مصلحت در جهاد است یا ترک آن ؟

مصلحت در جهاد است یا ترک آن ؟

نویسنده :ا. الکردی  

آیا مصلحت در جهاد است یا در ترک آن؟؟؟

مرجئه های عصر که همان تفکر سلفی های سکولار پارلمانی آل سعود ملقب به فرقه مدخلیه یا فرقه جامیه هستند اساسا منکر هر نوع جهادی در این عصر می باشند و اساسا می گویند که خروج  بر حاکم تحت هر شرایطی بر مسلمین حرام است و در جهاد امروزی چیزی جز فتنه و مفسده وجود ندارد .چرا که مسلمین قدرتی ندارند  و این موجب خونریزی می گردد. ما در جواب این عده ی ضاله می گوییم قدرت نزد شما چه معنی دارد؟؟آیا قدرت را مانند منافقینی که در جهاد فرار می نمودند به بهانه ی اینکه که تعداد مسلمین کم است و نیزه و شمشیر دشمن برنده تر است می دانید؟؟یا قدرت را ایمان می دانید و

{وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا}یعنی همین بس است که پروردگارت یاور و راهنما باشد. یا قدرت را الیس الله بکاف عبده (آیا خدا برای بنده اش کافی نیست) می دانید؟؟اگر مسلمان با نیت قلبی پاک و فقط و فقط در راه رضای الله شمشیرها و اسلحه های با کیفیت بالا  هم برندارد باز اگر در راه الله گام بردارد خدا قدرتی بیشمار بدو می دهد. الله می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفاً مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ(انفال ۶۵) ترجمه:اي پيغمبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن براي اعلاء فرمان خدا) برانگيز. هرگاه بيست نفر شكيبا (و ورزيده و قويّ الايمان) از شما باشند بر دويست نفر غلبه مي كنند، و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران غلبه مي كنند، به خاطر اين كه كافران گروهي هستند كه نمي فهمند (براي چه چيزي و چه كسي مي جنگند، و اگر كشته شدند سرنوشت خانواده و سرانجام خودشان چه خواهد بود، و لذا اين تاريكي راه و ناآگاهي از هدف و ندانستن نتيجه دنيوي و اخروي مبارزه، تاب و تواني براي آنان باقي نمي گذارد).الله هم چنین می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ(انفال ۶۴)ترجمه: اي پيغمبر! خدا براي تو و براي مؤمناني كه از تو پيروي كرده اند كافي و بسنده است (و ضامن و مراقب همگي شما است).و ابدا تعداد زیادتر دشمن به معنی قدرت بیشتر آنان نیست.الله در این باره می فرماید: كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ(بقره۲۴۹)ترجمه: گفتند: چه بسيارند گروههاي اندكي كه به فرمان خدا (توفيق نصيبشان شده است و) بر گروههاي فراواني چيره شده اند. و خداوند با بردباران (و در صف استقامت كنندگان) است.صحابه زمانی که با لشکر ایران مجوسی در زمان ساسانیان روبرو گشتند سلاحهایشان مورد تمسخر ایرانیان مجوسی آن زمان واقع گشت.این مطلب در تاریخ طبری به صورت مبسوط ذکر گردیده است اما مسلمين با همان سلاحهای ناکارآمد بر لشکر مجهز کفار پیروز گشتند.در جنگها رسول الله تعداد سپاهیانش غالبا خیلی از نظر تعداد کم بوده است اما غالبا پیروزی با ایشان و اصحابش بوده است.در غزوه موته سپاه اسلام ۳هزار نفر بود و سپاه کفر رومیان ۱۰۰هزار نفر .در جنگ احزاب هم همینطور و…پس قدرت به تعداد و اسلحه نیست بلکه قدرت به ایمان و جهاد در راه الله است  و در هر صورت اگر کسی در راه الله به هر شیوه ای جهاد کند چه بر دشمن غلبه پیدا کند چه شهید گردد در هر دو حالت پیروزی از آن مسلمان مجاهد است چون هم شهید شدن و هم نجاح در نبردها پیروزی اند.در این مورد در ادامه در قسمتهای دیگر شرح خواهیم داد و این چند خط فقط تلنگری بود برای خواننده محترم.

به پاسخ اصل سوال می پردازیم که ایا مصلحت امروزه در ترک جهاد است یا در انجام جهاد؟؟

از علمای سطان(مانند ربیع بن هادی مدخلی خائن به مسلمین،امان الله جامی،عبداللطیف احمد الکوردی،مقبل بن هادی و…که در مورد آنان و فرقه ضاله مدخلیه که خود منکر وجود این حزب فاسدشان هستند،حتما شرحی خواهیم داد) بسیار می شنویم که می گویند جهاد را منکر نیستیم و برای آن صد درصد فضایل وجود دارد ولیکن می گویند مصلحت در ترک جهاد است بخاطر اینکه در جهاد مفسده وجود دارد مانند قتل و خرابی و …و در شریعت آمده است که دفع مفاسد بر جلب مصالح مقدم است!!!!!! در پاسخ می گوییم:هذا عجیب جدا .اساسا وقتی به این مدخلی های تبدیعی-تفسیقی می گوییم شما مرجئه های گمراه عصر کنونی هستید بسیار ناخوششان می آید و شروع به اهانت و بی حرمتی می کنند.اکنون با این حرفشان ثابت می نماییم که اینان مرجئه های عصرند.(در مورد فرقه ی ضاله مرجئه در بحث دشمنان دولت خلافت اسلامی تحلیل کافی خواهیم نمود ان شاء الله). مرجئه از ارجاء و به معناي تأخير است، مرجئه لقبي است که به طايفه اي که عمل کردن به ايمان را به تأخير مياندازد اطلاق شده است به اين معنا که آنها به عمل وارد نميشوند که بنام ايمان است، ايمان را بر شناختن خلاصه كرده‏اند. آنان چندان به عمل پایبند نیستند و چندان به عمل برای تحقق ایمان پایبند نیستند. (مقالات الاسلاميين، ۱/۱۳۲، الملل و النحل، ۱/۱۳۷، نگا:فرق معاصره تنتسب الي الاسلام، ۲/۷۴۳٫)یعنی آنان قول را دال بر ایمان می دانند.مرجئه صفتها از جهاد سخن می گویند  و به قول به آن معترفند اما در عمل آن را مفسده و فتنه و قتل و جنایت می دانند. آیا ای مسلمین، این علمای سلطان و درباری اینگونه نیستند؟؟آیا فرقه مدخلیه مرجئه نیستند که بر فضیلت جهاد قولا معترفند اما در عمل آن را بی ارزش و فاسد می دانند. آنان جهاد را فتنه و آشوبگری می دانند و شک نداشته باشید هر گروهی بر علیه سلطانهای بی دین و مرتدشان  اسلحه بردارد و دفع کفر و تحکیم شریعت با توجه به قرآن و سنت بنمایند آنان را از پشت خنجر می زنند و لقب خوارج تکفیری و…را بدو می دهند و اطاعت از سلطانهای مرتدشان را تا حد اطاعت الله و پیامبر بالا می برند.

اما در پاسخ این دسته می گوییم: امام ابوالحسن  آمدی(متوفی۶۳۱هجری) می فرماید که حفظ ۵چیز رعایتش بر ملت ضروری می باشد.آنجا که در کتابش می آورد که: الْمَقَاصِدِ الْخَمْسَةِ الَّتِي لَمْ تَخْلُ مِنْ رِعَايَتِهَا مِلَّةٌ مِنَ الْمِلَلِ وَلَا شَرِيعَةٌ مِنَ الشَّرَائِعِ، وَهِيَ: ۱-حَفِظُ الدِّينِ، ۲-وَالنَّفْسِ، ۳-وَالْعَقْلِ، ۴-وَالنَّسْلِ،۵- وَالْمَالِ. فَإِنَّ حَفِظَ هَذِهِ الْمَقَاصِدِ الْخَمْسَةِ مِنَ الضَّرُورِيَّاتِ وَهِيَ أَعْلَى مَرَاتِبِ الْمُنَاسَبَاتِ.وَالْحَصْرُ فِي هَذِهِ الْخَمْسَةِ الْأَنْوَاعِ إِنَّمَا كَانَ نَظَرًا إِلَى الْوَاقِعِ وَالْعِلْمِ بِانْتِفَاءِ مَقْصَدٍ ضَرُورِيٍّ خَارِجٍ عَنْهَا فِي الْعَادَةِ.أَمَّا حِفْظُ الدِّينِ: فَبِشَرْعِ قَتْلِ الْكَافِرِ الْمُضِلِّ، وَعُقُوبَةِ الدَّاعِي إِلَى الْبِدَعِ.وَأَمَّا حِفْظُ النُّفُوسِ: فَبِشَرْعِ الْقِصَاصِ.وَأَمَّا حِفْظُ الْعُقُولِ: فَبِشَرْعِ الْحَدِّ عَلَى شُرْبِ الْمُسْكِرِ.وَأَمَّا حِفْظُ الْأَمْوَالِ الَّتِي بِهَا مَعَاشُ الْخَلْقِ: فَبِشَرْعِ الزَّوَاجِرِ لِلْغُصَّابِ وَالسُّرَّاقِ(الإحكام في أصول الأحكام۳/۲۷۴-الناشر: المكتب الإسلامي، بيروت- دمشق- لبنان)یعنی: اهداف ۵گانه ای که هرگز ملتی از ملل و نه از شریعتی از شرایع بر رعایتشان خالی نباید بمانند: ۱-حفظ دین، ۲-نفس وجان،۳-عقل،۴-نسل،۵-مال.حفظ این مقاصد از ضروریات است و از بالاترین درجات مناسبات می باشد. ومنحصر شدن در این ۵نوع همانا نگاهی به واقعیت است و علم به نفی نمودن مقصد ضروری خارج از عادت می باشد.اما حفظ دین مانند: کشتن کافر گمراه،مجازات دعوت کننده به بدعت.اما حفظ جانها مانند:به شریعت قصاص جان مردم حفظ شود.حفظ عقل ها:زدن حد بر شارب الخمر یا شراب خواران (که زایل عقولند).حفظ اموال که مردم بدان امرار معاش می نمایند:با تطبیق شرع بر غاصبین اموال و دزدان.

در این سخنان امام آمدی اولویت بر حفظ دین بر سایر ضروریات مشهود است.در کتاب نهاية السول شرح منهاج الوصول از جمال الاسنوی شافعی (متوفی۷۷۲هجری) آمده است: وترجح الضرورة الدينية على الضرورة الدنيوية؛ لأن ثمرة الدين هي السعادة الأبدية التي لا يعادلها شيء، ولم يتعرض الإمام وصاحب التحصيل إلى المرجح من أقسام الضروريات, وقد تعرض له الآمدي وابن الحاجب وغيرهما فقالوا: ترجح مصلحة الدين، ثم النفس, ثم النسب، ثم العقل, ثم المال وتعرض صاحب الحاصل إلى القسم الأول فقط وهو ترجيح الدين على غيره(نهاية السول شرح منهاج الوصول ۱/۳۹۱-الناشر: دار الكتب العلمية -بيروت-لبنان-الطبعة: الأولى ۱۴۲۰هـ- ۱۹۹۹م)یعنی:ترجیح و اولویت و برتری ضروت دینی بر ضرورت دنیوی بخاطر این است که ثمره دین سعادت ابدی است که با هیچ چیزی معادله و معاوضه نمی گردد و امام و صاحب تحصیل و دستیابی بر این برتری و مرجح(ضروت دینی) از اقسام ضروریات هرگز متعرض نمی شود و براستی که آمدی و ابن حاجب و غیرهما به آن متعرض  گردیدند .پس گفتند:برتری مصلحت دین سپس جان سپس نسب سپس عقل سپس مال. و تلاش و تعرض صاحب دستیابی به قسم اول است فقط وفقط و آن ترجیح دین بر غیره است.

سوال این است.ایا حفظ نفس از قتل و حفظ مال از خرابی ارجح است یا حفظ دین و به پا داشت شریعت الهی؟؟ و آیا با ترک کردن جهاد است ضرورت دینی در این زمان پر از طواغیت و مرتدین و مزدورین و کفار اشغال گر حاصل می شود یا با انجام آن می شود بر سرزمین شریعت را جاری نمود؟؟در کجا آمده است که حفظ نفوس از کشته شدن و حفظ مال از خرابی بر حفظ ضرورت دینی ارجح است و اولویت بیشتر دارد؟؟؟به فرض که عده ای چنین سخن باطلی گفته باشند اما شما ای مسلمین به عقل خود رجوع نمایید که آیا ضرورت دینی مهم تر است حفظ جان و حفظ مال از خرابی؟؟ایا متاع دنیا قلیل نیست و ایا زینت دنیا باید ما را از سعادت ابدی با حفظ ضرورت دینی باید باز بدارد؟

علامه شیخ سلیمان بن سمحان رحمه الله می فرماید: إذا عرفت أن التحاكم إلى الطاغوت كفر، فقد ذكر الله في كتابه أن الكفر أكبر من القتل، قال: {وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ} ۳، وقال: {وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ} ۴، والفتنة: هي الكفر; فلو اقتتلت البادية والحاضرة، حتى يذهبوا، لكان أهون من أن ينصبوا في الأرض طاغوتا، يحكم بخلاف شريعة الإسلام، التي بعث الله بها رسوله صلى الله عليه وسلم.( الدرر السنية في الأجوبة النجدية ۱۰/۵۱۰-المؤلف: علماء نجد الأعلام-الطبعة: السادسة، ۱۴۱۷هـ/۱۹۹۶م)یعنی: هنگامی که دانستم که تحاکم به طاغوت کفر است.پس براستی خداوند در کتابش ذکر نموده است که کفر از قتل بزرگتر است. {وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ} و {وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ} و فتنه شدیدتر از قتل است.فتنه همان کفر است.طاغوتهایی که در زمین نصب شده اند حکم می کنند بخلاف شریعت اسلام خداوند برای آن رسول الله را بر انگیخت.

در جهاد چیزی جز محافظت از ضرورت حفظ دین وجود ندارد و شاید سوال پیش آید که در جهاد چگونه می توان به ضرورت حفظ دین دست یافت؟۱-با جهاد می شود مردم را به سوی شریعت کشاند و بر آن حریص نمود ۲-با جهاد در نهایت می شود کفر را که فتنه است از بین برد و در نهایت با عزل طواغیت و کفار و مرتدین و مزدورین محلی می توان یک دولت اسلامی شریعت گرا تشکیل داد و شریعت الهی را اقامه نمود و در سایه این دولت اسلامی می توان سایر ضروریات را هم تامین نمود و امنیت و عزت و آرامش را برای مسلمین محقق نمود.که کفار و طواغیت و مرتدین محلی اگر بگذراند در سایه دولت اسلامی خونی به ناحق ریخته نخواهد شد و همه را فقط در چارچوب شریعت و به صورت یکسان  و با عدالت برخورد خواهند نمود.الله متعال جهاد را حیات و زندگی نامیده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ(انفال۲۴)يعني: اي مؤمنان! فرمان خدا را بپذيريد، و دستور پيغمبر او را قبول كنيد هنگامي كه شما را به چيزي دعوت كند كه به شما زندگي بخشد، و بدانيد كه خداوند ميان انسان و دل او جدائي مي اندازد ، و بدانيد كه همگان در پيشگاه خداي سبحان گرد آورده مي شويد. امام ابن كثير در تفسیرش به نقل از عروه بن زبیر رحمه الله مطلبی در تفسیر این آیه می فرماید: عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَيْرِ: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ} أَيْ: لِلْحَرْبِ الَّتِي أَعَزَّكُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِهَا بَعْدَ الذُّلِّ، وَقَوَّاكُمْ بِهَا بَعْدَ الضَّعْفِ، وَمَنَعَكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ بَعْدَ الْقَهْرِ مِنْهُمْ لَكُمْ.( تفسير ابن كثير-دار الفكر( ۲ / ۳۶۳) .یعنی: (اي مؤمنان! فرمان خدا را بپذيريد، و دستور پيغمبر او را قبول كنيد هنگامي كه شما را به چيزي دعوت كند كه به شما زندگي بخشد) یا: با جنگیدن خداوند بعد از ذلتتان به شما عزت می دهد.بعد از ضعیف شما به شما استحکام و استواری می بخشد و بعد از قهر و غلبه آنان از دشمنان شما را منع و دور می نماید.

ای مسلمان براستی خود قضاوت کنید.آیا با دولت اسلامی در پناه جهاد می توان دین را حفظ نمود یا با رفتن در پارلمانهای کفری طاغوتی و تحاکم به طاغوت و چاپلوسی برای آن می شود دین را حفظ کرد؟؟ای مسلمان به خود بیایید  و دست از تعصب بر اشخاص بردارید و به سمت تحاکم دین خدا بر زمینی که ارث خداست و خلیفه را انسان قرار داده،گام بردارید و دست از مصلحت بازی دنیوی که ثمره ای جز رفتن به سوی نفاق و دنیاپرستی و از دست دادن قیامتتان دارد،بردارید. نصیحت بردارانه ای نسبت به مسلمین جهان و کسانی که فکرشان بخاطر مسایل دنیوی و توسط اشخاصی که دعوتگر به سوی جهنمند مسموم گشته است.قسمتی از این جوابها توسط امام شیخ المجاهد ترکی بن مبارک البنعلی حفظه الله داده شده و قسمتی را با اضافات و تعلیقات و شروحی که نگارنده کتاب و مقاله بیان نموده است خدمت شما ارایه نمودیم.

دیدگاهتان را بنویسید