موعظه گر قرآنی و سخن پران و فتوا فروش دولتی

تفاوت میان سخنران و موعظه گر قرآنی و سخنپران  فتوا فروش دولتی (ندای قرآنی و ندای حکومتی)

کاتب : ابوابراهیم هورامی

چگونه دین توحید ، دینی که انسان ها را متحد کرد و آن ها را از تمام اشکال بندگی برای غیر الله آزاد نمود و آن ها را از تاریکی و ستم به سوی عدل و نور رهنما گردید ، تبدیل به دینی گردید که به افتراق و پراکنی اقرار می کند ، استبداد و دیکتاتوری را مدح و ثناخوانی می نماید ، به سوی بردگی و تسلیم شدن به استعمار دعوت می کند و چشمانش را در برابر این همه نقص و اهانت به حقوق انسان ها بسته است؟ !

عربی که جهت انتشار عدل و آزادی و مساوات در میان امت های مختلف روی زمین این دین را حمل و رساندند تا آن جا که الله تعالی در موردشان فرمود: «کنتم خیر أمۀ أخرجت للناس» در کتابش تحت عنوان «تمدن عرب» می نویسد که: دنیا فاتحین عادل تر و مهربان تر از عرب را نمی شناسد. حالا چگونه ظلم پروران نابرابر منش و دیکتاتور صفت و در عین حال ضعیفی گردیدند که امروزه در زنجیرهای بندگی بندگان گرفتار شده و از پایین ترین معانی آزادی نیز محرومند تا آن جا در میان سایر ملل دنیا قابلیت پذیرش بیشتری را نسبت به استبداد داخلی و اشغالگران خارجی دارند ، و این حالت چه زمان اشغال کشورشان توسط اجانب و چه بعد از استقلال فرمایشی که به آنان داده شد تغییری نکرده است.

بدون شک در پشت پرده ی این دگرگونی بس شگرف اسباب اجتماعی و سنت های الهی قرار گرفته اند که نتایج شان از مقدماتی که برایش فراهم شده تخلف نمی کند و مقدمه چینی به هر شیوه ای که باشد نتیجه نیز قطعاً تابع آن خواهد بود. هم چنان که الله تعالی می فرمایند: « إن الله لا یغییر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» و نیز می فرمایند: «فلن تجد لسنۀ الله تبدیلا و لن تجد لسنۀ الله تحویلا ».

این مطلب و نیز به عنوان اولین قدم شناخت و آگاهی بر تحریف و دگرگونی هایی است که در دین شان صورت داده اند که رسول الله صلی الله علیه و سلم ما را از آن باخبر ساخته است. چنان چه می فرمایند صلی الله علیه و سلم: «إذا تبایعتم بالعینۀ و ترکتم الجهاد و رضیتم بالزرع سلط الله علیکم ذلا لاینزعه عنکم حتی تعودوا إلی دینکم».

آن چه در آن شکی نیست این که دین مسلمانان امروز همان دین حقی که رسول الله صلی الله علیه و سلم به خاطرش مبعوث شد و دلیل پیروزیشان بر امت های دیگر گردید، نیست. بلکه این دین رایج در میان مردم دینی است که حق با باطل مخلوط شده بلکه در آن چراغ های هدایتگر قرآنی با تأویلات مزدوران سلطانی و دولتی کم نور و در پاره ای موارد خاموش گردیده است. تأویلاتی که علمای سوء و خائن جهت مال و منصب دنیوی و رضایت حکام به تولید نامبارک و مسموم آن ها پرداخته اند تا بدین وسیله قانون و حکم شریعت الهی را با تمام انحرافاتی که در آن صورت می دهند جهت بر پا ماندن سلطه ی حکام جور و تقویت پایه های حکومتی آنان ، ضعیف نمایند. و کار را بدان جا رسانده اند که استعمار سکولار خارجی در پیشبرد اهداف شیطانی خود با استفاده از این نوع تأویلات دولتی از اسلام توانسته است با نام «اسلام» و بر «علیه اسلام» به تمام نقشه ها و اهداف خود برسد. از اسلام تحریف شده ی در اختیار حکام مزدور و دین فروشان خائن به بندگان و دین خدا علیه اسلام رسول الله صلی الله علیه و سلم و صحابه و سلف صالح این امه استفاده نموده و به راحتی هر چه تمام تر به اهدافش جامه ی عمل می پوشاند.

هنگامی که مسلمین با تسلیم نمودن خود به دشمنش به خداوند نزدیک شده و ثوابش گیرش می آید ، و چنین عملی را اطاعت از خدا و رسولش می بیند و هیچ گونه مشکلی را ناشی از دشمنان اسلام ندانسته و بلکه چنین پندارد راهی را که در پیش دارند همان راهی است که دین ، اسلام و قرآن امر فرموده و آزادانه هم آن را می پیمایند و… .

مسئولیت این گمراهی آشکار بر عهده ی احبار و رهبان و علمای درباری و دولتی است که امام عبدالله بن المبارک در موردشان گفته:

                      و هل أفسد الدین إلا الملوک              و أحبار سوء و رهبانها؟! 

فرق آشکار و برتری غیر قابل انکاری میان گفتار و ندای دولتی طاغوتهای دست نشانده ی حاکم بر مسلمین و گفتار و ندای قرآنی در مضمون های هر کدام از آن ها و غایت و سرانجام هر یک و نیز ثمره و نتیجه و… آن ها به وضوح نمایانگر است.

در گفتار و ندای قرآنی می آید: باید تمام بندگان از تمام اشکال بندگی برای غیر الله تحت شعار «لا اله الا الله» آزاد گردند و باید از تاریکی ها واپس گرایانه ی تکراری در طول تاریخ به نور و روشنایی علم، آگاهی و فهم عالمانه دین داخل گردند، هم چنان که سبحانه و تعالی می فرمایند: « کتاب أنزلناه إلیک لتخرج الناس من الظلمات إلی النور بإذن ربهم إلی صراط العزیز الحمید».

در گفتار دولتی است که:

« امروزه مسلمین به ممنوعیات بندگی در خدمت به الهه های بشری (حاکمان و فرماندهان و رؤساء) در تمام اشکالش بر گشته اند ، در خضوع و فروتنی برایشان و عدم اعتراض بر علیه آن ها ، و خود را به ذلیلی زدن در دایره ی قدرت و فرمانروایی آن ها تا آن جا به پیش می روند که اطاعت از آن ها به منزله ی اطاعت از خدا و رسول محسوب شده و هر کسی که با آن ها به مخالفت برخاسته یا بجنگد با خدا و رسولش به مخالفت و جنگ برخاسته و با بهره گیری از تأویلات خاص خودشان از دین و به نام دین برای مسلمین و نیز با بهره گیری از «احکام و قوانین سکولاریستی منشور حقوق بشر و سازمان ملل» برای غیر مسلمین به جنگ با مخالفین خود و مدافعین راستین اسلام می پردازند. و بت های بشری تا حد اختصاصی ترین صفات ربوبیت و الوهیت الله ترقی می دهند.

در خطاب قرآنی امر است به:

توحید خالص، پس هیچ فرمانروا و حاکمی غیر از الله و هیچ خالقی غیر از الله و هیچ پرورنده ای غیر از الله و هیچ قانونی غیر از قانون الله وجود ندارد. چنان چه جل جلاله می فرمایند: « و له کل شیء» ، « له ملک السموات و الارض» ، «ألا له الخلق و الأمر» ، «إن الحکم إلا لله» ، «و له الحکم و إلیه ترجعون» ، «لایُسأل عما یفعل و هم یُسألون» ، «و ایای فاعبدون» و اوست سبحانه و تعالی «رب الناس ، ملک الناس ، إله الناس».

در خطاب حکومتی آمده که:

با الله فرمانروا و فریادرسی دیگر از بت های بشری از قبیل رؤسا و علماء را قرار می دهد تا همگی در برابر احکام آنان سر خم کرده و تسلیم حرف هایشان شوند هر چند بطلان و تناقض آشکاری در آن دیده شود. بدین شکل اتحاد این دو گروه –حاکم و رهبان- برای این که راهنمایی ها و روشنگری های قرآن را با تأویلات منحرف کننده در مسیر خواست حکام قرار دهند ،آنان را در جایگاه «ارباب من دون الله» قرار می دهند چنان که سبحانه و تعالی می فرمایند: « اتخذوا احبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله ». حرام ها را حلال می کنند و حلال ها را حرام و خواست و هوای حکام را در میان مردم منتشر می نمایند ، اگر دلشان خواست جنگ را جهاد می نامند و اگر به میلشان نبود جنگ را ارهاب و تروریسم می شناسانند و اطاعت از خود را اطاعت از خدا و رسول می دانند و بدین شیوه مردم را بنده ی خود و بندگان را بنده ی بندگان می گردانند.

در خطاب قرآنی امر است به:

عدل و قسط: « قل أمر ربی بالقسط » و هدف نهایی احکام و تشریعاتش را بر پایی قسط در میان مردم قرار داده است: « لقد أرسلنارسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ».پس همگی به یکسان تحت پوشش حکم الله قرار می گیرند. نه هیچ عربی بر غیر عربی برتری دارد و نه هیچ سفیدی بر سیاهی مگر به تقوی. و سبب سقوط امت ها را ظلم قرار داد چنان چه روایت است: « إنما أهلک من کان قبلکم: أنهم إذا سوق فیهم الشریف ترکوه ، و إذا سرق فیهم الضعیف أقاموا علیه الحد ».

و در خطاب سلطانی:

انواع طبقات و بی عدالتی ها را می یابی ، فرمانروایان و رؤسا برای خود طبقه یا طبقاتی خاص دارند ، علما نیز دارای طبقاتی خاص خود و جدا از مردم عادی اند ، مردم نیز خود طبقات مخصوص به خود را دارند. و برای هر کدام از این طبقات حقوق و مزایای خاص و ویژگی های مخصوص و تفاوت های فاحشی وجود دارد که خیلی راحت با یک نگاه کردن ساده هم طبقات را از هم جدا می کنی و هم ظلم را آشکارا می بینی.

در خطاب قرآنی اقرار است به این که:

« إنما المؤمنون إخوۀ » و همگی شما از آدم هستید و آدم هم از خاک. روشن ترین معانی ، صورت و شکل مساوات را در استعمال لفظ «الأخوۀ» می یابیم که بر مساوات مطلق میان مومنین دلالت می کند.

و در خطاب سلطانی و دولتی:

بنیادهای جاهلیت قدیم و جدید در قالب یکی از مذاهب دین سکولاریسم استحکام می یابند ، هنگامی که در تمام سرزمین های مسلمان نشین مسلمانان بدون شناسنامه و بدون اقامت وجود دارند که بدترین ظلم ها بدون کوچک ترین پشتیبانی در حق آنان صورت می گیرد و احبار ، ملایان و مولویان دین فروش خائن به اسم «مصلحت ملی» کوچک ترین توجهی بنیادی به این مسئله نمی نمایند.

در خطاب قرآنی :

بر آزادی ابدی بیان اندیشه و حق نقد حاکمیت تاکید شده است ، چنان چه سبحانه و تعالی در وصف مومنین می فرمایند: « یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومۀ لائم » و نیز در حدیث صحیح بیعت است که: « و إن نقول أو نقوم بالحق حیثما کفا ، لا نخاف فی الله لومۀ لائم » و حدیث « دعوه فإن لصاحب الحق مقالا » و حدیث « أفضل الجهاد کلمۀ حق عند سلطان جائر ».

و در خطاب دولتی سلفیت درباری نجدی:

بر تحریم نقد بنیادین حکومت و سلطه و خط قرمزها و مرزهای ممنوعه ی نقد سلطه اذعان دارد با این شعار که اولین علامت خارج شدن از نظام جامعه و خارج شدن از عقیده ی حاکم بر جامعه کلمه است و چسباندن انگ «خوارج» خیلی آسان و مفت خرید است. در نظر این ها داشتن رأی مخالف یعنی اعلان جنگ و قتال.

در خطاب قرآنی:

مبدأیت « و أمرهم شوری بینهم » حاکم است و بر زیر بنایی بودن « امارت شوری میان مسلمین» تاکید دارد و غضب کردن قدرت و سلطه را حرام می داند. هم چنان که عمر رضی الله عنه گفت: « من بایع رجلاً دون شوری المسلمین، فلا یحل لکم إلا أن تقتلوه » . نه در آن ارثی شدن وجود دارد و نه استبداد و نه اجباری بلکه شوری و آزادی و رضایت و اختیار حاکم است.

و در خطاب دولتی و سلطانی است:

که مردم حق ندارند آزادانه و بدون وجود سایه ی ظلم قدرت حاکمیت بر خود را انتخاب کنند، چون نمی فهمند در نتیجه در شکل نوین و امروزیش سنت های قیصر، فرعون و کسری را عملی می سازند و قدرت را بر مبنای ارثی و طبقاتی قرار می دهند یا هم چون عربستان قدرت در میان آل سلول دست به دست می شود یا چون ترکیه در میان سکولارهای به ظاهر مسلمان و لائیک و… بر مردم تحمیل کرده اندکه « هر کس با شمشیر و اسلحه بر ما غلبه کند ما هم با وی هستیم».

در خطاب قرآنی:

به مبدأیت « و لتکن منکم امۀ یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» امر شده و یاری رساندن به مظلوم و رهانیدن وی از دست ظالم واجب شده است هم چنان که در حدیث است: « و لتاطرنه علی الحق أطراً » و نیز « من قاتل دون ماله فهو شهید و من قاتل دون دینه فهو شهید ، و من قاتل دون عرضه فهو شهید » و هم چنین «سید الشهداء حمزه و رجل قام إلی إمام جائر ».

و در خطاب دولتی و حکومتی سلفیت درباری نجدی:

بر اصل « شنیدن و اطاعت کردن از حاکم» تاکید دارد حتی اگر « مالت را بگیرد و پشتت را نیز طبق حکمش بزند» حتی اگر پیشوا و حاکم ظالم و جائری باشد که اموال را می گیرد و کتکت نیز می زند.

در خطاب قرآنی:

امر است به قتال و جنگ فی سبیل الله: « و قاتلوا حتی لاتکون فتنۀ  و یکون الدین لله» و واجب است جنگ و قتال با هر کسی که بر مسلمین تعدی و تجاوز نماید « و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم » و جهاد در راه دفاع از مستضعفین واجب است: « و ما لکم لا تجاهدون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان».

و در خطاب دولتی و حکومتی سلفیت درباری نجدی و دسته هایئ از اخوانی های منحرف شده از مسیر صحیح اخوان المسلمین و دسته هائی از اهل تصوف و تشیع انگلیسی است که:

افراد جامعه در هنگام هجوم به سرزمین های مسلمین و حتی اشخاص مسلمان داخل آن جامعه حق هیچ گونه دفاع از خود را ندارند و تنها با إذن و اجازه امام است که جنگ باید صورت گیرد و حالا نیز چون امامی وجود ندارد پس قتال و جنگی هم وجود نخواهد داشت هر چند که دشمن کافر سرزمین مسلمین را اشغال کرده و به مال و ناموس مسلمین تعرض و تجاوز نموده است. در این جا هم خطاب حکومتی و دولتی عین همان خطاب قادیانی است.

در خطاب قرآنی:

امر است به واجب بودن جهاد با کفار و منافقین ، « جاهد الکفار و المنافقین و أغلظ علیهم » ، « لتکون کلمۀ الله هی العلیا و کلمۀ الذین کفروا السفلی » و شعارش را چنین مقرر نمود « و لله العزۀ و لرسوله و للمؤمنین » و « و لن یجعل الله الکافرین علی المؤمنین سبیلا ».

و در خطاب دولتی و سلطانی می آید که:

بر مسلمین واجب است که در برابر منافقین و ملحدین فروتنی و خضوع نشان دهند و اطاعت کردن از آنان را هم چون اطاعت کردن الله رب العالمین بدانند.

در خطاب قرآنی:

امر است به وحدت و بر مسلمین اجتماع و با جماعت بودن واجب گشته و افتراق و چند دستگی بر آنان حرام شده است. « و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا » و حرام شده است السمع و الطاعۀ برای دو خلیفه « إذا بویع لخلیفتین فاقتلوا الثانی» .

و در خطاب حکومتی و سلطانی تلاش است در:

تثبیت و محکم کردن تفرق و زمینه سازی برای وجود چند دستگی و تفرق بیشتر و تجویز تقسیم سرزمین های مسلمان نشین به بیشتر از ۵۰ حکومت ضعیف نیمه مستقل ( برخلاف خواست و اراده ی مسلمین) و برای هر حاکم و رهبری که بر این سرزمین های تکه تکه شده ی ضعیف حکم می رانند قانون ، بیعۀ و طاعتی جداگانه ای ست.

در خطاب قرآنی:

امر است به حفظ اموال و ثروت مسلمین و دیگران را از آن منع و محروم کردن و برای خویش برگزیدن و ترجیح دادن حرام گشته و از بیهوده تلف شدن آن نیز نهی شده ، « و لا تأتوا السفاء أموالکم التی جعل الله لکم قیاماً » و « و لا تقربوا مال الیتیم إلا بالتی هی أحسن » و « إن الذین یأکلون أموال الیتامی ظلماً إنما یأکلون فی بطونهم ناراً و سیصلون سعیرا » و امر است به تقسیم اموال آن هم تقسیمی عادلانه بر مبنای اصلی که می فرماید « کی لا یکون دولۀ بین الأغنیاء منکم ».

و در خطاب سلطانی امر است به:

واگذاری ثروت مردم در دست یک عده دزد نادان که در نهایت به یکی از کفار سکولار جهانی پیوند دارند . هنگامی که میزان ثروت دولت ها و میزان درآمدهای حکام را در یک طرف و میزان محرومیت و فقر مردمان مسلمان و میزان مرگ و میر ناشی از گرسنگی و فقر غذایی ، بهداشتی ، مسکن ، آموزش و پوشاکی را می بینیم در می یابیم که این مستضعفین به چه میزان از دست سفهاء و نادانان تحت کنترل دشمنان اصلی شان گرفتارند در حالی که در برابر این همه ستم و درماندگی از علمای سوء و دین فروش در این باره ذکر هیچ یک از احکام خدا و رسول صلی الله علیه و سلم را نمی شنویم جز این که به خود جواز و اجازه دریافت هدایا و پاداش های سلطان و حاکم را در برابر این همه دین فروشی بدهند و آنانی که تن به خیانت سکوت زده اند و در زیر مجموعه ی طبقه ی ملایان دین فروش قرار گرفته اند با وجود این که بخشی از دین را دقیقاً بیان می کنند اما در برابر بخش دیگر آن سکوت اعلام می دارند در برابر این هدایا و عطایای هدفمند می گویند « اگر از این گونه اموال که بدون توقع بود به دستت رسید آن را پس نده و بگیرش » و این عده ی قلیل هم شریک سفهاء در استباحه ی اموال مردم می شوند و قول الله سبحانه و تعالی در موردشان صدق پیدا می کند که:      « إن کثیراً من الأحبار و الرهبان لیأکلون أموال الناس بالباطل » و قول رسول الله صلی الله علیه و سلم: « أخوف ما أخاف علی أمتی الأئمۀ المضلون » و قوله صلی الله علیه و سلم: « لتتبعن سنن من کان قبلکم حذو القذۀ بالقذه حتی لو دخلوا حجر ضب لدخلتموه! ».

و ثمره ی خطاب قرآنی این شد:

ظهور این امتی که از ضعیف ترین امم به شمار می رفت بر روی زمین تا عدل و آزادی و رحمت را منتشر سازد و تمدن علمی و انسانی را در مسیر صحیح آن بر پای دارد به شیوه ای که بشریت با توجه به وضع موجود آن زمان یک هزار سال در زیر سایه اش زیست.

و ثمره ی خطاب سلطانی و دولتی که تخم انهدام تمدن را در خود می پروراند این شد:

انحراف مسلمین از مسیر واحد قرآن و سنت و روش مبارک گذشتگان صالح ، سردرگمی و پریشانی به خاطر افتراق و چند دستگی و پشتیبانی و سود جویی حکام از این پراکندگی ، انحطاط واضح و آشکار مادی مسلمین ، از میان رفتن ابهت و وقار خاص مسلمین ، ضرر مادی و معنوی غیر مسلمانان جهان از سقوط علمی ، فرهنگی و مادی مسلمین ، تکه تکه شدن سرزمین مسلمین به دست کفار سکولار- صهیونی ، ذلیلی و زیر دست شدن مسلمین و… . و هزاران درد با درمان دیگر. 

صدق الله سبحانه و تعالی  حین یقول: «إن الله لا یغییر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم».

دیدگاهتان را بنویسید