جمهوری اسلامی ایران (۱- آیا ج.ا. ایران دارالاسلام است؟)

جمهوری اسلامی ایران (۱- آیا ج.ا. ایران دارالاسلام است؟) 

شیخ المجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی  حفظه الله [۱]

با آنکه قبل از جمهوری اسلامی ایران کشورهای دیگری چون موریتانی و پاکستان دارای قالب «جمهوری اسلامی» بودند اما چون با تعبیر«توازن ميان آموزه‏ هاي اسلامي، دموکراسي و حقوق بشرِ‏ تعریف شده توسط سکولاریستها» و حاکمیت داشتن سکولاریستها، آمیخته ای از حاکمیت سکولاریسم و بخشهائی از قوانین اسلامی بوده اند از آنها تحت عنوان  حاکمیتهای التقاطی نام می بریم که با اصول، مناط و معیارهای حکومت اسلامی  و «دارالاسلام» منطبق نیستند، به همین دلیل بعد از جمهوری اسلامی حنفی مذهب ترکستان شرقی باید بگوئیم که جمهوری اسلامی ایران دومین حکومت با قالب جمهوری اسلامی در تاریخ مسلمین است، اما با وجود شهرت زیاد به دلیل:

  • شناخت ناقص مسلمین از جریانی که این جمهوری اسلامی را در ایران ساخت.
  • و شناخت ناقص مسلمین از آنچه که این جمهوری اسلامی بر اساس آن بوده و هست،
  • و به دلیل تبلیغات وسیع رسانه ای «مثلث دروغ سازِ» کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و دارودسته ی منافقین داخلی و انبوهی از مسلمین فریب خورده و سحر شده توسط دروغهای جنگ روانی دشمنان و ترسی  که در میان اهل دعوت اهل سنت به وجود آمده، به گونه ای که از ترس برچسب خوردن حتی اقدام به خودسانسوری و کناره گیری و سکوت کرده اند و به کتمان بسیاری از حقایق منهجی کشیده شده اند،

 مجبوریم با استناد به منابع دست اول بنیانگذاران جمهوری اسلامی ایران توضیحاتی کلی ارائه دهیم به امید آنکه بتوانیم به صورت مختصر و با عدالت و انصافی که ائمه ی اهل سنت داشته اند «آنچه که هست» را نشان دهیم، هر چند بدون تردید، مثل همیشه، از سوی «مثلث دروغساز» سکولاریستها و دارودسته ی منافقین داخلی و مسلمین جاهلِ به منابع اهل سنت و مریدان فریب خورده ی ماهواره ها و فضای مجازی مورد برچسبهائی قرار گیریم.  توضیحات ما شامل ۱۰ محور اصلی خواهد بود:

  1. آیا جمهوری اسلامی ایران «دارالاسلام» است؟
  2. ریشه های معاصر این جمهوری اسلامی در بیداری اسلامی معاصر با کدام جریان شریعت گرای میان فرقه های معروف به اهل سنت گره خورده است؟
  3. پروسه ی استراتژیک تولید وحدت اسلامی در میان شیعیان جعفری
  4. بازگشت به ولایت مجتهد و شوراها و نظارت عمومی در نظام جمهوری اسلامی ایران
  5. واکنش جمهوری اسلامی ایران در برابر آثار سکولاریزاسیون جامعه و طرح اندلسی کردن ایران
  6. واکنش جمهوری اسلامی ایران در برابر احزاب سکولار و التقاطی
  7. روش تعامل جمهوری اسلامی ایران با پیروان مذاهب سنتی اهل سنت ایران و جهان
  8. دیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی ایران در برابر کفار سکولار خارجی و مذاهب مختلف اسلامی خارج از ایران
  9. میزان بهره وری اهل سنت و توانمند ساختن خود بر اساس مذهب مردم خود در اداره ی اجتماعی و فرهنگی و… از کانال شوراها و حلفها و نهادهای مختلف دولتی و مردم نهاد و سندیکاها 
  10. جمهوری اسلامی ایران برای مذاهب مختلف اسلامی فرصت است یا تهدید؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: بُنِيَ الإسْلَامُ علَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أنْ لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وأنَّ مُحَمَّدًا رَسولُ اللَّهِ، وإقَامِ الصَّلَاةِ، وإيتَاءِ الزَّكَاةِ، والحَجِّ، وصَوْمِ رَمَضَانَ.[۲] «اسلام بر پنج ستون بنا شد است: گواهی دادن به لا إلَهَ – إلَّا اللَّهُ و اینکه محمد بنده و فرستادۀ اوست و برپا نمودن نماز و پرداخت زکات وحج بیت الله الحرام و روزۀ [ماه] رمضان ».

عمر بن خطاب رضی الله عنه در ضمن یک حدیث طولانی در تعریف اسلام و ایمان می گوید : «ما روزی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بودیم، ناگهان مردی آمد که لباس وی به شدت سفید و دارای موی بسیار سیاهی بود و در وی اثری از مسافرت دیده نمیشد و کسی از ما نیز او را نمی شناخت؛ روبروی رسول الله صلی الله علیه وسلم نشست و دو زانوی خود را به دو زانوی وی صلی الله علیه وسلم چسباند و دستانش را بر روی دو زانوی رسول الله صلی الله علیه وسلم  قرار داد و گفت: ای محمد از اسلام به من خبر بده (يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِسْلَامِ)؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم در جواب فرمود: (الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا) اسلام این است که گواهی دهی که لَا إِلَهَ – إِلَّا اللهُ و اینکه محمد فرستاده الله می باشد و نماز برپای داری و زکات بدهی و ماه رمضان روزه بگیری و اگر در استطاعتَت بود به حج بروی. [مسافر] گفت: تو راست گفتی. [عمر بن خطاب رضی الله عنه] گفت: از کار وی تعجب کردیم چطور سوال میپرسد و [همچنین جواب] آن را تصدیق می‌کند. [مسافر] گفت: (فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْإِيمَانِ) از ایمان به من خبر بده. [رسول الله صلی الله علیه وسلم] فرمود: ( أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ) این است که ایمان بیاوری به الله و ملائکه اش و کتاب‌هایش و پیامبرانش و روز قیامت و قضا و قدر خیر و شر آن. [مسافر] گفت: راست گفتی . بعد از آنکه در مورد احسان و قیامت هم سوالاتی می پرسد و رسول الله جواب می دهد، رسول الله صلی الله علیه وسلم می پرسد: «يَا عُمَرُ أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟» ای عمر می‌دانی سوال کننده چه کسی بود؟  گفتم: الله و رسولش داناترند. رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: «فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ» او جبرئیل بود آمد تا دین‌تان را به شما یاد بدهد. [۳]

تا اینجا ما پایه های دین اسلام را از رسول الله صلی الله علیه وسلم و جبرئیل یاد گرفتیم و فهمیدم که اسلام و ایمان یعنی چه؟ و اینکه هر انسانی که صاحب این صفات باشد اهل اسلام و اهل ایمان است. حالا الله تعالی هم در توضیح متقین که برگزیده های میان مومنین هستند می فرماید:

ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ‏* این کتاب هیچ گمانی در آن نیست و راهنمای پرهیزگاران است [پرهیزگاران چه کسانی هستند؟] .‏ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ‏* آن کسانی که به دنیای غیب و نادیده باور می‌دارند، و نماز را برپای می دارند، و از آنچه به آنها رزق داده ایم انفاق می کنند و می‌بخشند.‏ والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * ‏آن کسانی که باور می‌دارند به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل شده، و به روز قیامت یقین و اطمینان دارند.‏ أُوْلَئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(بقره/۲-۵) ‏این چنین کسانی، هدایت و رهنمود خدای خویش را دریافت کرده و حتماً رستگارند.‏ (یعنی کسانی که دارای این صفات باشند پرهیزگاران و متقینی هستند که حتماً نجات یافته و رستگار هستند.)

 اینها مشخصات اهل اسلام و مومنین و متقین از زبان الله تعالی و جبرئیل و رسول الله صلی الله علیه وسلم است، و کسانی که به الله و جبرئیل و رسول الله صلی الله علیه وسلم اعتماد و باور دارند و به سخنان آنها قناعت کرده اند باید با همین نگرش به پیروان تمام مذاهب اسلامی نگاه کنند که دارای این شروط و صفات و تابع این موارد هستند، و باید به صدها عذر و حتی شبهه چنگ بزنیم که مسلمین را صاحب این صفات کنیم و آنها را جزو اهل ایمان و متقین محسوب کنیم.

امام طحاوی در العقیده الطحاویه می‌گوید:« تمام اهل قبله ی خود را، تا هنگامی که به تمام آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم را از ناحیه خداوند آورده است، اعتراف و تصدیق کنند، مسلمان مؤمن‌ نام گذاری می کنیم».[۴]

شیعه جعفری هم، همچون سایر مذاهب اسلامی به ارکان ایمان : (الایمان بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ،) و ایمان به قدر، که سنت آن را بیان کرده است، معتقد هستند؛ و همچنین به ارکان عملی اسلام (شَهَادَةِ أنْ لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وأنَّ مُحَمَّدًا رَسولُ اللَّهِ، وإقَامِ الصَّلَاةِ، وإيتَاءِ الزَّكَاةِ، والحَجِّ، وصَوْمِ رَمَضَانَ) اقرار دارند و مثل سایر مسلمین و مذاهب اسلامی مشمول الْمُفْلِحُونَ می شوند. 

البته همچنانکه بارها و بارها تذکر داده شده است رافضی گری و روافض جریانی در میان شیعیان جعفری بوده و تنها مختص شیعیان جعفری هم نیست بلکه در تمام مذاهب و حتی در تمام شریعتهای آسمانی و حتی در تمام احزاب سکولار هم چنین جریانی وجود داشته است که در حساس ترین لحظاتی که رهبرانشان به آنها نیاز دارند آنها را رها  و رفض کرده اند؛ و اینهائی که رهبر خود را رها کرده اند خود به چندین فرقه ی مختلف تقسیم شده اند، عده ای از این روافض در فکر و منهج مسیر صحیح را پیموده اند و تنها کناره گیری و سکوت کرده و نظاره گر شده اند اما دسته هائی هم وجود داشته اند که علاوه بر این از نظر فکری و منهجی دچار آلودگی شده و مسیر انحرافی غالی گری و غلاة را طی کرده اند.

حالا عده ای با قیچی کاری فتاوای علمای گذشته در مورد دسته هائی از «روافض غلاة» میان شیعه یا «روافض غلاة» میان حنفی ها و مالکی ها و شافعی ها و حنبلی ها و زیدی ها و غیره می خواهند حکمی که در مورد این غلاة صادر شده است  را بر تمام مذهبی که این غلاة در میان آنها سر برآورده تسری بدهند؛ بدون شک حکم دادنهای این عده ربطی به قرآن و سنت و اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم  و ربطی به ائمه ی تمام مذاهب معروف به اهل سنت و شیعیان جعفری ندارد.

در اینجا مناسب می بینم بحثم در مورد تشیع را با  ابن تیمیه و شاگرد عقیدتی او ماموستا کریکار ادامه دهم، ماموستا کریکاری که هم اکنون قربانی سکونت در میان سکولاریستها و دارالکفر سکولاریستها شده است. اما چرا با این دو؟

  • چون ائمه ی تمام مذاهب اربعه و غیر اربعه ی معروف به اهل سنت بر مسلمان بودن شیعه به صورت عام رای داده اند چیزی که ماموستا کریکار به صراحت آن را بیان می کند.

پس نیازی به یادآوری آراء مختلف مذاهب معروف به اهل سنت در مورد جعفری ها نیست، و اگر از جانب ائمه ی مذاهب چهارگانه و دیگر ائمه ی مذاهب به تاریخ پیوسته در مورد فلان فرقه از غلاة میان تشیع حکمی صادر شده، همان حکم و شاید شدیدتر از آن توسط خود ائمه ی مورد پذیرش شیعه صادر شده است.

مثلاً امام شافعی رحمه الله  بدون آنکه گروه ابوالخطاب را تکفیر کند تنها می گوید که ما از گروه ابوالخطاب شهادت قبول نمی کنیم و به عنوان شاهد پذیرفته نمی شوند[۵] چون ابوالخطاب بر پیروانش واجب کرده بود که برای نفع رسانی به هم کیشان خود در امور مربوط به اموال، نفوس و زنان در برابر مخالفان مذهبی به دروغ شهادت دهند[۶] اما از امام جعفر صادق رحمه الله و ائمه ی پس از ایشان در مورد همین فرقه از غلاة منتسب به تشیع روایت است که می گویند: ابوالخطاب فاسق، کافر و دشمن خداوند است.[۷] و به این شکل شیعیان جعفری آنها را نیز تکفیر کرده و از انها اعلام برائت کرده اند.

 به همین شکل از افکار فرقه ی خطابیه دهها فرقه ی غالی دیگر انشعاب پیدا کردند و مغیرة بن سعید هم سرنوشتی مثل ابوالخطاب در آراء ائمه ی مورد پذیرش مذهب شیعه ی جعفری داشته و باز مسبب تولید دهها فرقه از غلاة شد که متاسفانه عده ای هدفمند و آگاهانه و در مسیر اهدافی خاص و غیر شرعی با استناد به آراء این غلاة به تشیع به صورت عام حمله می کنند.

  • چون ابن تیمیه بعد از ائمه ی اربعه بیشترین شناخت را در مورد عقاید و باورهای تشیع  تا قرن خودش دارد، هر چند که تشیع با توجه به «سیال و غیر ساکن بودن» آن از زمان ابن تیمیه تا کنون دچار پیشرفتهای غیر قابل انکار، و دور ریختن بسیاری از افکار غلاة و روایات تولید شده توسط غلاة  در کتب خود شده اند،
  • چون دسته هائی هم که امرزوه خود را به ابن تیمیه منتسب کرده اند و با نام ابن تیمیه فعالیت دارند در واقع ربطی به ابن تیمیه در مساله ی چگونگی برخورد با تشیع و سایر اهل قبله ندارند بلکه مسیر محمد بن عبدالوهاب و علمای نجد را طی می کنند که در مواردی مخالف صریح منهج ائمه ی مذاهب اربعه و حتی ابن تیمیه و شاگردانش چون ابن قیم و ابن کثیر است.

ابن تیمیه می گوید: مسلمین چه سنی های میان آنها و چه بدعتی های میان آنها (فالمسلمون سُنِّيُّهم وبدعِيُّهم) بر وجوب ایمان به الله و ملائکه هایش و کتابهایش و پیامبرانش و روز قیامت متفق هستند؛  و همچنین بر وجوب نماز و زکات و روزه و حج  متفق هستند؛ و همچنین بر اینکه هر کسی که از الله و رسولش اطاعت کند وارد بهشت می شود و عذاب داده نمی شود و بر اینکه هر کسی که به اینکه محمد رسول الله صلى الله عليه وسلم است ایمان نیاورد کافر است، متفق هستند؛ و امثال این امور ستونهای دین و پایه های ایمان هستند که منتسبین به اسلام و ایمان بر آنها متفق و یک رای هستند و بعد از این، منازعه و جروبحثهای آنها در بعضی از احکام وعید یا بعضی از معانی و بعضی از اسماء است که به نسبت آنچه بر آن متفق و هم رای هستند بسیار خفیف و ناچیز است.[۸]

اینکه اشخاص در اجتهادات و برداشتهای شخصی خودشان متناسب با زمان، تجربیات، علم و وسعتی که دارند دارای دیدگاهها و برداشتهای مختلفی شوند و یا دارای برداشتها و تأویلات اشتباهی هم باشند امری عادی و از بدیهایت زندگی درونی هر انسانی محسوب می شود، اما اینکه بعد از آمدن شریعت الله تعالی و روشنگری های آن، اشخاص دچار بیماری تفرق شوند در واقع خود را دچار جرم و انحراف کرده اند.

تفرق از صفات سکولاریستها، و ریشه و منبع تولید حزب، و مواد اولیه ی کارخانه ی حزب سازی، و در این صفت، شبیه سکولاریستها شدن است؛ چون اسم دیگر مشرکین احزاب است، به همین دلیل الله تعالی به صراحت به مومنین امر می کند: وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (الروم/ ۳۱ – ۳۲). و از زمره سکولاریستها (مشرکان) نگردید.‏ از آن کسانی که دین خود را پراکنده و فرقه فرقه کرده‌اند و به دسته‌ها و گروههای گوناگونی تقسیم شده‌اند. هر حزبی هم از آنچه که نزدش هست خوشحال است.‏

گرایش و زمینه سازی به چنین جرم بزرگی و حتی راضی بودن به جرم تفرق و حزب سازی عواقب وخیمی هم به دنبال خودش دارد چنانچه الله تعالی می فرماید: إنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إنَّمَا أَمْرُهُمْ إلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (أنعام/ ۱۵۹) (ای پیامبر) بدون شک کسانی که دین خود را پراکنده و فرقه فرقه می کنند و دسته دسته و گروه گروه می‌شوند تو به هیچ وجه از آنان نیستی و (حساب تو از آنان جدا و) سروکارشان با خدا است و خدا ایشان را از آنچه می‌کنند باخبر می‌سازد (و سزای آنان را خواهد داد) .‏

یکی از موانع تولید تفرق در میان مسلمین داشتن انصاف، قسط و عدالت است.[۹] ابن تیمیه می گوید الله تعالی ما را به داشتن قسط و انصاف و عدالت نسبت به دشمنان کافر دعوت کرده است و الله تعالی امر می کند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده/۸) ای مؤمنان ! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) عدالت نکنید. عدالت کنید که عدالت (به ویژه با دشمنان) به پرهیزگاری نزدیکتر است. از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید.‏ [ابن تیمیه ادامه می دهد] اینچنین به داشتن قسط و انصاف و عدالت در مورد دشمنان کافر خود دعوت شده ایم پس در مورد مسلمین باید چگونه باشیم؟

حتی اگر این مسلمین از روی جهالت و هوا و هوس شما را تکفیر کنند شما نمی توانید مقابله به مثل کنید، همچنانکه اگر در مورد شما دروغی ساخته باشند شما نمی توانید در موردشان دروغ بسازید و یا اگر کسی با یکی از نزدیکان شما دچار زنا شد شما نمی توانید با نزدیکان این مجرم دچار زنا شوید و مقابله به مثل کنید چون اینها حکم شرعی و حق الله تعالی هستند و باید با مجرمین به شیوه ای برخورد کرد که الله تعالی امر فرموده است.[۱۰]

ما در هر صورت امر شده ایم که در برابر مخالفین، سخنانمان تابع دستورات شریعت الله باشند که بهترین سخنان هستند و الله تعالی می فرماید: وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوّاً مُّبِیناً (اسراء/۵۳) (ای پیغمبر !) به بندگانم بگو: سخنی بگویند که زیباترین باشد. چرا که شیطان در میان ایشان فساد و تباهی به راه می‌اندازد، و بی‌گمان شیطان دشمن آشکار انسان بوده است.

و زیباترین سخن هم مشخص کرده و می فرماید: وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (فصلت/۳۳) سخن چه کسی بهتر از سخن کسی است که مردمان را به سوی خدا می‌خواند و کارهای شایسته می‌کند و اعلام می‌دارد که من از زمره مسلمانان هستم‌؟‏

آیا سخنی بهتر از سخن الله تعالی و جبرئیل و رسول الله صلی الله علیه وسلم وجود دارد که در مورد اسلام و اهل آن، و ایمان واهل آن و متقین و غیره گفته اند؟ پس در این زمینه هم مثل سایر موارد فقط به سوی الله دعوت دهیم و به انچه هم می گوئیم عمل کنیم و بدون قائل شدن به طبقه ی خاص معنوی برای خود صف خود را از مسلمین جدا نکنیم و بگوئیم ما هم جزو همین مسلمین هستیم .

به قول ابن تیمیه: زمانی که مسلمین دارای پروردگاری واحد و کتابی واحد و پیامبری واحد هستند دیگر جائی برای فرقه بازی و تفرق باقی نمی ماند.[۱۱] بزرگان ما هم هرگز راضی نبوده اند که سخن آنها در جایگاه کتاب و سنت قرار گیرد و مثل امام مالك رحمه الله می گفتند: إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ أُخْطِىءُ وأُصِيبُ؛ فانْظُرُوا في رَأْيِي، فَكُلّ مَا وَافَقَ الكتابَ والسُّنَّةَ فخُذُوا بِهِ، وكلّ مَا لَمْ يُوَافِقِ الكتابَ والسُّنَّةَ فَاتْرُكُوهُ[۱۲] همانا من بشر هستم و خطا ميكنم و يا صحيح مي گويم، پس در رأى من نگاه کنید، و هر مسئله اى كه با قرآن و سنت موافقت داشت بگيريد و اگر مخالف بود آنرا ترك كنيد.

در این صورت احتمال صحت و خطاء در آراء تمام مذاهب و تفاسیر مختلف اسلامی و تمام پیروان آنها وجود دارد، و باید در انتظار و توقع در مورد وجود خطاء، و ساده نگری و چشم پوشی از اشتباهات و خطاهای اجتهادی به یکسان به تمام مذاهب اسلامی نگاه شود.

 نکته ی دیگر اینکه مسلمین با تمام بدعتهائی هم که دارند باز بهتر از کفار هستند همچنانکه ابن تیمیه می گوید: كُلُّ مَنْ كَانَ مُؤْمِنًا بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ – صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ – فَهُوَ خَيْرٌ مِنْ كُلِّ مَنْ كَفَرَ بِهِ؛ وَإِنْ كَانَ فِي الْمُؤْمِنِ بِذَلِكَ نَوْعٌ مِنْ الْبِدْعَةِ، سَوَاءٌ كَانَتْ بِدْعَةُ الْخَوَارِجِ وَالشِّيعَةِ وَالْمُرْجِئَةِ وَالْقَدَرِيَّةِ أَوْ غَيْرِهِمْ .[۱۳] هر کسی که به آنچه که محمد صلی الله علیه وسلم آورده است مومن باشد، چنین کسی بهتر است از هرکسی که به آن کافر باشد. هرچند که در آن مومن، نوعی از بدعت وجود داشته باشد. فرقی ندارد بدعتش از نوع خوارج باشد یا شیعه یا مرجئه یا قدریه یا غیر آنان. 

قبلاً در مورد فرق بین غلاة و روافض با شیعه ی جعفری ۱۲ امامی به تفصیل صحبت کرده ایم و نیاز به تکرار نمی بینم چون ربطی به بحث امروز ما ندارد و از ابتدا تا کنون غلاة نقشی در شکل گیری یا اسکلت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نداشته اند، هر چند روافضی از میان جعفری ها و شافعی ها و حنفی ها و نجدی ها و غیره به کرات در این حاکمیت دیده شده اند، و از ابتدا تا کنون به عنوان یک مانع و عامل بازدارنده در برابر جمهوری اسلامی ایران و ابزاری در دست دشمنان عمل کرده اند؛ در هر صورت ابن تیمیه با فرق گذاشتن بین شیعه و رافضی باز این روافض را هم با تمام بدعتهائی که دارند مسلمان می داند و بدون شک هر مسلمانی هر چند بدعتهائی هم داشته باشد باز از هر کافری بهتر است و می گوید:  وَقَدْ ذَهَبَ كَثِيرٌ مِنْ مُبْتَدِعَةِ الْمُسْلِمِينَ: مِنْ الرَّافِضَةِ وَالْجَهْمِيَّة وَغَيْرِهِمْ إلَى بِلَادِ الْكُفَّارِ فَأَسْلَمَ عَلَى يَدَيْهِ خَلْقٌ كَثِيرٌ وَانْتَفَعُوا بِذَلِكَ وَصَارُوا مُسْلِمِينَ مُبْتَدِعِينَ وَهُوَ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَكُونُوا كُفَّارًا. [۱۴] بسیاری از مسلمانان اهل بدعت مانند رافضه و جهمیه و غیر آنان به سرزمین کفار رفته اند و به دستان آنان مردم بسیاری مسلمان شده اند و با آن نفع برده اند و مسلمانان اهل بدعت شده اند، و  این حالت (مسلمان اهل بدعت بودن) بهتر از آن است که کافر باشند».

ابن تیمیه با آنکه میان شیعه ی اثناعشری و جعفری با روافض فرق می گذارد باز بین این شیعیان با غلاتی باطنی مثل اسماعیلی ها که صلاح الدین ایوبی مدتی فرماندهی کل قوا و وزارت حکومت آنها را برعهده داشت فرق قائل است، و غیر از ائمه و مراجع اسماعیلیه که جهلی برایشان باقی نمانده و آگاهانه در برابر شریعت الله ایستاده اند سایر اسماعیلی ها را جزو مسلمین محسوب می کند و می گوید: و اما امامیه ی اثنی عشری از آنان -یعنی اسماعیلیه- بسیار بهتر هستند،( وَالْإِمَامِيَّةُ الِاثْنَا عَشْرِيَّةَ خَيْرٌ مِنْهُمْ بِكَثِيرٍ) برای اینکه امامیه همراه با فرط جهل و گمراهیشان، در بین آنان مردمی است که در باطن و ظاهر مسلمان هستند، و زنادقه منافق نیستند.  (فِيهِمْ خَلْقٌ مُسْلِمُونَ بَاطِنًا وَظَاهِرًا لَيْسُوا زَنَادِقَةً مُنَافِقِينَ،) اما آنان جاهل شده و گمراه شده و از اهوائشان تبعیت کردند. و اما آنان (اسماعیلیه) پس ائمه بزرگشان که آگاه به حقیقت دعوت باطنی شان هستند زندیق منافق هستند. و اما عوامشان آنهایی که باطن امر آنان  [یعنی رهبران ائمه ی اسماعیلی]را نشناخته اند، پس آنان مسلمان هستند (وَأَمَّا عَوَامُّهُمُ الَّذِينَ لَمْ يَعْرِفُوا بَاطِنَ أَمْرِهِمْ فَقَدْ يَكُونُونَ مُسْلِمِينَ.)».[۱۵] این رأی ابن تیمیه در مورد غلاة باطنی اسماعیلی ۷ امامی است که متاسفانه عده ای آگاهانه این رأی را بر شیعیان جعفری ۱۲ امامی تطبیق می دهند در حالی که ربطی به شیعیان جعفری ۱۲ امامی ندارد؛ همچنانکه حکمی که در مورد یزیدی ها[۱۶]، پیروان شیخ عدی که در سال ۵۳۹ش در لالش مرده، صادر شده یا حکمی که در مورد علی اللهی ها، پیروان سلطان اسحاق(سهاک) برزنجی که در سال ۷۹۸ش در هورامان مرده، صادر شده ربطی به اهل سنت ندارد هر چند اینها از اهل سنت جدا شده اند.

در این صورت هر مسلمانی با داشتن عقائد مختلف اسلامی -هر چند اهل بدعت هم باشد- باز مسلمان است، و دارای حقوق مسلمانی خاص خودش است، و کسی نمی تواند به این حقوقش تجاوز کند یا این حقوق را نادیده بگیرد و پایمال کند، و ابن تیمیه غیر از منافقین داخل این مذاهب و عقائد مختلف، بقیه را که اهل نماز هستند را اهل ایمان و رستگار می داند. و می گوید: وَكُلُّ مَنْ أَظْهَرَ الْإِسْلَامَ وَلَمْ يَكُنْ مُنَافِقًا فَهُوَ مُؤْمِنٌ.[۱۷]

ابن تیمیه بعد از آنکه می گوید که در سخنان بزرگان گروههائی که آنها را مسلمان اهل بدعت می دانست تأمل و تفکر کرده، مثل أبي الحسين البصري معتزلی و سایر معتزلی های مثل او و مانند ابن الهيصم از الكرامية و اسامی دیگری که از این مسلمین به قول خودش اهل بدعت ذکر می کند، در پایان بر همه ی اینها دعای رحمت و مغفرت می کند و می گوید: غفر الله لهم ورحمهم أجمعين [۱۸]

چون علمای اهل سنت با حسن ظن و گمان نیکی که به وعده های الله تعالی نسبت به مسلمین دارند امیدوارند الله تعالی از بسیاری از این گروههای مسلمان به خاطر نیتهای خوبی که داشته اند و به خاطر اینکه در بزرگداشت قرآن و سنت تلاش کرده اند عفو و گذشت داشته باشد.[۱۹] آیا شما می توانید برای یک عالم معتزلی یا جهمیه یا شیعه جعفری یا اشعری یا ماتریدی یا نجدی و اخوانی و مکتب قرآنی و غیره که آنها را اهل بدعت می دانی و برای شریعت الله تعالی و بزرگداشت قرآن و سنت تلاش کرده اند اما دچار اجتهاد و تأویل اشتباه شده اند دعای خیر کنی و مثل ابن تیمیه بگوئی: غفر الله لهم و رحِمهم أجمعين؟!

عده ای نه تنها در این مسیر اهل سنت قدم نمی گذارند بلکه دچار قیچی کاری در آراء ائمه ی اهل سنت و حتی تحریف آراء اهل سنت در برخورد با گروههای مخالف و بخصوص در برخورد با شیعیان جعفری می شوند. در کنار قیچی کاری آراء علماء ما شاهد این هستیم که عده ای باز در همان راستای اهدافی که در قیچی کاری دارند می گردند و آراء شاذی از گذشتگان و پیروان مذاهب مختلف را بیرون می کشند و با گرداوری این آراء شاذ در مذاهب مختلف اسلامی – که بر خلاف رای همان مذاهب هم هستند- مجموعه ای از آراء افراد مختلف را جمع آوری و ارائه می دهند تا به مخاطب جاهل خود چنین نشان دهند که تمام مذاهب همین رأی را داشته اند! 

یکی دیگر از حربه های این مجریانِ طرح اندلسی کردن سرزمینهای اسلامی این است که نمی خواهند تغییرات مذاهب و فرقه های مختلف اسلامی در گذر زمان را ببینند و نمی خواهند «الان» این مذاهب را بپذیرند، که چیزی غیر از حیله و نیرنگ و غدری آشکار و دور ریختن انصاف و عدالت نسبت به اسلام و مسلمین نیست.

 الله تعالی زمانی که شخص وارد اسلام می شود را از اعمال گذشته اش نمی پرسد؛ و اگر در اسلام هم دچار گناهی شده باشد توبه اش را می پذیرد، و حتی اگر بر اثر خطاء و فراموشی و با اجبار کاری را انجام داده باشد مورد مواخذه قرار نمی دهد چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «رُفِعَ عن أمتي الخطأُ والنِّسْيانُ وَمَا اسْتُكرِهوا عليه»[۲۰]

یعنی اگر مسلمانی بر اثر اجتهاد و تأویل اشتباه دچار اشتباهی شد، الله تعالی از خطاء و اشتباه اینها در همین زندگی دنیوی گذشت می کند، حالا چگونه ممکن است شخص را به خاطر اشتباه پدرش یا دیگران مورد مواخذه قرار دهد، چه رسد به اشتباه دیگرانی که در دهه ها و یا قرون گذشته زندگی کرده اند؟!  الله تعالی یک آیه را به همان شکلی که هست دو بار در سوره ی بقره تکرار می کند و می فرماید: تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (بقره /۱۳۴ و بقره / ۱۴۱) (بهر حال) آنها امتی بودند که مردند و رفتند، اعمال آنان و آنچه به چنگ آوردند، مربوط به خودشان و متعلّق به خودشان است،  و اعمال و آنچه شما به دست آورده‌اید نیز مربوط به خود شما و از آن خود شماست، و شما هیچ گاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود و درباره آنچه می‌کرده‌اند از شما پرسیده نمی‌شود و بازخواست نمی شوید.

حالا نگاه کنید دسته ای از بزرگواران ما چه حکمهای اشتباهی صادر کرده اند و صادر می کنند و عده ای هم در راستای اهداف ضد اسلامی خود و خدمت در بخش جنگ روانی دشمنان به بازنشر این دیدگاها می پردازند که با روح قرآن و اسلام و حتی مذهب خودشان هم در تضاد است؟ مثلاً ابن نجیم حنفی از بزرگوارانی نقل می کند که گفته اند: «رافضی اگر به شیخین دشنام دهند و یا به آن دو طعنه وارد کنند، کافرند و باید کشته شوند؛ حال اگر توبه کنند و دوباره اسلام بیاورند، آیا توبه آن‌ها قبول است یا خیر؟ رای سه نفر را می آورد که گفته‌اند توبه و اسلام اینان قبول نیست و باید کشته شوند، ما نیز همین فتوا را می‌دهیم.»[۲۱]

این یعنی انحراف آشکار از منهج اهل سنت و جماعت و از دست دادن عدالت و انصاف و قسط. البته ابن نجیم با ذکر قول السُّبْكِي می گوید که نزد حنفیه چیزی غیر از قبول توبه پیدا نمی شود و همه ی حنفی ها معتقد به پذیرش توبه هستند « إنَّهُ لَمْ يَجِدْ لِلْحَنَفِيَّةِ إلَّا قَبُولَ التَّوْبَةِ » و این علمای دست چندم از مذاهب را کلاً نادیده می گیرد.[۲۲]

 مگر فحش و دشنامی بالاتر از کافر دانستن کسانی وجود دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمان حیاتشان مژده ی بهشتی بودن آنها را داده است؟ خوارج، علی و حسن و حسین رضی الله عنهم را کافر می دانستند به همراه هزاران صحابی دیگر که در ارتش امیرالمومنین علی رضی الله عنه خلیفه ی مسلمین و در ارتش اهل بغی معاویه بودند. اما اهل سنت هرگز آنها را تکفیر نکرده و علی رضی الله عنه توبه ی آنها را پذیرفت و… یا کسانی وجود داشتند که پائینتر از تکفیر در منبرهاعلی و آل علی رضی الله تعالی عنهم اجمعین را ناسزا می گفتند، مگر فرقی بین تکفیر و توهین به علی و حسن و حسین با تکفیر و توهین به ابوبکر و عمر و عثمان وجود دارد؟! پس اگر برای دسته ای توبه و بازگشت وجود دارد چرا برای دسته ی دیگر نباید وجود داشته باشد؟!

الله تعالی می‌فرماید: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.[زمر/۵۳] ای بندگان من که بر خود ظلم و ستم کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید که خدا همه را می‌آمرزد، به‌راستی که او آمرزنده و مهربان است.» و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: «إِنَّ الله عزَّ وجَلَّ يقْبَلُ تَوْبَةَ العَبْدِ مَا لَم يُغَرْغِرْ»[۲۳] « الله توبه ی بنده اش را تا زمانیکه روحش به حلقومش نرسیده باشد می پذیرد». چون در آن زمان هر شخصی جایگاه خودش در بهشت یا جهنم را می بیند و توبه برایش فایده ای ندارد.

در کنار این باز می بینیم که اهل سنت کتب مختلف حدیثی و حتی تاریخی خود را از روایات ضعیف و جعلیات پالفته کرده اند، و هم اکنون ما منابعی را در اختیار داریم که خالی از روایاتی ضعیف است که ممکن است قرنها در میان اهل سنت به این روایات ضعیف عمل شده باشد، و به دیگران حق نمی دهیم که ما را به خاطر آنچه که در گذشته در منابع فقهی ما و حتی در کتب حدیثی ما مثل مسند امام احمد بن حنبل رحمه الله و الموطأ امام مالک رحمه الله و در دیگر کتب حدیثی وجود داشته ما را مورد مواخذه قرار دهند و بر ما ایراد بگیرند و بر اساس این روایات و حتی اجتهادات اشتباه گذشتگان بر ما حکم صادر کنند؛ اما متاسفانه عده ای به نام اهل سنت و با انحراف از منهج صحیح اهل سنت و با پیروی از جنگ روانی دول طاغوتی خلیج این حق تصحیح و بازگشت از اشتباه را به شیعیان نمی دهند، و به مخاطب خود می خواهند بقبولانند که تصحیح الان اینها اعتباری ندارد اما مال مذهب خودشان اعتبار دارد، و بر روایات و اخبار تاریخی که هم کنون مورد پذیرش شیعیان نیست ایراد می گیرند و آنها را به خاطر اجتهاد اشتباه گذشتگان مذهب جعفری در چند قرن گذشته محاکمه می کنند و به خاطر اشتباه گذشتگان و دیگران، و حتی به خاطر اندیشه های غلاة طرد شده توسط جعفری ها بر شیعیان جعفری کنونی احکام غیر شرعی صادر می کنند!

یکی از دروغهای واضح و آشکاری که رسانه های متعلق به جنگ روانی دشمنان در میان اهل سنت و از کانال تفکرات نجدیت به آن دامن زده اند تکفیر شیعه ی جعفری به صورت عام است – به همان صورت که علمای نجدیت عثمانی و طرفداران آنها را به صورت عام تکفیر می کردند- ؛ و این در حالی است که تکفیر اهل تصوف و یا تکفیر شیعه ی جعفری و یا تکفیر هر یک از فرقه های اسلامی به صورت عام  ربطی به قرآن و سنت و مذاهب چهار گانه و غیر از آن ندارد، اهل سنت برای تکفیر اهل قبله تابع ظوابط خاص خودش است و شخصی که تکفیر می شود باید از «۴فیلتر» اصلی ( ۱- اثبات جرم ۲- تأئید جرم توسط الله و رسولش صلی الله علیه وسلم ۳- شروط تکفیر ۴- موانع تکفیر) عبور داده شود و چنانچه بعد از طی این مراحل ۴گانه شخص ۱- آگاهانه  2-  عمداً ۳- اختیاراً و به میل خودش دچار چنین جرمی شده باشد و عذر و شبهه ای برای تبرئه ای چنین شخص آلوده ای پیدا نشد آنوقت اقدام به تکفیر چنین مسلمانی می شود و در  طی کردن این مراحل هیچ فرقی بین مسلمین وجود ندارد چه حنفی و چه جعفری و چه مالکی و …

با این وجود رشید رضا که از او به عنوان یک اصلاح طلب سلفی یاد می کنند می گوید: علمای راستین شیعه و سنی، مخالفان مذهبی خود را، حتی اگر مرتکب کاری شوند که در مذهب آنها کفر محسوب می‌شود، ولی متأول باشد، کافر نمی‌دانند؛ و شکی نیست که شیعیان به خدا، فرشتگان، کتب آسمانی، پیامبران و … ایمان دارند و نماز به پا می‌دارند، زکات می‌دهند، روزه می‌گیرند و حج به جا می‌آورند. با وجود این، برخی متعصبان، که خود را اهل سنت و جماعت می‌نامند، آنها را تکفیر می‌کنند، در حالی که یکی از قواعد خوب اهل سنت و جماعت این است که اگر قول صحیحی بر تکفیر مسلمانی، با قول ضعیفی بر تکفیرنکردن او تعارض کند، واجب است بر اساس قول ضعیف فتوا داده شود[۲۴]

به قول یکی از تئوریسین های جهادی نجدیت به نام سيد إمام الشريف با اسم جهادی عبد القادر بن عبدالعزیز، این طرح و سناریوی تکفیرعام شیعیان جعفری از تولیدات دول ضعیف خلیج فارس است. که قطعاً چنین پروژه ای از فراورده های اطاقهای فکر آمریکا و انگلیس و سایر دشمنان است که بر مفتی های مفت گوی این سرزمینها ارائه شده است تا با شبهات و الفاظ و ادبیاتی شبه اسلامی آنرا در جنگ روانی خود ارائه دهند. عبد القادر بن عبدالعزیز می گوید:

« کسی اقدام به تکفیر علی التعین روافض نکرده است، بلکه این قول در سال‌های اخیر شایع شد آن هم بخاطر اسباب سیاسی‌ای که همراه با ظهور دولت شیعه در ایران ظاهر گشت در سال ۱۳۹۹ق (۱۹۷۹ن)  که بخاطر آن کشورهای نفت‌خیز و ضعیف خلیج دچار رعب و ترس شدند و هرکسی که بر ضد شیعه می‌نوشت را تشویق می‌کردند و چنین شد که بعضی‌ها قول به کفر آنان را گفتند؛ اما این قول اهل سنّت نیست،« وليس هذا قولُ أهل السنة » چنانکه ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: “و کسی که می‌گوید این ۷۲ فرقه هر یک از آنان کافر است کفری که او را از ملت خارج می‌کند، پس به تحقیق که با کتاب و سنّت و اجماع صحابه رضوان الله علیهم اجمعین مخالفت کرده است، بلکه حتی با اجماع ائمه‌ی اربعه و غیر اربعه هم مخالفت کرده است، و کسی در بین آنان نیست که هر یک از آن ۷۲ فرقه را تکفیر کرده باشد”[۲۵]… و بدان که کفر همان کفر است و آنچه که یک رافضی شیعی را کافر می‌کند یک سنی را هم کافر می‌کند». [۲۶] 

در این صورت کسی که در زمان ما حکم به تکفیر مذهب شیعه ی جعفری می دهد در واقع با قرآن و سنت و اجماع صحابه و اجماع مذاهب چهارگانه و غیر آنان نیز مخالفت کرده است و ربطی به ما ندارند و ما از این نامیزانهای نامتعادل بری هستیم . این قلم به دستان مزدور در زمان ما همانهائی هستند که اجیر طاغوتهای عربی و غیر عربی و سربازی در بخش جنگ روانی دشمنان و یا فریب خورده های این اجیران هستند.

قبلاً عرض شد که از نگاه تمام مذاهب اسلامی مناط و مداری که حکم دارالاسلام بودن یا دارالکفر بودن سرزمینی به دور آن می چرخد «قانون اساسی» حاکم بر آن جامعه و رهبریت است. در جمهوری اسلامی ایران هم این مساله اینگونه بیان شده است : شاخص، بودن و نبودن روحانی نیست؛ شاخص، بودن دین و نبودن دین است. مجلس قانونگذار ما، مجلس شورای اسلامی است؛ یعنی ملاك قبول و عدم قبول قوانین ما، انطباق و عدم انطباقِ با دین است – شورای نگهبان – یعنی قوه‌ی مجریه‌ی كشور و همه‌ی بازوان و دستان و سرانگشتان اداره‌ی كشور، به یك منشأ دینی متصل می‌شود؛ اینها خصوصیات اصلی جامعه‌ی امروز ماست.[۲۷]

در این صورت مادام که شیعه ی جعفری مسلمان باشد – که اجماع تمام مذاهب اسلامی بر مسلمان بودن آنهاست – اتفاق تمام مذاهب اسلامی بر این است که سرزمین تحت حاکمیت فقه جعفری نیز دارالاسلام است همچنانکه سرزمین تحت حاکمیت فقه شافعی صلاح الدین ایوبی دارالاسلام بود یا سرزمین تحت حاکمیت فقه حنفی عثمانی ها و غزنوی ها و … دارالاسلام بود.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ 

  والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]  پیاده شده از سخنرانی تصویری شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله / تقسیم زمین به دارالاسلام و دارالکفر در قرآن، سنت، آراء صحابه و مذاهب مختلف اسلامی (قسمت  سی و سوم/ مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (۸) / جمهوری اسلامی ایران (۱- آیا ج.ا. ایران دارالاسلام است؟)  )

[۲] البخاري (۸)، ومسلم (۱۶).

[۳] صحیح بخاری: ۴۷۷۷٫ صحیح مسلم: ۱۰۲٫ سنن ابی داود: ۴۶۹۵٫ سنن نسائی: ۴۹۹۰٫ سنن ابن ماجه: ۶۳ و ۶۴٫ /  «بَيْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ يَوْمٍ، إِذْ طَلَعَ عَلَيْنَا رَجُلٌ شَدِيدُ بَيَاضِ الثِّيَابِ، شَدِيدُ سَوَادِ الشَّعَرِ، لَا يُرَى عَلَيْهِ أَثَرُ السَّفَرِ، وَلَا يَعْرِفُهُ مِنَّا أَحَدٌ، حَتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَسْنَدَ رُكْبَتَيْهِ إِلَى رُكْبَتَيْهِ، وَوَضَعَ كَفَّيْهِ عَلَى فَخِذَيْهِ، وَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِسْلَامِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا»، قَالَ: صَدَقْتَ، قَالَ: فَعَجِبْنَا لَهُ يَسْأَلُهُ، وَيُصَدِّقُهُ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْإِيمَانِ، قَالَ: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ»، قَالَ: صَدَقْتَ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْإِحْسَانِ، قَالَ: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ السَّاعَةِ، قَالَ: «مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ» قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَمَارَتِهَا، قَالَ: «أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا، وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ»، قَالَ: ثُمَّ انْطَلَقَ فَلَبِثْتُ مَلِيًّا، ثُمَّ قَالَ لِي: «يَا عُمَرُ أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟» قُلْتُ: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: «فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ» ….. پس از احسان به من خبر بده. فرمود: الله را چنان عبادت کنی که انگار او را می‌بینی و اگر تو او را نمی بینی وی تو را میبیند. گفت: از زمان قیامت به من خبر بده. فرمود: سوال شونده بیشتر از سوال کننده نمیداند. گفت: از نشان‌هایش برایم بگو. فرمود: مادر کنیز فرزندش شده و انسان‌های برهنه بر دنیا حکومت کرده و چوپانان در بلند کردن ساختمان‌ها با یکدیگر رقابت میکنند. سپس [مسافر] رفت و ناپدید شد. [پیامبر ] فرمود: ای عمر می‌دانی سوال کننده چه کسی بود؟ گفتم: الله و رسولش داناترند. فرمود: او جبرئیل  بود آمد تا دین‌تان را به شما بیاموزد».

[۴] ابو جعفر الطحاوی، متن العقیده الطحاویه، ج ۱، ص ۳۸ و ابن ابی العز، الحنفی، شرح العقیده الطحاویه، ج ۱، ص ۳۵۰/ ونسمی أهل قبلتنا مسلمین مؤمنین ماداموا بما جاء به النبی صلى الله علیه وسلم معترفین وله بکل ما قاله وأخبر مصدقین؛

[۵] مروزی، ص۲۸۶؛ طحاوی، ج۱، صص۱۸۶-۱۸۷؛ مرشد بالله، ج۲، ص۲۳۸؛ سبکی، ج۲، ص۱۶.

[۶]  ابن قتیبه، ص۶۳۲؛ بلاذری؛ اشعری، سعد، ص۵۱؛ نیز: ابوبکر خوارزمی، ص۱۷۱، که دروغگویی را صفت خطابیه خوانده است.

[۷] صفار، ص۵۳۶؛ کشی، ص۲۹۶؛ قاضی نعمان، ج۱، ص۵۰؛ ابن بابویه، فقیه، ج۱، ص۲۲۰.

[۸] مجموع الفتاوى (۷ / ۳۵۷) / فالمسلمون سُنِّيُّهم وبدعيُّهم متفقون على وجوب الإيمان بالله وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر، ومتفقون على وجوب الصلاة والزكاة والصيام والحج، ومتفقون على أن من أطاع الله ورسوله فإنه يدخل الجنة ولا يعذب، وعلى أن من لم يؤمن بأن محمدًا رسول الله صلى الله عليه وسلم إليه فهو كافر، وأمثال هذه الأمور التي هي أصول الدين وقواعد الإيمان التي اتفق عليها المنتسبون إلى الإسلام والإيمان. فتنازعهم بعد هذا في بعض أحكام الوعيد أو بعض معاني بعض الأسماء أمر خفيف بالنسبة إلى ما اتفقوا عليه.

[۹] ابن تیمیه می گوید: و اما اهل سنت تمام مؤمنان را دوست دارند، و از آنان پشتبانی می کنند و از روی علم و انصاف نسبت به آن ها سخن می گویند، ایشان نه از گروه جاهلان اند و نه از اهل هوی و هوس.

[۱۰] قال شيخُ الإسلام في “الرد على البكري” (۲/ ۴۹۲):” فلهذا كان أهل العلم والسنة لا يكفرون من خالفهم وإن كان ذلك المخالف يكفرهم، لأن الكفر حكم شرعي، فليس للإنسان أن يعاقب بمثله، كمن كذب عليك وزنى بأهلك، ليس لك أن تكذب عليه وتزني بأهله، لأن الكذب والزنا حرام لحق الله تعالى، وكذلك التكفير حق لله فلا يكفر إلا من كفره الله ورسوله”.

[۱۱] این تیمیه می گوید : إن الله تعالى أمرنا بالجماعة والائتلاف، ونهانا عن الفرقة والاختلاف.. و رَبَّنَا وَاحدٌ، وكتابنا واحد، وَنَبيَّنَا وَاحدٌ، أصول الدين لا تحتمل التفرق والاختلاف، وأنا أقول ما يوجب الجماعة بين المسلمين ( مجموع الفتاوى ۳/ ۱۸۱، ۱۸۲ = باختصار يسير)

[۱۲] ابن عبد البر در “الجامع” (۲/۳۲) / ترتيب المدارك للقاضي عياض(۱/۱۸۳/۱۸۲).

[۱۳] مجموع الفتاوى (۳۵ / ۲۰۱).

[۱۴] مجموع الفتاوى ( ۱۳ / ۹۶)

[۱۵] ابن تیمیه . كتاب منهاج السنة النبوية ، ص۴۵۲  / وَالْإِمَامِيَّةُ الِاثْنَا عَشْرِيَّةَ خَيْرٌ مِنْهُمْ بِكَثِيرٍ، فَإِنَّ الْإِمَامِيَّةَ مَعَ [فَرْطِ] جَهْلِهِمْ وَضَلَالِهِمْ فِيهِمْ خَلْقٌ مُسْلِمُونَ بَاطِنًا وَظَاهِرًا لَيْسُوا زَنَادِقَةً مُنَافِقِينَ، لَكِنَّهُمْ جَهِلُوا وَضَلُّوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ، وَأَمَّا أُولَئِكَ فَأَئِمَّتُهُمُ الْكِبَارُ الْعَارِفُونَ بِحَقِيقَةِ دَعْوَتِهِمْ الْبَاطِنِيَّةِ  زَنَادِقَةٌ مُنَافِقُونَ، وَأَمَّا عَوَامُّهُمُ الَّذِينَ لَمْ يَعْرِفُوا بَاطِنَ أَمْرِهِمْ فَقَدْ يَكُونُونَ مُسْلِمِينَ.

[۱۶] بر روی سنگ سنگ قبر وی چنین نوشته شده‌است: بسم الله الرحمن الرحیم خالق السماء و الارض، اخفض هذه المنزل محل الشیخ العدی الحکاری، شیخ یزیدیه./ در این صورت اصلاً به دروغهای سکولاریستها اهمیت ندهید که بر خلاف تمام اسناد و مدارک تاریخی قصد دارند کلمه ی یزیدی را به ایزدی و سابقه ی آنها را دوران باستان برگردانند . در حالی که اینها فرقه ای انحرافی از مسلمین بودند تا به تدریج به اینجا رسیده اند.

[۱۷] عامة أهل الصلاة مؤمنون بالله ورسوله صلى الله عليه وسلم وإن اختلفت اعتقاداتهم في معبودهم وصفاته إلا من كان مُنافقاً يُظهرالإيمان بلسانه ويبطن الكفر بالرسول فهذا ليس بمؤمن، وكلُّ من أظهر الإسلام ولم يكن مُنافقاً؛ فهو مؤمن له من الإيمان بحسب ما أوتيه من ذلك، وهو ممن يخرج من النار ولو كان في قلبه مثقال ذرة من الإيمان، ويدخل في هذا جميع المتنازعين في الصفات والقدر على اختلاف عقائدهم. ولو كان لا يدخل الجنة إلا من يعرف الله كما يعرفه نبيه صلى الله عليه وسلم لم تدخل أمته الجنة، فإنهم -أو أكثرهم- لا يستطيعون هذه المعرفة، بل يدخلونها وتكون منازلهم متفاضلة بحسب إيمانهم ومعرفتهم (مجموع الفتاوى (۵/۲۵۴-۲۵۵))

[۱۸] وقد تأملت كلام أئمة هؤلاء الطوائف كأبي الحسين البصري ونحوه من المعتزلة وكابن الهيصم من الكرامية وكأبي الحسن نفسه والقاضي أبي بكر وأبي المعالي الجويني وأبي اسحاق الأسفراييني وأبي بكر بن فورك وأبي القاسم القشيري وأبي الحسن التميمي والقاضي أبي يعلى وابن عقيل وابن الزاغوني غفر الله لهم ورحمهم أجمعين

[۱۹] تاريخ الإسلام  ( 15 / 632). ولعل الله تعالى أن يعفو عن كثير من الطوائف بحسن قصدهم وتعظيمهم للقرآن والسنة

[۲۰]  النووي، المجموع ۸/۴۵۰

[۲۱] البحر الرائق شرح كنز الدقائق، ابن نجیم حنفی، دار المعرفه، بیروت، لبنان، ج۵ ص۱۳۶٫/ الثَّانِيَةُ الرِّدَّةُ بِسَبِّ الشَّيْخَيْنِ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ – رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا – وَقَدْ صَرَّحَ فِي الْخُلَاصَةِ وَالْبَزَّازِيَّةِ بِأَنَّ الرَّافِضِيَّ إذَا سَبَّ الشَّيْخَيْنِ وَطَعَنَ فِيهِمَا كَفَرَ وَإِنْ فَضَّلَ عَلِيًّا عَلَيْهِمَا فَمُبْتَدِعٌ وَلَمْ يَتَكَلَّمَا عَلَى عَدَمِ قَبُولِ تَوْبَتِهِ وَفِي الْجَوْهَرَةِ مَنْ سَبَّ الشَّيْخَيْنِ أَوْ طَعَنَ فِيهِمَا كَفَرَ وَيَجِبُ قَتْلُهُ ثُمَّ إنْ رَجَعَ وَتَابَ وَجَدَّدَ الْإِسْلَامَ هَلْ تُقْبَلُ تَوْبَتُهُ أَمْ لَا قَالَ الصَّدْرُ الشَّهِيدُ لَا تُقْبَلُ تَوْبَتُهُ وَإِسْلَامُهُ وَنَقْتُلُهُ وَبِهِ أَخَذَ الْفَقِيهُ أَبُو اللَّيْثِ السَّمَرْقَنْدِيُّ وَأَبُو نَصْرٍ الدَّبُوسِيُّ وَهُوَ الْمُخْتَارُ لِلْفَتْوَى اهـ.

[۲۲] : وَمِمَّنْ صَرَّحَ بِقَبُولِ تَوْبَتِهِ عِنْدَنَا الْإِمَامُ السُّبْكِيُّ فِي السَّيْفِ الْمَسْلُولِ وَقَالَ إنَّهُ لَمْ يَجِدْ لِلْحَنَفِيَّةِ إلَّا قَبُولَ التَّوْبَةِ.

[۲۳] أخرجه الترمذي (۳۸۴۷) و إبن ماجه * (۴۲۵۳) و أحمد (۶۱۶۰) وإبن حبان (۶۲۸) والحاكم (۷۶۵۹) و أبويعلى (۵۶۰۹) و (۵۷۱۷) و البيهقي (۶۶۶۱) و عبد بن حميد (۸۴۷) و الطبراني في المسند الشاميين (۱۹۴) و (۳۵۱۹)

[۲۴] همان: ۸/۱۱۴

[۲۵] مجموع الفتاوی ۷/۲۱۸

[۲۶] كتاب الجامع في طلب العلم الشريف ۲/۵۳۲-۵۳۳٫/ «واعلم أن الرافضة هم شر الطوائف المنتسبين إلى القبلة كما قال ابن تيمية رحمه الله (مجموع الفتاوى) ۲۸/ ۶۳۸ ….ومع ذلك فلم يقل أحد بتكفير الرافضة على التعيين وإنما شاع هذا القول في السنوات الأخيرة لأسباب سياسية مع ظهور دولة للشيعة في إيران عام ۱۳۹۹هـ (۱۹۷۹م) فأصيبت دول الخليج النفطية الضعيفة بالرعب وشجعت كل من يكتب ضد الشيعة فتطوع البعض بالقول بكفرهم، وليس هذا قول أهل السنة كما قال ابن تيمية رحمه الله (ومن قال: إن الثنتين وسبعين فرقة كل واحد منهم يكفر كفراً ينقل عن الملة فقد خالف الكتاب والسنة وإجماع الصحابة رضوان الله عليهم أجمعين، بل وإجماع الأئمة الأربعة وغير الأربعة، فليس فيهم من كفَّر كل واحد من الثنتين وسبعــين فرقـة) (مجمــوع الفتـاوى) ۷/ ۲۱۸٫ وقـال ابن تيميــة أيضا ــ في كلامــه عن الإسماعيليــة ( والإمامية الإثنا عشرية خير منهم بكثير، فإن الإمامية مع فرط جهلهم وضلالهم فيهم خلق مسلمون باطناً وظاهراً ليسوا زنادقة منافقين، لكنهم جَهِلوا وضلوا واتبعوا أهواءهم) (منهاج السنة) ۲/ ۴۵۲٫ واعلم أن الكفر هو الكفر، وما يكفر به الرافضي الشيعي يكفر به السُّني، ألا أن الشيعة اختصوا ــ من دون سائر فرق المسلمين ــ بمقالات مكفرة أصبحت من خصائصهم وأكثر شيوعاً فيهم».

[۲۷] آیت الله خامنه ای در دیدار طلاب مدرسه علمیه‌‌ آیت‌الله مجتهدی۱۳۸۳/۰۳/۲۲

دیدگاهتان را بنویسید