یاوه سرائی و جار و جنجال و سهل انگاری در دین و جهاد (اللغو في الدين )

یاوه سرائی و جار و جنجال و سهل انگاری در دین و جهاد  (اللغو في الدين )

نویسنده: شیخ أبو محمد عصام البرقاوي

مترجم : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بيساران

از جمله روش های کفار برای مکر و حیله در دعوت و استفاده از آن توسط بسیاری از داعیان نادان و غافل

بسیاری از آن ها کسانی هستند که نه می خوانند و نه می شنوند و کم تر کسی در میانشان وجود دارد که آنچه را که می خواند و می شنود، بفهمد و درک کند و باز کم تر کسی از این ها هست که مطلب را همان طور که خوانده و شنیده و درک کرده، انتقال دهد و تبلیغ کند و بدین وسیله به داخل شدن در دعوت و رسالت پیامبر صلی الله علیه و سلم مشرف گردد. ( نضّر الله امرءا سمع مقالتي فوعاها فأداها كما سمعها فرب مُبَلّغ أوعى من سامع ).

اولین سفارش پیامبر صلی الله علیه و سلم به طالب علم، خوب گوش کردن است و سپس به خاطر سپردن آنچه که شنیده و سپس اینکه آنچه را شنیده است، به همان شکل تکرار کند و همانطور که خواندن، اصول و آدابی دارد، گوش کردن نیز، اصول و آدابی دارد.

حسن بن علی به فرزند خود می گوید: “فرزندم! هنگامی که با علما هم نشین شدی، بر شنیدن حریص تر باش تا بر گفتن و همانطور که خوب سکوت کردن را می آموزی، خوب گوش دادن را نیز بیاموز و سخن کسی را قطع نکن، هر چند بسیار طولانی شود، تا بهره مند شوی”.

چه بسیار دانشجویانی که علم را از بین می برند، بعضی نکته های آن را می گیرند، بدون آنکه آن را به طور کامل درک و دریافت کرده باشند و این به خاطر سوء استماعشان است. من شخصاً دانشجو را با نوع سوال ها و حسن استماع و میزان درکش، از غیر دانشجو متمایز می کنم. برخی از جوانان دانش آموخته نزد من می آیند و با بعضی از سوال هایشان مرا بسیار عصبانی می کنند!! چه بسا که در باب مسائل خطیری از جمله ایمان و کفر و خون ریزی و امثال این ها از من می پرسند و در حالی که هنوز به سوالشان پاسخ نداده ام به سراغ سوال دیگری می روند، پس من به شوخی، به آن ها می گویم، مسلسل ات را از حالت شلیک اتوماتیک به حالت آزاد )ضامن ( تغییر بده!!  درست نیست قبل از اتمام جواب و تفصیل من بر سوال اول ات، سوال دیگری بپرسی و من مطمئنم تو با این شیوه ای که در پیش گرفته ای، جواب سوال اول را نگرفته و آن را درک ننموده ای، چرا که جواب من هنوز تمام نشده است و اگر صبر کنی و به من فرصت بدهی، چه بسا که از خلال جواب سوال اول، جواب سوال دوم ات را هم بگیری.

این گروه از شبه تحصیلکرده ها، کسانی هستند که برای کار دعوت بسیار ترسوتر از چیزی هستند که من می پندارم.. اینان غالباً موجب مخدوش کردن دعوت و سهل انگاری در آن می شوند، چه این را احساس کنند، چه احساس نکنند و این از آن جاست که آنچه را که می شنوند، درک نمی کنند وبنابر این حق را ناقص و مخدوش نقل می کنند و به این ترتیب کفار را آگاهانه یا ناآگاهانه در یکی از روش های نبردشان با دین  که از آن حمایت می کنند، یاری نموده و با آن ها شریک می شوند. خداوند در این مورد می فرماید:«وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَـٰذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ» (فصلت /۲۶) «کافران به همدیگر میگویند گوش به این قرآن فرا ندهید، ( و در هنگام تلاوت آن یاوهسرائی و جار و جنجال کنید تا مردمان هم قرآن را نشنوند و مجال اندیشه دربارهی مفاهیم آن از ایشان گرفته شود) و شما پیروز گردید». پس رسانه های آن ها، طبق این دستورالعمل فعالیت می کنند و می بینی که برنامه هایی تحت عنوان  صناعة الموت وصناعة الدجل وصناعة الكذب وصناعة التراجعات وصناعة جماعات الإسلام المعتدل، طبق استانداردهای موسسه ی راند آمریکایی در رسانه های ماهواره ای و اینترنت تولید و پخش می شوند!!

و اینچنین، نوچه هایشان، یعنی مشایخ ترشرو و بی مودت، در خدشه دار کردن دعوت توحید و زشت جلوه دادن جهاد و مجاهدین، با آن ها هم کاری می کنند!!

سپس این نادان ها می آیند و با این ها و آن ها-دانسته یا نادانسته- با سهل انگاری در دین ومخدوش کردن دعوت، به وسیله ی سوء استماع و سوء درک و فهم خود و سپس سوء نقل خود، همکاری می کنند!! و هر گاه سوء قصد وبدخواهی و چیزی از بیماری های قلب، مانند ریا و حسد و بدطینتی نیز به آن اضافه شود، ترکیبی عجیب و فوق العاده فاسد و پلید و گمراه و گمراه کننده به جای خواهد نهاد.

کسانی که این ترکیب عجیب را به کار می برند، غالباً اهل غلو و همچنین ترشرویی و بی مروتی هستند و با دعوت دشمنی دارند. اینان کسانی هستند که از این ترکیب عجیب سودی عایدشان می شود و از آن لذت می برند.

اما درمورد اهل صدق و طالبان حق که کار این دین برایشان اهمیت دارد و مسائل آن خواب را از چشمانشان می گیرد و صبحگاه و شامگاه به فکر یاری آن هستند، این ترکیب عجیب، مانند علقم (گیاهی تلخ) تلخ و ناپسند است و بنابراین کسانی که به این دعوت منسوب اند و در این کار رضایت خدا را جستجو می کنند، شایسته نیست که چنین روشی یا پاره ای از آن را با سوء استماع یا کج فهمی یا ضعف انتقال، به کار گیرند، چه رسد به این که بد طینتتی و اراده ی سوء داشته باشند..

به دلیل وجود چنین  افرادی  وبا توجه به  این که امت حرف ایشان را می شنود، خداوند تبارک و تعالی به ما آدابی آموخته که آثار این سهل انگاری را دور می کند و مفاسد آن را از بین می برد، مهم ترین این آداب عبارتند از:

•         خوب سوال کردن و خوب گوش دادن که موجب می شود مطلب را به خوبی بفهمیم و در نتیجه به خوبی نقل کنیم، همانطور که در سخن بالا به آن اشاره شد.

•         تثبیت و تبیین و روشن نمودن صحت  مطلب… «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ »(حجرات/۶(  «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر شخص فاسقی خبری را به شما رسانید دربارهی آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی – بدون آگاهی از حال و احوالشان و شناخت راستین ایشان-آسیب برسانید  و از کردهی خود پشیمان شوید».

•         حسن ظن داشتن به مسلمین…  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم» (حجرات/۱۲)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، که برخی از گمانها گناه است»، « لَّوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَـٰذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ» (نور/۱۲) «چرا هنگامی که این تهمت را می‌شنیدید، نمی‌بایست مردان و زنان مؤمن نسبت به خود گمان نیک بودن و پاکدامنی و پاکی را نیندیشند و نگویند: این تهمت بزرگ آشکار و روشنی است؟»

•         ادای حق برادری با اجتناب از تجسس و بهتان و غیبت و خبر چینی و امثال این آفات… «وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ» (حجرات/۱۲) « و جاسوسی و پرده‌دری نکنید، و یکی از دیگری غیبت ننماید؛ آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌ی خود را بخورد؟ به یقین همه‌ی شما از مرده‌خواری بدتان می‌آید (و از آن بیزارید، غیبت نیز چنین است و از آن بپرهیزید و) از خدا پروا کنید، بی‌گمان خداوند بس توبه‌پذیر و مهربان است».

•         تبدیل این آفات به نصیحت و روشنگری و دفاع از آبروی مسلمانان…(دین خیرخواهی ست(

این نصیحت باید همراه با فهم و درک حقیقت آن باشد، همانطور که پیامبر صلی الله علیه و سلم، آن را در حدیثی بیان نمودند: “انصر أخاك ظالما أو مظلوما”، “برادرت را یاری کن، چه ظالم باشد، چه مظلوم” و درمورد یاری کردن ظالم فرمودند، یاری کردن ظالم این است که او را از ظلم و اشتباهش بازداری…

•         عدم فسق و فجور در دادخواهی، چرا که این از خصوصیات منافقان است و از ویژگی مومنان نیست، مخصوصا کسانی که به دعوت یا جهاد مشغول هستند.

از تبعات فسق و فجور در دادخواهی این است که دشمنت را علیه تو برانگیخته می کند  و موجب می شود تا او از تمام امکاناتش برای به چالش کشاندن تو و زشت جلوه دادنت استفاده کند و تو را به ورطه ی سقوط بکشاند. دروغ نزد او مباح است و تلبیس و تدلیس و افترا و بهتان امری طبیعی ست که از آن شرم ندارد و به شکل بی حد و حصری از آن بهره می برد!! و بدعت گذاران وفحاشان و سهل انگاران و زخم خوردگان عدالت، در چشم بر هم زدنی، شاهدان عادل و راویان ظابطی می شوند که گفته هایشان قبول خواهد شد و آن را بیان می کنند و نشر می دهند و پیوسته برای دشمن، حجت خواهد بود.

پس این  موجب ایجاد روش مخالفی می شود که به صراحت با موثق ترین ریشه های ایمان مخالفت دارد و آن این است که: (دشمن دشمن من دوست من است، هر کس که باشد) و این اصل قابل قبولی نزد آن هاست..بنابراین، مرجئه، جهمیه و غلاة و هر کسی که فکرش را بکنی، حتی طاغوت ها را یاری می کنند و به جایگاه ها و انجمن های خود پناه می برند و با نوشته ها یشان علیه شما می خروشند و با گفته هایشان به شما افترا می زنند و به ظلم شما استدلال می کنند و برای سقوطتان تلاش می کنند!!

گویا آن ها با همه ی ترفندهایی که به ذهنشان می رسد برای تحقق مهم ترین چیزی که موسسه ی راند صلیبی به آن سفارش می کند، تلاش می کنند و آن این است که با جدیت برای زشت کردن و ساقط کردن مراجع و رهبران جنبش جهادی سلفی بکوشند. گویا این روش، با توجه به مطالعاتشان، موثرترین وسیله برای تضعیف این روند و منحرف نمودن  پیروانش در پاسخ به گذشتگانشان است.

مقدمه ی مهمی که پیش رو دارید، نمونه ای از جواب هایی ست که من همیشه در پاسخ به کاربران این معجون خبیثانه یا همنشینانشان یا کسانی که به دستورات بزرگی که خدا ما را به آن سفارش کرده اهمیتی نمی دهند، ارائه می دهم شاید به خود بیایند و از مشارکت در این سهل انگاری سرباز زنند و از آثار و مفاسد آن بپرهیزند.

در بین این ها، گروهی هستند که  در استنادهایشان  همیشه گفته و می گویند که ما با سرور پیش رو موافق هستیم !! اما هرگاه دلیل ادعایشان را از آن ها بخواهی نمی توانند چیزی ارائه دهند!! چه بسا بعضی از آن ها شرح نظر من درباره ی یک سند عقلی را شنیده باشند و آنچه  در آنجا ترجیح داده ام را، از کلام من، پنداشته باشند آنگاه  بدون این که مطلب را به طور کامل بخوانند یا به ادامه ی سخنم اهمیت دهند، در استنادات خود آن سخن را به من منسوب کنند و با اینکه سخن من مبنی بر آن نیست و آن را تایید نمی کنم، بلکه فقط یک ترجیح نسبی ست اما آن ها موضوع را به شکل عجیبی خلط می کنند و بر آن اصرار می ورزند و با وقاحت آن را تاکید و منتشر می کنند، علی رغم این که من آشکارا بر رد و نفی و تکذیب آن تصریح می کنم!!

این چیزی ست که این ها می گویند، در حالی که در آن با ما دشمنی دارند و نتیجه  ی فهم و برداشتشان از آنچه بیان می کنیم، کاملا با فهم و برداشتی که  این فریفتگان ادعا می کنند، متفاوت است.”مرکز مبارزه با تروریسم” در ارتش آمریکا، در ششمین شماره از مجله ای که آن را منتشر می کرد، امکان بهره برداری از المقدسی برای ضربه زدن به جهاد و مجاهدین را به عنوان یک نظریه، مورد مطالعه قرار داد (همانطور که امکان استفاده از رهبران حرکت اسلامی مصر را مورد بررسی قرار دادند) نتیجه ی بررسی هایشان این بود که گفتند این اقدام به دلیل ثبات المقدسی و مواضع پایدارش به شکل مفتضحانه ای شکست خواهد خورد. این چیزی ست که دشمنان من گفتند و آن را در اینترنت منتشر کردند. از خداوند می خواهم که به من پایداری دهد و همواره خاری در حلقوم دشمنان باشم…

در این میان کسانی هستند که با استدلال به کتاب من، ” الوقفات مع ثمرات الجهاد”، می پندارند که من به جهاد و مجاهدین و رهبران آن طعن وارد کرده ام و با جدیت تلاش می کنند تا محتویات این کتاب را در شخصیت برخی از مجاهدین پیدا کنند و بر آن انگشت بگذارند. سطح فکر این گروه از مردم و این که چطور با سوء اراده و کینه توزی و بدرفتاری، خود را تباه می کنند، مرا به تعجب وامی دارد. این ها آنقدر درک پایینی دارند و آنچنان از سوء تفاهم آکنده اند که در حال حاضر، دشمنان ما بهتر از این مردم، ما را می خوانند و درک می کنند چنان که در مطالعات ارتش آمریکا که در مجله ای که در بالا به آن اشاره کردیم، دیدیم که آن ها از کتاب “” الوقفات مع ثمرات الجهاد”، هیچ نتیجه ای در جهت اهداف و آرزوهای خود برای متهم نمودن پهلوانان مجاهد به دست نیاورده اند.

برخی از آن ها ادعا می کنند که  من جهاد در عراق را مطلقا قتل عام می دانم و حتی بعضی این دروغ را بزرگ تر می کنند و آن را گسترش می¬دهند و می¬گویند من تمام جهادهای در راه خدا را عاملین قتل عام غیر شرعی می دانم! این سخن بارها در سایت¬های اینترنتی و جاهای دیگر از سوی دروغگویان، مطرح شد و شایعات آن نسبت به من صورت گرفت بدون این که هیچ کس به خود زحمت بدهد و به  برنامه ی الجزیره، که این دروغ، به سخنان من در آن برنامه منسوب است، مراجعه کند!! در صورتی که اگر به آن برنامه مراجعه کند، خواهد دید که آنچه من گفته ام و همیشه می گویم این است که  ” من نمی خواهم عراق یا هر جای دیگر، محل قتل عام فرزندان این جنبش باشد” و این در سیاق سخن من از اولویت های آن مرحله است و حرص من بر حفظ تعادل فرزندان خاص این جنبش و رؤوس دعوتگران آن، مخصوصا کسانی همچون ابی انس شامی و رائد الخریسات و مانند این ها را نشان می دهد، چرا که این¬ها با پسر من و عموم جوانان مسلمان تفاوت دارند و همچنین به دلیل نگرانی¬ام از گسترش عملیات شهادت طلبانه بدون در نظر گرفتن آراء علمای معتبر می¬باشد.

این مضمون سخن من بود که منصفین و صاحبان قلب سلیم آن را می فهمند و درک می کنند و من هیچ گاه مانع جوانان برای جهاد در راه خدا نبوده ام، بلکه چگونه چنین چیزی ممکن خواهد بود در حالی که دشمنان من قبل از دوستانم مرا به عنوان یکی از تشویق کنندگان به جهاد می شناسند!!

بعضی از این افراد می پندارند که من در حق دولت ها و ممالک اسلامی ای که مجاهدان قصد برپایی آن ها را دارند طعن وارد می کنم، در حالی که تمام کسانی که مرا می شناسند می دانند که طعنه ی من در تمام طول زندگی ام بر کشورها و دول طاغوتی بوده است، نه کشورهای اسلامی و همیشه از طاغوت  اعلام برائت کرده ام، چرا که من مکلف به چیزی هستم که خدا مرا بر اساس آن بازخواست می کند و نه چیزی که این ها می گویند و من هر گاه رایحه ی دولت اسلامی حقیقی را احساس کنم، قطعا از آن دفاع می نمایم  و آن را یاری خواهم داد و نصیحت و خیرخواهی خود را به آن تقدیم می کنم. این ها مضمون نوشته های من در “منبر التوحید و الجهاد” است و تاریخ شاهد این مدعاست.

اما این دروغگویان، قلبشان برای درک حقیقت مناصحه، آنچنان که پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را بیان نموده است، گشاده نیست و می پندارند حمایت از مجاهدان فقط به هیاهو و زبان درازی در حق یاری دهندگان دین یا پوشیدن لباس افغانی و آویزان کردن پوستر ها و شعارهای آن هاست!! آن¬ها این کار را می کنند تا تحت نام این پوسترها باطل را ترویج دهند، همان کاری که  اکنون در بسیاری از سایت های بدعت گذار انجام می¬شود و نویسندگان منحرف برای  آن تلاش می کنند.

هرگاه من جوانان را نصیحت می کنم که مساجد و عوام شیعه را هدف قرار ندهند و دایره ی درگیری را فقط بر محاربین و خونریزان آن ها ( که همچون سنی هایی که  متحد اشغالگران سکولاریست شده اند ) متمرکز کنند، این افراد می پندارند که من شیعیان را ثنا می گویم !! و این محاربین خونریز  را تکفیر نمی کنم یا این که از وقوع حمله و هجوم  بر آن¬ها ممانعت می کنم!! این افراد در ردیه های خود بر من، به شرح مقوله هایی مانند غدر یا خیانت می¬پردازند و از کسانی که با اهل سنت می جنگند و زنان و کودکانشان را شکنجه می¬دهند، سخن می گویند، گویا من از امثال این ها دفاع می کنم و یا این که منکر قتل و کشتاری هستم که این ها انجام می دهند!!

و به این شکل ایرادات و وتعهداتی را که به گردن من نیست، بر من وارد می کنند، در حالی که من به کلی از ادعاها و آراء آنان بری هستم. من این افراد را به چالش می طلبم تا اگر صادق و منصف هستند به سخنان و کتاب های من رجوع کنند و برای اثبات افتراهای خود، نص صریحی بیاورند، نه اینکه برای رد من به درک و فهم سقیم خود استناد نمایند…

عده ای از این¬ها ادعا می¬کنند که من جهاد کسانی را که در افغانستان در زمان احزاب منحرف کشته شدند، باطل می دانم، یکی از این نادانان با تکیه بر سخنان ما درباره ی این احزاب و درباره ی عموم جوانانی که در جهاد کشته شده اند، این سخن دروغ را که “آن ها به مرگ جاهلیت مردند” به من نسبت داد، در حالی که این دروغ و افترای محض است و من هرگز چنین حرفی نزده ام و با کسی که چنین حرفی می زند، تحدی می کنم تا برای اثبات ادعای خود، یا سندی از کتاب هایم و یا شاهد عدلی که این سخن را از من شنیده است، بیاورد.

والدعاوى إن لم يقيموا عليها               بيّنات أصحابها أدعياء

(ادعاها، هیچ اثباتی جز قول صاحبان خود، ندارند)

عده ی دیگری هستند که ادعا می کنند من جهاد را تعطیل و لغو و آن را فقط در دعوت منحصر نموده ام!! این ها به مثالی که من در بعضی کتاب هایم آورده ام مبنی بر این که جهاد مانند زکات است، تا وقتی به حد نصاب نرسد، واجب نمی شود، احتجاج می کنند و با استدلا ل به قاعده ی ( من تعجل شيئا قبل أوانه عوقب بحرمانه/هر کس در کاری قبل ازرسیدن زمان مناسبش، شتاب کند، با از دست دادن آن مجازات می شود)، حجت خود را قوی می کنند، در حالی که من در همان جاهایی که سخنم را از آن جا گرفته ای، یادآور شده ام که گرچه زکات فقط پس از رسیدن به حد نصاب واجب می شود، اما شرط وجوب با شرط جواز تفاوت دارد و صدقه در هر زمانی جایز است. این سخنان برای این بود تا جوانان متوجه شوند که باید برای جهادی توانمند تلاش کنند و آن را بر جهادی زیان بار ترجیح دهند.

این ها را از کتابم “وقفات”، به تفصیل بیان کردم…در آن دوستانم را به جهاد و مراقبت از جوانان این جنبش، تشویق می کنم و آن ها را از آتش افروزی ای که هیچ سودی برای اسلام و مسلمین ندارد، باز می دارم ، پس اگر ذهن دشمنان من این سخن صریح را آنچنان که دشمنان خدا دریافته و مرا بر اساس آن سنجیده اند، در نمی یابد، این دیگر گناه من نیست، بلکه گناه از ذهن آن ها و حماقتشان است!!

مشکل این ها این است که فرق بین جهاد و قتال را نمی فهند.قتال جزئی از جهاد و مرحله ای از مراحل آن است که به ظرفیت مکانی و مرحله ای که به آن رسیده اند بستگی دارد و زمان آن را باید اهل علم و تجربه تشخیص دهند نه افراد احساساتی و سطحی نگری که شأن جهادی را که پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را برترین جهاد به شمار آورده است، کم می کنند و حتی آن را از دایره ی جهاد خارج کرده و لغو می نمایند و صاحبان آن را سرزنش می کنند.

قول نهایی در این مورد از امام مجاهدین، پیامبر صلی الله علیه و سلم است، کسی که بیانی روشن و شافی دارد و سخن او را هیچ کس نقد نمی کند، مگر کسی که ابله و نادان باشد و آن این است که “برترین جهاد، اظهار سخن حق، نزد حاکم ظالم است” و “سادات شهدا دو نوع اند، یکی حمزة ابن عبدالمطلب و همه ی کسانی که مانند او جانبازانه بجنگند و تن به مرگ دهند و چنان که او به شهادت رسید، شهید شوند و دیگر کسی که حاکم ظالمی را امر ]به معروف  [و نهی ]از منکر[ کند و به این دلیل بمیرد”.

  ولذلك فإن خير ما أرد به على أصحاب تلك الخلطة العجيبة وبعضهم ممن لم يعرفوا الدين والتوحيد أول ما عرفوه إلا من كتاباتي!! وهذا من فضل الله علي وعليهم. ولم يفقهوا حديث المصطفى صلى الله عليه وسلم ( حسن العهد من الإيمان)، ولا حاول أحد منهم أن يأتيني بملاحظات جادة مؤصلة أونصائح صادقة مخلصة حول ما ادّعوه أو فهموه أو افتروه!! فليست الغاية عند هؤلاء هي المناصحة، بل أشياء أخرى تعرفها قلوبهم المريضة!

بهترین چیزی که می توانم به آن ها ارائه کنم این است که از آنان بخواهم گمانشان را به من با گمان دشمنان دین و دعوت نسبت به من مقایسه کنند!! و همچنین فهم و قرائت خودشان را از من با فهم و قرائت دشمنان دین مقایسه کنند.

به خاطر آنچه از دشمنان خدا در پژوهشگاه ها و شکنجگاه هایشان بارها و بارها شنیده و می شنوم، کمک نمی خواهم، این ها اموری ست که هیچ کس جز خدا از آن اطلاعی ندارد و چه بسا که مخالفان در آن شک کنند اما من بعضی از نوشته هایی را که درباره ی من از سوی برخی از روزنامه نگاران و نویسندگان و پژوشگران سکولار و غیر مسلمان، از مسیحی و غیر مسیحی  نوشته می شود، مانند آنچه که در روزنامه ای که به آن اشاره کردم، نوشته شده بود، جمع آوری می کنم.

سپس وابستگان به این دین و دعوت را با دشمنانم و کسانی که از من متنفرند رها می کنم تا خودشان تفکر کنند و ببینند که دشمنان آشکار من، مرا چگونه می فهمند و می خوانند و آن ها چگونه می فهمند و می خوانند!!

تا پس از آن تفکر کنند و از خودشان بپرسند که مشکل کجاست؟! آیا در کتاب های من است یا در عقل و فهم و نیت آن ها؟؟

مرکز مبارزه با تروریسم در آکادمی نظامی وست بویت که افسران ارتش آمریکا را تحت فرماندهی ژنرال بازنشسته “وین داونینگ” که فرمانده ی عملیات ویژه ی آمریکایی ست آموزش می دهد، در اطلس که برای “تفکرات ارتجاعی” وضع کرده، آورده است که “المقدسی یکی از متفکرین اسلامی زنده است که بیش ترین تاثیر را روی گروه های جهادی داشته است”.

دیدگاهتان را بنویسید