ورود اسلام به ایران چگونه بود؟ پاسخی به اسلام ستیزان سکولار (۱)

ورود اسلام به ایران چگونه بود؟ پاسخی به اسلام ستیزان سکولار (۱)

به قلم: عبدالله ایرانی

بررسی علل جنگهای بین سپاه اسلام و سپاه ساسانیان بر اساس کتابها و مستندات تاریخی و علل اسلام آوردن ایرانیان :

این مقاله تقدیم به کسانیکه بدنبال حقیقت اند و براحتی تحت تاثیر تبلیغات پوچ قرار نمیگیرند.

زمینه های کدورت میان دولت ساسانی و مسلمانان :

۱-ظلم و ستم شاهان ساسانی به اعراب قبل از آمدن اسلام:

 شاهان ساسانی مردمان عرب را برده ی خود میدانستند از این رو هربار که به عربها حمله میکردند زنانشان را برای شهوات خود نگه میداشتند و مردانشان را به اسارت میگرفتند و بعد آنها را میکشتند از جمله شاهان ساسانی که این کارها را با عربها انجام میداد شاپور ذوالاکتاف بود و دلیل این سخن را در یک پست قبلا گذاشتیم و علاقمندان میتوانند به کتاب فارسنامه ی ابن بلخی مراجعه کنند و این ماجراهای وحشتناک شاپور را مطالعه کنند.همین مسائل یک نوع کینه و کدورت را بین عربها و ساسانیان بوجود آورده بود.

۲-بی ادبی کردن خسرو پرویز به پیغمبر و تلاش او برای از بین بردن پیغمبر اسلام و اعلان جنگ به دولت اسلامی:

جنگ میان اسلام و ساسانیان از آن زمان آغاز شد که خسروپرویز شاه متکبر ساسانیان دعوت پیغمبر صلی الله علیه و سلم را برای پذیرفتن اسلام نپذیرفت و با پاره کردن نامه ی پیغمبر صلی الله علیه و سلم به دولت اسلام اعلان جنگ داد.این نامه را صحابه ای به اسم عبدالله بن حذافة السهمى رضی الله عنه بسوی خسرو پرویز برد و نامه ای که در آن صرفا دعوت به اسلام بود و هیچ سخنی از جنگ و درگیری در آن نبود  و بسیار هوشمندانه و مودبانه  نوشته شده بود خسرو پرویز در کمال بیشرمی در مقابل چشمان عبدالله بن حذافه سفیر اسلام پاره کرد( فلما قرأه مزقه -و در بعضی جاها شقه آمده-، فلما بلغ رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: ” مزق ملكه “) یعنی پس هنگامیکه آن را (نامه پیغمبر را) خواند آن را پاره کرد.هنگامیکه خبر به رسول الله صلی الله علیه و سلم رسید فرمود”حکومتش را از بین برده است (نه نامه را)” و گفت  محمد این را برای من نوشته در حالیکه او برده ی من است(يكتب إليّ بهذا وهو عبدي) و در بعضی کتابها آمده که گفت:( عبد حقير من رعيتي يكتب اسمه قبلي) یعنی بنده ی حقیری از رعیت من اسمش را قبل از اسم من نوشته..داستان پاره کردن نامه پیغمبر صلی الله علیه و سلم مسئله بسیار مشهوریست اما چنانکه قول داده ایم هر مطلبی ارائه کنیم فقط با دلیل و مدرک میگوییم.[۱]

پس از اینکه خسرو پرویز نامه را پاره کرد به نماینده خودش در یمن به اسم باذان نامه نوشت –در آن زمان یمن زیر مستعمره ی ساسانیان بود و عده ی زیادی از ایرانیان در آنجا می زیستند- و از او خواست که پیغمبر را دستگیر کند و به سوی او بفرستد تا به گمان خودش جواب محمد را بدهد.هنگامیکه فرستادگان باذان به حضور پیامبر صلی الله علیه و سلم رسیدند و از پیغمبر اکرم خواستند تا همراه با ایشان پیش خسرو پرویز برود و به پیامبر گفتند:پروردگارمان خسرو پرویز امر کرده که با ما بیایی.پیغمبر فرمود اینک بروید و فردا بیایید و پروردگار من امشب پروردگارتان را خواهد کشت(إن ربي قد قتل ربك الليلة)[۲]

 آنها رفتند و قبل از اینکه دوباره پیش پیامبر برگردند خبر رسید که شیرویه پسر خسروپرویز پدرش را کشته و اکنون قدرت دست شیرویه است و ماموریت باذان به پایان رسیده.شيرويه به باذان نامه نوشت و باذان و فرستادگانش دانستند که با توجه به فاصله زیاد ایران تا مدینه و کوتاهی مدت زمان این خبر فقط ممکن است از راه خداوند به پیغمبر الهام شده باشد و از این رو پیش پیامبر رفتند و اسلام آوردند (فلما انتهى كتاب شيرويه إلى باذان قال: إن هذا الرجل لرسول.فأسلم وأسلمت الابناء من فارس من كان منهم باليمن)[۳] و این نخستین گروه ایرانی بود که با میل و رغبت اسلام را پذیرفتند. همچنین در کتابهای زیر مطلب اسلام آوردن باذان و همراهانش آمده است[۴] این است که از قدیم گفته اند “عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد”.این ماجرا از معجزات پیامبر صلی الله علیه و سلم است و دلیل محکمی برای نبوت ایشان است.

۳-شاهان ساسانی خود را خدا میدانستند و مردم را برده و بنده خود میدانستند و اسلام برای مبارزه با شرک و بت پرستی آمده و اسلام از روز اول برای نجات مردمان از زیر چنگال مشرکان آمده.چنانچه در بالا اشاره کردیم نمایندگان باذان وقتی به حضور پیامبر رسیدند پیامبر آنها را دید که سبیل ها را دراز گذاشته اند و ریش ها را تراشیده اند پیامبر از آنها پرسید چه کسی شما را به این کار امر کرده آنها جواب دادند(قالا: أمرنا ربنا، يعني ان كسرى) یعنی پروردگارمان کسرا ما را به این کار امر کرده[۵].و یا در داستان پاره کردن نامه پیامبر خسرو پرویز میگوید(يكتب إليّ بهذا وهو عبدي) این را برای من نوشته درحالیکه او بنده ی من است.همچنین در ایران باستان باور داشتند که اسپرم پادشاهان دارای فروغ ایزدی است و نافرمانی کردن از شاهان نافرمانی کردن از خدا است .

حتی آقای زرین کوب هم مینویسد”در آن روزگار مردم ایران خسروان خويش را تا درجه خدایان میپرستیدند و با آنها از بیم و آزرم رویاروی نمیشدند و اگر نیز به درگاه می رفتند ، پنام در روی می کشیدند چنانکه در آتشکده رسم بود”[۶]

۴-همکاری ساسانیان با پیامبران دروغین ،مانعین زکات و مرتدان و تلاش آنها برای فتنه انگیزی در خلافت اسلامی زمان ابوبکر صدیق رضی الله عنه:

اين مسئله از مهم ترین مسائلی بود که سبب شد مسلمانان با ساسانیان وارد جنگی تمام عیار شوند. ابوبکر صدیق رضی الله عنه سپاهی را برای سرکوب شورشیان مرتد و مانعین زکات به عراق فرستاد اما برخلاف انتظار با سپاه قدرتمند ساسانی روبرو شدند و ساسانیان سعی در از بین بردن اسلام داشتند و مسلمانان ناچارا مجبور شدند وارد جنگ با ساسانیان شوند و از جمله جنگ هایی که در عهد خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه با ساسانیان درگرفت ذات السلاسل و ولجه و ثنی و الیس و بادقلی بود.ذکر این نبردها در کتب تاریخی مشهور آمده است ولی اینجا ما نمیخواهیم بطور مفصل به شرح این جنگها بپردازیم زیرا به موضوع ما ربطی ندارد.علاقمندان میتوانند به الکامل فی التاریخ ابن اثیر مراجعه نمایند.

۵-خود ایرانیان هم دولت اسلام را راه نجات خود از زیر ستم شاهان متکبر ساسانی میدانستند و به همین دلیل بود که عامه ی مردم ایران از حکومت ساسانی حمایت نکردند و پایه های حکومت ساسانیان به لرزه درآمد زیرا حکومتی که ملت از او حمایت نکند چندان دوام نخواهد آورد و بزودی از هم میپاشد.ساسانیان هم با وجودیکه از نظر نظامی قدرت برتر جهان بودند اما چون پشتیبانی مردمی نداشت در مقابله با دولت خلافت اسلامی امیرالمومنین عمر بن خطاب رضی الله عنه دوام نیاورد و از هم پاشید.زیرا دولت خلافت اسلامی هرچند قدرت نظامی چندانی نداشت اما چون پشتیبانی مردم را داشت توانست پیروز شود.

برای اینکه بدانیم قدرت ساسانیان تا چه اندازه بود سری به کتب تاریخی میزنیم.در تاریخ طبری چنین آمده است “جاء سعد حتى نزل القادسية، ومعه الناس، قال: لا أدري لعلنا لا نزيد على سبعة آلاف أو نحو من ذلك، والمشركين ثلاثون ألفاً أو نحو ذلك: فقالوا لنا: لا يدى لكم ولا قوة ولا سلاح، ما جاء بكم؟ ارجعوا، قال: قلنا: لا نرجع؛ وما نحن براجعين، فكانوا يضحكون من نبلنا، ويقولون: دوك دوك ، ويشبهونها بالمغازل.” یعنی”سعد بيامد تا در قادسيه مقر گرفت و كسان با وى بودند گويد:

نمى دانم شايد بيشتر از هفت هزار كس يا در اين حدود نبوديم، مشركان سى هزار كس يا در اين حدود بودند و به ما گفتند: عده و نيرو و سلاح نداريد، چرا آمده ايد، برگرديد.گفتيم: بر نمى گرديم، از ديدن تيرهاى ما مى خنديدند و مى گفتند: دوك، دوك و آنرا به دوك نخ ريسى همانند مى كردند.”[۷]

علاوه بر این سپاه ساسانی تعداد زیادی فیل بزرگ جثه به همراه داشتند.در مورد تعداد فیل ها در روایات تاریخی اختلاف وجود دارد.طبری روايت كرده تعداد فیل های سپاه ساسانی ۳۰ تا ۸۰ فیل بود”كان مع رستم ثمانية عشر فيلاً”[۸]و همچنین گفته که همراه با هر فیل ۴۰۰۰ سرباز بود” مع كل فيل أربعة آلاف”[۹]

از این مطلب چند نکته میتوان برداشت کرد:الف)تعداد نفرات سپاه مسلمین بسیار کمتر از ساسانیان بود و چهار یا پنج برابر سپاه مسلمین بود

ب)ادوات جنگی ساسانیان بسیار پیشرفته تر از ادوات جنگی مسلمانان بوده تا حدی که تیرهای مسلمانان را به مسخره میگرفتند و آنها را به دوک نخ ریسی تشبیه میکردند.

اما چه عواملی موجب شد مسلمانان بر آن سپاه قدرتمند پیروزی یابند؟

اول-نیروی ایمان.این نیرو آن چنان به مسلمانان در هر زمان قوت میبخشد که هیچ چیز نمیتواند جلوی آنها را بگیرد .بر اساس آموزه های اسلام مسلمانان در نبرد با ظلم دو حالت بیشتر ندارند یا به شهادت میرسند و به جنت راه می یابند و یا اینکه ظلم را از بین میبرند و دنیا را آباد میکنند.بر اساس این آموزه ها مسلمانان از نبرد و کشته شدن هیچ ترسی ندارند حتی اگر دشمنشان قویترین سپاه باشد.

دوم چنانکه اشاره شد پشتیبانی و حمایت مردم از دولت اسلامی .هم مسلمانان از آنها حمایت میکردند و هم غیر مسلمانان. خود مردم ایران از ظلم و فساد ساسانیان خسته شده بودند و این حمله ی مسلمانان را نجات بخش میدانستند.حتی آقای عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت –که باستان پرستان مجوسی واسلام ستیز زیاد روی آن تمرکز میکنند- در بخش سوم (آتش خاموش) ص ۸۱ مینویسد: حادثه ی سقوط ساسانیان فقط سقوط دولتی با عظمت نبود بلکه سقوط دستگاهی فاسد و تباه بود.از جمله ستم هایی که ساسانیان به  مردم ایران میکردند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

*علم و دانش در زمان ساسانیان فقط مخصوص طبقه ی دربار و موبدان بود و مردم عادی حق تحصیل نداشتند.این در حالی بود که اسلام طلب علم را بر هر زن و مرد مسلمانی نه تنها جایز میدانست بلکه آن را یک واجب شرعی می شمرد.( قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ)[۱۰]

*تفتیش عقاید مردم:

پروفسور توماس آرنولد در کتاب تاریخ گسترش اسلام مینویسد”زجر و شکنجه و تجسس عقاید و دین در تمام مردم یک نوع حس تنفر علیه دین رسمی زرتشتی و خاندان پادشاهی که به تحمیل آن بر مردم کمک می نمود بوجود آورده بود و موجب آن شد که فتح اعراب بصورت یک نوع نجات و رهایی و آزادی جلوه نماید”.

*تجمل گرایی درباریان و شاهان ساسانی:

در صفحه۸۴ از کتاب دو قرن سکوت آقای زرین کوب به این امر اشاره میکند و مینویسد”مردم هزینه تجمل و شکوه امرا و بزرگان ساسانی را با عسرت و رنج و با پرداخت مالیات ها و سخره ها تامین میکردند”

حال به مسئله ی مهم تری میرسیم که اسلام ستیزان همواره آن را مطرح میکنند و سعی میکنند اینطور جلوه دهند که اسلام با زور شمشیر به ایران آمد و ایرانیان به هیچ وجه رغبتی به مسلمان شدن نداشتند.

۱-ایرانیان از دین سراسر خرافات زرتشتی خسته شده بودند و به این دلیل اسلام را دین کاملتری یافتند و مسلمان شدند.

حتی آقای زرین کوب نیز نتوانسته این قضیه را انکار کند و در کتاب دو قرن سکوت ص ۸۲ مینویسد: مردم که از جور فرمانروایان و فساد روحانیان به ستوه آمده بودند آیین تازه را نوید و بشارتی یافتند و از این رو بسا که به پیشواز آن می شتافتند.

بعلاوه احکام دین زرتشتی که غالبا در وندیداد اوستا ذکر شده است بسیار ظالمانه و مخالف سرشت انسان بود و این نفرت مردم را از دین زرتشتی به همراه داشت.به نمونه ای از این احکام در صفحه گفتگوی اسلام و ادیان اشاره کردیم و ان شاالله در آینده نمونه های بیشتری را خواهیم گذاشت.همچنین چون انسانها ذاتا یکتاپرستی را دوست دارند ایرانیان هم استثنا نبودند و بنابراین از شرکیات دین زرتشتی کناره گیری کردند و به تنها دین توحیدی یعنی اسلام روی آوردند.اسلام این سنن و نظام کهنه و احکام دست و پا گیر زرتشتی را برانداخت و نظامی جدید و پیشرفته را به مردم معرفی کرد.


[۱] سیره ابن کثیر ج ۳ ص ۵۰۸-عیون الاثر ج ۲ ص ۳۲۷-سبل الهدی و الرشاد ص ۲۲۷-السیره الحلبیه ج ۴ ص ۱۳۲-البدایه و النهایه ج ۴ ص ۳۰۶-اعلام النبوه ماوردی باب العاشر ص ۱۲۱ .

[۲] السیره الحلبیه ج ۴ ص ۱۳۴٫

[۳] سیره ابن کثیر ج۳ ص ۳۵۶

[۴] الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج ۲ ص ۱۶۵ و تاریخ ابن خلدون ج ۲ ص ۷۹۴٫

[۵] .السیره الحلبیه ج ۴ ص ۱۳۴٫تاریخ طبری ج ۲ ص ۳۰

[۶] در کتاب دو قرن سکوت ص ۸۴

[۷] تاریخ طبری ج۴ ص ۱۶۵۰

[۸] تاریخ طبری ج ۲ ص ۲۶۶

[۹] تاریخ طبری ج ۲ ص ۲۷۶٫

[۱۰] سنن ابن ماجه ج ۱ ص ۲۶۰ باب فضل العلما و الحث علي طلب العلم.اين روایت همچنین در معجم الکبیر طبرانی و مسند ابی یعلی موصلی وارد شده است.

دیدگاهتان را بنویسید