جهاد چیست؟؟

جهاد چیست؟؟

نویسنده : ا. الکردی

در مورد جهاد و معانی و مفاهیم و شروط آن کتب و مقا لات زیادی نگاشته شده است و ما سعی می کنیم چکیده ای ازتعاریف و مفاهیم و شروط جهاد را بیان داریم.جهاد را در لغت و در اصطلاح عام و خاص شرعی، ابتدا بررسی می نماییم.ذکر یک نکته لازم است که اینجا عرض کنیم.از تمام شیوخ و علمایی که نقل می شود در این نوشته ها به معنی آن نیست که تمام فتاوی و سخنان و رفتارهای آنان را شرعی می دانیم.بلکه مومن آن است که سخن های موافق قرآن و سنت را بعد از سنجش با قرآن و احادیث بپذیرد و سخنان خلاف شرعی که از علما صادر شده و با دو مصدر وحیانی در تضادند رد بنماید و این را هر مسلمانی می داند که هیچ کس جز رسول الله معصوم نبوده اند و از افرادی غیر ایشان صد درصد سر زدن خطا عادی است چرا که غیر رسول الله)ان هم در مورد معصومیت ایشان و مراتبش اختلافاتی است.

عده ای می گویند فقط در ارسال و ابلاغ وحی معصوم بوده و عده ای هم می گویند در همه حالات.که این بحث جدایی می طلبد و مربوط به سخن کنونی ما نیست(معصومیت و مصونیت از خطایی وجود ندارد.علما هم مراتب و درجات دارند و این درجه را بنا به علمی که در عمل به رشته اجرا در آورده باشند معین می نمایند)عالم باید با عملش سنجیده شود نه فقط با سخن بی عملش(.که در هر صورت خلاصه سخن این است که ما سخن حق را از هر کس ی شنوا هستیم و سخن باطل و فتاوی خلاف شرع را که موافق قرآن وسنت نباشد به دیوار می کوبیم آن هم با ادله قوی تر.اما سخن را کوتاه می کنیم و به اصل مبحث می پردازیم:

جهاد در لغت: در کتاب شرح عقیده طحاویه اثر ابن جبرین رحمه الله گفته شده است: وتعريف الجهاد في اللغة: بذل الجهد والوسع في الشيء الذي يكون فيه مشقة)شرح العقيدة الطحاوية۴۲/۱۰) یعنی:تلاش و کوشش در چیزهایی که در آن سختی است. امام أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني )الْتوفى: ۳۵۶ ه( در تعریف جهاد در لغت می گوید: الجهاد في اللغة: الْبالغة واستفراغ الوسع في الشيء مشتق من الجهد يقال: جهد الرجل…. و وفيه تعالى: وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ(حج۷۸) و قوله تعالی: أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ(فاطر۴۲، النور: ۵۴ ، مائده۵۳، انعام۱۰۹) )التلخيص الحبیر في تخريج أحاديث الرافعي الكبیر۴/۲۳۴-“لسان العرب”(۱/۷۱۰)-المصباح المنیر۱/۱۱۲-“الْعجم الوسيط”۱/۱۴۲) یعنی: زیادت تلاش در چیزی و مشتق شده از جهد)کوشش و غایت ( مانند اینکه می گویند جهد الرجل یعنی غایت وتلاش مرد و به این آیات استناد می کند «أَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ»: با نهايت تأكيد به خدا سوگند مي خورند. «جَهْدَ»: غايت و نهايت. و دلیل آن این است که حال و مفعول مطلق است. که در این مورد برای  مطالعه بیشتر به تفسیر بیضاوی رجوع نمایید(. وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ) یعنی: و در راه خدا جهاد و تلاش كنيد.آن گونه كه شايسته جهاد و بايسته تلاش در راه او است. پس ابن حجر عسقلانی آن را در دو معنی گرفته است:مبالغه درغایت و نهایت در عمل و به معنی تلاش و کوشش. أبو بكر بن مسعود بن أحمد الكاساني الحنفي )الْتوفى: ۵۳۷ ه(در کتابش در مورد جهاد در لغت می گوید: وَأَمَّا الْجِهَادُ فِي اللُّغَةِ فَعِبَارَةٌ عَنْ بَذْلِ الْجُهْدِ بِالضَّمِّ وَهُوَ الْوُسْعُ وَالطَّاقَةُ، أَوْ عَنْ الْمُبَالَغَةِ فِي الْعَمَلِ مِنْ الْجَهْدِ بِالْفَتْحِ)بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع۷/۹۷٫ الناشر: دار الكتب العلمية-الطبعة: الثانية،۱۴۰۶ه-۱۹۸۶م) یعنی: اگر((الْجُهْدِ)) به ضم باشد به معنی نهايت منتهاي کوشش و آن به معنی وسع و توانایی است،یا از مبالغه در عمل گرفته شده است و آن عبارت است((الْجَهْدِ بِالْفَتْحِ))جهد به فتح است. عبد الرحمن بن محمد بن سليمان الْدعو بشيخي زاده, يعرف بداماد أفندي(متوفی۱۰۷۸ه) در کتابش می گوید: (الْجِهَادُ) فِي اللُّغَةِ بَذْلُ مَا فِي الْوُسْعِ مِنْ الْقَوْلِ، وَالْفِعْلِ.( مجمع الْنهر في شرح ملتقى الْبحر۱/۶۳۱-الناشر: دار إحياء التراث العربي) یعنی: جهاد در لغت به معنای نهایت تلاش در توانایی گفتار و کردار است.دكتر مُصطفى البُغا در کتاب مشترکی که با شربجی و مُصطفى الخِنْ نوشته است می گوید: الجهاد في اللغة مصدر جاهد،أي بذل جهدا في سبيل الوصول إلي غاية(  الفقه الْنهجي على مذهب الإمام الشافعي رحمه الله تعالی ۸/۱۵-الناشر: دار القلم للطباعة والنشر والتوزيع، دمشق-الطبعة: الرابعة،۱۴۱۳ه-۱۹۹۲م) یعنی:جهاد در لغت از مصد جاهد آمده است به معنی نهایت تلاش در راه رسیدن به هدف است. محمد بن محمد الْختار الشنقيطي رحمه الله می فرماید: الجهادفي اللغة: مأخو من مادة جَهَد، وأصل الجَهْد: بذل الوسع والطاقة في تحصيل الْمر)شرح زاد الْستقنع ۲/۱۳۶) یعنی:جهاد در لغت: از جهد گرفته شده و اصل جهد به معنی نهایت توانایی و طاقت در رسیدن به امور است.شیخ عبدالکریم زیدان رحمه الله در تعریف جهاد در لغت می فرماید: الجهاد في اللغة: بذل الإنسان جهده وطاقته)أصول الدعوة ۱/۲۷۲-الناشر: مؤسسة الرسالة-الطبعة: التاسعة ۱۴۲۱ه-۲۰۰۱م) یعنی:جهاد درلغت به معنی نهایت تلاش و توان انسان است. پس جهاد از جهد به معني مشقت و رنج گرفته شده چون در آن مجاهد، مرتکب مشقت مي گردد. و يا از جهد به ضم جيم به معني طاقت و توان گرفته شده چون مجاهد در جهاد طاقت و توان خود را در دفع دشمن بذل مي کند. سيد سابق(متوفی ۱۴۲۰ه) در فقه السنه می گوید: الجهاد مأخوذ من الجهد وهو الطاقة والْشقة، يقال: جاهد يجاهد جهادا ومجاهدة، اذا استفرغ وسعه، وبذل طاقته، وتحمل الْشاق في مقاتلة العدو ومدافعته، وهوما يعبر عنه بالحرب في العرف الحديث)فقه ۲/۶۳۱-الناشر: دار الكتاب العربي، بیروت – لبنان-الطبعة: الثالثة،۱۹۷۷م-۱۳۹۷ه) یعنی: جهاد از کلمه جهد بمعني طاقت و مشقت گرفته شده است گفته ميشود: جاهد، يجاهد، جهادا و مجاهده اين وقتي استکه شخص تمام کوشش و نیروي خويش را بکار اندازد و بذل کند و مشقت و سختي را در جنگ با دشمن و دفاع تحمل نمايد،که امروز بدان جنگ گفته ميشود و جنگ يا حرب عبارت است از برخورد مسلحانه بین دو دولت يا بيشتر. امام ابن تیمیه رحمه الله در این خصوص می فرماید: وَالْجهَاد من الْجهد وَهُوَ الطَّاقَة وَهُوَ أعظم من الْجهد الَّذِي هُوَ الْمَشَقَّة فَإِن الضَّم أقوي من الْفَتْح وَكلما كَانَت الْحُرُوف أَو الحركات أقوي كَانَ الْمَعْنى أقوي(جامع الرسائل لابن تیمیه ۲/۲۸۰-الناشر : دار العطاء – الرياض-الطبعة : الْاولى:۱۴۲۲ه-۲۰۰۱م) می فرماید جهاد از جهد گرفته شده و آن به معنی توان است و در ادامه باز شرح می دهد به معنی تلاش ی است که به سببش در شخص در سختی می افتد. باز شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در ادامه همین مطلب در شرح کلمه جهد می فرماید: فالجهد نِهَايَة الطَّاقَة وَالْقُدْرَة قَالَ تَعَالَى وَالَّذين لَا يَجدونَ إِلَّا جهدهمْ وَفِي الحَدِيث أفضل الصَّدَقَة جهد من مقل يسره إِلَى فَقير وَلِهَذَا قَالَ النَّبِي الْجِهَاد سَنَام الْعَمَل فَإِنَّهُ أَعلَى الإرادات فِي نِهَايَة الْقُدْرَة وَهَذَا هُوَ أَعلَى مَا يكون من الْإِيمَان كالسنام الَّذِي هُوَ أَعلَى مَا فِي الْبَعِير وَقد يكون بِمَشَقَّة وَقد لَا يكون وَأما الْجهد فَهُوَ الْمَشَقَّة وَإِن لم يكن تَمام الْقُدْرَة فالجهاد فِي سَبِيل الله تَعَالَى من الْجهد وَهِي المغالبة فِي سَبِيل الله بِكَمَال الْقُدْرَة والطاقة فيتضمن شَيْئَيْنِ أَحدهمَا استفراغ الوسع والطاقة وَالثَّانِي أَن يكون ذَلِك فِي تَحْصِيل محبوبات الله وَدفع مكروهاته وَالْقُدْرَة والإرادة بهما يتم الْأَمر(جامع الرسائل۲/۲۸۱). یعنی: جهد نهایت توان و قدرت است و خداوند می فرماید)نیز آنان را که به جز طاقتشان نمييابند( و در در حديثی مى خوانيم كه از پيامبر ص سؤال شد:اى الصدقة افضل:” كدام صدقه و كم از همه برتر است” پيامبر ص فرمود:جهد الْقل:يعنی” مقدار توانايى افراد كم در آمد”! و پیامبر فرمود جهاد نهایت)اینجا نمی شود تحت اللفظی معنی نمود.ترجمه تحت اللفظی سنام کوهان شتر و یا قسمت بالای کوه)قله( است( کار است و خلاصه اینکه شیخ الاسلام ابن تیمیه هم آن را نهایت تلاش و توان با تمامی قدرتی که شخص را به سختی می اندازد، می داند.

پس كلمه )جهاد( در لغت به معنی كوشش و به كار بردن تمام قدرتها و نیروها است در هر كارى از كارها.

جهاد در معنای شرعی و اصطلاحی: دکتر سعيد بن على بن وهف القحطاني در کتابش می گوید: في الشرع: بذل الجهد من الْمسلمین في قتال الكفار، والبغاة، والْمرتدين ونحوهم.) الحكمة في الدعوة إلى الله تعالى۲/۵۳۲-الناشر: وزارة الشؤون الإسلامية والْوقاف والدعوة والإرشاد – الْملكة العربية السعودية-الطبعة: الْاولى ۱۴۲۳ه) یعنی در شرع نهایت کوشش مسلمین در پیکار با کفار و مرتدین و از این دسته است. در کتب دیگر آمده است که: و اصطلاحا: قتال الكفار لإعلاء كلمه الله ،المعاونه علی ذلک. وهذا ملخص ما كَره أئمة هذا الشأن) لسان العرب، لابن من وِر، مادة جهد، القاموس الْمحيط، للفیروز آبادي، مادة جهد، إرشاد الساري، للقسطلاني ج۵ص۳۰، فتح الباري، لابن حجر، ج ۲، ص ۶، القاموس الفقهي، سعدي أبو حبيب، ص ۷۱). یعنی جنگیدن و قتال با کفار است برای بلندی کلمه الله و همکاری کردن در این راستاست و این را ائمه خلاصه وار ذکر نموده اند.كه ابن حجر عسقلاني در فتح الباری به صورت خلاصه وار می فرماید: وَشَرْعًا بَذْلُ الْجُهْدِ فِي قِتَالِ الْكُفَّارِ(فتح الباري۳/۶) يعني:و شرعا به معنی نهایت کوشش در جنگیدن با کفار است.احمد غلوش می گوید: ويعرفه العلماء بأنه بذل الوسع والطاقة مع أعداء الله بالكلمة، والْال، والقتال، لتحقيق غايات عليا)السیرة النبوية والدعوة في العهد الْمدني ۱/۲۲۵- الناشر: مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزيع-الطبعة: الْاولى:۱۴۲۴ه-۲۰۰۴م) یعنی علما جهاد را به این می شناسند به اینکه نهایت توان در برابر دشمنان الله با کلمه و مال و قتال برای رسیدن به اهداف بالاست.كاساني حنفي مي گوید: وَفِي عُرْفِ الشَّرْعِ يُسْتَعْمَلُ فِي بَذْلِ الْوُسْعِ وَالطَّاقَةِ بِالْقِتَالِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ – عَزَّ وَجَلَّ – بِالنَّفْسِ وَالْمَالِ وَاللِّسَانِ، أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ، أَوْ الْمُبَالَغَةِ فِي ذَلِكَ  (بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع ۷/۹۷- الناشر: دار الكتب العلمية-الطبعة: الثانية،۱۴۰۶ه-۱۹۸۶م) یعنی: در عرف شرع بخ نهایت توان برای قتال و جنگیدن در راه الله بلندمرتبه با جان و مال و زبان و غیر لَک و یا مبالغه در این امر بکار برده می شود. محمد بن محمد الْختار الشنقيطي می گوید: وأما في الاصطلاح: فهو بذل الوسع واستفراغه في قتال أعداء الله؛ لإعلاء كلمة الله عز وجل.) شرح زاد الْستقنع۲/۱۳۷) یعنی: و اما در اصطلاح به معنی نهایت توان در جنگ و پیکار با دشمنان الله برای بلندی کلمه الله می باشد. شیخ محمد بن إبراهيم بن عبد اللطيف آل الشيخ )الْتوفى: ۶۴۳۵ ه( می گوید: وفي الشرع: له معنيان: عام، وخاص. أما ” العام “: فهو أن يجتهد المسلم مستعيناً بالله في تحصيل كل ما يقر به إلى الله وفي الابتعاد عن كل ما نهاه الله عنه. وأما ” الخاص ” فهو قتال الكفار لتكون كلمة الله هي العليا.( فتاوى ورسائل ۶/۱۹۶- جمع وترتيب وتحقيق: محمد بن عبد الرحمن بن قاسم-الناشر: مطبعة الحكومة بمكة الْكرمة-الطبعة: الْاولى،۱۳۹۹ه) یعنی: و در شرع برایش دو معنی است:عام و خاص.معنی عام جهاد این است که مسلمان با یاری و کمک گرفتن از الله در بدست آمدن آنچه الله بدان خشنود می گردد تلاش کند و هم چنین تلاش می نماید برای دور شدن از آنچه که الله نهی نموده است. و در معنای خاص به معنی پیکار با کفار برای بلندی و اعتلای کلمه الله است. مرعي الجبيهي الشهري در کتابش می گوید: أن الجهاد يأتي بمعنيین: ۱- الْاول: معنی عام يشمل قتال الكفار بالنفس والمْال واللسان، وغیر ذلک كما عرفه به الحنفية استنادا على الْمعنی اللغوي للجهاد، وما جاء في بعض النصوص الشرعية من إطلاق الجهاد على غیر قتال الكفار بالنفس كقوله – صلى الله عليه وسلم – << الْمجاهد من جاهد نفسه في طاعة الله)أخرجه الإمام أحمد في الْسند )مسند فضالة بن عبيد( ح رقم(۲۳۸۴۰)وصححه ابن حبان،<< الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان>>، <<باب الهجره>>، ح رقم (۴۸۴۲) وصححه الحاكم في<<المستدرک>> كتاب  الإيمان، ح رقم(۲۴) وسكت عنه الذهبي في التلخيص بهامش الْستدرك وصححه الْلباني: أن رِ سلسلة الْحاديث الصحيحة، ح رقم(۵۴۹).

<<جاهدوا الْشركین بأموالكم وأنفسكم وألسنتكم>>( أخرجه أبو داود في سننه،<< كتاب الجهاد>>، باب كراهية ترك الغزو،ح رقم( ۲۵۰۴)، والنسائي في سننه مع شرح السيوطي، كتاب الجهاد، باب وجوب الجهاد، ح رقم(۳۰۹۶) والإمام أحمد في <<المسند>>10/398- ح رقم(۱۲۱۸۶)، وأخرجه الدارمي في سننه، كتاب الجهاد باب في جهاد الْشركین باللسان واليد(۲/۲۱۳)، والحاكم في<< المستدرک>>، كتاب الجهاد، ح رقم(۲۴۲۷) وقال: هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه، ووافقه الذهبي. انظرِ التلخيص بهامش الْستدرك(۲/۹۱) وصححه ابن حبان. انظر<< الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان>> ،باب الجهاد، ح رقم ۴۶۸۸). یعنی:معنی عام جهاد شامل جنگیدن با کفار با نفس و مال و زبان و از این دسته است همچنین حنفی ها بر معنی لغوی برای جهاد استناد می کنند برای اینکه بگویند جهاد معانی عام دارد و آن اطلاق بر غیر قتال هم می گرددو استنادشان بر این احادیث است:مجاهد کس ی است که خودش را فرمانبرداری الله تلاش دهد و هم چنین این حدیث که می فرماید: و جهاد کنید با مشرکان با جان و مال و زبانتان.البته از یاد نبریم علمای شافعیه و حنبلی این دسته بندی را چندان قبول نکرده اند و در معنی شرعی آن گفته اند: وعرفه الشافعية، والحنابلة بأنه: بذل الجهد في قتال الكفار(<<فتح الباري شرح صحيح البخاري>> لابن حجر۳/۶، والْهذب للشیرازي مع تكملة الْجموع۲۱/۱۲۱، و<< شرح منتهی الإرادات>> لْمنصور البهوتي ۱/۶۱۷، والروض الْربع للبهوتي ص ۲۹۵). یعنی شافعی ها و حنبلی ها به طور کلی گفته اند نهایت تلاش و کوشش در جنگ و قتال با کفار است. به ن رِ می رسد که هر دو تعریف صحیح است و این دسته بندی ها چندان جای اختلاف نیست و در واقع در تعریف حنفی ها این جهادها همگی در راستای اماده سازی برای قتال است از جمله پیکار با جان .یا پیکار با مال و یا با زبان که در هر سه صورت مجاهد در مشقت و سختی می افتد و جانش در راه الله به خطر می افتد.پس این تعاریف و اصطلاحات محل اختلاف نیست و فقط در دسته بندی ها سلیقه ای عمل کرده اند.الله اعلم.

۲- الثاني: معنی خاص وهو: قتال الكفار بالنفس وهذا ما عرفه به الجمهور، وهذا الْعنی للجهاد هو الْراد عند الإطلاق ولا ينصرف إلى غیر قتال الكفار بالنفس إلا بقرينة.جاء في الْقدمات الْمهدات: )فكل من أتعب نفسه في اَت الله فقد جاهد في سبيله، إلا أن الجهاد في سبيل الله إ اَ أطلق فلا يقع إلا على مجاهدة الكفار بالسيف حتی يدخلوا في الإسلام، أو يعطوا الجزية عن يد وهم صاغرون.( الْمقدمات الْمهدات لابن رشد۱/۳۴۲). وهذا الْعنی الخاص هو الذي يدور عليه بحثنا إن شاء الله. یعنی: معنی خاص این است که:پیکار با کفار با نفس و جان و این تعریفی است که جمهور بر صحت آن هستند و در این تعریف معنی از غیر از قتال در آن نمی رود.)مثلا آن تعریفی که علمای حنفی می گفتند که در معنی عام غیر قتال هم شامل می شود از جمله جها د با مال و جهاد با زبان)مراد دعوتگری است که با قلم و سخنرانی در راه خدا محقق می شود(. ابن رشد در کتاب الْقدمات الْهدات می گوید: )ما به طور خلاصه عرض می کنیم( یعنی جهاد با شمشیر توسط مجاهد با به سختی انداختن جانش برای الله در قبال کسانی که یا وارد اسلامشان کنند یا از آنان با شمشیر اسلام جزیه گرفته شود.آمده است. که جهاد در اصطلاح بدین معنی است: وَالْجِهَادُ فِي الاِصْطِلاَحِ: قِتَال مُسْلِمٍ كَافِرًا غَيْرَ ذِي عَهْدٍ بَعْدَ دَعْوَتِهِ لِلإْسْلاَمِ وَإِبَائِهِ إِعْلاَءً لِكَلِمَةِ اللَّهِ تَعَالَى(الفتاوى الهندية ۲ / ۱۸۸، وجواهر الإكليل ۱ / ۲۵۰،-موسوعه الفقهیه الکویتیه۲/۳۶۵).

 یعنی:جهاد در  اصطلاح یعنی پیکار مسلمان با کافر غیر صاحب عهد(کافر معاهد) بعد دعوت شدن به اسلام و خودداری از پذیرش اسلام جهت اعتلای کلمه الله تعالی است. پس در اينصورت هر گاه كس ی براى اعلاى كلم هي اسلام چه با مال و چه با جان و چه با زبان)دعوت با قلم و دعوت زبانی(كار كند، بدون ش و ترديد به معنی عام كلمه ي )جهاد فى سبيل الله( گام برداشته است. ولى معنی خاص كلمه ي جهاد عبارتست  از جنگى كه مسلمانان در برابر دشمنان اسلام صرفا به منظور رضاى خداوند متعال بدون هيچ غرض دنيوى بر عهده ميگیرند.که در این مورد آمده است که: أَمَّا الْجِهَادُ فَإِنَّهُ يَكُونُ بَيْنَ جَيْشِ الْمُسْلِمِينَ وَجَيْشِ الْكُفَّارِ دُونَ تَعْيِينٍ أَوْ حَصْرٍ لِفَرْدٍ (الْوسوعة الفقهية الكويتية ۲/۳۶۶). یعنی اما جهاد بین لشکر مسلمین و لشکر کفار بدون تعیین عدد خاصی اتفاق می افتد. پس معنی عامش اطلاق قتال است با جان و مال و زبان و معنای خاصش قتال است با جان.

ابن جبرین رحمه الله می گوید: وتعريفه في الشرع: قتال الكفار لْجل كفرهم)شرح العقيدة الطحاوية ۱۰/۴۲). یعنی: در تعریف شرعی یعنی جنگیدن با کفار بخاطر کفر آشکار و بزر گشان.

مراحل تكوين جهاد: در این مورد ابتدا به فتوای شیخ بن باز رحمه الله رجوع می کنیم که می فرماید: وقد كان الجهاد في على أطوار ثلاثة:

الطور الأول: الإذن للمسلمين في ذلك من غير إلزام لهم، كما في قوله سبحانه: {أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ}  (سورة الحج الآية ۳۹)

الطور الثاني: الأمر بقتال من قاتل المسلمين والكف عمن كف عنهم، وفي هذا النوع نزل قوله تعالى: {لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ}(سورة البقرة الآية ۲۵۶) الآية وقوله تعالى: {وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ} (سورة الكهف الآية ۲۹ )وقوله تعالى: {وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ}  (سورة البقرة الآية ۱۹۰ )في قول جماعة من أهل العلم، وقوله تعالى في سورة النساء: {وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا}  (سورة النساء الآية ۸۹ ){إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ أَوْ جَاءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا} (سورة النساء الآية  90 ) الآية بعدها.

الطور الثالث: جهاد المشركين مطلقا وغزوهم في بلادهم حتى لا يكون فتنة ويكون الدين كله لله ليعم الخير أهل الأرض وتتسع رقعة الإسلام ويزول من طريق الدعوة دعاة الكفر والإلحاد، وينعم العباد بحكم الشريعة العادل، وتعاليمها السمحة، وليخرجوا بهذا الدين القويم من ضيق الدنيا إلى سعة الإسلام، ومن عبادة الخلق إلى عبادة الخالق سبحانه، ومن ظلم الجبابرة إلى عدل الشريعة وأحكامها الرشيدة، وهذا هو الذي استقر عليه أمر الإسلام وتوفي عليه نبينا محمد – صلى الله عليه وسلم – وأنزل الله فيه قوله عز وجل في سورة براءة وهي من آخر ما نزل: {فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ}  (سورة التوبة الآية ۵ )الآية، وقوله سبحانه في سورة الأنفال: {وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ} (سورة الأنفال الآية ۳۹) والأحاديث السابقة كلها تدل على هذا القول وتشهد له بالصحة.

وقد ذهب بعض أهل العلم إلى أن الطور الثاني وهو القتال لمن قاتل المسلمين والكف عمن كف عنهم قد نسخ؛ لأنه كان في حال ضعف المسلمين فلما قواهم الله وكثر عددهم وعدتهم أمروا بقتال من قاتلهم ومن لم يقاتلهم، حتى يكون الدين كله لله وحده أو يؤدوا الجزية إن كانوا من أهلها، وذهب آخرون من أهل العلم إلى أن الطور الثاني لم ينسخ بل هو باق يعمل به عند الحاجة إليه، فإذا قوي المسلمون واستطاعوا بدء عدوهم بالقتال وجهاده في سبيل الله فعلوا ذلك عملا بآية التوبة وما جاء في معناها، أما إذا لم يستطيعوا ذلك فإنهم يقاتلون من قاتلهم واعتدى عليهم، ويكفون عمن كف عنهم عملا بآية النساء وما ورد في معناها، وهذا القول أصح وأولى من القول بالنسخ وهو اختيار شيخ الإسلام ابن تيمية – رحمه الله – وبهذا يعلم كل من له أدنى بصيرة أن قول من قال من كتاب العصر وغيرهم: أن الجهاد شرع للدفاع فقط قول غير صحيح والأدلة التي ذكرنا وغيرها تخالفه، وإنما الصواب هو ما ذكرنا من التفصيل كما قرر ذلك أهل العلم والتحقيق، ومن تأمل سيرة النبي – صلى الله عليه وسلم – وسيرة أصحابه – رضي الله عنهم – في جهاد المشركين اتضح له ما ذكرنا وعرف مطابقة ذلك لما أسلفنا من الآيات والأحاديث، والله ولي التوفيق.( شيخ ابن باز-رحمه الله تعالي- از رساله )فضل جهاد و مجاهدين) ص ۱۵-۱۸-مجموع  فتاوي شيخ ابن باز ۲/۴۳۸).

یعنی: از شیخ بن باز رحمه الله پرسیده می شود که : جهاد اسلامي چه مراحلي داشته است؟

جواب شیخ بن باز رحمه الله: جهاد در اسلام سه مرحله داشته است: مرحله ي اول: اجازه به مسلمانان در اين باره بدون اجبار و الزام همان گونه كه در كلام الهي مشهود است:[أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (۳۹)] (اجازه [دفاع از خود] به كساني داده مي شود كه به آنان جنگ (تحميل) مي گردد، چرا كه بديشان ستم رفته است. و الله توانا است بر اين كه ايشان را پيروز كند). «حج/۳۹»مرحله ي دوم: امر به مبارزه با كساني كه با مسلمانان مي جنگند و دست كشيدن از جنگ با كساني كه به اين امر مبادرت نمي ورزند .الله تعالي در اين باره مي فرمايد:[ لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ] (بقره ۲۵۶)«اجبار و اكراهي در قبول دين نيست، چرا كه هدايت و كمال ازگمراهي و ضلالت مشخص شده است ».و آيه ي:[ وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ] (كهف۲۹)«و بگو حق (همان چيزي است كه) از سوي پروردگارتان آمده است. پس هركسي كه مي خواهد ايمان بياورد و هركس كه مي خواهد كافر شود».و آيه ي:[ وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (۱۹۰)] (بقره۱۹۰)«و در راه الله بجنگيد با كساني كه با شما مي جنگند. و تجاوز و تعدي نكنيد؛ زيرا الله تجاوز گران را دوست نمي دارد».به گفته ي گروهي از عالمان، الله تعالي در سوره ي نساء مي فرمايد:[ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا (۸۹) إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ أَوْ جَاءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا (۹۰) (نساء۹۰،۸۹)]«آنان (منافقان) دوست مي دارند كه شما كافر شويد؛ همان گونه كه خود كافر شده اند و (در كفر با ايشان) مساوي شويد. پس در اين صورت ياراني از ايشان نگيريد (و آنان را از خود ندانيد) تا آن گاه كه (ايمان مي آورند و) در راه الله هجرت مي كنند. ولي اگر از اين كار سر باز زدند؛ آنان را هر كجا يافتيد بگيريد و اسير كنيد و در صورت لزوم بكشيد، و از ميان ايشان يار و ياوري بر نگزينيد. مگر كساني كه با گروهي پيوند پيدا مي كنند و (پناه مي برند) كه ميان شما و آنان پيمان است، و يا كساني كه پيش شما مي آيند و نه سر جنگ با شما دارند و نه مي خواهند با قوم خود بجنگند. و اگر الله مي خواست ايشان را بر شما چيره مي كرد و آنان با شما مي جنگيدند. بنابراين اگر از شما كناره گيري كردند و با شما نجنگيدند و پيشنهاد صلح كردند، الله به شما اجازه نمي دهد كه متعرض آنان شويد». و آيات بعدي. مرحله سوم: جهاد با مشركان به صورت مطلق و جنگيدن با آن ها در سرزمين هايشان تا اين كه فتنه اي باقي نماند و خالصاً دين الله بماند و به تمام ساكنان زمين خير برسد و دامنه ي اسلام گسترش يابد و داعيان كفر و الحاد از بين بروند و بندگان از حكم شريعت عادل و تعاليم آسان آن بهره مند شوند. به وسيله ي اين دين استوار، انسان ها را از تنگناهاي دنيا به گشايش اسلام و از عبادت خلق به عبادت خالق سبحان و از ظلم ستمگران و حكام جور به عدالت شريعت و احكام ناب و راه گشاي اسلام رهنمون گردند. اين همان چيزي است كه برنامه ي دين بر اساس آن استقرار يافته و رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تا مرگ در راه آن و براي آن بوده است.الله تعالي نيز در اين باره در سوره البراءة(توبه) آياتي نازل كرده است:[ فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ]«هنگامي كه ماههاي حرام پايان گرفت، مشركان (عهدشكن) را هر كجا که بيابيد بكشيد ». (توبه/۵)[ وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ](با آنان پيكار كنيد تا فتنه اي باقي نماند و دين خالصانه از الله گردد).«انفال/۳۹»

و نيزاحاديثي كه يادآور شديم بيانگر همين حقيقت است و صحت آن را تأييد مي كند.- بعضي از علما معتقدند كه مرحله دوم؛ يعني: مبارزه با كسي كه با مسلمانان در جنگ است و عدم مبارزه با كسي كه با مسلمانان سر جنگ ندارد، منسوخ شده است. چون اين حكم در هنگام ضعف مسلمانان بوده است؛ اما وقتي الله تعالي نيروها و امكاناتشان را افزايش داد به آنان دستور رسيد كه با همه ي آنان بجنگند تا تنها دين الله بماند يا اگر شرايط پرداخت جزيه را دارند، جزيه بدهند. اما گروه ديگري از علما معتقدند كه مرحله دوم منسوخ نگشته است بلكه در زمان نياز به آن عمل مي شود. آنگاه كه مسلمانان قوي بودند و توانستند با دشمنان بجنگند و در راهش جهاد كنند، بايد طبق دستور آيه توبه و آن چه از مفهوم آن بر مي آيد به جهاد بپردازند، اما زماني كه توانايي اين كار را ندارند بايد فقط با كساني كه با آن ها مي جنگند، بجنگند و با كساني كه اين كار را نمي كنند، نجنگند. تا به اين وسيله به آيه سوره ي نساء عمل كرده باشند و قول صحيح تر و بهتر از قول نسخ، همين است و ابن تيميه نيز همين قول را ترجيح داده است.به اين ترتيب مشخص شد كه هر كس كه كم ترين بصيرت را هم داشته باشد مي داند كه سخن بعضي از نويسندگان معاصر كه مي گويند: جهاد فقط بصورت دفاعي مشروعيت دارد، سخن نادرستي است و ادله اي كه ذكر كرديم نيز با آن تعارض دارد و درست همان است كه ما به تفصيل به آن پرداختيم و اهل علم و تحقيق آن را ترجيح داده اند.هركس در سيره رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ و اصحاب تأمل كند، آن چه ما در خصوص جهاد با مشركان ذكر كرديم برايش روشن خواهد شد و گفته هاي ما را با آيات و احاديث منطبق مي يابد.(شيخ ابن باز رحمه الله تعالی- از رساله (فضل جهاد و مجاهدين) ص، (۱۵، ۱۸) –مجموع فتاوی ابن باز۲/۴۳۸).

خوب است ما نیز شرحی بر این سخن ارایه دهیم. رسول الله صلی الله علیه و سلم تا زمانی که در مکه بود در پی دعوت و زمینه سازی برای تشکیل یک دولت اسلامی شریعت گرا بودند تا توحید بر شرک غلبه پیدا کند.در عهد مکی زمانی که رسول الله در مکه بودند دعوت آیات قتال با کفار بر او نازل نگردید و حکم جهاد با کفار همانند حکم شرب خمر یا شرابخواری طی مراحلی و در زمانهای خاص ی تشریع گردید. در زمانی که رسول الله هنوز هجرت نفرموده بودند و در مکه بودند و در میان کفار دعوت می نمودند خدا آیاتی را بر ایشان نازل می نمود از جمله: {وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلا} [المزمل: ۱۰] ترجمه:در برابر چيزهائي كه مي گويند شكيبائي كن، و به گونه پسنديده از ايشان دوري كن. {فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ} [الحجر: ۸۵]ترجمه: پس (اي پيغمبر!) گذشت زيبائي داشته باش (و بزرگوارانه و حكيمانه به دعوت خود ادامه بده و در برابر اذيّت و آزار كفّار شكيبائي كن). {ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ} [النحل: ۱۲۵] یعنی:)اي پيغمبر!( مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهاي نيكو و زيبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ايشان به شيوه هرچه نيكوتر و بهتر گفتگو كن؛ چرا كه )بر تو تبليغ رسالت الهي است با سخنان حكيمانه و مستدلانه و آگاهانه، و به گونه بس زيبا و گیرا و پيدا ، و بر ما هدايت و ضلال و حساب و كتاب و سزا و جزا است.( بي گمان پروردگارت آگاه تر )از همگان( به حال كساني است كه  از راه او منحرف و گمراه مي شوند و يا اين كه رهنمود و راهياب مي گردند.الله می فرماید: {خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ} [الأعراف: ۱۹۹] . ترجمه:گذشت داشته باش و آسانگيري كن و به كار نيك دستور بده و از نادانان چشم پوشي كن.  در راستای موارد مذکور از قرآن کریم الله می فرماید: لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ(بقره۲۵۶)ترجمه:اجبار و اكراهي در (قبول) دين نيست، چرا كه هدايت و كمال از گمراهي و ضلال مشخّص شده است، بنابراين كسي كه از طاغوت (شيطان و بتها و معبودهاي پوشالي و هر موجودي كه بر عقل بشورد و آن را از حق منصرف كند) نافرماني كند و به خدا ايمان بياورد، به محكم ترين دستاويز درآويخته است (و او را از سقوط و هلاكت مي رهاند و) اصلاً گسستن ندارد. و خداوند شنوا و دانا است (و سخنان پنهان و آشكار مردمان را مي شنود و از كردار كوچك و بزرگ همگان آگاهي دارد). شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله )

کسانی که شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله که مجتهدی مطلق بودند را نمی شناسند خوب است معرفی مختصری از او ارایه دهیم تا شخصیت این مجاهد بزرگ را بهتر درک کنیم: هو شيخ الإسلام تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام الْعروف بابن تيمية الحنبلي ، ولد بحران سنة ۲۲۶ ه، وانتقل مع والده إلى دمشق، فتعلم واشتهر وبرع في الفقه وأصوله والتفسیر والحديث وغیرها من العلوم، له مؤلفات كثیرة منها: مجموع الفتاوى، ومنهاج السنة، والاستقامة وغیرها، توفي رحمه الله مسجونا في قلعة دمشق سنة ۷۲۸ ه. انظر البداية والنهاية لابن كثیر ۱۳۲/۵۵۲- الْاعلام للزركلي۱/۱۴۴- یعنی:او شیخ الاسلام احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه می باشد در بحران در سال ۲۲۶ هجری متولد شد و با خانواده اش به دمشق انتقال مکان دادند ایشان عالم مشهوری در فقه و اصول و تفسیر و حدیث و علوم دیگر بودند و برایش مولفات فراوانی است .یک نکته را نیز خود بیفزایم که گفته شده است ایشان اصالتا از قوم کورد بوده اند.در این مورد اختلاف است.الله رحمتش کند .در نهایت ایشان در قلعه دمشق در سال ۷۲۸ هجری در زندان وفات یافت.رحمه الله یا شیخ(می فرماید: فكان النبي – صلى الله عليه وسلم – في أول الامر مأمورا أن يجاهد الكفار بالقرآن جهادا كبیرا. قال تعالى في سورة الفرقان وهي مكية }فلا تطع- كبیرا{ ]الفرقان۵۶: وكان مأمورا بالكف عن قتالهم لعجزه وعجز الْمسلمین عن ذلک( الجواب الصحيح لْمن بدل دين الْمسيح لابن تيمية ۱/۷۴) .یعنی: پیامبر در ابتدای کار مامور به جهاد با کفار با قرآن بود که جهاد بزرگ بود)مرادش جهاد دعوتی و زبانی با قرآن است(و این بنا به سوره فرقان است که الله فرموده بود: فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَاداً كَبِيراً (فرقان۵۲).ترجمه:پس (در تبليغ رسالت و دعوت به حق، استوار و كوشا باش و) از كافران اطاعت مكن (و به دنبال هوسها و خرافات ايشان مرو) و با (اسلحه) قرآن با آنان جهاد بزرگ (و همه جانبه تبليغاتي) را بياغاز. امام جصاص رحمه الله ) لازم است که معرفی مختصری از این شخص که از کبار علمای اهل سنت حنفی مذهب می باشد داشته باشیم .در ذکر ایشان امده است: هو: أبو بكر أحمد بن  علي الرازي الحنفي الْمعروف بالجصاص، على جانب كبیر من الفقه والزهد والورع، من مؤلفاته، الفصول في الْاصول، وأحكام القرآن، وشرح مختصر الطحاوي وغیرها، توفي رحمه الله في بغداد سنة ۴۷۱ ه، انظر: الجواهر الْمضية في طبقات الحنفية ۱/۲۲۰ ت رقم (۱۵۵) ومعجم الْؤلفین ۱/۲۰۵ ت رقم (۱۴۹۹). یعنی ابوبکر احمد پسر علی رازی است و ملقب به جصاص حنفی است.از بزرگترین فقها و زاهدان و اهل ورع بوده است و مولفات بسیاری از جمله احکام القرآن و ….دارد و در۳۷۰ هجری وفات نمود(مي فرمايد: ولم تختلف الْامة أن القتال كان محظوِرا قبل الهجرة)أحكام القرآن للجصاص ۱/۳۱۱). یعنی: هرگز امت در مورد اینکه قبل از هجرت اینکه قتال و پیکار بکنند محظوِر بوده اند اختلاف نکرده اند. و در مورد مقرر شدن جهاد با جان در برابر در راه الله علما و امت اختلاف نکرده اند. امام ابن حجر الشافعی المصری العسقلانی رحمه الله و امام شوکانی رحمه الله می فرمایند : فأول ما شرع الجهاد بعد الهجرة النبوية إلى المدينة اتفاقا)فتح الباري ۶/۴۶٫ ونيل الْاوطار للشوكاني ۷/۲۰۹) یعنی:اتفاق شده است بر اینکه مشروعیت جهاد از شرع اولین بار بعد از هجرت پیامبر به مدینه بوده است. اما شاید شبهه افکنان بگویند اذن جهاد را عده ای عهد مکی دانسته اند. در جواب ما ن رِ امام ابن قیم الجوزی رحمه الله را عرض می کنیم که در کتابش می فرماید: أن هناك طائفة قالت إن الإ نَ بالجهاد كان بمكة وغلط هذا القول ورده من وجوه منها:أ- أنه لم يكن لهم شوكة في مكة يتمكنوا بها من القتال.ب- أن سياق ۷آية الاذن  بالجهاد يدل على أن االاذنَ كان  بعد الهجرة قال تعالى }الذين أخرجوا- بغیر حق)حج۴۰٫ زاد المعاد ۳/۷۰٫ یعنی:گفته شده است که اذن  به جهاد در عهد مکی بوده است و این غلط است و ردش از دو وجه است:نخست اینکه قدرت وشوکتی در مکه هرگز نداشتند و برایشان تمکین با قتال ممکن نبود.ثانیا اینکه سیاق آیه اذن به جهاد دلالت دارد بر اینکه بعد از هجرت اذن قتال داشته شده است و خدا می فرماید: همان كساني كه به ناحق از خانه و كاشانه خود اخراج شده اند )و از مکه وادار به هجرت گشته اند)حج۴۰٫ پس جواب امام ابن قیم جوزی در کتابش بسیار واضح تر از آن است که بنده تعلیقی بر آن بدهم.امام ابن کثیر دمشقی رحمه الله در تفسیرش می فرماید: وإنما شرع الله الجهاد في الوقت الْاليق به،لانهم  لمْا كانوا في مكة كان الْمشركون أكثر عددا فلو أمر الْمسلمون وهم أقل من العشر بقتال الباقین لشق عليهم.. فلما استقروا بالمدينة، وأفاهم رسول الله – صلى الله عليه وسلم – واجتمعوا عليه، وقاموا بنصره وصارت لهم دار إسلام، ومعقلا يلجئون إليه شرع الله جهاد الْعداء)تفسیر القرآن العظیم۳/۲۱۹). خلاصه سخن امام ابن كثیر اين است كه مي فرمايد در زمانی که در مکه بودند شرع جهاد با مشرکین تشریع نشد بلکه زمانی بود که قدرت کافی یافتند و مردم بر گردش پیامبر جمع گشتند و این زمان در وقت استقرارشان در مدینه بوده است و آن زمان بود که شرع جهاد با دشمنان تشریع گردید.اما جهاد با جان و نفس به تدریج و در سه مرحله تشریع گشته است:نخست :مباح و حلال گشتن قتال و پیکار در راه الله بدون اینکه فرضیت و اجباری در کار باشد،دلیل بر آن این آیه می باشد: {أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ} [الحج: ۳۹، ۴۰] ترجمه: اجازه (دفاع از خود) به كساني داده مي شود كه به آنان جنگ (تحميل) مي گردد، چرا كه بديشان ستم رفته است (و آنان مدّتهاي طولاني در برابر ظلم ظالمان شكيبائي ورزيده اند و خون دل خورده اند) و خداوند توانا است بر اين كه ايشان را پيروز كند. همان كساني كه به ناحق از خانه و كاشانه خود اخراج شده اند (و از مكّه وادار به هجرت گشته اند) و تنها گناهشان اين بوده است كه مي گفته اند پروردگار ما خدا است(حج ۳۹و۴۰). ابن کثیر رحمه الله  در تفسیر این آیه می آورد که هذه أول آية نزلت في الجهاد ( تفسير القرآن العظيم (۳/۲۱۹) لابن كثير).یعنی این اولین آیه است که در مورد جهاد نازل شده است. در واقع در این آیه اذن  به معنی اباحه است و مباح را شيخ ابوالحسن الثعلبي آمدی)متوفی ۶۳۱ هجری( این گونه شرح می دهد: هُوَ مَا دَلَّ الدليل السمعي على خطاب الشارع بالتخيير فيه بين الفعل والترك من غير بدل (الإحكام في أصول الأحكام للآمدي (۱/۱۲)). یعنی آنچه که دلالت سمعی بر خطاب شارع با مختار بودن در چیزی بین انجام و یا ت رک آن. یعنی از سخن امام آمدی می فهمیم این مباح دال بر عدم اجبار می باشد.پس اساسا در این مرحله اعداد و تهیه و تدارک لازم است برای مرحله دوم در تشریع جهاد. دوم: دکتر علي بن نفيع العلياني در خصوص این مرحله در کتابش شرح می دهد که: الامر بقتال من قاتل المسلمین من الكفار والكف عمن كف عن قتالهم)أهمية الجهاد في نشر الدعوة الإسلامية  ص۱۴۵)یعنی در این مرحله امر به مبارزه با  كساني كه با مسلمانان مي جنگند و دست كشيدن از جنگ با كساني كه به اين امر مبادرت نمي ورزند .این مرحله را علمای زیادی مرحله قتال و جهاد دفاعی می دانند. قبل از آوردن ادله در مورد این مرحله شرح یک مطلب برای رفع شبهه لازم است. اینکه علمای اسلام در مورد این مرحله توقف و اختلافاتی دارند.عده ای از علمای اسلام بر جهاد دفاعی متوقف شده اند و جهاد هجومی را نپذیرفته اند از جمله: شيخ عبد الوهاب خلاف درکتابش السياسة الشرعية ص ۷۴ وسيد سابق در کتابش فقه السنة(۳/۱۱۹). وظافر القاسمي در کتابش الجهاد والحقوق الدولية العامة ص۱۷۲ والدكتور/ سعيد رمضان البوطي در کتابش الجهاد في الإسلام و گفته اند جهاد منحصر و حصر شده است صرفا در جهاد و قتال دفاعی.اما عده ای از علما هم جهاد و قتال را در دفاع حصر نکرده اند از جمله: في ظلال القرآن از شيخ سيد قطب رحمه الله در تفسیر سورة التوبة، والشيخ صالح اللحيدان در كتاب الجهاد في الإسلام بین الطلب والدفاع، وعبد الملک البراك در کتابش ردود على أباطيل وشبهات حول الجهاد و بسیاری اشخاص دیگر که ردود بسیاری بر حصر جهاد و قتال صرفا در دفاع نوشته اند که از مجال ما بیرون است.اما کدام قول در این مناقشه صحیح تر است:قول علمای دسته دوم صحیح تر است.چرا که جهاد فقط در دفاع حصر نشده و ادله بسیاری از جمله نزول سوره برائت از مشرکین و کفار و گرفتن جزیه از آنان وجود دارد و شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله  در کتاب الصارم المسلول رای دسته دوم در عدم حصر قتال و جهاد فقط بر دفاع را تایید می کند آنجا که می فرماید: كانت سیرة رسول الله – صلى الله عليه وسلم – قبل أن تنزل براءة يقاتل من قاتله ومن كف يده عاهده وكف عنه( صارم الْسلول ص ۱۳۷٫که در این مورد بیشتر توضیح خواهیم داد ان شاء الله.دلایل در مورد این مرحله بدین شرح می باشد: ۱- {وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ} [البقرة: ۱۹۰] . یعنی: و در راه خدا بجنگيد با كساني كه با شما مي جنگند. و تجاوز و تعدی  نكنيد زيرا خداوند تجاوزگران را دوست نمي دارد. امام طبری  رحمه الله در تفسیر این آیه می فرماید: أمر فيها المسلمون بقتال من قاتلهم من المشركین، والكف عمن كف عنهم)جامع البيان للطبري ۲/۱۹۵) يعني: امر به مبارزه با كساني كه با مسلمانان مي جنگند و دست كشيدن از جنگ با كساني كه به اين امر مبادرت نمي ورزند. ۲-الله می فرماید: قوله تعالى: {فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلا} [النساء: ۹۰] . يعني: بنابراين اگر از شما كناره گیري كردند و با شما نجنگيدند و )بلكه( پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمي دهد كه متعرض آنان شويد )و بلكه موظفید دستي را بفشاريد كه براي صلح به سوي شما دراز شده است(. امام طبری در تفسیر این آیه می فرماید: أي: إن اعتزلوكم هؤلاء الذين أمرتكم بالكف عنهم وألقوا إليكم السلم، فإن الله لم يجعل لكم عليهم طريقا فلا تعرضوا لهم)جامع البيان للطبري۴/۲۰۱). یعنی: كناره گیری نمودن از کسانی)نجنگیدند( منع شدید از )جنگ( با آنان و دست درازی کنید بسویشان با صلح. در این خصوص ابن هشام و ابن قیم با  ذکر دلیل از سنت رسول الله  گفته اند: وإنه من تبعنا من اليهود فإن له النصرة والاسوة غیرمظلومین  ولا متناصرين عليهم…..وإن اليهود ينفقون مع  المومنین ما داموا محاربین وإن يهود بني عوف أمة مع الْؤمنین لليهود دينهم وللمسلمین دينهم)زاد المعاد۳/۶۵). وسیرة ابن هشام ۲/۵۰۲). یعنی: از يهود نیز هر كس پیروى ما را بكند از يارى و همراهى و برابرى ما برخوردار خواهد شد….. هر گاه يهود بياری  مؤمنان در جنگى داخل شدند بايد مخارج جنگ را نسبت بسهم خود بپردازند.يهود بنی عوف با مؤمنان مانند ي ملت و امت هستند، )با اين تفاوت( كه يهود پیرو دين خود و مسلمانان هم تابع دين خود باشند.این مرحله یک مرحله مهم بود برای قدرت بیشتر مسلمین و در واقع مرحله قتال دفاعی و صلح و پیمان بود برای افزایش قدرت مسلمین.سوم: امر به جنگیدن با همه کفار در سرزمین هایشان تا هنگامی به صورت ذلیلانه  و خاضعانه جزیه بدهند یا اسلام بیاورند و دامنه اسلام با فتح بلاد کفر گسترش یابد و اسلام بر سرزمین ها حاکم گردد( در  مورد جزیه برای کسانی که با مفهومش آشنا نیستند خوب است شرحی مختصر بدهیم: در کتاب مصباح المنیر صفحه ۱۰۰ آمده است که: الجزية ما يؤخذ من أهل الذمة والجمع جزي .یعنی جزیه آن چیزی است که از اهل مَه گرفته می شود و جمع جزی است. شيخ منصور بن يونس البهوتى الحنبلى )الْمتوفى۱۰۵۱ه) در کتابش در مورد جزیه: )مأخوذه من الجزاء وهي: مال يؤخذ منهم على وجه الصغار كل عام بدلا عن قتلهم وإقامتهم بدارنا( کشاف القناع(۲/۴۳۴). یعنی از جزاء گرفته شده و آن عبارت است از مالی که از اهل مَه هر ساله به جای کشته شدنشان)حفظ امنیت جانی شان( و اقامتشان در سرزمینمان( دارالاسلام ) گرفته می شود.علمای اسلام در این مورد اتفاق نموده اند که جزیه از اهل کتاب گرفته می شود و در این امر بر غیر اهل کتاب علمای اسلام اختلاف ورزیده اند.حنفی ها گفته اند: )تؤخذ الجزية من جميع الكفار إلا مشركي العرب فلا تقبل منهم(. یعنی جزیه از همه کفار گرفته می شود به جز مشرکین عرب که از آنان قبول نمی گردد.مالکی ها می گویند: )تؤخذ من جميع الكفار إلا كفار قريش(. از همه کفار به جز کفار قریش گرفته می شود.شافعی ها و حنبلی ها گفته اند: ) تؤخذ من أهل الكتاب دون غیرهم(. از اهل کتاب و غیرهم گرفته  می شود.امام ابن حزم می فرماید: )تؤخذ من أهل الكتاب والْمجوس(از اهل کتاب و مجوس گرفته می شود.) بدائع الصنائع ۶/۷۸- وتحفة الفقهاء۳/۳۰۷- والمقدمات۱/۳۷۶- والحاوي الكبیر۱۴/۲۸۴- وكشاف القناع ۲/۴۳۵- والمْحلى بالآثار ۵/۴۱۳- خلاصه اش همین است که جزیه از اهل مَه گرفته می شود كه  یک نوع ماليات سرانه است و از اقليتهاي مذهبي به خاطر معاف بودن از شركت در جهاد، و تأمین امن ه يت جان و مال آنان گرفته مي شود.الله اعلم).

دلایل بر تشریع جهاد در این مرحله:

 1- الله می فرماید: {فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآَتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ} [التوبة: ۵] . ترجمه: هنگامي كه ماههاي حرام )كه م ه دت چهار ماهه امان است( پايان گرفت، مشركان )عهدشكن( را هركجا بيابيد بكشيد و بگیريد و محاصره كنيد و در همه كمينگاهها براي )به دام انداختن( آنان بنشينيد. اگر توبه كردند و )از كفر برگشتند و به اسلام گرويدند و براي نشان دادن آن( نماز خواندند و زكات دادند، )ديگر از زمره شمايند و ايشان را رها سازيد و( راه را بر آنان باز گذاريد. بيگمان خداوند داراي مغفرت فراوان )براي توبه كنندگان از گناهان،( و رحمت گسترده )براي همه بندگان( است. امام جصاص و امام طبری و امام قرطبی رحمهم الله در تفسیر این آیه می فرمایند:والْمعنی: فاقتلوهم حيث ثقفتموهم من الْارض… وأسروهم، وامنعوهم من التصرف في بلاد الإسلام ومن دخول مكة، واقعدوا لهم بالطلب لقتلهم وأسرهم من قاتلنا منهم ومن لم يقاتلنا(جامع البیان للطبری ۶/۳۲۰- والجامع الاحكام القرآن للقرطبي ۸/۸۹- وأحكام القرآن للجصاص ۱/۳۱۳). يعني: پیکار کنید با کفار تا زمانی که بر آنان در زمین چیره می شوید…اسیرشان کنید و منعشان کنید از تصرف در بلاد اسلام و داخل شدنشان در مکه.و دواطلبانه برای کشتنشان بنشینید و اسیر کنید کسانی را که از افرادمان را کشته اند و کسانی که هرگز از ما را نکشته اند.

.۲-{قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ} [التوبة: ۲۹] . ترجمه:با كساني از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا (چنان كه شايد و بايد) ايمان دارند، و نه چيزي را كه خدا (در قرآن) و فرستاده اش (در سنّت خود) تحريم كرده اند حرام مي دانند، و نه آئين حق را مي پذيرند، پيكار و كارزار كنيد تا زماني كه (اسلام را گردن مي نهند، و يا اين كه) خاضعانه به اندازه توانائي، جزيه را مي پردازند. امام ابن کثیر دمشقی شافعی و امام قرطبی رحمهما الله در تفسیر این آیه فرموده اند: هذه الآية أمر بقتال الكفار وخص أهل الكتاب لكونهم عالمین بالتوحيد والرسل والشرائع خصوصا محمد – صلى الله عليه وسلم – وملته وأمته، فلما أنكروا تأكدت عليهم الحجة عظمت منهم الجريمة، ثم القتال إلى أن يسلموا، أو يعطوا الجزية بدل القتل)تفسیر القرآن العظیم لابن كثیر(۳/۳۳۲). والجامع لاحكام القرآن للقرطبي۸/۱۰۱). یعنی: این ایه امر می کند به جنگیدن با کفار و به خصوص اهل کتاب بخاطر مقامشان در اینکه بر دو امر آگاهند ولی انکارش می کنند توحید و رسالت و شریعت محمد صلی الله علیه و سلم و ملتش و امتش.برآنان حجت موکد شده و جریمه بزرگی دارند و انکار کننده هستند پس یا باید اسلام بیاورند و تسلیم حق گردند یا جزیه بدهند به جای امنیت جانیشان و عدم کشته نشان

 3-{وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ} [الأنفال: ۳۹] . ترجمه:و با آنان پيكار كنيد تا فتنه اي باقي نماند (و نيروئي نداشته باشند كه با آن بتوانند شما را از دينتان برگردانند) و دين خالصانه از آن خدا گردد (و مؤمنان جز از خدا نترسند و آزادانه به دستور آئين خويش زيست كنند). پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند (و اسلام را پذيرفتند، دست از آنان بداريد، چرا كه) خدا مي بيند چيزهائي را كه مي كنند (و كيفرشان مي دهد). . علمای سلف در تفسیر این روایت فرموده اند: المراد بالفتنة: الشرك والكفر.والمعنی: إن انتهوا عن الشرك والكفر، إما بالإسلام، أو إعطاء الجزية، فكفوا عنهم) الجامع لاْحكام القرآن ۲/۳۵۱- وجامع البيان للطبري۲/۲۰۰-۲/۲۹۶). یعنی مراد از فتنه شرک و کفر است و معنی این است که: )کفار و مشرکین(از شرک و کفر دست بردارند با اوردن اسلام یا دادن جزیه، پس از آنان(در این صورت) درگذرید(در صورت انتخاب یکی از این دو راه).

.۴- عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: قال رسول الله – صلى الله عليه وسلم – (أمرت أن أقاتل الناس حتى يشهدوا أن لا إله إلا الله، وأن محمدا رسول الله، ويقيموا الصلاة، ويؤتوا الزكاة، فإذا فعلوا عصموا مني دماءهم، وأموالهم إلا بحقها وحسابهم على الله)صحیح مسلم(۲/۳۶). ترجمه:رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: دستور دارم با مردم بجنگم تا شهادت دهند که معبود برحقي جز يک خدا نيست، و محمد رسول خدا است، و بر پا دارند نماز را، و بدهند زکات را. هرگاه اين کار را نمودند، حفظ نموده اند از من خونها و مالهايشان را مگر به حق اسلام، و حساب )نهان( شان با خداوند تعالي است ۵-اتفاق فقها و امامان مذاهب اربعه: امام جصاص حنفی می گوید:  ولا نعلم خلافا بين الفقهاء يحظر قتال من اعتزل قتالنا من المشركين(أحكام القرآن للجصاص (۲/۲۷۸)). یعنی: و اختلافی بین فقها در مورد محظور نمودن جنگ با  کسانی که از جنگیدن با ما از مشرکین دوری نموده باشند نمی شناسم و نمی دانم.عبدالغنی المیدانی حنفی دمشقی در کتابش می گوید: وقتال الكفار واجب وإن لم يبدءونا للنصوص العامة) يعني: جنگیدن با کفار واجب است.امام أبو إبراهيم المزني شافعی(متوفی۲۶۴هجری) در کتابش می گوید: فمن كان منهم أهل أوثان، أو من عبد ما استحسن غير أهل الكتاب، لم تؤخذ منهم الجزية، وقوتلوا حتى يقتلوا، أو يسلموا ومن كان منهم أهل كتاب قوتلوا حتى يسلموا أو يعطوا الجزية عن يد وهم صاغرون(مختصر المزني ص (۲۷۰)) یعنی: از بت پرستان و یا کسانی که عبادت می کنند و نیکو می شمارند از غیر اهل کتاب از آنان جزیه نگیرید و با آنان بجنگید تا بکشیدشان یا اسلام بیاورند و اگر از اهل کتاب بودند بجنگید با آنان تا اسلام بیاورند یا جزیه بدهند به صورت خاضعانه و ذلتمدانه.(سابقا در مورد جزیه و اقوال فقها و علمای اسلام توضیحی خلاصه دادیم به آنجا رجوع نمایید).امام ابن قدامة المقدسي الحنبلی  ملقب به امام موفق الدین(متوفی ۶۲۰هجری) می فرماید: ويجب في كل سنة جيش يغيرون على العدو في بلادهم(المغنى لابن قدامة (۱۳/۸)).یعنی: واجب است هر ساله ارتش(مسلمانان) بر دشمن در سرزمینشان تغییراتی ایجاد کنند( از جمله قتال با ارتش کفر برای آنکه بفهمند که ارتش اسلام هیبت پیکار با کافران را دارد و حمله نمودن ارتش مسلمین به حدود به ثغور کفار و دارلکفر (آن هم تحت شرایطی که ذکرش فعلا از بحث خارج است)).امام ابن قیم جوزی دمشقی رحمه الله  (متوفی۷۵۱هجری) شاگرد شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید: ولما نزلت سورة براءة.. أمره فيها أن يقاتل عدوه من أهل الكتاب، حتى يعطوا الجزية، أو يدخلوا في الإسلام، وأمره فيها بجهاد الكفار والمنافقين والغلظة عليهم.. وأمره فيها بالبراءة من عهود الكفار، ونبذ عهودهم إليهم.. فاستقر أمر الكفار معه – صلى الله عليه وسلم – بعد نزول براءة على ثلاثة أقسام: محاربين له، وأهل عهد، وأهل ذمة، ثم آلت حال أهل العهد والصلح إلى الإسلام فصاروا معه قسمين: محاربين، وأهل ذمة والمحاربون له خائفون منه فصار أهل الأرض معه ثلاثة أقسام: مسلم مؤمن به، ومسالم له آمن، وخائف محارب(زاد المعاد (۳/۱۵۹)).یعنی:هنگامیکه سوره برائت نازل گردید امر شد با اهل مسلمان و پیامبر که با دشمنان اهل کتاب بجنگند تا جایی که جزیه بدهند یا در اسلام داخل شوند و مسلمان گردند.امر شد به جهاد با کفار و منافقین و شدت و غظت بر آنها…وامر شد به بیزاری از پیمانهای کفار و پست شمردن پیمانشان.امور کفار پس از استقرار پیامبر یا آنان بعد از نزول سوره برائت بر سه قسم بود:محاربین با او،اهل عهد و صلح، اهل ذمه.سپس معاهدین به اسلام و پیامبر دو دسته شدند:محاربین.اهل ذمه،محاربین ترسان و خائف و پنهان با او سه دسته شدند:مسلم شدند و مومن به او گردیدند،صلح بستند با او برای امنیتشان و محارب خائف وپنهانی و ترسان بودند.امام الائمه فی عصرنا سید قطب رحمه الله( او مفکر اسلامی و در ۱۳۲۴هجری قمری در اسیوط مصر دیده به جهان گشود.از کلیه دارلعلوم فارغ التحصیل گشت.ابتدا زبان عربی را در دانشگاه استادی نمود و تدریس می کرد و سپس در وزارت معارف استخدام شد. ایشان یک عالم مجاهد زاهد ضد احتلالی بود و ضد احتلال انگلیس و آمریکا در مصر و دیگر بلاد اسلامی فعالیتهای جهادی را پایه گزاری نمود و در برابر کفر جهانی ایستاد.ایشان  جنبش جهادی را دوباره احیا نمود و روز به روز تا به اواخر عمرش نزدیکتر می گشت به تفکر سلف صالح بیشتر و بیشتر نزدیک می گشت و روی به سوی کمال می گذاشت.سرانجام در ۱۳۸۷هجری قمری شهید گردید.الله رحمتت کند ای امام مجاهدین و ای اصلاح گر ضد احتلال کفار و مزدورین.از مولفاتش:تفسیر فی الظلال القرآن، النقد الأدبي والعدالة الاجتماعية، ومشاهد القيامة في القرآن، ومعالم في الطريق و غیرهم می باشد.برای اطلاعات بیشتر به این آدرس ها مراجعه فرمایید: الأعلام للزركلي (۳/۱۴۷) ومعجم المؤلفين (۱/۸۰۴) ت رقم (۵۹۶۱) .) در کتاب تفسیر فی الظلال القرآن  در مورد مراحل جهاد و رد بر اینکه جهاد حصر شده بر دفاع مطلق  می فرماید: (والسمة الثانية: في منهج هذا الدين هي الواقعية الحركية، فهو حركة ذات مراحل. كل مرحلة لها وسائل مكافئة لمقتضياتها وحاجاتها الواقعية، وكل مرحلة تسلم إلى المرحلة التي تليها.. والذين يسوقون النصوص القرآنية للاستشهاد بها على منهج هذا الدين في الجهاد، لا يراعون هذه السمة فيه، ولا يدركون طبيعة المراحل التي مر بها هذا المنهج، وعلاقة النصوص المختلفة بكل مرحلة منها.. ذلك أنهم يعتبرون كل نص منها كما لو كان نصا نهائيا يمثل القواعد النهائية في هذا الدين. ويقولون وهم مهزومون: إن الإسلام لا يجاهد إلا للدفاع) .ويحسبون أنهم يسدون إلى هذا الدين جميلا بتخليته عن منهجه وهو إزالة الطواغيت كلها من الأرض جميعا، وتعبيد الناس لله وحده، وإخراجهم من العبودية للعباد إلى العبودية لرب العباد لا يقهرهم على اعتناق عقيدته. ولكن بالتخلية بينهم وبين هذه العقيدة.. بعد تحطم الأنظمة السياسية، أو قهرها حتى تدفع الجزية وتعلن استسلامها والتخلية بين جماهيرها وهذه العقيدة تعتنقها أو لا تعتنقها بكامل حريتها(في ظلال القرآن لسيد قطب (۳/۱۴۳۲) ).یعنی: نشانه دوم در برنامه اين آئين:واقعيّت حرکتي است . اين برنامه، حرکتي با مراحل و منازل ويژه خود است . هر مرحله و منزلي داراي وسائل فراخور و همخوان با مقتضيات و نـيازمنديهاي واقعي خويش است . هر مرحله و منزلي هم به مرحله و منزلي مي پيوندد که پس از آن مي آيد. ا ين آئين با مراحل و منازل اين واقعيّت با نظريه هاي صرف ، و همچنين با وسائل خشک و بي جان روياروي نمي گردد… کساني که آيات قرآني را براي گواه بر برنامه این آئـين در جهاد ذکر مي کنند، و اين نشانه را در آن پـيش چشم نمي دارند، و سرشت مراحل و منازلي را نمي شناسند که اين برنامه آن را پشت سرگذاشته است ، و از پـيوند آيات گوناگون با هر مرحله و منزلي از مراحل و منازل برنامه اين آئين بي خبرند، چنين کساني کـار را آشفته مي سازند و آن را سخت به هم مي آميزند، و برنامه اين دين را به کژراهه مي کشند، و قواعد و مقرّرات نهائي را بر آيات قرآني تحميل مي کنند، چيزي که آيات قرآني برداشت آن را ندارد. آنان هر آيه اي را به عنوان يک نصّ نهائي بشمار مي آورند و انگار اين نصّ در ايـن آئين قوانين و مقرّرات نهائي را بيان مي دارد. اين چنين کساني که بر اثر فشار واقعيّت زندگي نوميدانه فرزندان مسلماناني که از اسلام جز عنوان چيزي برايشان نمانده ا ست و دچـار شکست روحي و روانـي گشته اند، مي گويند: اسلام جز براي دفاع جهاد نمي کند! انان گمان مي برند به اين آئين کمک مي کنند اگر اسلام را از برنامه اسلام دور گردانند، برنامه اي که نابود کردن جملگي طاغوتها از کره زمين ، و بنده گرداندن مردمان تنها براي يزدان يگانه جهان ، و بيرون کشاندن ايشان از بندگي بندگان و کشاندن آنان به بندگي پـروردگار مردمان ، در دستور کار آن است . آن هم نه با وادار کردن ايشان به پذيرش عقيده ا سلام ، بلکه با باز کردن راه ميان ايشان و مـيان عقيده ، و آزاد گذاردن آنان در پذيرش يا عدم پذيرش آن البتّه اين کار وقتي ممکن است که سيستمهاي سياسي حاکم درهم شکسته شوند، يا وادار گردند جزيه را بپردازند و تسليم شوند و بگذارند هم مردمان بدين عقيده دسترسي داشته باشند، و بتوانند با آزادي کامل خود آن را بپذيرند يـا نپذيرند.

این سخنان امام سید قطب رحمه الله را با طور و دوره سوه تشریع جهاد که شیخ بن باز رحمه الله بیان نمودند کنار هم می گزاریم و می فهمیم جهاد صرفا دفاع نیست بلکه هجوم هم مشروعیت دارد.

همانطور که شیخ بن باز رحمه الله در فتوایش اشاره نمود دو دسته نظر در مورد نسخ مراحل تشریع با مرحله سوم وجود دارد.۱-عده ای بر این باورند که این مراحل نسخ نشده اند و هر کدام در ظرف زمانی و مکانی خود و با توجه به وضع و حال مسلمین حکمش باقی است۲-عده ای بر این باورند با تشریع مرحله سوم جهاد دیگر مراحل منسوخ گشته اند.که دلایل هر دو طرف را ذکر می نماییم و قول برتر را ذکر می نماییم.

دسته اول: عدم منسوخ شدن مراحل تشریع جهاد:

قولی از شیخ الاسلام مجتهد مطلق ابن تیمیه رحمه الله در کتابش نقل می نمایند که می فرماید: فمن كان من المؤمنين بأرض هو فيها مستضعف أو في وقت هو فيه مستضعف، فليعمل بآية الصبر والصفح والعفو عمن يؤذي الله ورسوله من الذين أوتوا الكتاب والمشركين، وأما أهل القوة فإنما يعملون بآية قتال أئمة الكفر الذين يطعنون في الدين وبآية قتال الذين أوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد وهو صاغرون(الصارم المسلول لابن تيمية ص ۲۴۴).يعني: از مومنین کسانی که در زمین مستعضف و بی قدرتند بایستی به ایه صبر و صفح و عفو کسانی که دشمن خدا و رسولند از اهل کتاب و مشرکین عمل نمایند و اما اهل قدرت قطعا عمل می کنند به آیه جنگ با امامان کفر کسانی که در دین طعن می زنند و به آیه جنگ با اهل کتاب تا زمانی که ذلیلانه و خاضعانه جزیه بدهند. امام سید قطب رحمه الله می فرماید: إن تلك الأحكام المرحلية ليست منسوخة بحيث لا يجوز العمل بها في أي ظرف من ظروف الأمة المسلمة بعد نزول الأحكام الأخيرة في سورة التوبة، ذلك أن الحركة والواقع الذي تواجهه في شتى الظروف والأمكنة والأزمنة هي التي تحدد عن طريق الاجتهاد المطلق أي الأحكام هو أنسب للأخذ به.. مع عدم نسيان الأحكام الأخيرة التي يجب أن يصار إليها متى أصبحت الأمة الإسلامية في الحال التي تمكنها من تنفيذ هذه الأحكام، كما كان حالها عند نزول سورة التوبة، وما بعد ذلك أيام الفتوحات الإسلامية التي قامت على أساس من هذه الأحكام الأخيرة النهائية سواء في معاملة المشركين، أو أهل الكتاب(في ظلال القرآن (۳/۱۵۸۰).یعنی: اين احكام مرحله اي منسوخ نيستند. بدان گونه كه در هيچ يك از ظروف و شرائطي كه براي ملّت هسلمان پيش مي آيد نتو ان بدانها عمل كرد، پس از آن كه واپسين احكام در سوره توبه نازل گرديده است . چرا كه حركت و واقعيّتي كه ملّت مسلمان در ظروف و شرائط گـوناگـون و در مكا نها و زمانهاي جداگانه با آنها برخورد پيدا مي كند، اين چنين ظروف و شرائط و امكنه و ازمنه است كه – از راه اجتهاد مطلق – مقرّر مي دارد و معيّن مي كند كه كدام يك از احكام مناسب تر است كه در اين ظرف از ظروف و در اين شرط از شروط ، و در اين مكان از امكنه ، و در اين زمان از ازمنه ، بدان عمل گـردد و مطابق با آن رفتار شود. البتّه نبايد فراموش كرد كه بايد واپسين احكام در مدّ نظر باشد و واجب است كار بدانها بينجامد، هر زمان كه ملّت مسلمان در حال و وضعي باشد كه بتواند اين احكام را اجراء و تنفيذ كند. بدان گونه كه حال و وضع ملّت مسلمان در وقت نزول ا ين احكام بر آن بود، و پس از آن نيز در روزگـاران فتوحات اسلامي همچون حال و وضع موجود بود و ملّت مسلمان اين واپسين احكام نهائي را اجراء مي كرد، و برابر دستور آنها رفتار مي نمود، چه با مشركان و چه با اهل كتاب .

شيخ بن باز رحمه الله به عنوان فصل الختام در مورد اینکه مرحله ای از مراحل از دید عده ای منسوخ شده است در جوابشان می فرماید: (وذهب آخرون من أهل العلم إلى أن الطور الثاني لم ينسخ بل هو باق يعمل به عند الحاجة إليه، فإذا قوي المسلمون واستطاعوا بدء عدوهم بالقتال وجهاده في سبيل الله فعلوا ذلك عملا بآية التوبة وما جاء في معناها، أما إذا لم يستطيعوا ذلك فإنهم يقاتلون من قاتلهم واعتدى عليهم ويكفون عمن كف عنهم عملا بآية النساء وما ورد في معناها، وهذا القول أصح وأولى من القول بالنسخ. وهو اختيار شيخ الإسلام ابن تيمية – رحمه الله –  (فضل الجهاد والمجاهدين ص۱۶-مجموع فتاوی شیخ بن باز۲/۴۳۸).یعنی: اما گروه ديگري از علما معتقدند كه مرحله دوم منسوخ نگشته است بلكه در زمان نياز به آن عمل مي شود. آنگاه كه مسلمانان قوي بودند و توانستند با دشمنان بجنگند و در راهش جهاد كنند، بايد طبق دستور آيه توبه و آن چه از مفهوم آن بر مي آيد به جهاد بپردازند، اما زماني كه توانايي اين كار را ندارند بايد فقط با كساني كه با آن ها مي جنگند، بجنگند و با كساني كه اين كار را نمي كنند، نجنگند. تا به اين وسيله به آيه سوره ي نساء عمل كرده باشند و قول صحيح تر و بهتر از قول نسخ، همين است و ابن تيميه نيز همين قول را ترجيح داده است.

دسته دوم:ادله کسانی که عقیده دارند مراحل مکی و مرحله اول و دوم جهاد با مرحله سوم منسوخ گشته اند:

امام شیخ ترکی بن مبارک البنعلی حفظه الله در خصوص این امر در کتابچه القندیل فی رد الاباطیل ص ۷بر این باور است که تمام مراحل با مرحله سوم تشریع جهاد نسخ گشته است.در صفحه ۷می فرماید: كثيرا ما يسمع المسلم عبر وسائل الإعلام  صيحات يدعو المجاهدين إلى و ضع السلاح  بحجة أننا في المرحلة المكية! هكذا زعموا! غير أ ن الباحث في الشريعة الإسلامية يعلم أن مسألة القتال مرت بمراحل ، أولها الأمر بالصف والعفو، ثم الإذن بقتال من قايلنا، ثم الأمر بقتال المشركين كافة، والمرحلة الأخيرة ناسخة لكل ما قبلها، ومعنى النسخ عند علماء الأصول: “رفع حكم شرعي بخطاب جديد”.(القندیل فی رد الاباطیل ص۷)یعنی:بسیار از مسلمانان در وسایل ارتباط جمعی می شنویم که فریاد بر می اورند و مجاهدین را به انداختن سلاحهایشان دعوت می کنند به دلیل اینکه ما اکنون در مرحله مکی هستیم و بایستی مطابق مرحله مکی رفتار کنیم.این چنین گمان می کنند.عالمان به شریعت اسلامی می دانند که مساله قتال طی مراحلی آمده است.اول آنها عفو و گذشت بود سپس اجازه به قتال برای مسلمین داده شد سپس امر به قتال مشرکین همگی و جملگی داده شد و مرحله اخیر نسخ نمود تمامی مراحل قبلی را،معنی نسخ نزد علمای اصولی رفع حکم شرعی با خطاب جدید می باشد.

شیخ المفسرین امام ابن جریر طبری رحمه الله  هم بر این باور بوده اند که منسوخ گشته است: فنسخ الله جل ثناؤه العفو عنهم والصفح بفرض قتالهم”.ا.ه سپس می فرماید: القول بالنسخ عن ابن عباس وقتاد ةٌ والربيع بن أنس(تفسير الطبري: ج ۲ /ص ۵۰۳)یعنی: خداوند بلندمرتبه عفو و مصافحت با کفار را با فرض قتال با آنها نسخ نمود.در ادامه می فرماید: قول نسخ سخن ابن عباس و قتاده و ربیع بن انس است.

امام قرطبی رحمه الله در تفسیر آیه: فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ(۱۰۹بقره)- . پس گذشت نمائيد و چشم پوشي كنيد تا خدا فرمان دهد (كه در برابرشان چه كار كنيد). بي گمان خداوند بر هر چيزي توانا است. مي فرماید: هَذِهِ الْآيَةُ مَنْسُوخَةٌ بِقَوْلِهِ:” قاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بالله” إِلَى قَوْلِهِ:” صاغِرُونَ  ” عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ. وَقِيلَ: النَّاسِخُ لَهَا” فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ(الجامع لأحكام  القرآن: ج ۲ /ص ۷۱- الناشر: دار الكتب المصرية – القاهرة-الطبعة: الثانية، ۱۳۸۴هـ – ۱۹۶۴ م.)یعنی: این آیه منسوخ گردید به قول الله متعال که می فرماید:بجنگید با کسانی که ایمان به الله ندارند تا به اینجای سخنش می رسد که خاضعانه و ذلیلانه(جزیه بدهند) از ابن عباس نقل گردیده است. و گفته شده ناسخ به آنهاا فاقتلوا المشرکین(با مشرکین بجنگید) می باشد.

امام ابن حزم اندلسی ظاهری رحمه الله می فرماید: ونسخ المنع من القتال بإيجابه(الإحكام  في أصول الأحكام : ج ۴ /ص ۸۲)یعنی: و منع از قتال با واجب شدنش نسخ گردیده است.

قولی از امام ابن تیمیه رحمه الله نقل می نمایند که فرماید: فَأَمْرُهُ لَهُمْ بِالْقِتَالِ نَاسِخٌ لِأَمْرِهِ لَهُمْ بِكَفِّ أَيْدِيهِمْ عَنْهُمْ(الجواب الصحيح لمن بدل دین المسیح : ج ۱ /ص ۶۶ .)

شيخ شوكاني اليمني رحمه الله (متوفي۱۲۵۰هجري) مي گوید: أما غزو الكفار ومناجزة أهل الكفر وحملهم على الإسلام أو تسليم الجزية أو القتل فهو معلوم من الضرورة الدينية ولأجله بعث الله رسله وأنزل كتبه ومازال رسول الله صلى الله عليه وسلم منذ بعثه الله سبحانه إلى أن قبضه إليه جاعلا لهذا الأمر من أعظم مقاصده ومن أهم شئونه وأدلة الكتاب والسنة في هذا لا يتسع لها المقام ولا لبعضها وما ورد في موادعتهم أو في تركهم إذا تركوا المقاتلة فذلك منسوخ باتفاق المسلمين بما ورد من إيجاب المقاتلة لهم على كل حال مع ظهور القدرة عليهم.( السيل الجرار: ج ۴ /ص ۵۱۸- الناشر: دار ابن حزم-الطبعة: الطبعة الأولى)یعنی:اما جنگیدن کفار و مناجزه اهل کفر و آمدن آنان بر اسلام یا تسلیم آنان با دادن جزیه و یا کشتن آنان (درصورت ندادن جزیه و مسلمان نشدن) پس آن معلوم از ضروریات دینی است و واضح تر اینکه الله رسولش را مبعوث کرد و کتابش را نازل نمود ……تا به اینجا می رسد که می فرماید: ترک جنگیدن(با کفار) به اتفاق مسلمانان منسوخ گشته است آنچانکه جنگیدن با آنها واجب گشته است در هر حال با ظهور قدرت .

می گویند دین با این تشریعات کامل گشته است و دیگر نعمت ها بر همه تمام گشته است.

اما قول صحیح کدام است:

قول دسته اول در این باب از جمله بن باز و سید قطب و ابن تیمیه رحمهم الله صحیح تر است چرا که این احکام را باید در ظرف مکانی و شرایط زمانی-مکانی آن قرار داد سپس حکم به نسخ آن داد. در این که قتال و جهاد الی الابد حکمش باقی است و نسخ نگردیده است شکی نیست و این را جز لا جهادی های مخرب حماسه ها و افتخارات اسلامی و ذلیل دست کفار و مرتدین و مزدورین انکار نمی نمایند.اما چرا قولی از ابن تیمیه در هر دو نظر آمده است: در مورد اول از کتاب الصارم المسلول آمده است و دومی در کتاب الجواب الصحيح لمن بدل دین المسیح.امام ابن تیمیه رحمه الله در کتاب الجواب الصحیح به طور مطلق به منسوخ شدن همه موارد اذعان نمی نماید و دلیل این سخنمان این است که در کتاب الصارم المسلول به قرینه فرموده است که در شرایط ضعف بر مسلمین است که صفح و عفو داشته باشند و در شرایطی که قدرت بر جهاد یافتند جهاد بنمایند و اسلحه بدست بگیرند و در اجرای شریعت بر زمین دریغ ننمایند .

اما اینجا سوالی شاید پیش آید ظرف مکانی و زمانی کنونی مسلمین کدام است و ما باید به مرحله مکی عمل نماییم یا قتال با کفار.وضعیت رابر مرحله مکی قیاس نماییم یا مرحله مدنی جهاد که امر به قتال ابدی گشته است.بی شک عمل به مرحله مکی نباید نمود چرا که بسیاری از علما هم به منسوخ شدنش اذعان کرده اند و اینکه قتال در هر عصری و زمانی باید باشد.

ظرف مکانی کنونی مسلمین:۱-مسلمین با تشکیل یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی در ایران و افغانستان و صومالی و یمن صاحب قدرت و نیرو گشته اند  و اکنون حکومتی وجود دارد که شریعت را طبق یکی از مذاهب اسلامی تطبیق دهد و الله می فرماید: وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ(مائده۲). ترجمه:در راه نيكي و پرهيزگاري همديگر را ياري و پشتيباني نمائيد، و همديگر را در راه تجاوز و ستمكاري ياري و پشتيباني مكنيد.بر ماست در این امر نیکو که فرصت طلایی برای مسلمین شریعت گرا است استفاده نماییم و تعاون وهمکاری لازم تا دفع فتنه از بلاد مسلمین و دفع کفر و ارتداد و حکام مزدور و..داشته باشیم.

۲-کفار سکولار و اشغالگر خارجی به سرزمین اسلام وارد گشته اند و بر همه مسلمین به هرنحویی که توانایی دارند و قادرند جهاد واجب است.پس ما بنا به این ظرف مکانی نیز باید اسلحه بدست بگیریم و تا پایان اشغالگری پیکار و قتال کنیم و معلوم می شود که در اینجا عمل به مرحله مکی مناسب نمی باشد. کافر با توپ و تانک و تجهیزات وارد سرزمین مسلمین شده و تار و مار می کند پس آیا عاقلانه ست بدانها خوش آمد گویی کنیم و با آنان دست بدهیم و با صفح و عفو مرحله ی مکی با آنها برخورد کنیم؟؟خیر. عاقلانه این است که وقتی آنان با زور آمدند و اراضی مسلمین را اشغال کردند ما نیز با زور و قدرت ایمانی و جهادی به صف پیکار بایستیم.چرا که الله در مورد فضیلت این امر می فرماید: {إِنَّ الله يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ} (صف: ۴).يعني: «خداوند كساني را دوست مي دارد كه راه او صف زده (و يكپارچه) مي جنگند، گويي ايشان بنايي هستند كه از فلز ريخته شده است.

۳-حکام سکولار مرتد و طواغیت و مزدورین محلی بر مسلمین حکم می نمایند و شریعتی غیر از شریعت خدا و پیامبر را بر مردم مسلمان به زور اجرا و جاری می کنند. بر ماست که با زور و قدرت ایمانی و قتالی بر آنان وارد شده و آنان را ساقط نماییم و حکم شرع را زیر پرچم مشخص و امام و خلیفه معین برپا نماییم و تا دفع این مفسدین و مزدورین کفار به قتال بپردازیم.

پس شکی نیست که کسی که قتال را در این زمانه منکر می شود عقیده ای فاسد دارد و کسی جز جاهلان و کوردلان منکر جهاد تا دفع مظالم و کفر  وبرپایی سربلندی و عزت مسلمین در زیر پرچم یک حکومت اسلامی  و اقامه شریعت نمی شود.

دیدگاهتان را بنویسید