انحراف حاکمیت از روال شرعی آن هدف مشترک دشمنان آگاه و دوستان جاهل

انحراف حاکمیت از روال شرعی آن هدف مشترک دشمنان آگاه و دوستان جاهل

به قلم: ابوعبدالله جاف جوانرو

هدف اصلی تمام کفار سکولار جهانی و نوکران محلی آنها و منافقین محلی این است که حکومت دینی و حاکمیت قوانین اسلام را نفی کنند و به کمتر از این هم راضی نیستند.

دشمنان سکولار و دارودسته ی منافقین (سکولار زده ها) به خوبی می دانند تا زمانی که حاکمیت و قدرت حکومتی در اختیار اسلام و قوانین اسلامی است و تا زمانی که مسئولین حکومتی به مبانی شرعی و فقه اسلام پایبند هستند اینها نمی توانند کاری کنند؛ به همین دلیل در اولین قدم سعی دارند این پایبندی را سست کرده و از بین ببرند. یعنی تکرار همان سناریوی اندلس سازی در دارالاسلام ما.

در کنار اینها دسته ای از مسلمین هم وجود دارند که با برداشتهای غلط و اعمال ضد اسلامی خود  ناخواسته در همین مسیر ضربه زدن به قدرت حکومت اسلامی و پیشرفت مسلمین حرکت می کنند. بزرگترین صدمه و ضربه ای که در همان صدر اسلام به جامعه ی مسلمین وارد شد تبدیل خلافت به شاهیگری بود . رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد طول عمر خلافت قبل از پادشاهی می فرماید: خِلافَةُ النُّبُوَّةِ ثَلاثُونَ سَنَةً[۱]«خلافت نبوت، سي سال است». یا می فرماید: الْخِلاَفَةُ فِي أُمّتِي ثَلاَثُونَ سَنَةً، ثُمّ مُلْكٌ بَعْدَ ذَلِكَ.[۲]

می دانیم که  رسول الله صلی الله علیه وسلم در ربیع الاول سال ۱۱ هجری وفات کردند و ابوبکر صدیق خلیفه شدند  و حسن بن علی رضی الله عنهما هم در ربیع الاول سال ۴۱ هجری، سالی که به سال قحطی شهرت یافته بود، اجبارا دست از خلافت کشید و قدرت حکومتی را به معاویه واگذار کرد، و خلافت دقیقا ۳۰ سال طول کشید؛ اینهم یکی از نشانه های غیر قابل انکار نبوت رسول الله صلی الله علیه وسلم و معجزه ای غیر قابل کتمان است که الله تعالی از زبان رسولش آن را نشان داده  است.   

یکی از شرایط صلح حسن بن علي با معاويه این بود كه پس از معاويه، حسن بن علي زمام امور را به‌دست گيرد.[۳] و معاويه هم قول داد که چنانچه زمانی توان رهبری مسلمانان را نداشته باشد، زمام امور را به حسن رضی الله عنه بسپارد.[۴] ابن حجر هيتمي مي‌گوید: در پیمان صلح، قرار بر آن شد که جانشين معاويه، توسط شوراي مسلمانان تعيين گردد.[۵]برای همین وضعیت و چنین شروطی بود که می بینیم معاویه می گوید: «من آخرین خلیفه و اوّلین پادشاه هستم!؟»[۶]

اما نصف سخنان معاویه درست است و طبق فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم معاویه آخرین خلیفه نبود بلکه حسن بن علی رضی الله عنهما آخرین خلیفه بود و معاویه اولین پادشاه بود.

زمانی که حاکمیت به این شکل از از قالب شرعی و مطلوب خودش خارج شد و در اختیار اهل تفرقه و شاهان دنیا گرا قرار گرفت بدیهی بود که بعد از آن هم منتظر آنهمه حوادث تلخ در تاریخ مسلمین تا کنون باشیم .

زمانی که دشمنان خارجی و دارودسته ی منافقین خارجی  به همراه مسلمین اهل تفرقه و بغی موفق شدند حاکمیت اسلامی را از محور اصلی و شرعی آن خارج کنند به دنبال آن خیالشان راحت است که قادر به انجام هر مفسده ای بر علیه مومنین خواهند بود.

مگر در در تاریخ مسلمین نخوانده ایم و همین حالا با چشم خود نمی بینیم؟

اگر ما نعمت خلافت را از دست دادیم و هنوز نتوانسته ایم بار دیگر به آن برسیم نباید با اعمال خود از نعمت دارالاسلام نیز خود را محروم نمائیم: ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ‏(انفال/۵۳) این بدان خاطر است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده است تغییر نمی‌دهد مگر این که آنان حال خود را تغییر دهند (و دیگر شایستگی نعمت خدا را نداشته باشند و بلکه سزاوار نقمت گردند) و بیگمان خداوند شنوای (اقوال و) آگاه (از افعال مردمان) است .‏


[۱]سنن‌ابي‌داود، شرح عون‌المعبود (۱۲/۲۵۹) و صحيح سنن‌ (۳/۸۷۹). صححه آلبانی

[۲] الترمذي عن سعيد بن جمهان

[۳]فتح الباري (۱۳/۷۰).

[۴]سير‌اعلام‌النبلاء (۳/۲۶۴).

[۵]الصواعق ‌المحرقه (۲/۲۹۹)

[۶]البدایة والنهایة : ج ۸ ص ۱۶

دیدگاهتان را بنویسید