وجوب قیام و به پا داشتن حکومت اسلامی و حفظ هوشیاری در برابر جنگ روانی دشمنان شریعت الله (۱)

وجوب قیام و به پا داشتن حکومت اسلامی و حفظ هوشیاری در برابر جنگ روانی دشمنان شریعت الله (۱)

به قلم : ا. الکوردی

وجوب قیام و به پا داشتن  حکومت اسلامی از  نگاه شرع :

همانطور که می دانیم در هر عصری برای تشکیل هر دولت و حکومت اسلامی اعداد جهاد و زمینه سازی برای تشکیل حکومت اسلامی  واجب است چرا که الله متعال می فرماید: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ

براي (مبارزه با) آنان تا آنجا كه مي توانيد نيروي (مادي و معنوي) و (از جمله) اسبهاي ورزيده آماده سازيد، تا بدان (آمادگي و ساز و برگ جنگي) دشمنِ خدا و دشمن خويش را بترسانيد، و كسان ديگري جز آنان را نيز به هراس اندازيد كه ايشان را نمي شناسيد و خدا آنان را مي شناسد. هر آنچه را در راه خدا (از جمله تجهيزات جنگي و تقويت بنيه دفاعي و نظامي اسلامي) صرف كنيد، پاداش آن به تمام و كمال به شما داده مي شود و هيچ گونه ستمي نمي بينيد.(انفال۶۰)

خلیفه راشد امیرالمومنین عثمان بن عفان رضی الله عنه می فرماید: إن الله ليزع بالسلطان ما لا يزع بالقرآن. همانان خداوند بوسيلهء حكومت(مراد از آن قدرت و رهبری قاطع سلطان است) از كارهايي جلوگيري مينمايد كه بوسيلهء قرآن جلوگيري نميشوند.( الكتاب: البداية والنهاية جلد۲ص۱۳-المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: ۷۷۴هـ)-داراحیاء التراث العربی –امام ابن تیمیه و آلبانی (رحمهم الله جمعیا) این سخن را در کتب خود ذکر کرده اند).

این سخن بیانگر آن است که در فهم سلف صالح امت، سلطان و حکومت و رهبری لازم وضروری است.پس از این سخن  عثمان بن عفان می فهمیم که یک رهبر و حکومت برای استحکام شرع ضرورت دارد و نقش اساسی را ایفا می کند. از قدیم گفته اند:الناس علی دین ملوکهم .مردم بر دین پادشاهانشان هستند [۱].البته مراد ما از استناد به اصطلاح رایج ،الناس علی دین ملوکهم، ثبوت شرعیت آن در دین نیست ولیکن این اصطلاح به حدی صحیح است و واقعیت عینی دارد که اکنون در تمام دنیا اگر بنگرید می فهمید که غالب توده مردم بر دین و مکتبی هستند که پادشاهان آنان بر آن دین هستند چون این حکام با قدرت نظامی و حکومتی که دارند قوانین خود را بر دیگران تحمیل می کنند و شخص چه بخواهد چه نخواهد تابع قوانین این حاکم می شود . مفاهیم و محتوای چهار گانه ی دین روشنگر این واقعیت است.

در کشورهای طرفدار سکولاریسم لیبرالیسم و دموکراسی غربی می بینیم که غالب مردم بر عقیده  حاکم هستند همچنانکه در کشورهای سکولار کمونیستی اینگونه است. یا کشورهای طاغوتی عرب و عجم می بینیم که ترکیبی قومیتی- سکولاریستی بر عقاید مردم غالب گردیده است و این بخاطر سلطه حکام بر ممالک آنان است. پس سلطه و حکومت اسلامی باید باشد تا مردم بر عقیده و منهج صحیح و قوانین شریعت عمل کنند که متاسفانه در زمان حال جز حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی ایران و شباب المجاهدین سومالی و امارت اسلامی طالبان چنین حکومتی موجود نیست و بایستی مسلمان هشیار باشد و در تحقق استحکام این حکومتهای مبارک کوشا باشد و اجازه ندهد تعصبات مذهبی او را به بیراهه بکشاند. حاکم و حکومت دور اساسی در سوق دادن مردم به اجرای شریعت دارند.

سخن از وجوب قیام و به پا داشتن حکومت اسلامی  از بدهیات شرعی است و لیکن ما به طور خلاصه به بیان برخی دلایل این قیام حکومت اسلامی  از شریعت و جواز مشروعیت آن از نصوص می پردازیم:

البته قبل از بیان ادله از قران و سنت یک نکته را خاطر نشان می سازیم که هرگاه اهل سنت از نصب امام و خلیفه و رهبر سخن به میان می اورند مقصودمان امامت و خلافت و رهبریت زمینی و بر مبنای شوری است[۲] و به طور کلی باید رهبر و حاکمی در هر عصر و زمانی  وجود داشته باشد که احکام و شریعت الله را بر انسان ها جاری کندو این امر ریشه در قرآن و سنت دارد.

۱-سوره بقره آیه ۳۰: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ.

زماني (را يادآوري كن) كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين جانشيني بيافرينم (تا به آباداني زمين بپردازد و آن زيبانگاري و نوآوري را كه براي زمين معيّن داشته ام به اتمام رساند و آن انسان است. فرشتگان دريافتند كه انسان بنا به انگيزه هاي سرشتي زميني اش فساد و تباهي برپا مي دارد. پس براي دانستن نه اعتراض كردن از خدا پرسيدند كه حكمت برتري دادن انسان بر ايشان براي امر جانشيني چيست و) گفتند: آيا در زمين كسي را به وجود مي آوري كه فساد مي كند و تباهي راه مي اندازد و خونها خواهد ريخت، و حال آن كه ما (پيوسته) به حمد و ستايش و طاعت و عبادت تو مشغوليم؟ گفت: من حقائقي را مي دانم كه شما نمي دانيد.

در مورد شان نزول آیه شکی نیست که بر آدم علیه السلام دلالت دارد و در زمانی بود که انسان و آدم توسط الله به جای جن و موجودات دیگر و فرشتگان به جانشینی الله در زمین نایل آمد و ((ةً)) در خلیفه برای تفضیل بشر و اکرام کردن او بیان شده است و این یک نوع جعل تقدیری است از جانب الله برای انسان. اما این در معنای خاص آیه است که بر خلافت انسان و شخص نبینا آدم علیه السلام دلالت می کند آنجاست که سمعانی در تفسیرش در ج ۱ص ۶۱می فرماید: اتَّفقُوا على أَن المُرَاد بِهَذَا الْخَلِيفَة آدم صلوَات الله عَلَيْهِ .

اتفاق شده است بر اینکه مراد از خلیفه در این آیه آدم علیه السلام است.و در معنای عام آن در بین مفسرین برای استخراج حکمی شرعی از آن اختلاف افتاده است و باید به تفاسیر معتبر حول معنای عام ایه جهت استخراج حکم از آن باید رجوع کنیم تا بدانیم مفهوم و پند و حکمی که از این ایه فهمیده می شود چیست:

سمعانی در تفسیرش و در جلد اول صفحات ۶۱و۶۲اقوال را در مورد لفظ خلیفه می اورد و در آخر بیان می کند که : و قیل:إِنَّمَا سمى خَليفَة لِأَنَّهُ خَليفَة الله فِي الأَرْض؛ لإِقَامَة أَحْكَامه، وتنفيذ قضاياه، وَهَذَا هُوَ الْأَصَح.و گفته شده که همانا قطعا ((خَليفَة)) جانشین خداست در زمین برای برپا داشتن احکام الله و تنفیذ و پاس داشت احکام قضائی و این صحیح ترین (سخن)است.

هم چنین امام قرطبی در تفسیرش جلد ۱/۳۰۲ می فرماید: هَذِهِ الْآيَةُ أَصْلٌ فِي نَصْبِ إِمَامٍ وَخَلِيفَةٍ يُسْمَعُ لَهُ وَيُطَاعُ، لِتَجْتَمِعَ بِهِ الْكَلِمَةُ، وَتَنْفُذُ بِهِ أَحْكَامُ الْخَلِيفَةِ. وَلَا خِلَافَ فِي وُجُوبِ ذَلِكَ بَيْنَ الْأُمَّةِ وَلَا بَيْنَ الْأَئِمَّةِ(قرطبی۱/۳۰۲).ترجمه:این آیه اصل در نصب امام و خلیفه ای است که سمع و طاعت از او داشته شود تا همه بر کلمه اش(مراد احکام الهی است) جمع شوند و احکام خلیفه (احکام الهی که به وسیله خلیفه اجرا گردد)را تنفیذ کنند و هیچ مخالفتی و خلافی در آن نه در بین امت و نه در بین ائمه و امامان نیست.

زحیلی هم این سخن را به گونه ای دیگر در تفسیرش بیان می دارد: ثم إن هذه الآية أصل في نصب إمام حاكم، وخليفة يسمع له ويطاع، لتجتمع به الكلمة، وتنفذ به أحكام الخليفة. ولا خلاف بين العلماء في وجوب ذلك(التفسیر المنیر للزحیلی۲/۵۶).

خلاصه:آدم یا جنس انسان طبق این آیه الی الابد جانشین خدا بر روی زمین جهت تطبیق قوانین شریعت الله می باشد و انسان باید به جای الله تعالی قوانین شریعت را پیاده کند. در معنای عام این ایه با توجه به قول مفسرین اینگونه فهم می شود که نصب امام برای اجرای احکام الهی و تطبیق شریعت جواز شرعی دارد.

الله می فرماید: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً (مائده۳) ترجمه: امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم و (با عزّت بخشيدن به شما و استوار داشتن گامهايتان) نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم.

دین با ختم نبوت کامل گردیده است و با رفتن پیامبران دیگر دین هم تکمیل گردیده است و حجت بر ما تمام شده است.انجا که الله می فرماید: رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً(نساء۱۶۵)ترجمه: ا پيغمبران را فرستاديم تا (مؤمنان را به ثواب) مژده رسان، و (كافران را به عقاب) بيم دهنده باشند، و بعد از آمدن پيغمبران حجّت و دليلي بر خدا براي مردمان باقي نماند و خداوند است که چیره حکیم است.

خداوند دین و حجت را تمام کرده است و انسان ها به بلوغ لازم رسیده اند که خود با شورایی و اجماع و یا در یک شورای اهل حل و عقد بیایند و برای امور دنیایی خود امام و خلیفه ای نصب کنند تا با توجه به شرع و احکام الهی شریعت را بر زندگی دنیوی آنان تطبیق دهد.

۲-سوره النساء آیه۵۹: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً

اي كساني كه ايمان آورده ايد! از خدا (با پيروي از قرآن) و از پيغمبر (خدا محمّد مصطفي با تمسّك به سنّت او) اطاعت كنيد، و از كارداران و فرماندهان مسلمان (امور داران) خود فرمانبرداري نمائيد (مادام كه مجري احكام شريعت اسلام باشند) و اگر در چيزي اختلاف داشتيد (و در امري از امور كشمكش پيدا كرديد) آن را به خدا (با عرضه به قرآن) و پيغمبر او (با رجوع به سنّت نبوي) برگردانيد (تا در پرتو قرآن و سنّت، حكم آن را بدانيد. چرا كه خدا قرآن را نازل، و پيغمبر آن را بيان و روشن داشته است. بايد چنين عمل كنيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد. اين كار (يعني رجوع به قرآن و سنّت) براي شما بهتر و خوش فرجام تر است.

در تفسیر نور که خلاصه و چکیده تفاسیر را مجمل بیان و توضیح می دهد جمله ای خلاصه و زیبا در مورد اولی الامر از این آیه نوشته شده که لازم دیدم برای خواننده ذکر نمایم: «أُوْلِي الأمْرِ»: كارداران. كارگزاران. امراء و فرمانروايان. «مِنكُمْ»: از خودتان. يعني كارداران و حكّام بايد مسلمان باشند و در راه شريعت، و نه معصيت گام بردارند.(تفسیر نور خرم دل ج ۱ص۳۰۹).

وجه دلالت ما از این آیه:این ایه اتباع از خدا و رسول را واجب میداند و در همین راستا اولی الامر و کاردارانی باید باشند که در راستای الله(قرآن) و رسولش(سنت) شریعت را تطبیق دهند ولیکن سخن بر این است که اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر آمده است و از این ایه می فهمیم کاردارانی از مسلمین باید نصب شوند توسط مردم و شورا و اهل حل و عقد تا امور مسلمین را با توجه به دو مصدر کتاب و سنت اجرایی کنند و اتباع از اولی الامر در راستای اتباع از الله و رسول است و زمانی که در امور با اولی الامر مسلمان اختلافی صورت گرفت بایستی آن را به این دو مصدر برای رفع اختلاف رجوع دهیم پس نصب امام و خلیفه و کاردار از بین مردم برای تحکیم شریعت واجب شرعی است. (از این ایه می فهمیم که نصب امام برای امت در راستای کتاب و سنت واجب شرعی است).

أبو اسحاق إبراهيم بن علي بن يوسف الشيرازي (المتوفى: ۴۷۶هـ) در کتاب التبصره فی اصول الفقه در مورد اولی الامر می گوید: قُلْنَا المُرَاد بِالْآيَةِ الطَّاعَة فِي أُمُور الدُّنْيَا والتجهيز والغزوات والسرايات وَغير ذَلِك وَالدَّلِيل أَنه خص بِهِ أولي الْأَمر وَالَّذِي يخْتَص بِهِ أولو الْأَمر مَا ذَكرْنَاهُ من تجهيز الجيوش وتدبير الْأُمُور(التبصره فی اصول الفقه ۱/۴۰۷ الناشر دارالکتب-دمشق-باب ما لایجوز للعالم تقلید العالم)مراد به آیه اطاعت در امور دنیا و آماده سازی و غزوات و جنگها و سرانه ها و غیر ذلک است و دلیلش این است خاص به کارداران و امورداران است و کسی که مختص می کند به امورداران درباره تدبیر امور و آماده سازی لشکرها.

و رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ در مورد امیران و امراء مسلمین می فرماید: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: “مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَنْ يُطِعِ الْأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَمَنْ يَعْصِ الْأَمِيرَ فَقَدْ عَصَانِي”[۳]«هركس، از من اطاعت كند، همانا از خدا اطاعت كرده است. و هركس از من نافرماني كند، همانا از خدا نافرماني كرده است. و هركس از اميرش، اطاعت كند، يقيناً از من اطاعت كرده است. و هركس كه از او نافرماني كند، يقيناً از من نافرماني كرده است. در لفظ دیگر در صحیح بخاری در ادامه این حدیث آمده است: وَإِنَّمَا الإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ، فَإِنْ أَمَرَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَعَدَلَ فَإِنَّ لَهُ بِذَلِكَ أَجْرًا، وَإِنْ قَالَ بِغَيْرِهِ فَإِنَّ عَلَيْهِ مِنْهُ» همانا امام، سپر است. از او دفاع مي كنند و به او پناه مي برند. پس اگر به خدا ترسي و عدالت، امر نمايد، مستوجب پاداش مي شود. و اگر خلاف آن، امر كند، گناهكار مي گردد.

پس اطاعت از امیران و ولاه امر و امورداران تا زمانی که در راستای قرآن و سنت باشد بر ما واجب است ولی در صورتی  که از راه کتاب و سنت خارج شد باید در آن امر ولی الامر را به کتاب و سنت برگردانیم.

در مورد اولی الامر سخنان و اقوال بسیاری هست.عده ای آن را فقها و علمای متخصص می دانند عده ای آن را فرماندهان جنگی متخصص و عده ای آن را ولاه امور مسلمین دانسته اند که امور آنان را در راستای کتاب و سنت انجام می دهند و تدبیر امور را بر عهده دارند که نصب این امام توسط شورا ((و امرهم شوری بینهم)) واجب شرعی بر امت است. جمع بندی تمام این آراء یعنی : شورای متخصصین هر فن و حرفه ای چه امور فقهی شخصی چه امور فقهی نظامی و چه پزشکی و مهنسی و  مدیرت و حامیت جامعه و…

ناصر الدين أبو سعيد عبد الله بن عمر بن محمد الشيرازي البيضاوي (المتوفى: ۶۸۵هـ) در کتابش به اسم: أنوار التنزيل وأسرار التأويل ملقب به تفسیر البیضاوی می گوید: أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ يريد بهم أمراء المسلمين في عهد الرسول صلّى الله عليه وسلّم وبعده، ويندرج فيهم الخلفاء والقضاة وأمراء السرية(تفسیر البیضاوی۱/۸۷- دار إحياء التراث العربي – بيروت-محقق:مرعشی). می گوید مراد از اولی الامر منکم امرای مسلمان در عهد پیامبر و بعدش هستند از جمله خلفا و قاضیان و سرانه داران یا امیران سریه.واضح است که خلیفه های مسلمین که امورداران مسلمین بعد از رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بودند مشمول اولی الامر قرار گرفته اند.

نصب امام و امیر برای به پا داشتن و تحاکم الی الله و رسوله امری واجب بر مسلمین است و هر گاه در تدبیر امور مسلمین توسط ولی امر مسلمان خلاف قرآن و سنت عمل شد بایستی به دو مصدر وحیانی قران و سنت بازگردیم.

۳-سوره نساء آيه ۱۰۵:إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيماً.ما كتاب (قرآن را كه مشتمل بر حق و بيانگر هر آن چيزي كه حق است) به حق بر تو نازل كرده ايم تا (مشعل راه هدايت باشد و بدان) ميان مردمان طبق آنچه خدا به تو نشان داده است داوري كني، و مدافع خائنان مباش.

وجه دلالت آیه:خداوند قرآن را نازل نمود تا در بین مردم به قسط و دادوری و عدالت و میزان مناسب حکم شود و برای این امر انبیا و رسولان را امر نمود و پس از ختم نبوت برای اجرای این احکام و داوری بر اساس حکم شریعت لزوم وجود حاکمان و قاضیان و سلطان و خلیفه ای وجود دارد تا با سلطه و حاکم بودنش در شوئنات دنیوی به حکم بین مردم بپردازد.

در واقع براي لتحکم بین الناس لزوم وجود فاعل برای این امر در هر زمانی واجب است. حال آنکه تا انبیا و رسولان بودند با رهبري قاطع خودشان این امر حکم بین مردم را با کتاب آسمانی شان انجام می دادند و یا انچه که الله بر آنان وحی می نمود.

اما پس از انبیا یک حاکم لازم است برای لیحکم بین الناس احساس می شود.پس از این آیه نصب حاکم و پیشوا و خلیفه به صورت شورا و یا اهل حل وعقد در همه اعصار احساس می گردد.


[۱] شرح کتاب الفتن من صحیح البخاری ج۲ص۳۶-عبدالکریم الخضیر.الکامل فی التاریخ ج۱ص۲۶۸-ازاله الخفاء عن خلافه الخلفاءج۳ص۱۴و کتب دیگر هم ذکر گردیده است

[۲] البته کسانی که آیت الله خامنه ای را به عنوان رهبر برگزیدند مجلس شورای خبرگانی متشکل از شیعیه و سنی بود

[۳] (أخرجه البخاري في الجهاد، باب يقاتل من وراء الإمام ويتقي به: ۶ / ۱۱۶، وفي الأحكام: ۱۳ / ۱۱۱، ومسلم في الإمارة – باب وجوب طاعة الأمراء في غير معصية برقم (۱۸۳۵) : ۳ / ۱۴۶۶٫ والمصنف في شرح السنة: ۱۰ / ۶۹٫

دیدگاهتان را بنویسید