دین سکولاریسم در غرب و علت گرایش مردم غرب به آن

دین سکولاریسم در غرب و علت گرایش مردم غرب به  آن

ارائه دهنده :  س. شریفی سقزی / دانشجو

مقدمه ای بر سکولاریسم :

واژه سکولار در سال ۱۸۴۶ توسط جورج یاکوب هالی اوک ابداع شد ، این واژه در زبان لاتین به معنای ” این جهانی ” ، “دنیوی” و متضاد با “دینی” یا “روحانی” است.

استدلال ها برای قبول سکولاریسم بسیار گسترده است.در لائیتیسه اروپایی اشاره شده است که سکولاریسم یک جنبش به سوی مدرنیته و فاصله گرفتن از ارزش های دینی است . .فلسفه سکولاریسم بر این پایه بنا نهاده شده است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش ها پسندیده است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق ، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماوراء طبیعی دیگری ، بهتر میتوان توضیح داد.

هالی کوب معتقد بود که دولت باید در خدمت نیازهای بالفعل و کنونی طبقه کارگر و مستمندان باشد و نه نیاز های حیات اخروی و ارواح آنان . وی واژه سکولاریسم را برای توصیغ جمله ریز به کار برد :

” عقیده ای که صرفا به پرسشها و مسائلی میپردازد که به محک تجربه زندگی این جهانی آزمودنی هستند”

در حکومت معنای سکولاریسم ، عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت است

سکولاریسم به عنوان یک جنبش سیاسی و اجتماعی :

نمونه برجسته ی سکولاریسم و جدایی تام و تمام قلمرو دین و دولت تصویب قانون لائیسیته  در فرانسه بود که در سال ۱۹۰۵ به تصویب رسید.در سراسر تاریخ سکولاریسم این مفهوم حاکی از میل به تاسیس یک حیطه خود نهاد سیاسی و اجتماعی بوده که ناتورالیست یا طبیعت گرا ، ماتریالیست یا ماده گرا میباشد. قلمروی که مافوق قلمرو دین که تحت سیطره ماوراء طبیعت و ایمان است.

به طور سنتی در کشور های مسیحی دولت را شر لازم میدانستند که برای برقراری نظم عمومی بدان نیاز داریم . اصولا دولت نهادی شمرده میشد در خدمت حکام فاسدی که مردم را از وظایف مهم خود نسبت به کلیسا باز میدارند. بر خلاف دولت ، کلیسا را نهادی مقدس میپنداشتند که دولت باید تابع آن باشد اگرچه دولت میتواند مسئول حفظ نظم عمومی باشئ اما مسئولیت مهمتر به عده کلیسا بود که مسئول ارواح مردم و حیات اخروی آنها بود .

در خلال قرون وسطی * این نگرش کم کم تغییر کرد ، نگرش جدید معتقد بود که دولت معتمد خداست زیرا کار دولت چنان است که شرایط اجتماعی را فراهم میکند تا رستگاری اخروی مردم میسر شود در این نگرش نیز دولت مادون کلیسا بود اما دیگر کارکرد دولت منفی محسوب نمیشد.

* قرون وسطی یا سده‌های میانه ، نام یکی از چهار دوره‌ای است که برای تقسیم بندی تاریخ اروپا استفاده می‌شود. این چهار دوره عبارت بودند از دوران کلاسیک باستان، قرون وسطی، عصر نوزائی (رنسانس) و دوران جدید یا مدرن که از ۱۶۰۰ میلادی شروع می‌شود. معمولاً قرون وسطی را از پایان امپراتوری رم در قرن پنجم میلادی تا سقوط قسطنطنیه توسط دولت عثمانی و پایان امپراتوری رم شرقی (یا بیزانس) در ۱۴۵۳ در نظر می‌گیرند .

قرون وسطی در تاریخ اروپای غربی یکی از مهم‌ترین مراحل تاریخی است که از ۴۰۰ میلادی تا ۱۴۰۰ میلادی را در بر می‌گیرد. در بعضی از موارد از قرون تیره یا Dark age یاد می‌شود که از ویژگی‌های آن تاریک اندیشی، اختناق و حاکمیت اولیاء و اصحاب دین در مناسب مختلف است. در این دوران دین به عنوان یک مکتب کلی بر تمام جامعه سیطره انداخته و هیچ حرکتی خارج از این مساله قابل تبیین نیست. دین نوعی اقتدار همه گیر دارد و حوزه سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ و افراد را تحت نظارت و کنترل دقیق خود دارد .

این نگرش اصلاح شده هم با شکل گیری رنسانس در ایتالیا تغییر کرد . رنسانس انقلاب فکری و عملی ای پدید آورد که دامنه آن در سراسر اروپا را فرا گرفت . از همان ابتدای عصر رنسانس افرادی معتقد بودند که حاکمان دنیوی حق و وظیفه دارند که فارغ از هرگونه نیاز به کلیسا حکومت کنند. این دیدگاه تا پایان قرون وسطی فراگیر نشد رویگردانی از نگرش های قبلی با نوشته و اعتقادات فیلسوفان به قطعیت نرسید بلکه پیامدهای اعمال مسیحیان متعصب عامل آن بود.اعتقادات گذشته در خلال جنگ های مذهبی زایل شد . در پی جنگ هایی که در پی اصلاحات پروتستانی رخ داد و به دلیل اختلاف بر سر آموزه های درست مسیحی دولت های مسیحی دست به کشتار یکدیگر زدند و این باعث شد به زودی مردم یافتند که باید میان مسیحیت از یک سو و فرهنگ از سوی دیگر نوعی جدایی ایجاد کنند .

دین در یک جامعه سکولار :

دغدغه های مخالفان سکولاریسم نقش دین و یا به بیان بهتر حذف دین در دولت های سکولاریسم (سکولاریزاسیون) است. اینان استدلال میکنند که دین مهم تر از آن است که به این ترتیب از گردونه خارج شود.

اغلب این باور از سکولاریسم برداشت میشود که سکولار ها می خواهند دین را منحصر به زندگی خصوصی کنند و آن را از حیات عمومی بیرون کنند که این گونه تصور را ایجاد میکند که سکولار ها نمیخواهند هیچ کس در ملاء عام از اجرای قوانین و احکام دین سخن گفته شده و عمل شود ..در نظر سکولار ها خصوصی بودن دین به همان معنای خصوصی بودن وضعیت حساب بانکی افراد است.تمایل به کنار گذاشتن دین از حمایت عمومی مستلزم حذف دین از انظار عمومی است و این هم مستلزم حذف حمایت دولتی از دین است .تمایل به خصوصی نگه کردن دین به معنای مخفی کردن آن  و شخصی و در اختیار نگه داشتن آن است.پس همانگونه که میبینیم درون سکولاریزاسیون یا فلسفه سکولاریسم  مستلزم مرگ قوانین عملی دین است . در مورد نقش دین در جامعه سکولارها  سرسختانه معتقد بر آن هستند که شر دین بیشتر از خیر آن است و  به زوال دین در جامعه امید دارند. اما  سکولارها  با توجه به نواقصی که   دارند و همچنین نیاز مردم و خواست فطری مردم نسبت به معنویات از یکطرف و شرکت دادن مردم در رسیدگی به فساد اقتصادی  و اخلاقی موجود در جامعه  از دیگر سو ، از حفظ نقش ظاهری و نمادین دین در حیات اجتماعی و اخلاقی مومنان راضی هستند و حامی بنیاد های خیریه دینی و تلاش های اجتماعی این بنیاد ها برای کنترل فقرا از قیام و شدت عمل  هستند.

جداشدن نهاد دین و دولت در طی فرایند سکولاریزاسیون بدین معنا است که موسسات خاص سیاسی که تحت کنترل دولت هستند از سیطره مستقیم یا غیر مستقیم دین رها میشوند و پس از سکولاریزاسیون نهاد های دینی دیگر نمیتواند در مورد مسائل عمومی و سیاسی حرفی بزند و نباید  مبنای سیاستگذاری های عمومی قرار گیرد . در عمل دولت باید نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی طرف و اگر لازم شد مانع آنها بماند و نه مجری آنها باشد . جدایی دین از سیاست در امریکا و لائیتیسه در فرانسه به طور گسترده ای بر پایه سکولاریسم رخ داده است.

البته بین لائیتیسه و سکولاریسم تفاوت وجود دارد ، لائیتیسه یک نظریه سیاسی است که طبق آن دین از سیاست جداست و این نظریه هم با هدف آزادی افزایش آزادی های دینی ارائه شده است در حالی که در سکولاریسم با هدف زدودن ایمان از زندگی جاری مردم معرفی شده است. با این وجود گاهی اوقات اصطلاحات سکولاریسم و سکولاریته به معنای لائیتیسه به کار میروند و فردی که به مکتب لائیتیسه اعتقاد دارد لائیک میگوند.

لائیک ها بر این باور هستند که این اصطلاح به معنای رهایی از دین است و دولت در برابر نظریات مذهبی هیچ گونه موضعی نمیگیرد و افراد مذهبی مانند افرادغیر مذهبی  جامعه هستند، بنابراین فعالیت های دینی باید در چارچوب قانون لائیسم همانند دیگر فعالیت ها صورت گیرد و امری فراقانونی نیست . طبق استدلال مربوطه باید دین از سیاست و آموزش و پرورش ، اقتصاد ، قانون اساسی و….  جدا شود اما از طرفی دیگر دین را محدود به قانون ساخته ی دست بشر میکنند و قانون رکن اساسی در سیاست یک حکوکت میباشد پس همانگونه که روشن است دوباره دین و سیاست به هم پیوند داده شده اند اما با این فرق که برای سیاست این حق را نهاده اند که دین را محدود کنند که این به معنای جدایی دین از سیاست نیست بلکه به معنای برتری سیاست بر دین است ( و یا حتی نه تساوی ).

منتقدان نسخه ترکی لائیتیسه و ممنوعیت حجاب در فرانسه * استدلال میکنند که این ایدئولوژی ضد مذهب است و در عمل از آزادی های دینی میکاهد و نقدآنها هم درست است چراکه این دولت ها بر پایه سکولاریسم و لائیتیسه شکل گرفته اند.در یک جامعه سکولار ، رهایی از تسلط دین و رهبران دینی ممکن است . هیچکس مقید نمی شود که تابع دین یا ارزش های دینی باشد مگر آن که خودش چیزی را در محدوده ی کاملاآ شخصی خارج از خانواده ، محیط کاری و جامعه  انتخاب کرده باشد .  

* مسلمان فرانسه به عنوان بزرگترین جامعه مسلمان اروپا، از سال ۲۰۰۴ به موجب تصویب قانونی از داشتن حجاب در مدارس دولتی منع شدند . قانون شماره ۲۲۸ ـ ۲۰۰۴ ، ۱۵ مارس ۲۰۰۴ دولت فرانسه، که تحت طرح ممنوعیت اسفاده از نشانه‌های مذهبی در مدرسه‌های فرانسه از جانب دولت این کشور است که با تصویب آن، استفاده از حجاب اسلامی در مدارس فرانسه رسماً غیرقانونی شد. پیش از آن نیز اغلب مدارس فرانسه بسختی به دانش آموزان خود اجازه می‌دادند با پوشش اسلامی در کلاس‌های خود حاضر شوند . چنین ممنوعیتی مستقیماً با مفاد حقوق و آزادی‏‌های اساسی  انسان تضاد دارد .

یکی از رایج ترین نقد های وارد شده بر سکولاریسم به عنوان یک فلسفه ، انتقاد از تاکید آن بر زندگی این جهانی به جای حیات اخروی یا وضعیت روح بشر است . سکولار ها لزوما حیات مادی را منکر نیستند اما حیات اخروی را دارای هیچ موقعیت ممتازی نیز نمیداند. در حقیقت این نکته را که اگر حیاتی در آینده همچنان در آینده در انتظار ما باشد ، ما هیچ از آن نمیدانیم پس هیچ دلیلی مهم هم وجود ندارد که دلمشغول آن باشیم چون نمیدانیم اصلا خدا وجود دارد و همچنین روح ، بهشت و یا حیات اخروی پس این باورها نمیتواند انگیزه های مادی و معنوی را ناکافی و حتی نامناسب برای بهبودی زندگی انسان میداند.

نقد دیگر وارد شده بر سکولاریسم ، ایرادی است که فرایند سکولاریزاسیون موجب میشود مردم از ریشه های دینی و فرهنگی خود بیگانه شوند چراکه آنها کمتر مجال میابند تا سنت های دینی و آموزه های فرهنگی را بیاموزند . این استدلال ، استدلالی درست وجالب است چرا که مردم قرن حاضر نیز در کشورهای غربی بسیار کمتر از مردم قرن ۱۹ درباره مسیحیت و سنت های دینی اطلاع دارند و این واقعیت از منظر تعلیمی حقیقتی تلخ است و جای تاسف دارد اما  مردم از تاریخ یونان باستان و یا فرهنگ  چند هزار خدائی رومی که تمدن و فرهنگ های  اصلی در شکل گیری فرهنگ  حال حاضر غرب میباشد ، نسبت به گذشته اطلاع دارند

با بازبینی در روند پیروزی سکولاریسم در غرب و توجه به این نکته که دین مداران که خود سرسخت ترین مخالفان سکولاریسم بودند  خودشان عامل اصلی محبوبیت آن در بین مردم شدند ، بیم آن میرود که در آینده ای نه چندان دور این اندیشه نیز به خاطر اجبار و اعمال فشار برای قبولاندن تفاسیر شخصی شان از دین به مردم و قداست دادن های بیمورد به امور جزئی و ریز جانبی که باعث غیر غابل انتقاد کردن آنها میشود ، و ایجاد تفرق و درگیریهای بچه گانه با دیگر تفاسیر  در بین مردم نا آگاه از دین  ما  نیز محبوبیت پیدا کند .دین زدگی برای پیروان دین زمانی ایجاد میشود که از دین بدون خرافه و اصلی بی خبر بوده  و دسته های مذهبی را در حال کشمکش های بی مورد ببینند و نتوانند بر نحوه اجرا و خواسته های اصلی دین آگاهی کامل یابند و علما و رهبران تفاسیر به ظاهر اسلامی  را در ازای اشتباه و یا برای ارائه پاسخ مورد سئوال قرار دهند. پس زمانی که اینگونه امراض به وجود می آید و نمی توان بر عامل اجرای حکم اشکال گرفت ،و یا نتیجه ای از انتقاد بر مجریان نمیبینند به ناچار و طی زمان  جاهلانه به خاطر عدم اطلاع از منابع اصلی دین ، اشکال را بر اصل حکم وارد میکنند ، هرچند که حکم درست و مقدس باشد.

دیدگاهتان را بنویسید