چگونه با امیر و حاکم خود برخورد کنیم در حالی که از بعضی از اعمال، افکار و فقه اسلامیش خوشمان نمی آید؟

 چگونه با امیر و حاکم خود برخورد کنیم در حالی که از بعضی از اعمال، افکار و فقه اسلامیش خوشمان نمی آید؟

به قلم: مسعود سنه ای

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله و من یطع الامیر فقد اطاعنی و من یعص الامیر فقد عصانی  [1] هر کس از من فرمانبرداری کند، به راستی از خداوند فرمانبرداری نموده است؛ و هر کس مرا نافرمانی کند، بی گمان خداوند را نافرمانی نموده است؛ و هر کس از امیر فرمان ببرد، به راستی از من فرمان برده است، و هر کس از امیر نافرمانی کند بی گمان مرا نافرمانی نموده است .

در اینجا واضح است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر چیزی غیر از قانون شریعت الله حکم نکرده است و امیری هم که باید از وی اطاعت شود باید اولاً «مسلمان» باشد و بعد بر اساس قانون شریعت الله حکم کند. این چیزی است که هیچ مسلمانی در آن اختلاف ندارد. پس برای یک کافر یا مرتد سکولار نه امارت و حاکمیتی وجود دارد و نه اطاعت کردنی.

حالا سوالی که برای عده ای از برادران و خواهران ما ممکن است به وجود آید این است که آیا این اطاعت کردن و امیر باید به مذهب خاص خود ما اختصاص داشته باشد یا شامل امرائی از سایر مذاهب اسلامی نیز می گردد؟ چون بدون شک ما از بعضی از موارد فقهی فلان مذهب اسلامی خوشمان نمی آید چون بر خلاف فقه مذهب خودمان است.

مثلاً ما در افغانستان دارای امرایی هستیم که طبق فقه حنفی و برداشت ماتریدی و دیوبندی حکم می کنند در حالی که ما دارای فقه شافعی و برداشت اشعری و یا فقه حنبلی و گاه عده ای تابع سلفیت خاص نجد بوده ایم. با آنکه در امور خصوصی خود گاه حق عمل به فقه خود داشته ایم اما در امور متعلق به امارت کلا تابع رای امیر واحدی بوده ایم که بر اساس فقه و برداشت ما عمل نکرده است. یا حکومت عثمانی نیز باز بر اساس فقه حنفی و حتی برداشت تصوف نقشبندی عمل می گرد در حالی که مالکی ها و شافعی ها و حنبلی ها و…. از آنها دستور می گرفتند و طاعت می کردند.

از این نوع حاکمیتها زیاد بوده اند که گاه دیده شده کسی چون صلاح الدین ایوبی رحمه الله با مذهب شافعی و اشعری مسلک وزیر امور داخله و جنگ یک حاکم و امیر شیعه مذهب در مصر بوده و یا در میان حکومتی سنی مذهب مثل عباسیان نیز شیعیان دارای جایگاه وزارت و… بوده اند.   

در تمام این موارد آنچه مهم است این است که این امیر «مسلمان» است نه کافر، و اختلاف مذهب باعث تکفیر یا خروج از امیر و ایجاد شرک تفرق نمی گردد؛ بلکه لازم است مسلمین بر هزاران نقاط مشترک و منافع مشترک و بخصوص دشمنان مشترکی که دارند تمرکز کنند، نه بر مواردی که در فلان مذهب به میلشان نیست و امیر نیز از فلان مذهب است و…

این دقیقاً همان کاری است که صدها عالم بزرگوار چون امام احمد بن حنبل در برابر حاکمی با مذهبی مخالف[۲] انجام داده اند و بر علیه آن نیز به این دلیل اختلاف مذهب نه خروج کرده اند و نه فتوای جنگ داده اند.

 برای چنین موقعیتهائی رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: من کره من امیره شیئا فلیصبر، فانه من خرج من السلطان شبرا مات میته جاهلیه[۳] هر کسی از امیر خویش چیزی ناخوشایند و زشت و ناپسند و بد بداند، پس بایستی در قبال آن شکیبائی و صبر و بردباری پیشه نماید؛ زیرا هر کس از فرمان حاکم به اندازه ی یک وجب خارج شود، بر مرگی جاهلانه مرده است.

اگر به دقت به حدیث نگاه کنیم متوجه می شویم که منظور رسول الله صلی الله علیه وسلم از به کار گیری کلمه ی امیر در ابتدای حدیث همان حاکم مسلمین است که در انتهای حدیث به آن اشاره کرده است.

پس برادر و خواهر مسلمانم هوشیار باشیم که مذهب اسلامی فلان حاکم که در مواردی از فقه خصوصی آنها خوشمان نمی آید باعث نشود که ما را دچار شرک تفرق و خدای ناکرده مرگی جاهلانه  نماید، بلکه به صدها نقطه ی مشترک و منافع مشترکی تمرکز داشته باشیم که دشمنان مشترک ما قصد ضربه زدن به آنها و حتی قصد نابودی ما را دارند و برایشان هیچ فرقی ندارد که مذهب ما مثل چچن و صومالی و یمن و فلسطین و مصر و … شافعی است یا مثل افغانستان و ترکستان شرقی و برمه و هند و… حنفی است یا مثل لیبی و مالی و الجزائر و تونس و سودان و…مالکی است یا مثل ایران و عراق و لبنان و… شیعه است یا ….

این دشمنان اصل اسلام و قانون شریعت الله و استقلال و هویت اسلامی ما را هدف گرفته اند نه مذهبی خاص را . پس هوشیار باشیم و فریب نخوریم. 


[۱] متفق علیه . بخاری ۷۱۳۷ و مسلم ۱۸۳۵

[۲] معتزله در زمان امام احمد حاکم گشتند که مساله ی فتنه ی خلق قرآن و آنهمه اذیت اهل سنت و… مشهور است.

[۳] متفق علیه . بخاری ۷۱۴۳ و مسلم ۱۸۴۹

دیدگاهتان را بنویسید