وجوب قیام و به پا داشتن حکومت اسلامی و حفظ هوشیاری در برابر جنگ روانی دشمنان شریعت الله (۲)

وجوب قیام و به پا داشتن حکومت اسلامی و حفظ هوشیاری در برابر جنگ روانی دشمنان شریعت الله (۲)

به قلم : ا. الکوردی

اگر چنانچه عده ای بگویند در اینجا مقصود قضاوت توسط قاضی در دادگاه شرعی است نه نصب حاکم و خلیفه و امام برای مسلمین .می گوییم :این دادگاه شریعت گرا که در آن قاضی بخواهد حکم شریعت را بین مردم جاری کند لازمه اش چیست؟ قطعا در جواب باید گفت که لازمه این دادگاه شرعی قضات وجود یک حکومت اسلامی  است که شرع الله و رسولش را با قدرت و هیبت تمام انجام دهند.پس لزوم یک دولت اسلامی در هر صورت احساس می گردد.

پس همانطور که محقق ساختن بندگي خدا، هدف نزول قرآن ميباشد، تطبيق و اجراي حاکميت نيز از اهداف اين برنامة الهي است و همان طور که عبادت براساس وحي انجام ميگيرد، همچنين شايسته نيست که حکمي برخلاف شريعت و قانوني که نازل شده است، صادر شود.[۱]

محقق ساختن حاکميت، يعني تمکين و فراهم نمودن زمينه براي عبوديت و بندگي؛ هدفي که انسان و جن براي آن آفريده شدهاند. وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ(ذاریات۵۶).ترجمه: من جنها و انسانها را جز براي پرستش خود نيافريده ام.این عبادت و بندگی و انجام با عزت آن لزوم یک حکومت برای حکمیت قرار دادن شرع الله را می طلبد.

۴-سوره مائدة آيه ۴۹ و۵۰:وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيراً مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ. أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ.

و (به تو اي پيغمبر فرمان مي دهيم به اين كه) در ميان آنان طبق چيزي حكم كن كه خدا بر تو نازل كرده است، و از اميال و آرزوهاي ايشان پيروي مكن، و از آنان برحذر باش كه (با كذب و حق پوشي و خيانت و غرض ورزي) تو را از برخي چيزهائي كه خدا بر تو نازل كرده است به دور و منحرف نكنند . پس اگر (از حكم خدا رويگردان شدند و به قانون خدا) پشت كردند، بدان كه خدا مي خواهد به سبب پاره اي از گناهانشان ايشان را دچار بلا و مصيبت سازد (و به عذاب دنيوي، پيش از عذاب اخروي گرفتار كند). بيگمان بسياري از مردم (از احكام شريعت) سرپيچي و تمرّد مي كنند (و از حدود قوانين الهي تخطّي مي نمايند). آيا (آن فاسقان از پذيرش حكم تو بر طبق آنچه خدا نازل كرده است سرپيچي مي كنند و) جوياي حكم جاهليّت (ناشي از هوي و هوس) هستند؟ آيا چه كسي براي افراد معتقد بهتر از خدا حكم مي كند؟

۵-سه آیه از مائده:آیه۴۴:فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ.

از مردم نهراسيد و بلكه از من بهراسيد (و همچون سلف صالح خود محافظان و مراقبان كتاب خدا و مجريان احكام آسماني باشيد) و آيات مرا به بهاي ناچيز (دنيا، همچون رشوه و جاه و مقام) نفروشيد و (بدانيد كه) هركس برابر آن چيزي حكم نكند كه خداوند نازل كرده است (و قصد توهين به احكام الهي را داشته باشد) او و امثال او بيگمان كافرند.

آیه۴۵مائده: وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ. ترجمه: كسي كه بدانچه خداوند نازل كرده است حكم نكند او و امثال او ستمگر بشمارند.

آیه ۴۷مائده: وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.

ما پس از نزول انجيل بر عيسي، به طرفداران او دستور داديم كه) بايد پيروان انجيل به چيزي (از احكام) حكم كنند كه خدا در انجيل نازل كرده است، و كسي كه بدانچه خداوند نازل كرده است حكم نكند، او و امثال او متمرّد (از شريعت خدا) هستند.

توضیح: «مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ اللهُ»: كسي كه بدانچه خداوند نازل كرده است حكم نكند، اگر منكر آن باشد كافر است، و اگر منكر نبوده و مقِرّ باشد ظالم است، و اگر در راه حَكميّت دادن بدان تلاش نكند و سستي ورزد فاسق است.

در این مورد بعدها سخن خواهیم گفت که وجه استدلال ما در اثبات کفر طواغیت از آیه ۴۴مائده چیست.چرا نمی گوییم آنان فاسق یا ظالمند.ان شاء الله شرح آن خواهد گذشت.

 طواغیت و اتباعشان همچون یهودیان مصداق این آیه می باشند:((سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ))به سخنان دروغ گوش فرا مي دهند، و از سران خود که کارشان دروغ و گمراهي و فساد است پيروي کرده، و از آنان اطاعت مي کنند.

در حال حاضر وجه استدلال ما بر این ایات اثبات کفر طواغیت نیست بلکه در این بخش فقط سعی داریم فقط لزوم حکومت اسلامی برای امت مسلمان و بشر را ثابت کنیم.

در این آیه لزوم حکم کردن به آنچه که از طرف الله هست به وضوح روشن شده است و لزومی به توضیح ما ندارد.

اما خوب است که اشاره ای گذرا بکنیم.ایات می فرماید کسی که حکم به انچه الله نازل نموده است نکند کافر است ظالم است و فاسق است.سبحان الله پس بر امت واجب است به سرنوشت یهود و نصارا دچار نشوند و در راه حکم کردن به کتاب و سنت کوشا باشند.

حکم کردن لازمه اش یک حکومت اسلامی است و حکومت اسلامی نیاز به یک رهبر و امام برای مسلمین دارد.پس واجب است بر ما لزوم تشکیل یک حکومت و دولت اسلامی واحد.

۶-از انس – رضي الله عنه – روايت شده که رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: “اسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَإِنْ أُمِّرَ عَلَيْكُمْ عَبْدٌ حَبَشِىٌّ كَأَنَّ رَأْسَهُ زَبِيبَةٌ” “بشنويد و فرمان بريد هرچند غلامي حبشي بر شما امير شود که سرش گويا دانه کشمشي است(بخارى:۷۱۴۲)” .و همچنین رسول الله در حجه الوداع فرمودند: وَلَوِ اسْتُعْمِلَ عَلَيْكُمْ عَبْدٌ حَبَشِىٌّ يَقُودُكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا” “(رواه البخاری )و هرگاه غلامي بر شما امير شود که شما را به وسيلة کتاب خدا رهبري ميکند، از او بشنويد و فرمان بريد.

احادیث درباره وجوب تشکیل دولت و حکومت اسلامی متواتر است .

در مورد وجوب امیر برای مسلمین کاملا واضح است که برای مسلمانان در هر زمانی باید باشد.در احادیث فوق الذکر رسول گرامی مان سیدنا و نبینا محمد صلی الله علیه و آله و اصحابه اجمعین به مسلمین می رساند که  اطاعت امراء و واليان و خلفا را واجب است.

رسول الله صلی الله علیه و سلم در مورد وجوب اطاعت از امراء پس از خودش هم چنین می فرماید: سَيَلِيكُمْ بَعْدِي وُلاةٌ، فَيَلِيَكُمُ الْبَرُّ بِبِرِّهِ، وَالْفَاجِرُ بِفُجُورِهِ، فَاسْمَعُوا لَهُمْ وَأَطِيعُوا فِي كُلِّ مَا وَافَقَ الْحَقَّ، وَصَلَّوْا وَرَاءَهُمْ، فَإِنْ أَحْسَنُوا فَلَكُمْ وَلَهُمْ، وَإِنْ أَسَاءُوا فَلَكُمْ وَعَلَيْهِمْ” “به زودي پس از من کساني زمامداران شما خواهند شد که پرهيزگاران را به علت تقوايشان و بدکاران را به دليل بدکاريشان به خود نزديک خواهند نمود، پس از ايشان بشنويد و فرمان بريد در هرچه که با حق موافق است و در پشت سرشان نماز بگزاريد، پس هرگاه آن را نيکو ادا نمودند، به سود شما و آنان است و اگر آن را به نحوي نادرست ادا کردند، به سود شماست و بر زيان آنان.

پر واضح است که بر امت اطاعت از رهبر، خلیفه و امام و والی ولو فاجر و ظالم هم باشد واجب است به شرط آنکه مسلمان باشد و فرق ندارد این مسلمان دارای چه مذهبی باشد . حنفی باشد یا شافعی یا شیعه ی زیدی یا شیعه ی۱۲ امامی یا حنبلی یا هر یک از مذاهب اسلامی که باشد .

ولیکن متاسفانه در عصر حاضر مردم مسلمان افرادی را حاکم گردانیده که بویی از اسلام نبرده اند و طواغیتی سکولارهستند که کفر بواح از آنان صادر شده و در این شکی وجود ندارد که این حکام کافر گشته اند و پناه می بریم به الله از اطاعت طواغیت چرا که توحید الله مستلزمش نفی طاغوت است و اگر کسی آگاهانه، عمدا و به میل خودش طاغوتی را مسلمان بداند مشمول یکی از نواقض اسلام خواهد گشت.

پس اگر حاکم مسلمان باشد و امیر گردد توسط جمعی از مسلمین و سعی در اقامت شرع الله داشته باشد ولو اهل فجور و ستم هم باشد اطاعتش بر ما بنا به حدیث رسول الله که ذکرش گذشت واجب است و مذهب آن مانعی برای عدم پیروی نمی گردد.و از این روست برای تشکیل مجتمع اسلامی و امیری مسلمین یک حکومت اسلامی  لازم و بلکه واجب است.

۷-عن ابن عمر رضي اللَّهُ عنهما عَن النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « عَلى المَرْءِ المُسْلِم السَّمْعُ والطَّاعَةُ فِيما أَحَبَّ وكِرَه، إِلاَّ أنْ يُؤْمَرَ بِمَعْصِيَةٍ فَإذا أُمِر بِمعْصِيَةٍ فَلاَ سَمْعَ وَلا طاعَةَ »[۲]از ابن عمر رضي الله عنه روايت است که:

پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: بر شخص مسلمان لازم است که بشنود و اطاعت کند، در آنچه که دوست دارد، يا از آن بد مي برد، مگر اينکه به معصيت امر شود و چون به معصيتي امر شود، شنيدن و فرمانبرداريي در ميان نيست.

۸- ابن تیمیه در مورد وجوب سلطان مسلمان و حکومت اسلامی از رسول الله استدلال بسیار زیبایی می کند که می فرماید: ((يَجِبُ أَنْ يُعْرَفَ أَنَّ وِلَايَةَ أَمْرِ النَّاسِ مِنْ أَعْظَمِ وَاجِبَاتِ الدِّينِ؛ بَلْ لَا قِيَامَ لِلدِّينِ وَلَا لِلدُّنْيَا إلَّا بِهَا. فَإِنَّ بَنِي آدَمَ لَا تَتِمُّ مَصْلَحَتُهُمْ إلَّا بِالِاجْتِمَاعِ لِحَاجَةِ بَعْضِهِمْ إلَى بَعْضٍ وَلَا بُدَّ لَهُمْ عِنْدَ الِاجْتِمَاعِ مِنْ رَأْسٍ حَتَّى قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ {إذَا خَرَجَ ثَلَاثَةٌ فِي سَفَرٍ فَلْيُؤَمِّرُوا أَحَدَهُمْ} .

 رَوَاهُ أَبُو دَاوُد مِنْ حَدِيثِ أَبِي سَعِيدٍ وَأَبِي هُرَيْرَةَ. وَرَوَى الْإِمَامُ أَحْمَد فِي الْمُسْنَدِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: {لَا يَحِلُّ لِثَلَاثَةٍ يَكُونُونَ بِفَلَاةِ مِنْ الْأَرْضِ إلَّا أَمَّرُوا عَلَيْهِمْ أَحَدَهُمْ} فَأَوْجَبَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَأْمِيرَ الْوَاحِدِ فِي الِاجْتِمَاعِ الْقَلِيلِ الْعَارِضِ فِي السَّفَرِ تَنْبِيهًا بِذَلِكَ عَلَى سَائِرِ أَنْوَاعِ الِاجْتِمَاعِ. وَلِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَوْجَبَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنْ الْمُنْكَرِ وَلَا يَتِمُّ ذَلِكَ إلَّا بِقُوَّةِ وَإِمَارَةٍ. وَكَذَلِكَ سَائِرُ مَا أَوْجَبَهُ مِنْ الْجِهَادِ وَالْعَدْلِ وَإِقَامَةِ الْحَجِّ وَالْجُمَعِ وَالْأَعْيَادِ وَنَصْرِ الْمَظْلُومِ. وَإِقَامَةِ الْحُدُودِ لَا تَتِمُّ إلَّا بِالْقُوَّةِ وَالْإِمَارَةِ)) [۳]

خلاصه ترجمه اين عبارت: شيخ الاسلام ابن تيميه ميگويد: “لازم است دانسته شود که ولايت امر مردم، از بزرگترين واجبات دين است. چون دين بدون آن برپا نميشود، زيرا مصلحت آدمي جز در اجتماع تحقق نمييابد و آنم به علت نياز برخي از ايشان به بعضي ديگر، و در هنگام اجتماع هم ناگزير بايد رئيسي داشته باشد.

همچنین شیخ الاسلام در جلد۲ص۳۹۲همین فتوا می فرماید: فَالْوَاجِبُ اتِّخَاذُ الْأَمَارَةِ دِينًا وَقُرْبَةً يَتَقَرَّبُ بِهَا إلَى اللَّهِ؛ فَإِنَّ التَّقَرُّبَ إلَيْهِ فِيهَا بِطَاعَتِهِ وَطَاعَةُ رَسُولِهِ مِنْ أَفْضَلِ الْقُرُبَاتِ.(مجموع الفتاوی ابن تیمیه۲/۳۹۲).ترجمه:گرفتن امارت دینی (مقصود دولتی مطابق دین است) واجب است و نزدیکی است که نزدیک می شوید با آن به الله ، پس با این (امارت  دینی) به الله نزدیک شوید با اطاعت کردن از آن به اطاعت رسولش نزدیک می شوید که از بزرگترین نزدیکی هاست( به الله و رسول).

۹- پيامبر – صلى الله عليه وسلم – فرمود: “لاَ يَحِلُّ لِثَلاَثَةِ يَكُونُونَ بِفَلاَةٍ مِنَ الأَرْضِ إِلاَّ أَمَّرُوا عَلَيْهِمْ أَحَدَهُمْ”(مسنداحمد۲/۱۲) “جايز نيست براي سه نفر که در بياباني بسر برند، مگر آن که بايد يکي از آنان برايشان امير گردانيده شود”.

همچنان در روايت ديگري آمده که “إِذَا خَرَجَ ثَلاَثَةٌ فِى سَفَرٍ فَلْيُؤَمِّرُوا أَحَدَهُمْ”(رواه ابوداوود۳/۳۴از ابی سعید روایت شده است) “هرگاه سه نفري به سفر رفتند، بايد دو تنشان يکي را بر خود امير سازند”.

ابن تيميه در شرح این حدیث می فرماید: فَأَوْجَبَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَأْمِيرَ الْوَاحِدِ فِي الِاجْتِمَاعِ الْقَلِيلِ الْعَارِضِ فِي السَّفَرِ تَنْبِيهًا بِذَلِكَ عَلَى سَائِرِ أَنْوَاعِ الِاجْتِمَاعِ(مجموع الفتاوی۲/۳۹۱)یعنی: آنحضرت – صلى الله عليه وسلم – امير گردانيدن يک نفر را در اجتماع کوچک مؤقتي در سفر واجب گردانيده، تا بدين ترتيب به انواع اجتماعات ديگر اشاره فرمايد.

امام شوکانی هم در شرح این روایت در کتاب نیل الاوطار(۹/۱۵۷) می فرماید: وَإِذَا شُرِّعَ هَذَا لِثَلَاثَةٍ يَكُونُونَ فِي فَلَاةٍ مِنْ الْأَرْضِ أَوْ يُسَافِرُونَ فَشَرْعِيَّتُهُ لِعَدَدٍ أَكْثَرَ يَسْكُنُونَ الْقُرَى وَالْأَمْصَارَ وَيَحْتَاجُونَ لِدَفْعِ التَّظَالُمِ وَفَصْلِ التَّخَاصُمِ أَوْلَى وَأَحْرَى.

و در ادامه همین مطلب می فرماید: إنَّهُ يَجِبُ عَلَى الْمُسْلِمِينَ نَصْبُ الْأَئِمَّةِ وَالْوُلَاةِ وَالْحُكَّامِ.یعنی:قطعا برمسلمین نصب امامان و ولاه امور(امورداران) و حاکمان واجب است.(نیل الاوطار۹/۱۵۷- [كِتَابُ الْأَقْضِيَةِ وَالْأَحْكَامِ] [بَابُ وُجُوبِ نَصْبِ وِلَايَةِ الْقَضَاءِ وَالْإِمَارَةِ وَغَيْرِهِمَا]).

۱۰-امام فقیه زاهد ابوالمعالی الجوینی ملقب به إمام الحرمين (المتوفى: ۴۷۸هـ)می فرماید: فَنَصْبُ الْإِمَامِ عِنْدَ الْإِمْكَانِ وَاجِبٌ.(غياث الامم۱/۱۵٫باب حکم نصب الامام)يعني:تعيين و گماشتن امام(مراد امامت زمینی وشورایی تعین شده ازجانب مردم با شورای حل و عقد است نه امامت مورد ادعای شیعه که آسمانی اش می دانند)عندالامکان واجب است.

امام أبو الحسن علي بن محمد بن محمد بن حبيب البصري البغدادي، الشهير بالماوردي (المتوفى: ۴۵۰هـ) يا امام ماوردی می فرماید: وَعَقْدُهَا لِمَنْ يَقُومُ بِهَا فِي الْأُمَّةِ وَاجِبٌ بِالْإِجْمَاعِ وَإِنْ شَذَّ عَنْهُمْ الْأَصَمُّ (الاحكام السلطانیه۱/۵-الناشر: دار الحديث – القاهرة)

عقد امامت براي کسي که مسئوليت آن را به دوش ميگيرد، به اجماع امت واجب است، هرچند اصم به تنهايي با آن مخالفت کرده است. و امام ماوردی در تعریف امامت برای مسلمین می فرماید: الْإِمَامَةُ: مَوْضُوعَةٌ لِخِلَافَةِ النُّبُوَّةِ فِي حِرَاسَةِ الدِّينِ وَسِيَاسَةِ الدُّنْيَا [۴] امامت براي جانشيني مقام نبوت، در پاسداري دين و سياست دنيا وضع(تعیین از جانب مردم و یا اهل حل و عقد) گرديده است.

و خلافت و امامت و رهبر نزد اهل سنت تعریفش را با سخن ابن خلدون رحمه الله در کتاب تاریخش ارایه می دهیم: الخلافة نيابة عن صاحب الشّرع في حفظ الدّين وسياسة الدّنيا[۵] خلافت، جانشيني از صاحب شريعت – صلى الله عليه وسلم – در حفظ دين و سياست دنياست.

امام أبو عبد الله محمد بن علي بن الحسن القَلْعي الشافعي (المتوفى: ۶۳۰هـ) در کتابش می فرماید: أَجمعت الْأمة قاطبة إِلَّا من لَا يعْتد بِخِلَافِهِ على وجوب نصب الإِمَام على الْإِطْلَاق وَإِن اخْتلفُوا فِي أَوْصَافه وشرائطه فَأَقُول نظام أَمر الدّين وَالدُّنْيَا مَقْصُود وَلَا يحصل ذَلِك إِلَّا بِإِمَام مَوْجُود لَو نقل بِوُجُوب الْإِمَامَة لَأَدَّى ذَلِك إِلَى دوَام الِاخْتِلَاف والهرج إِلَى يَوْم الْقِيَامَة لَو لم يكن للنَّاس ق ۲ إِمَام مُطَاع لانثلم شرف الْإِسْلَام وَضاع [۶]

مفهوم این سخن قلعی الشافعی این است که امت اسلام همگی بر وجود یک امام برای همه مردم اجماع کرده اند برای امور دینی و دنیوی شان و می گوید که اختلاف امت بر نصب امام و خلیفه برای مردم نیست بلکه اختلافشان بر سر اوصاف وشرایط آن است. قلعی شافعی این سخن را در کتابش در بابی می اورد تحت عنوان وجوب امامت(زمینی وشورایی نه آسمانی و منصوص) و احتیاج به سلطان و عدم غنی بودن از آن در همه زمانها.سخن به حد کافی آشکار است .

خواننده گرامی آنقدر ادله زیاد است که خوف دارم اگر همه اش را بنویسم شما از خواندن رد شبهات وسخنان دیگر نگارنده منصرف شوید.پس سخن را به همین مقدار به عنوان مشت نمونه خروار است کوتاه می کنم تا بدانید که شبکه های ماهواره ای منتسب به اهل سنت که به بهانه ی مخالفت با تشیع و بزرگنمائی کردن مسائل فقهی و اختلافات ناچیز در پی ایجاد تفرق میان مسلمین و تولید جنگهای داخلی هستند و برای سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها(مشرکین) دعوت می دهند در واقع دشمنان قانون شریعت الله و خارج از دین اسلام هستند . اینها در واقع دارودسته ی منافقین در میان اهل سنت هستند که با هر حکومت اسلامی سر ناسازگاری دارند چه این حکومت حنفی طالبان باشد چه شیعه ی ایران چه زیدی یمن و چه شافعی سومالی و…

پس اهل سنت در برابر این جنگ روانی شبکه های ماهواره ای مثل کلمه و وصال و … و شبکه های مجازی مثل سهاب و جبهه ی سنت و … و احزاب رسمی سکولار و مرتد لازم است هوشیاری خودش را حفظ کند و آلت دست این دشمنان اصلی قانون شریعت الله و دشمنان اصلی شیعه و سنی و تمام شریعتهای آسمانی نگردند.


[۱] الحکم و التحاکم في خطاب الوحي، ج ۱، ص ۴۳۳

[۲] متفقٌ عليه. بخاري به شماره هاي: ۲۹۵۵ و ۷۱۴۴؛ مسلم به شماره: ۱۸۳۹؛ ترمذي به شماره: ۱۷۰۷؛ ابن ماجه به شماره: ۲۸۶۴؛ نسائي، ۷/۱۶۰؛ احمد در «المسند»، ۲/۱۷ و ۱۴۲؛ ابوداود به شماره: ۲۵۳۶؛ و بغوي به شماره: ۲۴۵۳ از طريق روايت ابن عمر آن را آورده اند

[۳] مجموع الفتاوی (۲/۳۹۰-۳۹۲

[۴] الاحکام السلطانیه۱/۵

[۵] تاریخ ابن خلدون۱/۲۳۴- الناشر: دار الفكر، بيروت.الطبعة: الثانية، ۱۴۰۸ هـ – ۱۹۸۸ م

[۶] تهذيب الرياسة وترتيب السياسة ۱/۷۴- الناشر: مكتبة المنار – الأردن الزرقاء- بَاب فِي ذكر وجوب الْإِمَامَة والاحتياج إِلَى السُّلْطَان وَعدم الِاسْتِغْنَاء عَنهُ فِي جَمِيع الْأَزْمَان

دیدگاهتان را بنویسید