند چگونه برخورد کنیم.

  • روش چهارم در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها، چون کافر و دشمن هستند باید از آن ها «حذر» شود.

حذر، روش چهارمی است که شریعت امر می کند. حذر یعنی؛ احتیاط کردن، محتاط بودن، مراقب و مواظب بودن، هوشیار بودن، حواس را جمع کردن، بیمناک بودن و پرهیز کردن: «وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ» (منافقون/۴)، آنان دشمن اند، از این ها برحذر باش. 

این منافقین و سکولارزده ها ترسوتر و بی عرضه تر از آن هستند که از آنان ترسید. بلکه، باید از آن ها حذر کرد. دقت کنید دوستان، در اینجا یک طرف پیامبر الله قرار دارد و به گواهی الله، حق با اوست؛ و طرف مقابلش هم باز به گواهی الله باطل و ناحق است، و حتی کافر داخلی است یا توسط کفار داخلی هدایت می شود. چنین جریانی است. اینگونه دارودسته ی کفار پنهان داخلی با رسول الله صلی الله علیه و سلم و حکومت قانون شریعت الله و حقی در افتاده که این حق کاملاً واضح و روشن است. یعنی این اشخاص با اجتهاد یا تأویل یا کشفیات عده ای درنیفتاده اند، بلکه با خدا و رسولش آشکارا درافتاده اند. این ها اینگونه آشکارا با الله و رسولش اعلان جنگ کرده اند، خداست که تشخیص داده این ها کافر و دشمن هستند و خیانت می کنند، نه تشخیص فلان مذهب و گروه علیه فلان مذهب، گروه و دسته ی دیگر.  

البته از این طرف هم، الله تعالی به مسلمین یاری رسانده و در مسائلی مثل جهاد، پیوستن منافقین به صفوف مجاهدین و آلوده کردن صفوف آن ها را ناپسند دانسته که چنین چیزی انجام شود، و از لحاظ درونی با آن ها کاری کرده که نتوانند به صفوف مجاهدین بپیوندند: «‏وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ‏» (توبه/۴۶)، ‏اگر می‌خواستند (برای جهاد) بيرون روند، توشه و ساز و برگ آن را آماده می‌كردند آمادگی لازم را فراهم می کردند امّا، خدا بيرون‌شدن و حركت‌كردن آنان را نپسنديد و ايشان را از (اين كار) بازداشت و بديشان گفته شد با نشستگان بنشينيد.مثل پیرمردها، پیرزن ها، بیماران و امثالهم، کسانی که عذر دارند.

الله متعال حکمت این بازداشتن و دور کردن را بیان می کند و می فرماید: «‏لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ»‏ (توبه/۴۷)، اگر آنان همراه شما (برای جهاد) بیرون می‌آمدند، چیزی جز شر و فساد بر شما نمی‌افزودند (یعنی شر و فساد به پا می کردند)، و به سرعت در میان شما حرکت می‌کردند و مشغول آشفتن، گول‌زدن و برگرداندنتان می‌شدند (بین شما فتنه ایجاد می کردند). در میانتان هم کسانی هستند که سخن ایشان را می شنوند (و دعوت تفرقه‌آمیز و فتنه‌برانگیز ایشان را بپذیرند و از آن ها حرف شنوی دارند) خداوند ستمگران را خوب می‌شناسد.

‏در درس قبلی مان عرض کردیم که الله تعالی مشرکین و سکولاریست ها را «نجس» نامیده و این کلمه را در مورد کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب به کار نبرده است. این خیلی مهم است. مشرکین و سکولاریست ها را نجس دانسته نه اهل کتاب و شبه اهل کتاب را و برای همین قوانین آن ها هم با یکدیگر فرق می کرد. در اینجا، الله تعالی از کلمه ی «رِجْسٌ» برای کفار پنهان داخلی استفاده کرده است. برای سکولاریست ها از کلمه ی «نجس» استفاده کرده برای سکولارزده ها از کلمه ی «رجس» که باز برای کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب هم از کلمه ی «رجس» استفاده نکرده است. این هم باز دلیل دیگری است که منبع عقیدتی و منهجی کفار پنهان اهل کتاب با سکولاریست ها و مشرکین یکی است: «سَیَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَکُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ» ‏(توبه/۹۵)، هنگامی که به سوی آنان بازگردید، برای شما به خدا سوگند خواهند خورد (که معذرت هایشان راست و درست است) تا از آنان صرف نظر کنید. از ایشان دوری گزینید، بی گمان آنان پلید و قذر هستند و به کیفر کارهائی که می‌کنند جایگاهشان دوزخ و جهنم است «وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ». مهم این است که الله تعالی آن ها را در اینجا رجس معرفی کرده و می گوید: إِنَّهُمْ رِجْسٌ. سکولارزده ها را رجس معرفی می کند.

الله تعالی کفار پنهانی و سکولارزده ها را در ردیف اعمال پلیدی چون شراب خواری، قماربازی، قربانی برای بت ها، تیر و ورق های بخت آزمائی و غیب گوئی قرار می دهد در جای دیگر هم مثل آن ها را گوشت خوک می داند و همه ی این ها را «رِجْسٌ» و نتیجه ی فعالیت های شیطان معرفی می کند و می فرماید: ‏«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» ‏(مائده/۹۰)، ‏ای مؤمنین! می خوارگی، شراب خواری، قماربازی و بتان (سنگی که در کنار آن ها قربانی می‌کردند) و تیرها (بخت‌آزمائی و غیب گوئی، همه ی این ها) پلید هستند و ناشی از عمل شیطان می‌باشند (نتیجه ی فعالیت های شیطان است). پس از (این کارهای) پلید دوری کنید تا این که رستگار شوید «فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ». ‏

این اعمال را «رِجْس» معرفی می کند همچنان که گوشت خوک را هم «رِجْس» معرفی می کند: «أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ» (انعام/۱۴۵).

مسلمین چگونه از قماربازها، مشروب خوارها، بت پرست ها و گوشت خوک خودشان و فرزندانشان را محافظت می کنند، یک مسلمان چگونه از قمارباز، مشروب خوار، بت پرست و گوشت خوک خودش، فرزندان، اهل بیت و کسانی که تحت سرپرستی او هستند و دوستانش را از آن ها محافظت می کند، و نسبت به آن ها احتیاط می نماید و هوشیاری خودش را از دست نمی دهد، به همین شیوه هم باید از دارودسته ی سکولارزده ها حذر داشته باشد. و احتیاط خود را از دست ندهد چون همه مثل هم رجس، پلید و قذر هستند.

یکی دیگر از اعمال پلید سکولارزده ها مراکز فکری و فرهنگی آن هاست مثل مسجد ضرار در عصر رسول الله صلی الله علیه و سلم، که امروزه غیر از مسجد در قالب انجمن ها، گروه ها، احزاب، کانال ها و بخصوص در قالب شبکه های ماهواره ای خودشان را نشان داده اند.

بدون کوچک ترین شکی شبکه های ماهواره ای کفار سکولار، بخصوص سکولاریست های کافر و مرتد محلی و سکولارزده ها خطرشان بسیار بیشتر از قماربازی، شراب خواری، گوشت خوک و سایر چیزهائی هستند که الله تحت عنوان «رجس» معرفی کرده است. برای همین بود که الله تعالی دستور دوری از چنین مراکزی را صادر کرد و رسول الله صلی الله علیه و سلم آن را به کلی تخریب و نابود کرد و حتی راضی نشد چنین جایی را که به عنوان مسجد ساخته اند تغییر کاربری دهد و آن را تبدیل به انبار یا طویله یا چیز دیگری کند بلکه، آن را به طور کلی نابود کرد. حالا، کسانی که خودشان و اهل بیتشان را در معرض چنین مراکزی قرار می دهند و داوطلبانه به چنین مراکز و کانال هائی مراجعه می کنند، در واقع نجاستی را وارد خانه شان کرده اند که منبع انواع رجس ها و پلیدی های دیگر و منبعی برای ترویج انواع اعمال شیطانی و سرپیچی از قانون شریعت الله می شود. به عنوان مثال، در شریعت قبلاً گفتیم در مورد مشرکین، الله تعالی آن ها را به چیزهای نجسی شبیه مدفوع، مردار سگ و امثالهم تشبیه کرده، الان کسی مدفوع، مردار سگ و امثالهم را که نجس اند این ها را وارد خانه اش کند به دلیل چنین نجاست هایی در واقع انواع بیماری ها را به خانه اش دعوت کرده است. شما که چنین نجاستی را وارد خانه ات می کنی باید انتظار انواع بیماری ها را داشته باشی، مدفوع، مردار سگ و امثالهم را وارد خانه ات می کنی و نگه می داری کدام انسان احمقی چنین کاری را انجام می دهد.

هدف از راه اندازه چنین مراکز و بخصوص شبکه های ماهواره ای با صرف آن همه هزینه چیزی غیر از تولید بیماری عقیدتی و درونی و نابود کردن ایمان و عقیده ی مسلمین و به دنبال آن ترویج انواع بیماری های فکری، عقیدتی و رفتاری نبوده و نیست. این ها هدفشان فقط ترویج آلودگی است، با سست کردن باورها و عقاید مسلمین هدفشان ترویج انواع بیماری های عقیدتی و رفتاری بوده و هست. کاری که این رسانه ها و بخصوص سکولاریست ها و سکولارزده ها و عقاید آن ها با ملت ما کردند و به اندازه ای فساد و بی بندوباری اخلاقی و رفتاری را در میان ملت ما به وجود آوردند، در طول تاریخ بشریت هیچ اسکندر، چنگیز، مغول و هیچ کافری با ملت ما نکرده است.

بله، تنها کسانی می توانند به شیوه ی شرعی و صحیح آن از این دارودسته ی سکولارزده حذر داشته باشند که ابتدا، ازقلبی سلیم و حق طلب برخوردار باشند، چنین قلب سلیم و حق طلبی را باید خودشان داشته باشند؛ و در مرحله ی دوم شناخت کافی در مورد قانون شریعت الله، جامعه شناسی اسلامی و دارودسته ی سکولارزده ها داشته باشند. یک مثال خیلی کوچک این که اگر شما قصاب را نشناسی و ندانی که از قصابی چه گوشتی می خری، ممکن است به جای گوشت حلال به شما گوشت خوک بفروشند و این را به خورد خودت و خانواده ات بدهی. ده ها مورد را دیدیم و شنیدیم که گوشت الاغ اهلی، سگ و خوک را در جاهای مختلف و در مراکز مختلفی عرضه کردند و ماه ها و سال ها به مردم دادند و کسی نفهمیده تا این که لو رفته است .

در هر صورت، در پیش گرفتن حذر از سکولاریست ها و سکولارزده ها، حذر از سکولارزده ها و برائت از سکولاریست ها و دارندگان صفات آن ها و مراکزشان ضروری و حتمی است. بخصوص هر چه شخص به قیامت و آینده ی خود، فرزندان و جامعه اش اهمیت بدهد و هر چه مسئولیت شخص در امور سرپرستی خانواده، اداره، روستا، شهر و کشوری بالاتر می رود لزوم شناخت و هشدار در مورد خطر سکولارزده ها و حذر از آن ها اهمیت بیشتری پیدا می کند.این منافقین و کفار پنهان داخلی بازندگان حقیقی زندگی هستند که با اعمالشان، با کارهایی که کردند و با صفاتشان هیچ شانسی برای هدایت و خوشبختی خودشان باقی نگذاشته اند: «اولئک الّذینَ اشَتَروا الضَّلالَةَ بِالهُدی فَما ربحت تِجارتُهُم و ما کانوا مُهتَدین» (بقره/۱۶).  جالب همین است که، سکولارزده ها در قیامت هم اهل دروغگوئی و قسم دروغ گفتن هستند و دست بر نمی دارند: «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ کَما يَحْلِفُونَ لَکُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلي‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْکاذِبُونَ» (مجادله/۱۸). برای همین الله تعالی فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۚ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا» (نساء/۱۴۴).

ما با آن که این ها (سکولارزدها و منافقین) را جزو مسلمین حساب می کنیم و آن ها را مشمول حقوق مسلمین قرار می دهیم، و احکام این ها را با کفار اهل کتاب، شبه اهل کتاب و کفار مشرک قاطی نمی کنیم و با آن که می دانیم منافقین کافری که دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها را هدایت می کنند تعداد اندکی هستند، اما از کجا بدانیم کدام یک از این ها همان منافقین کافرند؟ پس، باید از همه حذر شود و آن ها را ولی و دوست خود نگیریم. چون الله تعالی با آن که این ها را به صورت جداگانه نام می برد، اما به همه ی آن ها به طور یکسان وعده ی عذاب و آتش جهنم داده است، آتش جهنم را به طور یکسان به پیروان، رهبران و به همه ی آن ها داده، کسانی که با این عقاید و باورها بمیرند:

  • إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً(نساء/ ۱۴۵)
  • انّ اللّهَ جامِعُ المُنافِقینَ و الکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جمیعاً ( نساء/ ۱۴۰)
  •  وَعَدَ اللّهُ المُنافقینَ و المُنافِقاتِ وَ الکُفّارَ نارَ جَهَنَّم خالِدینَ فیها هِیَ حَسبُهُم وَ لَعَنهُم اللّهُ وَ لَهُم عذابٌ مُقیم (توبه/۶۸)
  • وَ یُعَذِّب المُنافِقینَ وَ المُنافقاتِ و المُشرِکینَ وَ المُشرِکاتِ الظّانّین بِاللّهِ ظَنَّ السَّوء عَلَیهم دائِرَةُ السّوءِ وَ غَضِبَ اللّهُ عَلیهِم وَ لَعَنَهم واَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَ سَاءَت مَصیراً (فتح/۶)

آیا شایسته نیست خودمان را از هر چیزی که ما را به آتش جهنم و عذاب الله نزدیک می کند دور کنیم و حذر داشته باشیم؟ مخصوصاً از کسانی (مثل همین منافقین و سکولارزده هایی) که الله در مورد آن ها گفته باشد: «سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ» (توبه/۱۰۱)، آن ها را دو بار عذاب می‌دهیم. سپس روانه ی عذاب بزرگی می‌شوند؛ و آن ها را لعنت کرده و مورد غضب خودش قرار داده است. مگر ما هر روز در نمازمان از الله نمی خواهیم ما را از راه «مغضوبین» و «ضالین» دور نگه دارد با آن تعهدی که به او می دهیم؟ قبلاً تعهد می دهیم به«ایاک نعبد و ایاک نستعین» و از او درخواست می کنیم که ما را در مسیر «مغضوبین و ضالین» قرار ندهد. آیا شایسته است در زبان چیزی بگوییم و در عمل چیز دیگری باشیم؟

اگر در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم با شناسائی کسانی چون عبدالله بن ابی، گروهش هم برای مسلمین شناخته می شد و به رسول الله صلی الله علیه و سلم امر می شد که روی جنازه شان نماز نخواند، و روی قبرشان نایستد، و برایشان هم طلب بخشش نکند: «وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ» (توبه/۸۴) و حکم خدا می آمد که: «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ» (توبه/۸۰)،برای آنان طلب استغفار بکنی یا نکنی و اگر هم ۷۰ بار استغفار کنی خداوند آن ها را نمی آمرزد، ۷۰ یعنی خیلی زیاد.

این امری به رسول الله صلی الله علیه و سلم بوده، و ما هم اکنون این قدرت تشخیص را نداریم. در نتیجه آنچه برای ما می ماند این است که حواسمان را جمع کنیم، حذر کنیم و بیمناک باشیم از سکولارزده ها، هوشیاری خودمان را از دست ندهیم و کاملاً احتیاط کنیم. ما باید از سکولاریست ها برائت کنیم و از سکولارزده ها هم حذر داشته باشیم. چون هر دو دشمن اند، یکی دشمن آشکار خارجی و دیگری دشمن پنهان داخلی.

  • روش پنجم در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها این است که، رسول الله صلی الله علیه و سلم با پشتوانه ی قدرت حکومتی، مدارا و نادیده گرفتن آزار و زخم زبان های این سکولارزده ها و منافقین را در پیش می گرفت و عذرخواهی آن ها را می پذیرفت و از خیلی چیزها چشم پوشی می کرد، با همان پشتوانه ی قدرت حکومتی.

چون هیچ وقت این را فراموش نکنیم که مدارا، نرمش و تواضع در زمان قدرت معنی پیدا می کند. چنین صفاتی (تواضع، نرمش و مدارا) در هنگام ضعف و ناتوانی معنی ذلیلی را می رسانند. رسول الله صلی الله علیه و سلم در این مرحله در عین داشتن قدرت حکومتی و مردمی، مثل یک معضل اجتماعی و فرهنگی با این دارودسته ی سکولارزده برخورد می کرد، و طوری برخورد می کرد که مسلمین فریب خورده و ضعیف الایمان که به بعضی از بیماری های منافقین آلوده شده بودند و به خودشان ظلم کرده بودند به خاطر همین برخورد رسول الله صلی الله علیه و سلم پشیمان می شدند و توبه می کردند، و از صف کفار پنهان داخلی خارج می شدند. 

رسول الله صلی الله علیه و سلم بدون هیچ مانعی و با پشتوانه ی حکومتی آگاهی های لازم را به منافقین و به دارودسته ی آن ها می رساند، و کسانی از آن ها توبه  کرده و اصلاح می شدند. «وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (توبه/۱۰۲)، مردمان دیگری هم هستند که به گناهان خود اعتراف می‌کنند و کار خوبی را با کار بدی می‌آمیزند، امید است که خداوند توبه ی آنان را بپذیرد. بی گمان خداوند دارای مغفرت فراوان و رحمت بیکران است و رحم می کند.

هدف در این مرحله حفظ وحدت اجتماعی در مجتمعی بود که به نام مجتمع مسلمین شناخته شده بود، و کسی هم نمی توانست مانع رسیدن این آگاهی ها به دارودسته ی منافقین شود. چون قدرت در دست حکومت اسلامی و مسلمین بود و برای همین مدارا و نرمش معنا، مفهوم و هدف خودش را حفظ می کرد.

  نمونه ای آشکار از مدارا و نرمش در عین برخورداری از قدرت با منافقین را می توان در برخورد رسول الله صلی الله علیه و سلم  با رهبر کافر و شناخته شده ی دارودسته ی سکولارزده های آن زمان مدینه، عبدالله بن ابی مشاهده کرد.   

عبدالله فرزند همین عبدالله بن ابی سلول، هم دوستی اش نسبت به پدرش برای همه روشن شده بود و هم مطیع بودن او در برابر تحکیم قانون شریعت الله و تسلیم بودن او در برابر اوامر الله و رسولش. اگر عدم اجازه‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نبود او قصد داشت قبل از هر مسلمانی پدر خودش را بکشد. پیش از اسلام، اسمش “حَبّاب” بود که کنیه‌ی پدرش هم بر اساس همین نام بود، اما رسول الله صلی الله علیه و سلم این نام را تغییر داد و اسمش را عبدالله گذاشت.

  وقتی خبر آنچه که عبدالله بن ابی در جریان بازگشت از غزوه‌ی بنی مصطلق به زبان رانده بود به پسرش عبدالله رسید، یعنی وقتی مهاجرین و انصار در جریان بازگشت از غزوه ی بنی مصطلق در آنجا دچار اختلاف شده بودند، عبدالله بن ابی سلول گفت: به خدا قسم که داستان ما و این قریشی‌ها به مانند سخن کسی است که گفته‌اند: سگت را چاق کن تو را می‌خورد. عبدالله بن ابی سلول گفت: به الله قسم، اگر به مدینه برگردیم عزیزترین اهل آن، ذلیل‌ترین اهل آن را از آن بیرون خواهد کرد. منظور او از عزیزترین خودش بود و دارودسته شان و ذلیل ترین هم منظورش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و مهاجرین بودند.

وقتی این سخن به عبدالله-فرزندش- رسید به نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: ای رسول الله، به من خبر رسیده که تصمیم گرفتی به خاطر آنچه که از عبدالله بن ابی-پدرم- به تو رسیده او را به قتل برسانی؟ اگر واقعاً می‌خواهی این کار را بکنی به من دستور بده تا خودم این کار را انجام دهم، که به خدا قسم خزرجیان (طایفه ای که به آن متصل بود و قبلاً جزو آن ها بود) می‌دانند که هیچکس در میانشان بیشتر از من به پدرش خوبی نمی‌کند و من می‌ترسم کس دیگری این کار را انجام دهد و شما به شخص دیگری دستور بدهی و او را بکشد و به دنبال این، نفسم به من اجازه ندهد که قاتل پدرم در میان مردم رفت و آمد کند و برای همین  قاتل پدرم را بکشم و به خاطر یک کافر دستم به خون مسلمانی آغشته شود و جهنمی شوم. این سخنان عبدالله به رسول الله صلی الله علیه و سلم است. اما، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: بلکه با پدرت نرمی خواهیم کرد و تا وقتی که در میان ماست با او به نیکی و مثل یک دوست رفتار خواهیم کرد.[۲۹]

بله، کافری شناخته شده، عبدالله می ترسید از این که به خاطر یک کافر دستش به خون مسلمانی آغشته شده و جهنمی شود. یعنی کسی که به خاطر یک کافر سکولار یا یزیدی یا امثالهم دستش به خون مسلمان آغشته شود جهنمی می گردد. رسول الله صلی الله علیه و سلم در اینجا نگفت که جهنمی نمی شود. رسول الله صلی الله علیه و سلم همچنان که گفتیم در جواب این بنده خدا گفت که با او مثل یک دوست رفتار خواهیم کرد.

رسول الله صلی الله علیه و سلم از بس با آن ها مدارا می کرد و عذرهایشان را می پذیرفت که دارودسته ی کفار پنهان داخلی یا منافقین خیال می کردند که رسول الله صلی الله علیه و سلم آدم ساده ای است که این ها هر چه بگویند او باور می کند: «وَ مِنهُمُ الَّذِینَ یؤْذُونَ النَّبىِ‏ وَ یقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیرٌ لَّكُم» (توبه/۶۱)، در میان منافقان کسانی هستند که پیغمبر را می‌آزارند و می‌گویند: او سرا پا گوش است (و راست و دروغ را می‌شنود و همه‌چیز را باور می‌کند). بگو: سرا پا گوش بودن او به نفع شما است «خَیرٌ لَّكُم». 

این گروه، تعدادشان متغیر بود بعضی وقت ها بیشتر، بعضی وقت ها کمتر. اما در هر صورت تعداد زیادی بودند و شبیه یک گروه و حزب غیر رسمی به صورت آشکارا عمل می کردند، چون رهبرشان مشخص شده بود که منافق و کافر است، مخالفت هایشان را با رسول الله صلی الله علیه و سلم علنی و آشکار کرده بودند. برای شرکت در جنگ ها عذر تراشی می کردند و شرکت نمی کردند، اگر حضور هم پیدا می کردند مثل جنگ احد سعی می کردند قبل از شروع جنگ از لشکر مسلمین خودشان را خارج کنند تا روحیه ی مسلمانان را تضعیف کنند. سعی می کردند در دعوت رسول الله خلل ایجاد کنند، علیه او جنگ روانی راه می انداختند و سخنان مسموم را پخش می کردند، به همین دلیل اعمال آن ها شکل اجتماعی به خودش گرفته بود، مثل یک جریان شده بود و اکثر مؤمنین این مجموعه را می شناختند.

در پیش گرفتن این روش تعامل متواضعانه و آمیخته با مدارا و نرمش با منافقین و سکولارزده هایی که در دشمنی آن ها شکی وجود ندارد در زمان وجود قدرت  معنی پیدا می کند و نتیجه می دهد. اما، زمانی که مسلمین از چنین قدرتی (چه قدرت مردمی و چه قدرت حکومتی) برخوردار نباشند مدارا و نرمش مفهوم خودش را از دست می دهد و حالت ذلیلی و خفت به خود می گیرد.

اگر مسلمین، باز می خواهند این سنت مدارا و نرمش با کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها را زنده کنند باید قبل از آن خودشان را قوی و قدرتمند کنند؛ قدرت، مقدمه و پایه ی زنده کردن این سنت است.

 تلاش جهت تشکیل حکومت اسلامی یا در صورت وجود آن قدرتمند کردن آن بهترین کانال برای زنده کردن این سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم محسوب می شود و در حالت اضطرار تلاش جهت قدرتمند کردن عقیدتی و منهجی مسلمین هم باز به عنوان یک استراتژی ثابت قانون شریعت الله در چگونگی برخورد با منافقین و سکولارزده ها می تواند یک راهکار مناسب باشد و عمل باشد به همان استراتژی رسول الله صلی الله علیه و سلم که دعوت مقدم بر هر چیزی بوده و این دعوت، اگر باعث قدرتی شود این قدرت هم می تواند به عنوان یک عامل بازدارنده و تا حدودی زنده کننده ی سنت مدارا و نرمش با سکولارزده ها و کفار پنهان داخلی باشد هر چند که، هیچ وقت نمی تواند جایگزین قدرت حکومتی و نهادهای مرتبط با آن شود.

  • روش ششم در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها این است که، با آن که با منافقین مشورت می شد اما جهت رعایت اصل «حذر»، احتیاط کردن و هوشیار بودن، هیچ پست تبلیغی و حکومتی به آن ها واگذار نشد.یعنی هیچ مسئولیت اداری و حکومتی را به آن ها واگذار نکرد. 

در پیش گرفتن این سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم طبق تطبیق آیه و حکم «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ» تنها و تنها در صورت داشتن قدرت حکومتی می توان چنین سنتی را انجام داد و چنین کاری را انجام داد. یعنی به آن ها پست، مقام و مسئولیت های حکومتی نداد. تنها ما زمانی می توانیم به صورت کامل از ورود آن ها به پست های حکومتی و تبلیغی ممانعت به عمل بیاریم که قدرت حکومتی در اختیار مسلمین باشد و کسانی هم که می خواهند این دشمنان سکولارزده را از مناصب غصبی چون منابر، کلاس های درس، تلویزیون های رسمی، ادارات و غیره که در آن لم داده اند به بیرون پرت کنند، تنها یک راه چاره و راه حل دارند، آن هم کسب قدرت حکومتی و در دست گرفتن نهادهای مرتبط با آن می باشد.

در بعضی از سرزمین های مسلمان نشین می توان اقدامات کوچک و ناچیزی را با قدرتمند کردن مسلمین و کسب قدرت مردمی انجام داد و مثلاً فلان ملا و مولوی سکولارزده را از فلان مسجد بیرون کرد. البته، به شرطی که از پشتوانه ی قدرت حکومتی طاغوت ها برخوردار نباشد، اگر از چنین حمایت و پشتیبانی طاغوتها برخوردار باشد آن وقت دیگر هیچ کاری نمی توان انجام داد. 

غیر از کسب قدرت حکومتی، هر کسی به راهی غیر از قدرت حکومت اسلامی و نهادهای مرتبط با آن جهت پاک کردن این موجودات از مناصبی که غصب کرده اند فکر کند، قطعاً در توهم، خواب و خیال پرواز می کند و از واقعیت فاصله گرفته است.

اگر قصد داری این ها و پلیدی این ها را از جامعه و نهادهای حکومتی پاک کنی باید ابزار آن را به دست بیاوری. الله این ها را با شراب خوار، قمارباز، بت پرست و گوشت خوک تشبیه کرده است. برای پاک کردن کثافت این ها تنها یک ابزار وجود دارد؛ حکومت اسلامی و تطبیق قانون شریعت الله از طریق نهادهای مرتبط با آن و زیر مجموعه های حکومت اسلامی. چون این ها در نهادهای حکومتی فعالیت دارند و از پشتوانه ی حکومتی برخوردار هستند. هیچ راه دیگری برای از بین بردن یک مشروب فروشی، قمارخانه و بتکده یا یک قصابی که گوشت خوک به مسلمین می فروشد یا یک طبقه از کارمندان و سربازان دولتی غیر از قدرت حکومتی وجود ندارد.

 این ها سربازان جنگ روانی و کارمندان دولت هستند، و همین طوری نمی توان یک کارمند و مسئول حکومتی را از کارش برکنار کرد، و تنها زمانی می توانی چنین موجودی را دوربیندازی که دارای قدرتی باشی که توان چنین کاری را داشته باشد و تنها قدرت حکومتی است که توان چنین کاری را دارد.

  • روش هفتم در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها این است ، تا زمانی که در جامعه ی اسلامی زندگی می کنند به مبارزه ی منفی و جنگ روانی علیه آن ها امر می شود، در برابر جنگ روانی آن ها امر به جنگ نرم می شود.

وجود عناصر نفوذی که از درون، حرکت های تخریبی را سازماندهی می کنند و سعی می کنند با حرکت هایی که به وجود آورده اند در میان مخالفینشان نفوذ کنند، صدمات آن ها بسیار سنگین تر و کاراتر از ضرباتی است که دشمنان آشکار به این گروه وارد می کنند. به همین دلیل، هر کشور و سازمانی سعی دارد از فعالیت این عناصر در میان خودش جلوگیری کنند، در عوض تلاش می کنند این ستون پنجم را در جبهه ی مقابل پیدا کنند، و از کانال این ها برنامه ها و نقشه هایشان را به پیش ببرند. روش برخورد با این پدیده ی مخرب، به ظرافت ها و پیچیدگی های خاصی نیاز دارد که از طرف بسیاری از فرماندهان و رهبران کم تجربه، کمتر رعایت می شود یا اصلاً رعایت نمی شود.

آنچه که بیش از همه مانع شدت عمل و جنگ مسلحانه با این کفار پنهان و دشمنانِ دوست نما و جاسوسان خطرناک می شود، نقاب به ظاهر اسلامی آن ها و جمع کثیری از مسلمین فریب خورده است که دور این ها را گرفته اند. در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم هم اگر با رهبران شناخته شده و کافر این ها برخورد مسلحانه می شد از یک طرف برای مسلمانان ساده و زودباور ایجاد شبهه می کرد، و از طرف دیگر کفار آشکار در جنگ روانی خود تبلیغ می کردند که مسلمین به یکدیگر هم رحم نمی کنند و آن را جنگی داخلی برای  تضعیف پایگاه مسلمین معرفی می کردند.

شکی نیست که، جهاد با منافقین و سکولارزده ها هم یکی از واجبات است: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ» (توبه/۷۳). پس، صحبتی در واجب بودن جهاد با سکولارزده ها نیست بلکه، مهم روش برخورد و چگونگی این جهاد است.

 در صدر اسلام بعضی از کفار پنهان از طریق الله برای رسول الله صلی الله علیه و سلم آشکار شده بودند و کسانی چون عبدالله بن ابی برای عموم مسلمین نیز آشکار شده بود؛ با این وجود، رسول الله صلی الله علیه وسلم با این کفار پنهان شده برخوردی قهرآمیز و مسلحانه نکرد. دیدیم که حتی با قتل این رهبر کفار داخلی توسط سایر مسلمین و پسرش مخالفت نمود، و در پاسخ پسرش که اجازه ی قتل پدرش را از رسول الله صلی الله علیه و سلم طلب کرده بود، فرمودند: «تا هنگامی که زنده است، مانند یک دوست و رفیق با او به نیکی رفتار می‏کنیم». در صورتی که، برای ترور بزرگان کفار آشکار خارجی، مسلمین را روانه ی عملیات های مخاطره آمیز و پر خطر می کرد، و در فتح مکه هم دستور قتل چند نفر از کفار آشکار را صادر نمود و فرمود که آن ها را هر کجا پیدا کردید بکشید هر چند خودشان را به پرده ی کعبه هم آویزان کرده باشند. 

در مراحلی از مبارزه با کفار داخلی (منافقین و سکولارزده ها) مجریان حکومت اسلامی و سایر مسلمین ضمن قطع نکردن امر دعوت همگانی، به تبعیت از رسول الله صلی الله علیه و سلم از روش مبارزه ی منفی و سخت گیری بر منافقین از کانال جنگ نرم و روانی استفاده می کنند. مثل: مذمت، توبیخ، تهدید، رسوا کردن، منزوی کردن، تحقیر اجساد آن ها با شرکت نکردن در نماز میت آن ها و با شرکت نکردن در تدفین آنان و راهکارهایی مانند این، که مسلمین سعی می کنند در برابر جنگ روانی و نرم منافقین و کارشکنی های آن ها واکنشی روانی، نرم و بازدارنده داشته باشند. مثلاً الله تعالی می فرماید:  

  • به سکولار زده ها محل نگذار و حرف هایشان را قبول نکن: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا» (احزاب/۱)، ای پیامبر تقوای خدا پیشه کن و از کافرین و منافقین پیروی نکن و خداوند علیم و حکیم است.
  • «وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ وَکِیلًا» (احزاب/۴۸)، و از کفار و منافقین پیروی نکن و آزارشان را رها کن و بر خداوند توکل کن و کافی است که وکیل خداوند باشد.
  • یا در جای دیگری امر می کند از سکولار زده ها رویگردانی کن، با آن ها همراهی و همکاری نکن. بی اعتنایی به منافقین یکی از کاری‌ترین سلاح‌هایی است که می‌تواند ماهیت حقیقی آن ها را آشکار کند و قضاوت را برعهده ی خود افراد ناظر بگذارد، رو شدن ماهیت درونی سکولارزده ها همان چیزی است که سکولارزده ها از آن می ترسند: «أُولَئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّهُ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِی أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً» ‏(نساء/۶۳)، آنان کسانی اند که خداوند می‌داند در دل هایشان چیست. پس، از ایشان کناره‌گیری کن و اندرزشان بده و با گفتار رسائی که به (اعماق) درونشان رسوخ کند با آنان سخن بگو «وَقُل لَّهُمْ فِی أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً». 

 تمام این مبارزات منفی هم، زمانی به صورت کامل جواب می دهد که قدرت دست مسلمین باشد و این ها در نهادهای حکومتی قدرتی نداشته باشند، و قدرت حکومتی و نهادهای آن تحت مدیریت و اداره ی مسلمین باشد. تمام این احکام هم باز زمانی در مورد کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها تطبیق می شود که قدرت حکومتی و نهادهای تحت مدیریت آن مال مسلمین باشد نه طاغوت ها و خود سکولارزده ها. 

زمانی که قدرت حکومتی و نهادهای تحت کنترل حکومت در اختیار سکولارزده ها باشد معمولاً عموم مردم با آن ها همراه می شوند و مبارزات منفی که توسط تعداد بسیار اندکی از اهل دعوت و جهاد صورت می گیرد، در حد اخم کردن، قهر کردن و در نهایت انزوا و گوشه گیری آن ها بی ارزش و ناچیز می شود، و این گوشه گیری به جای آن که ضربه ای باشد علیه منافقین و سکولارزده ها خدمتی به آن ها می شود، چون میدان را برای جولان و اعمال این ها باز می کند و آن ها میدان را برای جولان خودشان خالی می بینند، و بدون مزاحمی راحت تر اهداف تخریبی خودشان را به پیش می برند. در این صورت، زنده کردن این سنت هم، جنگ نرم هم، به پیش بردن این جنگ نرم، به پیش بردن جنگ روانی و منفی با سکولارزده ها تنها در صورتی معنی و مفهوم کامل خودش را انجام می دهد و به اهداف خودش می رسد که در پشتوانه ی قدرت حکومتی و نهادهای تحت کنترل حکومت اسلامی و قدرت ناشی از آن باشد وگرنه این جنگ نرم مسلمین هم نمی تواند به اهداف خودش برسد.

  • روش هشتم یا مرحله ی در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها این است که،با پشتوانه ی قدرت حکومتی در برابر اعمال تفرقه انگیز آنها که در جمع مسلمین انجام می دهند شدت عمل و قاطعیت نشان داده شود. چون تفرق یکی از خط قرمزهای  مسلمین است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم با پشتوانه ی قدرت حکومتی که داشت در مراحلی که منافقین و دارودسته ی سکولارزده ها کمی از جماعت مسلمین فاصله می گرفتند، و می خواستند خودشان را در قالب دیگری جای دهند، به هر میزانی که خودشان را جدا می کردند به همان میزان خودشان را از نعمت نرمش و مدارای رسول الله صلی الله علیه وسلم و حکومت اسلامی دور می کردند، و خودشان را مستحق قاطعیت و شدت عمل حکومت اسلامی می نمودند. مثل به آتش کشیدن مسجد «ضرار» که با ظاهری مقدس مآبانه قصد داشتند برای خودشان موجودیتی دست و پا کنند و مسلمین را در برابر هم قراردهند. جالب است بدانید که، امام این مسجد یکی از مسلمین مخلص بود که ازتوطئه ی این کفار پنهان داخلی و سکولارزده ها آگاه نبود و فریب آنها را خورده بود، و ابزار دست این کفار داخلی و سکولارزده ها شده بود. 

در هر صورت، این سکولارزده ها به هر میزانی که خودشان را از جماعت مسلمین جدا می کنند و شناخته تر می شوند به همان اندازه خودشان را مستحق قهر و شدت عمل حکومت اسلامی می کنند. تفرق، خط قرمز مسلمین و حکومت اسلامی است که الله تعالی آن را از صفات سکولاریستها دانسته و امر کرده که مسلمین مثل سکولاریستهای کافر نباشند: «وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ* مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (روم/۳۱-۳۲).

چون، اگر مسلمین این خط قرمز را رد کردند و دچار تفرقه شدند به نحوی پیوند خودشان را با  بعضی از قانون شریعت الله و بعضی از آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده و حتی به صورت تدریجی پیوند خودشان را با کل شریعت الله و بخصوص رهبریت و حکومت اسلامی قطع می کنند:«إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ ۚ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ» (انعام/۱۵۹)، بیگمان، کسانی که دین خود را پراکنده می کنند و دسته دسته و گروه گروه می‌شوند تو به هیچ وجه از آنان نیستی و (حساب تو از آنان جدا و) سروکارشان با خدا است و خدا ایشان را از آنچه می‌کنند باخبر می‌سازد (و سزای آنان را خواهد داد).‏

در این صورت، منافقین و سکولارزده هایی که جهت ضربه زدن به کیان مسلمین به این خط قرمز می رسند و خودشان را از جماعت مسلمین جدا می کنند، مستحق شدت عمل می شوند. چیزی که آن ها را از چنین شدت عملی حفظ کرده بود همین گم شدن و مخلوط شدن آن ها با جماعت مسلمین بود، زمانی که کمی خودشان را نشان می دهند به همان اندازه مستحق قوانین کفار آشکار سکولار می شوند. هر چه بیشتر خودشان را جدا می کنند به همان اندازه خودشان رابیشتر مستحق قوانین سکولاریستهای نجس می کنند.

حالا، چه کسی به جای حکومت اسلامی و قدرت حکومتی می تواند این قاعده را درمورد این کفار پنهان و سکولارزده ها عملی کند؟ هیچ کس. تنها با در دست داشتن قدرت حکومتی و تشکیل حکومت اسلامی است که می توان جلو فاجعه ی تفرق را گرفت. تنها شورای اولی الامر و اجماع ناشی از آن است که حتی خود مسلمین را هم جمع می کند. هم شورا و هم امتی که از این شورا تشکیل می شود و هم اجماعی که از این شورا بیرون می زند، کل آن ها در زیر سایه ی حکومت اسلامی درست می شود. حکومت اسلامی وجود نداشته باشد هیچ کدام از آن ها هم وجود نخواهند داشت؛ نه امتی، نه شورایی و نه اجماع واحدی.[۳۰]

زمانی که قدرت حکومتی و نهادهای تحت پوشش آن در اختیار طاغوتها و سکولارزده هاست،  تحت شعارهای گوناگونی چون آزادی مذهب، آزادی شخصی، آزادی فلان چیز و فلان چیز زمینه رابرای تفرق بیشتر فراهم می کنند و هیچ کسی با صرف حرف زدن و نصیحت کردن نتوانسته ونخواهد توانست جلوی این فاجعه ی آشکار را بگیرد. تنها ابزاری که می تواند جلوی این فاجعه ی آشکار و این تفرق را بگیرد حکومت اسلامی و نهادهای تحت پوشش آن است.

  • روش نهم یا مرحله ی نهم در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها این است که، از طرف حکومت اسلامی در این مرحله تهدید به اخراج از جامعه ی اسلامی می شوند.

سکولارزده ها در مراحلی که سعی دارند همچون مسجد ضرار جمع خودشان را از جامعه ی مسلمین جدا کنند و شکل و قیافه ای جدید برای خودشان درست کنند که تحت پوشش این شکل و قیافه به مسلمین ضرر برسانند، رسماً کفرگوئی کنند، مبارزه با مسلمین را سازماندهی و مدیریت نمایند، و علاوه بر آن، تهدیدات اولیه و قاطعیت های اولیه نتوانسته باشد جلوی تخریب ها و کارشکنی های آنان را بگیرد حکومت اسلامی با اتکا به قدرتی که دارد سعی می کند زمینه هائی را فراهم نماید که آنها کلاً از جامعه ی مسلمین بیرون بروند.

با بیرون رفتن این ها از صف مسلمین، دست مسلمین در نابودی این ها بازتر می شود، و به راحتی می توانند حکم سکولاریستها را در مورد این ها پیاده کنند. چون، این ها در همان اساس سکولاریستهای پنهانی بودند که در میان مسلمین قایم شده و خودشان را گم کرده بودند. اما، الان خودشان را آشکار کرده اند. برای همین است وقتی خودشان را آشکار می کنند الله تعالی این ها را مشمول حکم سکولاریستها و مشرکین کرده ، نه مشمول حکم کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب.

الله تعالی می فرماید:«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا»(احزاب/۶۰)، اگر منافقان و بیماردلان و کسانی که در مدینه باعث اضطراب می‌گردند، از کار خود دست نکشند، تو را بر ضدّ ایشان می‌شورانیم و بر آنان مسلّط می‌گردانیم، آن گاه جز مدّت اندکی در جوار تو در شهر مدینه نمی‌مانند.

الله متعال هم در اینجا گفته: الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ، یعنی در اینجا هم منافقین و کفار اصلی شان را اسم برده و هم کسانی که فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ هستند و از مسلمینی هستند که فریب این ها را خورده اند، و به این شکل دارودسته ی همین منافقین را نیز تهدید کرده است. وقتی که این ها به چنین مرحله ای می رسند اینگونه مورد تهدید قرار می گیرند.

تبدیل کردن این مجهولها به معلوم، (چون این ها قبلاً مجهول بودند و داخل مسلمین بودند که کسی آن ها را نمی شناخت)  یک چیز پنهان و پوشیده را آشکار کنی در واقع به در پیش گرفتن عملی متناسب با آن کمک کردی، یعنی مشخص کردن بیماری کمکی می شود برای درمان آن. این منافقین و سکولارزده ها همیشه از این معلوم شدن و آشکار شدنشان می ترسیدند و همیشه سعی می کردند و می کنند به همان شکل مجهول و ناشناخته مثل ویروس و تومور در بدن مسلمین باقی بمانند. این امتیاز و فرصت خوبی برای آن ها بود.

در قانون مجازات اسلامی هم به عنوان منافق و سکولارزده بار مجازات فقهی ندارد و کسی را به اتهام منافق بودن یا سکولارزده بودن نمی توان زندانی کرد یا او را اعدام نمود. برای همین، این امتیاز و فرصت خوبی است که آن ها مجهول و ناشناخته در میان مسلمین باقی بمانند و دارودسته ی آن ها آشکار نشود. این ها تا زمانی که اینگونه هستند در فقه و قانون مجازات اسلامی برای منافق و سکولارزده بار مجازات فقهی نیست. اینها باید مثل سایر مسلمین مرتکب جرمی مشخص و معلوم شوند بعد، از کانال های مشخص قضایی و براساس مدارک و اسناد، آن ها را جریمه و مجازات کرد. دقیقاً مشمول همان حکم مسلمین می شوند. چگونه با یک مسلمان برخورد می شود با آن ها همین طور برخورد می شود.

نفس مخالف بودن با حکومت اسلامی و حتی شرکت نکردن در جهاد و سایر فعالیتهای مورد پسند شریعت در جامعه و حتی شایعه پراکنی و غیره مادامی که عناوین مجرمانه ای مثل: قتل نفس، سرقت مسلحانه، دزدی، ایجاد ناامنی (محاربه)، سرقت، اعمال منافی عفت، جاسوسی و کلاً جرمهای تعریف شده ی این چنینی در آن رخ نداده باشد، قابل مجازات و به ویژه مجازات قتل نیست و هیچ فقیهی چنین فتوایی را مشروع  ندانسته است، که مثلاً آن ها را به جرم منافق بودن واین که بگویی منافق و کافر هستند و آن ها را بکشی. اما، متأسفانه هم اکنون توسط گروههایی از مسلمین این اعمال این دسته سکولارزده ها و منافقین بدون طی کردن این مسیرها معادل ارتداد قرار می گیرد و مشمول حکم مرگ و عدم توبه در هنگام دست یافتن به آن ها می شود.که این اشتباه خیلی بزرگی است.

مصونیت این ها تا زمانی است که خودشان را از جامعه ی مسلمین جدا نکرده باشند. حالا، دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها در مراحلی کار را به جایی می رسانند که چاره ای جز اخراج از سرزمینهای اسلامی برای مسلمین نمی ماند و اخراج می شوند. یعنی برای مسلمین چاره ای جز این نمی ماند که آن ها را اخراج کنند و اسباب اخراجشان را فراهم کنند. اخراج هم که شدند آنوقت است که آشکار شده اند و مشمول حکم سکولاریستها و مشرکین می شوند .

  • روش دهم و آخرین روش و مرحله در چگونگی برخورد با دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها این است که پس از اخراج آنها، هر جا یافت شوند کشته می شوند و شامل حکم کفار آشکار سکولار می گردند.

دوباره یادآوری می کنم که، دقت کنید این ها مشمول حکم کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب نمی شوند تا وقتی که از جامعه ی مسلمین جدا شدند و بیرون رفتند مشمول حکم جزیه گردند. بلکه، مشمول حکم مشرکین و سکولاریستها می شوند، و از آن ها جزیه هم قبول نمی شود، و در این مرحله تنها سرنوشتشان مرگ است چون، قبلاً دعوت به آن ها رسیده است.این نکته ی خیلی مهمی است که نشان می دهد سرچشمه و منبع منافقین به سکولاریستها بر می گردد، هر چند که ممکن است کفار اهل کتاب و مسلمین هم به بیماری آن ها آلوده شده باشند:«مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا»(احزاب/۶۱)،در مورد آن ها اینگونه گفته می شود؛ نفرین شدگان و رانده شدگانند. هر کجا یافته شوند، گرفته خواهند شد و پیاپی به قتل خواهند رسید «وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا».‏

حکومت اسلامی تنها ابزار و نهادی است که این دشمنان داخلی را منزوی، منقبض، کنترل، مهار، اخراج و در نهایت نابود می کند:«سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» (احزاب/۶۲). این سنّت الهی، در مورد پیشینیان جاری بوده است و در سنّت خدا دگرگونی نخواهی دید.‏

درسمان در مورد شناسایی و چگونگی برخورد با دشمنان داخلی که تحت عنوان کفار پنهان داخلی و منافقین و سکولارزده ها به آن پرداختیم را به پایان می رسانیم و سراغ چند سؤال مربوط به درسمان می رویم . إن شاءالله.

سؤال اول: منافقین و سکولارزده ها چگونه به رهبریت ظلم می کنند؟

 با اطاعت نکردن از رهبریتی که از طریق شورا انتخاب شده و باید از آن اطاعت شود. وقتی که اطاعت نمی کنند به چنین رهبریتی ظلم می کنند. با راه انداختن جنگ روانی علیه رهبریت و زیر مجموعه های او به او ظلم می کنند، با کارشکنی و فرار از قانون شریعت الله به او ظلم می کنند، با ایجاد فساد و تباهی در جامعه ای که وی مسئول آن است به او ظلم می کنند. مهم ترین چیزی که عده ای متوجه نیستند این است که رهبریتی که در چنین جایگاهی قرار دارد در واقع منابع شرعی را متناسب با وضع موجود مسلمین ارائه می دهد و مخالفت با چنین رهبریتی که خودش هم تحت نظارت شوراست در واقع مخالفت کردن با تطبیق قانون شریعت الله محسوب می شود و سمع و طاعه را کلاً زیر سؤال می برد. مسلمین اینگونه به رهبریت حکومت اسلامی ظلم می کنند. الان این مسلمین دیگر هر کدام (حتی همان سکولارزده ها هم گفتیم که جزء مسلمین حساب می کنیم) مجموعاً با چنین کارهایی به رهبریت ظلم می کنند.

سؤال دوم: چگونه قرآن برای کافران خسارت به بار می آورد به ما گفته اند که برای همه رحمت است اما برای مؤمنین شفا می شود. مگر قرآن می تواند برای کسی باعث خسارت شود، این درست است؟

این قرآن در اصل هدیً للنّاس است هدایتی برای همه ی مردم و انسان هاست. اما عده ای از مردم این هدایت را نمی پذیرند و تنها برای دسته ای که آن را پذیرفته اند کارایی دارد و می شود هدیً للمتّقین. درست است؟ در اینجا می رسیم به جواب سؤال شما که چون الله تعالی فکر کنم قبلاً آیه را خدمتتان ذکر کرده بودم: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ۙ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» ، یعنی هم شفای امراض عقیدتی و درونی است و هم شفای بیماری های و ناهنجاری های زندگی ظاهری انسان هاست. چون این دین هم برای اداره ی درون انسان نازل شده و هم برای اداره ی زندگی ظاهری و دنیوی انسان ها. وقتی می آید دیگر کسی به ناحق کشته نمی شود، زنده به گور نمی شود، پول هایش را بر اثر قمار از دست نمی دهد، بنده ی عبدی مانند خودش نمی شود و آزاد می شود. اینگونه ناهنجاری های زندگی ظاهری انسان ها هم از بین می رود. «أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» می آورد و با فراهم کردن این زمینه ها «فلیعبدوا ربّ هذا البیت» را تحقق می بخشد که همه این کارها برای این است که عبادت برای الله شود. که تمام قوانین و برنامه های زندگی انسان را شامل می شود: «إنَّ صَلاتی و نُسُکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.

نکته ی دیگر این که بعد از اینکه شفا می دهد رحمت هم هست. رحمت هم بعد از حب و مودت نقطه ی تکامل این روند است و محبت و بخششی است یک جانبه، بلاعوض و مجانی. آن هم برای چه کسانی؟ برای مؤمنین. «ولقد جئناهم فصلنه علی علم هدیً و رحمةً لقومٍ یؤمنون». اما در عوض برای ظالمین، کارکرد آن خسارت زدن به آن هاست نه شفا و نه رحمتی در آن هست.

 خوب الان ممکن برایت سؤال شود که چگونه خسارت می زند؟ مثلاً نقشه ی دزدها را فاش می کند همان طور که نقشه ها و درون فاسد و اعمال زیان بار منافقین و سکولارزده ها را فاش می کند و لو می دهد. خوب، این یعنی خسارت به دزدها و سکولارزده ها. یا همین قرآن روز به روز باعث پیشرفت و ترقی مسلمین می شود اگر به آن عمل کنند و قدرتمند تر می شوند. خوب، قدرت برای مسلمین یعنی خسارت زدن به ظالمین و بخصوص بر حسرت و عقده های درونی سکولارزده ها و منافقین اضافه کردن «فی قلوبهم مرضٌ فزادهم الله مرضاً». این هم خسارت زدن به آن هاست و مثال های زیادی هستند. یا مثلاً وقتی که دستور به جهاد علیه ظالمین داده می شود و دستشان از چپاول به مال و ناموس مردم کوتاه می شود.

 در کل، قانون شریعت الله برای ظالمین مصیبت است، برای یک دزد خسارت است، برای یک شراب خور و همجنس باز خسارت است، باز برای قاتل هم خسارت است، برای کل مجرمین خسارت است. در کل، در مورد قرآن و قانون شریعت الله می توان گفت: هم برای روح و روان ظالمین خسارت است همان عقده های درونی، حسرت، حسد و … را در آن ها زیاد می کند و هم برای قیامت آن ها خسارت است. در قیامت هم از این که در دنیا اقامه ی حجه شده اند و سرپیچی کردند باز هم باید خسارت بدهند.

 به همین دلیل است که می بینیم در دنیا عده ای به شدت با تطبیق این قانون در زندگی دنیوی انسان ها مخالفت می کنند. زمانی که یک سکولار یا سکولارزده را دیدیم که با قانون شریعت الله مخالفت می کند و از سکولاریسم و دموکراسی سکولاریست ها حمایت می کند شک نکنید که ظالمی است که از تطبیق قانون شریعت الله می ترسد، و اگر قانون شریعت الله تطبیق شود و اگر قانون قرآن تطبیق شود او خسارت می بیند.برای همین می خواهد جلوی خسارت خودش را حداقل در دنیا بگیرد. این شخص یا خودش دزد است یا قاتل و فاحشه گر یا جاسوس، خائن و مجرم است یا کسی است که طرفدار این هاست. در اینجا به این هم اشاره کنم که برخلاف سؤال شما الله تعالی نفرموده که فقط برای کافران خسارت به بار می آورد بلکه، کلمه ی ظالمین را به کار برده و این ظالم می تواند هم مسلمان باشد و هم کافر و غیر مسلمان.

سؤال سوم: سیاف می گوید: عسکر ما، اردوی ملی ما و پلیس ما که همراه آمریکاییان است کشته می شود شهید است و جانب مقابل که با ما و آمریکاییان می جنگد کشته هایشان در جهنم هستند، خوب آیا راست می گوید و حدیث است؟

سیاف یکی از آن اشخاصی است که به خاطر جهل مخاطبین خود و پشتوانه ی حکومتی و طاغوت هایی که از او دارند با آیات و روایات به راحتی بازی می کند. یعنی یکی پشتوانه ی حکومتی که از او می شود قدرتی که پشت اوست و دوم جهل مخاطبینی که روبروی او هستند و بخصوص منافقین و سکولارزده هایی که پای سخنان او می نشینند باعث شده اند که این شخص به راحتی با آیات و روایات بازی کند. البته، عبدالرسول سیاف اینگونه می گوید: عسکر ما هم باید بشنود، مزدور هم باید بشنود، مزدور اگر کشته می شود جایش دوزخ است این گپ پیغمبر است، گپ من نیست. و اگر عسکر ما کشته می شود سرباز ما کشته می شود او جایش جنت است این را پیامبر صلی الله علیه و سلم گفته است. من خودم سخنان این شخص را در کلیپی که در چهارمین سالگرد کشته شدن ربانی گفته بود دیدم. این بنده خدا خودش هم مزدورِ مزدوران آمریکاست. زغال به زغال می گوید رویت سیاه. اینحا سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم یادم آمد که: «إذا لم تستحی فأصنع ما شئت»، اگر حیا نداری هر چه خواهی بکن.

البته در کلیپی به مناسبت چهارمین سالگرد کشته شدن احمد شاه مسعود هم حکومت دست نشانده ی آمریکا در افغانستان را حکومتی اسلامی می داند و خودش را از کسانی می داند که در تشکیل این حکومت نقش داشته و محافظ این نظام می داند و شروع می کند به تهدید تمام همسایگان افغانستان و بخصوص پاکستان؛ و می گوید کشته شدگان کسانی که با این نظام آمریکایی می جنگند شهید نیستند و در همین کلیپ تمام کفار را تحت عنوان جامعه ی بین الملل نام می برد. به آنها سفارش می کند که در ایجاد آرامش افغانستان کوشا باشند، با تروریست ها بجنگند که مشخص است مخالفین کفار بین المللی را می گوید مخالفین آمریکا را تروریست می نامد. با آن ها بجنگند و متحد شوند، به آن ها در جنگیدن کمک کنند، مشخص است منظور او از آرامش این است که برای آمریکاییان و مزدورانش آرامش باشد نه برای مردم. چون، کارنامه ی خودش شاهدی می دهد که یکی از بزرگ ترین عوامل سلب آرامش از مسلمین افغانستان بوده است.

 در هر صورت، این شخص در همین کلیپ خودش را هم سنگر کل کفار دنیا می داند در جنگ با مجاهدینی که آن ها را تروریست معرفی می کند و آمریکا، اتحادیه ی اروپا، ناتو و امثالهم آن ها را تروریست معرفی کرده است.

چون مثال هایی که از مادرید و اسپانیا می آورد فکر کنم و بریتانیا می آورد کارها و مثال هایی که می آورد تقریباً معیار او هم همان معیاری است که آمریکا و ناتو گفته اند در تروریست خواندن مخالفینشان و مشخص است آمریکا و ناتو چه کسانی را تروریست می دانند. این خودش را هم سنگر کل کفار دنیا می داند علیه این به اصطلاح تروریست هایی که آمریکا و ناتو آن ها را تروریست می داند.

 در مراسم سیزدهمین سالگرد کشته شدن احمد شاه مسعود هم به صراحت و با بازی با احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم مخالفین آمریکا را کسانی می داند که در حال جنگ با خدا و رسول هستند. تعجب برانگیز است لا حول و لا قوة الا بالله. یعنی کسانی را که در افغانستان علیه آمریکا، آلمان، انگلیس و سایر متحدین این ها می جنگند و مشخص است مزدوران افغانی که با این ها هستند، علیه این ها می جنگند می گوید: این ها در جنگ با خدا و رسول هستند. علاوه بر آن، هر کسی را که با این مخالفین که به قول خودش با آمریکا و متحدینش می جنگند، هر کس به این مخالفین آمریکا کمک کند را خارج از اسلام می داند. خارج از اسلام یعنی طبعاً آن ها را مرتد می داند. هر کس هم به آن ها کمک کند مرتد و خارج از اسلام هستند. این را خودتان هم می توانید بروید و ببینید. به زبان فارسی هم هست می توانید متوجه شوید. من نفهمیدم که این چطوری است که مخالفت با آمریکا، انگلیس، آلمان، سکولاریست ها و متحدین آمریکا می شود جنگ با خدا و رسول او؟ این را نمی دانم، این بلعم باعورا این را چگونه توجیه می کند برای مخاطبینی که به او گوش می دادند؟ آن همه مخاطب به او گوش می دادند. چگونه هر کس که به مخالفین آمریکا در افغانستان کمک کند یا در هر جایی به مخالفین آمریکا کمک کند مرتد و از اسلام خارج می شود.

 تمام روایت هایی که این بنده خدا در حضور کرزای و عبدالله عبدالله و سایر مزدوران و دست نشانده های آمریکا علیه مخالفین می آورد همه ی این روایت ها در مورد خودش صدق می کند. چون خودش هم یکی از مزدوران درجه دوم و سوم مزدوران حکومت دست نشانده ی آمریکاست. این شخص، خودش در همین کلیپ کرزای را رئیس خود خطاب می کند. این غلام و برده ای را ارباب و رئیس خود می داند که همین ارباب، برده و غلام حلقه به گوش آمریکاست.

 سیاف، تمام چیزهایی که در مورد جهاد فی سبیل الله آمده را به کسانی می چسباند که فی سبیل آمریکا و فی سبیل خائنین در حال جنگ اند و هیچ کاری را با عزت تر از این نمی داند یعنی، هیچ کاری را با عزت تر از جنگیدن فی سبیل آمریکا و متحدین آمریکا و فی سبیل منافع آمریکا و فی سبیل خائنینی که در اختیار آمریکا هستند نمی داند. یعنی عزت را در جنگ فی سبیل طاغوت ها و آمریکا معرفی می کند آن هم تحت عنوان دروغین دفاع از وطن و ناموس. در حالی که، این ها وطن و ناموسشان را دو دستی تقدیم آمریکایی ها، انگلیسی ها، آلمانی ها و … کرده اند. در مورد این اشخاص صحبت زیاد است کارنامه ی پر از غدر، خیانت، دروغگویی، ولاء برای کفار آن ها سنگین تر و سیاه تر از آن است که در این فرصت کوتاه بتوان آن را مورد بررسی قرار داد.

سؤال چهارم: سلام، الان خیلی از دوستان و برادران ما هستند که همین صفات منافقین را در بعضی از مسلمین که می بینند زود دست به تکفیر می شوند و آن ها را تکفیر می کنند و مورد بی ادبی قرار می دهند، به نظر شما این ظلم نیست؟

چرا، ظلم آشکاری است. این ها برادران و خواهران فقیر خودشان را به جای این که فقرشان را رفع کنند آن ها را می کشند. یا برادران و خواهران مریض خودشان را به جای این که با صبر، حوصله و دلسوزی درمان کنند آنها را می کشند. تکفیر آن ها یعنی کشتن آن ها؛ و من رمی مؤمناً بکفرٍ فهو کقتله، در این صورت، می توان گفت «تَکفِیرِ المُسلِم کَقَتلِهِ».

به نظر من کسی که فقرا را به جرم فقیری به قتل می رساند یا این که بیماران را به جرم بیمار بودن به قتل می رساند انسان نامتعادلی بوده و فرد نرمالی نیست. این بحث را إن شاءالله در درس بعدی که آن را مختص کردیم به مرتدین و احکام مرتدین بیشتر شرح می دهیم.

سؤال پنجم: رهبر حزب … می گوید بیایید در داخل این حزب و گروه ما و برنامه های آن را قبول کنید اگر گناهی داشت به گردن ما و ما آن را قبول می کنیم و ضمانت می کنند که راه این ها بر حق است و جماعت است و در دنیا و قیامت باعث رستگاری می شود و هر کسی در این راه فعالیت کند مثل مجاهد است.

خوب، اسم این حزب را نیاوردم چون شما مستندی برای صحبت هایش نیاورده بودید. در کل، این حزب، صف خودش را از مسلمین جدا کرده و مستقیماً به آمریکا و سکولاریست ها خدمت می کند و در خدمت به ارتش آمریکا در افغانستان خدمت می کند و تکلیفش مشخص است. حکم این فرد با یک آمریکایی جنایتکار یکی است بلکه، سنگین تر است. حرف هایی هم که این بنده خداها زده اند مال الان نیست، مال این قماش و طایفه نیست. قرآن این را به عنوان یک راهکار کفار برای فریب مسلمین قرن ها پیش آورده و این دسیسه را هم فاش کرده، علم آن را به مسلمین داده که چنین موجوداتی هم هستند. «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنَا وَ لنَحمِل خَطیَاکُم وَ مَا هُم بِحَامِلِینَ مِن خَطَایَاهُم مِن شَئٍ إنّهُم لَکَاذِبُون وَ لَیَحمِلُنَّ أثقَالَهُم وَ أثقَالاً مَعَ أثقَالِهِم وَ لَیَسئَلَنَّ یَومَ القِیَامَةِ عَمَّا کَانُوا یَفتَرُونَ» (عنکبوت، ۱۳-۱۲)، کافران به مؤمنان می گویند: از راه و روش ما پیروی کنید. اگر رستاخیز و حساب و کتابی هم در میان بود ما مسئولیت آن را می پذیریم و قطعاً گناه شما را به عهده می گیریم. ولی آنان هرگز گناه ایشان را به گردن نمی گیرند و قطعاً انان دروغ می گویند. آنان بارهای سنگین خودشان را بر دوش می کشند بارهای سنگین دیگری را افزون بر بارهای خودشان می کشند. چون، عامل مکافات و گمراه کردن دیگران هستند. کسی که دیگران را گمراه کرده بدون این که از گناه آن ها کم شود بر گناه این ها هم اضافه می شود و در روز قیامت هم از ایشان درباره ی افتراها و دروغ هایی که به هم می بافندپرسیده می شود. این هم جواب الله تعالی به این دارودسته ای که شما اسم آن را آوردید.

سؤال ششم: السلام علیکم، آن هایی که دنبال فتنه می افتند دچار گناه صغیره شده اند یا کبیره؟

از آنجایی که الله تعالی می فرماید: «الفِتنَةُ أشَدُّ مِنَ القَتلِ» (بقره/۱۹۱) و در جای دیگری می فرماید: «الفِتنَةُ أکبَرُ مِنَ القَتلِ» (بقره/۲۱۷)، مشخص است که جرم و گناه فتنه از قتل بالاتر است. می دانیم که قتل هم جزو گناهان کبیره است. حتی قتال و قتل هم ابزار و وسیله ای می شود برای از بین بردن فتنه «وَقَاتَلُوهُم حَتَّی لتکون فتنة» (بقره/۱۹۳- انفال/۳۹). یعنی مسلمان، برای از بین بردن فتنه داوطلبانه جان خود را فدا می کند و جان فتنه گران را هم می گیرد. فتنه، بلا و مصیبت ویرانگری است که اگر جلوی آن گرفته نشود و بیاید تر و خشک را با هم می سوزاند و با خودش می برد. به همین دلیل است که الله تعالی به پرهیز از فتنه امر می کند: «وَاتَّقُوا فِتنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنکُم خَاصَّة» (انفال/۲۵).

برای همین است که مسلمین هم در دعایشان از الله تعالی می خواهند که آن ها را از فتنه و بلای عقیدتی و اجتماعی که سرچشمه ی آن از کفار و ظالمین است حفظ کند و آن ها را با کفار و ظالمین مورد آزمایش قرار ندهد و آن ها را گرفتار کفار و ظالمین نکند: «رَبَّنَا لَا َتجعَلنَا فِتنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا فَاغفِرلَنَا رَبَّنَا إنَّکَ أنتَ العَزِیزُ الحَکِیم» (ممتحنه/۵) یا در جای دیگری دعا می کنند: «رَبَّنَا لَا َتجعَلنَا فِتنَةً لِلقَومِ الظَّالِمِینَ».

سؤال هفتم: سلام، ما در ایران گروهی داریم به نام سازمان مجاهدین خلق ایران که امروزه در رسانه ها به آن ها منافقین گفته می شود. آیا به کار بردن این اسم برای آن ها صحیح است؟

قبل از آن بگویم الان چنین گروهی نداریم، در تاریخ چنین چیزی را داشتیم البته، اما فعلا در ایران نداریم. توضیح کوچکی بدهم بعد با هم به جواب می رسیم إن شاءالله.

این گروه در شهریور ۱۳۴۴ برای مبارزه با حکومت آن زمان پهلوی به وسیله ی چند جوان که در دانشگاه تهران درس خوانده بودند. دو نفر از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده بودند، یکی از آن ها هم در حین تحصیل بود که درس را رها کرد. این ها از نهضت آزادی منشعب شده بودند. نهضت آزادی هم خودمان می دانیم جنبشی بود که به اصطلاح خودشان می گویند ملی- مذهبی یعنی از همه طیف و قماش افراد در آن بودند با تمام عقاید. منهج این ها در نهضت آزادی چیزی بود مثل الان اخوان الشیاطین نه اخوان المسلمین. برای همین است که آن ها این روش را نپسندیدند و جدا شدند. چیز طبیعی هم هست که از این گروه ها کسانی جدا شوند به خاطر منهجی که این بنده خداها در پیش می گیرند.

اولین کتابی که این ها نوشتند کتاب متدولوژی یا شناخت بود که با یک روکش مذهبی تفاوتی با دیدگاه های مارکسیستی نداشت و با آن که به گفته ی ناظرین آن زمان و حتی حکومت وقت، این کتاب بر اساس مارکسیستی اسلامی نوشته شده بود به قول خودشان همان چیزهایی که درست می کنند سکولاریسم اسلامی، مارکسیسم اسلامی، سوسیالیسم اسلامی و و و … که قبلاً به خاطر جهل مسلمین از همین کلمات استفاده می کردند. این کتاب به لحاظ بینش معرفتی دقیقاً مبانی مارکسیستی را قبول کرده بود.

اعضای این گروه به زندان می افتند اما، در سال ۵۴ اتفاق عجیبی می افتد؛ تمام کسانی که خارج از زندان بودند یعنی اکثریت آن ها و و اکثریت غالب آن ها که در ایران و خارج از زندان بودند رسماً ایدئولوژی این گروه را مارکسیست اعلام کردند و آن هایی که معتقد به روکش مذهبی بودند را یا ترور کردند مثل: مجید شریف واقفی یا در زندان ها مانده بودند یا خارج از ایران بودند.

 این ها در اولین اعلامیه ی خودشان بعد از اعلام کمونیسم به عنوان ایدئولوژی خودشان می گویند:” در آغاز گمان می کردیم می توانیم مارکسیسم و اسلام را ترکیب کنیم وفلسفه ی جبر تاریخ را بدون ماتریالیسم و دیالکتیک بپذیریم، الان دریافتیم که چنین پنداری ناممکن است. ما مارکسیسم را انتخاب کردیم زیرا راه درست و واقعی برای رها ساختن طبقه ی کارگر زیر سلطه است” این چیزی است که آن ها در اولین بیانیه ی خود عنوان می کنند.

نکته ی جالبی که می تواند ماهیت این گروه را برای ما مشخص تر کند که به سؤال شما و موضوع درس ما مرتبط می شود سخنان تراب حق شناس، یکی از اعضای اولیه ی این گروه است که در سال ۵۴ به کمونیسم گرایش پیدا می کند. این شخص می گوید: «گیرم از فرهنگ مذهبی که بر ما حاکم بود برای پیشرفت نظرمان استفاده می کردیم، ما اگر چنانچه در آمریکای لاتین بودیم ممکن بود از انجیل همان چیزهایی را بیرون بیاوریم و استفاده کنیم که مثلاً از قرآن بیرون کشیدیم. این که در سال ۵۲ رژیم می گفت مارکسیست های اسلامی بیراه نمی گفت. به خاطر این که ما تکه بریده هایی از مارکسیسم و تکه بریده هایی از اسلام را کنار هم می گذاشتیم».

نکات مستند و جالبی هستند. بدون شک، نشان می دهد که این ها در اساس سکولاریسم و اکثراً چپ و کمونیسم بودند و از روکش اسلامی برای پیشبرد اهدافشان استفاده می کردند و به قول همین حق شناس، اگر در آمریکای لاتین بودند آن وقت به جای مذهب رایج در ایران از روکش و نقاب نصرانیت استفاده می کردند.

خوب، این وضع حاکم بر ایدئولوژی و عقیده تی این گروه تا انقلاب ۵۷ ادامه داشت؛ بعد از انقلاب، زندانیان آزاد شدند و دوباره همان آشفتگی قبلی درست شد یعنی همان چند عقیدتی که در داخل این ها بود. اما، بعد از انقلاب یک اتفاق جالبی که افتاد گروهی از همین سکولاریست هایی که از صداقت، شهامت و غیرت برخوردار بودند از این سازمان آشفته دست کشیدند و تحت عنوان سازمان پیکار در راه آزادی طبقه ی کارگر با همان باورهای کمونیستی، بدون نقاب و آشکارا به فعالیت پرداختند. خودشان را به راحتی جزو کفار آشکار کردند چون از صداقت، شهامت و غیرت برخوردار بودند.

در مقابل این ها، دارودسته ی رجبی قرار گرفته بود که نه جرأت، شهامت و صداقت آن ها را داشت و نه تمایلی به پاک کردن خود از باورهای سکولاریستی و چپ راداشت. به دلیل همین، باورهای سکولاریستی و چپی را با ادبیاتی شبه اسلامی بیان می کردند و ادای مسلمانان را در می آوردند. تا اینجا می توان به دارودسته ی رجبی نه آن یکی که خودش را جدا کرده و دنبال کارش رفته بود و آشکارا چیز دیگری شده بود، به همین دارودسته ی رجبی که هنوز روکش شبه اسلامی داشتند و ادای مسلمانان را در می آوردند می توان به این ها گفت دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها. اما، زمانی که این ها صف خود را از مردم جدا کردند و بعدها، آشکارا به صف ناسیونال سوسیالیست های حزب بعث عراق پیوستند دیگر نمی توان آن ها را منافقین دانست؛ بلکه این ها سکولاریست و کافر آشکار سکولاری هستند مثل حزب بعث یا بعدها سکولارهای لیبرالی که از چپی شدن کمی فاصله گرفته اند. سکولارهای لیبرالی هستند مثل آمریکا، انگلیس، فرانسه و … .

در این زمان که صف خودشان را اینگونه جدا کردند و به صف کفار آشکار پیوستند، دیگر اداهای شبه اسلامی آن ها هم سودی برایشان ندارد. این اداها زمانی برایشان سود داشت که در داخل مردم گم بودند نه الان.

در این صورت، فکر نمی کنم به کار بردن کلمه ی منافقین برای الان دارودسته ی رجبی شرعی باشد بلکه، باید آن ها را جزو سکولاریست های آشکاری چون بعث، آمریکا، انگلیس، فرانسه و … دانست و حکم آن ها یکی است.

از الله متعال خواستاریم که ما را در فهم و شناساندن صحیح دین خود و دشمنانش یاری بدهد، و مسیر وحدت و کسب قدرت را به مسلمین نشان دهد، و مسلمین را از آلودگی های سکولارزده ها و عذاب مهلک تفرق نجات دهد، و ما و شما را بر دین اسلام ثابت قدم نگه دارد و عاقبتمان را به خیر کند.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته[۳۱]


[۱]– ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۳۵۵

[۲]– المعجم الوسیط، ص ۹۴۲

[۳]– قاموس قرآن، ج ۷، ص ۹۸

[۴] یعنی به خدایی که خودش را قرآن و سنت صحیح معرفی کرده  و روز قیامتی که الله در قرآن و سنت صحیح شناسانده  باور ندارند حالا ممکن است خدایان توهمی یا قیامتهای توهمی و خیالی هم برای خودشان تراشیده باشند . 

[۵] آن ها شریعت ها را به جایی رسانده بودند که شریعت جدید آمد و حتی رسول الله صلی الله علیه و سلم مبعوث شدند.

[۶] یکی از برادرانمان گفتند در ۳۰۰ آیه ی قرآن چیزی حول و حوش ۱۱۴ صفت و ویژگی این ها را جمع کرده است. یعنی در تحقیق این برادرمان  به ازای هر سوره ی قرآن ما شاهد بیان یک صفت از منافقین و سکولارزده ها هستیم.

[۷] در درس های قبلی این مطلب را به خوبی روشن کردیم

[۸] هرگز با شما به صورت دسته‌جمعی جز در پس دژهای محکم و یا از پشت دیوارها نمی‌جنگند . عداوت و دشمنی در میان خودشان شدت دارد . تو ایشان را متحد می‌بینی ، ولی پراکنده دل بوده و هماهنگ نمی‌باشند . این بدان خاطر است که مردمان بیشعور و ناآگاهی هستند .‏

[۹] البته مال مسلمین. آزادی بیان مسلمین، آزادی عقیده ی مسلمین و آزادی عمل مسلمین برایشان هیچ ارزشی ندارد .

[۱۰] هراس شما در سینه‌های ایشان ، بیش از هراس آنان از خدا است ! این بدان خاطر است که ایشان مردمان نفهم و نادانی هستند 

[۱۱] این ( چرخ زدن و از دین برگشتن ) بدان خاطر است که به کسانی که دشمن چیزی هستند که خدا فرو فرستاده است ، گفته بودند : در برخی از کارها از شما اطاعت و پیروی می‌کنیم ! خدا آگاه از پنهان‌کاری ایشان می‌باشد .‏

[۱۲] در سال ۱۳۹۶ در کنسولگری آمریکا در اربیل (هولیر)

[۱۳] و نیز برای این بود که ( نفاق ) منافقان را ظاهر گرداند . منافقانی که چون بدیشان گفته شد : بیائید در راه خدا بجنگید یا ( دست‌کم ) برای دفاع ( از خود ) برزمید ، گفتند : اگر می‌دانستیم که جنگی واقع خواهد شد ، بیگمان از شما پیروی می‌کردیم ( و شما را تنها نمی‌گذاشتیم ! ) آنان در آن روز ( که چنین می‌گفتند ) به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان . ایشان با دهان چیزی می‌گویند که در دلشان نیست ( و گفتار و کردارشان با هم نمی‌خواند ) و خداوند ( از هر کسِ دیگری ) داناتر بدان چیزی است که پنهانش می‌دارند .‏

[۱۴] منافقان کسانی اند که پیوسته شما را می‌پایند (و در انتظار آن هستند که چه وقت به بلایا و مصائب گرفتار آیید). پس، اگر پیروزی و فتحی از سوی خدا نصیب شما گردید، می‌گویند: مگر جز این است که ما با شما بوده و از جماعت شماییم‌ و ما هم مثل شما مسلمانیم؟ و اگر سهمی (از پیروزی) نصیب کافران گردید، می‌گویند: مگر ما نبودیم که می‌توانستیم (همراه مؤمنان با شما بجنگیم و) بر شما چیره شویم و دست شما را از سر مؤمنان کوتاه کنیم‌؟ (ولی ما رفیق قافله و شریک دزد بودیم و مسلمانان را دلسرد می‌کردیم و برای شما جاسوسی می‌نمودیم و پیوسته در تحریک شما علیه مسلمانان می‌کوشیدیم. بنابراین با شما سهیم خواهیم بود) روز قیامت خداوند میان شما (مؤمنان و چنین منافقانی) داوری خواهد کرد. والله هرگز راهی را قرار نداده که کفار بتوانند از آن راه بر مسلمین غلبه پیدا کنند و خداوند کافران را بر مؤمنان چیره نخواهد ساخت.‏

[۱۵] در این یکی دو سال گذشته در سوریه، عراق، افغانستان و در جاهای دیگر اهل کتاب هم صدمه دیده اند از هرج و مرجی که آن جا به وجود آمده بود. خود همین سکولارزده ها و منافقین هم صدمه دیدند. الان هم در کل دنیا صدمه می بینند.

[۱۶] در میان این ها طیف های مختلفی وجود دارند، منافق اصلی که مشخص است وضع او چطور است، و آن همه پیروان که داخل آن هستند و دور و برشان را گرفته اند.

[۱۷] به عنوان مثال اشاره کردیم که منافقین عصر رسول الله صلی الله علیه و سلم و حتی دهه های گذشته ی تاریخ خودمان هم، این ها نماز می خواندند و عبادت ها را انجام می دادند اما، با بی حالی و کسالت یا به ذکر خدا می پرداختند اما کم، ولی هم اکنون ما شاهد دارودسته ای از این سکولارزده ها هستیم که اصلاً نماز نمی خوانند و اصلاً به ذکر الله نمی پردازند که سایر عبادات باشد.

[۱۸] این ها هم منابع انسانی را تهیه می کنند هم منافع مادی را. این گمراهان منابع تأمین نیروی انسانی و مادی این سکولارزده ها هستند.

[۱۹] پس، سه پایه ی حکومت: قانون گذاری و تشریع می کند، بعد حکم می کند پس از آن که الله قانون را گذاشته حکومت حکم بر اساس همین قانون می کند و بر مردم هم واجب است هنگام مشکلاتشان و در صورت نیاز به این قانون و به این حکم مراجعه کنند. 

[۲۰] همه ی جوامع این را پذیرفته اند. قوانینی را که می پذیرند کسانی که از آن پیروی کنند و خوب آن را انجام دهند به آن ها پاداش می دهند و کسانی که از این قوانین سرپیچی می کنند آن ها را مجازات می کنند و او را جریمه می کنند، همه ی جوامع بشری اینگونه بوده اند.

[۲۱] روش برخورد درست با آن ها یکی با شناخت است که این شناخت هم در پناه قدرت باشد. در این صورت است که می توان روش برخورد مناسبی با آن ها داشت.

[۲۲] این همان چیزی است که ما درمورد پیدایش علی اللهی های هورامان، یزیدی ها، اسماعیلی ها و غیره در طول تاریخ دیده ایم و هم اکنون هم در قالب احزاب سکولار و کافر که خودشان را به روز کرده اند شاهد آن هستیم .

[۲۳] قبلاً اشاره کردم بعضی از دوستان که از چین آمدند یا قبلاً تحت نفوذ حکومت سوسیالیستی شوروی بوده اند این ها می گفتند ما چنین مسلمانانی را دیده ایم، هستند و وجود دارند.

[۲۴] خوب، البته می دانید در این دانشگاه ها عمداً علومِ از فیلتر رد شده را باز به شاخه های مختلف و متنوعی تقسیم کرده اند و هرگز عمر یک انسان کفاف تخصص در تمام این علوم شرعی را نخواهد داد. برای همین، هرگز از چندین هزار نفری که این دانشگاه ها، مدارس و مؤسسات سالانه تولید می کنند هرگز یک بلال یا یک سمیه و امثالهم تولید نخواهند شد

[۲۵]– الطبرانی، المعجم الکبیر ۱۷/ ۳۳۹

[۲۶]– طبرانی، ۴۲۲

[۲۷]  در حالی که تأکید روی مودت خیلی جالب است چنین چیزی را از طرف مسلمانان می خواهد، به طرف آن ها ابراز می شود مودت را مسلمین ابراز می کنند در حالی که آن ها الله تعالی می گوید و مودت می ورزید «وَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ»

[۲۸] از الله تعالی خواستاریم که ما را شاگردان و ادامه دهندگان مناسبی برای راه این معلمین عملگرا قرار دهد و عملاً شاگرد آن ها شویم، آمین.

[۲۹]– نزهة الفضلاء ۱/۵۸؛ البداية والنهاية ۶/۳۳۸؛ تفسير ابن كثير ۴/۳۹۵

[۳۰] در حالت اضطرار حکومت بدیل اضطراری اسلامی به عنوان گزینه ی دوم و در بدترین حالت مجلس واحد شورای واحد مجاهدین به عنوان آخرین گزینه جهت تشکیل شورای اولی الامر و امت و اجماع واحد مورد استفاده قرار می گیرند. 

[۳۱] پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

دیدگاهتان را بنویسید